All language subtitles for The.Rig.S02E04.720p.10bit.WEBRip.2CH.x265.HEVC-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

‫تو تاریکی قایم شدی، نه؟

‫تو همیشه یه ترسو بودی، لعنتی.

‫خون و نفت. همیشه با هم میان.

‫خون و نفت. همیشه با هم میان.

‫کجاست؟ کجاست؟

‫- شماها همتون ضعیفین. ‫- کجاست؟

‫کوک، بذارش زمین.

‫احمقای ساده...

بچه ها...

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫تا حالا با همچین چیزی سروکله زدین؟

‫من خیلیارو دیدم که سر ‫یه چیز چرت و پرت حسابی همدیگرو میزدن

‫ولی نه تا این حد. ‫که واقعا یه نفرو بکشن.

‫رَویه ای هست؟

‫اینجا، ما خارج از هر نوع ‫حوزه قضایی هستیم.

‫تصمیمش با پیکتورِ.

‫اوه، عالیه. خیالمو راحت کرد.

‫آره.

‫ولی اولین چیزی که میخوام بدونم اینه که ‫چرا این کارو کرد.

‫حالت خوبه، رفیق؟

‫قبلا میشناختیش، درسته؟

‫فکر میکردم میشناسمش

‫ولی الان دیگه مطمئن نیستم.

‫ولی اگه چیزی میدونی،

‫هر چیزی که دیدی که نشون بده چرا این کارو کرده، ‫الان وقتشه.

‫واقعا باید الان این کارو بکنیم؟

‫آه، اشکال نداره. برو یه هوایی بخور.

‫بعدا حرفاتو کامل میکنیم.

‫ما جواب میخوایم، ‫بریم سراغ منبع.

‫هر چیز دیگه ای پیدا کردین، بذارین تو کیسه.

‫- ما به همه مدارک نیاز داریم. ‫- آره.

هریش.

هریش؟

‫تهدیدت کرده بود؟

‫تو که از قبل اون چاقو رو داشتی

‫پس حتما نگران یه چیزی بودی.

‫چی بود؟

‫حرف بزن، کامرون. ‫اصلا میدونی چه غلطی کردی؟

‫دقیقا میدونم چیکار کردم.

‫ولی هیچوقت تو خط مقدم نیستی، نه؟

‫بعد از دعوا، پیداش کردن که تو بخش فرآوری سنگ معدن، گیر افتاده بود.

‫- برمنر؟ ‫- آره.

‫- اونجا چیکار میکرد؟ ‫- شرط میبندم کار خوبی نمیکرد.

‫این دفعه نه.

‫فکر میکنی این چیزی رو عوض میکنه؟

‫ما به یه کپی از اون نیاز داریم.

‫میخوای به کلکسیون ویدیوهات اضافه‌ش کنی؟

‫برای تحقیقات.

‫که تو با باز کردن یه خط

‫با لِنوکس تو اتاق کنترل، به ما کمک میکنی.

‫فکر کنم واقعا الان رئیس شدی.

‫شاید بفهمی که اونقدرام که فکرشو میکردی ‫خوب نیست.

‫اگه چیزی برای گفتن داری، ‫شروع کن به حرف زدن.

‫من هیچ ربطی بهش ندارم.

‫پس چطور شد که تو رو تو بخش فرآوری سنگ معدن ‫پیدا کردیم که قفل شده بود؟

‫کامرون از وقتی برگشته، ‫خیلی مشکوک رفتار میکرده.

‫من رفتم که با پسره یه کلام حرف بزنم، ‫ولی اون قاطی کرد و پرخاشگر شد.

‫سعی کردم جلوشو بگیرم ‫و اون مقاومت کرد.

‫منو اونجا زندانی کرد.

‫چیز دیگه ای؟

‫همه چیز دیگه تو ضبط هست.

‫این چطوره برای یه تغییر؟

‫تو دیگه به کوک جواب پس نمیدی.

‫نیازی نیست رازهاشو نگه داری.

‫فقط به خاطر اینکه تو هیچ ایده ای نداری ‫که چی داره میگذره،

‫مشکل من نمیشه.

‫الان جدی میگی؟

‫وقتی اون دیگه مرده، ‫هیچ امتیازی برای وفاداری نیست.

‫این حرفو زنی میزنه که دوست پسر خودش ‫پشت سرش کارایی کرده.

‫منظورت چیه؟

‫اینکه شاید مردم کمتر از اونی که فکر میکنی ‫با نظراتت در مورد اون موضوع موافق باشن.

‫فولمر میخواست از شرش خلاص شه ‫و کوک یه راه بهش نشون داد.

‫داری راجع به چی حرف میزنی؟

‫از خودش بپرس.

‫تو برو. من با لِنوکس صحبت میکنم.

‫بهت خبر میدم.

‫باید صحبت کنیم.

‫چرا هر وقت با هم حرف میزنیم ‫حس میکنم دردسر دارم؟

‫ارتباط تو با جد بزرگ، ‫آیا کوک بهت کمک کرد که قطعش کنی؟

‫- کی اینو بهت گفت؟ ‫- این کارو کردی؟

‫اصلا چطور ممکنه؟

‫پیکتور یه مسدود کننده ساخته.

‫مقاومت میکنه، پرتش میکنه بیرون.

‫کی میگه؟ کوک؟

‫ارتباط تو نزدیکترین چیزیه که ما به ‫ارتباط با اون رسیدیم.

‫میدونی چقدر مهمه که--

‫شاید برای تو!

‫تا جایی که ما میدونیم، جد بزرگ هنوزم ‫میتونه تو راه کشتن من باشه!

‫و اگه میذاشتی حرفم تموم شه، میفهمیدی ‫که من اصلا هیچوقت انجامش ندادم.

‫اونا رو تو دفتر امنیتی گذاشتم. ‫اگه باور نمیکنی، برو ببین.

‫فقط یه راه بود که با کوک صمیمی شم

‫و هر چیزی که میتونستم رو پیدا کنم ‫که شاید کمک کنه.

‫چون ما هنوز چیزای یکسانی میخوایم، ‫رز، حتی اگه نه برای همدیگه--

‫- چی-- ‫- و جواب داد، باشه.

‫کوک مطمئن بود که تیم بررسی ‫قلب جد بزرگ رو پیدا کرده.

‫ولی همه اطلاعات اون ماموریت ‫روی درایو اطلاعات رُورِ،

‫که الان دست کامرونه.

‫و من تمام تلاشمو میکردم ‫که اونو برات بیارم.

‫چون با وجود رفتاری که با من داری،

‫هنوزم باور داشتم ‫که تو میتونی یه کاری در موردش بکنی.

‫ولی دیگه نمیتونم، رز.

‫نمیتونم این کارو بکنم.

‫نمیتونی کمک کنی؟

‫نمیتونم ما رو انجام بدم.

‫کاری که تو میکنی فقط فشار آوردن و گرفتنه.

‫- فولمر-- ‫- نه.

‫متاسفم.

‫ولی نه.

‫نه.

‫حالت خوبه؟

‫نسبت به اون، آره.

‫میذاریمش پیش بقیه.

‫حداقل این دفعه، فریزراتو ‫آلوده نمیکنیم.

‫اینجا کمبود ‫سردخونه نداریم.

‫تاریکه.

‫داری اظهارات میگیری؟

‫و ما دوربین مداربسته داریم، که آماده ‫تحویل دادنش به مقاماته.

‫اون قسمتشو به من بسپار.

‫باید با آژانس های مربوطه ‫در ارتباط باشیم

‫و بعد من دوباره با این ترمینال تماس میگیرم ‫و دستورالعمل های بعدی رو میدم.

‫لِنوکس با مراحل بعدی برمیگرده.

‫باشه، خوبه، منتظر تماس میمونم.

‫اِم، در ضمن، فولمر چیزای بیشتری ‫راجع به اتفاقی که افتاد بهم گفت.

‫ظاهرا، یه نقشه برای رسیدن به قلب ‫جد بزرگ روی درایو اطلاعات هست.

‫این چیزی بود که کوک میخواست.

‫فولمر فکر میکنه شاید کامرون داشته باشدش.

‫شاید ارزش داشته باشه یه بار دیگه با کامرون صحبت کنی؟

‫سعی میکنم. ‫تو منتظر تماس لِنوکس بمون.

‫الو؟

‫- آقای یورک هستین؟ ‫- صحبت میکنم.

‫این برمنر از استک هست. ‫فکر کردم شاید بخواین بدونین

‫کوک به قتل رسیده، ‫با چاقوی یکی از خدمه.

‫کی این اتفاق افتاد؟

‫دیروز شب، پایین تو اسکله.

‫- لِنوکس از قبل میدونه؟ ‫- آره، بهش گفتن.

‫کس دیگه ای؟

‫ما تو قرنطینه ارتباطی هستیم، پس نه.

‫از تماستون ممنونم. ‫فراموش نمیشه.

‫هر چی که هست، میتونه صبر کنه.

‫من فقط اومدم که تسلیت بگم.

‫کوک.

‫چطور شنیدی؟

‫خب، خبر خیلی سریع پخش میشه.

‫مخصوصا برای همچین عضو با ارزشی ‫از خانواده پیکتور.

‫کس دیگه ای تو هیئت مدیره میدونه؟

‫وقتی همه حقایق رو جمع آوری کردیم،

‫هر کسی که لازم باشه بدونه، خواهد دونست.

‫و قتل، طبق چیزی که به نظر میاد.

‫خب، تحقیقات برون مرزی، ‫کاغذبازی، بازرسی ها.

‫تو با یه چیز مفید پیش من اومدی، ‫داریان؟

‫یا فقط برای خوشحالی؟

‫متوقفش کن. قبل از اینکه بیشتر از این پیش بره.

‫کشوندن این موضوع به مقامات ‫همه تبلیغات مثبتی که

‫پیکتور این همه براش زحمت کشیده ‫تا دوباره به دست بیاره رو خراب میکنه.

‫این باید یه مسئله کاملا داخلی باشه.

‫نه تحقیقی، نه آژانس دیگه ای.

‫ما پنهانش میکنیم، بعد اون رو هم پنهان میکنیم.

‫چی باعث شده گیر کنی؟

‫هنوز داری سعی میکنی سیگنال رو رمزگشایی کنی.

‫ولی برای فهمیدن ارتباط،

‫باید علت و معلول رو بفهمیم، درسته؟

‫خب، پالس سونار کامرون باعث درد شد،

‫معلولش، رفتن جد بزرگ بود.

‫ولی هر چیزی که جد بزرگ ‫ارتباط برقرار کرده،

‫فقط یه پرخاشگری مداوم بوده؟

‫یا این لحظات بینشون ‫یه فرصت برای جواب دادن ارائه میده؟

‫با فولمر صحبت کردی؟

‫اون بیشترین وقت رو باهاش گذرونده.

‫آره، اون تمایلی به صحبت کردن نداشت.

‫یا ایستر؟ اون دقیقا اونجا بود ‫وقتی جد بزرگ حمله کرد.

‫آره. آره، ایده خوبیه.

‫دکتر سیل به تی۳. وضعیت بحرانی در تی۳.

‫هنوز داره خونریزی میکنه. ‫ببرینش اول صف.

‫هی، حالت خوبه؟ ‫تو دستای امنی هستی، آره.

‫- بهشون بگو که تو آب بوده. ‫- حالت خوبه؟

‫ممنون.

‫همه چی مرتبه، رفیق؟

‫خوبه که این جستجوها ‫داره به پایان میرسه.

‫منظورت چیه؟

‫بیمارستان ها همین الانم پر شدن.

‫انتقال از اینجا به هر جای دیگه ‫غیر ممکنه--

‫نه، منظورم، جستجوهاست، رفیق.

‫ما هیچ منبعی نداریم، چی انتظار داری؟

‫هی، کت. باید صحبت کنیم.

‫چی؟

‫میدونم بخشی از قرارداد پیکتور ‫کمک به تو برای پیدا کردن کیسیه.

‫نمیخوام مانع اون بشم.

‫ولی فکر میکنم وقتشه ‫که حقیقت رو بیرون بریزیم.

‫هیچ راهی برای انجام هر دوتاش نیست، هاتون.

‫پس شاید وقتشه روی یکی تمرکز کنیم.

‫ببین، ما از وقتی اومدیم اینجا ‫هیچ سرنخی از کیسی نداشتیم.

‫تمرکز روی یه چیز دیگه ‫حتی ممکنه کمک کنه.

‫داری از من اجازه میگیری، ‫یا داری بهم میگی؟

‫فقط دارم بهت یادآوری میکنم ‫که هر اتفاقی اینجا بیفته،

‫تو هنوز اون بیرون خانواده داری.

‫نه، ندارم.

‫چون اون رفته، هاتون.

‫- نه. ‫- فکر میکنم واقعا رفته.

‫هی، هی، هی!

‫این تقصیر تو نیست!

‫صدامو میشنوی؟

‫نباید ترکش میکردم، نباید میرفتم.

‫نباید هیچوقت به خودت بگی که تقصیر تو بوده، باشه؟

‫نه.

‫حق با توئه. این، این تقصیر من نیست. تقصیر اوناست.

‫همه اینا، تقصیر اوناست.

‫و من، نباید اینو براشون پنهون کنم، درسته؟

‫نه.

‫من تموم کردم!

‫خب...

‫میدونم باید با کی صحبت کنیم. با من بیا.

‫ما در مورد درایو اطلاعات میدونیم.

‫به خاطر همینه که اون کارو کردی؟ که از کوک پنهانش کنی؟

‫تو نمیفهمی.

‫امتحان کن.

‫من این کارو کردم تا جون آدما رو نجات بدم.

‫باید بیشتر توضیح بدی.

‫کوک بیشتر از اینکه بخواد آدمای دیگه رو قربانی کنه ‫تا به چیزی که میخواد برسه، مشکلی نداشت.

‫این کارو با تیم بررسی کرد، ‫این کارو تو چارلی کرد،

‫این کارو با دوستت، دانلین کرد.

‫- آره، من در مورد اونم میدونم. ‫- مراقب باش.

‫اوه، لعنتی 'مراقب باش'. ‫این باید شعار تو باشه.

‫صلح طلب بزرگ.

‫ولی اون فقط وقتی جواب میده ‫که هر دو طرف موافق باشن که جنگ رو تموم کنن.

‫- این یه جنگ نیست-- ‫- چرا هست!

‫این یه جنگ لعنتیه! ‫و کوک یه سرباز بود.

‫اون باعث اون سونامی شد،

‫و اگه اون چیزی که روی اون درایوه رو به دست میاورد ‫و دوباره دنبال جد بزرگ میرفت،

‫کی میتونه بگه که باعث یه سونامی دیگه نمیشد؟

‫خب، آره، من مقابله کردم.

‫شاید اگه تو زودتر این کارو میکردی، ‫من مجبور نبودم این کارو بکنم.

‫تو میتونی وانمود کنی که این ‫راجع به خشم مقدسه هر چقدر که میخوای،

‫ولی این چیزی نیست که من میبینم. من ترس میبینم.

‫فقط هنوز نمیدونم از چی.

‫لطفا برای همه ارتباطات غیر فوری ‫از کانال ۳ استفاده کنید.

‫تونستی کامرون رو به حرف بیاری؟

‫نه. حداقل نه در مورد درایو.

‫لنوکس روی خطه.

‫رز، مگنوس. ‫ممنون از صبرتون.

‫ما الان در حال انجام مراحل

‫انتقال جسد کوک ‫از استک هستیم.

‫بهتون خبر میدیم کی ‫منتظر هلیکوپتر باشین.

‫دیگه نیازی به تحقیق بیشتر ‫در این مورد نیست.

‫خب، از طرف پیکتور،

‫میخوام ازتون تشکر کنم برای مدیریت ‫وضعیت تا الان.

‫وضعیت؟

‫ما عمیقا از از دست دادن یه عضو با ارزش پیکتور ‫متاسفیم،

‫ولی خب، تو یه صنعت خطرناک،

‫اتفاقات ناشی از کار پیش میاد.

‫این یه اتفاق لعنتی نبود.

‫ما دوربین مداربسته و اظهاراتی داریم ‫که اینو ثابت میکنه.

‫تیم حقوقی ما از قبل ‫هر چیزی که لازم دارن رو دارن.

‫بعضی از موقعیت ها نیاز به یه مراقبت خاص ‫در مدیریت دارن.

‫رز اینو میفهمه، تو هم باید بفهمی.

‫داری راجع به چی حرف میزنی؟

‫تو قول دادی، مورگان.

‫که اگه میدونستی چی داره تو براوو میگذره،

‫- دخالت میکردی. ‫- این یه موقعیت متفاوته.

‫اوضاع عوض شده.

‫در مورد هلیکوپتر باهاتون تماس میگیریم.

‫لعنت بهش!

‫باید میدونستم.

‫اون فقط داره خودشو نجات میده، ‫کل مدت همینطور بوده.

‫واقعا فکر نمیکردی اون ‫طرف توئه، نه؟

‫مگنوس، من دیگه از منتظر موندن خسته شدم.

‫باید به مقامات اطلاع بدیم ‫که واقعا اینجا چی داره میگذره.

‫به ما کمک کن، برمنر. لطفا.

‫این قفل ارتباطی رو بردار. ‫میدونی که کار درستیه.

‫میتونم بگم دستورالعمل های اون ‫در این مورد کاملا واضح بود.

‫فکر میکنی پیکتور بعد از این ‫هوا تو رو داشته باشه؟

‫هیچ راهی نیست که بتونی بهشون اعتماد کنی.

‫به همین دلیله که من باهاشون درگیر نمیشم.

‫پوشوندن مرگ ‫یکی از با ارزش ترین هاشون؟

‫من از خط خارج بشم، ‫بیشتر از شغلم رو از دست میدم.

‫کار خودتو بکن. منو قاطی نکن.

‫میشه یه دقیقه ما رو تنها بذارین؟

‫خب، اینجا جاییه که قایم شدی.

‫قایم نشدم.

‫فقط... فقط خیلی زیاده، میدونی.

‫اشکالی نداره که بهم بریزی.

‫نمیتونی همیشه آقای خونسرد باشی.

‫مخالفم.

‫حریش رو پیدا کردی؟

‫فکر میکنم اون... میخواد تنها باشه.

‫اِم، یه دقیقه شده؟

‫اینم از یه ذره خلوت.

‫ولی فکر کردیم شاید تو بتونی کمک کنی.

‫من و آسکِل باید بفهمیم ‫سیگنال جد بزرگ یعنی چی.

‫- اون چیه؟ ‫- و از اونجایی که تو اونجا بودی...

‫- چی؟ ‫- به نظر میاد یخ داره خونریزی میکنه.

‫چی میتونه باعثش بشه؟

‫نمیدونم.

‫ولی باید بفهمیم.

‫میتونم بشینم؟

‫منظورت همون چیزی بود که گفتی؟

‫آره.

‫دیگه در مورد جد بزرگ ازت سوال نمیکنم.

‫و من...

‫میفهمم که این بدترین زمانه،

‫و احترام میذارم به اینکه دیگه نمیخوای ‫با من باشی،

‫ولی واقعا بهت نیاز دارم ‫که هنوز با من کار کنی.

‫خب، من فقط یه عذرخواهی میشنوم ‫چون تو هنوز به یه چیز دیگه نیاز داری؟

‫- اینطور نیست-- ‫- ببین،

‫اگه این انقدر مهمه، رز،

‫چرا خودت سعی نمیکنی ‫باهاش ارتباط برقرار کنی؟

‫هیچ چیزی جلوتو نگرفته ‫که خودتو در معرضش قرار بدی،

‫میدونی نمونه ها کجا هستن.

‫باید با مقامات تماس بگیریم.

‫بهشون بگیم واقعا اینجا چی داره میگذره.

‫برمنر تنها کسیه ‫که میتونه قفل رو برداره.

‫این چه ربطی به من داره؟

‫اون به حرف من گوش نمیده،

‫و فکر کردم اگه کسی بتونه ‫اونو متقاعد کنه، اون تو خواهی بود.

‫اگه راه دیگه ای بود، درخواست نمیکردم.

‫میدونم فکر میکنی من اهمیت نمیدم.

‫ولی میدم.

‫فقط آرزو میکنم شرایط ‫متفاوت بود.

‫رئیس، آسکِل یه چیزی پیدا کرده ‫که شما باید ببینید.

‫رز اونجاست؟

‫- هیثر رفته دنبالش. ‫- الان میام بیرون.

‫اوه، ایستر، صبر کن.

‫میدونستی کامرون چی نقشه کشیده بود؟ یا چرا؟

‫اوه...

‫میدونم که از زورگوها متنفره،

‫و کوک تو اون دسته جا میگیره.

‫انقدر که بخاطرش بکشتش؟

‫شاید.

‫اگه...

‫اگه چیزی بهت گفته ‫که بتونه کمک کنه...

‫بهتره من بدونم. برای اونم بهتره.

‫باشه. تو میگی پیکتور همه چیز رو ‫در مورد این موجود باستانی میدونسته؟

‫و باعث همه اینا شده؟

‫خب، اونا کردن.

‫می‌دونم دیوونه به نظر میاد اما هر دومون اون رو دیدیم، مگه نه؟

‫آره.

‫پیکتور سعی می‌کرده اون رو بکشه و این زمانیه که همه اینها شروع شد.

‫هر اتفاقی که افتاده به خاطر اونهاست.

‫براوو، چارلی، موج، همه چیز.

‫این چیزی نیست که تو تو کنفرانس مطبوعاتی گفتی.

‫خب، اون مجبور به دروغ گفتن شد، مگه نه؟

‫من تعجب نکردم،

‫اما این شما دو نفر رو دقیقاً به معتبرترین شاهدان تبدیل نمی‌کنه.

‫آیا شما هیچ مدرک واقعی از این دارین؟

‫من فقط چیزی رو می‌پرسم که بقیه خواهند پرسید.

‫- نه. ‫- متاسفم، می‌دونین،

‫ما کمی سرمون شلوغ‌تر از این بود که نقش کلمبو رو بازی کنیم.

‫این یه بازی نیست.

‫اگه این حقیقت داشته باشه آیا کسی هست که بتونه تأیید کنه

‫که پیکتور بیشتر از چیزی که نشون میدن می‌دونسته؟

‫هیچی؟

‫یه لحظه اونجا بود،

‫وقتی ارتباطات دوباره برقرار شد، فقط یه لحظه،

‫بنابراین ما یه سیگنال اضطراری فرستادیم.

‫و من مطمئنم که به گارد ساحلی رسید،

‫اما اونا هرگز نیومدن.

‫خب، اِرم، و این چطور کمک می‌کنه؟

‫خب، سیگنال اضطراری خیلی قبل از برخورد سونامی فرستاده شد.

‫وقتی پیکتور می‌گفت که همه چیز کاملاً خوبه.

‫اگه بتونیم نشون بدیم که اونا درباره اون دروغ میگن، آیا اون می‌تونه کافی باشه؟

‫تو موقعیت‌هایی مثل این، شرکت‌ها سریع حرکت می‌کنن تا سرنخ‌ها رو جمع کنن.

‫من نمی‌تونم چیزی رو تضمین کنم، اما اگه بتونم این رو تأیید کنم،

‫اونوقت شاید بتونین من رو متقاعد کنین که این یه رشته ارزش دنبال کردن رو داره.

‫چیه؟

‫حرکت استک باعث ایجاد پشته‌های فشاری تو یخ شده،

‫بخش‌هایی که قبلاً پنهان بودن رو آشکار کرده.

‫بذار ببینم.

‫می‌تونه نشانه‌های آلودگی باشه، اما ما سیستم‌هایی رو برای جلوگیری از اون اینجا داریم

‫که من رو به دخالت جد بزرگ مشکوک می‌کنه.

‫دخالت جد بزرگ.

‫به هر حال، من می‌خوام تحقیق کنم.

‫هیچکس دوباره روی یخ نمیره نه با کولاکی که داره میاد.

‫برف اون رو می‌پوشونه.

‫و با حرکت مداوم یخ،

‫این شاید تنها شانسی باشه که ما برای فهمیدن داریم.

‫اون حق داره.

‫منظورم اینه، اگه این بتونه به جد بزرگ مرتبط باشه،

‫- باید از هر شانسی که می‌تونیم استفاده کنیم. ‫- واقعاً؟

‫ما خیلی روی چیزی که اون بیرون بود تمرکز کردیم خطری که اینجا بود رو از دست دادیم،

‫و حالا، یه نفر دیگه مرده.

‫ما قرار نیست جسدهای بیشتری به اون توده اضافه کنیم.

‫هی. اون میگه می‌تونه انجامش بده.

‫فقط به این دلیل که یه نفر حاضره زندگیش رو برای شما به خطر بندازه،

‫به این معنی نیست که شما باید بهشون اجازه بدین.

‫این هم بخشی از رهبر بودنه.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫اوه، و من اینجا فکر می‌کردم تو آدم نرمی هستی.

‫اونها برای تو نیستن.

‫اونها برای این هستن.

‫من با ایستر صحبت کردم.

‫درسته؟

‫و اون به تو چی گفت؟

‫درباره پدرت.

‫کاری که اون کرد.

‫من به عنوان یه پدر احساس درماندگی کردم اما هرگز به عنوان یه بچه نه.

‫پس تو هیچ تصوری نداری

‫که درماندگی واقعاً چه حسی داره.

‫خب، شاید نه،

‫اما من تاریکی رو حس کردم.

‫من نگاه رو تو چهره مردم دیدم وقتی نمی‌دونن چی بگن.

‫وقتی فکر می‌کنن می‌تونن چیزی رو که هرگز نمی‌تونن بفهمند، درک کنن.

‫و تو احساس تنهایی می‌کنی،

‫عصبانی،

‫گمشده.

‫آره.

‫خب، حداقل تو برگشتی.

‫برادرم...

‫برادرم خودش رو از پل فورث رود پرت کرد

‫به خاطر آسیبی که اون حرومزاده بهش وارد کرد.

‫ببین، این کاریه که قلدرها انجام میدن،

‫اونها زندگیشون رو با نابود کردن دیگران می‌گذرونن،

‫و بعد، اونا هرگز به عقب نگاه نمی‌کنن، هرگز پشیمون نمیشن،

‫هرگز متوقف نمیشن.

‫اما این دلیلی نیست که من اون رو کشتم.

‫اتاق کنترل به گالری، رز و مگنوس،

‫لطفاً فوراً به اتاق کنترل گزارش بدین.

‫مهم به نظر میاد.

‫اونها اومدن من رو ببرن، اینطور نیست؟

‫هیچکس قرار نیست تو رو ببره.

‫شرکت داره روش سرپوش می‌ذاره،

‫که یعنی تو یه انتخاب داری که انجام بدی.

‫تو یا می‌تونی به ما بگی چرا این کار رو کردی،

‫درایو داده رو تحویل بدی و با هم پیکتور رو متوقف کنیم،

‫یا می‌تونی تنها بری و نابودش کنی.

‫اما تنهایی فقط تا یه جایی می‌تونه تو رو برسونه.

‫اتاق کنترل به گالری، رز و مگنوس،

‫لطفاً فوراً به اتاق کنترل گزارش بدین.

‫مراقبش باش.

‫...رز و مگنوس،

‫لطفاً فوراً به اتاق کنترل گزارش بدین.

‫چه اتفاقی داره میفته؟

‫آسکله. اون تصمیم گرفت به هر حال بیرون بره.

‫اون دیوونه‌ست؟

‫مگنوس به آسکِل.

‫فوراً به استک برگرد.

‫مثبت. به محض اینکه لکه رو بررسی کردم.

‫اگه مدت زیادی تو اون طوفان بمونی تو رو می‌کشه.

‫بله، به همین دلیله که من سریع میرم.

‫آسکل؟

‫آسکل!

‫هنوزم حس می‌کنی ایده خوبیه؟

‫من بهش نگفتم بره.

‫مگنوس به برمنر؟

‫مگنوس! به من گوش کن.

‫مگنوس به برمنر.

‫تو نمی‌تونی همینطوری کنترل رو به دست بگیری.

‫ما باید این تصمیم رو با هم بگیریم.

‫مگنوس به برمنر.

‫مگنوس!

‫مگنوس به مورچیسون. من رو کنار فروشگاه اسلحه ملاقات کن.

‫این ریسکی نیست که تو بخوای انجامش بدی. خودم دنبالش میرم.

‫این یه بحث نیست.

‫اون طوفان فقط بدتر میشه.

‫اگه گم بشه، یخ می‌زنه. من اون رو برمی‌گردونم.

‫هیچ خبری داری؟

‫من با رز و مگنوس صحبت کردم. دیگه از این جلوتر نمیره.

‫- خوبه. ‫- حالا،

‫من می‌تونم به انجام کارم برگردم و تو هم می‌تونی به کار خودت برگردی.

‫خب من در واقع داشتم کارم رو انجام می‌دادم.

‫مراقبت از منافع بلندمدت شرکت

‫و با توجه به هر چیزی که اتفاق افتاده،

‫حس کردم درستش اینه که بقیه هیئت مدیره رو مطلع کنم.

‫حالا بدون من جلسه می‌ذارین؟

‫با مرگ کوک و شکست در بازیابی تیم بررسی،

‫و هر چیزی که اینجا اتفاق افتاده،

‫احساس جمعی اینه که سرمایه‌گذاری عاطفی شما تو این مسائل

‫قضاوت شما رو مختل می‌کنه.

‫درباره چی داری حرف می‌زنی؟

‫تصمیم گرفته شده.

‫وقتی این تموم بشه، شما از مدیرعاملی پیکتور کناره‌گیری خواهید کرد.

‫در این بین، من تصمیمات عملیاتی رو

‫مستقیماً از اینجا به بعد میگیرم.

‫از جمله نهایی کردن معامله برای قطب شمال در مجمع عرض‌های شمالی.

‫من اون معامله رو ترتیب دادم.

‫هر کاری که من انجام دادم، پیکتور رو به چیزی که امروز هست تبدیل کرده.

‫پس چرا شما حاضر بودین همه چیز رو به خاطر این «جد بزرگ» به خطر بندازین؟

‫من اجازه نمیدم که شما، یا اون، مانع جاه‌طلبی‌های این شرکت بشین.

‫آینده، ترس رو فراموش می‌کنه و من قصد دارم که به یاد بمونم.

‫شما ریسک بزرگی می‌کنین.

‫اگه من این رو علنی کنم...

‫اونوقت شما میراثتون رو هم مثل شغلتون از دست میدین.

‫و هر دومون می‌دونیم که اون چیزیه که شما بیشتر از همه بهش اهمیت میدین.

‫آسکل روی یخ رفته. من میرم اون رو برگردونم.

‫متاسفم که می‌پرسم، من به یه تیرانداز ماهر برای خرس‌ها نیاز دارم.

‫و شما به من میگین که هیچکس دیگه داوطلب نشده؟

‫البته مجبور نیستی.

‫چی، و بهت اعتماد کنم که اونجا تنها باشی؟

‫بیایید امیدوار باشیم که من هنوزم تیرانداز خوبی باشم، ها.

‫بیایید امیدوار باشیم که نیازی بهش نباشه.

‫اوه، نه، نه. نه، تو این کار رو نمی‌کنی.

‫شما شرایط رو دیدین. این اتفاق نمیفته.

‫من با تو میام.

‫بزرگ شدن تو یه مزرعه من رو به یه تیرانداز خیلی ماهر تبدیل کرده،

‫و از اونجایی که به نظر نمیاد آسکِل به حرف شما گوش بده،

‫شما به هر کمکی که بتونین برای برگردوندن اون نیاز دارین.

‫اون اشتباه نمی‌کنه.

‫به نظر میاد ما انتخابی نداریم.

‫قبلاً تو چیزی شبیه این رانندگی کردی؟

‫خیلی وقت پیش.

‫مثل دوچرخه‌سواریه.

‫آیا اون ترک‌ها دارن بزرگتر میشن؟

‫خوبی؟

‫من تماس رادیویی رو به یه دلیلی نادیده گرفتم.

‫من اینجا درباره اون نیستم.

‫من پادزهر رو مصرف کردم.

‫من از اون چیز داخل خودم خلاص شدم و دیگه چیزی اینجا ندارم.

باید برم بیرون، برمنر.

‫چی باعث میشه تو اینقدر خاص باشی؟ همه ما سختی کشیدیم.

‫ببین، پیکتور مراقب هیچکدوم از ما نیست.

‫نه کوک، نه تو، و مخصوصاً نه من.

‫و ما باید مراقب خودمون باشیم.

‫ارتباطات رو باز کن،

‫و ما به اونها تو خشکی میگیم که واقعاً اینجا چه خبره--

‫با رز صحبت می‌کردی؟

‫فقط وقتی مجبور باشم.

‫مگنوس داره روی یخ میره.

‫پس، این فقط بین ماست.

‫اگه اول ما بریم بیرون، از ما مراقبت میشه.

‫من به این شغل نیاز دارم.

‫اونها تو رو کنار می‌ذارن، برمنر.

‫فقط مسئله زمانه.

‫هر شغلی که تا حالا داشتم ازم گرفته شده.

‫پیکتور از ما بزرگتره.

‫و در حالی که ممکنه اونا بهتر نباشن اونا طرف قوی‌تری هستن که باید توش باشیم.

‫من زندگیم رو قبل از اینکه مجبور بشم دور نمی‌ندازم.

‫من این رو می‌فهمم. واقعاً می‌فهمم.

‫اما تو هم مثل من می‌دونی، فقط مسئله زمانه.

‫برای یه بار هم که شده این شانس توئه که پیشتاز باشی.

‫همینجا بمون. مراقب باش، ها.

‫ما زیاد طول نمی‌کشیم.

‫آسکل.

‫نمونه‌ها می‌تونن صبر کنن.

‫- آسکل. ‫- آره، مهمه.

‫این الان بی‌احتیاطیه.

‫چه کاری می‌تونیم برای کمک انجام بدیم؟

‫ممنون. اِ، یه لوله آزمایش به من بده.

‫دست‌های بیشتر، نتایج سریعتر.

‫آره.

‫من درست می‌گفتم. این آلودگیه،

‫اما از چیزی نیست که روش ریخته شده باشه.

‫این قطعات یخ با نیروی فشار وقتی ما حرکت کردیم، زیر و رو شدن.

‫از زیر میاد.

‫ما واقعاً باید برگردیم. کولاک داره بدتر میشه.

‫تقریباً تموم شد.

‫این خوب نیست.

‫آلاینده‌ها تو یخ با مواد شیمیایی که پیکتور موقع معدنکاری استفاده می‌کنه مطابقت داره.

‫اونها همیشه گفتن که مواد شیمیایی قبل از

‫اینکه هر گونه زباله به آب برگرده، حذف میشن.

‫آسکل.

‫اگه پیکتور برنامه‌های توسعه خودشون رو اینجا ادامه بدن،

‫با سکوهای خیلی بیشتر...

‫می‌تونه کل اقیانوس قطب شمال رو آلوده کنه.

‫اوه، لعنت بهش!

‫طوفان داره برمی‌گرده. یخ داره ناپایدار میشه.

‫- بیاین. ‫- آره.

‫لعنت بهش. رد پاهای ما از بین رفتن.

‫یه چیزی داره با قطب‌نما هم مشکل ایجاد می‌کنه.

‫جی‌پی‌اس رو امتحان کن.

‫نمی‌تونم موقعیت رو پیدا کنم.

‫برمنر.

‫شما می‌خواستین با من صحبت کنین؟

‫من از شما خیلی ممنونم که من رو در جریان مرگ کوک گذاشتین.

‫اون، البته، یه جای خالی به جا می‌ذاره که باید پر بشه.

‫من علاقه‌مندم.

‫اما من مجانی کار نمی‌کنم.

‫شما کمک من رو می‌خواین پس بهتره از من مراقبت کنین.

‫خب، به من کمک کنین چیزی که اون شروع کرده رو تموم کنم،

‫و شما از حمایت کامل شرکت پشت سرتون برخوردار خواهید بود.

‫من می‌تونم این رو به شما اطمینان بدم.

‫لنوکس چی؟

‫اون چیزی برای گفتن درباره این نخواهد داشت؟

‫شما دیگه لازم نیست نگران اون باشین.

‫من مرد قولم، برمنر.

‫با من کار کنین و پاداش‌ها خیلی قابل توجه خواهند بود.

‫و ریسک‌ها چی؟

‫چیزی نیست که شما نتونین از پسش بربیاین.

‫من هیچی نمی‌بینم.

‫مگنوس به اتاق کنترل.

‫مگنوس به اتاق کنترل.

‫ما راه برگشت به استک رو گم کردیم. اینجا همه جا سفیده.

‫مگنوس؟ این ایستر. ما داریم روش کار می‌کنیم. محکم باش.

‫روشن کردن چراغ‌های خارجی.

‫ببینیم می‌تونیم اونها رو به داخل هدایت کنیم.

‫مگنوس، چراغ‌های خارجی روشنن. می‌تونی ما رو ببینی؟

‫مگنوس؟

‫نور رد نمیشه.

یه قدم جلوتر از خودمون رو هم نمی‌بینم.

‫ما هم از اینجا چیزی نمی‌بینیم.

‫پس ما یه مشکل داریم.

‫به اتاق کنترل زنگ بزنین!

‫حالا!

‫کنترل؟

‫هریش؟

‫به من بده.

‫آیا مگنوس هنوز روی یخ مونده؟

‫اونها، اونها گیر کردن. همه جا سفیده.

‫ما باید اونها رو برگردونیم.

‫جد بزرگ، همونطوری که قبل از حمله می‌درخشید، داره می‌درخشه.

‫جد بزرگ داره حمله می‌کنه.

‫از طریق بیسیم بهشون هشدار بدین. بررسی می‌کنم پایین چه خبره.

‫می‌دونی چیه، برو برمنر رو پیدا کن. اون استک رو بهتر از هر کسی می‌شناسه.

‫باید منور یا چیزی باشه که بتونه به هدایت اونها به عقب کمک کنه.

‫- حتماً. ‫- مگنوس،

‫فکر کنم تو یه مشکل بزرگتر داری.

‫فکر کنم اون همین الان ما رو پیدا کرده.

‫داره سریع از پشت سرمون میاد!

‫من اینجا نمی‌مونم تا ببینم حس دوستانه داره یا نه.

‫هنوزم می‌تونین ببینینش؟

‫دقیقاً پشت سرمونه!

‫مگنوس! سمت راست!

‫لعنت!

‫اوه!

‫جلو! مراقب باش!

‫اوه!

‫خدای من!

‫من کورم، من کورم!

‫چراغ‌ها! اون طرف، نگاه کن!

‫کجا؟ من نمی‌تونم اونها رو ببینم!

‫سمت راست!

‫مراقب باش!

‫اوه!

‫همه جا دور و بر ماست.

‫تکون نخور!

‫لعنتی همه‌جا هست!

‫- داری چیکار می‌کنی؟! ‫- دارم یه نظریه رو امتحان می‌کنم.

‫من برمی‌گردم.

‫همونجا که هستی بمون!

‫امیدوارم.

‫تو نمی‌دونی اون بیرون چیه!

‫اون عملاً داره دنبالش ماهیگیری می‌کنه.

‫اون داره سعی می‌کنه ما رو بکشه؟

‫نه. اون داره سیگنال خودش رو براش پخش می‌کنه.

‫نگاه کن، داره کار می‌کنه.

‫اون شجاعانه بود.

‫خطرناک، اما قطعاً شجاعانه.

‫ممنون.

‫نمی‌دونم چیکار کردی،

‫اما به نظر میاد جواب داد.

‫اون فهمید. ما یه ارتباط برقرار کردیم.

‫باورنکردنیه.

‫باید بریم. قبل از اینکه برگرده.

‫آره.

‫بیاین.

‫هی، همه چیز درست میشه.

‫مادرت داره میره بیرون.

‫باید برای خواهرت شجاع باشی. اینطور نیست، کت؟

‫اوه، دوباره شروع شد.

‫هی.

‫من با یه منبع قدیمی که با گارد ساحلی ارتباط داره صحبت کردم.

‫- و؟ ‫- اونا چی گفتن؟

‫اگه تماس دریافت شده باشه، باید ثبت میشد.

‫به جز اینکه، وقتی اونا نگاه کردن،

‫هیچ گزارش تماسی تو شب موج ثبت نشده بود.

‫یعنی، اونا گزارش‌ها رو از بین بردن؟

‫دقیقاً، و شما فقط چیزی رو حذف می‌کنین که نمی‌خواین پیدا بشه.

‫خب، بعدش چی؟ آیا اون رو پیش اونا می‌بریم؟

‫نه، هنوز نه.

‫ما نمی‌خوایم به مردم خبر بدیم که ما دنبال چیزی بودیم.

‫بذار من به کند و کاو ادامه بدم. و ببین، من هیچ قولی نمیدم--

‫هیس.

‫اِرم، کت، تو باید با من بیای.

‫یه غیرنظامی یه بیماری رو آورده که با مشخصات کیسی مطابقت داره.

‫اون خودشه؟

‫ما به تو نیاز داریم که اون رو تأیید کنی.

‫وضعیتش وخیمه، اما فعلاً ثابته.

‫- اگه به من نیاز داشتی، من همین اطرافم. ‫- باشه.

‫کیسی...

‫کیسی...

‫کیسی...

‫ک-کت؟

‫من الان اینجام، عزیزم.

‫من الان اینجام، عزیزم.

‫دیگه ترکت نمی‌کنم.

‫عیبی نداره، عزیزم. من اینجام.

‫خیلی متاسفم. من اینجام.

‫چیزی هست؟

‫نه، هیچی.

‫آیا هریش هنوز اون پایین با شماست؟

‫نه، اون رفت برمنر رو پیدا کنه. دفتر حراست رو امتحان کن.

می‌خوام با تو صحبت کنم. درباره درایوه.

‫عیبی نداره.

‫خصوصی.

‫عیبی نداره.

‫شما می‌خواین بدونین درایو کجاست من بهتون میگم.

‫- واقعاً؟ ‫- واقعاً.

‫اما شما از چیزی که روش می‌بینین خوشتون نمیاد.

‫فقط نقشه‌ها و سم نیست.

‫کوک یه سیستم تحویل جدید داشت، یعنی هر کسی که اون درایو رو داشته باشه،

‫می‌تونه بدون اینکه کسی بتونه جلوشون رو بگیره، به جد بزرگ حمله کنه.

‫الو؟

‫هریش، تویی؟

‫ایستر؟

‫چیزی می‌خواستی، یا نه؟

‫ایستر؟

‫نه، یه لحظه صبر کن. لطفا.

‫می‌دونم من همیشه گارد خودم رو بالا نگه می‌دارم، اما...

‫می‌خوام بدونی،

‫که بیشتر اوقات، من به تو فکر می‌کنم.

‫از وقتی همدیگه رو دیدیم همینطور بوده.

‫متاسفم که تا حالا این رو نگفتم.

‫هریش؟

‫هریش؟

‫تو مجبور نیستی این کار رو بکنی.

‫این آخرین باریه که به من میگی چیکار کنم.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.