Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
زيرنويس از مهدي shine021
- سلام. - سلام.
همه آماده میشید؟
- آره. - خب.
- اینم از خودش. - اینم از خودش، عزیزم.
آروم و پیوسته. خونسرد و آماده.
آروم و پیوسته. خونسرد و آماده.
گروه، این فراخوانِ شروع پردهٔ اوله. تازهکارها، آمادهٔ ورود.
تازهکارها، لطفاً روی صحنه.
نفس اول برای همدلی و جمعه.
- باشه. - آخرین بررسی.
- تو جلو بیفت، عزیزم. - بریم.
نفس دوم برای زندگی کردن در همین لحظهست.
و نفس آخر برای عشقه.
حاضرید؟
حاضریم.
حاضرید؟
حاضریم.
حاضریم!
مممم
- آهاااا - مممم
چاکا، چاکا چاکا، چاکا
روزی روزگاری خط راهآهنی بود
مممم
نپرس کجا، برادر نپرس کی
مممم
جادهای به جهنم بود
روزگار سختی بود
دنیای خدایان بود
و آدمها!
- این یه ترانهٔ قدیمیه - یه ترانهٔ قدیمیه
قصهای قدیمیه از زمانهای دور
- این یه ترانهٔ قدیمیه - یه ترانهٔ قدیمیه
و دوباره قراره بخونیمش
خدایان و آدمها، آمادهاید؟
امشب چندتا خدا بین تماشاگرامون داریم.
ببین، توی جادهٔ جهنم یه خط راهآهن بود
و سه پیرزن اونجا بودن که لباسهاشون عین هم بود
و همیشه داشتن آواز میخوندن تهِ ذهنت
همه با الهههای سرنوشت آشنا بشید!
و توی جادهٔ جهنم یه خط راهآهن بود
و بانویی از قطار پیاده شد
با چمدونی پر از تابستون.
اسمش پرسفون بود.
- و اگه سوار اون قطار بشی - سوار اون قطار بشی
- اگه سوار اون قطار بشی - سوار اون قطار بشی
اگه با اون قطار بری تا آخر خط
جایی که خورشید نمیتابه و همیشه تاریکه
همونجا پیداش میکنی پادشاه معدن رو
خدای بزرگ، جناب هادس!
خدای دیگهای هم داریم؟
آهان، راستی، نزدیک بود یادم بره.
در جادهٔ جهنم ایستگاه راهآهنی بود
و مردی با پرهایی روی پاهاش
که میتونست تو رو به مقصد آخرت برسونه
آقای هرمس،
خودمم.
ببین، یکی باید این قصه رو تعریف کنه
چه خوب تموم بشه، چه بد
شاید این بار خوب تموم بشه
در جادهٔ جهنم روی خط راهآهن
- ترانهٔ غمگینیه - ترانهٔ غمگینیه
قصهٔ غمانگیزیه، یه تراژدیه.
- ترانهٔ غمگینیه - ترانهٔ غمگینیه
بااینحال میخونیمش
هی، هی، هی.
خب، همه که نمیتونن خدا بشن.
و یادتون نره که اوضاع خرابه.
روزگار سختی برای آدمهاست.
بذارید چندتاشون رو بهتون معرفی کنم.
کلاههاتون رو بردارید و دست به جیب بشید.
سکههاتون رو بهشون بدید. مرواریدهاتون رو هم بدید.
اونا زحمتکشترین گروه همسرایان هستن
در تمام این دنیای خدایی!
و برای شما هم به همون سختی کار میکنن،
ببینیم این گروه چه کارهایی ازشون برمیاد.
باشه.
باشه.
روی خط راهآهن در جادهٔ جهنم
هوممم
پسر بیچارهای بود که روی یه ترانه کار میکرد
لااا لا لا لا لا لا
مادرش یکی از دوستهای من بود
و این پسر، پسرِ یکی از الهههای هنر بود
روی خط راهآهن در جادهٔ جهنم
هوممم
میشه گفت این پسر یه جورایی خاص بود.
لااا لا لا لا لا لااا
چون خودِ خدایان بهش موهبت داده بودن.
تشویقش کنید، تشویقش کنید، برای اورفئوس دست بزنید.
اورفئوس.
یه روح دیگه هم در این جاده بود.
دختر، بیا تو تا از سرما دربیای.
روی خط راهآهن در جادهٔ جهنم
هوممم
دختر جوونی بود که دنبال چیزی برای خوردن میگشت
هوممم
و دوستان، اینطوری قصه شروع میشه
قصهٔ اورفئوس و اوریدیس!
- ترانهٔ عشقه - ترانهٔ عشقه
قصهٔ عشقیه از زمانهای دور
- آهنگ غمگینیه - آهنگ غمگینیه
ولی بااینحال میخونیمش
- همون آهنگ قدیمیه - همون آهنگ قدیمیه
قصهٔ قدیمیه از خیلی سال پیش
و ما میخونیمش آره، میخونیمش
دوباره میخونیمش آره، آره، آره
آره، آره، آره
دوباره!
آه، آه، آه، آه آه، آه، آه، آه
آه، آه، آه، آه آه، آه، آه، آه
آه، آه، آه، آه آه، آه، آه، آه
اِئورودیکه دختر جوان و گرسنهای بود.
- فراری بود. - آه، آه، آه، آه
از هر جایی که رفته بود
با دنیا بیگانه نبود.
با باد هم غریبه نبود.
هوا دیگه مثل سابق نیست
دیگه اصلاً خبری از بهار و پاییز نیست
یا از گرما میسوزی یا از سرما یخ میزنی
هر طرف که باد بوزه
- و کاری نیست - که از دستت بربیاد.
- وقتی هوا - برمیگرده و عوض میشه
جز اینکه زود راه بیفتی و بزنی به جاده
هر طرف که باد بوزه
باد که بلند میشه، آه
اون صدا رو میشنوی؟
- باد که بلند میشه - باید بری یه شهر دیگه
هیچکس نمیمونه
وقتی ابرهای تیره از راه میرسن
هر طرف که باد بوزه
با الهههای سرنوشت روبهرو شدی.
- آه، آه، آه، آه - یادت میادشون؟
کسی کبریت داره؟
همیشه ته ذهنت دارن آواز میخونن.
اونو بده به من.
هر جا که این دختر جوان میرفت،
الهههای سرنوشت پشت سرش بودن.
آدما هم مثل باد علیهت میشن
همه فقط دوستِ روزهای خوشن
آخرش میبینی تنهایی به نفعت تموم میشه
هر طرف که باد بوزه
- وقتی تنت از درد - از پا میافته، همونجا بخواب
وقتی گرسنهای و
غذا برای همه کافی نیست
دختر برای زنده موندن هر کاری میکنه
هر طرف که باد بوزه
باد که بلند میشه، آه
و گاهی فکر میکنی
باد که بلند میشه
حاضری هر کاری بکنی
فقط شکمت رو از غذا پر کنی
یه تخت پیدا کنی که خودت رو توش بندازی
جایی که هوا دنبالت نیاد—
هر جا که میری
هر طرف که باد بوزه
اورفئوس پسرِ یکی از الهههای هنر بود.
و میدونید این الهههای هنر چهجورین.
آه، آه، آه، آه
گاهی ولت میکنن
و این پسر بیچاره
احساساتش رو خیلی علنی بروز میداد.
میشه گفت از رسموراه دنیا خیلی بیخبر و ساده بود.
اما با کلمات خوب کنار میاومد
با ریتم و قافیه هم همینطور
و درست مثل پرندهای که روی سیم نشسته، آواز میخوند
نه اینکه من آدم مهربونی باشم.
ولی مادرش دوست من بود
و منم دوست داشتم آواز خوندنش رو بشنوم.
و طرز نگاهش به دنیا
برای همین زیر بالوپرم گرفتمش.
و همونجا موند.
تا اینکه یه روز...
میخوای باهاش حرف بزنی؟
- آره. - برو.
اورفئوس.
بله.
خیلی تهاجمی نرو جلو.
با من بیا خونه
تو کی هستی؟
مردی که قراره باهات ازدواج کنه
من اورفئوسم.
همیشه همینطوریه؟
آره.
من اوریدیسام.
اسمت مثل یه ملودیه
خوانندهای؟ کارِت اینه؟
چنگ هم میزنم.
آها، دروغگو و اهل بازی هم هستی.
با مردهایی مثل تو زیاد برخورد کردم.
نه، من اینطوری نیستم.
اون شبیه هیچکدوم از مردهایی که دیدی نیست.
بهش بگو داری روی چی کار میکنی.
دارم روی یه ترانه کار میکنم
هنوز تموم نشده
اما وقتی تموم بشه و وقتی بخونمش
بهار دوباره میاد
- دوباره میاد؟ - بهار میاد.
کی؟ من از وقتی یادمه نه بهاری دیدم نه پاییزی
یادم نمیاد.
دارم روی همین کار میکنم.
آوازی برای درستکردنِ هرچی خرابه
چیزای شکسته رو بردار، کاملشون کن
آوازی اینقدر زیبا
که دنیا رو دوباره با خودش همآهنگ میکنه
و به زمانِ خودش برمیگردونه
و همهٔ گلها دوباره شکوفه میدن
- وقتی زنم بشی. - اوه، این دیوونهست.
چرا باید زن اون بشم؟
شاید چون باعث میشه احساس کنی زندهای.
زنده...
این خودش خیلی میارزه.
دیگه چی داری؟
عشق من، اگه میتونی بهم بگو
کی میخواد حلقههای عروسیمون رو بخره؟
با این اوضاعی که داریم
هوا گرمه و مدام گرمتر میشه
عشق من، وقتی آوازم رو بخونم
همهٔ رودخونهها هم باهام همصدا میشن
و برای ما از بسترشون سرریز میشن
و طلای خودشون رو با سخاوت به ما میبخشن
همهشون توی تابه میدرخشن
تا برای دستت شکل بگیرن
رودخونه حلقههای عروسیمون رو بهمون میده
عشق من، اگه میتونی بهم بگو
کی قراره میز عروسی رو بچینه؟
با این اوضاعی که داریم
دنیا تاریکه و مدام تاریکتر میشه
عشق من، وقتی آوازم رو بخونم
همهٔ درختها هم باهام همصدا میشن
و شاخههاشون رو پایین خم میکنن
تا میوههاشون رو روی زمین بذارن
بادام و سیب
و شیرهٔ شیرینِ افرا
درختها میز عروسی رو میچینن
پس وقتی آوازت رو بخونی
همون آوازی که داری روش کار میکنی
بهار دوباره از راه میرسه.
- آره. - پس چرا نمیخونیش؟
هنوز تموم نشده.
بخونش!
میخوای منو ببری خونه؟
- آره. - آواز رو بخون.
لااا لا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لا لااا
- لااا لا لا لا لا لااا - لااا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لااا لااا لااا
لااا لا لا لا لا لااا
- چطوری این کارو کردی؟ - نمیدونم.
ولی آواز هنوز تموم نشده.
بااینحال، از پسِ این کار برمیاد.
میدونم.
باید تمومش کنی.
عشق من، بگو وقتی ازدواج کردیم
کی تختِ عروسیمون رو آماده میکنه؟
با این اوضاع و احوال
هوا گرمه و روزبهروز گرمتر میشه
عشق من، وقتی آوازم رو میخونم
همهی پرندهها هم باهام میخونن
و از همهجا پروازکنان میان
تا پرهاشون رو روی زمین بذارن
و ما روی پرهای نرم دراز میکشیم
با بالشی زیر سرمون
پرندهها تختِ عروسیمون رو میسازن
و درختها میزِ عروسیمون رو میچینن
و رودخونه حلقههای عروسیمون رو بهمون میده
- هوم - هوم
این ملودی رو از کجا آوردی؟
نمیدونم، خودش به ذهنم رسید
انگار از اول میشناختمش
همینطوره.
یه آهنگ قدیمیه
ترانهای عاشقانه از روزگاران دور
البته خیلی وقته که نشنیدمش
قبلاً این ملودی رو شنیده بودی؟
- آره. - بیشتر برام بگو.
یادت میاد یه بار داستان خدایان رو برات تعریف کردم؟
- کدوم خدایان؟ - هادس و پرسفونه.
یادت بیار که اون موقعها چطور بود.
عشقشون که چرخِ دنیا رو میچرخوند.
آره، حالا یادم اومد. ولی مال خیلی وقت پیشه.
بااینحال، دوباره تعریفش کن.
پادشاه سایهها
پادشاه ارواح
هادس پادشاه دنیای زیرین بود
اما عاشق بانویی زیبا شد
که در دنیای بالا، در دشت سرسبز مادرش قدم میزد
او عاشق پرسفونه شد
که زیر نور خورشید گل میچید
و او را به خانهاش برد تا ملکهاش بشه
جایی که خورشید هیچوقت نمیتابید
بر هیچکس
ادامه بده.
آن بانو عاشق او و قلمرویی بود که با هم داشتند
اما بدون حضورش در دنیای بالا حتی یک گل هم رشد نمیکرد
پس شاه هادس قبول کرد که هر سال، نیمی از سال را
پیش او بماند
در دنیای زیرینِ او
اما نیمهی دیگه میتونست زیر نور خورشید قدم بزنه
و خورشید هم در عوض دو برابر درخشانتر میتابید
که فصلها از همونجا میان
و با خودشون چرخهٔ بذر و داس رو میارن
و زندگی آدمها رو
و پرواز پرندهها رو
در حال آواز خوندن...
لااا لا لا لا لا لا لااا
پایین و بالا.
لااا لا لا لا لا لا لااا
با هماهنگی و ریتم.
- لااا لا لا لا لا لا لااا - خدایان ترانهای از عشق خوندن
لااا لا لا لا لا لا
و دنیا هم باهاشون همصدا شد.
اما این مال خیلی وقت پیش بود
قبل از اینکه پا توی این جاده بذاریم
و توی جادهٔ جهنم خیلیها منتظر بودن
هوممم، منتظر بودن
همه منتظر یه قطار بودن
هوممم، منتظر اون زن بودن با اون...
منتظر قطار بودن تا اون زن رو بیاره
هوممم، اون زن!
با چمدونش دوباره برگرده
هیچوقت زود نمیاد، همیشه دیر میکنه
انتظار، انتظار
این روزها دیگه زیاد اینجا نمیمونه
اما عاقبتِ صبر، خیر و خوشیه
هوممم
اینم از خودش!
خب، همونطور که خودش گفت من دخترِ بیرونم
و تو باز دیر کردی.
با پادشاه دنیای زیرین ازدواج کردم
فقط یه چیز کوچیک به اسم 'بهار' رو یادش رفت.
کنجکاوی بدون کجا بودم؟
- آره! - کجا بودی؟
خودمم کنجکاوم.
رفتم جهنم و دوباره برگشتم
اما همونطور که مامانم همیشه میگفت
داداش، وقتی افتادی پایین، واقعاً پایینی
و وقتی بالایی، واقعاً بالایی
اگه شش فوت زیر خاک نیستی
پس بالای زمین داری عشق میکنی
بیخیالِ حرف زدن از روزهای سخت
شراب بریز، تابستونه
چون همین حالا داریم حالش رو میبریم
- چطوری داریم حال میکنیم؟ - داریم حال میکنیم، حسابی عشق میکنیم
آخ داداش، همینجا داریم حالش رو میبریم
- کجا داریم حال میکنیم؟ - بالای زمین، داریم عشق میکنیم
کی باعث میشه آفتاب تابستون اینقدر درخشان بتابه؟
درسته، پرسفون!
کی میوهٔ تاک رو رسیده میکنه؟
- پرسفون! - خودمم!
کیه که با وجود شوهرش باز گلها رو شکوفا میکنه؟
تو!
کیه که هر کاری از دستش برمیاد میکنه؟
پرسفونه، کی دیگه.
حالا بعضیا میگن هوا دیگه مثل قدیما نیست
ولی بذارین یه چیزی رو بهتون بگم که مامانم بهم میگفت
هرچی گیرت میاد رو بگیر و نهایت استفاده رو ازش ببر
- پس الان داریم زندگی میکنیم توی - چطوری داریم زندگی میکنیم؟
داریم زندگی میکنیم، حسابی زندگی میکنیم آره رفیق، همینجا
- داریم زندگی میکنیم - کجا داریم زندگی میکنیم؟
بالا، حسابی داریم زندگی میکنیم
تابستون بود در جادهٔ جهنم.
هوم
دختری بود که همیشه فرار میکرد.
هوم
شاید بشه گفت برخلاف میل خودش بود.
هوم، هوم، هوم
که این دختر جوون تصمیم گرفت بمونه.
پسر بیچارهای بود با یه چنگ
کی میگه روزگار سخته؟
گلها شکوفه دادن، میوهها رسیدن.
و رفیق، برای یه لحظه
کسی نوشیدنی میخواد؟
دنیا دوباره زنده شد.
اووه!
هی.
- هی! - هی!
- هی! - هو!
بجنبین دیگه!
ووهو!
هی، هی. هی!
هی، هی، هی، هی!
بالا، چیز زیادی نداریم
ولی داریم زندگی میکنیم حسابی زندگی میکنیم
همینقدر که جامهامون رو پر کنیم
بالا، حسابی داریم زندگی میکنیم
رفیق، اون بطری رو بچرخون
چون داریم زندگی میکنیم، حسابی زندگی میکنیم
بذارین شاعر این دور رو متبرک کنه.
آره!
- اورفئوس! - اورفئوس.
به سلامتی بانوی حامیِ همهٔ اینها
پرسفونه!
- درست میگه! - درست میگه!
که بالاخره پیش ما برگشته با شراب کافی برای همه
آره!
و در عوض چیزی نمیخواد
جز اینکه زندگی کنیم
و یاد بگیریم در این زندگی مثل برادرها کنار هم زندگی کنیم
و باور داشته باشیم که او روزیمون رو میرسونه
باشه.
و اگه هیچکس زیادهروی نکنه،
همیشه بهاندازه کافی هست.
- اون همیشه جامهامون رو پُر میکنه. - میکنم!
و ما همیشه
جامهامون رو بالا میبریم.
به سلامتی دنیایی که خوابش رو میبینیم...
و...
دنیایی که حالا توش زندگی میکنیم.
چون همین حالا داریم زندگیش میکنیم
چطوری داریم زندگیش میکنیم؟
داریم زندگی میکنیم، حسابی خوش میگذرونیم
داداش، همینجا داریم زندگیش میکنیم
- کجا داریم زندگیش میکنیم؟ - گوش کن، بهت میگم
کجا داریم زندگیش میکنیم؟ بالای بالا
بالای بالا!
داریم حسابی خوش میگذرونیم و قرار نیست وایسیم
- داریم زندگی میکنیم، زندگی میکنیم - داریم زندگی میکنیم، زندگی میکنیم
- چطوری داریم زندگیش میکنیم؟ - کجا داریم زندگیش میکنیم؟
داریم زندگی میکنیم، زندگی میکنیم بالای بالا داریم خوش میگذرونیم
اورفئوس پسر فقیری بود.
اما هدیهای برای بخشیدن داشت.
میتونست بهت نشون بده دنیا میتونست چه شکلی باشه.
با وجود چیزی که الان هست.
و اوریدیس دختر جوانی بود.
اما دنیا رو همونطور که بود دیده بود.
وقتی دل باخت، با اینکه نمیخواست دل باخت
به اورفئوس.
اونقدر تنها بودم
که حتی نمیدونستم تنها هستم
اونقدر توی سرما بودم
که حتی نمیدونستم سردمه
یقهم رو جلوی باد بالا میدادم
همیشه همینطوری بوده
تنها چیزی که همیشه بلد بودم این بود که از پس خودم بربیام
تنها چیزی که همیشه بلد بودم این بود که از پس خودم بربیام
اما حالا میخوام تو رو هم در آغوش بگیرم
منو توی آغوشت میگیری
و ناگهان نور خورشید همهجام رو میگیره
همهچیز روشن و گرمه
و جوری میدرخشه که قبلاً هیچوقت ندرخشیده بود
و برای یه لحظه یادم میره
که دنیا چقدر تاریک و سرد میشه
تنها چیزی که همیشه بلد بودم این بود که از پس خودم بربیام
تنها چیزی که همیشه بلد بودم این بود که از پس خودم بربیام
اما حالا میخوام بغلت کنم
حالا میخوام بغلت کنم محکم بغلت کنم
نمیخوام هیچوقت مجبور بشم ولت کنم
حالا میخوام بغلت کنم محکم بغلت کنم
نمیخوام برگردم به اون زندگیِ تنهایی
نمیدونم چطور یا چرا
یا من کیام که بتونم تو رو در آغوش بگیرم
اما وقتی دیدمت، تنها در برابر آسمون
انگار از اول میشناختمت
قبل از دیدنت میشناختمت
با اینکه هنوز اصلاً نمیشناسمت
فقط میدونم تو کسی هستی که همیشه میشناختم
فقط میدونم تو کسی هستی که همیشه میشناختم
و با اینکه هنوز نمیشناسمت، حالا میخوام بغلت کنم
محکم بغلت کنم
نمیخوام هیچوقت مجبور بشم ولِت کنم
ناگهان نور خورشید میتابه، روشن و گرم
ناگهان دنیا رو در آغوشم گرفتهام
بگو تا ابد بغلم میکنی
بگو باد ما رو تغییر نمیده
بگو کنار هم میمونیم
و همیشه همینطوری میمونه
تا ابد بغلت میکنم
باد هیچوقت ما رو تغییر نمیده
تا وقتی کنار هم بمونیم
اونوقت همیشه
همینطوری میمونه
در جادهٔ جهنم ریل قطار کشیده شده بود
هممم
اوه، بیخیال!
قطاری از اعماق پایین به سمت بالا میاومد
- هممم - این شش ماه نشد.
بهتره بری چمدونت رو ببندی
فکر کنم وقت رفتنه
- اون سوار اون قطار میشه - سوار اون قطار میشه
اون سوار اون قطار میشه تا آخر خط
هممم
چون پادشاه معدن داره میاد دنبالش
هممم
تا حالا فکر کردی اون زیر چه شکلیه؟
خیلی پایین، زیرِ زمین
- اون طرفِ دوردست - خیلی پایین، همون پایین!
اون طرف دیوارش؟
اون پول رو دنبال کن تا اعماق پایین
دور از درِ گرمخانهٔ فقرا
یا سر از جهنم درمیاری یا از هیدزتاون
دیگه فرقی با هم ندارن
خیلی پایین، هیدزتاون
خیلی پایین، زیرِ زمین
سگ شکاری زوزه میکشه و سوت قطار به صدا درمیاد
قطار غُرّان از راه میرسه تقوتقتقوتق
همه سعی میکنن یه بلیت برای رفتن گیر بیارن
اما اونایی که میرن دیگه برنمیگردن
میرن خیلی پایین، هیدزتاون خیلی پایین، زیرِ زمین
هوو!
زمستون نزدیکه و تابستون تموم شده
اون صدای زیر و غمگین رو میشنوی؟
صدای اومدن شوهرمه تا منو به خونهم، هیدزتاون، ببره
اون پایین، هیدزتاون خیلی پایین، زیر زمین
اون پایین، یه مشت مردهخشکیدهان
داداش، از بیحوصلگی میمیرم
باید یه چیزایی وارد کنیم
فقط برای اینکه خودمو سرگرم کنم
یه قوطی مورفین بهم بده
یه صندوق شراب بهم بده
داروی زیادی لازمه
تا زمستون رو سر کنیم
اون پایین، هیدزتاون خیلی پایین، زیر زمین
هر پنی کوچیکی که توی چاه آرزوئه
هر سکهی کوچیک نیکلی روی طبل
همهی اون سکههای کوچیک و براق با رو و پشتشون
فکر میکنی از کجا میان؟
- از اون پایین میان، از - اون پایین، هیدزتاون
خیلی پایین، زیر زمین
همه گرسنهان، همه خستهان
همه بردهان و با عرق جبینشون کار میکنن
دستمزد هیچی نیست و کار طاقتفرساست
هیدزتاون یه قبرستونه
اون پایین، هیدزتاون خیلی پایین، زیر زمین
آقای هیدز یه رئیس پیر و بداخلاقه
با سوتی نقرهای و ترازویی طلایی
چشم در برابر چشم
- و حساب هزینهش رو میسنجه - دروغ در برابر دروغ
- و روحت برای فروشه - فروخته شد!
به پادشاهی که روی تخت کرومی نشسته
- پرت شد! - به تهِ
سلول سینگسینگ
جایی که چرخهای کوچیک جیغ میکشن و چرخ بزرگ ناله میکنه
بهتره چاه آرزوهات رو کلاً فراموش کنی
اون پایین، هیدزتاون خیلی پایین، زیر زمین
در جادهی جهنم یه واگن قطار بود
هوم
درِ واگن باز شد و مردی ازش پیاده شد
هوم
همه نگاه کردن و همه دیدن
که همون مردیه که داشتن دربارهش آواز میخوندن.
زود اومدی.
دلم برات تنگ شده بود.
آقای هیدز پادشاه قدرتمندیه
حتماً معاملههای خیلی بزرگی انجام داده
انگار همهچی مال اونه
آدم کنجکاو میشه بدونه چه حسی داره
همه سوار بشن!
آه، یک، دو، یک، دو، سه، چهار!
اون پایین، هیدزتاون خیلی پایین، زیر زمین
خیلی پایین، زیرِ زمین
خیلی پایین، زیرِ
زمین!
اووه، اووه، اووه، اووه اووه، اووه، اووه، اووه
اووه، اووه، اووه، اووه اووه، اووه، اووه، اووه
اووه، اووه، اووه، اووه اووه، اووه، اووه، اووه
اووه، اووه، اووه، اووه اووه، اووه، اووه، اووه
با رفتن پرسفون، سرما از راه رسید.
او خیلی زود آمد
برای بردنش خیلی زود آمد
قرار نبود اینطوری بشه.
خب، تا وقتی یکی دوباره دنیا رو کوک کنه.
اوضاع همینه.
ارفئوس موهبتی برای بخشیدن داشت.
هی، کجا داری میری؟
انگار خدایان بهش دست زده بودن.
باید این آهنگ رو تموم کنم.
زود تمومش کن!
باد داره عوض میشه.
یه طوفان در راهه.
باد بلند میشه، اووه
غذا لازم داریم.
باد بلند میشه، اووه
هیزم لازم داریم.
ارفئوس و اوریدیس
ارفئوس، صدامو میشنوی؟
پسر بیچارهای که مشغول ساختن آهنگه
ارفئوس!
دختر جوونی که دنبال یه چیزی برای خوردنه
باشه، تمومش کن.
زیر طوفانی که داره شکل میگیره
شاه نقره
شاه طلا
و هر چیز درخشانی زیرِ زمین
هادس، شاه نفت و زغاله
و ثروتهایی که جاریان جایی که اون رودها پیدا میشن
اما نیمی از سال، وقتی پرسفون رفته
تنهایی در وجودش میجوشه، خام و سیاه
به زنش فکر میکنه که در آغوش خورشیده
و حسادت بهش نیرو میده و از درون تغذیهاش میکنه
و پر از تردیدش میکنه که اصلاً برگرده
وحشت از اینکه هیچوقت برنگرده
تردید از اینکه معشوقهاش
اصلاً برگرده
شاه ملات، شاه آجر
رود استوکس، رودی از سنگه
و هادس اونها رو بلند و قطور روی هم میچینه
با یک میلیون دست که دستهای خودش نیستن
با یک میلیون دست دیوار میسازه
دورِ تمام ثروتهایی که از دل زمین بیرون میکشه
کلنگ برق میزنه چکش فرود میاد
با کوبیدن و غرش رودهاش دورهاش کردن
و صدای ترانهای رو که یه زمانی شنیده بود در خودشون خفه میکنن
- لااا لا لا لا لا لا لااا - هه، کخ
- لااا لا لا لا لا لا لااا - هه، کخ، هه، کخ
- لااا لا لا لا لا لا - هه، کخ، هه، کخ
هه، کخ، هه، کخ هه، کخ، هه، کخ
هه، کخ، هه، کخ
آه، سرت رو پایین بگیر سرت رو پایین نگه دار، کخ
آه، باید سرت رو پایین نگه داری، کخ!
اگه میخوای سرت روی تنت بمونه
هه، کخ!
آه، باید سرت رو پایین نگه داری
سرت رو پایین بگیر، سرت رو پایین نگه دار، کخ!
آه، باید سرت رو پایین نگه داری، کخ!
اگه میخوای سرت روی تنت بمونه هه، کخ!
آه، باید سرت رو پایین نگه داری
تو سردترین فصل سال
چرا این پایین اینقدر گرمه؟
داغتر از کورهٔ ذوب
درست نیست طبیعی هم نیست
- عشقم، خیلی وقته که رفتی - کخ!
عشقم، من تنها بودم
برای همین یه کارخانهٔ ذوب ساختم
زیر زمین، درست زیر پاهات
اینجا چیزهایی از فولاد ساختم
بشکههای نفت و ماشین
بعد اون کوره رو روشن نگه داشتم
با فسیلهای مردگان
عشقم، وقتی اون آتیش رو حس میکنی
بدون که اون آتیش، میل منه به تو
لا لا لا لا، لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لا لا لااا لا
لا لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لا لا لا لا لا
- لااا لا لا لا لا لا لا لا - آه، سرت رو پایین بگیر
- سرت رو پایین نگه دار - کخ!
- تموم شد؟ - باید سرت رو پایین نگه داری
- لا لا لا لا - اگه میخوای سرت روی تنت بمونه
هه، کخ!
هنوز نه.
باید سرت رو پایین نگه داری
- لا لا لا لا لا لااا - سرت رو پایین بگیر، سرت رو پایین نگه دار
همیشه همینطوریه؟
- باید سرت رو پایین نگه داری - لااا لا لا لا
بالا و پایین رو میگردم
دنبال غذا و هیزمی میگردم که میدونم باید پیدا کنیم
و یه چشمم هم به آسمونه
- و سعی میکنم اعتماد کنم - اوه، اوه، اوه
که آهنگی که داره روش کار میکنه
پناهمون میده
از باد، از باد
- آوو! - باد
- آوو! - هان!
خِخ!
در تاریکترین فصل سال
چرا این پایین اینقدر روشنه؟
روشنتر از شهربازی
درست نیست و طبیعی هم نیست
عزیزم، خیلی وقته که رفتی
عزیزم، من تنها بودم
پس یه شبکهی برق کشیدم
زیر زمینی که روش ایستاده بودی
وقتی نئونها رو روشن کردم، برق از سرت نپرید؟
پردهی نقرهای، پرتو کاتدی
روشنتر از نور روز
عزیزم، وقتی اون نور خیرهکننده رو میبینی
بدون که این همون ناامیدی منه برای تو
- نمیتونن ملودی رو پیدا کنن - اورفئوس.
- ریتم رو حس نمیکنن - اورفئوس!
شاه هادس از غرش رودخانهای از سنگ کر شده
پسر بیچاره، داره روی یه آهنگ کار میکنه.
و بانو پرسفون با رودخانهای از شراب کور شده
و توی غفلت زندگی میکنه
اون ندید که طوفان داره از راه میرسه.
طلای سیاهش در دنیای زیرین جریان داره
و ابرهای تیرهی اون در دنیای بالایی در حرکتن
- سرت رو بالا بگیر. - سرت رو پایین نگه دار
و دلیل اینکه ما توی این جادهایم همینه
و فصلها بههم ریختن
و باد اینقدر شدیده
برای همینه که روزگار اینقدر سخته؛ تقصیر خدایانه
خدایان فراموش کردهان آواز عشقشون رو
- لااا لا لا لا میخونن - سرت رو پایین نگه دار
- لا لا لا لااا - سرت رو پایین نگه دار، خِخ!
آره، باید سرت رو پایین نگه داری، خِخ!
اگه میخوای سرت رو روی شونههات نگه داری، هان، خِخ!
آره، باید سرت رو پایین نگه داری
سرت رو نگه دار، سرت رو پایین نگه دار، خِخ!
آره، باید سرت رو پایین نگه داری
لااا لا لا لا لا!
پایین رو میگردیم و بالا رو
دیگه غذایی برای پیدا کردن نمونده
سیر کردن خودت بهاندازهی کافی سخته
چه برسه به یکی دیگه
دارم سعی میکنم باور کنم
که آهنگی که داره روش کار میکنه
پناه من میشه
- در برابر باد - باد
اُریدیس دختر جوون و گرسنهای بود.
اون رو پس بده.
با باد غریبه نبود.
همهٔ چیزیـه که داریم.
اما هنوز هیچی ندیده بود.
- اورفئوس - اوه، اوه، اوه
مثل اون طوفان سهمگینی که گرفتارِش شد.
اورفئوس!
- پناهمون بده - اوه، اوه، اوه
فقط یه دقیقه طول کشید.
پناهم بده
اما خشمِ خدایان همراهش بود.
هر سال بدتر میشه هادزتاون، جهنم روی زمین!
فکر کردی تحتتأثیر قرار میگیرم
با این گورستان نئونی؟
عشقم، چی به سرت اومده؟
واگنهای زغالسنگ و بشکههای نفت
دیوارهای انبار و کفِ کارخانهها
دیگه نمیشناسمت.
و در همین حین، اون بالا
محصولات از بین میرن و مردم از گرسنگی میمیرن.
اقیانوسها بالا میان و طغیان میکنن.
این درست نیست و طبیعی هم نیست.
- آوووه! - عشقم، هر کاری که میکنم
- کخ! - بهخاطر عشقِ تو میکنم.
اگه حتی عشق منو نمیخوای
میدمش به کسی که میخوادش.
به کسی که قدرِ سرنوشتش رو بدونه
کسی که قدردان باشه
و از آسایشِ قفسِ طلایی لذت ببره
و سعی نکنه پرواز کنه و بره
همین که طبیعت صداش میزنه.
کسی که عاشقِ این دیوارها باشه
که محکم در آغوشش میگیرن و ازش مراقبت میکنن
و اونها رو آغوشِ من بدونه.
- لا لا لا لا لا لا لا - سرت رو پایین بنداز
- سرت رو پایین بنداز - پناهمون بده
اونها رو آغوشِ من بدون.
- لااا لا لا لا لا - سرت رو پایین بنداز
- سرت رو پایین بنداز - پناهم بده!
اونها رو آغوشِ من بدون.
آغوشی برای تو.
هی، پرندهٔ آوازخون کوچولو یه آواز برام بخون.
من آدم پرمشغلهایم و نمیتونم زیاد بمونم.
باید به مشتریهام زنگ بزنم.
باید سفارشها رو آماده کنم.
باید دیوار بسازم، باید شورشها رو بخوابونم.
و اون پایین توی هادس دارن عذابم میدن.
هی، پرندهٔ آوازخون کوچولو زبونت رو موش خورده؟
حیفه واقعاً، برای کسی که اینقدر زیبا و جوونه.
وقتی فقر از راه میرسه
تا بالهات رو بچینه
و نفس رو از توی سینهت بکشه
هی، آدم با شکم خالی آواز نمیخونه
چه غریبهست ندای این مرد غریب
میخوام پایین پرواز کنم و از دستش غذا بخورم
یه جای نرم و راحت میخوام برای فرود اومدن
میخوام برای همیشه دراز بکشم
هی، پرندهی آوازخون کوچولو تو چیز باارزشی داری
پایینِ معدن مثل الماس میدرخشی
انتخاب با خودته اگه حاضر باشی انتخاب کنی
چون چیزی برای از دست دادن نداری
و منم یه قناری لازم دارم
یهدفعه دیگه هیچچیز مثل قبل نیست
الان کجایی، اورفئوس؟
قرار نبود فقط ما دوتا باشیم؟
مگه ما همجنس و همپرواز نبودیم؟
هی، پرندهی آوازخون کوچولو بذار حدس بزنم
یه جور شاعره و یک قرون پول نداره
دستت رو بهش بده
اونم زندگی بخورونمیرش رو بهت میده
وقتی برق قطع بشه برات یه شعر مینویسه
هی، چرا برای زمستون به جنوب پرواز نمیکنی؟
هی، پرندهی آوازخون کوچولو دورت رو خوب نگاه کن
ببین افعیها و کرکسها چطور دورت رو گرفتن
زمینت میزنن و لاشهت رو تا آخر میخورن
اگه اینجا بمونی اوضاع خیلی وخیمه
میبینی، وقتی اوضاع بحرانی میشه آدما نامرد میشن
پرندهی آوازخون در برابر مار زنگی.
هوم
چیه؟
اِئورودیکه یه دختر جوون و گرسنه بود.
- هوم - بلیتت.
و هادس مجبورش کرد انتخاب کنه.
هوم، هوم، هوم
یک بلیت به جهان زیرین.
- زندگی آسون نیست - زندگی عادلانه نیست
یه دختر باید بجنگه تا حق واقعیش رو بگیره
وقتی اوضاع بحرانی بشه میخوای چه کار کنی؟
حالا که اوضاع بحرانیه
وقتی اوضاع بحرانی بشه میخوای چه کار کنی؟
حالا که اوضاع بحرانیه
- به فکر خودت باش - بقیه به درک
حتی کسی که از همه بیشتر دوستت داره
وقتی اوضاع بحرانی بشه میخوای چه کار کنی؟
حالا که اوضاع بحرانیه
وقتی اوضاع بحرانی بشه میخوای چه کار کنی؟
حالا که اوضاع بحرانیه
آخ، قلب دردکشیدهم
وقتی اوضاع بحرانی بشه میخوای چه کار کنی؟
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
بیا اینجا.
نه.
- اگه میتونی بگیر - اگه مجبوری، بده
جز خودت به هیچکس نمیشه اعتماد کرد
وقتی کار به جاهای باریک بکشه میخوای چهکار کنی؟
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
وقتی کار به جاهای باریک بکشه میخوای چهکار کنی؟
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
- قلبش رو نشونه بگیر - برای کشتن شلیک کن
اگه تو این کارو نکنی اون یکی میکنه
وقتی کار به جاهای باریک بکشه میخوای چهکار کنی؟
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
وقتی کار به جاهای باریک بکشه میخوای چهکار کنی؟
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
اولی همون اول میمونه و آخری همون آخر
چشمهات رو به آسمون بدوز
و از پشت خنجر میخوری
هیچکس پاک و بیگناه نیست
هیچکس سربلند نیست، هیچکس بیگناه نیست
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
حالا که، حالا که حالا که، حالا که
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
اورفئوس، قلبم مال توئه
همیشه مال تو بوده و خواهد بود
اما نمیتونم ندای درونم رو نادیده بگیرم
اورفئوس
گرسنهام
آه، قلبم میخواد بمونه
اما جسم راه خودش رو میره
آه، این راه تاریک و طولانیه
من همین حالا هم
رفتهام
من رفتم.
بفرما، تقصیرها رو بنداز گردن من
از فضیلت بگو
از گناه بگو
اگه جای اون بودی همین کارو نمیکردی؟
اگه جای اون بودی
اگه توی پوست اون بودی
وقتی شکمت پره میتونی اصول خودت رو داشته باشی
وقتی شکمت پره
اما گرسنگی با آدم کاری میکنه
دیگه نمیشه فهمید
چهکار میکنی
وقتی کار به جاهای باریک بکشه
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
وقتی کار به جاهای باریک بکشه میخوای چهکار کنی؟
حالا که کار به جاهای باریک کشیده
- آقای هرمس. - بهبه، هنرمند بزرگ.
مگه روی شاهکارت کار نمیکنی؟
- ائوریدیس کجاست؟ - داداش، به تو چه؟
یه جای دیگه یه الهامبخش پیدا میکنی.
- کجاست؟ - چرا میخوای بدونی؟
هر جا که اون باشه، منم همونجا میرم.
اگه بگم پایین، اون پایینه چی؟
- پایین؟ - پایین.
شش فوت زیر اون زمین.
قبل از رفتن، اسمت رو صدا زد.
ولی انگار گوش نمیدادی.
نه!
خب، تا کجا
حاضری به خاطرش بری؟
تا آخر زمان
تا آخر دنیا
بلیط داری؟
- نه. - آره،
فکرشم نمیکردم داشته باشی.
البته یه راه دیگه هم هست، ولی...
نه، قرار نیست چیزی بگم.
- یه راه دیگه؟ - از پشت.
ولی راه راحتی نیست، جک.
به درد آدمهای دلنازک نمیخوره.
پس واقعاً میخوای بری؟
با تمام وجودم.
با تمام وجودت.
خب...
شروع خوبیه.
چطور به هیدزتاون برسی
باید راه طولانیِ پایین رفتن رو بری
از زیرزمین، زیر پوشش شب
سرت رو پایین بنداز، خودت رو از چشمها دور نگه دار
نه قطبنمایی هست، داداش، نه نقشهای
فقط یه سیم تلفن هست و یه خط راهآهن
همینطور به راهت ادامه بده و پشت سرت رو نگاه نکن
تا برسی به سرزمین پایین
منتظرم بمون
دارم میام
صبر کن
منم باهات میام
منتظرم بمون!
منم میام، منم میام
رود استوکس، بلند و پهناوره
آجرهای خاکسترشده و سیم خاردار
دیوارهایی از آهن و بتن
سگهای شکاری زوزه میکشن دورِ دروازه
اون سگها خودشون رو میخوابونن و به مردن میزنن
اگه استخون داشته باشی، اگه پول داشته باشی
ولی اگه فقط دو تا پای خودت رو داشته باشی
خوشحال باش که همونا رو داری
منتظرم بمون
دارم میام
صبر کن، منم باهات میام
منتظرم بمون
منم میام، منم میام
تو کی هستی؟
فکر کردی کجا داری میری؟
تو کی هستی؟
چرا تنهایی؟
- کی هستی که - فکر میکنی کی هستی؟
- کی هستی که - فکر میکنی
میتونی پا توی راهی بذاری که هیچکس قبل از تو نرفته؟
لااا لا لا لا لا لا لااا
- لااا لا لا لا لا لا - لااا لا لا لا لا
لااا لا لا لا لا لا
- لااا لا لا لا لا لا - لا لا لا لا لا لا
لا لا لا لا لا لا لا--
فراریای تحت تعقیبی
اسمت رو نگو اصلاً اسمی نداری
و توی چشم هیچکس نگاه نکن
اون شهر سعی میکنه خشکت کنه و همهچیت رو بگیره
مغزت رو میمکن نفست رو میگیرن
قلبت رو از توی سینهت درمیارن
دستوپات رو میبندن و بهترین لباست رو تنت میکنن
و دهنت رو با پنبه پر میکنن
منتظرم بمون، دارم میام
صبر کن، منم باهات میام
منتظرم بمون
منم میام، دارم میام
- دارم میام، منتظرم بمون - صبر کن!
میشنوم دیوارها تکرار میکنن
- صبر کن! - صدای قدمهام که میافتن و
مثل طبل به گوش میرسه
- صبر کن! - و من تنها نیستم
- صبر کن! - صدای صخرهها و سنگها رو میشنوم
- صبر کن! - که آوازم رو بازتاب میدن
- دارم میام - میام
میام
چرا دیوار میسازیم؟
بچههای من، بچههای من
چرا دیوار میسازیم؟
چرا دیوار میسازیم؟
دیوار میسازیم تا آزاد بمونیم
برای همینه که دیوار میسازیم
دیوار میسازیم تا آزاد بمونیم
دیوار چطور ما رو آزاد نگه میداره؟
بچههای من، بچههای من
دیوار چطور ما رو آزاد نگه میداره؟
دیوار چطور ما رو آزاد نگه میداره؟
دیوار دشمن رو بیرون نگه میداره
و ما دیواری میسازیم تا آزاد بمونیم
برای همینه که دیوار میسازیم
دیوار میسازیم تا آزاد بمونیم
دشمنمون رو کی میدونیم؟
بچههام، بچههام
دشمنمون رو کی میدونیم؟
دشمنمون رو کی میدونیم؟
دشمن، فقره
و دیوار، دشمن رو بیرون نگه میداره
و ما دیواری میسازیم تا آزاد بمونیم
برای همینه که دیوار میسازیم
دیوار میسازیم تا آزاد بمونیم
چون ما داریم و اونا ندارن
بچههام، بچههام
چون اونا چیزی رو میخوان که ما داریم
چون ما داریم و اونا ندارن
چون اونا چیزی رو میخوان که ما داریم
دشمن، فقره
و دیوار، دشمن رو بیرون نگه میداره
و ما دیواری میسازیم تا آزاد بمونیم
برای همینه که دیوار میسازیم
دیوار میسازیم تا آزاد بمونیم
ما چی داریم که اونا بخوانش؟
بچههام، بچههام
ما چی داریم که اونا بخوانش؟
ما چی داریم که اونا بخوانش؟
یه دیوار داریم که روش کار کنیم
ما کار داریم و اونا هیچ کاری ندارن
و کار ما هیچوقت تموم نمیشه. بچههام، بچههام
و این جنگ هیچوقت برده نمیشه
دشمن، فقره
و دیوار، دشمن رو بیرون نگه میداره
و ما دیواری میسازیم تا آزاد بمونیم
برای همینه که دیوار میسازیم
دیوار میسازیم تا آزاد بمونیم
دیوار میسازیم
تا ما رو
آزاد نگه داره
بعد هیدیز به اورفئوس گفت...
یهسری برگه هست که باید امضا بشن.
بیا توی دفترم.
و در رو پشت سرش بست.
پشت درهای بسته خیلی اتفاقها میتونه بیفته.
صددرصد، داداش. این یه واقعیته.
ولی توی سالن کارخانه هم خیلی اتفاقها میتونه بیفته
وقتی سرکارگر پشتش رو میکنه.
کسی نوشیدنی میخواد؟
زيرنويس از مهدي shine021
بیا توی دفترم.
نمیدونم شما پسرا چطورین...
ولی اگه مثل من یه مدت این دوروبر پرسه زده باشین
این چاهک قدیمی حالت رو گرفته
دو متر زیر زمین داره کلافهات میکنه
دیگه داری از موندن توی این دخمه خل میشی
از بیتحرکی دیوونه شدی افتادی توی یه دور باطل
یه چیزی لازم داری که سرحالت بیاره
میتونم همون چیزی رو بهت بدم که هوسش کردی
یه چیز کوچیک از روزهای خوبِ قدیم
باد دارم همینجا توی یه شیشه
توی بار، بارون رو از شیر میریزم
آفتاب هم دارم روی یه قفسه
بذار خودم رو معرفی کنم
برادر، اسم من چیه؟
اسم من هست
بانوی جهان زیرین
ووهو! برادر، اسم من چیه؟
بانوی راهها
بانوی چارهها
برادر، اسم من چیه؟
اسم من هست
بانوی دنیای وارونه
میخوای اسمم رو بدونی؟ اسمم رو بهت میگم
پرسفونه!
بیا اینجا، برادر بذار حدس بزنم
دلت برای چیزهای کوچیک تنگ شده
گلهای بهاری
برگهای پاییزی
ازم بخواه، برادر تا بهت بدم
یا شاید اینا اصلاً برات کافی نیستن
شاید دنبال یه چیز قویتری
یه منظره دارم که چشمهات رو روشن میکنه
آخرین بار کی بود که آسمون رو دیدی؟
اشکهات رو پاک کن، برادر
برادر، میدونم چه حسی داری
میبینم که کور شدی
از غمِ این ماجرا
اما کمی دقیقتر نگاه کن
تا همهچیز برات آشکار بشه
کمی دقیقتر نگاه کن و
یه ترک توی دیواره
ووهو!
ووهو!
خانمها و آقایان، دنیل هایِم با ترومبون!
دیوید کادوموکاسا با ویولنسل!
رُز استپن با ویولن!
برد وِب با درامز!
بث سیمونز با گیتار باس!
با گیتار، دیوید دلار!
و طارق مرچنت پشت کیبورد!
ووهو!
ستاره میخوای؟
یه آسمون پر دارم
یه سکه بنداز توی دستگاه یه عالمه چیز برای دیدن گیرت میاد
ماه رو میخوای؟ اونم پیش منه
همینجا منتظرته توی برنامهٔ پولیِ من
چقدر گذشته؟
یه کم نورِ ماه که گناه نیست
به شوهرم بگو عجله نکنه
چیزی که رئیس ندونه، مشکلی هم باهاش نداره
ها!
- قرارداد امضا شد. - بله.
- بالاخره. - برو سر خط.
کاری رو که باید میکردم، کردم.
اونا هم همین کار رو کردن.
حالا، در هیدزتاون روحهای زیادی بودن
آه، سرت رو پایین بنداز سرت رو پایین نگه دار
با تمام توانشون روی دیوار کار میکردن
اوه، اِخ! باید سرت رو پایین نگه داری
میبینی، سرشون رو پایین گرفته بودن
اوه، اِخ! اگه میخوای سرت رو نگه داری
درست نمیتونستی صورتهاشون رو ببینی، نه؟
ولی میتونستی آواز خوندنشون رو بشنوی
آه، سرت رو پایین بنداز سرت رو پایین نگه دار
چکشهاشون رو میکوبیدن به زمین سرد و سفت
میتونستی صدای زنگدارِ کلنگها رو بشنوی
اوه، اِخ! اگه میخوای سرت رو نگه داری
و اسمش رو گذاشته بودن آزادی
من اوریدیکهام.
هیچکس صدای منو نمیشنوه؟
- میشنون. - ولی براشون مهم نیست.
اینجا پایین، هیچکس اسم نداره.
آقای هیدز آزادت کرده
که خودت رو تا سرحد مرگ به کار بگیری
آزادی که ابدیت رو بگذرونی
- توی کارخانه - و انبار
جایی که سوتها جیغ میکشن
و سرکارگرها داد میزنن
- و کارت میزنی - و باز کارت میزنی
و باز کارت میزنی
و نمیتونی کارت خروج بزنی
و توی اعماق هیدزتاونی
خیلی پایین، هیدزتاون
خیلی پایین، زیرِ زمین
چرا هیچکس نگاهم نمیکنه؟
- میتونن نگاه کنن. - ولی نمیبینن.
- میبینی؟ - اینطوری راحتتره.
چشمهای تو هم یه روز همین شکلی میشن.
اون پایین، توی رودخونهٔ فراموشی
با زندگیت خداحافظی میکنی
و هیدز دستهاش رو روی تو گذاشت
و بهت زندگی ابدی داد
و اضافهکاریِ بیپایان
- توی معدن - توی کارخانه
پای دستگاهها
جای تو روی خط تولید
جای همه خاطراتت رو میگیره
تهِ ته، هیدزتاون
خیلی پایین، زیرِ زمین
منظورت چیه، من این شکلی میشم؟
فراموشی این شکلیه.
- چی رو فراموش کنم؟ - اینکه کی هستی.
و هر چیزی که قبل از این بوده.
- باید برم! - کجا بری؟
- برگردم. - آهان، کجا رو میگی؟
خب، اسمت چی بود؟
همین حالا هم یادت رفته.
میبینی، همونطور که قبلاً گفتم،
پشت درهای بسته خیلی چیزها ممکنه اتفاق بیفته.
اِئوریدیس دختر جوونی بود که گرسنه بود.
اما دیگه گرسنه نبود.
در عوض، مرده بود.
دستکم برای این دنیا مرده بود.
میبینی، رفت پشت اون درها و زندگیش رو به باد داد.
آووو!
اون چرخ رو توی آسمون دیدم
- هان! - صدای زنگ بزرگ رو شنیدم
آووو!
خیلی روحها باید بمیرن
تا چرخ این کمربند زنگزده بچرخه
آووو! خیلی روحها باید درهم بشکنن
تا دنیای زیرین به گردش بیفته
تهِ ته، هیدزتاون
هان!
خیلی پایین، زیرِ
زمین
من فقط میخواستم خوابم ببره
چشمهام رو ببندم و ناپدید بشم
مثل گلبرگی روی آب
مثل پَری در هوا
سفید مثل سوسن
و سرخ مثل شقایق
وقتی منو خوابوند، تنم میلرزید
'هیچی حس نمیکنی'، گفت
'وقتی بری پایین'
دیگه هیچچیزی بیدارت نمیکنه
حالا
خوابها شیرینن
تا وقتی که دیگه شیرین نباشن
مردها مهربونن
تا وقتی که دیگه نباشن
گلها شکوفه میدن
تا بپوسن و از هم بپاشن
کسی گوش میده؟
دهنم رو باز میکنم ولی چیزی بیرون نمیاد
هیچی بیدارم نمیکنه
حالا
گلها
یادم میاد دشتهای پر از گل رو
که زیر پاهام نرم بودن
وقتی زیر آفتاب راه میرفتم
یادم میاد یکی رو یکی که کنارم بود
صورتش رو به طرف من برگردوند
و من رو برگردوندم
به سمت سایه
تو
همونی که پشت سر گذاشتم
اگه یه روز از اینجا رد شدی
بیا و پیدام کن
که روی تخت دراز کشیدم
تختی که خودم ساختم
با من بیا خونه
- تویی. - منم.
اورفئوس
اِئورودیکه
قبلاً اسمت رو صدا زدم—
میدونم. شنیدی؟
نه.
آقای هرمس بهم گفت.
هر اتفاقی افتاده، تقصیر منه
نه، نه.
تو اسمم رو صدا زدی
و اومدی
ولی چطوری اومدی اینجا؟
با قطار؟
نه، یه راه طولانی رو پیاده اومدم
چطوری از اون طرف دیوار رد شدی؟
یه آهنگ به این زیبایی خوندم
سنگها گریه کردن و راهم دادن
و میتونم با آواز دوباره برمون گردونم خونه
نه، نمیتونی.
چرا، میتونم.
نه، تو نمیفهمی.
جوان!
فکر نکنم قبلاً همدیگه رو دیده باشیم.
بچهجان، تو اهل این دور و اطراف نیستی.
نمیدونم اصلاً چهکارهای
ولی معلومه به اینجا تعلق نداری.
اینجا آدمهای زحمتکش زندگی میکنن، پسر.
شهروندای قانونمدار.
برگرد همونجایی که ازش اومدی.
تو اون طرف اشتباه حصار ایستادی.
هادس، من این پسر رو میشناسم.
یکی از بیکارهاست.
- اسمش اورفئوسه. - تو یکی دخالت نکن.
اورفئوس پسر فقیری بود.
میشنوی چی میگم، پسر؟
میشه گفت سادهلوح بود.
بهتره فرار کنی!
این پسر بیچاره صداش رو بلند کرد
و احساساتش رو بیپرده به زبون آورد.
نه، اورفئوس، باید بری.
تنها برنمیگردم.
اومدم ببرمش خونه.
فکر کردی چه خری هستی؟
فکر کردی داری با کی حرف میزنی؟
حتی اگه میخواست هم نمیتونست جایی بره.
تو اهل این دور و بر نیستی، پسر.
اگه بودی، میدونستی
که همهچیز و همهکس در هِیدِزتاون مال منه!
ولی من فقط چیزهایی رو میخرم
که بقیه تصمیم میگیرن بفروشن.
اوه، نمیدونستی؟
خودش قرارداد رو امضا کرد.
- و حالا اون... - حقیقت نداره.
- مال منه. - حقیقت نداره!
حرفی که اون زد...
- اوریدیس! - خودم کردم!
کردم.
اما تو...
همه جمع بشید دور و بر!
همه نگاه کنید و ببینید!
ببینید سرِ کسانی که به مالکیت احترام نمیذارن چی میاد.
این همه تقلا برای چیه؟ این همه زحمت برای چیه؟
چرا دردسر درست میکنی؟ چرا جنجال به پا میکنی؟
چرا خلاف جریان شنا میکنی؟
چرا خلاف جهت آب شنا میکنی؟
فایده نداره، نداره اصلاً فایدهای نداره
محکومی، محکومی محکومی که ببازی
کاری که شده، شده هرچی شده، دیگه شده
رودخونه همینطوری جریان داره
پس چرا خودت رو خیس کنی؟ چرا خودت رو به زحمت بندازی؟
چرا نفس باارزشت رو هدر بدی؟
چرا پیشونی خوشگلت رو به دیوار بکوبی؟
هیچی عوض نمیشه
در هر صورت
اگه حرفی که میزنن راست باشه
اگه هیچ کاری از دستمون برنیاد
اگه واقعاً دیگه دیر شده باشه
و دختری که دوستش دارم از دست رفته باشه
اگه حرفی که میزنن راست باشه
دنیا واقعاً همین شکلیه؟
کتک بخوری و بهت خیانت بشه
و بعد بهت بگن هیچچیز عوض نمیشه
همیشه همینطوری میمونه
اگه حرفی که میزنن راست باشه
منم راه خودمو میکشم و میرم
و پسرک برگشت که بره.
چون فکر میکرد کسی صداشو نمیشنوه.
ولی همه میدونن
که دیوار موش داره، موش هم گوش داره.
- و کارگرها صداشو شنیدن -
- اگه حرفی که میزنن راست باشه -
- درحالیکه چکشهاشون رو تاب میدادن -
- مرد به چه دردی میخوره؟ -
- و دست از کار کشیدن -
فقط برای اینکه نگاهش رو برگردونه
- وقتی آواز خوندنش رو شنیدن -
فقط برای اینکه هر دو دستش رو بالا ببره
وقتی چکشی تاب نخوره
ستون فقراتش به چه درد میخوره؟
وقتی صدای کلنگی درنیاد
اگه هیچوقت راست نایسته
و اونا ایستادن و گوش دادن
اگه پشتش رو به همه کنه
به آواز خوندن پسرک بیچاره
که میتونستن کنارش بایستن
اگه حرفی که میزنن راست باشه
منم راه خودمو میکشم و میرم
ولی اونا کیان که بگن
اصلاً حقیقت چیه؟
از اونایی بپرس که دروغ میگن
همونهایی که محکمتر از همه قسم میخورن
و اونایی که تاسها رو دستکاری میکنن
همیشه میگن قرعه عادلانهست
و اونایی که کارتها رو پخش میکنن
کارتها رو پخش میکنن
همونهاییان که دستها رو میبرن
درحالیکه دستهاشون رو روی قلبشون گذاشتن
درحالیکه ما بازی میکنیم، اونا بازی رو دستکاری کردهان
و اونایی که حرف میزنن
حرف میزنن
همیشه میگن این آخرین حرفه
و هیچ جوابی شنیده نمیشه
در پاسخ به پرسشی که هیچکس نمیپرسه
پس میپرسم، راسته؟!
از خودم و از تو میپرسم
و تو، و تو
من باور دارم جواب ما مهمه
مهمتر از هر چیزی که اونا میگن
میایستیم و گوش میدیم
میایستیم
باور دارم تا وقتی ارادهای هست
هنوز راهی هم هست
ما کنار اون ایستادیم
باور دارم راهی هست
به ما وقتی با همیم باور دارم بیشتر از هر کسی که تنهاست
ما نزدیک اون ایستادیم
نزدیک اون
باور دارم وقتی کنار همیم
از چیزی که فکر میکنیم قویتریم
صداشو میشنویم
باور دارم ما از چیزی که اونا میدونن قویتریم
باور دارم ما زیادیم
باور دارم اونا کمان
- ما ایستادیم - ما ایستادیم
و این حقِ اون عدهی کم نیست
که به این همه آدم بگن حقیقت چیه
ما درکش میکنیم
پس ازت میپرسم
اگه چیزی که اونا میگن راسته
ایستادم
راه خودمو میرم
ایستادم
بگو باید چیکار کنم؟
ایستادم
راسته؟
چیزی که اونا میگن راسته؟
از چی میترسی؟
چی؟
اون فقط یه پسر عاشقه.
یه نوشیدنی بخور، مگه نه؟
نه، دیگه بسه.
اون پسر عاشق اون دختره، هادس.
خب، چه بد.
عشقی که به اون داره همون عشقیه که من و تو یه زمانی داشتیم.
اون دختر برای من هیچ اهمیتی نداره.
میدونم، ولی برای اون همهچیزه.
که چی؟
ولش کن بره.
هادس، شوهر من
هادس، نور من
هادس، تاریکی من
اگه امشب میشنیدی چطور آواز میخوند
دلتون برای اورفئوس بیچاره میسوزه
همهٔ غمش توی سینهاش جا نمیشه
مثل آتیش میسوزه توی گودی سینهاش
و قلبش مثل پرندهایه که روی سیخ، توی سینهاش میچرخه
تا کی؟ تا کی، تا کی؟
تا کی؟
تا وقتی که هادس پادشاهه
از آرزو کردن زیر ستارهها هیچی نصیبت نمیشه
از آوازهایی هم که مردم میخونن هیچی نصیبت نمیشه
هرچقدر هم که از ته دل باشن
یه تکه بهشون بده همهاش رو میبرن
یه ترک بهشون نشون بده دیوار رو خراب میکنن
به حرفشون گوش بده و پادشاهی سقوط میکنه
پادشاهی با یه آواز سقوط میکنه
اون چه کار داره به منطق پادشاهها؟
به قوانین دنیای زیرین تو؟
اون فقط برای عشق آواز میخونه
برای عشق یه دختر آواز میخونه
تو و دلسوزیهات توی تخت من جا نمیشین
مثل آتیش میسوزی توی گودی تختم
و من مثل پرندهای میچرخم که روی سیخ، توی تختم میچرخه
تا کی؟ تا کی، تا کی؟
تا کی؟
تا وقتی که زن توام
درسته، زمین باید بمیره
اما بعد زمین دوباره زنده میشه
و خورشید باید همچنان طلوع کنه
اصلاً خورشید چطور توی آسمون جا میشه؟
مثل آتیش میسوزه توی گودی آسمون
و زمین مثل پرندهایه که روی سیخ، توی آسمون میچرخه
تا کی، تا کی؟
تا کی؟
حالا دیگه همه میدونن که دیوار موش داره.
- راسته؟ - راسته؟
این چه صداییه؟
و دیوارها شنیده بودن که پسره چی میگفت.
- راسته؟ - راسته؟
پسرهست.
یک میلیون تُن سنگ و فولاد
- راسته؟ - راسته؟
ترجیعبندش رو تکرار میکردن
سرت رو پایین بنداز سرت رو پایین نگه دار، کخ!
باید سرت رو پایین نگه داری سرت پایین، کخ!
اگه میخوای سرت رو روی تنت نگه داری، ها، کخ!
باید سرت رو پایین نگه داری
سرت رو پایین نگه دار سرت رو پایین نگه دار
باید سرت رو پایین نگه داری سرت پایین، کخ!
اگه میخوای سرت رو روی تنت نگه داری، ها، کخ! باید...
چرا رومون رو برمیگردونیم وقتی برادرمون داره خونریزی میکنه؟
سرت رو پایین نگه دار
چرا دیوار میکشیم و بعد اسمش رو آزادی میذاریم؟
آه، سرت رو پایین بنداز
اگه آزادیم
پس بگو چرا
نمیتونم توی چشم برادرم نگاه کنم
- سرت رو پایین بنداز... - جوون!
باید بهت دستمریزاد گفت
فکر کنم زود نمیترسی، مگه نه؟
شجاعی یا احمق، پسر؟
فرقی نمیکنه کدومش باشی
چون انگار آهنگت
تأثیر زیادی روی زنم گذاشته
ولی برای نگه داشتن یه زن
بیشتر از آواز خوندن لازمه
حرف یه مرد دیگه جووننباش رو باور کن
اگه میخوای یه زن رو نگه داری، پسر
یه زنجیر دور گردنش بنداز
از طلای چندینعیار
دستهاش رو از مچ تا مچ ببند
با دستبندهای نقرهی خالص
جیبهاش رو پر از سنگ کن
سنگهای قیمتی، الماس
با یه حلقهی طلایی به بندش بکش
- حرف یه پیرمرد رو باور کن - اوه
اگه صدام رو بلند میکردم
- اگه صدام رو بلند میکردم - اگه صدام رو بلند میکردم...
سرت رو پایین بنداز
- اگه سرم رو بالا میگرفتم - اگه سرم رو بالا میگرفتم
- اگه سرم رو بالا میگرفتم - سرت رو پایین بنداز
میتونستم سرنوشتم رو عوض کنم؟
- میتونستم عوضش کنم... میتونستم سرنوشتم رو عوض کنم؟
سرت رو پایین بنداز
اگه صدام رو بلند میکردم؟ میتونستم...
میتونستم اوضاع رو عوض کنم؟
چرا روی برمیگردونیم بهجای اینکه کنارش بایستیم؟
آه، سرت رو پایین بنداز
چرا برای زنده موندن گور خودمون رو میکنیم؟
آه، سرت رو پایین بنداز
اگه آزادیم، پس بگو چرا
حتی نمیتونیم راست بایستیم
اگه آزادیم، پس بگو کی
میتونیم کنار همنوعهامون بایستیم
- سرت رو پایین بنداز... - جوون!
منم یه زمانی جوون بودم
مثل تو آواز عشق میخوندم
پسر، منم置 جا موندم
یه بار زیادی عصبانی شدم
- آوووه! - حالا یه آهنگ دیگه میخونم
کخ! آهنگی که میتونم روش حساب کنم
- آوووه! - یه نغمهی ساده
- هاه! - ضربآهنگی منظم
- کخ! - موسیقی ماشینآلات
- آوو! - میشنوی؟
صدای هویمتال سنگین رو؟
- کخ! - سمفونی هیدزتاون
- آوو! - و در این سمفونیِ من
آکوردهای قدرتمند و خطوط برق هستن
- آوو! - جوون!
- تو میتونی چنگت رو بنوازی - کخ!
من دنیا رو با سیم به هم وصل کردم
- آوو! - جوون!
- هاه! - تو میتونی ترانهات رو بخونی
من شهر برق رو رهبری میکنم!
بذار یه چیزی بهت بگم، جوون
حالا که زنم اینقدر طرفدارته
و حالا که میخوام تا سه بشمرم
و به عذابت پایان بدم
یک!
یه آهنگ دیگه برام بخون
یه آهنگ دیگه، قبل از اینکه بفرستمت
دو!
به اون دنیا
جایی که دیگه هیچکس صدات رو نمیشنوه
سه!
برام یه آهنگ بخون
بخندونم، به گریهم بنداز
کاری کن شاه دوباره جوون بشه
بخون!
برای یه پیرمرد
شاه سایهها
شاه اشباح
هادس شاه دنیای زیرین بود
اوه، دربارهی منه، هان؟
ادامه بده.
اما عاشق شد
عاشق یه بانوی زیبا
که در دنیای بالا قدم میزد
در دشت سبز مادرش
عاشق پرسفونه شد
که داشت گل جمع میکرد در روشنایی خورشید
و میدونم چه حسی داشت، چون
اون مثل من بود
یه مرد
عاشق یه زن.
در حال خوندنِ لااا
لا لا لااا لا لا لااا
لااا لا لااا لا لا لا لااا
این ملودی رو از کجا آوردی؟
لااا لا لا لا لا لا لااا
بذار تمومش کنه، هادس.
لااا لا لا لا لا لا
نمیدونستی چطور
و نمیدونستی چرا
ولی میدونستی میخوای با خودت ببریش خونه
تنها اونجا دیدیش، در برابر آسمون
انگار کسی بود که همیشه میشناختیش
آه
انگار وقتی بغلش میکردی، دنیا رو در آغوش داشتی
وقتی بغلش میکردی
آه
انگار آغوش تو بود
که تمام دنیا در اون جا گرفته بود
و برای حسی که داشتی هیچ کلمهای وجود نداشت
پس دهنت رو باز کردی و شروع کردی به خوندن
لااا لا لا لا لا لا لااا
نه!
لااا لا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لا
- لااا لا لا لا لا لا لا - لا لا لا لا
لااا لا لا لا لا لا لااا
- لااا لا لا لا لا لا - لا لا لا لا لا لا
لا لا لا لا لا لا لا لا لا
- لا لا لا لا لا لا لا - لا لا لا لا
لا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لا لا لا
- لا لا لا لا لا لا - لا لا لا لا لا لا
لااا لا لا لا لا لا
لااا لا لا لا لا لا لا
و چه بلایی سرِ
قلب اون مرد اومده؟
لا
حالا که اون مرد پادشاه شده
چه بلایی سرِ قلب اون مرد اومده؟
حالا که اون
همهچیز رو داره
هرچی بیشتر داره
بیشتر بهشون میچسبه
بارِ دنیا روی شونههاش سنگینتر میشه
ببین زیر این بار چطور زجر میکشه
میترسه سرش رو بالا بگیره و میترسه ول کنه
برای همین سرش رو پایین نگه میداره
و کمرش رو خم نگه میداره
اونقدر ترسیده که نکنه چیزهایی رو که داره از دست بده
اما نمیدونه چیزی که داره ازش دفاع میکنه
دیگه از دست رفته
گنجی که توی سینهت بود کجاست؟
لذتت کجاست؟
جَوونیت کجاست؟
کجاست آن مرد
که دستهاش رو باز کرده
بهسوی زنی که دوستش داره
و چیزی برای از دست دادن نداره؟
لااا لا لا لا
لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لا لا--
لااا لا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لااا لا لا
اورفئوس پسر فقیری بود،
اما هدیهای برای بخشیدن داشت.
این پسر فقیر دنیا رو دوباره کوک کرد، همین کار رو کرد.
و هادس و پرسفون،
دست همدیگه رو گرفتن.
و رفیق، میدونی چه کار کردن؟
رقصیدن.
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
لا لا لا لا لا لا
لا لا لا لا لا
لااا
لا لا لا لا لا لا لااا
لا لا لا لا لا
اورفئوس؟
بله؟
تمومش کردی.
آره.
حالا باید چی کار کنم؟
منو با خودت ببر خونه.
بریم.
همین الان بریم.
- باشه، بریم. - آره.
چطوری؟
پیاده میریم.
راهش رو بلدی.
فقط برمیگردیم از همون راهی که اومدی.
راه درازیه پیادهروی طولانیایه
برمیگردیم به سرما و تاریکی
مطمئنی میخوای بری؟
منو ببر خونه.
انگشتری برای انگشتت ندارم
میز ضیافتی برای چیدن ندارم
تخت پر از پر ندارم
هر قولی که بهت دادم
نمیتونم قول بدم آسمون بالای سرت صاف باشه
نمیتونم قول بدم راه زیر پات هموار باشه
اما عشقم، کنارت راه میرم
هر طرف که باد بوزه
طلا نمیخوام نقره هم نمیخوام
فقط وقتی گرسنهام نون میخوام و وقتی سردمه آتیش
برای انگشتم انگشتر نمیخوام
فقط دستی مطمئن میخوام که بگیرمش
قول آسمون صاف بالای سرم رو نده
قول جادهای هموار زیر پام رو نده
فقط کنارم راه بیا، عشقم
هر طرف که باد بوزه
اون چی؟
میذاره بریم.
نگاش کن.
نمیتونه نه بگه.
اونا چی؟
ما راه رو نشون میدیم.
اگه ما از پسش بربیایم، اونا هم میتونن.
نمیدونم این جاده کجا تموم میشه
ولی دستبهدستت همین راه رو میام
نمیتونم قول آسمون صاف بالای سرت رو بدم
قول جادهای هموار زیر پات رو هم نمیدم
ولی کنارت راه میام، عشقم
هر طرف که باد بوزه
میذاری باهات راه بیام؟
- میذارم. - میذارم.
میذارم.
و هر اتفاقی هم افتاد، به راه رفتن ادامه میدیم؟
- میدیم. - میدیم.
میدیم
و پسر بیچاره از پادشاه پرسید:
میتونیم بریم؟
و پادشاه اینطوری جوابش رو داد.
نمیدونم.
- باید زود فکر کنم - باید آبرومو حفظ کنم
گیر افتادم بین سنگ و جای سخت
میخوای چی کار کنی؟ میخوای چی کار کنی؟
میخوای چی کار کنی؟ حالا میخوای چی کار کنی؟
- اگه بهشون بگی نه - اوه
میشی یه آدم بیرحم
و یه شهید میافته به گردنت
- اگه بذاری بره - اوه
میشی یه پادشاه بیعرضه
و دیگه هیچوقت نمیتونی وادارشون کنی سر جاشون باشن
انجامش بدی، بدبختی انجامش ندی هم بدبختی
کل این مملکت لعنتی دارن نگات میکنن
میخوای چی کار کنی؟ میخوای چی کار کنی؟
میخوای چی کار کنی؟ حالا میخوای چی کار کنی؟
یه نصیحت کوچیک برات دارم
حرف حساب رو گوش کن
هوم، اینم یه تیکه نصیحت کوچیک
مردها احمقن
اوه، مردها ضعیفن
طناب رو بده دستشون
خودشون رو باهاش دار میزنن
شیطون این اورفئوس رو ببره.
و بوسهٔ بلادونای او.
زیبا.
سمّی.
دلفریب.
مرگبار.
این سربازِ دل چه خطرناکه
با بوسهاش
شورش شروع میشه
همهٔ بچههام فقیر اومدن اینجا
و برای سقف و غذا سر و صدا به پا کردن
حالا برای چی داد و فریاد میکنن؟
آزادی
آزادی
من خودم رو اربابشون کردم
که حالا به شمشیر بیفتم
مقابل آکوردِ مینورِ یه بینوای بیچیز؟
کی رهبریشون میکنه؟
کی همهٔ نقشههای حسابشده رو میکشه؟
کی برای دستهای بیکار کار جور میکنه؟
فقط یه کار میشه کرد
بذار برن
اما باید یه شرطی وجود داشته باشه
که سرش به توافق برسن
یه شرطی
ارفئوس، امضاکنندهٔ زیر
نباید برگرده و پشت سرش رو نگاه کنه
اون از نظر پنهانه و این یکی هم عقلش رو از دست داده
هر ترسویی شجاع به نظر میرسه
وقتی توی جمع احساس امنیت میکنه
شجاعت میتونه مُسری باشه
وقتی گروه با صدای بلند مینوازه
هیچچیز یه مرد رو اینقدر جسور نمیکنه
مثل لبخند یه زن و دستی برای گرفتن
اما وقتی تنهاست، خونش کمجون میشه
و شک سر میرسه
شک راه پیدا میکنه
چی شده؟
خب، خبر خوب اینه که
گفته میتونی بری.
- جدی؟ - گفته؟
گفته؟
گفته...
ولی یه خبر بد هم هست.
چی؟
میتونی بری،
اما اونطوری که نقشه کشیده بودی پیش نمیره.
- یعنی چی؟ - چرا؟
خب، دستتودست هم راه نمیرید.
بازوبهبازو، شونهبهشونه و اینجور چیزها هم نیست.
گفته تو باید جلوتر راه بری
و اون باید پشت سرش راه بره.
چرا؟
و اگه برگردی
که مطمئن شی اونم داره میاد،
اون برمیگرده هادزتاون و دیگه هیچ کاری از دستت برنمیاد.
ولی چرا؟
چرا دیوار میکشن؟
چرا مردم رو مجبور میکنن تکتک راه برن؟
بهش میگن تفرقه بنداز و حکومت کن.
- تلهست؟ - یه آزمونه.
به همدیگه اعتماد دارین؟
- به خودتون اعتماد دارین؟ - داریم.
گوش کن رفیق، اگه میخوای از جهنم بیرون بری،
باید جلوی خدایان و آدمها ثابتش کنی.
از پسش برمیاین؟
آره، برمیایم.
خب، وقت رفتنه.
آقای هرمس.
بله.
حقه نیست؟
نه!
یه آزمونه.
خطرناکترین سگی که ممکنه ببینی
اون سگ شکاریِ ولگردِ توی خیابون نیست
چندتا دندون نشون میده و یه تیکه پوست میکنه
ولی رفیق، بدترین کاری که میکنه همینه
اما سگی که واقعاً باید ازش بترسی
همونیه که توی سرت زوزه میکشه
زوزهی اونه که آدمها رو دیوونه میکنه
و عقل آدم رو از بین میبره
صبر کن تا بیام
دارم میام
صبر کن، منم باهات میام
صبر کن تا بیام
منم میام، منم میام
راه رو نشونمون بده تا ببینیم
راه دنیایی رو نشون بده که میتونه وجود داشته باشه
اگه تو میتونی، اونم میتونه
اگه اون میتونه، ما هم میتونیم
راه دنیایی رو نشون بده که میتونه وجود داشته باشه
راه رو نشون بده تا باور کنیم
هرجا بری، دنبالت میایم
اگه راه رو نشونمون بدی، دنبالت میایم
- فکر میکنی موفق بشن؟ - نمیدونم.
راه رو نشون بده
هادس، بذار برن.
راه رو نشون بده
میذارم تلاششون رو بکنن.
- پس من و تو چی؟ - راه رو نشون بده
- میخوایم دوباره تلاش کنیم؟ - راه رو نشون بده
وقت بهاره.
پاییز سال بعد دوباره امتحان میکنیم.
- منتظرم بمون. - میمونم.
منتظرم بمون
دارم میام
صبر کن، منم باهات میام
منتظرم بمون
منم میام، منم میام
تو کی هستی؟
فکر میکنی کی هستی؟
تو کی هستی؟
تو کی هستی که به اون میگی؟
تو کی هستی که رهبریشون کنی؟
- تو کی هستی - که فکر میکنی میتونی
سرت رو بالاتر از همنوعهات بگیری؟
یه جادهٔ تنهایی در پیش داری
و این جاده کنار ریل راهآهن نیست
و کنار آسفالت سیاه هم نیست
جادهای نیست که صد بار قبلاً توش قدم زده باشی
بهت میگم جادهٔ واقعی کجاست
بین گوشهات، پشت چشمهات
اون راه بهشتـه
و همینطور راه تباهی
- منتظرم بمون، دارم میام - دارم میام
صبر کن، منم باهات میام
- منتظرم بمون، منم دارم میام - دارم میام
منتظرم بمون
- دارم میام - دارم میام
- دارم میام - صبر کن، منم باهات میام
- دارم میام - صبر کن، دارم میام
راه رو نشون بده
- دارم میام، منتظرم بمون - راه رو نشون بده
- صدای دیوار رو میشنوم که تکرار میکنه - راه رو نشون بده
صدای قدمهامون رو
- انگار صدای طبل زدنه - راه رو نشون بده
- و ما تنها نیستیم - راه رو نشون بده
- صدای صخرهها و سنگها رو میشنوم - راه رو نشون بده
که آوازمون رو پژواک میکنن
- دارم میام - دارم میام، میام
لااا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لااا
تردید سراغت میاد
باد داره عوض میشه
تردید سراغت میاد
چه باد سردی میوزه
تردید سراغت میاد
و با غریبهای روبهرو میشه
که تنها در جادهای قدم میزنه
اون کجاست؟
حالا کجاست؟
شک به سراغم میاد
من کیام؟
- فکر میکنم دارم کجا میرم؟ - شک به سراغم میاد
من کیام؟
- چرا تنهام؟ - شک به سراغم میاد
فکر میکنم کیام؟
من کیام که فکر کنم اون دنبالم میاد؟
دوباره وارد این سرما و تاریکی میشه؟
اون کجاست؟
الان کجاست؟
اورفئوس
- گوش میدی؟ - گوش میدی؟
- من همینجام - همهمون همینجاییم
- و تا آخرش همینجا میمونم - تا آخرش همینجا میمونیم
- و سردترین شب - سردترین شب
- از سردترین سال - سردترین سال
درست قبل از بهار از راه میرسه
لااا لا لا لا لا لا لااا
لااا لا لا لا لا لااا
من کیام؟
من در برابر اون کیام؟
من کیام؟
چرا باید بذاره من برنده بشم؟
چرا باید بذاره اون بره؟
من کیام که فکر کنم اون گولم نمیزنه؟
فقط برای اینکه وادارم کنه تنها برم
- شک به سراغم میاد - نکنه این یه تلهست؟
- باد داره عوض میشه - که برای من پهن شده؟
شک به سراغم میاد
نکنه این یه حقهست...
- چقدر داره تاریک میشه - ...که دارن سرم درمیارن؟
شک به سراغم میاد
قبلاً میتونستم ببینم...
- و با غریبهای روبهرو میشه - ...دنیا میتونست چه شکلی باشه
- که تنها توی جاده راه میره - اما حالا دنیا همینه که هست
و این تنها چیزیه که میبینم و--
اون کجاست؟
الان کجاست؟
اورفئوس
تو تنها نیستی
من درست پشت سرتم
و تمام این مدت همینجا بودم
و تاریکترین ساعت
از تاریکترین شب
درست قبل از اون فرا میرسه
تو بودی.
من بودم.
اورفئوس
اوریدیس
باشه.
این یه ترانهٔ قدیمیه
یه قصهٔ قدیمیه
از زمانهای خیلی دور
وقتی که
این یه ترانهٔ قدیمیه
و اینطوری تموم میشه.
همینطوری پیش میره
نپرس چرا، داداش، نپرس چطور
میتونست اینقدر
نزدیک بیاد
این ترانه خیلی وقت پیش نوشته شده
و همینطوری پیش میره.
یه ترانهٔ غمگینه
یه قصهٔ غمگینه
یه تراژدیه.
یه ترانهٔ غمگینه
ولی بازم میخونیمش.
چون قضیه اینه که
با اینکه میدونیم آخرش چی میشه
باز شروع میکنیم به خوندنش
انگار که این بار ممکنه پایانش فرق کنه.
این رو از یکی از دوستام یاد گرفتم.
میبینی، اورفئوس پسر فقیری بود.
کسی کبریت داره؟
- ولی یه هدیه برای بخشیدن داشت. - اون رو بده به من.
اون میتونه نشونت بده دنیا چه شکلی میتونست باشه
با وجود چیزی که الان هست
میتونی ببینیش؟
میتونی صداش رو بشنوی؟
حسش میکنی؟ مثل یه قطار؟
داره میاد؟
داره از این طرف میاد؟
یه روز آفتابی یه واگن قطار بود
و زنی که از قطار پیاده شد
همه نگاه کردن و همه دیدن
که بهار دوباره از راه رسیده
- با یه ترانهٔ عاشقانه - با یه ترانهٔ عاشقانه
با یه ترانهٔ عاشقانه
با یه قصهٔ عاشقانه
از زمانهای دور
- یه ترانهٔ غمگینه - ترانهٔ غمگین
یه ترانهٔ غمگینه
ولی با این حال، باز به خوندن ادامه میدیم
این یه ترانهٔ قدیمیه
- ترانهٔ قدیمی - ترانهٔ قدیمی
یه قصهٔ قدیمیه از زمانهای خیلی دور
و ما میخوایم بخونیمش
باز هم و باز هم
میخونیم میخونیم
- ترانهٔ عشقه - ترانهٔ عشقه
ترانهٔ عشقه
داستان عشقیه از سالهای دور
ترانهای غمگینه
- ترانهای غمگینه - ترانهای غمگینه
اما بااینحال باز هم میخونیم
- ترانهای قدیمیه - ترانهای قدیمیه
ترانهای خیلی، خیلی، خیلی قدیمیه
از زمانهای خیلی دور
و ما هم میخونیمش
باز هم و باز هم
باز هم میخونیمش
شراب رو بریز و جامت رو بالا ببر
بخورید، برادرها، خودتون که بلدین
و یه قطره هم برای اورفئوس بریزید
هرجا که الان هست
بعضی پرندهها وقتی خورشید میدرخشه، میخونن
ستایش ما برای اونها نیست
برای اونهاییه که میخونن
در دل تاریکی شب
جامهامون رو به سلامتیشون بالا میبریم
هرجا که سرگردونه
تنها روی این زمین
بذار همهٔ آوازهامون دنبالش برن
و بهش آرامش بدن
بعضی گلها میشکفن جایی که علفهای سبز میرویَن
ستایش ما برای اونها نیست
برای اونهاییه که میشکفن
در سرمای جانسوز برف
جامهامون رو به سلامتیشون بالا میبریم
جامهامون رو بالا میبریم
و تا ته سر میکشیم
بالا میبریمشون
و تا آخرین قطره مینوشیم
به سلامتی اورفئوس
و همهٔ خودمون
شببهخیر، برادرها
شببهخیر
زيرنويس از مهدي shine021
عقب بکش و—
صبر کن، دارم میام
صبر کن، منم باهات میام
صبر کن منم بیام
منم میام
دارم میام، صبر کن!
صبر کن
شاید یه کم کوچیکتر؟
صبر کن
صبر کن
- چهارمی که رسیدیم،
متوقفش میکنیم.
زيرنويس از مهدي shine021
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.