Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[براساس یکسری اتفاقات پشمریزون که واقعاً اتفاق اُفتاده]
داری سر به سرم میذاری، چیکن؟
چون من نمیذارم کسی سر به سرم بذاره
وقتی ماشه رو بکشم و کارتو تموم کنم،
و تو جلوی دروازههای بهشت ایستاده باشی،
- به خدا چی میگی؟ - نمیدونم، فرانک
به خدا باور داری، مگه نه؟
با تمام وجودم
پس اقرار کن
- خواهش میکنم فرانک، - اقرار کن!
آمین بگو، پس
[دو هفته قبل]
میدونی، اونا آتلانتا رو به آتیش کشیدن
ژنرال شرمن دنیا دیده
کاملاً نابودش کردن
شبیه اون فیلم «بر باد رفته»
آره. ولی آتلانتا دوباره اوج گرفت
بازسازی شد
چطور این کارو کردیم؟
بهخاطر خودمون
به لطف سیاهپوستها بودش. اینطوری بود که انجامش دادیم
اوهوم
تو شیکاگو هم همین کارو کردیم
آره، فرقش اینه که ما مثل شیکاگو نیستیم
نه یه ذره. ما مثل شیکاگو، نیویورک،
لسآنجلس نیستیم، نه
نه، اینجا ما متفاوتیم
میدونی چرا متفاوتیم؟ چون مردم اینجا جور دیگهای فکر میکنن
جور دیگهای حرکت میکنیم
تاریخمون رو میدونیم، اما نمیذاریم اون تاریخ سعی و تلاشمون رو خراب کنه
هوم
حالا که صحبت از سعی و تلاش شد
این مسابقه محمد علی،
اینجاست که آتلانتا اون خاکسترها رو به طلا تبدیل میکنه
میشنوی چی میگم؟
آره، هر وقت ببینم، باور میکنم
کارت خوبه
فکر نکنم تا حالا ارل رو اینقدر خوب دیده باشم
باید دوبرابر فاکتور میکردیم
چی کار میکنی؟ شرط میبندی یا نه؟
- پرسیدن داره؟ - اهوم
امم. رفیق خودمی
سلام، چیکن؟
۵-۸-۹
- آباریکلا - ۴-۹-۳
باهام حرف بزن
۲-۱-۵
میدونی که همیشه این کارو میکنم
چرا پلاک ماشینت نوشته «چیکن من»؟ (مرد مرغی)
چون که اسم منه، عزیزم
فقط میدونم که اون خانم اونجا ۵ دلار روی ۲-۴-۹ گذاشته،
و اون برنده شد. یعنی من ۵۰ دلار بهش بدهکارم
من همونجا بهش پول دادم. تو دفترچهم نوشته شده
- تو دفترچهت نوشته؟ - تو دفترچهم نوشته. نگاه کن. نگاه کن
اصلاً برام مهم نیست که چی تو اون دفترچهت نوشته!
دیدی، کل روز رو ندارم
- حالا عددتو بازی کن - باشه
همه نُهها رو بده بهم
اون پول باید به جاکشه برسه پولش رو من برمیدارم
هی، گوش کن، هر ترتیبی که با کوکو داری،
- اون به خودت مربوطه - این ج...
لازم نیست منو از دنیای جاکشی آگاه کنی
- موفق باشی - برام آرزوی موفقیت کن
همین حالا این کار رو کردم، دیدی
یالا، قراره چی کار کنی؟
- مال منو رو ۷-۸-۹ بزن - آره، بفرما
رفیق خودمی
سالی، پیداش شد آقا
سالی، چرا هر بار که میبینمت اون نشون ۵۰ سنتی لعنتی رو برق میندازی؟
انگار که سند آزادیته؟
میدونی این برام چه معنیای داره
- شروع نکن. باشه - این هدیه شخصی از لروی جانسون بود...
- درسته - ...اولین سناتور سیاهپوست
در مجلس ایالتی از بعد از بازسازی
بله، میدونم
کون اون مرد باید مثل گوجه از تمام چاپلوسیهایی
- که دتور این سالها براش کردی، سرخ شده باشه - ببخشید که تاریخم رو بلدم
- خیلیخب، بزن بریم - برای من همون همیشگی رو بزن
همون معمولی، این میشه ۳-۲-۷
- این برای منه - باشه
هی، هی. سلام، عزیزم
اوه
اه، چیکن؟ این کیسهها دارن سبکتر و سبکتر میشن
آره، خوب، این کسبوکار شرطبندیه دیگه، عزیزم
مثل هر کسبوکار دیگهایه
آدم بالا و پایینهایی داره
الان، ما فقط توی یه افت کوچیکیم
ویو
- آره؟ - این چیه؟
بیمه عمر
ویو، میدونی چه حسی نسبت به این تفنگهای لعنتی دارم؟
این مشکل من نیستش
خب، پس مشکل کیه، اونوقت؟
با این مشکل کمبود نقدینگی باید چیکار کنیم، چیکن؟
فکر کنم وقتشه تنوع بدیم تو کارمون
عمراً برگردیم سراغ فروش اون هروئین کوفتی
خب، باید زودی یه راه حل پیدا کنیم، چون این سیاستمدارا
دارن خیلی جدی روی لاتاری دولتی کار میکنن،
و اگه این اتفاق بیاُفته، ما دیگه تمومیم، جک
قول داده بودم و نمیخوام به قولم عمل نکنم
هر چیزی که به دست میآریم، اونا میگیرن و ازش سوءاستفاده میکنن
نگران همه چیز هستن جز کار درست
چون بهت نمیگم، به این معنی نیست که تو فکرش نیستم. دارم یه چیزایی رو پیش میبرم
راستش، ببین، میخوایم بریم اون پایین به کلرمونت
میخوایم امشب اونجا با سیلکی ملاقات کنیم
سیلکی تو شهره؟
آره. اون برای اون مسابقه تو شهره
باورت نمیشه این کاکاسیاه الان داره برای کی کار میکنه
- کی؟ - آمادهای برای شنیدنش؟
کی؟
فرانک موتن
- اون گنگستره از روزنامهها؟ - آره، خود پدرخوانده سیاه
وقتی بهم گفت، نمیتونستم باور کنم
- آفرین، سیلکی چه پیشرفت کرده! - اهوم
همون چیزی که منم گفتم. پس بذار بگم چطور میخوام اینو پیش ببرم
میخوام سیلکی منو به فرانک معرفی کنه، درست؟
بعد از اینکه این کارو کرد، خب، طبیعتاً، منم کار خودمو انجام میدم
وقتی این کارو بکنم، فرانک میخواد من اینجا تو آتلانتا بشم آدمش
و دیگه ایستگاه بعدی ماهه، عزیزم
لعنتی
همه آرزوهای ما برای کله گنده شدن داره به حقیقت میپیونده
- میشنوی؟ - میشنوم، چیکن؟
دارم دربارهی خلاص شدن از شر همه این کارهای بیارزش برای همیشه حرف میزنم
تنها چیزی که نیاز دارم، یه فرصت برای اثبات خودم به فرانکـه
- خب؟ - خب، فقط حرف مفت میزنی
حالا، طوری رفتار نکن که نمیدونی این دهنم افسانهایه
حالا فکر میکنی داری چه کار میکنی؟
دارم بهت یادآوری میکنم. دارم اینکار رو میکنم
خب، بیا پس
میخوای بیام؟
بخواه و دریافت خواهی کرد
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: @SubKio
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
«شب مبارزه: سرقت میلیون دلاری»
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
[کلانتری ۳۷ اداره پلیس شهر آتلانتا]
این چیزی که به اصطلاح مبارزه نامیده میشه، یک فاجعهست
و من هر کاری که بتونم برای متوقف کردنش انجام میدم
محمد علی یه خائن شرطبندی نژادیه
«محمد علی»
- هیچوقت خوب نیست که از خدمت فرار کنی - بعد از همهی چیزی که این کشور بهش داده،
حتی نمیتونه ازش دفاع کنه
سگ ناسپاس
هی، هادی، تو که خدمت کرده بودی؟ نه
و علی داره میرینه به این خدمتت
باید برم دست به آب
این اولین مبارزه علی در سه سال اخیر است
او به خاطر امتناع از خدمت نظامی در جنگ ویتنام، عنوانش را از دست داد
سلام، خانم دلورس
کارآگاه میسون
سلام
کارآگاه میسون خیلی خوب مشت و مالش داده
این پسر نمیتونه بیشتر از 17 سال داشته باشه
این پسر یه اسم داره
دیوید
خب، دیوید آمادهست که در برابر یه هیئت منصفه شهادت بده؟
این کافی نیست؟ تو یه مددکار اجتماعی هستی،
تو به اندازه کافی از این مسیر عبور کردی که بدونی این کافی نیست
باید میدونستم
وقتی این کارو قبول کردی،
تو قول تغییر دادی، کارآگاه. دو سال گذشته!
نمیتونی برای این نوع تغییر زمان تعیین کنی
اینو به اون بگو
من دوباره اینو به بالا ارسال میکنم
ممنون
- امشب کوفته بذارم، خوبه؟ - آره، خوبه
- خونه میبینمت - باشه
- خوک ایکبیری - آدم فروش
- رئیس - هوم؟ هادسون
ممنون که بهمون ملحق شدی
حتماً با سناتور جانسون آشنایی داری
- کیه که آشنا نباشه؟ - کارآگاه هادسون
افتخامه که شما رو ملاقات میکنم لطفاً بشینید
تو هم از اینکه دوربینها چقدر این آدمو دوست دارن، متنفر نیستی؟
وقتی در جهنم برف بباره،
فرماندار مادوکس اجازه نمیده اون گروه لباسپوش ملت اسلام به اینجا بیان
پس تو به خدمت گرفته شدهای، شوخی بودش ها
- من چندان متوجه نمیشم - هادی
تو بعنوان محافظ شخصی علی
در طول اقامتش در شهر زیبای ما، خدمت خواهی کرد
حالا، رئیس، پروندههام داره انباشته میشه...
امنیت علی اولویت تو هستش
من... باید برم دستشویی
بهم گفتن، تو یکی از اولین پلیسهای سیاهپوست نیروی پلیس بودی،
اما نمیتونستی سفیدپوستا رو دستگیر کنی
لعنتی، حتی نمیتونستی تو پاسگاه کوفتی دوش بگیری
میدونم تو یکی چه داستانهایی که نداری
شاید من فقط یه مأمور سادهام اما میتونم بوی کصشعر رو از یه مایلی هم تشخیص بدم، پس...
پس بیا بیخیال این بازیها بشیم حالا، یه چیزی بهم میگه
تو ترجیح میدی یه کاسه میخ بخوری
تا از علی محافظت کنی، درست مسگم، نه؟
- متوجه این موضوع شدی، نه؟ - آره
این ماموریت، به تو کمک میکنه
جایگاهت رو در جامعه بهبود ببخشی
ببین، سیاهپوستا باید یه افسر سیاهپوست دیگه رو به عنوان متحدشون ببینن
اطراف رو نگاه کن. یالا
حالا تو عرض ده سال، این شهر یه شهر سیاهپوست خواهد شد
با رهبری سیاهپوست که فقط پول سیاهپوستا رو پمپاژ میکنه
پس پیشنهاد میکنم یه شخصیت جدید برای خودت پیدا کنی،
چون این شخصیت جان وین کوچولوی تو،
دیگه زیاد به دردت نمیخوره
خب پس
بازم سر میزنم
ددموای، ویویان
چه توپ به نظر میرسی، دختر
سلام ممنون، عزیزم
تو هم خوب به نظر میرسی. میبینم نیویورک بهت ساخته،
هیچ وعده غذایی رو از دست نمیدی
چیکن بهم گفته که تو با یه آدم مهم معاشرت میکنی
مهمتر از فرانک موتن نمیشه دیگه
هی، چی میگی من یه نوشیدنی برای فرانک بخرم بعد از مبارزه؟
حالا، چرا اون باید بخواد تو دهات تو چیزی بخوره؟
نه، اما وقتی فرانک ببینه آتلانتا چه خبره،
اونم میخواد سهیم بشه
هیچکس اینجا بیشتر از چیکن نفوذ نداره
- که اینطور؟ - آره، خودتم خوب میدونی
و تو برای یه تاجر مثل فرانک چی کار میکنی؟
سیلکی
امرسون، رفیق
نگران اونها نباش اونها ردیفن
بیا
زود برمیگردم صندلیم رو گرم نگهدار
چشم، عزیزم
این دیگه چی بود؟
پدرم قراره با محمد علی کار کنه
چیزی راجع به کار کردن با...
هی، تو، ظرفها
- اما... - عربی حرف زدم؟
من که نمیبینم رئیس جنکینز از هیچکدوم از کارآگاههای سفیدپوست
بخواد که از بیشترین آدم منفور در آمریکا محافظت کنن
این به خاطر اینه که رئیس جنکینز میخواد اون هدف رو روی کون...
ماتحت سیاه من بندازه
خب، لروی جانسون میگفت فکر میکنه این ممکنه در واقع به چیزی منجر بشه
سناتور چه ربطی به این داره؟
آه، اونم تو رستوران بود، میخواست تشویقم کنه مثلاً
دربارهی اینکه...
این ممکنه یه فرصت باشه برای من که جایگاهم رو تو جامعه بهبود ببخشم، حرف میزد
پسرهی حقهباز
این پسر رو دارن تقریباً روی هر تلویزیون تو آمریکا نشون میدن
من از اینکه چطور داره این کار رو انجام میده، خوشم نمیاد
دهنش زیادی لقه، زیادی مزخرف میگه
میدونی، وقتی شماره من صدا زده شد،
من حاضر شدم، اوکی؟ من خدمت کردم
عزیزم، تو در میسوری خدمت کردی
مسئله این نیست، دی
من نمیدونستم کجا میخوان منو بفرستن
اما رفتم. این مرد حتی حاضر نیست بره جزء ذخیرهها،
و این احمقها اینجا طوری رفتار میکنن که انگار من باید اصلاح بشم
اونها دارن ازت استفاده میکنن
- دارن تو رو برای نمایش میبرن - میدونم
اما من هم ازشون استفاده میکنم
وقتی این قضیه تموم بشه، اونها بهم مدیون میشند،
و من ازش استفاده میکنم تا کار واقعی پلیسی انجام بدم
- مثل دستگیری میسون - مثل دستگیری میسون
عزیزم...
فقط آرزو میکنم برای کسایی کار کنی که فکر نکنن تو خرج کردنیای
خب، من نمیخوام استعفا بدم، دی
مواظب باش
هی، واسه من دسر داری؟
- عوخ! - هی، هی، هی
فکر میکنی ماتحت کوچولو خودت چطور به وجود اومده؟
فکر میکنی اونها اونجا درباره چی صحبت میکنن، عزیزم؟
به نظرت من شنوایی ابر انسانی دارم، کاکاسیاه؟
خب، تموم شدن. طوری رفتار کن که طبیعی باشه
- اوه - باشه
اونجا با اون نعشکش درباره چی حرف میزدی؟
اون داره بهم کمک میکنه یه مهمونی کوچیک واسه فرانک ترتیب بدم
- یه مهمونی؟ - آره
- چه نوع مهمونی؟ - فرانک داره یه جشن بعد از مبارزه برگزار میکنه
خب کجا قراره این جشن رو برگزار کنید؟
خب، مرد من، امرسون به یه پنتهاوس، تو بیلتمور دسترسی داره
- بیلتمور - بیلتمور؟
تو انتظار داری یه دسته از رؤسای سیاهپوست جمع بشن
و تو یه هتل لوکس تو محدودهی کلنیها رلکس کنن؟ (کو کِلاکس کِلَن)
باید به یه مکان خصوصی برید
جایی دور از چشم قانون
- این فقط یه مهمونی کوچیک واسه رؤساست. اوکی؟ - لعنتی!
- همه چیزی که نیاز داری یه کمی مشروب و چند تا زنه - منظورت یه مهمونی برای فرانک موتنـه؟
اونم قبل مبارزه علی؟
نه، این باید یه چیزه بزرگ باشه
تو و من هر دو میدونیم که این باید بزرگ باشه
دارم دربارهی یه چیز پر زرق و برق میحرفم
یه چیز فرستکلس، نه؟
دارم به وگاس فکر میکنم. هوم؟
دارم به وگاس سیاهپوست اینجا تو آتلانتا فکر میکنم
حالا خوب گوش بده، اوکی؟ وقتی میگم وگاس سیاهپوست،
دارم دربارهی شب کازینو با تمام زرق و برقش صحبت میکنم
- قمار، مشروب، زن. - این به نظر میرسه که خیلی سر و صدا داشته باشه
- فرانک آدم بی سر و صداییه. - دارم دربارهی تبدیلش به یه کنفرانس تجاری صحبت میکنم
در حالی که همزمان قراره جیب سیاهپوستا رو خالی کنیم
من همه چیزش رو دارم. مکانش رو دارم، من...
من زنهاش رو دارم
آره، مهمتر از همه، من چشماندازش رو دارم
هیچکس نمیتونه چیزی رو که من میبینم، ببینه
تنها چیزی که از تو نیاز دارم اجازهی فرانک و دفترچه تماسشه
بقیهش با من. کون لق این رفیقت
حالا، کی قراره هزینهش رو پرداخت کنه؟
چون که فرانک عمراً بده
خب، حالا آسته برو
داری خیلی سریع پیش میری ببین، من... من بهت گفتم من یه حرفهای هستم،
من پولش رو دارم
پول هیچوقت مشکل نبوده
تنها چیزی که نیاز دارم پسگرفتن سرمایهام و یه، چی...
- پنج درصد - یه پنج درصد دیگهست، آره
ردیفه
اما اگه اینو خراب کنی، نمیتونم ازت محافظت کنم
گیرش انداختم
هی، منم. اون پسر چاقه بهمون کیر زد
داره مهمونی رو با یکی از دوستای دهاتی خودش برگزار میکنه
اوه، نه، نه این برنامه رو، حتی بهتر میکنه
ما حالا یه خربارکش ایدهآل داریم
این مادرجندهی احمق هیچ ایدهای نداره که خودش رو تو چه هچلی انداخته
خداوند را سپاس
خدا را شکر! خدا را شکر!
حالا، در این یکشنبهی بسیار ویژه،
من میخوام لحظهای را
- به یک فرشتهی در میان ما اختصاص بدم - سلام بابایی
برادر گوردون ویلیامز، لطفاً بلند شو؟
یالا دیگه
بله. خدا بهت برکت بده! بلند شو
برادر ویلیامز یه شیرمرده تو جامعه ما،
و نه تنها روح خودش رو در راه خدمت به خداوند به کار برده
بلکه به طور بخشندهای هزینهی سقف جدید کلیسا را تقبل کرده
فی، من نمیتونم هزینهی این سقف رو بدم
بیا اینو روی میز بذار
نه، ما ماهها پیش قرار گذاشتیم که بدیم
آره، میدونم قرار گذاشتیم
همچنین میدونم که این کلیسا از وقتی که بچه بودم دست تو جیبم داشته
- من چیزه زیادی ازت نمیخوام - میدونم
نمیپرسم نصف اوقات کجایی
- یا چیکار میکنی - میدونم. میدونم
تنها چیزی که ازت میخوام اینه که برای این خانواده یه زندگی مشروع فراهم کنی
عشریه رو بدی،
و هر یکشنبه ساعت ۹ صبح پشت اون نیمکت باشی
فی، حالا، متأسفم که دیر اومدم
واقعاً متأسفم. اما حالا دیگه نمیتونم کاری بکنم
من اون بیرون داشتم کار میکردم، کار بزرگ
کاری که توجه من رو میطلبید، و پول من رو هم میطلبه
- متأسفانه، اون سقف باید صبر کنه - چه کاری؟
دارم یه مهمونی برگزار میکنم
دارم یه مهمونی برگزار میکنم که بعد از مبارزه علی برگزار میشه
تو واقعاً فکر میکنی من همین دیرو به دنیا اومدم مگه نه
هیچکس چیزی تازه به دنیا اومدنت
و یا همچین چیزی نگفت
فی، فی، گوش کن، این چیزی نیست که فکر میکنی
دارم دربارهی برگزاری یه رویداد تجاری باکلاس با تمام تجار بزرگ صحبت میکنم،
از سرتاسر کشور که بعد از مبارزه اینجا میان
و چطور این تجار رو شناختی؟
از طریق سیلکی، اینطوری میشناسمشون
سیلکی براون؟ همون کسی که قدیما باهاش مواد میزدی؟
سیلکی دیگه اون کارا رو نمیکنه، اون الان قانونی شده،
- دقیقاً مثل من - گرفتمت، گوئن!
هی، برید و دستاتتون رو بشورید، همین الان
هی! هی، کاری که مادرتون میگه رو بکنین
فی، سیلکی دستیار یکی از تجار بزرگ نیویورکـه
اون قراره یه میلیون دلار سرمایه به این شهر تزریق کنه
بعد از اینکه این کارو کرد، اون به یه مدیر نیاز داره
این بازی منه. من اون مدیرهم
- من مردشم - تو؟
این کاریه که من میکنم این بازی منه
فی، ببین، تو بهن گوش نمیدی. فی
فی. حالا بهم گوش کن، فی، لطفاً
تو خوب میدونی از وقتی که از اون زندان بیرون اومدم، دارم کار میکنم
من دارم سخت کار میکنم تا در حقت شوهری کنم
و عشق تو رو به دست بیارم، درسته؟
حالا، این یکی میتونه منو به اوج برسونه، و من این رو حس میکنم
من حسش میکنم. میدونم که اینطوره و من این رو میخوام
من این رو برای ما میخوام
- بی مواد مخدری - نه. چی؟ بیخیال، فی
- این هیچ ربطی به مواد مخدر نداره - و بی دختر
دختر من همینجاست
- تو دختر من نیستی؟ - اهوم
- من دخترتم - آفرین. یه بار دیگه برام تکرار کن
- من دخترتم - ایولا، دخترم
برای من اینی تو
دختر من
من با کشیش صحبت میکنم
- بچهها رو صدا کن - باشه
خیلیخب، دوستت دارم
هی، یالا
میریم سراغ علی؟
نه
- قراره ازش محافظت کنیم - صبر کن، زود اومدیم یا چیزی؟
چون من فقط سه نفر اینجا میشمارم
رو من روی این یکی حساب نکنین
عمراً خودم رو سپر بلای اون احمق بکنم
هی، کلت،
این تیمهمونه
کارمون علیـه. حالا، اگر با این مشکل داری،
برو پایین و با هیئت تعلیق صحبت کن
آفرین. مرخصی
خوب حالا، چیکن گوش کن و خوب گوش کن
برو یه خودکار بردار، چون من فقط یه بار این کصشعر رو میگم
حالا، فرانک نیویورک رو کنترل میکنه
کادیلاک نیوجرسی رو کنترل میکنه، اما اونها هم دارن میان
تو هنوز باید با بقیه اعضای بنگاه تماس بگیری
- متوجه شدی؟ - بنگاه دیگه کدوم خریه؟
بنگاه یه شورای متشکل از رؤسای بزرگ سیاهپوست در سراسر کشوره
ماشماوث دیترویت رو کنترل میکنه
حالا، اون میتونه مستقیماً از خط تولید هم ماشین بدزده
دهن اون مادرجنده همیشه خدا در حال جنب و جوشه
اما این به این معنی نیست که بتونی حتی یه کلمه از حرفهاش رو بفهمی
ماشماوث هستم
صبح بخیر، ماشماوث
من از طرف فرانک موتن زنگ زدم
تا شما رو به مهمونی سال فرانک دعوت کنم
قصابی بانکر
بانکر ویلیس جنوب شیکاگو رو کنترل میکنه
اگه با اون مرد درگیر بشی، دو شقهات میکنه
دریک پترسون به تکس معروفه
همون مادرجندهای که چکمههای کابویی میپوشه
اون همه چیز رو از تگزاس، اوکلاهما و آرکانزاس کنترل میکنه
تکس هستم
اسلیم میسوری کنترل شهر کانزاس سیتی رو داره
حالا، اجازه نده عادتش به اتو کردن لباساش و مانیکور کردنش گولت بزنه،
- چون اون مرد یه لات واقعیه - اسلیم
من از طرف فرانک موتن زنگ میزنم
خب، اون یکی از بزرگترین مهمونیها رو برگزار میکنه و میخواد تو هم اونجا باشی
تو برای فرانک کار میکنی؟ فرانک دنبال یه شراکته
من نیازی به شراکت تجاری ندارم
میدونی با کی داری صحبت میکنی؟
من یه مرد خیلی مهم هستم، عزیزم
اوه، تو خیلی باارزشی
اونجا قراره کصهای اعلا هم داشته باشین؟
حالا میخوام هر تعداد از زیباترین دخترها رو که تونستی گیر بیاری،
چون بنگاه میخواد بهترینها رو داشته باشه. فهمیدی؟
تنها چیزی که نیاز دارم شمارهاته من دارم یه مهمونی برگزار میکنم. وایستا بابا!
شما هم میتونید گوش بدید. من دارم یه مهمونی بترکون برگزار میکنم
و اون مهمونی هم بدون اهلش هیچ پخی نیستش
من نمیدونم این کاکاسیاه چی میگه
میخوام دعوتنامههای واقعی چاپ بشه
هیچکدوم از اون چیزهایی که قبلاً انجام میدادی
- حالا این کیه دوباره؟ - چیکن من هستم؟
- هان؟ - چیکن منم!
- بال مرغ؟ - چیکن منم!
چیکن من دیگه چه کوفتیه؟
این دیگه چجور اسم دهاتیه؟
من با مرغ سر و کله نمی زنم
مهمونی یه قانون داره
- تفنگ بی تفنگ - من باید تفنگم رو داشته باشم
من از سامی دیویس جونیور سریعترم، مادرجنده
من با سلاحم حمام میکنم
اسلحهها خیلی بیاحساسند من تیغه رو ترجیح میدم
متأسفم که اینو میگم، اما چاقو هم بی چاق، اوکی؟
اینجا یه فرصت نتورکینک در اختیارته
این طوری باید بهش نگاه کنی. اوکی؟
وقتشه که دور و بر آدمهایی باشی که معمولاً دور و برشون نیستی
فقط بگو چه ساعتی بیام
و بهتره که تو یه مرغداری نباشه
اگر این مهمونی با بنگاه رو گند بزنی، میتونی
روی رویای بزرگت برای اینکه آدم فرانک تو آتلانتا بشی خداحافظی کنی،
چون که قراره بمیری
لعنتی
- سناتور. سناتور جانسون بله. - اهوم
حالا، مجوز علی در ۴۹ ایالت رد شده
فکر نمیکنین خطرناکه که کسی اینقدر منفوره در شهری مثل آتلانتا باشه؟
خب، میدونی، لو این یه سوال عالیه، و جوابش خیلی سادهست
خب، ما دیگه شهر جیم کرو نیستیم
ما یه شهر پرجنب و جوش و فراگیر هستیم که برای کسب و کار بازه
سوالت عالی بود، لو
حالا میتونید نفس راحتی بکشید، آدونیس سیاهپوست اومده
ببین، متأسفم که دیر رسیدم،
اما من از جنگ نمیترسم من از پرواز میترسم
و اون هواپیما واقعاً تکون میخورد
خوشحالم که شما رو میبینم همهتون زیبا به نظر میرسید
علی. علی
فکر میکنی بعد از این همه دور بودن از رینگ، کمی زوار در رفته نشدی؟
هوم، من هیچ راجع به دوری از رینگ نمیدونم
من از دور خارج شدم
جری، احساس فشاری برای اینکه
به اصطلاح امید بزرگ سفید باشی، داری؟
- به هیچوجه. - فراری از خدمت آشغال!
اگر اینقدر از آمریکا متنفر هستی، بذار برو!
رومل، برو اون یکی در
آروم باشین، همه چیز روبراهه
همه چیز روبراهه. اون حق داره نظرش رو داشته باشه
دقیقاً مثل اینکه من هم حق دارم نظر خودم رو داشته باشم
سوال بعدی
ببین، این کافی نیست، اوکی؟
اگر برای این مرد اتفاقی بیاُفته، این گردن ما میافته
ایشون کارآگاه جیدی هادسونـه
- اون به خوبی ازت مراقبت میکنه - آقای کلی
- آقای علی. متاسفم
«آقای کلی»
این جالبه، نه؟
من قبلاً «کاسیوس» نامیده شده بودم، بعد هم «کلی» صدام کردن
حتی «پسر» هم گفتن
ولی هیچوقت تو زندگیم «آقای کلی» نگفته بودن
بهویژه توسط پلیس سیاه واقعی توی دیکسی
واو
اوه، و، «آقای کلی؟» اون پدرمه
شما میتونید منو علی صدا کنید
شما چطوری؟ حالتون خوبه؟
بریم
ما اینجا تو کالج مورهوس هستیم،
مکهی والایی سیاهان
اینجا والایی سیاهان رو همه جا میبینیم
ما پزشکان، وکلا، سیاستمداران آینده داریم
اینجا شاهد عظمت هستیم
من کههرگز چیزی به این زیبایی ندیدهام
این همه مردم سیاه زیبا؟
یحتم زیباترین مرد دنیا همه اینهارو کشونده اینجا
شما حالا زنها رو هم اینجا دارید آخرین بار اینجا کی زن داشتید؟
رومل! رومل!
- وا، وا، هی، هی! - صبر کن. مشکل چیه؟
شما خوکها همیشه دنبال بهانهای برای اذیت کردن ما هستید
همه عقب بایستید! یالا، بیایید حرکت کنیم
- حرکت کنیم؟ من قهرمانم. اینها مردم من هستند. - پل، این مرد رو بگیر
علی! علی! علی! علی! علی!
میشنوی صداشون رو؟ تو هیچی از هیچی نمیدونی
بیا، لطفاً!
من قهرمانم!
این یه کابوس لجستیکیـه، رئیس
حالا تو فقط دو تا تازه کار و یه... و یه از پا در اومده بهم میدی
چطوری قراره از این مرد محافظت کنیم؟
امروز روز سختی داشتی، هادی
- این برای بهترینها هم اتفاق میافته - این راجع به داشتن روز سخت نیست، رئیس
- من به منابع بیشتری نیاز دارم - خب، نمیتونم این کار رو بکنم
- افراد بیشتر! - نمیتونم افراد بیشتری بهت بدم دستهام بستهست
واقعاً اینجا جریان چیه، رئیس؟
این یه نوع تنبیه؟
یه توبیخـه؟
بهت میگم، اگر تو آتلانتا بمونه،
نمیتونم ازش محافظت کنم
هادی، یادته روزی که تو رو تو اداره سوگند دادم؟
- انگار دیروز بود. ۱۹۴۸ - هوم
فکر کنم کلماتی که استفاده کردین «پلیس کاکاسیاه» بود
من... میدونم
ولی روز خوبی برای اداره بود
و بعد از ترور دکتر کینگ،
نمیتونیم اجازه بدیم قهرمان رنگینپوست دیگهای زیر نظر ما کشته بشه
حالا، نگاه کن، میدونم این ماموریت یه ساندویچ پر گه، میفهمم
ولی من به تو تو این ماموریت نیاز دارم، هادی
لعنتی
تو تنها کسی هستی که میتونم با این ماموریت اعتماد کنم
خیلیخب،
اگر قراره این کار رو انجام بدیم، باید طبق روش خودم انجامش بدیم
ایناهاشن. پیداش کردین به کلبه خوش اومدین
گوش کن، قهرمان تو اتاق خواب اصلی خواهد بود
بقیهتون، من تختخوابهایی تو گاراژ دارم
بیاین تو راحت باشین
بیاین تو
اگر مطبوعات بفهمند چرا من اینجام، غوغا میکنن
این بهتر از گلوله یه قاتلـه
ببین، افسر مِیبری
میدونم که تو مسئول امنیت منی،
ولی واقعاً فکر میکنی با آوردن من اینجا، بین این چوبها و کنهها
- میتونی ازم محافظت کنی؟ - کارآگاه هادسونم
نشنیدم چیزی گفتی؟
کارآگاه هادسونم
این اسم منه، پسر. فکر کردم باید اینو برات روشن کنم
آقایان آقایان، لطفاً
حالا گوش کن، تا وقتی علی تو ۲۶ام برنده بشه،
هیچکس اهمیت نمیده که ۲۵ام کجا خوابیدی. ها؟
تو یه برادر نرمزبونی هستی، سناتور
نرمزبون، مرد. به نرمی کره بادامزمینی روی ساندویچ صبحم
یاد بگیر، کارآگاه...
هادسون
ناامید مون نکن، کارآگاه
آره
میبینی چطوری اینجا چمن سبزه، ولی بعدش قهوهای میشه؟
میخوام کل حیاط چمن سبز باشه
چیکن، امروز میخوای من چی کار کنم، ها؟
میدونی چی به چمن کمک میکنه سبز بشه؟ آب
- آه، تحویل گوشت - چه نوع گوشتیه؟
من سینه مرغ دارم، دندههای درجه یک دارم
این واسه شارلین تو آشپزخانهست. این طرفی برو
- شارلین، واسهت سینه مرغ آورده - آره
- نمیتونی برای سیاهپوستها بدون غذا دریایی مهمونی بگیری - الان وقتش نیست
- الان وقتش نیست - پس چمنم کاری نکن
- چیکن - هلو، سلام عزیزم. خوب به نظر میرسی
یه لحظه آه، کجا میرید؟
اوه، ما نقاشها هستیم، خانم فقط اومدیم تا کمی رنگ بیاریم
- خب. اون گه رو اونجا بذارین - آره
- ممنون، مامان - من مامانت نیستم، جک
هی، خانم جنکینز متاسفم، برای همه این سر و صداها
داریم یکم خونه تکونی بهاره میکنیم، همین
اکتبره، کاکاسیاه
آره، داریم یکم زودتر شروع میکنیم، خانم جنکینز
اینجا یه محله شیکه
- بله، خانم - بهتره مهمونی چیزی راه نندازی،
- وگرنه پلیس رو خبر میکنم - نیازی نیست هیچ کاری بکنی
لعنتی، مکسین
سلام، عزیزم
عزیزم، بهت نگفتم؟ باید آرومتر برونی
ولی بهتره زود بیای اینجا و یه بوسه بدی بهم
دلم برات تنگ شده بود، بابایی
- همه چی رو داری؟ - همه چی
پس برو و بیارش لعنتی!
میشه یکی از شما برادرای قوی به یه خواهر کمک کنه؟
چرا... هی، هی، چرا اصلاً باید ازتون بپرسه؟
- یالا، مرد - خودتو اذیت نکن
لعنتی، هیچکس اینجا تمرکز نداره
این دخترخالمه
- از طرف مادرم، ما... - اهوم
برو تو خونه، خانم جنکینز لعنتی!
آخرین کاری که میخوام تو روز آزادیم انجام بدم رانندگی کردن برای سیاهپوستاست
بهویژه زندههاش باید ازش ۱۰۰ دلار میگرفتم
آره، خب نخواستی. ازش ۵۰ دلار خواستی، و قرارمون سرجاشه
- اولیسیز چرا اینجاست؟ - اون قراره برونه
اوه، محاله. من...
- چیکن، بگو این چیزی نیست که فکر میکنم - چی؟
واسه خانوادههاست جنازهای اونجا نیست
خب، این زود عوض میشه اگر فرانک بفهمه
اولیسیز، بزن به چاک چیکن، تو میرونی
میدونی چیه؟ من میرم وافل هاوس
- ماشینمو سالم بهم برگردون، فهمیدی؟ - فهمیدم
- ماشینت کجاست؟ - جلوی در پارکه
سوییچ رو بده. یالا
جیگرها با من، کیردرازها هم با تو. باشه؟
چی کار میکنی؟ میخوای منو معرفی کنی؟
هی، فقط باید گوش کنی و رانندگی کنی
فیــلــ مــکیو رو ســرچ کـن
آقای موتن، آقایان،
امیدوارم پرواز خوبی داشتید
میخوام بهتون خوش آمد بگم به آتلانتا
آقای کادیلاک، آقای لامار، البته آقای موتن،
گوش کنید، هر چیزی که شما آقایان اینجا تو آتلانتا لازم دارین
- من در خدمت شما هستم - و شما کی باشی؟
شما میزبان مهمونی مایی؟
بله، آقا
آقای چیکن؟
خوده خودمم، بله
راستش بگی نگی انتظار داشتم قدقد کنه
آره
براتون بازش میکنم، آقای موتن لطفاً
چیکن من قدقد نمیکنه
ما داریم میریم به هایت، درسته؟
اول باید یهجایی توقف کنیم
باشه، آره
هی، هی. نمیدونستم شما تو شهرین
میدونی، اگر چیزی نیاز دارین اینجا، من در خدمتتم
هر چیزی که نیاز دارین، میتونم براتون انجام بدم، آقای موتن
میخوای موسیقیای بذارم؟
من سکوت رو دوست دارم
- معذرت میخوام! معذرت میخوام! - هی، بگیر بتمرگ!
بدون انگشت دیگه نمیتونه دزدی کنه
بفرما
حالا بریم به هایت
وقتی بچه بودم، توی دهات با مادربزرگم زندگی میکردم
یکی از چیزهایی که خیلی دوست داشتم، خاک بازی بودش
چه تو مزرعه با پدربزرگم بودم،
یا تو باغ با مادربزرگم
اولین بار که تا حدی کندم تا به خاک قرمز رسیدیم،
بابابزرگ بهم گفت که به درب جهنم رسیدم
خیلی ترسیدم
خب، به مامابزرگ گفتم. اونم گفت: «اوه، پسر، اون فقط سر به سرت گذاشته
ولی اون خاک قرمز به خاطر اینه که با خون اجداد ما مخلوط شده
این یعنی این زمین مال ماست»
اون خاک قرمز جورجیا حق آبااجدادی ماست
و وظیفه ماست که اون رو کشت کنیم،
و ازش محافظت کنیم
این زمینی که روش ایستادیم،
مال ماست
لعنتی...
هیچ ایدهای نداشتم که تو اهل اینجایی، مرد
نه
خب، نه اینجا، بلکه از برانزویک،
پایین سواحل جورجیا
اون زمان،
آتلانتا به اندازه ماه دور میرسید برام
حالا درباره ماه چی فکر میکنی؟
میتونی منو نیل آرمسترانگ صدا کنی
قراره پرچم خودم و مامابزرگ رو به زمینش بزنم
پس تو حالا شریک جرم قتل هستی، چیکن؟
من هیچ کاری با هیچ قتلی ندارم ببین، این یه آزمون وفاداری بودش
باشه؟ میدونی چی کار کردم؟ نشستم، انگار که ککمم نگزید
تو تخم چشمشون نگاه کردم. میدونی فرانک چی کار کرد؟
فرانک هم به من نگاه کرد
من اون آزمون رو پاس کردم، این کاری بود که کردم
اون- به من اعتماد داره - پس حالا گنگستر هم شدی، نه؟
کاکاسیاه، تو حتی یه تفنگ هم نداری
چرا تو اینقدر درگیر تفنگهایی؟ تفنگ به چه درد میخوره؟
چون فکر میکنی اون دهنت هر بار تو رو از دردسر نجات میده
- اینطور نیست، جک - مگه من همیشه ازت محافظت نکردم؟
هوم؟ هوم؟ مگه نه؟
ها؟ ها؟ - بیخیال، چیکن، بس کن!
- آره، آره من ازت محافظت نکردم؟ - بس کن!
- من هر صبح اینو برات روشن میکنم - نه، حالا هر چی
برو کنار قبل از اینکه بسوزی
تو این آشپزخونه برام افاده هم میاد خانم
همیشه حرف مفت میزنی
منتظر کسی هستی؟
تو خر کی هستی؟
کل پنیری که خرد کرید اینه؟
و بقیه سبزیها کجاست؟ شماها خیلی...
- اون هیچچیزی بهم نگفت، مرد - چیکن؟
چیکن!
چی کار داریم میکنیم؟
نه، نه، نه، صبر کن! نه، نه! ولم کن!
چه خبره، عزیزم؟ باهام حرف بزت، بگو جریان چیه؟
اون هیچی بهم نگفت، مرد
لعنتی. صبر کن، مرد
من هاوی لوپز هستم
تو باید همون چیکن معروف باشی
سلام
تو جغرافیا بلدی؟
نه. نه، واقعاً نه
فلوریدا و جورجیا ایالتهای همسایه هستند
جایی که من ازش میام وقتی همسایهای، میخواد مهمونی بگیره،
اون از همه همسایههای دیگه اجازه میگیره تا مزاحمتی ایجاد نکنه
مهمانی تو تو میامی سر زبوناست، برادر من
پس جریان اینه عزیزم، این کار رو میکنیم
میتونم با رؤسای خودم تماس بگیرم،
بذارم رؤسای من با تو تماس بگیرند، برات دعوتنامه بگیرم
و همه چیز رو ترتیب بدیم
من هیچ دعوتنامهای نمیخوام، میدونی.
من یکم تعارف همسایگی میخوام
باشه، پس هر چیزی که نیاز داری من... همه چیز رو، ترتیب میدم، دارمت
- حل شد - باشه
بعد از مهمونی، بهم پول میدی
فکر میکنم پنجاه درصد کاملاً عادلانهست
پنجاه درصد از چی؟
بیخال، مرد. مسخره بازی رو تموم کنین
منو همین یه کم پیش ریکی ریکاردوی کیری تلکهم کرده بودش
اون منو انداخت پشت ماشین و همه این چیزها
لوسی هم باهاش بود؟
کادیلاک، گوش کن، شاید بتونی به من کمک کنی، ها؟
با فرانک صحبت کن، شاید فرانک بره با هاوی صحبت کنه
چرا فرانک باید این کارو بکنه؟
هی، این مهمونی توئه، اون مشکل توئه
لعنتی، سیلکی میدونی که من دارم پول خودمو برای این میذارم
باشه؟ حالا باید برم به این مرد پورتوریکویی هم پول بدم،
و بعد یه دلقک دیگه میاد و... و میخواد که دوباره همون کار رو بکنم؟
به لیگ بزرگ خوش اومدی، برادر
آره، شاید باید یهکمی پول اضافی جمع کنی
چه بدونم
ای بانو
- آره - ببخشید
شما «کول بریز» دارید؟
متاسفم، این برند رو نداریم
- ممنون - اون دختر دقیقاً شبیه لولا فلاناـه
- اون خود لولا فلاناـه - کاکاسیاه، بیخیال
فرانک دیوونه میشه اگر بفهمه اون اینجاست
فرانک طرفدارشه؟
فرانک عاشق اون دخترهست
اون با شورتهای بنزینی از جهنم رد میشه فقط برای اینکه آب حمامش رو بخوره
اون منو فرستاد به لُسآنجلس فقط برای اینکه یه عکس شخصی از لولا کلت بگیرم
پس، آه...
پس، داری بهم میگی که اگر من فرانک رو با لولا آشنا کنم
شاید، آه... شاید اون بهم کمک کنه این قضیه هاوی رو حل کنم؟
لعنتی، اگر این کارو بکنی، فرانک ممکنه بدونه که تو وجود داری
ام، من پایین تو بار شنیدم که به دنبال اینها میگردین
پس رفتم و... رفتم و براتون گرفتم
برای هتل کار میکنی؟
نه
نه، نه، نه. فقط، آه...
فقط دوست دارم هوای مردم ر داشته باشم
من گوردون هستم. معذرت میخوام، من گوردون ویلیامز هستم
به تماشای مبارزه میری، گوردون؟
آره، آره، یعنی من...، عمراً اینو از دست بدم
- شما؟ - منم
باشه. آه، ببخشید، متاسفم
فقط یک سوال. میدونم که ممکنه غیرمنطقی به نظر برسه
ولی یه شریک تجاری من، یه مرد واقعاً خوب،
اون طرفدار بزرگیه، عاشق توئه
ما داریم پایین یه نوشیدنی میخوریم
اگر فقط میتونستی یکم پایین بیای و خودتو نشون بدی، خیلی خوشحالش میکنه
- دیوونه میشه - جوابم منفیـه
- نه؟ آره، خیلی بعید بود - هوم. اهوم
- آره - آره، خوب
آه، صبر کن. آه، یه چیز دیگه
فقط میخواستم بهت بگم که تو تو لولا کلت فوقالعاده بودی
تو لولا کالت رو دیدی؟
- باور نمیکنی که لولا کالت رو دیدم؟ - نه
من طرفدار بزرگ لولا کالت... باشه، خوب. ام...
«و این درسته
تو آتلانتا، بهم ال دیابلو میگن
بذار ازا بپرسم... به نظرت من شیه شیطانم؟»
«میدونی، شیطان در شکلهای مختلف برای هرکسی ظاهر میشه.پ»
واو
حرفی ندارم. یعنی، این فوقالعادهست
حرفی نداره. من عاشق فیلمای وسترن هم، و تو مجذوبت کردی
خوش بگذره
- هی - آه، بله؟
ساعت هشت؟
نمیدونم بهت گفتم یا نه،
ولی پدربزرگم همیشه منو به یه دریاچه میبرد تا ماهیگیری کنیم
گربه ماهی و آفتاب ماهی
یادمه چقدر ساکت میبود خیلی... خیلی ساکت میبود
علی چطوره؟
اذیت نمیکنه
اینجا آدمهای زیادی نیستن که بخواد باهاشون حرف بزنه
خب، اون وقتی که از لنزها دور میشه یه آدم متفاوتی میشه، میدونی؟
کمی بیشتر شبیه خودش میشه
میدونی، ساکته
منظورم اینه که هنوز هم علیـه
آره، آره، من این حالت رو دوست دارم
به نظر میرسه که داری بهش عادت میکنی
نه
این مرد به وضوح ترسو نیستش
یعنی، هر بار که به اون رینگ میره، زندگیش رو به خطر میاندازه، اما...
یهجورای نمیتونم برام خودم توجیهش کنم
این فقط جنگ مردهای سفید نیست
اونجا هم پسرهای سیاه در حال مردن هستن
فقط نمیفهمم چرا نمیتونه برای اونها بجنگه
نمیتونم به جای اون صحبت کنم، جیدی
چرا خودت ازش نمیپرسی؟
کد قرمز، رومل رومل، بلند شو!
همینجا!
میخوام بکشمت، کاکاسیاه!
- کارآگاه! - پناه بگیر، رومل!
فقط در صورتی شلیک کن که بهت شلیک بشه!
امشب از جورجیا برو!
وگرنه مثل رفیقت مارتی لوتر کوون میشی!
پسر لعنتی!
نه!
آره!
دارن تخممرغ میزنن، رومل!
- بهت گفتم شلیک نکنی - معذرت میخوام، رئیس
برو تو خونه، لعنتی!
- گمونم دیگه تموم شدش - لعنتی!
میدونی، برام جالبه چقدر طول میکشه یه نفر از این بالا بیاُفته
آخرین بار، حدود نُه ثانیه طول کشید
ولی من هیچوقت کسی رو از این ارتفاع ننداختم
آره، اون چیزایی که میگن قبل از اینکه به زمین بیاُفتی دچار حمله قلبی میشی،
یه افسانهست
اون سیلاس، کل مسیر رو جیغ میکشید
لعنتی، اگر چیکن من فرانک رو بیشتر معطل کنه، امشب متوجه میشه
- هی، اومدی - تقصیر مدیربرنامههام بودش
اون مرد میتونه تا قیامت حرف بزنه
اوه. واقعاً خیرهکننده به نظر میرسی
- مرسی - خوب، ببین،
میخواهم تو رو با همکار تجاریم آشنا کنم که بهت گفته بودم
اسمش فرانکه، اون خیلی آدم خوبیه واقعاً تو رو دوست داره
هی، آه، فرانک؟
میخواهم تو را با لولا فلانا آشنا کنم
خانم فلانا، باعث افتخارمه
از گوردون تشکر کن
اون مسبب کل این جریانه
اوه، نه، نه، نه
خب، ببین، نمیخوام مزاحمتون باشم، پس من میرم
اگر چیزی نیاز دارید، لطفاً بهم بگید من در خدمت شما هستم
- آه، گوردون؟ - بله؟
اون مشکل کوچیکت،
فکرت رو راحت کن، من رسیدگی میکنم
همه چیز روبراه میشه
ازتون ممنونم، آقای موتن
خیلی ممنون که دعوت منو قبول کردی
- اوه داریم میریم، - چطور ممکنه
سردرد من باشه وقتی... میدونی چیه، مرد، بذار برم ببینم اون چی میخواد بگه
خوبه، ولی دوباره ازش نپرس...
اوه، کلانتر با اون پسرها تو جاده برخورد کرده
یکی از اونها تو رو در حال بوکس تو اسکله دیده، و...
اوه، پس این تقصیر من بوده؟
خب، تو کسی هستی که منو از مردم خودم دور کردی
- و حالا داری بهم میگی این تقصیر منه؟ - من اینو بهت نمیگم
اگر چیزی باشه، تقصیر منه
فقط دارم بهت میگم چی به من گفتن
اون پسرها احتمالاً فردا فقط از مدرسه تعلیق میشن
باید یه شنبه زباله جمع کنن
- یا چیزی شبیه به این - این تو حوزه من نیستش، مرد
تو اونا رو تو تیررست داشتی
- چرا شلیک نکردی؟ - چون اونا تخممرغ داشتن
باشه؟ من گلوله داشتم
من از رئیسجمهور لعنتی
- ایالات متحده بیشتر معروفم - لطفاً
باید گارد ملی از من محافظت کنه
به جاش، اندی گریفیت سیاه گیرم میافته
آره، خوب، من تو دنیای واقعی زندگی میکنم، باشه؟ با قوانین واقعی...
خب، تو واقعاً خوششانس هستی که برادرای من از ملت نگهبان من نبودن
چون اون وقت باید سه تا کیسه جنازه بیرون روی چمن میبود
اوه، خب پس جنابعالی خوششانسی
من سه سال از عمرم رو از دست دادم،
چون نمیخواستم برای پادشاه و کشور بکشم
هر بار که از اون خونه لعنتیم بیرون میام، تو خطرم
فکر میکنی من اینجا برای ۲۰ سال چی کار میکردم؟
نقش سگ نگهبان رو بازی میکنی!
خب، اگر از خدماتی که داریم ارائه میدیم خوشت نمیاد،
میتونی بری به سناتور بگی
میخوای از این مبارزه بکشی کنار
خوب، بچهها
همه میدونید که ساعت خواب من گذشته
بریم بخوابیم
من فردا باید یه پسر سفیدپوست رو ناکاوت کنم
من خوبم، مرد . تنها بذارید. چیزیم نمیشه
یه دقیقه بهم فرصت بده، مرد
وای خدای من، این لیزه!
آقای پویتیر
اینجا، برادر!
آریتا فرانکلینه! اوه، خدای من!
اوه، بیخیال دیگه، فِی
هی، فِی!
فِی، شورت لعنتی من کجاست؟
- گوردون، بهت گفتم اونها توی سبد لباسهای کثیفن، - تو سبد لباسهای کثیف؟
تو سبد لعنتی لباسهای کثیف؟ صبر کن
بیخیال دیگه، فِی، من نمیتونم...
فِی، من نمیتونم با اون لعنتی شلوار زیر به مبارزه برم
و چرا نه؟ هیچکس قرار نیست اونا رو ببینه
لعنتی
هی... هی، ببین... دکمه سردستهام رو دیدی؟
هی، کلت، میخوام توی بالکن بالا باشی
اگر چیزی مشکوک دیدی، دو بار با بیسیم صدا بزن
و چشمت رو واسه سیگنالهای نوری، باز نگهدار
ممکنه نور از روی دوربینش منعکس بشه
اگر یک تیرانداز ببینم، واکیت چه فایدهای داره؟
اگر تیرانداز رو دیدی، و...
قدقد
هی، سیلکی
اون میخواد قضیه هاوی رو برای من حل کنه؟
مرد، خونسرد باش
رلکس کن
چرا اینقدر به اون بیچاره چیکن من فشار میاری، هاوی؟
اون فقط یه آدم کوچیکه که میخواد پول دربیاره
ال سنور چیکن تو حیاط من مهمونی بزرگ میگیره
و منو دعوت نمیکنه
میامی حدود ۶۰۰ مایل از آتلانتا فاصله داره
و تو هم از نیویورک خیلی دوری
چرا چوب تو لای چرخ من میکنی؟
میدونی، این مهمونی که چیکن من داره میگیره به خاطر منه؟
نه
- نمیدونستم - خب، حالا میدونی
و اون ۵۰ درصدی که میخوای از اون پرنده بگیری
از جیب من میاد
نه، نه
نمیدونستم که اون چیکن برای تو کار میکنه
امشب کار میکنه
پس، ما روبراهیم؟
کاملاً، برادر
همه چیز روبراهه
همه چیز روبراهه
میدونی...
شاید دفعه بعد که میخوای اینجا کار کنی،
باهام تماس میگیری، میدونی؟
با من صحبت میکنی
یه تعارف همسایگی هم میکنی
همونطور که گفتم تو از نیویورک خیلی دوری
تو مهمونی میبینمت
بیایید این مهمونی رو شروع کنیم
بیگ تکس فول هاوس داره
میشه چند تا چیپس بیشتر بیارید؟
عالیه، درست مثل جک و جندههای خودم من، همیشه برمیگردن
- راه افتادیم - دریافت شد
به همه این لعنتیها نگاه کن
- ما هیچ راه مشخصی نداریم - آره، و تیرانداز هم همینطور
- ببین، بهت درباره این گفتم مرد! چطور باید...، - صبر کن، هی، هی
- فقط برو توی رینگ لعنتی... - هی! هی!
هادسون راه رو نشون میده
یالا، کارآگاه. بعد از تو
خوب، دایرهای محکم دور قهرمان ببندید
هر نفر دستش رو روی شونه نفر جلویی بذاره و از حرکت واینستید. بزنید بریم
کون لقت، علی
ببرش بیرون!
این طرف، این طرف، این طرف
علی! علی! علی! علی!
عزیزم؟
هی، عزیزم، به این گوش کن
اون قضیه هاوی؟ حل شده
فرانک همه چیز رو برای من حل کرد
اوه، مرسی، خدایا!
هی، مهمونی چطوره؟
بلک وگاس، دقیقاً همونطور که گفتی. صبر کن، عزیزم
برو عقب و مطمئن شو که اون بشکه آبجو اونجاست
اوه، کاری کردی کارستون، عزیزم
ما کردیم، میشنوی؟
باید اعتراف کنم، فکر نمیکردم بتونی این کار رو بکنی
آره، خوب میخوام بری، آماده بشی
این شب قراره شبی باشه که هرگز فراموش نمیکنیم
جوی هستم. کیه؟
سلام، عزیزم، منم تلفن رو بده مادرت
باباـه
چه خبره؟
هیچی، عزیزم. من فقط، اوه...
فقط میخواستم زنگ بزنم و بگم شب بخیر، همین
نمیتونی منو گول بزنی چی شده؟
نمیدونم
میدونی، من، آه...
فقط احساس میکنم همه چیز داره به هم میخوره
بعد از همه چیز. میدونی، بعد از همه حرکات
و همه تلاشها و ایدههای بزرگ،
فقط احساس میکنم این یکی...
این همونه، میدونی؟
و من اینو میخوام، فِی ولی همزمان، با خودم فکر میکنم،
که، اگه این نباشه چطور؟
خب، میدونی، شک، زهر شیطانه
- و ایمان، معجونش - آمین
آمین
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
همه روی زمین بخوابید!
برید روی زمین!
کاری که میگم رو بکنید! بخوابید!
در حالی که این برنامه از رویدادهای واقعی الهام گرفته شده، جنبههای خاصی به علت اهداف نمایشی تغییر کردهاند اما قصد ندارد هیچ شخص یا موجودیت واقعیای را به تصویر بکشد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.