Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
هـــابـــيــــت
زيرنويس از مهدي مهرنگار، حسين غريبي، امير طهماسبي
بري، در مرزهاي شاير
:زیــــرنویس هماهـــنگ شده دقــیق با نســخه های بـــلوری اکستندد جــدید ...::::Hamid5251::::...
instagram.com/hamidsh_76
ميهمانخانه اسبچه راهوار
!دارم از تشنگي هلاک ميشم !بجنب! بجنب
بفرما - خيلي ممنون -
!مراقب باش - ببخشيد عزيزم -
بفرما - آه، متشکرم -
جناب استادل
ميتونم بهت ملحق بشم؟
من هم همين رو ميخوام
بايد خودم رو معرفي کنم اسم من گندالفه
گندالف خاکستري
ميشناسمت
خب، چه شانس خوبي
چه چيزي تورين سپربلوط رو به "بري" آورده؟
اخباري از پدرم به دستم رسيده
بنظر مياد اون در جنگلهاي
اطراف "دونلند" سرگردون بوده
من دنبالش رفتم
هيچ نشانهاي ازش پيدا نکردم
آه، تراين
تو هم مثل بقيه هستي
فکر ميکني اون مُرده
من توي نبرد موريا نبودم
نه
اما من بودم
پدربزرگم
ترور
کشته شد
!نه
پدر
عقب وايسا
نه. من کنارت ميجنگم
آزوگ ميخواد همه ما رو بکشه
تک تک، همهي نسل دورين رو نابود ميکنه
اما به زندگيم قسم دستش به پسرم نميرسه
همينجا بمون
پدرم به سمت "دروازه ديمريل" حمله کرد
هيچ وقت برنگشت
!پدر
"بهم گفتن "تراين مُرده
"گفتن "يکي از کشته هاست
اما بعد از نبرد بين کشتهها گشتم
تا آخرين جسد
پدرم بين کشتهها نبود
...تورين، مدت زيادي است که
بغير از شايعات "چيزي در مورد "تراين
گفته نشده
اون هنوز زندست
مطمئنم
حلقهاي که پدربزرگت همراه داشت يکي از هفت حلقه
که در سالهاي دور
،به فرمانرواهاي دورف داده شده بود
چه اتفاقي براش افتاد؟
قبل از اينکه به نبرد بره اونو به پدرم داد
...پس تراين وقتي که
وقتي گم شد اونو همراهش داشت
اوهوم
پس اينطوره - بفرما -
پدرم قبل از نبرد موريا
به ديدن تو اومده بود
بهش چي گفتي؟
بهش اصرار کردم که به سمت ارهبور بره
و هفت سپاه دورفها رو جمع کنه
تا اژدها رو نابود کنه
و "تنها کوه" رو پس بگيره
و همين حرف رو به تو هم ميزنم
سرزمين پدريات رو پس بگير
اين ملاقات اتفاقي نيست، نه گندالف؟
نه
نيست
...تنها کوه من رو نگران کرده
تورين اون اژدها به اندازه کافي اونجا بوده
...دير يا زود
افکاري تاريکتر به ارهبور خيره ميشوند
زماني که در "جاده سبز" مسافرت ميکردم
به موجودات بدي برخوردم
من رو با يه بي خانمان اشتباه گرفتن
تصور ميکنم از اين کارشون پشيمون شدن
يکيشون پيغامي همراه داشت
به "زبان سياه" ـه
قولي براي پاداش
بخاطر چي؟
سر تو
يکي مُردهي تو رو ميخواد
تورين، بيشتر از اين نميتوني صبر کني
تو وارث تاخ و تخت دورين هستي
سپاهيان دورفها رو متحد کن
...با همديگه قدرتتون اونقدر ميشه که
ارهبور رو پس بگيرين
ملاقاتي با هفت خاندان دورفها داشته باش
ازشون بخواه که به عهدشون وفادار بمونن
هفت سپاه عهدشون به کسيه که جواهر پادشاه رو داره
گوهر آرکن
اون تنها چيزيه که اونها رو متحد ميکنه
و اگه فراموش کردي بايد بگم
که اون جواهر توسط اسماگ دزديده شده
اگه کمکت کنم که اون رو پس بگيري، چي؟
چطور؟
گوهر آرکن به اندازه نصف دنيا از اينجا دوره
و زير پاهاي اژدهايي با نفس آتشين دفن شده
بله، همينطوره
بخاطر همين نياز به يه عيّار داري
12ماه بعد
برهوت اسماگ
گروهشون چقدر نزديکه؟
خيلي نزديکن - چند مايل، نه بيشتر. اما اين بدترين خبر نيست -
وارگها بوي ما رو حس کردن؟ - هنوز نه، ولي حسش ميکنن -
ما يه مشکل ديگه داريم - تو رو ديدن؟ -
تو رو ديدن
نه، موضوع اين نيست
خوبه. چي بهتون گفتم؟
آروم مثل يه موش
اون يه عيار واقعيه - ميشه گوش کنين -
!ميشه يه دقيقه گوش کنين
گوش کنين
!دارم سعي ميکنم بهتون بگم يه چيز ديگه اون بيرونه
چه شکلي به خودش گرفته؟
شبيه يه خرس؟
!آ... آره. همينطوره. اما بزرگتر
!خيلي بزرگتر
تو درباره اين هيولا ميدونستي؟
من که ميگم برگرديم
اونوقت به گروه اورکها بخوريم؟
...يه خونه هست
...زياد از اينجا دور نيست. ميتونيم به اونجا پناه ببريم
خونهي کي؟
دوست يا دشمن؟
هيچکدوم
...يا به ما کمک ميکنه
يا ما رو ميکشه
چه انتخاب ديگهاي داريم؟
هيچي
!يالا
!از اينطرف! زود باشين
!بدوين
!بومبور، يالا
!به سمت خونه
!بدوين
!يالا! برين داخل
!در رو باز کنين
!سريعتر
!هل بدين
!دوالين
!يالا رفقا
...اون
چيه؟
اون ميزبان ماست
اسمش "بئورن"ـه
اون پوست عوض ميکنه
بعضي اوقات يه خرس بزرگ سياهه
!بعضي اوقات يه مرد بزرگ و قوي
خرسه غيرقابل پيش بينيه
ولي با مَرده ميشه کنار اومد ...اگرچه
اون زياد از دورفها خوشش نمياد
داره ميره
!از اون در دور شو
اين طبيعي نيست. هيچکدومش
...معلومه که تحت طلسم تاريکي
هست
احمق نباش
اون تحت طلسم هيچکس نيست، جز خودش
خب، حالا .کمي استراحت کنين. همه تون
امشب اينجا در امان هستين
.اميدوارم
حالا بهشون حمله کن
تا اون دورفهاي کثيف خواب هستن اونا رو بکش
نه
اون هيولا داره نگهباني ميده
در راه اونا رو ميکشيم
اونا دارن در دول گولدور دور هم جمع ميشن
!ارباب تو رو خواسته
حلقهايست از براي حکم راندن
حلقهايست براي يافتن
حلقهايست براي آوردن و در تاريکي به هم پيوستن
ما از نظر تعداد بيشتر شديم
از نظر قدرت، قوي تر شديم
تو سپاهيان من رو رهبري ميکني
سپربلوط چي؟
جنگ در راهه
تو قول سرش رو بهم داده بودي
همه شون ميميرن
شکارشون رو متوقف کنيم؟
!بولگ
يه کاري برات دارم
هنوز تشنهي خون دورفها هستي؟
!منو سرزنش نکن
!دوري، بيا
خب، من ميگم بايد بريم يواشکي از در پشتي فرار کنيم
من از هيچ کش فرار نميکنم ميخواد هيولا باشه يا چيز ديگه
بحث کردن هيچ فايدهاي نداره
ما بدون کمک بئورن
نميتونيم از سرزمين وحشي عبور کنيم
قبل از اينکه به جنگل برسيم به ما حمله ميکنن
آه، بيلبو
تو هم اينجايي
حالا
بايد با ظرافت رفتار کنيم
بايد با احتياط حرکت کنيم
آخرين کسي که اونو از جا پروند تکه تکه شد
من اول ميرم
آه، بيلبو
تو هم با من بيا
اين فکر خوبيه؟ - بله -
بقيه شما فقط همينجا بمونيد
و تا زماني که علامت ندادم بيرون نيايد - باشه -
منتظر علامت ميمونيم
هيچ حرکت ناگهاني نکنين و صداي بلند در نيارين دور و برش رو شلوغ نکنين
دوتا دوتا بيايد بيرون. باشه؟
نه، در واقع، بومبور
تو دو نفر حساب ميشي پس بايد تنها بياي
اوهوم
يادتون باشه، منتظر علامت بمونيد
باشه، علامت
علامت چيه؟
اهم - مضطربي؟ -
مضطرب؟ چه مزخرفاتي
صبح بخير
!صبح بخير
تو کي هستي؟
من گندالف هستم، گندالف خاکستري
تا حالا اسمش رو نشنيدم
من ساحر هستم
احتمالا با يکي از اعضاي صنف من آشنا باشي راداگاست قهوهاي
در مزرهاي جنوبي سياه بيشه زندگي ميکنه
چي ميخواي؟
خب، فقط ميخواستم از مهمان نوازي شما تشکر کنم
احتمالا متوجه شديد که ديشب
در منزل شما پناه گرفته بوديم
...اين
يارو کوچولو کيه؟
ايشون آقاي بگينز هستن
اهل شاير
دورف که نيست، نه؟
نه، نه. اون يه هابيته
از يه خانواده خوب به بي آزار بودن معروفه
يک هافلينگ و يک ساحر
چي شد که اومدين اينجا؟
...آه، خب، در اصل
گابلينهاي کوهستان
براي ما دردسر درست کردن
چرا نزديک گابلينها رفتين؟
کار احمقانهايه
کاملا حق با شماست
علامت داد. برين
برين - وحشتناک بود -
دوالين
و بالين
...من بايد
به عرض شما برسونم
که چندتا از گروه ما، دورف هستن
...تو به دو نفر
ميگي "چندتا"؟
خب، اگه بخواي اينجوري حساب کني
...بله، بيشتر از
دو تا هستن
برين. برين
صبر کنين، اومديم
آه، اينم يه سري ديگه
از اعضاي دستهي خوب ما
به شش نفر ميگي "دسته"؟
شما چي هستيد؟ يه سيرک سيار؟
برين
برين. برين
دوري و نوري، چاکر شما
...من نيازي
به چاکر ندارم
کاملا قابل درکه
برو
برو
آه، فيلي و کيلي کاملا فراموش کرده بودم
آه، بله. نوري و بوفور
بيفور
و بومبور
همينه؟
باز هم هستن؟
آه
پس تو اوني که بهش ميگن سپربلوط؟
...بهم بگو
...چرا اين آزوگ هتاک
ميخواد شکارت کنه؟
تو آزوگ رو ميشناسي؟
چطوري؟
مردمان من اولين افرادي بودن که در کوهستانها زندگي کردن
قبل از اينکه اورکها از سمت شمال پايين بيان
اون هتاک بيشتر افراد خانواده ام رو کشت
...اما بعضيهاشون رو
اسير کرد
...البته نه براي کار، ميفهمين
.براي سرگرمي
...زنداني کردن و
شکنجه دادن پوست عوضکنها سرگرمي اون بود
افراد ديگهاي مثل تو هستن؟
يه زماني خيلي بودن
حالا؟
حالا فقط يکي مونده
...بايد قبل از
آخرين روزهاي پاييز به اون کوهستان برسين
البته، قبل از روز دورين
.بله
وقت زيادي ندارين
بهمين خاطر بايد از ميان "سياهبيشه" بگذريم
يه تاريکي بر اون جنگل سايه انداخته
موجودات پليدي زير اون درختها ميخزن
اگه من بودم چنين خطري نميکردم
مگر واقعا مجبور باشم
ما از جاده الفها ميريم
.اون جاده هنوز امنه
امنه؟
...الفهاي سياه بيشه مثل
بقيه الفها نيستن
...کم خردتر و
خطرناکتر هستن
اما اين مهم نيست
منظورت چيه؟
اين سرزمينها پر از اورک هست
تعدادشون در حال زياد شدنه
.و شما پياده هستين
...پياده، هيچوقت زنده
به جنگل نميرسين
من از دورفها خوشم نمياد
...اونا حريص و
.کورن
کور براي ديدن زندگيهايي که ...بنظرشون
از زندگي خودشون کم اهميتتره
اما از اورکها بيشتر بدم مياد
چي لازم داري؟
قبل از وارد شدن به چنگل
اسبچههاي منو آزاد کنين
آه، بله قول ميدم
ما تحت نظر هستيم
آره
اورکها تسليم نميشن
اونها دورفها رو تعقيب ميکنن تا همهشون رو نابود کنن
چرا الان؟ چه چيزي باعث شده که اين هتاک از سوراخش بيرون بياد؟
اتحادي بين اورکهاي موريا
و جادوگرِ دول گولدور، شکل گرفته
از اين قضيه مطمئني؟
...دستههايي
در اونجا جمع شدن
هر روز، تعداد بيشتري ميان
از اين جادوگر چي ميدوني؟
اوني که بهش نکرومنسر ميگن
ميدونم اون چيزي نيست که به نظر ميرسه
موجودات پليد جذب قدرتش ميشن
...آزوگ بهش
خراج ميده
گندالف
وقت داره تلف ميشه
بازم هست
چند وقت پيش خبرهايي رسيد
که مُردههايي در حال راه رفتن در نزديکي بلنديهاي "رودائور" ديده شدن
مُردهها؟
حقيقت داره؟
توي اون کوهستان مقبرههايي هست؟
...زماني که "آنگمار" سقوط کرد
انسانهاي شمال جسد او ...و تمام داراييهايش را بردند
و در تپهزارهاي مرتفع "رودائور" مهر و موم کردند
...او را در اعماق صخرهها دفن کردند
...درمقبرهاي چنان تاريک
که هرگز نميتوانست
به روشني بيايد
آره
آره، اونجا مقبرههايي هست
من زماني رو به ياد ميارم که
يه پليدي عظيمي بر اين سرزمين حکومت ميکرد
شخص قدرتمندي
که ميتونست مردگان رو بيدار کنه
اگر اون دشمن به سرزمين ميانه برگشته باشه
ازت ميخوام که به من بگي
سارومان سفيد ميگه اين امکان نداره
دشمن نابود شده و بر نميگرده
و گندالف خاکستري
چي ميگه؟
حالا برين
که هوا روشنه
شکارچيان شما خيلي از شما عقبتر نيستن
دروازه الفها
...مسيرمون از ميان سياهبيشه
اينجاست
اثري از اورکها نيست فکر کنم شانس آورديم
اسبچهها رو رها کنين
بذارين برگردن پيش صاحبشون
..اين جنگل
...بنظر
مريض مياد
انگار که بيماري بر اون سايه افکنده
هيچ راهي نيست که اينجا رو دور بزنيم؟
نه، مگر اينکه 200 مايل به سمت شمال بري
...يا دوبرابر اين مسافت
به سمت جنوب
چيزي در سايهها حرکت ميکند، ناپيدا
پنهان از نظر ما
هر روز قوي تر ميشود
مراقب نکرومنسر باش
اون چيزي که بنظر مياد نيست
اگر دشمن مون برگشته، ما بايد بدونيم
به مقبرههاي در کوهستان برو
تپههاي شمالي
همين کار رو ميکنم
!اسب من نه
!لازمش دارم
تو که ما رو ترک نميکني؟
اگه مجبور نبودم، نميرفتم
...تو عوض شدي
بيلبو بگينز
تو اون هابيتي نيستي که از شاير بيرون اومدي
...ميخواستم بهت بگم
...من
.يه چيزي در تونلهاي گابلينها پيدا کردم
چي پيدا کردي؟
چي پيدا کردي؟
شجاعتم رو
خوبه. اين خوبه
بهش احتياج داري
من در "منطقه مشرف" منتظرتون هستم
قبل از سراشيبي ارهبور
!مراقب نقشه و کليد باش
بدون من وارد اون کوهستان نشو
اينجا ديگه سبزبيشه قديمي نيست
رودي در جنگل هست که افسون تاريکي داره
به آب دست نزنيد
فقط از پل سنگي عبور کنين
هواي جنگل سنگين از توهماته
سعي ميکنه وارد ذهنتون بشه و شما رو گمراه کنه
گمراه کنه؟
منظورت چيه؟
.جاده رو ول نکنين ازش خارج نشين
...اگه ازش خارج شدين
ديگه نميتونين پيداش کنين
...هر اتفاقي افتاد
.جاده رو ول نکنين
بايد به اون کوهستان برسيم قبل از غروب روز دورين
روز دورين؟ - بياين بريم -
فقط يه فرصت براي پيدا کردن در مخفي داريم
جاده از اين سمت ميره
از اينطرف
...هوا هوا ميخوام
!سرم... داره گيج ميره
ما پل رو پيدا کرديم - پل -
آه
ميتونيم سعي کنيم ازش شنا کنيم
نشنيدين گندالف چي گفت؟
جادويي سياه بر اين جنگل گذاشته شده
آب اين رودخونه طلسم شده
بنظر من که طلسم شده نمياد
بايد راهي براي عبور ازش پيدا کنيم
اين شاخهها بنظر به اندازه کافي قوي ميان
کيلي
اول سبکترينمون رو ميفرستيم
مشکلي نيست
مشکلي نميبينم
يه مشکل ميبينم
...همه چي
روبراهه
يه چيزي درست نيست
يه چيزي اصلا درست نيست
!همونجايي که هستين وايسين
جا دست پيدا نميکنم
چيکار ميکني؟
نبايد اين کار رو ميکردي
بدشانسي مياره
من به شانس اعتقاد ندارم
ما خودمون شانس رو ميسازيم
ما بايد
استراحت کنيم
اين چيه؟
صداها
ميشنويد؟
من چيزي نميشنوم
باد نيست
پرندهاي نيست
ساعت چنده؟
نميدونم
...حتي نميدونم
امروز چه روزيه
خيلي طولاني شد
اين جنگل نفرين شده
تمومي نداره؟
تا اونجا که من ميبينم نه
فقط درخت و درخت
از اين طرف
گندالف گفت - هرکاري که ميگم بکنين. دنبالم بياين -
تارتنک (عنکبوت)
نه. نه. صبر کن
صبر کن
وايسا
نبايد جاده رو ترک کنيم
بايد توي جاده بمونيم
من اينجا رو يادم نمياد
اصلا آشنا نيست
بايد اينجا باشه
نميشه که ناپديد بشه
مگه اينکه کسي جا به جاش کرده باشه
اينجا هم نيست
نگاه
.يه کيسهي توتون
!دورفهايي در اين جنگل هستن
اونم دورفهاي کوهستان آبي
دقيقا شبيه کيسهي توتون منه
چون اين کيسه توتون توئه نميفهمي؟
ما داريم دور خودمون ميچرخيم ما گم شديم
ما گم نشديم. داريم به سمت شرق ميريم
اما شرق کدوم طرفه؟ - ما ديگه خورشيد رو نميبينيم -
فکر کردم شما واردي
خورشيد
...بايد خورشيد رو
پيدا کنيم
اون بالا
...ما بايد
بريم بالاي اين درختها
چي بود؟
!کافيه! ساکت !با همهتون هستم
مراقبمون هستن
من... يه درياچه ميبينم
و ... رودخونه
و تنهاکوه
!ما تقريبا رسيديم
ميشنوين؟
!من ميدونم به کدوم سمت بايد بريم
آهاي؟
آهاي
آه، نه
!بي خيال
بکششون! بکششون
تا وقتي که هنوز خون توي بدنشونه
پوست کلفت و چغري دارن داخلشون حتما حسابي آبداره
دوباره نيش بزن
بکشش کي زنده شونو ميخواد
!اون زنده است و لگد ميزنه
!بکشش
همين حالا بکشش
بيا ميهموني بگيريم
!ميهموني! ميهموني
!ميهموني! ميهموني
!زنده زنده بخوريمشون
!ميهموني
اون چيه؟ ... اون چيه؟
!زنده زنده بخوريمشون
چاق و آبدار
...فقط
يه ذره مزه کنم
لعنتي! کجاست؟ کجاست؟
اينجا
!نيش ميزنه
!نيش
نيش
اسم خوبيه
نيش (استينگ)
شماها حالتون خوبه، بوفور؟
!من خوبم - !آزادم کنين -
بيلبو کجاست؟
بيلبو - !من اين بالام -
!پاش رو بگيرين
!بکشين
!بکشين
کجاست؟ يالا! کجاست؟
کجاست؟
!نه
!نه! نه
!تورين! بگيرشون
!يالا
!مراقب باش برادر
!فيلي
مال منه
يالا
!طاقت بيارين
!امنه
فکر نکن که نميکشمت، دورف
با افتخار اين کار رو ميکنم
!کمک - !کيلي -
يه خنجر برام پرت کن
!زود باش
اگه فکر ميکني بهت اسلحه ميدم
دورف
!اشتباه فکر ميکني
!اونا رو بگردين
!هي! پسش بده !اون يه چيز شخصيه
اين کيه؟
برادرت؟
!اون همسرمه
و اين موجود زشت چيه؟
يه گابلين عجيبالخلقه؟
!اون پسر کوچيکمه، گيملي
عنکبوتها مردن؟
آره. اما تعداد بيشتري از اونا خواهند آمد
وحشي تر شدن
لگولاس اين را ببين
يه شمشير الفي باستاني
که توسط نياکانم ساخته شده
اين رو از کجا گير آوردي؟
بهم داده شده
نه تنها دزد هستي يه دروغگو هم هستي
تورين، بيلبو کجاست؟
دروازه رو ببندين
!آه! اين آخرش نيست
صدام رو ميشنوي؟ - !هي، ما رو از اينجا دربيار -
!ولم کن
نميخواي من رو بگردي؟
ممکنه چيزي توي شلوارم قايم کرده باشم؟
يا چيزي قايم نکرده باشي
چرا اون دورف بهت خيره شده، تائوريل؟
چه ميدونم؟ بعنوان يه دورف، قد بلندي داره
اينطور فکر نميکني؟ - از بعضيهاشون بلندتره-
اما زشتي اش کمتر نيست
آه... دوباره - !ولش کن -
!راه خروجي نيست
اين که سياهچال اورکها نيست
راهروهاي پادشاهي جنگله
هيچکس بدون اجازه پادشاه نميتونه از اينجا خارج بشه
بعضيها ممکنه تصور کنن که تلاشي شرافتمندانه در جريانه
تلاشي براي بازپس گيري سرزمين ابا و اجدادي
و کشتن يه اژدها
من شخصا نظرم اينه که انگيزه اين کار پيش پا افتادهتر است
تلاش براي دزدي
يا همچين چيزي
...تو راهي براي ورود
به اونجا پيدا کردي
...تو دنبال چيزي هستي که
بهت حق پادشاهي بده
جواهر پادشاه
گوهر آرکن
براي تو بي اندازه ارزشمنده
درک ميکنم
جواهراتي در کوهستان هست که من هم آرزويشان را دارم
جواهرات سفيد
خالص مثل نور ستارگان
بهت پيشنهاد کمک ميکنم
گوش ميدم
اجازه ميدم بري
فقط به اين شرط که چيزي که براي منه رو برگردوني
لطفي در برابر لطف ديگه
بهت قول ميدم
قول يک پادشاه به پادشاه ديگه
...من تا آخر عمر
...اعتماد نميکنم که
تراندويل، پادشاه بزرگ
به حرفهايش عمل کنه
!تو
...تويي که اصلا
شرافت نداري
من ديدم که چطور با دوستانت رفتار کردي
ما يک بار پيشت آمديم در حاليکه گرسنه و بيخانمان بوديم
.به دنبال کمک
!اما تو پشتت رو کردي
به رنج و درد مردمانم پشت کردي
به شيطاني که ما رو نابود کرد
!باشد که در آتش اژدها بسوزي
با من از آتش اژدها صحبت نکن
...من
خشم و خرابي اش رو ميدونم
...من
با مارهاي بزرگ شمال روبرو شدم
...من
به پدربزرگت اخطار دادم که حرص و طمع چه بر سر خودش مياره
اما او گوش نميداد
تو هم درست مثل اون هستي
...اگه ميخواي همينجا بمون و
بپوس
...صدها سال براي يه الف
مثل پلک زدن ميمونه
من صبور هستم
ميتونم منتظر بمونم
بهت پيشنهادي داد؟
آره
من هم بهش گفتم که اميدوارم در آتش اژدها بسوزي
!اون و تمام نياکانش
خب، اين هم از اين
تنها اميدمون... به پيشنهاد بود
اون تنها اميدمون نيست
ميدونم اونجايي
چرا در تاريکي پرسه ميزني؟
آمده بودم بهت گزارش بدم
فکر کنم بهت دستور دادم که بايد اون لونه نابود بشه، کمتر از دو ماه قبل
...ما
طبق دستور پادشاه جنگل رو پاکسازي کرديم
اما عنکبوتهاي بيشتري از جنوب آمدن
...اونا در خرابههاي
دول گولدور تخمريزي کردن ...اگه بتونيم اونا رو در سرشاخهشون نابود کنيم
اون برج، خارج از مرزهاي ماست
وظيفهات اينه پاک نگه داشتن سرزمينمون از اون موجودات
و وقتي اونا رو بيرون کردي، بعدش چي؟
اونا در ديگر سرزمينها پخش نميشن؟
ديگر سرزمينها به من ربطي نداره
...بخت دنيا
کم و زياد ميشه
...اما اينجا
در اين پادشاهي ما دووم خواهيم آورد
لگولاس گفت که امروز خيلي خوب مبارزه کردي
علاقهاش به تو زياد شده
به سرورم اطمينان ميدم
لگولاس به من فقط بعنوان فرمانده نگهبانها فکر ميکنه
شايد زماني اينطور فکر ميکرده
حالا، خيلي مطمئن نيستم
...فکر نميکنم تو به پسرت اجازه بدي که
دل در گروي يه الف "سيلوان" ساده بذاره
.نه، درست ميگي چنين کاري نميکنم
اما هنوز، اون به فکر توئه
وقتي اميدي نيست بهش اميد نده
دروازهها نگهبان دارن - !نه همه شون. دنبالم بيا -
سنگ توي دستت. چيه؟
يه طلسمه
يه طلسم قدرتمند روشه
اگه هر کسي بغير از يه دورف ،نوشتهي روش رو بخونه
تا ابد نفرين ميشه
شايدم نه
بستگي داره به اين چيزا اعتقاد داشته باشي يا نه براي من که اين فقط يه يادگاريه
يه سنگ نوشته
...مادرم اين رو بهم داد
تا قولم رو به ياد داشته باشم
چه قولي؟
که به پيشش برميگردم
اون نگران بود
اون فکر ميکنه من بي دقتم
هستي؟
نه
بنظر مياد که اون بالا
ميهمونياي گرفتن
اين "مرث ان گيليث" ـه
سور ستارگان
تمام نورها براي "الدار" مقدس هستن (الدار=الفها)
اما الفهاي جنگلي بيشتر از همه عاشق نور ستارگان هستن
هميشه فکر ميکردم نوري سرد است
کوچک و دور
اين يه خاطرهست
خالص و گرانبها
مثل قول تو
بعضي وقتها به اونجا ميرم
...در شب
دور از جنگل
ديدم که دنيا ناپديد شد
و نور سفيد براي ابد فضا رو پر کرده
يه بار ماه آتشين رو ديدم
از گذرگاهي کنار "دونلند" بالا اومد !بزرگ
قرمز و طلايي بود و آسمان رو پر کرد
ما نگهبانان بازرگاناني بوديم که از "ارد لوين" مي آمدن ...اونا
نقرهجات رو با خز مبادله ميکردن ما از جاده سبز به سمت جنوب ميرفتيم
طوري که کوهستان در سمت چپمان باشد
و بعدش، پديدار شد
...اين ماه آتشين
مسير رو روشن ميکرد
آرزو ميکردم که اي کاش مدت بيشتري ميديدمش
گاليون، ولگرد پير نوشيدني مون تموم شده
بشکههاي خالي بايد ساعتها قبل به "اسگاروت" فرستاده ميشدن
قايقران، منتظرشونه
بگو از چي پادشاه مريضمون خوشت مياد
اون سليقهي خوبي در انتخاب شراب داره
بيا "الروس"، امتحانش کن
...بايد مراقب چند تا
دورف باشم
اونا زندانيان کجا ميتونن برن؟
شرط ميبندم خورشيد داره طلوع ميکنه
بايد نزديکهاي صبح باشه
ما هيچ وقت به کوه نميرسيم مگه نه؟
اگه اينجا بمونين، نه، نميتونين برسين
!بيلبو
چي؟
شششش. نگهبانها نزديکن
درها رو ببندين
اينطوري وقت بيشتري داريم - بسيار خب، نوري
بالاي پلهها - اول تو -
اوري
از اون سمت نه !اين پايين... دنبالم بياين
برين
آروم
اينطرف
بياين
باورم نميشه. ما در شرابخانه زيرزمين هستيم
تو قرار بود ما رو به بيرون راهنمايي کني !نه اينکه بدتر گير بندازي
ميدونم دارم چيکار ميکنم
شششش
!از اينطرف
...همگي
!حالا بجنبين. برين بالا همگي برين داخل بشکهها... زود باشين - ديوونه شدي؟ -
ما رو پيدا ميکنن - !نه. نميکنن -
بهت قول ميدم
خواهش ميکنم... خواهش ميکنم بايد بهم اعتماد کنين
هر کاري که ميگه بکنين
کلهي گندهت رو تکون بده
...بيفور، برو تو
!توي بشکه! برو
همگي برن تو
حالا چيکار کنيم؟
نفستون رو نگه دارين
نفسمون؟ منظورت چيه؟
کليددار کجاست؟
آفرين، جناب بگينز
!برين! يالا بريم
!خودتون رو محکم نگه دارين
!بيلبو
!خودتون رو نگه دارين
!کمک !اوري
!دروازه رو ببندين
!نه
!مراقب باشين !اورکها
!همه شون رو بکشين
!برين زير پل
!کيلي
!کيلي
کيلي
!بکشيدش !اون الف دختر رو بکشين
!برين دنبالشون
!کيلي
!نوري
!کنده رو بشکونين
!بومبور
!تائوريل صبر کن
اين يکي رو زنده بذار
!برين دنبالشون! جلوشون رو بگيرين
اوه، تو هستي
من چرا اينجام، گندالف؟
باور کن، راداگاست
،اگر موضوع مهمي نبود تو رو به اينجا احضار نميکردم
اينجا جاي خوبي براي ملاقات نيست
نه
جاي خوبي نيست
اينجا افسونهاي سياهي هست، گندالف
قديمي و سرشار از نفرت
چه کسي اينجا دفن شده؟
اگر او اسمي داشته مدتهاست که به فراموشي سپرده شده
...اون رو تنها به عنوان يک
خادم اهريمن ميشناختن
يکي از چند خادم
يکي از 9 نزگول
چرا حالا، گندالف؟ متوجه نميشم
...اشباح حلقه
به دولگولدور احضار شدن
ولي اين نميتونه کار نکرومنسر باشه
يه جادوگر انسان نميتونه چنين قدرت اهريمنياي رو احضار کنه
کي گفته اون انسان بوده؟
9شبح تنها به نداي يک فرمانروا پاسخ ميدن
ما چشممون به روي حقيقت بسته بوده، راداگاست
...و در بيخبري ما
.دشمن بازگشته
اون داره خادمهاش رو احضار ميکنه
...آزوگِ هتاک
يه شکارچي معمولي نيست
.اون يه فرمانده است
.فرماندهي سپاهيان
دشمن داره براي جنگ آماده ميشه
.جنگي که در شرق شروع ميشه
فکرش مشغول اون کوهه
کجا داري ميري؟ - تا به بقيهي گروه بپيوندم -
!گندالف
.من پايهگذار اين سفر بودم نميتونم اونا رو تنها بذارم
اونا در خطر بزرگي هستن
...اگه چيزي که ميگي حقيقت داشته باشه
تمام دنيا در خطر بزرگيه
قدرتي که در اون قلعه است فقط بيشتر ميشه
ازم ميخواي دوستانم رو از خودم برونم؟
چيزي پشت سرمون نيست؟ - من که چيزي رو نميبينم -
فکر کنم از اورکها جلو زديم - فقط براي مدت کمي. جريان آب رو از دست داديم -
بومبور داره غرق ميشه
!برين سمت ساحل
!زود باشين! بياين بريم
گلوين، کمکم کن برادر
يالا، خودت رو بلند کن
!يالا
!يالا گنده بک
من خوبم، چيزي نيست
بلند شين
کيلي زخمي شده. بايد پاش رو ببنديم
.يه دسته اورک دارن دنبالمون ميکنن بايد حرکت کنيم
به کجا؟
به طرف کوه. خيلي نزديکيم
يه درياچه بين ما و اون کوهه
راهي براي عبور از درياچه نداريم - خب، پس دورش ميزنيم -
مثل روز روشنه که اورکها به ما ميرسن
سلاحي نداريم که از خودمون دفاع کنيم
پاش رو ببندين، سريع
دو دقيقه وقت دارين
...اگه دوباره از اين کارها کنين
کشته ميشين
ببخشيد
ولي اگر اشتباه نکرده باشم شما اهل شهرِ درياچه هستين
...اون قايقي که اونجاست
احياناً ميشه اونو کرايه کرد؟
چرا فکر کردين حاضرم کمکتون کنم؟
اون چکمهها روزهاي بهتري به خودشون ديدن
و همينطور اون لباس
بدون شک چند تا نونخور داري که بايد سيرشون کني
چند تا بچه داري؟
يه پسر و دو تا دختر
و همسرتون هم حتماً يه زن زيباست
بله
زن زيبايي بود
...متأسفم، نميخواستم
اوه، بيخيال. دست بردار ديگه اين خوشمزگيها کافيه
چرا عجله دارين؟
به تو چه مربوطه؟
ميخوام بدونم شما کي هستين
و تو اين سرزمين چيکار ميکردين
ما تاجران سادهاي از کوهستان آبي هستيم
براي ديدن بستگانمون
در تپههاي آهن، سفر کرديم
که تاجران ساده هستين؟
ما به غذا
لوازم و سلاح احتياج داريم
ميتوني به ما کمک کني؟
...من ميدونم
اين بشکهها از کجا اومدن
خب که چي؟
نميدونم چه کاري با الفها داشتين
ولي فکر کنم عاقبت خوبي نداشته
هيچ کس وارد شهر درياچه نميشه
مگر با اجازهي ارباب
تمام ثروتش از تجارت با الفهاي قلمروي جنگلي بدست اومده
قبل از اين که مورد غضب شاه تراندويل قرار بگيره ميده شما رو غل و زنجير کنن
پول بيشتري بهش پيشنهاد بده
...شرط ميبندم
براي اين که مخفيانه وارد اون شهر شد، راههايي هست
بله
...ولي براي اون کار
يه قاچاقچي لازم دارين
که به خاطرش حاضريم دو برابر پول بديم
ذات اهريمن اين گونه است
...آن بيرون در جهالت عظيم دنيا
هجوم ميآورد و گسترده ميشود
سايهاي که در تاريکي رشد ميکند
...شرارتي بيقرار
به سياهيِ ديوار شبي که پيش روست
...اين گونه بوده
هميشه نيز همين گونه خواهد بود
تمام چيزهاي پليد به موقع خود پديدار ميشوند
شما داشتين گروهي از 13 دورف رو تعقيب ميکردين
چرا؟
سيزده تا نيستن
ديگه نيستن
...اون جوونه
کمانداري که موي سياه داشت
با يه تير مورگولي بهش زديم
سم داخل خونشه
به زودي اونو از پا در مياره
!جواب سوال رو بده، کثافت
!من به سگها جواب نميدم، الف دختر
من جات بودم با اين دختر در نميافتادم
از کشتن خوشت مياد، اورک؟
از مرگ خوشت مياد؟
پس بذار اونو نصيبت کنم - !کافيه -
!تائوريل، ولش کن
برو
.برام مهم نيست که يه دورف بميره
جواب سوال رو بده
لازم نيست از چيزي بترسي
به ما بگو چي ميدوني و من آزادت ميکنم
شما دستور داشتين اونا رو بکشين، چرا؟
تورين سپربلوط چه ربطي به شما داره؟
اون دورف فسقلي هرگز پادشاه نميشه
پادشاه؟
پادشاه زير کوهي وجود نداره و هرگز هم وجود نخواهد داشت
...هيچ کس جرأت نداره وارد ارهبور بشه
تا زماني که اژدها زنده است
تو هيچي نميدوني
دنياي شما خواهد سوخت
منظورت چيه؟
!حرف بزن
دوران ما دوباره فرا رسيده
ارباب من خادم يگانه است
حالا متوجه شدي، الف؟
مرگ پيش روي شماست
...شعلههاي جنگ
پيش روي شماست
چرا اين کارو کردي؟
تو قول دادي آزادش ميکني
و همين کارم کردم
سر فلکزدهاش رو از دست شانههاي بيچارهش آزاد کردم
اين اورک ميتونست
چيزهاي بيشتري بهمون بگه
چيز ديگهاي نبود که به "من" بگه
منظورش از "شعلههاي جنگ" چي بود؟
يعني اونا قصد دارن چنان سلاح بزرگي رو رها کنن
که هر چيزي مقابلش باشه از ميان برميداره
ميخوام نگهبانهاي مرزهامون دو برابر بشن تمام راهها و رودخونهها
هيچي تکون نميخوره، مگر اين که من صداش رو بشنوم
...هيچ کس وارد اين قلمرو نميشه
و هيچ کس اينجا رو ترک نميکنه
!دروازه رو ببندين
!به دستور پادشاه اونو بسته نگه دارين
تائوريل چي؟
چطور مگه؟
اون با کمان و شمشيرش به جنگل رفت
هنوز برنگشته
!خون دورف
!اونا اينجا بودن
...يه بوي ديگه هم هست
!گوشت انسان
اونا يه راهي براي عبور از رودخونه پيدا کردن
مراقب باش
سعي داري چيکار کني؟
ما رو غرق کني؟
من روي اين آبها به دنيا اومدم و بزرگ شدم ارباب دورف
اگه ميخواستم شما رو غرق کنم
اينجا اين کارو نميکردم
اوه، ديگه دارم از دست اين مرد ساکن درياچه گستاخ خسته ميشم
من ميگم از قايق بندازيمش بيرون و از دستش خلاص بشيم
نه، "بارد". اسمش بارد ـه - تو از کجا ميدوني؟ -
اه... ازش پرسيدم
برام مهم نيست اسم خودشو چي گذاشته ازش خوشم نمياد
لازم نيست ازش خوشمون بياد
فقط کافيه پولش رو بهش بديم
.خب بياين، رفقا
جيبهاتون رو خالي کنين
از کجا بدونيم بهمون نارو نميزنه؟
نميدونيم
...فقط يه
مشکل کوچيکي هست
ده سکه کم داريم
گلوين
بجنب
هر چي داري بده - به من نگاه نکنين -
...با اين ريسک
شيرهي من کشيده شده
...در ازاي اين سرمايهگذاريم
تا حالا چي ديدم؟
هيچي... بدبختي
فلاکت
به حق ريشم
بگيرش
همهش براي خودتون
زود باشين، پول رو بدين به من
بعد از اين که توشههامون رو گرفتيم
پولت رو ميديم، نه قبلش
اگه براي آزاديتون ارزش قائلين حرف منو گوش کنين
نگهبانها جلومون هستن
داره چيکار ميکنه؟
داره با يه نفر حرف ميزنه
داره دقيقاً به ما اشاره ميکنه
...حالا دارن
با هم دست ميدن
چي؟ - .اي ناکس -
اون ما رو فروخت
!ساکت باشين
داريم به دروازهي دريافت عوارض نزديک ميشيم
!ايست
!بازبيني کالاها
!مدارک، لطفاً
!اوه، تويي، بارد
صبح بخير، پرسي
چيزي براي اعلام کردن داري؟
هيچي فقط سردمه و خستهام
و آمادهي رفتن به خونهام
هر دومون همين طوريم
بفرما
همه چي درسته
نه... با اين ...عجله
...محمولهي بشکههاي خالي ...از قلمروي جنگلي
...منتها
اين بشکهها خالي نيستن
مگه نه، بارد؟
،اگه درست يادم باشه
تو مجوز يه قايقران رو داري
...نه
يه ماهيگير
اون به تو مربوط نيست
.اشتباه ميکني
.اين به ارباب مربوطه بنابراين، به منم مربوطه
اوه، دست بردار، آلفريد !رحم داشته باش، مردم بايد غذا بخورن
اين ماهيها غيرقانوني هستن
...بشکهها رو
اين طرف خالي کنين - شنيدين. خالي کنين توي آبراه -
بجنبين. زود باشين
مردم اين شهر دنبال معاش هستن
دوران سختيه
.غذا کم پيدا ميشه
اون ديگه مشکل من نيست
و وقتي مردم بشنون ارباب داره ...ماهيها رو تو درياچه
دور ميريزه
...و وقتي شورش به پا بشه
اون موقع، مشکل تو ميشه؟
!دست نگه دارين
...هميشه قهرمان مردم
هستي، نه، بارد؟
.مدافع رعيتها هستي
...شايد الان با تو همراه باشن، بارد
ولي وضعيت اين طور نميمونه
!دروازه رو بالا ببرين
.ارباب تو رو تحت نظر داره
اين رو خوب به ياد داشته باش
ما ميدونيم کجا زندگي ميکني
شهر کوچيکيه، آلفريد
همه ميدونن بقيه کجا زندگي ميکنن
اين صحبتهايي که از آشوب مردمي ميشه
يکي داره اغتشاش ميکنه، اعليحضرت
به خاطر درد نقرستونه، اعليحضرت؟
به خاطر رطوبته
اين تنها توضيح ممکنه
حالا به مشروب براندي برام بيار
خلق و خوي مردم داره بدريخت ميشه، اعليحضرت
.اونا رعيت هستن، آلفريد هميشه بدريخت بودن
...تقصير من نيست که اونا
جايي زندگي ميکنن که بوي گند روغن ماهي و قير ميده
کار، سرپناه، غذا
همهش اين چيزها رو ميخوان
اعليحضرت، من اطمينان دارم که آشوبگرها اونا رو تشويق ميکنن
...پس بايد اين آشوبگرها رو
پيدا کنيم و دستگيرشون کنيم
من دقيقاً همين نظرو دارم، اعليحضرت
و تمام اين حرفهايي که از تغيير زده ميشه بايد سرکوب بشن
نميتونيم بذاريم شورشيها با هم متحد بشن
.کم کم جار و جنجال راه مياندازن ...بعدش يه دفعه ميبيني
دارن ما رو زير سوال ميبرن
هيئت تشکيل ميدن
تحقيقات و رسيدگي راه مياندازن
قديمي رو بيرون ميکنن جديد رو روي کار ميارن؟
چي؟
اين چيزي که ازش حرف ميزنن، اعليحضرت
...حتي صحبت از يک
انتخابات ميکنن
انتخابات؟
مسخره است
من که اجازه نميدم
فکر نکنم بخوان از شما اجازه بگيرن، اعليحضرت
لودهها
نمک نشناسها
شورشگرها
کي جرأت داره صلاحيت منو زير سوال ببره؟
کي به خودش اجازه ميده؟
کي...؟
!بارد
:اين خط اينم نشون
...اون بارد قايقرانِ آشوبگر
پشت اين قضاياست
هيچکس ديگه اين
...دنبلان
سرورم
گوسفند و بز که در شيره قارچ سرخ شده
اگه همه چيز ايده آل بود دستگيرش ميکرديم، قربان
اما بارد بين مردم محبوبيت داره
به عنوان رهبر بهش نگاه ميکنن
کسي که ميتونن کاملا تحسينش کنن
...فروتن
...باهوش...
...جذاب...
...ورزيده...
آره، ميخواد خودش رو شبيه من کنه
اين جرم نيست
...فکر ميکنم
...فکر ميکنم يه قانون قديمي هست
که سوال کردن رو... براي قايقرانها ممنوع ميکنه
فکر ميکني همچين قانون وجود داره؟
حتما، قربان
همين الان يکي مينويسم
...با بد کسي در افتادي
جناب بارد...
...بهتره مراقب خودت باشي
چون من مراقبت هستم...
دستهات رو از من بکش
.شتر ديدي نديدي اونا هرگز اينجا نبودن
ماهيها مجاني براي خودت
نزديک هم بمونين
!دنبالم بياين
اينجا کجاست؟
جناب بگينز، اينجا دنياي آدم هاست
بيارش اينور
اون طرفش رو بگير. همينه
سرتون رو پايين بگيرين، حرکت کنين
سريعتر
خدايا، چندتا ديگه هستن؟
!ايست
!هوي
زود باشين. حرکت کنين
...به نام
...ارباب شهر درياچه...
گفتم بايستين
!ايست
!جلوشون رو بگيرين
- برگردين - بياين اينجا
اينجا چه خبره؟
همونجا که هستين وايسين کسي جايي نميره
براگا
ببخشيد؟ - تو -
چيکار داري ميکني بارد؟
من؟
هيچي
هيچ کاري نميکنم
آره
هي، براگا
اين لباس خيلي به زنت مياد
تو چي از زن من ميدوني؟
اون رو مثل هر مردي تو اين شهر ميشناسم
!بابا
!خونهمون... زير نظره
ميتونين به ارباب بگين ...کار امروزم
تموم شده
!بابا کجا بودي؟
!بابا، اينجا هستي نگرانت شده بودم
"بيا، "سيگريد
باين"، بيارشون تو"
...اگه از اين موضوع به کسي چيزي بگي
دستهات رو قطع ميکنم
دستت رو بکش
اون بالا
...بابا
چرا دورفها دارن از توالتمون بالا ميان؟
برامون شانس ميارن؟
شايد کاملاً اندازهتون نباشن
ولي شما رو گرم نگه ميدارن
اوه، اين براي... ممنون خيلي خوبه
يه کمان کِش دورفي
...انگار
يه روح ديدي
واقعاً هم يه روح ديده
...آخرين باري که
...چنين سلاحي رو ديديم
شهري در آتش بود
روزي بود که اژدها آمد
روزي که اسماگ
.ديل رو نابود کرد
...گيريون"، ارباب شهر"
کماندارهاش رو گرد آورد
تا به اون هيولا شليک کنن
اما پوست اژدها محکمه
محکمتر از قويترين زرهها
...تنها يک تير سياه که از کمان کش شليک شده باشه
ميتونست در پوست اژدها رسوخ کنه
...و تعداد کمي
از اون تيرها ساخته شده
زماني که گيريون آخرين تلاشش رو انجام داد
...ذخيرهي تيرها
رو به اتمام بود
...اگه اون روز هدفگيري انسانها درست بود
الان وضعيت خيلي متفاوت بود
طوري صحبت ميکني انگار اونجا بودي
همهي دورفها داستانش رو ميدونن
پس ميدوني که گيريون به اژدها زد
اون فلسهاي زير بال چپش رو سوراخ کرد
يه تير ديگه ميتونست هيولا رو بکشه
اين يه داستان الکيه، پسر
همين و بس
تو پول ما رو گرفتي
سلاحها کجا هستن؟
همين جا منتظر بمونين
...فردا آخرين روزهاي پاييز
شروع ميشه
سحر روز بعدش روز دورين تموم ميشه
بايد قبل از اون زمان به کوه برسيم
و اگه نرسيم؟
اگه نتونيم تا قبل از اون موقع در مخفي رو پيدا کنيم؟
اون وقت، اين سفر بيهوده ميشه
اين چيه؟
قلاب نيزهاي
از يه زوبين قديمي ساخته شده
و اين؟ - ما بهش ميگيم چکشک -
درست شده از چکش يه آهنگر
...قبول دارم تو دست سنگين هستن
ولي براي دفاع از جونتون بهتر از هيچي هستن
ما بابت سلاح
بهت پول داديم
شمشيرها و تبرهاي آهن ورزيده
!اين مسخره است
بيرون از اسلحهخانهي شهر بهتر از اينا نميتونين پيدا کنين
تمام سلاحهاي آهني اونجا قفل شدن
و نگهداري ميشن
...تورين
چطوره اينا رو قبول کنيم و بريم؟
.من با کمتر از اين هم سر کردم تو هم همين طور
من ميگم همين حالا بريم - شما هيچ جا نميرين -
چي گفتي؟
جاسوسها اين خونه رو تحت نظر دارن
و احتمالاً تمام اسکلهها و سوراخ سنبههاي شهر رو
بايد تا تاريکي شب صبر کنين
تورين
بابا؟
نذار از اينجا برن
فکر کردم يه اورکي
...اگه بودم
الان مرده بودي
...تائوريل
تنهايي نميتوني دنبال 30 تا اورک بري
اما من تنها نيستم
ميدونستي که ميام
تائوريل، پادشاه عصبانيه
پدرم براي 600 سال از تو محافظت کرده ازت حمايت کرده
از دستورش سرپيچي کردي
به اعتمادش خيانت کردي
...با من برگرد
اون تو رو ميبخشه
اما من نميبخشم
،اگه برگردم نميتونم خودم رو ببخشم
شاه هيچوقت اجازه نميداد اورکهاي کثيف از سرزمين ما رد بشن
اما اجازه داد اين دسته وارد مرزهاي ما بشن و زندانيهاي ما رو بکشن
اين جنگ ما نيست
اين جنگ ماست
قضيه اينجا تموم نميشه
با هر پيروزي، اين پليدي رشد ميکنه
اگه خواستههاي پدرت عملي بشه ما هيچ کاري نميکنيم
پشت ديوارهاي خودمون مخفي ميشيم
و زندگي خودمون رو به دور از روشنايي ادامه ميديم
و اجازه ميديم تاريکي بر ما مسلط بشه
مگه ما جزئي از اين دنيا نيستيم؟
،بهم بگو، دوست من
کي اجازه داديم پليدي از ما قوي تر بشه؟
،"سلام "بارد دنبال چي هستي؟
!يه پرده اينجا بود
!يه پرده قديمي کجاست؟
در مورد چه پردهاي حرف ميزني؟
اين يکي
.بهت ميگم دورف بودن يه دفعه پيداشون شد
با ريش کامل و چشمهاي درنده
شبيهشون رو نديده بودم
دورفها اين اطراف چيکار ميکنن؟
يه پيشگويي هست - پيشگويي؟ -
پيشگويي خاندان دورين
پيشگويي
پيشگويي
قصههاي قديمي به واقعيت ميپيوندن
!تالارهاي بزرگ پر از گنج
طلا و نقره و جواهر بي اندازه
ميتوني تصور کني؟
يعني حقيقت داره؟
فرمانرواي چشمههاي نقرهاي برگشته؟
فرمانرواي چشمههاي نقره اي
شاه سنگهاي تراش خورده
پادشاه زير کوه
!باز خواهد گشت به سرزمين خويش
و ناقوس در شادي به صدا در ميآيد
به گاه بازگشت شاه کوه
اما همه در اندوه سقوط خواهند کرد
و درياچه خواهد درخشيد و خواهد سوخت
بابا، سعي کردم جلوشون رو بگيرم
چند وقته که رفتن؟
چيزي ميبيني؟ - ششش! يواشتر حرف بزن -
وقتي اسلحه رو گير آورديم
مستقيم به سمت کوه ميريم
!برو، برو
!برو، نوري
بعدي
پيشگويي؟
کي اين مزخرفات قديمي رو رو کرده؟
مردم، سرورم
اونا توي خيابونا جمع شدن
اونا ميگن که پادشاه به تنها کوه برميگرده
و يه بار ديگه رودخونهها از طلا جاري ميشه
رودخونهي طلا؟ چه مزخرفاتي
هرچي شما بگي، سرورم
اما مردم چيزي رو باور ميکنن که دوست دارن باور کنن
از آخرين باري که اونا طلا ديدن، زمان زيادي ميگذره
افسانه هاي قديمي بهشون اميد ميده
تو خوبي؟
از عهدهاش برميام
بيا زود از اينجا بريم
!فرار کنين
!زودباشين! بجنبين
!ولم کنين! ولم کن
بياريدشون اين طرف
!حرکت کنين
اينجا چه خبره؟
اينارو موقع دزديدن اسلحه گرفتيم، قربان - آه -
دشمنان شهر؟ آره؟
يه مشت مزدور بي آبرو هستن، قربان
!مواظب حرف زدنت باش
نميدوني با کي داري حرف ميزني
اين يه مجرم معمولي نيست
...اين تورينه
!پسر تراين، پسر ترور
ما دورفهاي ارهبور هستيم
اومديم تا سرزمينمون رو پس بگيريم
من اين شهر رو در روزهاي پرشکوه قديم به ياد ميارم
...ناوگاني از قايقها در بندر بودند
پر از ابريشم و جواهرات زيبا
يه شهر دور افتاده در وسط درياچه نبود
!اينجا مرکز تمام تجارت شمال بود
بازگشت اون روزها رو ميبينم
...ما آهنگريهاي دورفها رو دوباره راه اندازي ميکنيم
...و دوباره ثروت رو
از تالارهاي ارهبور !به اينجا جاري ميکنيم
!مرگ
...اين چيزيه که تو
!براي ما مياري
.آتش اژدها و ويراني
...اگه اون هيولا رو بيدار کني
همه ما رو نابود ميکنه
...ميتونيد به اين منفيباف گوش کنين
:اما من اين قول رو به شما ميدم
...اگه ما موفق بشيم
همه در ثروت کوه شريک ميشن
انقدر طلا خواهيد داشت تا "اسگاروت" رو ده برابر بسازيد (نام ديگر شهر درياچه)
چرا بايد به حرف هات گوش کنيم؟
ما هيچي دربارهي تو نميدونيم
کي ميتونه ضمانت کنه هموني هستي که ميگي؟
من
من ضمانتش ميکنم
من مسافت زيادي رو با اين دورفها
در ميان خطرات زياد، طي کردم
...و اگه تورين سپربلوط
حرفي بزنه
به حرفش عمل ميکنه
!همهتون به من گوش کنيد
!بايد گوش کنين
فراموش کرديد چه اتفاقي براي "ديل" افتاد؟
...اونهايي رو که
در طوفان آتش کشته شدن فراموش کردين!؟
و براي چه هدفي؟
...جاهطلبي کورکورانهي يه پادشاه کوه
که انقدر حريص شده که چيزي !غير از خواستهي خودش رو نميبينه
!صبر کنين، صبر کنين
...هيچ کدوم از ما نبايد
با عجله تقصير رو گردن کسي بندازيم
...فراموش نکنيم
که گيريون ...ارباب ديل
...جدّ تو بود که
!نتونست هيولا رو بکشه...
سرورم درست ميگه
همه ما داستان رو ميدونيم
پشت سر هم تيراندازي ميکرد
همه به خطا رفتند
تو هيچ حقي نداري
هيچ حقي براي ورود به اون کوه نداري
من تنها کسي هستم که حق داره
من با ارباب مردم درياچه صحبت ميکنم
باور ميکني که پيشگويي به حقيقت پيوسته؟
...آيا
با ثروت عظيم مردم ما شريک ميشي؟
چي ميگي؟
...من بهت ميگم
!خوش آمدين
!خوش آمدين
...و سه باره ...خوش آمدي
!پادشاه زير کوه
ميدوني يه نفرمون کمه؟ بوفور کجاست؟
اگه اينجا نيست، پس جا ميذاريمش - مجبوريم -
اگه بخوايم در رو تا قبل از شب پيدا کنيم
نبايد هيچ تاخيري داشته باشيم
!تو نه
.بايد با سرعت سفر کنيم سرعت ما رو کم ميکني
درباره چي حرف ميزني؟ من باهاتون ميام
الان نه
وقتي اون در باز ميشه من بايد اونجا باشم
وقتي براي اولين بار تالارهاي پدرانمون رو ميبينيم، تورين
کيلي، اينجا بمون
استراحت کن
وقتي خوب شدي به ما ملحق شو
من با پسر ميمونم
وظيفه من رسيدن به زخميهاست
دايي
ما با قصههاي کوه بزرگ شديم
قصههايي که تو برامون تعريف ميکردي
!نميتوني اينو ازش بگيري - فيلي -
!اگه لازم بشه کولش ميکنم
يه روز شاه ميشي و ميفهمي
من نميتونم اين ماموريت رو به خاطر يک دورف به خطر بندازم
حتي اگه از نزديکانم باشه
فيلي، احمق نباش
تو بايد با گروه باشي
من با برادرم هستم
اي واي، وقتشه؟
...حالا با نيکخواهي و دعاي خير ما
رهسپار شويد
...و اميد آن که ثروت رو براي همه - !صبر کنين -
!به ارمغان بياوريد
خدانگهدار
!راهو باز کنين
!نه! نه
پس شما هم از قايق جا موندين؟
!کيلي؟ کيلي
هي
برين کنار. زود باشين
استادانه برخورد کردين، قربان
محبوبيت شما هيچ وقت انقدر زياد نبوده
کل شهر اسم شما رو ميارن
بله، خيلي زيرکانه بود
چه دوستان کوچيک ما پيروز برگردن
که در اين صورت پول خوبي به جيب ميزنم
يا اينکه اسماگ پير يکي دو روز دورف براي شام بخوره
مسئله مهم اينه که چيزي گردن ما نيست
لطفا صبر کنين
ما به کمک شما احتياج داريم خواهش ميکنم
برادرم مريضه - مريض؟ -
واگير داره؟
برو عقب
آلفريد، آلفريد
نذار نزديکتر بيان - - خواهش ميکنم
ما به دارو احتياج داريم
قيافه من شبيه عطار هاست؟
به اندازه کافي بهتون نداديم؟
ارباب سرش شلوغه
وقت نداره که نگران دورفهاي مريض باشه
از اينجا برين زود باشيد
خلوت کنين
آلفريد، چيزي که اين شهر احتياج داره يه پاکسازيه
از يه شخص مشکل ساز که اعتبار منو زير سوال ميبره شروع کن
يه قايقران سرورم؟ - دقيقا -
نه
.ديگه با دورفها کاري ندارم از اينجا برين
...نه، نه !نه! خواهش ميکنم
،کسي به ما کمک نميکنه کيلي مريضه
حالش خيلي بده
زيـرنـويـس از مهـدي مهـرنگار، حسـين غـريبي، امـير طـهماسـبي
خيلي ساکته
هميشه اينطور نبوده
زماني اون سراشيبي پر از درخت بود
درختان پر از آواز پرندگان بود
خونسرد باش، آقا بگينز
ما غذا داريم، وسيله داريم و سر وقت داريم ميرسيم
اينجا ديگه کجاست؟
،يه زماني شهر "ديل" بود
حالا يه ويرانه است
.برهوت اسماگ
خورشيد داره به وسط آسمون ميرسه
قبل از اينکه غروب کنه بايد در مخفي رو پيدا کنيم
از اين طرف
صبر کن. اينجا منطقه مشرف هست؟
گندالف گفت اينجا منتظرش بمونيم
...قرار بود ما تحت هيچ شرايطي - الان ميبينيش؟ -
ما وقت نداريم منتظر اون ساحر بمونيم
.ما تنهاييم !بيا
"دول گولدور"
تپه جادوگري
به نظر مياد کاملا متروکه است
قصدشون همينه
افسون پنهانسازي
اينجا قرار داده شده ...يعني
دشمن ما هنوز آماده نيست که خودش رو نشون بده
هنوز قدرت کاملش رو به دست نياورده
راداگاست، ميخوام پيغامي رو به بانو گالادريل برسوني
بهش بگو، بايد دست اون رو رو کنيم
منظورت چيه؟
من تنها ميرم
به هيچ وجه دنبالم نيا
بهم قول ميدي؟
!بله، بله، بله
!صبر کن، گندالف
!اگه اين يه تله باشه چي؟
برو و به اينجا برنگرد
بدون شک يه تله است
چيزي پيدا کردين؟
هيچي
...اگه اين نقشه درست باشه
درِ مخفي درست بالاي سر ماست
!اين بالا
چشمهاي تيزي داري، جناب بگينز
تراين؟
پسر ترور؟
دوست قديمي ام
گندالف؟
زمان زيادي گذشته
من زمان خيلي زيادي اينجا بودم
خيلي متاسفم فکر مي کردم که تو مُردي
من پسري داشتم
من کنار تو ميجنگم
تورين
و تو دوباره او را ميبيني، دوست من
بيا. بايد بريم
اورکها، موريا رو گرفتن
جنگ، ما درگير جنگ بوديم
من محاصره شدم
هتاک
آزوگ هتاک، اومد
اونا بردنش
آخرين از هفت تا
بجنب، بيا تو رو از اينجا ببريم
راه خروجي نيست
اونا جلوت رو ميگيرن
مارها اونا جلوت رو ميگيرن
اين يه توهمه
فقط يه توهم
چه بلايي سرت آوردن؟
هيچوقت بهشون نگفتم
اونا سعي کردن مجبورم کنن اما من هيچي نگفتم
از اونا محافظت کردي گندالف؟ از نقشه و کليد؟
اونا رو به تورين دادم
بايد بهش افتخار کني
او تلاشش براي بازپس گيري اره بور رو شروع کرده
اره بور
اون گوهر آرکن رو بازپس ميگيره
هفت سپاه دورفها
به پادشاه جديد
جوابگو خواهند بود - نه. نه -
تورين نبايد به اره بور نزديک بشه
هيچکس نبايد وارد اون کوهستان بشه
بايد خودش باشه
در مخفي
...همه کساني که به ما شک داشتن
!امروز پشيمان ميشن
خب، ما يه کليد داريم
...يعني يه جايي
يه سوراخ کليد وجود داره
...آخرين نور روز دورين"
"به سوراخ کليد خواهد تابيد...
نوري
داريم نور رو از دست ميديم زود باشيد
!آروم باش وقتي ضربه ميزني نميتونم بشنوم
نميتونم پيداش کنم
!اينجا نيست
!اينجا نيست
!خرابش کنين - الان -
!زود باشين
!خراب شو
بايد خراب بشه
فايده نداره
.در بسته است با زور باز نميشه
جادوي قدرتمندي روش گذاشته شده
!نه
...آخرين نور روز دورين"
"به سوراخ کليد خواهد تابيد...
اين چيزيه که نوشته
کجا اشتباه کرديم؟
کجا اشتباه کرديم؟
بالين؟
نور رو از دست داديم
ديگه کاري نميتونيم بکنيم
ما فقط يه فرصت داشتيم
بياين بريم، بچهها
تموم شد
يه دقيقه صبر کنين - دير رسيديم -
کجا دارن ميرن؟
!الان نبايد تسليم بشين
تورين
!الان نبايد تسليم بشي
...کنار سنگ خاکستري بايست"
"وقتي توکا نوک ميزند
هنگام غروب خورشيد
..."و "آخرين نور روز دورين به سوراخ کليد
آخرين نور
آخرين نور
!آخرين نور
!سوراخ کليد
!برگردين
!برگردين
...نور ماهه!...آخرين !آخرين ماه پاييز
کليد کجاست؟ کليد کجاست؟ کليد...؟
اينجا بود
اي بابا، اينجا... همين جا بود
...همين جا
"اره بور"
تورين
من اين ديوارها رو ميشناسم
اين تالارها
اين سنگها
تو هم يادت مياد... بالين
تالارهايي با نور طلايي
يادم مياد
...اينجا هفتمين"
پادشاهي مردم دورين قرار دارد
باشد که قلب کوه تمام دورفها را
"در دفاع از اين خانه متحد سازد
تخت پادشاه
آه
اوني که بالاشه چيه؟
گوهر آرکن
گوهر آرکن
و اون چيه؟
...جناب عيّار، اون
چيزيه که تو به خاطرش اينجايي
نميتوني کاري بکني؟
.گياه دارويي ميخوام چيزي که تبش رو پايين بياره
تاجريزي دارم. بابونهي زرد دارم (تاجريزي، تب بُر)
.اونا به درد من نميخوره علف شاهي داري؟
.نه، اون علف هرزه اونو به خوکها ميديم
خوکها؟
علف هرز
باشه
تکون نخور
ميخواي ...يه جواهر پيدا بکنم؟
بله، يه جواهر بزرگ و سفيد
بله
همين؟ آخه فکر کنم خيلي از اينها اون پايين باشه
...تنها يه گوهر آرکن وجود داره
وقتي ببينيش متوجه ميشي
باشه
...راستش رو بخواي
...نميدونم
اون پايين چي در انتظارته
.اگه دوست نداري، ميتوني نري هيچ خجالتي نداره اگه بخواي برگردي
نه، بالين
...من قول دادم اينکار رو ميکنم
و فکر ميکنم بايد سعيم رو بکنم
هميشه مايهي شگفتي منه
چي؟
!شجاعت هابيتها
...حالا برو
با تمام بخت و اقبالي که ميتوني جمع بکني
اوه، بيلبو؟
...اگه اون پايين
...يه اژدهاي زنده ديدي
بيدارش نکن
منتظر اوناست
اونا متحد شدن
اژدها و اون
عجله کن بايد عجله کنيم
!تو خيلي دير اومدي ساحر
کار تموم شد
اربابت کجاست؟
!کجاست؟
اون همه جا هست
!ما سپاه هستيم
تموم شد
دنبالشون پايين برين
....ساحر، نوري نيست که
اون اينجاست
بتونه تاريکي رو شکست بده
به تورين بگو
که دوستش داشتم
اين کار رو ميکني؟
به پسرم ميگي که دوستش داشتم؟
تو خودت بهش خواهي گفت
خيلي دير شده
!سائورون
کسي نيست؟
اون خونه نيست
خونه نيست. اهم
خوبه
خوبه، خوبه، خوبه
اين چيه؟
!نه !شش! شش
گوهر آرکن
گوهر آرکن
جواهر بزرگ و سفيد
چه راهنمايي مفيدي
...خب
جناب دزد
بوي تو رو احساس ميکنم
صداي نفس کشيدنت رو ميشنوم
...نفست رو
احساس ميکنم
کجايي؟
کجايي؟
...بيا جلو
خجالتي نباش
بيا توي روشنايي
...هوم
يه چيزي در مورد تو وجود داره
چيزي که حمل ميکني
يه چيز ساخته شده از طلا
...اما خيلي "عزيزتر"
!عزيزتر! عزيزتر
...اينجايي
!دزد درون سايهها
...من نيومدم ازت دزدي بکنم
!اي اسماگِ بينهايت ثروتمند
فقط ميخواستم
نگاهي به عظمتت بندازم
...و ببينم
همان قدر که قصههاي قديمي ميگن باعظمت هستي
من باورشون نميکردم
!و الان باور ميکني؟
...واقعا که
...ترانهها و قصهها
...از گفتن عظمت تو قاصرند
!اي اسماگ حيرتآور
فکر کردي چاپلوسي تو رو زنده نگه ميداره؟
نه، نه
نه، اينکارو نميکنه
...به نظر مياد اسم منو ميدوني
اما من يادم نمياد بوي نژادت قبلا به دماغم خورده باشه
...کي هستي
...و از کجا مياي
ميتونم بپرسم؟
من از زير تپه ميام
زير تپه؟
راهم از پستي و بلندي گذشته
...و... و
.از هوا من موقع راه رفتن ديده نميشم
جالبه
ديگه ادعا ميکني چه کسي هستي؟
...من
خوش شانسم
معما سازم
چه القاب قشنگي
ادامه بده
بشکه سوارم
بشکه؟ خب اين جالبه
پس
دوستان کوچيک دورفت چي؟
اونها کجا قايم شدن؟
دورف؟
نه
نه، نه. دورفي اينجا نيست
داري اشتباه ميکني
!من اينطور فکر نميکنم، بشکه سوار
...اونها تو رو فرستادن اينجا
تا کار کثيفشون رو انجام بدي ...در حالي که
خودشون بيرون مخفي شدن
...جدي ميگم
...داري اشتباه ميکني
!اي اسماگ، بزرگترين و عظيمترين فجايع
...با اينکه دزد و دروغگويي
!اما خيلي با نزاکتي
من بو و طعم دورفها رو خوب ميشناسم
!بهتر از هر کسي
!به خاطر طلاست
...اونا به گنج جذب ميشن، مثل
.مگس به جنازه
فکر کردي نميدونستم همچين روزي ميرسه؟
...که يه دسته دورف مکار
مخفيانه به کوه برگردن؟
زلزله بود؟
...پسرم، اون
يه اژدها بود
بابا؟
داره از کوه مياد
ما رو ول کن
بچههات رو بردار
و از اينجا برو
کجا برم؟
جايي براي رفتن نيست
ما قراره بميريم، بابا؟
نه، عزيزم
اژدها
ما رو ميکشه
نه اگه من زودتر بکشمش
.پادشاه زير کوه مُرده
من تختش رو گرفتم
...من مردمش رو مثل
گرگي که وسط گلهي گوسفند بيفته، خوردم
...هر جا که بخوام
دست به کشتار ميزنم
هر وقت که بخوام
زره ام از آهنه
هيچ شمشيري به تن من نفوذ نميکنه
خيلي خب
يه تير سياه؟ چرا بهم نگفتي؟
چون لازم نبود بدوني
خوب بهم گوش کن
ميخوام حواس نگهبانها رو پرت بکني
وقتي بالاي برج رسيدم
تير رو توي کمان ميذارم
!اوناهاش
!بارد
!دنبالش برين - !زود باش! از اون طرف. برو -
!بگيريدش
!بگيريدش
!وايسا
باين! باين
.ازش محافظت کن. نذار کسي پيداش بکنه من از پسشون بر ميام
من تنهات نميذارم - !برو -
براگا
تو بازداشتي
به چه جرمي؟ - هر جرمي که ارباب بخواد -
اون کجا رفت؟
پس بيلبو چي؟
بازم بهش وقت بدين
وقت براي چي؟ که کشته بشه؟
تو ميترسي
آره، ميترسم
بخاطر تو ميترسم
يه مرض روي اون گنجينه خوابيده
مرضي که پدربزرگت
رو به جنون کشيد
من پدربزرگم نيستم
تو، خودت نيستي
توريني که من ميشناختم ...براي رفتن به داخل تعلل نميکرد
من اين ماموريت رو
به خاطر جون يه عيّار به خطر نميندازم
بيلبو
اسمش بيلبوئه
...کار سپربلوطه
اون دورفِ کثيفِ غاصب
اون تو رو به دنبال گوهر آرکن
فرستاده اينجا، مگه نه؟
...نه، نه
نه. نميدونم درباره چي صحبت ميکني
بيخودي تکذيب نکن
من نيت پليدش رو خيلي وقت پيش حدس زده بودم
اما مهم نيست
تلاش سپربلوط بي نتيجه است
تاريکي داره مياد
به همه گوشههاي جهان گسترش پيدا ميکنه
دورفهاي کثيف همين اطراف هستن
بوشون رو احساس ميکنم
،ازت سوء استفاده شده !دزد درون سايهها
تو فقط يه وسيله بودي
...سپربلوط ترسو، سبک سنگين کرد
و فهميد که جون تو هيچ ارزشي نداره
نه
نه
نه، داري دروغ ميگي
بهت چه قولي داده؟
سهمي از گنجينه؟
انگار که از مال خودش ميبخشه
من نميذارم حتي يه سکه از اينجا بره
حتي يه دونه
دندونهام شمشيره
پنجههام نيزه
...بالهام
طوفانه
پس واقعيت داره
تير سياه اصابت کرده
چي گفتي؟
داشتم ميگفتم آوازهي تو در همه جا پيچيده
اي اسماگ جبّار
...واقعا
روي زمين لنگه نداري
دارم وسوسه ميشم که اجازه بدم برش داري
...تنها براي اين که ببينم سپربلوط
زجر ميکشه
تا ببينم اون گوهر چطور نابودش ميکنه
...چطور قلبش رو فاسد ميکنه
و اونو به جنون ميکشه
اما اينطور فکر نميکنم
فکر ميکنم بازي کوچيک ما اينجا تموم ميشه
...پس به من بگو، دزد
چطور ميخواي بميري؟
نه
بابا؟ بابا خودتي؟
!آه - !بيا اين زير -
!برو پايين
سپربلوط رفته
!برگردين !کنار پل جمع بشين
همه رو کشتين
بازم هستن
تائوريل
بيا
داريم از دستش ميديم
تائوريل
آتلاس
آتلاس
چيکار داري ميکني؟
ميخوام نجاتش بدم
تو زنده اي؟ - نه براي مدت زيادي -
گوهر آرکن رو پيدا کردي؟ گوهر آرکن
اژدها داره مياد
پيداش کردي؟
بيا بريم بيرون
تورين
تورين
!همهتون ميسوزين
!فرار کنين - !آه -
!بيا، بيلبو
بياين
نگهش دارين
باشد که نعمتي که به من عطا شده به او منتقل شود و او را از مرگ رهايي دهد
!تيلدا
باشد که نعمتي که به من عطا شده به او منتقل شود و او را از مرگ رهايي دهد
باشد که نعمتي که به من عطا شده به او منتقل شود و او را از مرگ رهايي دهد
باشد که نعمتي که به من عطا شده به او منتقل شود و او را از مرگ رهايي دهد
!شش، شش، شش
از دستش در رفتيم؟
نه
زرنگتر از ايناست
حالا کجا بريم؟
اتاق نگهباني غربي
ممکنه راهي به بيرون باشه
خيلي بلنده، اونجا شانسي نداريم
اين تنها شانسمونه
بايد سعيمون رو بکنيم
بياين
داستانهاي زيادي در مورد داروهاي شگفت انگيز الفي شنيده بودم
افتخار بزرگي بود که تونستم ببينم
تائوريل
دراز بکش
نميتوني اون باشي
اون خيلي دوره
اون خيلي خيلي از من دوره
...اون تو يه دنياي ديگه
در زير نور ستارگان قدم ميزنه
فقط يه رويا بود
فکر ميکني ممکنه منو دوست داشته باشه؟
نزديک هم بمونين
.پس اينه
هيچ راه خروجي نيست
آخرين خويشان ما
...اونها در اوج نا اميدي
اومدن اينجا
ميتونيم سعي کنيم به معادن بريم
ممکنه چند روزي اونجا دوام بياريم
نه
من اينجوري نميميرم
از ترس به هم بپيچيم
براي نفس کشيدن تقلا کنيم
به آهنگري ميريم
مطمئناً ما رو ميبينه
اگه از هم جدا بشيم نه
...تورين ما جون سالم به در نميبريم
ممکنه بعضيهامون زنده بمونن
اونو به آهنگري بکشونين
ما اژدها رو ميکشيم
...اگه قراره اين ماجرا با آتيش تموم بشه
پس همه با هم ميسوزيم
از اين طرف
فرار کنين
فرار کنين
براي نجات جونتون فرار کنين
جايي براي مخفي شدن نيست
!پشت سرت
!کِرم
!بجنبين
!فرار کنين
!هي، تو
!اينجا
به دول گولدور پيغام ببريد
سپربلوط به کوه رسيده
!برين
شما! با من بياين
!از اين طرف، اين طرف
!بياين
!تورين
!دنبال بالين برو
تورين - !زود باش -
!تورين
!مواظب باش
!تورين
!برو! برو
.نقشه جواب نميده اين کورهها يخ زدن
،راست ميگه آتيش قدرتمندي نداريم که روشنشون بکنه
نداريم؟
فکر نميکردم به اين راحتي گول بخوري
...تو کند و چاق شدي
!حلزون پير
!پناه بگيرين. برين
!بومبور
برو باد دَمها رو راهشون بنداز
!برو
!بيلبو
.برو اون بالا با علامت من اون اهرم رو بکش
بالين، هنوز ميتوني گلولهي آتشين درست بکني؟
!آره، فقط يه لحظه طول ميکشه. يالا
يه لحظه هم وقت نداريم
گوگرد کجاست؟
مطمئني ميدوني چيکار داري ميکني؟
!زود باشين
!حالا
اونو به تالار پادشاهان بکشونين
!حرکت کن، بيلبو
!بدو
تو فکر کردي ميتوني منو گول بزني، بشکه سوار؟
تو از شهر درياچه اومدي
...يه نقشهاي بين اين دورفهاي کثيف
و اون مردمان مفلوک شهر درياچه هست
...اون ترسوهاي بدبخت
...با کمانهاي بلند
.و تيرهاي سياه
...مثل اينکه وقتشه
يه سري بهشون بزنم
نه
!اين تقصير اونها نيست
!صبر کن
!تو نبايد به شهر درياچه بري
تو براشون نگراني، مگه نه؟
خوبه
پس ميتوني مُردنشون رو تماشا کني
!آهاي
کرم احمق
تو
من چيزي رو که دزديدي پس ميگيرم
...تو هيچي از من پس نميگيري
!دورف...
من جنگجويان قديم شما رو از پا انداختم
...من هنوز وحشتي
در قلب انسانها هستم
...من ...شاهِ
زير کوه هستم
اين قلمرو تو نيست
اين سرزمين دورفهاست
اين طلاي دورفهاست
و ما انتقام خودمون رو ميگيريم
!انتقام؟
!انتقام؟
!من انتقام رو بهتون نشون ميدم
!به من گوش کنيد
مگر نميدونين چي داره مياد؟
!من آتشـــم
...من
!مـرگــم
instagram.com/hamidsh_76
ما چيکار کرديم؟
:زیــــرنویس هماهـــنگ شده دقــیق با نســخه های بـــلوری اکستندد جــدید ...::::Hamid5251::::...
اي چشم مه گرفته کوهستان
به خوبي مراقب برادرانم باش
و زماني که آسمان پر از دود و آتش شد
مراقب پسران دورين باش
اگر قرار است با آتش تمام شود
.پس همه با هم ميسوزيم
...شعلههاي آتش را ببين که در شب
اوج ميگيرن
پدر فرياد ميزند
منتظر باشيد و ما
آتش سرخ را خواهيم ديد ...که
دامنه کوهستان را ميسوزاند
اگر قرار است امشب بميريم
پس بايد همه با هم بميريم
...براي آخرين بار
.جام شرابي بالاببر
پدر فرياد ميزند
...آماده باشيد وقتي ما
آتش سرخ را خواهيم ديد ...که
دامنه کوهستان را ميسوزاند
ويراني از آسمان فرو ميريزد
حالا در کوهستان
آتش را ميبينم
آتش را ميبينم
که درختان را ميسوزاند
و آتش را ميبينم
که جانها را ميگيرد
آتش را ميبينم
که باد شمال را خون آلود ميکند
و اميدوارم مرا ياد کني
...اگر مردمم بميرن
من هم همين کار را ميکنم
محصور در محوطه کوهستان
خيلي به آتش نزديکيم
پدر فرياد ميزند
...استوار باشيد و ما
آتش سرخ را خواهيم ديد ...که
دامنه کوهستان را ميسوزاند
ويراني از آسمان فرو ميريزد
حالا در کوهستان
آتش را ميبينم
آتش را ميبينم
که درختان را ميسوزاند
آتش را ميبينم
که جانها را ميگيرد
آتش را ميبينم
که باد شمال را خون آلود ميکند
و اميدوارم مرا ياد کني
و اگر شب در حال سوختن است
چشمانم را ميپوشانم
چرا که اگر تاريکي برگردد
برادرانم خواهند مرد
و هنگامي که آسمان سقوط کند
بر سر اين شهر تنها فرود مي آيد
و با سايهاي که روي زمين ميندازد
من صداي فرياد مردمانم را ميشنوم
حالا در کوهستان
آتش را ميبينم
آتش را ميبينم
که درختان را ميسوزاند
آتش را ميبينم
که جانها را ميگيرد
آتش را ميبينم
که باد شمال را خون آلود ميکند
آتش را ميبينم
ميداني که من شهري در حال سوختن را ديدم
آتش را ميبينم
آتش روي پوستم را حس کن
آتش را ميبينم
آتش سرخ را ميبينم که دامنه کوهستان را ميسوزاند
زيرنويس از مهدي مهرنگار، حسين غريبي، امير طهماسبي
gharibi6@yahoo.com amir_t6262@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.