All language subtitles for The.Beloved.2026.WEB-DL.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

،قوی‌تر از همیشه باشید .ایران آزاد نزدیکه

‫مترجم: اشکان هیدی

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming

‫سلام، چطوری؟

‫سلام، استبان. از دیدنت خوشحالم.

‫- می‌تونم کتت رو بگیرم؟ ‫- نه، ترجیح میدم پیش خودم باشه.

‫نوشیدنی میل دارید؟

‫آب گازدار با یخ و لیمو، لطفاً.

‫- سلام. ‫- چطوری؟

‫- رزرو دارین؟ ‫- بله، فکر کنم به اسم استبان مارتینز باشه.

‫- می‌تونم کتتون رو بگیرم؟ ‫- بله، یه لحظه صبر کنین.

‫- و کیف‌دستی‌تون، اگه مایل باشین. ‫- حتماً.

‫- از این طرف، لطفاً. ‫- ممنون.

‫- سلام. ‫- چطوری؟

‫خوبم، ممنون.

‫خوبه.

‫- از دیدنت خوشحالم. ‫- منم همین‌طور.

‫- اینجا خیلی قشنگه. ‫- خوشت میاد؟

‫- آره. ‫- خیلی دلنشین و آرومه.

‫همین چند روز پیش اومدم اینجا...

‫زیاد میای اینجا؟

‫خب، تازه اسباب‌کشی ‫کردم، واسه همین...

‫- سلام. ‫- خوش اومدین.

‫- ممنون. ‫- چیزی برای نوشیدن براتون بیارم؟

‫یه آبجو، لطفاً.

‫ممنون.

‫- چطوری؟ ‫- خوبم.

‫منم خوبم، تو چطوری؟

‫منم خوبم.

‫- خب... ‫- چی بخوریم؟

‫لوبیا سبزهای اینجا واقعاً عالیه.

‫اون روز امتحانشون کردم.

‫با ماهی موافقم.

‫همشون خوبن.

‫- آماده‌این سفارش بدین؟ ‫- بله.

‫لوبیا سبز...

‫- با ماهی گروپر (نوعی هامور). ‫- عالیه.

‫به نظرت خوبه؟ همین برامون کافیه؟

‫آره، فکر کنم همین‌طوره.

‫خیلی خوب به نظر می‌رسی.

‫وای، ممنون.

‫من خیلی خوبم، امیلیا، خیلی خوبم.

‫- خوبی؟ ‫- آره، همین الان بهت گفتم که خوبم.

‫- از خونه اومدی؟ ‫- آره.

‫- هر روز کار می‌کنی؟ ‫- معمولاً سه‌شنبه تا یکشنبه.

‫و آره، توی یه بار کار می‌کنم.

‫ولی خوبه.

‫بین همه جاهایی که رفتم، ‫اینجا از همه جا راحت‌ترم.

‫- باهات خوب رفتار می‌کنن؟ ‫- آره.

‫کلش همینه واقعاً.

‫اونجام و حالم خوبه.

‫دو ماه پیش برگشتی، درسته؟

‫آره، منم به خاطر ‫مسائل شخصی برگشتم.

‫می‌خواستم از نیویورک بزنم بیرون.

‫نمی‌خواستم اونجا باشم.

‫دلم می‌خواد بچه‌هام ‫با... رابطه داشته باشن.

‫متأسفانه لوبیا سبز ‫دیگه توی منو نیست.

‫باید غذای اول رو عوض کنیم.

‫چه حیف، خیلی خوشمزه بودن.

‫- آره، متأسفم. ‫- نگران نباش.

‫- نخودفرنگی؟ ‫- اون میگویی که دوست داشتی رو داریم...

‫چی پیشنهاد می‌کنی؟

‫- من تارتار ماهی سی‌بس رو پیشنهاد می‌کنم. ‫- همون خوبه.

‫ممنون.

‫داشتم چی می‌گفتم؟ ‫آها، بچه‌هام...

‫بچه‌هام خوشحالن و آلیس هم...

‫ویراستاره، واسه همین ‫هر جایی می‌تونه کار کنه.

‫کتاب ویرایش می‌کنه، رمان...؟

‫آره، رمان ویرایش ‫می‌کنه، داستان‌های تخیلی.

‫خیلی دوست دارم باهاش آشنا بشی.

‫اون زن خیلی مهمیه ‫تو زندگیم، تو مسیرم.

‫- شریک زندگی داری؟ ‫- نه.

‫نه، ندارم.

‫خوشحالم. صد در صد حالم خوبه.

‫ولی نه، شریک زندگی ندارم.

‫- هم‌خونه دارم. ‫- جدی؟

‫خیلی وقته با هم دوستیم.

‫همه‌چی خوبه.

‫واسه فیلم اینجایی؟

‫یا واسه اینکه بچه‌هات ‫فرهنگ اسپانیا رو ببینن؟

‫راستش واسه هر دو دلیل.

‫داستان فیلم تو اسپانیا اتفاق می‌افته، ‫واسه همین باید همین‌جا فیلم‌برداری بشه،

‫به خاطر موضوعش، ‫بعداً بیشتر بهت می‌گم.

‫ولی می‌خواستم از اونجا هم ‫بزنم بیرون، یه جای دیگه باشم...

‫اینجا باشم.

‫دوباره خونه،

‫و اینکه...

‫همین‌طور نزدیک تو هم باشم.

‫واقعاً ممنونم که تماس گرفتی.

‫خیلی وقت گذشته.

‫- سیزده سال. ‫- سیزده.

‫- خیلی وقته. ‫- آره، خیلی وقته.

‫و، خب...

‫لابد برات سوال شده ‫چرا بهت زنگ زدم.

‫یه جورایی کنجکاوم.

‫می‌خوام با این شروع کنم...

‫از درگیری‌های صحرای ‫غربی چی می‌دونی؟

‫مطمئنم یه چیزایی می‌دونی.

‫این چیه؟ امتحانه یا چی؟

‫واسه اینه که داستانی که ‫می‌خوام تعریف کنم رو شروع کنم...

‫ولی واسه این کار باید...

‫موقعیت رو بشناسی.

‫درباره صحرا؟

‫می‌دونم که مستعمره اسپانیا بوده.

‫ولی چیز زیادی ‫بیشتر از این نمی‌دونم.

‫بعد از کنفرانس برلین ‫بهشون قلمرو دادن.

‫اونام رفتن اونجا. خب، ‫اسپانیا یه جا عقب‌نشینی کرد

‫و حالا اون مردم به ‫حال خودشون رها شدن.

‫خلاصه بگم، به حال خودشون ‫رهاشون کردیم، ولشون کردیم.

‫حالا که درباره صحرا ‫می‌دونی، برات از فیلم می‌گم.

‫اسم فیلم «بیابان»ـه.

‫و اون بستر تاریخی توی صحرا

‫جاییه که داستان فیلم ‫توش اتفاق می‌افته...

‫فیلمی که می‌خوام ‫بهت پیشنهاد بدم.

‫سال ۱۹۳۲ هستش،

‫اسپانیا یه قدرت استعمارگر ‫توی صحرای غربیه،

‫یه قلعه اونجاست،

‫یه دسته از ارتش اسپانیا هم هست،

‫برناردو اونجا ستوانه،

‫اهل مادریده.

‫و کم‌کم یه رابطه بین این ستوان

‫و سالک، که یه ‫چوپانه، شکل می‌گیره،

‫و رهبر نزدیک‌ترین قبیله ‫صحراوی به قلعه‌ست.

‫رابطه قشنگی بین این ‫مردها شکل می‌گیره.

‫درست همون موقع، ‫گابریلا وارد صحنه می‌شه.

‫اون یه زن ۳۰ ساله‌ست

‫که توی ۲۰ سالگی بهش ‫گفتن نمی‌تونه بچه‌دار بشه.

‫اون توی یه مهمونی ‫آکادمی با برناردو آشنا می‌شه

‫و بعد از شش ماه تصمیم ‫می‌گیرن با هم ازدواج کنن.

‫واسه اون ازدواج دومه،

‫و گابریلا حس می‌کنه ‫که این دقیقاً همون دلیله

‫برای فرار از اون فضای خفه‌کننده،

‫و تقریباً مثل زندونِ مادرید

‫و داشتن یه ماجراجویی توی بیابون

‫و مجال ظهور دادن ‫به نیازهای زنانه‌اش.

‫راستی، تو...

‫کومت رو می‌شناسی؟

‫- کومت؟ همون بازیگره؟ ‫- آره.

‫خب، نه شخصاً.

‫اون نقش برناردو رو بازی ‫می‌کنه، ستوان اسپانیایی،

‫شوهرت، اگه تصمیم بگیری ‫نقش گابریلا رو بازی کنی.

‫- من خیلی ازش خوشم میاد. ‫- اون خیلی خوبه.

‫بعدش اون زوج رو داریم،

‫کاپیتان مورازا و همسرش مرسدس،

‫که باربارا لوکه و رائول ‫اویارزون نقششون رو بازی می‌کنن.

‫عجب بازیگرایی!

‫آره، واقعاً خوبه.

‫این یه داستانه

‫درباره خیانت، یه ‫داستان درباره رها شدن،

‫یه داستان درباره عشق،

‫درباره آدمایی که نمی‌تونن ‫توی چشمای همدیگه نگاه کنن.

‫ما داریم توی فوئرته‌ونتورا ‫فیلمبرداری می‌کنیم،

‫چون نمی‌تونیم توی ‫صحرا فیلمبرداری کنیم.

‫ببخشید، فقط یه کم...

‫شوکه شدم، تعجب کردم،

‫که داری یه همچین چیزی ‫رو به من پیشنهاد می‌دی.

‫می‌شه یه شراب قرمز ‫برام بیارین، لطفاً؟

‫ببین.

‫می‌تونم بگم...

‫وای، لعنتی، این واقعاً تنده.

‫- تند نیست. ‫- چرا تنده.

‫فکر نمی‌کنم باشه.

‫من خیلی از کارهات رو

‫کارهات و سریال‌هات رو دیدم

‫واقعاً؟

‫آره، معلومه.

‫«پرونده‌های محرمانه» ‫یکیش بود، توش پلیس بودی.

‫فراتر از ارزش‌گذاری ‫خودِ سریال‌ها یا فیلم‌ها،

‫اونش مهم نیست، چیزی ‫که من حس می‌کنم اینه که

‫چیزی که ارائه میکنی ‫همیشه خیلی جذابه.

‫توی اون سریالی که گفتم،

‫خیلی سخته که آدم توی یه ‫سریالِ به این بدی، خوب بازی کنه.

‫یعنی منظورم اینه که هر کسی ‫هر کاری از دستش برمیاد می‌کنه،

‫ولی وقتی متن این‌قدر ‫سخت، خشک و کلیشه‌ای باشه،

‫و این‌قدر گنگ، همه ‫مثل هم حرف می‌زنن،

‫سخته که بتونی یه نوری پیدا کنی،

‫یه جرقه از حقیقت، ‫یه چیز غیرمنتظره،

‫و تو چند بار از پسش براومدی.

‫تو این مورد واقعاً ‫بهت دروغ نمی‌گم.

‫- نه، به نظرم خوبه. ‫- حقیقته.

‫کاملاً...

‫کاملاً منطقیه، با توجه ‫به جایی که ازش میای.

‫تو دختر یه بازیگر ‫و یه کارگردانی.

‫یه چیزی توی ژن‌ها ‫هست که اثر می‌ذاره،

‫که زنده‌ست، که درک ایجاد می‌کنه.

‫احساس می‌کنم هنوز

‫فرصت این رو نداشتم ‫که واقعاً کار کنم.

‫کلی ناهار سرو کردم، ولی...

‫البته کار کردم، ‫یه کارایی کردم...

‫خیلی به کارهایی که ‫کردم افتخار نمی‌کنم،

‫ولی حس می‌کنم نتونستم ‫قوس شخصیتی داشته باشم،

‫شخصیتی با تضادها،

‫که یه جورایی عمیق ‫و پرمحتوا باشه...

‫تلاش کردم ولی...

‫واسه فراخوان‌های بازیگری میری؟ ‫تعجب می‌کنم چرا بیشتر کار نمی‌کنی.

‫آره، زیاد.

‫- زیاد چی؟ ‫- فراخوان بازیگری زیاد میرم.

‫خب، ببین،

‫چیزی که درباره‌ش ‫بهت گفتم یه فیلمه،

‫که می‌خوام بسازمش،

‫و خیلی دوست دارم تو ‫نقش گابریلا رو بازی کنی.

‫چون فکر می‌کنم می‌تونی ‫خیلی خوب از پسش بربیای.

‫و چون فکر می‌کنم من ‫هم می‌تونم کمکت کنم.

‫این کاریه که دوست ‫دارم انجام بدم چون...

‫قبلاً کمکت نکردم...

‫قشنگ میشه اگه بتونم کمکت کنم.

‫اما اگه قبول کنی،

‫خیلی سخت‌گیر میشم.

‫کارگردانیت می‌کنم،

‫و درست مثل بقیه ‫بازیگرا ازت کار می‌کشم.

‫آره، می‌دونم، می‌تونم تصور کنم.

‫غیر از اینم ازت انتظار ندارم.

‫چون می‌دونم که تواناییش رو داری.

‫یه چیزی هست که ‫می‌خواستم ازت بپرسم.

‫اون آدمایی که توی فیلمن، می‌دونن

‫که تو پدر منی؟ چی می‌دونن؟

‫اونا چیزی رو ‫می‌دونن که باید بدونن.

‫این هیچ‌وقت مسئله‌ساز نمیشه.

‫ولی شاید برای من بشه...

‫می‌خوام خیالت رو ‫بابت این راحت کنم...

‫آره، دارم به دخترم ‫کمک می‌کنم، ولی

‫این منافاتی با اون بازیگری که فکر ‫می‌کنم باید نقش رو بازی کنه نداره.

‫تو همون بازیگری هستی ‫که برای این نقش می‌خوام،

‫و تازه، تو دختر منی.

‫مردم هر چی می‌خوان فکر کنن.

‫طبیعیه که بعضیا فکر ‫کنن این پارتی‌بازیه.

‫خب که چی؟

‫به ما چه که مردم چی فکر می‌کنن؟

‫مهم اینه که روی کار تمرکز کنیم،

‫و حواسمون به اون ‫باشه، قدم به قدم پیش میریم،

‫و همه چی درست میشه.

‫واقعاً ممنونم، ولی

‫فقط می‌خوام یه کم ‫در موردش فکر کنم.

‫باید درک کنی که ‫این واسه من عجیبه.

‫خیلی وقته که ندیدمت.

‫و...

‫الان حالم خوبه ولی ‫می‌خوام خوب بهش فکر کنم.

‫واقعاً ممنونم ولی می‌خوام ‫در موردش فکر کنم.

‫غذاتو تموم کردی؟

‫اگه تنده، نخورش.

‫میدونی چی یادم افتاد؟

‫اون ناهار توی فورمنترا.

‫دیدن تو، موقع غذا ‫خوردن، اونو یادم آورد.

‫اونجا بهمون خوش گذشت، نه؟

‫من اصلاً اون برنج رو دوست نداشتم.

‫خوب از آب در نیومد، مگه نه؟

‫نه، فقط دوستش نداشتم.

‫اون موقع اصلاً حال و روز خوبی ‫برای درست کردن برنج نداشتم.

‫ولی با این حال امتحانش کردم.

‫چارو چطوره؟

‫خوبه، حالش خوبه.

‫- آره؟ ‫- آره.

‫خوشحالم.

‫هنوزم میری سینما؟

‫- خواهش می‌کنم بگو که میری. ‫- معلومه که میرم.

‫خیلیا دیگه نمیرن. شرم‌آوره.

‫تو هنوز میری...

‫یه روز می‌تونیم ‫با هم بریم سینما.

‫برای من، سینما رفتن با تو

‫یکی از اون خاطراتی بود،

‫یکی از معدود خاطرات ‫خوبیه که تو زندگیم دارم.

‫چی شده؟

‫هیچی.

‫یه جای کار می‌لنگه.

‫چیزی اذیتت کرده؟

‫خوشحالم که این‌طوری ‫بهش نگاه می‌کنی، واقعاً.

‫تو این‌طوری فکر نمی‌کنی؟

‫فکر کنم خاطرات متفاوتی ‫از اون دوران داریم.

‫ولی این طبیعیه، مشکلی نیست.

‫نمی‌خوای چیزی بخوری؟

‫اشتهام کور شده.

‫ببخشید، ولی اگه ندونیم داریم

‫راجع به چی حرف ‫می‌زنیم، نمی‌تونیم ادامه بدیم.

‫و من از واکنشت تعجب کردم.

‫واقعاً مسخره‌ست،

‫گفتی خاطرات خوبی از ‫سینما رفتن‌مون با هم داری.

‫خب، من ندارم، همین.

‫یادت میاد، مگه نه؟

‫- چی یادم بیاد؟ ‫- وقتی رفتیم «بیل را بکش ۲» رو ببینیم.

‫- «بیل را بکش ۲»؟ ‫- شاید یادت نمیاد.

‫آره.

‫وقتی مست و حسابی نشئه اومدی.

‫ببخشید، نشئه؟

‫آره، آخرش با چند نفر ‫جلوی ما دعوات شد.

‫چی؟

‫باهاشون دعوا کردی و ‫ابروی یکی‌شون رو شکافتی.

‫از سینما بیرون‌مون کردن.

‫یادت میاد؟

‫از سینما راکسی اومدیم ‫بیرون. قرار بود شام بخوریم

‫ولی بهم گفتی باید بری،

‫بهم ۵۰ یورو دادی و ‫سوار تاکسی‌ام کردی.

‫تنهایی پیاده رفتم ‫خونه تا وقت بگذرونم

‫چون می‌خواستم به ‫مادرم بگم با تو شام خوردم.

‫تا اون عصبانی نشه

‫و نگه که حقم بود بخاطر ‫اینکه می‌خواستم ببینمت.

‫واسه همین، برات ماست‌مالیش کردم.

‫تموم شد حرفات؟

‫می‌خوای چی بگم ‫در مورد همه‌ی اینا؟

‫هیچی.

‫داری این همه چرت و ‫پرت درباره من میگی و...

‫من چرت و پرت بهت نگفتم. ‫خودت ازم خواستی که بهت بگم.

‫درسته که رفتیم سینما، درسته ‫که «بیل را بکش ۲» رو دیدیم،

‫درسته که یکی از دوستام ‫به کمکم نیاز داشت،

‫مجبور بودم برم ببینمش،

‫وگرنه ممکن بود ‫یه اتفاق جدی بیفته.

‫مجبور بودم ببینمش.

‫برگشتم، تو سینما بودی.

‫دستت رو گرفتم، سوار تاکسی کردمت،

‫آدرس رو به راننده دادم ‫و مامان تحویلت گرفت.

‫و من نه نشئه بودم، نه ‫مست و نه کسی رو زدم.

‫باشه.

‫و می‌دونی چیه؟ ‫سینما پلافوکس بود.

‫- نه، نه، راکسی بود. ‫- نه.

‫راکسی بود، اونقدر خجالت ‫کشیدم که دیگه هیچ‌وقت برنگشتم.

‫لعنت بهش.

‫اون موقع چند سالت ‫بود؟ سیزده؟ دوازده؟

‫تو اصلاً چی می‌دونی ‫از نشئه بودن تو اون سن؟

‫بعداً فهمیدم.

‫یا شاید هم بعداً این فکر ‫رو انداختن تو سرت.

‫اون بحث رو باز نکن.

‫اون بحث رو باز نکن. دارم ‫بهت میگم اون بحث رو باز نکن.

‫نه.

!لعنت بهش

‫من یکی رو می‌شناسم که ‫عاشق داستان تعریف کردنه.

‫دارم بهت میگم اون ‫بحث رو باز نکن.

‫فقط می‌خوام بدونم ‫این حرفا از کجا میاد...

‫از واقعیت میاد.

‫از اون چیزی که یادمه و از ‫اون چیزی که زندگی کردم.

‫تو اون رو زندگی نکردی.

‫غیرممکنه که اون رو زندگی ‫کرده باشی، این چیزیه که بهت گفتن.

‫بیخیالش شو، لطفاً.

‫اون اتفاق هیچ‌وقت نیفتاد.

‫- اونا این فکر رو انداختن تو سرت. ‫- میرم یه سیگار بکشم، باشه؟

‫ببخشید آقا، وقتی کارتون تموم شد

‫خیلی دوست داریم ‫باهاتون عکس بگیریم.

‫حتماً، ولی بهم نگین ‫آقا، فقط استبان.

‫ممنون.

‫همین‌طوری نگهش ‫میدارم. یکم سردمه.

‫ببخشید.

‫متاسفم، نمی‌خواستم...

‫- می‌خوای گرمش کنم؟ ‫- نه، دیگه نمی‌خوام.

‫ببخشید، نمی‌خواستم در مورد ‫این یا هیچ‌چیز دیگه‌ای حرف بزنم.

‫اشکالی نداره. کاملاً درک می‌کنم.

‫- خوبی؟ ‫- آره، خوبم.

«عزیز»

‫حالم بده، نذاشتم غذا بخوری.

‫نگران نباش، خونه یه چیزی میخورم.

‫وقت می‌کنی تو فرودگاه غذا بخوری؟

‫ببینم چی میشه.

‫- ساندویچ گرفتی؟ ‫- ببینم چی میشه مامان.

‫حداقل وقتی رسیدی یه چیزی بخور.

‫ببینیم هتل‌ت چطوره. ‫امشب که زنگ زدم بهم بگو.

‫ببخشید، منظورم این بود که ‫هر وقت تونستی بهم زنگ بزن.

‫- هر چه پیش آید، خوش آید، آره؟ ‫- حتماً.

‫- مطمئنی با این قضیه مشکلی نداری؟ ‫- آره!

‫فقط یه لغزش بود، یه چیز احمقانه.

‫جدا از اینکه نذاشتی فیلمنامه ‫رو بخونم یا بهت زنگ بزنم.

‫می‌دونستم می‌کِشیش وسط!

‫- دارم قابل پیش‌بینی میشم. ‫- آره، خیلی قابل پیش‌بینی.

‫حواست باشه، اون خروجی اونجاست.

‫فکر نمی‌کنم اون باشه.

‫آره همونه. هیچی نمی‌بینی مامان!

‫اوه، پس همونه!

‫کی می‌خوای عینک بگیری؟

‫وقتی برگشتی، میدم بسازن.

‫باشه، همین‌جاست.

‫مراقب خودت باش، باشه؟

‫آب، لطفاً!

‫یالا دیگه!

‫بجنبین، بجنبین!

‫خب بچه‌ها. دارن میان. ‫حواستون کاملاً جمع باشه.

‫این همون برداشته.

‫سیاهی‌لشکرها لطفاً ‫به دوربین نگاه نکنن.

‫۱۰، ۹، ۸، ۷، ۶...

‫... ۵، ۴، ۳، ۲، ۱.

‫لعنت به این شانس.

‫کاپیتان.

‫- نظرت چیه؟ ‫- فرانسویه.

‫چی شده؟

‫نمی‌دونم، آوردنش اینجا.

‫- هواپیما رو تو لوس لوبوس پیدا کردن. ‫- خاک اسپانیاست.

‫- توی خاک اسپانیا بود. ‫- می‌دونم، قبلاً بهم گفتی.

‫چرا گلوش بریده شده؟

‫همین‌جوری پیداش کردیم.

‫- مجبوریم. ‫- حالا باهاش چیکار کنیم؟

!کلاکت آخر برداشت

‫- متاسفم... ‫- نگران نباش.

‫سکوت کنید لطفاً. هنوز ‫کات ندادیم. کلاکت آخر برداشت.

‫کلاکت‌

‫۱۱. ۳. برداشت اول. کلاکت آخر برداشت.

‫حالا کات دادیم، ممنون.

‫نه، ممنون.

.آره، ممنون

‫ممنون، میگل.

‫همه چی خوبه.

‫یه مسئله فنیه، خیلی ساده‌ست.

‫وقتی سزار برناردو برمی‌گرده

‫اول به مرسدس نگاه می‌کنه.

‫و دو ثانیه بعد، می‌ریم روی تو.

‫دیالوگ رو یکم دیرتر ‫بگو، فقط یه ثانیه.

‫خیلی دیر چرخیدم.

‫نگران نباش، من ‫می‌تونم خودمو تطبیق بدم.

‫- منم می‌تونم یکم بیشتر طولش بدم. ‫- نه واقعاً، من می‌تونم خودمو تطبیق بدم.

‫نه، بحث فوکوسه، باشه؟

‫سزار برناردو ما رو می‌بره پیش سالک، ‫اون اطلاعات رو می‌گیره، برمی‌گرده،

‫ما روی مرسدس هستیم، ‫فوکوس روی اونه، دو ثانیه،

‫بعد می‌ریم روی تو.

‫نه، هر وقت خواستی دیالوگ رو بگو.

‫مالنا، یه لحظه.

‫اون هر وقت که خودش ‫راحت باشه دیالوگ رو می‌گه.

‫ما با اون پیش می‌ریم، حتی ‫اگه اولش از فوکوس خارج باشه،

‫و بعد فوکوس رو روش نگه می‌داریم.

‫هیچی رو به خاطر من عوض ‫نکنید. می‌تونم انجامش بدم.

‫یه چیزی.

‫وقتی رسیدی، حتی ‫اگه تصویر تار بود

‫به زن‌های صحراوی نگاه کن

‫به وقارشون

‫به لباس پوشیدنشون

‫چون برای گابریلا دیدن ‫این چیزا خیلی عجیبه

‫حتی اگه یه جنازه اونجا باشه؟

‫آره، فکر کنم گابریلا زنیه ‫که همه‌چیز رو زیر نظر داره

‫یه جورایی مثل خودت، ‫این‌طور فکر می‌کنم

‫- پابلو. ‫- بله؟

‫نه، اون یکی پابلو.

‫پابلو، اوضاع چطوره؟

‫بد نیست. ولی نیکو یه ‫ساعت دیگه وقت خواسته

‫باشه، ممنون

‫- دوربین خوبه. ‫- خیلی خوبه

‫- امیلیا؟ ‫- چیه؟ آره، دارم میام

‫♪ Gold Lake - Hidden Lovers ♪

‫سلام، چطوری عزیزم؟

‫زنگ نمی‌زنم که مزاحمت نشم

‫ولی...

‫هر وقت خواستی بهم زنگ بزن

‫خیلی دوست دارم باهات حرف بزنم

‫باشه، پس فعلاً. بوس

‫امیدوارم همه‌چیز خوب پیش بره

‫مطمئنم داری عالی کار می‌کنی

‫برو جلو

‫دارم میرم

‫برو جلو

‫الان؟

‫صبر کن، خیلی سنگینه

‫محکم نگه دار

‫و با شماره سه بکش

‫- یک، دو... ‫- نمی‌کشی که

‫این‌طوری؟

‫قوی‌ام یا چی؟

.خوبه، کات

‫... اون قایق‌ها رو ببرین ‫سمت بندر، همین الان

‫پابلو

‫لطفاً طناب‌ها رو سفت‌تر کن

‫مگه قرارمون این نبود؟

‫باورم نمیشه یه مرد تو دهه ‫۱۹۳۰ این‌طوری رفتار کنه

‫قبلاً در موردش حرف ‫زدیم، نمی‌دونم یادت میاد یا نه

‫همه‌چیز یادمه سزار، چه خوب چه بد

‫شاید به اندازه کافی ‫در موردش حرف نزدیم

‫میگل، میشه یه کم آب به من بدی؟

‫- صبر کن امیلیا، می‌خوام اینجا باشی. ‫- فقط یه دقیقه

‫- برام مهمه. ‫- باشه، دارم گوش میدم

‫به حرفم گوش کن

‫دارم گوش میدم

‫- چرا با اشاره بهشون نگم؟ ‫- منظورت چیه؟

‫با اشاره، که هی نخندن

‫من که باورش دارم

‫نمی‌خوام خیلی لوس به نظر بیاد.

‫میشه همون‌طوری که توافق ‫کردیم انجامش بدیم، لطفاً؟

‫فکر نمی‌کنم برناردو ‫انقدر حرف بزنه.

‫تو رو خدا مرد حسابی. ‫نمی‌بینی همه منتظرن؟

‫- بجنب. ‫- خواهش می‌کنم.

‫- خیلی خب. ‫- ممنونم.

‫- خوبی؟ ‫- همه چی ردیفه.

‫بریم. داریم فیلم‌برداری می‌کنیم.

‫خیلی خب، بچه‌ها.

‫داریم یه برداشت دیگه ‫می‌گیریم. لطفاً همه سر جاشون.

‫می‌تونم کمکی بهت بکنم؟

‫دو دقیقه بهم وقت بده، باشه؟

‫چیزی می‌خوای؟

‫نه، ممنون.

‫خب، نظرت چیه؟

‫به دلم نمی‌شینه.

‫فقط قبول کن.

‫خب چی مثلاً؟ دقیقاً از چی خوشت ‫نیومد، مارینا؟ من که نمی‌فهمم.

‫نمی‌دونم. توصیف اون ‫صحنه خیلی قوی بود و...

مطمئن نیستم، دقیقا اون حس‌وحال .توی کار دراومده باشه

‫می‌تونی لطفا دقیق‌تر بگی؟

‫کارش برات چطور پیش میره؟

‫کارش برای تو چطور پیش میره؟

‫ازش راضی هستی؟

‫به نظرم یه چیزی کمه.

‫شاید شور و حرارت،

‫یا مثلاً اعتمادبه‌نفس.

‫نه، فکر نمی‌کنم چیزی کم باشه. به نظرم کارش ‫خوبه. کلاً یه هفته‌ست که داره کار می‌کنه

‫و داره کارایی رو انجام میده که ‫اصلاً راحت نیستن. کارش درست میشه.

‫تازه، الان دیگه واسه این ‫حرفا یه خورده دیر نیست؟

‫چون همین الانشم دو ‫هفته فیلمبرداری کردیم

‫- منم هر وقت بتونم راش‌ها رو می‌بینم. ‫- باشه.

‫کارش درست میشه.

‫بهم اعتماد کن.

‫می‌دونی که من همیشه ‫بهت اعتماد دارم، دوست من.

‫خیلی خب، ممنون.

‫راستی، حال مادرت چطوره؟

‫بیا یه تست صدای سریع ‫بگیریم. میشه یه چیزی بگی، لطفاً؟

‫- من؟ ‫- آره.

‫سلام، چطوری؟ یک، دو، سه...

‫خیلی خب، اوکی شد. ممنون.

‫فقط یه لحظه.

‫استبان،

‫بالاخره در اسپانیا، برگشتی خونه.

‫نمی‌دونم این چیزی بود که حس ‫می‌کردی مجبوری انجامش بدی،

‫یا اینکه خودت می‌خواستی برگردی.

‫چیزی نیست که ‫مجبور باشم انجامش بدم.

‫فقط داستان فیلمی ‫که داریم می‌سازیم

‫توی یه مستعمره اسپانیایی می‌گذره

‫و فیلم مربوط به اسپانیاست،

‫واسه همین منطقی بود که اینجا فیلم‌برداری ‫کنیم و از اینجا تولید مشترک داشته باشیم.

‫خیلی راضی‌ام.

‫ولی یه جورایی متفاوته ‫چون تو مادرید ساکن شدی،

‫پس فکر کنم برگشتی ‫که موندگار بشی.

‫فکر می‌کنی بازخوردها چطور باشه؟

‫فیلم‌هات همیشه اینجا ‫خوب استقبال شدن،

‫منتقدا خیلی نظر مثبتی داشتن،

‫ولی اینم درسته که همیشه به چشم

‫اون بچه تخس و دردسرسازی ‫که رفته بود، دیده می‌شدی.

‫بازخورد هر فیلمی به این بستگی ‫داره که خود فیلم چطور باشه.

‫و الان باید فیلم رو بسازیم، ‫نمی‌تونم چیز بیشتری بگم.

‫ولی وقتی رفتی، کارنامه‌ت...

‫یه جورایی بحث‌برانگیز بود.

‫فکر می‌کنی اون ‫می‌تونه تأثیر بذاره...

‫ما قبلاً به این جواب دادیم.

‫ولی ازم خواستن که...

‫سؤال بعدی، لطفاً.

«بیا تمرکز کنیم روی «بیابان - .خیلی‌خب -

‫امیلیا ورا، دخترت، ‫توی لیست بازیگراست.

‫نمی‌دونستم دختر داری

‫فکر نکنم کسی ‫می‌دونست، یا اینکه بازیگره

‫سوال چیه؟

‫چطور شد که امیلیا به ‫جمع بازیگرا اضافه شد؟

‫ایده تو بود؟

‫فراخوان بازیگری داشتین؟

‫امیلیا با شایستگی‌های ‫خودش به این پروژه ملحق شد

‫ولی ما نمی‌دونستیم اون دختر توئه

‫این دیگه به خودتون مربوطه ‫که چی باید بدونین یا ندونین

‫و ما هم قرار نیست تصمیم ‫بگیریم چی بنویسین یا ننویسین

‫خیلی خب...

‫مصاحبه قراره به اینجا کشیده بشه؟

‫کار کردن با دخترت چطوریه؟

‫داری با کسی حرف ‫می‌زنی که دو تا اسکار داره

‫قراره درباره بیابان حرف بزنیم ‫یا اینجا مجله زرد و خاله زنکیه؟

‫ممنون.

‫اگه مهم نبود، اصرار نمی‌کردم

‫پخش‌کننده مدام زنگ می‌زنه. ‫دیگه نمی‌دونم چی بگم...

‫باید فایل صوتی توضیحات ‫فیلم سیروکو رو برام بفرستی

‫سلام استبان، چطوری؟

‫امم، راستش... قرار بود امروز

‫تم اصلی موسیقی رو برات بفرستم،

‫ولی هنوز دارم روی ساخت ‫و آهنگسازیش کار می‌کنم.

‫و، آره دیگه، راستش یه ‫جورایی گیر کرده بودم.

‫ولی فکر کنم داره یه ‫چیزایی دستگیرم میشه.

‫و اگه همه‌چیز خوب پیش ‫بره، برنامه‌ام اینه که...

‫یه سری ایده‌های اولیه و خام ‫از تم اصلی رو برات بفرستم،

‫مثلاً تا هفته دیگه. شاید اواخر ‫هفته دیگه، مطمئن نیستم. امم...

‫سلام، سلام اولیویر، خوبی؟

‫لطفاً هر وقت آماده شد در اولین ‫فرصت برام بفرستش، باشه؟ ممنون، فعلاً.

‫الو؟

‫الو، فکر کنم می‌تونم ‫ببینمت. ممکنه؟

‫چی؟

‫آره، مستقیم نگاه کن. می‌تونی ‫ببینی دارم دست تکون می‌دم؟

‫اوه، آره، می‌تونم

‫سلام

‫خب، اوضاع چطوره؟

‫ خوبه، خوبه. خیلی ‫خسته‌ام، ولی اوکی‌ام

‫طبیعیه. هفته اول فیلم‌برداریته

.فرداشب با بازیگرها شام می‌خورم

‫دوست داری بیای؟

‫فردا؟

‫آره.

‫خیلی خوش می‌گذره.

‫هفته پیش خیلی بهمون خوش ‫گذشت و به روحیه تیمی کمک می‌کنه.

‫نظرت چیه؟

‫معمولاً آخرش جنازه می‌شم.

‫درسته.

باشه، فردا حرف می‌زنیم .سر صحنه می‌بینمت

‫- خوب بخوابی. ‫- فردا می‌بینمت.

‫آمریکا ازت حمایت می‌کنه، ‫درسته؟ پس قضیه همینه.

‫آره، و فرانسه.

‫فرانسه هم همین‌طور.

‫- به نفع هیچ‌کس نیست. ‫- به نفع هیچ‌کس نیست؟

‫نه بلال، وگرنه صحرا ‫تا الان مستقل شده بود.

‫فکرش رو بکن، فسفات داره، ‫گاز داره، کلی منابع طبیعی...

‫معلومه، همه نظر می‌دن در حالی .‫که تو داری از گرسنگی می‌میری

‫جوابش نمی‌تونه این باشه ‫که همسایه‌هام رو اشغال کنم.

‫که اونا هم به اندازه من گرسنه‌ان.

‫این یه جور عوام‌فریبیه

‫چون ظاهراً اونا گرسنه نبودن.

‫الان اوضاع چطوره، رائول؟

‫بیخیالش.

‫نه، بهم بگو.

‫- مقیاس ترحم. ‫- این دیگه چه کوفتیه؟

‫تو دلت برای مراکشی‌ها میسوزه،

‫ولی برای صحراوی‌های ‫بیچاره بیشتر میسوزه.

‫و نباید اینطور باشه.

‫چون اونا کسایی‌ان که ‫دوباره دست به اسلحه بردن.

‫چون اونا ناامیدن.

‫پس نصف دنیا باید ‫فردا برن به جنگ؟

‫فکر می‌کنی رابطه

‫بین مراکش و صحرا عادلانه‌ست؟

‫فکر می‌کنی صحراوی‌ها با ‫اسپانیایی‌ها وضعیت بهتری داشتن؟

‫نمیدونم، شاید خودشون تنها ‫بودن، وضعیتشون بهتر بود.

‫تنها باشن و آب ‫لوله‌کشی نداشته باشن؟

‫نمیدونم، شاید.

‫ازشون پرسیدی؟

‫باید یه بازیگر صحراوی ‫انتخاب می‌کردی.

‫می‌خواستم، ولی تو از راه رسیدی ‫و یه تست بازیگری عالی دادی،

‫خیلی جذابی و ‫کلاه‌گیس هم بهت میاد.

‫این جذابیت جنسیه.

‫هی، استبان،

‫می‌خواستم یه سوال ازت بپرسم.

‫- شخصیه. ‫- بپرس.

‫چرا صحرا؟

‫منظورم اینه که، ‫فیلم هرچی که باشه،

‫همیشه یه تم شخصی ‫برای کارگردان داره.

‫نمیدونم، گاهی اوقات تم رو ‫بعد از ساختن فیلم پیدا می‌کنی.

‫ولی فکر نمی‌کنم چهار تا ‫اسپانیاییِ درب و داغون

‫توی ناکجاآباد در دوران ‫جمهوری خیلی شخصی باشه.

‫- و یه چوپان صحراوی. ‫- و یه چوپان صحراوی هم همینطور.

‫اگه قرار بود یه فیلم ‫بسازی، تم تو چی بود؟

‫- دقیقاً میدونم چی. ‫- چی؟

‫تم من درباره اهمیت فروتنی بود.

‫فروتنی خودت.

‫- و تو؟ ‫- منم همینطور.

‫درباره فروتنی، البته.

‫و تو؟

‫باید بهش فکر کنم.

‫درباره اینکه چقدر سخته...

‫فقط زندگی کردن.

‫به تو چه؟

‫- نه. ‫- آره.

‫نه، نه.

‫اون دوستشه، ولی قسم ‫می‌خوره که چیزی نمیگه.

‫خیلی وقته باهاش حرف ‫نزدم. میتونی بهشون بگی.

‫فکر کنم از اون چیزی ‫که فکر می‌کنیم بدتره.

‫درسته.

‫شنیدم: یقه‌اش رو گرفتی ‫و خون دماغش کردی.

‫درسته، به همین سادگی.

‫قضیه اینطوری بود؟

‫گرفتیش و بنگ!

‫ماجرا اینطوری بود؟

‫این چیزیه که بهم گفتن.

‫کی اینو بهت گفت؟ منابعت کین؟

‫مگه حقیقت نداره؟

‫حقیقت نداره، اون منو گرفت.

‫اول از همه، اون منو گرفت.

‫و بعدش،

‫هر چی شد، شد.

‫قبلاً گفتمش، لعنتی!

‫به فیلم‌برداری ادامه دادین؟

‫معلومه، هنوز چهار ‫هفته وقت داشتیم.

‫صورتش کاملاً ورم کرده ‫بود، شبیه مرد فیل‌نما شده بود.

‫ساعت‌ها گریم، ما ‫با هم حرف نمی‌زدیم.

‫لورت، دستیار کارگردان،

‫خیلی کمکمون کرد چون ‫ما با هم حرف نمی‌زدیم.

‫اون رابطمون بود، من بهش می‌گفتم:

‫به بازیگر بگو لطفاً دیالوگش ‫رو بگه و از کادر خارج بشه.

‫و اون بهم می‌گفت:

‫نه، بازیگر میگه دیالوگ رو ‫نمیگه و از کادر هم خارج نمیشه.

‫اوضاع اینطوری ‫بود. جنگِ منیت‌ها بود.

‫- ولی فیلم تموم شد. ‫- قطعاً تموم شد.

‫فیلم لعنتی فوق‌العاده‌ست.

‫و اون یارو هم معرکه‌ست.

‫- مگه نه؟ ‫- آره، آره.

‫این به لطف لورت بود که...

‫بعد از اون دیگه باهام ‫حرف نزد. نمی‌دونم چرا.

‫به خاطر یه چیزی...

‫اون موقع‌ها حالم خوب نبود.

‫ولی کله زدن...

‫بزرگترین بازیگر فرانسه.

‫ولی باید درک کنیم که این مرد

‫خیلی بی‌ادب بود،

‫با همه خیلی بد رفتار می‌کرد، ‫مخصوصاً با دستیارش،

‫دیر سر صحنه می‌اومد، ‫بعضی وقتا مست،

‫و یه روز یقه کتم رو گرفت، ‫شروع کرد سرم داد زدن،

‫صورتم رو پر از آب دهن ‫کرد، و مجبور شدم هلش بدم.

‫حرفم رو باور نمی‌کنی؟

‫آره، معلومه که باور می‌کنم.

‫حیف شد امیلیا نیومد، تا چند تا ‫داستان دیگه برامون تعریف کنه.

‫چه خبر ازش؟

‫- تمرکزش رو گذاشته رو فیلم‌برداری. ‫- عالیه، نه؟

‫- سخت‌کوشه، بازیگر خوبیه. ‫- آره، خیلی خوبه.

‫- ورا... نام خانوادگیشه؟ ‫- نام خانوادگی مادرشه.

‫قهوه می‌خوای؟ ببخشید!

‫سلام، من استبان مارتینز ‫هستم، نویسنده و کارگردان فیلم،

‫و چون به‌زودی ۳۰ سال ‫از اکران اولین فیلمم میگذره

...ازم خواستن که برای نسخه‌ی بلوری

.گفتار تفسیری ضبط کنم

‫راستش فیلم خیلی موفق نبود،

‫واسه همین خیلی خوشحالم .‫که داره دوباره دیده میشه

‫پس من اینجام، ‫رو در رو با این تصاویر

‫و قراره توی این ‫سفر همراهتون باشم.

‫سعی میکنم خاطراتم رو مرور کنم.

‫و تا جای ممکن از ‫نوستالژی دوری کنم.

‫میشه دو تا بطری آب ‫گازدار داشته باشم، لطفاً؟

‫ببینم چیزی باقی مونده یا نه

‫- ... و اسمش بود: گوستاوو. ‫- نه!

‫طفلی

‫من و گوستاوو همدیگرو می‌دیدیم.

‫و بعد از یه ماه متوجه شدم .‫که پولام داره غیب میشه

‫واسه همین یه روز تصمیم گرفتم ‫امتحانش کنم و ۵۰ یورو گذاشتم توی راهرو.

‫صبح روز بعد که بیدار شدیم

‫۵۰ یورو اونجا نبود. ‫گفتم، کار گوستاووئه.

‫دوستام گفتن باید باهاش ‫حرف بزنی، این موضوع جدیه

‫نگران بودم که نکنه ‫به چیزی متهمش کنم

‫که شاید حقیقت نداشته ‫باشه. واسه همین بهش گفتم

‫گوستاوو، ببخشید، به دل نگیر

‫ولی پولام هی غیب میشه.

‫گوستاوو گفت

‫اوه، واقعاً متاسفم

‫این اتفاق واسه تمام دخترایی ‫که باهاشون بودم افتاده

‫همیشه همین‌طوریه

‫من خوابگردم.

‫گفتم، خوابگرد و دزد، مادرجنده.

‫واسه همین تصمیم گرفتم ‫براش پول مونوپولی بذارم.

‫اون شب خواب ‫بودم که شنیدم... بنگ!

‫ترسوندمت

‫واقعاً نگران بودم

‫فکر کردم کسی زده به خونه‌م

‫لختِ مادرزاد بلند ‫شدم، ولی برام مهم نبود

‫شروع کردم به دویدن توی خونه

‫و دیدم گوستاوو داره ‫به در و دیوار میکوبه

‫گفتم، گوستاوو، چه خبره؟

‫بیدارش کردی؟

‫نه. بعد گفتم، گوستاوو، گوستاوو

‫و بعد اون یارو

‫گفتم، گوستاوو، ‫بیا برگردیم بخوابیم

‫بعد شروع کردم به ‫هدایت کردنش سمت تخت

‫و اون میگه، داریم کجا میریم؟

‫منم گفتم، اگه آروم ‫نگیری، از اینجا میریم

‫برگشتیم توی تخت و خوابیدیم

‫صبح روز بعد گفتم، ‫اون ماجرا چی بود؟

‫و گفت وقتی خوابگردی می‌کنم

‫هیچی یادم نمیاد

‫ولی اگه برام پول مونوپولی گذاشتی

‫حتماً فهمیدم که تقلبیه

‫سلام مامان، چطوری؟

‫خوبم. منو ببخش، متاسفم

‫می‌دونم خیلی طول ‫کشید تا جواب بدم

‫داشتم رو فیلمبرداری ‫تمرکز می‌کردم

‫و گوشیم رو بیخیال شده بودم

‫خوشحالم

خوشحالم که دارم توی .فیلمی که دوست دارم کار میکنم

‫واقعاً برام خوبه

‫که دارم کار می‌کنم ‫و فقط همین‌جا هستم.

‫همه چی با استبان خوبه.

‫نگران نباش، ما خوبیم.

‫عجیبه، خیلی متفاوت .‫به نظر میاد، ولی باهم خوبیم

‫اون کار خودشو ‫می‌کنه و منم کار خودمو.

‫ولی جالبه که می‌بینم ‫داره کار می‌کنه.

‫و مهم‌تر از همه، می‌بینم ‫چطور با بقیه تعامل می‌کنه.

‫یه کم عجیبه، ولی حالم خوبه.

‫مامان میگه واسه شام بیای.

‫آره، الان میام.

‫- خوبه، کات. ‫- کات کردیم.

‫مالنا، برداشت یه کم تار شده...

‫یه کم زودتر بلند شو.

‫- فقط یه کم، باشه؟ ‫- باشه.

‫بریم.

‫رائول، میشه یه لحظه ‫کنار پنجره ببینمت؟

‫داریم فوکوس رو تنظیم می‌کنیم.

‫و وقتی تموم شد ‫آماده فیلمبرداری میشیم.

‫- عالیه، ممنون. ‫- ممنون مالنا.

‫بزن بریم...

‫سلام، میشه همین‌جا بایستم؟

‫آره، حتماً.

‫سکوت، لطفاً.

‫می‌خوایم فیلم بگیریم.

‫- هی. ‫- سلام

‫دوربین.

‫ضبط صدا.

‫ساعت ناهار همونه؟

‫۷۱. ۱. برداشت سوم

‫کلاکت

‫قاب؟

‫آره، ساعت ۲ یا ۲:۱۵

‫حرکت!

‫مامان میگه واسه شام بیای

‫آره، الان میام

.خوبه، کات

‫رائول...

‫وقتی به دخترت نگاه ‫میکنی میخوام حس کنی که...

‫واقعاً باید از اینجا ‫بری بیرون، فرار کنی.

‫انگار نفست بالا نمیاد.

‫یه لحظه بهم وقت بده.

‫- هی. ‫- بله؟

‫چی شده؟

‫چطوری؟

‫خوب غذا می‌خوری؟ ‫خوب استراحت می‌کنی؟

‫برگشتیم!

‫آره.

‫- اینجام چیزیه؟ ‫- نه، هیچی.

‫این آخر هفته،

‫چیکار می‌کنی؟

‫نمی‌دونم.

.یکی از عوامل برای ناهار دورهمی گرفته

‫ولی نمی‌دونم چیکار کنم.

‫خانوادم دارن میان.

‫و خیلی دوست دارم که ‫همه‌مون با هم آشنا بشیم،

‫یه چیز ساده، یه ‫قهوه با هم بخوریم.

‫آلیس خیلی دوست داره ‫ببینتت. منم واقعاً دوست دارم.

‫میشه بعداً بهت خبر بدم؟

‫آره، حتماً.

‫اون کاری که با «میشه بعداً ‫بهت خبر بدم؟» کردی چی بود؟

‫- آره، اون... ‫- این؟

‫- آره، آره. ‫- چشه مگه؟

‫می‌خوام تو فیلم هم ‫همین‌جوری رفتار کنی.

‫صحبت کردیم که چطور تو فیلم‌های ‫تاریخی همه‌چی معمولاً خیلی خشکه.

‫آدما خیلی سفت و چوبی‌ان...

‫- آره، درسته. ‫- یه جورایی مثل...

‫«قربان! شهردار رسید!»

‫دارم چیکار می‌کنم؟ ‫این خیلی مسخره‌ست.

‫اون کارا رو می‌کنن، ‫سینه‌شون رو میدن جلو

‫و همه‌چی خیلی ‫مصنوعی به نظر میاد.

‫«شهردار رسید!»

‫این همون چیزیه که ‫نمی‌خوام انجام بدی.

‫باشه، گرفتم.

‫و حرکاتی مثل اون خیلی ‫ارگانیک‌تر و طبیعی‌تر به نظر میاد.

‫باشه، عالیه.

‫اون حرکت «قربان» رو انجام نده.

‫عالی شد.

‫هر وقت تونستی در ‫مورد آخر هفته بهم خبر بده.

‫ممنون.

‫- همه‌چی خوبه؟ ‫- آره، ممنون.

‫♪ Policía Motorizado ‫- La noche eterna ♪

‫♪ امروز... ♪

‫لطفاً صداش رو زیاد کن.

‫♪ ...دارم میرم دنبالش بگردم. ♪

‫♪ ...هر چیزی که می‌خوام... ♪

‫♪ ...می‌خوام خراب کنم... ♪

‫چه آهنگ خفنیه.

‫♪ ...خونه‌م رو و از ♪ ‫♪ اول شروع کنم... ♪

‫♪ ... همه همین الانم قایم شدن... ♪

‫♪ ... زیر شب ابدی... ♪

‫♪ ... حالا می‌دونم ♪ ‫♪ که کیهان مراقب... ♪

‫♪ ... همه به یک شکل هست... ♪

‫♪ امشب یه چیزی بهم بده... ♪

‫♪ ... امشب خاصه. ♪

‫♪ ... دارم دور ♪ ‫♪ خونه‌ت قدم می‌زنم... ♪

‫♪ ... توی تاریکی... ♪

‫استبان مارتینز درباره ‫«بیابان» صحبت می‌کند:

‫«دخترم امیلیا با تکیه بر شایستگی‌های ‫خودش در این فیلم حضور دارد»

‫کاری که داره می‌کنه یه...

‫نمی‌دونم چطوری بگم.

‫داره با کیرش حسابی جولون میده.

‫صدامون رو می‌شنوی؟

‫مهم نیست.

‫همه چی خوبه، امیلیا.

‫- اگه بخوای می‌تونی به ما ملحق بشی. ‫- یه دقیقه دیگه اونجاییم.

‫تو چی؟ کی فهمیدی؟

‫لحظه دقیقش یادم نیست.

‫شاید وقتی دیدی اسکار برد؟

‫اون قطعاً بی‌تأثیر نبود، ‫ولی اون موقع نبود.

‫- بازیگری رو دوست داری؟ ‫- آره.

‫- چرا؟ ‫- نمی‌دونم.

‫اصلاً به نظر نمیاد ‫خیلی ازش لذت ببری.

نمی‌برم؟

‫نمی‌دونم.

‫نه.

‫- اون موضوع اذیتت کرد؟ ‫- اصلاً.

‫نه، من اون رو نمی‌پرستم،

‫فقط فکر می‌کنم بهترین ‫کارگردان زنده‌ی حال حاضره.

‫یه شاهکار داره، «سیروکو».

‫پنج فیلم اولش، چون ‫«مستأجر» عالیه.

‫بهترین فیلمش «سیروکو»ئه.

‫اون روز بهم گفتی که ندیدیش.

‫به نظر من، «سیروکو» ‫بهترین نیست، متأسفم.

‫ولی نمی‌تونی بگی خاص نیست، ‫به خاطر سبک فیلم‌برداریش،

‫و به خاطر اینکه پدرت و ‫بقیه چطور تجربه‌ش کردن.

‫داشتن یه دورانِ حسابی ‫پرشور رو می‌گذروندن.

‫گفتی «یه دوران پرشور»؟

‫یکم بیشتر یا یکم کمتر ‫از تو پرشور بودن؟

‫باشه امیلیا. اونا یکم ‫مغرور شده بودن.

‫مارادونا، تمام عمرش، آدمایی ‫دورش بودن که بهش می‌گفتن خداست.

‫یه جایی دیگه خودت هم باورت میشه.

‫و بقیه کاراش هم بخشیده میشه.

‫مالنا، مارادونا ‫خیلیا رو بدبخت کرد.

‫امیلیا، امیلیا،

‫چیزی که دارم میگم اینه که پدرت،

‫به عنوان یه آدم، ‫در طول این سال‌ها،

‫و به عنوان یه فیلم‌ساز ‫هم، کم‌کم آروم‌تر شده.

‫راست میگی.

‫یه ذره از شهرتش ترسیده ‫بودم... ولی خب، همه‌چی خوبه.

‫- دیگه چی می‌خوای؟ ‫- پدرت یه اسطوره‌ست.

‫ولی همه‌مون می‌دونیم که قبلاً ‫مواد می‌زد و دعوا راه می‌انداخت.

‫سر یه فیلم، با مدیر ‫فیلم‌برداریش دعواش شد.

‫- از کجا می‌دونی؟ ‫- تو اینترنت هست.

‫بی‌خیال بابا!

‫همه می‌دونن، فقط ‫از اینترنت نیست.

‫از ته دل میگم، ‫پدرت یه اسطوره‌ست.

‫اون سکانس «سیروکو» که ‫سه تایی با هم می‌رقصن، محشره.

‫اون بازیگره چی؟ عاشقش شدم.

‫اون دختره و بقیه هم،

‫بازیگر حرفه‌ای نبودن.

‫میرم بیرون یه سیگار بکشم.

‫هوا سرده، نه؟

‫همه‌چی روبه‌راهه؟

‫آره.

.این باد رو دوست دارم

‫اون بازیگر «سیروکو» که در ‫موردش حرف می‌زدین رو می‌شناسی؟

‫آره.

‫- اون مادر منه. ‫- آره، حتماً.

‫به خدا راست میگم.

‫جدی؟

‫ببین.

‫ببین.

‫این ما سه تاییم. اون منم.

‫پس اون بازیگره؟

‫دیگه نه.

‫وقتی با من تنها شد گذاشتش کنار،

‫بعدش رفت امتحان ‫استخدامی دولتی داد.

‫مادرم فوق‌العاده‌ست.

‫این مال زمان ‫فیلم‌برداری «سیروکو»ئه.

‫چه باحال.

‫خوندم که گفته بود مهم‌ترین ‫فیلم‌برداری زندگیش بوده.

‫منطقیه.

‫شاید برای اون بوده. ‫مادرم خیلی اذیت شد،

‫و اون هم همه رو دیوونه کرده بود.

‫کمی بعدش از هم جدا ‫شدن و اون غیبش زد.

‫منظورت چیه؟

‫ناپدید شد، دیگه هیچ‌وقت ندیدمش.

‫راستش، اولین بار که ‫رسماً دیدمش نُه سالم بود.

‫و فکر کنم این اولین باریه که

‫این همه روز پشت ‫سر هم باهاش گذروندم.

‫آخ، نمی‌دونم...

‫پل، چی آوردی؟ ‫وای خدا، این‌همه شکلات!

‫پرتقال رو هم بخور، لطفاً.

‫اون چه عددیه بین ۵ و ‫۱۰؟ عدد موردعلاقه من چیه؟

‫- نمی‌دونم. ‫- نمی‌دونی؟

‫- بین ۵ و ۷ ‫- ۷، خودشه

‫سلام استبان، دارم اتود اولیه‌ی ‫موزیکی که می‌خوایم با ارکستر ضبط کنیم

‫رو برات می‌فرستم. نظرت رو بهم ‫بگو. امیدوارم خوشت بیاد. خداحافظ.

‫- یه لحظه صبر کن عشقم. ‫- میتونم تا اون بشمرم؟

‫میشه یه لیوان شراب ‫قرمز داشته باشم، لطفاً؟

‫یه لحظه صبر کن، عزیز جان.

‫این خیلی بامزه‌ست. ‫و عاشق اون یکی‌ام.

‫- فکر کنم بتونیم همه‌ی... ‫- این ترسناکه.

‫کدومش رو بیشتر دوست داری؟ ‫می‌دونم، ولی اون خیلی بامزه‌ست.

‫اومد. بیا.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫چطوری؟

‫امیلیا، آلیس.

‫- از آشنایی‌تون خوش‌وقتم. ‫- منم همین‌طور.

‫من نمیخوام.

‫این آل هست.

‫و پاول.

‫چقدر بلوندین.

‫اصلاً شبیه تو نیستن.

‫من بیشتر شبیه توام.

‫- آره یا نه؟ ‫- آره.

‫بستنی لیمویی دیگه تموم شده.

‫اه، لیموییش مورد علاقه منم بود. ‫نه مرسی، باشه واسه دفعه بعد.

‫نه...

‫- این رو می‌دونستی؟ ‫- چی رو؟

‫لیموییش طعم مورد علاقه‌م بود.

‫خب.

‫خوبه، پاول؟

‫بابات وقتی داره کار ‫می‌کنه، همیشه میگه:

‫پابلو! پابلو!

‫«پاول» همون «پابلوئه»، مگه ‫نه؟ پابلو، باید فیلم‌برداری کنم!

‫- مهم نیست. ‫- چیکار می‌کردی؟

‫داشتم یه نوشیدنی می‌خوردم. چطور؟

‫امیلیا، قدم بزنیم؟

‫آره، حتماً.

‫فیلمبرداری چطور ‫پیش میره، امیلیا؟

‫هر روز بهتر میشه.

‫چه خوب. حتماً خوشحالی.

‫یه جورایی.

چرا؟

‫چیزای مهم‌تر از سینما ‫هم هست، مگه نه؟

‫آره.

‫هست.

‫نمی‌شه وانمود کرد که فیلما ‫همه‌چیز رو حل می‌کنن، مگه نه؟

‫بسیار خب.

‫- خوابیدن؟ ‫- اهوم.

‫- چیزی گفتن؟ ‫- نه. خیلی بچه‌ان.

‫مطمئنم تو هم وقتی جوون ‫بودی یه همچین کارایی می‌کردی.

‫ولی من از بابام متنفر بودم.

‫لعنتی! آلارمم زنگ نزد.

‫نگران نباش، هنوز شروع نکردن.

‫می‌دونم، ولی تا ‫حالا سابقه نداشته.

‫جدی نگران نباش. ‫پابلو، همین الان بیا اینجا.

‫امیلیا تو راهه.

‫- می‌تونی برام یه قهوه بگیری؟ ‫- سیاه با شکر؟

‫آره.

‫امیلیا داره میاد.

‫ببخشید.

‫اشکالی نداره. هنوز دارن ‫صحنه رو آماده می‌کنن.

‫صبح بخیر، خواب موندی! ‫آخر هفته داشتی پارتی می‌کردی؟

‫چی داری میگی؟

‫- داری متن رو مرور می‌کنی؟ ‫- برای سکانس بعدی، نگران نباش.

‫- میز رو همین‌طوری ول کنیم؟ ‫- آره، تمیزش کن.

‫متأسفم، پابلو.

‫نگران نباش. چیزی لازم داری؟

‫میشه به بخش لباس ‫بگی کتم رو بگیرن، لطفاً؟

‫نه، خودم بهشون میدم.

‫- نامتقارن به نظر میاد. ‫- بهتره، لطفاً بذارش اینجا.

‫این‌طوری. خیلی بهتر شد.

‫پابلو، چطوری وارد صحنه بشم؟

‫تو توی آشپزخونه‌ای و ‫میگل بهت علامت میده.

‫عالیه، ممنون.

‫- چه خبر؟ ‫- سلام.

‫دیروز رفتم بازی فوتبال ‫رو ببینم ولی هیچ‌کس نیومد.

‫نه، بهش بگو کجا بود.

‫داشت اون رقص شهرتون رو ‫انجام می‌داد، اسمش چی بود؟

‫- تکسلاپارتا. ‫- نه، اورسکو.

‫سلام، امیلیا.

‫اون ایمیلی که نیکو فرستاده:

‫چند تا شکایت بابت سر و ‫صدا تو بعضی اتاق‌ها داشتیم.

‫لطفاً یادتون باشه که ‫اینجا یه هتل خانوادگیه

‫و باید بعد از ساعت ‫۱۱ شب مراقب باشیم.

‫آخر هفته‌ها دوست دارم ‫ورزش کنم، متن‌ها رو مرور کنم،

‫کتاب بخونم، مثل پدرو ‫که عاشق کتاب خوندنه.

‫منم آروم تو اتاقم می‌مونم.

‫باید خیلی خسته‌کننده باشه ‫که تمام روز مرکز توجه باشی.

‫منظورم اینه که ‫واقعاً خسته‌کننده‌ست.

‫بریم؟

‫آماده فیلم‌برداری!

‫دارم صدامو گرم می‌کنم.

‫♪ Soulnaturals - Give Me the Strength to Be Me ♪

‫اگه خیلی خسته نیستین،

‫می‌خوام راش‌های امروز ‫رو بهتون نشون بدم.

‫لطفاً، این صحنه خیلی ‫حساسه. همگی ساکت باشین.

‫حالا تمرکز کنین.

‫- چطورید؟ ‫- خوب.

‫زیاد تمرین نکردیم، ولی... ‫با متن مشکلی نداری؟

‫- نه. ‫- برات خوبه؟

‫خوبه.

‫خب، شروع کنیم به فیلم‌برداری؟

‫می‌خوام چند تا چیز ‫رو باهاتون امتحان کنم.

‫با یه چیز ساده شروع می‌کنیم.

‫برای سالک، زندگی ‫خودش و خانواده‌ش

‫بستگی به متقاعد ‫کردن این خانواده داره.

‫و برناردو و گابریلا باید بفهمن

‫که داره راست میگه یا دروغ.

‫می‌خوان که حقیقت ‫باشه ولی نمی‌دونن.

‫باشه؟

‫با همین شروع می‌کنیم.

‫صندلی‌تو یکم ببر عقب.

‫- بجنبین دیگه. ‫- بریم.

‫خب، داریم فیلم‌برداری می‌کنیم!

‫فقط اگه لازم باشه ‫اصلاحش می‌کنیم.

‫سکوت.

‫لطفاً سکوت کنین.

‫قهوه یکم داغه، باشه؟

‫لطفاً کادر رو خالی کنین. ‫داریم فیلم‌برداری می‌کنیم.

‫دوربین.

‫گفتم دوربین.

‫۴۱، برداشت اول.

‫کلاکت.

‫قاب؟

‫قاب بسته.

‫و... حرکت.

‫خب، خوشت اومد؟

‫- خیلی خوشم اومد. ‫- عالیه!

‫فکر کنم برداشت قشنگی شد. ‫خیلی توش خوب در اومدی.

‫واقعاً خوب.

‫دیدنش بدون صدا جالبه.

‫کمک می‌کنه ریتم و ‫حرکت دوربین رو ببینی...

‫و همین‌طور کار بازیگرا رو.

‫توی اون برداشت،

‫یه اتفاقی برات می‌افته

‫و من دقیقاً نمی‌دونم چیه،

‫ولی فکر کنم به خاطر اینه ‫که برای تو، برای امیلیا،

‫اتفاقای دیگه‌ای نیفتاده.

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫اون لحظه چطور ‫بودی؟ چه حسی داشتی؟

‫آروم بودم، راحت ‫بودم، ریلکس بودم.

‫آروم، راحت، ریلکس.

‫می‌بینی؟

‫همون‌جاست.

‫فکر کنم لیو اولمان بود که گفت ‫هرچی دوربین نزدیک‌تر باشه

‫بیشتر باید ماسکت رو برداری.

‫همه‌مون ماسک داریم، ماسک‌های ‫کاری، احساسی، از هر نوعی.

‫در مورد تو، می‌تونم ‫به اینا فکر کنم:

‫همکار مطیع،

‫بازیگرِ بی‌اعتماد به نفس، مشخصاً،

‫زنِ سرکش،

‫دخترِ عصبانی.

‫و... چیزی که مهمه

‫اینه که هیچ‌کدوم از اینا

‫نباید وجود داشته باشه

‫چون اون‌وقت شخصیت ‫ظاهر میشه، بدون هیچ دخالتی.

‫- می‌فهمی؟ ‫- آره.

‫خودِ آدم جلوی شخصیت رو می‌گیره.

‫می‌فهمم. هرچند مطمئن ‫نیستم بتونم انجامش بدم!

‫این مسئله زمان، تجربه و صبره.

‫بعضی وقتا بهتر از ‫دفعات دیگه پیش میره...

‫ولی چیزی که مهمه

‫اینکه اعتماد به نفس ‫داشته باشی، ریلکس باشی،

‫و بدونی که من اینجام

‫تا تو هر چیزی که نیاز ‫داری کمکت کنم، امیلیا.

‫کمک می‌کنی برم دستشویی؟

‫معلومه!

‫ممنون.

‫می‌خواستم عذرخواهی کنم.

‫اون روز متوجه ‫نشدم که انقدر تابلوئه،

‫و می‌دونم چیزایی ‫گفتم که نباید می‌گفتم.

‫منو ببخش.

‫خب... بهتره راه بیفتم.

‫دیره.

‫گوش کن.

‫نمی‌خوام فضولی کنم،

‫ولی از چیزی که اون ‫روز تو پیاده‌رو دیدم...

‫نگرانم کرد.

‫یاد خودم افتادم،

‫وقتی می‌خوردم تا پدرم ‫رو از خودم دور کنم.

‫بازم میگم، من چیزی ‫از زندگیت نمی‌دونم...

‫نمی‌دونم این کاریه که ‫زیاد انجام میدی یا نه.

‫یادمه تو ناهارمون، یه ‫بطری شراب خوردی.

‫نمی‌دونم این کاریه ‫که مرتب انجام میدی.

‫فقط می‌خوام بهت بگم که ‫مشروب خوردن یه گوهِ تمام‌عیاره.

‫حرفم رو باور کن.

‫به نظر خوش می‌گذره و این حرفا،

‫ولی در نهایت فقط داری ‫به خودت آسیب می‌زنی

‫و زندگی اطرافیانت ‫رو به گند می‌کشی.

‫پیشنهاد می‌کنم دیگه مشروب نخوری.

‫- ممنون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫- شب بخیر. ‫- شب بخیر.

‫از چیزی که همین الان ‫اتفاق افتاد خوشم نیومد.

‫من اومدم اینجا که کار کنم، ‫که توی فیلمت بازیگر باشم،

‫نه اینکه دخترت باشم.

‫نمی‌خوام دیگه راجع به مسائل ‫شخصی باهام حرف بزنی.

‫نمی‌خوام ما رو هم ‫با هم مقایسه کنی،

‫چون شکی نیست که می‌تونم ‫کمتر مشروب بخورم، ولی...

‫من این‌ور و اون‌ور راه نمی‌افتم که بزنم بقیه ‫رو داغون کنم و زندگی‌شون رو به گند بکشم.

‫فردا می‌بینمت.

‫داریم آخرین اصلاحات ‫رو انجام می‌دیم.

‫ماهیگیری اول صبح.

‫ماهی خال‌مخالی برای صبحونه.

‫عالیه!

‫تیغ‌های ماهی ‫خال‌مخالی رو درآوردن

‫- ولی مراقب باش... ‫- بچه‌ها. لطفاً سکوت.

‫بریم بچه‌ها.

‫کارگردان داره میاد.

‫- بگیریم؟ ‫- آره.

‫ممنون.

‫بجنبید دیگه. می‌خوایم ‫فیلمبرداری کنیم.

‫لطفاً غذاها رو سرو کنین.

‫همه سر جای خودشون، لطفاً!

‫سکوت.

‫دوربین.

‫ضبط صدا.

‫- ۶۷. ۲. برداشت اول. ‫- کلاکت!

‫قاب؟

.آماده‌ست

‫و... حرکت!

‫ماهیگیری یکی از ‫جاذبه‌های این منطقه است.

‫درسته. کارلا بعضی وقتا دوست ‫داره با ما بیاد، مگه نه کارلا؟

‫بچه‌های من از صبح زود ‫بیدار شدن متنفرن. غیرممکنه.

‫- نمی‌خوای یه چیزی بگی؟ ‫- کات!

‫یه برداشت دیگه می‌گیریم!

‫پپا، دوربین می‌لرزید. چرا؟

‫آره، دارم روش کار می‌کنم.

‫سزار، تو هیچی نمی‌خوری.

‫داشتم می‌خوردم.

‫دارم نگاهت می‌کنم و ‫می‌بینم چیزی نمی‌خوری.

‫- داشتم می‌خوردم. ‫- نه، نمی‌خوردی.

‫- استبان، داشتم می‌خوردم. ‫- نمی‌خوردی.

‫واقعاً بخور. بجو. باشه؟

‫چشم که داری، میتونی ‫واقعاً همه چی رو ببینی.

‫پس وقتی گفتم حرکت، همه ‫کاری که باید رو انجام می‌دن.

‫یه برداشت دیگه می‌گیریم.

‫استبان.

‫فرانسوی‌ام خوبه؟

‫فرانسوی‌ات خوبه، ولی اگه ‫می‌خوای به اسپانیایی تغییرش بده.

‫نه، فکر نکنم.

‫خب رفقا، بزنین بریم.

‫دوربین!

‫- دوربین! ‫- ضبط شروع شد.

‫لطفاً کادر رو خالی کنین.

‫و... حرکت!

‫لعنتی! کات، کات، کات!

‫دوربین دوباره لرزید، پپا.

‫آره، دارم چکش می‌کنم.

‫جیکوب، دوباره ‫تنظیمش کن. کار نمی‌کنه.

‫- ببخشید. ‫- اونقدری کار رو مخ و سختی نیست.

‫- چی؟ ‫- خودت بگو.

‫- داشتم می‌خوردم. ‫- نه واقعاً.

‫- واقعاً داشتم می‌خوردم، استبان. ‫- می‌خوای رو مانیتور نشونت بدم؟

‫لطفاً بیایین واقعاً ‫بخوریم. بجویین.

‫حال همگی چطوره؟ سلام کارلا.

‫- پابلو، خوبی؟ ‫- آره.

‫- یه کمکی با بچه‌ها به من بده. ‫- باشه.

‫بزن بریم، لطفاً.

‫- بهتره خفه شم، وگرنه... ‫- ارزشش رو نداره.

‫لطفاً آماده شین.

‫ضبط صدا.

‫۶۷. ۲. برداشت سوم.

‫- کلاکت. ‫- قاب؟

‫- قاب بسته. ‫- و... حرکت!

‫ماهیگیری یکی از ‫جاذبه‌های این منطقه است.

‫دقیقاً. کارلا گاهی دوست ‫داره با ما بیاد، مگه نه کارلا؟

‫بچه‌های من از صبح زود ‫بیدار شدن متنفرن. غیرممکنه.

‫- نمی‌تونی یه چیزی بگی؟ ‫- کات.

‫لعنت به این زندگی!

‫جیکوب، من باید دوربین ‫رو هدایت کنم یا چی؟

‫لطفاً این‌قدر زمین رو نشون نده.

‫- سزار. ‫- می‌خوای بگی من نمی‌خوردم؟

‫نه اون‌طوری که واقعاً دلت بخواد.

‫هیچ‌کس نمی‌تونه ساعت ‫نه صبح اینو بخوره.

‫قصد بی‌احترامی ندارم، بچه‌ها.

‫باید بخوری.

‫ساعت نه صبح، ده و یازده.

‫مگه تو بازیگر حرفه‌ای نیستی؟

‫آره، معلومه. بزن بریم.

‫- بذارین یه کم گریم رو ترمیم کنیم... ‫- بدون ترمیم، پابلو.

‫- بدون ترمیم؟ ‫- بدون ترمیم، پابلو. آره.

‫بزن بریم، رفقا.

‫دوربین.

‫کل این بشقاب لعنتی ‫رو فرو می‌کنم تو گلوم.

‫و... حرکت!

‫ماهیگیری یکی از ‫جاذبه‌های این منطقه است.

‫دقیقاً.

‫کارلا گاهی دوست ‫داره با ما بیاد، مگه نه...

‫کات!

‫ببخشید.

‫بچه‌ها...

‫متأسفم، استبان. ‫الان خوبم. آماده‌ام.

‫بریم برای ضبط.

‫بجنبین دیگه، بچه‌ها.

‫زود باشین دیگه، ‫داریم ضبط می‌کنیم!

‫بچه‌ها، حواستون اینجا باشه.

‫بریم برای ضبط.

‫- بچه‌ها، همه چی روبه‌راهه؟ ‫- آره، خوبه.

‫توروخدا کاری نکنین خنده‌م بگیره.

‫صدابرداری شروع شد.

‫- ۶۷، ۲. برداشت پنجم. ‫- مارک شد.

‫قاب خوبه؟

.آره

‫به‌به، ماهی خال‌مخالی.

‫و... حرکت!

‫ماهیگیری یکی از ‫جاذبه‌های این منطقه است.

‫دقیقاً.

‫کارلا...

‫...دوست داره با ما بیاد...

‫بچه‌ها، بس کنین.

‫کات؟

‫اون بوم رو از سر راه بردارین.

‫چرا حرکت رو متوقف کردین؟

‫من نگفتم متوقف ‫کنین. لطفاً ادامه بدین.

‫هنوز داریم ضبط می‌کنیم، ها؟

‫هر وقت شما بخواین،

‫همه خنده‌مون رو نگه‌ می‌داریم و...

‫...صحنه رو ضبط می‌کنیم، ‫فقط هر وقت شما بخواین.

‫نگران همکاراتون اون‌طرف نباشین،

‫که به‌خاطر شما دارن ‫زیر آفتاب کباب میشن.

‫یه گروه کامل داریم ‫منتظر می‌مونن.

‫شما به اصطلاح حرفه‌ای‌ها.

‫هنوز داریم ضبط می‌کنیم، ها؟

‫همین بود؟

‫رائول، کارت تموم شد؟

‫مطمئنی؟

‫حالا.

‫نه؟

‫حالا؟ باشه.

‫قسم می‌خورم نفر بعدی که بخنده رو

‫بکوبم به اون دیوار لعنتی.

‫حالا می‌تونیم کات بدیم.

‫می‌تونستی باهامون درست ‫حرف بزنی، نمی‌تونستی؟

‫بله؟

‫لازم نیست با این‌همه ‫خشونت حرف بزنی.

‫- این به تو ربطی نداره. ‫- اتفاقاً به من ربط داره.

‫بریم برای ضبط، پابلو.

‫خیلی خب، یه برداشت دیگه.

‫باشه بچه‌ها، آماده باشین لطفاً.

‫خوبم، ببخشید.

‫- کارلا، خوبی؟ ‫- آره.

‫- می‌خوای که توقف بدیم؟ ‫- نه.

‫مطمئنی؟

‫خب بچه‌ها، بجنبین، ‫می‌خوایم فیلم‌برداری کنیم.

‫دوربین.

‫۶۷. ۲. برداشت شش.

‫قاب؟

‫و...

‫...حرکت!

‫ماهی‌گیری یکی از ‫جاذبه‌های این منطقه است.

‫دقیقاً. کارلا بعضی وقتا دوست ‫داره با ما بیاد، مگه نه کارلا؟

‫بچه‌های من از صبح زود ‫بیدار شدن متنفرن. غیرممکنه.

‫ببخشید.

‫لعنت به این وضعیت!

‫چطور جرئت کردی ‫برداشت منو کات کنی؟

‫- حق با توئه، متأسفم. ‫- کسی که کات میده منم!

‫داری استرس بهمون میدین!

‫فقط کار لعنتی رو ‫که باید، انجام بدین!

‫شاید بتونم امروز فقط یه ‫برداشت لعنتی بگیرم! فقط یکی!

‫راستی، تو کادری، بیشتر بخور.

‫- اوه، درست نمی‌خورم. ‫- نه، تو فقط یه بار خوردی.

‫خیلی خب.

‫این دیگه چیه؟

‫فکر کردی کدوم گوری ‫هستی؟ حیاط مدرسه؟

‫این یه فیلم‌برداری جدیه، امیلیا.

‫اومدی اینجا که کار کنی.

‫متأسفم.

‫می‌خوای نقشت رو بازی کنی؟

‫آره.

‫- می‌خوای به کارت برسی؟ ‫- آره.

‫می‌خوای مثل یه بازیگر ‫حرفه‌ای رفتار کنی؟

‫- آره. ‫- آره؟ بذار ببینیم راسته یا نه.

‫بریم برای ضبط.

‫- استبان، اون بچه...؟ ‫- بچه رو ببر بیرون.

‫- ببرمش بیرون؟ ‫- از صحنه خارجش کن.

‫- از صحنه خارجش کنم؟ ‫- ببرش بیرون از صحنه، پابلو.

‫- پپا کجاست؟ ‫- بیرون منتظره.

‫لطفاً بگو بیاد تو.

‫پپا، میشه لطفاً بیای تو؟

‫پپا؟

‫نمیاد.

‫میگه همون بیرون می‌مونه.

‫پابلو!

‫داری با من میای؟

‫لطفاً صندلی و بشقاب‌ها رو جمع کن.

‫داریم چیکار می‌کنیم؟

‫همه چیز رو جمع کن، ‫بچه از صحنه رفته.

‫پابلو، چیکار کنیم؟

‫ببخشید...

‫امیلیا، سزار، جاتون رو عوض کنید.

‫تو برو اینجا، بین اون دوتا.

‫پابلو، زود باش!

‫لیوان پسره.

‫جیکوب، بهم بگو این ‫برای دوربین خوبه؟

‫عالیه.

‫خب، زود باشین، داریم ‫فیلمبرداری می‌کنیم!

‫زود باش، بریم.

‫راکل، الان وقتش نیست، لطفاً. ‫داریم یه برداشت دیگه می‌گیریم.

‫زود باش، دوربین.

‫- دوربین؟ ‫- دوربین.

‫در حال ضبط.

‫- ۶۷. ۲. برداشت هفتم. ‫- کلاکت.

‫کادر؟

‫و... حرکت!

‫نمی‌خوای یه چیزی بگی؟

‫کات ندین!

‫- امیلیا... ‫- چیه؟

‫واقعی بخور، لطفاً. می‌خوام ‫ببینم داری واقعاً می‌خوری.

‫سه متر عقب‌تر.

‫جیکوب، لطفاً، سه متر عقب‌تر.

‫رائول، از «کارلا ‫دوست داره با ما باشه»

‫صندلی نه، ممنون.

‫داریم فیلمبرداری می‌کنیم.

‫و... حرکت!

‫لطفاً درست بخور، امیلیا.

‫بخور، بخور.

‫یه کاری کن باور کنم.

‫همین‌طوری.

‫امیلیا، نمی‌خوام دوباره ‫تکرار کنم. واقعاً بخور.

‫- میشه یه دقیقه بهم وقت بدی، لطفاً؟ ‫- بخور! بخور!

‫این‌طوری نه. جوری ‫که انگار دلت می‌خواد.

‫باورم نمیشه.

‫از من چی می‌خوای؟

‫قاشق رو درست بگیر.

‫- این‌طوری؟ ‫- نه!

‫خورشت رو با قاشق بردار.

‫بذارش تو دهنت.

‫بجو. قورت بده.

‫خوبه. ادامه بده. لطفاً ‫صحنه رو ادامه بده.

‫نمی‌تونی چیزی بگی؟

‫الان نه.

‫بوم رو، لعنتی!

‫تمرکز کن! لعنتی!

‫از اول!

‫- حالت خوبه؟ می‌تونی ادامه بدی؟ ‫- آره، آره.

‫- من میگم که آیا می‌تونه ادامه بده یا نه. ‫- می‌تونم ادامه بدم، آره.

‫از اول.

‫- معلومه که می‌تونم ادامه بدم. ‫- از اول.

‫از اول، معلومه.

‫از اول، بدون کات.

‫- بذارین یه خرده اصلاحش کنیم. ‫- اصلاح نه!

‫صورتش برق میزنه.

‫مهم نیست، اینجوری ‫انجامش بده، امیلیا.

‫همینه.

‫بیاین فیلم بگیریم، لطفاً، من باید ‫همین الان این شات رو بگیرم.

‫این رو بگیر.

‫ما هنوز داریم فیلم می‌گیریم.

‫همینه، ممنونم.

‫ادامه بدین.

‫قاشق رو درست بگیر.

‫نه، اینجوری نه. مثل ‫یه زن بالغ بگیرش.

‫نه مثل یه بچه. اینجوری.

‫اون یه خانم جوون از ‫طبقه بالای مادرید هست.

‫اون مثل تو یه دختر ‫از طبقه کارگر نیست.

‫قاشق رو بذار زمین.

‫باشه، دوباره.

‫قاشق رو بردار.

‫بذارش تو دهنت. بجو.

‫بجو. قورت بده.

‫دیالوگ.

‫لطفاً به فیلم‌برداری ادامه بدین.

‫دیالوگ، تیم!

‫نمی‌خوای چیزی بگی؟

‫برناردو، لطفاً.

‫الان نه.

‫پپا اینجاست؟

‫اتاق بغلی.

‫اوه، ببخشید، ممنون.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫می‌تونیم یه دقیقه با ‫هم حرف بزنیم، لطفاً؟

‫همه ما نیم ساعت ‫دیگه پایین جمع می‌شیم.

‫می‌دونم. می‌خواستم قبلش ‫تنهایی باهات حرف بزنم.

‫فقط یه دقیقه طول می‌کشه، ‫اگه اشکالی نداره، لطفاً.

‫فقط یه دقیقه.

‫خیلی خب.

‫- بیا تو. ‫- ممنون.

‫- ببندمش؟ ‫- نه، باز بذارش.

‫می‌شه یه لحظه ما رو تنها بذاری؟

‫مطمئنی؟

‫باشه.

‫خب، تصمیمت رو گرفتی ‫یا می‌تونم چیزی بگم؟

‫تصمیمم رو گرفتم.

‫ولی اگه بخوای می‌تونیم حرف بزنیم. اگه ‫برات مهم نیست، من اول شروع می‌کنم.

‫اوه، باشه.

‫متأسفم، واقعاً متأسفم، استبان.

‫تو فرصتی بهم دادی ‫که هر کسی بهم نمی‌داد.

‫خیلی چیزها یاد گرفتم.

‫و می‌دونم که این خیلی بده.

‫ولی برای همین خواستم ‫صبر کنم و هفته رو تموم کنم

‫تا بهت وقت بدم کسی رو پیدا کنی.

‫ما آخر هفته نمی‌تونیم کسی رو ‫پیدا کنیم، و خودت هم می‌دونی.

‫خیلی زود یکی رو پیدا می‌کنی.

‫ببین، واقعاً بابت ‫عذرخواهیت ممنونم.

‫هر دومون داریم از یه جا ‫پُریم و داریم حرف می‌زنیم.

‫اون روز، روز خوبی نبود.

‫- کلاً گند زده شد بهش. ‫- آره.

‫کلاً افتضاح بود.

‫آره، بهترین روزم نبود.

‫اصلاً به چیزی که ‫پیش اومد افتخار نمی‌کنم،

‫راحت اعتراف می‌کنم، ولی ‫این دلیلی نمیشه که بخوای بری.

‫- از هر زاویه‌ای که نگاه کنی. ‫- نمی‌دونم.

‫شاید من به یه مدل دیگه ‫از فیلم‌برداری عادت دارم.

‫چه مدل دیگه‌ای ‫از فیلم‌برداری، پپا؟

‫فیلم‌برداری همینه، همه‌جا ‫همینطوره. مال من و هر کس دیگه‌ای.

‫روزهای آسون هست، روزهای باحال هست، ‫روزهای گند هست، روزهای سخت هست...

‫اون یه روز سخت نبود.

‫چیزی بود که دیگه نمی‌خوام ‫هیچ‌وقت ببینمش، می‌فهمی؟

‫می‌فهمم، و دیگه تکرار نمیشه.

‫- خب... ‫- نه، واقعیه، باورم کن.

‫تقصیر منه، مگه نه؟ ‫دیگه تکرار نمیشه.

‫هر چی تو بگی.

‫یه ساعت پیش بیدار شدم

‫و شنیدم که داری با ‫تیم فیلم‌برداریت میری،

‫سه هفته مونده به ‫پایان فیلم‌برداری.

‫که باعث میشه برام سوال ‫بشه بقیه چی فکر می‌کنن.

‫اونا هم موافقن که وسط ‫فیلم‌برداری ول کنیم بریم؟

‫آره. اگه بمونیم، یعنی داریم ‫این وضعیت رو قبول می‌کنیم.

‫«این وضعیت» چیه؟ منظورت ‫از «این وضعیت» چیه؟

‫تنها چیزی که اینجا ‫می‌بینم کار غیرحرفه‌ایه

‫و بی‌احترامیه،

‫نه فقط به من، بلکه به کل تیم،

‫که تا حالا ندیده بودم.

‫چیزی که نمی‌تونم ‫بهت اجازه بدم، پپا.

‫- که نمی‌تونی بهم اجازه بدی؟ ‫- نه.

‫خیلی خب پس.

‫پایین در موردش ‫حرف می‌زنیم، باشه؟

‫چرا همین‌جا و همین الان ‫در موردش حرف نزنیم؟

‫چون تو اتاق منی

‫و ترجیح میدم جلوی ‫بقیه در موردش بحث کنم.

‫واقعاً خوب در موردش فکر کردی؟

‫چون اصلاً نمی‌تونم درکش کنم.

‫نمی‌تونی تحمل کنی ‫کسی بهت نه بگه.

‫داری منو وسط راه ول می‌کنی.

‫- دارم میگم متأسفم. ‫- خب، دیگه چی؟

‫خب، این برای من آسون نیست.

‫خیلی عجیب می‌شد اگه آسون بود.

‫خب، آسون نیست.

‫و حالا، لطفاً، از ‫اتاق من برو بیرون.

‫حتماً... ولی متوجهی ‫که داری به من نه نمیگی،

‫داری ۷۰ نفر رو ول می‌کنی و میری؟

‫- متوجهم. ‫- متوجهی.

‫باشه.

‫و من عواقبش رو می‌پذیرم.

‫لطفاً از اتاقم برو بیرون.

‫برو بیرون.

‫خب؟

‫تا آوریل فیلمبرداری دارن.

‫لعنتی.

‫- ولی اسمِ جالبی پیشنهاد داد. ‫- کی؟

‫ناکای.

‫ناکای، آره.

‫آره، لطفاً. آره، ‫ازش خوشم میاد، آره.

‫آره، مطمئنم همین‌طوره.

‫ناکای همون ایجنتی رو ‫تو اروپا داره که پپا داره.

‫- و؟ ‫- نمیاد.

‫چرا نباید بیاد، نیکو؟

‫شک دارم بخواد بیاد.

‫چرا؟ بهش زنگ زدی؟

‫کمکی نمی‌کنی. ببخشید.

‫بیا مستقیم از خودش ‫بپرسیم. شمارش رو داری؟

‫- نه. ‫- باشه.

‫- چطور می‌تونیم گیرش بیاریم؟ ‫- من دارمش.

‫لطفاً بده به مارینا.

‫مارینا، لطفاً بهش زنگ بزن.

‫بهش بگو هرچه زودتر بیاد.

‫ببخشید، بهش بگو هر وقت تونست ‫در اولین فرصت بیاد. لطفاً، باشه؟

‫- باشه. ‫- لطفاً، باشه؟ آره.

‫داریش؟

‫آره. ممنون.

‫داریش؟ باشه. بهت خبر میدم

‫باشه. ممنون.

‫مسئله فقط اینه که دوره ‫و زمونه عوض شده.

‫اوه آره؛ آره.

‫همه‌چیز درست میشه.

‫آره.

‫هیچ‌وقت بهم نگفتی چی شد.

‫من، من... تلفنی با هم ‫حرف زدیم، مگه نه؟

‫نه، تو تعریف کردی توی اون صحنه چی ‫شد، ولی نگفتی بین خودتون دوتا چی گذشت.

‫آها. خب...

‫من فقط چیزایی رو ‫می‌دونم که بهم گفتن.

‫خب، چی بهت گفتن؟

‫اینکه همه‌تون خیلی عصبی بودین و ‫اونم یه جورایی معرکه راه انداخته.

‫خب، من اونجا نبودم، ‫واسه همین دارم می‌پرسم.

‫آه، آره، آره. می‌دونم. معلومه که نبودی. ‫ولی قضایا پیچیده‌تر از این حرفاست، مارینا.

‫چرا داری اینطوری رفتار می‌کنی؟

‫من هیچ جوری رفتار نمی‌کنم. ‫دارم نظرم رو بهت میگم.

‫هیچ‌طوریم نیست. فقط دارم ‫نظرم رو میگم؛ چیزی رو که

‫فکر می‌کنم بهت میگم. قضایا ‫پیچیده‌تر از ایناست، همین.

‫خب اونوقت چه چیزایی پیچیده‌تره؟

‫شوخی می‌کنی؟

‫زندگی.

‫زندگی پیچیده‌ست، رابطه‌ها ‫هم پیچیده‌ست. بی‌خیال بابا

‫و تو هم نمی‌خوای با ‫من در میونش بذاری.

‫نه، نه. مگه دیگه چی رو ‫باید باهات در میون بذارم؟

‫بیشتر از اینکه اون دخترمه ‫و خیلی وقته ندیدمش و

‫می‌خوام بهش کمک کنم؟ ‫دیگه... دیگه چی می‌خوای ازم...

‫نمی‌دونم. اینکه خودت ‫چه حسی داری؟

‫چه حسی بهت میده.

‫اگه اشکالی نداره، می‌خوام این ‫یکی رو پیش خودم نگه دارم، باشه؟

‫باشه. فکر می‌کردم مسائل ‫شخصی تو به منم ربط داره.

‫حداقل تا سال‌ها که این‌طور ‫بود. قاعدتاً باید یادت باشه

‫آره، ولی گاهی خوبه که شکلِ روابط ‫عوض بشه، نه؟ نظرت غیر از اینه؟

‫دقیقاً.

‫- من دیگه سنم از یه سری چیزا گذشته. ‫- آه، منم همین‌طور.

‫- به سمت فرودگاه؟ ‫- آره.

‫- جایی برسونمت؟ ‫- نه، من می‌مونم.

‫با ناکای که حرف ‫زدم بهت خبر میدم.

‫باشه، ممنون.

‫پرواز خوبی داشته ‫باشی. مرسی، مارینا

.سلام - .صبح بخیر -

‫- سلام. ‫- چطوری؟

‫هنوز خیلی‌ها گم و گورن، درسته؟

‫فکر نمی‌کنم.

‫حدس می‌زنم دیگه کسی نمیاد.

‫خب، به هر حال، صبح بخیر.

‫همونطور که می‌بینین، در نهایت مجبور ‫شدیم فقط دو روز کار رو متوقف کنیم،

‫به لطف این زوج ‫فوق‌العاده، نیکو و آندریا،

‫و مارینا سلیر عالی، ‫که سنگ تموم گذاشتن.

‫ممنونم.

‫خب، ما دوباره برگشتیم سر ‫کار، قراره دوباره فیلمبرداری کنیم،

‫و این کار رو با یه غول ‫انجام میدیم، با جیمز ناکای.

‫تصور می‌کنم این ‫رو دیگه می‌دونین.

‫اون یه مدیر ‫فیلمبرداری شگفت‌انگیزه،

‫یه نابغه.

‫و علاوه بر اون، ‫یه حرفه‌ای تمام‌عیار.

‫پس کار کردن باهاش ‫لذت‌بخش و آسون خواهد بود.

‫سلام.

‫بیا تو.

‫می‌تونی همین جلو بشینی.

‫داشتم می‌گفتم ‫که... اشکالی نداره.

‫داشتم می‌گفتم که ‫ناکای آدم فوق‌العاده‌ایه،

‫صد در صد پشت فیلمه،

‫و قراره کلی ایده‌های ‫فوق‌العاده با خودش بیاره.

‫ولی چیزی که برای ‫من تو این جلسه مهم بود

‫این بود که

‫به شکل شخصی‌تری ازتون تشکر کنم

‫بابت تلاش‌هاتون

‫و مهم‌تر از همه، بابت ‫تعهدتون به این فیلم.

‫شماها حسابی امتحان ‫شدید، اصلاً آسون نبوده،

‫پس خیلی از همه‌تون ممنونم.

‫و... چیز دیگه‌ای هست؟

‫ساعت هفت عصر آبجو داریم.

‫ساعت هفت عصر آبجو. دقیقاً.

‫برای ناکای و تیمش آبجو ‫و تنقلات هماهنگ کردیم.

‫ازتون می‌خوام حتماً ‫بیاین و یه سلامی بکنین

‫تا فردا بتونیم ‫فیلم‌برداری رو شروع کنیم

‫و همه همدیگه رو ‫شناخته باشن، باشه؟

‫سوالی هست؟

‫چیزی هست که ‫بخواین بگین یا بپرسین؟

‫خب، ممنون بابت وقتی که گذاشتین.

‫بعداً می‌بینمتون.

‫با کاپیتانت حرف بزن.

‫فرانسوی‌ها مثل تو رحم ندارن.

‫با کاپیتانت حرف بزن.

‫فرانسوی‌ها مثل تو رحم ندارن.

‫با کاپیتانت حرف بزن.

‫فرانسوی‌ها مثل تو رحم ندارن.

‫با کاپیتانت حرف بزن.

‫فرانسوی‌ها مثل تو رحم ندارن.

‫از اون حرکتت خوشم اومد.

‫اون حرکت تو فیلم ‫خیلی طبیعی به نظر میاد.

‫یه چیز روزمره‌ست،

‫باعث میشه بازیگرا ‫کمتر خشک به نظر بیان.

‫دارم چیکار می‌کنم؟

‫خیلی مسخره‌ام.

‫واسه همینه که فیلم می‌سازم.

‫اون حرکتی که ‫همین الان انجام دادی.

‫دوباره انجامش بده.

‫بذار ببینم.

‫بذار اون حرکت رو ببینم.

‫از اون حرکت خوشم اومد.

‫دوباره انجامش بده. دوباره.

‫ازش خوشم میاد چون تو فیلم

‫بازیگرا باید ارگانیک باشن.

‫اون حرکات کوچیک ‫باعث میشه کمتر خشک

‫و کمتر مصنوعی به نظر برسن.

‫دارم یه پروژه جدید ‫باهاش شروع می‌کنم.

‫هنوز نخوندمش ولی ‫درباره یه آدم‌رباییه.

‫لعنتی، من واسه اون ‫سریال تست داده بودم.

‫جدی؟ قراره ساخته بشه؟

‫هنوز خبری نشده.

‫- لعنتی رائول، امیدوارم قبول بشی. ‫- منم همین‌طور.

‫عالی میشه.

‫- مارتا، تو چی؟ ‫- دارم ازدواج می‌کنم.

‫توی ماه مه!

‫توی دوران پاندمی ازدواج ‫کردم و الان دارم جشن می‌گیرم.

‫یه جشن مجلل؟

‫یه مهمونی توی روستا، ‫مثل جشن‌های محلی.

‫عاشق گروه‌های موسیقی خیابونی‌ام.

‫- منم دعوت کن. ‫- می‌خوای بیای، عزیزم؟

‫صبح بخیر، چطورین؟

‫صبح بخیر.

‫خوب خوابیدی؟

‫آره؟

‫من نه. کلی سر و صدا ‫بود، نمی‌دونم چی بود.

‫یه سری انگلیسی بودن، داشتن ‫کنار استخر دعوا می‌کردن.

‫لعنتی. پس واسه همینه.

‫اوضاع چطور پیش میره؟

‫خیلی خوب.

‫باد داره میاد، هوا قراره ‫ابری و آفتابی باشه.

‫- پس باید صبر کنیم. ‫- دقیقاً، یکم صبر لازمه.

‫- چطوری؟ ‫- خوبم.

‫- آماده‌ای واسه امروز؟ ‫- همه چی ردیفه.

‫- خیلی مهمه. ‫- خیلی.

‫- تسلیم شدنت؟ ‫- دقیقاً همون.

‫چطور می‌بینیش؟

‫عاشق اون سکانسم.

‫- سوالی داری؟ ‫- نه.

‫تیم تولید اونجاست

‫تا هر چی لازم دارید ‫براتون فراهم کنه

‫آب، یا هر چیز دیگه‌ای. باشه؟

‫- آره، ممنون. ‫- نه، من از تو ممنونم، همیشه

‫بابت صبرت.

‫خب، من دیگه برم، اگه ‫چیزی لازم داشتید فقط بگید.

‫ادامه بدیم؟

‫یه چیزی...

‫اون روز سخت بود، می‌دونم. ولی...

‫کاری که کردی...

‫...ولی کاری که ‫کردی فوق‌العاده‌ست.

‫همین‌طوری ادامه بده.

‫اونجا می‌بینمت، فعلاً.

‫این صحنه...

‫این صحنه احتمالاً

‫اون صحنه‌ایه که مردم بیشتر ‫از همه از فیلم یادشون می‌مونه.

‫و حقیقتش اینه که، ‫فیلمبرداریش واقعاً سخت بود.

.صحنه‌ی خیلی مشکلی بود

‫عوامل خیلی اذیت شدن.

‫مخصوصاً بازیگرا.

‫ما دو روز کامل رو ‫توی اون اتاق گذروندیم

‫و همه‌مون آخرش نیمه‌دیوونه شدیم.

‫هنوزم برام عجیبه

‫که چطور این تصاویر ‫برای همیشه ثبت میشن،

‫توی فیلما، ولی مهم‌تر از همه ‫اینکه چطور تجربه‌ها باقی می‌مونن...

‫تجربه‌هایی که موقع ‫فیلمبرداری داشتیم.

‫اینکه اون لحظه چطور ‫رومون اثر گذاشت.

‫اینکه چطور اون موضوع ‫هم تا ابد با آدما می‌مونه.

‫این برداشتِ چنده؟

‫سومی.

‫میشه بیام تو؟

‫آره، حتماً.

‫منظورم اینه که اینجا منتظر ‫بمونم، بیرون که نمیشه موند،

‫ولی نمی‌خوام مزاحمت بشم.

‫- نه، نه. ‫- مطمئنی؟

‫اون اولیه رو پخش کن، لطفاً.

‫- سومی بود، نه؟ ‫- آره.

‫استبان، ببخشید.

‫فکر کنم این وضعیت عوض ‫نمیشه، تازه ممکنه بدتر هم بشه.

‫باید یه کاری کنیم.

‫نیم ساعت صبر می‌کنیم ‫و بعد فیلمبرداری می‌کنیم.

‫با این باد؟

‫بله.

‫می‌تونم دیالوگ‌ها رو حذف کنم

‫و با وجود باد فیلمبرداری کنم.

‫نیم ساعت صبر می‌کنیم ‫ولی بعدش فیلمبرداری می‌کنیم.

‫باشه.

‫- بچه‌ها رو جمع می‌کنم. ‫- ممنون.

‫مشکلی نداری که ‫دیالوگ‌ها رو حذف کنیم؟

‫آره.

‫آره، حتماً. هر چی ‫تو فکر می‌کنی درسته.

‫حالت چطوره؟

‫خوبم.

‫خوشحالم که همه چی رو مرتب کردیم

‫و دوباره داریم ‫فیلمبرداری می‌کنیم.

‫تو چطور؟

‫منم خوبم.

‫تقریباً کارو تموم کردی.

‫دو روز دیگه مونده.

‫بی‌صبرانه منتظر رفتنی، نه؟

‫راستش رو بخوای، آره.

‫خیلی دلم می‌خواد برگردم خونه و

‫مادرم رو هم ببینم.

‫معلومه.

‫- یه تیکه ساندویچ می‌خوری؟ ‫- نه، ممنون.

‫- استبان، ببخشید. ‫- تو می‌خوری؟

‫نه، ممنون، الان برمی‌گردم.

‫باشه.

‫این...

‫خیلی خب.

‫خیلی خوشمزه‌ست. اینم دستمال.

‫ممنون.

‫اون روز سر فیلمبرداری لب ساحل،

‫یه چیزی به سزار برناردو ‫گفتی که تو ذهنم موند.

‫اون چی بود؟

‫گفتی که همه چی تو یادت میمونه.

‫آره.

‫متأسفانه، همینطوره.

‫پس...

‫میدونی اون برام چه معنی‌ای داشت،

‫همه اون...

‫همه اون درد؟

‫چیزایی هست...

‫چیزای زیادی هست که تو نمی‌دونی.

‫یه چیزایی هست که ‫من در مورد تو نمیدونم.

‫چیزایی که ما درباره ‫همدیگه نمی‌دونیم.

‫مثلاً،

‫اون موقعی که

‫بچه بودی،

‫برای من دوران خیلی سختی بود،

‫خیلی سخت، واقعاً گند بود.

‫خیلی سخت.

‫و تو بزرگ شدی، ناچارا، می‌فهمم،

‫فقط به یه طرف گوش ‫دادی و درکش کردی.

‫نه، لطفاً، این کارو نکن.

‫برای اینکه بتونم بهت ‫جواب بدم باید توضیحش بدم.

‫آره...

‫... ولی تو همیشه همون کارو ‫می‌کنی و دیگه برام اهمیتی نداره.

‫جواب من برات اهمیتی نداره؟

‫بابا، برام مهمه.

‫جوابمو بده.

‫بدون روایت یا ‫داستان‌سرایی، فقط...

‫... جوابمو بده، لطفاً.

‫میدونی برام چه معنی‌ای داشته

‫که تو توی زندگیم نبودی؟

‫آره.

‫آره، می‌دونم.

‫از آسیبی که بهت زدم آگاهم.

‫و سنگینی‌ش رو دوشمه.

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming

‫راش‌های این چند ‫روز گذشته رو دیدی؟

‫آره. امروز همه‌شون رو دیدم.

‫- خب؟ ‫- خوبه.

‫اصلاً متوجه تفاوتی بین کار ‫اون و کار این یکی نمی‌شم.

‫کارش خیلی خوبه. خیلی خوب.

‫خب، پس راضی هستی؟

‫خیلی کُند کار می‌کنه، ‫ولی آره، راضی‌ام.

‫که البته به نظر من ‫این اصلاً مشکلی نیست.

‫می‌دونی که، امم... ‫امیلیا دیروز رفت.

‫و قبل از اینکه بره، ‫با هم حرف زدیم.

‫خوشحال شدم.

‫مادرت چطوره؟ توی ‫اون خانه سالمندانی

‫که می‌خواستی براش جا پیدا کردی؟

‫آره، همه‌چیز ردیف شد.

‫باشه، خوبه.

‫باید درباره تدوین ‫با هم حرف بزنیم.

‫ببینیمش؟

‫آره.

‫این بهترین برداشت بود، مگه نه؟

‫آره، آره، کاملاً.

‫میشه از اول با موسیقی پخشش کنی؟

‫- باشه. ‫- لطفاً.

‫باشه، بیا ببینیمش.

‫کات!

‫خوب پیش رفت؟

‫آروم باش!

‫کات، کات، کات!

‫مترجم: اشکان هیدی

‫به یادِ رودریگو سوروگوین رویلا

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.