All language subtitles for The.Day.Of.The.Jackal.S01E06.NOW.WEB-DL.EBTV.DeathStroke.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫این برنامه محتوی صحنه‌های خشن و الفاظ رکیک است.

«امپایر بست تی‌وی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.

«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

«امپایر بست تی‌وی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.

‫هدف بعدی شغال، یودی‌سیه.

‫شغال الان کجاست؟

‫باید تو تالین باشه.

‫- بفرمایید. ‫- خیلی ممنون. - خواهش می‌کنم.

‫- اسمت چیه؟ ‫- راسموس.

‫دیگه نمی‌شناسمت، بیانکا.

‫اگه دوست آمریکاییم درست بگه، مشکل داخلیه.

‫کارور الان درگیر کاره، پس، ‫یه جاسوس‌گیری تمام عیاره.

‫تنها راه برای متوقف کردنش ‫پیدا کردن نورمن استوکه.

‫قدم بعدیت چیه؟

‫- فکر کنم یه ایده‌ی کلی از جایی که نورمن هست، داریم. ‫- کجا؟

‫بوداپست.

‫یه سفر کاری بودم. ‫یه سری مهمون سرزده اومدن.

‫یه زن سیاه‌پوست.

‫وسایل رو جمع کن و همین الان برو.

‫اسم شغال چیه؟

‫این مال اونه.

‫لعنتی!

‫ترجمه از رضا حضرتی ‫Death Stroke

«روز شغال» «قسمت ششم»

‫اینجا زمین منه

‫باغ منه.

‫تو باشی می‌ذاری غریبه‌ها بیان باغت ‫و همه جاش قدم بذارن؟

‫ببخشید، نمی‌فهمم.

‫ببخشید... آلمانی بلدی؟ ببخشید...

‫مجارستانی یاد بگیر!

‫پاشو از اینجا برو بیرون.

‫- می‌تونم برم؟ ‫- پاشو برو بیرون!

‫احمق.

‫وایسا.

‫این چه کوفتیه؟

‫برو بیرون

‫باهام میای. برو بیرون!

‫از این طرف. یالا!

‫می‌تونم... می‌تونم بهت پول بدم.

‫من... من پول دارم.

‫دلار. یورو. ‫می‌تونم... می‌تونم بهت پول بدم.

‫خفه شو و بجنب!

‫رو زمین بشین.

‫نمی‌دونم یعنی چی.

‫باشه، باشه، باشه، باشه.

‫چیه؟

‫گابی؟ یه مادرقهبه رو تو آغل گرفتم.

‫خارجیه.

‫یه اسلحه هم داره که تاحالا ندیدم. ‫یه تکنولوژی قوی.

‫فکر کنم درمورد پول حرف میزنه ‫ولی نمی‌فهمم چی میگه.

‫اون کارگرت انگلیسی بلده؟

‫لازلو؟

‫آتیلا یکی رو گرفته که انگلیسی حرف میزنه. ‫بیا باهاش حرف بزن

‫انگلیسی رو بیار پشت خط.

‫می‌ذارمش رو اسپیکر.

‫انگلیسیه.

‫چیه، می‌خوای حرف بزنم؟

‫الو؟

‫الو؟ صبر کن، انگلیسی حرف می‌زنی؟

‫مدرسه یاد گرفتم.

‫باشه، گوش کن، می‌خوام این مشکل رو ‫سریعا حل کنم.

‫- می‌فهمی؟ ‫- بله.

‫پس، به دوستت میگی که ‫می‌تونم بهش پول بدم؟

‫آره، پول دارم و می‌تونم بهش پول بدم.

‫منظورم رو می‌فهمی؟

‫- الو؟ ‫- بله.

‫آره، می‌تونم بهش پول بدم.

‫میگه پول میده.

‫بهش بگو داریم میایم و اگه پول بده ‫شاید مشکلش رو حل کنیم.

‫بهش بگو لازلو، وگرنه میزنمش!

‫الان میایم. تو پول میدی.

‫- شاید مشکل حل بشه. ‫- باشه. عالیه. ممنون.

‫- چقدر طول می‌کشه؟ ‫- آتیلا!

‫چون باید برم... ‫صبر کن، نه...

‫الان میایم.

‫بهش صدمه نزن. خب؟

‫ببینم چی میشه.

‫آتیلا میگه، اون خارجی یه اسلحه داره.

‫سلام بچه‌ها.

‫سلام. جریان چیه؟

‫درمورد تیراندازی دیشب توی لورینچی شنیدین؟

‫گوشت نمک‌سود شده‌ست.

‫خیلی خوشمزه‌ست.

‫می‌خوای؟

‫نه. نمی‌خوام. ممنون.

‫یالا.

‫نمی‌خوام.

‫یالا بخور.

‫بخور.

‫یکم بخور.

‫بخور. خوشمزه‌ست!

‫به نظرشون قاتل هنوز این نزدیکیه.

‫میگن یه خارجیه.

‫براش جایزه هم هست؟

‫بهش نزدیک نشید.

‫خیلی خطرناکه.

‫می‌بینمت.

‫قراره پول پارو کنیم.

‫آتیلا مراقبش باش. خطرناکه. ‫ما تو راهیم. زنگ بزن.

‫چرا آتیلا زنگ نمیزنه؟

‫محض رضای خدا، این گلوله‌هاش پلاستیکیه!

‫پز نده!

‫اگه اون خارجی دردسر درست کرد ‫اسلحه واقعی می‌خوای.

‫آتیلا؟!

‫لازلو!

‫بیا زود باش.

‫ببخشید.

‫اون ماشین توئه؟

‫کلید داری؟

‫بریم. تو رانندگی می‌کنی.

‫بریم.

‫برام سواله داشتن چی رو پرینت می‌کردن.

‫کامپیوتر رو پاک کرده،

‫اما از مجارها خواستم که بهمون بدنش.

‫ببینیم نابغه‌های ما می‌تونن ‫چیزی رو بازیابی کنن یا نه.

‫دو تا جسد تو یه مزرعه ‫ده کیلومتر اون‌طرف‌تر پیدا کردیم.

‫بریم!

‫خودشه، می‌دونم.

‫هی، رمزت چیه؟

‫رمز عبورت؟ ‫این... این تلفن آتیلاست.

‫نمی‌دونم.

‫باشه، گوشیت رو نشونم بده.

‫بازش کن.

‫و بده به من.

‫می‌خوام هر دو دستت رو جایی بذاری که ببینمشون

‫و می‌خوام به رانندگی ادامه بدی. ‫منظورم رو می‌فهمی؟

‫- منظورم رو می‌فهمی؟ ‫- بله.

‫باشه.

‫الو؟

‫سلام. منم.

‫خوبی؟

‫سلام.

‫- خوبی؟ ‫- راستشو بگم؟

‫خوب نیستم، نه.

‫اصلا خوب نیستم.

‫یه جورایی خودم رو تو دردسر انداختم...

‫...و شدیدا تو دردسر افتادم.

‫منظورت از دردسر چیه؟

‫بگذریم، فقط می‌خواستم صدات رو بشنوم

‫چون صد در صد مطمئن نیستم ‫که بتونم برگردم یا نه.

‫چارلز، داری می‌ترسونیم.

‫چی شده؟

‫چارلز؟

‫خیلی متاسفم... نوریا...

‫...برای این داستان. من...

‫آره، باید متاسف باشی.

‫کجایی؟

‫کدوم گوری هستی، چارلز؟

‫مجارستان هستم.

‫کجای مجارستان؟

‫بوداپست.

‫باشه.

‫میام پیدات کنم.

‫نه، نه، نه، نه، من به اندازه‌ی کافی ‫بهت آسیب زدم، عزیزم.

‫- نه، تو نمی‌تونی... ‫- بهم بگو کجایی و چی لازم داری.

‫خواهش می‌کنم.

‫چارلز، خواهش می‌کنم.

‫یه چیزی هست...

‫یه کاری هست که می‌تونی بکنی.

‫وقتی کار خونه تموم شد...

‫...یه اتاق به پشت دفترم اضافه کردم.

‫- یه اتاقه... ‫- من از اون اتاق خبر دارم، چارلز.

‫چی لازم داری؟

‫پول چی؟ ‫چالز آدم پولداریه

‫بستگی داره. معمولا پونزده درصد برای ‫زوجه‌ای که از لحاظ مالی ضعیف‌تره.

‫ولی مطمئنم بیشتر گیر میاد.

‫نوریا هم باید بشنوه.

‫نوریا، شنیدی؟

‫برام مهم نیست مامان. ‫باید برم. توام باهام بیا.

‫زنگ میزنم.

‫یالا!

‫بیانکا و وینس تونستن موقعیت نورمن رو ‫از لری پیدا کنن.

‫فوری بود. ‫من مأموریت دستگیری رو تأیید کردم.

‫گزارش‌ها میگن یه نفر کشته شده... ‫نورمن استوک.

‫- حدس می‌زنیم توسط شغال کشته شده. ‫- و یه نفر دیگه، احتمالاً،

‫احتمالاً شغال، فرار کرده.

‫- باید اینو به عنوان یه داستان موفقیت‌آمیز ارائه بدم. ‫- یه داستان موفقیت‌آمیزه.

‫بهم بگو چطور شکست در دستگیری طرفمون

‫- می‌تونه به عنوان یه موفقیت توصیف بشه؟ ‫- استوک دو نفر از افراد ما رو تو بلاروس کشت.

‫پس...

‫پس، بیانکا یه نفر رو کشت، ‫فقط اون مرد رو نه.

‫آره، اینو امتحان می‌کنم.

‫علاوه بر این، اثر انگشت و دی‌ان‌ای اون رو داریم.

‫دارن تو پایگاه‌های داده‌های سراسر اروپا ‫و آمریکا بررسی میشن.

‫- خوبه. بیانکا الان کجاست؟ ‫- سر صحنه.

‫بیانکا و وینس رو برگردونیم لندن ‫تا در مورد مراحل بعدی صحبت کنیم.

‫مطمئن شو که منابع مورد نیاز برای عملیات آنوبیس رو داره.

‫خیلی خب.

‫- خودت اسمشو انتخاب کردی؟ ‫- بله.

‫خیلی ازش راضیم.

‫راستی، اوسی. ‫کار درست رو انجام دادی.

‫اینکه در مورد مجارستان بهم نگفتی.

‫تا وقتی که کارور به ۳۰۳ ‫یه گواهی سلامت نداده،

‫همه‌مون باید خیلی مراقب باشیم.

‫موافقم.

‫تبریک من رو به بیانکا برسون.

‫«باید باهم حرف بزنیم»

‫دو تا جسد اینجا داریم.

‫هر دو بومی و برادر بودن.

‫این یکی، گابور، ‫قبلاً تو ارتش بوده.

‫از زخم‌های شات‌گان به ‫سینه و مچ پا مرده.

‫این یکی تنها بوده، ‫پلیس خوب می‌شناختش.

‫چند تا اثر انگشت برداشتن.

‫شرط می‌بندم که با اثر انگشت‌های تو ماشین مطابقت دارن.

‫- آره، قطعاً خودشه. ‫- تلفن همراه قربانی رو پیدا کردی؟

‫- نه. ‫- پس برش داشته.

‫الان مکانش رو پیدا می‌کنیم.

‫اوسی؟

‫ایزابل می‌خواد فورا برگردی اداره.

‫اون داره به جستجوی شغال اولویت میده.

‫به عنوان عملیات آنوبیس شناخته میشه،

‫و تو برگردی و کارا رو مدیریت کنی.

‫در واقع قراره به چیزی که می‌خوای برسی.

‫آره، خبر خیلی خوبیه،

‫فقط زمان‌بندیش بده.

‫ببین، اون اینجا تو مجارستانه. ‫نمی‌تونه خیلی دور شده باشه.

‫- ما باید اینجا بمونیم. ‫- تدارکات داره کارا رو ردیف می‌کنه.

‫- همین الان برید فرودگاه. ‫- خب، شغال اینجاست...

‫جای مذاکره نداره، بیانکا. و راستی...

‫ایزابل به خاطر گرفتن نورمن تبریک گفت.

‫خیلی خوشحاله.

‫«جزیره والمارین، کروتیا»

«زیرنویس پارسی اختصاصی و‌بـسـایـت ا‌مـپـایـر‌بـسـت‌تـی‌و‌ی»

‫هفت دقیقه وقت داریم.

‫- می‌خوای لباس عوض کنی؟ ‫- این تیپ چه مشکلی داره؟

‫پیش‌بینی قیمت سهام ما برای سه‌ماهه‌ی سوم

‫۱۷ درصد پایینه.

‫این مسئولیت ما به عنوان اعضای این هیئت مدیره‌ست

‫که بیشترین بازده ممکن رو برای ‫سهام‌دارانمون به دست بیاریم.

‫- پول واقعی نیست. ‫- چینی‌ها، عربستانی‌ها،

‫اتحادیه‌ی اروپا، همه‌شون ‫دارن تهدید به تلافی می‌کنن.

‫اگه حداقل شروع توافق‌نامه‌های صدور مجوز رو ‫دوباره بررسی می‌کردی...

‫سهام‌دارها اصل مطلب رو نمی‌گیرن.

‫این سهام‌دار

‫۵۱ درصد سهام رو داره.

‫من ریور رو برای ۴ روز دیگه اعلام می‌کنم،

‫- و طبق برنامه، در ۲۸ام منتشر میشه. ‫- اعلام می‌کنی؟

‫هیئت مدیره متن رو ندیده. کجاست؟

‫- این اعلام قراره کجا اتفاق بیفته؟ ‫- جلسه‌ی خوبی بود، بچه‌ها!

‫نظرات شما، مثل همیشه، ‫خیلی ارزشمند بود.

‫- عالی. ‫- حرفی درش نیست.

‫هنوز با منی، نه؟

‫هنوز باور داری؟

‫من از همون اول که داشتیم ‫کدی رو می‌نوشتیم که هیچ‌کس نمی‌خواستش، باور داشتم.

‫اگه اتفاقی برای من بیفته، هیئت مدیره ‫سعی می‌کنه ریور رو متوقف کنه.

‫بهم قول بده... ‫نمی‌ذاری این اتفاق بیفته.

‫هیچ اتفاقی برات نمی‌افته.

‫حالا، بریم لباس عوض کنیم.

‫تو که نمی‌تونی با لباس غواصی تمرین کنی.

‫شیشه ضد گلوله‌ست.

‫جلوی پنج تا گلوله از یه تفنگ هفت ‫ممیز شیش دو میلی‌متری رو بدون

‫- هیچ نفوذو شکستگی رو می‌گیره. ‫- خوبه.

‫خوبه؟

‫خوبه. خیلی خب!

‫بریم سراغ اصل مطلب.

‫این... اعلامیه رسمیه

‫اونم بعد از ماه‌ها گمانه‌زنی

‫درباره اینکه ریور واقعیه یا نه ‫و قراره منتشر بشه...

‫در ۲۸ام.

‫تو یه دنیای عادلانه...

‫پول، مثل رودخونه‌ها،

‫به یه مخزن بزرگ برای منافع عمومی سرازیر می‌شد.

‫قربان.

‫- دارین پشت شیشه راه میرین. ‫- من وقتی سخنرانی می‌کنم راه میرم.

‫شیشه نمی‌تونه ازتون محافظت کنه ‫مگه اینکه نزدیکش بمونین.

‫در عوض...

‫...یه طبقه‌ی شکارچی

‫از ابرثروتمندها جریان رو...

‫به جیب خودشون منحرف کردن.

‫به این میگن بازار آزاد.

‫ریور قراره همه‌چی رو تغییر بده

‫چون دقیقاً بهت میگه...

‫...پول کجا میره.

‫ریور شفافیته.

‫ریور تغییر جهانه.

‫«بوداپست مجارستان»

‫جستجوی مردی که پلیس الان ‫بهش میگه شغال،

‫به کل مجارستان گسترش پیدا کرده.

‫از مردم خواسته شده که هوشیار باشن

‫و هرگونه مشاهده‌ای رو ‫به خط تلفن جستجو گزارش بدن.

‫اون مسلح و خطرناک در نظر گرفته میشه...

‫اون مردی که امروز صبح تو مزرعه بود، لازلو، ‫اون کی بود؟

‫من برای اون کار می‌کنم.

‫خیلی متاسفم که امروز صبح اومدی، لازلو.

‫کاش نمی‌اومدی.

‫قیافه‌ی آدم خوب‌ها رو داری.

‫دوباره بگو.

‫قیافه‌ی آدم خوب‌ها رو داری.

‫اینجا بزن کنار.

‫میشه هر دو دستت رو روی ‫فرمان بذاری که ببینمشون؟

‫خواهش می‌کنم. زنم.

‫- بچه‌ام. ‫- چشمات رو ببند.

‫چشمات رو بسته نگه دار.

‫می‌دونم کجا زندگی می‌کنی.

‫اگه بلایی سرم بیاد...

‫...همکارام میان خونت.

‫و جلوی چشمات زن و بچه‌ات رو می‌کشن.

‫پس وقتی پلیس در مورد من ازت سوال کرد...

‫...بهشون میگی که اصلا صورتم رو ندیدی

‫و صدام رو نشنیدی.

‫- می‌تونم بهت اعتماد کنم؟ ‫- بله.

‫- می‌تونم بهت اعتماد کنم؟ ‫- بله.

‫نوریا، منم.

‫امیدوارم سوار هواپیما شده باشی.

‫وقتی رسیدی بهم ایمیل بزن.

‫پس، به این شماره زنگ نزن.

‫دوستت دارم.

‫سلام، می‌تونم چند ساعت وقت بگیرم، لطفاً؟

‫«باید صحبت کنیم»

‫«بریتانیا معتقده توی مجارستانی.» ‫«آدمام دارن ناامید میشن.»

‫«میام مکان و تحویل میدم.»

‫«کمک می‌خوای؟»

‫«نه.»

‫چرا بیانکا این‌قدر به الکساندر داگن علاقه داره؟

‫اون یه تک‌تیرانداز ارتش بریتانیا بود. ‫ظاهراً بهترین.

‫اما اون مرده، درسته؟

‫آره، واحد داگن توسط طالبان نابود شد.

‫پس چرا اونقدر بهش علاقه داره؟

‫خب، جریانش یه کم مشکوکه.

‫فایل‌های وزارت دفاع اصلاح شدن.

‫قبلاً واسه ایدئولوژی بود.

‫اون روزها گذشته.

‫الان واسه پوله یا سکسه.

‫پول رو دوست داری، دیمین؟

‫نه به اندازه‌ای که به کشورم خیانت کنم... ‫سکس چطور، دیمین؟

‫سکس رو به اندازه‌ای دوست داری ‫که به کشورت خیانت کنی؟

‫نمی‌فهمم.

‫یه زن خیلی خوشگل و سکسی تو یکی از

‫تعطیلات زیادت تو پالما د مایورکا بهت نزدیک شد؟

‫فلوریدا؟ تانژیه؟

‫تو زیاد سفر می‌کنی، دیمین. ‫چطوری پول اینا رو میدی؟

‫- با حقوقم. ‫- و این زن خوشگل و سکسی

‫بهت در ازای اطلاعات سکس پیشنهاد داد؟

‫هیچ زن خوشگل و سکسی‌ای در کار نبود،

‫و من عملیات بلاروس رو لو ندادم.

‫«خوبه. توی هتل می‌بینمت.»

‫«اینم لینکش.»

‫مسافران سویل،

‫چمدان شما آماده‌ی تحویل گرفتن ‫از چرخ شماره‌ی پنج است.

‫سلام.

‫ممنون.

‫باید بری.

‫من به اندازه‌ی کافی تو رو درگیر کردم.

‫بیا بغلم.

‫بیا بغلم.

‫ترسوندیم.

‫گفتی هویت‌های جعلی.

‫اما این دیگه خیلی زیاده.

‫چرا به این تغییر قیافه نیاز داری؟

‫یه سری آدم هستن که دنبال من می‌گردن.

‫و من باید از اینجا برم.

‫یه سوال دارم.

‫بله؟

‫ارزشش رو داره؟

‫داشت.

‫باید برم.

‫بهم نشون بده.

‫لطفاً چمدان خود را بدون مراقبت رها نکنید.

‫تمام چمدان‌های بدون مراقبت ‫به دلایل امنیتی منتقل خواهند شد.

‫اینجا رو امضا کن.

‫من از اون طرف میرم.

‫این اعلامیه سوار شدن برای ‫پرواز DTR 7809 به مقصد لندن هیترو است.

‫لطفاً مسافران به سمت گیت ۱۰ بروند.

‫خیلی ممنون. ‫ببخشید که اینقدر اذیت کردم.

‫خواهش می‌کنم.

‫یودی‌سی داره از جزیره‌اش میاد ‫و قراره ریور رو

‫تو تالین تو یه مراسم بزرگ ‫چهار روز دیگه معرفی کنه.

‫آدمای یو‌دی‌سی خیلی سفت و سخت ‫دارن مخفیش می‌کنن.

‫می‌تونی منبعت رو بگی؟

‫- این کار سخته. ‫- اما فکر می‌کنی

‫اگه یودی‌سی قراره تو تالین باشه، ‫شغال هم اونجا خواهد بود؟

‫- دقیقاً. ‫- بیانکا الان کجاست؟

‫منتظر پروازش به لندن ‫تو فرودگاه بوداپسته.

‫مسیرش رو به سمت تالین تغییر بدیم.

‫- اوسی. ‫- نقشه عوض شد.

‫باید بری تالین.

‫تالین تو استونی؟

‫یودی سی قراره اونجا باشه. ‫تدارکات داره برات یه پرواز جور می‌کنه

‫که ۴۰ دقیقه‌ی دیگه از بوداپست میره. ‫می‌تونی برسی؟

‫- می‌ریم تالین. ‫- باشه، بذار برم با یکی صحبت کنم.

‫- باشه. می‌تونیم برسیم. ‫- خوبه.

‫قراره خارج از سفارت کار کنی. منتظرت هستن.

‫ایزابل داره همه چی رو فراهم می‌کنه. ‫من فردا بهت ملحق می‌شم.

‫ببخشید، ببخشید. تأخیر داریم؟

‫- به زودی راه می‌افتیم. ‫- باشه.

‫با حدود ده دقیقه تأخیر پرواز می‌کنیم.

‫از هرگونه ناراحتی ایجاد شده پوزش می‌طلبیم.

‫به داخل هواپیما خوش آمدید. دست چپ.

‫ممنون.

‫بیا، کیفت رو بده.

‫ممنون. خدایا، ببخشید.

‫اشکال نداره.

‫بیانکا، یه نگاهی بنداز.

‫باشه.

‫امیدواریم اوسی ما رو به جای درست فرستاده باشه.

‫«تالین استونی»

‫عالیه، ممنون.

‫میشه لطفاً برای من بذاریش اون پشت؟

‫- خیلی لطف داری، مرد جوان. ممنون. ‫- خواهش می‌کنم قربان.

‫مراقب باشید. ‫بله. بله.

‫- سلام، به هتل استرلینگ خوش آمدید. ‫- ممنون.

‫ممنون.

‫خانم، آقا، هر دوتون طبقه‌ی دوم هستید،

‫اتاق ۲۵۳

‫و ۲۵۴.

‫- ممنون. از کدوم طرف؟ ‫- از اون طرف و بالا.

‫این اتاق منه.

‫خب، صبح می‌بینمت.

‫شاید بهتر باشه به خونه زنگ بزنی.

‫صبح می‌بینمت.

‫پلیس هستیم.

‫لطفاً در رو باز کنید.

‫عصر بخیر.

‫- کمکی از من برمیاد؟ ‫- شما اینجا زندگی می‌کنید؟

‫نه، من مهمونم. ایربی‌ان‌بی گرفتم.

‫همه‌چی رو به راهه؟

‫طبقه‌ی بالا یه دزدی شده.

‫داریم در می‌زنیم ببینیم کسی ‫چیز عجیبی دیده یا نه.

‫خب متاسفانه من تمام روز ‫بیرون بودم و داشتم گشت می‌زدم.

‫- میشه لطفاً یه مدرک شناسایی ببینم؟ ‫- بله.

‫چرا اومدین تالین؟

‫به دلیل کاری. من یه مهندس معمارم.

‫- گفتید که امروز داشتید گشت می‌زدید؟ ‫- بله.

‫- اما برای کار اینجایید؟ ‫- بله.

‫یه کم... یه کم وقت خالی داشتم.

‫- ممنون از کمکتون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫امیدوارم دزد رو بگیرید.

‫یه شماره تلفن دارید که بهمون بدید؟

‫که اگه دوباره لازم شد باهاتون تماس بگیریم

‫و مجبور نشیم بیایم خونه؟

‫۴۴+؟ انگلیس؟

‫بله.

‫دو تا هفت، دو تا صفر...

‫۹۰۰، ۸، ۲، ۳.

‫بله.

‫- ممنون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫- خواهش می‌کنم. ‫- شب بخیر.

‫الو؟

‫سلام، راسموس؟

‫بله. بله، منم.

‫راسموس، سلام، پیتر هستم. ‫تو کونتسردیسال با هم آشنا شدیم.

‫نمی‌دونم یادت میاد یا نه، ‫کمکم کردی گوشیم رو پیدا کنم؟

‫بله، بله. یادم میاد.

‫چیز دیگه‌ای رو گم کردی؟

‫نه، تا اونجایی که می‌دونم نه.

‫عالیه.

‫ببین، امیدوارم از اینکه زنگ زدم ناراحت نشی، ‫می‌دونم که دیره،

‫اما گفتم ببینم که وقت داری ‫بریم یه چیزی بخوریم؟

‫حتما، آره.

‫خوب میشه.

‫سلام. ‫عصر بخیر.

‫جای قشنگیه.

‫- چطوری؟ ‫- خوبم.

‫میری فرودگاه؟ ‫یه کم دیره.

‫یه مشکلی با ایربی‌ان‌بی من پیش اومده، واسه همین...

‫- باید برم یه هتل بگیرم. ‫- باشه.

‫خب، چی می‌خوری؟

‫خب، بذار یه نگاهی بندازم.

‫باشه، این خیلی گرونه.

‫مهمون من، پس...

‫ممنون. خب، معمولاً فقط آبجو می‌خورم.

‫آبجو؟ برات آبجو بیاریم.

‫ببخشید؟ ‫می‌دونی چیه،

‫- بذار، بذار یکی از اونا رو امتحان کنم. ‫- اُلد فَشِند؟

‫- بله. هرچی که هست. ‫- میشه لطفاً یکی دیگه از اونا رو هم بیارید؟

‫- البته. ‫- خیلی باکلاس به نظر میاد.

‫چقدر تو تالین می‌مونی؟

‫فقط چند شب. ‫آره، واسه کار.

‫من یه مهندس معمارم.

‫باشه. باشه، تو برای اجرا ‫تو کونتسردیسال نبودی، درسته؟

‫- اونقدر تابلوئه؟ ‫- خیلی تابلوئه.

‫تشخیص دادم.

‫اون حس و حال رو نداشتی.

‫چی، من حس و حال الکترو، تکنو رو ندارم؟

‫- نه. اصلاً. ‫- باشه.

‫به نظرت من چه حس و حالی دارم؟

‫یه جورایی جدی؟ ‫ممنون.

‫و... یه کم خطرناک.

‫- از جنبه خوبش. ‫- اولین باره کسی میگه.

‫- واقعاً؟ ‫- قبولش می‌کنم.

‫دارم رو یه ساختمون تو لندن کار می‌کنم

‫و کونتسردیسال به عنوان یکی از...

‫خب، یکی از نمادهای بزرگ معماریش ‫در نظر گرفته میشه.

‫می‌خواستم بیام اینجا رو بررسی کنم.

‫می‌خوای اونو بخوری؟

‫- بله. ‫- بله.

‫نظرت چیه؟

‫خیلی خوبه.

‫- واقعا؟ ‫- نه.

‫ازش متنفرم. ‫نمی‌تونم اینو بخورم.

‫- برات آبجو می‌گیرم. ‫- اصلاً تو همچین جایی آبجو دارن؟

‫مطمئنم که آبجو دارن و اگه نه، ‫دیگه اینجا نمیایم.

‫ببخشید؟ دوتا از بهترین آبجوهاتون لطفا.

‫- البته. ‫- ممنون.

‫این عالیه.

‫اون تخت منه؟

‫بله. کاناپه‌ی راحت.

‫بدک نیست.

‫خب...

‫چیه؟

‫نمی‌دونم.

‫منظورت از نمی‌دونم چیه؟

ترجمه از رضا حضرتی DeathStroke

‫«امپایر بست تی‌وی کهکشانی از فیلم و سریال» ‫.:::EmpireBestTV.Com:::. ‫«در شبکه‌های اجتماعی» ‫@EmpireBestTV

‫«امپایر بست تی‌وی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» ‫.::: EBTV.App :::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.