All language subtitles for The.Rig.S02E06.720p.10bit.WEBRip.2CH.x265.HEVC-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

‫فولمر، اون رفته.

‫نرفته.

‫نمی‌تونه رفته باشه.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫صبر کن، نگاه کن. حق با اونه.

‫بیارش پایین.

‫بهش فضا بدین.

‫اون واقعا این کار رو کرد.

‫راجع به چی حرف می‌زنی؟

‫قبل از برمنر...

‫قبل از این...

‫به رز گفتم خودش رو به «جد» آلوده کنه.

‫اون حتما این کار رو انجام داده.

‫لعنتی.

‫رز...

‫رز. صدامو می‌شنوی؟

‫نه. نه، صبر کن.

‫اون داره یه رویائو می‌بینه.

‫اون رو دیدم.

‫قلب.

‫این همه چیز از درایو داده‌های مریخ‌نورد هست.

‫الان دریافت می‌شه. کارت خوب بود.

‫آره، وقتی چک‌های من رو امضا می‌کنی این رو فراموش نکن.

‫چک‌ها یه کم مال قرن گذشته‌ست ولی نگران نباش.

‫وقتی این معامله انجام بشه، حسابی ازت مراقبت می‌شه.

‫بهتره اینطور باشه. من مجبور شدم اون پایین کثیف‌کاری کنم.

‫من بعدا با هر ضرورت ناخوشایندی برخورد می‌کنم.

‫ما فعلا هر چی لازم داریم رو داریم.

‫حالش چطوره؟

‫زخم‌هاش کاملا خوب شدن.

‫به نظر می‌رسه «جد» قوی‌تر از باز و فولمر بهش چسبیده.

‫اون انتخابش کرد. اونا نکردن.

‫هیچ خبری از برمنر نیست؟

‫اون مستقیم به اتاق کنترل اومد و همه ما رو بیرون کرد.

‫خوبه. اگه از من رد شد با رادیو خبر بده و از سر راهش کنار برو.

‫برمنر، کجایی؟

‫منظورم این نبود که واقعا این کار رو بکنی، می‌دونی.

‫ولی واقعا خوشحالم که این کار رو کردی.

‫ممنون.

‫خیلی هیجان‌انگیزه.

‫سعی نکن باهاش بجنگی.

‫نیازی نیست باهاش بجنگم.

‫باید نجاتش بدم.

‫منظورت چیه؟

‫این چیزیه که تو رویا دیدم.

‫ما این همه مدت اشتباه می‌کردیم.

‫«جد» باعث انقراض‌های دسته‌جمعی گذشته نشده.

‫این چیزیه که به زندگی اجازه داده بعدش دوباره احیا بشه.

‫پس الان، ما داریم زمین رو به سمت بعدی هل می‌دیم

‫و همزمان تور ایمنی رو قطع می‌کنیم.

‫اگه پیکتور «جد» رو نابود کنه، دیگه برگشتی وجود نخواهد داشت.

‫نه برای ما، نه برای هیچ چیز دیگه.

‫این پایان همه زندگی خواهد بود.

‫این اخطارش بود.

‫این چیزیه که باید جلوش رو بگیریم.

‫خیلی از شماها نموندین.

‫باید به تغذیه این هیولا ادامه بدیم.

‫اگه چیز جدیدی نباشه، خب، اِرم، میریم سراغ بعدی.

‫حال زنت چطوره؟

‫آره، هنوز از خطر رد نشده ولی فعلا حالش ثابته.

‫- خوبه. ‫- آره.

‫اگه من واقعا یه چیز جدید داشته باشم چی؟

‫این یه مدرکه؟

‫بیشتر شبیه یه اعترافه.

‫اسم من مورگان لنوکس مدیر عامل پیکتور انرژیه.

‫با توجه به اتفاقات اخیر، تصمیم گرفتم یه بیانیه شخصی بدم.

‫هیچ اثری از برمنر روی عرشه نیست.

‫اون تجهیزات بقا رو از «تغییر مرطوب» برداشته

‫همینطور یه موقعیت‌یاب جغرافیایی.

‫اون حتما داره از روی یخ سوار می‌شه.

‫دریافت شد، مگنوس.

‫رز داره سعی می‌کنه با لنوکس تماس بگیره، ولی تا حالا موفق نشده.

‫من نمی‌تونم این رمز عبور رو بشکنم.

‫سریع اومدی.

‫باید به شریک شدن تو این دنیای جدید و شجاع عادت کنیم.

‫نگران نباش، من خیلی زود از سر راهت کنار می‌رم.

‫فکر می‌کنی شکستش دادی ولی هیچوقت برنده نمی‌شی.

‫من قبلا برنده شدم.

‫سعی کن همراه بمونی.

‫مطمئنی؟

‫دیروز، من یه بیانیه دادم

‫- از طرف شرکت... ‫- اون داره چیکار می‌کنه؟

‫در مورد سونامی دریای شمال

‫و واکنش پیکتور به این اتفاقات غم‌انگیز.

‫امروز، من اینجا هستم تا بهتون بگم اون بیانیه درست نبود.

‫نه، نه، نه، نه!

‫پیکتور تو ایجاد سونامی که زندگی‌های زیادی رو نابود کرده، دست داشته.

‫من و شرکت سخت تلاش کردیم تا این حقیقت رو پنهان کنیم.

‫برو بیرون، الان!

‫و بقیه رو مجبور کردیم با روایت ما از اتفاقات همراه بشن.

‫ولی وجدانم دیگه بهم اجازه نمی‌ده...

‫- این چیه؟ ‫- هیس.

‫...به فریبکاری پیکتور ادامه بدم.

‫...به فریبکاری پیکتور ادامه بدم.

‫در حالی که من برای آسیبی که ایجاد کردم متاسفم،

‫انتظار بخشیده شدن ندارم.

‫در واقع، برای همه بهتره که من، و امثال من، نباشیم.

‫پیکتور انرژی به این غافلگیری واکنشی نشون نداده...

‫خودش رو قربانی کرد. اینو دیگه پیش‌بینی نمی‌کردم.

‫آره، من باور نمی‌کنم. بعد از همه چیزایی که اتفاق افتاده.

‫حتما یه چیز دیگه هم هست.

‫اِرم...

‫اِرم، یه هلیکوپتر داره نزدیک می‌شه.

‫پیکتور یک. درخواست مجوز فرود.

‫اون هلیکوپتر لنوکسه.

‫پیکتور یک، منتظر باش. ما تو رو در حال نزدیک شدن داریم.

‫هی، هاتون.

‫رییس!

‫امیدوارم بدون من خیلی خوش نگذرونده باشی.

‫کلی اتفاق افتاده، ولی خیلی خوش نگذشته.

‫از ساحل رفتن سیر شدی؟

‫آه، فکر کردم اینجا بیشتر به درد می‌خورم.

‫کت کیسی رو پیدا کرد؟

‫آره، آره. هر دوتاشون امنن. و پیش همن.

‫و در واقع، ما باید از اون به خاطرش تشکر کنیم.

‫خب، تشکر می‌تونه صبر کنه. چیزی که ما می‌خوایم جواب‌هاست.

‫کت...

‫من اینجام، کیسی.

‫من خیلی زود تو رو از اینجا می‌برم، باشه؟

‫فکر کنم دیگه به خونه برنمی‌گردیم.

‫یه کم بهم ریخته بود آخرین باری که دیدمش.

‫عیبی نداره.

‫فقط باید یه خونه جدید بسازیم.

‫من اینجا اومدم تا توضیح بدم.

‫توضیح چی؟ اینکه به من دروغ گفتی؟

‫اینکه این همه مدت لعنتی دروغ می‌گفتی؟

‫هاتون در مورد گزارش‌های گارد ساحلی بهمون گفت.

‫تو جلو اومدنشون برای نجات ما رو گرفتی.

‫من این کار رو کردم. و ای کاش این کار رو نمی‌کردم.

‫ولی وقتی فهمیدم کوک داره چیکار می‌کنه،

‫برنامه تخلیه‌اش از قبل آماده شده بود.

‫اجازه دادن به گارد ساحلی برای واکنش نشون دادن افراد بیشتری رو در معرض خطر قرار می‌داد.

‫ما هنوز نمی‌دونستیم با چی طرفیم.

‫اوه، پس فکر کردی فقط جعبه پاندورا رو باز بذاری،

‫و دست به دعا بشینی و امید داشته باشی؟

‫هیچ راهی نداشت که بدونیم به موج ختم می‌شه.

‫ولی تو بازم روش سرپوش گذاشتی.

‫چرا؟ برای حفظ سود؟

‫خیلی طول کشید تا ما قدرتی که اینجا بیدار کردیم رو بفهمیم.

‫رز، تو خطر فاش کردن یه همچین چیز بزرگی رو بدون برنامه‌ریزی درست می‌فهمی.

‫رز، تو خطر فاش کردن یه همچین چیز بزرگی رو بدون برنامه‌ریزی درست می‌فهمی.

‫نه.

‫می‌دونم اگه از اول حقیقت رو می‌گفتی،

‫هیچ کدوم از اینا اتفاق نمی‌افتاد!

‫نه. حقیقت کافی نیست! دیگه نیست.

‫خیلی وقته که نیست.

‫پشت سر من، پشت سر هر کاری که پیکتور کرده،

‫یه موتور قدرت عظیم وجود داره،

‫که اختصاص داده شده به این که مطمئن بشه آینده‌ای که تو می‌خوای اتفاق نیفته.

‫اینکه ما هیچوقت یاد نگیریم، هیچوقت تغییر نکنیم، هیچوقت متوقف نشیم.

‫می‌تونستی بیشتر بجنگی.

‫«همه چی رو وسط گذاشتن»، این چیزی بود که تو گفتی.

‫تو رییس این شرکت لعنتی هستی.

‫دیگه نیستم.

‫داریان یورک الان پیکتور رو می‌چرخونه.

‫داریان یورک دیگه کیه؟

‫آقای یورک؟ آقای یورک؟

‫داریان یکی از سرهای هیدراست.

‫اون الان از همه خطرناک‌تره، ولی خیلی‌های دیگه هم هستن.

‫لاشخورهای لعنتی!

‫بعد از اینکه ما رفتیم، بقیه افرادمون رو بیرون ببر.

‫وقت کافی رو اینجا برای بازی کردن نقش آدم خوب تلف کردیم.

‫اگه ما همون اول «جد» رو علنی می‌کردیم،

‫اون اونو به یه دشمن جدید تبدیل می‌کرد.

‫تغییر برنامه.

‫یه کاری هست که اول باید انجام بدم.

‫آقای یورک؟

‫در مورد برنامه‌های پیکتور برای تقسیم کردن قطب شمال چی؟

‫برنامه من این بود که پیکتور مزایده رو ببره

‫و بعد روی حقوقش بشینه.

‫اونا رو به یه دارایی بلااستفاده تبدیل کنه تا هیچکس دیگه نتونه ازشون سوءاستفاده کنه.

‫ما از قبل یه معامله داشتیم.

‫یه معامله. منظورت رشوه است؟

‫ساده نباش! اون موتوری که راجع بهش حرف زدم واقعیه،

‫و من نمی‌تونم کنترلش کنم.

‫باور کن، من امتحان کردم.

‫به خاطر همینه که «جد» رو از ضبطت حذف کردی؟

‫حذفش کردم چون نمی‌تونه از طرف من باشه.

‫یه همچین چیز بزرگی، حتی با مدرک،

‫مردم باید خودشون انتخاب کنن که باور کنن.

‫اگه منظورت از مدرک،

‫داده‌های کاوشگر باشه، ما اون رو نداریم.

‫پس کی داره؟

‫برمنر. که، حدس می‌زنم، الان یعنی داریان.

‫پس ما یه مشکل بزرگتر داریم.

‫اون درایو شامل موقعیت «قلب جد» هست

‫و طرح‌های مکانیزم تحویل جدید برای سم کوک.

‫این چیزی بود که پیکتور در ازای اون حقوق قول داده بود.

‫مکانیزم تحویل جدید چیه؟

‫یه وسیله نقلیه کنترل از راه دورِ دوربرده.

‫وقتی داریان موقعیت قلب رو بفهمه،

‫می‌تونه اون رو از هر جایی پرتاب کنه و ما تا وقتی خیلی دیر بشه، هیچوقت نمی‌فهمیم.

‫خانم لنوکس اونجاست؟ من باید باهاش صحبت کنم.

‫دنیل، چی شده؟

‫یه چیزی اینجا داره اتفاق می‌افته که باید ببینی.

‫خیلی متاسفم، نتونستم جلوش رو بگیرم.

‫شما بدون شک همگی از بیانیه‌ای که امروز صبح توسط مدیر عامل سابق پیکتور، مورگان لنوکس، داده شد، آگاه هستید

‫که در اون شرکت رو به بی‌صداقتی و فریبکاری متهم کرد.

‫- اونه؟ ‫- به هر حال...

‫- اونه.

‫اونه.

‫...به عنوان مدیر عامل موقت، وظیفه منه

‫توضیح بدم که خود مورگان لنوکس بوده که دروغ می‌گفته.

‫یه تحقیق داخلی توسط هیئت مدیره پیکتور

‫شواهدی رو کشف کرده که آزمایش‌های غیرمجاز

‫فناوری‌های آزمایشی، که شخصا توسط خانم لنوکس هدایت می‌شد،

‫ممکنه در شرایطی که منجر به فاجعه اخیر شد، نقش داشته باشه.

‫اقدامات خانم لنوکس همچنین منجر به مرگ تعدادی از کارمندان پیکتور شد،

‫که بعدا سعی کرد روش سرپوش بذاره.

‫به محض اینکه هیئت مدیره از این اقدامات مطلع شد،

‫به سرعت اقدام کردیم تا مقامات مربوطه رو مطلع کنیم

‫و خانم لنوکس رو از سمتش برکنار کنیم.

‫هیئت مدیره و من به همکاری کامل با همه تحقیقات خارجی در این مورد ادامه خواهیم داد

‫با همه تحقیقات خارجی در این مورد ادامه خواهیم داد

‫و علیه خانم لنوکس و هر کسی که ادعاهای افتراآمیز اون رو تکرار کنه، اقدامات قانونی انجام خواهیم داد.

‫پیکتور انرژی همچنان به آینده‌ای که ارزش جنگیدن داشته باشه، متعهد می‌مونه.

‫الان، بیشتر از همیشه.

‫ممنون.

‫اینم از بیانیه بزرگت.

‫بهت گفتم، کسایی که باهاشون می‌جنگیم متوقف نمی‌شن.

‫مسیرشون رو عوض نمی‌کنن.

‫و من نمی‌تونم تنهایی شکستشون بدم.

‫همه اون دروغ‌ها، فقط برای اینکه به اینجا برسیم.

‫وقتی برگردیم، من همه چیز رو بهشون می‌گم.

‫چه خوشت بیاد چه نیاد.

‫من جلوت رو نمی‌گیرم. ولی هر کاری که می‌کنی، باید مطمئن باشی.

‫با رهبری داریان،

‫این تنها شانسیه که برای متقاعد کردنشون گیر میاری.

‫نمی‌دونم، مورگان.

‫ما باید دروغ گفتن به مردم رو متوقف کنیم.

‫ولی حق با اونه، مگنوس. حقیقت کافی نیست.

‫اگه فقط به مردم بگیم چی دیدیم،

‫شاید بعضیا باورش کنن، ولی بیشترشون نه.

‫نه با وجود اینکه داریان داره حقایق رو تحریف می‌کنه.

‫برای اینکه همه اینا ارزشی داشته باشه،

‫باید کاری کنیم که دنیا «جد» رو همونطوری که ما می‌بینیم، ببینه.

‫و تو هیچ ایده‌ای داری که چطور این کار رو انجام بدی؟

‫ما یه چیز غیرقابل انکار بهشون نشون می‌دیم.

‫ما می‌ریم به «قلب»، تا بتونیم اون رو بهشون نشون بدیم،

‫ثابت کنیم وجود داره قبل از اینکه داریان بتونه نابودش کنه.

‫اینجوریه که ما همه چی رو وسط می‌ذاریم.

‫کامرون موقعیت «قلب» رو روی درایو داده‌های کاوشگر دید.

‫یادت میاد کجا بود؟

‫آره.

‫اینجا بود،

‫درست لبه اون طاقچه.

‫مشکل اینجاست که وقتی برمنر برق رو قطع کرد، به سیستم موقعیت‌یابی دینامیکی آسیب زد.

‫ایستر و حریش دارن روش کار می‌کنن

‫ولی بدون اون، هیچ تضمینی نیست که بتونیم دوباره «استک» رو به حرکت دربیاریم.

‫در مورد مریخ‌نورد چی؟ می‌تونیم از اون برای رسیدن به «قلب» استفاده کنیم؟

‫آه، با یه سری تعمیرات و تغییرات، شاید.

‫ولی هیچ راهی برای جایگزین کردن کابل رابط نیست

‫پس فقط باتری‌های پشتیبان برای برق خواهید داشت.

‫- مگنوس این به نظر... ‫- رز...

‫- مگنوس... ‫- رز...

‫ما اینقدر نزدیکیم. تنها چیزی که من می‌خوام کمک برای رسیدن به اونجاست.

‫ما حتی نمی‌دونیم «اونجا» کجاست.

‫می‌خوای تو تاریکی بری، با یه حدس سرانگشتی روی یه نقشه‌ای که نداریم.

‫ما به نقشه احتیاج نداریم. ما یه راهنما داریم.

‫من می‌دونم چطور پیداش کنم. اگه مریخ‌نورد رو ببریم،

‫می‌تونیم اون رو با دوربین‌ها ضبط کنیم و اون رو برای دنیا منتشر کنیم.

‫ما همین الان با «جد» رفتیم روی یخ،

‫- نزدیک بود ما رو بکشه. ‫- آره، ولی نکشت.

‫این فقط به لطف اسکل بود. اون کسی بود که جلوش رو گرفت.

‫خب، اگه تو یه بار از حمله کردنش جلوشو گرفتی،

‫فکر می‌کنی می‌تونی دوباره این کار رو بکنی؟

‫آره، فکر می‌کنم بتونم.

‫فکر می‌کنی می‌تونی بلندگوهای سیستم سونار کاوشگر رو دوباره برنامه‌ریزی کنی

‫تا سیگنال رو زیر آب پخش کنه؟

‫به یه کم کمک احتیاج دارم.

‫خب، به نظر میاد که از قبل بهش رسیدی.

‫این هنوز بقیه کاوشگر رو باقی می‌ذاره.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫ما می‌تونیم الزامات برق رو تو هوا محاسبه کنیم.

‫ولی تغییرات یه کم کار سنگین می‌بره.

‫مگنوس، این بهترین شانسمونه.

‫به نظر میاد به یه تیم تعمیر حسابی احتیاج داریم.

‫من دقیقا همون کسی که باید رهبریش کنه رو می‌شناسم.

‫چه گند حسابی اینجا زدین.

‫بهت می‌گم، رز از چیزی که فکر می‌کردم شجاع‌تره

‫اگه فکر می‌کنه می‌تونه اینو ببره یه دوری بزنه.

‫اونا مطمئنن که بدنه سالمه.

‫اوه، آره؟

‫پس، فقط همه چیزای دیگه مونده که باید درست کنیم؟

‫اگه از پسش برنمیای...

‫ما براوو رو با چسب نواری و جوشکاری داغون من برای بیشتر از ۲۰ سال چرخوندیم.

‫نمی‌تونه از اون سخت‌تر باشه.

‫امیدوار بودم اینو بگی.

‫فقط مراقب باش چی آرزو می‌کنی.

‫خب، شما تنبل‌های لعنتی،

‫ما کلی کار داریم که انجام بدیم و وقت زیادی نداریم،

‫پس هر کی می‌خواد راجع به اضافه کاری حرف بزنه، بره بیرون، باشه؟

‫ما این کار رو برای اون بالایی‌ها انجام نمی‌دیم، ما این کار رو برای خودمون انجام می‌دیم.

‫بریم!

‫هی، من تغییرات لازم رو انجام دادم.

‫سیگنال می‌تونه از طریق کنترل‌های اصلی فعال بشه.

‫کار می‌کنه؟

‫آه، خب، هیچ آزمایشی ۱۰۰٪ تضمین شده نیست.

‫ولی من کنجکاوم که بفهمم.

‫دقیقا اون تایید قاطعی که دنبالش بودم نبود

‫ولی فکر کنم تو این مرحله، قبولش می‌کنم.

‫خوبه.

‫تیم برق، تموم کردین؟

‫تیم هوا، دوباره همه شیرها و درزگیرها رو چک کنین.

‫تنها نشتی که می‌خوام ببینم تو سوپمه.

‫خب، خلبانمون کجاست؟

‫می‌خوای دوباره کنترل‌ها رو مرور کنیم؟

‫نه. ممنون، خوبم.

‫خوبم.

‫برق، چراغ‌ها، فشار، هوا...

‫دوربین‌ها.

‫تو می‌تونی این کار رو بکنی.

‫نمی‌تونم جلوی این حس رو بگیرم که اگه من جای تو تو اون صندلی بودم،

‫تو بهم می‌گفتی نرم.

‫می‌خواستم بهت بگم.

‫عیبی نداره. من چند تا بهت بدهکارم.

‫ببین، می‌دونم این یه ریسک بزرگه

‫ولی با وجود داریان اون بیرون، شاید دیگه هیچوقت شانسی گیر نیاریم

‫که به «قلب» برسیم.

‫و من نمی‌خوام ریسک کنم که این رو به شانس واگذار کنم.

‫می‌دونم. می‌فهمم.

‫ولی فقط به خاطر اینکه مجبور نیستی خودت انجامش بدی،

‫معنیش این نیست که باید تنهایی انجامش بدی.

‫اینجا همه چی آماده‌ست. بزن بریم!

‫چک‌های نهایی تموم شد. درهای محفظه پرتاب باز می‌شه.

‫چقدر طول می‌کشه تا به «قلب» برسن؟

‫سخته گفتنش.

‫بدون درایو، معلوم نیست به چی دارن می‌رن.

‫رز خطرات رو می‌دونه.

‫آماده خروج از محفظه پرتاب.

‫هیچ جوری نمی‌تونستی منو دوباره اونجا بفرستی.

‫داری برای بازنشستگیت برنامه می‌ریزی؟

‫اوم-هوم. شاید یه تعطیلات.

‫یه جای گرم. بدون یخ.

‫دقیقا همون چیزی که من فکر می‌کردم.

‫دوست داشتم باهاشون می‌رفتم.

‫افراد خیلی کمی فرصت تجربه اقیانوس عمیق رو پیدا می‌کنن.

‫و کسایی که این کار رو می‌کنن، فقط تا جایی که چراغ‌هایی که با خودشون می‌برن اجازه می‌ده، می‌بینن.

‫بیش از ۹۵٪ فضای پشتیبان حیات روی این سیاره،

‫و ما اون رو با نور شمع کشف می‌کنیم.

‫ما هیچ ایده‌ای نداریم که چقدر چیز دیگه برای دیدن وجود داره.

‫آره، من و رز دقیقا وقتی اون تو براوو شروع کرد، با هم جور نبودیم.

‫یه کم زیادی متعصب بود.

‫ولی اون با هر چالشی روبرو شده.

‫به خاطر اینه که اهمیت می‌ده.

‫این چیزیه که تفاوت رو ایجاد می‌کنه.

‫یه ذره حسادت حس می‌کنم؟

‫وقتی من تو این صنعت شروع کردم، این چیزی بود که می‌خواستم.

‫تا تغییری ایجاد کنم.

‫ولی هر چی بالاتر می‌ری،

‫چیزای بیشتری رو شروع می‌کنی به از دست دادن، یه کار واضح برای انجام دادن.

‫یه راه درست و یه راه غلط برای انجامش.

‫قبلا ساده بود، ولی رضایت‌بخش.

‫حالا، همه چی خاکستریه.

‫هنوز با این کنار نیومدم که برمنر فرار کرده.

‫اگه داریان فقط ولش کرده باشه رو یخ تعجب نمی‌کنم.

‫اگه اون از قبل داده‌ها رو تحویل داده باشه برمنر دیگه به دردش نمی‌خوره.

‫این وسیله نقلیه کنترل از راه دور که می‌تونه

سم رو تحویل بده، می‌تونه از اینجا پرتاب بشه؟

‫شاید این نقشه اصلی کوک بوده،

‫ولی طرح‌ها تا وقتی اون تو چارلی بود، آماده نشدن.

‫و وسیله نقلیه کنترل از راه دور روی استک تغییرات لازم رو نداشته.

‫آره، ولی درایو شامل مختصات هست.

‫پس، اگه کسی وقت و تجهیزات مناسب رو داشته باشه

‫می‌تونه سیستم هدایت رو دوباره برنامه‌ریزی کنه.

‫- برمنر؟ ‫- لعنتی.

‫اون از سطح پرتابش می‌کنه. یه جایی تو عرشه اصلی.

‫مراقب رز و فولمر باش. من با برمنر حساب می‌کنم.

‫زود باش... زود باش...

‫قدرت ۹۰٪.

‫وقتی به زیر ۵۰ برسه، احتمال زیادی هست که این یه سفر یه طرفه بشه.

‫تو اون دیوونه‌ای هستی که داوطلب شد.

‫دیوونه یه چیزی...

‫حفظ مسیر و سرعت فعلی.

‫فکر می‌کنی سیگنال واقعا کار کنه؟

‫ما اعتماد زیادی به درست بودن اسکل داریم.

‫قبلا فکر می‌کردم اعتماد فقط در مورد تطابق اعمال با واقعیت باشه.

‫ولی بیشتر از اینه.

‫اعتماد...

‫یه عمل ایمانه.

‫ارسال سیگنال.

‫هنوز هیچ اثری از «جد» نیست.

‫صبر کن.

‫صبر کن.

‫یه تماس روی سونار دارم.

‫یه چیز دیگه اون پایین با اوناست.

‫کسی دیگه هم حس تکرار یه صحنه رو داره؟

‫اون چیه؟

‫نمی‌تونم تشخیص بدم. مشخصاتش با هیچ کدوم از دو حمله قبلی مطابقت نداره.

‫داره سریع بهشون نزدیک می‌شه.

‫اون «جد» نیست، داریانه. بذار باهاشون صحبت کنم.

‫رز، داریان یه وسیله نقلیه کنترل از راه دور پرتاب کرده.

‫اون داره سعی می‌کنه «قلب» رو نابود کنه.

‫باید اول به اونجا برسی.

‫گرفتم. افزایش سرعت.

‫این خیلی سریع از قدرتمون کم می‌کنه.

‫درست بالای سرشونه.

‫ردیابی وسیله نقلیه کنترل از راه دور. از ما رد می‌شه.

‫فولمر، از سمت چپت داره از بالا میاد.

‫اونجاست!

‫هیچ راهی نداره که بهش برسیم!

‫مگه «جد» جلوش رو نمی‌گیره؟

‫- مثل کاوشگر؟ ‫- لعنت!

‫نه اگه فکر کنه وسیله نقلیه کنترل از راه دور اومده کمک!

‫باید سیگنال رو خاموش کنیم.

‫ببین از این خوشت میاد.

‫تکون نخور.

‫واحد کنترل رو ببند.

‫حالا.

‫بلند شو.

‫خیلی دیره.

‫وسیله نقلیه کنترل از راه دور از قبل تو «قلب» هست.

‫هیچوقت برای انجام کار درست دیر نیست.

‫راستی، رز زنده است. اگه وجدانت اذیتت می‌کرد.

‫شک دارم اون برای من اشکی بریزه.

‫فکر می‌کنی داریان این کار رو می‌کنه؟ بیدار شو، برمنر.

‫اون تو رو ول می‌کنه، همونطور که کوک این کار رو می‌کرد، به محض اینکه دیگه به درد نخوری.

‫فکر کنم بهتره نذارم این اتفاق بیفته، پس.

‫اوه!

‫می‌دونستم منو نمی‌کشی.

‫نیازی نیست تو رو بکشم. فقط باید جلوی کشتن بقیه رو توسط تو بگیرم.

‫اوه، لعنتی.

‫بله!

‫گالری، اینجا مگنوسه.

‫برمنر خنثی شده،

‫ولی سم پرتاب شده. ما خیلی دیر رسیدیم.

‫لعنت بهش! لعنت به داریان!

‫اون چی بود؟

‫هیچی نمی‌بینم.

‫گوش کن.

‫رز، فولمر،

‫داریان از قبل سم رو آزاد کرده.

‫نتونستیم جلوش رو بگیریم.

‫متاسفم. باید برگردین.

‫به هیچ وجه. ما هنوز تموم نکردیم.

‫- باید ادامه بدیم. ‫- رز...

‫قدرت تقریبا به ۵۰٪ رسیده.

‫اگه ادامه بدیم، نمی‌تونیم برگردیم.

‫می‌تونی صداش رو بشنوی.

‫شاید یه راهی باشه که بتونیم کمک کنیم.

‫نمی‌تونیم الان تسلیم بشیم.

‫می‌دونم حق ندارم اینو بخوام، ولی می‌خوام.

‫اون جون هر دومون رو نجات داد.

‫حداقل باید امتحان کنیم.

‫رز، لازم نیست این کار رو بکنی.

‫تو از قبل هر کاری که می‌تونستی انجام دادی.

‫لطفا.

‫تیم کاوشگر! جواب بدین!

‫رز، گوش می‌دی؟

‫فولمر...

‫تو در تمام این مدت درست می‌گفتی.

‫به غرایزت اعتماد کن.

‫هر تصمیمی بگیری، من هنوز همینجا، درست کنارت می‌شینم.

‫شاید پشیمون بشی.

‫فقط برای بقیه عمرم.

‫باشه.

‫اونا دارن برمی‌گردن؟

‫نه.

‫اونا هنوز دنبال «قلب» می‌گردن.

‫و اونا، امم، ارتباط رو قطع کردن.

‫چرا؟

‫رز.

‫اون طرف تپه، لبه صخره‌ست.

‫ما به آخر راه رسیدیم.

‫نه، نرسیدیم. نگاه کن.

‫می‌بینیش؟

‫اونا ریشه‌ان؟

‫رز، ما نمی‌دونیم اون پشته چقدر پایداره.

‫نمی‌تونیم کاوشگر رو بیشتر از این نزدیک کنیم.

‫نه کاوشگر...

‫فقط من.

‫اگه اونا همه سیستم‌های دیگه روی کاوشگر رو خاموش کنن،

‫بازم می‌تونن برگردن؟

‫نه، اونا از قبل با حداقل کار می‌کردن.

‫هیچ چیز دیگه‌ای برای خاموش کردن نیست به جز سیستم پشتیبانی حیات.

‫اوه، نه، نه، نه.

‫در مورد خاموش کردن سیستم‌ها اینجا چی؟ هر چیز غیر ضروری.

‫این کار پیدا کردن برق برای به حرکت درآوردن دوباره ما رو آسون‌تر می‌کنه؟

‫شاید، ولی کار کوچیکی نیست. معلوم نیست چقدر طول می‌کشه.

‫خب پس، بهتره شروع کنیم.

‫هدر، ایستر، اسکل، می‌خوام شماها برین بالا.

‫ما روی مشکل اینجا کار می‌کنیم.

‫هیچکس تسلیم نمی‌شه! نه تا وقتی اونا هنوز اون بیرونن.

‫برو، برو!

‫من با یه عیب‌یابی شروع می‌کنم.

‫دارم پایین می‌رم.

‫من همینجا خواهم بود.

‫تو می‌تونی این کار رو بکنی.

‫نه.

‫خیلی دیر نیست.

‫نه دوباره.

‫تو منو خوب کردی، حالا باید خودت رو خوب کنی.

‫رز؟

‫داره چیکار می‌کنه؟

‫این «قلب»ه؟

‫صبر کن.

‫داره کار می‌کنه. خواهی دید.

‫داره دوباره زنده می‌شه!

‫اینجایی.

‫رز؟

‫فولمر، خیلی زیباست.

‫می‌تونی ببینی؟

‫آره.

‫آره، می‌تونم ببینم.

‫خیلی روشنه.

‫نمی‌تونه فقط من باشم.

‫نمی‌تونی فقط به من نشون بدی.

‫این تنها راه محافظت از توئه.

‫رز، چی داره اتفاق می‌افته؟

‫رز، باید برگردی.

‫تقریبا برق نداریم. رز؟

‫هنوز نه. تموم نشده.

‫«جد»، داره یخ رو روشن می‌کنه.

‫این دیگه چیه...

‫به نظر میاد دستور سم تو به یه ضربه بیشتر احتیاج داشت.

‫همه اینا تمام این مدت اون پایین پنهون بودن.

‫دیگه پنهون نیست.

‫فکر می‌کنی جواب داد؟

‫هر کاری که می‌تونستیم انجام دادیم.

‫فکر نکنم وقتی من رفته بودم راهی برای برگشت پیدا کرده باشی؟

‫هنوز نه.

‫و فکر کنم ما همین الان آخرین معجزه‌مون رو هم استفاده کردیم.

‫هشدار! سطح قدرت بحرانی است.

‫خب، بعدش چی می‌شه؟

‫اول برق قطع می‌شه.

‫بعد هوا قطع می‌شه.

‫چیزی که اینجا مونده یه مدت ما رو زنده نگه می‌داره.

‫بعد، امم...

‫بعدش پایانه؟

‫فقط برای ما.

‫به لطف تو.

‫اگه بگم خوشحالم که اومدی، حرف بدی زدم؟

‫نه اگه منم همینطور باشم.

‫اون...

‫اون استکه. باید باشه.

‫مگنوس آدما رو جا نمی‌ذاره.

‫فولمر...

‫رز...

‫اون یه نمایش آتش‌بازی حسابی بود که راه انداختی.

‫فکر می‌کنی نورها تا کجا رفتن؟

‫وقتی برگردیم خونه می‌فهمیم.

‫ولی در هر صورت، این تموم نشده.

‫بهت گفتم، کسایی که باهاشون می‌جنگیم تسلیم نمی‌شن.

‫آره. خب، ما هم نمی‌شیم.

‫یه گروه.

‫مهم نیست بعدش چی پیش میاد.

‫تاسیسات در نقطه مبدا ناهنجاری تایید شد.

‫به کاپیتان دستور بدین با حداکثر احتیاط نزدیک بشه.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.