All language subtitles for Vermiglio.2024.WEB-DL.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫بشینید.

‫اسممون یکیه.

‫تازه از دینو هم قوی‌تره.

‫نیست. دینو قوی‌تره.

‫دینو از همه قوی‌تره.

‫باورت می‌شه که پیترو آتیلیو رو...

‫کول کرده و از آلمان آورده؟

‫فرشته‌ایه که خدا فرستادش.

‫آتیلیو، درسته که پیترو...

‫تو رو از آلمان کول کرده آورده؟

‫از آلمان نه. فقط بخش آخرش. ‫بعد این که زمین خورد.

‫بیا اینجا.

‫از اینجا...

‫تا اینجا.

‫خدا سر راه بچه‌ام قرار دادش.

‫دعاهام رو مستجاب کرد.

‫هنوز بهت اجازه ندادم.

‫نمی‌تونست شب پیش ما بمونه؟

‫نه، باید بره توی انبار یونجه.

‫ممکنه آلمانی‌ها بیان و ببرنش.

‫آلمانی‌ها دیگه نمیان اینجا.

‫آتیلیو غذاش رو می‌بره توی انبار یونجه.

‫می‌تونیم واسه ناهار کریسمس دعوتش کنیم.

‫- درسته که اهل سیسیلیه؟ ‫- آره، ببین.

‫این سیسیلیه. از اینجا اومده.

‫چقدر پرتقال!

‫- آروم! ‫- خیلی پرتقاله!

‫شیر هم هست!

‫توی سیسیلی شیر هم هست.

‫نه، اون آفریقاست.

‫بیا دیگه، کثیفش نکن. ‫بریم، دیر شد.

‫خیلی دوره...

‫پیپو اومده!

‫بدو پیپو! هواپیما داره می‌ره!

‫دینو! بلندم کن. بهم نشون بده!

‫رد شد دیگه.

‫وقتی بزرگ شدم می‌خوام پرواز کنم پیپو.

‫وقتی نور دیدی بمب بنداز!

‫بخوابید!

‫زود بیا دیگه. یخ کردم!

‫- بیا دیگه، بیا! ‫- صبر کن!

‫خیلی ممنون...

‫واست یه ژاکت خوب درست می‌کنم که سرما نخوری.

‫نجار بهت چوب می‌ده که ریز کنی...

‫و بهت غذا می‌ده.

‫بزها مال برادرمن، اون معلمه.

‫ولی اگه گرسنه شدی بدوششون.

‫برادرزاده‌هامن.

‫لوچیا هستم.

‫پیترو هستم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫نیایش می‌کنم.

‫توی دستت چیه؟

‫همش باید از من تقلید کنی؟

‫قول می‌دم...

‫که دیگه نرم پشت کمد.

‫نگان کن، سربازه اونجاست!

‫ایست!

‫پیترو!

‫سلام!

‫پیترین!

‫بیا پیترین. بیا بریم.

‫برگرد پیترین!

‫بیا بریم!

‫من رو کول کن!

‫بیا لوچیا، زودباش!

‫بیا پایین.

‫بریم.

‫زود.

‫ما اونجا زندگی می‌کنیم.

‫به کسی نگو بهت شکلات داد.

‫ترسوها از جنگ فرار می‌کنن.

‫بخور ولی زر نزن!

‫همش سرش توی کار بقیه‌ست.

‫اگه همه ترسو بودن دیگه جنگی در کار نبود.

‫ترس مفهوم نسبی‌ایه.

‫من مثل تو مدرسه نرفتم آقا معلم!

‫یه سری کلمه‌ها رو بلد نیستم.

‫خب بیا مدرسه ریگو.

‫دوباره به بزرگسال‌ها تدریس می‌کنم. ‫ظهرهای شنبه.

‫فرار که نکردن. جنگ خودشون رو جنگیدن.

‫از آلمانی‌ها فرار کردن.

‫من هم بودم فرار می‌کردم! ‫منتظر نمی‌موندم که واسشون کار کنم.

‫این پسرهای جنوبی...

‫از پیش مامانشون تکون نمی‌خورن.

‫فقط جنوبی‌ها ترسو نیستن. ‫همین آتیلیو پسر چسیرا رو ببین.

‫ترسوهان که از جنگ فرار می‌کنن.

‫گفتنش واسه تو راحته. ‫تو این جنگ و جنگ قبلی معاف شدی.

‫- به تو چه مربوط؟ ‫- دوست ندارم دو تا فراری رو مخفی کنم.

‫می‌گم برو همه جا جار بزن.

‫کسی حرفی نمی‌زنه. مفهومه؟

‫اون‌ها بچه‌هامونن.

‫نرفتن جنگ چون دوست نداشتن!

‫کنار!

‫ویرجینیا داره میاد!

‫آب خیلی سرده، نه؟

‫دوچرخه مال توئه؟

‫نه، گرفتمش.

‫بریم یه دوری بزنیم؟

‫دارم می‌رم آسیاب.

‫نه.

‫مطمئنی؟

‫به سلامتی قدیس لوچیا!

‫وقتی مرد خونه نباشه بچه‌ها روانی می‌شن.

‫ویرجینیا رو ببین...

‫با اون موهاش مثل مردها شده.

‫می‌کشمت ویرجینیا!

‫بچه چشه؟

‫- خیلی سرفه می‌کنه. ‫- آره، می‌کنه.

‫آتیلیو عزیزم...

‫خودش یه خونه گرم و نرم داره، ‫ولی همیشه توی انبار پیش پیتروست.

‫انگار می‌خواد توی جنگ بمونه.

‫- شراب مال ماست. ‫- چیکار می‌کنی دینو؟

‫احمق!

‫به سربازها احترام بذار!

‫همیشه به دینو سخت می‌گیره.

‫دوست داشت پسرش مثل خودش باشه. ‫ولی دینو شخصیت متفاوتی داره.

‫ولی همچنان پسر خوبیه.

‫♪ قدیس لوچیا نزدیکه... ♪

‫♪ برید بخوابید بچه‌ها... ♪

‫♪ آرد رو بیارید ♪

‫♪ و ساکت باشید ♪

‫♪ داره با هدیه‌هاش میاد ♪

‫♪ با شیرینی‌هاش میاد ♪

‫قدیس لوچیا واست چی آورد؟

‫دو تا نارنگی.

‫من یه هواپیمای موتوردار گرفتم!

‫ساکت!

‫«مکاتبه»

‫چه کلمه سختی!

‫ممکنه که...

‫نامه یا کارت پستال باشه.

‫- پیامی که حرفی... ‫- م-کا-...

‫- درباره وقایع... ‫- ...تبه

‫- یا احساسات داره. ‫- مکاتبه...

‫به عنوان مثال سربازهامون...

‫از خط مقدم برامون نامه می‌نویسن.

‫آنیتا؟

‫ما یه نامه از برادرم گرفتیم.

‫باید بگی «دریافت کردیم.»

‫دریافت کردیم.

‫ما یه نامه از برادرم دریافت کردیم.

‫گفته نگران نباشیم.

‫ولی مامانم گریه کرد.

‫گریه کرد چون خوشحال بود.

‫آدم گاهی‎اوقات از خوشحالی هم گریه می‌کنه.

‫رودولفو؟

‫بابام رفته جنگ.

‫مامانم گفته نامه می‌نویسه، ‫ولی این نامه مکاتبه‌ای اصلا نمیاد.

‫حالا که بزرگ‌تر شدی...

‫باید به مامانت کمک کنی.

‫نمی‌تونه همه کارها رو خودش انجام بده.

‫واست قلب کشیده.

‫می‌تونست یه چیزی بنویسه.

‫ولی به جاش نقاشی کشیده، ‫چون احساسیه.

‫نقاشی کشیده چون ناسواده.

‫بی‌سواد!

‫«نا» درسته!

‫فردا از بابا می‌پرسیم.

‫اگه من درست گفته باشم سه تا بهم بدهکاری!

‫کی بهت گفته بلد نیست بنویسه؟

‫یکی از شاگردهای جدید باباست. ‫خودم دیدمش.

‫در هر صورت شاید احساسی باشه.

‫صرفا می‌ره مدرسه که بهتر بشه.

‫متاسفم.

‫می‌دونی که هر وقت روز باشه ‫ واسه بچه‌هات میام.

‫«استرانگولین» هیولای وحشی‌ایه.

‫اگه خدا بخواد این بچه رو هم پس بگیره، ‫کاری از دست ما برنمیاد.

‫خوشبختانه به زودی یکی دیگه به دنیا میاره.

‫به ادل که چیزی نگفتی؟

‫هیچی.

‫بذار یکم امید داشته باشه.

‫می‌دونیم مریضیش چیه.

‫خواهرت پارسال دو بچه رو با کلم شفا داده.

‫سه چهار تا برگ سفت می‌شن...

‫با یکم پارچه کتان، همین.

‫♪ بر من زوفا بپاش که خالص بشم ♪

‫♪ مرا بشور که از برف سفیدتر بشم ♪

‫♪ بر آنان آرامش ابدی... ♪

‫♪ اعطا کن پروردگارا ♪

‫♪ و باشد که نور ابدی ♪

‫♪ و باشد که نور ابدی ♪

‫♪ بر آنان بتابد ♪

‫دینو، واقعا یه فرشته‌ست که...

‫پرواز می‌کنه و می‌ره بهشت؟

‫چطور می‌تونه؟ مگه بال داره؟

‫با روحش.

‫چی هست؟

‫نمی‌دونم.

‫پروردگاری که از مریم باکره زاده شدی...

‫امروز تولدت را جشن می‌گیریم.

‫به خانواده‌مان...

‫و برادرانمان در خط مقدم روزی بده...

‫و به ضعفا کمک کن...

‫و در کمک کردن به آنان ما را یاری ده.

‫مراقب آنان که...

‫به تو سپردیم باش...

‫کودکانمان...

‫فلاویو و جیووانی.

‫برکتی که در روی این میز هست را تقدیس کن.

‫آمین.

‫بخور. گرم می‌شی.

‫ولادت رو به پیترو نشون بدم؟

‫خیلی زود، بعد سریع برگرد سر میز.

‫بیا، بذار نشونت بدم!

‫انبار رو ببین.

‫قشنگه! دینو با تیکه‌های چوب درستش کرده.

‫این‌ها یوسف نجار...

‫و مریم مقدسن.

‫این الاغه و این گاوه.

‫این مخروط کاجه.

‫گوسفندها...

‫- با بچه‌ها مهربونه. ‫- شمع.

‫- مثل بابا. ‫- توت... چمن...

‫همیشه داداش کوچیکه رو مثل ‫مسیح کوچولو روی نی می‌خوابونیم.

‫کوچیک‌ترین داداش.

‫ولی امسال مُرد.

‫می‌دونم.

‫- متاسفم. ‫- من هم همین‌طور.

‫[منصفانه]

‫[فلاویا]

‫[ژانر مکاتبه]

‫از نظر من ژانر مکاتبه می‌تونه ‫ نامه‌های کوچیک هم باشه.

‫به عنوان مثال یه سرباز به ‫خواهرم یه نامه کوچیک داد.

‫هنوز بلد نیست بنویسه، ‫ولی نامه کمک کرد...

‫که احساساتش رو بروز بده.

‫«قوی و جوان بودن...

‫و مُردن.»

‫«با اسلحه‌هاشون اومدن...»

‫همین‌جا کافیه.

‫پیترو...

‫نظری در مورد شعر داری؟

‫من رو یاد...

‫دوستم می‌اندازه.

‫چیرو.

‫چون جوان بود...

‫قوی بود...

‫ولی...

‫در هر صورت کشتنش.

‫روز تلفات بود.

‫و نوبت اون بود.

‫کنار من افتاد روی زمین.

‫چشم‌هام بسته بود، ولی می‌دونستم اونه...

‫چون دستش رو حس کردم که...

‫افتاد روی کفشم.

‫و...

‫برداشت ذهنی...

‫یه سرباز رو چطوری توصیف می‌کنی؟

‫این‌طوریه که...

‫زنده هستی، ولی...

‫واقعا نیستی.

‫چیرو کنار من بود.

‫ممکن بود به جاش من بمیرم.

‫انگار خودت هستی، ولی واقعا نیستی.

‫با این‌ها برای فامیل‌های مرده‌مون ‫ تاج درست می‌کنیم.

‫بچه‌ها سنجد دوست دارن.

‫واسه همین روی قبرشون سنجد می‌ذاریم.

‫واسم سواله که صدامون رو می‌شنون؟

‫[جیووانی گرازیادی - فلاویو گرازیادی]

‫مطمئنی؟

‫حالا بال پرواز به بهشت داره.

‫دینو؟ قدیس لوچیا کی برمی‌گرده؟

‫یه سال دیگه.

‫- خیلی طول می‌کشه؟ ‫- تقریبا.

‫بلندم کن.

‫از قدیس می‌خوام همون هواپیما رو برام بیاره.

‫فداکاری من بخاطر مسیح...

‫آغشته به فضولات مرغان دراز می‌کشم ‫ و سرم خم است.

‫اگه دوباره به پشت کمد برم ‫سرم رو در فضولات فرو می‌کنم.

‫با پر من رو بزن.

‫می‌دونم بابا رازهاش رو کجا قایم می‌که.

‫چه رازهاییش؟

‫سیگارهاش.

‫راز نیست که. دائما سیگار می‌کشه.

‫واسه اون رازن دیگه، ‫چون توی کشو قایمشون می‌کنه...

‫و کلیدش رو می‌ذاره زیر قالی.

‫پنجره رو ببند لوچیا. سردمه.

‫باز هم نامه عاشقانه!

‫بذار ببینم!

‫پیترو و لوچیا...

‫داره نوشتن یاد می‌گیره.

‫چی می‌گین؟

‫خیلی دوست نداره حرف بزنه.

‫بخاطر اینه که به زبان سیسیلی حرف می‌زنه...

‫کسی حرف‌هاش رو نمی‌فهمه.

‫من می‌فهمم...

‫ولی خیلی حرف نمی‌زنه.

‫مثل آتیلیو.

‫مردهایی که از جنگ برمی‌گردن...

‫رازهایی دارن.

‫انگار که زبانشون رو بریدن.

‫پس شما دو تا چیکار می‌کنین؟

‫دست هم رو می‌گیریم.

‫خیلی محکم.

‫ویرجینیا بلده بدون دست سواری کنه!

‫ببین!

‫می‌دونی بچه‌ها چطوری درست می‌شن؟

‫باید ازدواج کنیم.

‫خیلی‌خب.

‫خیلی بچه حساسیه.

‫دفتر تمرینش خیلی شلخته‌ست.

‫ولی زرنگه.

‫خیلی شبیه منه.

‫اون رو باید فرستاد مدرسه.

‫آدا هم می‌خواد ادامه بده.

‫از الان واسه لوچیا ناراحتم.

‫نمی‌تونیم دو تا بچه رو بفرستیم مدرسه.

‫لوچیا بدشانس بود...

‫جنگ تقصیر کسی نیست.

‫با آدم خوبی ازدواج می‌کنه.

‫تازه اصلا دختر شهری نیست.

‫فضای باز رو دوست داره.

‫مثل بز کوهیه...

‫مثل خودم...

‫وقتی پاهام سالم بود.

‫آدا خوب کار می‌کنه، ‫ولی به درد کار نمی‌خوره.

‫و نیاز داری اینجا پیشت باشه.

‫بیا نشونم بده.

‫بیا!

‫تنبیه‌ات رو بگو، بهت می‌گم ‫از بابا چی یاد گرفتم.

‫موضوع درسمون یه آهنگ‌ساز بود. ‫اسمش چوپین نوشته می‌شه و شوپن خونده می‌شه.

‫آدم بدشانسی بود.

‫مریض بود.

‫و عاشق یه نویسنده شد که باعث شد دیوانه بشه.

‫بیچاره.

‫واسه همین موسیقیش احساسیه.

‫حالا نوبت توئه.

‫تنبیه‌ات رو بگو.

‫دیگه نمی‌تونم گناه کنم...

‫چون تنبیه بعدی خیلی شدید می‌شه.

‫چی هست؟

‫بعدی.

‫اینه که فضولات مرغ بخورم.

‫واقعا؟

‫نمی‌شه ده بار بگی «درود بر مریم مقدس»؟

‫خیلی حال به هم زنه!

‫- پس رفتارت رو درست کن! ‫- پاهام رو با پر بزن.

‫خسته‌ام.

‫- و زیر لحاف نمی‌تونم نفس بکشم. ‫- دو تا بهت می‌دم.

‫سه تا. دون جولیو همیشه بهت زیاد می‌ده.

‫همیشه اون‌هایی صلیبش کجه رو می‌ده به من.

‫خب دیگه، برو زیر لحاف.

‫هر دو تا پا رو زدم.

‫شیرینی عشایری داری؟

‫نه.

‫امروز نیومد.

‫آرزو‌ ای که برای آینده دارم...

‫تموم کردی الیو؟

‫آره.

‫می‌خوام که جنگ تموم بشه...

‫و گاوم...

‫همون شیر خوبی که درست می‌کنه رو درست کنه.»

‫«درست می‌کرد.»

‫ماریو.

‫می‌خوام برادرزاده‌ام ساندرو...

‫از جنگ برگرده، ولی مثل من کور نشه.

‫ایتالیایی بگو ماریو.

‫پیترو.

‫می‌خوام...

‫با دختر شما ازدواج کنم.

‫- این یکی رو بپوش. از همه بهتره. ‫- نه، اون یکی بهتره!

‫این سفیده.

‫- بپوشش! ‫- نه، این یکی با نقاب.

‫بیا واسش تاج هم درست کنیم.

‫خیلی تیره‌ست.

‫باید یکم تنگش کنم. ‫جوانی‌هام چاق بودم.

‫عروس‌های سیسیلی باید خوشگل باشن.

‫گمونم لباس سفید می‌پوشن.

‫مزخرفه! سفید مال پولدارهاست.

‫- ولی با کی عروسی کنم؟ ‫- با من!

‫- خیلی قدت کوتاهه. ‫- ما رو وصلت بده!

‫نمی‌شه، نمی‌شه دو نفر رو وصلت داد.

‫- نزدیک هم وایستیم. ‫- نمی‌شه. آدا گفت!

‫لوچیا داره ازدواج می‌کنه.

‫خوشحالی؟

‫نمی‌دونم.

‫دوست داری ازدواج کنی؟

‫نه.

‫اگه بچه‌دار بشم...

‫چهل روز نمی‌تونم بیام کلیسا.

‫چون بدنت زمان نیاز داره...

‫که خودش رو پاکیزه کنه.

‫می‌تونی توی خونه نیایش کنی.

‫می‌خوام مدرسه رو ادامه بدم.

‫ولی پدر همیشه می‌گه که باید پیشرفت کنم.

‫مطمئن نیستم که اجازه‌اش رو بده.

‫می‌دونی فردا توی تخت باید چیکار کنی؟

‫نمی‌تونی از مامان بپرسی؟

‫نمی‌ترسی؟

‫نه. یه راهی پیدا می‌کنم.

‫وظیفه عروسه.

‫من، لوچیا، تو یعنی پیترو را به ‫ عنوان همسر می‌پذیرم...

‫و سوگند می‌خورم که به تو وفادار بمانم...

‫و هر روز زندگیم به تو احترام بذارم.

‫به نام پدر، پسر و روح‌القدس.

‫آمین.

‫یه نفر یه چیزی واست آورده..

‫از بین همه چیزی که پروردگار به ما داده...

‫عروس در محراب زیباترینشه!

‫میز...

‫- در! ‫- در باز می‌شه و از سرکار میاد...

‫میز با ظرافت و آراستگی چیده شده...

‫و اگه خوب پیش بره و مشکلی پیش نیاد...

‫بچه به دنیا میارن...

‫و سپس همه دامادها یک‌صدا آواز می‌خونن...

‫و خدا رو بابت چنین نعمتی شکر می‌گن.

‫مرسی!

‫زنده باد عروس و داماد!

‫بیایید یه عکس قشنگ بگیریم!

‫بعدش بریم ناهار بخوریم.

‫خب دیگه!

‫همین، نزدیک‌تر...

‫آتیلیو، برو پیش عمه چسیرا. خوبه!

‫به دوربین نگاه کنید و لبخند بزنید.

‫لبخند بزن دیگه آقا معلم! ‫مگه چند بار دخترت عروسی می‌کنه!

‫یک، دو، سه!

‫موسیقی!

‫زنده باد عروس و داماد!

‫- ویرجینیا... ‫- بیا، بیا برقصیم!

‫ویرجینیا، اذیتشون نکن!

‫به سلامتی!

‫ویرجینا، می‌زنم سیاه و کبودت می‌کنم!

‫خوشحالی که با پدر نطق گفتی؟

‫ویرجینیا!

‫سرما می‌خوری.

‫اگه مامانم بفهمه لباسم بوی ‫ دود گرفته من رو می‌کشه!

‫نه.

‫واسه چی می‌خندی؟

‫چون نگاهت رو دوست دارم.

‫کت خزم رو پیدا کردم.

‫خوبه؟

‫بهترین چیز دنیاست.

‫کار خوبی نیست.

‫آره، می‌تونی، ببین.

‫خوشش نمیاد چون بزه.

‫ولی ما زن‌ها دوست داریم.

‫بابام زیاد می‌کشه.

‫پس می‌تونی از اون سیگار بدزدی.

‫و می‌تونیم با هم بکشیم.

‫کار خوبی نیست.

‫زنده باد عروس و داماد!

‫جنگ تموم بشه!

‫♪ عروس روز اول چی می‌خوره؟ ♪

‫♪ کبک! ♪

‫♪ عروس روز دوم چی می‌خوره؟ ♪

‫♪ دو تا قمری و یه کبک! ♪

‫آروم‌تر بخون.

‫صفحه 25.

‫آروم بخون و خطوط رو دنبال کن.

‫یه بار دیگه.

‫خیلی‌خب.

‫یه لحظه به روستایم بازگشتم.

‫در خانه‌مان هیچ‌چیز عوض نشده بود.

‫خسته بودم...

‫انگار که از سفری برگشته بودم.

‫خسته بودم.

‫دوست عموی دون جولیوست که رفته بود میلان.

‫محشره.

‫دو تا صفحه‌ای که داشتی کافی نبود؟

‫من کل روز کار می‌کنم و ‫سیب‌زمینی بچه‌ها رو می‌شمارم.

‫ولی این غذای روحه.

‫غذای روح؟

‫باید خرج خوراک بچه‌ها رو در بیاریم.

‫اون‌هایی که داریم...

‫و اون‌هایی که در راهن.

‫نذار همین‌طوری بمیرن.

‫عصبانی نشو.

‫واسه بچه خوب نیست.

‫زیر نور گرمی...

‫از خورشید سوزان...

‫او پژمرده می‌شود...

‫گله پژمرده می‌شود...

‫و درخت کاج می‌سوزد.

‫این کدوم فصله که...

‫پسر چوبان زیر درخت چرت می‌زنه؟

‫- بهار! ‫- تابستان!

‫درسته.

‫پسر چوپان گرمش شده.

‫حالا توجه کنید.

‫قمری داره میاد.

‫صدای فاخته رو شنیدید؟

‫فنچ آواز می‌خونه.

‫و فنچ.

‫متوجه هستید که...

‫چقدر محشره؟

‫هر صدای ویولن...

‫یه احساسه.

‫یه باده.

‫یه حیوانه.

‫چهار فصل.

‫چهار غزل.

‫چهار کنسرتو.

‫هر کدام واسه یه فصل.

‫در روز این صلح تازه تحقق یافته...

‫بانوی زمستان را شکر می‌گوییم...

‫که همیشه مراقب روستای ما بوده.

‫برای او...

‫از لذت اتمام این جنگ سخت...

‫آواز می‌خوانیم.

‫بخور ماریو، بخور!

‫بخور سیسیلی!

‫جنگ واسه همه تموم شده!

‫- خوش برگشتی. ‫- ممنون!

‫سیسیلی، دیدی ساندروی من برگشته؟

‫تو چی؟ کی برمی‌گردی سیسیلی؟

‫خیلی دوره...

‫می‌تونه الان بره و زود برگرده.

‫الان برو. انتظار سخته.

‫خیلی سخته.

‫شاید وقتی رفت بتونیم با ‫ هم برگردیم توی تختمون.

‫نه، الان دیگه تخت ازدواجه.

‫و زود برمی‌گرده.

‫می‌ترسه که واسه تولد بچه به موقع برنگرده.

‫ولی بابایی بهش گفت باید الان بره...

‫چون کامیون‌های صلیب سرخ هستن.

‫اگه واست غسل تعمید دیر بیاد چی؟

‫می‌شه بعدا انجامش داد. ‫بچه‌ها که گناه نمی‌کنن.

‫و عمه چسیرا دست و گوشش ‫ رو گذاشت روی شکم لوچیا...

‫و گفت همچنان وقت رفتن داره.

‫که باید بره به مادرش سر بزنه، ‫وگرنه فکر می‌کنه که مُرده.

‫مثل وقتی که اون فکر می‌کرد آتیلیو مُرده.

‫فکر کن مامانش چقدر از دیدنش خوشحال بشه.

‫می‌دونی، آتیلیو نمُرده، ‫ولی مُرده به نظر میاد.

‫پیترو هم وقتی اومده بود ‫ مُرده به نظر می‌اومد. یادته؟

‫با لوچیا دوباره خوشحال شد.

‫پدرش رو هم در سیسیلی می‌بینه؟

‫به چی گوش می‌کنی؟

‫وقتی بزرگ شدم و رفتم جنگ ‫ برمی‌گردم که بابام رو ببینم.

‫جنگ تموم شده. بخواب!

‫نگران نباش. به محض این‌که رسیدم ‫ واست نامه می‌نویسم.

‫یه نامه طولانی می‌نویسم.

‫ناراحت نشو که برق چشم‌هات از بین نرن.

‫بیا دیدو، باید بری!

‫خداحافظ پیترو!

‫برو توی سیسیلی شیر شکار کن!

‫واسمون پرتقال بیار!

‫نارنگی بیار!

‫گفت به محض این‌که برسه نامه می‌نویسه.

‫این جور چیزها زمان می‌بره. صبر داشته باش.

‫وقتی نامه اومد خودم میارمش پیش پدرت.

‫قول می‌دم.

‫دخترم، وقتی بچه بودی رو یادمه.

‫الان بزرگ شدی.

‫بزرگ شدی و سر تا پا عاشق شدی.

‫صبر داشته باش!

‫بارتولینی، ماریا.

‫آفرین.

‫دالدوس، رودولفو.

‫قبول شدی.

‫گرازیادی، فلاویا.

‫شاگرد اول.

‫سال بعد می‌ری مدرسه شبانه‌روزی ترنتو.

‫ولی باید تر و تمیزتر بشی.

‫وگرنه راهبه‌ها کتکت می‌زنن.

‫گرازیادی، آدا.

‫خیلی کوشا بودی.

‫تلاشت رو تحسین می‌کنم.

‫در هر زمینه از حد نیازش بهتر بودی...

‫مخصوصا در مورد اقتصاد خانه.

‫الان مطمئنم که ادامه می‌دی. ‫آدم باید پیشرفت کنه...

‫و با سخت‌تر شدن مدرسه آدم ممکنه ناامید بشه.

‫مدرسه بهت درس باارزشی می‌ده...

‫چون حدودمون رو برامون مشخص می‌کنه.

‫درست همین‌جا...

‫با نتایج خیلی خوب تموم می‌شه.

‫گرازیادی، دینو.

‫بزرگ شدن که فقط به معنی شراب خوردن نیست.

‫آدم باید مسئولیت‌پذیر باشه.

‫این شامل نمراتت هم می‌شه.

‫فکر می‌کردم ازش متنفرم...

‫و اون هم حالش از من به هم می‌خوره.

‫ولی الان...

‫درخواست بخشش دارم.

‫تصمیم درستیه.

‫اون خیلی باهوشه.

‫و...

‫من هم بد نیستم.

‫چیز خاصی ندارم.

‫چرا دوباره این کار رو باهاش کردی؟

‫پسر خودم هم مثل بقیه‌ست...

‫و باید خودش رو اثبات کنه، حتی بیشتر...

‫چون پسر معلمه.

‫تقصیر خودشه که پسر معلمه؟

‫اگه بهش دیپلم بدی شغلش بهتر می‌شه.

‫واسه کار کردن توی زمین مدرک لازمت نمی‌شه.

‫رفتارت طوریه انگار نمی‌خوای ‫جلوی بقیه خجالت بکشی.

‫شاید چیزیش شده.

‫خیلی وقت شده.

‫می‌دونی چقدر نامه گم می‌شه؟

‫آتیلیو رو یادت نیست؟

‫نامه می‌نوشت و به دست ما نمی‌رسید.

‫واسش قهوه جو و یه تیکه نون بیارید.

‫بشین.

‫ممکنه گرفته باشنش؟

‫واقعا تموم شده دیگه؟

‫این آخریشه. قسم می‌خورم.

‫حساب نیست.

‫این یکی رو دیده بودم!

‫کمک کن.

‫بامزه شد؟

‫دفعه بعدی دو تا واسم میاری.

‫حالش خوبه.

‫برو مامان رو ببوس.

‫یه پسر کوچولو که...

‫دست و پای سالم و قوی‌ای داره.

‫زن بیچاره همیشه زایمان‌هاش سخت بودن.

‫گل‌ها رو بهش بده دینو.

‫این‌ها واسه توئن.

‫خداحافظ آلدو، ممنون.

‫فکر کنم این یکی زورش به تو رفته...

‫- بذارید رد بشم! ‫- بزرگ بشه قوی می‌شه.

‫امیدوارم آلدو!

‫شبیه جیووانیه.

‫- ساکت به نظر میاد. ‫- خیلی تپله.

‫ببین چه خوبه.

‫دینو بهم کادو داده.

‫خوب نیستن. اون‌ها رو دزدیده.

‫منظورت چیه؟

‫برام هدیه آورده دیگه.

‫گل‌ها رو از باغ مارکی آورده.

‫پسرت دزدی کرده و می‌گی کارش قشنگه؟

‫ندزدیدمشون. گل‌های سمت خودمون رو بریدم.

‫اگه یه چیز به بچه‌هام یاد داده باشم ‫ اون صداقته.

‫داری واسه دزدی بهانه میاری!

‫دینو رو دزد خطاب نکن.

‫می‌دونم چرا عصبانی‌ای.

‫چون بعد ده تا زایمانم واسم گل نیاوردی.

‫بخاطر زایمان روانی شدی که...

‫جلوی بچه‌هام بهم بی‌احترامی می‌کنی؟

‫♪ برو بخواب کوچولو ♪

‫♪ دستت رو بکن زیر بالشت ♪

‫♪ بالشت رو بذار روی سرت ♪

‫♪ می‌تونی تا فردا بخوابی... ♪

‫خرس رو دیدی؟

‫خیلی واست تعریف کردم.

‫بخواب تا ببینی برمی‌گرده.

‫وقتی می‌ره بالای پشت بوم ‫خیلی اونجا میمونه.

‫رفت روی پشت بوم چون از بابایی عصبانیه.

‫دیدی چقدر بهش سخت گرفت؟

‫فکر کنم می‌ره روی پشت بوم ‫چون عاشق ویرجینیاست.

‫می‌گن ویرجینیا و مادرش قراره برن شیلی...

‫چون دارن از گرسنگی می‌میرن.

‫آخه شیلی کجاست؟

‫خیلی دور.

‫دینو!

‫چی می‌خوای؟

‫می‌شه یه قصه از خرس برام تعریف کنی؟

‫کلی واست تعریف کردم دیگه!

‫تو رو خدا!

‫داشتم می‌رفتم سمت کا دلا موسا

‫یه صدایی شنیدم.

‫فکر کردم گوزنه. برگشتم.

‫خرس بود.

‫و فرار کردم.

‫و وقتی فرار می‌‌کردم...

‫زمین خوردم...

‫برگشتم و خرس ولم کرد.

‫دینو!

‫دینو، می‌شه به اون سمت بخوابم؟

‫نه، جا نیست.

‫از خرس می‌ترسم.

‫خیلی‌خب، برگرد.

‫درسته که از چیزی نمی‌ترسی؟

‫از خرس‌های ماده می‌ترسم.

‫و از بابایی؟

‫ازش می‌ترسی؟

‫نه، از بابایی نمی‌ترسم.

‫جدی عاشق ویرجینیا شدی؟

‫مزخرف نگو.

‫ویرجینیا واقعا سیگار می‌کشه؟

‫نه، درست نیست.

‫ویرجینیا واقعا می‌خواد بره شیلی؟

‫ویرجینیا جایی نمی‌ره. همین‌جا می‌مونه.

‫دینو؟

‫یه هواپیما مثل اونی که قدیس لوچیا ‫ بهم داد بهم می‌دی؟

‫بلدی درست کنی؟

‫هنوز از پیترو نامه‌ای دریافت نکردیم.

‫خیلی وقت شده.

‫نگران نباش.

‫همه‌چیز هنوز آشفته‌ست. ‫پست به مشکل خورده.

‫لطفا مراقب بچه باش.

‫خدا به همراهت.

‫وقتی رسیدی نامه بنویس.

‫اون چمدان رو بذار اونجا. جا می‌شه.

‫مرغ رو هم بذار.

‫یکم هوا می‌خوره.

‫وقتی رسیدم نامه می‌نویسم.

‫منتظر خبر می‌مونیم.

‫[برای کشیش محله گالاتی در سیسیلی]

‫[برای پیترو ریزو، ‫از طرف لوچیا گرازیادی ریزو]

‫وی درجا کشته شد.

‫آنا پنیسی طبق ماده 587...

‫محکوم خواهد شد...

‫که طبق قانون این ماده...

‫اگر شخصی در صورت کشف رابطه ‫ نامشروع نفسانی همسرش...

‫وی را به قتل برساند...

‫مجازاتش حداکثر هفت سال خواهد بود.

‫این مرد اهل سیسیلی یعنی پیترو ریزو...

‫در گالاتی با آنا پنیسی ازدواج کرده بود...

‫و درواقع بدون اطلاع وی همسر دیگری...

‫در ناحیه ترنتینو در روستای ورمیگلیو...

‫به نام لوچیا گرازیادی داشت.

‫آبروی اسم و فامیلیمون توی روستا رفت...

‫وقتی به گالاتی برگشت...

‫پنیسی برای حفظ آبروی خودش...

‫وی را با گلوله کشت.

‫عجله کرده بود.

‫دخترهات باید احتیاط کنن.

‫خواهرت عجول بود.

‫هر کی خربزه بخوره پای لرزش می‌شینه.

‫تو بودی که آوردیش پیش ما...

‫واقعا از چیزی خبر نداشتی؟

‫هیچی.

‫دوستت بود. با هم فرار کرده بودین...

‫و از زنش چیزی بهت نگفته بود؟

‫حین جنگ که حرف نمی‌زنن.

‫حالا کی حاضره باهاش ازدواج کنه؟

‫خیلی دختر خوشگلی بود!

‫در مورد این آبروریزی به جز ‫ گریه کاری از دستش برنمیاد.

‫فکر کنم پیترو عاشق لوچیا بود.

‫حتی نمی‌خواست بره سیسیلی...

‫شاید رفت سیسیلی که به زنش ‫بگه عاشق لوچیا شده.

‫عاشق شده؟

‫زنش رو ترک کرده!

‫همراه بچه‌ای که داره به دنیا میاد.

‫عجب عشقی!

‫مطمئنم پیترو قصد نداشته اذیتش کنه.

‫می‌شناختمش.

‫انقدر خوب می‌شناختیش که خبر نداشتی زن داره.

‫پسرعمه‌ات با یه غریبه‌ست.

‫باید با یکی از دخترهای ما ازدواج می‌کرد.

‫کسی از گروهمون بهم کمک نکرد.

‫من به لطف اون زنده موندم.

‫اگه اسلحه‌اش رو اینجا می‌ذاشت ‫ شاید زنش بهش تیر نمی‌زد.

‫این همه آرد واسه چیه؟

‫نباید مثل لوچیا بشیم.

‫آسیاب مال مرده.

‫می‌خوای مرد باشی؟

‫نه.

‫باید ازدواج و کار هم بکنی. ‫مثل بابایی.

‫حتی می‌تونن دو بار ازدواج کنن.

‫- نمی‌تونن. ‫- چرا، بهشون می‌گن «دوهمسره.»

‫آره، ولی بعدش تیر می‌خوری.

‫دوست دارم کشیش بشم.

‫که گناه همه رو بشنوی و تنبیه‌شون کنی؟

‫نه، بخاطر اینه که وقتی حرف بزنی...

‫همه گوش می‌کنن.

‫لوچیا...

‫آب گاو کثیفه...

‫از فعل مردانه استفاده کن.

‫آخرش «o» بذار و اگه دختر بود می‌کنیمش «a».

‫ازش می‌ترسم.

‫مثل یه گربه که قراره بمیره ‫ فقط یه گوشه می‌شینه.

‫فقط پیش گاو می‌خوابه. بو گرفته!

‫باید یه راهی پیدا کنم بیارمش توی خونه. ‫دیگه وقتشه!

‫نمی‌خواد تنها باشه.

‫تنهایی خوابیدن سخته.

‫من خوب می‌دونم.

‫اون خبر نداشت که شوهرش انقدر پسته.

‫انقدر لباس قدیس لوچیا رو پوشید ‫که خودش هم کور شد.

‫یه نون‌خور دیگه اضافه شد و یه مرد ‫دیگه هم واسه کار کردن کم شد.

‫دیگه دختر سالمی نیست.

‫حالا چیکار کنه؟

‫دختر ژینو رفت توی شهر که ‫ از نوزاد پولدارها مراقبت کنه.

‫لوچیا هم می‌تونه بره.

‫می‌تونه با پولش برگرده و ‫واسه خودش گاو بخره.

‫با بچه کسی قبولش نمی‌کنه.

‫دخترهای مجرد و ترشیده می‌خوان.

‫اگه بره شهر کی از بچه نگهداری کنه؟

‫من دو تا بچه کوچیک سختمه.

‫بدون شوهر چرخ زندگی نمی‌چرخه...

‫از راه راست منحرف می‌شی...

‫تو شانس آوردی دینو رو داری...

‫که داره برمی‌گرده.

‫آتیلیوی من که برگشت دیگه مثل قبل نیست.

‫برگشته خونه، ولی دیگه مثل سابق نیست.

‫جنگ مردها رو احمق می‌کنه.

‫متاسفم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫گمشو!

‫بیا بیرون! چیکار می‌کنی؟ ‫بذار من هم بیام!

‫مامان!

‫فلاویا از توالت نمیاد بیرون.

‫چرا همین‌طوری ایستادی؟

‫برو شیر رو بیار.

‫با هم یه درس بخونیم؟

‫شعری که بهم دادی رو نوشتم.

‫واست می‌خونمش.

‫درختی که دست کوچکت را به سمتش دراز کردی...

‫درخت انار سبز با گل‌های سرخابی قشنگ...

‫باید یه چیزی بهتون بگم.

‫ولی مطمئن نیستم که بتونم.

‫رازه.

‫حقیقته؟

‫آره.

‫پس می‌تونی بگی.

‫لباس‌ زیرم خونی شده.

‫حقیقته.

‫وقتی کثیف شد پشت و روش می‌کنی.

‫لوچیا، زور بزن!

‫زودباش دختر!

‫باید بیشتر زور بزنی!

‫زور بزن لوچیا!

‫- لوچیا زور بزن! ‫- زور!

‫- به اندازه کافی زور نمی‌زنه! ‫- نمی‌خواد که بزنه.

‫- زور بزن! ‫- زور بزن دختر! زور بزن دیگه.

‫زودباش لوچیا. داره میاد!

‫بیا، می‌‌تونی!

‫سرش اومده بیرون!

‫آفرین دختر!

‫زود!

‫به اندازه هر دوشون شیر ندارم عزیزم.

‫سلام.

‫لوچیا...

‫دینو!

‫دینو!

‫آدا.

‫گریه می‌کنه!

‫بخاطر مرگش گریه می‌کنی ‫یا بخاطر این‌که زن داشت؟

‫این دیگه چه سوالیه؟ ‫خودش هم نمی‌دونه.

‫حداقل الان گریه می‌کنه.

‫نه، گریه نمی‌کنه.

‫فقط از چشم‌هاش اشک میاد.

‫دیگه نمی‌خوام برم.

‫می‌خوام اینجا بمونم و توی بزرگ کردن ‫آنتونیا به لوچیا کمک کنم.

‫باید درست رو ادامه بدی. ‫بابا تصمیمش رو گرفته.

‫می‌تونم اینجا ادامه بدم. پیش خودش.

‫بابایی فقط تدریس به ‫بچه‌های کوچیک رو بلده.

‫یه ساعتی می‌ذارن بره بیرون.

‫بین ساعت سه تا چهار.

‫توی میدان کنار میخانه.

‫خیابان دوم از سمت راست.

‫به موقع نرسیدن.

‫متاسفم.

‫خودت تنهایی این همه راه رو اومدی؟

‫سالوو!

‫سالوو!

‫بیا!

‫مامان، خانم چشم‌هاش ناراحتن.

‫ولش کن. بیوه‌ست.

‫بچه داری؟

‫شانس آوردی.

‫سلام.

‫یه مشروب بده!

‫آقا معلم!

‫از طرف فلاویا!

‫آنتونیا.

‫سلام.

‫مامان باید واسه کار بره شهر.

‫ولی زود برمی‌گرده.

مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.