All language subtitles for The.Rig.S02E05.720p.10bit.WEBRip.2CH.x265.HEVC-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

‫برمنر، لازم نیست این کارو بکنی.

‫اسلحه رو بذار زمین.

‫برمنر،

‫به من نگاه کن.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫لازم نیست چشمای فضول نگامون کنن.

‫فقط یه چیز اینجاست که هیچکی بهش احتیاج نداره.

‫تو باید خفه شی. هیس!

‫اوه، لعنتی، لعنتی!

‫ایستر، هنوز اونجایی؟

‫- برمنر یه اسلحه رو رز و کامرون گرفته. ‫- شوخی می‌کنی؟

‫رز، کجایی؟

‫برمنر.

‫اسلحه رو بذار زمین.

‫هر چی که هست، می‌تونیم با هم حلش کنیم.

‫باشه؟

‫شنیدی چطوری باهامون حرف می‌زنه؟

‫انگار ما قطعات یه ماشینیم. چقدر از خود راضیه.

‫من اینطوری فکر نمی‌کنم.

‫من دشمن تو نیستم، برمنر.

‫واقعا؟

‫تو یه ترسو عوضی هستی.

‫بهت گفتم گورتو گم کن.

‫از کجا می‌دونی من چی می‌خوام؟

‫خب بهمون بگو. ما گوش می‌کنیم.

‫باید مراقب باشی.

‫تو اونی نیستی که من لازمش دارم.

‫فقط اون.

‫اگه کاری کردم که ناراحت شدی،

‫متاسفم.

‫این ربطی به گذشته نداره. مربوط به آیندست.

‫و تو قرار نیست تصمیم بگیری چی باشه.

‫نه برای من.

‫هنوز دنبال اون درایوی؟

‫همه‌اش سر اینه؟

‫هنوز داری کارای کثیف کوک رو انجام می‌دی حتی بعد از اینکه مرده.

‫- تقصیر کیه؟ ‫- کامرون.

‫اگه این مربوط به وفاداریه جاشو اشتباه انتخاب کردی.

‫گور بابای وفاداری. مسئله، امنیته.

‫وقتی دنیاتو به اندازه کافی ازت می‌گیرن نشونه‌هاشو می‌بینی.

‫پس، خودتو وفق می‌دی. و به طرف برنده می‌پیوندی.

‫این درسیه که شاید بخوای زود یاد بگیری.

‫دارم همه دوربین‌ها رو چک می‌کنم،

‫ولی نمی‌تونم ببینم کسی دیگه با برمنر هست یا نه.

‫برمنر می‌دونه چطور لحظه‌اشو انتخاب کنه.

‫نگاشون می‌کنم، ولی نمی‌دونم چطور می‌تونیم بیاریمشون بیرون.

‫اون نمی‌تونه با تو بیاد اونجا، درسته؟

‫اوه، لعنتی.

‫هریش. هریش؟

‫لعنتی! فولمر؟

‫به گالری دید داری؟

‫آره، یه کم. اون هنوز اونجاست باهاشون.

‫یه حرومزاده کله‌خراب.

‫فکر می‌کردم وقتی کوک رفت دیگه از این چیزا خبری نباشه.

‫چی؟

‫بقیه اسلحه‌ها کجاست؟

‫برمنر قبل از من اینجا بوده. حتما همه‌شونو برداشته.

‫- حداقل این یه چیزی رو نشون می‌ده. ‫- چی؟

‫این یه چیز یهویی نبوده. برنامه‌ریزی کرده بوده.

‫خب، تو اون درایو رو می‌خوای؟

‫بگو کجاست.

‫عمرا.

‫همیشه کوک بود که اون درایو رو می‌خواست، نه تو.

‫چرا این همه کارو بکنی؟

‫بهت گفتم، برای امنیت.

‫این چیزیه که من به دست میارم. برای بقیه عمرم.

‫خب، اون می‌خواد اون درایو رو بهم بده،

‫و بعدش می‌ریم بالا.

‫و هیچکس قرار نیست جلومونو بگیره.

‫می‌بینم که دسترسی منو لغو کردین.

‫معلومه. روال معموله.

‫اگه بخوای می‌تونم بهشون بگم یه ماشین برات بگیرن.

‫فکر کنم خودم از پسش برمیام.

‫خب، فقط دیگه امشب اینجا نخوابی.

‫این ادا و اطوار خودآزاری اصلا بهت نمیاد.

‫برای اینکه جواب بده، باید واقعا متاسف باشی.

‫با دکتر سایل در مورد خبر جدید داروها چک می‌کنم.

‫ممنون.

‫این باید حالشو خوب نگه داره وقتی خوابه.

‫خب، حالش چطوره؟

‫خب، جراحاتش باید قابل درمان باشه، ولی...

‫ولی نشانه‌های عفونت خون رو نشون می‌ده.

‫اوضاع اون بیرون خیلی خرابه،

‫نمی‌تونن به اون مقدار آنتی‌بیوتیکی که لازم داره دسترسی پیدا کنن.

‫خب، نمی‌تونن ببرنش بیمارستان؟

‫همه‌ی بیمارستان‌های نزدیک خیلی وقته پر شدن.

‫و کل سیستم داره از هم می‌پاشه.

‫خب این یعنی چی؟

‫حالشو خوب نگه می‌دارم.

‫نزدیک خودم نگهش می‌دارم.

‫گزینه‌های دیگه زیادی نمونده.

‫خیلی متاسفم، کت.

‫فکر می‌کردم تو با مکندریک برمی‌گردی،

‫و پیکتور رو سرنگون می‌کنی.

‫اون چیز دیگه‌ای پیدا نکرده. هنوز نه.

‫به هر حال، این، پیکتور هنوز می‌تونه بهت کمک کنه.

‫کمک برای چی؟

‫از صف بزنیم بیرون؟

‫نه، این روش خودشونه. همه‌اش زیر سر همینه.

‫گفتم پیداش می‌کنم...

‫- و پیداش کردم. ‫- آره.

‫به هر حال، تو هم یه قولی دادی.

‫دوست ندارم ببینم زیر قولت بزنی.

‫مخصوصا الان که تازه داشتم ازت خوشم می‌اومد.

‫آره.

‫کت؟

‫تویی؟

‫آره، آره. آره، منم، کیس.

‫هیچ جا نمی‌رم. تا وقتی که تو در امان باشی.

‫همیشه یه دنده بودی، نه؟

‫آره.

‫واسه همینه که بهت احتیاج دارم.

‫- اینجا همه چی روبه‌راهه؟ ‫- نه، خوب نیست.

‫برمنر پایین تو گالری با یه اسلحه هست.

‫لعنت بهش. کسی آسیب دیده؟

‫هنوز نه. ولی رز و کامرون رو با خودش داره.

‫من هریش و فولمر رو تو دفتر امنیتی دارم،

‫ولی اونا تنها رابط ما هستن.

‫فولمر، حریش، این مگنوسه.

‫برمنر رو می‌بینین؟

‫از شنیدن صدات خوشحالم، رئیس.

‫می‌تونیم ببینیمش، ولی خیلی کم.

‫همه اسلحه‌های اینجا رو هم قایم کرده.

‫حتما می‌دونسته شما اسلحه‌های بالا رو برمی‌دارین.

‫ولی اون نمی‌دونه ما برگشتیم، درسته؟

‫می‌تونیم از این به نفع خودمون استفاده کنیم.

‫حواستون بهش باشه من با یه نقشه برمی‌گردم پیشتون.

‫آسانسور تنها راه رفتن به ماژول زیر دریاست.

‫و از گالری دیده می‌شه.

‫اگه همه‌مون با هم بریم چی؟ تعدادمون ازش بیشتره.

‫یه اسلحه بذاریم رو سرش ببینیم خوشش میاد یا نه.

‫نه، نه، نه. نه وقتی که رز و کامرون رو داره.

‫برمنر صبر کرد تا ما بریم یه دلیلی داشت.

‫پس، غافلگیری تنها مزیت ماست. پس یعنی بدون گروه بزرگ.

‫نمی‌تونیم ریسک کنیم که یه کار عجولانه انجام بده.

‫خب، تو درایو رو می‌گیری میری بالا، بعدش چی؟

‫تو هنوز اینجا گیر افتادی. پس، واقعا چه خبره؟

‫انگار اون لعنتی می‌دونه. اون داره استفاده می‌شه، مثل همیشه.

‫فقط سوال اینه که، توسط کی؟

‫منو امتحان نکن، پسر!

‫چون بعد از کاری که کردی هیچ مشکلی با شلیک یه گلوله بهت ندارم.

‫کاری که کردم برای محافظت از بقیه بود.

‫تو فقط به فکر خودتی.

‫شاید. ولی حاضرم برای یه لیوان آبجوی خنک و یه حموم گرم، تو رو بکشم، مطمئنا.

‫آره، واقعا؟

‫حالا دیگه اونقدر شجاع نیستی، نه؟

‫هی، این کارو نکن! اگه می‌خوای کسی رو اذیت کنی، منو اذیت کن.

‫باشه.

‫اگه اینقدر نگران محافظت از بقیه هستی...

‫از اون محافظت کن.

‫نکن.

‫نکن.

‫درایو رو بده.

‫تو آزمایشگاهه.

‫- اوه، لعنتی، کامرون. ‫- کجا؟

‫دقیق بگو.

‫اگه اینقدر می‌خوای، بهت نشون می‌دم.

‫ولی اگه به اون آسیب بزنی، نه.

‫قبول.

‫همه پرسنل فورا ماژول زیر دریا رو تخلیه کنن.

‫این یه تمرین نیست.

‫همه پرسنل فورا ماژول زیر دریا رو تخلیه کنن.

‫فولمر، چه خبره؟

‫اون هنوز اونارو داره.

‫به نظر میاد داره بقیه رو می‌فرسته بالا تا بتونه راحت حرکت کنه.

‫طول می‌کشه تا همه بیان بالا. بیشتر از یه رفت و برگشت.

‫فولمر، همونجا بمون.

‫من دارم میام پایین.

‫این فرصت ماست.

‫مورچ، با من بیا سمت آسانسور.

‫تو هر کسی که میاد بالا رو بفرست به کابینش.

‫هدر و اسکل، شما هم همین کارو بکنین و همونجا بمونین تا اعلام وضعیت سفید.

‫ایستر، ارتباطت رو با دفتر امنیتی حفظ کن...

‫- من باهات میام. ‫- نمیای.

‫نمی‌تونم اینجا بشینم وقتی حریش اون پایینه.

‫هرچی تعداد بیشتری برن احتمال آسیب دیدن یکی بیشتر می‌شه.

‫- مگنوس، من فقط.... ‫- این بحث نداره!

‫به این احتیاج خواهی داشت.

‫امیدوارم نه.

‫به حرکت ادامه بدین! دنبالم بیاین!

‫این یه منطقه ممنوعه‌ست فقط برای کارمندای پیکتور.

‫بشین. من اینجا نیستم که مزاحم آدمای کوچیکی مثل تو بشم.

‫- اون اینجاست؟ ‫- از این کار پشیمون می‌شی!

‫آره، به لیست لعنتی اضافه کن.

‫باید صحبت کنیم. همین الان!

‫همسر کت پیدا شده. تقریبا فکر کردم ممکنه کارمون تموم شده باشه.

‫اوه، کار من تموم نشده. شاید کار تو تموم شده باشه.

‫شاید بفهمی که برای اون کار خیلی دیره.

‫شنیدم وقتی داشتی می‌اومدی تو، داریان رو دیدی؟

‫داریان دیگه کیه؟

‫خب، دقیقا.

‫ولی حالا که اینجایی، بهم بگو این دفعه گناه من چیه؟

‫سوابق گارد ساحلی برای براوو.

‫ببین، من می‌دونم که مگنوس یه تماس گرفته،

‫و می‌دونم که گارد ساحلی جواب داده. چون من اونجا بودم!

‫اگه گارد ساحلی پیام کامل رو دریافت نکنه،

‫طبق پروتکلشون باید به هر حال اقدام کنن.

‫مگر اینکه شرکت بهشون بگه که یه هشدار اشتباه بوده.

‫و این دستور فقط می‌تونه از یه نفر درست تو راس بیاد.

‫یه نفری مثل تو.

‫چرا باید این کارو بکنم؟

‫چون اون موقع، اونا در مورد «جد» می‌فهمیدن

‫قبل از اینکه کوک بتونه کارای کثیفشو تموم کنه.

‫و این چیزیه که تو تو سوابق پیدا کردی، درسته؟

‫هیچ سابقه ای وجود نداره!

‫همه‌شون پاک شدن!

‫انگار تو از قبل نمی‌دونستی.

‫خیلی شبیه مدرک نیست. یه سابقه گمشده که هیچکس نمی‌تونه بخونه.

‫اینکه خودت حتی نمی‌دونستی ممکنه چی توش باشه یا نباشه.

‫اوه، من می‌تونم یه حدس خیلی خوب بزنم. خیلی خوب.

‫به اندازه کافی خوب هست که تو دادگاه مطرح بشه؟

‫چون اگه حرف بزنی اونجاییه که سر ازش درمیاری.

‫پیکتور به تو و هر کسی که بهت کمک کنه دستور منع تعقیب می‌ده.

‫می‌دونی چیه، هر کاری می‌خوای بکن.

‫ولی جالبه که همیشه پنهان‌کاریه که آخرش گرفتارت می‌کنه.

‫نه همیشه.

‫خب، اگه می‌خوای دنبال شرکت بیفتی،

‫باید چیزی خیلی بزرگتر از اون پیدا کنی.

‫یه چیز غیر قابل انکار.

‫همینه، درسته؟

‫- همینه. ‫- آره.

‫به من اعتماد کن.

‫اوه، به تو اعتماد کنم؟

‫به تو لعنتی اعتماد کنم!

‫خب، تو از من در مورد گناهات پرسیدی.

‫چرا یه قدم اون بیرون نمی‌زنی.

‫کلی چیز برای انتخاب هست.

‫هنوز اینجایی؟!

‫آخرین سفارش‌ها تو بار.

‫انگار تو اصلا بخوای برای کسی چیزی حساب کنی.

‫برای اون کار باید دوست داشته باشی.

‫خنده‌داره.

‫فقط یادت باشه،

‫من فقط تا وقتی بهت احتیاج دارم که اون درایو رو برام بیاری. نه بعدش.

‫اون راست میگه، پس قبل از اینکه جفتمونو به کشتن بدی، دست نگه دار.

‫حالا که تنها شدیم...

‫تو واقعا تیپ من نیستی.

‫گمشو! وقت رفتنه!

‫تو هم همینطور.

‫هیچ کار احمقانه‌ای نکن.

‫هی، ما اینجا بیشتر به درد می‌خوریم تا تو کابین‌هامون.

‫گاهی اوقات شکستن قوانین اشکالی نداره، می‌دونی.

‫می‌دونم. فقط... ای کاش کار بیشتری از دستمون برمی‌اومد.

‫اتفاقی که روی یخ افتاد یه پیشرفت بزرگ بود.

‫و با همه چیزایی که الان داره اتفاق می‌افته ما به بیشترین اطلاعات ممکن نیاز داریم.

‫خیلی خوب شد که این یکی رو اینجا دارین.

‫آزمایش‌های پزشکی.

‫توانایی این موجود برای التیام خیلی قابل توجهه.

‫رز فکر می‌کنه «جد» به رویدادهای انقراض دسته‌جمعی مرتبطه.

‫اینکه حتی ممکنه باعث اونا شده باشه.

‫علت اغلب با همبستگی اشتباه گرفته می‌شه.

‫می‌خوای بگی اینطور نبوده؟

‫من ترجیح می‌دم فرضیه رو قبل از آزمایش قرار ندم.

‫«قضاوت نکنید، مبادا مورد قضاوت قرار گیرید.»

‫حالا دیگه داری خودنمایی می‌کنی.

‫من؟ نه. من فقط یه ناظرم.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫دوباره الگوها.

‫مثل کاری که روی یخ کرد.

‫اون آسانسور رو تو حالت تعمیر و نگهداری گذاشته.

‫- این کار باعث می‌شه کابین حرکت نکنه. ‫- می‌تونی برش گردونی؟

‫اون سیستم رو از ترمینال خودش قفل کرده.

‫باید به گالری برسیم تا برش گردونیم.

‫من می‌تونم انجامش بدم.

‫با هم می‌ریم.

‫من دوباره روشنش می‌کنم، بعدش می‌ریم رز و کامرون رو بیاریم.

‫باشه.

هریش، تو از اینجا حواست بهشون باشه.

‫اگه چیزی تغییر کرد ما رو کانال دو خواهیم بود.

باشه.

‫بریم.

‫به نظر میاد دارن میرن سمت آزمایشگاه.

‫دریافت شد. داریم میریم همون سمت.

‫- آماده فرار باش. ‫- چی؟!

‫بریم. اینجا قرار مادرها نیست...

‫وایسین، وایسین! رز! داری چیکار می‌کنی؟ وایسا!

‫فرار کن!

‫- این آژیر سیلاب بود! ‫- درها! لعنتی!

‫رز، صبر کن!

‫ایستر! یکی درهای سیلاب رو فعال کرده!

‫شوخی می‌کنی!

‫آخ! حرکت عالی‌ای با کپسول آتش‌نشانی بود!

‫می‌تونست بهمون شلیک کنه!

‫لعنتی!

‫لعنت! لعنت!

‫همه طبقه‌ها از هم جدا شدن.

‫فکر می‌کنی فرار کردن؟

‫چی شد قرار بود هیچ کار احمقانه‌ای نکنیم؟

‫واقعا می‌خوای بعد از همه کارایی که کردی این بحث رو داشته باشیم؟

‫هیچوقت فکر نمی‌کردم اینقدر جربزه داشته باشی.

‫آره، اونم همینطور. واسه همینه که جواب داد.

‫خب، پس اون لعنتی کجاست؟

‫خب، اینجا نیست. اصلا هیچوقت اینجا نبوده.

‫دروغ گفتم تا از اونجا بریم بیرون.

‫لعنت.

‫پس اون لعنتی واقعا کجاست؟

‫فرآوری سنگ معدن. حالا دیگه موفق باشی بری اونجا.

هریش، اونجایی؟

‫هیچ اثری از رز و کامرون هست؟

‫صدات رو دارم. اونا به آزمایشگاه رسیدن ولی به نظر میاد اونجا گیر افتادن.

‫منم همینطور، اینجا.

‫برمنر؟

‫نمی‌تونم ببینمش. ولی تو باید بتونی از اونجا به گالری برسی.

‫حداقل آسانسور رو دوباره راه‌اندازی کن.

‫دریافت شد.

‫بیا بریم.

‫چی، از همون راهی که اومدیم برگردیم؟

‫مگر اینکه راهی برای رد شدن از اون در داشته باشی.

‫خب، مکانیزم بسته شدن هیدرولیکه،

‫ولی مهر و موم، مهر و موم مغناطیسیه. اول باید از اون رد بشی.

‫پس باید برگردیم.

‫خب، رسیدیم.

‫فقط اینجا روی... بشین.

‫می‌شه لطفا یکم آب بهم بدین؟

‫آره، الان براتون میارم.

‫دنبال کسی می‌گردین؟

‫می‌خوام با هر کی که مسئول اینجاست صحبت کنم.

‫دکتر سایل رو پیدا می‌کنم.

‫عیبی نداره، کیس.

‫فقط... استراحت کن.

‫نیروت رو جمع کن.

‫فکر نمی‌کردم واقعا پیداش کنیم.

‫احتمال زنده موندنش هست؟

‫بدون داروی مناسب نه.

‫و با این همه آشفتگی که اون بیرون هست، نمی‌تونیم بهش دسترسی پیدا کنیم.

‫ولی اگه تو می‌تونستی؟

‫خب، این بهش شانس بیشتری می‌داد.

‫اون و بقیه.

‫بیا دیگه، برمنر!

‫خب، شاید من همه چیز رو اشتباه فهمیدم. باید برمنر رو می‌کشتم، نه کوک رو.

‫این چیزیه که هنوز نمی‌فهمم.

‫برمنر گفت این کار رو برای «امنیت» انجام می‌ده.

‫ولی اگه کوک نیست پس کی داره این امنیت رو پیشنهاد می‌ده؟

‫مهمه؟

‫وقتی به راس برسی، همه‌شون مثل همن.

‫کلی آدم خوب اون بیرون هستن که می‌خوان اوضاع تغییر کنه.

‫خب، تو خیلی بیشتر از من به مردم ایمان داری.

‫قبلا نداشتم.

‫از عضو یه تیم بودن میاد.

‫لعنت!

‫عالیه. حالا چی؟

‫قطع شده.

‫فقط این نیست.

‫اونا همه سیستم‌های اصلی رو اون پایین از دست دادن.

‫عالیه.

‫حالا چی؟

هریش؟

هریش، هنوز اونجایی؟

‫لعنت!

‫فقط پروتکل‌های اضطراری هنوز فعالن.

‫مگنوس باید اجازه می‌داد من برم اون پایین.

‫الان دیگه کاری از دستمون برنمیاد.

‫اونا تنها موندن.

‫پشتیبان‌های اضطراری؟

‫حتما برق اصلی رو قطع کرده.

‫رله اصلی تو طبقه اونه.

‫اینم از چشم‌های ما.

هریش، صدامو داری؟

‫دریافت شد. من اینجام.

‫می‌تونی کاری در مورد برق بکنی؟

‫شاید. شاید بتونم سیستم‌ها رو از طریق

‫ژنراتور پشتیبان هدایت کنم اگه بتونم روشنش کنم.

‫ما رو در جریان بذار.

‫چرا باید برق رو قطع کنه؟

‫داره سعی می‌کنه قایم بشه؟

‫یا شکار کنه.

‫قطع برق، مهر و موم مغناطیسی درها رو از کار انداخته.

‫می‌تونی بازشون کنی؟

‫احتمالا.

‫اگه بتونم خط هیدرولیک رو پیدا کنم و فشار رو کم کنم،

‫باید بتونیم با زور بازش کنیم. ولی...

‫اگه تو بتونی، اونم می‌تونه.

‫و بهتره امیدوار باشیم که یه سیل واقعی نداشته باشیم،

‫وگرنه همه جا خیلی سریع، خیلی خیس می‌شه.

‫باید درست باشه. آماده‌ای؟

‫آماده‌ام.

‫باشه.

‫یه چیزی بود که می‌خواستم ازت بپرسم.

‫آره؟

‫چی هست؟

‫چرا اینجایی؟

‫اوه، این یه... سوال بزرگه.

‫می‌دونی منظورم چیه.

‫چرا برای شرکتی مثل پیکتور کار می‌کنی؟

‫معلومه که با کاری که اونا دارن می‌کنن موافق نیستی،

‫و قطعا نه کوک هستی و نه برمنر پس چرا این کار رو می‌کنی؟

‫خب،

‫متاسفانه، بیشتر بودجه تحقیقاتی تو رشته من

‫از سازمان‌هایی میاد که اهداف من رو ندارن.

‫یا کنجکاوی من رو.

‫و بعدش، ما «جد» رو کشف کردیم.

‫و این باعث شد بمونی؟

‫قطعا ریسک رو بالا برد.

‫چون می‌دونستی، اگه بری اون قطعا نابود می‌شه؟

‫خب، نه. چیز خیلی باشکوهی نیست.

‫ولی می‌دونستم نمی‌تونم جلوشونو بگیرم.

‫ولی کاری که می‌تونستم بکنم این بود که مطمئن شم هر چیزی که یاد گرفتیم

‫در مورد معدن‌کاوی، و آسیبی که توسط اون و «جد» ایجاد شده،

‫ثبت و حفظ بشه

‫برای زمانی که ذهن‌های منطقی‌تری حاکم باشن.

‫ذهن‌های منطقی.

‫آره.

‫حس می‌کنم تمام عمرم منتظر اون بودم.

‫- امیدوارم زود برسن. ‫- آره.

‫چه برسن و چه نرسن کسایی که قدرت تغییر رو دارن

‫هرگز نباید اجازه داده بشه بگن،

‫«ما نمی‌دونستیم چیکار کردیم.»

‫اونا باید مجبور به مواجهه باهاش بشن.

‫لعنت! از قبل بازه.

‫باید از ما جلوتر باشه.

‫اگه اون اول پیداشون کنه...

‫سریع و بی‌صدا می‌ریم.

‫هوشیار باش.

‫اینجا داره سرد می‌شه؟

‫داره شروع می‌شه.

‫وقتی برمنر برق رو قطع کرد حتما سیستم گرمایش رو هم خاموش کرده.

‫عالیه.

‫خب، اگه اون ما رو نکشه ممکنه در عوض یخ بزنیم.

‫فقط اگه اون گردش هوا رو خراب نکرده باشه.

‫اون موقع خیلی زودتر از اون از بین می‌ریم.

‫آه. خب، چه خوب که ما دو تا اینقدر خوشبینیم.

‫هیچوقت دلیل زیادی برای غیر از این نداشتم.

‫و هیچ چیزی که اینجا دیدم این رو تغییر نمی‌ده.

‫- اون چی بود؟ ‫- در راه پله. پایین بیا!

‫- برمنر؟ ‫- هیس.

‫رز؟

‫رز؟

‫فولمر؟ تویی؟

‫ما رو خیلی ترسوندی!

‫ببخشید. حالت خوبه؟

‫آره.

‫باید بتونم اینو باز کنم. فقط یه دقیقه بهم وقت بدین.

‫برمنر کجاست؟

‫نمی‌دونیم. فکر کردیم از ما جلوتره.

‫اون اینجا نبوده. هنوز نه.

‫لعنت!

‫رز، از طرف خودت برو. آماده‌ای؟

‫مگنوس؟

‫- مگنوس! ‫- گرفتمت!

‫به کمک احتیاج دارم. در گیر کرده.

‫دارم میام.

‫حریش داره روی برق کار می‌کنه.

‫بعدش از اینجا می‌ریم.

‫نه، اول باید به فرآوری سنگ معدن بریم.

‫درایو اونجاست. بدون اون اینجا رو ترک نمی‌کنیم.

‫عقب وایسا.

‫یک، دو، سه...

‫ممنون.

‫خواهش می‌کنم.

‫فرآوری سنگ معدن. بریم.

‫سریع. بعدش از اینجا می‌ریم.

‫مواظب پشت سرت باش. نمی‌دونیم اون حرومزاده کجاست.

‫در بازه.

‫از قبل باز بود.

‫مجبور شدیم قفل رو بشکنیم تا بعد از کوک بیاریمش بیرون.

‫باید همونجا ولش می‌کردیم، یه کم از دردسرامون کم می‌شد.

‫بریم.

‫صبر کن. ما اول می‌ریم. عقب بمونین.

‫به نظر می‌رسه امنه.

‫آروم باشین، کنار هم بمونین.

‫هیچی اینجا نیست.

‫بهتره این دفعه واقعا اینجا باشه.

‫صبر کن. چیزای خوب نصیب کسایی می‌شه که منتظر می‌مونن.

‫اگه اون تو رو باهاش پیدا کنه...

‫می‌دونم. ممنون.

‫برق برگشت.

‫ممنون، حریش.

‫امیدوارم آسانسور رو هم راه انداخته باشه.

‫ولی در مورد برمنر چی؟ اون می‌دونه که اون تنها راه خروجه.

‫پس بهتره ما اول به اونجا برسیم.

‫این آلودگی از یخه؟

‫آره. می‌خوان اون رو به دوست کوچولومون اینجا معرفی کنن.

‫ببینن چطور واکنش نشون می‌ده.

‫قطعا خوشحال به نظر نمی‌رسه.

‫ولی چرا دوباره الگوها؟

‫یه سیگنال هست.

‫ضعیفه، ولی از اینجا میاد.

‫نمی‌فهمم.

‫اگه نمونه داره آسیب می‌بینه،

‫پس چرا «جد» همون الگوها رو مثل روی یخ می‌سازه؟

‫ادامه بده.

‫تو اونجا سیگنال رو به عنوان تلاشی برای برقراری ارتباط ساختی.

‫و ما فکر کردیم عقب‌نشینی کرد.

‫ولی اون موقع دردی نداشت، و ما بهش حمله نمی‌کردیم.

‫پس، چی می‌شه اگه ما اشتباه فهمیده باشیم؟

‫سیگنال عصبانیت نیست.

‫یه درخواست کمک.

‫اشتباه گرفتن این دو تا با هم آسونه،

‫طبق تجربه من.

‫عیبی نداره. فقط مسائل خونه‌ست.

‫اوه.

‫اگه ما کسایی بودیم که اون درخواست کمک رو اونجا اجرا می‌کردیم،

‫و «جد» اون رو تشخیص می‌داد،

‫پس شاید فقط عقب‌نشینی نمی‌کرد...

‫شاید داشت ما رو به عقب هدایت می‌کرد.

‫همه سرپرست‌های بخش و پرستاران وظیفه به چادر اصلی تریاژ برن.

‫تکرار می‌کنم، همه سرپرست‌های بخش و پرستاران وظیفه به چادر اصلی تریاژ برن.

‫فقط طاقت بیار.

‫کت، چی داره می‌شه؟

‫برمی‌گردم، بهت قول می‌دم. زود برمی‌گردم.

‫فکر نمی‌کردم اینجا بمونی. اینا دیگه چیه؟

‫اینا برای توئه.

‫این چیه؟

‫دارو برای کیسیه.

‫یه سری خواهش کردم، مطمئن شدم که محموله برسه.

‫به اندازه کافی هست که به همه برسه.

‫پس بالاخره وجدانت رو پیدا کردی؟

‫با یه کم کمک.

‫این کاری که کردی رو پاک نمی‌کنه.

‫تو از من استفاده کردی. برای پنهان کردن همه اینا.

‫پس، اگه دنبال تشکری، باید خیلی خیلی منتظر بمونی.

‫و من نیستم.

‫ولی یه چیز دیگه هست که ازت می‌خوام.

‫معلومه که هست.

‫چون بهت اعتماد دارم.

‫این هر چیزیه که لازم داری.

‫وقتی ببینیش می‌فهمی چیکار کنی.

‫ما با هلیکوپتر من به استک برمی‌گردیم.

‫من همه چیزم رو به خطر انداختم،

‫ولی یه نفر دیگه هست که باید ببینم... قبل از اینکه همه اینا تموم بشه.

‫تو باهاش میری؟

‫آره، ما یه سری، چیز، کار ناتموم داریم.

‫تو هیچوقت تسلیم نشدی. و منم قرار نیست بشم.

‫وقتی برگشتیم همدیگه رو می‌بینیم، باشه؟

‫قبوله.

‫کجایی، برمنر؟

‫شاید الان نوبت اونه که قایم بشه.

‫بهتره که قایم شده باشه.

‫ممنون، حریش.

‫بیا دیگه، پسر. بیا دیگه.

‫اگه از این مخمصه بیرون بیایم، از این به بعد بالای آب می‌مونم.

‫موافقم. یه چیزی در مورد شکار شدن توسط یه دیوونه با اسلحه

‫واقعا لذتش رو از بین می‌بره.

‫بچه‌ها.

‫حریش، بیا دیگه. ما درایو رو داریم.

‫- باید بریم بیرون و برمنر رو اونجا زندانی کنیم. ‫- ش-شما برین، من نمی‌تونم.

‫داری راجع به چی حرف می‌زنی؟

‫از آسانسور دور شو!

‫همه شما!

‫اون رو بذار زمین. الان.

‫تو حرومزاده لعنتی، برمنر.

‫این رو قبلا شنیدم. می‌دونی، من واقعا یه حرومزاده‌ام.

‫پدرم نمی‌تونست تا بعد عروسی صبر کنه.

‫حداقل من رو دوست داشت، البته.

‫برمنر، ولش کن.

‫فکر نکنم. درایو رو بده من.

‫تو لعنـ....

‫حتی بهش فکر هم نکن.

‫ولش کن، وگرنه مجبور می‌شم شلیک کنم.

‫مطمئنی می‌دونی چطور از اون استفاده کنی؟

‫- می‌خوای بفهمی؟ ‫- وایسا.

‫هیچکس به هیچکس شلیک نمی‌کنه، باشه؟

‫بیا. این چیزیه که می‌خوای؟ بگیرش.

‫بگیرش.

‫بعد از من نیا بالا.

‫بقیه اعضای گروه اون بالا،

‫به هیچکدومشون آسیب برسونی...

‫من یه هیولا نیستم.

‫بیا.

هریش!

‫فولمر! داری چیکار می‌کنی؟ وایسا!

‫مگنوس، بهش شلیک کن!

‫داری چیکار می‌کنی؟!

‫اوه!

‫لعنت. لعنت!

‫فولمر.

‫رز. رز؟

‫هیچکدومتون دنبالم نیاین.

‫بعد از من نیاین بالا.

‫عیبی نداره. عیبی نداره. فقط بذار ببینم.

‫خوبه، خوبه. همه چی درست می‌شه.

‫باشه، مگنوس!

‫- نزدیکترین جعبه کمک‌های اولیه کجاست؟ ‫- فروشگاه غواصی.

‫همین الان بیارش!

‫به کنترل زنگ بزن، بهشون خبر بده که داره میاد.

‫ایستر. من می‌رم بهش هشدار بدم!

‫پیش من بمون. من همینجام.

‫فقط بذار حرف بزنه. هر چیزی.

‫هی، به من نگاه کن. به من نگاه کن. همه چی درست می‌شه، باشه.

‫کمک اینجاست. ما اینو درست می‌کنیم.

‫به نفس کشیدن ادامه بده حالت خوب می‌شه، باشه.

‫تو... تو الان دکتری؟

‫نه. من دکتر نیستم، من هیچی نیستم.

‫من بدون تو هیچی نیستم، باشه. پس، تو نمی‌تونی هیچ جا بری.

‫باشه، تو یه جنگجویی، باشه.

‫تو برای هر چیزی که به دست آوردی جنگیدی.

‫و قرار نیست الان متوقف بشی، باشه.

‫هی! رز؟

‫رز، پیش من بمون.

‫پیش من بمون، باشه. تسلیم نشو!

‫تسلیم نشو، رز! نمی‌تونی.

‫بیا دیگه، کامرون. بیا دیگه.

‫رز؟ تسلیم نشو.

‫رز؟

‫فولمر...

‫اون رو نگو. جرات نداری اون رو بگی.

‫جرات نداری اون رو بگی.

‫رز؟ رز؟

‫رز، هی! رز!

‫لطفا.

‫رز، لطفا.

‫رز، بیدار شو. رز.

‫بیدار شو...

‫رز...

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.