Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشی از رضا
برترین های سینمای هند در بالیوود وان 1Bollywood1.INFO
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
"افتخار" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
مترجم : سپیده
توجه : این اثر بصورت شنیداری ترجمه شده است
قربان!
همه چیزو بگو
اون دورجان سینگ مشهور که پلیس دنبالشه...
توی این ساختمونه
ما ساختمون رو محاصره کردیم...
ولی مشکل اینجاست که ساکنای طبقه 6 رو گروگان گرفته
الو؟
الو دورجان؟
آره من دورجانم دارم صحبت میکنم
-تو کی هستی؟ -من...
من سربازرس شیو کومار هستم
دورجان ...
تو میدونی که پلیس چهار طرف این ساختمون رو محاصره کرده
و غیر ممکنه که تو بتونی از اینجا فرار کنی
جناب سربازرس!
این اراجیف رو تحویل یکی دیگه بده
اگر کسی مزاحم من بشه...
جنازه همه این آدما رو از پنجره میندازم بیرون
فهمیدی؟
سربازرس!
-من دارم میرم داخل ساختمون -ببخشید قربان!
شما میدونید که دورجان سینگ چطور قاتلیه
کاری رو انجام بده که من بهت میگم
تمام چراغا رو همزمان روشن کنید و بندازید روی اون پنجره
برای چند ثانیه چشماش در اثر نور چیزی رو نمیبینه
و من میرم داخل
فهمیدی؟
این چیه؟ چه خبره؟
این دیگه چه ترفندیه؟
آهااا بیا
که اینطور!
ببریدش
پخخخ
بابا ترسید بابا ترسید
ببینمت
تو همیشه بابات رو میترسونی
بعضی وقتا هم... مامانت رو بترسون
باشه؟
مامانت کجاست؟
چایی میخوری؟
پرسیدم که... چایی میخوری؟
آره میخورم
ولی ما یواشکی اومدیم بترسونیمت
چطوری مچ ما رو گرفتی؟
اونجا رو ببین آیینه هست از توی اون شما پدرو دختر رو دیدم
به به
-هرچی باشه، همسر یه پلیسی -بله
دختر قشنگم اینبار نقشمون شکست خورد
باشه اشکال نداره بعدا دوباره امتحان میکنیم
-صاف وایستا -این چیه؟
بلوز
اوووه! تو که تازه شروع کردی؟
درسته آستیناش کامل شده
شما که میدونی دستم تنده
-بله میدونم -چند وقت دیگه زمستونه
لباساتو عوض کن میرم چایی بیارم
گوش کن...
شروع کن وسایلمون رو جمع کن
حکم انتقالی من اومده
میریم بمبئی
من از منتقل شدنای شما خیلی میترسم
ولی بمبئی اشکال نداره
خوبه... ویجی و آوی هم با ما میمونن
چه اون دوتا با ما بمونن چه نه...
ولی اگر اون دو تا رفتارشون رو عوض نکرده باشن...
وگرنه ببین، تا وقتی توی بمبئی هستم اون دو تا یا تو زندان میمونن، یا بازداشتگاه
طوری راجع به برادرات صحبت میکنی انگار که خلافکارن
باشه!
یه ذره شیطونن خب که چی؟
مامان بابام هم همینو میگفتن
همین لوس کردنشون، اونا رو خراب کرد
و با گفتن این حرفا... اونا پیر شدن و مردن!
ولی برادرای من عوض نشدن
-همین هتله؟ -آره، همینه
فکر میکنی مدیر هتل باهامون کنار میاد؟
من بی گدار به آب نمیزنم تحقیق کردم
مدیر این هتل یه آدم حریص و فاسده
حالا میبینی چطوری باهامون کنار میاد
-ببخشید -بله؟
چیزه...
میشه...
یه اتاق بهم بدید؟
بله حتما چه اتاقی میخواید؟ یه نفره یا دو نفره؟
-عرض کردم تک نفره یا... -آهان، یه نفره
یه نفره
یه نفره
اسمتون؟
اسم.. اسم؟ اسمم؟
اسمم رو برای چی میخواید؟
اسمتون باید توی دفتر ما ثبت بشه
اوووه
خب... ویجی
ویجی کومار
آقای ویجی کومار
-امضا کنید -چشم
شماره اتاقتون 102 اینم کلیداش
-کیفتون رو میگم براتون ببرن بالا -نه!
-نه نمیخواد -شما مهمان مایید، خدمتکار کیفتون رو میاره
- نه نمیخواد، خودم میبرم -هرطور میلتونه
اتاق کدوم سمته؟
از اینجا برید، بعد برید بالای پله ها اتاق 102 هونجاست
ممنونم
بله بفرمایید؟
مدیر این هتل شمایید؟
بله من هستم ولی چه مشکلی پیش اومده؟
جناب مدیر...
یه آدمی برای جواهر ساز مشهور اینجا آقای جامناداس، کار میکرده
اون به ارزش دو و نیم لاک الماس دزدیده و فرار کرده
الماس دو و نیم لاک!
بله
و طبق اطلاعات ما اون توی این شهر توی اتاق یه هتل مخفی شده
با الماس دو و نیم لاکی اینجا پنهان شده؟
این عکسشه
این آدم که به این هتل نیومده؟
این آدم اومده باشه هتل ما؟ نه اصلا
جناب بازرس من تو عمرم آدمی ندیدم که شبیه ایشون باشه
و راستش آدمی که الماس دو و نیم لاکی داره بیاد به همچین هتل معمولی؟
بهش فکر کنید امکان نداره
-باشه، همینو میخواستم بپرسم که اینطور
اگر خبری ازش پیدا کردی بهمون اطلاع بده
چشم
بله؟ بفرمایید
میتونم بیام داخل آقای ویجی کومار؟
داخل؟ چرا؟ چی شده؟
یکی اومده بود اینجا دنبال شما
د...دن...دن...دنبال من؟ کی؟
قضیه چیه؟
ویجی کومار تو میتونی از دست قانون فرار کنی
ولی نمیتونی از چشم من مخفی بشی
من حقیقت رو راجع به تو میدونم
پلیس همه جا دنبال تو میگرده
با یه اشاره من میوفتی پشت میله های زندان
این چه حرفایه دارید میزنید؟
ویجی سعی نکن ادای آدمای معصوم رو دربیاری
به نفعته که این الماس رو بدی به من
الماس؟ کدوم الماس؟
خفه شو!
دای سعی میکنی سر منو شیره بمالی؟
من راجع به اون الماسی حرف میزنم که از جواهری جامناداس دزدیدی
و الان داخل این کیفه
باشه اگر شما...
شما...
حالا که همه جیز رو میدونی...
باشه
مسیر درستی رو اومدی
اما...
اما... اما!
اگر... اگر شما..
شما باید به منم سهم بدی
اگر شما تمام الماس رو برای خودت برداری و به من چیزی ندی، منم میرم پیش پلیس
ممکنه بیوفتم زندان اما...
اسم شما رو هم بهشون میدم
بهش فکر کنید
داری از هوشت استفاده میکنی!
از ترفند خودم علیه خودم استفاده میکنی؟
ببین رفیق این الماس رو بده من
من تو رو از دست پلیسای این منطقه فراری میدم
و تو پول میخوای دیگه نه؟ این ده هزارتا رو میدم به تو
میدم به تو!
ده هزارتا؟ الماس دو و نی لاکی رو بدم عوض ده هزا تا؟
گوش کن! سعی نکن جلوی من زرنگ بازی در بیاری
یا چیزی رو که گفتم انجام بده یا به پلیس زنگ میزنم!
باشه، باشه
قبول میکنم
اول الماس!
الماس!
این تمام دو و نیم لاکه
حالا راه فرار منو مهیا کنید
فکرش رو نکن
ماشین پلیس پایین منتظر جفتتونه
جناب بازرس شما که رفته بودین!
ولی خیلی خوب شد که برگشتین بگیریدش
این همون آدمیه که میخواست با الماسا فرار کنه منطورم این الماساست
بیا الماسات رو بگیر خودت دزدیدی، خودتم نگهشون دار
-بازرس درست میگم نه؟ -خفه شو
من همه چیز رو شنیدم
الماسا رو بده من
و همینطور ده هزار روپیه رو
جناب مدیر... دزدی کار خلافه
کمک به دزد هم خلاف قانونه
خریدن مال دزدی م خلاف قانونه
حالا آماده باش که بیوفتی زندان
-راه بیوفتید -منو ببخشید جناب بازرس
متاسفم
کاری از دستم بر میاد راه بیوفت
ولی جناب بازرس ما میتونیم برای شما یه کاری انجام بدیم
ما رو ول کنید اون الماسم مال خودتون
و... در ضمن...
اگر این به دزدی مثل من میتونه ده هزار تا بده
به پلیس بزرگی مثل شما... منظورم اینه که...
آرهههه، 15 هزارتا میدم جناب بازرس ولی بذارید من برم
میخواید به من رشوه بدید؟
رشوه چیه جناب بازرس این شیرینی بچه هاست
-آره برای بچه ها، لادو و گلاب جامو ... -شما ساکت شو
تو بلد نیستی با پلیسا چطوری صحبت کنی
قربان این 5 هزارتا رو بگیرید با قبلیا میشه 15 هزارتا، بذارید من برم
باشه ولی...
از این به بعد از دیگه کارای خلاف قانون انجام نده
و تو ... راه بیوفت
آره قربان، ببریدش هم دزدی میکنه هم آدمای خوبو اغفال میکنه
فوق العادست
چقدر خوشگله
-عجب چیزیه -لنگه نداره
-چطوری راه میره! -انگار دراه روی ابرا راه میره
مدل جدیده هه چیزش درجه یکه
همه چیزش عالیه
به به
نظرت راجع به رنگش چیه؟
دلم میخواد هیچوقت رنگش عوض نشه
خیلی با احتیاط باید باهاش برخورد کرد
خیلی با احتیاط!
عجب بدنه ای داره! پشتش رو دیدی؟
همونو دارم نگاه میکنم داداش!
یه چیزی رو ولی مطمئنم خیلی ارزشمنده
بلا شک
این هیچوقت خراب نمیشه
یه بار که بگیریش تمام زندگی در آرامشی
اینم شکی توش نیست خیلی آرامش بهت دست میده
دیدی چطوری وارد شد؟
-آره با یه ماشین خارجی اومد -آره
چی؟
-با ماشین خارجی اومد؟ -آره
راجع به کی حرف میزنی؟
اونی که با ماشین اومد اون!
خیلی خوبه!
من از کی دارم راجع به ماشین حرف میزنم و تو داری چرت و پرت میگی!
این چرت و پرته؟
توی قلبت سینه نداری سنگه، سنگ
سینه توی قلب نیست قلب توی سینست
خب که چی منکه نمیخوام جراحی کنم
-به همه چیز گیر میدیا -هیس!
منم تمام پولو یه جا میخوام
جناب یکم به من زمان بدید
تمام پولتون رو بر میگردونم
ببین خانوم من وام میدم، نه زمان
اگر وقت لازم داری باید بری سراغ یکی دیگه
من تمام پولم با سه درصد سودش رو میخوام
شما به پولتون میرسید من بهتون قول میدم
من نیازی به قول شما ندارم
قول شما به چه درد من میخوره من پولمو میخوام نه قول شما رو
-باشه چقدر بهتون بدهکارم؟ -باسودش میشه سه هزارتا
سی هزارتا!
ببینید اون ماشین منه
اون ارزشش بیشتر از سی هزارتاست
من الان پول ندارم
شما به جای سی هزارتات ماشین من رو بردارید
این ماشین حداقل صد هزاتا ارزش داره
نه، نه این درست نیست
ماشینت مال خودت، بفروشش من پولم رو میخوام
باشه بهتون میدم
ولی بین ماشین و سبزی فرق هست
وسط خیابون که نمیتونم بفروشمش
-دو سه روز وقت بدید تا بفروشمش -نه، نه، نه
مهلتت سر اومده
امروز یا پول من رو میدی یا میوفتی زندان
-خیلی ناراحت کنندست -خیلی
خیلی خوبه شما ها دیگه کی هستین؟
شماها باید بگید من چیکار کنم؟
بذارید کارم رو انجام بدم
-ما هم اومدیم راجع به کار حرف بزنیم -اگر اجازه بدین
بله؟
شماها کی هستین؟ چی میخواین؟
شما فکر کنید ما دوست شماییم
میشه دو دقیقه اینجا بشینیم؟
-بفرمایید -ممنونم
خب جناب! ایشون چقدر باید بهتون پول بدن؟
همچین میپرسه انگار پول زیر میز داره
اوه! واقعا پول داری!
من شماها رو نمیشناسم
من چیزی متوجه نمیشم
من راوی ام اینم ویجی
ما میز کناری نشسته بودیم
و شنیدیم این آقا دارن اذیتتون میکنن
-ما هم نتونستیم ساکت بمونیم -شما حاضرید برای قرضتون ماشین رو بفروشید
ما هم برای کمک به شما میخوایم این ماشینو بخریم
-آهان -فقط به خاطر کمک به شما
وگرنه ما نه به ماشین احتیاجی داریم نه...
عالیه!
کی گفته انسانیت توی دنیا مرده
-این چه قدره داداش؟ -سی هزار تا کامل
سی هزارتا؟
اگر میخواید قبول کنم باید بشمارمشون
شماها با خرید این ماشین لطف بزرگی به من کردین
شما دارید مارو شرمنده میکنید
ما که کاری نکردیم به عنوان یه انسان به یه انسان دیگه کمک کردیم
-کلیدای ماشین؟ -بفرمایید
عجب اتفاق عجیبی که اینطوری شما رو ببینم و ...
احساس میکنم که خدا شما رو برای کمک به من فرستاده
نه اصلا همچین چیزی نیست ما خودمون اومدیم
-سندای ماشین -اونا توی خونه هستن
این کارت منه
پوشپا پارگاو!
بله اسم منه
خیلی اسم قشنگیه
دقیقا سی هزارتا الکی وقت گذاشتم بشمارم
-پولتون رو گرفتین؟ -کامل گرفتم
اگر از این به بعد پول لازم داشتین بهم خبر بدین
اینم کارت من برای شما
-باشه، میتونید برید -ممنون
اقای راوی
قبل از رفتن میخواست دوباره ازتون تشکر کنم
ولی یه چیزی رو یادتون باشه لحظه ای که بشینید توی ماشین
متوجه میشید معامله بدی نکردید فردا صبح برای چایی منتظرتونم
خداحافظ
-خداحافظ -خداحافظ
خیلی دختر باهوشیه
دختره باهوش هست ولی ماشینه همچینم بد نیست
ماشینه عجب شتابی داره
پدال گازو فشار میدی با باد حرف میزنه
با باد حرف میزنه؟ چی میگه؟
-منکه چیزی نمیشنوم -ضرب المثله
-رایجه -آهان
اینم الان صدای آژیره که داره با باد حرف میزنه
معلوم نیست کدوم بیچاره ای امروز قراره گیر بیوفته
بیا بیرون
ولی جناب ما که سرعتمون زیاد نبود
گفتم بیا بیرون
ولی قضیه چیه جناب بازرس؟
قضیه اینه که شما دو تا برای دزدیدن این اشین بازداشتید
ولی خود پوشپا بارگاو خودش این ماشینو داده به ما
چرت و پرت نگو این ماشین برای پوشپا بارگاو نیست
اسم صاحبش مانیکلا مهتائه و امروز صبح دزدیده شده
ولی جناب ما اینو به قیمت سی هزارتا تازه خریدیم
که اینطور؟ خریدین؟
با من بیاید خودم رسیدش رو بهتون میدم
گوش کن راوی
تو چیزی فهمیدی؟
دختره ما رو گذاشت سر کار
-فهمیدم -ماشین مال اون نبود
فهمیدم
اسمشم پوشپا بارگاو نبوده
فهمیدم
الان اون مردک و اون دختره یه جا نشستن...
هر کدوم 15 هزارتا صاحب شدن
فهمیدم
ما دو تا سی هزاتامون رو از دست دادیم...
این جا منتظر زندانیم
-فهمیدم -چیو فهمیدی؟
که باید از اینجا بریم بیرون و حال اونا رو بیاریم سر جاش
به زودی از اینجا میریم بیرون
اما چطوری اونا رو گیر بیاریم؟
فقط یه آدم هست که میدونه اونا کجا هستن
عبدل
"یا علی"
"من همه جا در رفت و آمدم " "و حواسم به همه هست"
"من همه جا در رفت و آمدم " "و حواسم به همه هست"
"اسم من عبدله" "چی؟"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
"من همه جا در رفت و آمدم " "و حواسم به همه هست"
"من همه جا در رفت و آمدم " "و حواسم به همه هست"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
"من سرم رو جلوی کسی خم نمیکنم"
"ممکنه به خواست خدا، من محتاج باشم" "اما من به کسی نیازی ندارم"
"من سرم رو جلوی کسی خم نمیکنم"
"ممکنه به خواست خدا، من محتاج باشم" "اما من به کسی نیازی ندارم"
"من هرجایی که بخوام میرم"
"من هرجایی که بخوام میرم"
"اسم من عبدله" "چی؟"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
"من همه جا در رفت و آمدم " "و حواسم به همه هست"
"من همه جا در رفت و آمدم " "و حواسم به همه هست"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
"کی چی داد و کی چی گرفت" "کی کجا مال دزدی پنهان کرده"
"من توی این قلبم" " رازه همه دنیا رو پنهان کردم"
"کی چی داد و کی چی گرفت" "کی کجا مال دزدی پنهان کرده"
"من توی این قلبم" " رازه همه دنیا رو پنهان کردم"
"میتونم حرف بزنم و همه رو لو بدم" "اما اینکارو نمیکنم"
"میتونم حرف بزنم و همه رو لو بدم" "اما اینکارو نمیکنم"
"اسم من عبدله" "چی؟"
"اسم من عبدله" "از همه خبر دارم"
عبدل...
ما دنبال یه دختر محلی و یه مرد میانسالیم
ما رو گذاشته سر کار
اسمش رو نمیدونیم ولی...
ولی مرده چال زنخدان روی چونش داشت
- و دختری هم که باهاش بود -خیلی خوشگل بود
چشمای بزرگ موهای بلند و مشکی
همچین حرف میزد که...
بسه بیخیالش شو قضیه خوشگلی دخترست، یا سی هزارتا ما؟
-سی هزارتا؟ -آره
اون دختره و همدستش کلی نقش بازی کردن
آخرش ماشین دزدی رو به ما سی هزارتا فروختن
این اتفاق نزدیک باندرا افتاده بود؟
آره همونجا بود
اون دوتا رو میشناسی؟
داداش ساز نزن بگو اونا رو کجا میشه پیدا کرد؟
همچین درسی بهشون بدم که...
عجب آدمیه!
اون وسیله رو میبینید؟ میدونید چیه؟
-اره تلفن عمومیه -آره
هرچقدر دلتون میخواد شماره بگیرید
ولی تاز مانی که توش پول نندازید صدایی ازش در نمیاد
چیزایی که شما دارید میگید من یک کلمه اش رو هم نمیشنوم
بیا بگیر
حالا دیگه به چی فکر میکنی؟
دارم فکر میکنم این جیب تنهایی با کی صحبت کنه بیچاره؟
بگیر
اسم دختره رینوئه
اون مرده هم عموشه
دوتایی توی اون منطقه همش همینکارو میکنن
رینو
-عموش! -آره
کجا پیداشون کنیم؟
برادر زاده جان کاری که هر روز انجام میدی، قبول
ولی با این بمبی که هر بار منفجر میکنی حتما یه روز قلبم وایمیسته
جدی، جدی، جدی
از بیکار نشستن خوشم نمیاد به یه کار جدید فکر کن عمو
من این روزنامه رو برای گزارش هواشناسیش نمیخونم
دنبال ایده میگردم، ایده صبر کن
عمو! بدو
قضیه چیه؟ ای وای!
-اوناهاشن -نه، تو از اونور برو
آهای دختر ذلیل مرده عوضی همه وسایلم رو انداختی
دیگه سعی نکنید فرار کنید
مگه میتونیم فرار کنیم که تلاش کنیم؟
-پول ما رو بده -پول؟
سی هزارتا تمام سی هزارتا رو
-سی هزارتا؟ -کدوم سی هزارتا؟
-زرنگ بازی در میاری؟ -یه چک بزنم، همه چیز یادت میاد
ببین نمیتونی به من دست بزنی ولی اگر بخوای میتونی فحش بدی
-هی پولمو بده -تو بیا اینور
یقه منو ول کن، عصبانی بشم توی بد دردسری میوفتی
ای بابا ولش کن
پولتو پس میدم
عمو!
به نظر میاد مهمونی ریخته به هم
چرا دنبال دردسری؟ پولو بهشون بده
درست میگی دخترم به نظر منم اینا بیشتر از ما به پول احتیاج دارن
اشکال نداره بهشون میدم
بیا بگیر 25هزارتا کامل
25؟ پنج هزارتا باقیش چی؟
-اونو خرج کردیم -هی تو بیا اینور
ببین دوباره یقمو گرفتی از دور صحبت کن
با زبون حرف بزنم نه با دست
کتک میخوریا!
ببین قهرمان!
ما الان 5 هزارتا نداریم
روزی که داشته باشیم بهتون میدیم
این قولای شرافتمندانتو به یکی دیگه بگو
من تو رو خیلی خوب میشناسم خانم رینو
منم تو رو خوب میشناسم آقای راوی
همه چیز رو راجع به شما دو تا میدونیم
منم همینو داشتم میگفتم
چه فایده داره ما باهم دعوا کنیم؟
ما هممون یه جور پرنده ایم
میتونیم با هم دنبال دونه باشیم و با هم تقسیمش کنیم
یه ایده خیلی خوب دارم اگر خوشتون اومد که...
ایدت رو نگه دار برای خودت 5 هزارتای ما رو بهمون بده
یک لحظه راوی یک لحظه!
اونایی که سر ما رو شیره مالیدن یعنی یه استعدادی دارن
درسته؟
-بذار ایدشون رو بدن -بیخیال!
-قبول کن دیگه -هی!
چرا مخالفت میکنی؟
اینجا رو نگاه کن امروز توی خبر اومده...
که هفته آینده توی هتل شیت محل...
شاهزاده کمالپور یه مهمونی بزرگ گرفته
شنیدم الماسای گردنبندش هزاران هزار روپیه می ارزه
اگر چهارتایی کار کنیم... 50-50 قبوله؟
ولی 5 هزارتای ما جدا!
اینو ببین هنوز گیر قبلیه
باشه بابا، 5 هزار تای تو جدا قبول؟
-قبوله -قبوله
"بابت لطف همه ممنونم"
"دوستان!"
"زندگی زیباست"
"ولی فقط برای کسایی که عاشق شدن"
"چون فقط کسایی که عاشق شدن میدونن..."
"چطوری با غرور و عزت و افتخار زندگی کنن"
"مگه نه؟"
"عاشقا..."
"عشق میورزن"
"با افتخار"
"عاشقا با افتخار عشق میورزن"
"با افتخار زندگی میکنن"
"با افتخار میمیرن"
"عاشقا با افتخار عشق میورزن"
"با افتخار زندگی میکنن"
"با افتخار میمیرن"
"وقتی اسم کسی رو میارن..."
"بهش هزاران بار احترام میذارن"
"عاقبت هرچیزی بشه،نه سرشون رو خم میکنن" "نه دست از عاشقی میکشن"
"وقتی اسم کسی رو میارن..."
"بهش هزاران بار احترام میذارن"
"عاقبت هرچیزی بشه،نه سرشون رو خم میکنن" "نه دست از عاشقی میکشن"
"از کوچه معشوقشون..."
"عبور میکنن"
"با افتخار"
"با افتخار زندگی میکنن"
"با افتخار میمیرن"
"عاشقا با افتخار عشق میورزن"
"با افتخار زندگی میکنن"
"با افتخار میمیرن"
"این راه آسون نیست"
"باید در عاشقی امتحان پس بدی"
"این یه عشق واقعیه" "نه یه هوس"
"باید با طوفان رو به رو بشی"
"این راه آسون نیست"
"باید در عاشقی امتحان پس بدی"
"این یه عشق واقعیه نه یه هوس" "باید با طوفان رو به رو بشی"
"عاشقا غرق میشن و دوباره روی آب میان"
"با افتخار"
"با افتخار زندگی میکنن"
"با افتخار میمیرن"
"عاشقا ..."
"با افتخار عشق میورزن"
"با افتخار زندگی میکنن"
"با افتخار میمیرن"
-ممنونم -عالی بود
-ممنونم
ممنونم
ممنونم
شاهزاده خانوم گردنبندتون؟
هان؟
خدای من!
گردنبندم
-پرنسس؟ -یکی گردنبند شاهزاده رو دزدیده
کار تو بود؟
نه چطور؟
-کار تو بود؟ -نه چطور؟
-کار تو بود؟ -نه چطور؟
-کار تو.... -چی؟
خانوم ها و آقایون لطفا!
ما متاسفیم بایت اتفاق ناخوش آیندی که افتاد
ولی ما مجبوریم پلیس رو خبر کنیم و همه شما رو بگردیم
ناراحت نشید این بحث آبروی هتل ماست
به همین خاطر از همه میخوام تا اومدن پلیس همینجا بمونن
لطفا!
اوووه ببخشید
خواهش میکنم
انگار یکی روی دست ما بلند شده
ولی مشکله که اونو از اینجا خارج کنه
چرا نگرانید؟ ما دست خالی اومدیم دست خالی هم میریم
بذارید بگردن ما که چیزی نداریم
بذارید بگردن
بفرمایید
شما میتویند برید شما بیاید
بفرمایید شما بیاید
شما هم میتونید برید شما بیاید
دارید به چی فکر میکنید؟
دارم فکر میکنم از صداتون تعریف کنم یا از دستاتون؟
از آهنگتون تعریف کنم یا از مهارتتون؟
از پیروزیتون صحبت کنم یا از شکستتون؟
سوال اینه که اون شکست چطوری توی جیب شما گم شد؟
نه
سوال اینه که این جیب کت من، صندوق امانات بانک شماست که توش جواهر میندازید؟
متاسفم
قضیه اینه که...
من ترسیده بودم
من به ترس شما احترام میذارم
اما جیبای زیادی توی اون هتل بود چرا جیب منو انتخاب کردین؟
و شما به این فکر نکردین که اگر پلیس اونو توی جیب من پیدا کنه...
من باید تا مدتها از تاریکی سلول بترسم!
بیخیال چرا از چیزی حرف بزنیم که اتفاق نیوفتاده
باید از چیزی حرف بزنیم که اتفاق افتاده و اون اینه...
که یه جواهر با دستای زیبای شما افتاد داخل جیب خالی من
و سوالی که الان توی ذهن شماست باید این باشه که...
بعد از اینکه اومد توی جیب من...
زمین اونو بلعید یا آسمون؟
درست میگید
ولی این سوال مهم نیست چون الان بین زمین و هواست
اینجا رو ببینید
عالیه
شما واقعا آدم فوق العاده ای هستین
-دست مریزاد -من باید بگم دست مریزاد
به خاطر اینکه چشمای زیادی به اون دوخته شده بود ولی شما اونو برداشتید
خیلی خوب بود
من به همچین هنرمندانی احترام میذارم
به همین خاطر باید از این گردنبند به شما هم سهم بدم
50-50؟
-نه خانوم -من خانوم نیستم
-سونیتام -سونیتا!
نه خانوم سونیتا چون غیر از ما سه نفر دیگه هم هستن که سهم...
خانوم من نمیدونم با شنیدن این صدا چه حسی به شما دست میده
ولی فشار خون من میره بالا
چون احساس میکنم اینا دنبال ما هستن...
خانم الان وقت به عقب نگاه کردن نیست
سریعتر برید سریعتر
به این ترتیب به پایان اخبار میرسیم زنده باد هند
خانم! آقا!
شما ما رو نگران کردید این همه مجبور شدیم بیایم دنبالتون
بله؟
شما دنبال ما بودین؟
عجیبه!
شما آژیر پلیس رو نشنیدین؟
آژیر؟
-بازرس ما انقدر غرق حرف زدن بودیم که... -بله
-قضیه چیه؟ -قضیه اینه که...
ماشینی که شما توش نشستید ماشین شما نیست
مال ما...
ماشین ما نیست؟
اووه
متوجه ام
اما چطور این اتفاق افتاده؟
اینطوری که جایی که شما ماشینتون رو پارک کرده بودین
همونجا یه ماشین دیگه با همون مدل و رنگ پارک کرده بوده
و شما به جای ماشین خودتون اون یکی ماشین رو برداشتید
واقعا؟
اووه
خب پس برای همین...
به همین دلیل شما...
دنبال ما...
-بله -بازرس من خیلی خیلی متاسفم
باید مارو ببخشید نمیدونم توی چه خیالاتی غرق شدیم
-تا حالا همچین اشتباهی نکرده بودیم نه اصلا
-اسمتون بله؟
اسمتون؟
-ویجی -ویجی کومار
آقای ویجی کومار...
من یه چیزی رو متوجه نمیشم دو تا ماشین کاملا شبیه هم هستن...
آدم ممکنه اشتباهی سوار یکی دیگه بشه
اما نمیتونم باور کنم که شما صدای آژیر ما رو نشنیدین
و با این حال با سرعت رانندگی میکردید
میتونم دلیل این سرعت رو بدونم؟
شما دست ما رو خوندی
-عزیزم -جانم؟
دروغ گفتن فایده ای نداره حالا باید راستش رو بگیم
-چی؟ -نه سونیتا
هیچ راه دیگه ای نداریم دیگه راهی نیست
بازرس حقیقت اینه...
که پدر سونیتا جناب لالا کلوری
میخواد که تنها دخترش با پول ازدواج کنه
با پسر پولچاند گلابچاند ازدواج کنه
بله
با زور میخواست خلاف میلش عمل کنه
درصورتی که همچین حقی نداره
چونکه جناب بازرس، سونیتا به سن قانونی رسیده
میتونه خودش برای زندگیش تصمیم بگیره
جتاب بازرس!
لالاکلوری و پولچاند سعی کردن بین من و سونیتا یه دیوار قرار بدن
ولی امروز...
ما امروز اون دیوار رو خراب کردیم و میخواستیم بریم معبد تا ازدواج کنیم
ما ترسیده بودیم بازرس...
که اون دو تا ادم حقه باز به یه بهونه ای پلیس رو فرستاده باشن دنبال ما
که بتونن جلوی این ازدواج رو بگیرن به همین دلیل ما... ما...
-بله -ببینید خانم سونیتا
شما بزرگ شدید، عاقلید حق قاونی دارید
اگر شما تمایلی به ازدواج نداشته باشید هیچکس نمیتونه مجبورتون کنه
ولی این پدرای حقه باز... این جامعه ظالم...
نه نه آقای ویجی هیچکس نمیتونه جلوی ازدواج شما رو بگیره
ممنونم بازرس
فقط مراقب یه موضوع باشید
همونطوری که ماشین دیگران رو با ماشین خودتون اشتباه میگیرید!
بعد از ازدواج همچین اشتباهی در مورد همسرتون نکنید
قربان این چه حرفیه؟
اگر همچین اشتباهی کنم منو مثل یه دزد مجازات کنید
باشه
-ما این ماشین رو میبریم -باشه
-شما هم ماشینتون رو از دم هتل بردارید -چشم
موفق باشید
خیلی خیلی ممنون
به چی داری فکر میکنی؟
به این فکر میکنم که با اینکه توی یه شهر زندگی میکنیم چطور تاحالا همو ندیدیم؟
یه ضرب المثل قدیمیه که میگه...
زمانی چیزی اتفاق میوفته...
که قرار بوده اتفاق بیوفته
به نظرم اتفاقاتی که امروز افتاد
اتفاقات بدی نبوده
میدونی چیه سونیتا؟
منم حس مشابه ای به این حوادث دارم
-بفرمایید -سلام قربان
خیلی ممنون
"دوستان"
"دوستان هر دینی که دارید..."
"این نمایش جدید رو نگاه کنید"
"دوستان هر دینی که دارید..."
"این نمایش جدید رو نگاه کنید"
"جلوی روم یه راهه" "پشت سرم هم راهه"
"جلوی روم یه راهه" "پشت سرم هم راهه"
"آب رودخانه در آخر به دریا میریزه"
"به دریا میریزه"
"آب رودخانه در آخر به دریا میریزه"
"به دریا میریزه"
"زنده باد اوم" "زنده باد اوم"
"زنده باد اوم" "زنده باد اوم"
"دوستان هر دینی که دارید..."
"این نمایش جدید رو نگاه کنید"
"دوستان هر دینی که دارید..."
"این نمایش جدید رو نگاه کنید"
همه چیز مرتبه؟
به اندازه کافی پول جمع شد؟
جمع شد مراسمو شروع کنید
خیله خب بچه ها
خرابکاری نکنید
اووم!
زنده باد اوم!
ببینید اینا چقدر معصومن
هر وقت حرف میزنن فقط اسم اوم رو میارن
"اینا نه دنبال پولن"
"نه به دنبال شهرتن"
"نه گرمشون میشه" "نه سردشون میشه"
"اینا نه دنبال پولن"
"نه به دنبال شهرتن"
"نه گرمشون میشه" "نه سردشون میشه"
"نه از بچگی هیچوقت کار اشتباهی انجام دادن"
"این دوتا عجب داستان عشقی نسبت به اوم دارن"
"عجب عشقی"
"عجب عشقی"
"دوستان هر دینی که دارید..."
"این نمایش جدید رو نگاه کنید"
"دوستان هر دینی که دارید..."
"این نمایش جدید رو نگاه کنید"
"جلوی روم یه راهه" "پشت سرم هم راهه"
"جلوی روم یه راهه" "پشت سرم هم راهه"
"آب رودخانه آخر به دریا میریزه"
"به دریا میریزه"
"به دریا میریزه"
"به دریا میریزه"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
"زنده باد اوم"
چی شد؟
-بریم -زود باشید
بدو
وایستید
داداش؟
داداش نه افسر پلیس
که اومده شماها رو به خاطر کاراهاتون بازداشت کنه
عجب زمونه ای شده
من هیچی شماها که برادرای تنی اون هستین
شماها رو هم زندانی کرده؟
درست گفتن تو این زمونه برادر هم به برادرش نمیتونه اعتماد کنه
چی میگی عمو؟ بحث اعتماد برادر به برادر نیست
ما انقدر کارای خلاف کردیم که...
درسته که پلیس درستکار و متعهدی مثل اون مارو ول کنه؟
شما ها عجب آدمی هستید!
از کسی که شماها رو زندانی کرده طرفداری میکنید؟
-زن داداش! -زن داداش؟ این دیگه چه نمایشیه؟
زود باشید جفتتون بیاید اینجا
زن داداش!
اول به حرف ما گوش بده
-ببین زن داداش اول گوش بده -نه زنداداش، اول گوش کن ببین چی میگیم
چیزی که باید اتفاق می افتاد، افتاد قبول داریم اشتباه کردیم ولی...
ما فقط داشتیم شوخی میکردیم شوخی شوخی مساله جدی شد
ما هم گفتیم خب بیا مردم و بذاریم سر کار از کجا میدونستیم که...
-مگه نه؟ -آره زن داداش
-ما همینطوری... از کجا میدونستیم...
راستش مساله اینه که...
ما رو ببخشید
غذایی رو که من پخته باشم خیلی وقته نخوردین
بگیرید
-اما... -من از بازرس اجازه گرفتم
کار خوبی کردین آوردین وگرنه برای یه مدت طولانی باید غذای زندان میخوردیم
این خیلی ناراحت کنندست
اونایی که برادرشون انقدر انسان شریف و متعهدیه...
اونا همچین کارای میکنن و گیر میوفتن
حتی نمیتونید فکرش رو بکنید اون چقدر شماها رو دوست داره
ولی آره...
قبل از اینکه یه برادر، یا شوهر یا پدر باشه...
اون یه افسر پلیسه
اون به خاطر قانون میتونه از همه چیزش بگذره
فرار کنید
چی؟
مطمئنی؟
باشه
چی شده رانجیت؟
قایقا و تمام وسایلمون رو پلیس گرفته
خدای من!
-دوباره همون پلیسه؟ -آره
شیو کومار!
مشکل اینه که اگر شاکال متوجه بشه...
نمیدونم باید چیکار کنیم
ولی باید به آقای شاکال همه چیزو بگیم
اونو منم میدونم ولی...
کی بهش میگه؟
به نظرم همه باید با هم بریم
جناب شاکال!
بشینید آقایون
بشینید
جناب شاکال ما میخواستیم یه خبری رو بهتون بدیم
خودم میدونم
بشینید
شماها فکر میکنید...
که میتونید خبری رو بهم بدید که...
که خودم از قبل ندونم!
چرا؟
اما امروز... چیزی رو بهتون نشون میدم که...
چیزی رو بهتون میگم که...
که تا به امروز نه دیدین و نه شنیدین
اول اینکه...
که چیزی که پیش اومد، اتفاقی نبود
که بازرس شیو کومار، بار ما به ارزش هزاران روپیه رو پیدا کنه
بلکه یکی از افراد خودمون بهش اطلاعات داده بود
یکی از خودمون؟
بله
یکی از افراد خودمون
به هر حال...
چیزی که پیش اومده دیگه پیش اومده
این وسیله مورد علاقه جدیدمه
اسباب بازی جدید من
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
متوجه نشدین؟
به زودی میفهمید
حالا بازی این اسباب بازی جدید رو...
ببینید!
حیوون عجیبیه
هرچقدر هم میخوره بازم گرسنشه
چرا؟
از بازی جدیدم خوشتون نیومد؟
خب داشتیم راجع به اون آدم حرف میزدیم
که راجب محموله ما به پلیس خبر داده بود
من میدونم اون آدم کیه
شما میدونید؟
خیلی خوب میدونم
اون آدم...
یکی از شماهاست
چی؟
آره
یکی از شماها
درست دارید فکر میکنید
هر یکی از صندلی ها...
اینجا یه دکمه داره
که اگر فشارش بدم...
اون آدم...
خوراک اون تمساح گرسنه میشه
ولی آقای شاکال...
-اون کدوم یکی از ماست؟ -ممکنه هر کدوم باشید
ممکنه تو باشی
نه
یا تو؟
یا تو؟
تا چند دقیقه دیگه سه نفر از شما چهارتا متوجه میشن...
که اون خائن کیه
چون بدنش تیکه تیکه میشه
و اعضای بدنش بین دندونا و تو شکم این تمساح گرسنه پیدا میشه
نه، نه آقای شاکال منو ببخشید
دیگه همچین کاری نمیکنم
دختر من!
-کجا بریم؟ اون خوبه؟ -چرخ و فلک؟
بابا!
مامان!
مامان!
اوناهاشش داره از اونور میره
با اجازتون ما میریم
یه بار امدیم اینجا دیگه نمیام
-بریم آوی -آره بریم
هرچه سریع تر از زندان دور بشی بهتره
معلوم نیست شاید یهو نظرشون عوض بشه
-بریم -صبر کن
بیا به دیوارای بلند این زندان قسم بخوریم
که از این به بعد کاری نمیکنیم که...
که به خاطرش مجبور بشیم بریم اون طرف این دیوارا
دیگه خیلی از حد گذروندیم باید یه زندگی شرافتمندانه شروع کنیم
تصمیم خوبیه...
داداش؟
آره امروز میتونید بهم بگید داداش
اون روز یه افسر پلیس شما رو دستگیر کرد
ولی امروز...
یه برادر پشت دیوارای این زندان منتظر برادراش بود
داداش ما خیلی شرمنده ایم
مارو ببخشید داداش
میدونیم که به خاطر ما دوتا خیلی اذیت شدید
مساله بخشیدن یا نبخشیدن من نیست
شما به خاطر اشتباهاتتون مجازات شدین
من به عنوان یه برادر میتونم فقط امیدوار باشم...
که شما دست از این زندگی بی مسئولیتتون بر دارید
راه درست رو برید
مطمئن باشید داداش از این به بعد همین میشه
خوبه
خیلی خوبه
-بریم خونه -داداش؟
رومون نمیشه با زنداداش رو به رو بشیم
نگران نباش زنداداشت امروز هیچی بهتون نمیگه
چرا؟
امروز برای اون خیلی روز مهمیه
-امروز سالگرد ازدواجمونه -امروز سالگرد ازدواجتونه؟
کافیه، کافیه حالا ما طوری میریم که...
منظورت چیه؟
برم سراغ اون قاچاقچی و ازش عذر خواهی کنم؟
برای نجات جون خودم مثل یه ترسو کارمو ول کنم؟
داداش حرف همیشه سر شجاعت یا ترسو بودن نیست...
مساله سر مسئولیتای زندگی هم هست
ما نمیگیم که کار اهمیتی نداره...
ولی کجای این درسته که برای کار جون خودت رو به خطر بندازی؟
ببین داداش اگر این اتفاق برای من یا ویجی می افتاد...
مهم نبود
ولی شما باید به زنداداش و بچتم فکر کنی
درسته جفتتون درست میگید
من به خاطر شیتل و دخترم میتونم کارمو ول کنم
ولی شماها تاحالا به این فکر کردین...
اون پلیسی که به جای من میاد...
اونم زن داره ممکنه بچه داشته باشه
اگر هر پلیسی توی دنیا به فکر حفاظت از خودش باشه...
شاید چیزی از قانون باقی نمونه
ما منظورمون اینه که... زنداداش شما چرا چیزی نمیگی؟
این کی تاحالا به حرف من گوش داده؟
هزاران بار منم این حرفا رو بهش گفتم
ولی مگه قبول میکنه؟
شماها دارید از کاه، کوه میسازید
آخه مگه چه اتفاقی برای من افتاده تا امروز که چیزیم نشده
اگرم اتفاقی برام بیوفته چه جای نگرانی داره؟
شما دوتا که هستید از شیتل و گودو مراقبت میکنید
مردی که دو تا برادر جوون داره...
چطور میتونه از مرگ بترسه
الو؟
شیو هستم
آقای شیو کومار من به کمکتون احتیاج دارم باید به من پناه بدید
شما شما کی هستین؟
رانجیت همونی که به شما خبر میداد مرده شاکال از همه چیز خبر داره
آدماش دنبال منم هستن
من از نزدیک یه پل توی بزرگراه احمد آباد زنگ میزنم
شما زود بیاید اینجا لطفا
الو؟
الو؟
الوووو؟
ای بابا کجا رفت؟
نمیدونیم تلفن زنگ خورد و یهو رفت
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
آقای شیو کومار!
ببخشید منتظرتون گذاشتم
من میتونم بپرسم چرا منو اینطوری آوردین اینجا؟
آقای شیو کومار...
شما شاید اینو نمیدونید...
که شما الان توی بمبئی نیستین
توی یه جزیره سیصد مایل دوتر از بمبئی هستین
و اینجا...
فقط من حق دارم که سوال بپرسم
و بقیه آدما به سوالات من جواب میدن
بگذریم
شما اینجا غریبه اید
به همین خاطر از حرفای شما ناراحت نمیشم
چی میخورید؟ مشروب که نمیخورید
به نظر میاد که به اندازه کافی راجع به من اطلاعات دارید
به اندازه کافی نه...
همه چیز رو میدونم
اما شما هنوز خودتون رو معرفی نکردین
چطوری خودم باید خودم رو معرفی کنم؟
فقط همینقدر بگم که حمله هایی که از طرف یه قاتل به شما شد...
کار من بوده
اما یا بخت با شما یار بود...
یا هدفگیری آدم من مشکل داشته
و باعث شده شما زنده بمونید
پس شما منو آوردی اینجا که این اتفاق رو جشن بگیری؟
نه آقای شیو کومار
جشنی که من میخوام بابتش با شما صحبت کنم شجاعت شماست
جرات و جسارت شما!
ممنونم
و میخوام شما رو یه نصیحتم بکنم
و اگر این نصحیت رو گوش بدید میتونه براتون ارزشمند باشه
نصیحت میلیونی
من سر تا پا گوشم
خوبه
تشریف بیارید یه چیز شما خیلی منو مجذوب کرد
شما میدونستید که جونتون در خطره
اما باز هم از هیچ چیزی نترسیدین
عقب نشینی نکردین
داشتم فکر میکردم...
وقتی یه پلیس برای یه آدم معمولی...
میتونه جون خودش رو به خطر بندازه...
اون...
برای میلیون ها روپیه چه کارایی که انجام نمیده!
و برای اون میلیون ها روپیه من باید چیکار کنم؟
یه کار برای من
اگر حتی یه ذره هم به پول اهمیت میدین...
شما نمیتونید پیشنهاد منو رد کنید
و اگر من بگم...
که من هیچ علاقه ای به همچین پولایی ندارم...
اگر بگم که... پیشنهادتون رو قبول نمیکنم
چی میشه؟
هرطور مایلید
به هر حال تا به این لحظه هیچکسی توی این دنیا نبوده...
که حرف من رو قبول نکرده باشه
به خاطر اینکه هرکسی که با من مخالفت کرده...
دیگه توی این دنیا نیست!
که اینطور!
آقای شیو کومار!
شما الان رو به روی مرگ ایستادید
ولی اگر بخواید... میتونید زنده بمونید
نه تنها زنده... بلکه پولدار و موفق!
بهش فکر کنید
آقا...
من به عقایدم علاقه مندم
اما چه فایده که براشون بمیرم
به این خاطر که...
اگر من نباشم اون اعقاید هم به کار نمیان
من فکر میکنم که...
باید حرفتون رو قبول کنم
عالیه
تشریف بیارید
بهترین های سینمای هند در سایت بالیوود وان Bollywood1.Co
دانسوک؟
هی دانسوک!
-بله خانوم؟ -لباسای آقا رو از خشک شویی گرفتی؟
-نه خانوم نه خانوم!
هرچیزی رو باید ده بار بگم تا یادت بمونه؟
مامان میشه شیرینی بخورم؟
باشه بخور ولی زیاد نخور
چرا؟
چون بعدش نمیتونی غذا بخوری
اما شما هم غذا نمیخوری
- من میخورم -امروز کی غذا خوردی؟
دختر احمق امروز کارواچوته
مامانا روز کارواچوت غذا نمیخورن
چرا؟
چون عمر باباها زیاااااااد بشه
فهمیدی؟ برو
-تو هنوز اینجا وایستادی؟ -بله
-گوش کن -بله خانوم؟
-سر راه گلم بگیر -گل؟
آره همون گلایی که به سر میزنن
آهان خانوم فهمیدم
امان از دست گودو
هرجا بازی میکنه وسایلاشم همونجا ول میکنه
شماها کجا بودین؟
یهو غیبتون زد هیچی نگفتین
شما سه تا هرچقدرم فرق داشته باشید...
ولی اینکه بدون خبر، غیبتون بزنه تو هر سه تا داداش، مشترکه
داداشوت از دیروز برنگشته
اگر بیاد و حرفی بزنم دوباره همون حرفای قدیمی رو تحویلم میده
شما زنا نمیفهمید...
که مسئولیتای یه پلیس چیه!
ببین این بلوز از دیروز مونده تا اندازش بزنم
هی ویجی!
چی شده؟
هان؟
چی شده؟
زن داداش...
زن داداش...
راوی تو بهش بگو
ویجی؟
راوی!
راوی؟
چی شده؟
داداش...
داداش دیگه تو این دنیا نیست
تو... تو داری دروغ میگی
راوی! راوی تو داری دروغ میگی
بگو...
بگو...
بگو دروغه
بگو دروغه
دروغه!
دروغه دروغه!
ببخشید!
شماها برادرای شیو کومارید؟
من...
راجع به قتلش میتونم بهتون اطلاعات بدم
بگید
اینجا نمیشه صحبت کرد
باشه بیاید داخل
اسم من...
راکشه
یه زمانی توی سیرک تیراندازی میکردم و ...
راجع به قتل برادرمون چی میخوای بگی؟
این چی بگه؟ این خودش قاتل برادرتونه
-زنداداش چیکار میکنی؟ -ولم کنید
من خودم دیدم به برادرتون شلیک کرد
داره درست میگه
آره درسته که من سعی کردم به برادرتون تیراندازی کنم
اما اینم حقیقت داره که...
نه میخواستم که اونو به قتل برسونم...
نه من اونو به قتل رسوندم
به این فکر کنید...
اگر من قاتل برادرتون بودم...
چه لزومی داشت بیا اینجا؟
ولی خودت گفتی به برادر ما شلیک کردی!
همینو میخواستم بهتون بگم
که چرا این اتفاق افتاد
من توی یه سیرک کار میکردم
اونجا به اهداف شلیک میکردم
شما شاید باور نکنید
ولی من با چشم بسته و شنیدن صدا میتونم هدف رو بزنم
یه روز...
جناب راکش...
شما کی هستین؟
ما اومدیم ازکارت تعریف کنیم
و ازت کمک میخوایم
متوجه نمیشم
اگر همراه ما بیای...
جناب شاکال خودش برات توضیح میده
تو حتما میخوای بدونی ... برای چی آوردمت اینجا؟
بله
جوابش اینه که باید برای ما یه کاری انجام بدی
کار خیلی راحتیه
باید به یه آدم تیراندازی کنی
بله؟
برای این دارم اینکار رو بهت پیشنهاد میکنم چون تو یه آدم هنرمندی
تو میتونی به پرنده های در حال پرواز شلیک کنی
و من به هنرت احترام میذارم
اون آدمی که باید باید بکشیش...
اسمش... شیو کوماره
ببینید... شما دچار سوء تفاهم شدید
من یه قاتل روانی نیستم
شما فکر کردید که به من میگید و من برای شما آدم میکشم؟
من فکر نکردم...
من میدونم
-شما چی میدونی؟ -اینکه تو زنت رو خیلی دوست داری
منظورتون چیه؟
این...
اینجا چه خبره؟
این چیه؟
حالا متوجه میشی
روما!
رومااااا
لازمه اینو بهت بگم که...
که اگر کار مارو انجام ندی...
چه اتفاقی برای همسرت میوفته؟
ببینید... شما نمیتونید اینکارو بکنید
تو منو نمیشناسی
من هرکاری میتونم بکنم
سوال اینه که تو کار مارو انجام میدی یا نه؟
من تاحالا همچین کاری نکردم
آدم توی این دنیا... هرکاری رو ممکنه برای اولین بار انجام بده
اینم اولین زنته
برای اولین زنت نمیتونی اولین قتلت رو انجام بدی؟
من مجبور بودم
نمیخواستم خون برادرتون رو بریزم
اما برای نجات جون همسرم به زمان احتیاج داشتم
برای همین من دو بار به سمت برادرتون شلیک کردم
و از قصد تیرم به هدف نخورد
یه روز...
من رو به یه خونه توی کوهای پالاتی صدا زدن
بیا راکش بیا
نترس همونطوری که تو میتونی من رو ببینی و صدام رو بشنوی...
منم همونطور میتونم تو رو ببینم و صدات رو بشنوم
-آقای شاکال... -من به این خاطر گفتم بیای که...
چون میخوام امروز همسرت رو آزاد کنم
اونجا رو ببین از پنجره بیرون رو ببین
دیدی؟
راکش...
تو دوبار در کشتن شیو کومار ناموفق بودی
ولی من هنوز امیدوارم...
امروز در نجات جون همسرت ناموفق نباشی
چی؟
هااان یادم رفت یه چیزی رو بهت بگم
ماشینی که همسرت الان توی جاده داره باهاش رانندگی میکنه...
اون ماشین ترمز نداره
چی؟
زود برو زندگیش در خطره
شاکال عوضی!
موفق باشی آقای راکش و خداحافظ
خدای من!
راکش!
روماااا
من امروز به این خاطر اومدم اینجا تا بگم...
تا اون جادوگری که خونه شما رو به آتیش کشیده...
زندگی من رو هم خراب کرده
اون آتش انتقام و نفرتی که توی قلب شماها هست...
توی قلب منم هست
کار خوبی کردی اومدی
توی این جنگ بدی و خوبی تو میتونی به ما کمک کنی و ما به تو
هرسه تایی باهم میتونیم اون شیطان رو به خاکستر تبدیل کنیم
تو از امروز دوست ماه هستی برادرمونی
و ما با هم توی این جنگ شرکت میکنیم
عجب... اول تمام داستان منو گوش کنید!
روزی که جنازه برادرتون پیدا شد...
صبح روز بعد توی روزنامه های بمبئی این خبر چاپ شد
قتل یه افسر پلیس
خب چاپ شد!
که چی؟
روز بعدش...
راگونات داشت رانندگی میکرد...
آقای کمار با تیواری روی صندلی عقب نشسته بوده
هر دو تا مست بودن
دوتایی راجع به مرگ برادر شما حرف میزدن
اسم یه آدمی رو مدام تکرار میکردن
آقای شاکال!
میگفتن که... این پلیسه چه فکری کرده!
آقای شاکال کار همه رو تموم میکنه
-فهمیدین؟ -دیگه چی میگفتن؟
یه چیزایی رو راگونات متوجه نشده
مثل اینکه یه چیزایی رو هندی میگفتن یه چیزایی رو انگلیسی
راگوناتم که انگلیسی بلد نیست
مشکل اینجا بوده!
بیا بگیر
نه، نه برای این کار پول نمیگیرم
بگیرش داداش
که اینطور... عبدل رو انقدر پست تصور کردین؟
داداش شما مرده...
اما من فکر میکنم برادر خودم مرده
پولو بذار تو جیبت
خدا خودش مراقب من هست گرفتن این پول حرامه
چیه؟
راستی اون کومار عوضی هر روز میره سالن ونوس برای اصلاح
چیه؟
سالن ونوس؟
چند لحظه آقای کومار بذارید اینو تیزش کنم
انگار همینجاست
تو برو داخل من ماشینو پارک میکنم و میام
چیه؟ داری چیکار میکنی؟
راجع به قتل سربازرس شیو کومار چی میدونی؟
سربازرس شیو کومار؟
من اصلا سربازرش شیو کومار نمیشناسم
-اما شاکال رو میشناسی -شاکال؟
کدوم شاکال؟
کومار...
زیادی زرنگ بازی در بیاری گردنت رو میبرم میذارم روی اون میز
ببین داداش، تیغ رو بذار کنار ببین چی میگم
به نظر میاد منو اشتباه گرفتی فکر کنم من...
گیرت آوردم این بازیا بسه
حالا بریم سر اصل مطلب؟
تو کی هستی؟ راجع به شاکال چی میدونی؟
-من چیزی نمیدونم -خفه شو
راستش رو بهم بگو راجع به شاکال چی میدونی؟
دارم راست میگم
من فقط اسمش رو شنیدم
اما هیچوقت ندیدمش
-از کی اسمش رو شنیدی؟ از کومار
کسی که براش کار میکنم
و اون برای شاکال کار میکنه!
-آره -اون برای شاکال چیکار میکنه؟
برای شاکال چیکار میکنه؟
حرف بزن
تجارت سیاه
اون انبار داره
محموله های میلیونی رو اونجا نگه میداره
من آدرس انبارش رو میخوام
نهههه اونا منو میکشن
اگر نگی... من تو رو میکشم
آدرس انبارو بده
میگم میگم
داری میگی همه اینا تو روز روشن اتفاق افتاده؟
درست جلوی چشمای شما انبار نابود شده؟
آتیش گرفته
و شما مجبور بودید که سوختنش رو ببینید
چرا؟
از من چی میخواید؟
بخندم؟ گریه کنم؟
موهان!
تیواری!
کومار!
شما سه تا از افراد خاص من هستین
سه تا مهره اساسی دربار من
و امروز این سه تا مهره مثل بچه مدرسه ای اومدن پیش من شکایت کنن
که جلوی چشمشون...
سه تا آدم معمولی اومدن و انبار و عزت شاکال رو نابود کردن
گمشید بیرووووون
از جلوی چشمام دور بشید
و تا زمانی که اونا رو پیدا نکردید جلوی چشمام آفتابی نشید
کسایی که جرات کردن سر راه ما قرار بگیرن فهمیدین؟
دختر شیطون
این راه درسته؟
آره باید درست باشه
-شما درست میگفتید -منظورتون چیه؟
این راه درست نیست
انگار راه درست رو ازش رد شدیم
خوب بود
حالا چی میشه؟
نترسید همه چیز درست میشه
زود از ماشین پیاده بشید
یادتون باشه... اگر کار رو درست انجام بدید...
نفری دو هزارتا میگیرید
-حالا چیکار کنیم؟ -دارم فکر میکنم
فقط یه راه برای خارج شدن از اینجا هست اون جیپ!
و رسیدن به اون جیپ...
شیتل خانم توی ماشین هم اسلحه دارم هم گلوله
-اما اگر پات رو بذاری بیرون... -نگران نباشید
من هرطوری شده اسلحه رو برمیدارم و خودمو به اون جیپ میرسونم
شماها منتظر باشید
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
شیتل خانم چیکار میکنی؟ میخوای بکشنت که اینطوری اومدی؟
- شما تیر خوردی، نگران شدم -گودو کجاست؟
مامان؟
گودو؟
گودوووو!
-مامان؟ -گودو!
چیکار میکنی؟
راکش!
اگر میخوای این بچه زنده بمونه دستات رو بذار رو سرت و بیا بیرون
-بچه من... -حواستو جمع کن شیتل خانوم
راکش!
اگر تا یک دقیقه دیگه نیای بیرون...
نگران نباش من گودو رو میارمش
سر جات بمون اسلحت رو بنداز زمین
آفرین
حالا بیا جلو
اون زنه پس کجاست؟
ببین تو با من مشکل داری...
من جلوی روی تو هستم
-بذار این دو تا از اینجا برن - چه کسی رو میذارم بره
و کی رو نگه میدارم بعدا راجع بهش فکر میکنم
اول تو...
گودو بخواب رو زمین
گودوووو!
گودووو
گودووو
گودووو
-سلام آقا -سلام تونی، چطوری؟
خوبم آقا
امروز سونیتا خانم نمیان؟
منتظرشم
-چیزی براتون بیارم؟ -یکم دیگه سفارش میدم
ببخشید!
بله بفرمایید؟
من میتونم چند دقیقه کنار میز شما بشینم؟
بله حتما چرا که نه
بله بشینید نیکی و پرسش؟
ممنونم
اینجا انقدر شلوغه که هیچ میزی خالی نیست
بله درسته ولی خب باید شلوغ باشه دیگه
میدونید....
جمعیت کشور روز به روز داره بیشتر میشه معلومه همه جا شلوغ ترم میشه
این مساله مهمیه خیلی مشکل جدیه
شما متوجه میشید دیگه که من...
بله درسته مشکل افزایش جمعیت طوریه که...
بله منم همینو دارم میگم
شما متوجه شدین؟ چرا نشین؟
از چهرتون مشخصه که شما یه دختر باهوش و فهمیده هستین
کاش همه ادمای دنیا مثل شما فهمیده بودن
-ازدواج کردین؟ -نه هنوز
آهان که اینطور اینطوری هر دوتامون مسافر یه کشتی هستیم
چونکه منم ازدواج نکردم
میدونید ازدواج خیلی عجیبه کسی که تا چند دقیقه قبل غریبه بود...
در یک لحظه روحش با تو یکی میشه
راجع به تفکرات ازدواج دو تا مدرسه هست خانوم...؟
-آرشا -آرشا
ویجی سلام
خانم آرشا داشتم اینو میگفتم که...
بعضیا فکر میکنن ازدواج خوبه بعضیا فکر میکنن ازدوج احمقانست
نظر شما راجع به ازدواج چیه؟
من فکر میکنم ازدواج یه کار احمقانست که همه مجبور به انجامشن
به به...
شما خیلی خوب گفتین آفرین
اما فقط باید دو تا بچه داشت
متوجه ام چی میگید ما دو تاییم، دو تا هم بچه...
-قربان چیزی بیارم؟ -آره
-چی میخوری؟ -قهوه
داداش دو تا قهوه بیار باشه قربان
منظورت از دوتا بچه چی بود؟ دو تا دختر یا دو تا پسر؟
یه دختر و یه پسر
خیلی زرنگی از الان فکر همه جا رو کردی؟
من حتی فکر کردم بچه هام چیکاره بشن
چی؟
-دخترم بزرگ بشه دکتر میشه -عالیه
منم همین تصمیم رو داشتم و پسره چی؟
بازیکن کریکت
مثل سونیل گاواسکار؟ خیلی خوبه، باعث افتخارمون میشه
ولی میدونی آرشا امیدوارم وقتی بچست به خاطر کریکت به درس لطمه نخوره
من نمیتونم اینو تحمل کنم ببین...
اگر یکم توی درساش ضعیف عمل کنه من خیلی عصبانی میشم
ببینید این طرز فکر شما اشتباهه
راه های دیگه هم برای تربیت بچه هست نمیشه که سر هرچیزی بچه رو زد
باشه تو میدونی و بچه ها من چیزی نمیگم
دختره که خوبه اما اگر پسره کار اشتباهی کنه صداش میکنم و میگم...
آفرین خیلی خوب داری حرف میزنی
سونیتا!
کجا بودی تو؟ من از کی منتظر توام
این سونیتاست
- و این دختر بیچاره... -اشکال نداره، مشکلی نیست
میدونی...
من نمیخوام مزاحم خانواده کوچیک شما بشم
هروقت خواستی پسرت رو بنداز بیرون
-من همین الان میرم، خداحافظ -خداحافظ
سونیتا گوش کن کجا داری میری؟
عزیزم! قشنگم!
تو الکی از شوخی من ناراحت شدی
این خیلی عادت بدیه
رینو لطفا سعی کن متوجه بشی من داشتم شوخی میکردم
داشتم شوخی میکردم مسخره بازی در آوردم
رینووو
سونیتا عجب آدمی هستیا یه موضوع الکی رو زیادی جدی گرفتی
خب آدم میره رستوارن و یکی میاد پیشش میشینه، اگر باهاش حرف نزنه چیکار کنه؟
وقتی عصبانی میشی، دیوونه میشی
باشه بابا قول میدم از امروز ساعتم رو با رادیو تنظیم میکنم
حتی برای یک ثانیه هم دیر نمیکنم
-سونیتا -رینو
-سلام سونیتا -سلام رینو
-چطوری؟ -آره چطوری؟
-خوبم -آره خوبه
منم خوبم
رینو تو خسته نیستی؟
درست میگی بیا بریم
"عزیزم"
"من فدای تو بشم"
"عزیزم"
"من فدای تو بشم"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"عزیزم"
"من فدای تو بشم"
"عزیزم"
"من فدای تو بشم"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"راجع به من فقط با دیدن ظاهرم قضاوت نکن"
"با قلبت منو قضاوت کن"
"کسی که تو رو توی قلبش داره..." "چرا باید اسم کسی دیگه رو به زبون بیاره"
"راجع به من فقط با دیدن ظاهرم قضاوت نکن" "با قلبت منو قضاوت کن"
"کسی که تو رو توی قلبش داره..." "چرا باید اسم کسی دیگه رو به زبون بیاره"
"عزیزم"
"من فدای تو میشم"
"عزیزم"
"من فدای تو میشم"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"این از یه صحبت کوچیک شروع شد"
"با اون صحبت، داستان آغاز شد"
"ما همه چیز رو فراموش میکنیم و میخندیم" "این از افتخارات عشقه"
"این از یه صحبت کوچیک شروع شد" "با اون صحبت، داستان آغاز شد"
"ما همه چیز رو فراموش میکنیم و میخندیم" "این از افتخارات عشقه"
"عزیزم"
"من فدای تو میشم"
"عزیزم"
"من فدای تو میشم"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"عزیزم"
"من فدای تو میشم"
"عزیزم"
"من فدای تو میشم"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
"من مال توام و تو مال منی" "اینو تمام هند میدونن"
-ویجی تو خوبی؟ -آره من خوبم
اما...
باید آدمای شاکال باشن
راوی راکش کجاست؟
راکش...
خداروشکر
ما نگران شدیم، این چیه؟ نگران همین بودیم
چیزی نیست، یه زخم عادیه خوب میشه
-زنداداش و گودو کجان؟ -اینجان و کاملا خوبن
این تلاششون ناموفق موند
ولی باید حواسمون رو جمع کنیم
ما میدونیم میخوایم چیکار کنیم
سوال اینه که... حرکت بعدی اونا چیه؟
جناب کومار، آدمی که به اونا اطلاعات میده
روی پاهاش راه میره روی چرخ راه میره
و اسمش عبدله
-اون بدبخت معلوله -معلوله؟
پس بیچاره چرا تا الان زنده مونده؟
میدونی برادر شما کشته شده اما احساس میکنم برادر من مرده
چیه؟
داداش ویجی دیروز چهارتا آدم اومده بودن مغازه من
از من پرسیدن عبدل رو کجا میشه پیدا کرد
اونا کی بودن؟
-بیا اینو بگیر -آروم، این لیوان...
-این چیه؟ -اینو آقای کومار برای تو فرستاده
-چقدره؟ -دو هزارتا
-بقیه کجان؟ -بالا
امروز جیب همه پر پوله واسه همین دارن بازی میکنن
پس تو هم برو، اینجا چیکار میکنی؟ امروز که تعطیله، مغازه تو هم تعطیله
آره بار تعطیله، کار هم تعطیله
تا یه دقیقه دیگه همه چیز رو قفل میکنم و میام
-تو برو منم میام -باشه
ببخشید آقا شاید شما نمیدونید امروز بار تعطیله
من میدونم بار تعطیله اما...
شاید تو نمیدونی که این بار فردا هم بسته میمونه
چی؟
-دارید چیکار میکنید؟ -راشوانت
گیردی،پراکاش، کمال اینا رو کجا میتونم پیدا کنم؟
راشوانت، گیردی؟ چی داری میگی؟
من اصلا همچین ادمایی نمیشناسم
لیواااانم
ببینید آقا اینا خیلی گرونه ساخت ژاپنه، جایی گیر نمیاد
اصلا پیدا نمیشه... نابود شد
نابود شد!
این چه لات بازی ایه؟
همین الان به پلیس زنگ میزنم
-بفرمایید -آره بیا
شما زنگ بزنید باشه
-اینم پلیس -نه، نه
حالا بگو
ببین کارت درست نیست اینجا آدمای شریفی میان
منم دنبال همون آدمای شریفم
که همیشه میان اینجا...
میخوای همه چیز رو بشکونی؟
مشروب فروشی تو...
بطری های مشروبت...
زندگیت...
هیچکدومش از زندگی عبدل با ارزش تر نیست
عبدل؟
-عبدل کیه؟ -تمام این وسایل...
وقتی شکسته شدن...
بعدش شروع میکنم به شکستن تک تک استخونای بدن تو!
و جواب تمام سوالات...
من...
اتوماتیک یادت میاد
صبر کن آخه تو چی میخوای؟
توی این مغازه...
کسایی که اومدن...
اون ادمای شریف...
بگو
میگم، میگم اون بالان
-راه پله؟ -راه پله!
از اونجا
تو چی میخوای؟
میخوام جنازه شما رو ببینم
چطور جرات کردی بیای اینجا؟
این عادت منه...
همیشه وارد خونه میشم و همه رو میزنم
خفه شید
باور کنید ما همه تلاشمون رو کردیم
-ولی اون خوش شانس... -اونا خوش شانس نیستن، شما عقل ندارید
اگر خوش شانس بودن با من در نمیوفتادن
حالا تماشا کنید
حالا تماشا کنید که من چیکار میکنم
مطمئن باشید که اونا دارن آخرین نفسهاشون رو میکشن
اما...
من اونا رو به این راحتی نمیکشم
حسابی باهاشون بازی میکنم بعد میکشمشون
همونطوری که گربه یه موش رو میکشه
خانوم؟
ساکت سر جات بشین
این به نفع خودته
وگرنه...
خانم شیو کومار شما منو نمیشناسید
اما همسر مرحوم شما...
خیلی خوب من رو میشناخت
اسم من شاکاله
تو... تو شاکال هستی؟
بله
من شاکال هستم
جناب شاکال؟ منو خواسته بودین؟
آره
موهان...
من بابت بی مصرف بودن بودن خیلی ناراحتم
چی شده جناب شاکال؟
تو فکر میکنی من نمیدونم!
دویدایال با پولای من فرار کرده و قمار میکنه!
اما...
ولی ما دنبالشیم جناب شاکال جایی برای فرار نداره
آره
اون کجا میتونه فرار کنه؟
نگهبانا!
آقای موهان رو ببرید
و خیلی خوب بزنیدش!
-جناب شاکال... -ببریدش
جناب شاکال لطفا به حرفم گوش کنید
اما مطمئن بشید...
یه وقت نمیره
از آدمای قدیمی منه
هیچ شکی نیست که این کاره شاکاله
به این راحتی آدما رو دزدین و غیب شدن فقط کار اونه
باشه ولی ما نمیتونیم همینطوری دست رو ی دست بذاریم و بشینیم
سوال اینه که چطوری برسیم به مخفیگاهش؟
من میتونم ما ببرم اونجا!
- تو کی هستی؟ -موهان
شماها منو نمیشناسید ولی راکش منو یک بار دیده
من برای شاکال کار میکنم
آره
-خانم شیو کومار... -آره
اون تو قلعه شاکاله
به چه دلیلی اومدی اینجا؟
میخوام کمکتون کنم
چرا؟
به خاطر اینکه من برای شاکال بارها جونم رو به خطر انداختم...
اما اون شاکال یه اشتباه کوچیک منو...
هیچکس با سگش هم اینکارو نمیکنه
بگذریم! شما میخواید به اون جزیره برسید؟
بله
"یاما یاما"
"آسمون چه زیباست"
"یاما یاما"
"آسمون چه زیباست"
"زندگی فقط همین امشبه"
"کی میدونه فردا کجاییم؟"
"زندگی فقط همین امشبه"
"کی میدونه فردا کجاییم؟"
"یاما یاما"
"آسمون چه زیباست"
"یاما یاما"
"آسمون چه زیباست"
"زندگی فقط همین امشبه"
"فردا من کجام و تو کجایی؟"
"زندگی فقط همین امشبه"
"فردا من کجام و تو کجایی؟"
"کی میدونه کِی چه اتفاقی میوفته؟"
"پس بیا و با ما برقص"
"کی میدونه کِی چه اتفاقی میوفته؟"
"پس بیا و با ما برقص"
"این زندگی یه سفر طولانیه"
"ولی ما مدت کوتاهی باهاش همسفر میشیم"
"همه اینجا برای یک شب مهمون هستن"
"کی میدونه فردا ما کجاییم؟"
"همه اینجا برای یک شب مهمون هستن"
"کی میدونه فردا ما کجاییم؟"
"یاما یاما"
"آسمون چه زیباست"
"زندگی فقط همین یه امشبه"
"کی میدونه ما فردا کجاییم؟"
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
"چنان با غرور میخنده..."
"که دیوانه ها آتیش میگیرن"
"چنان با غرور میخنده..."
"که دیوانه ها آتیش میگیرن"
"با درآغوش گرفتن شمع روشن..."
"پروانه ها میسوزن"
"فقط دودی از خاطرات باقی میمونه"
"کی میدونه فردا ما کجاییم؟"
"فقط دودی از خاطرات باقی میمونه"
"کی میدونه ما فردا کجاییم؟"
"یاما یاما"
"آسمون چه زیباست"
"زندگی فقط همین امشبه"
"کی میدونه ما فردا کجاییم؟"
"زندگی فقط همین امشبه"
"کی میدونه ما فردا کجاییم؟"
عالی بود
محشر بود
من تعریفای زیادی از استعداد م هنر شما شنیده بودم
ولی چیزایی که شنیده بودم... کم بودن
شما باید از طرف من پاداش بگیرید
اونجا رو ببینید
برای گرفتن این پاداش شما تا اینجا اومدین
مگه نه آقای ویجی؟
آقای راوی؟
ولی این پاداش نیست
ولی این پنیریه که من توی تله گذاشتم
تا موشا رو بگیرم
از یک طرف براتون دلیلی رو فراهم کردن تا شما رو به اینجا بیارم
از طرف دیگه برای آوردنتون به اینجا هم فکر کرده بودم
موهان!
من اونو پیش شما فرستادم
من میدونستم وقتی شما اون رو زخمی ببینید...
به راحتی بهش اعتماد میکنید
عالی بود موهان
مرسی قربان
شماها باید بازنده باشید
من هم باید برنده باشم
چون من از هر دو طرف داشتم این بازی رو هدایت میکردم
حالا بازی تمومه
شما دوتا جلوی من هستید
و یار سوم شما در دست نگهبانای منه
اشتباه میکنی
یار سوم اینجاست شاکال
اگر فکر کردی که دو تا نگهبان معمولیت میتونن از پس من بر بیان...
پس به اندازه کافی احمقی
هیچکس از جاش تکون نخوره
شاکال!
تو میدونی که هیچوقت تیرم خطا نمیره
به آدمات بگو...
اسلحه هاشونو رو بندازن
با این حساب شاکال... بازی هنوز تموم نشده
تو نوبت خودت رو بازی کردی
حالا نوبت ماست
بازی بین ظالم و مظلوم همیشه با برتری مظلوم تموم میشه
شاکال زمانت فرا رسیده
اسلحوتونو بندازید
اگر یه قدم از جاتون تکون بخورید...
جنازه این دخترا رو میندازیم زمین
اسلحتون رو بندازید
شماها بچه اید
شاکال ورقای زیادی توی دستش داره
به همون اندازه هم توی آستین ورق داره
زمان کی فرا رسیده؟
اینو من بهتون میگم
ارتش شجاعت دارن میان اینجا خانم شیو کومار
حالا ببینید با اینجا نشستن چطوری این پرنده ها رو شکار میکنم
این؟ این چیه؟
خب پس شماها بالاخره به اینجا رسیدین
ولی اگر جلوتر نیاید بهتره
الان انگشت من روی دکمه ایه که...
با فشار دادنش...
این صندلی... این زن...
اسلحه هاتون رو بندازید
خوبه
شاکال هرکاری دلت میخواد بکن ولی امروز نمیتونی از مرگ فرار کنی
چی با خودت فکر کردی؟
حالا تو باید خودت رو نجات بدی ویجی!
اگر من جای تو بودم هیچ امیدی برام نمیموند
تکون نخورید
خب حالا با شما دوتا چیکار کنم؟
این گاز سمی آروم آروم این مجلس رو خیلی رنگین تر میکنه
تکون نخور
برای اولین بار در زندگیم با آدمای شجاع برخورد کردم
مبارزه شجاعانه ای داشتید
آماده باشید که همونطور شجاعانه کشته بشید
زنداداش به راکش کمک کن
چی شد شاکال؟ حالا چی میگی؟
بازی تو تموم شده
حالا نوبت بازی ماست
به گناهایی که مرتکب شدی فکر کن
به تمام اون افراد بیگناهی که به خاطر تو جونشون رو از دست دادن
چیه؟ از بازی خوشت نیومد؟
تو همیشه با زندگی آدما بازی میکنی، نه؟
حالا از اسباب بازی خودت لذت ببر
انگشت من روی کلیدیه که...
که با فشار دادنش صندلیت، زندگیت...
نه ویجی نه تو نمیتونی اینکارو بکنی
چیکار میکنی زنداداش؟ میخوای بذاریم بره؟
این شاکاله، این انسان نیست یه لکه ننگ برای بشریت
اون داداش ما رو کشته
این همون شاکالیه که زن راکش رو کشته و زندگیش رو نابود کرده
آره شیتل خانوم!
این همون شاکالیه که بچه تو رو یتیم کرده
شوهرت رو کشته
من میدونم میدونم که این قاتل شوهر منه
ولی من از شوهرم یاد گرفتم به قانون احترام بذارم
و اجرا کردن قانون با دستای خودت احترام به قانون نیست
این درسته که این قاتله
ولی ما این حق رو نداریم که خودمون مجازاتش کنیم
-اما... -نههههه!
من میدونم که دارم میمیرم
ولی شماها هم جون سالم به در نمیبرید
چون تا سه دقیقه دیگه تمام این جزیره...
مثل یه بمب منفجر میشه
اگر من نتونم برنده بشم...
به هیچکس هم اجازه نمیدم برنده بشه فهمیدین؟
اسم من شاکاله
-ویجی؟ -آوی؟
مترجم : سپیده
بالیوود وان Bollywood1.Co
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.