All language subtitles for Beware.Boiuna.2026.1080p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫در دل جنگل، افراد شریف ‫به بزرگی میرسند،

‫و افراد شرور تبدیل به هیولا میشوند.

‫‫"رود آمازون، کلمبیا"

‫بی حرکت دراز کشیده.

‫چشماش همیشه بازه.

‫آب خونه اونه.

‫تاریکی هم متحدشه.

‫صبر، سلاحشه.

‫اون تصمیم میگیره...

‫کی زنده بمونه و کی بمیره.

‫‫گزارش تصویری یاگواری، روز ۲۳

‫‫رود کوروکا، آمازون، حمله به اردوگاه ‫استخراج غیرقانونی طلا

‫‫خورخه سولارز، ۲۴/۱۰/۲۰۲۴

‫اینجا باید همه کارا رو خودم انجام بدم.

‫- بریم. ‫- خورخه، آماده ای؟

‫آره.

‫همه وایسن! دستاتونو ببرین بالا!

‫عوضی!

‫وایسا رفیق! وایسا!

‫وایسا!

‫پیراهناتونو بالا بزنین!

‫رینالدو.

‫اینو بررسی کن.

‫میبینین؟

‫تونفی ایتای، رهبر یاگواری

‫این آذوقه ها رو میبرن بالادست رودخونه،

‫به اردوگاه های بزرگتر.

‫پس ما هم این اردوگاه های ‫کوچیکتر رو میگیریم...

‫تا کم کم ضعیفشون کنیم.

‫اونا دارن جنگل رو نابود میکنن، ‫تو هم همینطور!

‫برام مهم نیست! گمشو!

‫دیگو.

‫این واقعاً یه جای مقدسه.

‫- این آدما لیاقت ندارن اینجا باشن. ‫- آروم باش.

‫باهاشون خوب برخورد نکنین.

‫از مچ پاهاشون ببندینشون.

‫نگاه کنین! خودشه!

‫بویونا...

‫حرکت کنین! همین حالا!

‫شلیک نکن!

‫اون دشمن ما نیست!

‫فرار کنین! بدویین!

‫بویونا اینجاست!

‫بدویین! فرار کنین!

‫[ مراقب بویونا باشید ]

‫رفیق، فکر کنم حالت خوبه.

‫از حشرات متنفرم، ‫ولی انگار اونا واقعاً عاشق منن.

‫خدای من، اصلاً چرا اومدم اینجا؟

‫به خاطر اون وقفه ای که ‫ تو رزومه ات افتاده اومدی؟

‫به لینا بگو یخچال داروها کار نمیکنه.

‫- حتماً! ‫- وای خدا!

‫- سلام رائول. ‫- سلام الی.

‫داری شام آماده میکنی؟

‫دارم برای شام ماهی میگیرم.

‫ماهی پیراروکوی من توی جلیقه هست.

‫عالیه.

‫- ممنون. ‫- باشه.

‫ماهیگیری، ماهیگیری...

‫به زودی پهلو میگیریم.

‫- همه چی آماده هست. ‫- عالیه.

‫چرا همیشه حس میکنم یکی داره نگاهمون میکنه؟

‫چون واقعاً دارن نگاهمون میکنن.

‫3 میلیون موجود زنده دارن نگاهمون میکنن.

‫کشتی هرمس، ‫درمانگاه شناور در رود آمازون، کلمبیا

‫لینا! یخچال داروها دوباره خراب شده!

‫بذارش تو فهرست تعطیلات!

‫باشه!

‫رسیدیم. ریو لیخوس.

‫خداحافظ!

‫"ریو لیخوس، کلمبیا"

‫چند تا قرص ضد مالاریا ‫باید با خودمون می آوردیم؟

‫- 12 تا؟ ‫- باشه.

‫هر 3 تا چمدون رو پر کنیم؟

‫آره، اگه خودت میخوای.

‫صبر کن.

‫سطح آب اینجا خیلی پایینتره.

‫- آره. ‫- به خاطر گرمایش زمینه؟

‫آره، البته فقط این نیست.

‫ممکنه میزان جیوه آب بالا باشه.

‫مطمئن شو به اندازه کافی ‫مواد غذایی تازه میاری،

‫هم برای خودمون، هم برای روستا، باشه؟

‫آره، حتماً.

‫به نظر نمیاد از دیدنمون خوشحال باشن.

‫جنگل جای خوشایندی نیست.

‫فکر کنم خودت اینو خوب میدونی.

‫چرا...

‫چرا رفتی؟

‫نمیخواستم بمیرم.

‫عجب استعدادی تو دل بردن داری، کازانووا!

‫برو پی کارت!

‫ما قبلاً از طریق بیسیم ‫خبر داده بودیم که داریم میایم.

‫تو باهاش صحبت کردی؟

‫- من آلوارو هستم. ‫- خوشوقتم از دیدارتون.

‫- پس شما دکتر هستین. ‫- من دکتر میگل ویانووا هستم.

‫و اینم داوطلب هامون، ‫الیسون و کالوم هستن.

‫اینجا زیاد خارجی نمیبینیم.

‫اونایی هم که معمولاً میان...

‫معدنچی های طلا، چوب برها...

‫یا شکارچی های غیرقانونی هستن.

‫ما اومدیم که کمک کنیم،

‫نه اینکه چیزی با خودمون ببریم.

‫سلام.

‫خب، اتصالات برق رو درست کردم،

‫گرفتگی شیر کف کشتی رو هم برطرف کردم،

‫ولی پمپ سوخت دیگه نفس های آخرشه.

‫باشه.

‫ما رو تا بیلا ویستا میرسونه؟

‫- آره. ‫- لینا.

‫اگه تو نبودی، باید چیکار میکردم؟

‫غرق میشدی.

‫ممنون.

‫بازدم کن.

‫نشان شما اشتباهه.

‫منظورت چیه؟

‫دو تا مار داره.

‫این نشان دزدهاست.

‫یه مار،

‫و یه عصا.

‫این نشان درمانه.

‫نماد پاکی.

‫نماد محافظت.

‫- آسکلپیوس. ‫- پسر آپولو.

‫خب، تب شدیدی داره،

‫هذیون میگه و سابقه تشنج هم داره.

‫نظری دارین؟

‫مننژیت. باید بهش آنتی بیوتیک بدیم.

‫- هرچه زودتر. ‫- باشه. الی؟

‫مالاریای مغزی.

‫حالا باید چیکار کنیم؟

‫باید فوراً آرتسونات رو ‫به صورت وریدی تزریق کنیم.

‫همین الان جونش رو نجات دادی.

‫دستتو بده، دستتو بده، دستتو بده!

‫گرفتینم!

‫صبر کن.

‫مواظب باش!

‫اونجا تمساح هست!

‫صبر کن! صبر کن! ولش کن!

‫صدامو میشنوی پسر؟ ‫همین الان از اونجا بیا بیرون!

‫ولش کن!

‫اشکالی نداره. گرفتمش.

‫بهت هشدار داده بودم. این کار خطرناکه.

‫وای خدای من!

‫ولش نکن!

‫میتونم بشینم؟

‫- تو هر کاری از دستت برمی اومد کردی. ‫- نه.

‫اصلاً نباید اونجا میبودم.

‫نباید با اون پسر بازی میکردم. من...

‫- منظورم اینه که همه اش تقصیر منه. ‫- الی...

‫عذاب وجدان خفه ات میکنه،

‫و میکشونتت توی یه گوشه تاریک و تنهایی.

‫من بهت اینجا احتیاج دارم.

‫فهمیدی؟

‫باشه.

‫بیا با هم یه چیزی بخوریم.

‫باشه؟

‫باشه.

‫این ماراتن رو تموم کردی؟

‫واقعاً درسته که آدما وسط ماراتن ‫شلوارشون رو خیس میکنن؟

‫چی؟

‫- شوخی نمیکنم. ‫- واقعاً همچین اتفاقی میافته.

‫چی؟ آره، واقعاً اتفاق می افته.

‫معمولاً توی مسابقه های دو استقامت ‫اتفاق میافته. فکر کنم.

‫خانم ها که هیچوقت این کارو نمیکنن ‫و رازاشون رو لو نمیدن.

‫خب، حالا جواب سوالم رو گرفتم. دیدی؟

‫آره.

‫لینا.

‫از دو تا ایستگاه آخر هیچ پیامی نرسیده.

‫نگرانت کرده؟

‫زندگی برادرت مسئولیت شخصی تو نیست.

‫دیگه بچه کوچولو نیست.

‫فقط میخوام خورخه رو پیدا کنم ‫و از اینجا برم.

‫از این جنگل متنفرم.

‫کِی میخوای دست از ترسیدن از اینجا برداری؟

‫تازه، نمیتونی تا ابد ازش محافظت کنی.

‫محافظت ازش؟ همین که پیداش کنم، ‫به هر محافظتی که بشه نیاز داره.

‫احمق.

‫- فکر میکنی میتونی شکستش بدی؟ ‫- به راحتی.

‫ولی هیکلش از تو بزرگتره.

‫صبر کن. صبر کن.

‫به راهت ادامه بده.

‫اصلاً لازم نیست بریم اونجا.

‫همسایه های جدیدمون.

‫اولین نوشیدنی مهمون من.

‫یه بوی خوشمزه ای میاد.

‫بوی گوشت چوراسکوی کبابیه. ‫تو هم حس میکنی؟

‫باشه.

‫لینا.

‫تو همون دختری هستی ‫که هیچوقت نداشتم،

‫ولی درست به همون اندازه دوستت دارم.

‫تو فقط به این خاطر دوستم داری ‫که قایقت رو سرپا نگه میدارم.

‫خب، اینم وظیفه یه دختر خوبه دیگه.

‫باشه.

‫گزارش ها از افزایش مرگ های

‫غیرقابل توضیح و ناپدید شدن ‫افراد حکایت دارن...

‫در مناطق دورافتاده رود کوروکا،

‫جایی که اردوگاه های غیرقانونی ‫استخراج طلا پراکنده شدن...

‫منتظرت بودیم.

‫میدونم. اونم با بی صبری.

‫ولی هیچوقت نیومد.

‫این آقایون تازه رسیدن.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- من برنان مالوی هستم. ‫- خوش اومدی. خوشوقتم از آشناییت.

‫- میگل، آلیسون، کالوم. ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- اینم برادرم شونه.

‫از آشناییتون خوشوقتم.

‫رئیس روستا میگه همتون دکترین، درسته؟

‫آره، برای یه ماموریت انسان دوستانه ‫6 هفته ای اومدیم.

‫کار سختیه.

‫- شماها چی کار میکنین؟ ‫- من سرپرست یه گروه نقشه برداری میدانیم.

‫دارین چیو نقشه برداری میکنین؟

‫مناطق دورافتاده توی نقاط مختلف دنیا.

‫فقط جاهایی رو برای جاده سازی ‫در آینده مشخص میکنیم، همین و بس.

‫خب، هر برداشتی که از این کار دارین، ‫ما کاملاً قانونی اینجاییم.

‫مطمئنم همیشه همینو به خودت میگی.

‫- داداش، بدجوری تشنه ام. ‫- منم همینطور.

‫- از آشناییت خوشحال شدم. ‫- ما هم همینطور.

‫- شبتون خوش. ‫- ممنون.

‫این جور آدما حتی جایی که آفتابی نیست ‫هم سایه میندازن.

‫فکر کنم وقت خوابه.

‫راستش، من یه کم دیگه اینجا میمونم.

‫- بعداً بهتون ملحق میشم. ‫- خیلی دیر نکنی.

‫- فردا روز سختی در پیش داریم، میدونی که؟ ‫- باشه، قول میدم.

‫بریم.

‫فکر میکنی اگه منم بهت ملحق بشم، ‫بدش میاد؟

‫- شب بخیر، کالوم. ‫- نه، اتفاقاً خیلی هم عالیه.

‫- بریم دیگه. ‫- من از خستگی دارم میمیرم.

‫سلام.

‫چوچوهوازا؟

‫چوچو... چی؟

‫ویسکی پروییه.

‫خب، باشه.

‫دو تا دیگه برامون بیار، لطفاً.

‫ممنون.

‫به سلامتی.

‫وای، واقعاً خوشمزه هست.

‫چه مار عظیم الجثه ای!

‫این بویوناست.

‫مادر آب ها.

‫وقتی همه چیز متعادله، به خواب میره.

‫اما وقتی تعادل به هم بخوره، ‫ از خودش دفاع میکنه.

‫اون تصمیم میگیره کی زنده بمونه.

‫و کی بمیره.

‫این بیشتر شبیه افسانه های محلی نیست؟

‫بستگی داره از کی بپرسی.

‫موجودات خیالی.

‫خیالی نیستن.

‫واقعا؟ یعنی چی، حرفمو باور نمیکنی؟

‫آروم باش رفیق، آروم باش. ‫ این خرافات رو بذار کنار.

‫- بیخیالش شو داداش. ‫- اون خیلی بالاتر از سطح توئه.

‫اگه تو یه حرکتی نکنی، ‫خودم دست به کار میشم.

‫دو هفته ست که با شما عوضی های زشت ‫روزگار خشک و سختی رو میگذرونم.

‫شون اصلاً عرضه نداره، مرد.

‫باشه، باشه. ‫منم خیلی بالاتر از سطح توام.

‫من از مردای مسن تر خوشم میاد، ‫مثلاً همین گیلیرمی.

‫لعنتی!

‫- میدونستم! ‫- چه همجنس بازیه!

‫شوخی کردم، بابا.

‫سخت نگیر، مرد.

‫زیادی مشروب نخور، داداش.

‫وقتی این ماموریت تموم بشه، ‫میتونی هر جور دلت میخواد زندگی کنی.

‫یعنی دیگه باهام مثل یه بچه رفتار نمیکنی ‫که باید مواظبش باشی؟

‫آره، وقتی یاد بگیری ‫بهتر از خودت مراقبت کنی.

‫این کارو میکنم. ‫آخه همه این کارا رو به خاطر تو میکنم.

‫به خاطر خودمون. چون...

‫تو تنها کسی هستی که برام مونده.

‫- یه دور دیگه، بچه ها؟ ‫- حتماً.

‫- آره. ‫- معلومه.

‫نه، تو دیگه بسه.

‫دارم از خستگی میمیرم، دختر.

‫- نظرت چیه یه دور دیگه مهمون من باشین؟ ‫- 4 دور!

‫دو تا آبجو، لطفاً.

‫خب...

‫فکر کنم از همون اول ‫شروع خوبی با هم نداشتیم، دکتر.

‫آره، من و تو اونقدرها هم با هم فرق نداریم.

‫هر دومون به یه دلیل اینجاییم. ‫فقط میخوایم به مردم کمک کنیم.

‫منظورم اینه که، من برای کمک به مردم اینجام.

‫نه، این طور نیست. ‫ تو اومدی جنگل رو نجات بدی.

‫مگه نه؟

‫تو فقط یه توریستی که ادای دکترا رو درمیاره.

‫ببین.

‫این جنگل از خیلی وقت پیش وجود داشته.

‫خیلی بیشتر از من و تو میفهمه.

‫و برای زنده موندن هر کاری لازم باشه میکنه.

‫همین کارو هم میکنه. ‫اصلاً براش مهم نیست من چی میشم.

‫مطمئناً براش مهم نیست

‫- یه دختر سفیدپوست جوون چی میشه. ‫- خب، ولی برای من مهمه.

‫باشه.

‫فقط اینو خوب یادت بمونه.

‫وقتی که جنگل تو رو کامل ببلعه،

‫هیچ کاری از دستت برنمیاد ‫جز اینکه تسلیمش بشی.

‫فکر میکنه خوشگلی.

‫میخوای یه درس حسابی به این احمق بدم؟

‫شاید.

‫میخواستم بهت بگم،

‫واقعاً از تتوت خوشم اومده.

‫یه تتوی بومیه، درسته؟

‫تتوی یاگوریه.

‫معمولاً دو طرف بدن نمیکشنش؟

‫اگه دو طرفش رو داشته باشی، ‫یعنی یه کار شجاعانه انجام دادی.

‫قبیله یاگوری معمولاً مردمان صلح طلبی هستن،

‫اما وقتی مجبور بشن، ‫به جنگجو تبدیل میشن.

‫صبر کن، من...

‫تازه یادم افتاد دفترچه یادداشتم رو ‫جا گذاشتم توی...

‫کلبه ای که همین چند دقیقه پیش ‫توش کار میکردیم.

‫میرم برش دارم.

‫- منم باهات میام. ‫- نه، نه، لازم نیست.

‫خودت میدونی رائول وقتی گرسنه باشه

‫و شام نخورده باشه چه جوری میشه.

‫واقعاً، تو برو. من خودمو بهت میرسونم.

‫داری چی کار میکنی؟

‫لعنتی.

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫میفهمم چی میگی، باشه؟

‫میدونم از کاری که اینجا میکنیم خوشت نمیاد.

‫ولی من آدم بدی نیستم.

‫کاری که اینجا میکنیم فقط یه شغله.

‫به شرف پیشاهنگی قسم.

‫اصلاً برام مهم نیست.

‫صبر کن، صبر کن.

‫خوشم نمیاد مجبور بشم به بقیه بگم ‫اینجا داشتی چه کار میکردی.

‫پس شاید بتونی یه لطف کوچیک در حقم بکنی

‫و وانمود کنی اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاده.

‫مطمئنم توی قایقت ‫چیزای سرگرم کننده ای پیدا میشه.

‫بیخیال. قرار نیست همه چی فقط

‫چند تا آدم خیال پرداز ‫و یه مشت دعوای کوچیک باشه.

‫گمشو پی کارت.

‫منو ببوس.

‫هی عوضی!

‫گفت که علاقه ای نداره.

‫به تو هیچ ربطی نداره، دختره لعنتی.

‫برو بخواب تا مستیت بپره.

‫ولش کن!

‫داری اذیتم میکنی!

‫چه عوضی کثافتی! ‫آشغال بی همه چیز!

‫مادرجنده.

‫مُرده.

‫مُرده. ما کشتیمش.

‫- خدای من. ‫- نه، نه، نه، نه.

‫نه، نه، نه.

‫- باید از اینجا بریم. ‫- نه.

‫- نه، باید بریم. ‫- نه، نه.

‫نه، باید بهشون بگیم ‫چی شده.

‫- باید توضیح بدیم. ‫- نه، نه، نه.

‫مست بود، افتاد ‫و سرش خورد به زمین.

‫- نه، نه، نه، نه، نه. ‫- یه تصادف بود، همین.

‫- همین و بس. ‫- نه، نمیتونیم این کارو بکنیم.

‫- نمیتونیم... نمیتونیم... ‫- آلی، این مردا...

‫این مردا هر چیزی رو که ‫دست میزنن، نابود میکنن.

‫- نه، اون... اون... ‫- نمیتونیم بریم.

‫به خاطر این کارمون ما رو میکشن.

‫من...

‫- باید بریم. ‫- یه تصادف بود.

‫تصادف بود، باشه؟

‫یالا، زود باش.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫هل بده، هل بده.

‫زود باش.

‫شون!

‫شون!

‫کجایی، شون؟

‫شون!

‫شون!

‫یه لطفی بهم بکن. ‫مطمئن شو...

‫مطمئن شو که مستقیم ‫میفته توی آب.

‫برادرت بهم ظلم کرده، مرد.

‫پس شاممون چی شد؟

‫بیرون بودن.

‫جدی میگی؟

‫خانم ها و آقایون، ‫به کشتی آر آر هرمس خوش اومدین.

‫کاپیتان با شما صحبت میکنه. ‫ایستگاه بعدی، سائو نیبوا!

‫خوش بگذرونین و راحت باشین، ‫زندگی قشنگه.

‫شون کجاست؟

‫- نمیدونم. ‫- دیشب نیومد؟

‫روی این گیره طناب خون هست.

‫توی چشم، توی چشم

‫چشم. به چشمش ضربه بزن.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫چی دیدی؟

‫چی دیدی؟

‫برادرت هیچ پیامی نداده.

‫بالادست رودخونه چند تا اردوگاه چوب بری هست.

‫مطمئن میشم اونجا توقف کنیم.

‫اون یه عوضی بود.

‫نذار این قضیه از پا درت بیاره.

‫فراموشش کن.

‫آلی!

‫چی شده؟

‫پشه نیشت زده.

‫- چه خبره؟ ‫- بیا تو.

‫احتمالاً اون پشه تخم مگس بات رو ‫با خودش آورده.

‫- تخم؟ ‫- آره.

‫لعنتی.

‫- میخوای این افتخار نصیبت بشه؟ ‫- صبر کن.

‫- آره. ‫- آره؟

‫- آره. ‫- معلومه.

‫بلدی چطوری این کارو بکنی؟

‫نه، ولی چند تا ویدئو ‫توی یوتیوب دیدم.

‫- خب، از نظر من که خوبه. ‫- داری شوخی میکنی؟

‫بیا، بفرما.

‫خب...

‫محکم و با دقت.

‫آفرین.

‫بابات بهت افتخار میکرد.

‫اگه توی جانز هاپکینز کار داوطلبانه میکردم، ‫بیشتر افتخار میکرد.

‫نه، بیخیال. ‫جای تو همین جاست.

‫فقط مواظب باش.

‫اگه بترکه، عفونت بدی میگیره، باشه؟

‫بده ببینم.

‫بفرما.

‫- تموم شد؟ ‫- یکی دیگه مونده.

‫- خیلی عمیقه؟ ‫- آره.

‫راه تنفسش رو ببند ‫و وقتی بیرون اومد، بگیرش.

‫- چقدر طول میکشه؟ ‫- تقریباً یه روز.

‫- یه روز؟ ‫- آره.

‫یعنی باید یه روز دیگه ‫این چیز لعنتی توی بدنم باشه؟

‫این اصلاً وضعیت مناسبی ‫برای یه مادر آینده نیست.

‫دکتر، از ریو لیخوس تماس دارن.

‫میگل هستم، بفرمایید.

‫برینن مالوی هستم.

‫اون دو تا زن توی قایق شمان؟

‫همون دانشجوی پزشکی و زنی که ‫روی عرشه کار میکنه؟

‫بله، چطور مگه؟

‫دکتر، میخوام برشون گردونی.

‫اونا برادرم رو کشتن. اونا...

‫اونا مرتکب قتل شدن.

‫یه شاهد دارم که همه چیو دیده.

‫این قتل نبود. ‫اون بهش حمله کرده بود.

‫- چی شد؟ ‫- منو گرفته بود.

‫لینا سعی کرد ازم دفاع کنه، ‫بعد اون بهش مشت زد.

‫مست بود، ‫افتاد و سرش خورد به زمین.

‫- یه اتفاق بود. ‫- خدای من.

‫چرا بهم نگفتی؟

‫من ازش خواستم چیزی نگه.

‫اون مرد رو میشناسم. ‫ از اینجور آدما زیاد دیدم.

‫- صدای منو میشنوی، دکتر؟ ‫- بهت تعرض شده.

‫این دفاع از خود بوده. ‫تو هیچ کار اشتباهی نکردی.

‫داشتم طناب قایقشون رو باز میکردم.

‫دیگه نمیتونستم ‫دست روی دست بذارم و کاری نکنم.

‫- مجبور بودم یه کاری بکنم. ‫- خب، کردی.

‫- به این میگن قتل غیرعمد. ‫- اون این کارو نکرده.

‫- من بودم که این کارو کردم. ‫- به هر حال،

‫وقتی یه نفر کشته شده، ‫دیگه پای پلیس وسطه.

‫میخوام قایق رو برگردونی.

‫- همین الان. ‫- نه.

‫نمیتونم این کارو بکنم.

‫اگه همین الان برگردیم،

‫بنزین کافی برای رسیدن به روستا نداریم.

‫توی هر روستایی ‫ یه مقدار بنزین برامون پیدا میشه.

‫خب، فکر کنم دیگه بحثی نمونده.

‫گوش کن.

‫به خاطر کمبود سوخت نمیتونیم برگردیم.

‫مقصد بعدیمون سائو نیبواست.

‫با مردم محلی صحبت میکنیم

‫و ازشون راهنمایی میگیریم ‫که چطور باید ادامه بدیم.

‫نه دکتر، این جواب من نیست. متأسفم.

‫با بیسیم بهشون خبر بده. ‫بگو داریم میایم.

‫بعدش میتونیم تصمیم بگیریم ‫قدم بعدی چیه.

‫باشه.

‫خب، نمیخوای برشون گردونی؟

‫پس خودم میام و میبرمشون.

‫- رئیس، این دیگه یه مسئله پلیسیه. ‫- راست میگه.

‫اینجا که هیچ پلیسی نمیبینی.

‫- میتونیم به پلیس فدرال زنگ بزنیم. ‫- احمق لعنتی.

‫فکر میکنی پلیس فدرال براش مهمه ‫که یه استعمارگر مُرده؟

‫از بابت شون متأسفم.

‫ولی من تو رو میشناسم، برینن.

‫این کار تو نیست.

‫از حالا به بعد، هست.

‫- یه راهی برای برگشت پیدا میکنم. ‫- بهت پول میدم.

‫رودخونه دقیقاً از اینجا دو شاخه میشه.

‫این مسیر ما رو به یه اردوگاه چوب بری ‫که میشناسم میرسونه.

‫دارو رو با بنزین عوض میکنیم،

‫بعدش هم میرسیم به سانتو مارتین.

‫از این طرف.

‫شاید خورخه اونجا باشه.

‫این منطقه واله دو جاواریه.

‫اون مسیر فرعی تا عمق جنگل میره.

‫- اردوگاه غیرقانونیه؟ ‫- غیرقانونی؟

‫آره، ولی امنتره از اینکه بریم

‫جایی که اون مردا ‫میتونن پیدامون کنن، مگه نه؟

‫راستی، برای اینکه ‫حال و هوا عوض بشه،

‫یه مگس بات داره ‫توی پشتم رشد میکنه.

‫"منطقه ممنوعه - شاخه رودخانه کوروسا"

‫خورخه کیه؟

‫برادرمه.

‫برای یه اردوگاه بالادست رودخونه ‫کامیون چوب بری میرونه.

‫3 هفته هست خبری ازش ندارم.

‫یه جای کار میلنگه.

‫پدر و مادرم کشاورز بودن.

‫وقتی معدنچی ها اومدن، ‫خواستن زمینشون رو بخرن.

‫ولی قبول نکردن.

‫برای همین کشتنشون.

‫من و خورخه فرار کردیم و رفتیم توی جنگل.

‫قبیله یاگواری پیدامون کرد و بهمون پناه داد.

‫خیلی مهربون بودن.

‫ولی نمیخواستم مثل پدر و مادرم بمیرم.

‫برای همین از اونجا رفتیم.

‫رائول بهم کار داد و...

‫منم با خودم بردمش بوگوتا.

‫دور از اینجا.

‫هیچوقت نمیفهمم چرا خورخه

‫باید دوباره دلش بخواد برگرده اینجا.

‫تو واقعاً شجاعی.

‫نه.

‫میترسم.

‫لینا!

‫چی شده؟

‫لنگر بنداز، رائول. ‫یه دقیقه طول میکشه.

‫پروکتور، از این طرف ببرمون.

‫داری چی کار میکنی؟

‫دکتر گفت اون دوتا ‫دارن میرن سمت سائو نیبوا.

‫مستقیم بالای رودخونه.

‫اون مسیر منطقه حفاظت شده هست.

‫ممکنه مجوزمون رو از دست بدیم. ‫یا بدتر از اون.

‫از همون مسیر رفتن.

‫- پروکتور؟ ‫- آره، دارم حرکت میکنم.

‫لعنتی.

‫لینا، نباید بری توی اون آب.

‫فهمیدی مشکل چیه؟

‫یه چیزی گیر کرده توی پروانه.

‫این که مطمئن ترین راه ‫برای انجامش نیست.

‫- لینا، چی کار کنم کمکت کنم؟ ‫- فقط بذارین خودم انجامش بدم.

‫لینا، لازم نیست ‫همه این کارا رو تنهایی بکنی.

‫- بذار کمک کنیم. ‫- همگی آروم باشین، لعنتی!

‫- وای خدای من! ‫- لینا! لینا!

‫- بیاین، عقب برین. ‫- لعنتی!

‫- خوبی؟ ‫- آره.

‫بیا ببینم.

‫- مُرده. ‫- مطمئنی؟

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫میرم یه چیزی بخورم.

‫قطعاً کار همون پروانه هست.

‫استخون هاش خرد شدن.

‫اعضای بدنش هم همینطور.

‫این شبیه مخاط گوارشیه.

‫من برای همچین چیزی ثبت نام نکرده بودم.

‫قبلاً این صحنه رو دیده بودم، ‫ولی روی حیوونای کوچیک.

‫نه روی یه موجود به این بزرگی.

‫- چیو دیدی که این کارو بکنه؟ ‫- مارها رو.

‫مارها بعضی وقتا غذای ‫هضم نشده شون رو بالا میارن

‫وقتی میخوان سریع تر حرکت کنن.

‫شکلش هم همین جوریه.

‫خب، فشار شدید میتونه ‫این آسیب هایی رو که میبینم توضیح بده.

‫- باورکردنی نیست، لعنتی. ‫- خب.

‫ولی برای همچین کاری،

‫باید یه مار غول پیکر ‫و لعنتی وجود داشته باشه.

‫چرا کسی چیزی نمیگه؟

‫دکتر، نزدیک اردوگاه چوب بری هستیم.

‫همین اردوگاهه؟

‫فکر کنم.

‫انگار متروکه هست.

‫یه جای کار میلنگه.

‫رائول، نزدیک تر برو.

‫به نظرم اینجا جاییه ‫که باید ازش دوری کنیم.

‫نه. باید دنبال آذوقه و سوخت بگردیم،

‫ببینیم کسی زخمیشده یا نه.

‫کسی اینجا هست؟

‫یه جای کار درست نیست.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫کسی اینجا هست؟

‫کیف پزشکیت رو بیار.

‫باشه.

‫من وارد اونجا نمیشم. ببخشید.

‫- لینا؟ ‫- شاید برادرم اونجا باشه.

‫اینو بگیر.

‫- ممنون. ‫- روشنش کن.

‫لینا.

‫مواظب خودت باش.

‫باشه. همه کنار هم بمونین.

‫طبق دستور من عمل کنین. ‫فهمیدین؟

‫بریم.

‫سلام.

‫کسی اینجا هست؟

‫اینجا چه اتفاقی افتاده؟

‫نمیدونم.

‫مواظب قدم هات باش.

‫نمیدونیم این ساختمون چقدر محکمه.

‫بچه ها!

‫آلیسون.

‫خورخه.

‫این خورخه نیست.

‫وای خدای من.

‫وای خدای من، زنده هست.

‫- چی کار کنیم؟ ‫- فوراً آروم بخش رو بیار. بگیر.

‫نمیتونم بازش کنم.

‫بیا، اینجاست. بازش کن.

‫نمیتونم...

‫چی داره میگه؟

‫اینجاست.

‫ماده هست؟

‫بویونا.

‫باید فوراً چراغ ها رو خاموش کنیم.

‫همین الان چراغ ها رو خاموش کنین.

‫آروم حرکت کنین.

‫هیچ حرکت ناگهانی نکنین.

‫لینا.

‫برنگرد قایق، اونا اینجان.

‫بیا، بیا، چیزی نیست.

‫- کمک! ‫- نه، نه!

‫میگل!

‫نه، میگل!

‫- نه، میگل! ‫- باید همین الان بریم!

‫تو...

‫و تو.

‫الان با من میاین.

‫تکون بخورین ببینم، عوضی!

‫لینا.

‫میدونم چه کار کردی.

‫نباید بذاریم کس دیگه ای بمیره.

‫قبوله؟

‫اگه همین الان نریم، ‫همه مون میمیریم.

‫خواهش میکنم.

‫اینجاست.

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫وای خدای من.

‫نه، کالوم!

‫- بجنب، رائول! ‫- الان میریزه، بجنب!

‫بجنبین، باید حرکت کنیم!

‫طناب رو ببر!

‫وای خدای من.

‫آره.

‫آلی، طناب رو ببر!

‫- توی آبه! ‫- لعنتی!

‫بجنب!

‫لعنتی!

‫لعنت!

‫لینا، اینجا چه خبره، لعنتی؟

‫قایق روشن نمیشه.

‫لعنتی.

‫چرا حرکت نمیکنیم؟

‫خودتو نشون بده، عوضی!

‫عوضی، نمیتونم روشنش کنم!

‫- دهنتو ببند! ‫- تو دهنتو ببند!

‫کجایی؟

‫کجایی؟ کجایی؟

‫اونجاست!

‫رائول!

‫رائول!

‫نه، رائول!

‫لعنتی، یه چیزی رو محکم بگیر!

‫وای خدای من، لینا!

‫آلی!

‫آلی!

‫آلی، زودتر شنا کن!

‫آلی!

‫من اصلاً چرا اومدم اینجا؟

‫به چی فکر میکردم، لعنتی؟

‫من که اهل اینجا نیستم، ‫هیچ کدوممون نیستیم.

‫گریه رو تموم کن، باید بریم.

‫بجنب.

‫بجنب.

‫لینا، میخوام که...

‫چی کار میتونم بکنم؟

‫تایلنول داری؟

‫وای خدا، از مارها متنفرم.

‫باید یه راهی به سمت جنگل پیدا کنیم.

‫حتماً یه مسیری هست که چوب برها ‫برای رسیدن به اونجا باز کردن.

‫نظرت درباره یکی از قایق های ماهیگیری چیه؟

‫توی آب هیچ شانسی در برابرش نداریم.

‫- روی خشکی خیلی کندتره. ‫- ماده هست؟

‫جوری حرف میزنی ‫انگار این موجود رو میشناسی.

‫افسانه هست.

‫فقط یه مشت افسانه هست.

‫چی لازم داری؟

‫آنتی بیوتیک، آرام بخش.

‫یکی از بسته های کمک های اولیه.

‫همون بسته های کوچیکی که همراهمونه.

‫توشون آنتی بیوتیک هست.

‫لعنتی.

‫وسایل بخیه زدن زخم هم توشونه...

‫میرم اسکله.

‫ببینم میتونم یه بسته پیدا کنم یا نه.

‫- همین جا منتظرم بمون، باشه؟ ‫- باشه.

‫زود برمیگردم، قول میدم. باشه؟ قول میدم.

‫هنوز برای دعوتت به یه نوشیدنی دیر نشده؟

‫انجامش بده.

‫رائول؟

‫ازش دور شو!

‫نه.

‫تو...

‫- چی کار کردی؟ ‫- من کاری نکردم.

‫- تو کشتیش. ‫- نه.

‫وقتی پیداش کردم، مُرده بود.

‫وقتی پیداش کردم، مُرده بود.

‫لعنتی.

‫لعنتی.

‫از اینجا میرم.

‫اگه کنار هم بمونیم، زنده میمونیم.

‫یا با ما میای یا همین جا میمیری، فهمیدی؟

‫اون موجود چی بود؟

‫اون بویوناست و اینجا قلمرو اونه.

‫خودت همین رو گفتی.

‫هیچ کدوممون اهل اینجا نیستیم.

‫میبینمش.

‫منم همینطور.

‫نه، اینجاست، همین جاست!

‫نه.

‫داره نگام میکنه.

‫داره دورمون میچرخه.

‫از این طرف، بجنب!

‫همین الان!

‫صبر کن، صبر کن.

‫بجنب!

‫لعنتی!

‫بجنب!

‫بجنب!

‫تکون بخور!

‫آره.

‫خورخه!

‫- احمق! ‫- چیه؟

‫دنبالت میگشتم. بهم دروغ گفتی.

‫باید به راهمون ادامه بدیم.

‫هنوز اینجاست.

‫میبریم تون روستا، باشه؟ ‫خیلی دور نیست.

‫- باشه. ‫- قبوله؟

‫یه راه میان بر بلدم، بریم.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

‫به قایقمون حمله شد.

‫هیچ کدوممون زنده نموندیم، جز ما.

‫بهتون حمله کرد؟

‫صبر کن.

‫چی؟ اسلحه دارین که.

‫پس چرا به اون موجود شلیک نمیکنین؟

‫خارجی لعنتی.

‫بویونا خطرناکه، ولی اینجا خونه اونه.

‫محافظ جنگله و هیچ رحمی نداره.

‫اون تصمیم میگیره کی زنده بمونه و کی بمیره.

‫یعنی توی جنگل با یه مار غول پیکر میچرخین؟

‫دیشب تعداد زیادی از افراد گروه ما

‫توی درگیری مسلحانه ‫ با معدنچی های طلا کشته شدن.

‫اون وقت ما با یه مار غول پیکر گشت میزنیم؟

‫من و رینالدو از درگیری فرار کردیم

‫و رفتیم یه جایی پناه گرفتیم که ‫کسی جرئت نزدیک شدن بهش رو نداره.

‫حدس بزن کجا؟ همین جا.

‫- توی قلمرو اون. ‫- معدنچی ها؟

‫تا پای مرگ رفتی. اینجا چه خبره؟

‫فکر میکردم راننده کامیون چوب بری هستی.

‫برگشتم تا از نبرد یاگواری

‫با گاریمپیروها مستند بسازم، فهمیدی؟

‫میخوام به دنیا نشون بدم اینجا چه خبره.

‫- میخوام به مردم خودمون کمک کنم. ‫- ما دیگه مردمی نداریم.

‫لینا، تو اینجا چی کار میکنی؟

‫- اومدم برت گردونم خونه. ‫- من خونه ام.

‫اگه یادت رفته، اینجا خونه ماست.

‫این دیگه خونه ما نیست. ‫همین جا میمیری.

‫حداقلش اینه که دارم ‫برای یه چیزی می جنگم و میمیرم.

‫- لعنتی. ‫- چی شده؟

‫فکر میکردم مسیر همین طرفه.

‫لعنتی.

‫خورخه، قطب نما.

‫نمیتونیم از اون طرف دور بزنیم...؟

‫لعنتی.

‫شاید از سمت جنوب، در امتداد لبه جنگل، ‫نزدیک روستا بریم.

‫میگم، نمیتونیم...

‫از این مسیر بریم؟

‫فرار کنین! فرار کنین!

‫- فرار کنین! ‫- فرار کنین!

‫خورخه!

‫خورخه!

‫لینا!

‫خورخه!

‫لینا!

‫لینا!

‫لینا!

‫لینا!

‫خورخه!

‫خورخه!

‫خورخه!

‫کمکم کن، کمکم کن!

‫کمکم کن، لطفا، لطفا!

‫- کمکم کن، لطفا! ‫- باشه، بیا نزدیک.

‫- نمیتونم. ‫- میتونی، بجنب!

‫- نمیتونم. ‫- بیا سمت من.

‫نمیتونم تکون بخورم.

‫باشه، باشه.

‫الان...

‫لطفا، لطفا...

‫بجنب، بجنب!

‫باید خودتو برسونی، بیا نزدیکتر.

‫- نمیتونم. ‫- بجنب!

‫بجنب!

‫گوش کن، باید نزدیکتر بیای.

‫بیا نزدیک.

‫- نمیتونم. ‫- بجنب!

‫- نمیتونم. ‫- یه بار دیگه تلاش کن.

‫خواهش میکنم.

‫نرو، لطفا.

‫- خواهش میکنم. ‫- ببخشید.

‫ببخشید.

‫نه، لطفا، لطفا.

‫- خواهش میکنم. ‫- ببخشید.

‫تو مثل دختری هستی که هیچوقت نداشتم.

‫اگه تو نبودی، چی کار میکردم؟

‫فرار کنین!

‫این کار رو به خاطر تو میکنم.

‫و به خاطر خودمون.

‫تو تنها چیزی هستی که برام مونده.

‫من تو رو میشناسم، برنان.

‫این کار تو نیست.

‫اگه کنار هم بمونیم، زنده میمونیم.

‫نباید تنهات میذاشتم.

‫نباید تنهات میذاشتم.

‫ببخشید.

‫میتونستم نجاتت بدم.

‫سلام؟

‫پیام اضطراری، پیام اضطراری.

‫اگه کسی صدای منو میشنوه...

‫کمک بفرستین.

‫آره.

‫خوبی، من پیشتم.

‫باشه.

‫باشه، بیا، من پیشتم.

‫پیشتم، بجنب.

‫باشه، باشه.

‫گوش کن، گوش کن.

‫باشه؟

‫از اینجا میریم بیرون، باشه؟

‫همین الان.

‫نه.

‫اون تصمیم میگیره ‫کی زنده بمونه و کی بمیره.

‫دیگه ازت نمیترسم.

‫لینا.

‫وای خدا.

‫بیا بریم خونه.

‫من خونه ام.

‫بی حرکت دراز کشیده.

‫چشماش همیشه بازه.

‫آب پناهگاهشه.

‫تاریکی همدستشه.

‫و صبر، سلاحشه.

‫اون تصمیم میگیره کی زنده بمونه و کی بمیره.

‫خاطرات تصویری یاگواری، روز ۲۹ ‫یورش به معدن طلای غیرقانونی

‫رودخانه فوپیس، آمازون، خورخه سولارز

‫بریم.

‫تکون نخورین، دستاتون رو ببرین بالا.

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. ‫T.me: @NestedSubtitle

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.