All language subtitles for House.of.the.Dragon.S02E05.1080p.WEB.H264-SuccessfulCrab.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian Download
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« خاندان اژدها »

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

« ترجمه از مهـرداد و سـروش » .:: SuRouSH_AbG & Mehrdadss ::.

!فقط یکی - !کافیه، برین عقب -

!تماشا کنین

!اژدهای خائن ملیس رو تماشا کنین

بدست پادشاه‌تون !در قلعۀ روکس‌رِست کشته شد

!به سلامتیِ اِگان

…امکان نداره - !یه اژدها رو کشتن -

حرفام رو یادتون باشه، این نشونۀ بدیه

رینیرا این اتفاق رو بی‌جواب نمی‌ذاره

!این یه عمل شنیعـه

متوجه نیستن که در جنگ پیروز شدیم؟

…اگر پیروزی هم بوده باشه

پیروزیِ عجیبی بوده

!تماشا کنین

!اژدهای خائن ملیس رو تماشا کنین

فکر می‌کردم اژدهاها مثل خدایان هستن

بدست پادشاه‌تون !در قلعۀ روکس‌رِست کشته شد

اژدها هم فقط یه تیکه گوشتــه

زنده‌ست؟

…اعلیحضرت

در حال حاضر، زنده هستن

پسرم می‌میره؟

متأسفانه نمی‌تونم جواب سؤال‌تون رو بدم

،علیاحضرت، اگر اجازه بدین ساعاتِ آینده خیلی مهم هستن

البته

به آروم‌ترین شکل ممکن انجامش بدین

یه نفر باید بجاش حکومت رو برعهده بگیره

چه اتفاقی افتاد؟ - قلعه رو تصاحب کردیم -

به قیمت از دست دادنِ ۹۰۰ تا سرباز

منم همین رو شنیدم

به یه تعداد از سربازها …گفتم بمونن اونجا تا از قلعه

و اژدهای پادشاه محافظت کنن

سان‌فایر در حال مرگ بود

،پادشاه رو میگم، سِر کریستون چه اتفاقی واسه‌ش افتاد؟

اعلیحضرت شجاعانه جنگیدن

ایموند چی؟

نقش ایموند توی این ماجرا چی بود؟

نمی‌دونم

بزرگ‌ترین اژدهامون کشته شده

کریستون کول بدون هیچ مزاحمتی توی سرزمین‌های مملکت در رفت و آمده

قلعه‌های داسکندیل و روکس‌رِست رو از دست دادیم

…هنوز هم توی خشکی جز ارتشی که

امیدواریم دیمون تشکیل بده، هیچ ارتشی نداریم

،دیمونی که بعد از اختلافات زناشویی از اینجا رفته

مشکلی با من دارین، سِر آلفرد؟

وفاداری من به شما ثابت شده‌ست، ملکۀ من

…وفاداری‌ات، شاید

،اما اینکه در زمان جنگ تسیلمِ فرمانم باشی چی؟

هیچ‌وقت به توانایی یا هوش‌تون شکی نداشته‌م

…حرفم صرفاً اینه که زن‌ها، تا حالا از

استراتژی‌های جنگی یا اجرای اون استراتژی‌ها آگاهی چندانی نداشتن

در طول زندگی ما آرامش و صلح برقرار بوده

تو هم بیشتر از من تجربۀ جنگی نداشتی

به مِیدن‌پول و کِرَک‌لاو پوینت پیغام بفرستین

بهشون دستور بدین تا پادگان‌های نظامی‌شون رو …آماده کنن و در صورت نیاز

آذوقه یا سلاح در اختیارشون قرار بدن

،اگر کول بخواد لشکرکشیش رو ادامه بده متحدهامون باید آماده باشن

…نباید نسبت به اتفاقاتی که در روکس‌رِست

و داسکندیل افتاده، سکوت کنیم - اون ۲ تا قلعه رو دیگه از دست دادیم -

اما ویگار بعد از اون نبردِ سخت، خسته شده

…اگر اِگان مرده باشه

خیلی زود خبردار میشیم

این موضوع اسماً یه پیروزی محسوب میشه

و خیلی زود یه نفر رو به عنوان جانشینش انتخاب می‌کنن

الان وقتشـه

اگر بتونیم قبل از بهبودیِ اژدهاشون …به بارانداز پادشاه حمله کنیم

پس خودم شخصاً باید اینکارو انجام بدم

،ملکۀ من، شما آیندۀ تاج و تخت هستین این… غیر قابل قبولــه

پس میگین چیکار کنم؟

جیس؟

کجا میری؟

میرم هارن‌هال

میرم با دیمون مذاکره کنم

رینیس مُرده

باید وفاداریش رو به مادرم اعلام کنه و گزارش وضعیت بده

،فکر می‌کنی تو می‌تونی دیمون رو کنترل کنی در حالی که خود ملکه هم نتونست؟

مادرم خیلی راحت …تو رو برای گَشت زدن و جنگ می‌فرسته

در حالی که من مجبورم اینجا بمونم و نقش یه شاهزادۀ بچه‌ننه رو بازی کنم

!این تحقیر آمیزه، بِیلا

مادرت فقط می‌خواد ازت محافظت کنه

تو جانشینش هستی

پس باید در راستای ادعای مادرم و ادعای خودم یه کاری انجام بدم

دیگه نمی‌تونم دست رو دست بذارم

باید دست بکار بشم

خاندانِ فِرِی

،کنترلِ عبور و مرور در توئینز دست خاندان فِرِیــه

کهنه‌سربازهای کِرَگِن استارک در حال پیشروی به سمت جنوب هستن

اگر افرادش می‌تونستن …مستقیماً برن ریورلندز

نیازی نبود منتظر حرکتِ دیمون باشیم

با خاندانِ فِرِی مذاکره می‌کنم تا گذرگاه رو در اختیارمون قرار بدن

مادرت از اینکار خوشش نمیاد

پس بهش نگو. تا نرفتم، بهش نگو

دیر شده و اژدهام گرسنه‌ست

چاره‌ای جز تسلیم شدن ندارین

شرایط‌مون ساده‌ست، لُرد بِرَکِن

از پادشاهِ دروغین، اگان، اعلام برائت کنین و …بگین که یه غاصبـه و جلوی من زانو بزنین

وگرنه خاندانت رو می‌سوزونم

ترجیح میدم …لُردِ استخوان‌ها و خاکسترها باشم

تا اینکه …جلوی یه مُشت بِلَک‌وودِ حرومزادۀ کافر

و اژدهای اجیر شده‌شون زانو بزنم

…خاندانِ بِرَکِن از عمیق‌ترین نقطۀ

جهنم‌های هفت گانه بیرون اومدن، اعلیحضرت

…اگر خواسته‌شون رو قبول کنین و

،به جایی که ازش اومدن برشون گردونین بهشون لطف کردین

تو هم دلت می‌خواد به سرنوشت برادرت دچار بشی، ویلِم؟

شنیدم کِرم‌ها سرِ برادرت رو خوردن

به اندازۀ کافی واسه‌مون تصویرسازی کردی، لُرد بِرَکِن

اما متأسفانه، جوابِ سؤالم رو ندادی

آتیش رو انتخاب می‌کنیم

انتظار نداشتم انقدر مشتاق مُردن باشن

تصمیم‌شون رو گرفتن

باید خواسته‌شون رو برآورده می‌کردین - زنده‌شون بدردم می‌خوره -

،اومدم اینجا سرباز جمع کنم نه اینکه به تعداد اجساد اضافه کنم

اما الان درک می‌کنین میشین …که خاندانِ من از قدیم‌الایام

تا همین حالا با چه‌جور آدمایی سروکار داشته

…آدمای سرسخت و لجبازی هستن

ترجیح میدن بسوزن اما تسلیم نشن

و من دقیقاً به همچین سربازهایی احتیاج دارم

شاید هنوز هم این امکان وجود داشته باشه که جفت‌مون به خواسته‌هامون برسیم

خیلی وقتـه که باهاشون می‌جنگیم

…پس شاید بتونی میزانِ دعوا رو کم و میزانِ

متقاعدسازی رو بیشتر کنی

اونا در زمانِ جنگ تسلیم نمیشن

اما هر کسی یه نقطه ضعفی داره

پس متوجه منظورم شدی

یه سری کارها هست که یه پادشاه نمی‌تونه خودش انجام بده

همۀ تلاشت رو بکن

من بَندۀ شما هستم، اعلیحضرت

،در طول قرن‌ها …ارتش‌های زیادی بعد از رسیدن

به «دروازۀ خونین» شکست خورده‌ن

گوشت با منـه؟

بانوی من؟

قلعۀ ایری به خودیِ خود تسخیر ناپذیره

مگر اینکه از آسمان بهمون حمله کنن

به ملکه رینیرا …قول دادین ۱۵ هزار تا سرباز در اختیارش

در ازای محافظت از ما، بوسیلۀ اژدها

‫ایشون شرایط رو واسه‌تون بهتر هم کردن، ‫۲ تا اژدها واسه‌تون فرستادن

جفت اژدهاها هنوز جوان هستن

سگ‌های شکاری‌ام از اون اژدهاها ترسناک‌ترن

به هر حال، اژدها هستن

یادم نمیاد اندازۀ اژدها رو مشخص کرده باشین

داری دهن به دهنِ من می‌ذاری، بچه؟

با اینکه الان مسئول غذا و سرپناهت منم؟

…به وقتش

اژدهاها رشد می‌کنن - من وقت ندارم -

از احساس ضعف متنفرم

منم همینطور

اینجا اتاق توئــه. موقع شام می‌بینمت؟

درگذشتِ مادربزرگت رو تسلیت میگم

،دیدی امروز توی شورای کوچک چطور باهام صحبت می‌کردن؟

شما رو مسئول مرگِ رینیس و اژدهاش می‌دونن؟

ترجیح می‌دادم منو مسئول بدونن

یه جوری حرف می‌زنن انگار من وجود ندارم و منو خطاب قرار نمیدن

،منو به عنوان ملکه انتخاب کرده‌ن اما ترجیح میدن اینجا زندانی باشم

با اینکار ضعف خودشون رو نشون میدن

راستش، نمی‌تونم سرزنش‌شون کنم

درسته الان فرمانروا هستم، اما نمی‌تونم کاری که دلم می‌خواد رو انجام بدم

و جنگ همیشه یه کارِ مردونه بوده

شما جانشینِ منتخب پدرتون هستین

پدرم منو برای جنگ آماده نکرد

…اگر پسر بودم

،به محض اینکه راه رفتن رو یاد گرفتم یه شمشیر می‌داد دستم

…بجاش، پیکِ پدرم رو دادن دستم

بهم اسم همۀ لُردها و قلعه‌های …بین استورمزاِند و توئینز رو یاد دادن

اما فرق بین دسته و تیغۀ شمشیر رو بهم یاد ندادن

و افرادم از این قضیه باخبرن

…و دیمون هم

شام‌تون رو اینجا سِرو کنم، علیاحضرت؟

!الان نه

می‌خواین بهش پیغام بدین؟

همیشه و هر وقت کم میاوردم می‌رفتم سراغ دیمون

،اگر قرار باشه به شوهرم وابسته باشم چه‌جور آدم و ملکه‌ای هستم؟

نمی‌دونم نقشم توی این اتفاقات چیـه، میساریا

مسیری که جلومه رو تا حالا کسی طی نکرده

کریستون کول اشتباه کرد

گردوندنِ سرِ اژدها توی خیابون‌های شهر …جوری که انگار یه غنیمتِ جنگیـه

از دیدِ مردم، نشونۀ بدیــه

آره، منم همین فکر رو می‌کنم

،مردم ترسیده‌ن، غذا کمیاب شده …پادشاه از اژدها سقوط کرده

مردم بین خودشون زمزمه می‌کنن و میگن …وقتی ویسریس زنده بود

صلح برقرار بود

اما این زمزمه‌ها قلعه‌ها رو نابود می‌کنه یا زِرِه‌ها رو می‌شکنه؟

رُعایاتون رو دست کم نگیرین

هزاران نفر از مردم …در سایۀ رِد کیپ زندگی می‌کنن

و مدت‌هاست که فراموش شده‌ن

و به‌نظرت مردم میان سمتِ من؟

،وقتی مردم ناراحت باشن شایعه‌ها سریع‌تر پخش میشن

علیاحضرت

اجازه بدین کاری رو که شما نمی‌تونین انجام بدین، بقیه انجام بدن

جنگیدن راه و روش‌های مختلفی داره

فکر اینکه افتاده بوده روی زمین …و دشمن‌هاش محاصره‌ش کردن

مادربزرگت داستانِ شبی که ملیس رو رام کرد رو واسه‌ت تعریف کرده؟

قایمکی رفته بود دراگون‌پیت

رینیس، دراگون‌پیت رو بهتر از حافظ‌های اژدها می‌شناخت

می‌گفتن چشم‌هاش توی تاریکی هم می‌دیدن

پدرم عصبانی بود

،اژدهای مادرش …سریع‌ترین اژدهای دنیا

رامش نشده بود

ولی رینیس تونسته بود رامش کنه

…رینیس قوی و حریص بود

هم توی عشق و هم توی خشم

…اولش رابطۀ خوبی با همدیگه نداشتیم، اما

بابتِ کاری که در نهایت واسه‌م انجام داد، سپاسگزارم

ای کاش وقتی که جوان بود، می‌دیدمش

تو هم یه جورایی شبیه رینیس هستی

،و بعد از مرگش به‌نظرم باید به تو اعتماد کنم

علیاحضرت؟

میشه اینو بدی به پدربزرگت؟

دلم نمی‌خواد تنها باشم

دیمون

دیمون

تو همیشه قوی‌تر بودی

بهترین شمشیرزن بودی

اژدهاسوارِ شجاع و بی‌باکی بودی

…قلبِ برادرت لبریز از عشق و محبت بود

اما مثل تو، عزم و اراده نداشت

ویسریس لیاقت به سر گذاشتنِ …تاجِ پادشاهی رو نداشت

اما تو، دیمون، بدنیا اومده بودی تا اون تاج رو به سر کنی

ای کاش تو زودتر بدنیا میومدی

پسر مورد علاقۀ من بودی

اردک دوست ندارین، اعلیحضرت؟

اگر بخواین، غاز هم داریم

من شخصاً غاز رو ترجیح دارم

گرسنه نیستم

داشتم می‌گفتم… با توجه به اخباری که …از روکس‌رِست بدست‌مون رسیده

به‌نظر می‌رسه شرایط تغییر کرده و هر دو طرف …متحمل خسارت‌های قابل توجهی شده‌ن

و نمی‌تونیم مطمئن باشیم در آینده چه اتفاقی میافته

پس وقت مناسبی واسۀ نشون دادنِ قدرت‌مونــه

فکر می‌کنم ویلِم بِلَک‌وود بتونه خاندانِ بِرَکِن رو مطیع کنه

باید قلعه رو برای پذیرایی از یه ارتشِ بزرگ آماده کنیم

به‌نظر می‌رسه از این موضوع مطمئن هستین

میشه هر کسی رو مطیع کرد، سِر سایمون

حتی مردم ریورلند رو

فقط کافیه متوجه بشن به نفع‌شونـه از چه کسی حرف‌شنوی داشته باشن

پیشرفتِ کارها در اینجا چطوره؟

…اوه

…داریم آبِ آشپزخانه‌ها رو تأمین

و کوره‌های آهنگری رو روشن می‌کنیم - بسیارخب -

البته که این تازه شروع کاره

سقفِ اینجا از زمان حکومتِ اِینیس باید تعمیر می‌شده (دومین پادشاه خاندانِ تارگریان)

…و انبارها

و وِیلینگ تاور (یکی از ۵ برج ذوب شدۀ هارن‌هال)

…عبور از راهروها سخت شده

…به‌خاطر وجود خفاش‌ها و میزانِ

عَن‌شون

فکر می‌کنم در نزدیکیِ ناتون و ریوربِند بشه یه تعداد آهنگر و اسلحه‌ساز پیدا کرد

خب، آدم بفرستین سراغ‌شون …و همۀ کشاورزها

بین منطقه‌های آنتلرز و های‌هارت رو استخدام کنین

شکارچی‌هاشون رو مأمور کنین برامون گوشت و چوب بیارن

البته بحث پرداخت هم مطرحــه

بعد از اتفاق ناگواری …که واسۀ پدرش افتاد

لاریس، ثروت خانواده‌ش رو به بارانداز پادشاه منتقل کرد

توی خزانه‌تون طلایی باقی مونده؟

فقط به اندازۀ تأمین غذا و گرما واسۀ همین افراد محدودی که می‌بینین کافیــه

اونم به طور نسبی

اعلیحضرت، من فکر می‌کردم از اونجایی که …شما فرستادۀ ملکه هستین

،اگر بتونین واسه‌شون یه نامه بفرستین …ایشون بتونن

بودجۀ لازم رو در اختیارمون قرار بدن - نه -

هارن‌هال تحت فرمان منــه

خودم شخصاً ترتیب پرداخت پول رو میدم

بلند شین، بلند شین

بسیارخب، اعلیحضرت

«به‌نظرم… بهتره بهم بگی «پادشاه من

اما شما شاهزاده هستین

شوهرِ ملکه رو با چه عنوانی خطاب می‌کنین؟

خب، پادشاه هم‌نشینِ همون تیکۀ اولش کافیه -

به‌نظر من تیکۀ دومش غیر ضروریــه، نه؟

…زِرِه‌شون از جنس فولاد والریایی بوده

اما اعلیحضرت دچار سوختگی شدیدی شدن که قسمت اعظم بدن‌شون رو فرا گرفته

تعداد زیادی از استخوان‌های بدن‌شون شکسته

،متأسفانه آسیب‌های داخلی زیادی داشته‌ن آسیب‌هایی که نمی‌تونیم ببینیم‌شون

بابتِ تلاش‌هاتون ازتون ممنونیم، استادِ اعظم

بهوش اومده؟ - نه -

،باید اعتراف کنم مطمئن نیستم که اصلاً بهوش میان یا نه

…همۀ تلاشم رو کرده‌م، اما

سرنوشتِ پادشاه‌مون در دست خدایانــه

پادشاهی که بیهوشــه نمی‌تونه حکومت کنه

مردم متوجه غیبت‌شون میشن

ترتیبی بدین تا دستاوردهای بزرگ پادشاه در روکس‌رِست به گوشِ مردم برسه

اما الان باید یه نفر رو …به عنوانِ نایب‌السلطنه

انتخاب کنیم …تا وظایف پادشاه رو بر عهده بگیره

…تا زمانی که حالِ پادشاه بهتر بشه

شاید هم اصلاً حالش بهتر نشه

استراتژیِ عاقلانه‌ایــه، علیاحضرت

انتخابِ نایب‌السلطنه ثبات تاج و تخت رو تضمین می‌کنه

شخصِ خاصی رو مد نظر دارین، علیاحضرت؟

من خودم شخصاً این وظیفه رو …واسۀ شوهرم انجام دادم

و آمادۀ انجام مجدد اینکار هستم

علیاحضرت، شما نقش‌تون رو در زمان صلح …به طرز تحسین‌برانگیزی ایفا کردین

اما الان شرایط تغییر کرده

و ظاهراً من این موضوع رو فراموش کرده بودم

پادشاه به اندازۀ کافی وارث دارن

،انتخاب واضح‌مون واسۀ جانشین فوریِ ایشون شاهزاده ایموند هستن

موافقم

ایموند جوانــه

و عدم خویشتن‌داریش تا همینجا هم واسه‌مون گرون تمام شده

مطمئن‌ترین راه واسۀ رسیدن به ایمنی و امنیت تجربه‌ست

…ملکه آلیسنت، زمانی که شوهرشون بیمار بودن

مسئولیت پادشاهی رو بر عهده گرفتن

،تجربه ارزشمنده، درسته اما ملکۀ بیوه یه زن هستن

من با حکم‌رانی و حضور در این شورا بیگانه نیستم

ایموند یه اژدهاسوارِ شجاع و بی‌باکــه

میدانِ نبرد بهترین مکان …برای بهره بُردن از مهارتشــه

اما تجربۀ من واسۀ حضور در این منصب ضروری و مهمــه

…قصد توهین نداشتم، علیاحضرت، اما

الان باید قدرت‌مون رو به بقیه نشون بدیم - لُرد لاریس؟ -

موافقم، علیاحضرت، شاهزاده ایموند باید این مسئولیت رو بر عهده بگیرن

…اینکه در قبالِ تاج‌گذاریِ رینیرا ما هم

،یه زن رو به عنوان نایب‌السلطنه انتخاب کنیم چه دستاوردی واسه‌مون داره؟

…اما

،دستِ پادشاه می‌تونه بجای پادشاه نظر بده سِر کریستون، نظر شما چیه؟

وارثِ بعدی، ایمونده

باید ایموند رو انتخاب کنیم

پس به توافق رسیدیم

وضعیت‌مون توی ریورلندز چطوره؟

پرچمدارهای خاندانِ تالی در آشفتگی به سر می‌برن، اعلیحضرت

در حال حاضر، احتمالش …خیلی کمه که شاهزاده دیمون

،بتونه ارتشی، حالا با هر اندازه‌ای تشکیل بده

بهتره واسۀ اُسکار تالیِ جوان یه نامه بفرستیم

خیلی طول نمی‌کشه تا مسئولیت‌های پدربزرگش رو به ارث ببره

،بگو ببینم، لُرد استرانگ …چطور می‌تونم به مشاورۀ کسی

که بیخیالِ موقعیت استراتژیکِ …ریورلندز شد و اونجا رو

،به طعمه‌ای آسون برای دشمن‌مون تبدیل کرد اعتماد کنم؟

ارتشِ برادرت می‌تونه با دیمون مقابله کنه

فقط باید عجله کنه و …تا پرچمدارهای مردم ریورلندز در آشفتگی

به سر می‌برن، به اوضاع اونجا رسیدگی کنه

‫برای لرد جیسون کمک می‌فرستم

‫- دیگه چی؟ ‫- بد نیست کمی هم

‫به رعایای خودمون اینجا ‫در بارانداز پادشاه توجه کنیم

‫اونا از محاصرۀ «مار دریا» خسته شدن

‫همه‌مون خسته‌ایم

‫خیلی‌ها دارن از شهر فرار می‌کنن،

‫و اخبارِ ترس و آشفتگی‌شون رو ‫بین همه پخش می‌کنن

‫هوم.. دروازه‌های شهر رو ببندید

‫هیچکس حقِ ورود یا خروج نداره، ‫مگر با اجازۀ ما

‫بازرگان و غیره

‫برید سراغ کارهاتون

‫فردا صبح اول وقت باز جلسه می‌ذاریم

‫و درضمن، یکی‌تون ‫اون موش‌گیرهای لامصب رو بکشونه پایین

‫این شهر دیگه امنیت نداره

‫غذا توش گیر نمیاد

‫همسایه‌مون دارن ‫به خونه‌های همدیگه دستبرد می‌زنن

‫باید بزنیم بیرون

‫اون‌وقت به‌نظرت کجا بریم؟

‫شاید شمال؟ یا جنوب؟

‫به احتمال زیاد تمام راه‌ها ‫به دندان‌های تیز اژدهاها ختم می‌شن

‫مثل همون اژدهایی که ‫توی کوچه و خیابون گردوندنش؟

‫خیال کردی رینیرا همچین ‫بی‌حرمتی‌ای رو بی‌جواب باقی می‌ذاره؟

‫بهتره که به «تامبلتون» بریم

‫برادرم می‌تونه بهمون جا بده

‫می‌خوای بیُفتم به گدایی؟

‫مگه ما همین‌الانش به گدایی نیفتادیم؟

‫بابت اون ابزارهایی که مجبورت کردن بسازی

‫پولی بهت پرداخت کردن؟

‫پادشاه بهمون قولِ دستمزد داده

‫پادشاه دروغ گفته!

‫اصلاً تعارف نکن...

‫اینجا بمون و بشین تا پادشاه ‫به وعده‌وعیدهاش عمل کنه، شوهر

‫با اون وعده‌ها می‌تونی ‫شکم ارواح رو سیر کنی

‫فکرش رو می‌کردم اینجا باشی

‫وفادارانه مشغول اجرای ‫فرمانِ شاهزادۀ نایب‌السلطنه

‫اِیموند نفر بعدی در صف جانشینیـه

‫- سلسله‌مراتب باید رعایت بشه ‫- خودت می‌دونی اون چیه...

‫و به چه موجودی تبدیل شده

‫وفاداریت تحلیل رفته؟

‫یا که فقط شب‌ها می‌زنه بیرون

‫و صبح‌ها با طلوع خورشید محو میشه، ‫مثل شاپرک‌ها؟

‫اتفاقی که توی روکس‌رست دیدم...

‫چیه؟ چی دیدی؟

‫زره‌هاشون ذوب شد

‫افرادم در حال راه رفتن به آتش کشیده شدن

‫ما این جنگ رو تقدیمِ اژدهایان کردیم

‫رهبرمون هم باید اژدهاسوار باشه

‫پس عدالت و میانه‌روی چی میشه؟

‫یا الان فقط قدرت بر ما حکم‌فرماست؟

‫برای همین منو کنار گذاشتی

‫آیا با این کار نجاتت ندادم؟

‫این کاری که الان باید انجام بدیم.. ‫کار وحشتناکیـه

‫تو حاضری مسئولیتش رو قبول کنی؟

‫- تو همچین آدمی هستی، آلیسنت؟ ‫- من نخواستم نجاتم بدی

‫و بهت اجازه هم ندادم که ‫منو به اسم کوچیک خطاب کنی

‫بایست!

‫جلو نیاید!

‫ما باید از اینجا بریم!

‫یکی بره اونو بگیره!

‫جلو نیاین! نه!

‫محکم بایستید، محکم!

‫برید عقب! نگه‌شون دارید!

‫برو عقب!

‫متفرق شین، متفرق شین!

‫به نام ایموند تارگریان،

‫شاهزادۀ نایب‌السلطنه و محافظ مملکت...

‫- ایموند؟ ‫- منظورش پادشاهـه؟

‫- نمی‌دونم والا ‫- شما نمی‌تونید ما رو اینجا حبس کنید!

‫- دستور دارید به خونه‌هاتون برگردید! ‫- ما گوشت می‌خوایم!

‫- گوشت! ‫- گوشت!

‫برید عقب!

‫لُرد ما گروور تالی با رینیرا بیعت نکرده

‫تبعیت نکردن از ارباب‌مون ‫حکم اعدام داره،

‫همون‌طور که خود شاهزاده در جریان‌ان

‫تبعیت نکردن از ملکه چطور؟

‫هوم؟

‫جیسون لنیستر درحال لشکرکشی به غربـه

‫باید قبل این‌که به «ریورران» برسه ‫جلوشون رو بگیریم

‫برای این کار به یک معبر نیاز داریم

‫و اگه ارتش استارک کُند باشه، چی؟

‫باد داره شدید می‌شه

‫زمستان نزدیکـه

‫دو دلی و تردیدِ ما

‫در رینیرا به‌عنوان ملکه نیست،

‫به‌خاطر نشخوار فکریِ ‫اون لرد تالیِ احمق هم نیست

‫ما از ویگار وحشت داریم

‫شما از اژدهایی که فرسنگ‌ها ‫باهاتون فاصله داره وحشت دارید

‫درحالی‌که اژدهای خود من ‫بیرون قلعه‌تون نشسته؟

‫- شما قول می‌دید از ما محافظت کنید؟ ‫- بله قول میدم

‫قولِ محافظت عموم رو هم بهتون میدم

‫و حتماً دیمون هم با این موافقت کرده؟

‫ایشون فرمان ملکه‌شون رو اجرا می‌کنه

‫این تا حدی خیال‌مون رو راحت می‌کنه

‫اما تا جایی که می‌دونم اژدهاها نمی‌تونن

‫- در آنِ واحد، دو جا باشن ‫- یا سه جا

‫چی می‌خواین؟

‫قلعۀ لاریس استرانگ رو ازش گرفتن

‫ملکه نمی‌خوان لرد جدیدی برای اونجا منصوب کنن؟

‫شما هارن‌هال رو می‌خواید

‫برای اونجا... مادرم صرفاً با یک معبر راضی نمی‌شه

‫علیاحضرت چی می‌خوان؟

‫باید زانو بزنید

‫بفرست بالا

‫تو برای شمشیر به دست گرفتن زاده شدی،

‫نه تبر به دست گرفتن...

‫آدمای دیگه ممکنه بشین سرجاشون

‫منتظرِ این‌که اونا رو به حق‌شون برسونن

‫- من همچین آدمی نیستم ‫- آیا تو برای هیزم خُرد کردن به اینجا اومدی؟

‫نمی‌خوام کسی بگه دیمون تارگریان

‫ترسید توی این جنگ دست‌هاشو کثیف کنه

‫عه، بده ببینم دست‌ها رو

‫بشین

‫گفتم بشین!

‫چیزهای عجیب‌وغریبی ‫از اراضی برَکن به گوشم رسیده،

‫و همین‌طور استون‌هج و لمزولد و موری

‫پس خبر اومده؟

‫خبر؟

‫نه خیر

‫چیزهایی که به گوشم می‌رسه ‫رو از بادها می‌شنوم

‫فریادهای رنج و عذاب

‫نوزادهایی که از دست مادرهاشون گرفته میشن،

‫و مردهایی که به خونه میان ‫و می‌بینن قفل در خونه‌شون باز شده...

‫و زن‌هاشون رو بردن

‫جنگ چیز وحشتناکیـه

‫این جنگ نیست

‫جرم و جنایت علیه آدم‌های بی‌گناه،

‫که هر مرد درستکاری محکومش می‌کنه

‫ایشالا که منو با یه مرد درستکار اشتباه نگرفتی

‫من به برکن‌ها فرصت دادم ‫کاری که ازشون خواستم رو انجام بدن

‫حالا شاید اگه جونِ بچه‌هاشون وسط باشه

‫درمورد تصمیم‌شون تجدید نظر کنن

‫می‌خوای همچین ارتشی ‫واسه خودت دست و پا کنی؟

‫سربازهایی که ازت متنفرن...

‫و از روی اجبار بهت خدمت می‌کنن؟

‫خب وقتی موافقت کردن بهم خدمت کنن، ‫رفتار منصفانه بهشون نشون میدم

‫درس عبرتی میشه برای

‫بقیۀ ریورلندی‌ها که ازش پیروی کنن

‫و دوباره باید به نام قدرت،

‫زن‌ها و افراد ضعیف تاوان پس بدن

‫اون اِگان احمق بعیده زنده بمونه

‫این مملکت به فنا میره ‫اگه ایموند یک‌چشم حاکم بشه

‫دعادعا کن هیچ‌وقت نبینیش

‫همزمان که باهات خوش و بش می‌کنه ‫میده سلاخیت کنن

‫راجع‌به تو هم همین چیزا رو شنیده بودم

‫اما بیشتر از این باهات یکی به دو نمی‌کنم

‫هر چی نباشه، مطمئنم روش کارت

‫مورد تأییدِ ملکه هم هست

‫اون نمی‌تونه حاکم بشه، آلیس

‫حتی اگه منم بخوام.

‫مردمی که ازش حمایت می‌کنن ‫فرمان‌بردارش نخواهد بود

‫چشم اونا به یک مَرده برای اعمال قدرت

‫چه کسی گزینۀ بهتریـه؟

‫های‌تاورها و حیله‌گریشون؟

‫یا اولین وارثِ حقیقی ویسریس؟

‫وقتی رفتم و بارانداز پادشاه رو فتح کردم...

‫از رینیرا استقبال می‌کنم که به من بپیونده

‫و در کنار من جایگاهش رو حفظ کنه

‫به‌عنوان پادشاه و ملکه... ‫با هم فرمانروایی می‌کنیم

‫- اگر شکست بخوری، چی؟ ‫- اون‌وقت دیگه مُرده‌ام

‫و هیچ‌کدوم از این مسائل مشکل من نیست

‫واقعاً حیف شد مگه نه؟ ‫اینکه هیچ‌وقت با مادرت ملاقات نکردی؟

‫پیغامی براتون اومده، اعلیحضرت

‫

‫خبر تازه از استون‌هج رسیده

‫بلک‌وودها، برکن‌ها رو شکست دادن

‫و لرد «ایموس» پرچمش رو به شما واگذار کرده

‫خاندان برکن در اختیار شماست

‫سِر ویلم رو فرا بخونید ‫که بتونم شخصاً بهش تبریک بگم

‫جشن گرامی‌داشتِ بلک‌وودها رو ‫در همین سالن برگزار می‌کنیم

‫تو «های‌تاید» دنبال‌تون می‌گشتم

‫وقتی بهم گفتن اینجایید غافلگیر شدم

‫قلعه‌ام تبدیل به قبرستون شده

‫خالی و روح‌زده

‫چه حیف که روزهای اوجش رو ندیدم

‫دارم تالار نُه رو تصور می‌کنم

‫پُر از لردها و پادشاه‌ها که

‫همگی شوق و ذوق دارن ‫با ارباب موج‌ها جشن بگیرن

‫ثروت و غنیمت‌هایی که شما

‫از یی‌تی و آشای آوردید،

‫موجب حیرت و حسادت خیلی‌ها شده بود

‫نمی‌دونم کسی خبر داشت که ‫همه‌ش به‌خاطر رینیس بود...

‫ملکه رینیرا می‌خوان مقام دست رو به شما بدن

‫حتی مرگ زنم هم راضیش نکرده

‫خاندان ما تا الان به‌قدر کافی بهش خدمت نکرده؟

‫این نشون‌دهندۀ میزان احترامیـه ‫که برای شما قائل هستن

‫یا نکنه فکر می‌کنه این مقام می‌تونه

‫فقدان من رو جبران کنه؟

‫پس برو با بارانداز پادشاه توافق کن

‫اونا با کمال میل تو رو می‌پذیرن

‫ترجیح میدم بزنم به دریا ‫به سوی غرب و برای خودم گم بشم

‫قبلاً هم این کارو کردی،

‫و ضربۀ بزرگی به خودت و عزیزات وارد کردی

‫رینیس فقط همسر تو نبود...

‫چیزی نبود که صرفاً از تو گرفته شده باشه

‫اون یک شاهدخت خاندان تارگریان بود

‫«ملکه‌ای که هیچ‌وقت ملکه نشد»

‫و به خواست خودش راهیِ قلعۀ روکس‌رست شد

‫- برای دفاع از خویشاوندانش ‫- و جونش رو از دست داد

‫اون همون‌طور که دوست داشت ‫جونشو از دست داد...

‫شرافتمندانه و در میان آتش اژدها

‫همون‌طوری که مادر خودم انتخاب کرد...

‫و همون‌طوری که من هم دوست دارم بمیرم

‫من عزادارِ مادربزرگم که عاشقم بود هستم،

‫اما راه اون رو ادامه میدم.

‫مطمئن میشم که رینیرا بر تخت آهنین بشینه، ‫درست همون‌طور که رینیس می‌خواست

‫همون‌طور که خود رینیس لایقش بود

‫شما هم می‌تونی هر کاری ‫صلاح می‌دونی انجام بدی

‫نوه

‫دوست داشتم تو رو ولیعهدِ خودم کنم

‫من از خون و آتش‌ام

‫دریفت‌مارک باید برسه به ‫یک نفر که از نمک و دریاست

‫علیاحضرت

‫حق با شما بود...

‫وقتی گفتید دیمون بهترین شانس‌مون ‫برای تأمین یک ارتشـه

‫و من هم شاید اشتباه کردم ‫که منتظر بودم اون خودشـو ثابت کنه

‫می‌خوام که شما به هارن‌هال برید

‫می‌خواید من رو از شورا برکنار کنید؟

‫سِر آلفرد...

‫اینو انکار نمی‌کنم که اخیراً ‫چندباری نزدیک بود صبرم رو لبریز کنی،

‫یا که ترجیح میدم اعضای شورام

‫حمایت بیشتری از ملکه‌شون نشون بدن،

‫اما...

‫شما و خاندان‌تون به خوبی ‫به پدرم خدمت کردید،

‫و اینم می‌دونم که هرگز ‫ادعای های‌تاورها رو نمی‌پذیرید

‫نه تا زمانی که زنده‌ام، علیاحضرت

‫ما بدون ریورلندز نمی‌تونیم ‫به جنگِ بارانداز پادشاه بریم

‫ولی نمی‌خوام با کلاغ برای دیمون ‫پیغام بفرستم که اعتنایی بهش نکنه

‫از شما خواهش دارم که... ‫برید و منطقی باهاش صحبت کنید

‫ببینید چه فکرهایی با خودش می‌کنه ‫و قصد و غرضش چیه

‫قصد و غرض؟

‫این‌که قصد داره برای من ‫ارتش جمع کنه یا برای خودش

‫همچین جرئتی به خودش نمیده

‫تا حالا دیدی دیمون جرئت کم بیاره؟

‫فوراً برو

‫چندتا محافظ خوب همراهت می‌فرستم

‫خودتون پیغامی براش ندارید؟

‫بهش بگو دوست دارم که ‫صحبت اخیرمون رو تموم کنیم

‫علیاحضرت

‫اعلیحضرت

‫باز چی شده، سِر سایمون؟ ‫پودینگ صبحانه رو سرو کردید؟

‫لردهای ریورلندز تشریف آوردن، اعلیحضرت

‫- می‌خوان با شما ملاقات کنن ‫- این وقت صبح؟

‫- ساعت چنده الان؟ ‫- چهار صبحـه

‫درخواست دارن زودتر با شما صحبت کنن

‫گویا اول باید درسِ آداب معاشرت بهتون بدم

‫یا اگر نشد، ‫بهتون یاد بدم که باید

‫از ارباب تارگریان‌تون حساب ببرید

‫دلیل خاصی داره که احساس کردید ‫می‌تونید یک شاه رو وسط خواب بیدار کنید؟

‫یا درس‌تون رو الان شروع کنم؟

‫خاندان برکن

‫به دست ویلم بلک‌وود به زانو درآمده

‫- این خبر که قدیمیـه ‫- بله

‫یک مشکلاتی به‌وجود اومده

‫مناطق مقدس زمین‌های برکن

‫- غارت و سوزانده شدن ‫- زمین‌های زراعی و مزرعه‌هامون هم همین‌طور

‫دام‌هامون رو دزدیدن

‫و کشاورزهامون رو سلاخی کردن

‫به جونِ زن و بچه‌ها هم افتادن

‫این کارها وحشی‌گریـه

‫مجازاتِ برکن برای خیانت‌اش یک چیزه،

‫- اما این وحشی‌گری‌ها یک چیز دیگه‌ست ‫- ما به برکن‌ها یه بار فرصت دادیم

‫- منطق تو کت‌شون نمی‌رفت ‫- بلک‌وودها از جنگ برای پادشاهی

‫سوءاستفاده کردن تا از دشمن‌های قدیمی‌شون

‫- وحشیانه انتقام بگیرن ‫- من در جریان جنگ و دعواهای اونا بودم،

‫و به شما میگم که ‫این‌جور جنگیدن به هیچ وجه

‫- شرافتمندانه نیست ‫- شرافتمندانه؟ آداب ابتدایی رو هم رعایت نکردن

‫این هیولاها پرچم خاندان تارگریان رو

‫با افتخار با خودشون حمل می‌کردن

‫پرچم سیاه با اژدهای قرمز

‫جنگ هولناکی در این منطقه آغاز شده

‫مراقب دخترهامون هستی؟

‫نباید بیشتر از اینم توقع می‌داشتیم از

‫مردی که دستور قتل یک نوزاد

‫در آغوش مادرش رو صادر کرده

‫این دروغی بیش نیست. و هرکی اینو گفته ‫رو خودم به سزای اعمالش می‌رسونم

‫خب، نیمی از کشور دارن اینو میگن، ‫شاهزادۀ من

‫این رو آویزۀ گوش‌ات کن، مزاحم:

‫ریورلندز یک مکان باستانیـه

‫که خدایان کهن و جدید ‫ازش مراقبت می‌کنن

‫چه اژدهایی در کار باشه، چه نباشه،

‫ما پرچم‌مون رو برای یک حاکم مستبد ‫برافراشته نمی‌کنیم

‫- برو رد کارت، دختر ‫- یه کاری دارم... برای بانو میساریا

‫فکر می‌کردم که اون مُرده

‫مگه اون بدون دریافت دستمزدش می‌میره؟

‫من باید یه دوست قدیمی رو ببینم

‫این روزا بیشتر مردم می‌خوان ‫از اینجا خارج شن

‫اِلیندا

‫بهایی که پرداخت کردیم ارزششـو داشت؟

‫مامانی

‫شاهزاده جسریس تشریف آوردن، علیاحضرت

‫ویسنیا

‫اولین سوارۀ ویگار، ‫و اولین صاحب شمشیر دارک‌سیستر

‫ایشالا که نمی‌خواید ‫اون رو الگوی خودتون بذارید

‫چرا که نه؟

‫خب... مال خیلی وقت پیشـه

‫اوضاع تو توئینز چطور بود؟

‫جناب لرد بحث الکی می‌کرد؟

‫اون می‌خواد هارن‌هال رو به خاندان فِری بدیم

‫بعد از پایان جنگ. به گمونم

‫بهت افتخار می‌کنم، جیس

‫تو خدمت بزرگی به هدف ما کردی

‫پس چرا عصبانی هستی؟

‫خود تو از اینکه اجازه نداشتی ‫کاری بکنی، کلافه شده بودی

‫حالا ببین من چه حالی دارم. ‫منم یه اژدهاسوار هستم،

‫درحالی‌که بخاطر به قدرت رسیدن من، جنگ شده

‫و بااین‌حال من باید اینجا انتظار بکشم...

‫و همیشه محتاط...

‫بقیه رو بفرستم که برن بجنگن

‫و به نام من جون‌شون رو بدن

‫حتی تو هم نقش خودت رو ایفا کردی

‫شما ملکۀ ما هستید...

‫پیوندِ بین همۀ ما

‫- نباید آسیب ببینید ‫- تو هم پسر منی،

‫و بهت اجازه ندادم که بری

‫خب تو واسه انجام هیچ‌کاری ‫به من اجازه نمیدی

‫ولی کی مونده که کارا رو انجام بده؟ ‫رینیس که مُرده،

‫و بیلا تنهایی از پس این مسئولیت برنمیاد

‫و وقتی ایموند بیاد سراغت، چی میشه؟

‫اژدهای تو هنوز جوونـه

‫می‌خوای جلوی ویگار پرواز کنی ‫مثل لوک؟

‫شاید دیمون بتونه...

‫دیمون اینجا نیستش

‫و ایموند الان حاکم بارانداز پادشاه شده

‫- اگان مُرده؟ ‫- مُرده یا زنده، ما الان زورمون به ویگار نمی‌رسه

‫ایموند به‌زودی از برتری‌ای که داره ‫استفاده می‌کنه. بعدش چی؟

‫من هرکاری می‌تونستم از اینجا ‫انجام بدم رو انجام دادم،

‫پیغام‌هام رو فرستادم، ‫هماهنگی‌ها رو با متحدینم انجام دادم

‫اما اگر بقیۀ نقشه‌هامون به بن‌بست بخوره، ‫خودم باید برم بجنگم

‫ویگار جثۀ بزرگی داره، ‫ولی سایرکس سریع‌تره

‫- ملیس هم سریع بود ‫- ملیس با دوتا اژدها جنگید و یکی‌شون رو کُشت

‫آیا من نباید برای حق مادرزادیم بجنگم؟

‫یا بشینم همین‌جا دست رو دست بذارم ‫تا همه‌مون نابود شیم؟

‫من به چندتا اژدها نیاز دارم

‫ما که کمبودِ اژدها نداریم

‫دوتا اژدهای بزرگ داریم که ‫از پس ویگار برمیان

‫اسم‌شون ورمیتور و سیلوروینگ‌ـه

‫و درست زیر پاهامون خوابیدن

‫بله، و اگه سواره هم داشتن،

‫هیچ احدی حریفِ من نمی‌شد

‫از روی قدرت وارد جنگ می‌شدم، ‫و نه از روی نیاز و اضطرار

‫رینا هم هست

‫اون که تو تلاش قبلیش ‫نزدیک بود جونشـو از دست بده

‫دیگه همچین ریسکی نمی‌کنم

‫یه‌سری از هم‌خون‌های ما هستن ‫که هیچ‌وقت حکمرانی نکردن

‫اونایی که با خاندان‌های اشرافی دیگه وصلت کردن،

‫و بچه‌هاشون با نام‌های دیگه به دنیا اومدن

‫بیشتر از یک نسل قبل. ‫ممکنه خون‌شون خلوص کافی نداشته باشه

‫و بااین‌حال...

‫یه اژدها فقط یه «لرد اژدهاسوار» رو ‫به‌عنوان سوارۀ خودش می‌پذیره

‫- حداقل تاریخچه این‌طور گفته ‫- تاریخچۀ والریایی

‫که برای تمجید از ما نوشته شده

‫یعنی میگی یه نفر از خاندان ملیستر ‫رو بنشونیم روی یه اژدها؟

‫- یا یک تارلی رو؟ ‫- از مرگ و شکست که بهتره

‫اینجا حتماً اسنادی از شجرۀ ما وجود داره

‫و کسایی که از خاندان‌مون خارج شدن

‫ممکنه تعدادشون کم هم نباشه

‫ایدۀ دیوانه‌واریـه

« ترجمه از مهـرداد و سـروش » .:: SuRouSH_AbG & Mehrdadss ::.

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.