All language subtitles for S.W.A.T.Exiles.S01E05.720p.WEB-DL.x264-ZarFilm_extracted_edited

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‏‫یه اشتباه دیگه، این واحد منحل می‌شه.‬

‏‫ولی مشکل بزرگ‌تری داریم.‬

‏‫تنها کسایی که می‌دونن‬ ‏‫تو اون انبار چی گذشت،‬

‏‫اعضای گروه خودمن.‬

‏‫جلوی فرمانده‌های ارشد پلیس لس‌آنجلس‬ ‏‫نشستم و دروغ گفتم.‬

‏‫درباره چی؟‬

‏‫فیلم پهپاد.‬ ‏‫گفتم نابود شده.‬

‏‫فقط آسیب دیده بود.‬ ‏‫احتمالاً می‌تونستم درستش کنم.‬

‏‫این تیم الان‬ ‏‫کمی صداقت لازم داره.‬

‏‫به راهنمایی هم، نه؟‬

‏‫فرمانده‌ای که دنبال‬ ‏‫سایه نمی‌گرده چی؟‬

‏‫اون خبرچین منو نشونه گرفته.‬

‏‫شاید بهم اعتماد نداشته باشی،‬ ‏‫ولی هنوز رئیس توام.‬

‏‫پس باید بدونم‬

‏‫این بدگمانی‌هات کار رو خراب می‌کنه؟‬

‏‫باید درباره گزینه‌هات حرف بزنیم.‬

‏‫کی گزارشش کرد؟‬

‏‫ناشناس بود. مهمه؟‬

‏‫برای من که خیلی مهمه.‬

‏‫مالیک، من انداختمش زیر اتوبوس.‬

‏‫فکر می‌کنی چه شکلی جلوه می‌کنم؟‬

‏‫- راستشو گفتی.‬ ‏‫- ولی اشتباه می‌کردم.‬

‏‫ولی تو رو اذیت نمی‌کنه؟‬

‏‫اگه هاندو می‌دونست فیلم تبرئه‌اش می‌کنه،‬ ‏‫چرا قایمش کرد؟‬

‏‫مالیک خبرچینه.‬

‏‫- حتماً عصبانی‌ای.‬ ‏‫- عصبانی نیستم.‬

‏‫حالا همه‌چی برام روشنه‬ ‏‫و یکی رو دارم که بهش تکیه کنم.‬

‏‫فقط باید یه نقشه بکشیم.‬

"Presented by FilmRail Platform" www.FilmRail.xyz

@Film_Rail در اینستاگرام با ما همراه باشید

‏‫این وقت صبح بهم زنگ نزن.‬

‏‫خانواده‌ام خوابن.‬

‏‫چرخه خواب عمیق زنت‬ ‏‫چندان نگرانم نمی‌کنه.‬

‏‫باید همین صبح حرف بزنیم.‬

‏‫یه ساعت دیگه باید سر کار باشم.‬

‏‫قبل از کار. ساعت هفت،‬ ‏‫تقاطع فرست و اسپرینگ.‬

‏‫نمی‌تونم.‬

‏‫- ازت نپرسیدم.‬ ‏‫- چی شده؟‬

‏‫پشت تلفن نه. ساعت هفت اونجا باش.‬

‏‫هاندو؟‬

‏‫صبح به‌خیر.‬

‏‫اینجا چی کار می‌کنی؟‬

‏‫دلم خواست یه دوری بزنم.‬

‏‫نباید بریم سر کار؟‬ ‏‫می‌تونم با ماشین خودم بیام.‬

‏‫سوار شو.‬

‏‫کجا می‌ریم؟‬

‏‫چی، فکر کردی می‌خوام ببرمت‬

‏‫وسط جنگل‌های پایِن بارنز؟‬

‏‫سر کار، مالیک.‬

‏‫داریم می‌ریم سر کار.‬

‏‫خب، این که مسیرش نیست.‬

‏‫آره، از راه دور می‌رم.‬

‏‫نقش پیشرو رو ازت می‌گیرم.‬

‏‫چرا؟‬

‏‫به عملکردت ربطی نداره.‬

‏‫تو گروه یه خائن هست. یکی از خودمون.‬

‏‫یکی افتاده دنبال من.‬

‏‫دنبال گروه ۴۴.‬

‏‫درست وقتی داشتیم‬ ‏‫به هم اعتماد می‌کردیم‬

‏‫و یه گروه واقعی می‌شدیم،‬

‏‫یه خانواده.‬

‏‫یکی داره از درون‬ ‏‫از هم می‌پاشوندمون.‬

‏‫فقط یه مشکل هست؛‬

‏‫نمی‌دونم کیه.‬

‏‫پس می‌خوای چی کار کنی؟‬

‏‫پیداش کنم. مطمئن باش می‌کنم.‬

‏‫ببین پسر، می‌دونم تو نیستی.‬ ‏‫تنها کسی هستی که روش حساب می‌کنم.‬

‏‫ولی پیشرو کنارم می‌شینه‬

‏‫و بیشتر از بقیه منو می‌بینه.‬

‏‫هم‌تیمی‌هات رو‬ ‏‫یکی‌یکی میارم پیش خودم‬

‏‫و زیر نظرشون بگیرم.‬

‏‫واکنش‌هاشون رو بسنجم.‬

‏‫کسی تو ذهنته؟‬

‏‫به کسیدی فکر می‌کردم.‬

‏‫کسیدی؟‬

‏‫مـ... یعنی مطمئنی؟‬

‏‫موقع جلسه هیئت بازبینی شلیک‬ ‏‫مضطرب بود.‬

‏‫آشفته بود.‬

‏‫تو چی فکر می‌کنی؟‬

‏‫به نظرم پیشروش کن.‬

‏‫خائن رو از سوراخش بیرون می‌کشیم.‬

‏‫و حسابشو می‌رسم.‬

‏‫- شما دو تا کجا بودین؟‬ ‏‫- درباره پیشرویی حرف می‌زدیم.‬

‏‫سر صبحونه؟‬

‏‫چه خبر؟‬

‏‫نبودین؛ ما هم تمرین رو شروع کردیم.‬

‏‫پایک هم نیست.‬ ‏‫از شهر رفته بیرون.‬

‏‫کسیدی.‬

‏‫مهمون‌های ویژه داریم.‬

‏‫ظاهراً درخواست کردن‬ ‏‫امشب تو مراسم مهمی‬

‏‫کار حفاظت رو انجام بدیم.‬

‏‫درخواست از طرف کیه؟‬

‏‫- شهردار واس، چه غافلگیری‌ای!‬ ‏‫- خودش اومد.‬

‏‫هاندو هرلسون، خودِ افسانه!‬

‏‫نمی‌دونستم امروز قراره‬ ‏‫برای شهرداری کار کنیم.‬

‏‫ایشون رئیس دفتر شهرداره.‬

‏‫میراندا سایتسمایر.‬

‏‫و شما؟‬

‏‫افسر مالیک اندرسون.‬

‏‫خوش‌شانسیم که همه‌تون کنارمونین.‬ ‏‫بهترین‌های لس‌آنجلسین.‬

‏‫امشب برای شهرمون تاریخیه.‬

‏‫قراره با بولیوی‬ ‏‫قرارداد تجاری بزرگی ببندیم.‬

‏‫باید همه‌چیز بی‌نقص پیش بره.‬

‏‫هیئت بولیوی درخواست کرده‬ ‏‫سوات پلیس لس‌آنجلس‬

‏‫به تیم حفاظت اضافه بشه.‬

‏‫بولیویایی‌ها اسم سوات رو شنیدن؟‬

‏‫انگار آوازه‌مون هنوز همه‌جا می‌پیچه.‬

‏‫معلومه که شنیدن.‬

‏‫شما کوبیِ این کارین!‬

‏‫اوتانی‌های دنیای پلیسین!‬

‏‫باید به شما جایزه بدن،‬

‏‫البته به سیاستمدارها هم.‬

‏‫ما دنبال جایزه نیستیم، قربان.‬

‏‫دیدین؟ گفتم چرا از همه بهتره.‬

‏‫واقعاً بهترینه.‬

‏‫می‌دونیم دیر خبر دادیم،‬

‏‫ولی کلی جزئیات مونده...‬

‏‫باشه، بعداً هماهنگ می‌کنیم.‬

‏‫فقط خواستم بیام سلامی بکنم‬

‏‫و آبروی شهر رو حفظ کنیم.‬

‏‫بعداً برای هماهنگی کارها برمی‌گردم،‬

‏‫ولی فعلاً اینو بدونین:‬

‏‫امشب اعتبار شهردار در خطره؛‬ ‏‫پس هیچ غافلگیری‌ای نمی‌خوام.‬

‏‫همه نقشه رو می‌دونن؟‬

‏‫هی.‬

‏‫بله، رئیس.‬

‏‫کاری کنیم فردا شهر‬ ‏‫با خبر خوبی بیدار شه.‬

‏‫بریم.‬

‏‫بولیوی یکی از بزرگ‌ترین‬ ‏‫ذخایر لیتیوم‬

‏‫جهان رو داره،‬

‏‫و شهردار یه توافق تجاری گرفته.‬

‏‫لیتیوم بولیوی‬ ‏‫منحصراً همین‌جا در لس‌آنجلس‬

‏‫تصفیه می‌شه.‬

‏‫یه مرکز جدید انرژی پاک برای شهر.‬

‏‫درباره‌اش خوندم.‬

‏‫فرماندار تعلل کرد،‬ ‏‫شهردار وارد شد.‬

‏‫از نظر سیاسی حرکت پرخطریه.‬

‏‫هیئت امشب قرارداد رو نهایی می‌کنه،‬

‏‫ولی اعتراض‌های محیط‌زیستی‬ ‏‫حسابی خشن شده‬

‏‫توی بولیوی،‬

‏‫و خبرهایی شنیدیم ممکنه‬ ‏‫اینجا هم دردسر درست بشه.‬

‏‫مگه بولیویایی‌ها تیم حفاظت ندارن؟‬

‏‫فقط جلوی درها.‬

‏‫شهردار نمی‌خواد‬ ‏‫وسط مهمونی شام‬

‏‫صحنه درگیری مسلحانه دیده بشه.‬

‏‫بین مهمونا قاطی شین.‬ ‏‫مأموریت مخفیه؛ هوشیار باشین.‬

‏‫یعنی می‌تونم تیپِ «سزا»‬ ‏‫تو مراسم گرمی رو بزنم؟‬

‏‫هر چی باعث شه به چشم نیای.‬

‏‫بسیار خب.‬

‏‫پذیرایی، امضای قرارداد،‬ ‏‫نشست خبری و شام.‬

‏‫کارمون ساده‌ست:‬

‏‫نه جنجال، نه مجروح، نه تیتر خبری.‬

‏‫خولیو والنسیا،‬ ‏‫کمیسر بازرگانی بولیوی.‬

‏‫ماریا استانو، معاون کمیسر،‬

‏‫و شاهدخت‬ ‏‫سلنا دانیلا آئورورا پارادا.‬

‏‫وایسا ببینم، شاهدخت؟‬

‏‫یعنی واقعاً شاهزاده‌ست؟‬

‏‫بیشتر یه عنوان نمادینه،‬ ‏‫ولی خیلی محبوبه.‬

‏‫- شاهدختِ مردم.‬ ‏‫- دقیقاً.‬

‏‫فقط مراقبش باشین و نذارین‬ ‏‫لبخند از صورتش بره.‬

‏‫بقیه‌اش با شما، گروهبان.‬

‏‫بقیه آماده‌باش می‌مونین.‬

‏‫من زودتر می‌رم‬ ‏‫با عوامل مراسم آشنا بشم.‬

‏‫راستی یادم رفت؛‬ ‏‫امروز یه تغییری می‌دم.‬

‏‫هنوز همه‌تون نوبت پیشرویی نداشتین.‬

‏‫کسیدی.‬

‏‫امروز با منی. آماده شو.‬

‏‫بالاخره مالیک کنار رفت.‬

‏‫چه حسی داشت به روش بیاری؟‬

‏‫نیاوردم.‬

‏‫کنارش گذاشتم تا به دام بیفته.‬

‏‫- چرا مستقیم نرفتی سراغش؟‬ ‏‫- ایتن، اون خودسر نیست.‬

‏‫یکی تو سیستم هدایتش می‌کنه.‬

‏‫یکی که می‌خواد سوات‬ ‏‫زمین‌گیر بشه.‬

‏‫فکر می‌کنی فرمانده پایکه؟‬

‏‫داره با هر دو طرف بازی می‌کنه.‬

‏‫یه روز کمکمون می‌کنه،‬

‏‫یه روز چاقوشو تیز می‌کنه، حالا هم...‬

‏‫اصلاً از شهر رفته.‬

‏‫مالیک رو تعقیب می‌کنیم‬ ‏‫تا برسیم به رابطش.‬

‏‫وقتی بفهمیم کی پشت ماجراست،‬ ‏‫مالیک رو اخراج می‌کنیم.‬

‏‫ایتن،‬

‏‫این کار برای گروه ۴۴ـه، نه انتقام.‬

‏‫- گروه ۴۴.‬ ‏‫- خوبه.‬

‏‫حالا برای مرحله بعد نقشه آماده‌ای؟‬

‏‫یه لاته با شیر بادوم، لطفاً.‬

‏‫- می‌شه هفت دلار و پنجاه.‬ ‏‫- عالیه.‬

‏‫عالیه، ممنون.‬

‏‫این روزها حسابی معروف شدم.‬

‏‫اولین پیشنهاد تبلیغ‬ ‏‫نوشیدنی انرژی‌زا رو گرفتم.‬

‏‫«فول کلیپ». به حال‌وهوام می‌خوره،‬ ‏‫می‌دونی که...‬

‏‫- انرژی و اسلحه!‬ ‏‫- «فول کلیپ»؟‬

‏‫اسم بهتری پیدا نکردن؟‬

‏‫بس کن.‬

‏‫خوبه دیگه، پول داره.‬

‏‫خب، فکر می‌کنی سوات رو ول کنی‬

‏‫و بری دنبال کار اینفلوئنسری؟‬

‏‫راستش... هیچ‌وقت جدی‬ ‏‫به رفتن فکر نکردم.‬

‏‫انگار از روز اول برای سوات ساخته شدم.‬

‏‫فقط...‬

‏‫خیلی سخت‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم.‬

‏‫اصلاً مثل شبکه‌های اجتماعی نیست.‬

‏‫دیو؟‬

‏‫- نه، اون...‬ ‏‫- جس.‬

‏‫- سلام.‬ ‏‫- سلام.‬

‏‫امیدوارم مزاحم نشده باشم.‬ ‏‫من و دیو اون شب آشنا شدیم.‬

‏‫نه، اصلاً.‬ ‏‫من و دیو فقط همکاریم.‬

‏‫اوه، شما هم مربی مهدکودکین؟‬

‏‫آره.‬

‏‫دیو با بچه‌ها واقعاً خوبه.‬

‏‫باید یه چیزی بهت بگم.‬

‏‫من بودم که به هیئت بازبینی‬ ‏‫علیهت گزارش دادم.‬

‏‫فکر می‌کردم کار درستیه؛‬

‏‫دارم وظیفه‌ام رو انجام می‌دم.‬

‏‫ولی معلوم شد اشتباه می‌کردم.‬

‏‫اگه فقط برای اینکه زیر نظرم بگیری‬ ‏‫پیشروَم کردی...‬

‏‫حقمه.‬

‏‫کسیدی، تو چیزی رو گفتی که دیدی.‬

‏‫همه‌مون گاهی اشتباه می‌کنیم،‬

‏‫ولی قبول کردنش احترام داره.‬

‏‫ببین،‬

‏‫فقط واسه روشن شدن قضیه،‬

‏‫برای مراقبت ازت پیشروت نکردم.‬

‏‫خودت لیاقتش رو داشتی.‬

‏‫ممنون، هاندو.‬

‏‫فکر می‌کردم معترضا قرار نبود‬

‏‫تا امشب پیداشون بشه.‬

‏‫احتمالاً از وقتی هیئت رسیده‬

‏‫دنبالشون می‌کردن.‬

‏‫خب، ظاهراً آرومن.‬

‏‫امیدوارم همین‌طور بمونن.‬

‏‫من می‌رم سراغ هیئت.‬

‏‫محوطه بیرونی با تو.‬

‏‫اگه اوضاع بد شد، درخواست نیرو کن.‬

‏‫وقت پیشروییه...‬

‏‫پیشرو.‬

‏‫گروهبان هرلسون، چه به‌موقع!‬

‏‫با مهمون‌ها آشنا شین.‬

‏‫کمیسر والنسیا،‬ ‏‫معاونش ماریا استانو.‬

‏‫هاندو هستم، خوش‌وقتم.‬

‏‫نه، افتخار از آنِ ماست.‬

‏‫و ایشون شاهدخت سلنا پاراداست.‬

‏‫اعلی‌حضرت.‬

‏‫خواهش می‌کنم، اون مادرم بود!‬

‏‫شاهدخت زیادی فروتنه.‬

‏‫حمایت ایشون این قرارداد رو ممکن کرد.‬

‏‫کمک کرد صدای طرف دیگه هم شنیده شه.‬

‏‫خب، همه حق دارن‬ ‏‫آزادانه حرف بزنن.‬

‏‫فقط امیدوارم بعد از امضای قرارداد‬ ‏‫حرف ما رو هم بفهمن.‬

‏‫واقعاً شاهدخت مردمه.‬

‏‫- اجازه بدین.‬ ‏‫- بفرمایین.‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫معترضا دارن عصبی می‌شن.‬

‏‫بجنب، بجنب!‬

‏‫زود باش!‬

‏‫داری چی کار می‌کنی؟‬

‏‫دارم تمرین راه رفتن می‌کنم.‬

‏‫کمکم می‌کنه همدلی و آگاهم‬ ‏‫بیشتر بشه.‬

‏‫کسیدی. بله؟‬

‏‫گرفتم.‬

‏‫کمک لازم دارن. بریم.‬

‏‫- هاندو.‬ ‏‫- بیرون چه خبره؟‬

‏‫- گشتی‌های بیشتری تو راهن.‬ ‏‫- بخوابین زمین!‬

‏‫همین حالا ببریدش! بجنبین!‬

‏‫دنبالم بیاین، بریم.‬

‏‫بمب‌گذار دست منه.‬

‏‫پلیس لس‌آنجلس! بخواب زمین!‬

‏‫نزدیک بمونین، مستقیم برین سراغ ماشین‌ها.‬

‏‫شما سه تا، برین.‬

‏‫خب شاهدخت، نوبت شماست.‬

‏‫پشت ماشین پناه بگیرین!‬

‏‫پلیس! اسلحه رو بنداز!‬

‏‫زود باشین، رفت.‬

‏‫حرکت کن!‬

‏‫پلیس! بجنبین! زود!‬

‏‫بازداشتین.‬

‏‫اثر انگشتت رو گرفتیم؛‬ ‏‫اسمش کارل لارکسه.‬

‏‫دو سال، هشت بار بازداشت.‬

‏‫راهپیمایی جنسیتی، تجمع ضدواکسن،‬ ‏‫اعتراض حامیان اسلحه.‬

‏‫خب که چی؟ به چیزای زیادی اهمیت می‌دم.‬

‏‫این مزخرفات رو تموم کن.‬ ‏‫فقط پولِ سفارش‌دهنده مهمه.‬

‏‫تو آشوبگر اجاره‌ای هستی.‬

‏‫پس برسیم به اتفاق امروز،‬

‏‫چون این دفعه کارت‬ ‏‫به زندان ختم می‌شه؛‬

‏‫اون هم برای سال‌های طولانی.‬

‏‫ما فقط سروصدا کردیم.‬ ‏‫کسی صدمه ندید.‬

‏‫یکی به شاهدخت بولیوی شلیک کرده.‬

‏‫آشوب شما حواس‌ها رو پرت کرد.‬

‏‫- من به کسی شلیک نکردم.‬ ‏‫- فرقی نمی‌کنه.‬

‏‫شما پوشش لازم رو برای ترور فراهم کردین.‬

‏‫این یعنی مشارکت در توطئه قتل‬ ‏‫و معاونت در جرم.‬

‏‫تازه هدف یه مقام خارجی بوده؛‬ ‏‫اتهام تروریسم هم اضافه می‌شه.‬

‏‫چند دهه پشت میله‌ها می‌مونی.‬

‏‫باشه.‬

‏‫گروه‌های مختلف پولم می‌دن‬ ‏‫که جمعیت بیارم و شلوغ کنم.‬

‏‫بمب دودزا، شعار، رنگ...‬ ‏‫فقط آشوب. همین.‬

‏‫امروز کی استخدامت کرد؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫همیشه ناشناس می‌مونن.‬

‏‫توی سیگنال پیام می‌دن‬

‏‫و پول رو با حواله ناشناس می‌فرستن.‬ ‏‫ولی...‬

‏‫می‌تونم چت‌ها رو باز کنم.‬ ‏‫بهتون نشون بدم.‬

‏‫همین الان.‬

‏‫ببخشید، نمی‌تونین برین داخل.‬

‏‫- باید مراسم شام رو لغو کنیم.‬ ‏‫- اشکالی نداره، اِیمی.‬

‏‫- ممنون.‬ ‏‫- همین حالا بمب‌گذار رو بازجویی کردم.‬

‏‫فکر می‌کنم ازش استفاده کردن‬ ‏‫تا سوءقصد به شاهدخت رو بپوشونن.‬

‏‫می‌دونین کی استخدامش کرده؟‬

‏‫دنبال سفارش‌دهنده‬ ‏‫و گروهش می‌گردیم.‬

‏‫ولی بهترین راه ایمن کردن مراسم...‬

‏‫مثل مادر شاغلی رفتار کنم‬ ‏‫که قرار شام داره؟‬

‏‫- لغوش کنین.‬ ‏‫- فوراً.‬

‏‫نه، من که مادر نیستم‬ ‏‫و عاشق استیکم؛‬

‏‫پس لغوش نمی‌کنیم.‬

‏‫ببینین...‬

‏‫ترور و خشونت‬ ‏‫راه مشروع سیاست نیست.‬

‏‫این شهر در برابر ترس سر خم نمی‌کنه.‬

‏‫این قرارداد برامون شغل میاره.‬

‏‫باتری‌های انرژی پاک.‬

‏‫مردم لس‌آنجلس‬

‏‫نمی‌ذارن با زور‬ ‏‫این فرصت عالی رو ازشون بگیرن.‬

‏‫یعنی چی؟ فقط ظاهر ماجرا مهمه؟‬

‏‫می‌خواین شهردار‬ ‏‫ضعیف به نظر نرسه؟‬

‏‫موضوع شجاعته.‬

‏‫توی سیاست هر اقدامی‬ ‏‫یه موج انفجار راه می‌اندازه.‬

‏‫استخراج لیتیوم هزینه داره.‬ ‏‫هر پیشرفتی داره.‬

‏‫سؤال اینه که در عوضش‬ ‏‫چی رو نجات می‌دیم؟‬

‏‫جون شاهدخت ارزش نجات دادن نداره؟‬

‏‫نمی‌خوام به کسی آسیبی برسه.‬

‏‫ولی ما این قرارداد رو می‌خوایم.‬

‏‫بولیویایی‌ها هم می‌خوانش.‬ ‏‫کار من هم سیاسته.‬

‏‫گروهبان، کار شما نجات آدم‌هاست.‬

‏‫مراسم هر طور شده برگزار می‌شه.‬

‏‫فقط امیدوارم سیاست‌هاتون‬ ‏‫باعث مرگ کسی نشه.‬

‏‫خب، همین الان هاندو خبر داد.‬

‏‫مراسم همچنان برقراره.‬

‏‫چون معلومه یکی‬ ‏‫شاهدخت سلنا رو هدف گرفته،‬

‏‫حفاظت رو شدیدتر می‌کنیم.‬

‏‫اگه فقط مقام تشریفاتیه، چرا هدفشه؟‬

‏‫- قدرتی نداره.‬ ‏‫- شهرت خودش قدرته.‬

‏‫دنبال توجه باشی، باید تیتر خبر بشی.‬

‏‫دقیقاً. کسی اسم کمیسر تجاری رو یادش نیست.‬

‏‫اما همه دایانا رو می‌شناختن.‬

‏‫اوه بله! اون لباس انتقام! یه اسطوره‌ست.‬

‏‫اما خشونت رو توجیه نمی‌کنه.‬

‏‫تا سروصدا نکنی،‬ ‏‫کسی گوش نمی‌ده.‬

‏‫بعضی وقت‌ها آدما حس می‌کنن‬ ‏‫باید کار اشتباه رو بکنن‬

‏‫تا به هدف درست برسن.‬

‏‫باشه. هر نظری که دارین،‬

‏‫باید کاملاً هوشیار باشین.‬

‏‫سوات اولین خط دفاعه.‬

‏‫جود، مراقب شاهدخت سلنا باش.‬

‏‫دریافت شد.‬

‏‫مالیک، با هاندو‬ ‏‫ورودی و راهروها رو‬

‏‫- پوشش می‌دین.‬ ‏‫- فهمیدم.‬

‏‫سامی، چشم از جمعیت برندار.‬

‏‫دنبال آدم مشکوکی بگرد‬ ‏‫که ممکنه تیرانداز باشه.‬

‏‫ایتن داره رد حواله کارل رو می‌گیره.‬

‏‫من و اون هم جلوی ورودی اصلی‬ ‏‫مستقر می‌شیم‬

‏‫و چهره همه رو با عکس افراد کارل‬ ‏‫تطبیق می‌دیم.‬

‏‫یه ساعت وقت داریم.‬

‏‫راستی لباس رسمیِ مهمونیه.‬

‏‫بیشتر «کوکتل مولوتف» می‌خوره!‬

‏‫خدای من!‬

‏‫- زود بود؟‬ ‏‫- زیادی مسخره بود.‬

‏‫بعداً می‌بینمتون.‬

‏‫توضیحات خوبی بود.‬

‏‫می‌دونم.‬

‏‫هی، فقط... مراقب هاندو باش.‬

‏‫فکر می‌کنم نیات پنهانی داره، می‌فهمی؟‬

‏‫وای.‬

‏‫حسادت اصلاً بهت نمیاد، مالیک.‬

‏‫- نه، این‌طور نیست.‬ ‏‫- تو پیشروی خوبی بودی.‬

‏‫منم خوبم.‬

‏‫شاید حتی بهتر.‬ ‏‫تو کار خودت رو بکن، منم کارمو.‬

‏‫وای!‬

‏‫قرار نبود تو چشم نیایم؟‬

‏‫تو می‌گی، آقای جیمز باند!‬

‏‫بده من. کمکت می‌کنم.‬

‏‫من کاملاً تو نقشم فرو رفتم.‬

‏‫خواهرزاده کمیسر تجاریم‬

‏‫که رؤیای بازیگری داره.‬

‏‫همراهش اومدم دانشگاه یو‌سی‌ال‌ای رو ببینم.‬

‏‫این‌جوری نزدیک خودش‬ ‏‫و معاونش می‌مونم.‬

‏‫بد هم نیست.‬

‏‫لعنتی!‬

‏‫- این جواب نمی‌ده.‬ ‏‫- اسلحه کوچیک‌تر بردار.‬

‏‫تنها چیزی که یه خلافکار مسلح‬ ‏‫رو متوقف می‌کنه‬

‏‫یه آدم خوب با اسلحه بزرگ‌تره.‬

‏‫باشه، طرفدار متمم دوم!‬

‏‫خب، برنامه چیه؟‬

‏‫گرفتم.‬

ز ر ف ی ل م

‏‫مراقب آدم‌های دستپاچه،‬

‏‫بیش‌ازحد متمرکز یا غیرعادی باشین.‬

‏‫بدون تأیید ما کسی رفت‌وآمد نمی‌کنه.‬

‏‫خوش اومدین.‬

‏‫بفرمایین داخل.‬

‏‫تمام مدت شاهدخت رو زیر نظر داشته باشین.‬

‏‫چه خبر داداش؟ خوبی؟‬

‏‫ممکنه برگردین؟‬ ‏‫آره، دست‌هاتون رو باز کنین.‬

‏‫ممنون.‬

‏‫خیلی خب، مشکلی نیست. خوش بگذرونین.‬

‏‫شاهدخت.‬

‏‫ممنون که اینجا هستین.‬

‏‫راستش اتفاق امروز‬ ‏‫حسابی منو ترسونده.‬

‏‫چه می‌دونم!‬

‏‫من فقط یه شکلات‌سازم که می‌خوام‬ ‏‫کاکائوی بولیوی رو بخرم‬

‏‫از منطقه ایتِنِز.‬

‏‫ویلی وانکا با نقش محافظ!‬

‏‫قرارمون رو به هم زدی.‬

‏‫می‌خواستم حرف‌هامون رو‬ ‏‫با هم هماهنگ کنیم.‬

‏‫دیگه هیچ‌وقت منو نپیچون.‬

‏‫هاندو صبح تقریباً منو ربود.‬

‏‫با ماشین چرخوندَم.‬

‏‫فهمیده یکی داره‬ ‏‫اطلاعات لو می‌ده.‬

‏‫- چی می‌دونه؟‬ ‏‫- فکر نمی‌کنه من باشم.‬

‏‫خیلی خوبه. پس سرت رو پایین بنداز‬ ‏‫تا آب‌ها از آسیاب بیفته.‬

‏‫و تو با این مشکلی نداری؟‬

‏‫سال‌هاست تو این بازی‌ام.‬

‏‫گاهی حس می‌کنی داری می‌بازی‬

‏‫و فقط باید صبر کنی.‬

‏‫بعد یه اتفاقی می‌افته؛‬ ‏‫یه فرصت پیش میاد‬

‏‫که اوضاع رو عوض می‌کنه.‬

‏‫مطمئن می‌شم اتفاق بیفته.‬

‏‫حتی مطمئن نیستم‬ ‏‫چیزی علیه هاندو پیدا بشه.‬

‏‫- شاید اشتباه می‌کنی.‬ ‏‫- یا شاید اون خیلی ماهره.‬

‏‫می‌دونم چون تحسینش می‌کنی‬ ‏‫این کار برات سخته،‬

‏‫ولی باید بهتر از این باشیم.‬

‏‫خبرچین؛ به کی شک کرده؟‬

‏‫- کسیدی.‬ ‏‫- عالیه.‬

‏‫یه نفر رو داره که بهش شک کنه.‬ ‏‫سرش گرم می‌مونه.‬

‏‫بهتره یه‌جوری...‬

‏‫بیشتر به این فکر بندازیش.‬

‏‫چی؟ می‌خوای کسیدی رو قربانی کنم؟‬

‏‫می‌خوام تو زنده بمونی.‬

‏‫اگه هاندو این قضیه رو بفهمه،‬ ‏‫کارت تمومه.‬

‏‫پس یه سرنخ بهش بده‬

‏‫تا سرش گرم بمونه‬ ‏‫و ما کارمون رو تموم کنیم.‬

‏‫بعدش می‌تونی کار رو‬ ‏‫به روش درست خودت انجام بدی.‬

‏‫همون‌طور که قول دادم.‬

‏‫هاندو.‬

‏‫از گوشی مالیک چیزی پیدا کردی؟‬

‏‫فقط یه شماره اعتباری‬ ‏‫که مرتب باهاش تماس داشته.‬

‏‫ولی قابل ردیابی نیست.‬

‏‫می‌خوام همین الان بهش زنگ بزنی.‬

‏‫نمی‌خوای جواب بدی؟‬

‏‫حتماً تبلیغاتیه.‬

‏‫این شماره رو فقط تو داری.‬

‏‫خب، حواست جمع باشه.‬

‏‫اون چی بود؟‬

‏‫راستش همه‌چیز رو نمی‌دونم‬ ‏‫و حتی نمی‌تونم بهت بگم.‬

‏‫چی داری می‌گی؟‬

‏‫به حساب سیگنال کارل جواب دادن.‬

‏‫می‌تونی ردیابیش کنی؟‬

‏‫الان معلوم می‌شه.‬

‏‫می‌دونم خودتی!‬

‏‫با دفتر شهردار‬ ‏‫همکاری می‌کردی.‬

‏‫همه‌چیز رو همین حالا می‌گی!‬

‏‫- دیگه دروغ نمی‌خوام!‬ ‏‫- حق با توئه.‬

‏‫کار من بوده.‬

‏‫فقط همینو داری بگی؟‬

‏‫هاندو،‬

‏‫ایتن کارفرماش رو پیدا کرد.‬

‏‫آدرسش رو پیدا کرده.‬

‏‫کجا؟‬

‏‫اتاق ۱۱۰۸.‬

‏‫همین هتل.‬

‏‫سوئیت ماریا استانوئه.‬

‏‫اون معاون کمیسر تجارته.‬

‏‫خیلی خب، ایتن با من بیا.‬

‏‫کسیدی، گروه رو نگه دار.‬

‏‫این ماجرا هنوز تموم نشده.‬

‏‫محیط رو پاک‌سازی کنین.‬

‏‫مرده. از پشت بهش شلیک کردن.‬

‏‫محیط امنه.‬

‏‫جسد هنوز گرمه.‬ ‏‫همین الان اتفاق افتاده.‬

‏‫قاتل همین‌جاست.‬

‏‫گروه بررسی صحنه جرم تو راهه.‬

‏‫منطقی نیست.‬

‏‫اگه استانو کارل رو استخدام کرده،‬

‏‫چرا یکی باید بکشتش؟‬

‏‫شاید کسی فهمیده پول آشوب‌ها رو‬ ‏‫اون داده‬

‏‫و ازش انتقام گرفته؟‬

‏‫یا دنبال اطلاعات بودن.‬

‏‫ورود ساده‌ست. رمزگذاری ضعیفه. وارد شدم.‬

‏‫فهرست خبرنگارها.‬

‏‫این سند قبلاً قفل بود،‬ ‏‫ولی حالا به‌روزرسانی شده.‬

‏‫استانو رو برای همین کشتن.‬

‏‫تا اسمشون رو تو فهرست بذارن.‬

‏‫این‌جوری وارد مراسم می‌شن.‬

‏‫ببین کی رو اضافه کردن.‬

‏‫سند اشتراکیه و نسخه‌های قبلی‬ ‏‫هم پاک شده.‬

‏‫نمی‌شه فهمید کی اضافه شده.‬

‏‫باید هیئت رو تخلیه کنیم.‬

‏‫نه، خیلی دیر شده.‬

‏‫همه الان پایینن.‬

‏‫آشوب هم ممکنه به قاتل‬

‏‫فرصت لازم رو بده.‬

‏‫خبرنگارا منتظرن.‬

‏‫باید بی‌سروصدا سلنا رو خارج کنیم.‬

‏‫تیم واکنش اضطراری رو‬ ‏‫آماده‌باش بذارین.‬

‏‫- بریم پایین.‬ ‏‫- دریافت شد.‬

‏‫جود، همین الان شاهدخت رو خارج کن!‬

‏‫دریافت شد.‬

‏‫سامی، برو سراغ والنسیا،‬ ‏‫کمیسر تجارت.‬

‏‫بفهم معاونش چرا کارل رو اجیر کرد؛‬ ‏‫خودش خبر داشته؟‬

‏‫انجام می‌دم.‬

‏‫کسیدی، خبرنگارا رو ببر؛‬ ‏‫به شهردار بگو.‬

‏‫اصلاً خوشش نمیاد.‬

‏‫به تخمم نیست. انجامش بده.‬

‏‫من چی؟‬

‏‫همون ورودی خدمات بمون.‬

‏‫از تو فقط همینو می‌خوایم.‬

‏‫ببخشید، قربان.‬

‏‫ممنون.‬

‏‫باید حرف بزنیم.‬

‏‫قربان، داریم اوضاع رو‬ ‏‫کنترل می‌کنیم،‬

‏‫ولی باید نشست خبری رو کوتاه کنیم.‬

‏‫قرار بود امشب‬ ‏‫شب بزرگ من باشه.‬

‏‫اوج افتخارم؛ نه این گندکاری لعنتی.‬

‏‫جری، فکر کنم وقتشه گوش بدیم.‬

‏‫دارم گوش می‌دم.‬

‏‫فکر کردی جسد بیشتر می‌خوام؟‬

‏‫قربان، بیرون این اتاق امن نیست.‬

‏‫فقط یه دقیقه وقت می‌خوام،‬ ‏‫تا هنوز مراسم مال منه.‬

‏‫- وایسین.‬ ‏‫- شاهدخت! هی!‬

‏‫- باید الان بریم.‬ ‏‫- چی شده؟‬

‏‫به معاون کمیسر شلیک شده.‬ ‏‫مرده.‬

‏‫وای خدای من! ماریا!‬

‏‫کسی که این کارو کرده گرفتن؟‬

‏‫نه. برای همین‬ ‏‫باید فوراً از اینجا ببرمتون.‬

‏‫- بیاین.‬ ‏‫- نه، فقط من؟‬

‏‫قرارداد چی می‌شه؟‬

‏‫همه جزئیات رو نمی‌دونم.‬

‏‫فقط می‌دونم شما در خطرین.‬

‏‫- بیاین.‬ ‏‫- وای خدا!‬

‏‫اون مرد رو اونجا می‌بینین؟‬ ‏‫دائم منو زیر نظر داره.‬

‏‫یه جای کار می‌لنگه.‬

‏‫کسی مرد با کراوات زرشکی رو می‌بینه؟‬

‏‫اون طرف سالن.‬

‏‫- اون اسلحه‌ست؟‬ ‏‫- اینجا بمونین.‬

‏‫هی! پلیس لس‌آنجلس.‬

‏‫- دست‌هات رو نشون بده.‬ ‏‫- چی؟ چه خبره؟‬

‏‫دست‌ها رو ببر بالا.‬

‏‫- اسپری تنفس؟‬ ‏‫- دارم سیگار رو ترک می‌کنم.‬

‏‫از وقتی بچه‌مون به دنیا اومده‬ ‏‫زنم گیر داده.‬

‏‫هفته سختی بوده.‬

‏‫تو فهرست مهمون‌هاست.‬

‏‫با زنت موفق باشی. مشکلی نداره.‬

‏‫کمیسر تجارت چی گفت؟‬

‏‫اعتراف کرد خودش و استانو‬ ‏‫با هم کارل رو استخدام کردن.‬

‏‫والنسیا می‌ترسیده اگه‬ ‏‫اعتراض‌ها زیاد شلوغ شه،‬

‏‫رئیسش درباره قرارداد تجدیدنظر کنه.‬

‏‫وقتی خشونت وسط بیاد،‬ ‏‫دیگه کسی گوش نمی‌ده.‬

‏‫پس سوءقصد به شاهدخت برای چی بوده؟‬

‏‫دیگه سلنا رو نمی‌بینم.‬

‏‫یه تهدید دیدم.‬

‏‫رفتم؛ گم شد.‬

‏‫شهردار کجاست؟‬

‏‫رفت. خواستم نگهش دارم،‬ ‏‫عصبانی بود.‬

‏‫یعنی جای هیچ‌کدومشون رو نمی‌دونیم.‬

‏‫هی، قرارداد هنوز سر جاشه.‬ ‏‫خودم با خبرنگارا حرف می‌زنم.‬

‏‫دیگه کسی حق اظهارنظر نداره.‬

‏‫متأسفم. همه‌اش تقصیر منه.‬

‏‫نه، سلنا مسئولیت من بود.‬

‏‫اون مرد واقعاً مشکوک به نظر می‌رسید.‬

‏‫همه‌مون متوجه نشدیم.‬

‏‫حسرت نه، تمرکز‬ ‏‫مشکل رو حل می‌کنه.‬

‏‫تصاویر دوربین‌های مدار بسته رو دارم.‬

‏‫جود.‬

‏‫تنهایی رفته؟‬

‏‫دقیقاً می‌دونسته چی کار می‌کنه.‬

‏‫رفته سراغ شهردار واس.‬

‏‫کسیدی، تو و ایتن‬ ‏‫سالن مهمونی رو قرق کنین.‬

‏‫سامی، تو با من و جود بیا.‬ ‏‫حرکت!‬

‏‫وایسین.‬

‏‫سامی، در.‬

‏‫- قفله.‬ ‏‫- جود، برو.‬

‏‫پلیس لس‌آنجلس! دست‌هاتون رو...‬

‏‫ما فقط داریم حرف می‌زنیم.‬

‏‫داریم با هم صحبت می‌کنیم.‬

‏‫لطفاً بذارین توضیح بدم.‬

‏‫امنه.‬

‏‫متأسفم، ولی این قرارداد نباید بسته بشه.‬

‏‫می‌خواستم لحظه‌ای‬ ‏‫با شهردار تنها باشم،‬

‏‫دور از دوربین‌ها‬ ‏‫و مشاورهاش،‬

‏‫تا بگم واقعاً چی در خطره.‬

‏‫آلودگی. آواره شدن مردم.‬

‏‫مردمم همه‌چیز رو می‌بازن.‬

‏‫و تمام این مدت‬ ‏‫همچین فکری تو سرت بود؟‬

‏‫می‌فهمی نصف آدمای این ساختمون رو‬ ‏‫به خطر انداختی؟‬

‏‫نمی‌خواستم کار به اینجا بکشه.‬

‏‫مـ... نمی‌تونستم علنی حرف بزنم.‬

‏‫نقش خانواده ما‬ ‏‫همیشه تشریفاتی بوده.‬

‏‫فقط لبخند و دست تکون دادن!‬

‏‫- موضعی نمی‌گیریم.‬ ‏‫- ولی تو شاهدختی، مگه نه؟‬

‏‫- مردم بهت گوش نمی‌دن؟‬ ‏‫- فقط اگه نقشم رو بازی کنم.‬

‏‫تمام عمرم روی لبه تیغ راه رفتم.‬

‏‫این تنها فرصتم بود‬ ‏‫تا واقعاً تغییری ایجاد کنم.‬

‏‫وقتی تو دنبال حلش بودی،‬

‏‫والنسیا به آشوبگرا پول داد‬ ‏‫تا اعتراض رو خشن کنن.‬

‏‫تا معترضا مقصر جلوه کنن.‬

‏‫می‌بینی؟ براشون مهم نیست کی آسیب می‌بینه.‬

‏‫سودش برای خودشونه، نه مردم.‬

‏‫نمی‌تونیم با این آدم‌ها‬ ‏‫قرارداد ببندیم.‬

‏‫هم سیاست‌گذاری بدیه،‬ ‏‫هم از نظر سیاسی فاجعه‌ست.‬

‏‫باشه. قرارداد رو لغو می‌کنم.‬

‏‫شهر لس‌آنجلس اهمیت می‌ده.‬

‏‫ممنون. نمی‌دونین‬ ‏‫این کار چقدر برام ارزش داره.‬

‏‫خب، تشکر بمونه برای بعد.‬

‏‫الان باید هر دوتون رو‬ ‏‫به سالن امن ببریم.‬

‏‫- حرکت کنین.‬ ‏‫- ممنون.‬

‏‫- کدوم گوری بودی؟‬ ‏‫- قرارداد لغو شد، میراندا.‬

‏‫از اول هم قرارداد بدی بود.‬

‏‫به کانی از شبکه کی‌ام‌بی‌سی زنگ بزن.‬

‏‫اون همیشه سؤالای آسون می‌پرسه،‬

‏‫ولی از همین حالا قرارداد منتفیه.‬

‏‫فردا لغوش کن.‬ ‏‫رسانه‌های بزرگ‌تر، وجهه بهتر.‬

‏‫بگو امنیت شاهدخت براتون اولویت داره...‬

‏‫بسه دیگه حرف تبلیغاتی.‬ ‏‫پایین ماشین آماده‌ست.‬

‏‫تخلیه کنترل‌شده همین حالا شروع می‌شه.‬

‏‫هاندو، اثرانگشت‌های سوئیت استانو‬ ‏‫همین الان رسید.‬

‏‫هویت طرف مشخص شد.‬

‏‫یکی از افراد کارله.‬

‏‫مایکل آلوو، اهل سیلمار.‬ ‏‫می‌شناسیش؟‬

‏‫لوئیس! خدای من!‬

‏‫آره، آره، با هم بزرگ شدیم.‬

‏‫- می‌خواد منو بکشه؟‬ ‏‫- می‌دونی چرا؟‬

‏‫ما عاشق هم بودیم.‬

‏‫رؤیامون بازسازی کشورمون بود.‬

‏‫ولی وقتی من از‬ ‏‫دولت فعلی حمایت کردم، اون...‬

‏‫بهم گفت خائن.‬

‏‫می‌دونستم هیچ‌وقت درکم نمی‌کنه.‬ ‏‫ولی نه تا این حد...‬

‏‫خب، برق رو قطع کرده.‬

‏‫حقه خبرنگارا جواب نداد.‬ ‏‫از تاریکی وارد می‌شه.‬

‏‫بریم، همه حرکت کنن!‬

‏‫گروه ۴۴، آتش پوششی!‬ ‏‫پشت دیوار پناه بگیرین!‬

‏‫درگیری...!‬

‏‫ایتن، با من! شما سه تا، بریم!‬

‏‫بجنبین، همه حرکت کنین.‬

‏‫تو سالن به نیروی کمکی نیاز داریم!‬

‏‫سامی، جود، شاهدخت رو‬ ‏‫از پشت ببرین بیرون! زود!‬

‏‫ما از مهمونا محافظت می‌کنیم.‬

‏‫ورودی خدمات رو امتحان کنین. حرکت!‬

‏‫هاندو، برو! ما از پسش برمیایم!‬

‏‫- مالیک، بجنب!‬ ‏‫- دارم میام!‬

‏‫ورودی خدمات سمت راسته.‬

‏‫اینجا. بیاین تو.‬

‏‫سلنا! ترسو نباش.‬ ‏‫بیا بیرون و باهام روبه‌رو شو.‬

‏‫اسلحه‌ها رو بندازین!‬

‏‫خواهش می‌کنم! بس کن!‬

‏‫- به حرفم گوش بده.‬ ‏‫- دیگه گوش نمی‌کنم.‬

‏‫تو شاهدخت دروغ‌هایی.‬

‏‫می‌تونستی بایستی،‬

‏‫برای کسی بجنگی،‬ ‏‫ولی بهمون خیانت کردی.‬

‏‫نه، نکردم.‬

‏‫سعی می‌کردم از داخل سیستم‬ ‏‫تغییر واقعی ایجاد کنم.‬

‏‫لوئیس، اسلحه رو بنداز. تموم شد.‬

‏‫نه. حقیقت درباره اون‬ ‏‫و همه این ماجرا روشن می‌شه.‬

‏‫- لوئیس، خواهش می‌کنم.‬ ‏‫- ببین، درکت می‌کنم رفیق.‬

‏‫مردمت برات مهمن.‬ ‏‫می‌خوای صدات شنیده شه.‬

‏‫ولی این کار کمکی بهشون نمی‌کنه.‬ ‏‫فقط به مردم آسیب می‌زنه.‬

‏‫الان حق انتخاب داری.‬

‏‫می‌تونی زنده از اینجا بری‬ ‏‫و داستانت رو تعریف کنی.‬

‏‫بیا. دیگه لازم نیست کسی آسیب ببینه.‬

‏‫این کارو نکن.‬

‏‫- مالیک، حرکت کن!‬ ‏‫- چشم.‬

‏‫وای هاندو!‬

‏‫دست‌هات رو بده. کارت تمومه.‬

‏‫خوشحالم امروز اسلحه مناسب آوردم.‬

‏‫شعار جدیدته؟ یا بزرگ باش یا برو خونه؟‬

‏‫خب، بالاخره یکی باید ازت مراقبت کنه‬

‏‫وقتی وظایف سلطنتی‌ات رو شروع کردی.‬

‏‫شاهزاده بولیوی خبر خوب می‌خواد.‬

‏‫آره، بیشتر شبیه‬ ‏‫دوکِ تصمیم‌های افتضاح!‬

‏‫هی، وقتی تبلیغاتت‬ ‏‫ازت ملکه ساخت،‬

‏‫من ازت مقام بالاتری دارم،‬

‏‫ملکه «فول کلیپ»!‬

‏‫راستش من...‬ ‏‫پیشنهادشون رو رد کردم.‬

‏‫چی؟ تو؟ خانم بازدید میلیونی‬ ‏‫و کد تخفیف اسپانسری؟‬

‏‫آره، این روزا حال‌وهوای‬ ‏‫سوات رو بیشتر دوست دارم.‬

‏‫خیلی سنگین‌تر از چیزیه‬ ‏‫که فکر می‌کردم، ولی...‬

‏‫حالا با این حرف به خودت نگیر،‬

‏‫ولی اینکه می‌تونم باهات حرف بزنم،‬ ‏‫بارش رو سبک‌تر می‌کنه.‬

‏‫می‌فهمم.‬

‏‫راستی درباره ماجرای «دیو»...‬

‏‫لازم نیست توضیح بدی.‬

‏‫می‌خوام توضیح بدم.‬

‏‫وقتی جوون بودم و‬ ‏‫مأمور مخفی شدم، من...‬

‏‫فکر کنم خوب یاد گرفتم‬ ‏‫نقش آدم‌های دیگه رو بازی کنم.‬

‏‫اون‌قدر خوب که دیگه نفهمیدم‬ ‏‫خودِ واقعیم کیه.‬

‏‫می‌دونی، دروغ گفتن راحت‌تره‬ ‏‫تا خودت رو پیدا کنی.‬

‏‫تو هیچ‌وقت به من دروغ نمی‌گی.‬

‏‫و این خودش خیلی ارزش داره.‬

‏‫همه‌چیز همینه.‬

‏‫امروز پر از داده بود؛‬ ‏‫نه اطلاعات پرونده، اطلاعات آدم‌ها.‬

‏‫دارم می‌فهمم مدیریت رازهای خودم‬ ‏‫آسون‌تره،‬

‏‫ولی رازهای بقیه انگار تکثیر می‌شن.‬

‏‫مثل یه سلول سرطانی پخش می‌شن.‬

‏‫کوچیک، پنهان، نادیده‌گرفته‌شده،‬

‏‫تا یهو تبدیل می‌شن به سرطان.‬

‏‫ببخشید، نمی‌خواستم مزاحم شم.‬

‏‫دنبال هاندو می‌گردم‬ ‏‫که گزارشمو بهش بدم.‬

‏‫- ندیدمش.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫امروز تو نقش پیشرو عالی بودی،‬

‏‫برخلاف انتظارم.‬

‏‫همیشه انقدر درگیر خودت بودی‬

‏‫فکر نمی‌کردم‬ ‏‫به تیممون اعتماد کنی.‬

‏‫ولی اشتباه می‌کردم.‬

‏‫مرسی، فکر کنم.‬

‏‫مطمئنم به‌زودی نوبت تو هم می‌شه‬ ‏‫که پیشرو بشی.‬

‏‫باحال می‌شه.‬

‏‫ولی ارزش من به موفقیت‌های شغلیم‬ ‏‫وابسته نیست.‬

‏‫شب به‌خیر.‬

‏‫شب به‌خیر.‬

‏‫قرار بود اون هدف من باشم؟‬

‏‫همیشه وفادار، درسته؟‬

‏‫می‌دونی، بابام...‬

‏‫کشیش بود.‬

‏‫از صفر یه کلیسا ساخت.‬ ‏‫جذبه خاصی داشت.‬

‏‫جوری از خدا حرف می‌زد‬ ‏‫که محو تک‌تک کلمه‌هاش می‌شدی.‬

‏‫وقتی مردم این‌قدر دوستت داشته باشن،‬ ‏‫پول...‬

‏‫مثل سیل سرازیر می‌شه.‬

‏‫از همون‌جا شروع شد.‬

‏‫سر خوردن تو سراشیبی.‬

‏‫ماشینش بهتر شد،‬

‏‫خونه‌اش بزرگ‌تر شد،‬ ‏‫بعد هم زن‌های دیگه اومدن.‬

‏‫بهش می‌گفت...‬

‏‫پاداش خدا.‬

‏‫مادرم رو از پا درآورد.‬

‏‫همه‌چیز رو نابود کرد.‬

‏‫این بهونه‌اته که بهمون خیانت کردی؟‬

‏‫- مشکل با بابات؟‬ ‏‫- نه، بهونه‌ای ندارم.‬

‏‫سایتسمایر قانعم کرد تو فاسدی.‬

‏‫- مدرک نشونم داد.‬ ‏‫- چرنده.‬

‏‫حتماً جعلی بوده، چون من فاسد نیستم.‬

‏‫- یه گزارش رو دست‌کاری کردی.‬ ‏‫- برای نجات گروهمون.‬

‏‫آره، ولی از اصولت گذشتی.‬ ‏‫همین مصالحه...‬

‏‫شروع یه سراشیبی لغزنده‌ست.‬

‏‫برای من دقیقاً‬ ‏‫شبیه فساد بود.‬

‏‫پس شروع کردم به کندوکاو.‬

‏‫و یه مدرک لعنتی هم نیافتی؟‬

‏‫نه، از روشی که پیش گرفتم‬ ‏‫خوشم نمی‌اومد.‬

‏‫ولی هی به خودم می‌گفتم‬ ‏‫دارم کار درست رو می‌کنم.‬

‏‫مثل قصه‌ای که بابام به خودش می‌گفت.‬ ‏‫یعنی، من...‬

‏‫انقدر می‌ترسیدم تو هم مثل اون باشی.‬

‏‫می‌فهمی؟‬

‏‫که نفهمیدم خودم مثل اون شدم.‬

‏‫پدرت حقت رو خورد؛ این واقعیته.‬

‏‫می‌فهمم.‬

‏‫ولی تو منو نگاه کردی و اونو دیدی؟‬

‏‫نه به‌خاطر اینکه واقعیت داره.‬

‏‫چون این برات آسون‌تره‬

‏‫تا با کارایی که کردی روبه‌رو بشی.‬

‏‫زندگی به این سادگی نیست، مالیک.‬ ‏‫سیاه، سفید، درست یا غلط؛‬

‏‫بیشترمون تو منطقه خاکستری زندگی می‌کنیم.‬

‏‫فکر کنم دیگه اهمیتی نداره.‬

‏‫به گروه ۴۴ خیانت کردم.‬

‏‫ببین، می‌رم پیش پایک.‬

‏‫استعفا می‌دم.‬

‏‫نمی‌ذارم با خودم‬ ‏‫کل گروه رو به سقوط بکشونم.‬

‏‫این راهِ فرار ترسوهاست.‬

‏‫اعتماد رو می‌شکنی و بعد فرار می‌کنی؟‬

‏‫باز همون «حرف درست، کار غلط» رو‬

‏‫از اول تکرار می‌کنی.‬

‏‫پس می‌خوای چی کار کنم؟‬

‏‫اگه ذره‌ای به حرفایی که زدی باور داری،‬

‏‫باید برگردی تو دل ماجرا.‬

‏‫به سایتسمایر نزدیک شو.‬

‏‫بفهم کی داره پشت پرده‬ ‏‫نخ‌ها رو می‌کشه و چرا؛‬

‏‫نه به خاطر من، نه به خاطر خودت.‬

‏‫برای گروه لعنتی ۴۴ این کار رو بکن.‬

‏‫- و بهم اعتماد داری که انجامش بدم؟‬ ‏‫- نه.‬

‏‫ولی اگه می‌خوای جایگاهت رو پس بگیری،‬

‏‫این تنها راهته.‬

‏‫- اورا!‬ ‏‫- اورا!‬

"Download the application with online streaming support" .::Telegram: Film_Rail::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.