Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Somali
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
[آینهها، شماره ۳]
مترجم: اشکان هیدی
کجا بودی؟
در دسترس هم نبودی!
فکر کنم کیفم رو گم کردم.
راجر و دبی پایینن.
♪ Mathilde Santing - You Go to My Head ♪
این چیه؟
یه خوانندهی هلندیه. واسه اوایل دههی ۸۰.
- ماتیلد سنتینگ. - نه، سینتیسایزرش رو میگم.
میدونستم همینو میگی!
یه اِلکا ویلگامات ۲.
- دیگه تولید نمیشه؟ - نه.
ولی هنوز پیدا میشه. تو ایتالیا.
- باید خیلی... - باید خیلی خیلی کوچیک باشه!
لورا؟
- بله؟ - نشنیدی؟
- نه. - گامش چیه؟
آهنگ رو میگم. دبی گامش رو میپرسه.
صبر کن.
سی بمل ماژور.
- سی بمل ماژور. - دیدی درست گفتم!
از اینجا میریم، و این رو دور میزنیم...
یه جای فوقالعادهست، خوشتون میاد...
...برای شیرجه زدن عالیه، آبش مثل شیشه شفافه...
دوستدخترت چشه؟
نگاه کن!
میرم ببینم...
کیفت کجاست؟ باید بریم دیگه.
- میخوام برگردم خونه. - چی؟
یاکوب... حالم خوب نیست.
چی شده؟
چش شده؟
خودش هم نمیدونه.
میخواد برگرده خونه.
بیا، برسونش ایستگاه قطار.
ما همینجا منتظرت میمونیم. مشکلی که نیست، مگه نه؟
تو مشکلی نداری؟
بهم احساس گناه نده خواهشاً، باشه؟
خودت میدونی که این برام مهمه.
اگه تو برلین گفته بودی، خودت رو از این همه دردسر راحت میکردی!
تازه خودتم میخواستی بیای!
ببخشید!
این دیگه از کجا پیداش شد؟
[کرونهورست: ۳.۵ کیلومتر | هرنشتاین]
نه، تکون نخور!
بیا! آروم باش...
مواظب باش.
من سریع میرم خونه زنگ بزنم آمبولانس.
نه، نرید!
خوبی؟ بیا.
مواظب باش...
خیلی شانس آورده.
جدی؟
فقط یه بریدگی رو پشتشه. بخیه هم نمیخواد!
شما با هم فامیلید؟
دوست که هستید؟
نه.
میخواد پیش شما بمونه.
- خونهی من؟ - بله، و نمیخواد بره بیمارستان.
من که مخالفتی ندارم، ولی اگه شما نمیخواید...
چرا چرا!
امیدوارم زودتر خوب بشن.
من میتونم...
...یعنی... میتونه اینجا بمونه،
من جای کافی دارم، پس... مشکلی ندارم.
- شما نمیبریدش؟ - نه، ایشون اینجا میمونن، درسته؟
بله.
بله، فعلاً اینجا پیش من میمونه.
خودتون چی؟
من؟
دیدن اون پسر جوون، حتماً خیلی وحشتناک بوده...
بله.
وحشتناک بود.
خب! اگه سوال دیگهای داشتم، میدونم کجا پیداش کنم.
- من باید برم. - منم همینطور.
اگه کاری پیش اومد، بهم زنگ بزنید، باشه؟
باورنکردنیه...
آه، داشتم فراموش میکردم!
تا سه روز دیگه، اگه لطف کنید، پانسمانش رو عوض کنید.
پانسمان و بتادین.
- باشه؟ - بله، چشم.
- خب، موفق باشید. - ممنون.
میشه اینجا بمونم؟
نمیخوام برم بیمارستان.
بیا. میبرمت تو تخت بخوابی.
بیا.
اسم من لوراست.
منم بتی هستم.
صبح بخیر!
صبح بخیر!
قهوه میخوری یا چای؟
قهوه.
منم قهوه رو ترجیح میدم.
برات چند تیکه لباس گذاشتم.
باید اندازهت باشه.
ممنون. دیدم.
خوشت نیومد ازشون؟
چرا!
میتونم قبلش یه دوش بگیرم؟
ببخشید! آره، حتماً!
روبروی اتاقته...
...حولهها هم زیر روشوییه.
یلنا؟
ام... لورا!
زخمت نباید خیس بشه. پانسمانش میکنیم.
بتی؟
میتونم منم باهات رنگ بزنم؟
فکر کنم خوشم بیاد.
از دیدن کارت خوشم اومد.
چرا میخندی؟
یادِ...
چی؟
تام سایر. (شخصیت رمانهای مارک تواین)
تام سایر
خیلی شیطنت میکرد.
خالهش برای تنبیه، مجبورش کرد حصار رو رنگ بزنه.
به خاطر همین نمیتونست بره لب رودخونه
با دوستاش ماهیگیری کنه.
این قضیه ناامیدش کرده بود، ولی همیشه کلی فکر بکر داشت.
وقتی دوستاش اومدن دنبالش،
و دیدن که داره حصار رو رنگ میزنه،
یه قیافهی خیلی جدی به خودش گرفت
و با جون و دل رنگ میزد.
ازش پرسیدن میاد یا نه
اونم گفت: «نه،
اینجا کار خیلی بهتری دارم».
بعد اونا دورش جمع شدن،
نگاش کردن، و اونم وانمود کرد خیلی غرق کاره.
یکیشون گفت: «منم میتونم رنگ بزنم؟»
تام گفت: «عمراً!»
بهش پول پیشنهاد دادن، اونم ناز کرد، آخر سر همهشون پول دادن.
و در آخر،
اونا حصار رو رنگ زدن
و تام، در حالی که روی چمنها دراز کشیده بود، پولاش رو میشمرد.
به نظرم بهت میاد.
بگیر.
ممنون.
پیرزنهای عوضی...
همینجا میذاریمش. ممنون!
باغچهی سبزیجاتم.
خیلی بهش نرسیدم.
مثل خیلی چیزای دیگه اینجا.
اینا علف هرزن؟
نه!
این یکی، گزنهی بنفشه.
یه جور گزنهست، همون طعم رو میده.
توی دمنوش.
اینم مریمگلی آناناسیه.
خیلی خوشمزهست. امتحان کن!
این یکی...
لادنه.
خوردنیه، خیلی هم خوشمزهست.
- جداً؟ - آره، امتحان کن!
- همهشو؟ - آره!
توی سالاد میریزیمش.
یالا، بخورش!
نباید میرفتم اونجا.
یاکوب از اینکه مجبور شد منو برگردونه خیلی عصبانی بود.
- بهش میگفتم... - لورا!
قرار آخر این هفته با تهیهکنندهش براش خیلی مهم بود.
لورا!
تقصیر تو نیست!
شیر ظرفشوییه.
خراب شده.
واشرش.
- اینو میذارم تو ماشین ظرفشویی. - نه!
ماشین ظرفشویی خرابه.
مثل خیلی چیزای دیگه تو این خونه، میدونم.
خودم میشورمش.
نه! تو هیچی نمیشوری، برو بالا بخواب.
صبح بخیر!
صبح بخیر.
پیانو میزنی؟
کوک نیست.
پس میزنی...
دارم میرم دهکده خرید، یه ساعته برمیگردم.
صبحانهت اونجاست، قهوه هم هست، باشه؟
میتونم منم بیام؟
آره... حتماً.
ولی اون یکی دوچرخه، میلهی زینش شکسته.
دلم میخواد برات آشپزی کنم.
مجبور نیستی.
نه، واقعاً دلم میخواد.
باشه.
غذای خاصی بلدی، یا دستور پخت مورد علاقهای داری؟
آره.
چی؟
کوفتهی کونیگسبرگ.
چی؟!
کوفتهی کونیگسبرگ؟
ببخشید، میتونم...
نه، فقط آخه...
مردهای من عاشقشن
و این تنها غذاییه که خرابش میکنم.
کدوم مردا؟
ریچارد و مکس.
شوهرم و پسرم.
دعوتشون میکنیم.
- مردا رو؟ - آره!
البته... اگه تو مشکلی نداشته باشی.
نه، اصلاً.
خب، اگه بیان،
از اونجایی که فنّیکارن،
اگه ببینن ماشین ظرفشویی خرابه
یا شیر آب،
دیگه فاتحهی شامو بخون!
یه راست میرن سراغ تعمیر کردنش،
دیوونهان به خدا!
همین الانم صداشون تو گوشمه که دارن دربارهی حصارمون میگن:
«هرچی باشه، خوب رنگ نشده»!
پس نه در مورد پیانو حرفی میزنی، نه شیر آب!
بهم قول بده!
سلام.
خب...
بذار ببینم.
نوش جان!
با این تنظیمات،
انگار ماشین اصلاً راه نرفته.
اگه ببریش مکانیکی یا بخوای بفروشیش،
کد رو اینجا وارد میکنی.
الان این کارو نمیکنم، وگرنه جیپیاس متوجه میشه.
وقتی پس گرفتیش، دوباره همون شمارهای که انتخاب کردی رو میزنی.
در واقع، همش همینه.
- ممنون. - دوباره بشمر...
بله، بتی. چی شده؟
آره، اینجاست.
نه، همه چی خوبه.
نه، نباید این کارو بکنی.
واقعاً نباید این کارو بکنی.
لطفاً...
تمومش کن!
ما رو برای شام دعوت کرده.
باید شراب ببریم، انگار یه برنامهای داره که نباید دست خالی بریم.
همینجوری گفت؟
داروهاشو قطع کرده.
لعنتی...
سلام، بتی.
سلام.
- سلام مامان. - سلام عزیزم.
بیایید، بشینید!
بتی، این چیه؟
این چی؟
- خودت خوب میدونی. - چی رو میدونم؟
همهی اینا رو!
آهان، اینا؟
داره میاد.
مامان، کافیه.
مواظب باشید، داغه!
من لورا هستم.
تو برلین دانشجوئم.
تصادف کردم، دوست پسرم مُرد،
من چیزیم نشد، بتی منو پیدا کرد و بهم جا داد.
بهم گفت شما این غذا رو دوست دارید،
امیدوارم خوشمزه باشه.
ممنون.
نوش جان.
دوباره چکه میکنه؟
واشرش نو نبود؟
خواهش میکنم!
اول غذا میخوریم.
بعدش، هرچی رو که دلتون میخواد تعمیر کنید.
ماشین ظرفشویی خرابه.
ای بابا، لورا...
دیگه نشتی نداره. میتونی بیای بالا!
شیر آب درست شد.
ماشین ظرفشویی هم اگه شانس بیاریم، مشکل از پروانهشه.
غذا عالی بود.
ممنون.
واقعاً خیلی خیلی خوب بود.
خیلی وقت بود که شبا رو با هم نمیگذروندیم.
حتی قبلترش هم.
خیلی وقت.
و...
خب شاید ما یه کم عجیب غریبیم.
عجیب غریب؟
نه!
عجیب غریب کلمهی مناسبی نیست. احمق، بهتره!
لورا کل روز رو صرف آشپزی کرده،
یه شام فوقالعاده درست کرده
و شماها همینجوری نشستید،
نه یه تعریفی،
نه ادبی، نه شعوری!
احمق، آره این کلمهی درستشه!
حالا هر چی؛ یه سیگار بهم بده.
راستی، دوچرخهی یلنا هنوز خرابه
و پیانوش هم کوک نیست.
شانس آوردیم.
این ماسماسک پروانه رو گیر انداخته بود.
مکس؟
باید بابامو ببینم.
اینجا نیست.
ماشینش که اینجاست.
با بتی رفته کنار رودخونه.
برای چی؟
آلو بچینن.
چرا؟
برای کیک.
من میرم پایین.
فکر کنم میخواستن تنها باشن. الان دیگه برمیگردن.
قهوه میخوری؟
کیه؟
داریم پیانو رو کوک میکنیم.
من تو دانشگاه هنر برلین (UdK) پیانو میخونم،
و بتی هم دستمو بند کرده.
از این کار خوشت میاد؟
این کارو؟
باغبونی.
آره!
هیچوقت فکرشو نمیکردم.
این برات...
...مثل یه جور تراپیه؟
آره.
شاید.
آره، حتماً همینه.
اینجا چیکار میکنی؟
کلید مرسدس رو میخوام.
کنار فیوزهاست.
- مشتری کی میاد؟ - ساعت چهار و نیم.
بیست دقیقه دیگه.
ماشینو بردار برو.
تو چی؟
من دوچرخهت رو برمیدارم.
میتونی اون دوچرخه مشکیه رو برداری و لوله زینش رو جوش بدی؟
لورا یه دوچرخه لازم داره.
آره، ردیفش میکنه!
دوچرخه رو بنداز تو ماشین!
لورا رو هم با خودت ببر.
چرا؟
باید ارتفاعش رو تنظیم کنی.
لعنتی...
عجب احمقیه...
چیزی برای نوشیدن داری؟
تو یخچاله.
میتونم یه آبجو بردارم؟
باشه، قبوله.
تو هم یکی میخوای؟
نگاه نمیکنیا، باشه؟
هیچوقت به شعلهش نگاه نکن.
مکس!
چند نفر اومدن.
خب...
اینجا میگه که ماشین تو خونهی شماست.
تنها چیز مهم اینه که:
وقتی میبریدش پیش مکانیک یا میفروشیدش،
این کد رو وارد کنید، که فعلاً چهارتا صفره،
و برمیگرده به تنظیمات کارخونه.
برعکسش هم همینطوره.
ممنون.
بفرما!
امتحانش کن.
مکس؟
یه مشکلی هست.
چی؟
نمیتونم بپیچم!
این چیه دیگه؟
خب، فهمیدم، بیا پایین.
محکمش بگیر.
خب.
دوباره سوار شو.
بشین.
امتحان کن.
درست شد؟
شماها خلافکارین؟
چی؟
آخه، اون آدما...
نه بابا!
ما سیگنال جیپیاس رو قطع میکنیم.
کارخونههای سازنده با این، ماشینا رو کنترل میکنن.
یه عدهای هم هستن که اینو نمیخوان.
اوکی.
یه کم باهاش برو.
خوبه.
مکس!
بله؟
لورا رو تو میرسونی خونه؟
باید ترمزهای بیامو رو درست کنم.
من انجامش میدم.
از پایین برو، از محل تصادف رد نشو...
فردا میبینمت، لورا.
نباید میپیچیدیم راست؟
نه.
واقعاً نه؟
نه!
خوبی؟
اوه لعنتی...
مکس؟
بله؟
ریچارد در گوشت چی گفت؟
بهم گفت...
...از محل تصادف رد نشم،
یعنی مسیرم رو عوض کنم،
به خاطر اون ضربهی روحی که خوردی...
خب پس، پیچ بعدی دست راست،
یه کم که بری بالا میرسی. پیداش میکنی؟
باشه، تا فردا.
فردا چه خبره؟
پای آلو؟
آهان، آره!
خب، فعلاً...
پیش من میشینی؟
آره، با کمال میل.
میرم برات یه نوشیدنی بیارم.
نه، خودم میرم!
لورا؟
خیلی خوشحالم که اینجایی.
من خودم شخصاً، خمیر پفکی رو ترجیح میدم.
نه! خمیر تُرد بهتره، تردتره،
خمیر پفکی مزهی کپک میده!
مزه کپک؟!
آره، خمیر تُرد، ترد و شکنندهست، طعمش اصلاً یه چیز دیگهست!
خب پس یه آلو بذار رو بیسکوییت، فرقی نداره که!
آخه این که بیسکوییت نیست، اه!
صرف دوست داشتن که دلیل نمیشه!
چرا اتفاقاً، تو آشپزی، تنها دلیل همینه!
اینا همونای اون روزن؟
نه، اینا اونا نیستن.
چرا این کارو میکنن؟
ریچارد، بازم برام میریزی؟
مرسی.
لورا...
میشه لطفاً برای من پیانو بزنی؟
الان؟
خواهش میکنم...
ببخشید، فکر احمقانهای بود،
مجبور نیستی.
- نه، واقعاً، لورا... - چرا!
نه!
...بهخاطر تصادف
...میدونم، هیچ نظری ندارم
...اتاق یلنا
...باید دوباره درستش کنیم
...خیلی طول میکشه؟
- ... با اون؟ - چند روز...
لورا؟
بله؟
میتونی تنهایی تمومش کنی؟
من باید برگردم کارگاه.
آره، مسئلهای نیست.
کیک با خودت نمیبری؟
نه.
من دیگه واقعاً باید برم.
♪ The Night — Frankie Valli & The Four Seasons ♪
ماشین ظرفشویی ترکید.
چی؟
بیرون بودم، یهو صدای انفجار اومد
و کلی دود بلند شد.
- از برق کشیدیش؟ - آره.
فیوز پریده؟
فکر نکنم.
اوه، لعنتی...
این خطر مرگ داره! به بابام نشونش دادی؟
نه.
چرا؟
پیداش نکردم، فکر کنم میخوان تنها باشن.
آبجو میخوری؟
باشه.
بشینیم؟
مرسی.
قشنگ بود، پیانو زدنت.
مرسی.
خیلی وقته نزده بودم.
چرا؟
اون پسره که تو ماشین بود،
دوستپسرت بود، درسته؟
خیلی ناراحت نیستی؟
راستش نه.
نه خیلی.
میدونم، باید باشم، ولی...
نیستم.
دیگه واقعاً با هم نبودیم.
ولی آدم بازم ناراحت میشه...
اون آهنگه چی بود؟
همین چند لحظه پیش؟
- قطعش کردی. - نمیدونم.
یه پلیلیست بود.
قشنگ بود.
میتونم دوباره بهش گوش بدم؟
الان؟
لورا؟
باید یه چیزی بهت بگم.
مکس، بیا اینجا!
چی شده؟
بیا اینجا!
لورا!
ممکن بود برق بگیرتت. بتی داره دیوونه میشه.
ولی اتفاقی نیفتاده که!
برو پیشش.
خیلی بههمریختهست.
- منم میام. - نه، تو همینجا بمون.
راهو پیدا میکنی، نه؟
مواظب خودت باش.
فردا من و ریچارد میریم برلین،
یه ماشین ظرفشویی بخریم.
گفتم شاید تو هم بخوای بیای؟
شاید بخوای چندتا از وسایلت رو برداری؟
میتونم اینجا بمونم؟
معلومه که آره.
معلومه، میتونی اینجا بمونی.
اینجا بودن رو دوست دارم.
آره.
کیک آوردم.
با خامه.
قهوه داری؟
آره.
ولی مال دیشبه، دیگه خوب نیست.
میتونم یه تازهشو درست کنم؟
البته.
وقت داری یه استراحتی بکنی؟
آره، آره...
امروز خبری از موسیقی نیست؟
لورا؟
باید یه چیزی بهت بگم.
بس کن!
لورا!
متاسفم!
نمیخواستم این کارو بکنم، لورا!
نمیخواستم این کارو بکنم!
لورا!
تو یلنا نیستی!
تو خواهر من نیستی!
چی داری میگی؟
یلنا خواهر من بود!
اون خودکشی کرد!
لباسای اونو میپوشی، پیانوی اونو میزنی!
باید جای اونو بگیری، پدر و مادرم دیوونهان!
همهتون دیوونهاین، تو هم همینطور!
لورا؟
لورا؟
لورا!
لورا...
واقعاً منظوری نداشتم...
من... من میخواستم...
...که ما...
...اینجا، ما تو رو...
وقتی یلنا خودکشی کرد...
...من تنها بودم.
انقدر تنها که دیوونه شدم.
و مکس و ریچارد رو هم از دست دادم.
و بعد...
و بعد تو اومدی!
دیگه تنها نبودم!
اینطور نیست که تو جایگزین اون شده باشی...
من...
ما دوستت داریم!
گمشو!
خب...
ممنون بابت همه چیز!
چند روز میشه؟ نه روز؟
ببخشید؟
خب... ۵۰۰ تا؟
میتونم یه مبلغ بیشتر براتون واریز کنم، شما هزینه هم داشتید...
خواهش میکنم...
ولی بگیرید!
کاری که برای دخترم کردید لطف بزرگی بود.
هر طور مایلید.
دیگه نمیکشم.
مامان!
- مامان! - بتی!
بیا، یه چیزی بخور.
میتونم یه سیگار بکشم؟
میخوام اتاق یلنا رو تغییر بدم.
و...
وسایلش رو میدیم به خیریه.
خوبه.
هیچی «خوب» نیست.
نگرانم.
برای لورا.
البته که برای لورا.
باید بدونم حالش چطوره.
باید اینو بدونم، ریچارد.
♪ Miroirs, M. 43: No. 3 Une Barque Sur L'océan ♪ ♪ Adriana von Franqué ♪
ولی ساز میزنه؟
آره، ظاهراً.
اینجا کجاست؟
توی یه پارک نزدیک دانشگاه هنر.
وایسا!
بزن عقب.
آره.
استپ!
دیدت؟
نه.
ولی اینطور به نظر میاد.
نه، امکان نداره.
تازه، قیافهمو هم عوض کرده بودم.
قیافهتو عوض کرده بودی؟
هودی، عینک دودی، اینجور چیزا.
به نظر حالش خوب نیست.
کی؟
لورا!
اتفاقاً به نظر... راحت و سر حال میاد!
به نظر غمگین میاد.
مامان! من تمام روز اونجا بودم...
- حالش خوبه! - ولی نگاه کن...
حالش خوب نیست.
شماها نمیبینید.
میرم یه آبجو بیارم. تو هم میخوای؟
- مامان؟ - منم میخوام، ممنون.
لورا فردا بعد از ظهر یه آزمون اجرا داره.
آزمونش عمومیه.
توی دانشگاه هنر،
ساعت چهار و نیم.
- تو از کجا میدونی؟ - ما میریم.
مامان، بس کن...
ما میریم.
بتی...
فکر میکنی بهش کمکی میکنه، اگه ما رو ببینه؟
امتحانشه، نمیتونیم این کارو باهاش بکنیم!
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: اشکان هیدی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.