Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[نمیخوام باهات حرف بزنم]
«پرندۀ سیاه» «فصل اول: قسمت چهارم»
«این مجموعه برگرفته از داستانی واقعیست»
[واباش، ایندیانا] [سال 1973]
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
،و امروز اینجا جمع شدهایم
تا برای برادرمان که پیکرش اینجا آرامیده است، دعا کنیم
او به همراهی عیسی مسیح بواسطه مرگ زندگی دیگری را آغاز کرده است
همان عیسی که مُرد و به زندگی جدیدی برخواست
و از تمام گناهانش پاک شد
و دعا میکنیم که پروردگار او را در میان تمام قدّیسان بهشتی، پذیرا باشد. آمین
آمین
مترجمان: «حسین هیدن و کیارش نعمت گرگانی»
پاشو، لری
- چرا گری نمیتونه بیاد؟ - آره، چرا من نمیتونم بیام؟
چون گری جاش رو خیس نمیکنه
تن لشت رو بیار بیرون. یالا
[کانکاکی، ایلینوی] [سال 1974]
سلام، رفیق
سلام، پدر
هنوزم میخوای انجامش بدی؟
باید سرکار میبودی
تازه شیفـتم تموم شده
خسته نیستی؟
من روبراهـم
خیلی خب، پاشو
اینم از این! خوب گرفتیش، جیمی
آلاباما. پاس!
داریمش. میخوام یکم سریعتر بچرخی. باشه، جیم؟
برو. بچرخ به راست، برو!
گــل از جیمی کین!
دفاع، شش، چهار. حرکت
آماده. حرکت
جیراف، شش، چهار
- نه - گرفتمت
من طرفدار ماشین کوروت هستم
وقتی بری به لیگ ملی فوتبال برات میخرم
فکر کنم از ماشین گرملین بیشتر خوشم میاد
همونایی که در پشتشون بالا میره
اسمشون هاچبکـه
آره، یکی از اونا
یه گرملین
قول میدم یه خط مسابقهای هم وسطش هست
گرملین. الان گرملین حالیت میکنم
[در نمایش بازسازی آخر هفته، تاریخ زنده میشود]
[تاریخچه جنگ داخلی]
[میخواید زندگی خودتون رو به شکل چشمگیری دگرگون کنید؟]
[میخواید زندگی خودتون رو به شکل چشمگیری دگرگون کنید؟]
[قتل قتل]
[صدای فریادها رو میشنوم] [چوچول رو میبُرم]
[ریختن منی روی بچه] [تیکه تیکه نشو]
سلام رفیق
سلام
کجا بودی؟
- میدونی... - نه، نمیدونم
واسه همین هم دارم میپرسم
تازه از غذاخوری برگشتم
پس پدرت دستش به جنسها نرسید. درسته؟
متاسفانه آره
شرمنده جلو در رو گرفتم
- نه، مشکلی نیست - نه، بیا داخل
یعنی داری میگی هیچ پولی نمونده؟
خرجشون کرده
عجب گرفتاری شدیم، میبینی؟
یه سری آدم بیرون زندان پولشون رو میخوان. باید چیکار کنم، جیم؟
من تلاشم رو کردم، آقای کارتر
اگه خودت میگی تلاشـت رو کردی، حرفت رو باور میکنم
- امیدوارم - کاش مدت بیشتری همدیگه رو میشناختیم
اون موقع شناخت بهتری از شخصیتت داشتم
هرکار میتونستم کردم
آشوبِ بیصدا...
اون چی بود؟
وقتی همهچی اینطوری ساکته، بهش میگن "آشوبِ بیصدا"
مثه آرامش قبل طوفان میمونـه
جداً؟
آره
آره، شایدم فقط معنیش این باشه که ساکته
دیدی کسی بیاد این داخل؟
نه
چیزی گم شده؟
چرا باید چیزی گم شده باشه؟
خب، اگه من نگران این میبودم که یکی اومده باشه توی سلولم
نگرانش این میشدم که یه چیزی برداشته باشه
من نگران این نیستم که کسی توی سلولم بوده
نه؟
اوه، نه
پس چرا پرسیدی کسی رو دیدم که بره داخل؟
چرا اینطوری بهم نگاه میکنی؟
طور خاصی بهت نگاه نمیکنم
جوری که انگار من رو میشناسی
لری، چی میگی؟
این یه سوالـه؟
چون تنها کاری که میکنی همینـه. کلی سوال میپرسی
این دیگه از کجا اومد؟
این یه سوال بود
خیلیخب، لری؟
خیلیخب، چی؟
تنهات میزارم. حالا هرچی که باشه
وایسا، جیمی
وقتی شکی وجود داشته باشه، یعنی شکی نیست
یعنی چی؟
یکی از چیزاییه که بری میگه
از یکی از دوستاش که توی جنگ کویت بوده شنیده
اگه فکر میکنی ممکنه توی خطر باشی...
پس توی خطری
یه اتفاقی قراره بیوفته
چی؟
نمیدونم، اما یه اتفاق بد. تو اینطور فکر نمیکنی؟
بابت قبلتر متاسفم
یکم...
یکم چی؟
شکاک شدم
یا هرچی
- میدونی؟ - نه، لری. نمیدونم
جیمی، میدونم که ناراحتی
من ناراحت نیستم
فقط... لحظه به لحظه تغییر میکنی
باز نگهش دار
کس ننت!
همه زندانیها به سلولهاشون برگردن
درحال قفل کردن درها هستیم
توجه. درحال قفل کردن درها. توجه. درحال قفل کردن درها
زندانیها، برید به سلولهاتون! سلولها قفل شدن
89304، گزارش به فرماندهی مرکزی
جیمی؟
جیمی، اون داخلی؟
چیه، لری؟
هنوز هم از دستم عصبانی هستی؟
من هیچوقت ازت عصبانی نبودم، لری
فکر کنم بودی
فقط چون تو اینطوری فکر میکنی، معنیش این نیست که همینطوره
آره
دوستیم؟ جیمی، دوستیم؟
چی؟
دوباره دوستیم؟
آره
البته، لری
دوستیم
چیه؟
من مراقب دوستهام هستم
آقای هولت؟
زندانی هال؟
میشه یکی یا دوتا شلنگ داشته باشی، آقای هولت؟
جواب منفیـه، زندانی هال
میشه بپرسم چرا؟
چون ممکنه یکی باهاش بزنه یکی دیگه رو خفه کنه، زندانی
با هرچی دارید کار کنید
خیلیخب. اول زبالههای بزرگ رو جمع میکنیم
هرجا دیدید یا حس کردید که روغن روی زمین ریخته
میخوام روش پودر شستشو بریزید، اما تمیزش نکنید
همه زبالهها رو گوشه شرقی میریزیم
دانی
دانی؟
سلام. میخوام شیشهها رو جمع کنی
که بتونیم بدون اینکه خودمون رو زخمی کنیم زبالهها رو جمع کنیم
میشه بهت اعتماد کنم؟
بله، لری
شروع کن ببینم، پسر
خب. بریم تو کارش، آقایون
دستکش بردارید
هی بچهها، این جلو رو یادتون نره، باشه؟
نگران غذاها نباشید. جاروشون میکنیم
فقط چیزای بزرگ رو بردارید
جیمی، مزه میده، مگه نه؟
میشه بری اون آخر پیش اون؟
خیلیخب، یک، دو، سه
خیلی لیز ـه. کلی خون ریخته. مراقب باشید
بچهها، آقایون هنوز تمام فنجونهای اینجا موندن
بیایید همه فنجونها رو برداریم. اون پایین چطوریـه؟
خوبه
بچهها، اول جارو میزنیم، بعدش تی میکشیم
به بطری اسپری نیاز داریم
کاردک میخوایم
اونا بهمون کاردک نمیدن
چیزای که بدجور چسبیده باشن رو پیدا میکنیم، روشون اسپری میزنیم و یک ساعت میزاریم باشن
شاید بعدش بشه با اسفنج پاکشون کرد
بعدش، میریم سراغ روغنها
چطوری وارد این کار شدی؟
تمیزکاری؟
دبیرستان
بعد از مدرسه برای کار میرفتم به یک اغذیهفروشی توی شهر
و بعدش رفتم یک جا که تخصصـشون تجهیزات پزشکی بود
تو چیکار میکردی؟
توی دبیرستان؟
برای حمایت از خودت، آره
علف میفروختم
فکر نکنم تو مدرسۀ ما میشد علف پیدا کرد
لری، اگه توی آمریکا رفتی مدرسه، پس علف هم داشتید
خب، توی واباش از این خبرا نبود. مثه اونجاییـه که کاراکتر اوپی زندگی میکرد
مایبری
آره، یا مثل جایی که کاراکتر اوپی میکرد
اونجا خبری از جنایت نبود
انگار هنوز داشتیم توی قدمها زندگی میکردیم، میدونی؟
اونجا آبمیوهفروشی داره و دختراش موهاشون رو خرگوشی میزنن
تاندر یه بقالی داشت
همه کلاههای سفید میپوشیدن
و کلی اسباب و کلی جعبه غذا
میدرخشیدن
و خیابان اصلی، خدای من
کلی فروشگاههای بزرگ و ابنبات فروشی توش بود
تو ابنبات فروشیها رو یادته؟
و آدمهای خوبی که پیادهرو ها رو جارو میکنن
همه بهت سلام میکنن
مدرسه ما سبزترین چمنها رو داشت
قبل و بعدش هیچوقت هیچ سبزی مثه اون ندیدم
و زیباترین رقصندههایی که تاحالا دنیا به خودش دیده
عجب عالم خوبی بود، جیمز
حتی بخش زندگی کردن توی قبرستونش
توی یه قبرستون بزرگ شدی؟
اوه، آره. البته که شدم
باورت نمیشه توی جایی مثه قبرستون چقد میتونه بهت خوش بگذره
وقتی که دیگه سنگ قبرها رو نادیده میگیری و فقط مزارع و درختها رو میبینی
هیچوقت اینطوری بهش فکر نکردم
راستش روش خوبی برای بزرگ شدن بود
خوشبختی یه انتخابـه. تو اینطور فکر نمیکنی، جیمز؟
گاهی وقتا
من که میگم خوشبختی یه انتخابـه
چون فکر نمیکنم پدر و مادر من شوشبخت بودن
اونا گذاشتن زندگی از بین ببرتشون
بعضی وقتا تماشا کردن همچین چیزی سخت بود
تو چی؟
من خوش شانس بودم. پدر معرکهای داشتم
هیچوقت چیزی تو مایههای بهترین دوست نداشتم چون همیشه پدرم رو داشتم
چون تمام شب رو بیرونی
- هیچوقت اینجا نیستی - چون خیر سرم سرکارم
- فکر میکنی چیکار میکنم؟ - نمیدونم
چیکار میکنی، لین؟ چه غلطی میکنی؟
- گور بابات - گور بابای خودت
مشتت رو گره کردی، بهتره ازش استفاده کنی، آدم گنده
مرد سر سخت. پلیس بزرگ و سرسختی که حتی نمیتونه شق کنه
درسته!
عین بچهها بزن وسیلهها رو بشکون
کس ننت، لین!
پدر؟
اون همه زمانی که پدرت باهات گذروند، کمکی کرد؟
فوتبالیست خوبی بودی؟
بهترین بازیکنی که مدرسهام توی 15 سال گذشته به خودش دیده
که بورسیه دانشگاه کالیفرنیای جنوبی هم گرفتم
گاهی من رو یاد گری میندازی
جفتـتون مغرور هستید
من دروغ گفتم
تو چی؟
بازیکن جانشین بودم
تمام چهار سال رو روی نیمکت بودم
حداقل وارد تیم شدی
خیلیها وارد تیم میشن
نه، جیمز. تو وارد تیم شدی. این یه دستاورد ـه
چرا درموردش دروغ گفتی؟
میدونی چطوریـه دیگه
نمیدونم
بیخیال
رفیقا سعی میکنن برای رفیقهاشون داستان بگن
تا خفنتر از چیزی که هستن به نظر برسن
چرا؟
تا ازت خوششون بیاد؟ چه بدونم
اگه به عنوان حیوان خونگی یه مرغ داشتی، میخوردیش؟
کی رو دیدی که مرغ، حیوان خونگیش باشه؟
نمیدونم. گفتم شاید مردم داشته باشن
و منم فکر نکنم کسی داشته باشه
اگه تو داشتی چی؟
عمراً
خب، اگه من یکی داشتیم میخوردمش
حیوان خانگیت رو میخوردی؟
آره، فقط گوشتـه دیگه
فقط... گوشتـه
اگه سگ هم داشتم میخوردمش
جداً؟
چی؟
سگت رو میخوردی؟
خب، ما اجازه نداشتیم جیوون خانگی بزرگ کنیم
بازم خداروشکر
آخه یه حیوان خانگی و یه تیکه گوشت چه فرقی با هم دارن؟
مردم از مرغ و گاو به عنوان حیوان خانگی نگهداری نمیکنن
ماهی نگه میدارن
ماهی با سگ چه فرقی میکنه؟
هیچکس یه سگ رو نمیزاره تو بشقاب
"هیچکس یه سگ رو نمیزاره تو ظرف غذا"
هی زندانیا. سر قرار عاشقانه که نیومدین
به کارتون برسید، انقد از زیر کار در نرید
هی
ما اجازه نداشتیم حیوان خانگی داشته باشیم
چون پدرم میگفت مانع کار واقعی میشه
ما روی زمین پروردگار قرار گرفتیم تا کار واقعی انجام بدیم
شروع کن دیگه
نشنیدی چی گفتم؟
عجله کن
وایسا، گفتی چند سالت بود؟
وقتی شروع کردم به کندن قبر 14 سالم تموم شده بود
اما قبلشم خیلی حفاری کرده بودم
چه فرقی دارن؟
خب توی اولی یه قبر رو میکنی. توی دومی تابوت طرف رو خالی میکنی
چرا؟
چرا تابوت...
خب، مردم مُردههاشون رو همراه با چیزایی دفن میکنن که مرده نمیتونه استفاده کنه
ساعت، کفش، پول
یادمه یه پیردختر رو
با یه مجسمه یه گربه سیامی که کاملاً از طلا ساخته شده بود دفن کردن
مثه یه زیردری بود، میدونی؟
اون که مُرده، زیردری به چه کارش میاد؟
یا یه گربه، یا طلا؟
بعضی آدما انقد مریض هستن که
چیزایی که توی این دنیا ممکنه به درد کسی بخوره رو
همراه خودشون میبرن توی تابوبت
دو متر زیر زمین
جایی که به درد هیچکس نمیخوره، جیمز
اون چیزا توی قبر استفادهای ندارن
نمیترسیدی؟
پایین توی یه گودال تاریک با یه...
میدونی، یه جسد؟
مردهها خوبن
تحقیرت نمیکنن، باهات تند حرف نمیزنن
خیلی آروم هستن
من به صورتشون نگاه میکنم و این بهم امید میده که دنیای بعدی...
که دنیای بعدی دنیای خوبیه
بزار یه چیز دیگه هم بهت بگم، جیمز
اهمیتی نداره توی دنیای واقعی کی بودی، مرگ همهچی رو از بین میبره
یه دختر به اسم دبرا کایل میشناختم
نمیشد... اصلاً... خیلی دست نیافتنی بود
از مهد کودک تا سال آخر همینطوری بود. اون رفت به کالج
همه به خودشون گفتن "اون فرمانروای دنیا میشه"
بعدش توی دانشگاه با ورزش پریدن از روی سقفها آشنا شد
خیلی خوب یاد نگرفت، و از بین دوتا ساختمان افتاد پایین
گردن کوفتیش شکست
بعد از اون دیگه دستی یافتنی شده بود
همونطور که گفتم
همهچی رو از بین میبره
چی رو از بین میبره؟
چیزی رو که فکر میکردن توی زندگی هستن
انجامش بده. زودباش
پدرت هنوز زندهست؟
آره. پدر تو چی؟
شغلش چیه؟
آتش نشان
مامانت کار میکرد؟
مادرم...
صاحب بار بود
همهچیز کارش رو دوست داشت
سبک زندگی عجیبیـه
وقتی مامان بیشتر بچهها داشتن براشون ناهار درست میکردن مامان من میرفت سرکار
دو سه صبح میاومد خونه
وقتی پدرم با یه دختر ایتالیایی
تو محله ازدواج میکرد، همچین انتظاری نداشت
کلی دعوا میکردن
چون اون به مشتریهای بار میداد؟
چی فرمودی؟
پدرم فکر میکرد همچین کاری میکنه، احتمالاً
به هر حال خوشش نمیاومد مامان با بقیه لاس بزنه، اما مامانم عاشق لاس زدن بود، پس...
تو چه حسی نسبت به لاس زدن هاش داشتی؟
بیا فقط بگیم لین آدم عجیبـی بود و بیخیال بشیم
مامان من چاقـه
بیخیالش میشیم
یه حقیقت بهم بگو، جیمز
یه حقیقت؟
درمورد خودت
- تمام روز رو داشتم بهت حقیقت میگفتم - جداً؟
خیلیخب
خب پدر و مدارم وقتی بچه بودم از هم جدا شدن
بعدش مادرم، شیش ماه بعدش، گذاشت اون بیاد با ما زندگی کنه
اون؟
گلن
بد حرامزادهای بود
بهرحال، وقتی شروع کرد به کتک زدن مادرم یک سالی میشد که با هم بودن
رو خودت هم دست بلند میکرد؟
همیشه میکرد
رو خودم و برادرم میکرد، ولی... اکثرا رو خودم میکرد
بگذریم، حاضر نبود ولش کنه
درکش نمیکردم
ولی بعدش درک کردم
منتظر بود من به سنی برسم که قوی بشم و بتونم ازش محافظت کنم
منصفانه نبود که چنین باری رو رو دوشت بذاره
برام مهم نیست
بگذریم، کمکم کلاس تکواندو، کاراته و جوجوتسوم رو...
خیلی بیش از پیش جدی گرفتم
رژیم غذاییم رو عوض کردم، همهچیم رو عوض کردم
طولی نکشید که میتونستم به خدمت هر بچهای برسم
ولی هنوز باید بزرگتر میشدم...
و رشد میکردم که بتونم حریف مرد بالغی بشم
گلن هم خیلی بزرگجثه بود
چهارده ساله که شدم،
آماده بودم
خلاصه، یه شب همگی تو آشپزخونه نشسته بودیم...
و گلن مادرم رو زد
صرفا با پشت انگشتش زد تو دهنش
من هم رفتم تو کارش
- دخلش رو آوردی - نه لری
گلن در و دیوار آشپزخونه رو به خونم آغشته کرد
دماغم رو خون آورد، مطمئنم واسه اولین بار تو عمرم به سرم ضربه وارد کرد...
و سهتا از استخونهای دندهام رو شکوند
همونشکلی فرستادم تو اتاقم
خب، مادرت کجا بود؟
داشت دوش میگرفت
میدونی واسه چی دوش گرفته بود لری؟
آخه میخواست موقع سکس باهاش خوشبو باشه
همین کار رو کرده بود...
من هم اون طرف دیوار نشسته بودم
خودشون داشتن تو اتاقشون میخندیدن، نفس میگرفتن و ناله میکردن...
و صدای یخ تو لیوانشون میاومد
من هم باید تو اتاقم مینشستم...
و دماغ خونین، سردرد شدید و درد وحشتناک دندهام رو تحمل میکردم...
درد اصلیت جسمانی نبود!
خیلیخب. تمومش کنین سوسولها
درد اصلیت...
راستش، خیلی درد کشیدم لری
نه، استخون خوب میشه
سردرد تموم میشه
نه جیمز
درد اصلیت این بود...
درد اصلیت این بود که اون رو خیلی بیشتر از خودت دوست داشت
مسئله دیگهای هم بود
نه. نه، نیست
میخوام پیش بابا زندگی کنم
خب، نمیشه
جیم... میخوای چی بگم؟
یه روزی سنت به حدی میرسه که جلوی گلن وایستی،
ولی امروز در توانت نیست
متأسفم که کتک خوردی،
ولی وقتی خودت دعوا رو شروع میکنی، باید دعوا کنی دیگه
داشتم از تو محافظت میکردم
پای من وسط نبود
پای خودت وسط بود
به خواستهات هم رسیدی،
ولی نتیجهاش به میل خودت پیش نرفت
خب، باز هم فرصت پیدا میکنی
ولی قبل از دویدن، راه رفتن رو یاد بگیر
- میخوای برات یخ بیارم؟ - نه
- میرم میارمها. زحمتی نیست - نمیخوام
هرطور راحتی عزیزم
ولی اگه رو صورتت یخ بذاری، صبح حالت خیلی بهتر میشه
شب به خیر
شب به خیر
اصلا دلت نمیخواست بلایی سرش بیاری؟
سر مادرم؟
آره
چرا، میخواستم بلایی سرش بیارم
کتکش بزنی؟
بکشیش؟
آره، گاهی اوقات بدجوری دلم میخواست بکشمش
به روش کشتنش هم فکر میکردی؟
از راهپله میانداختمش پایین
ولی اگه تا چند دقیقه بعدش زنده میموند چی؟
گاهی اوقات زنده میمونن
مخصوصا اگه گردنشون بشکنه
خیلیخب زندانیها. رو خط به صف شین
در اون صورت ممکن بود کاری باهاش بکنی؟
چیکار بکنم؟
کار دیگه
با مادرم؟
خب، با هرکسی
متوجه نمیشم
من محلول استارتر میریختم تو شیشه مربا،
یه تکه پارچه میذاشتم توش و میذاشتمش تو ونم
اگه جلوی صورت کسی بگیریش،
چندثانیهای از حال میره
زحمتی نداره
به نظرم خیلی خوشآیندتر از افتادن از راهپله است
راهپله رو بیخیال
واسه چی باید چنین کاری بکنی لری؟
که دیگه کتکم نزنن
نزنن؟
دخترها رو میگم دیگه
کدوم دخترها رو میگی؟
دخترهایی که باهاشون آشنا میشم
با دخترهایی که باهاشون آشنا میشی چیکار میکنی؟
تقریبا همونقدری که خودت از خودت خوشت میاد، ازت خوشم میاد
خوبه
سلامتی
ایول بابا
خب، حالا چیکار کنیم؟
جیمی
چیه؟
امروز خیلی خوش گذشت
آره، خوش گذشت
شب به خیر
شب به خیر لری
صدای چیه؟
صدای پرندههاست. دارن تماشامون میکنن
جغدن؟
شاهینن. مراقب مردگانن
شاهینها چنین کاری میکنن؟
بعضیهاشون میکنن. دیگه برگرد سر کارت
چه غلطی میکنی پسر؟
یالا دیگه
درآوردمش
دیگه مال منه
چقدر طول کشیده بود؟
چند ساعتی طول کشیده بود
ترسیده بودی؟
چرا که نه؟ آره وحشیانه بود
شورش وحشیانه است دیگه
خب، خوشتیپ شدی. وزن اضافه کردی
چاق شدم؟
نه، باید کمی وزن اضافه میکردی.
گفتم خوشتیپ شدی
دخترها از پسرهای چاق خوششون نمیاد
اینجا با دخترهای زیادی آشنا میشی؟
بعد از آزادیم رو میگفتم
راستی، گر، اسم دختری که سوارش کرده بودیم چی بود؟
همونی رو میگی که رسونده بودیم کالیفرنیا؟
همون که تو سفرمون سوارش کرده بودیم
اسمش یادم نمیاد. خیلی وقت پیش بود
نه، اسمش...
گمون کنم اسمش لوئیس بود
اسمش لوئیس نبود
شاید هم لوییز بود
لوییز هم نبود
دانا بود
اسمش نه لوئیس بود، نه لوییز، نه دانا. اصلا اسمش رو بلد نبودیم
بلد نبودیم؟ مطمئنم بودیمها
لری، یه دختره رو سوار کرده بودیم دیگه
صبح فرداش با اون موتورسواره که "هارلیدیویدسن" سبز لجنی داشت رفت
بعدش دیگه ندیدیمش
الان یادم اومد
اسمش واندا بود؟
پلیسها اومده بودن خونهمون
- کی اومده بودن؟ - چند روز پیش
- چه پلیسی؟ - پلیسهای محلی واباش بودن
چیکار داشتن؟
کارشون رو نگفتن
میشه گفت خیلی مبهم حرف زدن
ولی میخواستن تأکید کنن که از یادت نبردن لری
منظورشون همین بود
گیرت انداختن و قصد ندارن دست بردارن
- واسه چی؟ - چون آبروشون رو بردی
مترجمان: «حسین هیدن و کیارش نعمت گرگانی»
اسمش شارون بود
آره. درسته
میدونی چیه گری؟ میدونی چیه؟
اگه الان دارن میان خونهمون و میخوان حس کنم...
بعد از آزادیم، حواسشون بهم هست،
یعنی...
یعنی به نظرشون قراره آزاد بشی
آره
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.