All language subtitles for The.Brink.of.War.2026.720p.TS-CinemaCity-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫" اکتبر 1986 "

‫جنگ سرد در حساس‌ترین مرحله خود قرار دارد.

‫ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی،

‫ ۷۰ هزار موشک هسته‌ای را به ‫سوی یکدیگر نشانه گرفته‌اند.

‫در ایالات متحده، رئیس‌جمهور ریگان ‫خواستار اجرای

‫ابتکار دفاع استراتژیک (SDI) ‫یک سامانه دفاع موشکی می‌شود.

‫ارتش شوروی متعهد می‌شود

‫پیش از آنکه سامانه دفاع موشکی ‫توسعه یابد، حمله کند.

‫رئیس‌جمهور؟

‫آقای رئیس‌جمهور؟

‫رهبر جدید شوروی، گورباچف، ‫و رئیس‌جمهور ریگان

‫توافق می‌کنند که با یکدیگر دیدار کنند.

‫برای حل این مسئله که آیا ‫صلح برقرار خواهد شد یا جنگ...

‫آقای رئیس‌جمهور؟

‫من شکست خوردم.

‫پیشنهاد معامله قرن رو بهش دادم.

‫معامله تاریخ بشر رو.

‫ولی سر یه کلمه داره میره.

‫فقط یه کلمه.

‫اصلاً نباید بهش اعتماد می‌کردم.

‫ماشین اینجاست، آماده‌ست که ببرتش فرودگاه.

‫ولی هنوز تموم نشده.

‫هنوز نه.

‫تموم شده.

‫دنیا به امید زنده‌ست.

‫تا امشب مطبوعات می‌فهمن.

‫قربان، وقتی منو استخدام کردید، ‫ گفتید می‌تونیم تغییری ایجاد کنیم.

‫گفتید می‌تونیم آمریکا رو از چیزی که ‫تحویل گرفتیم، امن‌تر کنیم.

‫تموم شده.

‫ازش بخواه بیاد واشنگتن.

‫برای چی؟

‫که دوباره حرف بزنیم ‫و آخرش به هیچ جا نرسه؟

‫شاید اینجا تسخیر شده باشه.

‫با این حال ازش بخواه، قربان.

‫خواهش می‌کنم.

‫با وجود همه اینا، شاید فقط یه دقیقه وقت داریم ‫ تا از اون در بیاد بیرون،

‫سوار اون ماشین بشه و بره.

‫نذارین اتفاقی که توی اون خونه، ‫توی اون اتاق، طی ۳۰ ساعت گذشته افتاد

‫کل آینده‌مون رو نابود کنه.

‫[ در آستانه جنگ ]

‫" ۳۰ ساعت قبل " ‫" ریکیاویک، ایسلند "

‫انگلیسی‌ها بی‌خیالش شدن.

‫شب‌ها تابلوها از دیوار می‌افتادن.

‫همسر سفیر حاضر نشد اونجا بمونه.

‫بعد هم خونه رو به دولت ایسلند فروختن.

‫بذار درست متوجه بشم، جورج.

‫از بین همه جای دنیا که می‌تونستی

‫برای جلسه‌ای درباره ‫سرنوشت بشر انتخاب کنی،

‫یه خونه تسخیرشده ‫توی ایسلند رو انتخاب کردی؟

‫من نبودم، قربان.

‫سرویس مخفی بود.

‫برای امنیت عالیه.

‫دور تا دورش هم چیزی نیست ‫جز صخره‌های آتشفشانی اقیانوس اطلس شمالی.

‫انزوای کامل.

‫انزوای کامل.

‫نمی‌تونم نانسی رو سر اینکه ‫خونه مونده سرزنش کنم، ولی تو رو چرا.

‫بله، قربان.

‫آماده‌ایم شروع کنیم؟

‫سلام، حالتون چطوره؟

‫از دیدنتون خوشحالم.

‫منم از دیدنتون خوشحالم.

‫ایشون جورج شولتزه.

‫سلام، قربان.

‫شما باید توی همون محدوده باشید.

‫این طبقه بالا رو با هم شریکیم.

‫شوروی‌ها اون پایین راهرو هستن.

‫و اینم اتاق کنفرانس ماست.

‫چه جای تنگی.

‫تعجب می‌کنم منو توی زیرزمین ننداختین.

‫خوشحال می‌شید بدونید، قربان، ‫که زیرزمین، در راستای این نشست...

‫...

‫این نشست نیست.

‫۴۰ ساله داریم نشست برگزار می‌کنیم.

‫هیچی عوض نمی‌شه.

‫عمل از حرف بلندتره.

‫این گورباچف می‌خواد لاف بزنه و چرت و پرت بگه.

‫ما هم راه خودمون رو می‌ریم.

‫اسمش رو بذارید جلسه.

‫و خبری هم از مطبوعات نباشه.

‫قربان، می‌تونیم بگیم مطبوعات نباشن، ‫ ولی رهبران دو ابرقدرت با ۷۰ هزار

‫موشک هسته‌ای قاره‌پیما، ‫موشک‌های میان‌برد،

‫موشک‌های کروز هواپرتاب، ‫تازه جدا از ۵ میلیون نیروی نظامی متعارفِ

‫ آماده‌به‌خدمت که در اختیارشونه، ‫دارن با هم جلسه می‌ذارن.

‫آقای رئیس‌جمهور، هر اسمی روش بذاریم، ‫فقط دو روز وقت داریم.

‫شاید بد نباشه یه نگاهی ‫به پوشه‌های اطلاعاتی بندازید؟

‫چی؟

‫زیرزمین؟

‫توی زیرزمین چیه؟

‫ارواح رو اونجا نگه می‌دارید؟

‫خب، اگه بخوام یه جورایی بگم، قربان، ‫سازمان سیا.

‫البته.

‫و کاگ‌ب.

‫با هم؟

‫اوه، خب، این باید رکورد جهانیِ ‫موقعیت معذب‌کننده باشه.

‫یا همکاری؟

‫تا حالا سازمان سیا و کاگ‌ب رو دیدی؟

‫جورج، تیم ما کجاست؟

‫بله، قربان.

‫آقایون، سریع بریم سر اصل مطلب.

‫مکس کمپلمن، پل نیتشه، ‫ریچارد پرل و کن ادلمن.

‫کل وزارت خارجه و کل دولت فدرال ‫در خدمت شماست.

‫فقط تونستید دموکرات پیدا کنید؟

‫اتفاقاً من جمهوری‌خواهم، قربان.

‫خب، پس ما دوتاییم.

‫خوشحالم که همتون اینجایید.

‫می‌دونم برای یه آخر هفته، ‫خونه و خانواده‌هاتون رو ول کردید و اومدید

‫یه خونه توی ایسلند، ولی خب، ‫شنیدم اینجا روح هم داره.

‫پس باید خوش بگذره.

‫بیاید درباره شروع جلسه حرف بزنیم.

‫توافق کردیم با بیانیه‌های رسمی شروع کنیم، قربان.

‫این متن اصلیه، به‌علاوه چند ایده دیگه.

‫هوم.

‫می‌خوام بحث حقوق بشر رو بیارم جلوتر.

‫قویاً پیشنهاد می‌کنم اول کار ‫خرس رو تحریک نکنیم، قربان.

‫پوشه‌های اطلاعاتی رو خوندید؟

‫روس‌ها روی طرح ابتکار د ‫فاع استراتژیک تمرکز کردن،

‫و فکر می‌کنن این طرح پیمان ‫موشک‌های ضدبالستیک رو نقض می‌کنه.

‫خب، در واقع، ابتکار دفاع استراتژیک

‫اصلاً همچین کاری نمی‌کنه و ‫خودشون همین الان هم پیمان

‫موشک‌های ضدبالستیک رو با نصب اون رادار ‫ اون طرف اقیانوس اطلس نقض می‌کنن.

‫دست‌کم گرفته شدن ‫خودش یه مزیت تاکتیکیه، آقایون.

‫بیاید همین اشتباه رو ‫درباره دبیرکل جدید تکرار نکنیم.

‫گورباچف برای یه مقام شوروی نسبتاً جوونه.

‫خب، با توجه به اینکه سه نفر قبلی

‫قبل از اینکه اصلاً بتونم ببینمشون مُردن،

‫فکر کنم حتماً جوونه.

‫شوخی می‌کنید؟

‫خب، نه فیلم، مثل شما؛ ‫فقط نمایش‌های صحنه‌ای.

‫پس دلیل اون سخنرانی‌های پرطمطراق ‫و این همه دست تکون دادنش مشخصه.

‫حداقل یه وجه مشترک دارید، قربان.

‫بله، به‌جز اینکه درباره اقتصاد آزاد، آزادی بیان،

‫و تقریباً هر نوع آزادی دیگه‌ای ‫با هم اختلاف داریم.

‫آقایون، می‌شه به دشمنی که ‫از زمان تأسیس اتحاد شوروی

‫وجود داشته اعتماد کرد؟

‫تمام سیاست خارجی‌شون رو روی ‫مجبور کردن کشورهای دیگه متمرکز کردن.

‫در هیچ کشوری، حتی یک کشور،

‫که کمونیست شده، ‫هیچ‌وقت دوباره به دموکراسی برنگشته.

‫و به همین دلیل، با دشمنی روبه‌رو هستیم ‫ که مدام در حال گسترشه.

‫اختاپوسی که شاخک‌هاش رو حتی ‫به نیمکره خودمون هم کشونده.

‫بعضی از شما، به‌جز این تفنگدار ‫سابق نیروی دریایی، اون‌قدر جوونید

‫که جنگ جهانی دوم رو یادتون نمیاد.

‫من نه. هر نظامی، ‫چه فاشیستی و چه کمونیستی،

‫هر شهروندی رو تحت ‫سلطه خودش درمیاره،

‫و نه‌تنها حقوق اولیه‌شون، ‫بلکه آزادی اراده‌ای که

‫خدا بهشون داده رو هم ازشون میگیره.

‫این تهدید فقط برای یه کشور نیست، ‫ بلکه در نهایت برای همه کشورهاست.

‫پس ما ارتشمون رو دوباره ساختیم.

‫موشک‌های پرشینگمون رو برای دفاع ‫ از متحدانمون در ناتو، به آلمان منتقل کردیم.

‫ما از کسانی که در سراسر دنیا

‫برای دموکراسی و آزادی مبارزه می‌کنن ‫حمایت مالی کردیم.

‫و حالا بالاخره کار علمی روی سپر موشکی رو

‫برای محافظت از مردم آمریکا شروع کردیم.

‫همه این کارها رو انجام دادیم.

‫با اینکه نیویورک تایمز ‫و حتی بعضی از متحدانمون

‫منو جنگ‌طلب خطاب کردن.

‫با اینکه دانشمندان اتمی، ساعت قیامت رو

‫تا پنج دقیقه مونده به نابودی تنظیم کردن.

‫همه این کارها رو کردیم.

‫چون باور داشتم این کار شوروی‌ها رو ‫پای میز مذاکره می‌کشونه.

‫اما...

‫اگه شکست بخوریم، ‫ اگه من شکست بخورم،

‫خب، اون‌وقت فقط یه جنگ‌طلب خواهم بود.

‫مردم آمریکا رو به خطر انداخته‌ام.

‫که دقیقاً برعکس هدف ماست.

‫باید بفهمیم می‌تونیم ‫به این گورباچف اعتماد کنیم یا نه.

‫ببینیم می‌تونیم باهاش به توافق برسیم یا نه.

‫ببینیم آخر این ماجرا، ‫وقتی عکاس‌ها عکس میگیرن

‫و فلاش می‌زنن، می‌تونم ‫دستش رو بفشارم یا نه.

‫اگه مطبوعات سرمایه‌داری بفهمن ‫این همه لباس با خودت آوردی،

‫تو رو با نانسی ریگان اشتباه میگیرن.

‫این که شبیه کارل مارکس نیست.

‫هیچ جنگ هسته‌ای‌ای رو نمی‌شه برد ‫و نباید هیچ‌وقت شروعش کرد.

‫کی؟

‫نقل قولیه از رهبر دشمن اصلی‌مون.

‫سه سال پیش این حرف رو در پارلمان ژاپن زد.

‫زیادی امیدوار نشو، نلی.

‫قبلاً هم در ژنو امیدوارکننده به نظر می‌رسید، ‫ولی همه‌چی از هم پاشید.

‫تولید بیش از حد چیزهای مفید، ‫باعث به وجود اومدن

‫آدم‌های بی‌مصرف زیادی می‌شه.

‫کارل مارکس هیچ‌وقت مجبور نشد ‫ با پاریسِ میتران سر و کله بزنه.

‫یادت نیست؟

‫یه لباس رو دوبار پوشیدم و مطبوعات ‫باهام مثل یه دهاتی رفتار کردن.

‫مردم غرب توی خیابون‌ها ‫گدایی می‌کنن،

‫ولی اگه من یه لباس رو ‫تکرار کنم مسخره‌م می‌کنن.

‫چه ریاکاری‌ای.

‫ولی بهشون یادآوری می‌کنم چقدر باکلاسیم.

‫چقدر قدرتمندیم.

‫همون‌طور که تو توی اون اتاق بهش نشون می‌دی.

‫اون به ریگان حق انتخاب لندن ‫یا ریکیاویک رو داد.

‫اون پایتخت متحد اصلیش، ‫یعنی بریتانیا رو انتخاب نکرد،

‫بلکه اینجا رو انتخاب کرد که ‫تقریباً وسط راه ما دوتاست.

‫این نشونه خوبیه، رویس.

‫این مکان رو انتخاب کرد ‫چون تنها فرودگاه اینجاست

‫و مجبور شد برای اولین بار

‫یک نخست‌وزیر شوروی ‫در خاک نظامی ناتو فرود بیاد.

‫تیم‌های جنگ الکترونیکشون ‫حتماً حسابی کیف کردن

‫که داشتن همه ارتباطات ما رو شنود می‌کردن.

‫اون آدم مغرور و سازش‌ناپذیریه.

‫ما از خونریزی انقلاب، هجوم نازی‌ها،

‫و پاکسازی‌های اون دیوانه، استالین، ‫جون سالم به در بردیم.

‫از تیم‌های جنگ الکترونیک هم ‫جون سالم به در می‌بریم، عزیزم.

‫می‌دونم می‌خوای برای کشورمون ‫کارهای بزرگی انجام بدی.

‫تا وقتی به این جنگ سرد ‫با آمریکایی‌ها ادامه بدیم،

‫نمی‌تونیم هیچ کار بزرگی انجام بدیم.

‫خاک اوکراین به اندازه آیوای اونها حاصلخیزه.

‫با این حال، اونها همچنان مقدار بیشتری ‫از غلاتشون رو وارد می‌کنن.

‫فقط پارسال ۴۰ میلیون تن.

‫شجاع باش، اون‌وقت نیروهای قدرتمندی ‫برای کمکت میان.

‫تولستوی؟

‫گوته.

‫چه خواننده مخالف‌خوانی شدی.

‫خب، به لطف تو، میلی.

‫دیگه لازم نیست سر چیزی که ‫می‌خونیم مخالف‌خوان باشیم.

‫پالتوی سنگین نه.

‫اون سبک رو بردار.

‫به نظر میاد اصلاً تحمل سرما رو نداری.

‫و تازه روس هم هستی.

‫خب، می‌بینم خودشون مرزشون رو درست کردن.

‫سیا یه طرف، کاگ‌ب یه طرف.

‫اینم از روحیه همکاری.

‫لائوتسه میگه سفر هزار مایلی ‫با یه قدم شروع می‌شه.

‫آقای رئیس‌جمهور، ‫من مارگارت کلنسی هستم.

‫چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

‫این اسم واقعیتونه؟

‫تا جایی که اونا می‌دونن، بله قربان.

‫خب، خانم کلنسی، ‫می‌خوام با همسرم صحبت کنم.

‫قربان، بهترین گزینه استفاده ‫ از تلفن رمزگذاری‌شده‌ست.

‫مال ما هنوز راه نیفتاده، ‫ولی یکی توی اقامتگاه سفیر هست.

‫اگه قول بدم هیچ راز هسته‌ای ‫محرمانه‌ای رو به نانسی نگم چی؟

‫خب، قربان... آه،

‫برای ارتباط ماهواره‌ای مشکلی نیست.

‫مرکز تلفن لنگلی باید بتونه شما رو ‫ به اتاق خواب لینکلن وصل کنه.

‫رونی، توی تلویزیون خوب به نظر میای.

‫ان‌بی‌سی میگه ایر فورس وان ‫با وجود باد شدید،

‫مثل یه فرود آموزشی فرود اومده.

‫کاش سرویس مخفی ماشین رو آورده بود.

‫زره بهتری داره.

‫ماشین سفیر هم خوبه.

‫منظورم اینه که وقتی از ‫اقامتگاهش بیرونش کردیم،

‫بد نیست ماشینش رو هم بگیریم.

‫راستی نمی‌دونم فرستادیمش کجا.

‫تو زیادی به آدما اعتماد می‌کنی.

‫اگه اونا حمله اول رو شروع کنن، ‫گورباچف رو هم می‌زنن.

‫بعید به نظر میاد، نانسی.

‫گوش کن.

‫رایسا گورباچف اینجاست.

‫سازمان سیا گزارش داده ‫که ما صبح امروز فرود آمدیم

‫اوه رانی، روسیه باید اونجا باشه..

‫و تو می‌دونی این چه شکلی خواهد شد

‫اشکالی نداره.

‫که قرار نیست مهمونی بگیریم.

‫قرار نیست عکسی از اون و اون ‫و من باشه، بدون تو.

‫آبروریزی هم نمی‌شه.

‫متأسفم، نانسی.

‫نگرانش نباش. ‫اینجا کلی کار دارم که انجام بدم.

‫برو و بدرخش.

‫چشم، خانم.

‫دوستت دارم.

‫منم دوستت دارم.

‫بله، می‌شه از رئیس دفترم بخواید بیاد اینجا؟

‫بله، اگه لازمه بیدارش کنید.

‫ممنون.

‫دوربین‌ها؟

‫فقط پیت سوزای خودمون و یه دوربین برای شوروی‌ها.

‫این آخرین باره کسی این‌قدر ‫به این نشست نزدیک می‌شه.

‫جلسه.

‫خوشحالم می‌بینمتون.

‫منم خوشحالم می‌بینمتون، ‫ آقای رئیس‌جمهور.

‫و شما.

‫کی دنبال برتری بود؟

‫خب، ما سیاستمداریم، وزیر جان.

‫همین‌طوره.

‫ولی امیدوارم بتونیم شریک صلح باشیم ‫ و کاری رو که دنیا و مردممون

‫ازمون انتظار دارن، ‫ برای کاهش تسلیحات شروع کنیم.

‫مطمئنم همین‌طور می‌شه.

‫شنیدید اینجا تسخیر شده؟

‫حتماً یه شوخی انگلیسیه.

‫من که هیچ روحی نمی‌بینم.

‫می‌ذارم با کارکنانتون مستقر بشید، ‫بعد توی اون اتاق می‌بینمتون.

‫چقدر وقت لازم دارید؟

‫نیم ساعت؟

‫پنج دقیقه، مگر اینکه ‫برای ریکاوری از رسیدن زودهنگامتون

‫وقت بیشتری لازم داشته باشید.

‫اونجا می‌بینمتون.

‫گفت کاهش؟

‫بله.

‫کلمه انگلیسی کنترل رو اشتباه ترجمه کرد.

‫منظورش کنترل تسلیحات بود.

‫اشتباه بزرگیه که توی دقیقه اول ‫مرتکب بشین، قربان.

‫گورباچف از وقتی نوجوان بوده توی حزب بوده ‫و داره پله‌های ترقی رو طی می‌کنه.

‫اون برای همچین اشتباهی زیادی کاردرسته.

‫قربان، توافق‌های بی‌شماری ‫درباره کنترل تسلیحات وجود داشته،

‫ولی در تمام تاریخ بشر حتی ‫یک پیمان هم برای کاهش تسلیحات

‫ بین ملت‌ها بسته نشده.

‫این می‌تونه تاریخی باشه؛ میراث شما.

‫یا یه حرکته برای اینکه ما رو ‫از مسیرمون منحرف کنه.

‫فقط می‌خواد دو روز چرت و پرت بگه.

‫یه ضرب‌المثل قدیمی روسی هست، جورج ‫ اعتماد کن، ولی راستی‌آزمایی کن.

‫پس باید یه آزمایش داشته باشیم ‫تا ببینیم واقعاً درباره تغییر جدیه یا نه.

‫بله.

‫نامه روستروپوویچ توی کیفم، طبقه بالاست.

‫شروع کنیم؟

‫وزیر شواردنادزه.

‫وزیر شولتز.

‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کنترل ‫ ۷۰ هزار سلاح هسته‌ای رو توی یه اتاق ببینم.

‫فقط چند قدم با هم فاصله دارن.

‫همیشه برام سوال بوده چرا ‫شما آمریکایی‌ها بهش میگید فوتبال هسته‌ای.

‫فقط آدم‌های ضعیف ‫ از ساخته دست خودشون می‌ترسن.

‫بله، ما انسان‌ها خوب بلدیم ‫چیزهای وحشتناک رو

‫با اسم‌های بی‌خطر صدا کنیم.

‫مثلاً گولاگ...

‫خیلی بهتر از...

‫زندان شکنجه غیرانسانی سیبری ‫به نظر می‌رسه.

‫آقای دبیرکل،

‫بی‌صبرانه منتظر این جلسه بودم.

‫طبق برنامه،

‫ظاهراً بهتره بخشی از زمان رو ‫به گفت‌وگوی دونفره اختصاص بدیم

‫و بخشی دیگه رو هم به تبادل نظر

‫در حضور وزیران خارجه‌مون اختصاص بدیم.

‫آیا این روند مورد قبول شماست؟

‫بله، موافقم.

‫در واقع، وقتی پیشنهاد این جلسه رو دادیم، ‫ همین چیزی بود که در نظر داشتیم.

‫بحثمون رو با چه موضوعی شروع کنیم؟

‫به نظرم یه مجموعه کامل از مسائل پیش رومونه.

‫منظورم مسائل مربوط ‫به موشک‌های میان‌برد، فضا،

‫توافق درباره دفاع موشکی ضدبالستیک و

‫همچنین پیشنهادات مربوط ‫به تسلیحات راهبردیه.

‫آقای رئیس‌جمهور،

‫فکر می‌کنم بهتره اول ‫یه تبادل نظر کوتاه درباره دنیا داشته باشیم؛

‫وضعیتی که باعث شد

‫پیشنهاد برگزاری این جلسه رو به شما بدم.

‫طبیعتاً ما آماده‌ایم درباره هر مسئله‌ای

‫که طرف آمریکایی لازم می‌دونه ‫مطرح بشه، صحبت کنیم.

‫ممنون، قربان.

‫می‌خوام اضافه کنم که به نظر من واقعاً باید

‫درباره حقوق بشر هم صحبت کنیم.

‫برخلاف مسائل دیگه‌ای که مطرح کردیم، ‫ این موضوعات تأثیر زیادی دارن روی اینکه

‫با توجه به افکار عمومی‌مون، ‫تا چه حد می‌تونیم

‫با طرف شوروی همکاری کنیم.

‫لطفاً ادامه بدید.

‫حقوق بشر،

‫به‌خصوص مسئله خروج از اتحاد شوروی،

‫همیشه در درخواست‌هایی که ‫به دفتر من می‌رسه مطرحه.

‫مشخصاً، قربان، من...

‫خب، شاید ارکستر سمفونیک ملی ‫ واشنگتن رو بشناسید؛

‫یه ارکستر فوق‌العاده و محبوبه

‫که یه نوازنده ویولنسل و رهبر ارکستر داره،

‫آقای روستروپوویچ، که اهل اتحاد شورویه.

‫فکر کنم سال ۱۹۷۴ از اونجا خارج شد.

‫تولدش نزدیکه و بیشتر از ده ساله

‫خواهرش، تنها عضو خانواده‌ش، رو ندیده.

‫این نامه‌ش اینجاست، آقای دبیرکل؛ ‫نامه‌ای از طرف خودش،

‫که از شما خواهش کرده اجازه بدید

‫خواهرش برای تولدش ‫به واشنگتن سفر کنه.

‫درباره حقوق بشر صحبت می‌کنیم.

‫ولی حالا می‌خوام ‫اصولاً درباره مسائلی

‫که برای اتحاد شوروی ‫مهم هستن صحبت کنم،

‫مثل کنترل تسلیحات،

‫از جمله سلاح‌های راهبردی، ‫موشک‌های میان‌برد،

‫پیمان موشک‌های ضدبالستیک ‫و توقف آزمایش‌های هسته‌ای.

‫بله، با رویکردتون موافقم.

‫با این حال مهمه که شما قدرت ‫افکار عمومی در آمریکا رو درک کنید.

‫ما ملتی از مهاجریم.

‫از هر ده نفر، یک نفر.

‫بعضی‌هامون با اتحادیه عظیم ‫جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی

‫شما ارتباط داریم.

‫و البته این پیوند ‫ملی و روحی رو درک می‌کنم،

‫چون من هم ‫به عنوان یک ایرلندی،

‫خودم این پیوند رو با ایرلند احساس می‌کنم.

‫بنابراین می‌بینم که همه ‫آمریکایی‌ها نگران اتفاقاتی هستن که

‫در کشور شما می‌افته، چون همه ما مهاجریم.

‫و وقتی افکار عمومی به خاطر اتفاقاتی ‫در کشورهای ریشه فرهنگی‌شون

‫خشمگین نباشه،

‫رسیدن به توافق درباره ‫مسائل مختلف تسلیحاتی راحت‌تر می‌شه.

‫با این حال، قبول دارم که ‫ این مسائل در مقایسه

‫با مسائل مربوط به سلاح‌های هسته‌ای، ‫در درجه دوم اهمیت قرار دارن.

‫وضعیت ما در تاریخ بشر بی‌سابقه‌ست.

‫اینجا

‫ما دونفر

‫کنار هم توی یه اتاق نشستیم،

‫و داریم تصمیم میگیریم که ‫در دنیا صلح برقرار بشه یا جنگ.

‫هر دومون صلح می‌خوایم.

‫ولی چطور بهش برسیم؟

‫چطور اعتماد رو بیشتر کنیم و سوءظن ‫بین مردم دو کشورمون رو کاهش بدیم؟

‫درخواستتون رو بررسی می‌کنم.

‫ممنونم، آقای دبیرکل.

‫ادامه بدم؟

‫تو رو خدا، آستین، صبحونه چند تا وافل خوردی؟

‫باید برم دستشویی!

‫آره، انگار اولین باره می‌بینی ‫یکی توی صف منتظره.

‫شماها برای یه قرص نون هم ‫باید توی صف وایسید.

‫کاگ‌ب برای نون توی صف نمی‌ایسته.

‫آره، معلومه که خبری از اختلاف طبقاتی نیست.

‫وقتی فقط شما اسلحه دارید ‫و همه‌شون رو به سمت کارگرها گرفتید.

‫صبح بخیر.

‫با کدوم رسانه‌ای؟

‫ان‌پی‌آر.

‫من کلیو هستم.

‫تو از تایمز لندن هستی؟

‫آره.

‫الکساندر، چطور تونستی... آهان.

‫همین‌جا.

‫می‌دونستم.

‫خیلی قشنگه.

‫آب خیلی قشنگه، خیلی آبیه.

‫صبح بخیر.

‫خب، این دیگه دیوونه‌کننده‌ست.

‫مگه نه؟

‫چی؟

‫کل خبرنگارهای دنیا ریختن ‫سر یه نقطه کوچیک و یخ‌زده و استراتژیک

‫در گوشه اقیانوس اطلس شمالی، ‫فقط برای اینکه

‫بفهمن کل این جزیره ‫نه هتل داره، نه متل،

‫نه حتی مسافرخونه.

‫حتی ماشین کرایه‌ای هم پیدا نمی‌شه.

‫فقط یه کلیسای قدیمی هست ‫ که توش تخت گذاشتن برای خواب،

‫و کلاً هم هیچ خبری ‫از نشست به رسانه‌ها نمی‌رسه.

‫پس به جای اینکه رهبر دنیای آزاد ‫و رهبر امپراتوری کمونیستی رو

‫که برای اولین بار توی ۴۰ سال، ‫تنها توی یه اتاق نشستن و بحث می‌کنن که

‫قراره همه‌مون توی یه ابر قارچی بمیریم یا نه، ‫ پوشش بدیم،

‫اینجا نشستیم، توی یه ‫چشمه آب گرم طبیعی،

‫و داریم ایروبیک آبی تماشا می‌کنیم.

‫بانوی اول شوروی، ‫ از طرف تایمز یه سوال دارم.

‫نه، البته، با کمال میل به هر سوالی

‫جواب می‌دم، ولی من بانوی اول نیستم.

‫مطمئنم نانسی ریگان از این عنوان خوشش میاد، ‫ ولی در اتحاد شوروی،

‫همه ما واقعاً برابریم.

‫من فقط رایسا گورباچوا هستم.

‫آهان، باشه.

‫خانم گورباچوا، از اقامتتون اینجا راضی هستید؟

‫از طرف مردم شوروی، خیلی ممنونم ‫و امیدوارم با هم دوست بشیم.

‫همون‌طور که چخوف گفته، باید به مردم ‫اعتماد کنیم و بهشون ایمان داشته باشیم،

‫ وگرنه زندگی غیرممکن می‌شه.

‫اوه، ممنون، عزیزم!

‫همتای شما، خانم ریگان، کجاست؟

‫نمی‌دونم.

‫نمی‌تونم تصور کنم کسی در ‫چنین زمان حساسی از تاریخ جهان،

‫ همسرش رو تنها بذاره.

‫شاید حالش خوب نیست.

‫سال‌های زیادیه که سازوکار ‫گفت‌وگوی شوروی و آمریکا

‫بیش از حد پیچیده شده.

‫توی این مدت، این سازوکار ‫گفت‌وگو چندین بار مختل شده.

‫و هنوز هم درباره مسائل اصلی به نتیجه نرسیدیم،

‫با اینکه بارها و بارها ‫درباره‌شون حرف زده شده.

‫ خود من هم سال‌هاست از این نبود. ‫پیشرفت ناامید و کلافه‌ام

‫ پس حالا خودمون رو در شرایطی می‌بینیم که. ‫روزبه‌روز فوری‌تر و بحرانی‌تر می‌شه

‫و دلیل اینکه این جلسه رو ‫با شما پیشنهاد کردم همینه.

‫ اولین کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری شما، ‫خیلی تحت تأثیرم گذاشت

‫ وقتی پیشنهاد حذف کامل. ‫سلاح‌های هسته‌ای رو مطرح کردید

‫حالا برام سواله که آیا اون ‫ فقط شعار انتخاباتی بود یا نه.

‫می‌پرسم، آقای رئیس‌جمهور، ‫ چون با وجود میلیون‌ها معترض

‫ به صلح در اروپای غربی، با وجود محکومیت ‫ از طرف خیلی از متحدانتون

‫ و هزینه سیاسی‌ای که برای ‫صدراعظم کُل و نخست‌وزیر تاچر داشت

‫شما موشک‌های بالستیک میان‌برد رو ‫به آلمان منتقل کردید

‫اگه این موشک ها شلیک بشن، پنج یا شش دقیقه ‫تا مسکو فاصله دارن.

‫یعنی برای جواب دادن به یه حمله ‫فقط پنج یا شش دقیقه به من وقت میدی؟

‫فکر میکنی چی میشه؟

‫چطوری باید به همچین تجاوزی جواب بدم؟

‫این کارها اسمش صلحه؟

‫ممنونم، آقای گورباچف، ‫بابت حرف های صادقانه و واضحتون.

‫یادآوری میکنم

‫که آمریکا موشک های بالستیک میان بردش رو،

‫به درخواست یه دولت منتخب دموکراتیک ‫در آلمان غربی مستقر کرده.

‫و تعداد ۱۰۸ موشک ما ‫کمتر از نصف ۲۷۹ موشکیه

‫که شما در اروپای شرقی ‫مستقر کردین.

‫با این حال، چیزی نداریم که واشنگتن رو ‫در عرض پنج یا شش دقیقه تهدید کنه.

‫تهدید مردم آزاد بروکسل، پاریس، رم و لندن،

‫یعنی تهدید واشنگتن، آقای گورباچف.

‫این همون سیاست چتر هسته ایه که در توافق های ‫امنیتی مون با متحدامون داریم.

‫حمله به یکی، حمله به همه هست.

‫بله، با ماده ۵ ناتو آشنا هستم.

‫با این حال، ما بارها درباره موضوع ‫کنترل تسلیحات صحبت کردیم.

‫توافق های زیادی هم امضا کردیم.

‫بله.

‫منظورتون اینه که در اروپا،

‫درباره موشک های بالستیک میان برد، ‫محدودشون کنیم

‫و تحت کنترلشون دربیاریم؟

‫- چنین چیزی رو پیشنهاد میدین؟ ‫- نه.

‫پیشنهادم اینه که اتحاد جماهیر شوروی ‫حاضر باشه

‫موشک های بالستیک ‫میان بردش رو خارج کنه.

‫پیشنهاد میکنم یه توافق برای ‫کاهش تسلیحات ایجاد کنیم.

‫و واضح بگم، موشک های ‫بالستیک میان برد در اروپا

‫میتونن

‫به صفر برسن.

‫ما آماده ایم

‫درباره همچین توافقی صحبت کنیم.

‫خاموشی خبری ‫همچنان در ایسلند ادامه داره.

‫رایسا گورباچف، همسر نخست وزیر شوروی، ‫برای پاسخ به سوالات حاضر شد.

‫وقتی ازش پرسیدن چرا بانوی اول هم

‫برای پاسخگویی حاضر نشده، گفت شاید

‫مشکلات سلامتی باعث شده خانم ریگان ‫نتونه در نشست خبری شرکت کنه.

‫سامانتا، من منشی مطبوعاتی خودم رو هم لازم دارم.

‫ممنون.

‫و موشک های آسیا چی؟ ‫موشک های بالستیک میان بردی که

‫بردشون هزار کیلومتر یا کمتره؟

‫پیشنهاد ما فقط مربوط به اروپاست.

‫یه مشکل کوچیک هست.

‫من اجازه ندارم درباره نیروهای هسته ای

‫بریتانیا و فرانسه مذاکره کنم، آقای گورباچف.

‫میدونم که شما نه خانم تاچر هستین، ‫نه آقای میتران.

‫پس میگین پیشنهادتون فقط شامل ‫سلاح های آمریکا و شوروی میشه؟

‫بله.

‫بریتانیا و فرانسه حق دارن سلاح ‫های خودشون رو به عنوان بخشی از

‫توان دفاعی خودشون نگه دارن؟

‫امیدوارم تشویقشون کنین ببینن ‫که با خارج کردن سلاح هامون،

‫متحدان پیمان ورشو رو ‫آسیب پذیر میکنیم،

‫در حالی که سلاح های ناتو ‫تهدیدی بدون پشتوانه میشن

‫و دیگه برای ما هیچ عامل بازدارنده ای ‫باقی نمیمونه.

‫امیدوارم شما هم به ‫متحدان ناتوتون کمک کنین بفهمن

‫که دیگه نیازی به سلاح هاشون ندارن.

‫و قرار نیست فقط پرچم شوروی رو با پرچم ‫آلمان شرقی عوض کنین و بعد

‫جادویی، یه موشک شوروی تبدیل بشه ‫به موشک آلمان شرقی؟

‫این کار رو نمیکنم.

‫چه تضمینی داریم؟

‫حرف من و حرف اتحاد جماهیر شوروی.

‫ببخشید، آقای دبیرکل،

‫ولی سابقه طولانی ای داریم ‫که شوروی رو در حال نقض

‫تعهدات بین المللیش دیدیم، ‫از جمله تعهداتش

‫در قبال آمریکا.

‫شما سابقه طولانی ای ‫در بدگمانی نسبت به ما دارین و سابقه

‫فعالیت های مخفیانه در کشورهای مستقلی دارین ‫که با شما دشمن بودن.

‫از شنیدن خبر بدبیاری اخیرتون ‫با کنتراها متأسف شدم.

‫امیدوارم این پیشنهاد رو به عنوان ‫یه ابتکار جسورانه و جدید برای صلح ببینین.

‫یه ضرب المثل خیلی قدیمی روسی هست،

‫میگه: دوی آی نو پرووری.

‫اعتماد کن، ولی راستی آزمایی کن، درسته؟

‫بله.

‫چطور پیشنهاد میکنین این کار رو انجام بدیم؟

‫شاید به همین سادگی باشه ‫که به نیروهای آمریکایی اجازه بدیم

‫بر خروج موشک هاتون از اروپا نظارت کنن.

‫این امکان نداره.

‫ارتش من هیچ وقت اجازه نمیده ‫دشمن بر فناوری ای

‫که ازش به شدت ‫محافظت میشه نظارت کنه.

‫اگه شما بر ما نظارت کنین، چه فرقی داره؟

‫ما هم همین مشکل رو خواهیم داشت.

‫ولی ارتش ما هنوز از رهبری غیرنظامی ‫دستور میگیره.

‫از من.

‫مال شما هم همینطوره؟

‫اعتماد کن، ولی راستی آزمایی کن.

‫بله.

‫شما چطور گفتین؟

‫گفتیم حاضریم درباره همچین توافقی ‫صحبت کنیم؟

‫نه.

‫پس موشک های بالستیک میان برد آسیا چی؟

‫همه اینجان.

‫پسش بده.

‫صبر کن.

‫رفیق، از همبستگی چی شد؟

‫از هرکس به اندازه توانش، ‫به هرکس به اندازه نیازش.

‫لازم نیست مارکس رو برام صدا بزنی.

‫نظرت درباره زندگی، آزادی ‫و جستجوی خوشبختی چیه؟

‫این یکی رو شنیدی؟

‫بله.

‫نوشته یه برده دار.

‫یه سرمایه دار دوآتیشه.

‫آره، خب حداقل مثل استالین ‫۲۰ میلیون کشاورز رو قتل عام نکرد.

‫بسه دیگه.

‫برو بالا و برام یه قهوه بیار.

‫انتظار داری متحدان آسیاییم رو ول کنم؟

‫ما در آسیا هیچ موشک بالستیک ‫میان بردی نداریم.

‫حداقل از اونایی که ‫کلاهک هسته ای دارن نداریم.

‫انتظار داری چی رو خارج کنم؟

‫انتظار دارم آمریکا هم به نگرانی های شوروی ‫همون اندازه اهمیت بده

‫که به نگرانی های خودش اهمیت میده.

‫مگه ما شریک های نابودی ‫متقابل تضمین شده نیستیم؟

‫پس چرا شریک های کاهش تسلیحات ‫متقابل تضمین شده نباشیم؟

‫عبارت قشنگی بود.

‫داری مسخره ام میکنی؟

‫برعکس، آقای گورباچف، ‫بهتون تبریک میگم.

‫انگلیسی رو بهتر از اون چیزی حرف میزنین ‫که من هیچ وقت بتونم روسی حرف بزنم.

‫بذارین یه سوال ازتون بپرسم.

‫فرق بروکسل و توکیو چیه؟

‫سوشی توکیو بهتره.

‫خب، بله، خیلی بامزه بود قربان، ‫ولی نه.

‫منظورم اینه که شما پیشنهاد کردین ‫با خارج کردن موشک های پرتابه ایی،

‫حفاظت هسته ای مون از بلژیک رو برداریم.

‫بله.

‫ولی ما هیچ موشکی برای حفاظت ‫از متحدان ژاپنی مون نداریم،

‫در حالی که شما موشک هایی دارین ‫که میتونن تهدیدشون کنن.

‫شما ۶۵۰۰ کلاهک هسته ای روی ‫زیردریایی های آمریکایی در سراسر دنیا دارین،

‫که بیش از ۸۰۰ تاشون ‫موشک های چند کلاهکی هستن،

‫یعنی هر موشک چند کلاهک داره.

‫در هر موشک.

‫و ما هم به اندازه شما از دقت بیشتر ‫موشک های آمریکایی خبر داریم.

‫ناراحتی که ما توی کارمون خوبیم؟

‫دارم توضیح میدم که ‫شما زیردریایی هایی در

‫اقیانوس آرام دارین ‫که از ژاپن دفاع میکنن.

‫و شما چیزی ندارین که تهدیدشون کنه؟

‫تعدادها برابر نیستن.

‫ما موشک های بالستیک میان برد زمینی بیشتری داریم.

‫شما زیردریایی بیشتری دارین.

‫ولی انتظار داری من ‫موشک های آسیاییم رو

‫خارج کنم در حالی که ‫شما هیچ امتیازی نمیدین،

‫چه زیردریایی باشه، چه چیز دیگه.

‫من قرار نیست متحدان آسیاییم رو،

‫که هیچ کدوم نیروی هسته ای خودشون رو ندارن، ‫بی دفاع بذارم.

‫ولی از من میخوای متحدان پیمان ورشو رو ‫بی دفاع بذارم؟

‫خب، من اجازه میدم متحدان ناتوت ‫سلاح های هسته ایشون رو نگه دارن.

‫من از شما چیزی نمیخوام، ‫آقای گورباچف.

‫این شما هستین که از من میخواین.

‫چه غرور عجیبی دارن این آمریکایی ها.

‫غروری که حاضر به سازشه.

‫چی پیشنهاد میکنی؟

‫پیشنهادم اینه که با اینکه جدا کردن ‫مسئله متحدان ناتوتون

‫و نیروهای هسته ایشون رو

‫از موضوع موشک های میان برد ‫در اروپا پیشنهاد دادم، قبول کردم، مگه نه،

‫که اونها از مسئله بین ما جدا هستن.

‫ولی شما قبول نمیکنین که آسیا هم ‫یه مسئله جداست.

‫وقتی شما حاضر نیستین هیچ امتیازی

‫به من بدین، چطور باید با شما سازش کنم؟

‫زمان جلسه اول صبح داره تموم میشه، ‫آقای گورباچف.

‫شاید بهتر باشه وزیرهای خارجه مون رو ‫در جریان بذاریم.

‫و در راستای روحیه سازش، ‫به وزیر خارجه خودم میگم که

‫میخوایم این توافق مربوط به کاهش

‫موشک های بالستیک میان برد ‫ اروپا رو دنبال کنیم.

‫ازش میخوام کارمندامون ‫پیش نویس متن توافق رو آماده کنن.

‫البته با اجازه شما.

‫این قابل قبوله.

‫دوباره ساعت سه بعدازظهر همدیگه رو میبینیم؟

‫البته.

‫آقایون، دو تا صندلی عقب تر.

‫گورباچف اومده بازی کنه.

‫چه خبره؟

‫شوروی ها میگن موشک های میان بردشون رو ‫از اروپای شرقی خارج میکنن،

‫به شرطی که ما هم پرشینگ ها رو خارج کنیم.

‫مطمئنیم؟

‫کار داریم.

‫تلفن صدراعظم قراره حسابی غوغا به پا کنه.

‫دو سال وقت گذاشته و آخرین ذره ‫سرمایه سیاسی اش رو

‫خرج کرده تا اون موشک ها رو اونجا مستقر کنه.

‫یه میلیون نفر رو هم به خیابون ها کشوند ‫که اعتراض کنن.

‫وقتی به توافق رسیدیم نگرانش میشیم.

‫فعلا بیاین جزئیات رو شروع کنیم.

‫خروج مرحله ای؟

‫به نظر درست میاد، ولی... اولویت اول اینه ‫که مشخص کنیم چطور تاییدش میکنیم.

‫اعتماد کن، ولی راستی آزمایی کن؟

‫روس ها هیچ وقت اجازه نمیدن یه سرباز یانکی ‫بره کنار موشک هاشون و نظارت کنه.

‫تا حالا همچین چیزی نشده.

‫نشد.

‫اون میدونه این میتونه میراثش باشه.

‫میراث رئیس جمهور.

‫میراث ما.

‫تو این قایق برای رزومه و اعتبار ‫همه مون جا هست.

‫میرم ببینم میتونم برامون غذا جور کنم.

‫شما هم روی پیشنهاد کار کنین.

‫رئیس نباید اینجا باشه؟

‫کجاست؟

‫داره کار عاقلانه رو میکنه، پرل.

‫داره استراحت میکنه.

‫تو که چیزی درباره این کار میدونی.

‫فقط سالاد مرغِ رفیقه.

‫بله؟

‫حالت چطوره؟

‫این چه آهنگیه؟

‫سعی کردم یه چیزی از روستروپوویچ پیدا کنم، ‫ولی نداشتن.

‫مطمئنم وقتی برگردی، خودش برات اجرا میکنه.

‫خب، اول ببینیم میتونم ‫خواهرش رو برای تولدش

‫از اتحاد جماهیر شوروی بیارم بیرون یا نه.

‫گورپاچوف که دقیقا گاندی نیست.

‫تو ایسلند گوزن شمالی هست؟

‫تقریبا مطمئنم دارم به یه گوزن شمالی نگاه میکنم.

‫نمیدونم.

‫باید درباره سفیرمون ‫یه پرس و جو بکنیم.

‫نباید دنبال شکار یه حیوان نادر میرفته.

‫لابی طرفداران محیط زیست هیچ وقت ‫ولم نمیکنن.

‫اوه، رانی.

‫فکر نکنم طرفداران محیط زیست ‫به جمهوری خواه ها رای بدن.

‫خب، من تو ۴۹ تا از ۵۰ ایالت بردم، نَنس.

‫بعضی از اون رای ها دموکرات بودن.

‫بعضیاشون هم به محیط زیست اهمیت میدن.

‫اون به خبرنگارها گفته بود من مریضم.

‫رایسا گورباچوا فقط داره از ‫توجهی که بهش میشه لذت میبره.

‫میدونی، تو روسیه حتی اسمش رو هم ‫درست و حسابی نمیدونن.

‫کاگ‌ب قبل از اینکه مطبوعات... ‫خب، چیزی که اونها بهش میگن مطبوعات،

‫بتونن عکس ها رو تو روزنامه چاپ کنن، ‫عکسش رو ازشون حذف میکنه.

‫اونجا اصلا وجود نداره.

‫حتما خیلی سخته.

‫من که برای جلب توجه وارد این کار نشدم.

‫میدونم.

‫یه چیز عجیبی درباره گوزن های شمالی هست.

‫شاید فقط گوزن های مُرده.

‫بابانوئل درباره شون کاملا اشتباه میکنه.

‫اینجا انگار...

‫انگار یه موزه از حیوانات مُرده هست.

‫داری روی چی کار میکنی؟

‫اوه، هیچی.

‫فقط یه سری کار کوچیک که دفترم ‫داشت روشون برنامه ریزی میکرد.

‫گوش کن، بهشون میگم یه بیانیه بدن ‫که تو سالمی.

‫نه، خودم از پسش برمیام.

‫اینجا هم کلی کار دارم.

‫تو هم بازی داری.

‫حواست اونجا به بازی باشه.

‫دوستت دارم.

‫باشه.

‫خداحافظ.

‫خداحافظ.

‫قربان؟

‫چه بلایی سر لباستون اومده؟

‫ساندویچ مرغ.

‫بیا تو.

‫وقت دارین لباستون رو عوض کنین؟

‫چیزی ذهنت رو مشغول کرده، جورج؟

‫بلند بگو.

‫داشتم پیشنهاد رو با تیممون مرور میکردم، قربان.

‫این...

‫همین الانشم روز بزرگی بوده.

‫میخوای وقتی جلو هستیم کنار بکشیم؟

‫این فکر از ذهنم گذشته بود.

‫خارج کردن همه موشک ها از اروپا.

‫این میراث بزرگیه.

‫یه روز باید برام توضیح بدی ‫میراث برای شما بچه های

‫اشراف زاده ساحل شرقی ‫یعنی چی.

‫یعنی نسل بعد به خاطر کاری که کردی ‫وضع بهتری داشته باشه.

‫ببخشید، قربان.

‫حرفم تندتر از چیزی شد که میخواستم.

‫من تو رو به خاطر کت و شلوارت استخدام نکردم.

‫به خاطر رک بودنت استخدامت کردم.

‫ما... هنوز کارمون تموم نشده.

‫میخواین دوباره درباره حقوق بشر حرف بزنیم؟

‫آره، میخوام.

‫چرا؟

‫فقط حرصشون میگیره و سعی میکنن ‫ازش فرار کنن؟

‫آره.

‫پس دلیل بیشتریه برای مطرح کردنش.

‫اگه خرس روسی رو زیادی تحریک کنی، ‫واکنش خوبی نشون نمیده.

‫به من اعتماد داری، جورج؟

‫البته، آقای رئیس جمهور.

‫دوباره اون سلام نظامی به پرچم رو تحویلم نده، قربان.

‫ازت یه سوال پرسیدم.

‫طبقه حاکم فکر میکنه من یه جنگ طلبم.

‫یه آدم خطرناک.

‫فرق من با هر احمق دیگه ای ‫که تو تلویزیونه چیه،

‫جز اینکه الان تو دفتر بیضی نشستم؟

‫دارم میپرسم چرا به من اعتماد داری.

‫بچه نیویورک، پرینستون، ‫از طبقه بالای جامعه.

‫تو خودت جزو همون طبقه حاکمی.

‫بهتون اعتماد دارم چون حق با شماست.

‫این فقط نمیتونه دیپلماسی باشه.

‫شوروی ها تا وقتی ما قوی نباشیم، ‫به حرفمون گوش نمیدن.

‫صلح از راه قدرت.

‫همه راه های دیگه رو امتحان کردیم.

‫تعامل و محاصره، درگیری های کم شدت.

‫هیچ کدوم جواب نداد.

‫تا وقتی که شما قدرت نظامی رو افزایش دادین.

‫شما مارو رو به اینجا رسوندی، قربان.

‫شما اونها رو پای میز مذاکره آوردین.

‫- اگه نمیتونین کاری کنین نور حقیقت رو ببینن، ‫- حداقل کاری کنین گرماشو حس کنن.

‫جمله خوبی بود.

‫اگه فکر کردی باید تمومش کنیم، ‫خودت بهم بگو.

‫اگه رسیدیم درست لب خط قرمز.

‫فعلا ببینیم تا کجا حاضرن کوتاه بیان.

‫ببینیم امروز چطور تموم میشه.

‫اگه به بن بست رسیدیم، دوباره فکر میکنم.

‫بله، قربان.

‫امروز بعدازظهر با حضور وزیر خارجه مون، ‫جورج شولتز،

‫و وزیر خارجه شما، ادوارد شواردنادزه، ‫ادامه میدیم.

‫آقای دبیرکل، از پیشرفت های صبح ‫راضی هستیم.

‫تیم ما معتقده میتونیم ‫راهی پیدا کنیم که

‫موشک های بالستیک میان برد ‫اروپا رو به صفر برسونیم.

‫ممنونم، آقای رئیس جمهور.

‫این خبر خیلی خوبیه.

‫فکر میکنم شاید الان وقت مناسبی باشه ‫که بحثمون رو به حقوق بشر بکشونیم.

‫مثلا آقای روستروپوویچ.

‫ما یه کشور مهاجرپذیریم.

‫حقوق اونها و خانواده هاشون رو ‫خیلی جدی میگیریم، آقای دبیرکل.

‫اگه میشد درباره سفر خواهرش صحبت کنیم.

‫همون طور که قبلا گفتین و من هم قبلا گفتم، ‫اول ترجیح میدیم

‫بحث کاهش تسلیحات رو ادامه بدیم.

‫باشه.

‫ما یه پیشنهاد دیگه داریم.

‫من و وزیر خارجه درباره سه گانه هسته ای، ‫همون چیزی که شما بهش میگین، صحبت کردیم.

‫بله، راهبرد ما بر پایه ‫بازدارندگی سه جانبه است:

‫موشک های ‫بالستیک قاره پیمای زمینی،

‫فرماندهی هوایی ‫راهبردی دوربردمون با

‫بمب افکن هایی که ‫موشک های کروز دارن،

‫و موشک هایی که از زیردریایی شلیک میشن.

‫شما هم چیزی مشابه دارین.

‫ما حتی نزدیک به تعداد شما ‫زیردریایی یا بمب افکن نداریم.

‫راهبرد ما تقریبا کاملا به برتری عظیم ‫موشک های بالستیک قاره پیمامون متکیه.

‫برتری؟

‫تعداد شما خیلی بیشتر از ماست.

‫من اسمش رو میذارم اضافه کاری.

‫با این حال، میتونیم ‫همه این سلاح ها رو

‫به عنوان تسلیحات تهاجمی ‫راهبردی طبقه بندی کنیم.

‫در سال های گذشته، پیشینیان ما، ‫از زمان پیدایش بمب هیدروژنی،

‫سعی کردن جلوی توسعه ‫این سلاح ها رو بگیرن،

‫بیشتر موشک های بالستیک قاره پیما،

‫ولی بمب افکن ها ‫و انواع دیگه رو هم،

‫تا جلوی گسترش تسلیحات رو بگیرن، درسته؟

‫بله.

‫شکست خوردن.

‫ما به هر حال ده ها هزار تا ‫ از این سلاح ها داریم،

‫که همه شون رو به سمت همدیگه نشونه رفتیم.

‫برای این سلاح ها ‫یه برنامه جدید پیشنهاد میدین؟

‫پیشنهاد ما اینه که ‫برنامه اروپایی امروز صبح رو

‫الگو قرار بدیم و این سلاح ها رو هم کاهش بدیم.

‫و می‌خواست تا وقتی جلو هستیم بیخیال بشه.

‫اجازه نمیدن این رو فراموش کنم، ‫مگه نه قربان؟

‫هرگز.

‫باشه.

‫نوبت ضربه توئه.

‫با تمام قدرت بزن.

‫موافقیم که این هدف قابل تحسینیه.

‫شاید تا یک سوم.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫یا حتی نصف؟

‫نصف؟

‫پنجاه درصد.

‫درسته.

‫در موشک های بالستیک قاره پیمای زمینی؟

‫در همه شون.

‫چی؟

‫همه بخش های سه گانه هسته ای.

‫که بازم برتری قابل توجهی براتون ‫در موشک های قاره پیمای زمینی

‫و جهان پرتاب باقی میذاره.

‫ما متوجهیم و آماده ایم درباره اینکه

‫چطور میشه به این هدف رسید، ‫ صحبت کنیم.

‫سوالی که میپرسم اینه ‫آیا این موضوع براتون جذابه؟

‫قطعا همینطوره.

‫خوبه.

‫خوبه.

‫خوبه.

‫داریم پیشرفت میکنیم.

‫انگار کریسمس زودتر از موعد رسیده.

‫مناسبت مذهبی شما ‫چه ربطی به این موضوع داره؟

‫هیچی. ببخشید.

‫یادم رفته شماها همه بی خدایین.

‫هرچند به نظرم...

‫حزب شما تقریبا همون چیزیه

‫که کلیساست.

‫شما واقعا به حزب ایمان دارین، مگه نه؟

‫قربان، شاید.

‫لطفا به حرفتون ادامه بدین، آقای رئیس جمهور.

‫خب، منظورم اینه که شما مذهب رو ‫مثل هولکام رد میکنین.

‫مزخرفه.

‫چرنده.

‫نمیشه یه حزب قادر مطلق وجود داشته باشه ‫وقتی یه خدای قادر مطلق بالای سرشه،

‫پس مردم شما نمیتونن خدا رو بپرستن.

‫مجبورن حزب رو بپرستن.

‫اگه بخوام از حرف های الهیاتمون استفاده کنم،

‫ما معتقدیم مذهب ‫یه پیامبر دروغینه،

‫که به مردم وعده چیزهایی رو میده ‫که خودشون باید به دستش بیارن.

‫ولی شما مردم رو تو صف نون ‫و شیر و کفش نگه میدارین

‫و بعد زندگی پس از مرگ رو هم ‫ازشون میگیرین،

‫که حداقل میتونست بهشون امید بده ‫این رنج موقته.

‫هیچی ندارن که منتظرش باشن.

‫نه این دنیا، نه اون دنیا.

‫تعجبی نداره این قدر عصبانی باشن.

‫مردم شوروی عصبانی نیستن.

‫پس چرا میخوان برن؟

‫چرا باید پشت دیوارهایی ‫مثل دیوار برلین حبسشون کنین؟

‫چرا خرابش نمیکنین؟

‫این تبلیغات غربیه، ‫صدای آمریکای شما.

‫که مدام سعی میکنین امواجش رو مختل کنین.

‫و ما هم چیزی شبیه اون نداریم ‫که گوش آمریکایی ها رو هدف بگیره.

‫حتی اجازه نمیدین فیلم های ما ‫وارد سینماهاتون بشن.

‫بعد اسم اینو میذارین آزادی بیان؟

‫بحث آزاد؟

‫خب، تفاوت همین جاست، آقایون.

‫حزب جمهوری خواه تعیین نمیکنه ‫چی از رادیو یا تلویزیون پخش بشه.

‫ما شبکه خودمون رو نداریم.

‫اگه چیزی بسازین که مردم آمریکا ‫واقعا بخوان ببیننش،

‫بهتون قول میدم پخشش کنن.

‫شرکت های رسانه ای براشون فرقی نداره ‫مذهبی باشی یا فاشیست یا پوچ گرا.

‫فقط میخوان پول دربیارن.

‫بله.

‫حواس پرتی بزرگ آمریکایی.

‫پول درآوردن.

‫و شما دارین سعی میکنین با این حواس پرتی، ‫ما رو از هدفمون اینجا دور کنین.

‫این بی فایده هست.

‫چند روز پیش یه گزارش اطلاعاتی ‫از سیا دریافت کردم.

‫داشتن وضعیت اقتصادی شما رو بررسی میکردن.

‫صف نون تو مسکو رو زیر نظر گرفته بودن.

‫یه مردی بود به اسم بوریس، ‫و جلوی مامور ما ایستاده بود.

‫اون قدر عصبانی شد که صف نون رو ول کرد.

‫گفت میره پیداتون میکنه، ‫آقای دبیرکل،

‫و با داس و چکش میکوبتتون.

‫خب، بوریس بیچاره ‫حدود یه ساعت بعد برگشت

‫و وقتی مامور ما ازش پرسید چرا،

‫گفت تنها صفی که از صف نون طولانی تر بود، ‫صف حمله به شما بود.

‫میبینین، آقای رئیس جمهور،

‫شما تنها کسی نیستین که با مشکل ‫افکار عمومی روبه روئه.

‫هر دومون باید به مردم جواب پس بدیم.

‫بله، ولی آدم های من اگه جلوی بقیه

‫ازم انتقاد کنن، ‫نمی فرستنشون گولاگ.

‫و آدم های منم نمی تونن منو بکشن.

‫باید میزان وزن قابل حمل ‫موشک رو هم مشخص کنیم.

‫یعنی مقدار وزنی که خود موشک می تونه حمل کنه.

‫اینکه کلاهک هسته ای، یا کلاهک ها، ‫چقدر می تونن وزن داشته باشن.

‫موشک های شما میتونن ‫محموله سنگین تری حمل کنن،

‫پس تعداد مساوی موشک

‫به معنی تعداد مساوی کلاهک نیست.

‫بیا در موردش صحبت کنیم.

‫یه لحظه، بچه ها.

‫شاید باید سرمایه دار بشم و بتونم ‫وقت دستشویی رفتنمو بهتون بفروشم.

‫سرهنگ.

‫آرامش، رفیق.

‫می دونی چرا داره به ادای منثور نگاه می کنه؟

‫همون متن باستانی ایسلندی.

‫اودین، ثور، لوکی.

‫کل فرهنگ و مذهب ‫و داستان های اونها یه جا توشه.

‫نمی دونم.

‫تو از کجا باید بدونی... ‫آه، معلومه.

‫ان پی آر.

‫اسنوری استورلوسون.

‫اسنوری... ‫اوه، بی خیال.

‫اون نویسنده ادای منثوره.

‫اسنوری.

‫اِس، اِن، او، اِر، اِر، آی.

‫اسنوری استورلوسون.

‫پس ازش بپرس.

‫بانوی اول روسیه.

‫اون از چخوف نقل قول کرد.

‫حتما یه دلیلی داره که همه اینجاییم ‫و داریم به ادای منثور نگاه می کنیم.

‫پس ازش بپرس.

‫خانم گورباچف.

‫رادیوی ملی عمومی.

‫رادیوی ملی عمومی آمریکا.

‫ما اینجا برای چی هستیم؟

‫اومدیم دانش فرهنگی مون رو ‫با هم رد و بدل کنیم، خانم ان پی آر.

‫ادای منثور یکی از ‫مهم ترین متون تاریخ نورسه

‫و باعث افتخارمه که اینجا ‫فرصت بررسیش رو دارم.

‫در سرزمین یخ و آتش.

‫مطمئنم بیانیه مطبوعاتی رو دیدین.

‫خانم ریگان کاملا حالشون خوبه.

‫برای دولت، برای یه آخر هفته، ‫بیانیه خیلی کوتاه و عجیبی بود.

‫نظری در این مورد دارین؟

‫منم از شنیدن اینکه ‫حال خانم ریگان خوبه خیلی خوشحالم.

‫فقط ای کاش سلامتیشون رو ‫با خودشون می آوردن

‫تا می تونستیم این ‫افتخار فوق العاده رو

‫با هم و در حین تماشای ‫ادای منثور تجربه کنیم.

‫خانم گورباچف، موندن روی کشتی چطوره؟

‫چرا هتل نرفتین؟

‫گفتن به خاطر مسائل امنیتیه.

‫ولی باید بهتون بگم...

‫خیلی رمانتیکه.

‫هاه.

‫رمانتیک.

‫این تصویریه که دیگه از ذهنم بیرون نمیره.

‫چی؟ مگه حق ندارن خوشبخت باشن؟

‫نه همه مون.

‫من دیگه میرم.

‫بعید می دونم سردبیرم اهمیت بده.

‫بعدازظهر شنبه تو ان پی آر همیشه ‫ساعت های مُرده هست.

‫بریم یه بار پیدا کنیم.

‫شنپس.

‫فکر کنم کاهش پنجاه درصدی، ‫پیشرفت قابل توجهیه.

‫تصورش رو بکنین، فردا آقای دبیرکل، ‫جلوی دوربین ها

‫با هم دست می دیم و می گیم: ‫توافق کردیم.

‫خیلی دوست دارم این اتفاق بیفته، ‫ولی هنوز باید درباره سپرتون صحبت کنیم.

‫ابتکار دفاع راهبردی.

‫شاید برای امشب دیگه زیادی باشه.

‫آقای رئیس جمهور، ‫شما گفتین که می خواین

‫با متحدانتون درباره ‫پیامدهای احتمالی

‫پیمان نیروهای هسته ای میان برد ‫در آسیا صحبت کنین.

‫پس جلسه رو تعطیل کنیم ‫تا بتونین این کار رو بکنین؟

‫بله.

‫خیلی زود جوابمون رو می گیریم.

‫وقتی بتونیم بهتون اطمینان بدیم ‫که متحدان شرقی مون

‫عقب نشینی ما از اروپا رو ‫درک خواهند کرد.

‫باید بهتون هشدار بدم، ‫متحدان ناتوی ما این قدر مطیع نیستن.

‫مگه خانم تاچر شخصا ازتون تشکر نکرد ‫که زرادخانه اش رو مدرن کردین؟

‫و اینکه حملاتتون در اتحاد جماهیر شوروی ‫و همچنین پکسوس رو

‫با هم هماهنگ می کنین ‫تا کارها تکراری نشه.

‫انگار اطلاعات خیلی زیادی دارین.

‫بازی همین طوریه، مگه نه؟

‫حتما که همه اطلاعات جاسوسیتون ‫صرف تحلیل صف های نون نمیشه.

‫نه، نمیشه.

‫ما نقض معاهده ها توسط روسیه رو هم زیر نظر داریم.

‫چه اتلاف وقت دیگه ای، هان؟

‫هیچ نقضی اتفاق نیفتاده.

‫اعتماد کن، ولی راستی آزمایی کن.

‫همون طور که توافق کردیم، ‫همین کار رو می کنیم.

‫ولی می تونین مخالفت های ‫کا گ ب منو تصور کنین.

‫بعید می دونم منم با کنگره مون ‫کار راحتی داشته باشم.

‫شما سناتورهاتون رو دارین.

‫منم ژنرال هام رو دارم.

‫باید قانعشون کنیم که ‫وقتی با همیم، قوی تریم.

‫بله.

‫فکر کنم همین طوره.

‫حیف که نمی تونیم از شر همه شون خلاص بشیم.

‫سناتورهاتون؟

‫نه.

‫بمب های هسته ای.

‫قراره تو ده سال آینده ‫پنجاه درصدشون رو کم کنیم.

‫ولی باز هم هزاران، ده ها هزار تا باقی می مونه ‫که دنیا رو تهدید می کنن.

‫کی می دونه بعد از ما کی میاد؟

‫شاید دبیرکل بعدی بخواد دوباره مذاکره کنه، ‫بخواد بیشتر بسازه،

‫نه کمتر.

‫یا رئیس جمهور بعدی.

‫به طور سنتی، در تمام تاریخ جمهوری ما، ‫رئیس جمهورهای جدید

‫به معاهده های رئیس جمهورهای قبلی پایبند بودن.

‫ولی هیچ قانونی مجبورشون نمی کنه.

‫نه.

‫پس مطمئن نیستم بفهمم دقیقا چی میگین.

‫میگم رهبران خوب، ‫اوضاع رو همین الان بهتر می کنن.

‫رهبران بزرگ، ‫آینده رو بهتر می کنن.

‫میگم چرا نمی تونیم ‫از شر همه شون خلاص بشیم؟

‫تک تکشون.

‫از شر این چیزهای لعنتی و نفرت انگیز، ‫برای همیشه خلاص بشیم.

‫میگم چرا توافقی نکنیم ‫که کل دنیا ازش خوشحال بشه؟

‫توافقی که برای آدم هایی که بعد از ما میان، ‫اون قدر خوب باشه که نتونن ردش کنن،

‫میگم چرا نمیتونیم ‫از شر همه شون خلاص بشیم؟

‫میگم، دبیرکل، ‫می خوایم فقط رهبران خوبی باشیم؟

‫یا می خوایم بزرگ باشیم؟

‫حاضریم درباره چنین توافقی مذاکره کنیم.

‫همه سلاح های هسته ای، به صفر برسن.

‫تو ده سال

‫اوه، رفیق، بیا با این فضای خوبی ‫که امروز اینجا به وجود آوردیم،

‫زیادی عجله نکنیم.

‫شاید بهتر باشه برای امشب جلسه رو تعطیل کنیم.

‫صفر هسته ای.

‫تک تک سلاح های هسته ای روی زمین نابود بشن.

‫از سیلوها بیرون بیان، از زیردریایی ها خارج بشن، ‫از بمب افکن ها پایین آورده بشن،

‫اوراق بشن و کلاهک ها خنثی بشن.

‫فقط تو ده سال.

‫صلح روی زمین؟

‫و خیرخواهی برای همه مردم.

‫کریسمستون زودتر از موعد رسیده.

‫آمین.

‫خب، پس انجامش بدیم.

‫بله، انجامش بدیم.

‫غیرممکنه، آقایون.

‫اصلا از کجا باید شروع کنیم؟

‫خب، از متخصص ها ‫بخواین مقدماتش رو فراهم کنن.

‫متخصص هاتون رو آوردین.

‫اتاقشون بالاست، ‫اون طرف سالن، روبه روی تیم من.

‫شب طولانی ای در پیش دارن.

‫بله، همین طور به نظر میاد.

‫فردا صبح برای صحبت درباره شرایط توافق، ‫اس دی آی و حقوق بشر دوباره جلسه می ذاریم.

‫شب بخیر، آقای دبیرکل.

‫خوب بخوابین، آقای رئیس جمهور.

‫مطمئنم خیلی بیشتر بهت احتیاج داریم، تیم.

‫ببخشید، قربان.

‫چیزی نیست.

‫ممنون، سرهنگ.

‫یه دقیقه دیگه میام بیرون.

‫بله، قربان.

‫شاید هر چند ماه یه بار تمرینش کنن.

‫می خوای بدونی چطور کار می کنه؟

‫اینکه چطور دنیا رو به آخر برسونیم؟

‫نه، ممنون قربان.

‫خب، تو نفر بعدی در صف جانشینی هستی، ‫جورج، و منم ضد گلوله نیستم.

‫می دونم.

‫سعی کن قبل از اینکه فردا رو پشت سر بذاریم، ‫دوباره تیر نخورین، قربان.

‫تیممون رو جمع می کنم، ‫کافئین هم بهشون میدم، کلی کافئین،

‫بعد می فرستمشون تو یه اتاق ‫با شوروی ها.

‫خب، برسونشون به صفر.

‫همه سلاح های هسته ای ‫تو چند ساعت از روی زمین ناپدید بشن،

‫کنگره دیوونه میشه.

‫ستاد مشترک هم همین طور.

‫سیا و دیآی اِی هم همین طور. ‫باید به متحدانمون هم خبر بدم.

‫بله، امشب این کارو بکن.

‫تاچر و میتران رو راضی کن ‫که پای توافق رو امضا کنن.

‫اگه قبول نکردن چی؟

‫نمی دونم، جورج.

‫یه فکری می کنیم، ‫فقط تیم رو وارد کار کن، باشه؟

‫این یعنی دنیای بهتری.

‫می تونیم آمریکا رو امن تر از چیزی که ‫تحویل گرفتیم، تحویل بدیم.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫صلح روی زمین، ‫خیرخواهی برای همه مردم.

‫گورباچف واقعا اینو گفت.

‫رئیس اون توطئه کمونیستی جهانی.

‫50 سال ژئوپلیتیک باثبات رو به هم میریزه.

‫نابودی متقابل تضمین شده ‫یه دلیلی داره که کار میکنه.

‫خب، وقتی اونا نیروهای متعارف ‫به مراتب برتری دارن،

‫چطور می خوایم از اروپای غربی دفاع کنیم ‫وقتی همین جوری از سراشیبی سرازیر میشن؟

‫هزاران تانک تی-۷۲ ‫از فرانکفورت رد میشن،

‫از پاریس هم رد میشن ‫و مستقیم میرسن به کانال مانش.

‫کسی اینجا واقعا میدونه ‫که دنیا بدون سلاح هسته ای

‫قطعا امن تر خواهد بود؟

‫برگردوندن این غول به چراغ ‫خیلی سخته.

‫من بیشتر از مجموع همه شما ‫تو این کار بودم.

‫وقتی رسیدیم اینجا، ‫همه تون فکر می کردین این سفر آخر هفته

‫یه اتلاف وقت بزرگه.

‫واو.

‫با این حال، دبیرکل حزب کمونیست ‫اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

‫الان بهترین پیشنهادی رو بهمون داده ‫که از زمان فروش آلاسکا توسط روسیه داشتیم.

‫لعنتی، شاید بهترین پیشنهاد تاریخ باشه.

‫می خوایم ازش بگذریم؟

‫همه تون برای مذاکره های ‫حیاتی و پرخطر آموزش دیدین.

‫این همون لحظه ست.

‫این سوپربول ماست.

‫پایه این؟

‫یا نیستین؟

‫من در خدمت رئیس جمهورم هستم.

‫من در خدمت... ‫من در خدمت رئیس جمهورم هستم.

‫خب، کی قراره این پروژه عظیم رو رهبری کنه؟

‫پاول.

‫دستگاه رمزنگار رو آماده کردی؟

‫شوخی می کنی.

‫انگار از توی اسمارت درش آوردن.

‫ببخشید، آقای وزیر.

‫- دکمه تماس با فاگی باتم کدومه؟ ‫- چهار

‫وزیر خارجه هستم. ‫منو به سفیر پرایس در لندن وصل کنید.

‫بله، خود وزیر هستم.

‫منو به سفیر راجرز در پاریس وصل کنید.

‫ریچارد، جورج شولتز هستم.

‫آره، دیره.

‫ببخشید.

‫گوشی کلاه رو هم باید بالا بیاری.

‫وقتی آماده شد بهم زنگ بزن.

‫رئیس جمهور یه خبر جدید درباره رکوردش داره.

‫فقط برای گوش خودش و تو.

‫بیدارش کن، بیدارش کن، بیدارش کن.

‫لعنتی.

‫اون...؟

‫مارشال سرگئی آکرومیف.

‫چهار بار برنده نشان لنین، ‫از کهنه سربازهای محاصره لنینگراد،

‫قهرمان اتحاد جماهیر شوروی، ‫رئیس ستاد کل نیروهای مسلح شوروی.

‫رئیس ستاد مشترک ارتش شون رو ‫برای مذاکره آوردن.

‫اصلا ترسناک نیست.

‫خب، خوشحالم که بهت رای دادیم، پاول.

‫یادم رفت زنگ بزنم.

‫خوبی؟

‫رانی؟

‫فقط خسته ام.

‫اوضاع چطوره؟

‫خوبه

‫حداقل اونجا تلویزیون داشتن؟

‫باید یه کم حواست رو از این چیزا پرت کنی.

‫خب، مطمئنم یه چیزی ‫این اطراف پیدا میشه، ولی من...

‫فکر نکنم شبکه های تلویزیونی ایسلند ‫فامیل داشته باشن.

‫میگن ایسلندی ها پنجشنبه ها ‫اصلا تلویزیون ندارن.

‫یه چیزی درباره وقت گذاشتن برای خانواده ‫و آگاهی فرهنگی.

‫تصورش رو می کنی یه کشور کامل ‫یه شب تلویزیون نداشته باشه؟

‫خدا رو شکر شنبه هست.

‫میدونم این شغل چقدر حس تنهایی داره

‫من مسئول میلیون ها نفرم.

‫خیلی متاسفم که اونجا پیشت نیستم.

‫اشتباه کردم.

‫آره، اشکالی نداره.

‫من خوبم.

‫دوستت دارم.

‫شب بخیر.

‫دوستت دارم.

‫کاش همون توی کشتی می موندم.

‫این فرق داره.

‫بعد از من میای خونه؟

‫از فرصت هایی که داریم استفاده می کنیم.

‫امروز چند بار لباست رو عوض کردی؟

‫هشت بار.

‫تا الان.

‫مدل های میلان جلوی تو چیزی نیستن.

‫دوباره میری بیرون؟

‫شام.

‫با نخست وزیر ایسلند.

‫اوضاعت با آمریکاییت چطوره؟

‫باید به آدما اعتماد کنی ‫و باورشون داشته باشی.

‫- وگرنه غیرممکن میشه. ‫- زندگی غیرممکن میشه.

‫یه گزارش کا گ ب رو ‫توی چشمه آب گرم بهم دادی.

‫چی شده؟

‫فکر کنم میگی چیزهای زیادی داریم ‫که بهشون افتخار کنیم.

‫خوبه.

‫پس میتونی تغییراتی که ‫ لازم داریم رو ایجاد کنی.

‫و مردممون پیشرفت می کنن.

‫شک داری؟

‫نه درباره کشورمون.

‫نه درباره تو.

‫تو چی؟

‫چیه؟

‫فکر میکنی کا گ ب الان توالت ‫نخست وزیر شوروی رو هم شنود میکنه؟

‫فکر می کنم وزیر امنیت کشور ‫این کشتی رو انتخاب کرده

‫و نه سفارت رو، برای اقامت ما.

‫که نتونیم از میکروفن ها دور بشیم ‫و پیاده روی طولانی بریم.

‫چی فکرت رو مشغول کرده، عشقم؟

‫به نظر آدم صادقی میاد.

‫ولی مطمئن نیستی.

‫من پیشنهاد حذف کامل ‫سلاح های هسته ای رو میدم.

‫فکر نمی کنم اس دی آی رو کنار بذاره.

‫برای اولین بار آخر روز مطرحش کردم.

‫و حالت صورتش همه چیز رو روشن کرد.

‫اس دی آی یه سرابه.

‫حتی آدم های خودش هم ‫فکر نمیکنن عملی بشه.

‫نذار نابودت کنه.

‫سلاح های هسته ای ‫بهشون زیردریایی های اتمی داد.

‫اونقدر بی سر و صدا که نمی تونیم پیداشون کنیم.

‫رقابت فضایی هم ‫بهشون کامپیوترهایی داده

‫که حالا اونقدر کوچیکن ‫که روی میز جا میشن.

‫اگه نتونیم این اس دی آی رو مهار کنیم، ‫چه کسی می دونه

‫چه اختراعات وحشتناکی ممکنه ‫ازش دربیارن؟

‫و اگه مجبور بشیم ‫رقابت تسلیحاتی رو

‫به فضا بکشونیم، ‫مردممون از گرسنگی میمیرن.

‫مثل زمان استالین.

‫ولی اصلاحات تو، پروسترویکا، ‫باید کم کم جواب بده.

‫فقط به زمان نیاز داریم.

‫تنها چیزی که نمی تونیم گدایی کنیم، ‫قرض بگیریم یا بدزدیم.

‫هوم.

‫نذار به رودینا آسیب بزنن.

‫ولی از اون مهم تر عشقم، ‫نذار خودمون به رودینا آسیب بزنیم.

‫حتی با بهترین نیت ها.

‫زیردریایی های ما بیشترین توانایی رو

‫برای محافظت طولانی مدت از کشورمون دارن.

‫دقیقا به همین دلیله که می خوایم ‫تو مرحله اول حذفشون کنیم.

‫نمی فهمید؟

‫باید با هم جسورتر بشیم.

‫فکر می کنیم باید کاهش تسلیحات آهسته باشه.

‫چند سال اعتمادسازی و کاهش تدریجی ‫در بخش های دیگه، که در نهایت به...

‫باید ثبت بشه که این آمریکایی ها هستن ‫که برای اولین بار در تاریخ

‫می خوان با احتیاط پیش برن.

‫چرا درباره یه موضوع دیگه صحبت نکنیم؟

‫با این وضع به هیچ جا نمیرسیم.

‫خب، میگن اینجا تسخیر شده.

‫باد دریاست.

‫میرم بیرون ازش لذت ببرم.

‫چقدر نزدیکیم؟

‫یه دلیلی داره که فضانوردها رو ‫اینجا آموزش دادن، قربان.

‫انگار ماهه.

‫از کجا بفهمی یه تپه سنگ گدازه ‫با یکی دیگه چه فرقی داره؟

‫منظورم تیممونه.

‫آه، بله، ببخشید.

‫دارن نزدیک میشن.

‫- می خوام کار تموم بشه. ‫- بله، قربان.

‫تا حالا تئوری تاچر رو ‫توی چکرز بهم می گفت،

‫میگفت شنیدی دو تا جوون ‫با یه پیت آبجو...

‫یعنی دو تا مرد و یه آبجو؟

‫یه تئوری داره که میگه ‫همه چیز توی دنیا

‫در واقع توسط دو تا جوون ‫با یه پیت آبجو تصمیم گیری میشه.

‫یا در مورد اون، دو تا زن و یه ویسکی.

‫تئوری بدی نیست.

‫میتونیم به دشمن اعتماد کنیم؟

‫میتونیم به گورباچف اعتماد کنیم؟

‫اگه بشه، پس در تئوری میتونیم ‫به حرفش اعتماد کنیم

‫که تا وقتی نسخه نهایی رو ‫امضا کنیم، به این برنامه پایبند بمونه.

‫و می تونیم صحتش رو بررسی کنیم؟

‫بله.

‫میخوام یه سری اطلاعات درباره ‫اون مخالفان بهم بدی.

‫قربان؟

‫همون مخالفان.

‫چرا این اطلاعات رو می خواید؟

‫اطلاعات رو برام بیار.

‫بله، قربان.

‫صبح بخیر، آقای رئیس جمهور.

‫صبح بخیر، آقای دبیرکل.

‫از تیمم فهمیدم که ‫یه مقدار پیشرفت داشتیم،

‫ولی هنوز به همه چیز نرسیدیم.

‫بهشون دستور دادم ادامه بدن.

‫من هم به تیم خودم همین دستور رو دادم.

‫خوبه.

‫پس فعلا بریم سراغ موضوعات دیگه؟

‫حقوق بشر.

‫بله.

‫با وزیرهام درباره موسیقیدان شما ‫در واشنگتن صحبت کردم.

‫اونا معتقدن آدم مناسبی برای ‫مماشات کردن نیست.

‫خیلی معروفه و پرونده اش بدون شک ‫توجه ناخواسته زیادی جلب می کنه.

‫افکار عمومی.

‫پس شاید حالا بتونیم درباره پیمان ای بی ام ‫و اس دی آی شما صحبت کنیم.

‫خب، اول بذارید بگم که ما نسبت به ‫حق سفر مردم شوروی خیلی حساسیم،

‫حق رفت و آمدشون.

‫نه فقط آقای روستروپوویچ.

‫و به خصوص درباره کسانی که می خوان ‫دینشون رو انجام بدن، نگرانیم،

‫همون حقی که ‫در منشور حقوق ما تضمین شده.

‫تعداد کمی یهودی هستن که می خوان ‫به اسرائیل مهاجرت کنن.

‫چند تا مار، اینطوری صداشون می کنید.

‫بله، و چند مسیحی، پنطیکاستی،

‫هم هستن که می خوان برن ‫و به آمریکا بیان.

‫میدونستید عیسی اولین سوسیالیست بود؟

‫واقعا بود.

‫اولین کسی که دنبال زندگی بهتر ‫برای تمام بشریت بود.

‫پس چرا این مسیحی ها میخوان ‫کشور منو ترک کنن و برن کشور شما؟

‫شما بی خانمان دارید.

‫منظورتون چیه؟

‫شهروندای بی خانمان شما ‫حق مسکن ندارن.

‫ما توی اتحاد شوروی بی خانمان نداریم.

‫نرخ قتل توی کشور شما سرسام آوره.

‫و هرچی کمتر درباره سابقه طولانی ‫نژادپرستی توی کشورتون بگیم، بهتره.

‫خب، برخلاف شما، ما قبول داریم ‫که ایرادهای زیادی داریم.

‫ولی با این حال منم که باید ‫درباره حقوق بشر

‫و آدم های بدون گذرنامه ‫از شما درس بشنوم.

‫خب، پس ازتون می پرسم ‫اگر حق سفر ندارن،

‫چرا حق تشکیل حزب سیاسی ‫خودشون رو بهشون نمیدید؟

‫چرا اجازه نمیدید ‫آینده خودشون رو

‫توی کشورتون خودشون رقم بزنن؟

‫مردم شوروی همین حزب کمونیست رو تشکیل دادن.

‫70 سال گذشته، فکر نمی کنید ‫شاید بخوان یه چیز دیگه رو امتحان کنن؟

‫حزب خودتون که خیلی بیشتر از این قدمت داره.

‫بله، ولی جمهوری خواه ها ‫میتونن از قدرت کنار گذاشته بشن.

‫این بن بست سیاسی پر از خنجر از پشت ‫چیزیه که می خواید ما هم تحملش کنیم؟

‫نه، ممنون.

‫دموکراسی بدترین شکل حکومته، ‫جز همه شکل های دیگه.

‫چرچیل توی اون رقابت ‫اسب برنده خودش رو داشت، مگه نه؟

‫و لنین، مثل مارکس قبل از خودش، ‫معتقد بود

‫که سوسیالیسم برای موفق شدن ‫شاید باید جهانی بشه.

‫و ما می بینیم که شما فعالانه ‫سعی می کنید انتخابات

‫و آینده ملت های سراسر دنیا رو ‫دستکاری کنید.

‫و شما نمی کنید؟

‫در شیلی، ایران، آنگولا...

‫و لابد شما فقط داشتید به مردم ‫کوبا و لهستان و ویتنام کمک می کردید

‫تا خودشون حکومت های ‫سرکوبگرشون رو انتخاب کنن.

‫و آلمان، وقتی از وسط نصفش کردید... ‫هواپیماهای جاسوسی یو-۲ تون رو

‫با خیال راحت بالای سرمون پرواز میدید.

‫ناوگان هفتمتون رو توی اقیانوس آرام ‫انگار استخر شخصی خودتونه می چرخونید،

‫و زیردریایی هاتون رو ‫جلوی چشم ساحل ما پارک می کنید،

‫ولی انتظار دارید مردم من بهتون اعتماد کنن.

‫و دستگیر کردن خبرنگار ما در مسکو ‫فقط چند ماه پیش، باعث اعتماد میشه؟

‫من برش گردوندم!

‫با وجود مدارکی که سرویس های امنیتی ‫من داشتن، اون جاسوس بود!

‫آمریکا در برابر تهدیدهای ‫کمونیسم بین المللی

‫و اتحاد شوروی هوشیار ‫و قدرتمند می مونه.

‫ما هم قدرتمون رو حفظ می کنیم.

‫برای دفاع از سوسیالیسمی که میلیاردها نفر ‫در سراسر دنیا خواهانشن.

‫برای دفاع از کسانی که ‫راه زندگی ما رو انتخاب می کنن.

‫توی همه سخنرانی هاتون ما رو ‫امپراتوری شرور خطاب می کنید.

‫که باید در هر زمینه ای ‫با زور باهاش مقابله بشه.

‫می پرسم آقای رئیس جمهور، ‫اینجا چه کسی داره سعی می کنه

‫با زور عقاید خودش رو گسترش بده؟

‫نه ناپلئون تونست.

‫نه هیتلر.

‫هیچ کس.

‫ما مردم قدرتمندی هستیم.

‫و یاد گرفتیم که قدرت چیزیه که

‫باهاش جنگ رو میبری.

‫ما نمی خوایم جنگ رو ببریم.

‫می خوایم تمومش کنیم.

‫شاید یه وقفه داشته باشیم.

‫آقای رئیس جمهور، میتونم رک صحبت کنم؟

‫جورج، هر دومون خسته ایم.

‫حرفت رو بزن.

‫بیخیالش شو.

‫این توافق رو به خاطر مخالفان، ‫پنطیکاستی ها

‫و اون نوازنده ویولنسل خراب نکن.

‫من عاشق موسیقی کلاسیکم.

‫و واقعا آزادی ای که آمریکایی بودن ‫با خودش میاره رو دوست دارم.

‫ولی اون گفت روستروپوویچ رفته، ‫در حالی که همه می دونیم فرار کرده.

‫و اگه خواهرش اجازه پیدا کنه ‫توی جشن تولدی در واشنگتن دی سی

‫پناهنده بشه، ‫یه فاجعه روابط عمومی میشه.

‫گورباچف نمیتونه چنین ریسکی بکنه.

‫قربان، واقعا میترسم ‫که این توافق رو از دست بدیم.

‫خب جورج، تکلیف میلیون ها نفری که ‫هنوز تحت ظلم هستن چی میشه؟

‫دموکرات ها، خبر خوب بدید.

‫- قربان، من... ‫- بله، می تونیم همه توافق کنیم که این

‫یه تلاش دوحزبی برای جلوگیری ‫از جنگ جهانی سومه؟

‫فقط بگید.

‫پنهانکارترین، باثبات ترین ‫و در نتیجه جدی ترین بخش

‫سه گانه هسته ای، ‫زیردریایی ها هستن، قربان.

‫ردگیریشون غیرممکنه ‫و بنابراین نمی تونن هدف قرار بگیرن.

‫اونا آخرین خط دفاعی ما هستن.

‫نمی تونید زیردریایی ها رو حذف کنید.

‫- خیلی نزدیکیم، ‫- تقریبا رسیدیم،

‫ولی وقتتون داره تموم میشه.

‫خب، باشه.

‫هرچی دارید بهم بدید.

‫قرار نیست درست لب خط ده یارد ‫بازی رو ول کنیم.

‫ما قبلا توافق کردیم آزمایش های هسته ای رو ‫به طور یکجانبه متوقف کنیم،

‫نیروهای متعارفمون رو ‫در اروپای غربی کاهش بدیم،

‫پیشنهاد کاهش 50 درصدی ‫همه تسلیحات رو دادیم

‫و با آینده ای بدون سلاح هسته ای ‫هم موافقت کردیم.

‫ولی هنوز سعی میکنه

‫با اون رهبر مخالف منحرفتون ‫حواستون رو پرت کنه،

‫و مدام از اس دی آی فرار می کنه.

‫حداقل باید در نظر بگیرید ‫که اون شما رو مانع کار معرفی میکنه

‫و شریک صلح نیست.

‫باید از تیم هامون تشکر کنیم.

‫به توافق نهایی نرسیدن، ‫ولی خیلی بهش نزدیک شدن.

‫واقعا خیلی نزدیکیم.

‫برای 5 سال اول به توافق رسیدیم ‫که موشک های بالستیک قاره پیمای زمینی

‫از رده اس او ای حذف بشن.

‫و طی 5 سال بعد، موشک های میان برد ‫و کروز باقی مونده رو برچینیم.

‫بله، که فقط موشک های ‫پرتاب شونده از زیردریایی ها باقی می مونن.

‫اول باید درباره اس دی آی صحبت کنیم.

‫در رابطه با پیمان موشک های ضد بالستیک؟

‫پیمان ای بی ام اس دی آی رو ممنوع میکنه.

‫خب، ما با این نظر موافق نیستیم.

‫ضمن اینکه شما قبلا ‫در کراسنویارسک پیمان ای بی ام رو نقض کردید،

‫با سیستم های دفاعی اطراف مسکو.

‫ما چنین دفاعی در واشنگتن نداشتیم.

‫دفاع ما دقیقا مطابق با ‫تمام بندهای پیمان ای بی امه.

‫و تقصیر ما نیست که شما تصمیم گرفتید ‫از حقوقتون طبق پیمان استفاده نکنید

‫تا چنین دفاعی رو ‫اطراف پایتختتون بسازید.

‫ولی پیمان ای بی ام مشخصا ‫سلاح های مستقر در فضا رو رد میکنه.

‫اس دی آی فقط متکی به فضا نیست.

‫چطور می تونیم شروع کنیم به حذف ‫سلاح های تهاجمی راهبردیمون

‫وقتی شما یه سپر دفاعی ‫برای محافظت از خودتون دارید؟

‫ممکنه زیر قولتون بزنید ‫یا از یکی از متحدان ناتو حمله کنید.

‫و ما بی دفاع می مونیم.

‫شما بیش از حد درگیر این اس دی آی هستید.

‫پس مردم چی؟

‫این کار مردم هر دو کشورمون رو ‫امن تر میکنه.

‫اگه یه کشور سرکش موشک شلیک کنه چی؟

‫این سپر از ما، ‫از مردم آمریکا محافظت میکنه.

‫شما هم آزادید برای مردم خودتون ‫یکی بسازید.

‫نمی ذارید مردم از کشورتون خارج بشن.

‫حداقل می تونید ازشون محافظت کنید.

‫معلومه که من به مردم اهمیت میدم.

‫مردم شوروی مسئولیت من هستن.

‫ولی نمی تونید واقعا باور کنید که ‫سرنوشتشون به این سپر وابسته نیست.

‫همون سپری که قبلا اعلام کردید ‫قصد دارید...

‫نابودی متقابل تضمین شده ‫از این نظر کار می کنه

‫که هر دو طرف باید آسیب پذیر باشن.

‫شمشیر داموکلس نه تنها ‫باید بالای سرمون باشه،

‫بلکه باید همچنان بالای ‫سرمون باقی بمونه.

‫چرا نمی تونیم همین حالا ‫این شمشیر رو برداریم؟

‫اس دی آی همین کار رو می کنه.

‫آدم ها از یه جاه طلبی ‫به جاه طلبی بعدی میرسن.

‫اول سعی میکنن خودشون رو ‫در برابر حمله ایمن کنن،

‫و بعد به بقیه حمله کنن.

‫ماکیاولی.

‫منظورتون اینه که ما این سپر رو می سازیم ‫تا وقتی ساختیمش

‫بتونیم بدون هیچ ترسی اول به شما حمله کنیم؟

‫خب، چرا نباید به امپراتوری شرور حمله کنید؟

‫ببینید، تمام چیزی که ‫می خواید اینه که طی

‫10 سالی که داریم این ‫سلاح ها رو حذف می کنیم،

‫اس دی آی رو توسعه ندیم ‫تا برتری پیدا نکنیم.

‫این سلاح تهاجمی نیست.

‫یه سپره.

‫یه تهدیده.

‫آقای دبیرکل، دارید کاهش تسلیحات رو ‫به پایان اس دی آی گره می زنید؟

‫بله.

‫موضع اتحاد شوروی اینه که ‫این دو تا یک چیز هستن.

‫بعد از استفاده از گاز خردل ‫در جنگ جهانی اول، ماسک گاز ساختیم.

‫چرا شما نباید ماسک گاز بخواید؟

‫یه سپر در برابر موشک های هسته ای.

‫ما وظیفه داریم این فناوری رو ‫برای دنیا توسعه بدیم.

‫دنیا بدون این فناوری هم ‫خیلی خوب سر کرده.

‫این مسخره هست.

‫و چطور مطمئن میشید ‫متحدانتون به ما حمله نکنن؟

‫هر کاری از دستم بربیاد می کنم

‫تا اونها هم سلاح های هسته ایشون رو ‫کنار بذارن.

‫ولی واقعا فکر می کنید مردمشون اجازه میدن ‫این سلاح ها رو نگه دارن

‫با هزینه نگهداری و خطر اشتباه، ‫وقتی دیگه تهدیدی

‫از طرف اتحاد شوروی وجود نداشته باشه؟

‫فکر می کنم برای مردم خیلی سخته ‫هر نوع سلاحی رو کنار بذارن،

‫حتی سپرها رو.

‫آقایون، پیشنهاد میکنم ‫یه استراحت کوتاه داشته باشیم.

‫میخوام بدونم رئیس جمهور

‫واقعا قصد داره این بحث ‫درباره اس دی آی رو ادامه بده یا نه.

‫اگه واقعا دنبال مصالحه هست.

‫زیبا نیست؟

‫اسب ایسلندی تنها اسب دنیاست

‫که یه راه رفتن پنجم به اسم تولت داره.

‫عجب.

‫واقعا؟

‫من هنوز خماری دارم.

‫بهت گفتم اسناپس رو کنار بذار.

‫نگفتی.

‫فقط نگاه کن.

‫حتی قهوه ات هم نمیریزه.

‫یا ودکات.

‫واقعا فکر کنم الان بالا میارم ‫و همه جا رو با اسناپس پر می کنم.

‫باورم نمیشه اسناپس ایسلندی رو ‫با اسم چانکی نفروختی.

‫یه کاری بکن.

‫یه کاری بکنم؟

‫می خوای چیکار کنم؟

‫حواسم رو پرت کن.

‫خانم گورباچف.

‫منظورم شارون نبود.

‫یه سوال ازتون دارم.

‫حتما.

‫عالیه.

‫چطور میتونم کمکتون کنم؟

‫خب، کاخ سفید درست قبل از اینکه ‫سوار ون بشیم یه بیانیه منتشر کرد.

‫بانوی اول تصمیم گرفته بیاد اینجا ‫تا اسب معروف ایسلندی رو ببینه.

‫یه کم دیر کرده.

‫در واقع منابع میگن ‫اون یه کمپین ملی جدید

‫برای آگاهی رسانی ‫درباره سرطان سینه راه انداخته.

‫یه طرح بزرگ و جدیده که امیدواریم ‫بتونه الگویی برای دنیا باشه.

‫شما درباره تلاش های ‫خودتون در این آخر هفته

‫برای مردم شوروی چی می خواید ‫به مردم آمریکا

‫و مردم سراسر دنیا بگید؟

‫نه اینکه این اسب ایسلندی مهم نباشه،

‫ولی دقیقا که پیشگیری از سرطان نیست.

‫خانم گورباچف حتما ‫از اینکه اینطوری

‫به این سرعت توجه ها ‫ازش گرفته شد، عصبانیه.

‫با شاخ گاو دربیفتی...

‫چطور پیش میره؟

‫خب، به بن بست رسیدیم.

‫خب، مریخ در اوج قرار داره، ‫پس حداقل این به نفعمونه.

‫بله.

‫پولش رو ندارن.

‫چی؟

‫پول رقابت کردن رو ندارن.

‫نه در اس دی آی، ‫نه دیگه در هیچ زمینه ای.

‫مگه این همون چیزی نیست ‫که می خواستی؟

‫همون چیزی که براش تلاش می کردی؟

‫میدونم.

‫فقط باید بهش برسم.

‫باید تلاش کنم،

‫موفق باشی.

‫آقای دبیرکل، میتونیم توافق کنیم ‫که مسئله زیردریایی ها

‫با توجه به تعهد و مذاکرات گسترده مون ‫در آینده حل بشه،

‫و تمرکز اصلی آخرین بحثمون ‫روی اس دی آی باشه؟

‫بله.

‫پس میخوام برگردیم به جنگ جهانی اول.

‫ظهور وحشتناک جنگ شیمیایی، ‫گاز خردل و کلر.

‫قبلا درباره این موضوع صحبت کردیم، ‫آقای رئیس جمهور.

‫و چند سال بعد، ‫ساخت ماسک گاز

‫و لباس های محافظ شیمیایی ‫و بیولوژیکی.

‫یک سیستم ضد موشک بالستیک، ‫پر از لیزر، رادارهای ضدحمله،

‫رهگیرها و سلاح های مرگبار.

‫ولی اصل قضیه اینه که...

‫من به این جلسه برگشتم با این تصور ‫که شما درباره مصالحه جدی هستید.

‫اگه بهتون بدیمش چی؟

‫این جدی نیست.

‫من سپر رو بهتون میدم.

‫اس دی آی رو بهتون میدم.

‫کنگره شما هیچ وقت اجازه این کار رو نمیده.

‫اگه در ازاش خلع سلاح کامل هسته ای ‫شوروی باشه، اجازه میدن.

‫ارتش شما هم اجازه نمیده.

‫بهتون گفتم، اونا به من گزارش میدن.

‫از مجتمع نظامی صنعتی شما ‫که دیگه چیزی نگم.

‫اون چه ربطی داره؟

‫انتظار دارید لاکهید و نورثروپ ‫و تمام پیمانکارهای دفاعی دیگه تون

‫همین طوری حق استفاده از ‫پیچیده ترین و پیشرفته ترین فناوری نظامی

‫که تا حالا ساخته شده رو ول کنن؟

‫شاید سرمایه دار نباشم، ‫آقای رئیس جمهور،

‫ولی میفهمم این سیستم ‫چطور کار میکنه.

‫میتونیم حلش کنیم.

‫این یه خیال پردازیه.

‫با یه خیال واهی اومدی اینجا.

‫یا این یه حقه‌ هست؟

‫از پس هزینه‌ش برنمیای.

‫تو باور نمی‌کنی که ما ‫ازش برای محافظت از خودمون

‫و حمله پیش‌دستانه استفاده نکنیم.

‫دارم بهت میگم که به خاطر چند تا ‫کشور یاغی ازش دست نمیکشم.

‫و نمی‌خوام نسل‌های آینده آمریکایی‌ها ‫با ترس زندگی کنن.

‫ما اینو در اختیارتون میذاریم.

‫شما حتی ماشین شیردوشی هم به ما نمی ‌فروشین!

‫شما روی تمام فناوری‌هایی که غرب ساخته ‫چنان سلطه‌ای دارین

‫که حتی حاضر نیستین تراکتور کشاورزی، ‫گاوآهن و ماشین شیردوشی ساده

‫برای گاوها به ما بفروشین.

‫ولی از من میخوای ‫باور کنم که پیشرفته ‌ترین

‫فناوری علمی آمریکا رو که تا حالا ساخته شده

‫به ما میدین و میتونین این کارو برخلاف نظر ‫کنگره، شرکت‌ها، پنتاگون،

‫شهروندها و متحدانتون انجام بدین؟

‫شما حتی حاضر نیستین ‫ماشین‌هایی بفروشین که بتونیم باهاشون

‫برای بچه‌هامون شیر بیشتری تولید کنیم.

‫راجع به ماشین‌ های شیردوشی تحقیق میکنم.

‫هیچوقت به ذهنم نرسیده بود ‫که ممکنه ترور بشم.

‫حتی یه بار.

‫نانسی توی اولین کارزار انتخاباتی ‫مطرحش می ‌کرد، ولی من هیچوقت...

‫من از اون گلوله جون سالم به در بردم.

‫حتماً دلیلی داشته.

‫یه مأموریت جدید.

‫یه هدف.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫خب...

‫اگه توافق کنیم...

‫که تا 10 سال این ‫سیستم رو مستقر نکنیم

‫چی؟

‫اس‌دی‌آی رو توی همون ‫10 سالی که ما داریم

‫این سلاح‌ها رو از بین میبریم، ‫مستقر نکنین.

‫و تمام تلاشتون رو بکنین تا انگلیسی ‌ها ‫و فرانسوی‌ ها رو هم متقاعد کنین

‫که سلاح‌ هاشون رو کنار بذارن.

‫وگرنه سپرتون رو در اختیار اون‌ها نمیذارین.

‫خیلی سخته.

‫خیلی از متحدانمون زیر چتر هسته‌ای ما هستن.

‫ما هم همینطور.

‫همه‌مون با هم بی ‌دفاع میشیم.

‫بله.

‫باشه.

‫با متحدانمون صحبت می‌کنم.

‫فکر نمیکنم مردمشون بخوان وقتی ‫ما سلاح ‌هامون رو کنار گذاشتیم،

‫اون‌ ها همچنان سلاح داشته باشن.

‫این خاصیت صلح‌طلبانه مردم دموکراته.

‫بله.

‫پس... طی ده سال آینده همه کلاهک‌ ها ‫و رسیدن به صفر هسته ‌ای.

‫و البته بازرسان شما، ‫اعتماد کن ولی راستی ‌آزمایی کن.

‫و...

‫میتونین اس‌ دی‌ آی رو توی آزمایشگاه توسعه بدین.

‫فقط آزمایشگاه نه.

‫ببخشید؟

‫سیستم رو مستقر نمی‌کنیم، ‫ولی باید اجازه داشته باشیم

‫سپر رو آزمایش کنیم

‫تا بفهمیم اصلاً کار میکنه یا نه.

‫میتونین توی آزمایشگاه آزمایشش کنین.

‫معلومه.

‫ولی باید توی دنیای واقعی هم آزمایش بشه.

‫پیشرفت فقط توی آزمایشگاه به دست نمیاد.

‫فکر میکنی میتونستیم ‫یه آدم رو با موشک بفرستیم فضا

‫و فقط توی آزمایشگاه ‫یه دانشمند شبیه ‌سازیش کنیم؟

‫پس... قبول می‌نین که سپر رو آزمایش کنیم؟

‫توی آزمایشگاه.

‫بازرس ‌هاتون هم توی ‫سایت‌های محرمانه ما حضور دارن.

‫ما هم از حضورشون ‫در محل‌ های آزمایش استقبال میکنیم.

‫شما در کمتر از 10 سال ‫آدم رو روی ماه فرستادین.

‫بله، داشتم همینو میگفتم.

‫بمب اتم رو هم توی کمتر از 5 سال ساختین.

‫باشه.

‫متوجه نمیشی؟

‫متوجه چی؟

‫نمیتونم اجازه بدم این سیستم ‫تسلیحاتی جدید رو توی میدون آزمایش کنین.

‫این سپر رو طی 10 سال آینده، ‫یعنی حتی کمتر از مدتی که طول کشید

‫آدم رو روی ماه ببرین.

‫نمیفهمم.

‫بازرس دارین.

‫اگه موفق بشین، ‫میتونین فوراً مستقرش کنین.

‫و دوباره برمیگردیم به همین جایی که الان هستیم.

‫میتونین دستور حمله بدین.

‫ما بی ‌دفاع میمونیم و شما پشت سپرتون ‫به ما حمله میکنین.

‫میتونین توی آزمایشگاه آزمایشش کنین.

‫درست مثل هر پیشرفت علمی دیگه ‌ای.

‫و...

‫در همین حین، ‫اگه طی 10 سال آینده

‫کشور دیگه‌ای بخواد موشکی ‫به سمت مردم من شلیک کنه،

‫ما نمیتونیم ثابت کنیم که اون موشک ‫هیچ شانسی برای موفقیت نداره.

‫جز اینکه اینو توی یه مجله علمی منتشر کنیم.

‫ما بی ‌دفاع میمونیم.

‫ما هم همینطور.

‫فقط یه کلمه‌ هست.

‫آزمایشگاه.

‫فقط یه کلمه‌ هست.

‫یه کلمه‌ هست که همه‌چیز رو ‫برای مردم من عوض میکنه.

‫و مردم من.

‫یه نسل دیگه هم باید با وحشت و ترس ‫منتظر بمونه تا بمب ‌ها فرود بیان.

‫اگه اصلاً بمبی وجود نداشته باشه چی؟

‫نمیدونم دیگه چه کار دیگه ‌ای از دستم برمیومد.

‫فقط بگو باشه.

‫حداقل سر این یه مورد، آقای رئیس ‌جمهور.

‫کجا میری؟

‫میترسم دیگه هیچ‌قت نبینمت.

‫آقای رئیس ‌جمهور!

‫آقای رئیس‌ جمهور!

‫شکست خوردم.

‫پیشنهاد قرن رو بهش دادم.

‫پای سرنوشت بشر وسط بود، ‫ولی سر یه کلمه داره میره.

‫فقط یه کلمه.

‫نباید هیچوقت بهش اعتماد میکردم.

‫قربان، ماشین اینجاست.

‫آماده‌ست که ایشون رو به فرودگاه ببره.

‫ولی هنوز تموم نشده.

‫هنوز نه.

‫تموم شده.

‫دنیای قدیم، چشم ‌انتظار امید.

‫تا امشب مطبوعات میفهمن.

‫قربان، وقتی منو استخدام کردین، ‫گفتین می‌تونیم تغییری ایجاد کنیم.

‫گفتین میتونیم آمریکا رو از چیزی که ‫تحویل گرفتیم امن تر کنیم.

‫تموم شده.

‫ازش بخواه بیاد واشنگتن.

‫برای چی؟

‫برای حرف زدن دوباره و رسیدن به هیچجا؟

‫شاید یه صدایی که بهش نیاز داریم.

‫به هر حال ازش بخواه، قربان.

‫لطفا

‫با وجود همه اینا، شاید فقط یه دقیقه ‫وقت داریم تا از اون در بیاد بیرون،

‫سوار ماشین بشه و برای همیشه بره.

‫نذارین اتفاقی که توی اون خونه، توی اون اتاق، ‫طی 30 ساعت گذشته افتاد،

‫کل آینده‌ مون رو نابود کنه.

‫این خط قرمزه، قربان.

‫ازم خواستین بهتون بگم، ‫ولی دیگه اینجای کاره.

‫دیگه اینجای کاره.

‫نمیخواین شما رو جنگ ‌طلب ببینن.

‫قربان، اگه اینجا شکست بخوریم، جنگ میشه.

‫و وقتی اون جنگ تموم بشه، ‫از این زمین سبز خدا

‫چیزی جز یه توده سنگ سوخته، ‫رادیواکتیو و بی ‌جان باقی نمیمونه.

‫میدونم اونا هم همچین چیزی نمیخوان.

‫هیچ آدم عاقلی همچین چیزی نمیخواد.

‫بحث جنگ نیست، جورج.

‫بحث نیازه.

‫ما به صلح نیاز داریم.

‫و برای این کار باید اونا از بین برن.

‫آزادی.

‫فقط آزادیه که مساوی صلحه.

‫شما برای مذاکره درباره ‫سلاح‌های هسته‌ای نیومدین اینجا.

‫اومدین تا سعی کنین بهشون ثابت کنین ‫که از اساس اشتباه میکنن.

‫اومدین اینجا که اتحاد جماهیر شوروی رو ‫به پایان برسونین.

‫اومدم تناقضشون رو بهش نشون بدم.

‫مردم رو با اسلحه تهدید میکنن و میگن ‫آرمان ‌شهر تو غیرممکنه.

‫هیچکس در امان نیست.

‫هیچ شهروند آزادی، ‫هیچ‌ جای دنیا در امان نیست

‫تا وقتی سیستمی که ‫آزادی فردی رو بی ‌ارزش میدونه

‫و همه رو با استبداد تهدید میکنه، ‫از بین نرفته باشه.

‫میتونیم درباره کنترل تسلیحات، ‫کاهش تسلیحات، سپر موشکی،

‫درگیری ‌های سیاسی حرف بزنیم.

‫اگه فقط قبول کنن که اشتباه میکنن،

‫قبول کنن که اون کمونیسم شورویِ ‫به‌ ظاهر بی‌ نقصشون اشتباهه.

‫اگه یه چیز به همین سادگی رو قبول کنه

‫که مردم میخوان برن، همه‌ چیز تمومه.

‫همه ‌چیز فرو میریزه.

‫میتونیم بفرستیمشون به زباله ‌دان تاریخ.

‫جورج، فقط باید نشون بدیم که این کار شدنیه.

‫دیشب یه توافق داشتیم ‫که میتونست کره زمین رو

‫ از سلاح‌های هسته‌ای ‫خلاص کنه، قربان.

‫هر چیزی ممکنه.

‫قربان، پیشنهاد میکنم دوباره امتحان ‫آزادی خواهر روستروپوویچ رو مطرح کنین،

‫این بار با یه مصالحه.

‫وقتی اون کوتاه نمیاد، چرا من کوتاه بیام؟

‫چون، قربان، رهبران خوب ‫زمان حال رو بهتر میکنن،

‫ولی رهبران بزرگ آینده رو بهتر میکنن.

‫اونم میخواد کارهای بزرگی انجام بده، قربان.

‫اون به یه شریک نیاز داره.

‫خب...

‫مصالحه چیه؟

‫اینکه بفرستینش برگرده خونه.

‫و برای همیشه هم نخواهد بود، قربان.

‫اگه حق با شما باشه، نه.

‫دبیرکل!

‫بذارین خواهر روستروپوویچ ‫برای تولدش بیاد واشنگتن.

‫بذارین بره و قول میدم که برمیگرده.

‫سفر هزار مایلی با بزرگترین توافق تسلیحاتی

‫تاریخ شروع نمیشه.

‫با یه قدم شروع میشه.

‫اگه دنبال صلح هستین،

‫این دیوار بینمون رو خراب کنین، ‫آقای گورباچف.

‫فقط همین یه بار، به خاطر همین یه زن، ‫این دیوار رو خراب کنین.

‫و دوباره همدیگه رو میبینیم.

‫دوباره با هم حرف میزنیم.

‫دنیا اون موقع فکر میکرد شکست خوردیم.

‫حتی خودم هم شک داشتم.

‫اما یک سال بعد، رئیس‌ جمهور ریگان ‫و آقای گورباچف

‫اولین توافق کاهش ‫تسلیحات در تاریخ بشر رو امضا کردن.

‫از اون موقع، تعداد سلاح‌ های هسته‌ای ‫به کمتر از ده درصد

‫اوجشون در دوران جنگ سرد رسیده.

‫دو سال بعد، جنگ سرد تموم شد.

‫و درست همونط‌ور که ‫رئیس ‌جمهور ریگان پیشبینی کرده بود،

‫اتحاد جماهیر شوروی هم به پایان رسید.

‫چون رهبرانمون تصمیم گرفتن ‫به جای بمب، پل بسازن.

‫روستروپوویچ به برلین پرواز کرد.

‫و با یه صندلی تاشو ‫و یه ویولنسل قرضی،

‫همونطور که دیوار فرو میریخت، باخ نواخت.

‫چند سال بعد، آقای گورباچف ‫برای دیدنم به استنفورد اومد.

‫گفتم وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم،

‫جنگ سرد به خطرناک‌ ترین ‫نقطه خودش رسیده بود.

‫و سه سال بعد، تموم شده بود.

‫به نظرتون شروع پایانش از کجا بود؟

‫با یه کلمه جواب داد.

‫ریکیاویک.

‫باشه

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫خواهر اسلاوا برای سفر ‫به آمریکا موافقت گرفت.

‫ریگان درخواست را به گورباچف در ایسلند رساند

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.