Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
اونجا، ماشین قرمزه.
" فیلمی از نا هونگ جین "
صبح بخیر، قربان.
به بچه ها زنگ زدی؟
دارن میان.
اونجاست.
درست وسط جاده.
رفته بودین شکار؟
- آره، قربان. - صبح بخیر.
- صبح بخیر، رئیس. - رئیس.
تفنگ قشنگیه.
من؟
آره، تو. بیارش اینجا.
یه کارابینه.
این رو از کجا آوردی؟
- ثبت شده هست. - آره جون خودت.
همچین تفنگی رو نمیشه ثبت کرد.
ثبت شده هست.
راست میگه، ثبت شده هست.
مجوز و همه چی هم داره. خودم دیدمش.
بچه پرروها.
بعدا بیا پیشم. تفنگم بیار.
چشم، قربان.
کی اینو پیدا کرد؟
ما.
لعنتی.
این دیگه چیه؟
اینجا چه بلایی سرش اومده؟
واسه همین گزارشش کردم.
قبلا اینجا نبود.
موقع برگشت پیداش کردیم. حدود یه ساعت پیش.
اینو بگیر.
یا خدا...
چی میتونه همچین بلایی سرش آورده باشه؟
تیکه پارش کرده، ولی هیچی ازش نخورده.
انگار یه چیز گنده خواسته بخورتش ولی نتونسته.
فکر میکردم دیگه همه چی دیدم.
این...
ممکنه کار یه خرس باشه.
خرس نبوده.
چرا؟
اون ردها رو ببین. چنگال خرس اینقدر بزرگ نیست.
یعنی اینقدر بزرگ؟
آهان.
احتمالا ببر بوده.
چند روز پیش تو کوه رد پاش رو دیده بودن.
کیا؟
- آقای هه سول. - بابا بیخیال.
ببر چطوری میتونه تا اینجا بیاد؟
دور تا دورمون میدون مینه.
من فقط چیزیو میگم که آقای هه سول گفته.
یه کم فکرت رو به کار بنداز.
یه ببر لعنتی؟
خب خودش همینو گفت.
اگه آقای هه سول گفته، پس درسته.
اینجا جزو قلمرو ببرهاست.
از سیبری شروع میشه.
هر چند سال یه بار از کره شمالی میاد پایین.
- مین ها رو دور میزنه؟ - آره.
پس حصار سیمی چی؟
حتما یه جاهایی سوراخ داره.
سوراخ دیگه چه کوفتیه؟
جدی میگی؟
اگه آقای هه سول گفته، پس درسته.
پس چرا من تا حالا نشنیده بودم؟
بقیه همه میدونن.
آره، همینطوره.
- آره. - همه میدونن.
یا خدا...
- سونگ کی. - بله.
اگه واقعا ببر باشه، چیکار کنیم؟
اگه افتاده به کشتن، خیلی خطرناکه.
باید همین الان بگیریمش.
اگه وارد روستا بشه، بدبخت میشیم.
واسه همین به بچه ها زنگ زدم.
کارشون خوبه.
اینا هم؟
آره. حتی بهترن.
دمت گرم، پسرعمو.
دو گروه بشین و اطراف رو بگردین.
اول ببینیم کدوم طرف رفته.
باشه.
اینم از وسط جاده جمع کنین. چندش آوره.
من دیگه میرم.
فعلا، قربان.
[ امید ]
به مردم هشدار بده از خونه بیرون نیان.
از شبکه اضطراری استفاده کن و نیروهای ذخیره رو خبر کن.
همین الان بفرستشون گشت.
فقط هشت نفرن.
چرا فقط هشت نفر؟
همیشه هشت نفر بودن.
جاسوس دیدی؟ با 113 تماس بگیر
خب، لعنتی.
پس...
به اونایی که تفنگ شکاری دارن زنگ بزن بیان کمک.
از جه دوک هم کمک بخواه.
باشه، رئیس.
واقعا ببره؟
آره، اینطور میگن.
هر چند سال یه بار میاد، نه؟
چی داری میگی؟
گفتن همه اینو میدونن.
من که اولین باره میشنوم.
- این حرومزاده ها. - کی اینو گفته؟
بیخیال. زود برمیگردم.
باشه، رئیس.
یه مشت احمق لعنتی...
مرکز. مرکز.
176، واحد 1 صحبت میکنه.
بگو، میشنوم.
سلام، بوم سوکم از بندر امید.
خودتی، بوم سوک؟ عجب سورپرایزی.
اینجا یه مشکلی پیش اومده.
یه دقیقه وقت داری؟
چی شده؟
"هشدار: حیوانات وحشی و مین" "در منطقه / جاسوس ها را گزارش کنید"
واقعا آقای هه سول اینو گفته؟
نه.
- من که هیچ وقت ندیدمش. - دیوونه لعنتی.
بهتره سرتو بدزدی پایین وگرنه پدرتو درمیاره.
مهم نیست.
فردا برمیگردم کشتی.
وایسا. صبر کن.
چیزی میبینی؟
پیداش کردم. اون نیست؟
کجا، احمق؟
اون حصاره رو ببین.
این موهای همون گاوه.
ای داد.
وسایلتو بردار.
یا خدا.
ولی اینجا کسی نیست.
همه رفتن بیرون آتش سوزی کوه رو خاموش کنن.
حداقل چند نفر از شهرستان برامون بفرست.
خودت میدونی اینجا تقریبا همه پیرن.
نیروهامون هم رفتن.
ولی میفهمم چی میگی. ببینم چی از دستم برمیاد.
ممنون.
راستی...
تا حالا...
ببر دیدی؟
این دیگه چه سوال مسخره ایه؟
مشروب خوردی؟
" بندر امید "
لعنتی.
چه گند بویی میده.
حتما این یکی رو خورده. پاهاشم کنده.
لعنتی. اوضاع خیلی خرابه.
ای ای
هر چی که بوده، این کارم اون کرده.
آره.
به نظرت بیشتر بوی ماهی نمیده تا گوشت گندیده؟
راست میگی. بوی ماهیه.
آقایون.
بس کنین دیگه ور ور نکنین، بیاین.
بجنبین!
چی؟
چیه؟
یک دل
لعنتی.
دیگه حسابی گند خورده.
طویله آقای کو؟
اونو نمیدونم.
ولی روی دست راستش خالکوبی یک دل داشت.
خودشه. جسدشو پیدا کردین؟
نه. هیچی پیدا نکردیم.
لعنتی. یا خدا.
یعنی خوردنش؟
فکر کنم.
این دیگه واقعا دیوونگیه.
سونگ کی، مطمئنی ببره؟
دیگه مطمئن نیستم.
وقتی برسی خودت میبینی،
ولی اون چیز اصلا شوخی بردار نیست.
- خب... - آره.
زود برگرد روستا.
چی؟
نیرو کم داریم.
بچه هایی که تو کامیون آبین رو میفرستم
تا ما هم سمت شمال رو بگردیم.
نمیشه بذاریم این همینطوری واسه خودش بچرخه.
این دیگه چه کوفتیه؟
چی شده؟
رئیس؟
الو؟
- بعدا زنگ میزنم. - چی؟
"املاک امید"
این دیگه چیه؟
لعنتی.
خانم! خانم!
افسر ییم! افسر ییم!
بله، رئیس.
همین الان بیا املاک امید.
فکر کنم اینجا بوده.
به مرکز زنگ بزن نیروی کمکی بفرستن.
راستش همین الانشم کلی تماس داشتم.
چی؟ از کجا؟
دو تا گزارش نزدیک شهرداری بوده. یکی هم نزدیک پل.
آقای هو سیک زخمی شده، از کیز چیکن هم زنگ زدن.
الان اون صدا رو شنیدی؟
چه صدایی؟
صدای تیر.
چی؟
لعنتی، دارن تیراندازی میکنن.
رئیس! رئیس!
خوبی؟
ته سوک!
ته سوک!
ته سوک!
حرومزاده!
لعنتی.
یا خدا...
چی...؟
عجب گندی شده.
از اینجا میتونیم بریم بالا.
وان سوب.
تو جلو برو ردشو بگیر.
چونگ سان.
غذا رو بیار.
بجنبین. داره تاریک میشه.
- کیسه مهمات دستته؟ - آره.
- طناب یادت نره. - باشه.
حواستون جمع باشه، باشه؟
چه جای خوبی واسه لیز خوردن و مُردنه.
مثل دفعه قبل پخش و پلا نشین.
همه با هم میمونیم.
اون حرومزاده.
هی، احمق!
شلیک نکن!
لعنتی، به من شلیک نکن!
گفتم شلیک نکن!
اونجا چیکار میکنی؟
خوبی؟
نه لعنتی، خوب نیستم.
بیا اینجا.
همین الان بیا اینجا.
تکون بخور، بیا اینجا.
سریع تر.
بدو!
گفتم بدو! سریع تر!
بجنب.
چه آرومم واسه خودت میای.
احمق!
چرا بهم شلیک کردی؟ میخوای بمیری؟
ببخشید. ترسوندمی.
بعد چون ترسیدی به آدم شلیک میکنی؟
انگار گراز دیدی؟
واقعا ببخشید.
حرومزاده.
تیر و کمون داری.
کرم کوچولو.
قبل تر از این طرف رفت.
مگه از اون طرف نرفت؟
نه، از این طرف. نگاه کن.
دیدیش؟
معلومه که دیدم.
چیه؟
یه هیولای لعنتیه. یه هیولای خیلی گنده.
میشه یکم دقیق تر بگی؟
کثیفه.
یه جورایی انگار قاطی نخود و لوبیاست.
قوز میکنه. اینطوری.
خب؟
قدش تقریبا اینقدره.
با اون تفنگت نمیمیره.
مثلا شبیه دایناسوره؟
اون دیگه نمیدونم.
ولی دستای بلندی داره.
دست؟ نه پا؟
دست یا پا، چه فرقی میکنه؟
بحث سر اون نیست!
پس میگی از اون طرف رفته؟
آره.
خیلی خب.
تو همینجا میمونی؟
چرا؟
همینطوری پرسیدم.
میخوای باهات بیام؟
نه، فقط پرسیدم.
دنبالم بیا.
اونجا.
- زود باش. - از اون طرف.
"قصابی و گریل گومبوک"
اون توئه.
منم شنیدمش.
- دنبالم بیا. - هی!
احمق روانی.
این حرومزاده.
چی شده؟
همه مُردن...
چند نفر؟
چند نفر؟
شاید دوازده نفر.
لعنتی.
میخوای همینجا وایسی؟
نه، میرم تو.
شکمت درد میکنه؟
یه کم.
یا خدا.
پس انجامش بده دیگه.
بیخیال. فکر کنم الان خوبم.
مطمئنی؟
آره.
باشه.
پس با شماره سه میریم تو.
باشه.
یک...
دو...
سه.
حرومزاده، میدونستم.
نه، میرم. همین الان میرم تو.
باشه. پس برو.
باشه!
برو دیگه، لعنتی! رو اعصابم نرو.
یا خدا.
رئیس!
کیونگ سوک.
حرومزاده های لعنتی.
بدجوری به فنا رفتم.
عزیزم...
بعدا بهت زنگ میزنم.
فکر کردم شانسم گرفته.
چه هوای خنکی...
بوم سوک...
لعنت به جفتتون.
کیونگ سوک!
کیونگ سوک.
زنده ست!
زنده هست. زنده هست.
چیکار کنیم؟
چیکار میکنی؟ یه چیزی بیار.
باید خونریزی رو بند بیاریم.
چیزی نیست، رفیق. نفس بکش.
این احمق چرا اونجا وایساده بود؟
کیونگ سوک، نفس بکش.
نفس بکش. تکون نخور.
خوبه. همینطوری فشار بده.
- حالا چیکار کنیم؟ - یعنی چی چیکار کنیم؟
لعنتی.
جواب نمیدن؟
نه. یه کم دیگه دوباره امتحان کن.
- کجا رو امتحان کنم؟ - چی؟
به کی زنگ بزنم؟
به نظرت کی؟ پلیس دیگه.
- به پلیس زنگ بزنم؟ - آره.
- بهشون چی بگم؟ - حقیقت رو بگو.
اینکه بهش شلیک کردی؟
چی...؟
یا خدا...
تو هم بهش شلیک کردی.
چون خودت گفتی شلیک کنم.
شوخیت گرفته؟!
من کِی بهت گفتم به آدم شلیک کنی؟
تو دیگه...
حرومزاده.
باورم نمیشه.
باشه. فقط ببرش بیمارستان.
پس منم گزارشش نمیکنم.
هر کاری میخوای بکن.
شما احمقا...
حالا برگرد.
- یعنی من باید کولش کنم؟ - آره.
چرا من؟
چون من باید برم دنبال اون هیولا.
واقعا یه موجود عجیب غریبی هستی.
باشه بابا.
سعی میکنم بلندش کنم.
این تیرای لعنتی.
دستاشو بگیر.
حالا بلند شو. آفرین.
لعنتی.
زود باش. دوباره بلند شو.
- خوب میشی، رفیق. - حالا میبینیم.
بیا اینجا. بجنب.
دارم میام.
خیلی سنگینه.
کیونگ سوک، خوب میشی.
لعنتی...
من باید برم.
باشه.
هر کاری لازمه بکن فقط برسونش، باشه؟
- تو دیگه برو. - دارم میرم.
گمشو بابا.
سونگ سوک.
حرومزاده. خودم میکشمت.
ببین اینجا چی داریم.
پس بو از این میاد.
- میخوای بوش کنی؟ - نه، مرسی.
فقط یه بار امتحان کن.
بوی تخم مرغ میده، نه؟
دوباره شروع کرد.
بابا بیا دیگه.
خوبی؟
این احمق.
این دیگه چه جونوریه؟
این دیگه چه کوفتیه؟
هی، رئیس! چیکار میکنی؟
چی میگی؟
اونجا نیست. بیا بالا.
سوار ماشین بشو.
دیدی؟ اونجاست.
زود باش. بیا اینجا.
- اینقدر معطل نکن. - بجنب!
چرا تنهایی داری میدوی؟ میکشنت.
هیچ کس رو نداریم.
این مسئولان هیچ غلطی نمیکنن.
یه مشت زالوئن.
هیولا رو دیدی؟
- نه، هنوز ندیدمش. - پس ندیدیش...
پس این احمق تا الان چه غلطی میکرده؟
چیزی خوردی؟ بگیر.
هیچی نمیخوام!
ده ها نفر مُردن. باید همین الان جلوشو بگیریم.
میدونم!
هی، هی.
از این استفاده کن. اون به درد نمیخوره.
این همه چیزو از کجا آوردی؟
الان مهم نیست.
داری یه مشت مزخرف میگی.
اینقدر بهش سخت نگیر.
- بلدی با این کار کنی؟ - معلومه.
خوبه.
دیدمش.
بزن! آتیش!
درست همونجا.
مهمات! خشاب عوض کن.
- مهمات! - بگیر.
کجا رفت؟
کی؟
کی؟
اون رئیس لعنتی.
لعنتی. اونجاست.
احمق لعنتی.
حرومزاده.
قربان! قربان!
لعنتی.
این دیگه چه کوفتیه؟!
رفت! زود باش!
بجنب!
این دیگه چه کوفتیه؟!
- پشت سرت. - پشت سرت!
چیه؟
چیه؟
اونجا واینسا! بیا اینجا!
وایسین!
شلیک نکنین، حرومزاده ها.
لعنتی، بهم شلیک نکنین.
حرومزاده ها.
خوبی، رئیس؟
احمقای لعنتی!
- ممکن بود بمیری. - خودم میدونم، بچه!
دنبالم بیاین.
بریم.
چیکار میکنی؟ بجنب.
لعنتی.
هی، شما حرومزاده ها!
درست پشت سرت بود. همون هیولا.
چی؟
یه لحظه مونده بود بمیری.
چی شده؟
لعنتی. دوک هو رو نمیبینم.
دوک هو!
- دوک هو کیه؟ - داداش کوچیکشه.
دوک هو!
دوک هو گم شده.
باشه، آروم باش.
اگه بیشتر بریم جلو، میمیریم.
بریم چند نفر دیگه پیدا کنیم بعد برگردیم دنبالش.
دوک هو!
راست میگه، دوک کی. آروم باش.
خواهش میکنم پیداش کنین.
چیزی نمیشه.
آروم باش، آروم باش.
چرا اینقدر بو میده؟
- خوک پرورش میده. - بازم این بو عادی نیست.
دوک هو!
صبر کن، دوک کی!
هی!
دوک کی!
دوک کی!
- کجا رفت؟ - نمیدونم.
تو برو اون طرف.
دوک کی!
دوک کی...
هی. از اون طرف.
رئیس، چی شده؟
چی؟
اون تو چیه؟
بگرد، ادامه بده.
باشه.
هوامو داشته باش.
چشم، قربان.
دوک کیه.
دوک کی!
اونجا چیکار میکنی؟
- اون چی بود؟ - نمیدونم.
شلیک کنیم؟
نه. نمیشه.
- دوک کی اون توئه. - پس چیکار کنیم؟
لعنتی. منم نمیدونم.
اون چیه؟
این دیگه چه کوفتیه؟
اون چیه؟
چیکار کنیم؟
سرش. به سرش شلیک کن.
باشه.
نشونه بگیر.
یک.
دو.
سه.
گور باباش.
میری کنار؟
گرفتمت.
محکم باش.
حرومزاده کثیف.
از خط رد شدی.
لعنتی.
احمق.
حرومزاده!
لعنتی، باورم نمیشه.
خوبی؟
خودت چی فکر میکنی؟
- یه پاش نیست. - میدونم.
از این طرف! از این طرف!
تا حالا چند نفر رو کشته؟
هیولا باشه یا هر کوفتی، این دیگه درست نیست!
- اینو از کجا آوردی؟ - الان مهمه؟
نمیتونه همینطوری ماشین مردم رو پرت کنه.
اونجاست.
فقط اون چیزو نگاه کن.
- خیلی باهوشه. - منظورت چیه؟
ببین چقدر سریعه.
- چی؟ - نگاه کن!
فقط برو پشت سرش.
- بچسب به کونش. - چشم، قربان.
- بخواب! سرتو بیار پایین! - چی شده؟
لعنتی! زدیم بهش.
داره فرار میکنه.
نه، فرار نمیکنه.
زیاد خوشحال نباش، آشغال بدبو.
تاوانشو میدی.
قیافه نحس لعنتی.
صورت اون کثافت چندش آور رو بترکون.
باشه!
حرومزاده زشت.
رئیس، منتظر چی هستی؟
- برگرد دور بزن! - دیدمش.
چرا نمیمیره؟
اون حرومزاده!
- اونجاست. از اینجا بپیچ. - حرومزاده.
احمق.
- سونگ ئه... - زل نزن، عجیب الخلقه!
- بهتره یکم آروم تر بری. - نه. این یکی بخشیدنی نیست.
- یه کامیون اونجاست. - عمرا.
لعنتی، یه کامیون داره میاد!
خوبی؟
آره، خوبم.
- آخرش اینطوری تموم شد. - عجب گندی شد...
- وان سوب. - بله.
مغازه ها رو بگرد.
باشه.
اینجا کسی نیست.
آره.
یه مدتی گذشته.
همه مُردن؟
فکر کنم.
پس جنازه ها کجان؟
احتمالا خوردتشون.
چرا اسب ها رو ول کرده؟
کی میدونه.
شاید اسب نمیخوره.
کیسه ها رو خالی کردی؟
هنوز دارم انجامش میدم.
بچه ها از اینجا رد شدن.
تفنگ های اتوماتیک رو هم دربیاریم؟
فشنگ ها رو هم بیار.
اول از اینجا شروع کنیم.
بعد یه قهوه؟
نه، قبل اینکه گشنشون بشه این کارو تموم کنیم.
مونو.
بریم.
بریم، مونو.
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
حالا فقط چسبش مونده...
تموم شد. همه چی حله.
افسر ییم!
- بله؟ اینجام.
- زود باش. - اومدم.
ببخشید.
درد داره؟ تحمل کن.
گفتم دراز نکش!
- دکتر! - اینجام.
یه بریدگی عمیق روی پاش رو بخیه زدم.
پانسمانش کن و سرمش رو عوض کن!
باشه.
صبر کن!
راستی...
حتما گشنته.
اینو بگیر.
ممنون.
سلام، آقا.
چه پاهای قشنگی دارین.
بذارین اینو براتون ببندم.
ببخشید.
تو دختر کوچولوی بوم جونگی؟
در واقع گوانگ سون. همونی که کنار پل آسیاب داشت.
آره، درسته. دختر گوانگ سون.
اسمت چیه؟
سونگ ئه. ییم سونگ ئه.
آهان، سونگ ئه.
سونگ ئه.
بله.
اون چیزی که قبلا دیدیم.
همونیه که داشتم میگفتم.
چیو؟
چند روز پیش بهت گفتم.
درباره اون منظره جهنمی که تو جنگل دیدم.
تو که چیزی به من نگفتی.
نه، به تو نگفتم.
به اون یارو گفتم که عجیب راه میره.
منظورت سرجوخه آنه؟ چی بهش گفتی؟
توی جنگل یه هیولا هست.
دیگه نگرانش نباش. گرفتیمش.
فقط اون یکی نیست.
منظورت چیه؟
هی، گوانگ سون.
سونگ ئه.
آهان، سونگ ئه.
حرفم اینه که...
فقط یه هیولا توی اون جنگل ها نیست.
بازم از اون موجودات چندش آور اون بیرون هستن.
چه بوی گندی میده.
انگار ماهی گندیده رو با گه قاطی کردن.
دستمال نمیخوای بذاری جلوی دماغت؟
کجاست؟
اونجا.
خوب کار کردی.
اوف، بوش وحشتناکه. دستمال!
اونقدری که تعریف کردی بزرگ به نظر نمیاد.
فکر کنم حدود سه متره.
آره.
یه چراغ قوه بده.
دنبالم بیا.
اینم دستش.
ناخن داره.
پنج تا انگشت.
سه تا بند انگشت.
درست مثل دست آدمه.
ران. ساق پا.
اینجا یه مفصل دیگه هم داره.
چهار تا انگشت داره.
نره یا ماده؟
اینجا یه چیزی برآمده هست.
ولی چیزی اینجا نیست.
باید بازش کنیم.
این قسمت کامل کنده شده.
مثل مال خودمونه.
درسته؟
فکر کنم داشته گریه میکرده.
گریه؟
آره.
واقعا؟
صافه، ولی واضح دو تا سوراخ بینی میبینم.
دندون های تیز.
ساختار دهنش هم شبیهه.
این کرم ها رو ببین. زیر زمین زندگی میکرده؟
خیلی چندشه.
اینطوری نمیتونم چیز زیادی بفهمم.
یه اره بیار.
باید بازش کنیم.
اونو بده.
تو نمیره.
یه بزرگ ترش رو بیار.
شاید پوستش خیلی کلفته.
لعنتی، این یکی هم جواب نمیده.
عجیبه.
لعنتی!
لعنتی، تو نمیره!
ببخشید، باید اینا رو یادداشت کنم.
باشه. بگو چی دیدی.
چند روز پیش،
من و چند تا از رفیقام رفتیم شکار.
از کامیون پیاده شدیم و راه افتادیم.
حدود بیست دقیقه که گذشت...
یهو...
بدجوری نیاز داشتم برینم.
ببخشید؟
گفتم باید میرفتم دستشویی.
باشه. بعدش چی شد؟
شب قبلش گوشت خوک تند خورده بودم...
- حتما خراب بوده. - آهان.
حسابی به دردسرم انداخت.
دیگه نمیتونستم نگهش دارم.
به رفیقام گفتم اونا برن جلو.
تنها موندم و آماده شدم کارمو بکنم.
ولی شیب اونجا خیلی تند بود.
درست وقتی شلوارمو کشیدم پایین،
تعادلم رو از دست دادم.
و قل خوردم رفتم پایین تپه.
رد شدن از لای بوته ها پدرمو درآورد.
ولی وقتی شکمت میگه برو، دیگه نمیشه صبر کرد.
خلاصه همونجا چمباتمه زدم.
یهو شنیدم یه چیزی داره تکون میخوره.
از ترس داشتم سکته میکردم، دور و برمو نگاه کردم.
یا خدا.
همون هیولاهای لعنتی بودن.
حداقل باید چهار متر قدشون بوده باشه.
چند تا بودن؟
سه تا.
سه تا.
مطمئنی؟
بعدش چی؟
مثل خرچنگ خودمو کشیدم سمت یه بوته که قایم شم.
نفسمو حبس کردم و تا میتونستم خودمو سفت گرفتم.
فقط داشتم نگاه میکردم.
ولی این لعنتی ول کن نبود.
اسهال گرفته بودم.
فقط کافیه یه صدا ازت دربیاد...
تمومه، مردی.
به خدا قسم...
تو این هفتاد سال عمرم، هیچ وقت اینقدر کونمو سفت نگرفته بودم.
با تمام زورم سفت گرفته بودم و نگه میداشتم.
تمام مدت هم داشتم نگاهشون میکردم.
بعد یهو،
شروع کردن بو کشیدن، انگار بوی یه چیزی به دماغشون خورده بود.
ترسیده بودم.
شاید اون سوراخ بیچاره شل شده بود. واسه همین از دست چپم استفاده کردم.
و واقعا هم،
گرمای اون گه آبکی رو حس کردم که داشت میزد بیرون.
ای لعنتی.
ببخشید.
اشکالی نداره.
خب بعدش چی شد؟
همونجا لای بوته ها چمباتمه زده بودم.
یه دستم روی دهنم بود،
اون یکی هم روی کونم.
با انگشت وسط گرفته بودمش.
لعنتی، الان که فکرشو میکنم...
ممکن بود بمیرم.
ولی به جای اینکه بیان سمت من،
اون موجودات از شیب رفتن بالا سمت یه غار.
اونا بوی منو نگرفته بودن،
بوی یه چیزی توی غار رو گرفته بودن.
یکم بعد...
یکی شون شروع کرد یه صدای عجیب مثل هیس هیس درآوردن،
بعد خزید رفت داخل.
همون موقع بود که جهنم به پا شد.
چی شد؟
یه خرس.
اونجا غار خرس بود.
یه خرس.
یه خرس گریزلی غول پیکر.
وحشی شده بود و بدجوری عصبانی بود.
رئیس.
بیا بالا یه نگاه بنداز.
اینجا رو ببین.
هیچ کدوم از این اندام ها رو میشناسی؟
نه، درسته؟
نه.
کبد، قلب، معده، ریه.
اندام های تنفسی و گوارشی باید اینجا باشن.
ولی یه چیز دیگه این پشت هست.
هی! بیا اینو ببر.
اینجا، ته تهش.
بسه! حالا بیا پایین.
لعنتی.
اینو ببین.
هیچ کدوم از اینا برام آشنا نیست.
این خون رو ببین.
لمسش کن.
چیزی نیست. لمسش کن.
این جزو هیچ گونه ای که میشناسیم نیست.
یعنی چی؟
وقت میخوام تا به یه نتیجه برسم.
باشه، معلومه.
پس...
سرتو بیار پایین.
بهت چی گفتم؟
- تا حالا همچین چیزی دیدی؟ - نه، داداش.
این دیگه خیلی دیوونه کننده ست.
حالا چی؟ ادامه بدیم؟
معلومه. تا اینجا اومدیم.
حس خوبی بهش ندارم. یه چیزی درست نیست.
این ترسو همیشه حال و هوای همه رو خراب میکنه.
ببین رفیق.
اون یعنی یه عالمه پول نقد.
میدونی چیه؟ اگه میخوای بیای تو، دنبالم بیا.
این دیگه چه کوفتیه؟
- چرا اینقدر طولش دادی؟ - یا خدا.
اون چیزه خیلی وقته گیر افتاده.
اسلحه خونه در و پیکرش باز مونده بود...
باید یه سری کارا رو جمع میکردم.
کیونگ سوک چطوره؟
دارن درمانش میکنن، ولی اوضاعش خوب نیست.
لعنتی...
بدجوری گند زدیم.
میدونم.
وقت نداریم.
باید یه نقشه بکشیم.
چه نقشه ای؟
فکر کنم به زودی بمیره.
باید سر یه داستان با هم هماهنگ بشیم.
حواست هست داری با پلیس حرف میزنی؟
یه نگاه به خودت بنداز.
ممکنه همه چی گردن تو بیفته و سر از زندان دربیاری.
- همینو میخوای؟ - بسه دیگه.
الان کیونگ سوک کجاست؟
خب، بردمش پیش دکتر.
نه بابا. کجاست؟
- کی اونجاست؟ - نمیدونم.
اینجا چیکار میکنی؟
سلام، رئیس.
تمام این مدت اینجا بودی؟
آره، خب...
با این همه شلوغی، تو اینجا نشسته بودی؟
این یارو میگه یه چیزایی درباره هیولا میدونه.
برو بیرون.
خودم بهش میرسم. گمشو.
در اسلحه خونه چارطاق بازه، همه چی هم ریخته این ور اون ور.
دیگه باید چی بشه تا تکون بخوری؟
به نظرت باید چیکار کنی؟
خب، ام...
برو به محل تصادف رسیدگی کن.
برو بیرون.
چشم، قربان.
در رو ببند.
خوبی؟ یه چیزی بخور.
نه.
آشغال بی مصرف.
شنیدم خواهرزاده شهرداره؟
یعنی نه؟
هست.
درباره اون هیولا چیزی میدونی؟
چند روز پیش یکی شون رو توی جنگل گرفتم.
با کی؟
تنهایی.
چطوری گرفتیش؟
با این خوشگله.
تفنگ گلنگدنی معروف لی انفیلد شماره 4.
هی.
بیارش پایین.
کجاشو زدی؟
رئیس.
رئیس؟
این دیگه داره چه غلطی میکنه؟
- تلفن ها هنوز قطعن؟ - آره.
لعنتی.
ببخشید؟
هیچی.
- افسر ییم! - ببخشید، دکتر!
یه کاری پیش اومده، زود برمیگردم.
یه بار دیگه بگو. کجاشو زدی؟
همینجا، بغلش.
فقط با یه تیر؟
آره. یه تیر. بنگ.
گنده بود؟
چی؟
هیولا رو میگم.
نه.
پس چقدر بزرگ بود؟
بگم... تقریبا اینقدر قد داشت.
بعد؟
خب، مثل یه ماهی گل خورک لیز و لزج بود.
لزج؟
آره. چسبناک هم بود.
لزج و چسبناک.
چه رنگی بود؟
رنگ اصلیش...
سبز بود.
هوس مُردن کردی؟
چی؟
فکر کردی اینجا مسخره بازیه، عوضی بیشعور؟
اومدی اینجا منو سر کار بذاری؟
من کاری نکردم.
قبل اینکه بندازمت زندان گمشو بیرون.
بعد از این همه حرف، من چه غلطی کردم؟
قبل اینکه نظرم عوض بشه برو.
ولی همه چی رو که بهت گفتم.
ایجاد مزاحمت برای مامور پلیس جرم سنگینیه.
برو. برو.
پس بذار دوباره با خواهرزاده شهردار حرف بزنم.
عجب روانی لعنتی ایه.
از این خط رد بشی، میکشمت.
افسر ییم؟ افسر ییم؟
چرا این کار نمیکنه؟
- مشکلی پیش اومده؟ - نه، نه.
اگه باورم نمیکنی، بیا خونه.
حرف زدن رو تموم کن و برو خونه، احمق.
چرا این کار نمیکنه؟
دارم میگم توی انباری منه.
چی توی انباریته؟
هیولا توی خونه منه.
توی خونه نگهش داشتی؟
آره.
خونه ات کجاست؟
نزدیک سد امید.
توی فریزر گذاشتمش.
اگه دروغ بگی، میکشمت.
هر چقدر دلت میخواد منو بکش.
بریم تو.
یا خدا...
این دیگه...
لعنتی.
این دیگه دیوونگیه.
اصلا این منطقیه؟
معلومه که نه، احمق.
این کوفتی خیلی بزرگه.
اینا غولن؟
دقیقا چقدر گنده ان؟
شش تا صندلی هست،
پس یعنی شش نفرن.
تا حالا سوار هواپیما هم نشدم، حالا سر از سفینه فضایی درآوردم.
دست به هیچ کوفتی نزن.
بذارش پایین.
بیا پایین. به هیچی دست نزن.
- صبر کن. - بیا پایین.
بیا پایین، لعنتی.
اینو ببین...
بیا پایین، لعنتی.
هی، به اون دست نزن!
این دیگه چه کوفتیه؟
یه چیزی اون پایینه.
چی؟
یه چیزی تکون خورد.
- یه چیزی خیلی سریع رد شد. - چی؟
نمیدونم.
این سوراخ خیلی عمیقه.
رئیس.
رئیس؟
سرجوخه آن!
همه کجا رفتن؟
از این طرف بیا.
اینجا یکم ریخت و پاشه.
اینجا دیگه کجاست؟
بیا دیگه.
حواست باشه کجا پاتو میذاری.
حس خوبی به اینجا ندارم.
این یارو چشه؟
- میگه نجاره. - نجار؟
اینجا توشه.
بیارش بیرون.
خراب میشه.
بیا نگاه کن.
لعنتی، بیارش بیرون.
چی؟
یه دست بهم بده.
بیا اینجا!
انگار سنگین تر شده.
بهت چی گفتم؟
بذارش روی میز.
چی؟
همین الان بذارش روی میز.
برو روی میز رو خالی کن.
بجنب.
دیدی؟ بهت گفتم.
پلاستیکشو دربیار.
درنمیاد. عین سنگ یخ زده.
حرومزاده، نشنیدی چی گفتم؟
از سرش شروع میکنم.
از اون طرف رفت.
نه، اونجا نه.
یکم بالاتر.
یه کم دیگه.
سمت راست.
اون چیه؟
بهش شلیک کنیم؟
زنده نگهش میداریم.
برو بیرون رو چک کن.
چیه؟
- چیزی میبینی؟ - نه.
بازم بگرد.
اونجا چیزی هست؟
هیچی.
ای لعنتی.
موجود فضایی!
گفتی موجود فضایی؟
- زود باش، بریم! - لعنتی.
بذار ببینم.
کجا رفت؟
از اون طرف رفت.
- مطمئنی تنها بود؟ - مطمئنم.
چه شکلی بود؟
یه موجود فضایی تمام عیار بود، لعنتی. گنده و قدبلند.
بریم.
اونجا!
اونو بده من.
این...
اونایی که تو سئولن گفتن این راحت 800 میارزه.
این یه موجود فضاییه.
نگاه کن! موجود فضایی نیست؟
راست میگی، موجود فضاییه.
فقط نگاهش کن.
چقدر کوچیکه.
فقط یه بچه هست.
این چیز کوچولو چطوری تونسته...؟
این بچه همون هیولا نیست؟
فکر نکنم شبیه هم باشن.
کلا با هم فرق ندارن؟
صبر کن.
نه، نه.
پاهاشون عین همه.
ببین مچ پاشون اینجا چطوری خم میشه.
یا خدا، راست میگی.
پاهاشون عین همه.
لعنتی.
اون هیولای قبلی...
دنبال بچه اش میگشته.
خبر نداشته بچه ش مُرده.
باورم نمیشه.
این روانی لعنتی.
الان خندیدی؟
به خاطر تو کل روستا به فنا رفته.
ببخشید؟
این بدبخت رو کشتی حالا حالت خوبه؟
آروم باش، رئیس. بالاخره توی جهنم میپوسه.
که آدم نکشتم.
میای تو خونه من و اینجا جنجال راه میندازی.
یا خدا.
توله...
بیا اینجا، زشت بدترکیب.
حرومزاده.
بیخیال، رئیس.
پس واسه همین بود.
صورتش رو که دیدم یه جوری... حالم بد شد.
انگار اون موجود بدبخت از ته دل داشت گریه میکرد.
خدایا، وحشتناک بود.
آره، ولی بازم...
نباید اونطوری رفتار میکرد.
حالا با این چیکار کنیم؟
باید دوباره بذارمش تو.
برو بیرون. داره آب میشه، لعنتی.
باورم نمیشه این حرومزاده رو.
تو دیگه چه آشغالی هستی؟
آشغال بی مصرف.
مواظب باش.
گرفتمش.
لعنتی.
هیس.
اون چی بود؟
از اون طرف نبود؟
آره.
یکی دیگه ست.
الان حرف زد؟
فکر کنم.
لعنتی.
دیوونه کننده ست.
هنوز نه. شلیک نکن.
اون چیزه الان پارس کرد.
این...؟
این عوضی داره چی میگه؟
وان سوب.
به فنا رفتیم؟
لعنتی. احتمالا؟
خفه شو، لعنتی.
اون موجود فضایی لعنتی برامون تله گذاشته.
چی؟
چیه؟
لعنتی.
تله ست.
پیداشون کنین. بازم هستن.
این دیگه واقعا دیوونگیه.
اونجا.
یکی رو دیدم.
اون دیگه چه کوفتیه؟
یا حضرت...
چه غلطی کنیم؟
چیکار کنیم؟
گور باباش.
گور بابای همه چی.
وایسین! شلیک نکنین!
لعنتی، شلیک نکنین!
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
اون احمق...
عوضی لعنتی.
اون دیگه چه کوفتیه؟
اون چی بود؟
صداش نزدیکه.
از اون طرف.
لعنتی. بریم.
تفنگ رو بردار.
بدو!
وان سوب!
بدو، لعنتی!
خفه شو و بدو.
صبر کن. از پسش برمیام.
فقط یه کم دیگه.
دیدیش؟
عجب تیری زد.
لعنتی، افتاد.
باید راه بیفتیم.
چرا برگشت؟
یکی تون با من بیاد.
من میام.
- پس ما چی؟ - همینجا بمونین.
خوبی؟
خوبم.
چه خبره؟
داری کجا میبریش؟
- اون مال منه! - آره جون خودت.
اون 800 تای منو بده.
خفه شو، احمق.
- اینم بچه شه. - آره.
- رئیس! - نمیفهمم.
رئیس!
افسر ییم.
چی شده؟
به فنا رفتیم.
چی؟ چطوری؟
هیولاها... بازم هیولا هست.
میدونم، پسر.
ها؟
همین الان از کنارش رد شدی.
نه، نه. منظورم اینه که...
آروم باش. نفس بکش.
یه شاهد پیدا کردم.
گفت سه تان. سه تا هیولا.
صبر کن...
مطمئنی؟
آره.
حرفاش با هم جور درمیومد و خیلی دقیق بود.
کی بود؟
آقای هه سول. همون جینسینگ جمع کنه.
لعنتی. واقعا اینو گفت؟
پس حتما راسته.
ولی اگه اینطوره...
به فنا رفتیم.
باید سریع دست به کار بشیم.
هر کی توان داره جمع کن و بهشون اسلحه بده.
اگه اون هیولاهای لعنتی دوباره به روستا حمله کنن،
هممون میمیریم.
وایسا.
وایسا، صبر کن.
چی؟
پس سونگ کی و بقیه چی شدن؟
یا خدا.
بچه های اتحادیه هم رفته بودن؟
آره، رفته بودن.
همه اون آدما...
اینجا داریم چیکار میکنیم؟
یعنی چی چیکار کنیم؟
الان وقت داریم نگران بقیه باشیم؟
سونگ کی بقیه نیست. پسرعموی درجه دوممه.
نوه برادر پدربزرگمه.
واقعا؟
دور میزنم برگردیم.
دقیقا کجا اون بچه رو پیدا کردی؟
چی؟ کجا؟
حرومزاده ها.
هی، باید از اینجا بریم.
ای لعنتی.
دونگ جین.
حرومزاده های لعنتی.
هی، بریم از اینجا.
بیاین بیرون، حرومزاده ها! همتون رو میکشم!
بدبختا...
این حرومزاده ها...
تیکه تیکه شون میکنم.
هی، رفیق.
هی!
این دیگه چیه؟
ولش کن، باهاش بازی نکن!
دست بهش نزن.
لعنتی.
بعد اینکه تو رو رسوندم همه رو تخلیه میکنم.
نیروی کمکی کی میرسه؟
به خاطر آتش سوزی جنگل، آخر شب میرسن.
حرومزاده ها. تا اون موقع هممون مردیم.
به من میگی؟
ببخشید.
افسر.
لعنتی! چی؟
همین الان از کنارش رد شدیم.
- ها؟ - چی؟
یا خدا!
بیا، حرومزاده!
حرومزاده.
لعنتی، میکشمت.
لعنتی.
بیا اینجا.
لعنتی.
لعنتی، خیلی گنده هست.
اینو نگاه کن.
نشونت میدم وقتی با زمین دربیفتی چی میشه.
بیا اینجا.
بیا اینجا.
بیا، عجیب الخلقه.
لعنتی.
لعنتی...
اصلا درد نداره، حرومزاده.
آلت گنده متحرک.
بیا، حرومزاده. بیا...
بیا بگیرش!
اونجا!
یالا!
سونگ کی!
چه کوفتی رو نگاه میکنی؟
بهت گفتم به فنا رفتی.
داره میاد!
چه کوفتی رو نگاه میکنی؟
همه خوبین؟
زخمی شدی؟
نه، خوبم.
یه نگاه بهش بنداز.
اون عوضی کجاست؟
- در رفت. - آشغال لعنتی.
خوبی، رفیق؟
یا خدا.
حرومزاده.
ببخشید.
سعی کن چشماتو باز کنی.
ازت شکایت میکنم.
نمیتونی از زیرش در بری.
عمدا این کارو کردی.
چطور میتونی اینو بگی؟ چرا باید همچین کاری کنم؟
هیچ کوفتی نمیبینم، احمق!
خب باید چشماتو باز کنی تا ببینی!
رئیس.
رئیس؟
چی؟
رئیس.
این دیگه چه کوفتیه؟
بدو!
لعنتی، اینا نمیمیرن.
سونگ کی!
بریم.
از این طرف، حرومزاده!
احمق کوچولو!
ماشینو نگه دار، احمق.
وایسا!
گفتم وایسا!
حرومزاده لعنتی!
آشغال.
- عجب آشغالیه! - برو، برو!
داشتم واسه تو دور میزدم.
هر چی. فقط برو.
برو!
برو دیگه!
چیکار میکنی؟ بجنب!
چی؟ چی؟
- بجنب! - حرکت کن.
- ولم کن! - خفه شو!
ولت میکنم. فقط درست رانندگی کن.
باشه.
سونگ کی کجاست؟ پیداش کن.
اونجا.
- کجا؟ - اونجاست.
دنبالش برو!
از اون طرف!
- گاز بده. - دارم میدم!
بجنب!
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
چطوری اینقدر خوب اسب سواری میکنه؟
- خفه شو وگرنه پرتت میکنم بیرون. - خب راسته دیگه.
جاده رو نگاه کن، احمق.
خودم بلدم.
تفنگ!
- لعنتی! مهمات، مهمات! - بگیر.
یکی دیگه رو میبینم!
اونجا! داره میاد پایین.
سونگ کی!
اسب رو نگه دار!
برو نزدیکش.
برو کنارش.
سونگ کی!
سونگ کی، وایسا!
داره میاد سراغمون!
این دیگه چه کوفتیه؟
پاهامو بگیر.
تفنگ رو بده.
آقای سونگ کی! آقای سونگ کی!
- آقای سونگ کی! - باید بیاین.
سوار شین!
ببخشید، چی؟
- بیا سمت ماشین! - میتونی!
آخه چطوری این کارو بکنم؟ میخوان منو بکشن!
فقط گوش کن چی میگم.
اینجا سیرکه مگه؟
خفه شو، پیرمرد.
رئیس، پشت سرمون رو ببین.
همینه! نزدیک تر، نزدیک تر.
بیا!
بجنب، ترسو.
پاشو گرفتم!
برو کنارش!
اسب داره دور میشه!
انجامش بده، لعنتی!
پس تخمات کجاست؟
خفه شو!
برو کنار!
زود باش.
گرفتمش.
نزدیک تر شو وگرنه نصفش میکنه.
بپر دیگه، احمق!
لعنتی!
درد داره!
برو به جهنم!
بمیر دیگه، حرومزاده.
داره میاد.
داره میاد! بپر!
سونگ کی! الان باید بپری.
گرفتمش!
بزنش. به اون چیز شلیک کن.
منتظر چی هستی؟
باشه، میدونم.
داره میاد!
شنیدم، لعنتی!
دیگه از دست این حرومزاده خسته شدم!
چیکار میکنی؟ بیا تو.
چیکار میکنی؟
بیا تو.
اونو بده من.
کدومو؟
اون بزرگه رو.
همین الان بیا تو!
فقط بده به من!
پره.
چه غلطی داری میکنی؟!
باشه!
حالا سرعت رو کم کن.
نه بابا. همین الان بیا تو ماشین.
به حرفم گوش کن و انجامش بده!
روانی لعنتی!
چیکار کنم؟
شنیدی چی گفت. یکم سرعت رو کم کن.
جدی؟
نه، اینقدر نه.
بیا منو بگیر.
با آدم اشتباهی درافتادی.
بیا. بیا منو بگیر.
چیکار میکنی؟ بزنش دیگه.
بیا اینجا.
نزدیک تر...
نزدیک تر!
درست همینجا!
سونگ ئه!
دوباره پرش کن. زود باش.
آماده هست.
آره! خورد بهش.
یکی دیگه.
خورد بهش!
- خورد وسط هدف! - زدیش.
ترکوندیمش.
چطوری اینقدر خوب تیر میزنه؟
چی هستی، ستاره سینما؟
چه گرمه!
لعنتی، انجامش دادم! یه موجود فضایی لعنتی رو کشتم!
تو هم خوب بودی.
چی گفتم؟ گفتم به فنا رفتی.
یا خدا، عاشقتم!
چی...؟
الان چی شد؟
هی، چرا...؟
چرا فرمون رو پیچوندی؟
ها؟
فرمون رو تو پیچوندی؟
- آره، من. - چرا؟
یه گربه پرید جلو.
گربه؟
چطور... همچین چیزی شد؟
اون چیه؟
یا خدا.
الان دارم چی میبینم؟
ماویو.
اعلی حضرت.
تو هم چیزی رو که من میبینم میبینی؟
سفینه امپراتور داره سقوط میکنه.
اون چیزی که بالای سرمونه چیه؟
این واقعی نیست.
امکان نداره این اتفاق افتاده باشه.
نمیشه...
باید هر چه زودتر خودمون رو بهش برسونیم.
میتونی بدوی؟
وقت نداریم، اعلی حضرت.
فقط سه مولی مونده.
سفینه امپراتور سقوط کرده.
فاجعه هست، ولی دیگه اتفاق افتاده.
باید طاقت بیاری. نمیتونیم تسلیم بشیم.
باید پا به پام بیای.
- باشه. - باید به دویدن ادامه بدیم.
هنوز دنبالمونن.
میدونم!
کم نیار، اعلی حضرت.
به نام گِرتو،
شاهزاده رو پیدا میکنم.
سرنوشتش رو عوض میکنم.
این قلب اعلی حضرت رو دوباره زنده میکنه.
اگه سرنوشتش عوض بشه،
سرنوشت همه ما هم عوض میشه.
حالا چیکار کنیم؟
همینطوری بدو.
بعدش چی؟
منم نمیدونم.
سرم...
نمیتونم تصمیم بگیرم چیکار کنیم.
همونطور که قرار بود همه رو تو مدرسه جمع میکنم.
اسلحه ها رو پخش میکنیم و اونجا رو تبدیل به دژ میکنیم.
باشه. همین کارو بکن.
چی شده؟ از نقشه ام خوشت نمیاد؟
نه. فقط...
حس میکنم گم شدم... یه حس عجیبی دارم.
سونگ کی فقط بدشانس بود.
اون روانی پشت فرمون...
تقدیر گذاشتش همونجا سر راهش.
افسر ییم!
بله.
دیگه حرف نزن. نفسم بریده.
چشم، رئیس.
توی یه خواب که تازگیا دیدم، امپراتور اومد پیشم.
اعلی حضرت.
با من حرف زد.
گفت ایمان، گواه چیزیه که نمیبینیم.
چیزی که الان میبینم گواه نیست.
چیزی که آرزوش رو دارم...
هنوز به حقیقت تبدیل نشده.
ماویو.
اعلی حضرت.
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
سرنوشت واقعی رو رقم بزن.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.