Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Translated By : Alireza60 Forums. AnimWorld. net زيرنويس به صورت شنيداري ترجمه شده
... در دنيايِ "پوکمون" ها
... به اندازه يِ تمام قصه ها
موجوداتِ عجيب و غريب وجود دارند...
که بعضي از اون ها براي هميشه مثلِ يه راز در ذهنِ ما جاي مي گيرند ، ولي ما فقط تعداد کمي از اونها رو ميشناسيم
ولي بقيه در ذهنِ ما جرئي از افسانه ميشند
... اونايي که از روياهايِ ما بوجود مي آيند
... مثلِ خودِ "پوکمان" ها
در طولِ زمان همچنان زنده مي مونند...
... و با گذر هر روز ، ماجراهايِ جالب و بي شماري
از اوجِ آسمان ها تا اعماق درياها بوجود مي آورند...
... حدودا 300 موجودِ ناشناخته وجود داره
که مدام به محلِ تجمع "پوکمون" ها نزديک ميشوند...
اما اونها به تنهايي قادر به مبارزه نيستند
... پوکمون" ها و انسان ها غالبا تيمي"
براي هر رقابت يا نبرد تشکيل ميدادند...
تا با ترکيبي از قدرت ، شجاعت ، هوش و اتحاد با دشمنان به مبارزه بپردازند
اعضايِ گروه در جنگ هايي که به "مبارزات پوکمون" معروفن
اميدوار به پيروزي بودند...
... پوکمون"ها و انسان ها در کنار هم ، دنيايي"
از دوستي ، صلح و همبستگي و صفا ساختند...
غافل از اينکه ، نيّت همه ي اونها پاک و خالص نبود
... اينها موجوداتي هستند که مي خواهند از ضعف و
وحشت "پوکمون" ها سو استفاده کنند...
و به اهدافي مثلِ کنترل بر سرزمين يا تسلّط و قدرت بر همگان دست يابند
... گرودون" ، يه "پوکمونِ" باستاني بود که"
که توسّطِ تيم شيطانيِ "ماگما" تسخير شد...
... و داستان ما از آنجا آغاز شد که
با راهنمايي هايِ غلط يک مرد بيرحم به جستجوي نيروي برتر پرداخت
به اميد اينکه آرزويِ عمر جاودانهَ ش براي "گرادون" به واقعيت بپيونده
اما آنچه که اون حفاري کرد ... بزرگترين نيرويِ مرموز بود
و حتي بزرگترين قدرت و نا خواسته نيروهايي رو که براي برآورده شدن آرزوهايش احتياج داشت بدست اورد
اَش کچوم" که براي خودش آرزوهايِ بزرگ داره" او آرزو ميکرد که روزي بزرگترين فرمانده ي "پوکمون" ها شود
اون دو با هم راهي سفر به دنيايِ... پوکمون" ها مي شوند
و در راه با دوستانش ملاقات کرد
و اونها با هزاران اميد و آرزو با "اَش" همراه شدند
براي پيدا کردنِ "پوکمون" جديد ... براي کشف کردن جهاني که
بزرگترين واقعه ي دنيا شد ... يک مربيِ هميشگي
و برخورد و ملاقات کردن با خيلي خيلي از دخترا...
خب ، من که نگفتم همه يِ اونها آرزوشون پيدا کردنِ "پوکمون" ه
... نکته ي ِ جالب در مورد آرزوها اينجاست که
بعضي از آرزوها واقعا به حقيقت تبديل ميشوند...
... به همين دليل بايد حسابي مواظبِ
آرزوهاتون باشيد...
چون ممکنه يه روزي واقعا به حقيقت بپيوندند...
خب ، اين شهابِ هزاره کجاست؟
تا 23 ساعت و چهل و دو دقيقه ي ديگه معلوم ميشه
!بيخيال
... ديگه بايد نزديک شده باشيم ، فکر مي کني به موقع
به فستيوال برسيم؟...
آره حتما ، ديگه بايد جلوي اون دره باشه
آخ جونمي ، من مي خوام اولين نفري باشم که مي بينمش
هرکي هم که آخر برسه ، فِس فِسوه
مکس" ، تو داداش فِس فِسويي"
خيلي بامزه بود ، آجي
هي ، من نمي خوام فِس فِسو شَم
"پيکا"
پس مهموني کوشِش؟
مطمئني راهُ درست اومديم؟
نشوني رو که درست اومديم
پس بقيه کجان؟
واي دلم داره ضعف ميره پسر ، خيلي گرسنهَ مه
واي منم همين طور
... اَش" و دوستاش از "ديتور" اومده بودن"
از سفر "پوکمونِ" شون... تا شهابِ هزاره رو مشاهده کنند
چون شهاب هزاره ، فقط هفت شب ديده ميشه
و فقط در هر هزار سال ، يکبار...
بچه ها ، اميدوار بودند تا در اين فستيوال هزاره شرکت کنند
... اما نقشِ اونها در افسانه يِ هزاره
خيلي بزرگتر از چيزي بود که... در تصورشون نقش بسته بود
"پيکا"
"پيکا"
ها ها _ "پيکا"
!ايول
بزن بريم
هي ، برگرد اينجا
!صبر کنيد
... شرمنده خوشگله
پايه اي دو نفري سوار شيم اون واسه دو نفر ساخته شده
اين بهترين شغل دنياست
فقط بايد اينا رو بينِ مردم پخش کنيم
بعد همه جا رو حسابي جارو مي کنيم
آه ، اينش خيلي مزخرفه
ها!؟
بچه ها ، اينُ نگاه کنيد
اين ديگه چيه؟
اين همون شعبده بازيهِ که ديشب ديديمِش
راست ميگيا
اگه "باتلر بزرگ" هموني باشه ... که ديشب اينجا رو ساخت
من حسابي منتظرم که برنامهَ ش رو ببينم...
واوو! چه حُقه يِ کُلنگي يه
ستاره يِ آرزوها
هان؟
هي پسر دندونام ريخت ، مگه ميشه يه دختر به اين نازي از آسمون تِلپي بيوفته پايين
هي پسر دندونام ريخت ، مگه ميشه يه دختر به اين نازي از آسمون تِلپي بيوفته پايين
هي پسر دندونام ريخت ، مگه ميشه يه دختر به اين نازي از آسمون تِلپي بيوفته پايين
هي پسر دندونام ريخت ، مگه ميشه يه دختر به اين نازي از آسمون تِلپي بيوفته پايين
... شما به من و جادوهايم
واقعا لطف داريد ، من صداي تشويق هاتون رو ميشنوم
خيلي خيلي سپاسگذارم
من معروف به "باتلرِ بزرگ "هستم
" و دستيارِ من "دايانا
من نمي تونستم اين نمايش رو بدونِ حضور "ماتيانا" انجام بدم
" و "کيرليا
آرزوهات برآورده ميشه
هان؟ ستاره يِ آرزوها؟
اِاِ... تو کجايي؟
آرزو مي کنم تو با من اينجا بودي
تو اونجا هستي؟
"مکس"
هي ، تو بايد برگردي بشيني رو صندليت
ببخشيد ، ولي من فکر کردم صدايي شنيدم
هان؟
"مکس"
دوستِ منُ ببخشيد
مکس" ، تو چت شده؟"
... وايسا
! خانوم ها و آقايان
... انگار ما يه چند تا داوطلب داريم
که مي خوان تو حقّه يِ بعديمون کمکمون کنن...
... آقايون شما بايد حرفه اي نمايش بدين
چون زمان شما رو انتخاب کرده...
هان؟
خب شعبده بازايِ کوچولو ، اسمتون چيه؟
"اسم من "اَشِ
منم "مکسِ بزرگ" هستم
"پيکاچو"
! خوب آماده اين
خوب معلومه که شماها از شعبده بازهايِ بزرگي هستين
پس در جعبه يِ مشتعلِ ناظر جشن بگيريد...
... شماها بايد به راحتي از جعبه فرار کنيد
قبل از اونکه در شعله هاي آتش ، خاکستر بشه...
جعبه ي مُشتعل؟
پس چرا معطلي؟
اما "دايانا" ، ما خيلي هم شعبده باز نيستيما
آره ، آره ، خوب ما هم دلقک هايِ واقعي نيستيم
... "اصلا منصفانه نيست که "اَش" و "مکس
تو اون نمايش باشن و من نباشم...
!گفتيا
... اگه قراره کسي تو صحنه يِ نمايش
با "دايانا" شرکت کنه ، فقط خودمم...
داسکلاپس" ، بيا جلوتر"
"داسکلاپس"
"داسکلاپس"
"داسکلاپس"
"شعبده بازايِ حرفه اي مثل "اَش" و "مکس نبايد هيچ مشکلي داشته باشن
... بايد به راحتي و بي هيچ دردسري
از جعبه اي مثه اين فرار کنن...
... خب ، براي اينکه جالبترش کنيم
بايد بگم ، همش ده ثانيه وقت دارن ... حالا "داسکلاپس" با اشعه يِ قدرتمندش
اين جعبه رو از بين ميبره...
... دَه
... بايد بگم گير افتادن و منتظر موندن تويِ جاي تاريک
نُه_ با يه سرنوشتِ بد قريب الوقوع که راهِ خروجي هم نداره
هشت_ چقدر شبيه زندگيِ منه
حالا بنظرت چطوري بايد خلاص شيم؟
نمي دونم ، شايد حقّه اي تو کاره
... پنج ، چهار _ اميدوارم خيلي سخت نگيرن
... سه
... دو
يک
داسکلاپس" ، اشعه ي قدرتمند"
... نه تنها اونا به موقع از جعبه فرار کردن
بلکه باعث شدن گلهايِ زيبايي به شما هديه بشه...
بزارين ازين شعبده بازهايِ فوق العاده تشکر کنيم
"اَش" ، "پيکاچو" و "مکسِ بزرگ"
خيلي ممنون! خيلي ممنون
!آفرين! آفرين
! ممنونم
فکر مي کني اونا بهمون بگن چطور انجامش دادن؟
... "فکر مي کني اونا منُ به اون دختره "دايانا
معرفي کنن؟
"پيکاچو"
وقتشه که جادو رو نشونتون بدم
بيخيالِ قدرتِ الکتريکيت شو
تو "تله يِ حذفيِ" ما جواب نميده
حالا نوبتِ نمايشِ ماست
گروهِ "راکت" ، "پيکاچومو" بهم پس بدين
... خانوم ها و آقايان
... آخرين حقّه مون واسه امشب
مي تونه غيب کردنِ همه يِ "پوکمون" ها باشه...
اين بهترين بخشِ نمايشه
خب ، حالا کي دلقکه ، هان!؟
تازهَ شم مي توني پولمون واسه خودت نگه داري
بابتِ "پوکمون" پولي خوبي ميگيريم
... نه... نه
!جلوشونو بگيريد
جلوشونو ميگيرم
... و اينک دوستان
ما آخرين اجرا را بعنوانِ اختتاميه مون داريم
... "و حالا "داسکلاپس
"و "کاپيتاتا
"پيکاچو"
وقتشه که خودمون ، نمايش رو کامل کنيم
... . هيچ نمايشِ جادويي بدونِ غيب کردن کامل نميشه
اما بهترينشُ برايِ آخرين اجرا واستون نگه داشتيم
داسکلاپس" ، از "سايه يِ شب" استفاده کن"
انگار گروهِ "راکت" ها بازم شروع به پرواز کردن **هر بار که گروه راکت ها مي بازن ، اينجوري پرواز مي کنن**
آفرين! آفرين
... همه فکر مي کنن اون گروهِ "راکت" ها
بخشي از نمايش بودن...
آره ، اما اونا پرده يِ نمايش رو نمي بندن هِي ذوق مرگ ميشن ، نمايشُ ادامه ميدن
"جيراچي"
... اوهوم ، بر اساسِ افسانه هايِ قديمي
... جيراچي" يه "پوکمونِ" خاصه"
که هر هزار سال يکبار از خواب بيدار ميشه...
من فکر مي کنم... اون درست همينجا خوابيده باشه
اين که مثه پيله يِ کرم ابريشم ميمونه
خيلي فوق العاده ست
... اون صدايي که "مکس" شنيد
آره ، اين ميگه "جيراچي" براي اينکه ... از اين خواب بيدار بشه
به دو چيز احتياج داره...
... اول اينکه شهابِ هزاره در آسمانِ شب ظاهر بشه
دوم اينکه ، "جيراچي" بايد براي خودش يه دوست پيدا کنه
اون به يه دوست نياز داره؟
واسه همين بود که با "مکس" صحبت کرده؟
حالا فقط بايد صبر کنيم که شهابِ هزاره برسه
اوهوم ، اونم امشب
"سلام... "جيراچي
مکس" ديوونه شده" ... اول يه چيزايي ميشنوه
حالام داره با يه سنگِ بزرگ حرف مي زنه...
! بس کن
تو فقط داري از حسادت مي تِرکي ... چون "جيراچي" منو به جاي تو
انتخاب کرده تا دوستش باشم...
در افسانه ها گفته شده که "جيراچي" قدرتِ برآورده کردنِ آرزوها رو هم داره
... اما تا قبل از اينکه تو دوستِ اون نشي
هيچ کاري نمي تونه انجام بده...
باشه ، باشه ، من باهاش دوستِ دوست ميشم
مکس" ، "جيراچي" رو ببين"
چطوري؟
مکس" ، ميزاري بهش دست بزنم؟"
بزار ببينمش
يادته گفتي دوست شدن با يه سنگ ديوونگيه
آره خوب ، داشتم يکمي شوخي ميکردم
تو رو خدا ، اجازه بده فقط بغلش کنم
!امکان نداره
! هي ، برگرد اينجا
صداتو نميشنوم
من که معذرت خواهي کردم
!واي ، اينجا رو ببين
خانوم کوچولو ، سليقه يِ عالي اي دارين
اون ستاره يِ آرزوهاست
ستاره يِ آرزوها؟
اون با رسيدنِ شهابِ هزاره فعال ميشه
... و در هر شب از هفت شب که شهابِ هزاره ظاهر ميشه
تنها کاري که بايد بکني اينه که ... يکي از اون قطعه ها رو ببندي
و يه آرزو بکني...
... اگه هر هفت شب اين کار رو بکني
آرزوت برآورده خواهد شد...
واي ، پس من اينو برش ميدارم
... انتخابِ درستيه
اما فقط يک آرزوت برآورده خواهد شد...
واوو ،اونجا رو ميبيني؟
چيزي به ظاهر شدنِ شهابِ هزاره نمونده
مي توني آسمون رو ببيني "جيراچي"؟
!چه آتيش بازيه
انگار هوا داره ابري ميشه
ممکنه امشب نتونيم شهابِ هزاره رو ببينيم
بي انصافيه
جيراچي" ، نگران نباش ، من و" تو بهترين دوستهاي دنيا ميشيم
"پيکاچو"
بفرما اينم شهابِ هزاره
درست سرِ وقت
حالا وقتشه که آرزو کنم
هر هزار سال فقط يکبار
ما خيلي خوش شانسيم
زمانِ زيادي گذشته از وقتي که مردم ... به آسمونِ بالا سرشون نگاه مي کردن
و شهابِ هزاره رو ميديدن...
نمي دونم دنيامون از اون بالا چقدر متفاوت به نظر مياد
خيلي چيزا عوض شده
از هزار سال پيش تا به حال
ولي آسمونشون همين بوده
هان؟
"شب بخير "مکس
اوه... ماماني
اين لالايي رو هميشه مامانمون واسمون ميخوند
... ستاره ي آرزوها
ستاره داره فرا مي خونه
شنيدين؟
اين صدايِ "جيراچي" بود؟
اين تِلپاتيه
"اِبسول"
"جيراچي"
واقعيه
خيلي ناز و با نمکه
"سلام ، من "مکسم
"سلام "مکس
"منم "اَشم" ، اينم "پيکاچوه
"منم اسمم "مِيه
منم "براک" م ، از ديدنت خوشبختم
"پيکاچو"
"سلام ، "اَش" ، "پيکاچو
"مي" ، "براک"
دايان" ، اين "جيراچيه" ، بيدار شده"
من ميرم به "باتلر" اين خبرِ خوب رو بدم
... ضمنا ، بچه ها امشب رو مي تونيد
تو اتوبوسِ ما بخوابيد...
ممنون
حقيقت داشت
!ميدونستم
جيراچي" ستاره يِ بزرگترين نمايشمون ميشه"
من هميشه منتظرِ همچين روزي بودم
"هي ، "جيراچي
تو واقعا مي توني آرزوها رو برآورده کني؟
آرزوها؟
چطوره امتحان کنيم
بزار ببينم چي بايد آرزو کنم؟
فکر مي کني منم مي تونم يه امتحاني کنم؟
بزار منم يه آرزو کنم
هي ، من اول گفتم
هوم ، شيريني ، من آرزو مي کنم کُلي شيريني داشته باشم
آرزوت احمقانه ست
نخيرم ، احمقانه نيست
شيريني؟
خب ، شيرينياش نامرئيه؟
دلم خنک شد ، جواب نداد
آره ، من که هيچ شيريني اي نمي بينم
... اينکه امکان نداره
کسي بتونه آرزوهاتُ برآورده کنه...
مي دونستم
تو رو بگو که اينهمه ادا و اصول دراوردي
هي ، اونجا رو نگاه کنيد
هان؟
!شيريني
!شيريني شيريني! شيريني! شيريني
!شيريني
... آرزوش
به واقعيت پيوست...
!"آفرين "جيراچي
!شيريني! شيريني
کسي بگه اينجا چه خبره؟
"براي اين همه شيريني ممنونم "جيراچي
!شيريني ، شيريني
هي ، جيراچي" ، حالا آرزويِ منُ برآورده ميکني ؟
صبرکن "جيراچي" ، نوبتِ منه
من آرزو مي کنم کلي دختر دور وَرم باشن
"تو بعد از مني "براک
هر جفتتون بعد از من هستين
هان؟
جيراچي" کجاست؟"
جيراچي" همينجاست"
!همينجا! همينجا
اينجا چه خبره؟
من آرزو کردم يه عالمه شيريني داشته باشم
بعدش "جيراچي" زود آرزوم رو برآورده کرد
فکر کنم اينا مال "اسنک بار" تو پارکه
... واسه اينکه "جيراچي" قدرتِ
جا به جاييِ همه چيز رو داره...
هان؟
پس طرف دستش کَجه
بالاخره آزاد شدم
موضوع چيه؟
بدبخت شدم خونه خراب شدم
مي دونستم يه چيزي مسخره ست
... مکس" ، اينا همش تقصيره"
آرزوهايِ احمقانه يِ تو بود...
متاسفم ، خب حالا بايد چيکار کنيم؟
جيراچي" مي تونه شيريني ها رو به جايِ اولش برگردونه"
خودشه
جيراچي" ، زود ما رو از شر اين مشکل خلاص کن"
از شر مشکل خلاص کنم؟
باشه
هان؟
آه ه ، رفتش
!ناپديد شد
جيراچي" ، چه بلايي سرخواهرم اوردي؟"
!کمک ، کمکم کنيد
!يکي منو از اينجا بياره بيرون
اونجاست
خوابم مياد
خيلي خوابم مياد
"جيراچي"
اون هميشه اينقدر خسته ميشه و مي خوابه؟
اون بايد انرژي از دست رفتهَ رو دوباره بدست بياره
... جيراچي" تا هفته ي ديگه که شهابِ هزاره"
بره ، دوباره نمي خوابه...
خدا رو شکر
اصلا با مزه نبود
حالا با اين همه شيريني چيکار کنيم؟
... چطوره اينا رو برش گردونيم
به اون خونه خرابايِ غارت زده يِ بدبخت...
چاره يِ ديگه اي نداريم
پسر
"صبح بخير "جيراچي
خوب خوابيدي؟
حالت خوبه؟
"مکس"
آره ، خودمم
برآورنده يِ آرزو
نظرت چيه "پيکاچو"؟
هردوتون عالي شدين
"چشات قشنگ ميبينه ، "دايان
سلام بچه ها ، من و "جيراچي" ميريم بازي کنيم
زياد دور نشين
قبل از شروعِ نمايش هم برگردين
نگران نباش
نگران نباش ، نگران نباش
مکس" خيلي حالش خوبه"
اون و "جيراچي" بهترين دوستن
مثه برادر
"جيراچي"
... "هي ، اون "پوکمونيِ
که مي گن آرزوها رو برآورده مي کنه...
و مي تونه خيلي چيزا رو هم جابه جا کنه
... اون وقت اولين آرزوم اين بايد باشه که
... خودشُ از پيش ما جا به جا نکنه
که فقط يکبار هم شده بگيريميش
... مي مُردين اگه شما دو تا احمق چيزي مسخره آميز
و مضحک تر از اون نگين؟...
اگه "جيراچي" فقط يه آرزومون رو برآورده کنه چي؟
اون وقت شما دو تا شِفته ، وقتتون رو بيخود تلف کردين؟
من اصلا فکرشم نکرده بودم
ممکنه حق با تو باشه
... ممکنه ما فقط اجازه يِ يه آرزو داشته باشيم ، خودشه
پس ما بايد يه آرزويِ حسابي بکنيم
فهميدم
چرا ازش نخوايم بيش از صد تا آرزومون رو برآورده کنه؟
!چه نبوغي
... "اما "جسي
... اگه "جيراچي" بعد از اولين آرزو خودش رو
از پيش ما جا به جا کنه ، ما چيکار کنيم؟...
من آرزو مي کنم که مي تونستم مرتب جا به جا شم
"ابسول"
اميدوارم از نمايش خوشتون اومده باشه
خيلي ممنون
مکس" ، کمکم کن"
باشه
مکس" ، يکم بيا بريم بازي کنيم"
يه دقيقه صبر کن
شرط مي بندم نمي توني منُ بگيري
چيکار مي کني؟
صبر کن
نمي توني منُ بگيري
نمي توني منُ بگيري
بَرِش گردون
عينکمُ بهم بده
برگرد اينجا! مي خوام بگيرمت
نمي توني منُ بگيري؟
مي" ، چي شده؟"
"همش تقصيره "جيراچيِ
ها ها! من اينجام
"جيراچي"
!ميگيرمت
گرفتمت ، گرفتمت
بيا اينجا
هان؟
هان؟
"ابسول"
"ابسول"
"ابسول"
"سول" **معني ش ميشه الهه ي خورشيد ، اما فکر کردم معني نشه بهتره**
اون ديگه چيه؟
"اون " ابسولِ
... اون "پوکمونيِ" که قبل از
فاجعه هاي بزرگ پيداش ميشه...
"سول"
"مکس"
"ابسول"
تورچِک" ، به کمکت احتياج دارم"
"تورچِک"
"تورچک" خاکسترِ گرم
"تورچِک"
"سول"
"پيکاچو" از رعد و برقت استفاده کن
"پيکا"
"ابسول"
"سول"
ابسول" اينجاست به خاطره من"
هان؟
"سول"
فکر مي کني از دلقکها بدش مياد؟
"سول"
"ابسول"
يه شعبده باز خوب ، هميشه يه درِ مخفيِ آماده داره
... "سول"
آخرين حقّه
"ابسول"
"کيرليا"
"کيرليا" هيپنوتيزم
"کيرليا"
... اِب
... "سول"
"پيکاچو"
تورچِک" ، حالت خوبه"
چرا "ابسول" به ما حمله کرد؟
جيراچي" گفت که "ابسول" دنبالِ اون اومده"
ممکنه که اون دو تا همديگه رو بشناسن؟
... بعيده ، چون که "جيراچي" ، هزار ساله
که خوابيده...
مي خواي چيزي به ما بگي؟
خيلي خوابم مياد
... اينقدر هيجان زدهَ م که داشت ياد ميرفت
که امشب شبِ دومه...
... شهاب هزاره
ميشه خواهش کنم آرزويِ من رو برآورده کني؟
هان؟
باتلر" شبونه داره چيکار مي کنه؟"
... فکر کنم "ابسول" اينجا بود
که "جيراچي" رو به "فورينا" برگردونه...
شايد
اون مالِ اونجاست
نبايد از اونجا دورش مي کرديم
خودم مي دونم بايد چيکار کنم
باتلر" ، لطفا به حرفم گوش کن"
من نگرانم
فکر کنم قراره يه اتفاقِ وحشتناکي بيوفته
من خيلي زحمت کشيدم و کار کردم و ساليان درازي منتظرِ چنين روزي بودم
حالا وقتِ نمايشه
... وقتي شهاب رو با چشمايِ حقيقي ت ديدي
انرژيِ چشمگيري رو جذب مي کني...
و کمک مي کني که بالاخره تنها آرزويِ من به واقعيت بپيونده
... "هيات مشهورِ گروه "ماگما
اين قطعه يِ فسيليِ بقايايِ گرادون" رو ملاحظه کنيد"
... من دستگاهي اختراع کردم
... که با اون مي تونم يه "گرادونِ" زنده
همينجا و همين الان از همين قطعه يِ کوچيک بسازم...
من بهتون ميدم... يه "گرادونِ" زنده
هان؟
جالبه ، به نظر تو اون يه "گردونِ" زنده ست؟
بايد بگم که اونقدرام که فکر مي کردم بزرگ و ترسناک نبود
... من به منبعِ انرژي بيشتري احتياج دارم
تا ژنراتورها بتونن فعال و قوي بشن...
جادو جَنبلات ديگه کافيه
ما خودمون "گرادون" رو پيدا مي کنيم
تو يه زماني از گروهِ "ماگما" بودي
اين آخرين تلاشم براي رسيدنه
اين آخرين باري نيست که شماها صدايِ منو ميشنوين
گروهِ "ماگما" کارِ منو مسخره مي کنن
اما بالاخره نشونشون ميدم...
... "باتلر"
حالا "جيراچي" نيرويي که مي خوام بهم بده
چشمِ حقيقي ت رو باز کن و قدرتِ شهاب رو جذب کن
نه ، نمي خوام
متاسفم ، چاره يِ ديگه اي نداري
" داسکلاپس" نيرويِ ذهني
"داسکلاپس"
"ابسول"
... نــــه
... نــــه
"اَش" ، "براک" بيدار شين ، بيدار شين
هان؟
خوابم مياد
جيراچي" رفته"
هان؟
!"جيراچي"
!"جيراچي"
!"جيراچي"
"اب... سول"
... نــــه
"پيکاچو"
"جيراچي"
جيراچي" گرفتمت"
چه انرژي اي
حالا فقط بايد کنترلش کنم
تو با "جيراچي" چيکار کردي؟
اونو بدش به من ، خودم ازش مراقبت مي کنم
!اصلا
باتلر" ، بس کن تا دير نشده"
حالا که تونستم تا اينجا بيام واسه چي بس کنم؟
"فقط به من ايمان داشته باش "دايان
من براي تو اين کار رو مي کنم
اين براي من نيست من اينُ هيچ وقت نخواسته بودم
!"دايان"
"داسکلاپس" جلوشونو بگير ، حالا
"داسکلاپس"
"پيکاچو" رعد و برق
"پيکاچو"
آرزو مي کنم خونه بودم
"آرزو مي کنم برم به "فورينا
فورينا" کجاست؟"
مکس" بجنب"
همه دنبالِ من بيايد
باشه
داسکلاپس" برو دنبالشون"
"داس"
"سول"
"اب... سول"
... اَب"
"سول...
"برو "مايتيِنا
"هي اونجا رو ، اون اتوبوسِ "باتلره
آره ، اما شعبده بازه توش نيست
اما "جيراچي" توشه
خيلي جالبه
... جيراچي" گفت"
"مي خواد برگرده به "فورينا...
اوهوم
مي خواد برگرده به خونهَ ش
همون جايي که "باتلر" پيداش کرده
... حالا که اينُ دارم
مي تونم آخرين خنده رو به گروهِ "ماگما" هديه کنم...
... باتلر" دانشمندِ"
گروهِ "ماگما" بود...
اون رويِ پروژه يِ "گرودون" کار مي کرد
"گردون"
... اين همون "پوکمونِ" افسانه اي نيست
که شايعه شده بود که قدرت هايِ باور نکردني اي داره؟...
آره ، گروهِ "ماگما" براي اينکه ... هيچکي جلودارشون نباشه
نياز به يه "گردونِ" زنده داشت...
باتلر" واسه ساختنِ يه "گردون" براي" تيمِ "ماگما" مورد مَحکشون قرار گرفت
اما تحقيقاتش به نتيجه اي نرسيد...
من که نفهميدم "جيراچي" چه ربطي به اين ماجرا داره؟
خب ، در حقيقت ، قدرت نيرويِ ... "دستگاهايِ ساختِ "باتلر
نياز به يه منبعِ انرژيِ قوي داشت
که هر هزار سال يکبار ظاهر ميشه
هر هزار سال يکبار؟
مثه شهابِ هزاره
باتلر" نياز به "جيراچي" داشت تا" بتونه نيرويِ شهاب هزاره رو جذب کنه
... و بعد با انتقال از نيروي جذب شده يِ اون
گرادون" رو بسازه"...
... انگار تخليه کردن همه يِ قدرتِ شهاب سنگ
... " از بدنِ "جيراچي
مي تونست بدجوري به "جيراچي" صدمه بزنه...
آره
چرا "باتلر" اين کار رو مي کنه؟
... "اون مي خواد از گروهِ "ماگما
انتقام بگيره...
خوب ، يه جورِ ديگه انتقام بگيره
ما اجازه نميديم "جيراچي" رو اذّيت کنه
"عينِ بهترين دوستِ واقعي حرف زدي ، "مکس
خب ، حالا نقشه چيه؟
"جيراچي" مي خواد ببريمش به "فورينا"
درسته "دايان"؟
بزن بريم
... دايان" من فکر مي کردم بين همه يِ آدما"
تو منو و احساسم رو درک مي کني...
وقتشه
شبِ سوم
هان؟
بچه ها ، چيکار مي کنن؟
خب ، "اَش" ، "مکس" و "جيراچي" حسابي خوابيدن
من و "باتلر" از وقتي که بچه بوديم همديگه رو ميشناختيم
حتي اون موقع هم ميدونستم که هميشه با هم مي مونيم
اون هميشه يه راهي داشت که منُ بخندونه
... و حالا بزرگترين حُقّه م
يک ، دو ، سه
... خواهش مي کنم تشويقتون رو نگه دارين
تا زماني که پروانه ها رو ببينيد...
"واقعا عالي بود "باتلرِ بزرگ
"هي خوشم اومد "باتلرِ بزرگ
انگار شما دو تا خيلي با هم خوش ميگذروندين
... از آخرين باري که
باتلر" اونجوري خنديد خيلي ميگذره"...
... اميدوارم وقتي شهابِ هزاره رفت
... باتلرِ" واقعي برگرده"
که به زندگيمون ادامه بديم...
"همه زورت همينه "مکس
نخيرم ، بگير که اومد
ايول! موفق شدم
هان؟
فقط دو شب مونده
"بس کن "مي
هان؟
منم دارم ميشمُرم
متاسفم
هان؟
چيزي شده؟
"پيکا"
همش دو روزه ديگه "جيراچي" پيشم مي مونه
... جيراچي" براي تمامِ عمر باهات ميمونه"
نه فقط دو روز...
"مي دوني که حقيقت نداره "اَش
مي دوني ، بعضي وقت ها دوستها بايد از هم جدا بشن
اما يه بخشي از اونها هميشه باهات مي مونن
... مخصوصا وقتي که اونا واقعا بهترين و
بهترين دوستِ هم باشن...
... تو "جيراچي" رو براي هميشه به ياد داري
و اونم هميشه تويِ قلبت ميمونه...
... يه روز يه دوست خوب منُ ترک کرد و من
هر روز دلم براش تنگ ميشه...
... اما
مي دونم که ما براي هميشه با هم دوست ميمونيم
"پيکاچو"
"اينجا" فوريناست
!چقدر قشنگه
خونه يِ "جيراچيِ" ديگه
از اينجا خوشت مياد؟
مگه ميشه خوشِش نياد؟
من که عاشقِ اينجام
"پيکا"
"من از تو قوي ترم "مکس
"قوي تر از "مکس
مکس" وقتِ خوابه"
من که خوابم نمياد ، مي خوام يکمي ديگه بيدار باشم
... فردا روزِ بزرگي در پيش داري
... نمي خواي که خسته باشي
مي خواي؟
... متنفرم
وقتي که احساساتم رو برانگيخته مي کني...
اما شک دارم که بتونم بخوابم
آخه اين آخرين شبي که مي تونم با "جيراچي" باشم
... فهميدم ، وقتي که اونا خوابيدن
پا ميشيم و بازي مي کنيم...
نقشه يِ خوبيه
"سول"
ابسول" مي خواد ما رو راهنمايي کنه"
هي ، اونورو
"يه "فلايگون
... همشون اينجان
تا برگشتنِ "جيراچي" رو به خونهَ ش خوش آمد بگن
آره
... جايي که "جيراچي" 1000 ساله تموم خوابيده بود
يه کم جلوتره...
... اِب
سول...
ستاره... صدام ميزنه
هان؟
"جيراچي"
من نمي خوام که تو بري
دلم برات تنگ ميشه
نميدونم که آيا مي توني آرزو رو برآورده کني يا نه
... اما اگه مي توني
همين الان يه آرزويِ بزرگ دارم...
... آرزو مي کنم که هيچ وقت نري
و براي هميشه کنارِ هم بمونيم...
"پيکا"
... مکس" ، ستاره"
... من بايد
جيراچي" داره آماده ميشه"
آماده براي چي؟
جيراچي" بايد چشمِ حقيقي شُ باز کنه"
و از اون براي جذبِ نيرويِ شهابِ هزاره استفاده مي کنه
حالا اين نيرو چيکار مي کنه؟
نيرو کجا ميره؟
... افسانه ها مي گن ، در طولِ 1000 سالي که
... جيراچي" مي خوابه"
... تمامِ انرژي اي که از شهاب جذب کرده
آروم آروم در زمين رها ميشه...
... و همه چيزايي که در "فورينا" رشد مي کنه
از اين نيرو تغذيه مي کنه...
يعني "جيراچي" کمک کرده که اينجا ساخته بشه؟
واووو
"جيراچي"
چه اتفاقي افتاد؟
اين يه تله ست
وقتِ نمايشه
... و من مثه هر شعبده بازِ بزرگ
بهترين حقّه مُ براي آخر نگه داشتم...
"باتلر"
بزار "جيراچي" بره
... براي خاتمه ، بيشتر شعبده بازا
... معمولا با يه حقّه ي خيلي واضح
برنامهَ شون رو تموم مي کنن...
"مثلِ غيب شدن "پوکمون
... ولي چون من مثه بيشتر شعبده بازا نيستم
... براي نمايشِ امشب
دوباره "پوکمون" رو ظاهر مي کنم...
!تو ديوونه اي
... نه ديوونه نيستم ، فقط يه کم عصبانيَ م
... شايدم بي صبرانه
منتظرِ ادامه يِ نمايشَ م...
... خانوم ها و آقايان ، پسرا و دخترها
اين لحظه اي که شما منتظرش بودين...
"جيراچي"
... "خب ، "جيراچي
بيا اين کار رو همون طور که تمرين کرده بوديم ، انجام بديم
ديديش؟
فکر مي کني کورم؟
مثه يه باريکه يِ نور ميمونه
حالا گروهِ "ماگما" ياد مي گيره که هيچ وقت نبايد به من شک ميکردن
!پيکا... ... چو
خوب نيست
"پيکا"
"ابسول"
"ابسول"
"پيکا"
"سول"
"فلايگون"
فلايگون" ، تو مي توني ما رو ببري اون بالا"
عالي شد
!منم باهات ميام
"پيکا پيکا"
... باشه ، اما تا اونجايي که مي توني
منُ محکم بچسب...
"پيکاچو"
"پيش به سويِ نجاتِ "جيراچي
!آره
مراقب باش
... فقط تا چند ثانيه يِ ديگه
گرادون" دوباره به زندگي بر مي گرده" و ثابت ميشه که من بهترين بودم
"جيراچي"
"سالامانس" خَلاصشون کن
"سالامانس"
فلايگون" ، مراقب باش"
"مکس" ، "پيکاچو" شما برين "جيراچي" رو آزاد کنيد
من و "فلايگون" ، حواسِ "باتلر" رو پرت مي کنيم
"پيکا"
!اون ماشين رو از کار بنداز
"پيکاچو"
"جيراچي"
"پيکا... چو"
کارِتون عالي بود بچه ها ، سوار شين
جيراچي" ، صدايِ منُ ميشنوي؟"
يه چيزي بگو
اون داره چشمِ حقيقش رو ميبنده
"م. مکس"
"جيراچي"
"پيکا"
!تو حالت خوبه
"سول"
هوم؟
"ممنونم "فلايگون
"مکس"
"اَش"
"جيراچي"
اون حالش خوبه
خودتَم خوبي؟
آره
خيلي نگرانت بودم
من خوبم
هوم م م
... اين امکان نداره
اون ديگه چيه؟
اون "گردونِ"؟
اون جونور " گردون" نيست
! نامرد ، همه يِ درختها رو فنا کرد
... زمين
اون داره نيروش رو از زمين ميگيره
هان؟
"سول"
"ابسول" "پيکا" _
"سول"
"سول"
... باتلر" تو رو خدا بهم بگو"
يه نقشه اي واسه متوقف کردنش داري...
نه ، ندارم
کاري ازم بر نمياد
هيچ حقّه اي واسم نمونده
... شايد الان وقتِ مناسبي نباشه
سقوط کردن برايِ ما هيچ وقت غير منتظره نبوده **گروه راکت ، تو بيشتر همه ي قسمت ها يا پرتاب ميشن يا سقوط مي کنن**
آره
... "سول"
"ابسول"
اونا اون تو گير افتادن
داره همه يِ "پوکمون" ها رو قورت ميده
قرار نبود اين طوري بشه
اون "گرودون" نيست
اين يه شيطانه ، يه شيطانه مطلق
"دايان"
... اوه عزيزم
... اگه اين پايان کاره
خوشحالم در آخرين لحظه ي زندگيم در کنارم هستي...
"دايـــــان"
اون "دايان" رو هم گرفت
... اوه... نه
! حالا ما رو هم مي خواد بگيره
اوه ، نه ، "امي" رو گرفت
"مکس"
هان؟
"پيکا"
!مراقب باشيد
"اون دنبالِ انرژيه "جيراچيِ
آره؟
"هي ، اين "فلايگونِ
اون خيلي سريعه ، داره بهمون ميرسه
"پيکا"
گوش کنيد ، به کمکتون احتياج دارم
... ما بايد اين موجود رو از بين ببريم
و فقط يک راه داره...
چه راهي؟
... جيراچي" بايد بتونه"
انرژي رو از اون هيولا جذب کنه...
... اگه ما بزاريمش تويِ ماشينِ من
... و فقط قطبِ اون رو برعکس کنيم
حتما جواب ميده...
به نقشه هايِ تو نمي تونم اعتماد کنم
بايد اعتماد کني
من فقط مي خوام "دايان" رو نجات بدم
"پيکا"
"باتلر"
جيراچي" تو نجاتش دادي"
باتلر" اونقدرام بد نيست"
اون "دايان" رو دوست داره
هيولا دنبالِ "جيراچي" ميگرده
... حواسش رو پرت کنيد
تا من همه چي رو آماده کنم...
هر چي تو بگي
... تو حاضري؟ ما بايد هر کاري برايِ
نجاتِ "مي" ، "براک" و "دايان" بکنيم...
"پيکا پيکا"
!بزن بريم
خوبه ، نقشهَ مون داره ميگيره
وقتي اينُ بر عکس کنم ، آماده ميشه
... آه ه ه... نه
کارت عالي بود
خوبه
حالا "جيراچي" رو بزار اونجا
باشه
جيراچي" آماده اي؟"
!بزن بريم
!مراقب باشين
ديگه چيزي نمونده ، اين کليد بايد رديفش کنه
... باتلر"... نه"
فلايگون" رو هم گرفت" "پيکا" _
جيراچي" ديگه بقيهَ ش با توه"
حاضري ، بگير که اومد
باتلر" مواظب باش"
"پيکا"
... خوبه ، اينطوري
"ميرم پيشِ "دايان
"پيکا"
"پيکا"
"سول"
"اب... سول"
"فلايگون"
"اوه ، "دايان
... اوه
"اوه ، "باتلر
... اوه ... اوه
"پيکا"
... اوه
"جيراچي"
حالت خوبه
موفق شديم
تو بهتريني
نه "مکس" ، تو بهتريني
... من يه عالمه آرزو کردم
تو همش رو برآورده کردي...
راست ميگه
تو همه يِ آرزوهاش رو برآورده کردي
آره آره _
"پيکا"
... "خوب ، "مکس
ميشه آخرين آرزوم رو برآورده کني؟...
آخرين آرزو؟
من خيلي خوابم مياد
دلم مي خواد اون آهنگ رو برام بخوني
... "جيراچي"
... آهنگ
اون لالايي مي خواد
ما هممون مي تونيم آرزوت رو برآورده کنيم
اين منُ خوشحال مي کنه
"سول"
از همتون ممنونم
بهتر از اين آرزويي نداشتم
خدافظ
"شب بخير "جيراچي
اميدوارم خوابايِ خوب ببيني
"پيکاچو"
... "جيراچي"
... براي هميشه
تو قلبم جا داري...
پسر ، اين توهمّه يا واقعا دارم دنيا رو مي بينم؟
... اينا همش يه حقّه ي ديگه يِ
اون شعبده بازه حقّه بازه...
ممکنه ، اما احساس مي کنم که آرزوم برآورده شده
اگه آرزوت رو بهم بگي ، منم آرزوم رو بهت مي گم
ميوت" ، بهتره تو اول بگي"
چرا هممون آرزوهامون رو در آنِ واحد نگيم؟
... اگه مي تونستيم فقط يه آرزو داشته باشيم
آرزو مي کرديم هميشه همين احساسِ زيبايِ زنده بودن و زندگي کردن رو داشته باشيم
دايان" و من تو "فورينا" مي مونيم"
... حالا بالاخره هردومون فهميديم
... با هم بودن
از همه چيز مهمتره...
من براي هردوتون خيلي خوشحالم
"تو به آرزوت رسيدي "دايان
آره
نظرتون راجع به اينکه شما بچه ها رو به شهر برسونيم چيه؟
مي گم ، آرزويِ "دايان" چي بود که نگفت؟
اصولا مسائلِ خانوم ها خصوصيه
اي کاش مي فهميدم
... هي ، صبر کن بينم
آرزويِ شهابِ هزاره يِ تو چي شد؟
يادم رفت شبِ آخر آرزو کنم
... مهم نيست
بايد خودمون تلاش کنيم که روياهامون به واقعيت برسن
آره بابا ، دردِسرش خيلي کمتره
"پيکاچو"
"مکس"
هان؟
هيچ وقت فراموشت نمي کنم
ما بهترين و بهترينِ دوستاييم
براي هميشه و هميشه
Translated By : Alireza60 Forums. AnimWorld. net
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.