All language subtitles for Black.Bird.S01E01.Pilot.2160p.10bit.ATVP.WEB-DL.DDP5.1.HEVC-Vyndros

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

ترجمه : پرولیتور و حسین Hossein Hidden

[نمی‌خوام باهات صحبت کنم]

‫«پرندۀ سیاه» ‫«فصل اول: قسمت اول»

‫«این مجموعه برگرفته از داستانی واقعی‌ست»

‫همه‌مون اون قضیه رو شنیدیم که ‫یه پروانه توی آفریقا بال می‌زنه...

‫و یه ماه‌ها بعدش توی میامی ‫طوفان میشه.

‫خب، اگه نشنیدین در موردش بخونید.

‫معنیش اینه که چیزهایی که فکر می‌کنی ‫بهم ربط ندارن، در اصل به هم ربط دارن.

.من هیچ وقت این دختر رو نمی‌شناختم

‫هرگز ندیدمش.

‫این زندگی‌ایه که اون می‌شناخت.

‫و اینم زندگی‌ای بود که من می‌شناختم.

‫[شیکاگو، ایلنوی] ‫[نوامبر 1996]

‫اینم منم. .عجب جیگریـم

‫الان به خودت گفتی جیگر؟

‫وایسا ببینم. این همون بازی نیست که توی نصف یه نیمه سه بار توپ رو از دست دادی؟

‫و این همون بازیه که توش ‫این کارو کردم، حرومزاده.

‫شاید اینطور فکر نکنی ‫اما همۀ این‌ها به هم مربوطه.

‫این سه تا اسکل. ‫دختری که روی دوچرخه بود.

‫وایسا، این کیه که داره ‫از کنار حمله می‌کنه؟

‫پسر محبوب شهر کِن‌کیکی.

‫من و این لبخند میلیون دلاریم.

‫صاحب رکورد دبیرستان ‫که هنوزم شکسته نشده.

‫کسی که نه یکی، نه دوتا ‫بلکه 3 تا پیشنهاد بورسیه تحصیلی داشت.

‫هی، راستش 4 تا بود.

‫یا خدا، جیمی، واقعا چیزی بودی واسه خودت.

‫من چی؟

‫خب، کنار اون حتی .تو هم خوب به نظر میای

‫مایۀ شادی و افتخار کن‌کیکی.

‫- می‌بینی؟ ‫- آره.

‫فقط خونه رو به آتیش نکشید

‫و یادتون باشه این دفعه در رو قفل کنید.

‫- باشه. ‫- صبر کن، داستان بالشت چیه؟

‫کسی خبری از دنی نداره؟

‫بازی به این میگن. .اینجا رو ببین

‫اینجا. اینجا رو ببین.

‫بچه خوشگل از رده خارج.

‫دیدین یه وقتایی فکر می‌کنید اوضاع اونجوری که پیش‌بینی کردین جلو میره

‫اما یه دفعه همه چیز شکر‌آب میشه؟

‫اگر قرار بود روی اون لحظه دست بذارم...

‫باید بگم همه چیز از اینجا ‫برای من شکر‌آب شد.

‫واسه باقی زندگیم.

‫هی، جیمی.

‫- سلام، راج. ‫- بپر بالا.

‫قضیه بالشت چیه؟

‫خب، آخرین باری که دیدمت گفتی ‫همش عضلات گردنت می‌گیره.

.‫منم همین مشکل رو داشتم

‫یکی از این بالشت‌ها خریدم.

‫دیگه واسم پیش نیومد.

‫تو با ملاحضه‌ترین آدمی هستی ‫که تا حالا دیدم.

‫ازت ممنونم، رفیق.

‫بذارش پشت.

‫داستان شاتگان نارنجی چیه؟

‫یه محلوله فشنگ مشقی واسم رسید.

می‌دونی توی شورش‌ها و اینا پلیس ها از چه نو گلوله‌ای استفاده می‌کنن؟

‫به اسلحه‌ها رنگ‌های عجیب غریب میزنن

‫که توی تظاهرات با گلوله واقعی ‫پرشون نکنن

‫و اون بنده‌خدای بدبختی که...

‫فقط می‌خواد باهاش مثل انسان ‫رفتار بشه، رو نکشن.

‫خیلی ممنون که حضوری اومدی ‫این مشکل رو حل کنیم.

‫خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

‫بابت آخرین معامله متاسفم.

‫اشتباه پیش میاد.

‫نه به اندازه یه کیلو. من...

‫واسه من خجالت ‌آوره.

‫منظورم اینه، تا حالا نشده ‫محمولۀ من کم و کاستی داشته باشه.

‫حتی یک گرم با هیچکس، هرگز.

‫چرا باید الکی بگم موادها کم بوده؟

‫سخت میشه از دل مردم باخبر شد.

‫بجنب.

‫از کجا فهمیدی کمبود مواد، تقصیر من بوده؟

‫چون آدمم بهم گفت. ‫منم به دنی اعتماد دارم.

‫اونوقت چرا به دنی اعتماد داری؟

‫ما با هم بزرگ شدیم.

‫چه ناز.

‫جیمی، ببخشید. جیم.

‫- دنی. ‫- جیمی، معذرت می‌خوام.

‫چکار کردی؟

‫بهش بگو.

‫بهش بگو.

‫کلیدت رو دزدیدم.

‫باید با آدمای بِرن تسویه می‌کردم.

‫ما می‌دونستیم کار ما نیست.

‫روحمم خبر نداشت.

‫خودش بهم گفت.

‫نه، راج، نه!

‫- باشه. ‫- فشنگ مشقی.

‫باشه، کلید رو کش رفته.

‫باشه؟ .اینم بخاطر کلید

‫اینم دوتا.

‫چون تو زحمت افتادی.

‫نه!

‫بیخیال، مرد!

‫باشه.

.حالا نوبت فشنگ واقعیـه

‫و سومی هم بخاطر رفاقتـمون.

‫می‌دونی، مسئله پولش نیست.

‫بیخیال. ملت همیشه میگن مسئله پول نیست .‫اما اکثر اوقات هست

‫از من دزدی کرد.

‫نه، از من دزدی کرد. ‫منم قبلا پولشو بهت دادم.

من امروز اومدم اینجا تا اگه ،اشتباهی شده جبرانش کنیم

‫اما اشتباهی نبوده.

‫فقط این عوضی از من دزدی کرده.

‫- اما تقصیر رو انداخت گردن من. ‫- نه، من هیچوقت نگفتم تقصیر تو بوده.

‫- من... ‫- خفه خون بگیر!

‫راج. این آدم رو از کلاس اول می‌شناسم ‫واسم مث خانواده‌م می‌مونه.

مثه این می‌مونه بزاری .سر برادرت بره زیر آب

‫مهم نیست موضوع چی باشه ‫این کارو می‌کنی؟

‫هنوز نصف کیفت پره.

‫خانوادۀ من واسم اندازه کل کیف ارزش دارن.

‫فکر کنم من و تو از دو جور ‫خانوادۀ متفاوتیم.

‫پس می‌خوای بگی زندگیش ‫فقط سه کیلو ارزش داره؟

‫زندگیش سه برابر چیزی که ‫از دست دادی میارزه

‫چون تو هیچی از دست ندادی!

‫فقط سه کیلو ارزش داره؟

‫آره! باشه. واسه من زندگیش ‫فقط 3 کیلو ارزش داره!

تنها چیزی که از کسایی که باهاشون .کار می‌کنم می‌خوام، اینـه که خودِ بی‌نقابـشون باشن

‫از دیدنت خوشحال شدم جیمی.

‫می‌تونی با ماشین زمین گلف ‫این آدم کثیف رو ببری تا پیش ماشینت.

‫قربان، به منو نگاه کردید؟

‫خدای من، نه. ببخشید...

‫روشل.

‫میشه یه لیوان آب واسم بیاری، لطفا؟

‫تا برگردی منم سفارشم رو آماده کنم.

‫البته، قربان.

‫جیمی.

‫البته، جیمی.

‫آره.

‫دستا بالا، حرومزاده! ‫دستا بالا.

‫الانم می‌خندی، حرومزاده؟

‫میشه الان بلند شم، لطفا؟

‫همینطوری دراز بکش و تحملش کن.

‫متهم تحت کنترله.

‫خاموشش کن.

‫دمت گرم، جیمبو. ‫دیشب با عجب چیزی بودی.

‫اصلاً اسمش رو می‌دونی؟

‫روشل.

‫اسم فامیلش؟

‫نقشه داشتی بری مدرسه راهنمایی ‫تیراندازی کنی؟

‫این چیه، جیمبو؟

‫جیمی. .اسلحه اِی‌کی 47

‫این یعنی عمرا محکومیتت ‫تخفیف بخوره.

‫وکیل‌های خیلی خوبی دارم.

‫می‌تونن آب رو به شراب تبدیل کنن؟

‫هی! ملاقاتی داری.

‫پنجره اولی!

‫دفعه آخر هم همین کارو کردن...

‫کین. بعدی. پنجره دوم.

‫پنجره شماره سه. نوبت توئه.

‫خوبی؟

‫مامانت هنوز به ملاقاتت نیومده؟

‫هنوز بابت اینکه تیم رو قاطی اون ‫جریان کردم از دستم عصبانیه.

‫خب، لااقل برادرت آزاد میشه.

‫من نمیشم؟

‫با چند نفر صحبت کردم.

‫میگن، این دادستان، بومانت ‫می‌خواد با پروندۀ تو خودشو ثابت کنه.

‫چی رو ثابت کنه؟

‫که عضو دستگاه نیست.

‫من عضو دستگاه نیستم.

‫من بودم.

‫خانواده‌ام.

‫خانواده مادرت.

‫بهم بگو یه راه خلاصی از اینجا هست.

‫راه سریع نیست.

‫پنجره چهار، وقت تمامه.

‫پنج سال بهت می‌خوره.

‫پنج...

‫چهار سال اگه رفتارت خوب باشه.

‫کمترین حد محکومیت اینه که...

‫اگه جرم رو بپذیری، بهت دوسال میدن.

‫به تو دو سال نمیدن.

‫چرا نه؟

‫اسلحه‌ها.

تو که از اینا که پیرزن می‌کشن یا .از تو ماشین تیراندازی می‌کنن که نیستی

‫تو فروشنده کرک نیستی، نه؟

‫تو پسر خوبی هستی که از ‫راه به در شده.

‫باید متوسط محکومیت رو بگذرونی.

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫من 23 سال پلیس بودم.

‫و پرس و جو کردم ‫همه یه چیز میگن.

‫حد متوسط محکومیت.

.پنج

‫سر 4 سال میایی بیرون.

‫من...

‫هیچوقت همچین چیزی رو واسه تو نمی‌خواستم.

‫یه چیز کاملا متفاوت واست می‌خواستم.

‫مثلا چی؟

‫گفتم دیگه.

‫نه.

‫چی؟

‫اینکه تو هم...

‫خودت می‌دونی...

‫نه، نمی‌دونم.

‫زن و بچه داشته باشی.

‫یه سگ داشته باشی ‫که باهاش فریزبی بازی کنی.

‫یه درآمد ثابت.

‫که آخرش حقوق بازنشستگی بگیری.

‫من...

‫من نمی‌تونستم...

‫چی؟

‫بهت کمک کنم اگه اونجوری زندگی می‌کردم.

‫با این حال هنوزم اون زندگی ‫رو واست می‌خواستم.

‫می‌دونم.

‫می‌دونم بابا.

‫فقط تا حالا به زبون نیاروده بودی.

‫چهار! پنجره چهار، وقت تمامه.

‫معامله رو قبول کن، باشه؟ ‫جرم رو گردن بگیر.

‫خب، در پروندۀ ایالات متحده علیه ‫جیمز کین...

‫آقای بومانت، درست متوجه شدم که...

‫متهم به دفتر شما اعلام کردن ‫راضی به قبول جرم هستن؟

‫بله، جناب قاضی.

‫و آقای استاین بک...

‫موکل شما کاملا در جریان هستن ‫که چه چیزی رو قراره قبول کنن؟

‫بله، قربان.

‫آقای کین.

‫پسر افسر پلیس هستی، درسته؟

‫بله، قربان.

‫ورزشکار نمونۀ دبیرستان کن‌کیکی.

‫می‌بینم که به خیریه‌های محلی ‫هم کمکی‌های زیادی کردی.

‫اما جرمی که امروز می‌خوایید بپذیرید ‫معامله و فروش مواد مخدر...

‫مالکیت اسباب و وسایل مربوط ‫به مواد مخدر...

‫و همچنین مالکیت چندین قبضه ‫سلاح غیرقانونیه.

‫خب، چطور از خودتون دفاع می‌کنید؟

‫گناهکارم

‫میزان خالص مواد مخدری که شما ‫معامله کردین، آقای کین...

‫برای صدور محکومیت 25 ساله کفایت می‌کنه.

‫که قطعا اگر پروندۀ شما به دادرسی می‌رسید...

‫این حداقلی بود که دریافت می‌کردید.

‫اما شما امروز تصمیم هوشمندانه‌ای گرفتید. ‫جرم رو پذیرفتید.

‫اما هنوز، مسئلۀ سلاح در میون هست ‫که میشه حدس زد...

‫شما آماده بودید تا از اون‌ها علیه ‫افراد دیگه استفاده کنید

‫که از مواد مخدرتون حفاظت کنید.

‫در نتیجه...

‫رای دادگاه از این قرار است که متهم

‫به حبس توسط دادستانی کل ایالات متحده

‫و یا نمایندۀ قانونیِ آن

‫به مدت حداقل 120 ماه محکوم خواهد شد.

‫نگهبان.

‫ده سال؟

‫ده سال؟ شوخی می‌کنی؟

‫تو بهم دروغ گفتی بومانت ‫تو بهم دروغ گفتی!

‫[هفت ماه بعد]

‫می‌دونی داستان چیه؟

‫دستبند باشه یا نباشه؟

‫بازش کن.

‫من مامور ویژه لورن مک‌کالی هستم.

‫می‌تونی همین صدام کنی ‫یا بگی لورن.

‫یادمه تو از اسم جیمبو خوشت نمیومد.

‫جیمی، لطفا.

‫و آقای بومانت هم که می‌شناسی.

‫آقای بومانت منو فریب داد ‫که محکومیت 5 ساله رو قبول کنم...

‫در حالی که می‌دونست 10 سال ‫واسم بریده میشه.

‫پس یادته؟

‫بدون امکان عفو مشروط.

‫کی همچین معامله‌ای رو قبول می‌کنه؟

‫تو.

‫تو قاچاقچی مواد مخدری.

‫با ما در افتادی و باختی.

‫باهاش کنار بیا.

‫حالا بگیر بشین.

‫شنیدم حسابی تو زندان جا افتادی.

‫درگیری ناجوری نداشتی.

‫بنظر میاد با اکثر گروه‌های مسلط ‫کنار اومدی.

‫و از اونایی که هنوز نمی‌شناسی ‫به طور موفقیت آمیزی دوری کردی.

‫و... تونستی واسه خودت یه کار فرعی هم پیدا کنی؟

‫نه بابا.

‫اینم توش هست؟

‫از مزایات استفاده کردی که...

‫سبزیجات و گوشت بخری؟

‫غذای زندان افتضاس.

‫زندگی تو زندان هم همینطور

‫اما به نظر میاد حسابی از پسش بر اومدی.

‫خب حالا این کار فرعی چی هست؟

‫فقط خدماته.

‫چقد متواضع.

‫مجله‌های سکسی اجاره میدی، نه؟

‫هاستلر، پنت‌هوس، برلی‌لیگال.

چطوری کار می‌کنی؟

.برای هر نیم ساعت پول می‌گیرم

‫حتما کلی... شماره فروشنده‌ها چی می‌گید بهش؟ .حتماً کلی پیش میاد خرابشون کنن

.اقلام رو زود به زود عوض می‌کنم

‫تو به مواد مخدر هم میگی اقلام.

‫حداقل توی فایل‌های صوتی که من ازت شنیدم

‫تعجبی نداره واسم که اینجا ‫داری پیشرفت می‌کنی، جیمی.

‫پیشرفتی نکردم.

‫چون آدم خوش رویی هستی ‫همه دوست دارن.

‫شنیدم با افراد کارتل مکزیک صحبت می‌کنی

‫اعضای کابرینی گرین

‫آدم‌های کله گندۀ انجمن اجتماعیِ ‫الم‌وود پارک.

‫تو با همه رابطه خوبی داری.

‫یه چیز دیگه هم متوجه شدم.

‫بعد از یه مدتی...

‫بیشتر اونا هستن که حرف میزنن.

‫ببخشید؟

‫تو روش خاص خودتو داری ‫یکی دو تا داستان بامزه میگی

‫اما بعدش عقب وایمیسی ‫و اجازه میدی اونا فک بزنن.

‫مثل الان من.

‫یه چیزی توی اون چشمای نافذت هست.

‫اینطوری که بی‌حرکت می‌شینی ‫اینطوری که آرامش خودت رو نگه می‌داری.

‫باعث میشه دلم بخواد حرف بزنم. ‫سفرۀ دلم رو باز کنم.

‫حالا منظورت از گفتن اینا چیه؟

‫عجله داری؟ ‫چون می‌تونیم بذاریم بری به کارت برسی.

‫نه، مشکلی نیست.

‫باید بری مجله سکسی بفروشی، ‫سبزیجات مهیا کنی.

‫و فقط...

‫9 سال و سه ماه از محکومیتت باقی مونده؟

‫- فقط بهم بگو چی می‌خوای. .‫- نمی‌خوام مزاحم کارت بشم

‫فقط بگو چرا منو اینجا آوردین.

‫عصبیه.

‫اونقدر که فکر می‌کنه خونسرد نیس.

‫ما می‌خواییم به یه زندان ‫دیگه منتقل بشی

‫و با کسی دوست بشی ‫و ازش اعتراف بگیری.

‫ما به محل دقیق یه جسد نیاز داریم.

‫بهش نیاز دارین؟

‫ما مظنونیم که مردی که در موردش ‫توی این پرونده می‌خونی

‫14 زن رو به قتل رسونده، و شاید هم بیشتر.

‫اما فقط ارتباطش رو با دوتا از قتل‌ها ‫پیدا کردیم. و فقط یکی از اجساد رو پیدا کردیم.

‫می‌خوایم یکی دیگه رو پیدا کنیم. ‫و شاید 12 تای دیگه.

‫و این زندانی که این آدم توش هست، کجاست؟

‫توی اسپرینگ‌فیلد، ایالت میزوری.

‫فوق امنیتی ‫مخصوص مجرمین روانی.

‫خب پس از من می‌خوایید برم توی جهنم

‫با یه شیطان دوست جون جونی بشم

‫و خیلی معمولی ازش بپرسم... ‫"خب راستی اون 13 جسد رو کجا دفن کردی؟"

‫درسته؟

‫تمام پول دنیا رو هم بهم بدین ‫اینکارو نمی‌کنم.

‫در عوض آزادی چطور؟

‫در ازای پاک شدن کل دوران محکومیتت.

‫اگه منتقل بشم؟

‫اگه منتقل بشی...

‫و اگه بتونی محل جسد ‫"پاتریشا رایتلر" رو پیدا کنی.

‫جسد پیدا نشه ‫از آزادی هم خبری نیست.

‫جسد پیدا نشه ‫از آزادی هم خبری نیست.

‫نه.

‫نه؟

‫نه.

‫این آدم تقاضی فرجام‌خواهی کرده. .ممکنه برنده بشه و آزاد بشه

‫اگه بیاد بیرون، دوباره هم می‌تونه به قتل ادامه بده ‫تا زمانی که گند بزنه و دستگیر بشه.

‫دفعۀ پیش قبل از اینکه دستگیر بشه ‫14 تا دختر رو کشت.

‫و به من هیچ ارتباطی نداره.

‫ربط پیدا می‌کنه.

‫تو شانس اینو داشتی که جلوش رو بگیری ‫ولی از این شانس استفاده نکردی.

‫ببین، در مورد این خانم‌ها متاسفم ‫اما من اونا رو نمی‌شناسم.

‫و اگه بیاد بیرون ‫افراد بعدی هم که می‌کشه نمی‌شناسم.

‫شاید واسشون ناراحت بشم، ولی...

‫یه همچین شانسی دوبار در خونۀ آدم رو نمیزنه.

‫پس، قبل از اینکه ده سال آینده رو ‫به این فکر کنی که چرا قبولش نکردی...

‫به پرونده یه نگاه بنداز.

‫دست کم، یه مطلب خیلی خاص ‫واسه مطالعه‌ست.

‫وکیلت شماره تماس ما رو داره.

‫[تاریخچۀ پروندۀ لارنس هال]

‫[برگرفته از پرونده‌های کاراگاه برایان میلر بازپرس ارشد]

‫[شهرستان ورمیلیون. جورج‌تاون، ایلنوی 1993 تا 1996]

‫زود باش بروک!

‫[جورج تاون، ایلنوی]

‫[دهم سپتامبر 1993] ‫[چهار سال قبل]

‫بجنب، بروکی!

‫- توپ رو گرفت. ‫- خدای من، آره!

‫خوبه.

‫- عزیزم، داری اشتباهی میری! ‫- عزیزم از اونطرف برو.

‫- اشتباه داری میری! ‫- از اون طرف!

‫خب لااقل سریع می‌دوئه.

‫آره. بد نیست. نه؟

برای شام میرسه؟

‫بعید بدونم.

‫جسیکا روچ رو پیدا کردیم.

‫برید تو جای خودتون. بزنید بریم. ‫پرتاب اول.

‫[پریسویل، ایندیانا]

‫اونجا. ‫آره.

.از اونجا اومد بیرون

چه شکلی بود؟

‫سفید بود. ‫تنها چیزی که دیدم همین بود.

‫قدش کوتاه بود؟ بلند بود؟ ‫طاس بود؟ نبود؟

‫خوب نتونستم ببینمش. ‫پرید تو یه ون شد و رفت.

‫ون چه رنگی؟

‫تو مایه های خاکستری یا قهوه‌ای...

‫شب بود. ‫ممکنه سبز یا مشکی هم بوده باشه.

‫ولی مطمئنم مال شرکت دوج بود

‫تو رنگ ون رو نمی‌دونی، ‫اما شرکتش رو...

‫من یه مکانیکم. ‫تا یه دوج ببینم، تشخیص می‌دم.

‫[اکتبر، 1994]

‫[سیزده ماه بعد]

‫هی، لن. ‫تو چند هفته پیش گزارش یک

‫آزار و اذیت جنسی تو منقطۀ وایتیر رو دادی؟

‫بله. ‫دوتا دختر 14 ساله دوچرخه سوار.

‫گفتن که یه آدم منحرف با یه ون، ‫هی از کنارشون رد می‌شده.

‫بهشون گفته که از ممه هاتون خوشم میاد.

‫- گفته "ممه"؟ ‫- آره.

‫حتی ازشون خواسته برن باهاش ‫یه دوری بزنن.

‫آها.

‫آره، خب گفتن که ون...

‫ون خاکستری بوده؟

‫آره، پلاکش رو هم دادن.

‫- چی رو دادن؟ ‫- شماره پلاک ایندیناش.

‫آخر گزارش رو ببین.

‫خیلی خب. ‫پلاک رو چک کردی؟

‫نه. یارو رفته پی کارش. ‫دیگه هم ندیدنش.

‫دختره هم به نظرم یکم داشت ‫پیاز داغش رو زیاد می‌کرد.

‫دخترا رو که می‌شناسی، مرد.

‫خب همین دیگه، برایان.

‫خیلی خب. ‫ممنونم، لن.

‫اون ون که توی منطقۀ وایتیر ‫داشته دخترا رو تعقیب می‌کرده

‫توی یک سال گذشته سه بار دیگه هم ‫گزارش شده.

‫یک دفعه توی ایندیانولا، یبار توی الیوت، ‫یبار هم نزدیک انبار دافین.

‫هربار هم به یک دلیل. ‫مزاحمت.

‫و ون به نام...

‫لری دی هال. ‫اهل واباش، ایندیانا.

‫خواهرت بهم گفت که ‫مادرت اومده ملاقات.

‫اومد. از اینکه دوست دخترت رو توی روز ‫صدور حکم من آورده بودی، عصبانی بود.

‫من بیشتر از مادرت با سمی بودم.

‫مادرت از اینکه حالم با سمی خوبه عصبانیـه.

‫فقط کاش تو بیشتر ازش خوشت میومد.

‫از سم؟ مشکلی باهاش ندارم. ‫اما اون مادر من نیست.

‫آها.

‫داشتم درمورد اون معامله فکر می‌کردم.

‫چی؟ ‫فکر می‌کنی اینجا بده؟

‫اسپرینگفیلد یه زندونیه که ‫هیولاها رو میفرستن توش.

‫آدم های عجیب بی رحم.

‫محکومین به حبس ابد که چیزی ‫برای از دست دادن ندارن.

‫آزادم می‌کنن.

‫اگه چیزی که می‌خوان رو بهشون ندی چی؟

‫بعدش چی؟

‫اگه مجبور بشی از خودت دفاع کنی چی میشه

فکر کردی اون وقت فقط ده سال دیگه بهت اضافه می‌کنن؟

‫اونوقت حکم اعدام می‌گیری.

‫یه راه پیدا می‌کنیم. .یه راه حل پیدا می‌کنیم

‫- چطوری؟ ‫- نمی‌دونم.

‫اما یه راهی پیدا‌ می‌کنیم.

‫یه تماس از طرف ادارۀ پلیس واباش داری.

‫جداً؟ ‫وصل کن لطفاً.

‫کاراگاه میلر؟ ‫کریس درايزدل هستم.

‫هی، کریس.

‫یه سوال درمورد یک ون دارم.

‫که به نام یکی از همشهری های شما ثبت شده، ‫لارنس دی هال؟

‫البته. ‫لری.

‫می‌شناسیش؟

‫باهاش بزرگ شدم.

‫خوب می‌شناسیش؟

‫به اندازه کافی می‌شناسم. ‫اینجا شهر کوچیکیـه.

‫بخاطر مورد خاصی دنبالشی؟

‫خب، داریم سعی می‌کنیم بفهمیم چرا ‫یه ون که به اسم اون ثبت شده

‫توی سال گذشته چندباری ‫توی منقطه ما آفتابی شده.

‫دختره گفت شما توی ایالت ایلینوی هستید.

‫جورج‌تاون، حدود 220 کیلومتر با شما فاصله داره.

‫خب، پس طبیعتاً نیومده بوده شیر بخره.

‫نخیر.

‫شاید برای نمایش جنگ داخلی اومده بوده؟

‫اون دیگه چیه؟

‫لری توی کار نمایش بازسازی جنگ داخلیـه. ‫می‌دونی، اونیفورم و اینا می‌پوشن.

‫لری ریش چکمه‌ای می‌ذاره ‫و صحنه‌های جنگ رو اجرا می‌کنن.

‫همه جا میرن اجرا می‌کنن.

‫باید چک کنید ببینید اون موقعی که ‫توی شهر شما بوده، نمایش داشتن یا نه.

‫مطمئنم قضیه همینه.

.‫خیلی خب

‫ممنون، کریس. ‫بررسی می‌کنم.

‫آره، خواهش می‌کنم. ‫مراقب خودتون باشید.

‫دپارتمان پارک های ناحیۀ ورمیلیون.

‫هی، برین میلر هستم از اداره پلیس

‫می‌خواستم بدونم که

‫هیچ نمایش بازسازی جنگ داخلی ‫توی سال گذشته برای مجوز اقدام کرده؟

‫ممکنه یکم طول بکشه. ‫می‌تونید صبر کنید؟

‫بله خانم، می‌تونم. ‫ممنونم.

‫خیلی خب، صبر کنید

‫خیلی خب. ‫هنوز پشت خط هستید؟

‫بله، خانم.

‫ببخشید، ما توی سه سال گذشته چیزی مبنی بر

‫یک بازسازی جنگ داخلی ثبت نکردیم.

.بسیار خب

‫خب، ممنونم که وقت گذاشتید. ‫تشکر می‌کنم.

‫هرچند یک جنگ استقلال آمریکا ثبت شده.

‫چی فرمودید؟

‫گفتم یک بازسازی جنگ استقلال آمریکا داشتیم.

‫کِی؟

‫تابستون گذشته، پارک فورست گلن

‫تاریخ دقیقش...

‫بزارید ببینم، ‫19ام جولای بوده.

‫الو؟

‫[تاریخ ناپدید شدن: 20 جولای 1993]

‫الو، هنوز پشت خط هستید؟

‫کاراگاه؟

‫خیلی خب. ‫ممنونم.

‫سمی؟

‫عالی شد

‫پدر کجاست؟

‫هفته گذشته از باغ اومد توی خونه ‫و چرت می‌گفت، می‌دونی.

‫انگاری که مست باشه، اما مست نبود.

‫گفت که سردرد داره.

‫می‌دونی، اون...

‫رفت سمت صندلی، ‫اما صندلی از زیر پاش در رفت.

‫و یه طرف صورتش کلا آویزون شد...

‫- سکته کرده؟ ‫- آره.

‫- زنده‌ست؟ ‫- آره، زنده‌ست.

‫چند روزی توی بیمارستان بود، ‫اما حالا اومده بیرون.

‫حالش خوبه؟

‫حالش خوبه؟

‫بهم گفت که بهت بگم خوبه...

‫اما نیست.

‫نمی‌تونه درست صحبت کنه، ‫و کج راه میره.

‫واقعاً ضعیف و خسته شده.

‫اصلاً خوب نیست، نه.

‫کی اتفاق افتاد؟

‫هفته گذشته. ‫چهارشنبه.

‫- چرا هیچکس بهم خبر نداد؟ .‫- الان دارم بهت میگم

‫قبل تو. یکی باید بهم زنگ می‌زد. ‫من پسرشم.

‫خب، الان مثه یه بچه ست.

‫به خواهرم گفتم که دو ساعت رانندگی کنه

و بیاد پیشش که من .بتونم بیام و بهت بگم

‫چی می‌خوای؟ ‫میخوای برات دست بزنم؟

‫می‌دونی، دکتر گفت بخاطر استرس سکته کرده.

‫می‌دونی چی باعث این استرس شده؟ ‫تو. اینجا بودنت.

‫همیشه درمورد همین صحبت می‌کنه.

‫درمورد اینکه پسر بیچاره‌اش جیمی ‫چون اون پدر بدی بوده افتاده زندون.

‫اینکه پدر بدی بوده. ‫وظیفه‌اش رو انجام نداده.

‫خب، گوش کن چی می‌گم. ‫اون وظیفه‌اش رو انجام داده.

‫هیچکس مجبورت نکرده بود اون کوفتی رو بفروشی.

‫کسی اسلحه روی سرت نذاشته بود.

‫و حالا افتادی اینجا، ‫و این داره می‌کُشتش.

‫تموم شد؟

‫اون بهم گفت برای اینکه زودتر از ده سال ‫از اینجا بیای بیرون، یه راهی هست.

‫اون ده سال وقت نداره.

‫اگه اینجا بمونی، ‫سه سال هم دووم نمیاره.

‫کاراگاه درايزدل، باز هم برایان میلر از ‫جورج‌تاون هستم.

‫هی، برایان.

‫آره، خب اون قضیه جنگ داخلی که بهمون ‫گفتی نتیجه داد. بابتش ممنونم.

‫گفتی با لری بزرگ شدی.

‫خب، اون چطوریه؟

‫یک آدم عجیبِ بی خطر.

‫شرمنده. ‫فقط "بی خطر" رو شنیدم.

‫گفتم یه آدم عجیبِ بی خطرـه.

‫آها. ‫چرا عجیب؟

‫خب، بخاطر ریش مدل سایدبورنزش، ‫همینطوری که گفتم.

‫کنار یه پدر و مادر عجیب بزرگ شد

‫و قبرستون، می‌دونی.

‫قبرستون؟

‫یه چی؟

‫یه گور کن. ‫لری توی قبرستون بزرگ شده.

‫اما بی خطر ـه.

‫از کجا این رو میگی؟

‫بی خطرِ دیگه. ‫یجورایی خنگـه.

‫توی مدرسه خیلی کتک می‌خورد.

‫آها.

‫مسئله‌ای هست، یک دختر گم شده...

‫دختر کالجی رو میگی؟

‫بهش اعتراف کرد، اما کار اون نبوده.

‫اداره پلیس ماریون تبرئه‌اش کرده.

.گفتن اون همیشه میره الکی اعتراف می‌کنه

‫اما نه، من...

‫اون درمورد پرونده یک فرد گمشده ‫اعتراف کرده؟

‫توی ماریون، آره.

‫مطمئن شدن که دروغ می‌گفته. ‫اون...

‫لریِ دیگه. همیشه داره تلاش می‌کنه ‫خودش رو خفن‌تر از چیزی که هست نشون بده.

‫اجازه بدید از تلفن ثابت بگیرمتون.

‫هی.

‫من برگشتم.

‫آره. ‫خب کریس مسئله اینه که

‫یه دختر هست، که گم شده، ‫و جسدش پیدا شده

‫و تو فکر می‌کنی لری هال ممکنه ‫ربطی به این مسئله داشته باشه؟

‫خب، نمی‌دونیم.

‫چیزی که می‌دونیم اینه که یه ون درحال ‫پرسه زدن اطراف این منقطه دیده شده

‫و می‌دونی، بیش از یک دفعه برای برای دخترهای ‫این منطقه مزاحمت ایجاد کرده.

‫برای همین با کمک تو، ‫می‌خوایم باهاش صحبت کنیم.

‫خب، حرفم اینه...

‫مجبورم باهاتون مخالفت کنم.

‫با کدوم بخش حرف‌هام؟

‫اون بخش که میگه لری هال ممکنه .‫ربطی به اون دختر فوت شده داشته باشه

‫اون فقط حرف الکی می‌زنه.

‫مثه کاری که توی ماریون کرد.

‫اونا عامل جنایت رو دستگیر کردن، ‫و قطعاً کار لری نبوده.

‫چه بهتر.

‫زنگ می‌زنم بیاد اینجا، .و اتاق بازجویی رو آماده می‌کنم

‫ترتیبش رو می‌دم.

‫با ساعت 10 فردا مشکلی ندارید؟

‫آره. البته. ‫آره.

‫فکر می‌کنی بتونی بدون هیچ ‫مشکلی بیاریش اونجا؟

‫اگه نتونستم، بهت زنگ می‌زنم.

‫اگه هم که نه، ‫ساعت 10 می‌بینمت.

‫خیلی خب.

‫- گفتم خیلی خب. ‫- شنیدم چی گفتی.

‫چرا بیشتر توضیح نمی‌دی؟

‫من انتقال رو قبول می‌کنم

‫با این عوضی رفیق میشم ‫و چیزی که می‌خواید رو براتون گیر میارم.

‫بریم سراغش.

‫خوشحالم که خودت رو در دسترس ما قرار دادی.

‫اما من هیچوقت نگفتم که کار مال توئه.

‫فقط خواستم بدونم که علاقه داری یا نه.

‫- و حالا می‌دونم که داری. ‫- یه لحظه وایسا.

‫ما دنبال متقاضی های بیشتری ‫برای این کار هستیم.

‫داری چی میگی؟

‫بهت که گفتم.

‫به رئیس‌هام اطلاع می‌دم که با انتقال موافقت کردی

‫و اسمت رو توی لیست متقاضی ها می‌نویسم.

‫تا ببینیم چی میشه.

.درس هات رو خوب بخون

‫حرفم رو باور کن، دلت نمی‌خواد ‫توی این مصاحبه شغلی شکست بخوری.

‫سلام. کاراگاه میلر هستم. ‫ساعت 10 با درايزدل قرار داشتم.

‫- برایان؟ ‫- کریس!

‫هی، از دیدنت خوشحالم.

‫منم همینطور.

‫- توی اتاق بازجوییـه؟ ‫- لری؟

‫نه، اون طرف خیابونه.

‫اون با پلیس‌های ماریون توی اتاق کنفرانس ـه.

پلیس‌ها؟

‫آره. می‌خوان درمورد پرونده رایتلر ‫ازش سوال بپرسن.

‫خواستم که ما هم اونجا باشیم.

.اما امیدوارم بودم شرایط براش آروم باشه

‫نه اینکه اینطوری به همش بریزیم.

‫خب، یک دفعه یه روز کامل با افراد ماریون ‫گشت زد.

‫باهاشون راحت ـه.

‫چرا باهاش گشت زدن؟

‫اون ادعا کرد که می‌تونه ببرتشون پیش یه جسد. ‫جسد پاتریشیا رایتلر.

‫- اما نبرد، چون همینطور که گفتم... ‫- آره، نه.

‫کلی دروغ میگه، می‌دونم.

‫کاراگاه راس ابورن، برایان میلر، ‫با افسران ورمیلیون آشنا بشید.

‫هی.

‫درک پیشش هست، ‫دارن چرت و پرت می‌گن.

‫می‌دونم دوست دارید به یه دختر مرده توی شهرتون ربطش بدید

‫اما ما سر پرونده رایتلر یه روز کامل ‫رو با این آدم هدر دادیم.

‫و کلی ما رو اینور و اونور کشوند، ‫از این مزرعه زرت به اون یکی برد

‫و آخرشم چیزی نشونمون نداد.

‫واسه همین شک دارم اون قتل هم کار اون باشه.

‫فقط از گیج کردن پلیس ها خوشش میاد.

‫چه خوب که گفتی.

‫درک یوهانسن.

‫خب، عجب ریش بورنسایدز عالی‌ای داری.

‫این مدل ریش ژنرال امبروز برن‌ساید بوده

‫یک ژنرال جنگ داخلی که اهل ‫همین اطراف بوده، درسته؟

‫خیلی از مردم به این مدل میگن سایدبرنز، ‫اما اصطلاح درستش برن‌ساید هست، آره.

‫ریش های تو خیلی خوبن، ‫مهم نیست اسمشون چیه.

‫این سالها ریشت همینطوری بوده؟

‫آره، نمیشه که سر هر نمایش بزارم دوباره در بیان.

‫هم نمایش های جنگ داخلی رو اجرا می‌کنی ‫هم جنگ استقلال آمریکا، درسته؟

‫شرمنده، من برایان هستم.

‫من از افسران منقطۀ ورمیلیون توی جورج‌تاون هستم.

‫ایندیانا؟

‫ایلینوی.

‫هیچوقت چیزی درموردش نشنیدم.

‫اونجا یه نمایش جنگ انقلاب آمریکا داشتی.

‫فکر می‌کنم توی یکی دیگه از شهرها بوده. ‫توی همون ناحیه.

‫تو تابستون گذشته توی یه نمایش جنگ انقلاب آمریکا توی ایالت ایلینوی نبودی؟

‫نمی‌دونم، شاید

‫خب آره، وقتی داشت ما رو می‌برد سمت تریشیا رایتلر ‫کلی از این اداها در آورد.

‫"نمی‌دونم، شاید."

‫مگه نه، لری؟

‫زود باش، ‫بهش بگو، لری.

‫بهش بگو چقد "نمی‌دونم" و "شاید" گفتی.

‫و "دقیق یادم نیست"...

‫اگه خودتون می‌خواید ازآقای هال سوال بپرسید

‫چرا یه قرار ملاقات برای خودت ترتیب نمی‌دی؟

‫الان، من می‌خوام با ایشون درمورد ‫پرونده خودم گپ بزنم.

‫ادامه بده، گپ بزنید.

‫خیلی خب، لری، ‫اینجا جورج‌تاون هست، باشه؟

‫و این هم پارک فورست گلن هست.

‫و...

‫شهرستان مک هنری هم اینجاست.

‫اون نمایش ها اینجاها برگزار شدن.

‫مک‌هنری. ‫آره، اونجا بودم.

‫تابستون گذشته؟

‫اینطور فکر می‌کنم، همون موقع ها بود.

‫می‌دونم اینجا یه هاردی...

‫ببخشید.

‫نه، اشکالی نداره.

‫یادمه یه فست فود این اطراف بود.

‫درسته. همینطور، لری. ‫درست اینجاست.

‫آره. اونجا موقع رانندگی ساندویچ و سیب زمینی می‌خوردم

‫و دنبال یکی می‌گشتم که یه چارجز داشت.

‫با یه دوج؟

‫آره. من یه ون دوج مدل 82 دارم، ‫یه سری از قسمت هاشم قابل تعویض ـه.

‫اون طرف رو پیدا کردی؟

‫نه، فکر نکنم کرده باشم.

‫- اما اطراف یه چرخی زدی؟ ‫- آره.

‫لری عاشق ماشین های دوج هست اون روز که داشتیم باهاش

.گشت می‌زدیم کلی چیز درموردشون گفت

‫آره خب، من عاشق قطعات شرکت موپار هستم.

‫من ماشین های قدیمی زنگ زده رو زیر درخت ها

‫و پشت خونه مردم پیدا می‌کنم.

‫دیگه باهاشون کاری ندارن.

‫خب... بعدش هم اگه یه ابزار فروش بشناسم

‫که یه... ‫لوله اگروز

‫یا... ‫محفظه فیلتر بخواد

‫میرم قطعات اون ماشین‌ها رو 20 دلار می‌خرم ‫و بعدش 35 دلار می‌فروشم.

‫پس حتماً کلی رانندگی می‌کنی.

‫آوه آره. ‫زیاد.

‫اما رانندگی رو دوست دارم.

‫و یادت میاد موقع چرخ زدن با دوتا دختر صحبت کرده باشی؟

‫راه رو ازشون پرسیدم. ‫اونا خیلی بی ادب بودن.

‫چطوری بی ادب بودن؟

‫به گفتن که...

‫ببخشید، چی؟

‫گفتن برم در خودم بزارم.

‫تو هم جوابشون رو دادی؟

‫دادم. .مسخره‌بازی بود

‫مثل اون سوءتفاهم با دونده، لری؟

‫آره.

‫- آره. ‫- سوءتفاهم؟

‫لری چندباری تاحالا توی شهر ‫با یه دونده بحثش شده.

‫اون زنه لری رو متهم کرده که تعقیبش می‌کنه.

‫من هیچکس رو تعقیب نکردم.

‫آره؛ به من چه که برای خونه رفتن

‫باید هر روز همون ساعت از جایی ‫که اون دختره میدوئه رد بشم، منظورم اینه...

‫بی‌خیال، لری. ‫قضیه بیشتر از این حرفا بوده.

‫و اونم بهم لبخند زد.

‫- بهت لبخند زد؟ ‫- آره.

‫ابی...

‫دونده رو میگم.

‫اسمش رو می‌دونی؟

‫آره، اینجا شهر کوچیکی ـه.

‫لری، این دوتا دختر توی شهر من...

‫می‌دونی، فقط داشتم باهاشون مسخره بازی در می‌آوردم.

‫اگه گفتن چیزی بیشتر از این بوده

‫پس نفهمیدن شوخی بوده، ‫متاسفم.

‫من حتی توی خواب هم نمی‎بینم ‫که بخوام به دوتا دختر صدمه زدم

‫خب، ممکنه خوابش رو ببینی.

‫خیلی خب. ‫درمورد چی حرف می‌زنید؟

‫لری یه سری خواب شفاف می‎بینه.

‫به برایان درمورد خواب هات بگو، لری.

‫اونا فقط چندتا خوابن.

‫بهم درموردشون بگو.

‫توی خواب هام، من...

‫توی خواب هام من، ‫من... زن ها رو می‌کُشم... می‌دونی؟

‫البته.

‫اونا فقط خوابن.

‫بیشتر بهم بگو.

ترجمه : پرولیتور و حسین Hossein Hidden

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.