Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
♫ کینه و کارما، درست و غلط ♫
♫ اشک و خون در زندگی گذشته ♫
♫ جدایی که سالها ادامه دارد ♫
♫ حقیقت را پنهان نگه می دارد ♫
♫ سرنوشت پر از پیچ و خم است ♫
♫ بدبختی و خوشبختی در هم تنیده شده ♫
♫ بگذار باد وسواس و دروغ را از بین ببرد ♫
♫ در میان طوفان ها و عدم قطعیت ها ♫ ♫ خودم را وقف تو می کنم ♫
♫ حداقل در شادی و غم من شریک باشید ♫
♫ کشف راز بدون ترس در این رویا ♫
♫ دست در دست تو ♫ ♫ در این دنیای باشکوه سرگردانم ♫
♫ قلب من از غبار فانی بی آلایش می ماند ♫
[آوای دوران طلایی]
[قسمت 1]
[قصر امپراتوری داکانگ]
زانو بزنید
در پنجمین سال از دوره یوان هه داکانگ
امپراتور ون زونگ، شیائو هوان
[ژو شو، ملکه مادر] و ولیعهد بخاطر بیماری فوت کردن
شیائو چی، نوه امپراتوری
که هنوز در قنداق بود به تخت نشست
و دوران حکومت شنگ لی آغاز شد
ملکه ژو شو که مدتها در حکومت کمک کرده بود
به عنوان ملکه مادر منصوب شد
و به عنوان نایب السلطنه
بر داکانگ سلطنت کرد
!زنده باد اعلیحضرت
[شش سال بعد محل تمرین گاردهای امپراتوری]
[کانگ]
رئیس
پس از بازجویی
همه مظنون ها اعتراف کردن
اما حاضر نشدن مغز متفکر رو لو بدن
...سفید
شبح سفید
شبح سفید
[شن دو، رئیس بزرگ گارد امپراتوری]
اعتراف میکنم
من فقط تو جابجایی کمکشون کردم
یه خریدار توی جیانان هست
که صدتا فرزند برده میخواد
ببرینش
دفعه بعد
منتظر نباش خودم انجامش بدم
[جینگ لین]
چشم
میریم به قصر
مادر، شنیدم
بخاطر عزاداری برای
امپراتور فقید بیمار شدین
پس تا سحر کتاب مقدس رو رونوشت کردم
[شیائو ژونگ، شاهزاده شیان] تا براتون دعا کنم
پسر خوبی هستی
[شیائو چی، امپراتور جوان] واقعا ازت ممنونم
همینطور شما، نخست وزیر ژانگ
خوب بهش یاد دادی
[ژانگ هانگ وی، نخست وزیر] جراتش رو ندارم
شاهزاده شینگ خودشون
فرزند خوب، وفادار، درستکار
[شاهدخت یونگ آن، شاهدخت شجاع] بزرگوار
و خیرخواه هستن
وزیر شن امروز برای جلسه دربار نیومده
[لای لو ژی، بازرس امپراتوری] رئیس شن احتمالا خیلی سرش شلوغه
تا به موفقیت برسه
[شو وان، پیشکار امپراتوری] و وقت نداشتن توی جلسه دربار شرکت کنن
وزیر شن دو، رئیس گارد امپراتوری اینجا هستن
عرض ادب ملکه مادر
وزیر شن، لطفا بلند شو
ملکه مادر
پرونده 100 کودک گمشده
باعث تاخیرم شد
همه مظنون ها اعتراف کردن
ببخشید که دیر اومدم
این پرونده
وحشت مردم شیانگ آن رو برانگیخته
میدونستم با سپردن این پرونده به شما
کار درستی کردم
وزیر شن
چه تصادفی
نخست وزیر ژانگ
قبلا از طرفت
بهم درخواست پاداش کردن
رئیس شن
بارها جریان رو تغییر دادن
اون واقعا یه الگو برای همه ماست
ممنونم نخست وزیر ژانگ
من فقط وظیفه ام رو انجام دادم
نیازی به پاداش ندارم
جناب ژانگ شما هیچوقت
با گارد امپراتوری رابطه خوبی نداشتین
انگار باهم مشکلاتتون رو حل کردین؟
یونگ آن
معذرت میخوام
اینکه میبینم مقامات نظامی و غیر نظامی باهم رابطه خوبی دارن
واقعا باعث خوشحالیم میشه
وزیر شن
امروز، من
بهت یه ازدواج اعطا میکنم
نظرت چیه؟
این شبح سفید همیشه سرخود عمل میکنه
استاد از کجا فهمیدی
امروز با این ازدواج موافقت میکنه؟
شن دو به شبح سفید معروفه
ممکنه با بقیه خشن باشه
اما فقط یه ضعفت داره
مشتاقانه روبروی ملکه مادر
دنبال ارتقای مقامشه
نگران بود اگه ازدواج رو رد کنه
اعتماد ملکه مادر رو از دست بده؟
حتی یک روح که جون ها رو میگیره
خواسته های شخصی خودش رو داره
...لیو نیانگ
صبح بخیر، لیو نیانگ- صبح بخیر-
صبح بخیر، لیو نیانگ- صبح بخیر-
صبح بخیر، لیو نیانگ- صبح بخیر-
دفتردار یان، خیلی زود بیدار شدی
مراقب باشین
تازه گلبرگ ها رو گذاشته بودم خشک بشه
[یان شینگ، دفتردار وزارت دادگستری]
متاسفم، دفتردار یان
اشکالی نداره
صبح بخیر، یان شینگ- صبح بخیر-
صبح بخیر- صبح بخیر، لیو نیانگ-
صبح بخیر- صبح بخیر-
[وزارت دادگستری]
صبحانه نخوردی؟
از دستش دیوونه شدم
یه زن توی وزارت دادگستری میتونه چیکار بکنه ها؟
بانو شو که برای ملکه مادر کار میکنه
حرفتو بشنوه میگه
جلوی دستورش برای
پرورش مقامات زن رو میگیری
چرا امروز اینقدر پرحرفی؟
کار نداری؟ برو سر کارت
اینا رو دسته بندی کن
ارباب
[وو تای مینگ، رئیس وزارت دادگستری]
یان شینگ
چای رو بیار
ارباب امروز
بازرس هامون رو برای بررسی
پرونده کوه یانگوی فرستادیم
میگن یه زن خونه دار
یک روح دیده
و خودش رو حلق آویز کرده
ارباب میدونین
من هزارتا پرونده بی اهمیت دارم
که روی هم انباشته شدن
من و افرادم به سختی وقت غذاخوردن داریم
چه برسه به خوابیدن
به مقامات بالاتر درخواست دادم
بهمون کارکنان بیشتری بدن
آره
بالاخره دو سال پیش یکی رو استخدام کردیم
...و اون
یه زنه
اینو
وقتی بازرسا تحقیقاتشون تموم شد
فورا بایگانی کن
حرفای بیخودی ننویس
چشم
کوه یانگوی
خودکشی
شهر شیانگ آن واقعا هیچ قانونی نداره
ما حتی برای یک قاضی شهرستانم باید عزاداری کنیم
استاد اعظم فقط یک ماهه فوت کرده
اما تزئینات رو ببین
هیچ احترامی براش قائل نیستن
تو چی میدونی؟
استاد اعظم میتونست سرنوشت رو پیش بینی کنه
...اون حتی
حتی پیش بینی کرد که ملکه مادر
به کشور حکومت میکنه- واقعا؟-
همه مسئولا براش احترام قائلن
و امروز میرن بهش احترام بزارن
شیطان سیاه اینجاست
زود باش
مخفی شو
اون کیه؟
چرا همه ترسیدن؟
شیطان سیاه رو نمیشناسی؟
اون سازمان بازرسی امپراتوری رو تاسیس کرده
که زندانیا رو شکنجه میکنه
شنیدم که
صدها وسیله برای شکنجه دارن
هرکسی رعایت میکنه زنده میمونه
کسایی هم که قانون رو رعایت نمیکنن زنده نمیمونن
شبح سفید اینجاست
شبح سفید هم اینجاست
پس این شبح سفیده
شبح سفید رئیس بزرگ گارد امپراتوریه
گارد امپراتوری مستقیما به
ملکه مادر گزارش میده
تحقیق، مراقبت، ترور همه کاری میکنن
گریه نکن، شبح سفید اینجاست
اسم اون
در روز نور رو از بین میبره
و گریه بچه ها رو توی شب متوقف میکنه
حالا این دوتا باهم برخورد میکنن
نمایش خوبی میشه
جاده خیلی کوچیکه بنظرت کی تسلیم میشه؟
کی میدونه؟
...نگاه کن
کالسکه رو نگه دارین
رئیس شن، بالاخره اومدی
فکر کردم سرت شلوغه
و داری برای عروسی آماده میشی
و نمیتونی بیای
چطور ممکنه عروسی من
به اندازه امور دولتی مهم باشه؟
نخست وزیر ژانگ پیشنهادش رو دادن
ملکه مادر هم تاییدش کردن
این نشون میده عروسی شماهم
یه رویداد مهمه
اما حیف شد
عروس های قبلی شما
یکم بد شانسی آوردن
لازم نیست منو مسخره کنین
برای رسیدن به زمان فرخنده
بهتره عجله کنیم
خیابان غربی خیلی باریکه
حتی نمیشه دو همراه از کنار هم رد بشن
همه چیزایی که جلوی راه رو میگیرن خراب کنین
تا ما بتونیم
همزمان رد بشیم
رئیس بزرگ
بریم
شن دو
[تالار مینگ]
شما دوتا منو منتظر نگه داشتین
نخست وزیر ژانگ
نخست وزیر ژانگ، دیر رسیدم
نه واقعا
به موقع رسیدین
همگی مراسم رو شروع کنین
زمان فرخنده فرا رسیده
ممنونم دفتردار یان
اگه شما نمیومدین
[جیانگ لانگ شینگ، بازرس] نمیتونستیم مقصر واقعی رو دستگیر کنیم
چیزی نبود، این وظیفه ام توی وزارت دادگستریه
درسته، چند روز پیش ازمون چندتا گیاه خواستین که
میتونن سم رو تشخیص بدن
الان تونستم پیداشون کنم
توی همین کوه نزدیکه
چرا باهامون نمیای
جمعشون کنی؟
نیازی نیست برگرد و گزارش بده
خودم جمعشون میکنم
با اجازه مرخص میشم
مراقب باشین
نخست وزیر ژانگ
خدا رو شکر با دستورات شما
مراسم قربانی خوب پیش رفت
داکانگ حتما در آینده
طرق پیشگویی استاد اعظم
شاهد سالی پر از آرامش
و برکت خواهد بود
این مراسم رو
توی این روز فرخنده
از طرف شاهزاده شیان
و ملکه مادر و مشورت گرفتن
از یک پیشگو امروز برگزار کردیم
من فقط از دستورات پیروی کردم
و وظیفه ام رو انجام دادم
داکانگ پر از برکته که
یک امپراتور نجیب
و وزیران خردمند داره
اینکه ما شاهد این دوران طلایی
صلح و رفاهیم از خوشبختی ماست
درسته
درسته
!قاتل
کوه رو مهر و موم کنین
خواهر
برای درست کردن دارو برگ ها رو می چینی؟
...نه برای کالبد شکافی میخوامشون
درسته
ازشون برای دارو استفاده میکنم
تو از کجا میدونی؟
از طرز لباس پوشیدنت میتونم بفهمم
[چی یی یون] شما یه طبیب هستین؟
میشه اینطور گفت
بیا بگیرش، به اندازه کافی چیدم
بانو ژانگ از روستا بیمار شده
اومدم براش ببرم
دفعه قبلم یه طبیب گفت که
چای درست شده ازش مفیده
بزار هزینه اش رو بدم
پول نمیخوام
همینجورش چیدمش
پس ممنون
خواهر
اسمم چی یی یونه
اسمت چیه؟
داری از کوه میری پایین؟
یه میانبر هست، خیلی سریعتره
همونجا وایسین
امروز هیچکس کوه رو ترک نمیکنه
چه اتفاقی افتاده؟ من از وزارت دادگستری هستم
ساکت شو و باهامون بیا
عجله کن
اینا برای چیه؟
معاون وزیر لای
همه مردمی که
موقع حادثه توی کوهستان بودن اینجان
یک نفر جرات کرده توی مراسم قربانی
تالار مینگ به یک مقام عالی حمله کنه
من به اندازه کافی خوش شانس بودم که جاخالی دادم
با این حال، یکی از زیردستای مورد اعتمادم رو از دست دادم
امروز
حتما قاتل رو وادار میکنم تاوانش رو بده
قاتل
قاتل کیه؟
قاتل بین شماست
بهش توصیه میکنم که
الان خودش اعتراف کنه
میتونم بهش یه مرگ آسون بدم
حتی اگه اعترافم نکنی
نمیتونی فرار کنی
اگه تا قبل سوختن بخور
قاتل اعتراف نکنه
همتون میمیرین
دست نگهدارین
معاون وزیر لای
من یان شینگ دفتردار وزارت دادگستری هستم
میشه یه نگاهی به بدن بندازم؟
شاید بتونم بفهمم قاتل کیه
اجازه میدم
الان ساعت پنج بعد از ظهره
خورشید در غربه
...بنابراین تیر باید
دفتردار کوچولو چطوره؟
میتونی بهم بگی
قاتل کیه؟
متوجه نشدم که
قاتل کیه
اما قاتل تیر رو از دور پرتاب کرده
نور مستقیم خورشید
روی هدفش تاثیر میزاره
بنابراین حتما وقتی تیر رو پرتاب کرده
آفتاب پشت سرش بوده
با قضاوت از
مسیر تیر
بهترین نقطه ای که هست
درختای جنگله
توی شمال غربی جنگل
درخت های زیادی هست
پس از حادثه
شما فوراً کوه رو مهر و موم کردین
بنابراین مردم جاهای دیگه
نمیتونن قاتل باشن
معاون وزیر لای لطفا لطف کنین
و اونایی که مشکوک نیستن
رو آزاد کنین
حرفمو واضح زدم
اگه بفهمم قاتل کیه
حتما آزادشون میکنم
تو شکست خوردی
همشون رو بکشین
معاون وزیر لای
من ایده بهتری دارم
تیراندازی به قاتل
کار درستی نیست
من چندتا سگ جنگی بزرگ کردم
توانایی پاره کردن
مجرما رو دارن
چطوره سگ های منو امتحان نکنیم؟
ممکنه مرگ آرومی باشه
اما
جالب تره
من به عنوانم
شیطان سیاه عمل نکردم
باید هنوز ازتون یاد بگیرم
چاره ای ندارم جز اینکه
به شکستم اعتراف کنم
جینگ لین
برو عقب
ساکت
برو کنار
برو کنار
قاتل بین اوناست
قاتل باید قوی و سریع باشه
و بلد باشه بره بالای درخت
معاون وزیر لای، شما میتونین
به این آدما خوب درس بدین
بذار فکر کنم
چه مرگی
براشون مناسب تره؟
معاون وزیر لای
لطفا کمی بیشتر صبر کنین
یکم بهم زمان بدین
حتما قاتل رو میگیرم
به جونم قسم میخورم
رئیس شن
به نظرت باید
چندساعت بهش وقت بدم؟
شش ساعت
تا شش ساعت دیگه
اگه نتونی قضیه رو حل کنی
توام با اونا نابود میشی
[گارد امپراتوری]
افراد کماندار روی
سه قسمت دستشون پینه دارن
این شخص فقط روی کف دستش پینه داره
پس رد میشه
[دفتر رئیس]
رئیس
لای لوژی میخواست قاتل رو بگیره
اما پرونده و مظنونین رو داده به ما
و خواسته با سگ های جنگی بکشیمشون
فکر میکنین
داره حقه ای میزنه؟
معلوم نیست؟
مطمئن بود که اون دفتردار نمیتونه پرونده رو حل کنه
و نمی خواست باهاش درگیر بشه
و وزارت دادگستری رو ناراحت کنه
اون نمیخواد باهاشون درگیر بشه
شما از دردسر نمیترسین؟
من پسر یکی از مقامات مجرمم
دیگه چی میتونه منو بترسونه؟
قاتل توی قله شمالی
غربی کوه بوده
که اونجا پر از
درختان لاکی بود
شاخه های درخت لاکی
روی بدن افراد لکه میزاره
اما همشون وقتی دستگیر شدن
هیچ لکه ای روی بدنشون نبود
کسایی که دچار حساسیت شدید شدن
بین درختا مخفی نشده بودن
اونی که وسطه
گل روی کفش هایش از جنگل درخت لاکی نبود. پس رد میشه
سلاح قتل رو پیدا کنیم
اینجوری قاتل رو پیدا میکنیم
چرا اینقدر روشنه؟
حرف آخری نداری؟
وقتت تقریبا تموم شده
اما هنوز قاتل رو پیدا نکردی
وقتی اسلحه قتل رو توی جنگل درخت های لاکی پیدا کنیم
...میتونیم- نمیخواد برام توضیح بدی-
وقتت داره تموم میشه
حتی اگه سلاح قتل رو هم پیدا کنی
بازم ممکنه شکست بخوری
درست میگم؟
فقط بخاطر اینکه ممکنه شکست بخورم باید تسلیم بشم؟
ممکنه شکست بخوری
اما بازم با زندگیت شرط بستی
تو یا احمقی
یا خودتو دست بالا گرفتی
به وقتش یه وصیت نامه مینویسم
لطفا اونو به
عمارت یان در شرق شهر تحویل بدین
ببرینش
تا وصیتش رو بنویسه
چشم
رئیس شن
واقعا منو نمیشناسی؟
باید بشناسمت؟
رئیس، ما سلاح قتل رو پیدا کردیم
همونطور که دفتردار یان حدس زده بود
زیر برگهای ریخته شده دفن شده بود
به نظر میرسه خیلی خوش شانسی
سلاح قتل توی آخرین لحظه پیدا شد
وقتی پینه های مظنون رو با سلاح تطبیق بدم
میفهمم قاتل کیه
به نظر میرسه امروز خوش شانسم
به موقع اومدم
معاون وزیر لای، شک دارم فقط بخاطر
شانس به موقع اومده باشین اینجا
سلاح قتل از کوه یانگوی برگردونده شده
شرط میبندم درباره اش شنیدین
شش ساعت گذشته
دفتردار یان، عجله کن
نمیتونم صبر کنم و ببینم
کی اینقدر جسوره که
بیاد دنبال من
هر دوتون
لطفا همونطور که همیشه تمرین میکنین
کمان رو بگیرین توی دستتون
فکر کنم قاتل رو پیدا کردم
پینه روی دستاشون
تقریبا یکسانه
اما پینه کوبیدن پیکان
متفاوته
یه نفر پینه دستش
توی سمت داخلی انگشت شصتشه
این یعنی که اون با انگشت شصتش تیر رو تکون میده
هر تیرانداز ماهری میدونه
که این یک دستگیره کج
با فشار کمه، که منجر به
تیراندازی با دقت کمتری میشه
اون یکی پینه های زیادی روی دستش داره
مستقیم کمان رو میگیرن
و با فشار زیاد دقتش رو بالا میبره
بنابراین
قاتل تویی
سرجات وایسا
برگرد عقب
عقب وایسا
بذار برم وگرنه میکشمش
نمیدونی کجایی؟
فکر میکنی میتونی فرار کنی؟
اسم مغز متفکر رو بگو
تا بزارم سالم بمیری
بذار بره
حالا که مدرک رو داریم
نیازی به اعتراف نداریم
برای تیراندازی آماده بشین
تو... میخوای اونم بکشی؟
اون یکی از افراد گارد امپراتوری نیست
اون فقط یه دفتردار حقیر بدون رتبه رسمیه
اگه بمیره چیز مهمی نیست
شن دو
تو، شبح سفید بی عاطفه.
چطور میتونی اینقدر بی رحم باشی؟
اگه امروز اینجا بمیری
وفاداریت رو ثابت میکنی
تا جایی که میدونم حقوق دفتردار خیلی ناچیزه
اما وزارت دادگستری بالاترین غرامت رو
بین شش وزارت خونه پیشنهاد میده
اینو ادای احترامت به والدینت بدون
حتی اگه روحم بشم دست از سرت برنمیدارم
چه تصادفی
چیزی که اصلا ازش نمیترسم
یه روح شیطانیه که اومده سراغم
تکون نخور
ممنونم
اونقدرا هم خنگ نیستی
حالا که هیچ راه فراری ندارم
پس باشه
اعتراف کن
کی تو رو فرستاده منو بکشی؟
...اون
اون بود
رئیس شن
تعجبی نداره که مشتاق کشتنش بودین
چشمگیره
معاون وزیر لای
حرفای یه مجرم درحال مرگ رو باور میکنین
نمیگین مردم بهتون میخندن؟
فکر کردی کی هستی که
با معاون وزیر ما اینطور صحبت میکنی؟
لطفا دوباره بهش فکر کنید، معاون وزیر لای
اگه رئیس شن قاتل رو فرستاده بود
چرا باید دستگیرش کنه
و دنبال سلاح قتل باشه
میتونست بکشه و ساکتش کنه
فقط شوخی کردم
چطور میتونم باور کنم که میخوای منو بکشی؟
جدی نگیر
من هیچوقت
جدیش نگرفتم
حالا که قاتل مرده
خیالم راحت شده
دلیلی برای موندن ندارم
مرخض میشم
نتونستیم مظنون رو دستگیر کنیم
لطفا ما رو مجازات کنین
حالا که مرده فراموشش کنین
شما چندنفر
دفتردار یان
و بقیشون رو
تا بیرون راهنمایی کنین
چشم
رئیس
اون دفتردار همش
به شما خیره شده بود
انگار ازتون نمیترسه
چیش عجیبه؟
توی شیانگ آن
زنای کسل کننده کم دیدیم؟
درسته، نگاه جذاب شما همیشه
زن های دیوونه و نترس رو جذب میکنه
یکبار دیگه مزخرف بگی
میفرسمت بازرس سلطنتی بشی
اینکارو نکنین
میخوام تا آخر عمرم اینجا کار کنم
حالا فهمیدم
نامزد شما یان سان یانگ
دختر جناب یانه
پس این یان لیو نیانگ
خواهر زن شما میشه
به نظر میرسه یکم مغز داره
میدونست اینکارو برای
نجاتش کردم
درباره اینکه خواهر زنم میشه یا نه
بستگی داره ببینم خواهر بزرگترش
جرات داره
با من ازدواج کنه یا نه
...چی
ممنونیم که ما رو نجات دادین، دفتردار یان
لطفا بلند شین
من توی وزارت دادگستری کار میکنم
این وظیفمه
اگه شما پرونده رو حل نمیکردین
همه امون کشته میشدیم
داره دیر میشه زود باشین برین خونه
ممنونیم دفتردار یان
بریم
خواهر
دیدم چطور پرونده رو حل کردی
خیلی عاقل
شجاع و متین بودی
و نجاتم دادی
بلند شو
برای همین میخوام شاگردت بشم
لطفا ردم نکن
من فقط
یه دفتردار خرده پای بدون مقام رسمیم
چطور میتونم شاگرد بگیرم؟
بعلاوه پدر و مادرتم
بهت اجازه نمیدن یه زن درست بده
من یک یتیم هستم
مردم توی
کوه یانگوی منو بزرگ کردن
میتونم هرکسی رو به عنوان استادم انتخاب کنم
[دبیرخانه امپراتوری وزارت دادگستری، لو چوی چوی]
اما تو شاگردی که اون میخواد نیستی
بچه کوچولو
خواهر
حقیقت داره؟
سوار شو، لیو نیانگ
بعدا می بینمت
از کجا فهمیدی توی مقر گارد امپراتوریم؟
همون کوچولوی فضول
توی مغازه خانواده ام
درباره اش بهم گفت
گفت مال همکلاسی پسر عمویش
پسر عموی پسر عمو دیده
چند تا روستایی
و یک دفتردار زن
در کوه یانگوی
توسط گارد امپراتوری دستگیر شدن
یک دفتردار
و یک زن
دیگه کی میتونه باشه؟
به نظر میرسه خدمتکارتون بهتر از تو
توی وزارت دادگستری کار میکنه
وقتی در موردش شنیدم خیلی نگران شدم
خداروشکر، شنیدم که روی این پرونده کار میکنی
بعدش خیالم راحت شد
توی این دنیا پرونده اییم هست
که تو نتونی حلش کنی؟
بعلاوه مگه تو اونجا
یه آشنا نداری؟
امکان نداره
شن دو بازم تو رو نشناخت؟
نکنه کور شده؟
مهم نیست، اول میبرمت خونه
نمیرم خونه
فقط منو ببر وزارت دادگستری
وزارت دادگستری؟
یان لیو نیانگ
فردا باید برای ارزیابی مقام زن ثبت نام کنم
همه زنای شهر شیانگ آن
میخوان بانوی خوش پوشی باشن
که مثل خواهر سومت
همه جا شناخته بشن
تنها کسی که میخواد یه مقام زن بشه
فقط تویی
تو قبلا یه مقام زن شدی
من نمیتونم عقب بیوفتم
مطمئن باش امسال حتما
به صورت رسمی یه مقام زن میشم
برو به سمت وزارت دادگستری
قاتلی که شما فرستادین درجا خودکشی کرد
در این صورت
دو قدرت بزرگ
با همدیگه مقابله میکنن
متوجه شدی که استاد اعظم
قبل مرگش
چه پیشگویی کرده؟
گفته میشه که
به جز اینکه ملت ما
سالی پر از صلح و آرامش داره
یه چیز دیگه هم بوده
اما هیچکس نمیدونه چیه
به نظر میرسه هیچکس نمیدونه
شبی که استاد اعظم فوت کرد
شبح سفید و شیطان سیاه
توی تالار مینگ بودن
اونا واقعا غیر قابل پیش بینی هستن
[عمارت یان]
چه اتفاقی افتاده؟
من یان لیو نیانگ هستم بزار برم داخل
به دستور آسمان ها
حکم سلطنتی رو اعلام میکنم
بانو یان
برای استعداد هاش در هنر
تحصیل و صنابع دستی
مورد تحصیل بوده
از گذشته تا به حال
بسیار تلاش کرده
و شهرتش به عنوان یه بانوی با فضیلت
در شیانگ آن بی رقیب است- مادر-
از شنیدنش خوشحالم
در همین حال رئیس گارد امپراتوری، شن دو
در سن ازدواجه
فقط یک زن با فضیلت میتونه زوج اون باشه
این خواست خداست که بانو یان مجرده
و بسیار برای شن دو مناسبه
برای همین بهشون
دستور میدم که
تا سه روز دیگه ازدواج کنن
!احترام بزارین
ارباب یان حکم رو قبول کنین
شن دو؟
[یان کو، ارباب خانواده یان] سپاسگزارم ملکه مادر
ممنون خواجه
تبریک میگم ارباب یان
شما یه بانوی با استعداد
و با فضیلت رو بزرگ کردین
سای وی عزیزم
سای وی نباید باهاش ازدواج کنه
ازدواج یک بانوی جوان
همیشه به دستور
پدر و مادرش و واسطه ازدواج بوده
بعلاوه
این ازدواجیه که ملکه مادر بهش اعطا کرده
اون شبح سفیده
اگه سای وی باهاش ازدواج کنه
چطوری میتونه
در آرامش زندگی کنه؟
[بانو جین، صیغه یان کو]
این خیلی پیش بینی نشده است
باورم نمیشه
عجب بخت بدی
مادر
چرا زل زدی بهم؟
مردم میگن که
حکمت بزرگ احمقانه به نظر میرسه
شاید تو بهترین تصویری
همیشه این احساس رو داشتم که
توانایی و مقامی ندارم
و یه صیغه ام
و توام دخترمی
پس همیشه میخواستم که
از خواهرت یاد بگیری
و آداب یک بانو رو در پیش بگیری
اینجوری میتونی با یه خانواده
خوب و آینده دار ازدواج کنی
مادر، میدونی که همچین چیزی رو نمیخوام
آره قبلا خیلی عصبانی بودم
بخاطر احمق بودن
نادونی و بی سوادیت سرزنشت میکردم
اما الان
یهویی احساس میکنم خوبه که
نادون و بی سواد باشی
احمق بودن و
بی سوادی خوبه
مادر، من نادون و بی سواد نیستم
درباره اش فکر کن
بین تمام زنان شهر شیانگ آن
چرا ملکه مادر دقیقا
خواهر سومت رو انتخاب کرد؟
این به خاطر استعدادهای استثنایی اونه
بانو همیشه بهش
موسیقی و نقاشی، شعر و آواز یاد داده
اون توی همه چیز ماهره
کی فکرش رو میکرد
با شبح سفید ازدواج کنه
و بپره درون آتش؟
مادر، شن دو، رئیس بزرگ گارد امپراتوریه
اونقدرها هم که تو میگی بد نیست
پس فکر میکنی که
بانو و خواهر سومت
الکی اون سر و صدا رو راه انداختن؟
بهرحال خواهر سومت اگه باهاش ازدواج کنه
مدام عذاب میکشه
و آرزوی مرگ داره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
♫ یک نگاه سرنوشت بین ما را تایید میکنه ♫
♫ پس از ملاقات دوباره ♫ ♫ میدونم که تو مال منی ♫
♫ به ستاره ها خیره شو ♫ ♫ در مورد دوران قدیم رویاپردازی کن ♫
♫ ما برای همیشه مقیدیم ♫
♫ قبل از نور شمع ♫ ♫ افکار منو نپرس ♫
♫ محبت ما رو پیوند میزند، برای همیشه و همیشه ♫
♫ نسیم غروب از عشق عمیق من میگه ♫
♫ از این به بعد، کسی رو دارم که دوستش داشته باشم ♫
♫ با محبت عمیق، تو برای من هستی ♫
♫ ماه پاییزی و نسیم بهاری رو فقط با تو تقسیم میکنم ♫
♫ خطوط کف دست تو ♫
♫ نگاه تو ♫
♫ عشق ما عمیق تر میشه ♫
♫ با محبت عمیق، تو مال منی ♫
♫ ماه پاییزی و نسیم بهاری رو فقط با تو تقسیم میکنم ♫
♫ خطوط کف دست تو ♫
♫ نگاه تو ♫
♫ عشق ما عمیق تر میشه ♫
♫ تو برای منی ♫
♫ همدیگه رو در آغوش بگیریم ♫ ♫ چقدر در مورد عشقمان جدی هستیم ♫
♫ هر لحظه ارزشمند است ♫
♫ از صبح تا غروب ♫
♫ من و تو، برای همیشه جدایی ناپذیریم ♫
♫ تو به دنیای من هجوم آوردی ♫
♫ غوطه ور میشم ♫ ♫ از عشق بی پروا میشم ♫
♫ من با انعطاف پذیری بی بدیل از موانع عبور میکنم ♫
♫ چون مسئولیت من تویی ♫
♫ با محبت عمیق، تو برای منی ♫
♫ ماه پاییزی و نسیم بهاری رو فقط با تو تقسیم میکنم ♫
♫ خطوط کف دست تو ♫
♫ نگاه تو ♫
♫ عشق ما عمیق تر میشه ♫
♫ با محبت عمیق، تو برای من هستی ♫
♫ ماه پاییزی و نسیم بهاری رو فقط با تو تقسیم میکنم ♫
♫ خطوط کف دست تو ♫
♫ نگاه تو ♫
♫ عشق ما عمیق تر میشه ♫
♫ تو برای منی ♫
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.