Afrikaans
Akan
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ریو کانچو
بلند شو...آقا
شما توی ملک من هستید گفتم بلند شو
نمی فهمم من توی خونه ام دراز کشیدم دارم استراحت می کنم
شما آقا پسرهای کت آبی مثل اینکه کار دیگه ای ندارید ؟
گروهبان اون تفنگ رو بده به من
بفرما
اینو از کجا آوردی؟ پرسیدم اینو از کجا آوردی؟
هیچ ربطی به شما نداره کاپیتان ؟ از اون یاغی های قصاب هستی نه؟
پس اینطور
شما کت آبی ها دنبال مسببین کشتار آپاچی ها هستید؟
بلند شو بایست
تا پورت دیویس راه زیادی داریم زین اسبتو بردار
پیاده یا سواره میل خودته باید با ما بیائی
اون لباس های خونی مال کیه؟ مال آپاچی هاست
این اسلحه را از کجا آوردی؟
کلنل قبلا هم بهتون گفتم باز هم می خواهید تکرار کنم
برای ما خیلی مهمه مهم تر از جنگ شخصی شما
حالا بگو ببینم از کجا گیرش آوردی؟ کلنل جان تو که اینقدر بهش علاقه داری چرا بر نمی داری برای خودت؟
بزار من هم برم دنبال کار خودم سر جات بایست و الا کله تو داغون می کنم
ههه...چرا معطلی ...بزن سرگر لاستیر...دیوانه شدی؟ سرگرد؟
تو کار خودتو انجام بده من عضو ارتش بودم
چطوری میشه فهمید چه جور جونوری هستی؟ نمی تونی
بله نمی تونم کشت و کشتارهات و دفن کردن هات اونو ثابت میکنه
کلنل
تو مرد دنیا دیده ای هستی
بله مرد هستم نه یه تشنه خون و جنایت
لاسیتر
تقریبا یه سالی میشه که دخترت و زنت گوش کن
فکر میکنی من درک نمی کنم مردی را که وارد خونه اش بشه و ببینه زن و دخترش کشته شده اند؟
کشته
بسیار خوب
شکنجه و اذیت و آزار با اینهمه یکسال گذشته
تو دنبال صاحب اون پیراهن خون آلود برای انتقام نیستی
تواونو بهانه قرار دادی تا به قصابی هات ادامه بدی ولی من نمی زارم
کلنل
منو به چی متهم میکنی؟
تو یه حیوونی و جای حیوون هم داخل قفسه
پس به ما میگی که از چه کسی و از کجا اون اسلحه را گیر آوردی و یا اونقدر نگهمیدارمت تا یادت بیفته
خوب بگو از کجا؟ فکر کنم قبلا هم گفتم
جواب من همانی هستش که گفتم هیچ ربطی به شما نداره گروهبان بازداشتش کن
جرم اش تملک اموال سرقتی دولت هستش
باشه قربان
کلنل
این مردیکه الکلی بی مصرف هیچی حرف نمیزنه- ظاهرا اینطوره
خوب تکلیف ما چیه؟ دست رو دست بزاریم و منتظر بشینیم
فکر بهتری داری کاپیتان؟ بله قربان
به سرعت داریم وقت را از دست می دیم من سراسر تگزاس را جستجو کردم
فقط یه دونه اسلحه گیرمون اومده از اینهمه بیا و برو
احتمالا بقیه اش تا حالا منتقل شده به مکزیک پس دیگه سئوالی نمونده
اگر نیروهای ما از مرز عبور کنند احتمال بروز جنگ با مکزیکی ها میره
منظورم این نبود که همه ارتش را بفرستیم اونجا فقط دو نفر می فرستیم
خودم و گروهبان فرانکلین ...بدون لباس ارتشی بدون یونیفرم؟
و چطوری می خواهید اسلحه ها را پیدا بکنید؟ با طعمه ...یه واگن باروت
میریم اونجا اگر هم نتونستیم بیاریمشون همه را از بین می بریم
من چطوری اینو به واشنگتن توضیح بدم افسرمسئولی که اسلحه ها را از دست داده
حالا با یه واگن پر از باروت رفته مکزیک دنبال شون میگرده فراموشش کن
اطاعت قربان
ممنون...ممنون بیا خودت بخورش برات خوبه
اوه ببخشید که از خواب بیدارتون کردم خیلی معذرت میخوام
اجازه بدهید با تعارف نوشیدنی ام به شما جبران بکنم
ویسکی اش بده ...ها؟ من پدرم هنوز با هم در تجارت اون شریکیم
شما متقلب هستید شاید هم نه
یه چیزی هست میگن که: بچه ای خوش شانسه که پدرواقعی اش را بشناسه
من خوان لوئیز رودریگز هستم مطمئنی؟
دفعه قبل که مارتینز بودی لاسیتر؟
بخدا غیر ممکنه...خودتی آمیگو؟ زنده و سرحال؟ روح که نیستم خودم ام دیگه
شنیدم بعضی از سرخپوست ها عقیده دارند که لاسیتر یه روح شیطانی یه
تو داری با آپاچی ها تجارت میکنی؟
من عقیده دارم آدم باید خودش مشتری هاشو انتخاب کنه-
آمیگو... منو زمانی که مارتینز بودم یادت می آد؟
یه دست ورق و کمی پول
ببین مهم نیست یه مرد چطوری پول بدست می آره مهم اینه که چگونه خرجش میکنه
یادته مارتینز یه سلطان بود دختر فرانسوی را...یادته
از یه خانواده اشرافی بود اگه باهاش ازدواج کرده بودم
اشتباه کردم...همین یه اشتباه کوچولو فقط
تو به یه وابسته نظامی ماکسیملیان شلیک کردی . خودت که دیدی اون هم مسلح بود
یه دوئل شرافتمندانه آمیگو وقتی شلیک میشه یکی زنده می مونه
هی...اونجا چه خبره؟
چوبه دار...اونوقت ما داریم اینجا راجع به گذشته ها صحبت میکنیم
دو تا رفیق قدیمی مثل ما چرا باید اینجا همدیگر را ببینیم؟
دردسر بدی افتادی آمیگو؟ نه مهم نیست من هم همینطور
پس این بند و بساط برای کیه؟
احتمالا برای منه
خوب بعیده اونا تو را بخاطر معامله با آپاچی ها دار بزنند
اونا میگن که برای جنگ استفاده می کنند و این ناعادلانه است
سرباز اسلحه د اره..من یه چاقو دارم سرباز همسر هم داره
هی آمیگو چه زنی من همیشه بد شانس بودم
اینجا گیر افتادم حتی نمی تونم با یه زن بیوه معاشرت کنم واقعا خجالت داره
هرروز مردم زیادی وارد پادگان میشن احتمالا دار زدن من تماشاچی زیادی باید داشته باشه
من بدبخت می خوام بمیرم ..
تو یکی شانس باهاته...فرمانده مرد عاقلی یه
یه راه آسون برای مردن سراغ داری؟
ببین چی میگم شاید بتونی باهاش صحبت کنی و وضعمون بهتر بشه
اون احمقه بله و تو هم احمقی
خیلی وقته که من اینجا هستم هی مردیکه الاغ کت آبی
میخوام فرمانده را ببینم
خداحافظ آمیگو
حالا این اسلحه چرا اینقدر برات مهم شده؟ دهم فوریه شش دلیجان اسکورت
سنت اوئیز را ترک می کنند..
اول مارس به اونا شبیخون می زنند و دلیجان ها را می دزدند در منطقه سرخپوست ها
روش سرقت یانکی ها هنوز هم تغییر نکرده
رهبر کمین کنندگان سفید پوست بوده دلیجان ها هم دوهزار تفنگ اتومات بارشون بوده
و تو اولین مظنون ما هستی
-کلنل من اونو در پرسیدیو خریدم خریدی؟...از کی؟
لاسیتر این جا بیشتر از 300 نفر داریم
میدونی چه اتفاقی می افته اگر با 2000آپاچی مسلح به اون تفنگها روبرو بشیم؟
چه بلائی سر زن ها و بچه ها و خانواده ها می آد؟
کلنل
اسم طرف ترون پاردی بود
پاردی؟ یکی از سوارکار های کوهستان بدفورد؟
رهبر معروف سوارنظام جنوب و آخرین افسر فرمانده من.
هنوز هم در پرسیدیو ست؟
حدودا یه ماه از این صحبت گذشته الان میتونه هر جائی باشه
ممکنه از مرز هم گذشته باشه- کی می دونه؟
اما تو می تونی پیداش بکنی؟ چرا من باید این کار را بکنم؟
دختر و همسرت یادته؟
برای همین هم تنها راه خلاصی ات از اینجا همینه
خوب پس از این که پاردی را پیدا کردم چی؟ هر جا خواستی می تونی بری...برو خونه ات
از اونجا به بعد را بسپار به کاپیتان هیون
کاپیتان هیوون
فقط ما دو نفر؟ گروهبانش هم با شما می آد
فهمیدم ..این آقا و اون سیاهه و بنده ولی کلنل من اصلا نمی خوام جونمو به خطر بندازم
کی ازم مواظبت میکنه که از پشت سر منو نزنند. وقتی من پاردی را پیدا بکنم و بهشون نشون بدهم
کاپیتان مورد اعتماده ولی متاسفانه کافی نیست
من باید یار خودمو داشته باشم کی مثلا؟
رودریگز رودریگز اون قاتل توی زندان؟-
اون منطقه را مثل کف دستش می شناسه- زبون اونا را هم بلده ولی اون می خواد بخاطرش جنایتش اعدام بشه
برای همین هم مطمئن هستم قبول میکنه حالا کلنل بدون اون من نیستم
تو حق نداری اینجوری از ما سوئ استفاده بکنی کاپیتان می خواهی این ماموریت را قبول بکنی یا نه؟
خوب راه های دیگه ای هم هست حالا من تشخیص میدم که این تنها شانس ما به حساب می آد
اگر هم قبول نمی کنی افسر های داوطلب دیگه زیاد هستند
لازم نیست کلنل- بسیار خوب
باید به من قول بدهی که اینا را تا اونجا می بری؟
من قول بدم؟ بله
خوب کلنل به هر چی دوست داری من قول میدهم
هی لاسیتر بله کاپیتان
مگه نگفتی این اطراف باید آب باشه پس کجاست؟ ما تموم شب را راه اومدیم
خوب زمان برای ما خیلی ارزش داره خسته شدی کاپیتان؟
نخیر من نگران اسب ها هستم
چیزی دیگه ای نمونده
پس ادامه بده بله..چشم
امر دیگه ندارید کاپیتان؟ نه
هی من هم می دونم خودت هم میدونی- تا یه روز دیگه این اطراف آبی نیست
فهمیدم
اون دلیجان محموله گرانبهائی توشه که باید بره مکزیک مگه نه؟
دوست من اینو توی گوش ات فرو کن فعلا هرچی از پادگان دورتر بشی حلقه دار ازت دورتر میشه
بله قربان من هم مدیون شما هستم
تا آخر عمرم
حالا خوب شد...خیلی خوب
سیگار داری؟
ممنون
دوست من لاسیتر میشه کمکم کنی و یه چیزی ازت بپرسم
من چند ساله به نظر می رسم؟
فکر میکنی من چند سالمه؟ مگه چه فرقی میکنه؟ برای من خیلی مهمه
خودت چی فکر میکنی؟
حدود 25سال
نظرت چیه؟ دوباره فکر کن 30
بیشتر
بی خیال بابا
خوب این هم در نظر بگیر که الان دو شبه نخوابیدم
خیلی موثره
راست میگی خیلی موثره لعنتی
با اجازه؟
میخواهیم غذا بخوریم؟
خاموش کن چی؟ کبریت را خاموش کن
ببخشید چشم کاپیتان
خدائیش خیلی گشنمه میشه کمکت بکنم؟
باید خوشمزه باشن
همینجور هم هست بله کاپیتان بله
مثل راسو بوی ما همه جا پخش شده چی شده؟ فکر کنم گیر راهزنان افتاده باشیم
تعدادشون زیاده؟ شش هفت تائی باید باشند
زود کاری کنید قاطر ها حرکت بکنند تفنگ ها کجان؟ زیر صندلی ها
من که اسلحه ندارم
یه چیزی به من بده ..مگه دوست من نیستی
ممنون
ممنون آقا
سلام...روزتون بخیر
شما با این دوستات کجا تشریف می برید؟
خوب ما داشتیم می رفتیم پرسیدیو انگار راه را گم کردیم
میشه شما راه درست را به ما نشون بدهید؟ چرا نمیشه
اونوقت ما از شما ممنون هم میشیم اوه..البته..البته
چقدر راه اومدید؟ از رزول تا اینجا
خوب اینا از کجا سر رسیدند؟
چیه خوشحال نشدی؟
سورپرایز شدی؟ بله
ببین خیلی برات سورپرایز دارم
تعجب کردی ها؟
چه سورپرایز بزرگی پنج تا مرد گنده
این گرینگو خیلی بامزه اس
حال شما؟ ما خوبیم
چه مدال خوشگلی تنهاش بزار
باشه ولی خیلی خوشگله
اوه تفنگ
قبلا مگه مثل اونو ندیدی؟ نه...هرگز
اینا مدل های جدید هستند
فشنگ های زیادی جا میگیرند و بنگ بنگ درست فهمیدی
اسلحه خوبی یه..بزار نشونت بدمI
ولی لازم نیست گرینگو
ممنون
دوستات بودند؟
اون شماره شش بود بزار باز هم یه نگاهی بندازیم چند دوست دیگه برات پیدا می کنیم
بفرما
رودریگز...آپاچی
دست نگهدار ...خودت ما را آوردی توی این تله انداختی
مثل اینکه من متوجه اونها شدم و الا می تونستند با یه گلوله دخل دلیجان را
با مهماتش در بیارند
چرا وقتی این شماره شش را دیدی و فرصت داشتی نزدیش؟
بزار باشه
اون هم درست همون یونیفرمی را می پوشید که تو می پوشیدی
این دومین سرقتی یه که توش درگیر میشی
من هم درست از همونجا اومدم... پاردی همون یاروئی که باید پیداش کنم
چون تو یکی عشق شلیک داشتی با اینکه.. بهت اخطارداده بودم تا من نگفتم کاری نکنید
بله من اونو اون بالا دیدم یه فکری توی سرم بود
اون یکی از افراد پاردی بود و می تونست ما را پیش اون ببره..ولی تو
میخوام بدونم از کجا می دونستند که ما میآئیم تا اینجا منتظر ما بشن
بهش بگو
فکر نکنم چیزی بگه
نمیگی؟ اون چاقو را بده به من کدوم چاقو؟...من که چاقو ندارم
تو شلوغی گمش کردم داخل پیرهن تو ببین پیراهن من؟
بله؟ یادم رفته بود ببخشید آمیگو
حالا بهش بگو من دماغشو می برم که همه بتونند ببیند
بپرس چطوری با اون مرد سفید روهم ریخته بود؟
میگه براش مهم نیست بزودی همه مون خواهیم مرد
تا سه روز دیگه تمام قبایل آپاچی جمع خواهند شد تا یه وسیله شفا دهنده جدیدی بهشون داده بشه
منظور اون باید یه معامله باشه ازش بپرس کجا میخوان جمع بشن؟ چه به درد ما میخوره؟
فرقی به حال ما نمیکنه چرا می کنه
آپاچی ها بیشتر از هر زمانی این روزها دارند میرن طرف جنوب
اونها زیاد به زندگی در اردوگاه ها علاقه نشون نمیدن فقط دنبال طلا و اشیائ قیمتی هستند
به احتمال زیاد یه معامله بزرگ در پیشه اگر بتونیم بفهمیم کی و کجا اونوقت میتونیم جلوشون را بگیریم
تو هرجا میخواهی برو من باید برم دنبال پاردی
شاید هم نتونی یا نخواهی پیداش کنی خواهیم دید
خوب دختره را چیکارش بکنیم کارش را توم کن
بهتره در مصرف فشنگ صرفه جوئی کنی هیشکی به دختره دست نمیزنه
اون هم با ما میآد این دیگه چه مسخره بازی یه
کارشما فقط پیدا کردن پاردی هستش فقط همین و بس
ممکنه بعدا یادش بیاد کجا قراره ملاقات صورت بگیره..
آخه این زن سرخپوست ضعیف چیکار میتونه بکنه؟
بهش بگو همراه ما میآد چشم کاپیتان
کاپیتان دو تاشون سرخپوست اند
رودریگز
می تونی بفهمی چی میگند؟
نه
اگه شما به ریو گرانده میرید اونا هم همینطور
آپاچی ها و افراد پاردی دارند متحد میشن
گروهبان اسب ها میتونند راه برند؟
باید اینا را خاکشون بکنیم کی اینو میگی ما وقت نداریم
تفنگ ها چی کاپیتان؟ بزارشون داخل دلیجان اما کاپیتان من اسلحه ندارم ها حواست باشه
فقط همین یه چاقوی کوچولو نیازی به اسلحه نیست..این چاقو هم به دردت نمیخوره
فرانکلین دختره را بنشون داخل دلیجان
بهش بگو از بودن با ما هراس نداشته باشه یه چیزهائی هم یادش بیفته چه بهتر
شاید اگه یه چیزی بهش بدهید بخوره بیشتر باورتون بکنه
تو..تو دیشب اینجا را باز کردی؟
فیوزها؟ چیکارشون کردی؟
تفنگ را بیار پائین قربان میخواهی باهاش چیکار بکنی؟
اوناهاش ..اونجان
دروغگو
باور کنید
قسم میخورم که پنهان کردن اینا در نصف شب بهترین راه بخاطر شما بود
توی مرام من چیز دیگه ای نیست
به شما اعتماد دارم و تا آخرش هم باهاتون هستم
بزار برای خودم و لاسیتر اسلحه بردارم برای شما اسلحه لازم نیست
با اینهمه اما و اگر و ایراد گیری ها چیز خاصی گیرمون نخواهد اومد
زیاد عجله نکن اوه کاپیتان حالا چرا می زنی من که اسلحه ندارم خلع سلاحم کردی
تو هم می تونی امتحان بکنی
من که میگم خیلی گوده
تا نصفه رودخونه نرسیدیم تا دلیجان آب میآد بالا می دونم
من و گروهبان که بهتون گفتیم
تا صد مایلی اینجا رودخونه همینطوری یه
راهمون را تا پرسیدو ادامه میدیم
ولی کاپیتان چطوری می خواهی دلیجان ها را عبور بدهی؟ چطوری؟
مگر در پرسیدو گذرگاه نیست؟ چرا کاپیتان... هست
این هم از گذرگاه کاپیتان حالا میشه تشریف ببرید اونطرف
به اون رنجرهای تگزاس حتما بگید که دلیجان شما پر از مواد منفجره است
و میخواهید برید اونطرف رودخونه که با. آپاچی ها معامله بکنید
حال شما خانم محترم ممنون
برنامه دیگه ای به فکرت میرسه؟
خودت هم میدونی که دارم..اما نمیدونم ملتفتی یا نه چون اسلحه ندارم هیچکدوم یادم نمی آد
فرانکلین ..اسلحه لاسیتر را بهش بده
اولین کارمون اینه که بدونیم چه چیزی را در مورد پاردی باید بفهمیم
شما و من و ایشون میریم یه لبی تر می کنیم و سر و گوشی آب میدیم
حتما این هم با دلیجان تنهاش میزاریم؟ بله...لازمه یه اسلحه هم بهش بدهی
فرانکلین پیش دلیجان می مونه
ببینم فرانکلین چیکار میتونه بکنه وقتی از رودخونه رد بشه؟ تازا اگه بتونه رد بشه؟
می دونی وقتی کوه ها تموم بشه کجا میرسی؟ نه اما کاپیتان رودریگز می دونه
از کجا معلوم نزنه به چاک؟ کاپیتان این چه حرفی یه می زنی؟
رودریگز همکار منه..هیچوقت منو ترک نمیکنه بله آمیگو...کاملا درسته
خودت و من ...کنار همدیگر بریم؟...رفتیم کاپیتان
خوش باشید آقایون
یه اسلحه پر زیر صندلی یه تشکر خیلی ممنون
هنوز هم وحشی هستید دارم وقت تلف می کنم
روی قرمز
کی؟ ترون پاردی
بعضی وقت ها کلنل هم صداش می زنند تا حالا بگوشم نخورده
16 روی قرمز بزار بچرخه
چطوری عزیزم؟ خوبم
پادری را می شناسی؟
نمی فهمم چی میگی؟
های ..برام مشروب می خری؟ بعدا برات می خرم
پنج..دوباره قرمز ر باختی
یه بار دیگه...آل کجاست؟
گفتی آل؟ صاحب اینجا را میگم من مالک اینجام
اون مربوط به وقت پیش بود آقا ...نمیدونم در باره چی صحبت میکنی؟ در باره آل
شاید برای همینه که مرده نمیدونستم که اینقدر وضع مالی اش خراب بوده-
23دوباره قرمز شما 40تا برنده شدی ...میخواهی چیکار کنی؟
یه دور دیگه بازی می کنیم...فعلا بریم یه چیزی بخوریم
واقعا متاسفم آقا
ایشون عذرخواهی کردند حالا بگیر بشین
28سیاه..باختی قربان زیاد هم تعجب نکردم
منو که متهم نمیکنی اوهههه ویسکی با سه گیلاس لطفا
من ویسکی ندارم
آبجو هم ندارم فرانکلین
همه آرروم لطفا
حالا میخوام درست گوش بدهی...حواست را جمع کن
گوش ات با منه؟
ها خوبه...حالا
یه بطری ویسکی با سه تا گیلاس سریع زودباش
بجنب سریع..بجنب
دوست من مثل اینکه نشنیدی
فرمودم یه بطری با سه تا گیلاس
حالا درست شد..بپا نریزه نمی خوام حروم بشه
خوب شد ..این یکی
بفرما..حالا یکی دیگه
آقایون
به سلامتی
دوستان سعی کنید مهربون باشید هر کسی سر جای خودش بشینه..ما داریم می ریم
هی یه عده یاغی اینجان
بیا گروهبان
چه موسیقی جالبی...آفرین
کوه ها تموم شدند..نه رودریگزی هست و نه دلیجانی درسته
طرف زده به چاک از رودخونه عبور کرده و اینهمه هم جای چرخ دلیجان اینجا معلومه
مستقیم رفته طرف مرداب
پنج ساعت ما ازش عقب هستیم خوب کاپیتان دیر بجنبیم بیشتر هم عقب می افتیم
رد سم اسبهایسرخپوست های پونی ...بدون نعل هستند
باید بریم هیشکی دلیجان به اون سنگینی را نمیتونه تنهائی راه ببره
رودریگز کارشو بلده باشه کاپیتان
بندازش زمین
خدا را شکر که توئی خوشحالم که می بینمت
بندازش
اینو
ممنون از اون تیری که طرف من شلیک کردی
من از کجا بدونم که شما هستید آمیگو بلند شو بایست توی مرداب؟
توی مرداب من که متوجه نمیشم سلام کاپیتان
از جائی که قرار داشتیم خیلی دور شدی دختره کجاست؟ رفت
رفت؟...کجا رفت؟ اون میخواست منو گیر آپاچی ها بندازه
ببین راستشو میگم ما سر قرار خیلی صبر کردیم
سر و صدای اسب اومد.. میدونستم که شما ها باید سر می رسیدیدT
بعد متوجه شدم که به زبون سرخپوستی حرف می زنند دختره صداشون زد و من سر دختره را کردم داخل آب
غرقش کردی؟ من که از خدا می خواستم غرق بشه آمیگو
چند نفر بودند؟ منو عفو کنید نتونستم بشمارم
می دونی آمیگو این کاپیتان ما خیلی نگران بود که نکنه دلیجان را برداشتی و در رفتی
هی کاپیتان...و تو یکی چی؟H تو چی فکر کردی؟
منئ تعجب کردم
بسیار خوب باید دلیجان را حرکت بدیم
میتونیم از باتلاق درش بیاریم؟ چرا نتونیم
کار رودریگز نمیتونه باشه- شاید هم کمین باشه
شاید باشه شاید نباشه نمی تونیم بیخیالش بشیم
تو نمی تونی ولی من می تونم
خیلی بدم میآد شاهد مرگ انسانهای شجاع باشم
بهتره ما بریم...ها؟
خیلی بد شد
آمیگو...آمیگو...آخه برای چی؟ تو همین الان حرف زدی
بابا این یارو خل شده ما را هم از راه بدر میکنه
میگه منتظر ما بوده که با دلیجان بیائیم ما هم که اومدیم
ایندفعه این طعمه شده
خوب نگاه بکنید
ما داریم میریم
چی دستور میدی کاپیتان؟
حق با شما بود
در باره دختره یا...همه چی؟
هوا تاریک شد باز هم میان سراغمون
ما هم که اینجا نشستیم منتظر دستور هستیم
کاپیتان توی وست پوین برای چنین موقعیت هائی چیزی یادتون ندادند؟
شرط می بندم حتمت شاگرد اول کلاس هم بودی درست حدس زدی
نگفتم آمیگو نگران نباش تا صد سالگی عمر میکنی
و توی رختخواب بین بچه هات می میری
زیاد هم مسخره نبود
تنها چیزی که منو نگران میکنه کاپیتان جزئیات محموله ای هستش که به سرقت رفته
کی این راپورت را بهشون داده؟ کار توئه؟
نشنیدم چی گفتی؟ کار من بود
باعث خجالت هستش در چنین جائی مردن بین دوستان باحال
برای ژنرال شدن خیلی احمق هستی
تو نمیخواد نگران باشی اینقدر زنده می مونی که ببینی
اون در رفت نه کاپیتان ممکنه بخواد اونا را از کمینگاه بکشه بیرون
چه با حال
دمت گرم آمیگو خیلی باحالی مرد
نه بزار بسوزه...بزار بسوزه
اگر از کارشون خوشت نمی اومد اون کار را باهاشون نمیکردی
کشتیش؟ نه با کمی آب حالش جا میآد
وقت نداریم دوتا از آپاچی ها در رفتند
دستاشو ببند و سوار اسب خودش بکن چشم کاپیتان
کاپیتان فکر میکنه تا حالت سر جاش بیاد بهتره دستت بسته باشه
کی منو زد؟ تو دیوونه شده بودی فهمیدم
حالا دیگه خوبم کاپیتان
فعلا دستها بسته
باشه کاپیتان...یه بطری داخل زین اسبم هست مخالفتی که باهاش نداری؟ بهش بدید
حالت چطوره آمیگو؟ تا کنارمی احساس خوبی دارم
اوه من نمی تونم قانون شکنی بکنم شنیدی که کاپیتان چی گفت
بطری رو که میتونم نگهدارم
بیا اینجا رودریگز اومدم...هی یه کم برام نگهدار
آخه یکی نیست بگه توی این بارون این مرد چی میخواد؟
ازش بپرس اگه کاری داره ما برای بچه انجام بدهیم
بچه مرده
دختره اینو میدونه؟ می دونه
سرود برای اموات و مرددگان فکر کنم دیگه میخواد بچه را بده به شما
شاید چیزی میخواد به ما بگه چی مثلا؟
ازش بپرس کجا میخواد معامله صورت بگیره؟
حتی اگه بدونه هم نمیگه
بهش بگو از اسلحه ها و داروها خبر داریم که دوستانش میخوان معامله بکنند
بگو
بهش بگو که ما اومدیم اینجا که مانع این کار بشویم
چرا...چون من میخوام نیروهای ما قویتر از اونها باشند
ما طالب جنگ نیستیم
راضی نیستیم چه ازمردم شما و چه از مردم ما مثل این بچه هرروز بمیرند
وقتی پیداش کردیم صحبت از سه تا آفتاب میکرد
هنوز وقت داریم محل قرار هم نباید زیاد دور باشه
ازش درخواست کن... ازش بخواه که اگر ما را اونجا ببره
ما را تا اونجا می بری؟
رودریگز رفته
یه چیزهائی هم کش رفته
نمیخواد زیاد متعجب بشی کدوم طرفی ممکنه رفته باشه؟
فکر میکنه کجا رفته؟تو اونو با ما آوردی
بستگی داره ببنیم رودریگز چی جا گذاشته-
احتمالا فکر کرده که این ماموریت دیگه تموم شده
و شما نیازی به ایشون ندارید
دو تا قاطر داری تا دلیجانت را بکشند راه زیادی هم نمونده
انگار تو یکی هم میخواهی بزاری بری
من بهت گفتم باید پاردی را پیدا کنم
کی و کجا میخواهی پیداش کنی؟ نمی تونم بگم
شاید یکی دو روز دیگه شاید هم هیچوقت
اگه حرف این دختره درست باشه فردا روز قراره ما هم دیرمون شده و احتمالا صاحب اسلحه ها خواهند شد
چرا برنمیگردی به پرسیدیو تو هم که بدت نمی آد؟
هنوز هم فکر میکنی دنبال فرصتی ام که ژنرال بشم؟
لاسیتر از کارهائی که برام کردی راضی ام میشه گفت جون ما را هم نجات دادی
اما نمیدونم چی تو کله ات میگذره اگه میخواهی بری خوب بزار برو
تو هنوز فکر میکنی که دختره چیزی به ما میگه؟ نمی دونم
پس میخواهی چیکار کنی؟
چیکار میکنی؟ اومدیم که یه کاری بکنیم
جنابعالی چی؟تو هم میخواهی باهاش بری؟ بله
پس تو هم میخواهی ژنرال بشی...ها؟
میشه اینطوری هم گفت ...کار نشد نداره
گروهبان من ازت ممنون میشم اگه اسب منو بهم بدی
خوش بگذره ممنونم گروهبان ...شما هم خوش باشید
از اینجا تا ریو کانچو به طرف جنوب غربی نصف روز راهه
اگه آدم های پاراد خارج از پرسیدیو کاری نداشته باشند برای پیدا کردنشون ریو کانچو بهترین جاست
اگه میخواهی به کانچو بری سه مایل بعد از خم رودخونه بگیر بروپائین رودخونه
به یه سری صخره بر میخوری با درخت های بلوط بهترین جا برای پنهان کردن دلیجانه
اگه پاراد را پیداش کردم می آرم میدم دست شما
ممنون سرگرد
سرگرد
موفق باشی کاپیتان تو هم موفق باشی سرگرد
تکیلا داری؟
دلار بله آدم های این اطراف را می شناسی؟
پول ...دلار
یکی هست به نام پارادی؟ ابدا بشناسم
یه آمریکائی یه ...پولدار هم هست
خود من یه آمریکائی ام و مفلس مثل خود من مثل بابام
این تنها چیزی یه که ازش برام مونده قشنگه...نه؟
ببین طلای خالصه
مال مادرم بوده مادرم زن زیبائی بود
زنجیرش هم طلاست همه شون طلاهستند...خوبه؟
قربان چیزی برای خوردن می خواهی ؟ ایزابل
یه چیزی بده به این خوش تیپ بخوره
چیز دیگه ای نمی خواهی آقا؟
اصلا نمی ارزه اینا را برای یه بشقاب لوبیا بفروشم
بفرمائید طبقه بالا اونجا از شما پذیرائی می کنیم
آنیتا یه لحظه صبر کن بفرما
براش یه تکیلا بگیر ... تمومه
خیلی باحاله
باید پاراد را پیداش کنم پاراد؟ بله
داره یه چیزائی راجع به این یارو یادم میآد
صبرکن صبر میکنم
حق با تو بود یه چنین شخصی وجود داره
اما در چنین شبی مثل امشب یه مقدار طول میکشه تا پیداش کنم خوب منتظر میشم
برو طبقه بالا صفا کن
هی اون مال من بود چطور؟..من اول دیدمش
من از اون خوشگل ترم پوست تو مثل پوست گاوه
شما یه چیزی بگید کدومش بهتره؟- اصلا هر دو تاشو ببر
معطل چی هستی آمیگو؟ باشه
جیم چیکو تفنگو دیدم خیال کردم اون دیوونه اومده سراغم
دیوونه؟ اون بالاست...بگیر بشین یه پیک مهمون منی
چی باعث شده نصف شب بیائی سراغ ما؟ تجارت
با پاردی؟
از کجا میدونی؟ امشب همه سراغ پاردی را می گیرند
همینطور اون یارو دیوونه یه؟ مکزیکی یه انگلیسی حرف میزنه...تفنگش هم عین اینه؟
آره چطور ؟ قراره تیراندازی بشه جیم نه بابا طرف شریک خودمه خودم زودتر فرستادمش
پاردی کجاست؟ یکی از افرادش همینجا بود رفت بهتره برم شریکمو بیدار کنم
اون نرفته بخوابه آنیتا؟
اونا که یکی نیستند ..دونفرند
خدا ... سرور خودم... بطری را بردار بیا بالا
به من نگفت که شریک داره- ایشون آدم بسیار محتاطی یه
برای همین هم من انتخابش کردم هروقت آدم پاردی اومد منو خبر کن
بیا تو
امروز صبح جات خالی بود- فکر نکنی که ضایع ات کردم؟
به روح بابام قسم
فکر بد نکنی نقشه خودم بود که شریکت کنم
درست مثل الان کدوم یکی از این خوشگل ها را پسند می کنی؟
بیا آنیتا
اینجا بودن بهتر از با اون کاپیتان بودنه
با اون حرف هائی که زدی منو متعجب کردی آمیگو
خوب مگه قرار نبود که دلیجان را ببریم پیش پاردی کارمون همین بود دیگه..مگه غیر از این بود؟
بس کن اینقدر منو احمق فرض نکن مگر 50بشکه باروت چقدر ارزش داره؟...ها؟
صد دلار آمریکا
شریکیم دیگه؟ مثل دو تا داداش
پس میخوریم به سلامتی برادری مون
کی فکرشو می کرد که ما اونشب از زندون آزاد میشیم
.و امشب مثل پولدارها اینجا خوش می گذرونیم ...ها؟
اما می دونم که تو یکی طناب دار دور گردنم را یادته
به خودم گفتم شانس ات گرفته
تا حالا که پولی گیرمون نیومده
میآد..یا فردا یه پس فردا
می تونیم که دلیجان را پیدا کنیم؟
همچنین کاپیتان و فرانکلین
اونا را که نکشتی شون؟
چطوری گذاشتند که ترکشون بکنی؟
بهشون گفتم که باید پاردی را پیدا کنم
گفتی ...پاردی را کجا باید پیدا کنی ؟
لاسیتر تو و من مثل سلاطین زندگی خواهیم کرد
که بار دلیجان را بجای منفجر کردنش بفروشیم
منفجر کردن؟
ما یا هر کسی چرا باید چنین کاری بکنیم؟
شوخی می کنی؟
چی فکر میکنی؟
فکر کنم تو منو احمق فرض می کنی آمیگو رودریگز
بیا مردانه راستش را یکبار توی عمرت به من بگو به فکرت نرسیده یه کاری برای یکی دیگر انجام بدهی؟
یه نفر دیگه رودریگز. چرا...چرا ..برای شما-
فکر کردی من احمقم
در باره خوش شانسی ام اشتباه کردم
هنوز یادمه
وقتی دوباره دیدمت فکر کردم بخت دوباره به من رو کرده
اما انگار بدتر شد
این هم افراد پاردی آمریکائی
خوب..شما باید لاسیتر باشی
تو کی هستی؟ یکی از افراد پاردی...جدیدم
این مکزیکی میخواسته ما را ببینه یه مشکلی با شریکم پیش اومده بود
حل اش کردم حال من بجاش حرف می زنم
پاردی کجاست؟
اسلحه ات را بده به افرادم و دنبالم بیا
البته می تونی تحویلشون بدهی یا همراهت باشه مرد و یا زنده بودنت هم برای من فرقی نداره
توپ های 14پوندی درسته -این چهارمی یه که می بینم
یه تیپ سبک هم داریم که توی ارتفاعات مستقره
اینجا کمپ موقتی ماست تشکیلات مستحکمی درآینده خواهیم داشت
سرجوخه دنیس جی مک ورتر
متهم به نقص ماده 3
ممنوعیت افسران از داشتن اسلحه شخصی
قبلا هم محکوم شده بوده
و از تمام منصب های ارتشی عزل گردیده بوده است
مارشال دادگاه عمومی
اجازه داد ایشان وکیل داشته باشند
و افسران هم هیئت منصفه بودند کلنل پادری؟
چطور جرئت میکنی مراسم رسمی ارتشی را قطع کنی بیشتر حواست را جمع کن
بله قربان
ادامه بدهید
هیئت منصفه در کمال آزادی-
رای خود را صادر کردند. ایشان گناهکار شناخته شد
آماده جوخه اعدام...هدف..آتیش
مرخص اید های جیمز ..پسر عزیزم
خوشسحالم که می بینمت
ممنونئ قربان بیا
خودم سر کارش گذاشته بودمI ولی این اواخر دستش کج شده بود
سرگرد راحت باش
نظرت چیه...خارق العاده هست...نه؟
چوهاهوا بجای لوئیزیانا ریو کانچوز بجای می سی سی پی
چشم انداز رودخونه. از خاکستر ها دوباره زندگی بلند میشه
زیبا نیست؟
نمیتونی بفهمی چقدر از دیدنت خوشحالم
بیا پسرم..بیا
من خیلی وقته منتظرت بودم چطور قربان؟
همه چی به من گزارش میشه... جریان در رفتنت از پرسیدیو ما سازماندهی خوبی داریم
هنوز اون صحبت هامون یادمه
کلنل ممکنه با هاتون حرف بزنم؟
برو بیرون...یادمه نگاه هم کردی طوریکه دیوونه ام
قربان اینطوری نیست نمیخواد حاشا کنی جیمز من خلافی نکرده بودم
خودت میتونی با چشمان خودت ببینی اینها رویا نیستند واقعیت هستند
چوب..سنگ..مزرعه..ارتشA چی میگی؟
من دوست دارم باهات کار کنم اگه هنوز لازمم داری؟
به من بگو جیمز چی تو را در این زمان حساسی به اینجا کشونده؟
حتما هم نمیدونی که فردا چه روز مهمی یه؟
نخیر قربان خبر ندارم
نمیشه شماتت کرد
نمی خوام اون روز نهم آوریل نه چندان خوشآیند را یادت بیارم
دوسال پیش در روزی همچون فردا ژنرال لی قوای گرانت را در آپوماتوکس محاصره کرد
ما سربازهای خوبی بودیم مردانی با روحیه عالی مملو از حس مبارزه جوئی
و هنوز پیروز نشده ایم
هیچوقت از خودت نپرسیدی چرا؟
چون به اندازه کافی ظالم نبودیمB
ما خودمون باعث زوال خودمون شدیم
اما فردا در سالروز جنگ
من هزار مرد جنگی را روانه مقابله با دشمن خواهم کرد
اونها بیرحم خواهند بود نیازی به سازماندهی و رهبری ندارند
و حتما بهترین نیروئی خواهند بود که تا حالا دیدم.
آپاچی ها
اوه..جیمز
نقشه درستی یه من به آپاچی ها اسلحه دادم ودر مقابل اونها به من طلا و نقره دادند
و حمله میبرند به دشمنان من بدون اینکه تلفاتی متوجه من بشه
و کار دشمنانم را یکسره می کنند
خوب سرگرد ...از تاکتیک من خوشت اومد؟
قربان یه ایده بشما میدهم که تاکتیک تون را محکم تر بکنه
منظورت اون دلیجان باروته؟
ترون پاردی روباه خاکستری چطور میشه سر تو کلاه گذاشت؟
مثل اینکه منو خوب نشناختی؟...بیا
همین دیروز یکی از افرادم اونا را پیدا کرده
خوب قربان زیاد هم تعجب آور نیست
تعجب آور اینه که برای پیدا کردن ما وقت زیادی صرف شده
با وجوداینکه خود ما دلمون میخواست زودتر ما را پیدا کنید
می بینم که خون از دماغ هیشکی نیومده تا اونجائیکه من میبینم من به کلنل پاردی گفتم که
خودتون میخواستید گیر بیفتید جیمز لطفا بزار حرف بزنیم
یا بزار خودشون حرف بزنند کدومش خوبه؟ اونا راستشو نمیگند ارتشی ها همیشه اینطوری اند
گوشم با این حرف ها پره همیشه خیانت یه ریسک بوده
یه مردی کت اش را از تنش در میآره چی ممکنه مانع بشه که دوباره اونو تنش نکنه
-همین سیاهه..چی باعث شده بیاد طرف ما قربان فکر کنم نه جیمز
بزار خودش حرف بزنه..فکر میکنم میتونه صحبت کنه- بله
کلاهت را بردار
قصد توهین نداشتم قربانW همه این کار ها بخاطر پول هستش
و شما؟ پول...بیشتر از مقداری که بهش میخواهید بدهید
از دختره بپرس ببین در مورد اینها چی میدونه
اونها ازش خواستند که محل معامله را بهشون نشون بده
اما اون اینکار را نکرده خوب قربان فهمیدیم که کجا قراره معامله صورت بگیره
دنبال این بودم که چه کسی بالاترین پیشنهاد را میده که به اون بفروشیم
بازش کن
باز هم میخواهید ببینید؟- نه کافی یه
به دختره بگو بره پیش قبیله خودش
بسیار خوب پول تون را پرداخت میکنم
قاطر ها را از دلیجان جدا کنید بزارید دلیجان همینجا بمونه تا بهتون بگم
قایق ها آماده باشند هر لحظه ممکنه برای مبادله حرکت بکنیم
پول ما چی میشه؟ آخر وقت امروز وقتی من مال خودمو گرفتم
هر اونس طلا بیست دلار 250اونس میشه پنج هزار دلار
هربشکه 100دلار
بمحض اینکه مشتری ها اومدند و معامله کردم پول تون را پرداخت می کنم
پس وقت داریم تا کمی مشروب بخوریم در را باز بکنید
طلا ها را بده
همه تفنگ را دیدم این هم طلاهائی که قول داده بودم
این آقای محترم رئیس پیراهن خونی هستش
این آقایون برات یه دلیجان باروت آوردند
ایشون هم رئیس اینها سرگرد جیمز لاسیتر هستش
میخوریم به امید پیروزی
جیمز چرا نمی خوری؟
لاسیتر..لاسیتر
به من گفته بودند یه چنین آدمی وجود داره قاتل بزرگ مردم من
اغلب تو فکر این بودم که این لاسیتر چه جور آدمی ممکنه باشه؟
که آپاچی ها را به راحتی شکار میکنه مردی با چشمان سفید
حالا که دیدم فهمیدم
عین خودمه پر از نفرت مثل خودم
چطورشده لاسیتراومده اینجا تا به آپاچی ها کمک کنه؟ برای چی؟
چرا؟
طلا..برای اون طلاها
نه نه بخاطر اون دلیجان پر از باروت
من بهتون میگم برای چی اینجاست
برای کشتن و برای مردن راست میگه جیمز؟
نه بله خودت هم میدونی که من حقیقت را میگم
ما اینجا عین برادریم اولاد هامون مرده و هر دو تا تنها
نه زنی نه بچه ای میخواهی بکشیم و کشته بشیم
حالا با این تفنگ های جدید آپاچی ها خواهند کشت..خواهند کشت...خواهند کشت
تا این مرد چشم سفید یادش نره چه بلائی آپاچی ها سرش آوردند
تا همیشه خون زن و بچه اش یادش باشه
آب میخواهی؟
میخوری؟
خوبه که اینقدر قوی هستی آفتاب فردا که اومد بالادوباره میآم می بینمت
تا ببینم چقدر قوی هستی
فردا روز خوبی خواهد بود
خوابت نبره نه رئیس مطمئن باش
یه نفر کافیه بیا یه کم تفریح بکنیم
باشه
قیافه هاشونو ببین
دستور دستوره برو بابا
میخواهی از دستور سرپیچی بکنی؟ چی میشه مگه؟
خوب و بد برای ژنرال یکی یه
برو اونو بندازش توی اون گودال روش را هم بپوشون
کجا داری میری؟ سراغ پیراهن خونی
من قبلا بهت خیلی خدمت کردم تفنگ ها چی میشن؟
مگه ما برای چی اومدیم اینجا؟ شاید هم اون آپاچی راست می گفته؟
اومدی اینجا بکشی و کشته بشی
اون باروت ها صد یارد با تفنگ ها فاصله دارند چطوری میخواهی فیوز هاشون را روشن کنی؟
کمک کن چکمه هامو دربیارم
میدونی اون میتونه یه ژنرال بشه
اومدی بیرون برای قدم زدن لاسیتر؟
سرگرد جانسون؟ میخواهی اون ماشه را بکشی
بهتره درست فکر کنی..خوب فکر کن
تو که نمیخواهی رئیس از خواب بلند بشه
سرگرد جانسون
سرگرد جانسون
ترجمه و ويرايش زير نويس نوران E.N.Nooran
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.