Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
زيرنويس : 2&46 ارائه اي از کانال تلگرامي Cinema141
هملت به تجارت ميرود فيلمي از آکي کوريسماکي
:مترجم 46&2
اينجا نميشه کلاوس. ممکنه صدامونو بشنون
.باشه گرترود، بمونه براي بعد
.شبت بخير عزيزم
.زودتر بيا تو تختخواب
هوم..بدش به من (بازي با کلمه هملت)
!پدر
.خوابيده
.مرد بيچاره، خسته است
چه اتفاقي براي گروه ميافته؟
.هملت مالک 51% سهام شد
بقيه اش رسيد به بانک ها .شرکت هاي بيمه
.بعضي بنگاه ها و کلاوس
از زماني که بانک اونو مدير کرده .مشغول خريدن اوناست
.احتمال زيادي داره که اون رييس جديد باشه
.اما نياز به تاييد هملت داره
برات اصلا تو باغ نيست که اون .يکي از قدرتمندترين آدماي روي زمينه
.خوشبختانه براي استفاده از قدرتش بيش از اندازه احمقه
براي اينکه راضي نگهش دارن ...بقدر کافي بهش پول ميرسونن
و کاري مي کنن تا با يه دختر .از يه خانواده خوب ازدواج کنه
.ميخوام چيزي بهت نشون بدم
شيطان و مسيح بر بلنداي کوهستان
دو ماه قبل
...ميدوني که نميتونم
.قبل از ازدواج نميشه
.اين يه جور توهينه...عزيزم
.نميخوام اينقدر اين مبتذل و پيش پاافتاده باشه تنها دليلش همينه؟
.بعدا هردوتامون ازش پشيمون ميشيم
.اين چيزيه که تو فکر ميکني
چي گفتي؟
.تنهام بزار الان .به مادرم براي شام قول دادم
سردته؟
...يه ذره .اما شب خيلي قشنگيه
ميتوني ستاره شمال رو از بين ابرا ببيني؟ آره
ميخواي دوباره ببوسي؟
...هملت
ميخوام بگم که حس و حال من .فقط يه هواوهوس نيست
.اگه بخواي خودت ميفهميش
من باباتو همونقدر دوست داشتم که
ميتوني از يه همسر خوب انتظار داشته باشي دوست داشتن يه آدم ستمگر
که هرگز عشقي که بهش دادي رو برنميگردونه اشتياقي بهت نشون نميده
چيزي که بهت ميده .مثل يک کسالت زمستاني هست
.ياد و خاطره بابامو لکه دار نکن
براي اينکه حقايق رو پنهون کنم .مجبورشدم مدت زيادي رو ساکت بمونم
.برو سر اصل مطلب
.ميخوام با کلاوس ازدواج کنم .دوسش دارم
...اگر اين کارو بکني
اگر اين کارو بکني .تو رو انکار مي کنم
.اينو بنداز بيرون
ساخت دفتر مرکزي جديد .بايد بلافاصله شروع بشه
.روزنکرانتز و گيلدنسترن رو به داخل راهنمايي کن
سوار هواپيماي عصر به اسلو شو .و تو هتل شرايتون بمون
. وصبح والنبرگ رو ملاقات کن
اينو شخصا بهش بده .و منتظر باش
.جوابشو برام بدون بازکردن بيار
سوالي هست؟ - نه قربان
اگه کسي دليل سفرت رو ازت پرسيد
.تو فقط براي آرامش و تفريح ميري اونجا
نروژ؟ .شايد بري
برنامه ات چيه؟
.والنبرگ ممکنه کارخانه بي بازده الواربري مارو بخره
و خيلي از معادن بي استفاده ما .در شمال
اما اگه فقط کشتي سازي ما تعطيل بشه
اون صاحب انحصار منطقه اسکانديناوي .تو کشتيراني مناطق کارائيب ميشه
چرا چوب بري و الوار سازي؟ .اون چندسالي اونجارو اداره مي کنه-
مقدار بيمه رو افزايش ميده
.بعدا اونجارو ميسوزونه .متوجهم. ما به اندازه کافي سود مي کنيم؟
اينجا يه وضعيتي داريم. والنبرگ با يه رقم سمبليک
کارخانجات لاستيک سوئدي رو به ما ميفروشه
از اين به بعد اين .خط اصلي ما تو تجارتمون خواهد بود
.به نظر خوب ميرسه ولي يه مشکلي داريم
تعطيل کردن کشتي سازي ممکنه که .باعث اعتراض و شکايت بشه
.ما موانع رو از پيش رو برميداريم
گرسنگي و سرما .خيلي زود اونارو به خونه ميبره
.من معامله رو به هيئت مديره مي برم - هملت هم مدير هست و نظرش تاثير داره
فعلا که اون از بازي کردن با مدادرنگي هاش خوشحاله (اونو بچه فرض ميکنه)
منتظر پايان اين جلسه ميشيم .تا اون به تعقيب و شکار دختر خوشگل شما مشغول بشه
.اون خطري نداره
ژاپني ها بزودي وارد بازار ميشن با چوب هاي بي ارزش ساخته شده از پلاستيک
خب دليل مفتخرشدنم به ملاقات شما چيه؟
.ما ديشب پدرتون رو ديديم
پدر بيچاره .زياد خوب به نظر نميرسي
بهم بي احترامي نکن ولي گوش بده .دقت کن. من روح پدرتم
اون جهنمي که من بخاطر گناهانم به اونجا رفتم بيش از اندازه گرمه
گاهي يواشکي از اونجا جيم ميشم .تا حتي برا چند لحظه خنک بشم
.هرچند زياد بهت فکر نميکنم
مطمئنم پدرتو خيلي دوست داشتي .اونقدر که بتوني انتقام قتلش رو بگيري
قتل؟ .دقيقا. احمق
.تحقيقات کاملا سرسري بود
باهاش کنار بيا .هوا سرده و منم نميخوام براي شام دير کنم
.حريص بنظر ميرسي
بزودي صبح ميشه .ومن مجبورم به جهنم برگردم
امل قبلش مجبورم بهت بگم .که تو بايد چه کاري بکني
يک مجادله خوفناک
ميخواستي با من صحبت کني .دودقيقه وقت داري
.من دوتا چيز دارم
.اين ديگه چيه؟ دستور زبان غلط
تو ميگي: من ميخوام در مورد دوتاچيز باهات صحبت کنم
يا اينکه مايلم در مورد دو موضوع مهم با شما گفتگو کنم
...يکيش اينه که
اول اينکه يه دفتر جديد ميخوام
الان مجبورم از طريق .در سمت دستشويي وارد شم
.ومشتري ها اينو دوست ندارن
.اونجا تلفني نيست
.من مجبورم از تلفن نگهبان استفاده کنم
اما اگه کارها انجام نشه .من مقصرم
.به اينا خودم رسيدگي ميکنم چيز ديگه اي هم هست؟
.دست از سر خواهرم وردار
اوفليا دختر خوبيه .اون براي تو نيست
اون به شوهري نياز داره که جنتلمن باشه و مراقبش باشه
و ما همه چي رو درباره تو .وچيزايي که ازش ميخواي رو ميدونيم
!حرومزاده
!تو نميتوني بهم دستور بدي
.در مورد اوفليا هرکاري خودم بخوام ميکنم
حتي اگه ازم خوشت نياد
!ميتوني بري گم شي
.توالت دفتر کار جديدته
ميخوام رئيس رو ببينم .بهم توهين شده
يه لحظه،لطفا
لائوري پولونيوس اينجاست
هرکاري براي اين شرکت کردم .بي معنيه
به عنوان يک انسان يا کارمند .هيچ احترامي برام قائل نيستند
چيزي که بيشتر از همه آزارم ميده دوست بچگي هاي من هملت
که باهم تو انبارها کار مي کرديم
تا اينکه هردومون مسئوليت بيشتر و بيشتري تو گروه به عهده گرفتيم
.خصومتش نسبت بهم کاملا آشکار هست
اون به صراحت گفته - پشت سر من
تا وقتي اون رئيس هست .من کاري براي انجام دادن اينجا ندارم
بهش چي گفتي؟
.اونقدر افسرده شدم که دررفتم
برو سر اصل مطلب پسر اداي دختربچه هارو درنيار
ميخوام براي ادامه تحصيلم تو استکهلم .مرخصي ام ادامه داشته باشه
.سفر خوبي داشته باشي
صورت سفيد زيباي او ...در آغوش اين گلهاي رز
.حالا فهميدم
حالا ممکنه که شک کني که ستاره ها از آتش ساخته شدن
.که خورشيد در حال حرکته
حقيقت يک دروغه عزيزم .اما عشق من واقعيه
عزيزترين، اوفليا
شعرهاي من مي لنگند
.قافيه ها با آه هاي من جور درنمي آيند
اما باورم کن
که دوست دارم...بهترين
.اه، اي بهتر از بهترين
هملت
مسافرت لائوري
.چمدون هاي من تو کشتي ان !خداحافظ
خداحافظ لائوري
خيلي به خودت سختي نده .منم سعي ميکنم بهم خوش بگذره
يه چيزي رو بهم قول بده خواهر .- هرچي که بخواي
اگه هملت بخواد تو رو به تختخواب ببره
اينو بياد داشته باش که ممکنه چيارو از دست بدي
اگه به حرفهاي اون گوش کني و قلبت يا لاي پاهاتو براش بازکني
براي اون ژيگولو
مردم درموردت حرف خواهند زد و شهرت بدي پيدا ميکني
قول ميدم لائوري
برو ديگه ماشين منتظرته .خداي من، بايد عجله کنم
:اولا چندتا توصيه
به اندازه اي که پولت اجازه ميده لباس خوب و باکيفيت بخر،شيک باش نه پرزرق و برق
لباس خوب براي يه مرد
و براي يک سوئدي .مثل انتخاب بهترين مزه است
.هيچوقت پول قرض نده.از دستش ميدي هم پولتو هم دوستتو
اگه مجبور شدي وام بگيري .خيلي زود پسش نده
اوني که بهت قرض داده ممکنه بميره .و تو بيشتر گيرت مياد
.پس خداحافظ هردوي شما
.يادت باشه بهت چي گفتم اوفليا
اون چي ميگفت؟
.گفت هملت رو نبينم - تو چي گفتي بهش؟
.منم بهش قول دادم
لائوري پسر خوبيه درواقع خيلي خوبه
.کاش اون بيشتر شبيه تو بود
باورش خيلي سخته که شما دوقلواين
بخش زنانه اش بهش رسيده .خون ضعيف تر براي اونه
آدماي ضعيف .اين روزا به جايي نميرسند
تو ازم ميخواي چيکار کنم؟
.به بازي ات با هملت ادامه بده
خانواده اش پول زيادي دارن .که به بانک ها بسپرن
اون خيلي قويه
.بعضي وقتا فکر ميکنم اون واقعا منو دوست داره
تو چشاش نگاه کن اونم يه آدمه
اين مسئله منو غمگين ميکنه .اون فقط يه بازيگره
تا وقتي کشيش آمين نگفته .چيزي قطعي نيست
خوبه که ما کاتوليک هستيم .طلاق براي اون خيلي گرون تموم ميشه
اينجا
براي خودت چيزاي خوشگلي بخر تا دفعه بعد که ديديش بپوشي
ممنون بابا
حالا بايد بري
.جلسه امروز ممکنه جالب باشه
حيف که تو نميتوني بيايي
چيزي که مانع اومدنته .اينه که از طبقه کارگري
جاهايي که ما آدماي باکلاس ميريم .شماها نميتونين بيايين
.براي همينه که من اغلب افسرده ام شوخي ميکني؟
- اتفاقا سيمو
بعد اينکه جلسه تموم شد اونطور که من ميخوام، تبديل شدن به يک خدا
نبايد متعجب بشي .اگه رفتار عجيبي داشته باشم
اين فقط يه نمايش هست .براي يکسري اهداف خاص
چرا فکر ميکني کارايي که تو ميکني بايد مورد علاقه من باشه؟
.من فقط دوست دارم ماشين برونم
.وهلنا رو دوست دارم
اما هنوزم دوست دارم کاراي خوبي انجام بدم
:مثل بقيه باشم .رفتار انساني
ميدوني اولين کاري که امروز صبح کردم چي بود؟
.اهميتي نميدم بالا ميارم. همينقدر بد حس ميکنم زندگي رو-
.ترازو رو برام بيارين
ميخوام ببينم وزنم کم شده يا نه .نسبت به بهار گذشته
اون عده از شما که جلسات قبلي رو بخاطر دارن سالها پيش حتي چند دهه پيش
وقتي تصميمي گرفته ميشد درباره خطوط جديد توليد
يا درباره کاغذهاي جديد يا بدنه نارنجک هايي که ساخته ميشد
اين اردک لاستيکي رو درنظر بگيرين چيزي غيرضروري
.وحتي سرگرم کننده
اما همونطوري که گفتم آينده گروه
.حتي صنعت فنلاند اينجاست
ما رقابت صنعت تسليحات رو مدتهاست به سوئدي ها واگذار کرديم
و به زودي ما با دستاني بي اختيار از روي بيچارگي تماشا کنيم
که چطوري صنعت کاغذ و الوار .توسط ژاپني هاي کوچولو دزديده ميشه
پيشنهاد والنبرگ عاليه .همتون اينو ميدونين
اميدوارم اينم بدونين که .اين تنها شانس ماست
ما نميتونيم از پيشنهاد تنفس و مکث .که براي اين پيشنهاد نظر داده شده استفاده کنيم
اين باعث ميشه شما در بازار بين المللي .مثل يه مرده خوب به نظر برسيد
.هيچکس با بازنده ها معامله نميکنه
واگذاري کارخانه کشتي سازي و چوب بري براي خيلي از شماها سخته
اما وقتي بتونيم از اردک لاستيکي سود دوبرابري به دست بياريم
.ممکنه به فراموشيمون کمک کنه
ما نميتونيم مانع پيشرفت بشيم .يا تاريخ رو متوقف کنيم
بنابراين من موافق شمارو .براي عقد قرارداد ميخوام
خب راي بگيريم، همه موافقن؟
من از هيئت مديره تشکر ميکنم ...بابت اعتماد و صميميت
.فقط يه لحظه، آقايون
ممکنه شما فراموش کرده باشين
که من %51 سهام رو دراختيار دارم؟
جد پدربزرگ من اين گروه رو راه اندازي کرد
دراوايل دسامبر 1812
.واين حق %51 سهام رو به من ميده
پس دوستان من
ما هيچکدوم رو انجام نميديم تعطيلي کارخونه کشتي سازي يا فروش چوب بري
نمي خوام از بازي .با اردک لاستيکي صحبت کنم
!قرارداد با والنبرگ تمومه
هملت ماليخوليايي به نظر ميرسد
بخاطر رفتاري که داره .عشق سرکوب شده دليل اصليه
اوفليا به درخواست من .پيشنهاداي اون رد کرد
هملت ماليخوليايي شده
اون چيزي نميخوره، نميتونه بخوابه .دچار بي تفاوتي شده
دچار حواس پرتيه و ذهنش از دست ميره .حالا اون هيجان زده است
.کلمه ديگه اي نميتونه رفتار اون رو توضيح بده
هملت به جز خودش .هيچوقت کسي رو دوست نداشت
.در اين مورد مثل منه . و من
.اين مشخص ميکنه که چرا اينقدر ازش بدم مياد
.اما چيز ديگه اي هم هست
ممکنه بانک ديگه اي هم باشه . که بخواد مالکيت رو بگيره
ما بايدمجبورش کنيم قرارداد رو امضا کنه . يا اينکه از شرش خلاص بشيم
.يک تصادف، شايد از نظر پليسي خيلي خطرناکه
. خيلي عجولانه
اون همه طول روز رو .درحال قدم زدن کتاب ميخونه
من تلاشمو ميکنم بفهمم .کي پشت همه اين قضاياست
تو ميتوني از اتاقت . مارو از طريق تلويزيون ببيني
حالت چطوره هملت؟ خوبم، خدارو شکر-
منو ميشناسي؟ آره، تو قصابي-
.نه آرزو ميکردم که بودي-
چرا؟ .اين تورو لايق احترام بيشتري ميکرد-
فقط يه نفر بين ده هزار نفر لايق احترام هست
. اينم چيزي براي افتخارکردن نداره درسته-
چوناگر خورشيد باعث پرورش کرم بي ارزشي روي يک مردار
يا لاشه سگ مرده باشد ارزش بوسيدن دارد تو يه دختر داري؟ بله
نذارين زياد به خورشيد نزديک بشه .چون بخشيدنش نجيبانه تر هست
درمورد حقايق زندگي بهش بگين
.چون ممکنه ناگهان باردار بشه
تو داري در مورد دختر من حرف ميزني؟
در دوره جواني، من هم .رنج زيادي براي عشق کشيدم
چي داري ميخوني؟ .کلمات، کلمات، کلمات
درمورد چيه؟ درباره اين
چي اونجاست؟ .شايعات و اراجيف
حتي اگر واقعيت هم داشته باشه چاپش منزجرکننده است چون
تو هم يه روزي مثل من پير ميشي .اگر کهمثل خرچنگ به قهقرا حرکت کني
.ميبينم.بايد برم ميتونيم دوباره همديگه رو ببينيم؟
نميتونم بهتون قولي بدم با همون لذت، قصاب
جز زندگي خودم، جز زندگي خودم .جز زندگي خودم
!ديوانه
چيزي اونجا نظرتو جلب ميکنه؟
.نه، من بستني ميخوام
يه لحظه
براي تو
ميتونه شب ما باشه
...ميتونيم بريم به اتاق من
.ميتوني استراحت کني
نميتوني به چيز ديگه اي فکر کني؟
نه
.نه تا زماني که با توهستم عزيزم
اگه تو واقعا منو دوست داري .صدات بايد بيشتر اثربخش باشه
نميخواي اينکارو بکني؟
.نه عزيزم
در اين صورت من دارم .وقتمو براي هيچي هدر ميدم
.ببين کي اينجاست
.چه تصادفي، بهترين دوست من
!(هي بارمن (متصدي بار
.ميتونم يه نوشيدني برات بگيرم
نميخوام مشروب بخورم من خيلي دپرسم
اين چيزي هست که ميخوايم درباره اش حرف بزنيم .ما دوستاي توايم
.بهمون بگو چي تو کلته
اين اواخر، نميدونم چرا
.روحيه ام رو از دست دادم .حتي از ورزش کردن هم لذت نميبرم
من خيلي عوض شدم
اين جهان شگفت انگيز مثل يک صخره بي آب و علف بنظر ميرسه
بنوعي احساس پوچي ميکنم .کل زمانمو
.عصر شده، مادر عزيزم
.سلام، کلاوس
ميدونم به نظر غيرممکن مياد اما ميخوام درستش کنم
و شمارو دعوت کنم .با من به تئاتر بياييد
ايده معرکه اي هست
من خيلي خوشحالم الان .که تو دوباره حالت بهتره
متن رو کاملا واضح و زيبا بيان کنيد
امام اگر متن مثل خيلياي ديگه فقط فرياد بزني
ميتونم اينارو پس بگيرم .و ببرمشون به بازار
بيش از حد جنب و جوش نداشته باشين يا با تکان دادن دستهاتون
يا به دوردست ها خيره بشيد .انگار که چيزي براي گفتن داريد
آقا من معتقدم و منم ميخوام باور کنم که
.که ما از شر همه اينا خلاص ميشيم
خيلي خب، پس توافق حاصله
توهم بازي ميکردي وقتي جوونتر بودي اينطور نيست کلاوس؟
.آره در روزهاي دانشگاه
.من بااستعداد محسوب ميشدم .نقش ژوليوس سزار رو بازي کردم
من در عمارت سنا به قتل رسيدم .بروتوس منو کشت
چقدر هم وحشيانه به قتل رسوند .يک عضو سنا چطور ميتونه مثل خوک باشه
آروم بگير، ملت دارن ميبينن .نميتونم، مادر عزيزم
اوفليا مثل يک آهنرباي قدرتمنده
نميتونم تکون بخورم .حتي اگه خودمم بخوام
خانم ميتونم در آغوشتان دراز بکشم؟
نه
.ساکت باشين، اجرا داره شروع ميشه
خانم وندولين
...اجازه بدين خودمو معرفي کنم
تو بامزه اي
تنها دلقک شما
يک مرد به جز بامزه بودن چه کاري ازش ساخته است؟
ببينيد مادرم چقدر شاداب به نظر ميرسد .فقط دوساعت از مرگ پدرم گذشته
.الان چهارماه شده
چقدر طولاني.خداي خوب من
مرگ چهار ماه پيش اتفاق افتاده و شما فراموشش نکردين؟
ظاهرا اميدوارکننده است
پس يک مرد بزرگ بايد دوباره سالن هاي صنعتي رو راه بندازه
وگرنه فراموش ميشه .مثل يک اسب چوبي در هالووين
:سرنوشت اون اينه
واو، واو .اسب چوبي فراموش شده
.حالا شروع ميشه
اين چيه؟
!بازي رو متوقف کنيد
چرا؟دوسش نداري؟ توچطور، مامان؟
.خانم ميخوان آقاي هملت رو ببينن .اون اينجا نيست
.مادر عزيزم، بيمار به نظر ميرسين
.تو باعث ناراحتي کلاوس شدي .هرچي بيشتر بهتر
ايا ميتونين به سنگ توالت توهين کنين؟ وچقدر؟
چرا رفتارت با من اينقدر بيرحمانه است؟
چون که تو شرم آوري خاطرات پدرم
با گرفتن نام اون خواجه
نميتوني منو ببخشي؟ .نه، برعکس
.يه نگاه به اين بنداز
تو ميخواي منو بکشي؟ ديوونه اي؟
تو مجبور ميشي خودت اينکارو بکني ...ولي بخاطر کلاوس
اين چيه؟ يه موش؟
!اينو داشته باش
تو، پولونيوس؟ !چه کشتاري
همونقدر بده که کشتن شوهر يه نفر
.و پسر پيغام رسانش
کشتن شوهر يکي؟ .اين چيزي بود که من گفتم
خداحافظ بيچاره عجول .من تورو با رئيست اشتباهي گرفتم
حالا تو ميدوني که ديوانگي .ميتونه خطرناک باشه
ببينيد اين احمق حراف را .که هنوز موقر و جدي است
اينو از اينجا برميدارم .فک کنم بدون اون راحت تر بخوابي
.بيا، آقا، بريم سمت پايان
و مامان، بهتره از اين به بعد .دراتاقتو به روي کلاوس ببندي
يکبار هم که شده تو زندگيتون .سعي کنين محکم باشيد
جسد در خيابان منجر به تحقيق ميشود
همه رو بازجويي ميکنن .هملت بايد به لندن بره
ما پنهانش ميکنيم .اين يه مسافرت تجاريه
به ملاقات مرداک ميري اون صاحب يک زنجيره سفارشات پستي هست
.به خوبي ازت مراقبت ميکنه
اوفليا، و در اين ساعت
.من اومدم تا نامه هاتو برگردونم
بزارشون روي ميزم .بعدا اونارو ميسوزونم
...طغيان پرشور جواني
به صورت بدي ادا شده جملات مهمل و دروغ
.ميخواستم هديه هايي که دادم رو هم برگردوني
باشه
حالا ما باهم بي حساب هستيم ما باهم ازدواج ميکنيم؟
ما ميتونيم درکنار هم خوشحال باشيم درکنار هم رشد کنيم؟
نه دختر بيچاره، اين اتفاق نميافته
چرا نه؟
تو خيلي لاغري .ميتونم بيشتر غذا بخورم
.اين فقط يه بهونه بود
واقعيت اينه که بقدر کافي دوست ندارم و ميخوام به مسافرت برم
اما وقتي که برگردي؟ .ازت خسته شدم
.چندماهي دورباش از اينجا
بهت خبر ميدم .وقتي همه چيز آروم شده بود
.اينو بده به مرداک
چندتا گزارش و سند
.مسافرت خوبي داشته باشي
محتويات نامه دستورالعمل براي مرداک
.ما ديگه هملت رو نميبينيم
.برو و از اين مسئله مطمئن شو
اينجا سکت و قشنگه الان اينطور نيست؟
هرچند دلم برا هملت تنگ شده، تو چطور؟
آره، عزيزم
.چقدر بچه شيريني بود
.وقتي بچه بود اصلا گريه نميکرد
.هيچوقت دير به خواب نميرفت
فقط يه گوشه اي مي ايستاد .با يه نگاه عجيب توي چشماش
واقعا؟
اما اتفاق بدي رقم زد براي پولونيوس بيچاره
.اون عمدا اين کارو کرد
به شرکت خيلي صدمه زده؟
آره، اون يه مدير عالي بود .اون براي مدت زيادي با ما بود
.من براي اوفليا غمگينم
حالا اون چجوري مديريت ميکنه در حالي که لائوري هم دور از اينجاست؟
رفتي و منو اينجا جا گذاشتي
بدون دليلي براي لبخند زدن
من هنوز منتظر شنيدن صداتم
تا بشنوم که بگي چرا
هرکاري بخواي انجام ميدم
خيلي زود همديگه رو ميبينيم و گذشته رو پشت سر ميذاريم
روياهاي من رنگ واقعيت نميگيرن
تا زماني که پيشت نباشم
توي قلبم زنگ صداتو ميشنوم
و من ميدونم که بايد چيکار بکنم
برفراز بال هاي باد صبحگاهي
من براي اومدن پيشت عجله ميکنم
هرکاري که بخواي رو انجام ميدم
خيلي زود همديگه رو ميبينيم و گذشته رو پشت سر ميذاريم
روياهاي من رنگ واقعيت نميگيرن
تا زماني که پيشت نباشم
فقط منتظر باش، امشب همديگه رو ميبينيم
و همه چيز روبراه خواهد بود
روياهاي من رنگ واقعيت نميگيرن
تا زماني که پيشت نباشم
U...تا زماني که پيشت برگردم
من به محض شنيدن خبر مرگ پدرم با عجله برگشتم
براي چي؟
براي پيدا کردن جسد بي جان خواهرم اوفليا
واي بر من
وقتي به دنيا اومدم مادرمو از دست دادم .حالا هيچکس رو ندارم
اوفلياي کوچولوي بيچاره
.من غمت رو ميفهمم
ميخواي من چيکار بکنم برات؟
بهم بگو مقصر کيه .منم انتقاممو ميگيرم
.تقصير هملت بود
اون پدرتو کشت .واوفليا مجبور به خودکشي شد
.حسابشو ميرسم...هملت
.نميتوني از پسش بربيايي
صبر اگر واقعا ميخواي انتقام بگيري
تو بايد خودتو از رنج نجات بدي .منم بهت کمک ميکنم
!مادر عزيزم
.تو خيلي زود به خونه برگشتي
.آره، من واقعيتش همين الان رسيدم
خيلي سخت ميتونم منتظر گفتنش به کلاوس باشم .از اين بابت خيلي خوشحال ميشه
اينطور فکر ميکني؟
مسافرت چطور بود؟ کانال که ناآرام نبود؟
.کانال امروز خيلي آشفته بود
اما تو هنوز از اخبار بد .چيزي نشنيدي
.اوفيلياي کوچولو مرده
افتاده تو وان حموم، بيچاره .يه تصادف وحشتناک
يک اشتباه تراژيک
.ما فقط پاهاشو مسموم ميکنيم
هملت شکمباره است .اون اول ميخوره
هيچ مدرکي باقي نميمونه و مرگ به نظر ميرسه که
بخاطر گير کردم استخوان در گلو .اتفاق افتاده
.مادرتون الان مرد چي شده؟ چرا چيزي بهم نگفتن؟
نميتونستم بزارم آخرين لحظات اون .با حرومزاده اي مثل تو به اشتراک گذاشته بشه
.تو بهاي اين کارتو پرداخت ميکني
مسموميت غذايي .کاري از دستم برنميومد
متاسفم
من خسته و درمانده ام .و به اندازه شما غمگين ام
روزهاي فکر و خيال به آخر رسيده .برام مهم نيست چه اتفاقي ميافته
.بقيه همه رفته اند
ما زوجي مثل يک گلدان طلايي بوديم من و گرترود
اما در بهترين لحظات .گرمترين احساس هارو به اشتراک گذاشتيم
ما اشتباه وحشتناکي انجام داديم .اما همه اش تقصير هملت هست
به نگهبان بگو دروپنجره هارو ببنده .اونو گير مي اندازيم
هملت
دارم ميام
اين چيه؟
دارم مي بينم. اما منم مسلحم
به پليس زنگ بزن
.چيزاي وحشتناکي اتفاق افتاده
رئيس و لائوري پولونيوس .همديگه رو کشتند
سيمو بله-
.من همچين دختري نيستم .ميدونم
نتونستيم ازدواج کنيم ويه خونه واقعي داريم؟
اين چيزي هست که بيشتر از هرچيزي ميخوام
.اما هنوز ممکن نيست
اتحاديه بهم دستور داده .تا مراقب هملت باشم
عشق ما بايد فدا بشه براي کارخونه کشتي سازي در صورت لزوم
صدام زدين پيشخدمت کجاست؟
اون رفته واقعا؟
.خوبه
يه چيزي بيار تا بخورم
.سيمو.بريم به شرکت
من از شما پرسيدم .چون بقيه قبلا رفته اند
درواقع خونه خالي هست .من بايد با يکي حرف بزنم
وگرنه عقلمو از دست ميدم
من قبلا يه چندتايي طلسم سرگيجه داشتم
اگرچه اخيرا بيشتر از معمول .غذا خورده ام
.چيز اشتباهي اينجا وجود نداره با اشتهاي من
اما مهم نيست، من چقدر خورده ام
احساس خالي بودن ميکنم
...خالي بودن
فوق العاده نيست؟
.بهرحال،من تصميممو گرفتم
ميخوام همه چيز رو بفروشم به والنبرگ
راهي که کلاوس با اون دنبال قدرت بود قابل تحسينه
اما اساسا اون، روحش آروم باشه .يک نوکر ساده بود
قبل از اينکه قرارداد رو امضا کنم و به يه سفر طولاني برم
به اونجايي که شبش طولانيست
ميخوام روحمو آروم کنم .وقلبم را خالي
نميتوني بهم خيانت کني .ما از بچگي باهم بوديم
ميدوني پدرم چجوري مرد؟ .کلاوس مسمومش کرد
اشتباهه
.من اين کارو کردم
کلاوس به پدرم سم ميداد اما در دوزهاي کم
.تا درواقع قلبش به آرومي بايسته
من اينقدر خوب نبودم خودم با پدرم
پس اجازه دادم کلاوس ادامه بده
درنهايت از انتظار خسته شدم
و تصميم گرفتم ازش مراقبت کنم .يکبار براي هميشه
من راز کلاوس رو کشف کردم سم خودشو مخفي کرده بود
يه شب موفق شدم دزدکي قبل از اون وارد بشم-
و محتويات بطري رو عوض کنم از وضعيت معمول به قويتر.
شنيدم که کلاوس مياد از درب بغل فرار کردم-
و با عجله رفتم به اتاق خودم و منتظر موندم
.اون شب چشم رو هم نذاشتم
گرسنگي بالاخره منو ازجام تکون داد .رفتم به آشپزخونه تا چيزي بخورم
فقط اون موقع بود که کنجکاويم بهم چيره شد منو از سوراخم بيرون کشيد
براي رودررو شدن با نتيجه طرحم
.آخرشو خودت ميدوني
ميخوام برا جفتمون مشروب بريزي، ميخوري؟
.ميدوني سيمو
...من اوفليا رو دوست داشتم
ميتوني بسته بندي رو شروع کني .من قبلا انجامش دادم.ميتونيم بريم
آهنگ ها، همچنان عوض ميشن با گذشت همه سالها
خيلي زمان ميبره
اما آيا ماهم عوض ميشيم؟
مارو به کجا ميبره؟ به روزي که فراميرسه؟
زندگي شايد سخت به نظر بياد وقتي که روزگار طوفانيه
اگه خوب نگاه کني به روزهاي روشن
اما آهنگ فردا امروز ساخته ميشه
فهم اراده راه رو به ما نشون ميده
هممون اينجاييم اما فقط براي همين يه زندگي
پس بهتره يه رفيق پيدا کنيم
و يادمون باشه فردا يه روز ديگه است
روزي که به تو همه چيز رو ميده
ميتونه بهترين باشه اون هنوز نرسيده؟
اين بهترين آرزومه
يا ميتونه باشه فردا هرگز شروع نشه؟
و همه چيز همينجوري بمونه؟
Subtitles: 46&2 ارائه اي از کانال تلگرامي Cinema141
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.