All language subtitles for The.Inheritance.1962.JAPANESE.ENSUBBED.1080p.AMZN.WEBRip.AAC2.0.x264-SbR-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

:کارگردان ماساکی کوبایاشی

خیلی وقته ندیدمت

اصلا نشناختمت خیلی خوشکل شدی

تعریف بیخودی نمیکنم

از اونموقعها جوونتر بنظر میرسی

داشتم همینطوری تحسینت میکردم

فکر کردم به مدل پا ستاره سینما هستی

نه، شایدم دختر یه رییس پولدار

واقعا؟

ببخشید

اگه عجله نداری میتونیم بریم یه جا باهم حرف بزنیم

هرچند که بعید میدونم کار خاصی داشته باشی

هميشه میخواستم باهات حرف بزنم

عجب روز مزخرفی

گردش تفریحیم خراب شد

و حالا...

...بطرز غیرمننظره ای مقابل این آدم ناخوشایند نشستم

دو سال و نیم پیش من مث یه بچه بودم

نه، انگار یه قرن پیش بود

منو یاد قدیم خودم میندازه

یه منشی جوان و مشتاق که هیچوقت پول کافی نداره

یه آپارتمان نقلی

بیشتر شبیه یه تابوت بود

منو یاد چیزای از دست رفته میندازه

هرچیزی که از بین رفته بود

بوی وحشتناک شهوت

احساس حقارت من

مقصودم از زندگی

زخمی که بهش افتخار میکنم و الان تقریبا التیام پیدا کرده

هرچیزی مربوط به گذشته

فردا ساعت ۱۱ با هیروتا از بانک فوجی جلسه دارم

ساعت ۱۰:۳۰ از اینجا میرم

باهاش ناهار میخورم

اگه یامازاکی از کارخونه زنگ زد بهش بگو با هتل توکیو تماس بگیره

مدیر اوساکا الکتریک ساعت 1 میاد اینجا

اگه‌ تا اونموقع برنگشته بودم محترمانه از شون بخواه مننظر بمونن

"ميشه بر سرطان غلبه کرد "

فوجی

چای نمیخوام

چی میخوای؟

این پیش نویس قرارداد با اوساکا الکتریک

مدیر اجرایی ازتون خواستن به نگاهی بهش بندازین

الان ساعت چنده؟

دو و ۵ دقیقه

ساعت ۲:۳۰ از اینجا میرم

بعدا یه نگاهی بهش میندازم ميشه ازت بخوام امشب بیای آزابو؟

آقای فوجیتا مسئول وسایل نقلیه، لطفا

آقای کاواهارا ساعت 2:30 تشریف میبرن

آقای کاواهارا، رییس شرکت این هفته ها ناگهان رفتارش عوض شده بود

خیلی آشفته و مریض احوال بنظر میرسید

هميشه خودخواه بود ولی نه اینطوری

خودخواهی سرشار از انرژیش بخاطر علاقه ش به کارش بود

قبلا برام جذاب بود

حالا دلیل تغییرش رو میفهمیدم

فوجی، منشی اول با ناشیگری یه کتاب رو انداخت زمین

آقای کاواهار، چندین کتاب پوشیده شده رو کنار میزش نگه میداشت

مثل همون کتاب رو خریدم و مخفیانه خوندمش

اگه واقعا سرطان داشته باشه چی؟

اگه خودشم بدونه سرطان داره چی؟

تو کتاب نوشته بود لاعلاجه

فکر کردم ترسش بیمورد باشه

هميشه در اینمورد سکوت میکرد...

...ولی مطمئن بودم به یه بیمارستان دیگه میره

من سرطان دارم؟

نه احتمالا زخم معده باشه

ولی بهتره هرچه زودتر عمل کنی

الان ۴۰ ساله همدیگه رو میشناسیم ایشیمادو، بهم راستشو بگو

دکتر شیمورا حقیقت رو بهت گفته، درسته؟

تو سن من، اگه بفهمم خطرناک ضربه نمیخورم

میتونم خیلی کارا بکنم اگه حقیقتو بفهمم خیالم راحت ميشه

چرا زودتر از اینا نرفتی پیش به دکتر؟

گیرم که عمل کنم

چقدر دیگه زنده میمونم؟

سه ماه؟

نه، مطمئنا نه اینقدر کم

شش ماه؟

نمیشه دقیق گفت خیلی بیشتر از اینا زنده میمونی

یکسال؟

آره. حداقل این مدت زنده میمونی

انگار زیاد مطمئن نیستی

میتونم تشخیص دقیقمو بهت بگم؟

احتمال زیاد شش ماه در بهترین حالت ممکنه یکسال هم بشه

خوش اومدین, آقا

ساتو کجاست؟

عصری رفتن بیرون گفتن یکم دیر میان

بازم رفته خرید؟

آقا...

منشیتون، خانم میاگاوا تو اتاق پذیرایی منتظرتون هستن

تاریکِ بگو لامپ رو عوض کنن

بله، آقا

چرا یه نوشیدنی نمیخوری؟

اینقدر مشروب براتون خوبه؟

دیگه برای نگرانی دیر شده

امروز فهمیدم

من سرطان دارم

میدونم

میدونستی؟

تاثرآوره ، نه؟

قبلا فکر میکردم فقط میتونم به خودم و کارم تکیه کنم

الان ۴۰ ساله غرق کارم شدم

حالا هم که به آخر خط رسیدم

ثروتم دیگه فایده ای برام نداره

واقعا مسخره ست

به محض اینکه برم تو تابوت همش تموم میشه

دیگه هیچکدوم از اینا بدردم نمیخوره

ولی با اینحال...

درسته که میگن " زندگی وقتی تکمیل ميشه که وارد تابوت بشی؟

مردم از این حرفا زیاد میزدن

باید همسرتون باشه

زحمت نکش...بشین

آقای کاواهارا

یه نفر کمک کنه!

همسر آقای کاواهارا، ساتو همون موقع که خون بالا آورد اومد خونه

قبلا منشیش بود همون موقع که استخدام شدم

برادر زاده فوجی، منشیِ اول بود

شایع بود که آقای کاواهارا شیفته زیباییِ سردش شده بود...

حرکات سردش...

...بنظر میرسید برای همسر رییس بودن زاده شده بود

خوش اومدین، خانم

- کیه؟ -چی؟

اونا...

یه نفر کمک کنه!

زنگ بزن دکتر بیاد

باهاش چیکار کردی؟

عزیزم...سنزو

نگاه خیره سردش...

...انگار که من مقصر بودم

نیمرخش، مث مرد تنهایی که داره پوزخند میزنه

همین تصویر منو شیفته کرد

دو روز بعد عمل کرد

دو سوم معده ش رو از دست داد

غده لنفاویش رو برداشته بودن روده اثنی عشرش آسیب دیده بود

شبی که عمل انجام شد احساسات مغشوش من به اوج خودش رسیده بود

به آپارتمان کوچک و نقلی خودم

احمق مواظب دوست دخترت باش

رادیو رو خاموش کن

ساتو نگران وصیتنامه ست؟

یک سوم ثروتم بطور خودکار میرسه به همسرم

وارث دیگه ای ندارم

اینطور که پیش میره همش به اون میرسه

بله قربان

فکر کنم وقتی شنید وصیتنامه ندارم خیالش راحت شد

آقای کاواهارا لطفا منظورمو اشتباه برداشت نکنین

بعنوان مشاور قانونیِ شما فقط دارم وظیفه م رو انجام میدم

املاک

وثیقه‌ ها

نقدینه ها، تمامش...

...من میگم حدود ۳۰۰ میلیون ین

یک سومی که میرسه به همسر ميشه ۱۰۰ میلیون

باید کافی باشه، درسته؟

هم ميشه گفت کافیه هم ميشه گفت کافی نیست

که اینطور

تعجبی نداره ساتو نگران وصیتنامه م باشه

بهرحال، باید دقت بیشتری تو جمله بندی وصیتنامه م بخرج بدم

همینطوری اینجا دراز کشیدم کار خاصی هم نمیکنم

راه خوبی برای وقت گذرونیِ

تا ۶ ماه دیگه زنده میمونم

شاید 5 ماه دیگه ش باقی مونده باشه

میدونم که سرطان دارم

ولی مهم نیست

ازتون نخواستم بیاین اینجا تا در موردش صحبت کنیم

دیر کرده، نه؟

بله

ببخشید دیر کردم

قابل قبول نیست چی باعث شد دیر کنی؟

ترافیک شدیدی بود، عذر میخوام

باید اینو در نظر گرفت

اگه بگم "وصیتنامه م" به نظر خیلی مهم میاد

میخوام یه لطفی بهم بکنین

باعث شرمندگیِ

ولی یه تابوت انتظارمو میکشه برای همین خیلی ساده میگم

قانونا هیچ فرزندی که برسمیت شناخته شده باشه ندارم

ولی فرزندانی دارم

ميشه گفت سه تا بچه دارم

شاید یکی دوتاشون مرده باشن

ولی نميشه سه تاشون مرده باشن

برای همین ازتون میخوام اونا رو پیدا کنین

نمیخوام اونا رو قانونا تصدیق و وارثشون کنم

شاید بعضیاشون از اون آدمای قالتاق شده باشن

ولی اگه استحقاقشو داشته باشن میتونم اونا رو جزو وارثها بکنم

شاید نتونین پیداشون کنین شاید از هیچکدوم خوشم نیاد

اونموقع سهمشون به سازمان خیربه تعلق میگیره

با توجه به آینده سهم خودتو نمیخوای؟

بهرحال سهم تو قانونا محفوظِ

اگه اوضاع خوب پیش نرفت میتونی سهمتو برداری و بری

امیدوارم موافق باشی

فوجی بله قربان

ازت بعنوان منشی اول، نه بلکه بعنوان فامیل ساتو میخوام

یوشیدا، از فروکاوا بخواه دنبال این یکی باشه

اگه بچه هامو پیدا کردین عاقلانه رفتار کنین

نذارین بفهمن که میتونن جزو وراث باشن

یجوری اونا رو بیارین پیش من

هرچقدر پول لازمه خرج کنین

ولی باید هرچه سریعتر شروع کنین

وقت زیادی ندارم

از حالا تا یکماه فرصت دارین

گفتین سه تا فرزند، درسته؟

فکر کنم بدونم سومی کجاست

از افراد خودم میخوام اونو پیدا کنن

حالا بذارین در مورد سه تا فرزندم بهتون بگم

فکر میکنه من احمقم

با یه پیشخدمت خوابیده، یه بچه پس انداخته حالا هم میخواد وارثش کنه

- خیال داری چیکار کنی؟ - بنظرت چیکار باید بکنم؟

از اون هوسهای آنی نیست؟

از هیچکدومشون خوشش نمیاد

آخرش همه چی به خودت میرسه مطمئنم

فکر نمیکنم، گفت میخواد سهمشون رو به خیریه ببخشه

نمیدونم چرا، ولی...

از وقتی عمل کرده با کینه بهم نگاه میکنه

چشماش میگه ازم نفرت داره

هميشه فکر میکردم که عاشقتِ

اون عاشقم نبود

عاشق بدنم شد

بعد از مرگش هم دست از حسادت برنمیداره

پیرمرد هرزه

شاید فکر میکنه فقط از نظر جسمی همسرشی

بگذریم

پیرمرد خودش میخواد دنبال بزرگترینشون بگرده

اون دوتای دیگه شاید هیچوقت پیدا نشن نظرت چیه؟

منظورت چیه؟

مثلا،من وظیفه دارم دنبال یه دختر هفت ساله تو کاواگا بگردم

اون هیچوقت پیدا نميشه چی؟

میتونی همچین تضمینی کنی؟

اگه تو بخوای

جون-ایچی

لطفا نهایت سعیتو بکن تا اون دخترو پیدا کنی

اگه فقط ۷ سالش بود خودم قیمش میشم

که اینطور تا سهمش هم به تو برسه

حتما اون دخترو پیدا کن

کاری کن ازش خوشش بیاد

کاری کن از اونی که خودش میخواد پیدا کنه متنفر بشه

ولی هنوز یکی باقی میمونه

آقای کاواهارا خودش میخواد پسره رو پیدا کنه فکر نکنم ما اون دوتای دیگه رو پیدا کنیم

چی؟

فکر کنم زنش اینطور بخواد

احتمالا تا فردا میاد سراغت تا وسوسه ت کنه

مطمئنم

با اون زیبایی و جوانیش که‌ تو این هفت سال قربانی کرده...

یا شاید خودشو وقف شوهرش کرده

شنیدم آقای کاواهارا خیلی به زناش میرسه

فکر کنم خانم کاواهارا باید محاسبات خودشو داشته باشه

اینطور فکر میکنی؟

نه

میشه گفت سهم قانونیش که صد میلیون ميشه براش کافی باشه

باقیش چی میشه ...

اون ۲۰۰ میلیون؟

آقای کاواهارا خیلی گذرا اشاره کرد که اونا رو به خیریه میسپاره

آره

واقعا حیف

فقط چند تا مامور دولت رو پولدار میکنه

معمولا تو امور خیریه از این اتفاقها میفته

بنظرت ایرادی نداره؟

بنظرم کار درستی نیست

قراره من اونو اهدا کنم

چیکار باید بکنیم؟

یه راه حل ساده وجود داره

یه موسسه خیریه جدید تاسیس میکنیم

من وارد هیات مدیره ش میشم تا نظارت داشته باشم

میتونم تو رو مدیر موسسه کنم

یعنی ...

قرار نیست برم دنبال اون دختره

چرا، باید نهایت سعیتو برای پیدا کردنش بکنی

با یه مدرک برگرد که دنبالش گشتی و نتونستی پیداش کنی

صبر کن تا ببینیم مزه دهن خانم کاواهارا چیه

یبار گفتی که میخوای برای خودت کار کنی

چقدر هزینه میبره؟

بذار ببینم

یک میلیون ین

شایدم، دو میلیون

شاید بتونم کمکت کنم

این یه معامله ست؟

این حرفو نزن

بین ما هیچ را هیچ رابطه احساسی نیست

نمیتونم ازتون کمک بخوام

رابطه احساسی؟

خانم کاواهارا ، اینو قلبا میگم

دلم میخواد بهتون نزدیک بشم حتی توی کوچکترین موارد

راستش...

من خواهان شما هستم

میخوام بهتون کمک کنم

ما اون دخترو پیدا نمیکنیم

چیزهایی به همدیگه میدیم

این بهترین راه حله

هی، خوشکله

خیلی باحالی

" استودیو عکاسیِ پورنو "

بازم که دیر کردی؟

بخاطر تو مجبور شدم ده دقیقه اضافه کار کنم

میدونم چه حسی داری

بازم با مادرم دعوام شد

فکر میکنی بتونم مث خواهرم تو یه فروشگاه کار کنم؟

" نمیدونی مادرت چه احساسی داره "

من که ازش نخواستم منو بدنیا بیاره

این جرم نیست یه بچه بدنیا بیاری ولی نتونی تامینش کنی؟

کار دیگه ای از دستت برنمیاد، ماری؟

شب رو با بمب اتم گذروندی، درسته؟

بهم توهین نکن من فقط یبار اونو دیدم

عجله کن، همه منتظرتن

این دختر اینجا کار میکنه؟

مایومی کامیو

اسم هنریش ماریِ

الان رو صحنه ست

حالا بچرخ

پاتو بیار بالا

یکم بیشتر

بالا رو نگاه کن

عجب نگاه ترسناکی

لبخند بزن...دندوناتو نشون بده

ببخشید

تو ماری کامیو هستی؟

من از توکیو برای یه موضوع مهم اومدم اینجا

وقتی کارت تموم شد میتونی بزنی بیرون؟

آقای فوروکاوا تا حالا مردای زیادی منو گول زدن

مطمئنم همینطوره

منم میخواستم فریبت بدم

خیال داشتم بگم دنبالت گشتم ولی نتونستم پیدات کنم

اینطوری دو میلیون میرفت تو جیبم

پس من برای یه نفر بیشتر از دو میلیون می ارزم؟

خیال داشتم اون دو میلیون رو بذارم جیبم

ولی، گوش کن

وقتی دیدمت تصمیمم عوض شد

پس حالا فکر میکنی بیشتر از دو میلیون ارزش داشته باشم؟

داری زیادی ازم تعریف میکنی

راستش اون دو میلیون رو خیلی لازم دارم

ولی نمیتونم تو رو از صد میلیون محروم کنم

بنظرم واقعا بیرحمانه ست

صد میلیون؟

آره

یه‌ پول قلمبه که میتونه یراست بره تو جیبت

شبیه قصه پریان میمونه

من فقط میگم این شانسو داری

پس بقیه چشم دیدنمو ندارن؟

درسته

در بهترین حالت یک سوم سهم به تو میرسه

چه یک سوم چه یک سی ام ...

...فکر کنم ارزش امتحان کردنو داره

بهم کمک میکنی، نه؟

چیزی برای از دست دادن نداری

برای من یه قمار خطرناکِ

قول میدم ۵۰ میلیون بهت بدم

قول میدی؟

بهم اعتماد نداری؟

نمیتونم بهت اعتماد کنم

ولی از طرفی...

...برام مهم نیست منو مث یه احمق بازی بدی

قسم میخورم

اگه حرفمو باور نداری بدنم این اطمینانو بهت میده

جدی میگی، ماری؟

براتون آبجو بیارم؟

آره

با چندتا حوله

دیگه باهم غریبه نیستیم

حالا بهم اعتماد داری؟

بهت اعتماد دارم

حتی اگه گولم بزنی

این حرفو نزن

حالا ميشه جزئیاتو بهم بگی؟

کی میخواد منو میلیونر کنه؟

پدرت

نمیدونستی؟

نه پدری که الان داری

شوهر قبلی مادرت

پدر واقعیت

بازم رفته بودی شبگردی؟

فقط یکم

حالا میخوام بخوابم

من خونه م

یه رمان اروپایی دیگه؟

گوش کن، خواهر

چیه؟

مایومی، من یه مشکلی دارم

ميشه یه نامه عاشقانه برام بنویسی؟

خواهش میکنم

نمیدونم اگه ترکم کنه چیکار کنم

ولی وقنی خودم میخوام یه نامه بنویسم نگاه کن...

پس خواهش میکنم چیزی رو که بهت میگم بنویس

آماده ای؟

آقای "ک" عزیز

اینطوری بهتره

آقای "ک" عزیز

رفتاری که اخیرا داشتی...

...خیلی ظالمانه بود، نقطه

دیگه تحمل ندارم، نقطه

خیلی دوستت دارم

آقای "ک" عزیز

دیگه نمیتونم اینطوری زندگی کنم

امیدی برام نمونده

سایو

مردی که امروز صبح اومد، آقای فوجی بازم برگشته

ازش خواستم اون پشت منتظر بمونه

یه بچه داشتی که در موردش به شاسوکو نگفته باشی؟

داشت در مورد به بچه هفت ساله حرف میزد

نه، فکر کنم منظورش بچه خواهرم باشه

واقعا؟

بنظر خیلی مهم میاد

از آقای کاواهارا یه بچه داری، درسته؟

بله

بنظر میاد باهات زندگی نمیکنه

درسته

الان کجاست؟

اگه بهم بگی پشیمون نمیشی

خب، احتمالا...

کجاست؟

خواهشا چیزی به شوهرم نگین

معلومه که نمیگم

لازم نیست نگران باشی

کجاست؟

احتمالا تو نوماتا باشه

نوماتا؟ در استان گونما ؟

آره

فامیلی داره؟

نه، اونو به فرزندی قبول کردن

دختر بیچاره

حتما خوشحال ميشه یه آشنا اومده دیدنش

بدون آقای کاواهارا رفتن به شرکت فایده ای نداشت

ولی باید میرفتم

بین کارمندای رده پایین...

...شایعه در مورد سرطان و وارثین پخش شده بود

من باهاشون قاطی نبودم ولی حرفاشون رو میشنیدم

" چقدر دیگه زنده میمونه؟ "

" رییس بعدی کیه؟ "

مدیران اجرایی از حالا مشغول نقشه کشیدن بودن

بعضی وقتا منو میفرستادن خونه آقای کاواهارا...

...تا بعضی اسناد رو مُهر کنه

مدام ازم در مورد وضعیتش میپرسیدن

مدل موهات رو عوض کردی؟

خیلی بهت میاد

حالا دقت نکرده بودم

این اولین باریِ که ازم تعریف میکنین

واقعا؟

شاید همینطور باشه

بغیر از کارای شرکت یه خواهش شخصی ازت داشتم

نگران دفتر نباش تو منشی رییس هستی

تا وقتی اینجا هستم میتونی هر روز بیای اینجا

بله، آقا

چه خواهشی ازم داشتین؟

میخوام یه نفرو برام پیدا کنی

باید دنبال کی بگردم؟

وقتی تو منچوری بودم یه زن ازم حامله شد

یه بچه نامشروع

یه کارمند دولت به اسم کیگو ناریمون اونو به فرزندی قبول کرد

الان باید 20 ساله باشه

همسرتون میدونن؟

خودم بهش میگم لازم نیست ازش مخفی کنی

بله، آقا

میدونم ناریمون برگشت و تو وزارت بازرگانی شروع به کار کرد

میخوام یه قرار باهاش بذاری تا بتونم ببینمش

هرچی زودتر بهتر

وقت زیادی برام نمونده دیگه نمیتونم صبر کنم

یه مرد به اسم آقای یوکی رو ملاقات کردم

سه آدرس آخر ناریمون رو چک کردم

با احتیاط دفاتر ثبت رای دهنده ها رو چک کردم

پیشنهاد آقای کاواهارا رو برای انعام رد کردم

ولی تصور اینکه برای اینکار بهم یه جایزه بده لذتبخش بود

کیگو ناریمون

بازم سادائو کاری کرده؟

از اون چی میخواین؟

میخوام در مورد یکی از دوستام باهاش حرف بزنم

که اینطور

جریان چیه؟

اگه ببینمش میتونم بدون دردسر موضوع رو فیصله بدم

سادائو رفته به کاگینوما

کجای کاگینوما؟

تنها چیزی که ميدونيم اینه که خونه یکی از دوستاش نزدیک کنار دریاست

اون چیزی به ما نمیگه

اون یکی خیلی خوشکله

احمق اونو نمیشناسی؟

تابستون قبل ناریمون ترتیبشو داد

واقعا؟

دوباره شروع نکن

وقتشه یه کار پیدا کنم

شوخی نکن

امسال آخرین فرصتمه دیگه نباید دردسر درست کنم

میخوام یه دختر پیدا کنم تا خرجمو بده

لعنتی

حیف ماشین که دست همچین آدمی باشه

البته خیلی باحاله

عجب ماشینی

خیلی باکلاسه

لعنتی

خانم، اونا همه خلافکارن بهتره از اونطرف نرین

من باهاتون میام

خودم میرم

برای یه زن خطرناکِ تنهایی گردش کنه

گردش؟ من برای تعطیلات نیومدم

ببخشید، این کارت منه

- نمیتونم... - ادبت کجا رفته؟

من خودمو معرفی کردم حالا تو اسمتو بهم بگو

یالا، بگو

کاواهارا، من کاواهارا هستم

خوشبختم دوست داری یه چای باهم بخوریم؟

هی مواظب باش!

-پلیس -بریم

بهم زنگ بزن شماره م روی کارتِ

بازم اونا

امیدوارم مزاحمتون نشده باشن

مراقب باشین

ما اون لاتها رو زیر نظر داریم مخصوصا ناریمون

از اونجایی که من یه زن احمقم متوجه حرفات نمیشم

میخوای چی بهش بگی؟

" اونو پیدا کردم " یا " اونو پیدا نکردم "؟

ساتو، میخوام در مورد همین صحبت کنم

حتی اگه اون بیاد شوهرت ازش خوشش نمیاد

اینو تضمین میکنی؟

بفرما...دیدی؟

امروز به این امید اومدم اینجا تا بتونیم به همدیگه اعتماد کنیم...

...و در مورد هم سخاوتمند باشیم

متاسفم

ساتو...

خیلی خودمونی نشو

بین ما هیچ رابطه احساسی وجود نداره

میدونستم درک نمیکنی

منتظر روزی میشم تا بتونم بهت اعتماد کنم

چی شده؟ بنظر ناراحت میای

فوروکاوا رو دیدم، دستیار یوشیدا

دختره قراره بیاد

میدونه مریضه و میخواد ببینش

گفت نتونسته جلو اومدنشو بگیره

برامون مشکل ساز میشه

نمیتونی کاری کنی ازش خوشش نیاد؟

خودت چیکار کردی؟

دختر سایو لیدا تو کاواگوـه

مرده

...و

خیلی بدجنسی، ساتو انتظار داری چی بگم؟

این تویی که بدجنسی

ولش کن

دختره رو پیدا کردم الان هفت سالشه

یه قابله بهم گفت که تو یتیمخونه شیکاساگی بوده

تاریخ تولدش همون سالی که دختر سایو بدنیا اومده

یه ‌کٌپی از شناسنامه ش گرفتم

شرایط میگه که از اون استفاده میکنیم یا نه

شرایط؟

اگه بخوای اونو بعنوان دختر مورد نظر خودت بیاری میگم نه

من اونو برای تو پیدا کردم

رسما ميشه دختر شوهرت

رسما یا بین ما...

اون میتونه فقط فرزندش باشه

خیلی وقته خودمون رو فراموش کردم نمیخوام بیاد بیاری

این تصمیمی بود که گرفتیم، نه؟

درسته

هرچند میخوام بعنوان زحمتی که کشیدی یه پاداش حسابی بهت بدم

کاملا میفهمم

بیین، میتونی کاملا بهم اعتماد کنی

ولی باید هوای اون دوتای دیگه رو داشته باشی

میدونی که پیرمرد از منشیش، میاگاوا خواسته دنبال بچه ش تو منچوری بگرده؟

چرا بهم نگفتی؟

تقصیر من نیست خودمم همین امروز شنیدم

انگار حواست جمع نیست؟ چطور این موضوع رو نفهمیده بودی؟

شنیدم بغیر از کارای شرکت کارای شخصیش رو هم انجام میدی

باید خیلی سخت باشه نه؟

ابدا از وقتی مریض شدن کار زیادی ندارم

شما نمیدونستین، خانم کاواهارا؟

گفتن خودشون بهتون میگن این یه موضوع مخفی نبود

نگران نباش حتما یادش رفته

چطور پیش میره؟

بله

یعنی اونو پیدا کردی؟

بله

فقط اینکه...

یه مشکل کوچولو دارم

چی شده؟

خب ...

منظورم اینه که...

بهم بگو

یه مشکلی هست

عیبی نداره دقیقا بهم بگو چه اتفاقی افتاده

باشه

میخواستم همه چیزو به آقای کاواهارا بگم

اون مرد جوان، سادائو...

سعی کرد منو ببوسه ...

ببخشید خندیدم

عجب کار ناخوشایندی بهت سپرده

فکر کنم بهترین کار اینه که

چیزی رو ازش مخفی نکن

آره، ولی...

اگه گفتنش برات سخته من میتونم بهش بگم

اینطوری درست نیست

درسته بهتره خودت بهش بگی

از وقتی مریض شده به منم ظنین شده

اختلاف سنیِ ما 21 ساله

حفظ کردن رابطه احساسی خیلی سختِ

میدونی واقعا کیو بعنوان همسر میخواد؟

فقط بدنم

شاید نخوای این چیزا رو بشنوی

تو جوونی، زیبایی یه آینده درخشان مقابلت قرار داره

فکر کنم بهتره در مورد شخصیت پلید مردا مطلع بشی

چه بلایی سر پسر ناریمون اومده؟

عزیزم، اینطوری حرف نزن

تمام قرار و مدارها رو گذاشتم

هروقت برای شما مناسب باشه میتونم سادائو رو بیارم

بشین

داره تاریک ميشه چراغو روشن کن

بشین

سادائو چطور آدمیِ؟

بنظر میرسه طوفان زودتر از اونی که پیش بینی شده بود شروع شد

خانم کاواهارا ازم خواست بمونم

با خودم بارونی نیاورده بودم نمیخواستم کفشام گِلی بشن

تصمیم گرفتم شبو اونجا بگذرونم

خدای من

اینروزا آقای کاواهارا زیاد حوصله ندارن

انگار وقتی شما میاین اینجا اخلاقش بهتر میشه

خیلی گرم و مرطوب

عزیزم

الان هفت ساله باهم ازدواج کردیم نمیخواد خجالت بکشی

نمیخوام

- تو چت شده؟ - خواهش میکنم اینکارو نکن

- چیکار؟ -نکن

دکتر گفته تا حالت بهتر نشده اینکار برات قدغن ـه

من هیچوقت بهتر نمیشم

دیگه چیزی به مرگم نمونده

شاید تا چند روز دیگه توان اینکارم نداشته باشم

برای سلامتت خوب نیست

کی اهمیت میده؟ من بزودی میمیرم

عزیزم، خواهش میکنم

از گرما نميشه خوابید

خیلی هم سر و صدا هست

چرا یکم نمیخوری؟

تو هم مث ساتو از نفس متعفن یه آدم رو به موت متنفری؟

مجبور نبودم کفشام رو گِلی کنم

خیلی زود صبح شد

یه پاکت سفید گذاشت تو دستم

داخلش ده تا اسکناس تا نخورده 10 هزار ینی بود

برای یه منشی با حقوق ماهانه 20 هزار ین پول زیادی بود

تصمیم گرفتم همشو خرج کنم

میرفتم به یه فروشگاه و گرونترین عطرها رو میخریدم

بدون تو زندگی برام معنی نداره

" ترجیج میدم بمیرم "

مطمئنین این دستخط خودشه؟

بنظر یادداشت خودکشی یه آدم دل شکسته میاد

تو خونه متوجه چیز غیرعادی ای نشدین؟

متوجه رفتار سرد با حساسیت برانگیز نشدین؟

اصلا

هميشه مث دختر خودم باهاش رفتار میکردم

اون دختر شوهر اول همسرم بود

زیاد حرف نمیزد خیلی ساکت بود

فکر میکردم از دختر خودم، ماری خیلی بهتره

میدونین اون مرد کیه؟

متاسفانه کوچکترین اطلاعی ندارم

اگه دختر ساکتی بوده حتما پیش خودش نگه داشته

میتونین گواهیِ فوت رو از دکتر کامیوکا بگیرین

فکر کنم خودکشی کرده

بیمارستان کامیوکا

چه اتفاق غم انگیزی برای خواهرت افتاد

آره

اسم متوفی چیه؟

ماری کامیو

مگه اسمش مایومی نبود؟

سر کار بهش میگفتن مایومی...

...ولی اسم واقعیش ماری بود

که اینطور

خواهش میکنم اجازه بدین با یاسوکو ازدواج کنم

نمیدونم چطوری بگم ولی خوشبختش میکنم

قول میدم

بنظرتون پيشنهادم خنده دار بود؟

تو بدون قرار قبلی بدیدنم اومدی

از ناکجا آباد و میگی یاسوکو رو میخوای

نمیدونم چجور آدمی هستی...

...چه تواناییهایی داری

نمیدونم میتونم در مورد آینده دخترم بهت اعتماد کنم

اون که گربه خونگی نیست

من هنوز به دانشجو ام

شاید بنظر مردی در مقام شما خیلی کمبود داشته باشم

ولی حاضرم جوونیم رو فدای عشق یاسوکو بکنم

تو جوونی لازم نیست عجله کنی

وقتی بزرگتر بشی معنی عشق واقعی رو بهتر میفهمی

نظر من اینه

خانم میاگاوا شبو اینجا میمونن تا تو کارا بهم کمک کنن

تو اتاق کناری میخوابه

مجبوری اینقدر سخت کار کنی؟

شاید میاگاوا نخواد شبا کار کنه

قبلا باهاش صحبت کردم

نمیدونم کی قراره بمیرم

خیلی زحمت میکشی

خواهش میکنم

ممنون

بعد از اون شب طوفانی چند بار دیگه باهم بودیم

هر دفعه بهم به پاکت سفید میداد

بهانه های زیادی داشتم

هرچند که اصل کاری پول بود

داشتم به پول و خودخواهی بیمار عادت میکردم

وقتی بهش عادت کنی آسونتر میشه

آدما اینطوری به خیلی چیزا عادت میکنن

به غرور

به تحقیر شدن

میبینم که مجهز اومدی

یبار بیشتر نپوشیدمش فکر کنم به تو بیشتر میاد

اگه خوشت میاد بپوشش

بد نیست

بدش به من

نباید مشروب بخورین

کی اهمیت میده؟ بدش به‌ من

به سادائو گفتم هر چند وقت یبار بیاد دیدنم

زیاد باهاش قاطی نشو

اینروز جوونا قابل پیش بینی نیستن

این چیه؟

همسرتون بهم گفت بپوشمش

برای همین پوشیدیش؟

مسخره ست

ساتو چه مرگشه؟ تو چت شده؟

درش بیار

نمیتونم قبول کنم

بخاطر پول نیست

نمیخوام فکر کنین اینکارو فقط بخاطر پول میکنم

یالا، بگیرش

یاسوکو

از اونجاییکه وضعیت کاواهارا داشت بدتر میشد یوکیکو رو آوردن اونجا

قبل از ابنکه پدرش اونو ببینه چند روزی تو اتاق ساتو موند

دختر خوشکلی بود

خیلی خوب فکر بقیه رو میخوند

فوجی در مورد گذشته ش گفته بود

سایو لیدا اونو به یه خانواده تو یوکوهاما میسپاره

بعد از یه اتفاق غم انگیز برای خانواده ش اون به یه یتیمخونه فرستاده میشه

بنظر دختر خوب و آرومی میای

اون شبیه من و سایو نیست

شاید شانس آورده که یه شباهت جزبی وجود داره

بنظر رسید تو نگاه اول تاثیر خوبی روش گذاشت

اون چند بار گفت "دختر خوب و آروم "

رفتار خشنی که با سادائو داشت با اون نداشت

پدری که چیزی در مورد بزرگ کردن بچه نمیدونست...

...یا لذت تماشا کردن رشد اونا

سه تا زن رو حامله کرده بود ولی هیچکدوم از بچه ها رو خودش بزرگ نکرده بود

بذار یه نگاه بندازم

این گواهیِ تولدش ــه، نه؟

وقتی بزرگ شه به زیبایی همسرتون میشه

انگار عکاس بدی نیستم، نه؟

این اتاق خیلی ساده ست اونو بزن به دیوار

چرا باید اینکارو بکنم؟

نمیخوام فراموش کنی از کجا اومدی

همینطور خودم

از امروز شروع میکنیم سعی کن یه دختر خوب و راستگو جلوه بدی

تو که نمیخوای برگردی عکسای لختی بگیری؟

میخوای پولدارشی؟ پس کاری رو که میگم بکن

یه لباس جدید بخر موهاتو برنگ اول دربیار

لاک ناخنهاتو پاک کن

فهمیدی، مایومی؟

بغیر از...

...وقتی که با منی

ببخشید دیر کردم یه قرار داشتم

از اون دختره چه خبر؟

گفت یه مشکل خانوادگی پیش اومده و یکم دیگه وقت میخواد

امیدوارم زیاد طول نکشه

نمیخوام لحظه آخر بیاد و همه چیزو با خودش ببره

مسئولیتش با خودت بله، آقا

فکر کنم مشکلی با سادائو نداشته باشیم

هرچند باید مراقب باشیم

مشکل اصلی منشیِ خانم میاگاوا

همون دختر آرومه؟

انگار با آقای کاواهارا قاطی شده

شاید بدردمون بخوره

باورنکردنیِ، نه؟

همینطوره

یه مشکلی با یوکیکو دختری که از کاواگو اومده داریم

دختر خوشکلیِ در اینمورد شکی نیست

فقط یه جای کار میلنگه

چطور؟

اون بچه کاواهارا نیست

چی؟

امکان نداره

مطمئنم یه جای کار ایراد داره

فهمیدم تاریخ تولد رو دستکاری کردن

آقای کاواهارا متوجه نشد

تو یوکوهاما ۱۰۲ هودوگایا ایوای بدنیا اومده

ظاهرا تاریخ تولد یوکیکو دستکاری شده

ميشه با یه تحقیق ساده صحت با سقم شو فهمید

فهمیدم همین الان میرم بررسی میکنم

آقای فوروکاوا

میدونستم

همین الان آقای کاواهارا رو در جریان بذاریم؟

احتیاجی به عجله نیست

دستتو تا آخر بازی رو نکن

قانون ترتیب بقیه ش رو میده

ما قوانین بازی رو بلدیم "قانون جهالت رو نمیبخشه "

وقتی بگی از قانونش خبر نداشتی فایده ای نداره

قانون بهترین دوست ماست

هی

روت حساب میکنم

چرا همینطوری بیخبر بهم زنگ زدی؟

فکر کنم بهت گفته بودم دیگه حرفی باهات ندارم

برای ثابت کردن وفاداریم فکر کردم بهتره موضوعی رو بهتون بگم

چه موضوعی؟

مایومی کامیو الان خونه شماست

برای همین منو کشوندی بیرون؟

بدون شما اوضاع روال خودشو طی میکنه

البته این تمام قضیه نیست

بنظرتون با آوردن یوکیکو ناشیرو دست به ریسک بزرگی نزدین؟

آبروریزی نکن

خونسرد باش

من میگم بهتره با هم متحد بشیم

من یه سرباز پیاده نیستم که سرنخم دست شما باشه

میتونیم سهم مساوی ببریم

میدونم دست تو تنها برای برنده شدن کافی نیست

بهتر نیست ایندفعه رو رو دست من شرط ببندی، ساتو؟

حالا که همه چیزو بهت گفتم بهم اعتماد داری، نه؟

میخواستم حداقل یبار ببینمتون

حالا دیگه افسوس نمیخورم

خیال دارم برم خونه و در مورد شما به مادرم بگم

نه، لازم نیست عجله کنی

نمیدونم کی قراره بمیرم

لطفا یکم دیگه اینجا بمون

حرفایی دارم بهت بزنم

دیگه نمیتونست رابطه فیزیکی داشته باشه

وضعیتش داشت بدتر میشد

خواسته های اون پیرمرد مریض داشت ترسناکتر و بیرحمانه تر میشد

بیزاری رو تاب میاوردم به انزجار عادت کرده بودم

از اون مرد مریض نفرت داشتم از خودم متنفر بودم

و به نفرت هم عادت کردم

بیا، یاسوکو

دیگه تحمل ندارم بگو چه احساسی نسبت بهم داری

هیچوقت در مورد کسی اینقدر جدی نبودم برات مهم نیست؟

یا اینکه دیگه ازم خوشت نمیاد؟

بگو که اینطور نیست

سادائو، مردم ممکنه ببینن

برام مهم نیست بقیه چه فکری میکنن خیلی دوستت دارم

نه

چیکار داری میکنی؟

برای جوونی مث تو خوب نیست اینقدر التماس کنه

خودم میبرمت یه جا حسابی حال کنی

چطور شد؟

- چیکار داری میکنی؟ - میخوای با من دربیفتی

حرومزاده

بس کنین!

گفتم سر بسر من نذار

پست فطرت

ابله!

دعوا در نایت کلاب سادائو ناریمون

رییس پرسنل آقای کاواهارا، فوجی منو برد اونجا

تقصیر من نبود

برای همین زود آزادم کردن

گفتی آقای کاواهارا؟

اون ربیس کمپانیِ Tote Precise Tech

تو که نرفتی سراغ آقای کاواهارا تا ازش پول بگیری، درسته؟

من اینقدر کوته فکر نیستم دنبال بیشتر از اینا هستم

بیشتر؟

میدونستی آقای کاواهارا...

میدونستی؟

معلومه که میدونستم

...تو

میخوای پدرتو بی آبرو کنی؟

وقتی تو رو ازش گرفتیم بهش قول دادیم هیچ مشکلی براش درست نکنیم

پیرمرد اونروز بالاخره همه رو فراخوند

تصمیمشو در مورد وصیتنامه گرفته بود

همه میدونستن که بالاخره مرگ داره اونو از پا درمیاره

درد کمتر شده

کمک کن بلندشم، یاسوکو

بذارین برم تو وقتی منو ببینه میفهمه

ولم کنین

از سر راهم برین کنار

ساکت

پدر چرا حقیقتو بهم نگفتین؟

تازه همین امروز فهمیدم

پدر

منو " پدر " صدا نکن

حالا چرا اینقدر هیجانزده ای؟

چونکه حقیقت داره و اگه اینطور باشه ...

چی میشه؟

من یه پیرمرد رو به موتم چه فایده ای برای من داره؟

ولی پدر ...اگه شما بمیرین

اگه بمیرم چی؟

تو پدر نمیخوای ثروتشو میخوای

ولی من حق دارم...

چرند نگو

هر بی سر و پایی میتونه بگه من پدرشم نمیتونم همشونو جدی بگیرم

چیزی بهت نمیرسه

یعنی میخواین حقوق قانونیِ منو نادیده بگیرین؟

- چیکار داری میکنی؟ - بیا اینجا

- آروم باش - من حقمو میخوام

ساکت شو

خواهش میکنم، پدر

پدر!

با احترام با من رفتار کنین

آروم باش

گفتی که حق و حقوقی داری

اون ادعات رو رد کرد پس قانونا هیچ حقی نداری

- قبول کن ...ولی

تمومش کن

وگرنه به پلیس زنگ میزنیم و بهت اتهام اخاذی میزنن

من پلیسم

خانمی به نام کامیو اینجا هستن؟

بله هستن

ببخشید

صبر کن

صبر کنین...چی میخواین؟

- باید اونو ببینیم - پس اجازه بدین

خودم میارمش

تو کی هستی؟

من پلیسم باید مایومی کامیو رو ببینیم

خودمون خبرش میکنیم

پلیس باهات کار داره، مایومی

موضوع چیه مایومی؟

برو ببین باهات چیکار دارن

ببخشید مزاحم شما شدیم

شما هستین؟

بله، من مایومی هستم

پس اسم خودتو مایومی گذاشتی

اسم واقعیت ماری

نه، من مایومی هستم

ماری اسم خواهر کوچکم بود

اونی که مُرد ماری نبود

خواهر بزرگت، مایومی بود

خواهرت مایومی خودکشی نکرد اونو کشتن

نه، حقیقت نداره من مایومی هستم

هرچی بیشتر انگار کنی بیشتر ثابت ميشه خودت اونو کشتی

ما مدرک داریم

تو مایومی نیستی تو گواهی فوت دست بردی

با ما بیا

اون همه اتفاق همه رو شوکه کرد

برای چند لحظه هیچکس نمیدونست چیکار کنه

امید خیلیها از دست رفته بود

هرکس داشت تو ذهن کثیفش یه نقشه جدید میکشید

فقط یوشیدا تنها خونسرد بود

دقیقا میدونست چیکار باید بکنه

فوروکاوا

تو موضوع رو میدونستی، نه؟

راستش، نه...

نمیدونستی؟

وقتی ازش بازجویی بشه معلوم میشه

میخوای انکار کنی که با اون دسیسه چینی کردین تا آقای کاواهارا رو سرکیسه کنین؟

پلیس تو رو بعنوان شاهد فرا میخونه

شاید بهت اتهام شریک جرم بزنن

در هر صورت، از حالا به بعد حق نداری پاتو تو این خونه بذاری

دیگه نمیخوام تو رو تو دفترم ببینم

کمک کن دراز بکشم

بعدا ترتیب وصیتنامه رو میدیم

یوشیدا

ببخشید

ولی خواهشا برو به فوکوشیما

فوکوشیما؟

باورم نمیشه

ببین چیکار میتونی برای اون دختر بکنی

ولی...

اگه حقیقت داشت که هیچی

میخوام مطمئن شی اسمی از من برده نشه

نگران نباشین

من الان نمیمیرم

من نگران اون موضوع نیستم

یه چیزی هست که باید بهتون بگم

بذارش برای وقتی از فوکوشیما برگشتی

الان نمیخوام چیز دیگه ای بشنوم

خانم میاگاوا

باید به موضوع مهمی رو بهتون بگم

ازتون میخوام با من به دفترم بیاین

" خلاصه قوانین "

خانم میاگاوا

خیلی موضوع جدی ای

باید مطمئن بشم آقای کاواهارا خبردار میشن

امروز فرصتشو پیدا نکردم

امشب باید برم

در غیاب من، ممکنه آقای کاواهارا بخوان وصیتنامه رو تنظیم کنن

ازتون میخوام اینو از طرف من بهشون بگین

اول...

خوب گوش کنین

اون دختر کوچولو، یوکیکو قلابیِ

حدس من اینه که ساتو و فوجی والدین اون باشن

بغیر از این

اون برای به ارت بردن سهم واجد شرایط نیست

من مدرک دارم

یعنی اینکه تمام ثروتش میرسه به همسرش، ساتو

میدونین که آقای کاواهارا اینطور نمیخوان

از نظر قانونی باید یک سوم ثروتشو به همسرش بده

از شما میخوام اونو راضی کنین بقیه ش رو صرف تاسیس موسسه خیربه کاواهارا بکنه

البته اینکارتون بی پاداش نمیمونه

همه میدونن که شما با آقای کاواهارا رابطه خاصی دارین

ممکنه وجهه خوبی براتون نداشته باشه

نمیتونین دوباره به دفتر برگردین

ولی اگه موسسه تاسیس بشه من میشم رییس هیات مدیره

میتونم آینده تون رو تضمین کنم

اینکارو برای من میکنین؟

آره، ولی ممکنه به حرف من گوش نکنه

اینطور نیست

شما در حال حاضر فرد مورد علاقه آقای کاواهارا هستین

روی شما حساب میکنم

مدارکش اینجاست

پبش شما باشه یه نگاهی بهشون بندازین

تا حالا چندین بار بهش در مورد موسسه خیریه گفتم

باید اونو علاقمند کنین

چی شده؟

تو چت شده؟

من...

نمیدونم باید بهتون بگم یا نه

میخوام بهتون بگم

من...

من حامله م

بچه منه؟

چه‌ کس دیگه ای ممکنه پدرش باشه؟

درسته

باید همینطور باشه

وقتی خواب بودین رفتم بیمارستان

که اینطور

شک کرده بودم یکم وزنت زیاد شده

جالبه

یه مرد نیمه جان هنوز تواناییِ اینکارو داره

فرزندم

یه وارث معین وجود داشته در حالیکه ازش خبر نداشتم

خوشحالم که کار از کار نگذشته

اگه بیخبر میمردم تو و بچه خیلی زجر میکشیدین

نگران نباش

بچه ای که تو شکمت یکی از وارثین میشه

نه نباید اینکارو بکنین

چونکه نمیخواستم اینکارو بکنین چیزی نگفتم

فقط کافیه تصدیق کنین اون فرزند شماست

ارثیه...

نمیخوام فکر کنین بخاطر اون بهتون گفتم

ولی اون بچه از حق طبیعی، وراثت برخورداره

اون همچین حقی نداره

میخوام خودم اونو بزرگ کنم

شما قبلا یه مقدار پول بهم دادین

اگه بازم احتیاج داشتم خودم کار میکنم و اونو بزرگ میکنم

چرند نگو

فکر کردی با ۵۰۰ یا ۶۰۰ هزار ین چیکار میتونی بکنی؟

ولی...

من نمیخوام به تو پول بدم میخوام به بچه مون بدم

نگران چیزی نباش

ترسناکترین لحظه براحتی گذشت

فقط یه فکری بود که به سرم زد

که آرایشمو پاک کنم خود واقعیم رو نشون بدم

وقتی پوست رنگ پریده آشکار شد...

...فهمیدم قدرتی دارم که نا اونموقع بهش پی نبرده بودم

کلمات از دهنم خارج شدن

اشکهام سرازیر شدن

احساساتم فوران کرد

زمان گذشت

پرفسور ایشیمادو و آقای ایشیکاوا مدیران اجرایی به ملاقاتش اومدن

پیرمرد تصمیم گرفته بود وصیتنامه رو تنظیم کنه

آقای ایشیمادو رو وادار کرده بود ترتیب کارو بده

به دفتردار هم آورده بودن همه اونجا جمع شده بودن

به همسرم ساتو، یک سوم تعلق میگیره

دختری که از سایو لیدا دارم ...

...یوکیکو تاشیرو به اونم یک سوم تعلق میگیره

ساتو از یوکیکو نگهداری میکنه

به بچه ای که از یاسوکو میاگاوا دارم...

...بچه ای که از من حامله ست یک سوم بقیه تعلق میگیره

اگه جنین بمیره با سقط جنین صورت بگیره...

...اون سهم به یاسوکو تعلق میگیره

قتل از طریق سم بخاطر ۱۰۰ میلیون بن

همسرش ساتو، ناامید شده بود

فکر کنم دنبال فرصت میگشت تا وصیتنامه رو دوباره نویسی کنه

همچین فرصتی گیرش نیومد

پیرمرد سه روز بعد با درد و زجر فراوان مُرد

داری شوخی میکنی

هنوز خیال پدر شدن ندارم

سقط جنین کن

خودم خرجشو میدم

برات دردسری درست نمیکنم

میخوام اونو بدنبا بیارم و بزرگش کنم

جدی میگی؟

آره

من که نمیخوامش

حتی اگه با گریه کمک بخوای به من ربطی نداره

برای همین بهت میگم برات دردسری درست نمیکنم

امروز اومدم اینجا تا باهات بهم بزنم

چرا همین الان از شرش خلاص نمیشی؟

چرا مث هميشه از باهم بودن لذت نبریم؟

نه

اون فرزند دلبند منه

میخوام یه زندگیِ خوب داشته باشه

رابطه مصیبت باری بود

منو از چشم چرونیِ مردان دفتر نجات داد

منو از فوران احساسات بیمورد نجات داد

این رابطه نیازهامو برطرف کرد

باید سریعا خودمو جمع و جور میکردم

هنوز یه کار خیلی مهم داشتم که باید بهش رسیدگی میشد

نماینده دادستان کیوچیرو کورایاما

ازتون خواستم اینجا جمع بشید چون به اتفاق تاسف بار افتاده

خیلی مختصر عرض میکنم

توی وصیتنامه به فرزند سایو لیدا اشاره شده

دختری بنام یوکیکو تاشیرو و یکی از وارثین

اون فرزند متوفی نیست

اون بچه ای نیست که سایو لیدا بدنیا آورده

برملا شدن این حقایق نتیجه تلاش آقای یوشیداست

آقای اوکاموتو شما یه کُپی از گواهیِ تولد دارین...اجازه هست؟

لطفا نزدیکتر بیاین

نگاه کنین

سال تولد فرق میکنه

بله

اونو میبینین؟

آقای فوجی اونو بعنوان مدرک ارائه کردن

این کپی از گواهیِ تولد یوکیکو تاشیرو دستکاری شده

کاملا قصد آقای فوجی رو روشن میکنه

اون سعی کرد با استفاده از یه شخصیت قلابی آقای کاواهارا رو فریب بده

چرا آقای فوجی اینکارو کرد؟ دوتا توضیح وجود داره

یک: یوکیکو تاشیرو برای آقای فوجی شخص مهمی محسوب میشه

مثلا، ممکنه فرزند نامشروعش باشه

دو: آقای فوجی بنا به خواسته ساتو اینکارو کرده

شاید هردو میخواستن اونو وارث کنن

اشتباه میکنین من چیزی نمیدونستم

در اینصورت، آقای فوجی به تنهایی مسئول این کلاهبرداری هستن

داری دروغ میگی، ساتو تو از همه چی خبر داشتی

اون همه چیزو میدونست

- فوجی - عادلانه نیست

مظلوم نمایی نکن

ما میدونیم هردو آروم باشین

حالا که این کلاهبرداری افشا شد...

ارثیه یوکیکو تاشیرو باطل میشه

این کلاهبرداری به کار تکنفره نبوده تا یوکیکو رو بعنوان وارث جا بزنن

خانم ساتو قصد داشتن نقش قیم اونو بازی کنن

اونم طبعا حق وراثت خودشو از دست میده

امکان نداره...مسخره ست

چطور ممکنه حق وراثت خودمو از دست بدم؟

من همسر قانونیِ سنزو هستم

هر اتفاقی بیفته یک سوم ثروتش مال منه

نه هر اتفاقی

لطفا اینو نگاه کنین

۸۹۱ بند‎

اشخاص ذیل حق وراثت ندارن

ماده ۴ رو نگاه کنین

اگر شخصی به منظور ارعاب با کلاهبرداری...

شخص متوفی را مجبور به امضا یا عوض کردن...

به منظور بردن ارث بکند

فهمیدین؟

پس وارثی وجود نداره

خانم میاگاوا هم گناهکار هستن

تو میدونستی یوکیکو واقعی نیست

میدونستی دارن سنزو رو فریب میدن ولی هیچی نگفتی

تو هیچ حقی نداری

من نمیدونستم

چی؟

اونروز همه چیزو بهت گفتم

مدارک رو ازم گرفتی

خودم اون مدارک رو پیدا کردم آقای کوریاما هم میدونن

وقتی اومدم دیدنتون ازم خواستین سنزو رو وادار به تاسیس بنیاد خیریه بکنم

گفتین وقتی رییس هیات مدیره شدین بهم پول میدین

پس اون مدارک چی؟

مدارک مهر و موم شده بودن

حال آقای کاواهارا رو به وخامت گذاشت و فرصت نشد اونا رو بهشون بدم

نمیدونستم چی تو پاکت هست

من منشیِ رییس هستم

اگه بسته ای برای رییس برسه بدون اجازه نمیتونم داخلشو ببینم

فقط اینکه با تاخیر برگشتین

منم ترسیدم چیز مهمی در میان باشه

برای همین از آقای کوریاما خواستم یه نگاهی بندازن

چطور جرات میکنی!

چطور میتونی اینقدر دروغ بگی؟

تو... خونسرد باش، یوشیدا

مدرکی وجود نداره تا ثابت کنه خبر داشتن

تو مشاور قانونی آقای کاواهارا بودی ولی با اینحال اونو مطلع نکردی

کار تو قابل بخششه؟

قانونا خانم مياگاوا وارث نیستن

بچه تو شکمش وارثِ

ارثیه به اون تعلق نمیگیره مگر اینکه بچه سقط بشه یا مرده به دنیا بیاد

ببخشید

دارم به یه وکیل قانون یاد میدم

اتفاقای زیادی افتاد، نه؟

چه بلایی سر وارث آقای کاواهارا اومد؟

پسره یا دختر؟

شروع به حرف زدن کرده؟

اون مُرد

به محض بدنیا اومدن

که اینطور

میگن آمار مرگ و میر کودکان داره کاهش پیدا میکنه...

...ولی اونا براحتی از اسهال و سرماخوردگی میمیرن

نميشه کمکی بهشون کرد

واقعا حیف

حتما فراموش کردنش خیلی سخت

خیلی دلم میخواست شما و بزرگ شدن بچه آقای کاواهارا رو ببینم

میخواستم ببینم به کدومتون شباهت پیدا میکنه

بهتره در مورد بچه مرده حرف نزنیم

بریم سر اصل مطلب

یه پیشنهاد دارم

یه معامله نون و آبدار سراغ دارم چرا یه گاز ازش نمیزنی؟

ضمانت میکنم دو برابر پولی که میذاری وسط برمیداری

نذار اون پولا بلا استفاده بمونن نظرت چیه؟

دیگه وکیل نیستین یا اینکه بیکار شدین؟

نه، هنوز استعفا ندادم

شاید یروز بتونم بعنوان وکیل شما خدمت کنم

تا اونروز دست نمیکشم

لازم نیست نگران باشین

هیچوقت کاری نمیکنم که قانون رو زیر پا بذارم

معذرت مبخوام

ترجمه از : DR.LECTER

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.