All language subtitles for Solo.Leveling.S02E03.JAPANESE.1080p.10bit.WEBRip.2CH.x265.HEVC-PSA.SoftSub

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه از رضا حضرتی DeathStroke

‫قربان...

‫اینا چی هستن؟

‫راست میگی، ‫هنوز بهت نشونشون نداده بودم.

‫این یکی از مهارت‌های منه.

‫با مهارتت می‌تونی اینا رو احضار کنی؟

‫توضیحش یه کم پیچیده‌ست.

‫قربان.

‫حداقل بذارید من سنگ‌های جادویی رو جمع کنم.

‫ممنون...

‫وای نه!

‫خدای من!

‫هی.

‫انقدر بلند داد نزن.

‫نگران نباش.

‫فقط بی‌هوش شدن.

‫آره، هیچ جوری نمی‌تونی بفهمی، نه؟

‫من انگلیسی کم بلدم.

‫من انسانم.

‫می‌خوام برم خونه.

فصل دوم، قسمت سوم ‫- از سایه برخیزید -

‫به سلامتی!

‫خوش اومدید، بفرمایید تو.

‫خب، ما ۱۹ تا ماموریت رو تموم کردیم.

‫بله.

‫بدون شما نمی‌تونستم انجامش بدم.

‫برنامه بعدیت چیه؟

‫اول، می‌خوام برم آزمون کتبی انجمن رو بدم

‫تا مجوز ریاست انجمن رو بگیرم.

‫بعدش ازش به عنوان یه برگ برنده ‫استفاده می‌کنم تا با پدرم مذاکره کنم.

‫متوجهم.

‫شما چطور، قربان؟

‫ممکنه یه مدت نتونی باهام تماس بگیری.

‫باید یه جایی برم...

‫چی شده؟

‫قربان...

‫اگه من رو مخ هستم، ‫میتونی راحت بگی.

‫و اینجوری دیگه مزاحمت نمیشم.

‫مست کردی؟

‫من یه برادر دارم که ‫۱۰ سال ازم بزرگتره.

‫اون از من خوشش نمیاد.

‫ما هیچوقت با همدیگه ‫مثل دو تا برادر نبودیم.

‫در مقایسه با اون،

‫شما نه تنها جون منو نجات دادید، ‫بلکه به درخواست منم گوش دادید.

‫واقعا کاش شما برادر من بودید.

‫در این صورت،

‫تو از حالا برادر کوچیکتر منی.

‫قربان...

‫گوشت!

‫لطفا یه کم دیگه گوشت بخورید!

‫براتون کبابش می‌کنم!

‫هی، این خیلی زیاده!

‫یه کم لیمو می‌خواید؟!

‫نه.

‫واقعا مست کردی، نه؟

‫من الان کاملا هوشیارم!

‫ای بابا.

‫با تو چیکار کنم؟

‫شناساییش کردین؟

‫ادعا می‌کرد یه شکارچی خارجیه.

‫۱۰ سال پیش تو یه دروازه گیر افتاده بود ‫و نمی‌تونست بیاد بیرون.

‫بعدش خودشو تو دروازه‌ای پیدا کرد ‫که به ایالات متحده منتهی می‌شد.

‫این اتفاق بی‌سابقه‌ست.

‫چیز دیگه‌ای هست؟

‫به نظر می‌رسه انگلیسی بلد نیست.

‫و بازجویی با کمک مترجم ‫در حال انجامه.

‫نمیشه این احتمال رو رد کرد که ‫یه هیولای انسان‌نما باشه.

‫باهاش چیکار می‌تونیم بکنیم؟

‫ما از یه شکارچی رتبه S در واشنگتن

‫که هم‌وطنشه درخواست کمک کردیم.

‫آقای هوانگ؟

‫وقتی برگشت به کشور، ‫می‌تونیم تحقیقات رو شروع کنیم.

‫خوبه پس.

‫راستی، اسمش چیه؟

‫تلفظش یه کم سخته.

‫میگه اسمش سونگ ایل هوانه.

‫من یه هفته میرم یه جایی.

‫می‌خوای بلافاصله بعد از کار بری سفر؟

‫خیلی سرت شلوغه.

‫خب، کلی کار دارم که باید انجام بدم.

‫خب، با کی میری؟

‫گفتم با یه دوست میرم.

‫کی دوست دختر پیدا کردی؟

‫وقتی با سربروس می‌جنگیدم، ‫سطحم حدود ۲۰ بود.

‫و الان سطحم سه برابر شده.

‫باید بتونم راحت‌تر شکستش بدم.

‫یعنی باید ادامه بدم؟

‫یه ماموریته.

‫«قلعه اهریمن پر از اهریمن است.»

‫«لطفا ارواح اهریمنی را جمع‌آوری کنید.»

‫«شرطش این است که...»

‫۱۰٬۰۰۰ تا روح اهریمن؟!

‫خیلی زیاده.

‫اما این دفعه، برای یه هدف دیگه اومدم.

‫چه ۱۰٬۰۰۰ تا باشه چه ۱۰۰٬۰۰۰ تا...

‫همه‌شون رو می‌گیرم!

‫داری ازم می‌خوای که ‫انجمن رو به تو تحویل بدم؟

‫بله.

‫تو خودت از نقشه جین سونگ خبر داری، ‫با این حال هنوز این درخواست رو می‌کنی؟

‫نقشه برادرم برای اینکه ‫یه فرد خارجی رئیس انجمن بشه

‫برای شرکت ما پر ریسکه...

‫اون شکارچی سونگ جین‌وو هست، درسته؟

‫حادثه سیاه‌چال دوتایی.

‫نابودی تیم هوانگ دونگ سوک.

‫و کشتن زندانی‌ها توسط بخش نظارت.

‫اون تو هر سه حادثه دست داشته ‫و هیچ آسیبی ندیده.

‫اون همچنین تو همه ماموریت‌های حمله ‫که تو ترتیب دادی حضور داشته.

‫تو حادثه دروازه قرمز ‫انجمن ببر سفید چند روز پیش،

‫میگن دوباره اون بوده ‫که بازمانده‌ها رو نجات داده.

‫تو مجوز ریاست انجمن رو ‫با کمک اون گرفتی، درسته؟

‫و می‌خوای من انجمن رو ‫به تو تحویل بدم؟

‫با این حال...

‫با این حال،

‫هنوز ازت می‌خوام که ‫انجمن یو جین رو به من تحویل بدی.

‫در مورد برادرم، من...

‫متوجهم. می‌تونم بذارم امتحان کنی.

‫چی؟

‫اما یه شرط داره.

‫بعد از اون حادثه دروازه قرمز،

‫شنیدم که انجمن ببر سفید سعی داشته ‫مخفیانه شکارچی سونگ رو استخدام کنه.

‫تو باید قبل از اینکه این اتفاق بیفته، ‫کاری کنی که به انجمن ما بپیونده.

‫می‌تونی انجامش بدی؟

‫بله!

‫بهت امید زیادی دارم.

‫به دلایلی، ‫نمی‌تونم از اهریمن‌ها استخراج کنم.

‫اینجا کلی اهریمن هست. ‫چه حیف.

‫چی؟

‫یه مجوز برای طبقات بالاتر.

‫متوجهم.

‫فقط می‌شه اونجا ازش استفاده کرد.

‫این سیاه‌چال خیلی بزرگه.

‫انگار یه شهر کامله که ‫تو یه ساختمان چپونده شده.

‫پیاده‌روی می‌تونه خسته‌کننده باشه.

‫تو رئیس اون ‫گروه خرس یخی هستی؟

‫خیلی بزرگی، نه؟

‫خیلی خب، بیا بریم اونجا یه نگاهی بندازیم.

‫چه دردسری.

‫وای.

‫آخ!

‫خیلی قوی هستی.

‫از حالا به بعد، اسمت «تانک» هست.

‫وای، خانم هه‌این هست.

‫چه تصادفی.

‫مثل همیشه زیباست.

‫چرا؟

‫چرا اطلاعات مربوط به ‫مورچه‌های بالدار رو به مردم نگفتید،

‫و فقط به یه گروه کوچیک گفتید؟

‫دستور از طرف انجمن هست.

‫معتقدن که اگه الان فاش بشه، ‫فقط باعث وحشت بی‌مورد میشه.

‫اما...

‫نگرانش نباش.

‫ما باید قدرتمون رو افزایش بدیم

‫تا بزرگترین انجمن کشور بشیم ‫و مسئولیت‌ها رو به عهده بگیریم.

‫وقتی این کلید رو گرفتم، نگران بودم که ‫اینجا یه سیاه‌چال رتبه S باشه.

‫به نظر می‌رسه اهریمن‌های اینجا ‫حدودا در رتبه B پلاس باشن.

‫تعدادشون خیلی زیاده.

‫و هر چی بالاتر میرم، ‫قوی‌تر می‌شن.

‫اما تا وقتی که رو شکست دادن ‫اهریمن‌هایی که مجوز حمل می‌کنن تمرکز کنم،

‫بالا رفتن راحت میشه.

‫با این حال، اگه ساختار قلعه اهریمن ‫مثل برج اصلی باشه،

‫پس ۱۰۰ تا طبقه داره.

‫برام سواله وقتی به طبقه آخر برسم، ‫چقدر قوی می‌شم؟

‫نمی‌دونم غذای کافی وجود داره یا نه.

‫و با جینا هم یه قرار دارم.

‫ظاهرا...

‫این یه نبرد با زمانه.

‫نمی‌دونم چقدر می‌تونم بالا برم.

‫دشمن با اسم قرمز؟

‫شکارچی سونگ خونه نیست.

‫فقط خواهرش اونجاست.

‫اونم فقط می‌دونه که رفته سفر.

‫بی‌خودی تا اینجا اومدیم.

‫اون اخیرا تو هیچ ماموریت حمله‌ای ‫شرکت نکرده.

‫هیچ سابقه‌ای از عبورش ‫از مرز وجود نداره.

‫آخرین مکان اون که توسط ‫انجمن ردیابی شده، درست وسط

‫منطقه شهری بوده.

‫تو اصلا از کجا اینو می‌دونی؟

‫بالاخره کار من اینه.

‫برام سواله الان کجاست.

‫اون باس بزرگ رو بسپر به من.

‫تو بقیه رو جمع کن.

‫به لطف افزایش «هوش»،

‫تعداد سربازها و مانایی که ‫می‌تونم نگه دارم هم افزایش پیدا کرده.

‫این بهم تو مبارزه کلی فرصت میده.

‫اما به هر حال،

‫می‌خواد تا کی اونجا بشینه؟

‫اگه تکون نخوره، ‫من حمله می‌کنم...

‫باهاشون چیکار کردی؟!

‫من فقط یه مشت زدم.

‫نکنه خیلی زیاد قدرت رو ارتقا دادم؟

‫همون مهارتی که سربروس استفاده کرد!

‫آهنی!

‫ضربه‌های متوالی...

‫چطور می‌تونه انقدر چابک باشه؟

‫اما بالاخره یه جایی باید ‫یه روزنه برای من پیدا بشه...

‫الان!

‫کلکت کنده‌ست الان!

‫لعنتی...

‫این هیولا...

‫حرکات منو پیش‌بینی می‌کنه؟

‫تنها جایی که می‌تونم بهش آسیب بزنم ‫اون سر کوچیکشه.

‫اول، باید جلوی این ‫حرکات عجیبش رو بگیرم.

‫اما چطوری؟

‫خودشه!

‫خشم، باعث میشه که ‫اطرافت رو نبینی؟

‫باورم نمی‌شه یه هیولای جادویی ‫هست که بلده حرف بزنه.

‫چند بار گفتم، ‫من هیولای جادویی نیستم.

‫اگه باور نمی‌کنی، می‌تونی دی‌ان‌ای منو ‫یا هر چیز دیگه‌ای رو آزمایش کنی.

‫خفه شو.

‫فقط به سوال من جواب بده.

‫از اینکه وسط خوش‌گذرونی ‫اومدم اینجا خیلی عصبانیم.

‫لعنتی.

‫این دردسر رو انداختن گردن من.

‫هی، می‌تونم یه سوال بپرسم؟

‫گفتم خفه شو!

‫انسان‌ها چقدر در مورد ‫دروازه‌ها و هیولاهای جادویی می‌دونن؟

‫چی؟

‫تو چقدر در مورد ‫دروازه‌ها و هیولاهای جادویی می‌دونی؟

‫داری چی میگی؟

‫سیاه‌چال‌ها، دروازه‌ها، هیولاهای جادویی...

‫همه اینا فقط اخطار هستن.

‫بدترین نیروی فاجعه‌بار ‫بالاخره بیدار شده.

‫خب چیه؟

‫بدترین فاجعه رو میگم.

‫فقط می‌تونم همین قدر بگم.

‫خب؟

‫هدف من اینه که ‫جلوی وقوع فاجعه رو بگیرم.

‫چرند گفتن رو تمومش کن.

‫می‌دونی الان چند تا شکارچی ‫تو دنیا وجود داره؟

‫اگه شکارچی‌ها رو جمع کنیم...

‫یه تعداد آدم در برابر اون نیرو ‫هیچ قدرتی ندارن.

‫فقط بلعیده و استثمار میشن.

‫به نظر می‌رسه یه قدرتی داری...

‫چی؟

‫یه هیولای جادویی ‫مثل انسان‌ها اسم داره؟

‫و یه زن و دو تا بچه هم داری.

‫هنوز اسم پسرت رو یادته؟

‫جین وو.

‫چرا این هاله «خون‌خواهی» خاص رو داری؟

‫گفتم که به سوالاتت جواب نمیدم.

‫جواب بده.

‫نه، جواب نمیدم.

‫اما می‌تونم یه چیزی بهت بگم.

‫پسرت دیگه مرده.

‫اگه حرف آخری داری، ‫خودت برو جهنم بهش بگو.

‫این چیه؟ نبرد یه طرفه‌ست.

‫از قدرتمون تعجب کردی؟

‫انتظارش رو نداشتی، نه؟

‫هیولاهای جادویی جاودانه ‫احساس ترس هم می‌کنن؟

‫خیلی خب.

‫این طرف!

‫زود باشین!

‫در موردش شنیدم.

‫وقتی شکارچی‌های رتبه S با هم می‌جنگن،

‫اون قدرت می‌تونه محیط اطراف رو ‫نابود و به ویرانه تبدیل کنه.

‫پس این فاجعه‌ست...

‫آره، می‌تونیم خودمون رو خوش‌شانس بدونیم.

‫تو یه لحظه...

‫تو یه چشم به هم زدن...

‫آقای هوانگ شکست خورد.

‫قبل از اینکه فاجعه پخش بشه، شکست خورد.

‫غذا تموم شده.

‫دیگه بیشتر از این نمی‌تونم ادامه بدم.

‫من تو طبقه ۷۵ هستم،

‫پس باید حدود ۲۵ طبقه دیگه مونده باشه.

‫راه زیادی در پیش دارم.

‫اما برداشت ارواح خیلی زیاد بوده.

‫این گوشواره رو از اون ‫رئیس گنده تو طبقه ۵۰ گرفتم.

‫این گردنبند هم از اون ‫اسکلت که الان شکست دادم، گرفتم.

‫هر دو تاثیر چشمگیری دارن.

‫هر دو تاثیر چشمگیری دارن.

‫اما تاثیر ست آیتم قابل توجه‌تره.

‫با توجه به نمایشگر، باید یه هیولای ‫جادویی سطح باس دیگه هم باشه.

‫این «لیوان حریص» هم خوبه.

‫با اینکه به درد من نمی‌خوره،

‫اما می‌تونم به یه نفر دیگه منتقلش کنم.

‫اگه سربازهای جادویی داشته باشنش، ‫ماناشون دو برابر می‌شه.

‫علاوه بر این...

‫«جعبه غارت رندوم نفرین شده» که تو ‫پاداش‌های ماموریت انتخاب کردم هم دارم.

‫فکر می‌کردم دیگه نمی‌تونم به دستش بیارم، ‫یه جورایی پشیمون شده بودم.

‫حدس می‌زدم.

‫هنوز یه کلیده.

‫اطلاعات نامشخص؟

‫کی و کجا باید ازش استفاده بشه؟

‫با این حال، هدف من از این سفر ‫اینا نبودن.

‫تکه درخت جهان

‫رو با کشتن ولکان حریص ‫تو طبقه ۵۰ به دست آوردم،

‫و «آب جنگل طنین» ‫رو بعد از کشتن متوس، راهنمای ارواح

‫تو طبقه ۷۵ به دست آوردم.

‫از بین سه ماده لازم ‫برای اکسیر زندگی،

‫دوتاش رو به دست آوردم.

‫فقط یه دونه دیگه مونده.

‫فقط یه آیتم دیگه برای نجات مامان مونده.

‫دفعه بعدی که بیام اینجا می‌گیرمش.

ترجمه از رضا حضرتی DeathStroke

‫یکه‌تاز

هنوز راه زیادی در پیش است

باید وانمود کردن را تمام کنم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.