Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
!اوه نه، دوباره نه
...لاداخ، هندوستان، ارتفاع: ۱۵۰۰۰ پا و بالاتر
چقدر طول کشیده؟
،سه سال، سه ماه
.سه هفته و سه روز
تاشی، ما تو رو برمی گردونيم
.تاشی، وقتشه
.تاشی، تو خیلی پیش رفتی
چطور یک نفر میتواند از خشک شدن»
«حتی یک قطره آب جلوگیری کند؟
...آپو برگشته
!کالا
!سفربخیر .باید برم
!نه، من میخوام برم خونه
،تاشی
وقتی پدرت تو را اینجا گذاشت گریه کردی؟
،لاما (روحانی بودایی)ی اعظم جناب چن تولکو مقدس
تا پنج روز دیگر مراسم... .پاگشایی مقدس رو اجرا می کنه
.او خواسته که تو حضور داشته باشی
بنابراین شاهزاده سیذارتا قصر و زندگی مجلل خود را ترک کرد...
...و ارابه طلایی خودش...
!برای اولین بار رنج کشیدن رو دید
،پس یک شب ...شاهزاده سیدارتا تصمیم گرفت
،که همسر زیبای خودش رو... ...شاهزاده خانم یاشودهارا
.و پسرش، راهول رو ترک کنه و بره
اون پسرش رو ترک کرد؟
بله، چون اون می خواست علت واقعی
...رنج کشیدن ما رو بغهمه و
!من میخوام برم خونه
!تاشی، رینپوچی اینجاست
...بعد از بیست سال تحصیل در صومعه ما
لاما تاشی سه سال عبادت... ،رو پشت سر گذاشت
در واقع این راه رسیدن به .نیروانا (خشنودی مطلق) است
...عالیجناب جیان رینپوچی مقدس
... از این رو به لاما تاشی مدرک
...درجه ارزشمند «خنپو» رو به لاما تاشی
.به نشانه موفقیتش اعطا می کنه
!اون راهب خیلی خوییه
!کالا، ای میمون - تاشی - !حرف زدی -
.اون بود
کالا... صدامو میشنوی؟
!ژولی! تاشی دِلِک
!درود! درود! درود
!به چهار حقیقت اصیل...
کی؟- .تاشی-
...سریع تر، سریع تر، سریع تر
ميشه توضیح بدی چه اتفاقی داره میفته؟
آپو من می خوام که تو فردا ...لاما تاشی رو با خودت
.برای مراسم درو ببری
احساس می کنم اون به .کمی هوای تازه نیاز داره
تاشی، دفعه بعد که خواستی ...نمایش رو تغییر بدی
.لطفا من رو در جریان بذار...
خانه تِنزین تورگِی کجاست؟- .درست همونجا-
.بيایید، من شما رو می برم اونجا
.تاشی دلک، ژولی، خوش آمدید
...اوه آپو
...سرم
...دیشب من- .بله، می دونم-
!خواب ها مثل این هستند
پس تاشی هنوز خواب می بینه؟
.بیا، نقشه. صبح زود از اینجا میری
.الان زمان انتخاب کردنه
!کالا
امروز چت شده؟
کالا... کی یاد گرفتی نقشه بخونی؟
!ژولی، تاشی دلک
...خنپو آپوی مقدس منو فرستاد
حرف نزنم؟
!فهمیدم، فقط جسم و ذهن
با هر چیزی که برخورد می کنی»
«محلیست برای تمرین راه
آپو کجاست؟
حتی اون هم تا سن ۲٩ سالگی
!اجازه زندگی دنیوی رو داشت
اما از پنج سالگی...
تربیت شدم مثل بودا بعد از... .کنار گذاشتن دنیا زندگی کنم
بودا پس از اینکه جهان را انکار کرد.
چرا؟
...از کجا می دونیم که روشن فکری اون
نتیجه مستقیم زندگی دنیوی اون هم نبوده؟...
...آپو، کجاست اون آزادی که
بعد از تربیت رهبانی سخت... به من قول داده بودی؟
...کجاست خشنودی وعده داده شده
از پیمان تجرد ما؟...
نباید تعلیمات من را از روی» ...شنیده های خود قبول کنی
...مگر این که آن ها را...
«از دیدگاه خود درک کنی... .اون اینو گفته
...چیزهایی هستند که ما باید از یاد ببریم
.تا آن ها را یاد یاد بگیریم...
...و چیزهایی هستند که ما باید داشته باشیم
.تا از آن ها چشم پوشی کنیم...
...تاشی
.خواب تو در روستا یک خواب نبود
...ولی
کالا؟
.کالا
!!کالا این منم
!کالا
.کالا
.برای بقیه چیزها فردا صحبت می کنیم
دُلما، یه نفر دیگه برای .غذا خوردن اضافه شده
.یه صحرا نشین
بهش گفتم تا وقتی که .درو تموم بشه میتونه کار کنه
برداشت محصول کار کند.
.این یه خورده کار من رو کم می کنه
...و البته
!کار من رو زیاد می کنه...
یه کم غذا برای اون .پسر زحمت کش جدید ببر
پهش بگو می تونه کارش رو !متوقف کنه تا غذا بخوره
!کافیه، پدر
،هی آقا! یه کم استراحت کن
...یه استراحت داشته پاش برای صرف نهار
!پما
!پما... صبر کن
...نگو که این کارو به خاطر من کردی
.نه، من این کارو به خاطر خودم کردم
،ولی چرا؟ اگه این خطای من بوده متاسفم
.هیس... پما خواهش میکنم
شاید این کار من اشتباه بوده ...ولی من
تمام کاری که می خواستم بکنم این بود .که برای یک دقیقه به تو آرامش بدم
.و حالا بیین
مطمئنی که اون فقط به خاطر یک آرامش زودگذر بوده؟
اگر اینطور بوده، پس من .قبل از طلوع آفتاب میرم
!از حالا به بعد تو اینجوری میری بیرون !اینور و اونور ولگردی می کنی
من به تو کار دادم این جوری
تلافی می کنی؟ ...بی ارزش
اوه، این تو هستی!؟ !تندی من رو ببخشید
.نه، نه
چرا از اون عذرخواهی می کنی؟
!اون یه لاما بوده
پما، ما باید چکار کنیم؟
.خانواده تو قبلا نامزدی من رو با تو قبول کرده
من را با شما پذیرفته اند.
می دونم. موهاتو بشورم؟
.من هیچی جز تو ندارم
.طالع بین فردا میاد اینجا
.من میذارم اون برای سرنوشتم تصمیم بگیره
پما، ولی چرا طالع بین؟
ستاره ها نشون میدن که .دهم روز خوبی برای ازدواجه
روز یک تاریخ مبارک برای عروسی است.
.پس اون روز رو تعیین کن
.این خوبه. ببخشید
ولی... ازدواج با کی؟
با کی؟ فکر میکنم !دیشب تصمیم گرفته شده
جامیانگ به دیدن من آمد و
جامایانگ به دیدن من اومد ...و خواست که بیام اینجا
.و تاریخ عروسی پما و تاشی رو تعیین کنم...
چرا؟ چرا این کارو کردی؟
جامایانگ؟
...حتی اگه تصمیم به نفع من بود
،تو در هر صورت با من ازدواج نمی کردی می کردی؟
!زن ها حکم فرما هستند
!هی، بسه، بخور
.وقتی اجازه دادم گریه کن
.یه چیزی درست نیست
اون کیه؟- .شوهر منه-
چه اتفاقی داره میفته؟
بعد از این همه سالی که با هم کار کردیم.
تنزین، تو به اون اجازه میدی به من شک کنه؟
.حالا می تونی گریه کنی، گریه کن پسرم
بهتره شروع کنی .یه انبار غله جدید بسازی
از حالا به بعد به فضای زیادی .برای انبار کردن احتیاج داری
سازی زیادی نیاز خواهید داشت.
تاشی، احساس میکنم .ما به چیزی که می گرفتیم قانع بودیم
.از این گذشته، تو باید اونا رو بهش بفروشی
!هیچ کس دیگه ای به این دره نمیاد
!اجازه بده من محصول رو به شهر ببرم
!به داوا درس خوبی میدیم
اون چیه؟
برای یک سفر امن
.یک نفر پنج روپیه
.دو نفر، ده روپیه
می بینی، اسکناس ها حتی !توی کیسه ات جا نمیشن
!باور نکردنیه
!بیشتر از دو برابر چیزی که داوا می داد
!تاشی، تو خیلی عالی هستی
حدس بزن چی شده؟
حالا اسکناسای بانک !هم توی کیفم جا میشه
- پدرت هم با تاشی رفته! - میدانم.
!تو نمی فهمی چرا عادت قدیمی رو تغییر دادید؟
!داوا محصول یک سال همه رو می خرید
.در افتادن با اون خطرناکه
!جامایانگ، مادرم رو بیار
...برو، برو
این کی می تونه باشه؟
!این منم
به نظر می رسه شما شهر بودید؟
.ما کار میکرديم
.دارم می بینم حالتتون رو مخفی می کنید؟
.این آسونه- .مخفی کردن چیزی از من -سخت تره
بهتره اینو یادت باشه
علاوه بر این، من به شما چه گفتم؟
!اون همه دره رو نابود می کنه
!به خودت نگاه کن
"سالی!" (دو روز قبل)
!پما! بچش داره میاد
!نه! فقط زن ها
می بینم! یک روح بزرگ در اینجا دوباره متولد شده است!
چه پسر خوشگلی
یک روح بزرگ مطمئنا بازگشته است!
!کارما، شاید تو یه تولکو هستی
...نفر بعدی سوجاتاست. کجا
!نه! همه پول های من رو پیش خودت نگه دار
!اونا رو بسپر به من
.پما می دونه چکار کنه
.اون هميشه موقع رفتن بهم میده
چه مدته که اینجوریه؟
من نوزده سالمه
!بقیه اش رو خودت حساب کن
!پولت
.سفرت سلامت باشه
سال آینده می بینمت!
.خیلی خوبه کارما
!این پشم خیلی سنگینه
!اوه، تو هنوز همونو پوشیدی
بابا، داخل ظرف چیه؟- .گوشت-
گوشت از کجا اومده؟- .از یه بز-
باید بزه رو بکشید تا گوشتش رو بگیرید؟
آره.
...ولی مامان میگه
،ما نباید هیچ مخلوقی رو بکشیم... !حتی حشره ها رو
.ما بز رو نمیکشيم .کسان دیگه ای این کارو برای ما می کنن
چرا کسان دیگه؟
چرا ما خودمون بز رو نمی کشیم؟
.کارما، کمتر حرف بزن بیشتر بخور
.صبر کن! یه چیز گرمی بپوش
- بگذار برود. - اما، بیرون یخ می زند!
.بذار بره- !ولی بیرون بخبندونه- .بذار خودش بفهمه !مراقبت زیاد خوب نیست
!سرده
!دیدی، بیرون سرده
همه چی رو به راهه؟
.اونا فقط کارگران مهاجر هستن
شاید ما به این تعداد نیاز نداریم.
بعضی وقت ها فکر می کنم .اصلا بهشون نیاز نداریم
!اونا خیلی پول می گیرن
میخوام بهم بگین .چه بلایی سر این چوب میاد
!اون غرق میشه
.گمون نکنم
!اون توی سنگ ها گیر می کنه
.فکرکنم گیر نکنه
ما واقعاً به این همه کارگر نیاز نداریم!
چرا یه دفعه بر علبه این کارگرای بیچاره شدی؟
!توی آب می مونه و می پوسه
خیر
...توی گرداب گیر می کنه
!یا ممکنه از آبشار بیفته و بشکنه...
.فکر کنم حتی این هم اتفاق نیفته
بعدش چی شد؟
تسلیم شدید؟
پاسخ ساده است.
!چوب به دریا می رسه
!ما برگشتیم! بیینید
بابا! وقتی تو بچه بودی چکار می کردی؟
!اون خودش اسباب بازیهاش رو می سازه
...جامایانگ
،خواهش میکنم !تو دیگه به اون نیازی نداری
!هی صبر کن
من نمی دونم چرا وقت خودم رو .توی این دره تلف می کنم
...جامایانگ، بذار بره. گوش کن
خودتون رو آماده کنید که همه اون .چیزایی رو که می کارید خودتون بخورید
تو می تونی با ما محصولت رو .توی شهر بفروشی
.تو باعث شدی اون بره
تو به هرچیزی که دست میزنی !نابودش می کنی
!داوا
.جامایانگ کله ش داغه
.وقتی که عروسی کنه آروم ميشه
.بذار راه خودش رو بره
آما؟
!کارما، بیرون بمون لطفا
.کارما، می تونی بیای تو
چکار به اون داری؟
گفته بودم ما نباید .جلوی اون عشق بازی کنیم
!کمک
بابا میگه بیشتر از نصف .محصول رو نجات دادیم
.همه اومدن کمکمون
.همه مردم دره
کار توئه، اینطور نیست؟
چرا باید همچین کاری کنم؟
.تو دیوانه ای .کار من نبود
پس کی بوده، کی؟
خودت حدس بزن!
ای احمق، چرا سعی نمی کنی از همسایه هات بپرسی؟
فکر میکنی من زمیناتو سوزوندم؟
.هیچ کس این جا همچین کاری نمی کنه !بزرگ شو
،و شما مردم .از اینکه اینجا جمع شدید ممنونم
چرا برای شام نمی مونید؟
"سالی!"
،مطمئنی به اندازه کافی بزرگ شدی
که توی شهر کار کتی؟...
!من الان یه مرد هستم
.برای سفر بی خطر
پما خونه س؟
...ما داریم میریم
پولم؟...
باشه.
تو چند سالته؟
!اینو هر سال ازم می پرسی
.مواظب باش، ممکنه پشکنه
!یه چیزی شنیدم- !تکون نخور-
...یه نفر... !اوه-
!عجله کن! پما داره میاد
!تو ساریم رو پاره کردی
الان باید بری
.عجله کن! برو
چرا هنوز اینجایی؟ .پما اومد
آروم باش.
چرا انقدر نگرانی؟
.اون بهم گفته بود که این اتفاق ممکنه بیفته
.بیین بابا، یه اسب مثل مال تو .خودم ساختمش
خوبه.
.این برای توئه
.خیلی قشنگه. متشکرم
...نمی خوای .بعدا، کار دارم
امتحانش کنی؟...
تاشی!
سونام!
درباره آپوئه؟
...وقتی فهمید که وقتشه
.اون خودش رو برای غار مقدس آماده کرد...
.اون از من خواست که همراهیش کنم
هر دو با هم مدیتیشن کردیم تا اینکه...
.اون ازم خواست اینو بهت بدم
الان فهمیدم که کارم تمام نشده...
بنابراین من به... .سامسارا خواهم رفت
.میدانم که باید دوباره همدیگر را بیینيم
...شاید وقتی همدیگر را دیدیم
.تو بتوانی به من بگویی کدام مهم تر است
من بگویید چه چیزی مهمتر است.
قربانی کردن یک هزار هوس
.آپوی تو
من خیلی درباره ازدواج .توی آئین شما شنیدم
،و برای عروسیت ...باید اونجا باشم
و برای ازدواج تو، من باید آنجا باشم...
.ولی میدونی نمی تونم مزرعه رو ترک کنم...
...احساس خیلی غریبیه
.اینکه دیگه نمی تونم برگردم...
مراقب خودت باش.
.یاشودهارا
این اسم رو میشناسی؟
.ساکیامونی، بودا
...همه این اسم ها رو میشناسن
... ولی...
یاشودهارا؟...
.یاشودهارا با سیدارتا ازدواج کرده بود
.عاشقانه اونو دوست داشت
یک شب سیدارتا اون و پسرشون راهول رو ترک کرد...
،درحالی که اونا خواب بودند... ...برای جستجوی روشن فکری
... بودا شدن.
.برای تبدیل شدن به بودا...
وقتی همسرش رو ترک می کرد .حتی یک کلمه بهش نگفت
یاشودهارا سخت مریض شد
...و خیلی بیشتر از سیدارتا سختی کشید...
خیلی بیشتر از اونچه سیدارتا... .از رنج کشیدن چیزی می دونست
کی می تونه بگه شاید اون .روشن فکریش رو مدیون همسرش بود
...پما
...شاید یاشودهارا میخواست
.سیدارتا و راهول رو ترک کنه...
چطور میتونیم بفهمیم که آیا یاشودهارا بعد از رفتن سیدارتا...
...قربانی خشم... .تنهایی یا عذاب شده بود...
به تنهایی یا تلخی...
... بعد از اینکه سیدارتا او را ترک کرد؟
کی حتی به اون فکر کرد؟
پما...
اون چی باید جواب بده ...وقتی راهول، پسرش
:اون سوال همیشگی رو بپرسه... پدرم کجاست؟
اون چی باید بهش بگه؟
یک مادر چطور میتونه بچه ش رو نیمه شب ترک کنه؟
خود را در نیمه شب رها کند؟
.فقط یک مرد می تونه این کارو بکنه
.تاشی، فقط یک مرد
،بعد از اون .یاشودهار هیچ اتتخابی نداشت
.اون باید یه زندگی ترک شده رو هدایت کنه
...اون موهاش رو چید
.و مثل یک زاهد زندگی کرد...
...تاشی
اگر افکار تو درباره ...فضیلت به همون شدت
مثل عشق و علاقه ای که به من نشان دادی...
...تو تبدیل به بودا شدی...
...در این جسم...
.در این زندگی...
...پما
.منو ببخش
.من با تو بر می گردم .برمی گردم به جایی که تعلق دارم
چطور یک نفر میتواند از خشک شدن» «حتی یک قطره آب جلوگیری کند؟
یک قطره آب جلوگیری کرد؟
با انداختن آن به دریا...
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.