Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
♫ کینه و کارما، درست و غلط ♫
♫ اشک و خون در زندگی گذشته ♫
♫ جدایی که سالها ادامه دارد ♫
♫ حقیقت را پنهان نگه می دارد ♫
♫ سرنوشت پر از پیچ و خم است ♫
♫ بدبختی و خوشبختی در هم تنیده شده ♫
♫ بگذار باد وسواس و دروغ را از بین ببرد ♫
♫ در میان طوفان ها و عدم قطعیت ها ♫ ♫ خودم را وقف تو می کنم ♫
♫ حداقل در شادی و غم من شریک باشید ♫
♫ کشف راز بدون ترس در این رویا ♫
♫ دست در دست تو ♫ ♫ در این دنیای باشکوه سرگردانم ♫
♫ قلب من از غبار فانی بی آلایش می ماند ♫
[آوای دوران طلایی]
[قسمت 3]
برای حادثه تالار مینگ
[قصر زی چن] با حقوق خودت تعمیرش کردی
همه نگهبانان به شدت جریمه شدن
و شخصی که خودکشی کرده مرده
فقط یه سالمند زنده مونده
بذار این موضوع تموم بشه
تازه دیروز ازدواج کردی
میتونی روزهای آینده
گزارش صبح رو متوقف کنی
توی خونه بمون
و همراه عروست باش
درسته، شنیدم رئیس بزرگ در طول شب درباره آتش سوزی توی تالار مینگ تحقیق کرده
و تمام شب برنگشته
رئیس بزرگ به ملکه مادر خدمت کرده
و نهایت وفاداری رو نشون داده
فقط عروس خیلی بیچاره است
ملکه مادر باید به رئیس بزرگ
چند روز مرخصی بدن
میترسم وفاداریش ساختگی باشه
چون که عمدا از عروس دوری میکنه
ازدواج رئیس بزرگ
توسط من پیشنهاد شد
امروز صبح که برای دیدار رفتم
فهمیدم که عروس
با عصبانیت از خونه رفته
در کل عمارت شن
هیچکس نمیدونه عروس کجا رفته
ممکنه بانوی خانواده یان
بلافاصله پس از ازدواج با عمارت
رئیس بزرگ در هوا ناپدید شده باشه؟
معاون وزیر لای
در مقابل ملکه مادر
لطفا همچین شوخی هایی نکنین
ملکه مادر
معاون وزیر لای فقط نگران رئیس بزرگه
من شنیدم که
ملکه مادر قصد دارن به گارد امپراتوری
قدرت های بیشتری بدن
این واقعاً چیز خوبیه
اما اگه رئیس بزرگ
حتی نمیتونه خانواده اش رو خوب کنترل کنه
چطور میتونه توی موقعیت های مهم تر
به ملکه مادر کمک کنه؟
وزیر شن
نظر شما چیه؟
حرفای نخست وزیر ژانگ کاملا درسته
اگه کسی نتونه امور خانواده اش رو کنترل کنه
چطور میتونه به کشور کمک کنه؟
فورا برمیگردم خونه
تا به همسرم دلداری بدم
و به امور عمارتم برسم
مطمئنا شما رو ناامید نمیکنم
شب رو برای بررسی پرونده نرفتی بیرون
چطور دوباره بدون حمام خوابیدی؟
واقعاً رئیس بزرگ نیومد توی اتاقت؟
این یان لیونیانگ
خواهر زاده توئه، درسته؟
ملکه مادر
[وزیر موسیقی جین زانگ] یان لیونیانگ
دختر خانم جین از عمارت یانه
و بانو جین
خواهر بزرگتر منه
نگران نباش
شن دو ممکنه
سرکش باشه
اما اصول خودشو داره
باهاش هیچکار واقعا
ظالمانه ای نمیکنه
چشم
[معبد شی مینگ] به عمارت لیانگ سر میزنم
هی تو اینجا چیکار میکنی؟
[بازرس، شو شیانگ رن]
سرپرست وو، شنیدم که اینجا یه پرونده هست
پرونده هست
اما چه ربطی به تو داره؟
شنیدم دیروز با عمارت
رئیس بزرگ ازدواج کردی
پس چرا امروز با لباس عروسی اومدی بیرون؟
ممکنه
انداخته باشنت بیرون؟
...تو
وقتی این زن میره یه ماموریت
همیشه دردسر درست میکنه
لیونیانگ باهوشه
و یکبار چن ون، سرپرست زندان امپراتوری، اونو آموزش داد
اون خیلی از مهارت های تحقیقی اونو به ارث برده
و همیشه کمک بزرگی به ما بازرس ها کرده
درسته
سرپرست وو، بازرس شو
یه لحظه عجول شدم
بی ادبیم رو ببخشید
فقط میخواستم به محل جرم سر بزنم
و ببینم سرنخی باقی مونده یا نه
نیروهای زبده ای برای بررسی پرونده ها هست
و تو، یک دفترداری
فقط باید سوابق رو به خوبی مدیریت کنی
اصلا داری چه پرونده ای رو بررسی میکنی؟
برو، اول برگرد وزارت دادگستری
و لباساتو عوض کن
سرپرست وو
تازه از حومه غربی برگشتی، نه؟
ارباب
نگاه کن
آستین سرپرست وو رو ببین
این گل آبی خیلی قشنگه
نگاه کن ببین
به نظر می رسد همسرش الگوی گلدوزی جدیدی رو یاد گرفته
اینکه جوونا مشتاق
یادگیری چیزای جدید باشن خوبه
اگه میخوای تحقیق کنی
میتونی بری داخل و از نزدیک نگاه کنی
اما توی رسیدگی به پرونده توسط بازرس ها دخالت نکن.
و سرت توی کار خودت باشه
اون چی بود؟
بانو وو اصلا گلدوزی بلد نیست
خدمتکارش، فنگ گوی
اخیرا اغلب میره حومه غربی
و تمام پاهاش لکه های گلی داره
حتی یه سند خونه براش گرفته
به احتمال نود درصد
یه معشوقه توی حومه غربی داره
معشوقه؟
بریم
من کارمند وزارت دادگستری هستم
میتونم برم نگاه کنم؟
اگه نمیترسی برو جلو
راهب قبلا متوجه شدین که
چیز غیرعادی وجود داشته باشه؟
هنوز نه
شنیدم که وقتی اون دوتا رو از زیر خاک بیرون آوردن
هنوز همدیگه رو محکم بغل کرده بودن
قلب هر دوشون رو درآوردن
و در حد مرگ خونریزی کردن
ضورت زن بریده شده
اما قیافه اش ارومه
بدن مرد سالمه
اما پوستش سیاه شده
با قضاوت از روی علامت های بریده بریده و لکه های خون
بعد مرگش انجام شده
توی این هوا
این جسدا اصلا
هیچ بوی بدی ندارن
حتی رایحه کمی از
گیاهان دارویی مخلوط دارن
لیو نیانگ
نکنه دیوونه شدی؟
از کی تا حالا اجساد بوی معطر میدن؟
لیو نیانگ
حرف های لیونیانگ به جاست
امروز صبح، یک جوان تازه کار
اجساد رو زمانی پیدا کرد که در حال کندن شاخه های بامبو
توی جنگل خارج از معبد بود
این مرد شناسایی شده
اون لیانگ چن زونگ، پسر ارشد مشروع
وزیر لیانگ از وزارت کاره
این زن هم کوانگ ژان شین، نوازنده ای از کوچه پینگ کانگه
نکنه این
خودکشی عاشقانه؟
اینطور فکر نمیکنم
پوست مرد سیاه شده
متوجه شدین در معرض چه سمی بوده؟
...سمی که توی بدنش بود- ژونگ آر-
ژونگ آر
ژونگ آر
وای پسرم- بانو لیانگ، بهتون تسلیت میگم-
خیلی متاسفم
ژونگ آر
[لیانگ چن یو]
الان به مسمومیت اشاره کردین
سمی که پسرتون باهاش مسموم شده
گوان یین چکنده است
[بانو لیانگ]
وزارت دادگستری
[لیانگ جی رن] و بازرس قطعا
علت مرگ پسرتون رو پیدا میکنن
درباره چی تحقیق کنین؟
لیانگ
عذرخواهی میکنم
متاسفم، متاسفم
به سلامت، وزیر لیانگ
بازم تحقیق میکنین؟
معبد شی مینگ یه معبد امپراتوریه که به دستور امپراتور ساخته شده
تمامی مقامات و بزرگان محترم شیانگ
میان اینجا تا بخور بسوزونن
با همچین حادثه ای
طبیعتاً باید توضیحی وجود داشته باشه
بله، حق با شماست
بانو لیانگ همچین دردسری درست کرد
و حواسم رو پرت کرد
فورا پرونده رو بررسی کنین
و پرونده رو ببندین
لو چوی چوی
بله
برو برو برو
اطلاعات از قبل شناسایی شده رو بگیر
و برای تشکیل پرونده به وزارت دادگستری تحویل بده
شنیدم که راهب معبد شی مینگ
چای های خیلی خوبی داره
بیا بریم
و چای مجانی بخوریم
میره چای بخوره؟
هنوز اعصاب خوردن چای رو داره
وو تای مینگ صلحی نمیاره
تنها کاری که میکنه ادعای باهوشا رو درآوردنه
باورم نمیشه
لیو نیانگ
خیلی وقته به جسدا زل زدی
وقتی کارت تموم شد بیا باهم بریم
اگه وو تای مینگ از چای لذت میبره
ما هم باید هوای خودمونو داشته باشیم
برای یه اپرای جدید و چای خوب دعوتت میکنم باغ فورونگ
چوی چوی، تو اول برگرد
میخوام نگاه دقیق تری به جایی که جسدا دفن شدن بندازم
برو- باشه-
من میرم
گوان یین چکنده؟
به نظر میرسه هنوز حرفامو واضح یادت نیست
جراتش رو نمیکنم
به جای بودن توی عمارت شن
چرا اومدی اینجا؟
درسته با خانواده شن ازدواج کردم
اما هنوزم دفتردار وزارت دادگستریم
وقتی اینجا قتلی اتفاق افتاده چطور نمیتونم بیام؟
تو فقط یه دفتردار بدون مقام توی وزارت دادگستری هستی
چرا وظیفه بازرسا رو برعهده گرفتی؟
منم هیچوقت نشنیدم
که رئیس بزرگ گارد امپراتوری
باید شخصاً آتش رو خاموش کنه
و تمام شب رو براش زحمت بکشه
و شب عروسیش رو از دست بده
رئیس الان از بازرس خواستم نتیجه تحقیقات رو بگیره
خون توی گودال خیلی کمه
بیشتر مایع جسده
لیانگ و کوانگ احتمالاً بعد از اینکه
بیشتر خونشون خشک شده اینجا منتقل شدن
اما هیچ ردی از ارابه اینجا نیست
با این حال، ردپاهای زیادی هست
از اینجا افراد بی شماری رد میشن
حتی شاهدخت یینگ هم همیشه میاد (م: همون شاهدخت شجاعه)
از رد پا چی رو میتونی بفهمی؟
در مورد آثار بیل در گودال چطور؟
میتونی نشون بده مال کی بوده؟
حتما مال چند وقت پیش بوده
اما بازرسا نمیتونن بفهمن دقیقا کی بوده
مال 15 آوریل بوده
تو از کجا میدونی؟
لبه گودال در پایین نازک تر و در بالا ضخیم تره
نقطه ضربه تیزه و لبه اش گرده
قاتل یا همدست
از یک بیل سر گرد که معمولاً دیده میشه استفاده کرده
خاک کنار گودال تازه ولی مرکزش سنگینه
خاک پایین گودال فشرده شده
این جمع شدن خاک بعد از بارانه
امروز هشتمین روز ماه دومه
آخرین باری که بارون زد
پانزدهم آوریل بود
بیا
صبح که اومدم بیرون
یکم از خونه برداشتم
وقتی برگشتم، باید از پیشکار پیر بپرسم
این میوه های خشک رو از کجا خریده خیلی شیرینه
بیا بخور
خاک خیلی تغییر میکنه
حرفات ممکنه قابل اعتماد نباشه
اینجا رو نگاه کن
حدود سه فوت و هشت اینچ بالاتر از سطح زمین
رگه ای از خاک هست
بخاطر پاشیدن گل و آبه
درخت بامبوی معبد شی مینگ بامبوی شیاردار زرده
که یک روز بعد از باران میتونه یک تا دو اینچ رشد کنه
علائم پاشش دقیقا روبروی گودال قبره
نشانه ها در پایین ضخیم و در بالا نازکن
بدون شک مال همون روزه
چن ون اینا رو هم یادت داده؟
خیلی نگرانت بودم همسرم
پس یه تحقیق کامل کردم
استادم یبار گفت که
دستگیری مجرمان، بازداشت و بازجویی ازشون
از وظایف وزارت دادگستریه
بنابراین، تمام ابزار برای حل پرونده
مسئولیت هر یک از اعضای وزارت دادگستریه
تو فقط یه دفتردار پایین رتبه و حقیری
وظیفه وزارت دادگستری
هرچیم باشه توی دست تو نیست
...من- ما دیروز ازدواج کردیم-
امروز باهام برگرد عمارت شن
و مسئولیت های یک تازه عروس رو یاد بگیر
رئیس بزرگ با عجله از عروس استقبال کرد
الان همه شیانگ آن میدونن
که رئیس بزرگ از لیونیانگ حمایت نمیکنه
و اتفاقا
منم زیاد بهت اهمیت نمیدم
پس از این به بعد
ما هر کدوم راه خودمون رو میریم
و هیچ دخالتی توی کار هم نمیکنیم
و نیازی به نگرانی نیست
درباره مسئولیت های مقابل نیست
به نظر میرسه امروز
باید نگرانت باشم
شن دو
ولم کن
شن دو
بزارم زمین شن دو، شن دو
چیکار میکنی؟
چی میخوای؟
خدا رو شکر اومدیم معبد شی مینگ
وگرنه چطور همچین چای خوبی رو میخوردم
متاسفانه برای شوهرت
با بانویی ازدواج کردم که خودشو وقف امور رسمی کرده
پس فقط میتونم اینجوری ببرمش خونه
منو بزار زمین
منظره خوبیه
شن دو، چیکار میکنی؟
منو بزار زمین
توصیه میکنم آروم بشینی
وگرنه
در ملاء عام محبتمو بهت نشون میدم
چی؟
اون دختر، یان شینگ
و اونی که سوار اسبه
رئیس بزرگ شن؟
مگه نگفتن شبح سفید توی روز ازدواجش
با شمشیر روی گردنش همسرش رو تهدید کرده؟
به نظر میرسه همش شایعه است
الان
تو از نظر همه بانو شن هستی
قبلاً وارد بازی شدی
دیگه راهی برای فرار نداری
میمونی که لباس ابریشمی پوشیده هنوزم میمونه
تو این نمایش رو اجرا کردی
نکنه میخوای جایزه
زن و شوهر نمونه رو بهت بدن؟
ما تازه ازدواج کردیم
صمیمی بودن طبیعیه
امروز
حتما کاری میکنم
تو و مردم پشت سرت راضی باشن
گارد امپراتوری روزانه امور بی شماری رو مدیریت میکنه
مطمئنم کارای زیادی داری
که باید از طرف ملکه مادر
بهش رسیدگی کنی
بردن من باید سخت باشه درسته؟
مُردی یا فلجی؟- رئیس بزرگ-
اگه نمردی و فلج نستی
چه سختی هست؟
یه نامه از قصر اومده
[فرمان ملکه مادر] پرونده قتل معبد شی مینگ رو فورا حل کن
از امنیت دومین فرزند خانواده لیانگ، لیانگ چن یو مطمئن شو
باید برم یه جایی- کجا؟-
عمارت لیانگ توی کوچه فنگ یوئه
[عمارت لیانگ]
چخبر شده؟
اگه اون نمیخواد پرونده رو بررسی کنه من باید اینکارو بکنم
اینکه همش دنبالش باشم راه حل نیست
رئیس بزرگ
ارباب جوان سوم توی کتابخونه منتظر شما هستن
رئیس بزرگ
صدام کن شوهرم
یا میتونی بعد رفتن از عمارت لیانگ
با زبونت خداحافظی کنی
شوهرم
حرفتو بزن
بالاخره مقام رسمیم باهات فرق داره
تو با ارباب دوم خونه کار داری
اینکه باهات بیام خوب نیست
بهتره بیرون منتظرت باشم
فقط میخوام برم بیرون قدم بزنم
باشه، جینگ لین
دنبالش برو- چشم-
رئیس بزرگ، از اینطرف لطفا
تموم شب رو بیدار بودم
میخوام اینجا یکم بخوابم
برو اونجا نگهبانی بده
باشه پس
حالا که تو نگهبانی هستی
که میتونی خوابیدن
همسر رئیست رو نگاه کنی
پس نیازی نیست منم تابع قوانین باشم
همینجا وایسا
بانو شن
اینجا چیکار میکنین؟
بیا، خیلی شیرینه
شنیدم بعد جدایی خانواده لیانگ
یه دیوار ساختن
درختای این منطقه
به نظر میرسه بعدش آورده شدن اینجا
از نظر منطقی این درختان گلابی و توت
انتخاب های فرخنده ای نیستن
بانوی دوم وقتی دیوونه بود
دستور آوردنشون رو داد
جدایی؟
اشاره به یکی برای نفرین کردن دیگری از روی عذاب وجدان
این دو برادر کینه عمیقی دارن
ممکنه
همونطور که توی کوچه ها شابعه شده
پسر بانوی دوم، لیانگ چن من
توسط گوان یین چکنده مسموم شده
و کار خانواده اول بوده؟
مواظب حرفایی که میزنی باش
با این حال
بانوی دوم بعد از مرگ ارباب جوان دوم دیوانه شده.
از اون زمان
در وسط دو خاندان اول و دوم
هیچوقت دوباره باز نشده
بانو؟
بانو چیکار میکنین؟
...قایم
از دست شوهرم مخفی میشم
خوب
از دیروز که باهاش ازدواج کردم
شوهرم یه لحظه هم نمیتونه ترکم کنه
باید یه نفر رو بفرسته
تا همیشه دنبالم باشه
واقعا به راحتی نیاز دارم
سفید؟
رئیس بزرگ اینقدر چسبنده است؟
درسته همینطور
تعجب کرده بودم
درسته رئیس بزرگ همیشه میاد
اما اولین باره که یکی از اعضای خانواده زن رو همراهش میاره
پس شوهرم
واقعا به خانواده لیانگ نزدیکه
رئیس بزرگ و سومین ارباب جوان ما
خیلی بهم نزدیک هستن
اون معمولا مقداری گل و گیاه و گیاهان دارویی میاره
و به بانوی دوم میده
دوباره تو حیاط بانوی دوم یه اتفاقی افتاده، عجله کن
حیاط بانوی دومه
ملکه مادر دستور داده
نقشه های بهبود کمان پولادی
باید طبق برنامه تکمیل بشه
الان چطور حوصله کشیدن اونا رو داشته باشم؟
پرونده قتل برادرت لیانگ چن زونگ
افرادم دارن درباره اش تحقیق میکنن
خیالت راحت باشه
...اما
خانواده ات چندین نسل در خدمت وزارت کار بودن،
در تیراندازی با کمان و سازه ها مهارت دارین
بیشتر تجهیزات تیراندازی سلسله ما
توسط پدربزرگ تو طراحی شده
که در میدان نبرد اعتباری کسب کرد
و به نسل تو منتقل شد
فقط تو میتونی اینکارو انجام بدی
ملکه مادر همیشه برای استعدادها ارزش قائل بوده
فقط روی تکمیل کردنش تمرکز کن
این وظیفه اییه که بهت سپرده شده
درست مثل قبل
به محض اینکه پدرم قلم مو رو برداشت تا نقاشی کنه
پدرت فورا برمی گشت و می رفت
قبل از مرگ پدرم
اون هیچوقت نتونست حادثه اون سال رو فراموش کنه
[پدر محبوب شن بینگ ژو] جنایتکار شن بینگ ژو
به خاطر جنایاتش مستحق مرگه
نیازی نیست بهش اشاره کنی
مطمئن باش
من اشتباهات اون شخص رو تکرار نمیکنم
من آر
من آر
من آر
گوان یین چکنده؟
به من آرم دست نزن
[بانوی دوم لیانگ] من آر، من آر
به من آرم دست نزن
کمک کنین
کمک کنین
کمک کنین
رئیس بزرگ، اونجاست
کمک کنین
کمک کنین
کمکم کن
کمک کنین
شن دو
چه قلب بی رحمی داری
نمیتونی منو بفرستی برم پس از این فرصت میخوای برای کشتنم استفاده کنی
کمک کنین
کمکم کن- بیا-
تمیزش کن
همسر رئیس بزرگ رو برای حمام کردن و تعویض لباس ببرین
برای امروز خیلی متاسفم
امیدوارم منو ببخشین
اشکالی نداره
به پسر سومت بگو
تا خوب روی کارش تمرکز کنه
چشم
با اجازه مرخص میشم
اگه با چشم خودم ندیده بودم
کی فکرشو میکرد
شبح سفیدی که با اسمش دنیا از ترس میلرزه
اینقدر شوهر با ملاحظه ای باشه؟
مردی که در دنیای بیرون بی رحمه
در واقعیت پر از احساسات عمیقه
به اون خدمتکارا چی گفتی؟
باهات نمایش بازی میکردم
از شوهر خوب بودنت گفتم
خدمتکارای یک خانواده بزرگ مثل این
شایعات رو به موثرترین راه پخش میکنن
چرا نجاتم دادی؟
اگه بخاطر غرق شدن میمردم
یه مرگ تصادفی میشد
و تو مجبور نبودی راهی برای دور کردنم پیدا کنی
چرا دو پرنده رو با یک سنگ نزدی؟
هنوز برای یه کارایی نیازت دارم
[عمارت شن]
وسایلتون رو مرتب کردم بانو
باید شب رو اینجا استراحت کنین
مگه راهب نگفت که
نباید از اتاق اصلی به عنوان اتاق عروس استفاده کرد
چون به راحتی منجر به فاجعه میشه؟
راهب حلش کرده
پس بدون نگرانی همینجا بمونین
فکر میکنم اتاق غربی فنگ شویی بهتری داره
برای منم بهتره، برمیگردم و همونجا میمونم
وایسا
تو چاره ای نداری
اگه میخوای بمیری
میتونی از عمارت شن بری
باشه میمونم
کی رو داری میترسونی؟
فاجعه خونین؟
هنوز مشخص نیست خون کی میریزه
بانو
ارباب هنوز شروع به خوردن نکرده
خب که چی؟
من گرسنمه
اونی که امروز باعث شد بیوفتم توی آب
دومین بانوی خانواده لیانگ بود
پسرش بخاطر سم
گوان یین چکنده فوت کرد
اما اون با زهر طوری رفتار کرد
که انگار بچه خودش بود
و حتی "من آر" صداش زد
الان بچه خانواده اول لیانگ چن ژونگ هم
توسط سم گوان یین چکنده مسموم شده
چطور ممکنه تصادفی باشه؟
موقع غذا خوردن حرف نزن
غذا خوردنم تموم شد
توام فکر میکنی
که مرگ لیانگ چن زونگ
انتقام خانواده دوم لیانگ بوده؟
رئیس بزرگ
بفرستش بره
چشم
با این عجله رفت؟
نموند غذا بخوره؟
پرحرف
خوردن و آشامیدن مردم رو کنترل میکنی
میخوای صحبت و پلک زدنشونم کنترل کنی؟
یادت باشه، توی عمارت شن
بهتره نابینا
و ناشنوا باشی
پرونده لیانگ چن زونگ
به گارد امپراتوری تحویل داده میشه
پرونده مربوط به وزارت دادگستریه
فکر کردم باهوشی
ملکه مادر پرونده رو
از وزارت دادگستری
به گارد امپراتوری تحویل داده
هدف اساسیش رو
نمیتونی بفهمی؟
ملکه مادر میخواد اوضاع رو آروم کنه
چون خانواده لیانگ یک مقام مهم در وزارت کاره
طراحی کمان های پولادی سلسله فعلی
همه بخاطر دستاورد خانواده لیانگه
لیانگ چن من از خانواده دوم به طور ناگهانی و غیر منتظره فوت کرد
لیانگ چن زونگ هم یهویی فوت کرد
اگه ارباب جوان سوم بازم درگیر
انتقام خانوادگی بشه
ناچارا روی ادامه مهارت های
خانواده لیانگ تاثیر میزاره
انگار خیلی هم احمق نیستی
خانواده دوم لیانگ رو نمیشه زندانی کرد
مگه اینکه
بخوای با ملکه مادر دشمن بشی
یا میگی
هدف ژانگ هان گوی این بوده؟
من از افراد نخست وزیر نیستم
طومار رو عمدا برای
آزمایشم گذاشتی توی اتاق؟
باید از زرنگیت تشکر کنی
وگرنه تا الان سرت بریده شده بود
راستش نیازی به باز کردنش نیست
میتونم حدس بزنم که
نحوه ساختن کمان پولادی داخلشه
به چی میخندی؟
دارم بهت میخندم
رئیس بزرگ گارد امپراتوری
بدون هیچ مدرکی تایید کرده که
قاتل از خانواده دوم لیانگه
اما ممکنه درست نباشه
خانواده دوم لیانگ نسبت به لیانگ چن زونگ کینه داشتن
با این حال قاتل فقط
صورت زن رو زخمی کرده
گفتم نیازی نیست بررسیش کنی
اگه اصرار کنم چی؟
یا زنده بمون یا ساکت شو
یا هم مرده ای شو که نمیتونه حرفی بزنه
رئیس بزرگ
چطوره شرط بندی کنیم؟
واقعا نمیترسی بکشمت؟
البته که میترسم
اما توام گفتی که
هنوز برای یه چیزی نیازم داری
چیه؟
میترسی شرط رو ببازی؟
چطوری شرط بندی کنیم؟
بذار تحقیق کنم
اگه قاتل
واقعاً سومین ارباب جوان خانواده لیانگ، لیانگ چن یو باشه
تو برنده میشی
من شخصا درخواست طلاق میکنم
و جونمم در اختیارت میزارم
به نظر میرسه فکر میکنی زندگیت خیلی طولانیه
اما اگه قاتل رو پیدا کردم
بعد از سه ماه
من و تو از هم جدا میشیم
تو نمیخواستی با من ازدواج کنی
منم نمیخواستم
هیچ شکایتی نداریم
و دنبال یه زندگی شاد نیستیم
فقط یه جدایی خوب میخوایم
باشه
مهم نیست چی میشه
باید سه ماه رو تحمل کنم
اون زمان، آزمون برای مقامات زن به پایان میرسه
موضوع تبعید به مناطق مرزی هم
تا اون زمان تموم میشه
برام مناسب نیست توی این
اتاق اصلی بمونم درسته؟
اگه بگم اینجا زندگی میکنی پس زندگی میکنی
ازدواج ما توسط
ملکه مادر اعطا شده
توی چشم هر کسی
ما باید عاشق
و با محبت باشیم
...اگه نمیتونی اینکارم بکنی
دوباره سرم رو از دست میدم
باشه، میدونم
بزار بگم
فکر میکنم
این اتاق خواب اصلی برای من مناسبه
در این صورت
باید از همه لحاظ باهام مثل
بانوی خونه رفتار کنی درسته؟
باید نمایش رو کامل بازی کرد مگه نه؟
اگه اینجا بخوابم
تو کجا میخوابی؟
مگه الان نگفتی؟
از همه لحاظ؟
تازه ازدواج کردیم و به
همدیگه کاملا وابسته اییم
الان فقط میتونیم روی یه تخت بخوابیم
با لباس بیرونی رفتی روی تختم
همیشه توی خونه همینجوری میخوابم
اگه عادت نداری
فقط باید باهاش کنار بیای
حق با توئه
باید سعی کنم بهش عادت کنم
داری به موهام فشار میدی
بزار بگم
میوه های خشک عمارت شن خیلی خوشمزه است
هیچوقت ازش سیر نمیشم
خیلی خوبه
توام یکی میخوای؟
...تو
عمو ژونگ
عوضشون کن
همه چیز رو عوض کن
نور خیلی زیاده
میشه کمش کنی؟
نه، نمیشه
چطور میتونم با این روشنی بخوابم؟
میتونی نخوابی
شیائو چی چی، اخیرا توی جیانگ نان چطور بودی؟
اخیراً پرونده قتل همسر رو حل کردم
متوفی خودکشی نکرده
بزارین براتون
صحنه رو بازسازی کنم
یوان یانگ
بعد از اینکه وانگ یوان یانگ رو خفه کردی
طناب رو انداختی توی گردنش
و به سمت اتاق کشوندیش
سر دیگر طناب کنفی رو
روی چوب انداخت
و وقتی به سختی نفس میکشید آویزونش کردی
همه این علائم روی چوب مونده
بنابراین
دو علامت خفه شدن متفاوت
روی گردنش ظاهر شده
سیاه ها به عقب رفتن
و قهوه ای ها به سمت بالا
هنوز آثار سوختگی طناب روی دستاتت هست
تو اون رو خفه کردی
دفتردار یان
بانو اعتراف کرده
که اون به چنگ شیان توی
قتل همسرش کمک کرده
این پیراهن کوچک توسط یوان نیانگ گلدوزی شده درسته؟
بعد از معاینه
مشخص شد وانگ یوان یانگ دو ماهه باردار بوده
داری فریبم میدی
حتی اگه باردار بود
خب که چی؟
از ازدواج با خانواده اش راضی نبودی
و با عصبانیت نقشه قتل وانگ یوان یانگ رو کشیدی
اما چیزی که نمیدونستی
این بود که از صمیم قلب بهت اهمیت میداد
اون خیلی وقته برنامه ریزی کرده بود که بعد بدنیا اومدن بچه
اونا نام خانوادگی تو رو میگیرن
گلدوزی روی این پیراهن کوچک
نام خانوادگی چنگه
[چنگ]
تو خانواده مادری وانگ یوان یانگ رو سرزنش میکردی
که بهت ظلم کردن
اما بهتر از همه حقیقت رو میدونی
یوان یانگ
یه عذرخواهی بهت بدهکارم، یوان یانگ
یوان یانگ
اما روی جسد متوفی
یه زخم سوزن هم بود
که خیلی عجیبه
طبیب های دادگستری هنوز نتونستن علتش رو پیدا کنن
اخیراً تغییرات زیادی
توی زندگیم بوده
قبل از سحره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.