Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
♫ کینه و کارما، درست و غلط ♫
♫ اشک و خون در زندگی گذشته ♫
♫ جدایی که سالها ادامه دارد ♫
♫ حقیقت را پنهان نگه می دارد ♫
♫ سرنوشت پر از پیچ و خم است ♫
♫ بدبختی و خوشبختی در هم تنیده شده ♫
♫ بگذار باد وسواس و دروغ را از بین ببرد ♫
♫ در میان طوفان ها و عدم قطعیت ها ♫ ♫ خودم را وقف تو میکنم ♫
♫ حداقل در شادی و غم من شریک باشید ♫
♫ کشف راز بدون ترس در این رویا ♫
♫ دست در دست تو ♫ ♫ در این دنیای باشکوه سرگردانم ♫
♫ قلب من از غبار فانی بی آلایش می ماند ♫
[آوای دوران طلایی]
[قسمت 2]
[عمارت شن]
ارباب
ملکه مادر بهتون ازدواج اعطا کردن
نباید یکم آمادگی انجام بدیم؟
عمو ژونگ، نیازی نیست شما کاری کنین
تا وقتی من اینجام
اون نمیتونه وارد عمارت بشه
بازم میخواین اون حقه
پرتاب سر انسان و تیر رو بزنین
تا اونو بترسونین؟
اینبار ملکه مادر این ازدواج رو اعطا کردن
ممکنه…؟
خب که چی؟
ما مثل همیشه میترسونیمش
...نخست وزیر ژانگ، خب
باشه
بس کن
فقط همونطور که گفتم عمل کن
جناب یان
شما عاقلین
مطمئنم که نمیخواین
منو ناامید کنین
نخست وزیر ژانگ نگران نباشین
دروازه رو ببند
شوهرم
نخست وزیر ژانگ شخصا اومده بود
قضیه چیه؟
شن دو در دربار امپراتوری
هیچوقت خودشو درگیر جناح ها نمیکنه
به خصوص توی رقابت بین شاهزاده شیان و شاهدخت شجاع
همیشه بی طرف بوده
نخست وزیر ژانگ استراتژیست شاهزاده شیانه
اینبار سای وی رو انتخاب کرده
فقط بخاطر استعداد هاش نیست
میخواد سای وی جاسوس باشه؟
صدات رو بیار پایین
نمیشه، نمیزارم سای وی باهاش ازدواج کنه
همین الان، نخست وزیر ژانگ دوباره درباره
موضوع انتخاب مجدد شش وزارتخانه بهم اشاره کرد
اگه سان یانگ ازدواج نکنه
توی گزینش رسمی برای دفاع از صحرای مرزی اعزام میشم
و تمام خانواده امون باید جابجا بشن
نخست وزیر ژانگ پدر رو به تبعید تمام خانواده به صحرا تهدید کرده
ارباب، بانو، اتفاق بدی افتاده
بانوی سوم فرار کرده
گفتن که با یه محقق به اسم هان شی وان فرار کردن
امیدوارم پدر بودنمون باهم رو تایید کنه
دختر ناخلف- ارباب-
شوهرم- پدر-
ارباب- شوهرم-
پدر
چرا همه به من نگاه میکنین؟
سان یانگ رو پیدا کردین؟
اگه نه، عجله کنین و برین دنبالش
حتی از شیانگ آن هم رفته باشه
باید اون دختر ناخلف رو پیدا کنین و بیارینش پیش من
برین دنبالش بگردین
عجله کنین
صبر کنین
راز نگهش دارین
نزارین بقیه بفهمن
سان یانگ گمشده
درسته نزارین کسی بفهمه گمشده
فقط بگین
که خرگوش لیو نیانگ گمشده
چشم
لیو نیانگ
تو همیشه میری بیرون
پس کاملا با منطقه آشنایی
رابطه خوبیم با سای وی داری
برو دنبالش بگرد
باشه
پس منم میرم دنبال خرگوش
باشه
یان لیو نیانگ
شما بانو های خانواده یان اجازه ندارین برین خونه؟
چرا تمام روز رو بیرونی؟
رئیس بزرگ لطفا برین کنار
خرگوشم گمشده
باید برم دنبالش
واقعا؟
پس خرگوشت گمشده
دروازه عمارت یان
امروز کاملا بسته بوده
فکر کردم مشغول آماده شدن برای عروسی هستین
پس فقط دنبال خرگوش میگردین
رئیس بزرگ، اگه حرفاتون تموم شد
پس میرم دنبالش بگردم
پس باید حتما پیداش کنی
فردال روز عروسی
من و خواهر سومته
اون زمان
خیلی مشتاقم ببینم که
با خرگوشت میای عروسی
رئیس بزرگ
میتونم ازتون
یه لطفی رو بخوام؟
از من خواهش کن؟
به جز زندانی هایی که توی زندان میخوان بمیره
در کل دا سانگ (م: توی قسمت اول اشتباه ترجمه شده)
میترسم هیچکسی نباشه که
ازم بخواد بهش لطف کنم
رئیس بزرگ، لطفا نامزدیتون با خواهر سومم رو بهم بزنین
میدونی چی میگی؟
بله
رئیس بزرگ
لطفا نامزدیتون با خواهر سومم رو بهم بزنین
درسته رتبه رسمی نداری
اما حداقل یه دفتردار با سوادی
نمیدونی
معنی حکم سلطنتی چیه؟
ملکه مادر این ازدواج رو اعطا کردن
هیچ راهی برای بهم زدنش نیست
ملکه مادر
احترام زیادی براتون قائله
بنابراین میخواد برای شما
یه زوج خوب پیدا کنه
درسته
ملکه مادر به دقت انتخابش کرده
و نخست وزیر ژانگ تضمینش کرده
مطمئنم با خواهر سومت
زوج خیلی خوبی میشیم
ایشون ملکه مادر هستن
اصلا نمیدونن که
بانوهای خاندان یان چطورن
با دیدن اینکه چقدر بی ادبم و بی احترامی میکنم
باید بدونی که
خواهر سومم و تو
زوج خوبی نمیشین
داری میگی
استعدادهای خواهر سومت همشون جعلین؟
فریب دنیا برای ربودن شهرت
جرمش فریب امپراتور رو داره
...من
دارم خودمو میگم
تو واقعا بی ادبی و بی احترامی میکنی
اما من با تو ازدواج نمیکنم
حیف شد که
خواهر سومت
خواهری مثل تو داره
اما تو هیچوقت خواهرمو ندیدی
نمی ترسی
شما دونفر
عاشق همدیگه نشین؟
خب که چی؟
چطور مشکلی نداره؟
آدم باید همیشه با کسی که دوستش داره باشه
با احترام متقابل با همدیگه رفتار کنن
و برای هم ارزش قائل بشن
این چیزیه که برای یه عمر شادشون میکنه
مهم نیست
...تو
تو خیلی احمق
و غیر منطقی
گستاخ
شن دو
حتی اگه نخوام
شایعان بین مردم رو باور کنم
اما حالا که می بینمت
بد حرف میزنی
ظالمانه رفتار میکنی
بی رحم
و غیر منطقی هستی
حتی اگه خواهر سومم دوست نداشته باشه
اون هیچوقت باهات ازدواج نمیکنه
با احترام متقابل با همدیگه رفتار میکنن
و برای همدیگه ارزش قائل میشن
این چیزها
الان خیلی از من دور شدن
مادر
یه روزی
[بی لو] تو رو به شریف ترین قبرستان
این جهان میبرم
جایی که همه شما رو تحسین کنن
ارباب
همه چیز آماده است
رئیس بزرگ
درسته یان لیونیانگ
خوب حرف نمیزد
اما مگه شماهم نمیخواین این نامزدی رو بهم بزنین؟
حالا که ما ازشون نمیترسیم
و اونا هم میخوان به همش بزنیم
چرا فقط با جریان حرکت نکنیم؟
این عروسی البته که کامل نمیشه
اما نباید من
کسی باشم که به همش میزنه
درسته، درسته
ملکه مادر بهتون ازدواج اعطا کرده
پس شما باید سپاسگزار باشین
باید بزارین خانواده یان قدم پیش بزارن
اونطور که افرادمون گفتن
بانوی سوم خاندان یان با یه محقق فرار کرده
و هنوز پیدا نشده
حتی اگه نامزدی رو هم بهم نزنن
کاروان عروسی فردا
طبیعتا بهم میخورهف درسته؟
اونا اشتباه کردن
ملکه مادر و
نخست وزیر ژانگ باید راهی پیدا کنن
تا همچی رو لاپوشونی کنن
چطور میتونیم فقط نیمی از نمایش رو بازی کنیم؟
درباره عروس مشکل خانواده یانه
فردا صبح حتما با یه گروهی میرم دنبال عروس
[عمارت یان]
[در انتظار مجازات از سوی ملکه مادر]
همگی
شما سالهای زیادی در عمارت یان زندگی کردین
الان با همچین فاجعه ای روبرو شدیم
می ترسم بهشت بخواد خاندان یان ما رو نابود کنه
کمی پول براتون آماده کردم
میتونین دنبال جای زندگی جدیدی باشین
قبلا وصیت نامم رو نوشتم
مادر
هنوز نمیخوام بمیرم
مادر
مادر
مادر- باشه-
من عروس میشم
ساعت چنده؟
چرا عروس هنوز نیومده بیرون؟
زمان فرخنده داره میگذره
♫ ممکنه توام برای دیدن ستاره های درخشان و ماه نگاه کنید ♫
♫ مهم نیست رودخانه ها بی پایان باشن ♫ ♫ تا زمانی که تو وارد زندگی من شدی ♫
♫ برخوردهای عجولانه در زمان ♫ ♫ با سرنوشت های کم عمق ♫
♫ زمستان در خاطرات گرم ♫
♫ هرگز به سرنوشت انفرادی مقدر اهمیت نده ♫
♫ شعله ور یک عمر شکوه ♫
♫ تا زمان شکوفه گل ها صبر کردم ♫
♫ یخ و برف کم کم آب شدن ♫
♫ من آن کلمات ملایم رو می شنوم ♫
♫ اون گفت که اونو دوست داره ♫
♫ گل در آینه، ماه در آب، حاضر در رویاهای من ♫
♫ این زرق و برق بیهوده و دروغین نیست ♫
♫ چرا از شن های پرنده در جاده پیش رو می ترسیم ♫
♫ تعقیب زمان، سوار بر اسب سفید ♫
لیو نیانگ
!لیونیانگ، به هیچ وجه
لیونیانگ
هر چقدر فکر کردم بازم نمیشه
فکر کن اون شبح سفید کیه
اون کسیه که بین هزاران جسد خزیده بیرون
بعد ازدواج باهاش میتونی خوب زندگی کنی؟
زود باش فرار کن، اینو بگیر
افرادی رو توی وزارت دادگستری میشناسی
وقتی زمانش رسید، یه جایی رو پیدا کن
و تا سه ماه مخفی شو
بعدش برگرد خونه
نگران من نباش
پدرت فقط یک ببر کاغذیه
نمیتونه هیچ کاری باهام بکنه
در بدترین حالت
تا آخر عمرم
بهش خدمت میکنم
اگه بازم نشد
فقط میتونی یه نامه بنویسی
و طلاقم بدی
میتونم دوباره
اپرا بخونم و از جفتمون حمایت کنم
مادر
کدوم گروهی
آدم پیری مثل شما رو قبول میکنه؟
درسته دختر یه صیغه ام
اما از بچگی تحت حمایت شما
خیلی زجر نکشیدم
خواهر سومم با من خوب بود
اون زمان دوست نداشتم گلدوزی کنم
دوست داشتم یه مقام زن بشم
خواهر سومم یه شب کامل برام توی تالار اجدادی زانو زد
!تو
فقط خوبی بقیه رو یادت میمونه
من بخشی از خانواده یان هستم
البته که نمیتونم رنج خانواده یان رو ببینم
خواهر سومم نمیخواست ازدواج کنه
چون جناب هان رو دوست داشت
من کسی رو دوست ندارم
پس من از طرفش ازدواج میکنم
دختر احمق
به این سادگی نیست.
مادر نگران نباش
توی وزارت دادگستری
مرده های زیادی رو دیدم
حتی شبح سفیدم
نتونست منو بترسونه
بعلاوه اون بازم یه آدمه
نمیتونه منو ببره دنیای زیرین
باشه
پدر
مادر
لطفا بجام مراقب مادرم باشین
من
دارم ازدواج میکنم
[عمارت یان]
عروس رو سوار کنین
رئیس بزرگ
قبل از مراسم ازدواج
عروس و داماد نباید همو ببینن
اگه وسط راه جلوی کاروان عروس رو بگیرین بدشانسی میاره
بعلاوه، به عنوان داماد
حتی لباس عروسیتونم نپوشیدین
مزخرف نگو
ما قوانین گارد امپراتوری رو دنبال میکنیم
رئیس بزرگ تصمیم میگیرن چیکار کنن
...خب
همسرم
بذار ببینم
بانوی با فضیلت
خانواده یان
که چیزهای زیادی یاد گرفته
این بانوی با فضیلت
منم
رئیس بزرگ، میخوای
در ملاء عام همسرت رو بکشی؟
یادت نره
این ازدواج توسط ملکه مادر اعطا شده
درسته هیچ رتبه رسمی ندارم
و یک مقام رسمی نیستم
اما حداقل دفتردار وزارت دادگستریم
اینجا محل جرم نیست
و همچنین مظنونی وجود نداره که کسی رو گروگان بگیره
حتی اگه رئیس بزرگم باشی
نمیتونی بی هیچ دلیلی
یک دفتردار بی گناه رو بکشی
واقعا؟
از کی تا حالا
یه مگس میتونه دفتردار بشه؟
لازم نیست اینطوری تحقیرم کنی
حالا که از این ازدواج ناراحتی
چرا الان منو نمیکشی؟
عجله نکن
این شمشیر امروز
گردنت رو نزده
اما خیلی زود
هیچ راهی برات باقی نمیزاره
یان لیونیانگ واقعا جسوره
جرات کرد به جای خواهر سومش ازدواج کنه
این جرم فریب امپراتوره
ملکه مادر فقط گفت با زنی از خاندان یان ازدواج کنم
برای ملکه مادر اصلا
مهم نیست کدومشونه
...اما تو
برای من که اصلا مهم نیست
دیر یا زود فراریش میدم
خانواده یان
خرگوشای جالب زیادی ندارن
جسورشون جذاب تره
نادره
نه تنها جسوره
بلکه باهوشم هست
لیو نیانگ
لیو نیانگ
لیو نیانگ
چوی چوی
لیو نیانگ
واقعا تویی
شنیدم خواهر سومت امروز قراره ازدواج کنه
میخواستم پیدات کنم تا باهم خوش بگذرونیم
اما وقتی رسیدم عمارت یان
دیدم بانو جین دم در دروازه گریه میکنه
گفتن این تو بودی که ازدواج کردی
لیو نیانگ، اینو نمیخوای؟
اما مگه داماد
شن دو نیست؟
اون دیگه شن دو نیست
بلکه شبح سفید بی رحم و عاطفه است
چوی چویی، نگران نباش و برگرد
به هیچ وجه
چطور میتونم فقط تماشات کنم
که میوفتی توی دست شیح سفید؟
منم باهات میام
تا آخرش کنارتم
وحشتناکه
چیشده؟ آروم باش
عروس اومده
[پیشکار عمارت شن، شن ژونگ]
عروس؟
قانون خاص خانواده چیه؟
عمارت شن جوری ساخته شه که شبیه یک تالار عزاداری باشه
انگار اصلا قرار نیست عروسی بگیره
فانوس های سفید زیادی هست
بانو این اولین باره که به عمارت شن میاین
خدمتکارا جرات نمیکنن نافرمانی کنن
این عروسی
همش درباره زمان، مکان و افراد مناسبه
چند روز پیش
یکی رو دعوت کردیم
تا فال شما دونفر رو بگه
پس امروز
برای جشن عروسی مناسب نیست
اشکالی نداره
هر طور که شما بخواین
بفرمایید
چون رئیس بزرگ سالهاست تنها زندگی میکنن
اتاق اصلی
هوای فرخنده ای نداره
بنابراین برای اتاق عروس مناسب نیست
راحت ممکنه منجر به فاجعه بشه
یک اتاق جدید مخصوصا برای شما آماده شده
باید زود استراحت کنین
و منتظر برگشت رئیس بزرگ باشین
زیاده روی نکنین
اشکالی نداره
لطفا راه رو نشون بدین
بفرمایید
پیشکار شن
نمیدونم شما یادتون هست که
تاریخ تولدم چیه یا نه؟
...خب
میدونم نمیخوایین
تاریخ تولدم رو در ملاء عام بگین
از توجهتون ممنونم
لطفا
چوی چوی یکم میوه خشک بخور
هنوز حوصله خوردن داری؟
بانو امیدواریم هرچه زودتر بچه دار بشین
الان پخشش میکنین؟
هیچوقت فکر نمیکردین لیو نیانگ با خانواده ای ازدواج کنه؟
چوی چوی
کار رو براشون سخت نکن
دارن زیاده روی میکنن
احتمالا فکر میکردن
شاید نصف راه فرار کنم
اما این خیلی قلدریه
چیزی نیست
فقط یکم ادبه
ادب؟
پس خانواده اتون خیلی ضرر کرده
شنیدم که
چیزی که شن دو برای خانواده ات فرستاده
همش نمایشی بوده
و هیچکدومش ارزشی نداشته
...خب
بهتر بود با یه خانواده معمولی ازدواج میکردی
حداقل صادقانه تر بود
مردم برای عروسیشون ارزش زیادی قائلن
اما تو چیزی نگرفتی
هنوز میتونی بخندی؟
حالا که نمیخواد ازدواج کنه
پس اصرار دارم ازدواج کنم
[سه]
رئیس بزرگ، وحشتناکه
افرادمون یه خبرایی آوردن
عروستون خیلی ظالمه
نه تنها نرفت، بلکه واقعاً اومد
الان باید توی عمارت شن باشه
همونطور که میدونستم
موضوع اینکه هیچکس فکرشم نمیکرد این عروسی برگزار بشه
پس هیچ چیز آماده نشده
اما اون نرفته عمارت
بلکه دستورم میده
بزار هرکاری میخواد بکنه
قبلا بانوهای زیادی بودن
که میخواستن با عمارت شن ازدواج کنن
اما با چندتا حقه
توی یه لحظه فرار میکردن
کسی که شمشیر تو رو دیده باشه جرات وارد شدن به اتاق عروس رو نداره
پیشکار شن بعد ورودش به عمارت گفت چیزی براش آماده نشده
نه تنها عصبانی نشد بلکه بازم میخواست ازدواج کنه
این زن به خوبی آموزش دیده
و چالش رو میپذیره
نخست وزیر ژانگ اونو فرستاده پس حتما یه توطئه بزرگه
[شش]
وقتی توام فهمیدی
پس اصلاً توطئه نیست
این خرگوش
در مقایسه با قدیمیا
واقعا خیلی جذاب تره
...واسطه ازدواج
رئیس نگران نباشین
قبلا به کاروان عروس
دستورای لازم رو دادم
حالا همه فقط فکر میکنن
با موفقیت ازدواج میکنین
و عروسی کاملا به پایان رسیده
حالا فهمیدم
چرا به شن دو میگن شبح سفید
فقط اینا رو ببین
توی روز روشن مثل یه تالار یادبوده
غروب که میشه
بازم مثل روز روشنه
ممکنه برای راهنمایی ارواح
به عالم اموات باشه؟
شاید میترسه
ارواح نصفه شب بهش حمله کنن
لیو نیانگ
الان
واقعا از شبح سفید متنفری؟
توی بچگی احمق بودم
فکر میکردم مرد خوبیه
اما بعد از این روزهای گذشته
خوب شناختمش
...پس وقتی کاروان رو نگه داشت و گفت
فکر میکنم نمیخواست وارد عمارتش بشم
پس میخواست منو بترسونه
میخوای چیکار کنی؟
نگران نباش
بهرحال این ازدواجیه که توسط ملکه مادر اعطا شده
اون به همین زودیا
از شرم خلاص نمیشه
مراقب و محتاط رفتار میکنم
و صبر میکنم
باید صبر کنم تا
دربار در مورد افراد برای وزارت خونه تصمیم بگیره
اینجوری خانواده ام به مرز تبعید نمیشن
این ازدواج نیست
خودت وارد لونه شیطان شدی
زندگی در عالم اموات
به این راحتی ها نیست
داره دیر میشه باید برگردی
پدرت نگرانت میشه
نمیرم، میخوام اینجا پیشت بمونم
میخوای هر روز بیای پیش من بمونی؟
نمیتونم تو رو درگیر کنم
نگران نباش
امشب اون حتما میخواد منو
نادیده بگیره و تحقیرم کنه
پس وارد اتاقم نمیشه
اینجا چیکار میکنی؟
اینجا عمارت شن است
و امشب شب عروسی منه
چرا نمیتونم بیام؟
...اما تو
به عنوان بانوی جوان خانواده یان
برای استعدادهات
مورد تحسین همه هستی
با دانش
از گذشته و حال
شهرتت به عنوان یک بانوی با فضیلت
در سراسر شیانگ آن شناخته شده
کدوم یکی از حرفام
شبیه توئه؟
عالیه
البته که ملکه مادر
فکر کرد
من خیلی باهات هماهنگم
وگرنه چرا خواست باهام ازدواج کنی؟
رئیس بزرگ، اگه ازم راضی نیستی
پس فقط طلاقم بده
چیزی که بهش فکر کردی
درست شبیه چیزیه که بهش فکر کردی
خیلی ساده لوحی
ببین چه خانم خوشگلی هستی
حتما ارزشت رو میدونم
چطور میتونم طلاقت بدم؟
تا حالا ندیده بودم عروسی
قبل از مراسم عروسی بیرون بگرده
اگه نمیخوای
مجروح بشی
یا گردنت قطع بشه
پس درست رفتار کن
حق با توئه
شوهرم
حالا که باهات ازدواج کردم
پس باید طبیعتا
وظیفم رو انجام بدم
و کامل
و خوب بهت خدمت کنم
با همچین کارایی
میخوای تحت تاثیرم قرار بدی؟
حالا که میخوای خوب بهم خدمت کنی
پس بزار سه تا چیز رو بهت بگم
اول
سعی نکن واقعا
بانو شن باشی
رابطه بین من و تو
فقط یه اسمه
دوم
انتظار هیچ اطلاعاتی رو
ازم نداشته باش
میدونم نخست وزیر تو رو
برای چی فرستاده
سوم
تو اون همسری نیستی که من میخوام باهاش ازدواج کنم
فکرشم نکن توی عمارت شن زنده بمونی
ارباب
بانو رو دیدین؟
...درباره مراسم عروسی
بیاین تکمیل شده در نظرش بگیریم
...خوب
...اتاق ضلع غربی
فقط بذار اونجا بمونه
رئیس بزرگ
تالار مینگ آتش گرفته
رئیس بزرگ
چرا تالار مینگ آتش گرفته؟
یه نفر توی تالار مینگ خودشو سوزونده
و منجر به آتش سوزی شده
مردی که خودش رو به آتش کشیده غیرقابل تشخیصه
افراد بیشتری رو بفرست
تا از قصر محافظت کنن
ببین اون آدم کیه
نمیشه از هیچ چیز گذشت
چشم
چرا نمیذاری ببینمش؟
من مقام دولتی زن وزارت دادگستریم
دیروز باهاش اومدم اینجا
نمیتونیم بزاریم برین داخل بانو
ارباب اجازه ندادن- خواهش میکنم-
نمیتونم بهتون اجازه ورود بدیم
چشم
چوی چوی- نمیتونی بری داخل-
لیونیانگ، اتفاق بدی افتاده
بانو- بانو-
توی جنگل بامبوی معبد شی مینگ
چندتا جسد پیدا شده
بدن ها خیلی عجیب به نظر میرسن
وزارت دادگستری و بازرس قبلاً افراد رو به اونجا فرستادن
بیا بریم- بیا بریم-
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.