Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه شده براي سايت تي وي شو 98
ترجمه و زيرنويس از هيرکانيا
ديدن اين فيلم به افراد زير 18 سال توصيه نميشود
?فرشته تاريکي?
25/ مارچ 1945 بيست و سومين سال حکومت فاشيستي
عجله کن
نميتوني تندتر بري؟
جاده خرابه ماشين بهترين کاري که ميتونه رو انجام ميده
به شوهرت قول دادم ...مواظب تو باشم
..به من هم يه قولي دادي
نگران نباش ...پيمان ما هنوز سر جاشه
پيمان نابکار ما
ليوا , خاطر خواتم نميتونم صبر کنم به "ونيز " برسيم
ميدونم , اما بايد سريعتر رانندگي کني
زودتر من رو به "هلموت " ميرسوني زودتر به پيمانومن وفا خواهم کرد
امروز با اون خواهي بود ...و خب امروز
آره , ديگه حرفش رو نزن
فقط رانندگي ات رو بکن
بزار واسه يه مدتي استراحت کنم
باشه
خب اين درسته , با يک مردي بيرون از جاده
.. و بعدش نميدوني چه اتفاقي ميخواد بيافته
چطوري پرسيدي؟ هيچي؟
درسته
درسته , اون احساس تنفر بود يک وحشت بيهوده
...تلاشي زشت و ناپسند
! عاليه ! عاليه
حالا گريه ميکني؟ چرا؟ توي اين وضعيت . نه
بزار همين الان برم
چي ميگي؟ چرا؟
- ...حالا ميدوني که اين -اما الان من ميدونم
- چطوري تونستي؟ -فهميدم
من خيلي شرمنده ام
هيچکي جُم نخوره
هر جاسوس يا فاشيست خائن در اينجا هست بايد بياد بيرون
اين پارتيزانها به خاطر اونا آمدند
ونيزيها , زمان هيتلر و فاشيستهاي خائن سر اومده
در کنار ما براي آزادي ملت مبارزه کنيد
و ريشه ي فاشيسم نازي رو يکبار براي هميشه بر کنيم
- مرگ بر فاشيسم - آزادي براي مردم
زنده باد جبهه ي جوانان
خانم ها و آقايون عصر بخير و خودتون لذتش رو ببريد
هيچکي جم نخوره
سالن تئاتر محاصره شده
بدش به من
گفتم بدش به من اين يک دستوره
نميتونم چيزي بهت بدم
تو بايد اون رو از اون مردهايي که روي صحنه بودند ميگرفتي
جنده , خودت رو بپوشون اين جا که جنده خونه نيست
...خانم با من هست
اعلاميه رو بهش برگردون
بزن بريم
..اجازه نداره
البته که اجازه داريم همچي الان هست
اون ديوس کيه؟
ستوان هلموت شولز از واحد سينمايي آلمان مستقر در ونيز
شهوتراني تمام چيزي که اون ميخواد
چطوري ممکنه؟
اگه تو هم "ليدا براوو" رو واسه "گوبلز" کس کشي ميکردي.
همه چيز امکان پذير ميشد
ستوان
اونا لياقت اين ايتاليايي ها رو دارند
فهميدم اين کار رو بخاطر من کرد
فشار اون رو لاي پاهام احساس ميکردم
يک احساسي بود که تا حالا هيچ مردي به من نداده بود
با نگاهش به من تجاوز ميکرد
من بر نگشتم ...من شرمنده نبودم ... من به حالت ارضاي جنسي رسيدم
معني "اوگو" واسه ليدا براوو چيه؟
اون بَرده ي گوبلز بود
تا وقتي که واسه هيتلر آماده اش کرد
نقش ستوان شولتز چيه؟
-اون محافظش بود - محافظ؟
آره , ميدوني , اون غلام حلقه بگوش گوبلز بود
- و حالا؟ - نميبيني؟
اون درجه داره و همه اونا رو ميکُنه
چطوري اون رو ميشناسي؟
چون که اون نماينده آلمان در "مينکالپوپ" و لستيدولوس هست
اون و من توافقنامه اي امضاء کرديم که براي آلمانيها فيلمهاي خبري تبادل کنيم
فقط فيلمهاي خبري مبادله ميکنيد؟
نه اينکار رو نکن
معني اش اينه که ميخواد جلق بزنه
اگه من جوراب ساق بلند بپوشم شوهرم تحريک ميشه
من با اون بخوبي رفتار ميکنم چونکه همه اين چيزها فرو ميرزه
ديدي چه اتفاقي واسه سالن تئاتر افتاد؟
ما بايد براي بعدش آماده باشيم
ميفهمي که منظورم چيه؟
محبت متقابل ...من و اوگو يک قدمهايي برداشتيم...دوستان ... دشمنان
همه شامل حفاظت ميشوند
هلموت يک آلماني که ميتونه مفيد بودنش رو اثبات کنه
شايد به خاطر گناهانشه , هان؟
لامپها رو خاموش کن , اينجا نورافکن هاي ضد هوايي داره
شب قشنگيه ماه کامل هست
من تحريکش کردم , پشت سرمه براي اينکه نميخوام توي صورتش نگاه کنم
اون شب نميتونستم بايستم
قيافه اش با اون دماغ مو دارش يا قيافه اش وقتي من رو گرفته بود
- چه گناهي؟ -چه؟...چه گناهي؟
گفتي که شولز ميتونه مفيد باشه به خاطر گناهانش
اوه, .. آره منظورم اينه که اون هرزه است , بدبينه , قمار بازه
انحطاط داره ...با زنان هم
- همه اينا چه فايده اي واسش داره؟ -نميتونم بيدقت باشم
... عزيزم ..تو خيلي خيس شدي
خوشگله ... خوک کثيف دوست اش داري , جنده؟
راستش رو بگو , دوستش داري؟ يالا , بگو
چرا من با کارلو ازدواج کردم؟
اگر حتا قبلن دوستش داشتم قطعن الان ندارم
يک چيزهاي ديگه اي بود که من رو هيجان زده ميکرد و ميترسوند
بدنم , گوشتم, احساسم به شدت خاطر خواه هلموت بود
- به اندازه يه پيمونه , خانم؟ - چرا که نه؟
دو ليره
-سلام مادربزرگ - اون چي ميخواد؟
ممنون
هي , عن آقا , وايسا ببينم
- چي ميگي , آقا ؟ -من که با تو کاري ندارم
حرفش رو شنيدي؟ اون که با ما کاري نداره
اگه اون ميگه که کاري نداره ...خب
بزار ببُرمش
همين الان گمشيد از اينجا
درست رو فراموش نکن
خيلي ها اينجا شروع به رقصيدن کردند وقتي سرزمين پدري گريه ميکرد
توجه نکن , اونا ديوونه اند
بقيه پولت رو بگير
بگيرش
قلبم شروع به تپيدن کرد
من اشتياق ديدن دوباره او را داشتم
اما گاهي اوقات ميترسيدم يک اتفاقي بيافته
حتا بدون نگاه کردن احساس ميکردم که دنبالم داره مياد
خون خيلي سريع به مغزم رسيد
دوست داري اون رو واست نگه دارم؟
-بايد با شوهرت صحبت کنم -اون خونه نيست
...نه , نه
تو از اين کار خوشت نمياد؟
هيچکي مجبورت نميکنه
نميدونستم چه جوري فرار کنم
نميخواستم
احساس کردم تسليم شدن من احساسات اون رو برميانگيزاند
دوباره بهت ميگم , تو آزادي
ببين ... تو مال مني
آه , شما اينجاييد , خانم
ستوان شولتز به خاطر شوهرم اينجا اومده
البته
معذرت ميخوام
دوستت دارم
...برو برو
من هم دوستش داشتم ...آره دوستش داشتم
- جهنم خونين - اين چيه؟
- مانع -مانع؟
...پارتيزانها
آروم باش , درستش ميکنم
ماشين رو خاموش کنيد و دستاتون رو بزاريد روي سرتون و بيايد بيرون
من شرايط امنيتي دارم
کورنليا , ماشين رو کنترل کن
بقيه تون هم حواستون به جاده باشه
بورا , بگردشون
- منفيه - آروم باش ... حالا خانوم ـه
-اينم منفيه - ميتونم سيگار بکشم؟
تو کي هستي؟ از کجا مياي؟
- به کجا ميري؟ -از آسالو به ونيز ميريم
من "آگو اوگانيو" , وکيل هستم اينم خواهرمه
اوراقتون
وزارت فرهنگ ...فاشيستي , هان؟
ظاهرن
-من يک اظهار نامه دارم -منظورت چيه؟
بهت نشون ميدم
...بزار ببينم
اين سند در دست حامل اون تضمين ماست
- خيلي خب , ميتوني بري - ممنون
واسه چي؟ ما که انتظاري ازتون نداشتيم
اون درخت رو بردار
چيزي پيدا شد؟
فقط همين
تفنگ موزر مدل36 19 يک وسيله کلکسيوني
آلمانيه اما جمهوري خواه
اين از طريق جنگ با اسپانيا بدست اومده با هنگ 5 نظامي برو
شراب سرخ
عاليه
ما بايد زمان از دست رفته رو جبران کنيم اونا ما رو گم کردند
فقط صبر کن , بورا , صبر کن
يه عالمه شراب قرمز بدست خواهي آورد خواهي ديد
سيگار ميخواي؟ واقعن به يه دونش نياز دارم
توي جيب داخلي ژاکتم هست
يکي هم واسه من بردار
کبريت؟
جيب سمت چپ
اين پارتيزان ها توي خانواده من هم هستند
...پسر عموم , توماسو يک کاپيتان بازنشسته ارتشيه
هيچ خبري ازش از ماه سپتامبر نداريم
اون هم عاشق تو بود؟
...خب فکر کنم
و تو چي؟
نه ....اون خيلي آرمان گرا و پرهيزکار بود
بر خلاف هلموت
دقيقن بر خلافش
...من ميترسم ماريو ويتو در مورد ما ميدونه
...نگران نباش السا من شوهرت رو درست ميکنم
نه , ويتو , اينکار رو نکن
به خاطر خودم ميبخشمش
خوبه
خيانت
خوب شد
استاد خوب بود
ما نماي بسته بعدي رو ميگيريم
در عين حال , اجازه بديد ليوانها مشروب رو بالا ببريم
خيلي خوب
سينما قوي ترين سلاح هست
دوستان , به سلامتي خيانت
زنده باد موسليني
اولين قسمت گرفته شده از اين فيلم در استوديو اسکارلا جمهوري خواه و فاشيستي جديد هست
با يک استراحت در لهستان پيروز حاصل خواهد شد
بخش عظيمي از تجهيزات توسط استوديو سينه سيتا اشتباهي فرستاده شده
شايستگي زيادي بابت اين حمايت سخاوتمندانه خرج شده
از طرف ستوان شولز , اصرار دارم که همه شما در ضيافت ما باشيد
و تو , هلموت؟ به خاطر افتخار کسي رو ميکشي؟
چه افتخاري؟
ستوان جون , سرباز آلماني چه ميدونه افتخار چيه؟
چيزي که اونها توي ارتش انجام ميدن؟
و به خاطر عشقه؟
- ميتوني به خاطر عشق آدم بکشي؟ - ....شوهران عاشقان رو ميکشند
نه برعکس اش
اين درست نيست؟
کاملن خوبه
همچنين , شوهران زنده بونشون مفيدتر از مرده بودنشونه
درسته ستوان؟
از طرز نگاهي که فاحشه به اون ميکرد , فهميدم که اون زن توي رختخواب اون مرد هست
احساس ميکردم دارم از حسودي جر ميخورم
رابطه ي که اونا داشتند ممکن بود هنوز ادامه داشته باشه , من رو ديوانه ميکرد
احساس خوشي نداري؟
فقط يک سر درد خفيفه
توي لباس خوابم يکم قرص دارم
اونا خيلي موثرند
با من بيا
يالا
بيا بريم
باهات ميام
به رييست بگو بابت اين ضيافت ازش تشکر ميکنم
دوباره قدر داني ميکنم
قرصها توي کشوي ميزه
-هلموت؟ -بله
وقتي کارت تموم شد دوباره قفل اش کن
يک فيلم شگفت انگيزه , اين شاهکار "استوديو اسکارلا
من اين چيزها رو نميفهمم
هيجان جنسي من چند دقيقه پيش
تبديل به خشونت شد و دستم رو گاز گرفتم
- تو حسودي؟ - ...تا دم مرگم
به تمام زناني که چشمشون دنبال توست
-حتا به السا؟ - بله , البته ...چرا؟
ممکنه من هم يک حسود باشم
منظورت چيه؟
يه روز بهت توصيح ميدم الان وقتش نيست
يکشنبه وقتت آزاده؟
فکر کنم
ما ساعت 3 در "نيمو" همديگه رو ميبينيم اونجا رو ميشناسي؟
يک مغازه اي که اسمش رو از "ميمو" به نيمو تغيير داده
...اون يه جايي
-اونجا مياي؟ - با همه مشقات
من رو دوباره ببوس
الان من يه چي دارم که هيجان رو دوبرابر ميکنه
فرم و محتوا
خب اگه تو ميگي
بزار ببينيم
چه جاي عجيبيه , فکر نکنم اين رو دوست داشته باشم
-عصر بخير - عصر بخير
شرمندگي تموم شده ... امروزه اونا هر چيزي رو ميشکنند
بشين
ميخوام به اين هم نگاه کني
وقتي ما اينجا رو ترک کنيم ممکنه ديگه اونا رو نداشته باشي
کار خوبيه ...اون کيه؟
چي؟
اين رو تشخيص نميدي؟ من از تو تعجب ميکنم
گئورگ گروسز
چطوري ميتونستم؟ يکي از اين مدارس فساد هست؟
بوسيله يک موقعيتي , اون رو کشتي؟
نه متاسفانه اون موفق شد به آمريکا فرار کنه
خوش شانسه
..ناراحت بودم
مردان و زنان توي اين تصاوير مستهجن بودند
اما يه چي در موردشون من رو به هيجان مياورد
من يک فکري داشتم که هلموت من رو به گرداب انحراف بکشانه
اونا شگفت انگيزند
..واقعن شگفت انگيز
چرا يک مرد بايد اونا رو اذيت کنه
15.000 ليره براي همشون
تو يک عوضي واقعي هستي
- اين واقعن قيمت يهوديهان بود - يهوديان سابق , ستوان
اسمم رو عوض کردم و غسل تعميد مسيحي انجام دادم
تو بايد خبر داشته باشي
اگه بهم خبر بدي , چه کسي نفر بعدي آبرنگ توست؟
خيلي خب 20000 تا
- اما هنوز هم تو آدم پستي هستي - درست مثل تو , ستوان
موافقم
2O,OO0 ليره
چکار با اين پول ميخواي بکني؟
با اين پول چکار ميخوام بکنم؟
راحته
من با اين پول از دست جنگ خلاص ميشم
...يک روز ..دو روز ..يک هفته
..اونجا
20,000 لير براي يک هفته فرار از خدمت هست
ستوان اگه پولت رو ميخواي
من رو يک جاي امن قرار بده
بخاطر 20000 ليره ميتونم پيشنهاد بدم توسط يک افسر آلماني تحت فشار باشي
منظورش چي بود؟
قوي هيکل , خوشتيپ , منحرف جنسي , کثيف
دوستش داشتم
تا دفعه بعد
در پشت سرت ببند لطفن
ستوان , کيفتون
نگه اش دار , توش يه چيز قيمتي هست
يادگار از دکتر گوبلز به عنوان هديه از جانب من
صبر کن
يه روز ... دو روز يک هفته اون کار رو که ميخواي با من ميکني
در برابر من در درون من
تو نقاشي آبرنگ من رو دوست داشتي , هان؟
اونا شبيه شوهرت و دوستانش و زنانشون به نظر ميرسيدند
نه , من نه , من دوستش نداشتم
من فقط با تو ميتونم انجامش بدم
نه , تو که نه , البته که نه
-اما اونا تو رو به هيجان آورد - اوه , آره
حس کن
آره , ميتونم حسش کنم
تحت لطف اون بودم
هيچکي مثل من نتونسته بود لمس اش کنه
با نوک انگشتش , هلموت من رو برده ي خودش کرده بود
من رو ببر اونجا , حالا
برو , بدو
جينو
جينو
ماريا
برگرد
دستگيريه
همينجا بمون
مامان
جدا شو
چي شده؟
...جنگ
ميخواستم صورتم رو توي سينه ي هلموت دفن کنم
نميخواستم چيزي ببينم بشنوم يا فکر کنم
فقط ميخواستم اون رو داشته باشم
يکدفعه معلوم شد که هلموت تنها کسيه که به من حس زندگي ميده
احساسي که قبلن ميتونستم پيداش کنم
بيا اينجا , احمق
آسمان خاکستري بود اما هوا سرد نبود
هلموت اصرار داشت باهاش برم
به بيمارستان ساحلي که در "ليدو" بود
نميبيني داره بارون مياد؟
چرا بايد مراقب بارون باشم؟
ما با آسمان , باران , ماسه ها و دريا تنها بوديم
من احساس فوق العاده اي از آزادي داشتم , بدون قانوني , يا وظيفه اي يا شرمندگي
چکار ميکني؟
اون مرد کي بود؟
- يک دکتر -مريض شدي؟
نه , خوبم
چي بهت داد؟
پول
- و تو؟ - شيشه ها
- واسه چي؟
موروفين , درد رو از بين ميبره باعث فراموش کردن درد ميشه
تو من رو هم يادت ميره؟
نه هرگز تو رو يادم نميره
..ميخوام چيزاي ديگه رو يادم بره
قوانين , لباس نظامي ام , جنگ
من اگه فراموشم کني ميميرم
صبر کن
باران تموم شده
خورشيد بيرون اومد
يالا , بيا بريم بيرون
بالاخره فهميدم که هلموت مال منه
با تمام وجودم اون رو ميخواستم ... من بنش رو ميخواستم
ميخواستم حس کنم اون داخل من هست
جم نخور
چون که اينجا بمباران نشده ونيز يک بندر آزاد هست
..ممنونم از کانال 5
هر چيزي در بازار سياه هست
حتا موروفين؟
اگه توان پرداخت پولش رو داري اونم هست
کوکائين هم هست
کي ازشون استفاده ميکنه؟
يه عده زيادي از مردم
ممکنه آدمايي باشن که تو هم بشناسيشون
مثلن؟
بازيگرا ...بعضي از بازيگران هم
مخصوصن کوکائين مصرف ميکنند
مواظب باش
خداي خوب
...ما نور بيشتري لازم داريم
نميشه اينجا چيزها رو ديد
شايد , لامپ شوهرم بتونه کمک کنه
و همينطوره
کارلو؟
در خدمتم
ميتونيم از چراغ تو استفاده کنيم؟
-روزا نور بيشتري ميخواد - ...البته
من "گونديکا" رو تعطيل کردم
ميتوني اون رو از روي ميز شوهرم بگيري؟
-ميدوني کجاست؟ - انتهاي راهرو
ممنون
من يه قرار ملاقات با ستوان شولز در اسکالرا دارم
مرد عجيبيه اون آلماني
چرا؟
ديروز به من گفت بيا توي بارون بريم در ساحل شنا کنيم
نکته عجيبش کجا بود؟
هيچ چي...اما ميخواست پيشنهادش رو عملي کنه
پيشنهادش چي بود؟
حق باز بيني فيلم سازي در آلمان
که ما در طول دو يال جمع آوري کرديم در مقابل پرداخت 100000 ليره
تو به کي بايد پرداخت کني؟
معلومه , ستوان اس اس شولز
- چقدر قيمتشه؟ دو ميليون-
پيشنهادي منفعت دار
هيچ شکي در موردش نيست
اما ميتونم بهش اعتماد کنم؟
نميتوني؟
...خوب
مسلمن ستوان به پول نياز داره
و قطعن اون بي پروا هست
اون به پيشوا (هيتلر) خيلي زياد اعتقادي نداره ...اگه حتا اون بتونه
اون ميخواد زندگيش رو بکنه , قهرمان بازي رو دوست نداره
نميدونم
تو بودي چکار ميکردي؟
...بهش اعتماد ميکردم
ممکنه درست بگي
ما به اون نياز داريم و اون به ما
اينطوري بهتره
پاهاي زن من خوشگل نيست؟
و حتا ران هاش بهتر هم شده
زيباترين زن در ونيز
احساس کردم چشمان کارلو علامت گاز گرفتگي که هلومت جا گذاشته بود رو ديد
اون به چيزي مشکوک شد؟
من نترسيدم ... برعکس , حس جسورانه بزرگي داشتم
متاسفم , اما وظيفه ام هست
خداحافظ رزا
دست علي به همرات , آقا
کارلو چي ميخواست؟
به من اجازه بده که اون در بازي من نقشش رو ايفا کنه , همانطوريکه من بازيگر نقش اون بودم
يا اينکه اون بخواد من رو تحريک کنه؟
- هنوز در ساوين کار ميکني؟ -بله , ما اژدر هاي کشتي ميسازيم
ما در کارخونه نگهبان ساخت فيوزها هستيم
ما توي اسکارلا اضافي هستيم
ونيز نقش دلال محبت رو در عشق ما داره
من به چيزي يا کسي اهميت نميدم
من هيچ پشيماني نسبت به خيانت کردن به کارلو ندارم
من احساس گناه در مورد عشقم نسبت به هلموت ندارم ...من حتا اون رو خيلي بيشتر دوست دارم
اولين باري که ما جلوي در ايستاديم پاهام شروع به لرزيدن کرد
از روي ترس نبود به خاطر شور و هيجان بود
اونجا استراحتگاه مخفي هلموت بود که در گيودکا اجاره کرده بود
...اوه تويي سلام ستوان
سلام
...من ديگه نميتونم روي پاهام وايسم
اينجا نه , صبر کن
هلموت , بزارش داخل ...من
حالا نوبت تو ـه
بخورش
او زن طبقه پايين کي بود؟
-يک پول خوار - يعني چي؟
زن مهمانخانه دار
واسه اين لانه موش و حق السکوتش من مجبورم همش پول بدم
ميدوني چه اتفاقي ميافته اگه مافوقم قضيه اين خونه رو بفهمه؟
من بابت هر چي از حالا به بعد بايد پول پرداخت کنم
-من خيلي ميارزم -چقدر؟
خيلي
...بدهي هاي قمار
رشوه خواري باعث ميشه رو به جلو حرکت کنم
و همه چيزي که ميمونه
-...بهت گفتم من در مورد هر چيزي مراقبت ميکنم
...خيلي هيجان داره
...من , هلموت ,کسي ام که تو سر پا نگه اش ميداري
ليويا , ارباب من
مثل "الکسي ارلوف" و "کاترين" در کشور روسيه
آره , خيلي هيجان انگيزه
نه , فقط يکي
اينجا خيلي آرامش انگيزه
اگه بمن خيانت کني ميکُشمت
...من از تفنگ خوشم نمياد
چه جور سربازي هستي تو؟
نميدوني که جنگ با اسلحه شکل ميگيره؟
...دقيقن به همين خاطره که جنگ رو دوست ندارم
اوه نه ...پس چي رو دوست داري؟
-خيلي خوب ميدوني -دوست دارم از زبان خودت بشنوم
کون تو رو :)))))))
کون ميکنم آي کون ميکنم هيشکي مثل مو نميتونه کون بکنه
هيتلر رو گاييدم موسليني رو گاييدم استالين رو گاييدم
ليويا من با کون تو مَست ميشم
ژنرالها رو گاييدم کشيش ها و رييس ها رو گاييدم
ميخوام خودم رو با کونت ديوانه کنم ببم جان
بگو بهم که اين مستيه
بگو
- ...اين مستيه -صدات رو نميشنوم
بلند تر بگو
..آره اين کار مستيه کون من تو رو مست ميکنه
درونم و مغزم از شدت لذت ديوانه گشته بود
هلموت من رو در برگرفته بود
اون اميالي رو به من نشون داد که نميدونستم اونا رو هم دارم
من در بين محدوديتها شکسته شده بودم از خطوط عبور کردم
ما لازمه بيشتر فعاليت کنيم
ديگه نشستن اين اطراف بسه
زمان عمر هيتلر و موسيليني به سر اومده
طوفان برپا ميشه , ما بايد خودمون رو از شرش در امان داريم
در يه زماني , شروع ميشه
ما دوباره بيرون ميايم
دوباره به سطح جامعه ميايم
به عنوان افراد شايسته اگه امکانش باشه
در ماه ژوئن کارلو شصت ونه ساله ميشه بيست و هشت سال بزرگتر از من
يکمي از سن هلموت بيشتر
من با متفقين پيمان بستم ماموريت راکي
با واسطه ي "کوريا" لازم نيست تماس بگيري
در سويس من کُنت رو ديدم
بعدن بيا , اميليتا , خبرت ميکنم
کُنت لوني و اون بهم گفتند - اون براحتي تغيير جهت داده
اکثر مردم "گازتين" مردم ميانه رو هستند
و آهنشون رو در آتش نگه ميدارند "اتش زير خاکستر"
اون ميليون ها پول به دوستانمون در گروه مقاومت داده
بله , خيلي خب , اون پولداره
..خب تو
اگه بخواي .تو هم ميتوني
منظورت چيه؟
مثلن , اگه فاشيستها به تو سه ميليون دادند
تا با اون سه تا فيلم جديد با تهيه کنندگي آسترا درست کني
هيچ کدوم ساخته نخواهند شد ...طبيعتن
دقيقن
مردم آسترا پول رو ميگيرند
به اون پارتيزانهايي که مورد حمايتشونه ميدند
من ميتونم حس تنفر اين مردان رو تحمل کنم چونکه
ميدونستم روز بعد با هلموت عشق بازي خواهم کرد
ما قطعم ميتونيم انجامش بديم
اگو , واسه جلسه فردا خوراک گوشت درست کن
يک مشکل ديگه هست
بازيافت تجهيزات فيلم از گيراندي و گيودسا
وقتي آلمانها بيرون رفتن
همه مراقب باشن
ماهم ارتباط برقرار ميکنيم
سرهنگ لانگ هاس از بخش فني شمال ايتاليا
و ستوان شولز نماينده آلمانها و فاشيستها و استوديو لوس
قابل اطمينانند؟
لانگ هاس آره , شولز نه
چرا شولز نه؟
به تازگي , اون مقداري مورفين از بيمارستان کنار دريا تهيه کرده
اون فکر کرده که ميتونه از اونا براي درمان پارتيزانهاي زخمي استفاده کنه
اون کار رو به خاطر پول کرده ..اون حتا حاضره مادرش رو به خاطر خانم بازي و قمار بفروشه
ما ميتونيم خرابش کنيم خب هر کس ديگه اي هم ميتونه
ستوان شولز بشدت دنبال راهي براي خروج از جنگ هست
آره اما اون هيچ مسئوليتي نداره
بهتره ما اون رو روشن کنيم
اونا دوباره "مارگرا" رو بمباران کردند
متحدين بايد دقت بيشتري در مورد تاسيساتشون داشته باشند
اونا به زودي اين تاسيسات لازمشون ميشه
امشب درخشنده شدي
چرا با هلموت مخالفت ميکني؟ من ضمانتش رو ميکنم
به خاطر اين ميگم که عاشقتم
اون بهت خيانت ميکنه مثل خيانتي که به ساير زنان کرده و خيانت توي ذاتشه
فراموشش کن , اون ترسويي که خودش رو فقط دوست داره من بهش خبر ميدم
مواظب باش , اگو اگه آسيبي بهش بزني ميکُشمت
ليويا ,اگو ,بيايد اينجا توي تاريکي چکار ميکنيد؟
من بايد به هلموت هشدار ميدادم , آگاهش ميکردم , کمکش کنم , ازش حفاظت کنم
بعدش اون اربابان دروغين
به نظر ميرسه ميخوان ناگهاني هلموت رو خراب کنند مثل دفاع از يک پسر صاف وساده
واسه موفقيتت تلاش کن موفقيت دوست جوان توست
بَرنده در لاتاري
چرا هلموت دير کرده؟
ممکنه من مکان ملاقات رو اشتباه آمدم
ممکنه اون توي آپارتمان باشه
کيه؟
ستوان شولتز اينجا نيست؟
مطمئني؟
داشتم ملافه ها رو تميز ميکردم اون رو ديدم
پيغامي نزاشت؟
نه , ميدوني مردها شبيه چي اند
اونا شبيه چي اند؟
پر از ديوانگي ...بخصوص وقتي پاي يک زن در ميان باشد
داشتم ديوونه ميشدم
قلبم از حسادت داشت ميترکيد
نگران نباش اون قسمت بدش نيست
اگه گفته ملاقاتت ميکنه اون بايد خودش رو نشون بده
در ميکده منتظرش باش
وقتي که اومد صدات ميکنم
واقعن ميکني؟
از جلوي پنجره تکون نميخورم
ممنون
اون رو ببين 5 ليره زياده
3 ليره رو معامله ميکنيم
سلام
چي ميتونم واست بيارم؟
-چي داري؟ -...اين روزها چيز زيادي ندارم
يک ليوان آبجو
- اون چيه؟ - شراب , آب معدني ,آبجو , ليمو
بايد خوب باشه ممنون
يه بوس بده
يالا هلموت , کجايي؟ چه اتفاقي واست افتاده؟
بگيرش , کونت رو تکون بده
ببينيد , يه خانم اينجا نشسته
- بفرماييد - چقدر ميشه؟
يک ليره
- آينه ات -ممنون
سلامتيت
نميتوني اين کار رو بکني من ترسيدم تو نيامدي
...يک اتفاقي افتاده که تو بايد
-يک زن ديگه -بله
اوه هلموت من از حسودي ميميرم حسودي به همه ي اونا
هيچ زني , اونا رقباي تو نيستند
اما قمار يک رقيب براي روح لعنتي منه , ابرهاي ذهنم هست
و خالي کننده جيبم
قسم بخور
..ببين
من يک کليد يدکي ساختم ..اين براي در وروديه
و اين يکي براي در آپارتمان
حالا هر وقت خواستي ميتوني بياي و من رو شگفت زده بکني
بفرما مال توست
بزن بريم بالا ميخوام باهات حرف بزنم
-اونا بهت اطمينان ندارند -کي؟
اگو و شوهرم اونا يک برنامه اي دارن , مواظب باش
کارلو به "سالو" رفته ميتونم کل شب رو با تو بگذرونم
وايسا ليويا ..بهتره با هم باشيم اما اينجا نه
- پس کجا؟ - ..اينجا محليه که اونا انتظار دارند باشم
بايد بدهي قمارم رو بپردازم
اين دليليه که يونيفرمم رو عوض کردم
بجاي ترسوندن من , چرا از من تقاضاي پول نکردي؟
چي داري که مال خودت باشه؟
70, 80 هزار ليره
تو ناجي من هستي
"باور ميکنم خداي ظالم رو که من رو در تصور اون گنجاند"
مال توست
"من از نطفه ننگيني بدنيا امدم
من ظالمم چون که مَرد ام
احساس ميکنم گِل نخستين انسان در وجودمه
از پارتي من خوشت مياد؟
هلموت کجاست؟
اونوره
موسليني ميگه : مردم زنان رو دوست دارند
اون همراه مرد بَرنده هستند
-مردم دگرباشان رو دوست دارند - زنده باد موسليني
پيروز باد متحدين
تاخير هلموت من رو به وحشت انداخته بود
فهميدم که کاملن به اون وابسته شدم
حتا وقتي که پولام رو بهش دادم
يک کارت
خداحافظ 80 هزار ليره تو
به چي توجه کنم؟
فردا بيشتر خواهم داشت
در عين حال , من از بازي خارج شدم
کي ميگه؟
بهت يک شانس ديگه ميدم
برنده همه رو ميگيره پولها و دختره رو
يک رول .. يک تاس
بازي ميکنم
دختر خوب , ليويا
ممنونم بابت فداکاريت
برنده شدم
همه اش مال توست
- ميتونيم بريم اونجا؟ -بله.
سرم احساس نور و سرخوشي ميکرد
... صداها و رنگها بزرگنمايي شده
همه چي به سمت مغزم بدون فيلتر يا مانع ميامد
همه چي خيالي و واقعي همزمان با هم بنظر ميامد
نگران چيزي نبودم
من هيچ کاري بابت لطف هلموت نکردم
من زنش بودم اون مرد من بود
السا فقط يک دودول مصنوعي واسه ضيافتمون بود
وجدان من در لذت گم شده بود.
ميتوني بري
بايد تا تمام شدن منع آمد و رفت صبر ميکردم
هلموت واسه قمار کردن و باختن بيرون رفت
السا بهش پول بيشتري قرض داد
احساس ميکردم اون رو در کف دستانش گرفته
اين باعث آزادي اش ميشد
حرکت کن
تا حالا 4 نفر رو ديدم
اين انتقام بابت کشته شدن"باداشي" هست
نگاه نکن يالا بريم
گفتم نگاه نکن
اوه خانم , شماييد ديشب آقا برگشته اند
اون با من دعوا کرد چون نميدونستم شما کجا رفته ايد
اه , اون برگشته
- اون کجاست؟ -در اتاق مطالعه اش
بهش بگو من خونه اومدم
-ميرم لباس عوض کنم -بله , خانم
البته
بهم ميتوني بگي کدوم گوري بودي؟
در خونه دوستت السا بودم
من به خاطر منع آمد و شد تعجب کردم
ميدوني اونا در موردت چي ميگن؟
چي؟
که تو يک جنده اي که تمايلات افراطي جنسي داري
اما اين درست نيست ؟
زمان درستي واسه شوخي کردن نيست اجازه نميدم
روابط مخصوصت بايد سريعن تموم بشه
فهميدي , کاري نميکني؟
تو منظور من رو فهميدي
من از سالو زودتر برگشتم چون که زمان نبايد از دست بره
نه فقط براي من براي تو هم
لباست رو بپوش با من بيا
حموم کردنت ميشه عقب بيافته منافع ما نميتونه عقب بيافته
خيلي خب
با دقت به کارم توجه کن
اينجا رو فشار بده و دکمه مخفي پايين باز ميشه
اين ها اعلاميه هاي متحدان و سي ال ان هست
اين 4 ميليون ليره ... نگهداريش در ونيز ديوانگيه
هر لحظه ممکنه تبديل به گرفتاريمون بشه
تو و ايميليتا فردا اينجا رو به مقصد اسولو ترک ميکنيد
به ويلاي مصادره شده از صاحبان انگليسي اش ميريد
اگو با تو خواهد اومد و تو اونجا تا زماني که سر وصداها بخوابه ميموني
اين قضيه يک هفته طول ميکشه
ممکنه روزها
و تو؟
من اينجا ميمونم
من بايد به دوتا اردوگاه برم
فهميدي , درسته؟
وقتي وقت مناسبش شد , اونا رو با همديگه به محل درست ميبريم
روت حساب ميکنم
همه چيز رو با جوراب ساق بلند و شورت و زيرپوش بپوشون
و قفلش کن
کي دوباره ميبينمت؟
تا يه دفعه اي همه چي رو ترک کنم
در صورت امکان به زودي بهت ملحق ميشم
برو و حموم کن
بعدش کيف هات رو بسته بندي کن
تو اينجا رو صبح زود ترک ميکني
"من نااميدم
شوهرم من رو به اسولو ميفرسته
ما بايد سريعن همديگه رو ببينيم
من ساعت 4 توي خونه ام منتظرتم
کارلو اينجا نيست
ازت خواهش دارم که بياي
حالا بهت اطمينان ميکنم
اين نامه رو به پايگاه فرماندهي در سن تراوسو ببر
دنبال ستوان شولتز بگرد و اين نامه رو از طرف من بده بهش
اما خواهش ميکنم فقط برسون دست خودش
ميدوني که اون کيه
-مردي که جلوي در وروديه ديدمش - بله , خودشه
برو , برو
و بدون جوابش بر نگرد
حس ميکردم دارم ميميرم
ترک کردن اينجا به سمت اسولو نديدن هلموت
من داشتم ساعتها و دقايق و ثانيه هايي که از هم جدا ميافتيم رو ميشمردم
- مطمئني اون گفت که ساعت 4 مياد؟ -بله
- ديدي ؟ من باز ميکنم -نه من بايد برم
عزيزم تو اينجايي
بيا داخل بيا داخل
شوهرم ميخواد فردا اينجا رو ترک کنم
اون ميگه اتفاقاتي در حال روي دادنه ... اما من نميخوام که برم
من ميخوام با تو بمونم ...ميتوني من رو توي آپارتمانت مخفي کني
امکان نداره ...شوهرت درست ميگه
موقعيت شوهرت اينجا در معرض خطره تو در "آسولو" جات امنتر خواهد بود
نگران نباش , ميام بهت سر ميزنم
قسم بخور ترکم نميکني
چي داري ميگي؟ حتا به اين مورد فکر هم نکن
اين لحظه بسيار مهم براي همه ي ماست هر کاري از دستم بر مياد انجام ميدم
ميخواي مواد زدن رو ول کني؟
ميخوام بندازمش دور
اونجا يک گروه از مردان هستند که امثال من رو کمکت ميکنند
اوه آره , عزيزم هينکار رو بکن
راحت نيست اونا افراد خيّر نيستند از من پول ميخوان
- چقدره؟ - ...خيلي زياد
در واقع ميليون ها
عزيزم , تکون نخور
همينجا بمون
من برميگردم
ببين
عزيزم
دوستت دارم
بگيرش , بشمارش من حتا نميدونم چقدري هست
قبلن مثل الان جلوي مردي زانو نزده بودم
دادن پول به اون هيجان من رو بيشتر ميکرد
ديوانه بازي به همراه آبش در گلوي من به اوج لذت جنسي ام رسيدم
هلموت مال من بود
...سرنوشتمون به هم گره خورده بود
او به من نياز داشت و من به اون
- اين ترکيده...بايد پياده بريم - و بعدش؟
-هيچ چي , ما منتظر ميشيم يه ماشين گذر کنه - واسه چه مدت؟
نه چندان طولاني , اميدوارم ...يک ماشين خالي پيداش بشه
من بايد يه دقيقه برم کارم رو بکنم
مواظب باش ليز نخوري
سلام , ماشينم خراب شده ميتونيد من رو سوار کنيد؟
- کي هستي؟ کجا ميخواي بري؟ -ونيز
اون کيه؟
اون کيه؟
يکي از ماست . اون با منه
اشخاص مهم از "مينکاپاپ" بيايد داخل
ما هم به ونيز ميريم
بفرماييد
يک , دو , سه , يالا
ماموريته؟
..بله
اون به خونه ميره
- در مرخصي هستي؟ -زخمي شدم
متاسفم
بالاخره واسه اون همه چي تموم شد
- خيلي زوده واسه همه تموم بشه -منظورت چيه؟
ما يکي از کساني ميشيم که بازنده اند اونا يکي از کساني ميشن که برنده اند
..به همين دليله که ما خيلي کم هستيم همه در حال تغييرند
تا زماني که هر کسي دست از کارش مثل اون نکشه
اميليتا
اميليتا
کجايي؟ خدمتکار احمق
من توي اين ويلاي پر پيچ و خم چه کار کنم؟
بدون هلموت , آرامش در اسولو با غم و اندوه من پر شده بود
در طول 2 هفته خبري ازش نشنيدم
ديوانه شده بودم مثل يک زن حشري در قفس
"... سنگيني خايه هاش در بين پاهاش
اون دوباره به آرامي احساس رغبت شديدي به کير درش شکل گرفته بود
در بيشتر اين صفحات مشغول جلق زدن بودم
ممکنه ويلاي ارباب انگليسي يه جوري بود
شايد هم نه , در آسولو اونا ميگن زنه يک معشوقه ايتاليايي داشته
توي خونه ي ما در خماري مانده بود
يک کير کلفت خوب براي خودش پيدا کرده وقت رو تلف نکرد
واسه يک لحظه مثل يک آدم فضول نظرم جلب شده بود
بعدش يک احساس عصبي حسودانه بهم دست داد
اميليتا
اگو
بالاخره در طول 15 روز خبري از کسي نشنيدم
آروم باش , اونا همه آشوب کردند
اما من همه اين راه رو اومدم و خيلي آسون نبود
يک خبري از شوهرت دارم
و ستوان شولتز
"ليويا عزيزم ديوانه وار ميبوسمت
از شدت علاقه در آغوش گرفتنت دارم ديوانه ميشم
و با اشتياق به خاطرت گريه ميکنم
تو جونم رو نجات دادي . با پول تو به دکتر بدهي ام رو دادم , حالا من از خدمت فرار کردم.
من توي آپارتمان قايم شدم در گيودکا
به زودي ستوان هرمان شولتز وجود نخواهد داشت
اون بزودي بي مصرف خواهد شد غم و اندوه اين فقدان بخاطر جنگي بي فايده
پس فقط اينجا تنها تو هستي , عزيزم ليويا تو عشق واقعي ام تا ابد هستي
اگو , تو در خدمت مني , درسته؟
دوستت دارم , تو که ميدوني
-پس منو به ونيز ببر - من؟ چطوري ميتونم؟
-به شوهرت قول دادم - انتخاب کن
- من يا شوهرم - چي؟
-...منظورت اينه که -دقيقن خوب فهميدي
اگه من رو به ونيز ببري من يک پاداش واست خواهم داشت
ما فردا اينجا رو ترک ميکنيم
و ما؟
وقتي ماموريت ات تمام شد من با تو به رختخواب ميرم
اوه ليويا , ممنونم
واسه چي بايد مواظب اوگو باشم؟ اگه اين کار هزينه برگشتن من به هلموت باشه
ميخوام بدنم رو با هر کسي معامله کنم
ونيز
ما تونستيم
"..ما خسته از جنگ بوديم و ميخواستيم به خونه بريم
راننده موتور از ترويزو
روغن پيستونهات
ما از جنگ خسته ايم
ما اينجا از هم جدا ميشيم من از اون راه ميرم
ميتونم يکم بيشتر اين مسير رو باهات بيام؟
- خيلي خب ... در اين مورد چي؟ - اين رو بعدن توي هتل بهم پس بده
- خيلي خب . من توي هتل "لونا" خواهم بود - بله , البته
دوستت دارم ليويا , فراموش نکن
خداحافظ
-جينو , از مخفي کاري خسته شدم -در مورد من چي؟
فکر ميکني من از ظاهر شدن خسته شدم؟
چرا نميري حسابت رو بازنت تصفيه کني؟
گفتنش راحت تر از انجامشه , ريتا
خوک .. حرامزاده , اين رو دوست داري؟ ..گوزو
با تخم هات؟
مواظب باش , اونا رو ميخورم
- حالا ميخواي چکار کنم؟ - بپر روش
... وايسا
... وايسا
اينجوري
برو جلو , فشار بده
خوبه , الماني بزرگ من
ليويا هم به خوبي من بود؟
تو هزار دفعه بهتر از اوني
به اندازه من خوشگل بود؟
اون پير و حسود , نفرت انگيز مثل جنگ بود
دروغگو تو گفتي که عاشقش بودي
...ميدوني چرا
بدون پولهاي اون , من و تو الان اينجا نبوديم
ببين کي اينجاست
بيا تو , من تو رو معرفي ميکنم
نينا , ليويا اينجاست
ميخواستي بدوني شبيه چي بود
تو چي ميخواي؟ آمدي جاسوسي من رو بکني؟
ميخواي بياي تو رختخواب با ما باشي خانم خوشگله؟
من مرض حسودي به تو رو دارم
من به خاطر تو مريضم
چي ميخواي؟
تو يک سکس داشتي که مبلغش رو پرداختي همينه
من بدهي به تو ندارم
واقعيت رو دوست نداري؟
خوب , پس بايد به اين گوش بدي
پولي که به من دادي بهاي خدمات من بود
به عشق هيچ ربطي نداشت هرگز عاشقت نبودم
تو هم عاشقم نبودي
تمام چيزي که ميخواستي کيرم بود
و تو اين رو ميدوني
بزدل
آره من بزدل ام
و به اين خاطر ممنونم
اگه من يک قهرمان بودم نميتونستي بياي من رو بخري
ترسو
بدو , بدو
توي خانم باز لعنتي
از اين جا گمشو بيرون , جاسوس
و ديگه هم بر نگرد
آره , توي حرامزاده
الان من رو ميکُني
کُس ام آتيش گرفته
....يالا , خوک
بدش به من
هرگز توي زندگي ام کير به اين بزرگي داخلم نبوده
ميخوام بميرم
ميخوام بميرم
ميخوام بميرم
بايد با فرمانده ات صحبت کنم
مدارک ات
همينجا وايسا
اينجا ديگه پادگان نيست الان اينجا دفتر مرکزي اس اس هست
يه موضوع مهميه ميخوام با فرمانده تون صحبت کنم
دنبالم بيا
يک زن ايتاليايي اينجاست که ميخواد با کنلل پيپر صحبت کنه
کار خانم رو انجام بده , سريعن بعدش ببرش پيش کنلل
اون رو اينجا بزار و دنبالم بيا
کنلل , خانم "مازوني" تشريف آوردند
بله , کلنل
- بشين - من خيلي وقته ايستادم
خانم مازوني
چي ميخواي بهم بگي؟
عجله کن , وقتي واسه تلف کردن ندارم
...اين رو بخون
ستوان شولتز عاشقته؟
-اون آدم خائني ـه -و اون ولت کرده
اون پول دکترها رو پرداخت کرد خب تونسته فرار کنه
شما حکم مرگ اون رو امضاء کرديد
من وظيفه ام رو انجام دادم حالا نوبت شماست
گويدکا , خيابان 23
- طبقه سوم - خداحافظ خانم مازوني
يه چيز ديگه
اگه دوباره به شما نياز داشتم کجا ميتونم پيدات کنم؟
-هتل لونا - مسير خروج رو به خانم نشون بده
و سرگرد برنر رو سريعن احضار کن
گارسون , اين ساعت درسته؟
دو دقيقه عقبه
01:32 هست
بطري رو بزار باشه , ميخرمش
خيلي خب , آقاي اگيانو
ميتونم يک سوال محرمانه بپرسم؟
قطعاً
بهتر نيست به نظر تو همه چيز رو بدونم يا هيچ چيز ندونم
در مورد زني که عاشقته؟
هيچ چي ندون
بالاخره
-ميترسيدم يه موقع نياي - چرا؟
.. من هميشه حرفم رو نگه ميدارم
..يکي هم واسه من بيار
و يه دونه سيگار
چشمات هرگز به اين روشني نبوده
يکي ديگه
ميدوني واسه چي اينقده برق ميزنند؟
عشق
تنفر
از شوهرت بدت مياد؟
چرا بايد از کارلو بدم بياد؟
اون خيلي سرش شلوغه من حتا يادم نمياد کيرش چه شکلي بوده
نه , اگو من از مردي که عاشقم بود متنفرم
...بهت که گفتم مواظب باش
ستوان شولتز يک ترسو بود که فقط خودش رو دوست داشت
امشب شب توست , اگو
تو متعالي هستي
فوق العاده ... مجلل
بي همتا هستي
يالا ليويل ..بريم طبقه بالا
خانم مازوني؟
بله
از طرف کنلل پيپر
چه کار ميخواي بکني؟
- ميخوام به لازارته نوو برم - منم باهات ميام
راه رو بلدم
- نه ! نميخوام بميرم -آتش
منو بچسب , اگو , حالا
عجله کن
ليويا تو يک فرشته اي
26مارچ 1945 يک ماه بعد جنگ تموم شد
ترجمه و زيرنويس از هيرکانيا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.