Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
اینجا تروی در 3000 سال پیش است، شهر سرنوشت
موقعیتش به گونه ای است که بر هلنزپونت مسلط است
امروزه نام آن داردانل است
این مسیر تنها مسیر آبی به سمت شرق بود
از این رو تروی پیشرفت چشمگیری داشت
یک جایزه وسوسه انگیز جنگ برای ملت یونان بود
تروجان ها(اهالی تروی) خاطرات زیادی از زمانی داشتند که یونانیان به رهبری اسپارتها
شهر پدرانشان را غارت کرده و سوزانده بودند
آنها دفاعیات محکمی در مقابل حمله احتمالی آماده کرده بودند
به همین دلیل تروی، شهر نوساز
توسط دیوارهای مستحکم همراه با پناهگاههای تسخیرناپذیر حفاظت میشد
تا مردمی شاد در عشق و زیبایی زندگی کنند
در میدان قصر و خیابانهای شلوغ
شهروندان از کار خود در آرامش و صلح لذت میبردند
با این تصور که این دنیای آزاد تا ابد پایدار میماند
لرد ایناس برادرزاده پادشاه پرایام بود
در مسیرش بسمت قصر بود
جاییکه آینده تروی توسط شورای سلطنتی مشخص میشد
به این شکل ما درک این ملتها را بسته ایم
و ما آنها را در زندان بسته ایم، تروجانها از هر شایعه ای میگذرند
و انگشت اتهام را بسوی هم میگیرند. من به شما میگویم تنها یک راه حل وجود دارد
راه خود را بروید ، بروید به اسپارتا یا هرجایی که میخواهید
ولی سعی نکنید تا سرنوشت تروی را با خود حرکت دهید
چه سرنوشتی؟ زندگی مثل خرچنگ در داخل پوشش؟
ما زندگی خوبی داریم
ما از تجار در ورودی دریا مالیات میگیریم و این مثل خون ماست
احمقانه است، تا زمانی که کشتیهای تجاری خود را به دریا نفرستیم در چربی خود خفه میشویم
اما چطور انجام بدیم وقتی در هر بندر دشمن حضور دارد؟
من از رویاهای احمقانه شما خسته شدم مراقب باش برادر
پاریس همیشه میتونه گردن تو را بشکند
و تو میتونی هر دوی ما رو بندازی بیرون
بهش بگو که احمقه هکتور پسران من
احمق کسیه که مناظره رو به جنگ بکشونه
پاریس من نقشه تو رو برای دریانوردی به اسپارتا قبول دارم
میدونم که میتونم بهت اعتماد کنم که برای صلح گدایی نکنی
سعی میکنم که یونانیان رو متقاعد کنم که بخاطر قدرت ما یه معاهده بسته بشه
من متقاعدشون میکنم
من 100 تا کشتی جنگی با خودم میبرم و خاک اسپارتا رو به آتش میکشم
مطمئنم که این کارو میتونی انجام بدی پولیدوروس، تو میتونی جنگهای بی پایانی رو شکل بدی
و تو هکتور آرزوی چیزی بجز
شمشیربازی و مشت زنی رو داری؟ بله قربان
پرتاب نیزه و پرتاب دیسک
هکتور پسر خوبیه پرایام
و شوهر خوبیه سوروم، آیا این افتخار کافی نیست؟
برای عزیمت شما کشتی پاریس آماده حرکته
آیا خدایان روز و ساعت رو مناسب میدانند؟
طالع و پیشگوییها خوب هستند بجز یک استثنا
یکی از کاهنان مشکلدار معبد
دخترم عصبانی نشو پرایام
کاساندرا مریضه مغزش مریضه
بلند شو پاریس
و برو
کاساندرای باکره به نکته ای اشاره میکنه که باعث نگرانی من میشه
پرنس پاریس، بنظر میاد که تنها یک الهه واحد رو عبادت میکنه
آفرودیت من مطمئن نیستم خدایی رو پرستش کنم
نه
تحسین کردن واژه بهتریه
تحسین زیبایی در یک تصویر مرمری
اون الهه زیبایی نبود که یادمان داد علیه دشمن مسلح شویم
بلکه آتنا بود الهه عقل
و حامی اسبهای جنگی
آتنا از این کار خوشحال نمیشود
این ستایش تنهایی تو
او از اینکه تو ماموریت صلح رو بعهده بگیری هم خوشحال نیست
و گمان میکنم که اسب شیطانی او بیرون بیاید و من را زیر پا بگذارد
خیلی خب بذارید بیرون بیاید سرورم
اگر این هزینه زندگی در دنیای افسانه هاست
این رو نگو پاریس
در مورد صلح جایی صحبت نکن برادر
مگر اینکه قبلش آتنا رو آرام کرده باشی
کاساندرای کوچولوی من ، این رو نمیشه تعویق انداخت
من رو برای یک سفر دریایی شاد دعا کن
برای آنچه در آینده تو میبینم نمیتونم دعا کنم
کاساندرا
کاساندرا بس کن ولی واقعیت داره پدر
چیزی که میبینم و حس میکنم واقعیت داره
برو پاریس
بیا کاساندرا
بیا و یه کم استراحت کن چطور میتونم مادر؟
کاش به من داده نشده بود
این عذابی رو که باهاش زندگی میکنم
پاریس
پاریس نرو، خواهش میکنم نرو
من باید الان حرکت کنم اگر عشقی به تروی داری
این چیزهای وحشتناک رو برای ما نیار
و من فکر میکردم منو از همه بیشتر دوست داری همینطوره ولی
صداها و طوفانها بزرگ هستند
صدای شیهه اسبها و صدای گریه مردان در حال مرگ
مراقبش باش عزیزم، عزیزم
شاید نباید جور دیگه میشد
چیزی که باید بشه رو هیچکس نمیتونه عوض کنه
امروز کجاییم؟ الیزیوم؟
خیلی ازش دوریم ما نزدیک اسپارتا هستیم
کشوری با سربازان سرسخت که بازوهای خودشون رو قطع میکنند تا نشون بدن که شجاع هستند
دلم میخواد بدونم زنانشون چه شکلی هستند پسرعموی عمیق من انیاس
برای داشتن فکر عمیق باید به زنان فکر کرد، پاریس
اونها کل زندگی رو به جهان می آورند و موارد زیادی از مرگ رو باعث میشن
اونا سرنوشت مردها رو تعیین میکنند نه سرنوشت من رو
چی شده؟
یهو باد شدیدتر شد
ولی دوست ندارم که هوای گرم رو نفس بکشم
چیزی نیست فقط یه تکه ابر اونجاست
اون بالای دکل با شماها
دارم بهت دستور میدم از دکل برو بالا بادبان رو بنداز پایین
شاهزاده من این طنابها خیس شده اند بهمین دلیل این افراد از بالا رفتن از اون خودداری میکنند
من پوستشون رو میکنم نه
فقط یک راه هست برای حل این مشکل
نه شاهزاده شما نه ، نه
پاریس
پاریس
پاریس
پاریس، پاریس
پاریس
مگاس
آفرودیت
چی؟
یک کشتی بدشانسی آورد
اون وجود داره
کی؟ منصف ترین الهه
این یارو دیوونه است
ولی دیوانگی قشنگی داره
کشتی تو چی بود؟
دلفین
تروی یه تروجان؟
طنابهاش رو باز کن آندروس
شاید بتونیم قبل از اینکه اونو به دست سربازان بسپریم کمی زندگی بهش بدیم
از دست این زنها، چرا باید قبل از بریدن گلوی اون قبلش گرمش کنیم
روش رو بپوشون، سریع
ما دنبال پادشاهمون هستیم خانوم، ملکه اسپارتا
اون به ساحل اومد تا پرستار دوران بچگیش رو ببینه
بانوی من بهتون دستور داده بودم مزاحم من نشید
ولی اتفاقاتی افتاده که ساحل رو امروز ناامن کرده
یک کشتی غریبه در طوفان گیر افتاده بود
نتونستیم دنبالش بریم دریا طوفانی بود
باید مال تروجان ها بوده باشه، اونا احتمالا جاسوسانشون رو اینجا ول کردند
روح تروجانها همه جا هستند
هیچ کشتی ارواحی وجود نداشته نشان خاندان سلطنتی ترواست
پادشاه اصرار خواهد کرد که ملکه اونو با خودم ببرم
به پادشاه منلا بگید که کورا بخوبی ازم مراقبت میکنه
حالا برو
خیلی خب بانوی من
آندراسته
آندراسته کمک کن این مرد رو ببریم یه مرد بانوی من؟
چه بامزه
من نمیتونم خطر کنم و یک تروجان رو قایم کنم بله
اگه اون یه جنگجو باشه چی؟ باید مراقب باشی
زنانی که همیشه توی زندگی مراقب هستند چیزای زیادی رو از دست میدن آندراسته
بنظر نمیاد خوب بشه
ولی قلبش میزنه
بهش یه کم آبگوشت بده تا بعد ببریم بدیمش دست سربازان
باشه نه اونا میکشنش
من هنوزم میگم تحویلش بدیم منم همینو میگم
ولی فقط اگه به زشتی تو بود باید میدادیمش بره ممنون
این دفاع شجاعانه رو مدیون چه کسی هستم؟
هیچکس مهمی نبود منم فقط یه برده هستم
حالا در مورد خودت بگو تروجان
من گفتم که تروجان هستم؟
حافظه من بهم ریخته است
ولی یادم میاد که فکر میکردم تو یه رویا هستی
یه الهه
آفرودیت عزیز
بذار خودم رو معرفی کنم
شاهزاده پاریس از تروی از گستاخیت چشم پوشی میکنم
تو خودت هم که داری گستاخی میکنی، یه برده هستی؟
ساکت باش، تو داری با یک یه برده قصر هستم آندروس
چه اهمیتی داره؟
من بهت راستش رو میگم من شاهزاده پاریس هستم
من اومدم که معاهده صلح رو با پادشاه منلئوس ببندم
اگرچه تو منو باور نمیکنی
مدارک هویت من
تمام هدایایی که قرار بود برای اسپارتا بیارم
افرادم نمیتونن نزدیک بندر اسپارتا بشن تا اونها رو بیارن
آنها برایتان قسم خواهند خورد که خدایان بسمت من رعد و برق پرتاب کردند
شاید باورت کنم
شاید دریا ظواهرت رو تخریب کرده باشه ولی درونت رو خراب نمیکنه
باید با اومدن شب اینجا رو ترک کنی
در ساحل حرکت کن به خلیجی میرسی که کشتیهای فنیقی در آنجا هستند
نه من هنوز ماموریتم رو انجام ندادم کاری رو بکن که من بهت میگم
سربازان ما عادت دارند خنجر در بدن غریبه ها فرو کنند
و چرا باید این موضوع باید تو رو نگران کنه؟
مهم نیست، احساسات بردگان اهمیتی ندارند
ولی برای من دارند
در هرکجا بجز اسپارتا یه همچین آدم خوبی باید ملکه بشه
در تروی در موردت آواز میخونیم
پادشاه منلئوس اجازه همچین کاری رو نمیده
چون ملکه اش رو ساده جلوه میدید
شنیدن این حرف برای ملکه دردناک خواهد بود
اونو میشناسی؟
او صاحب منه، من سایه اون هستم
و همیشه فکر میکردم که اونو میشناسم
حالا باور نمیکنم کسی رو که بگه ملکه هلن رو خوب میشناسه
حتی هلن حتی پادشاه هم؟
قدرت بزرگ نیاز به شناخت نداره
صبر کن، من فقط این سوالات رو میپرسم
چون باید به قصر برم حتی شانست رو هم امتحان نکن
من میخوام احتیاط کنم پس لطفا منو آماده کن
اگه منلئوس کمکم نکنه من از ملکه خواهش میکنم
این کار رو هیچوقت نباید بکنی...من
اگه تو پیر و زشت بودی شاید میتونست کمکت کنه
ولی تو پیر و زشت نیستی
دیر شده آندروس باید بریم به بازار ماهی
خوشحال میشم بریم، اگه سربازان اونو اینجا پیدا کنند نمیخوام منم درگیرش بشم
برام مهم نیست
ما باید به قصر برگردیم آندراسته من خیلی وقته اینجام
بهم قول بده
که دوباره همدیگرو میبینیم
الان میتونی برگردی
اینم آذوقه برای برگشتت به خونه
هنوزم امیدواری که من به قصر نرم؟
بیشتر از قبل
پادشاه یونان داره نیرو جمع میکنه که به تروی حمله کنه
پس زمان خوبیه برای انجام ماموریتم
کی میرن به مجلس؟ فردا شاید
اما امشب
فقط من و تو هستیم
زیر نور سحرآمیز ماه
ببین چی برات آوردم
برده کوچولوی من
من چیزی رو که از قصر دزدیدی نمیخوام
من فقط چیزی رو میخوام که خودم از قصر بدزدم
نه شاهزاده من
باشه پس من تو رو قرض میگیرم
ولی باید در موردش واقعا منصف باشیم
من به ملکه برای خریدت قیمت میدم اوه این کار برابر با مرگه
مسخره است
من براش توضیح میدم که تو قرار نیست برده من باشی
بلکه پرنسس آینده تروی خواهی بود
بذار من برم پاریس
باورت نمیشه که من بتونم عاشق یه برده بشم؟
چرا باور میکنم
قلبم باورت میکنه و عاشق توئه
قلبم مال توئه پاریس ولی خودم نمیتونم مال تو باشم
توی قصر نه دنبال ملکه بگرد نه دنبال کس دیگه
و این لحظه باید آخرین دیدار ما باشه
ازم نپرس چرا
اسمش رو بذار یه سحر، اسمش رو بذار یه رویا
و در این مورد هیچوقت با کسی صحبت نکن
به میزبان اسپارتان ما گوش بدید پادشاه منلئوس
مطمئنی که اولیسه داره میاد؟ کشتی اون خیلی از من دور نبود
این ایتاکان بزرگ از رها کردن مزرعه و زنش امتناع میکنه
اون اینقدر از جنگ به تنگ اومده که نمیتونه شخم زدن رو رها کنه
از وقتی فرزندش رو جلوی اون انداخته اند تا شکوه یونان رو یادآوری کنه
این داستان مقدم بر همه قید و بندهاست
تو میتونی افتخارات رو داشته باشی من طلاهای تروی رو میخوام
سهم منو نمیتونی داشته باشی برادر
اولیسه پادشاه ایتاکا
سلام دوست من، تو با همه آشنایی داری
آژاکس شاهزاده سالامیس، نستور پادشاه پایلوس
دیومدس حکمران ایتولیا
و فکر میکنم برادرم رو میشناسی، پادشاه آگاممنون مایسنا
سلام همقطاران دزد دریایی
این نقشه یه جنگ عادلانه است اولیسه
یک جنگ با حمله تدافعی
یک نوع برقراری عدالت
فکر میکنی که تروجانها اون ارگ رو برای صلحدوستی بنا کرده اند؟
در مورد پسر پرایام چیزی شنیدی؟
پولیدوروس التماس میکنه تا بجنگه، هکتور فقط میخواد بجنگه
پاریس با هرکسی که کمان و پنجه بوکس و نیزه داشته باشه برابری میکنه
باور میکنی که اونها دنبال صلح هستند؟
دلیل اینکه نمیتونیم با آشیل در جنگ همراهی کنیم اینه که
اون از من و برادرم متنفره
تنفرش از شماها به اندازه عشقش به جنگه
برای اینکه خودش رو از تمام وسوسه های پیوستن به ما دور کنه
خودش رو در منزل یک زن حبس کرده
من اونو اونجا پیدا کردم، برای اینکه کسی نتونه اونو متقاعد کنه
مثل زنها لباس میپوشه
تو متقاعدش کردی؟
آره اون اینجاست در اصطبل داره اسبها رو مراقبت میکنه
آشیل یه دختر خجالت زده
من اونو بخاطر زیبایی چهره و هیکلش تحسین میکنم
مردی که شیپور خودش رو میزنه
ستایشش کن منالئوس
من ستایشت میکنم آشیل
و من تو رو تحقیر میکنم
و همینطور تو آرگاممنون
ولی بنظر میرسه که باید متحد بشیم
بهمین خاطر اینجا هستم تا رهبریتون کنم
ما رو رهبری میکنی آشیل؟ البته
من و دوست خوبم پاتروکلوس
از وقتی که بچه بودیم کنار هم می ایستادیم و در مقابل یه ارتش مقاومت میکردیم
من میپرسم کی؟
من، آژاکس
مقلد من
مردی حال بهم زن با دزدی افتخارات
برای اینکه ازت تقلید کنم نیاز به سه لایه زره دارم
به این شکله که اون به آسیب ناپذیر معروف شده
این احمق رو ساکت کن منلئوس
ترجیح میدم نذارم این احمق منو عصبانی کنه
حقیقت اینه که پوست اون خیلی لطیفه
مخصوصا پاشنه پاش
اون حتی نمیتونه چرم رو روی اون پوست تحمل کنه من با پاهام نمیجنگم
آروم باش شاهزاده من، من از پس این غوغا برمیام
بس کنین ما باید متحد بمونیم
غیرممکنه
ما هیچوقت متحد نبودیم و هیچوقتم نخواهیم شد
اسبهای منو حاضر کن
پاتروکلوس ما باید بریم
من هیچ دلیل اخلاقی برای حمله به تروی نمیبینم
منم همینطور حالا صبر کنین، صبر کنین
تو داری از اخلاق صحبت میکنی؟
علائمی از کشتی تروجان هست که در سواحل ما داره پرسه میزنه
هیچ تاجری درون اون نیست اون یه کشتی پادشاهی از قصر پرایامه
اون کشتی من بود قربان
من پاریس از تروی هستم
تو شاه منلئوس هستی؟ بله
ببخشید که خودم رو اینطوری معرفی میکنم ولی من گرفتار طوفان شدم
خوشبختانه این انجمن شما با حضور بزرگان یونان
ماموریت من رو آسانتر کرد
از کجا میدونستی ما اینجاییم؟ میدونم که این درخواست من زیاده خواهیه
دیگه لازم نیست به هر پادشاهی سفر کنم
اگر شما مخالف درخواست صلحی هستید که من از تروی برای شما آورده ام
چی؟ تروی دنبال جنگ با ما نیست؟
تو اشتباه کردی منلئوس
این کار رو متوقف کن یا اینکه غارت تروجانها رو از دست میدی
این فریبکار رو کجا پیدا کردی؟ اون وارد قصر شد
من فکر کردم تو ازش خواستی تو انجمن رو بهم ریختی
به حرفش گوش بدید این کار ماست
اون یه ولگرد سرگردانه، به پارچه های لباسش دقت کنین
این جور آدمهای سرگردان اغلب به قصر من میان
و از استعداد زیرکی خودشون خوب استفاده میکنند
منظورت از این فریبکاری پادشاه چیه؟
بنظر میاد که میخوام کار محالی انجام بدم
پنجه بوکس
اگر پاریس باشه باید مهارت استفاده از پنجه بوکس رو داشته باشه
عالیه برادر عالیه شنیدید شما آژاکس، آشیل؟
آشیل رخت سفر پوشیده
آشیل شهرت خودش رو با جنگ با یه بچه خراب نمیکنه
این اسپارتا پسرم، لانه افعیه
میبینم که اون آدم نیستی اگه به مدعی توهین کنیم
من میذارمش که بره نه
بجز این حرفها قسمتی از وظیفه من انتشار تمدن هست
ولی من باید توافق واقعی داشته باشم
اگه از این مبارزه بخوبی بیرون بیام باور میکنی که من پاریس هستم
و به حرفهای صلح دوستانه تروجانها گوش میدی؟
اگه هنوز سرت روی تنت باشه ، بله
پاریس
تو با جرات خودت بهم نشون دادی که یه اسپارتان هستی
جرات من در فکر دیدار با آژاکس تقریبا از بین رفت
باید استراحت کنی
و فردا با هم صحبت خواهیم کرد
در مورد ماجراهات، سفرت
و این لبخند اسرار آمیزت که باعث شد بهت دوست خطاب کنم
و تروی ، اسپارتا رو بعنوان دوست خطاب میکنه
آلفئوس یه جایی برای مهمانمون پیدا کن
و آلفئوس
گفته میشه تروجانها چشمان بزرگ برای دیدن زیبایی دارند
برای اون یه برده زیبا پیدا کن
در قصرت یه برده وجود داره که دوست دارم اونو مال خودم کنم
منلئوس
دیروز بهم گفتی که میخواستی مهمونت رو بهم معرفی کنی
با افتخار
هلن ملکه اسپارتا همسر منلئوس
معرفی میکنم پاریس شاهزاده تروی
برای چی اینجا هستی تروجان؟
برای مطالعه هنر و فرهنگ ما؟
بله بانوی من، هنر خودنمایی
گستاخی تروجانها
با رفتن شما سرورم
من یونانیها رو خوشحالتر میکنم
من شنیدم که بانوی من امروز عصر واقعا اسپارتان بود
قلب من مثل یه احمق رفتار کرد
مطمئنم که منلئوس میتونه صدای ضربان قلبم رو بشنوه
به خدمتکارت بگو تا بره
تو میتونی بری
برو بیرون کی میخوای یاد بگیری؟
که اون مرد کر و لاله
در مورد اون تروجان چه فکری کردی؟
تو دیدی من چی فکر کردم آره من دیدم تو چه فکر کردی
نسبت به این تروجان
داری چه بازیی میکنی؟
هلن تو خودت رو نشون دادی و اونم همین کارو کرد
شفاف صحبت کن اگه بهت بهانه ای دادم مجازاتم کن
ولی هیچوقت یه غریبه رو با یک دست خوش آمد نگو و با دست دیگه بهش ضربه بزن
حالا ما دوست تروجانها هستیم؟
میتونم خیلی کارها براش بکنم، بفرستمش بره خونه
با تغییر ظاهرش
میتونم اونو گروگان بگیرم تا پرایام رو بکشم
من تصور میکنم که با یه پادشاه ازدواج کردم
تو با یه پادشاه ازدواج کردی من با یه دزد ازدواج کردم
چرا باهاش ازدواج کردی؟ چرا باهاش ازدواج کردی؟
وقتی یه پادشاه غنائم رو میبره اسمش غارت نیست
وقتی کسی رو میکشه قاتل نیست فقط غدالت رو برقرار میکنه
روش اسپارتانها
من این چیزا رو میفهمم ولی تو نه
من به اندازه کافی میفهمم
پس کافیه فقط جایگاهت رو در قصر بدونی بیشتر لازم نداری
قبول کن قبلا این مرد رو دیده بودی
سکوتت تو رو محکوم میکنه
تو یواشکی از قصر بیرون رفته بودی قبول کن این مرد رو میشناسی
مثل همیشه ساکتی، حرفی برای من شوهرت نداری، من شوهرت هستم
این کارو نکن بهم بگو شوهر
بهم بگو شوهر
من میتونم به روشهای مختلفی با تروجانت وارد عمل بشم هلن
آندراسته
من اون برده ای هستم که برای شاهزاده تروی فرستاده شدم
پیشخدمت ملکه ؟
پادشاه ازم خواست تا با مهمونش خوش بگذرونم
یه رسم خوب یونانیه، اما کدوم مهمون؟ اون توی زندانه اگه خودشم میفهمید
بهم گفته شده جوری باهاش رفتار کنم که این موضوع رو نفهمه
باید پادشاه منلئوس خودش بهت دستور بده تا بذاری من برم داخل؟
حال پادشاه همینجوریشم خوب نبود، انگاری تب داشته
به پادشاه بگم که چی در موردش گفتی؟
برو به کارت برس مشکلساز کوچولو
تو باید الان خوابیده باشی
آره اما
ولی خانومت تو رو فرستاده پیشم تا بازی دیگه ای تدارک دیده باشه
نه اون منو فرستاده تا کمکت کنم فرار کنی
فرار؟
این دو تا سرباز که مراقب اینجا هستند
اونا هم قراره بهم کمک کنند؟
تو اسیر اونها شدی و پادشاه میخواد تو رو شکنجه کنه
باید سریعا اینجا رو ترک کنی، برگرد به کلبه ماهیگیر
من باهات تا یه مسیری میام تا بهت راه رو نشون بدم
دوست خوبم منلئوس
دربها هم کنترل میشن پس چه شانسی دارم؟
هلن فکر کرد که ظاهرت رو مثل تاجرها درست کنیم
هر احمقی میفهمه که تو شاهزاده ای
سربازان ماهی فروش
بله ماهی فروش
بله
چی میخوای؟ یه لیوان شراب
با این سرما گلومون خشک شده اوه کوردون برو شراب بیار
کاپیتان دیوونه است فکر کرده که اون یارو تا تروی رو میخواد شنا کنه؟
باید تا الان توی جنگل باشه
بیا اینو با خودتون ببرید
برو و یادت باشه خیلی سرباز این بالا هستند
بهتره از سمت صخره ها بری
برو تا خلیج پایین برج، اونجا یه قایقی منتظرته تا ببره تو رو بسمت کشتی
بالهای مرکوری تو رو سرعت خواهند داد
چرا صبر کردی؟
فقط یه امیدواری احمقانه بود
تصور کردم که اون الان میاد اینجا؟
اون برات لباس فرستاد
و برات برنامه ریخته تا با کشتی فینیقی بری، دیگه چی بیشتر از این میخوای تروجان؟
واقعا توفع نداشتم که بیاد
من فقط امید داشتم حتی صحبتشم نکن
اگه اون اینجا خودش رو نشون بده و شناسایی بشه
میدونم
امیدوارم یه روزی مهربانیتون رو تلافی کنم
و برای ملکه هم همینطور
بهش بگو که اون توی تمام رویاهای منه
صبر کن
کشتی هنوز توی خلیج نیست
هلن
آندراسته تو آزادی
تا جایی که میتونی از اسپارتا دور شو بانوی من
با آدلفوس همه چیز رو همونطور که من گفتم روشن کردی؟
اون الان خیلی دوره پس برو به راه خودت
آزادی گاهی اوقات از جیوه ساخته میشه
برو عجله کن
هلن
هلن ملکه است
دختری که تو میشناختی اسمی نداشت و واقعی نبود
باور میکنم
اون کسی بود که منو نجات داد فرار کنم نه
اون ملکه بود که از خشونت متنفره
اون این کار رو برای هر برده ای میکرد
میدونم
اون ملکه ایه که اومد اینجا تا اینو بگه
اون همیشه پاریس موقر رو یادش میمونه
و اون سعی میکنه سهم کوچیکی در جلوگیری از جنگ بین کشورها داشته باشه
تو یه اسپارتان نیستی هستم
دختر پادشاهی که برای من شوهری از اسپارتانها انتخاب کرد
مردی که ظالمه
من از ظلم و ستم متنفرم مثل خیلیهای دیگه در اینجا
باید اسپارتان باشیم تا بتونیم تحمل کنیم
و باید درک بشیم
تو هستی
تو و نه منلئوس برای من یک اسپارتا بودید
به پدرم میگم که هنوز امیدواری هست، به اونا میگم که چی دیدم و شنیدم
حاکمان تقسیم شده اند و دلیلی برای جنگ پیدا نمیکنند
حتی مردم اسپارتان
نگران نباشید، پادشاهان تمام شب رو چرخیده اند
و اون واقعیه، کسی که من عاشقش شدم
بله
خدایان گاهی شجاعانه ترین نیتها رو هم تغییر میدهند
اونها مهربونن، دیگه هیچوقت بهشون شک نمیکنم
اوه هلن
هلن تو هم تا وقتی که منلئوس صاحب توئه عین یه برده میمونی
برو و خودت رو آزاد کن، با من بیا تروی تا آزاد شی
و تمام امید به صلح رو که قرار بود با خودت به منزل ببری رو از بین ببریم؟
نه
حتی اگه یه تروجان بالای دیوار کشته بشه من بازنده هستم
منو ببخش هلن
تو دو تا زن هستی که هر دو خوب و عاقل هستند
من دو تا مرد هستم
یکیشون خیلی خوبه که دوست دارم اینطور باور کنم
و دومی در حقیقت خیلی بده
یکیشون مرد هستش
دومیش عین یه پسر بچه است
پاریس بذار همیشه اینطور بمونه و نذار بزرگ بشه
هلن
کشتی
و من باید برگردم
این راهیه که خدایان دارند
که با یک دست بهت میدن ولی با دو دست ازت میگیرن
اوه نه این خداحافظی نیست
تو باید هنوزم تو قلبت باهام باشی تا از دریا بگذری
و تو هم با من باشی
و همیشه بچه بمون پاریس، یادت میمونه؟
چیزی که یادت میمونه برای همیشه جوان میمونه
ایست
بایست تروجان
بانوی من ازتون میخوام خودتون رو کنار بکشید تیراندازانت رو ببر کنار
من از ملکه خواهش میکنم تا خودشون رو به خطر نندازند
تو جرات نمیکنی تو کشته خواهی شد
من بالاتر از جونم چیزی برای از دست دادن ندارم و زمانی از دستش میدم که بذارم اون بره
ساکت
هلن
هلن، هلن
تو دروغ میگی اون داخله نه قربان
اون داخله قفل رو بشکنید قفل رو بشکنید
بشکنید
درسته
اون تروجان هلن رو برد
اون رو با خودش برد
به زور و علیرغم خواست اون
با فکر به تقلاهاش و گریه بی امان برای کمک گرفتن
ما با هم فرق داشتیم ولی اون زن من بود
عمیقتر از این حرفهاست
این حمله به هر زن یونانیه
خجالت آوره، برای هر قسمتی از یونان خجالت آوره
سوار کشتیهاتون بشید و برید دنبالشون
اولیسه برای چی نشستی؟ اون باید به من برگردونده بشه
الان نه منلئوس، بعدا چرا الان، الان، الان
تو در کنار من نیستی؟
منلئوس ما اونو پس میگیریم به همراه تمام ثروت تروی
ولی فقط اگه صبر کنی
ما خبرش رو به همه شهرهای یونان میفرستیم
تمام یونانیها متحد میشن برای جنگ با افتخار
آره این کاریه که در آینده میکنیم
نه الان انجام میدم
شاهزاده تروی درخواست جنگ کرد نه صلح
اولیسه
مطمئنم با من هم عقیده ای که وظیفه منه که الان بعنوان رهبر وارد عمل بشم
رهبر؟
من کسی جز آشیل رو لایق این کار نمیدونم
این وظیفه مقدس منه که برای انتقام برادر عزیزم رهبری کنم
آروم باش، آروم باش آگاممنون و من هم پیرو تو هستم
و بگو که مثل همیشه چی کار باید بکنم
و ما آشیل حساس رو قانع میکنیم
با برخی حقایق جذاب
در مورد ذخیار بالای طلا که در تروی وجود دارند
من دنبال هیچ گنجی نیستم ، من میخوام بکشم
هممون همینطوریم برادر
برای دفاع از افتخارت
اونا کی هستند؟
من نمیدونم ولی رنگ طلاشون رو میشناسم
اسپارتا گذشته دیگه هلن
تروی از اینطرفه
در اونجا چی به ما میگن؟
زنی که شوهرش رو ترک کرد
شاهزاده ای که دزد شد
جز این چی میتونیم باشیم؟
دو فرد عاشق
حتی اگه لازم باشه علیه تمام دنیا
من میتونم با خدایان چونه بزنم
ما زا دنیا فرار میکنیم
و در هیچ ساحلی پیاده نمیشیم
رویای دوست داشتنییه ولی بالاخره یه جا باید پیاده شیم
جزیره ای هست به اسم پلاگوس
غذامون رو از دریا بدست میاریم
و خونه های کوچکی نزدیک ساحل هستند
بیا بریم اونجا
من نمیتونم، من برای انجام وظایفی بدنیا اومده ام
پاریس پسر پرایام، وارث مسئولیت
من پادشاهی دنیا رو ول کردم و هیچوقت هم دلتنگش نمیشم
اما تو هلن
اگر من فرار کنم آینده ما از بین میره
میشم مثل یه جسم ضعیفی که با هر طوفانی تکه تکه میشه
نه پاریس
منو ببخش
من فراموش کردم که تو یه زن هستی نه یه الهه
کاپیتان
میدونی جزیره پلاگوس کجاست؟ سمت جنوبه
از طریق تنگه سایتری میشه بهش رسید بسمت جنوب حرکت کنین
کاپیتان بله
ما تصمیم دیگه ای گرفتیم
برو بسمت شمال به تروی
چی شده؟ باید خودتون ببینید لرد آنیاس
صبر کن
آنیاس ملکه رو صدا بزن
پاریس
پاریس
بیا و برادرانم رو ببین
هکتور، پلی دوروس، در مورد اونا بهت گفته بودم
پاریس خوش شانس، تو میتونی توی گودال سیاه هادس بیفتی
و با دستی پر از نور خورشید بیرون بیای
اون همیشه استعداد سورپرایز کردن داشته
خوشحالم که ماموریتت رو منحرف کردی
به سمت پروژه هایی که توش بیشتر استعداد داری
بیا
انیاس پاریس
پاریس باید ایمان میداشتم
خدای بزرگ زئوس هیچوقت اجازه نمیده که اون بمیره
و همراه اون امید ما به صلح این یه معجزه است
بهمون بگو چی شد پاریس
این معجزه شماست
اگه اون نبود هیچوقت دیگه تروی رو نمیدیدم
برای نجات جان تو از طوفان یه جن دریایی لازم بود
چطور میتونه یه همچین کسی به این ضعیفی تو رو کمک کنه؟
سوالاتت رو بعدا بپرس
اون مصیبتی رو تحمل کرده که من در حضورش نمیتونم اونو بیان کنم
این برای ما کافیه که تو باعث شدی تا پسر ما دوباره پیشمون برگرده عزیزم
خوش اومدی فرزندم
پاریس به مسئول پیشخدمتها بگو بیاد تا وسایل راحتی اون رو فراهم کنه
بعدش میتونی ماجراهات رو برای من تعریف کنی
در خدمتم پدر
برادرم ادب خودش رو فراموش کرده
بانوی من با چه اسمی باید شما رو صدا بزنیم؟
اسمم اسم اون مرگ هستش
کاساندرا اونو ببخشش اون بیماره
صبر کن
میخواستی اسمت رو بگی
من هلن هستم ملکه اسپارتا
همسر پادشاه منلئوس؟
دیگه همسر اون نیست خدای زیبایی آفرودیت
به زمین برگشته به شکل کشنده
اون برامون فاجعه میاره من این رو حس میکنم
اسمش با آتش نوشته میشه ،هلن
هلن تروی
و اون دوباره جون من رو نجات داد
ولی با ایجاد چنان خطری برای خودش که نمیتونستم ترکش کنم
تا بدست اسپارتان ها بیفته
میتونم بفهمم که براتون مشکل ایجاد کردم قربان
ولی بخاطر محبتتون به من و محبت من به شما
امید دارم که منصفانه قضاوت کنید
هیچوقت باورم نمیشد که این اتفاق
از طریق این پسرم بتونه بیفته
این پسری که امید من برای صلح ابدی بود
که قرار بود این صلح رو برای من بیاره ولی بجاش چی آورد؟
بی احترامی
تو یونانیها رو با هم متحد کردی
تو آتشی درست کردی که باعث میشه اونا بر ضد ما با هم متحد بشن
و این کار باعث میشه تا اونها به سواحل ما بیان
که برای تو لذت زیاد میاره
این رو با مرگ تعداد زیادی تروجان خوب بدست بیاری
تو محبت ما رو بیش از حد فرض کردی
پاریس
اونو به اسپارتا برگردون و صلح با منلئوس رو دوباره برگردون
من هیچوقت اونو برنمیگردونم
تو هر حرف عاقلانه ای رو رد میکنی؟ عشق من عاقلانه نیست
من فقط میتونستم بین تروی و پلاگوس انتخاب داشته باشم
هلن میخواست به پلاگوس بره
ولی من باید برای شما خبر رو میاوردم
و اون این جرات رو داشت که با من به اینجا بیاد
ولی اون حق داشت
در تروی قلبی وجود نداره و ما باید در جای دیگه دنبال اون باشیم
راه ترسوها برای نجنگیدن؟
تو داری از حق برادریت پا رو فراتر میذاری و تو
تو وظایف هر تروجانی رو مسخره میکنی
آسیب وارد شده
یا برو یا بمون اهمیتی نداره
من دیگه نمیخوام ببینمت پرایام
مسئول اسلحه خانه و انبارداران غله رو به اتاق شورا بیارید
بهشون بگو میخوام تخمینی داشته باشم از اینکه چه مدت تروی میتونه در محاصره بمونه
وقتهایی بود که من تقریبا فراموش میکردم که بچه های دیگه ای بجز پاریس هم دارم
شاید بقیه مردند
سرنوشت پاریس، سرنوشت
هر زن تروجانی که پسر یا همسر داره تو رو نفرین خواهد کرد
نگران نباش برادر ، یه جنگ میتونه حال و هوامون رو بهتر کنه
جنگ تنها چیزیه که میتونه تو رو خوشحال کنه
یا از سر راهم برو کنار یا اینقدر زنده نمیمونی که بخوای از این جنگ لذت ببری
لرد انیاس تو میتونی بری
کشتیی که تو رو به تروی آورد هنوز توی بندره
ارابه من تو رو میبره به اونجا
متوجهم
یا اگه بانوی من میخوان میتونم براش اسکورت سلطنتی رو ترتیب بدم
نه نمیخوام تاخیر داشته باشم
منتظرمون بمون
ارابه من در حیاط دادگاهه
بنظر میرسه که آتنا قدرت زیادی داره
اگه من برگردم به منلئوس نه
پلاگوس؟
آره من میبرمت به پلاگوس
میگفتی که زندگیمون به خطر میافته اگه فرار کنی
من اینم گفته بودم که تو توی تروی خوشحال خواهی بود
پاریس خبر پخش شده
اونا دیگه گل دستشون نیست بجنب تا وارد حیاط دادگاه نشده اند
تا وقتی که از کارناوالشون لذت میبرن داخل نمیشن
هلن رو ببر به بندر و خودت رو نشون نده
مراقب باش که وارد کشتی بشه پاریس
سگ
انتظار داری برای سرگرمی تو بجنگیم؟
تروجانهای شجاع من
آیا به همون اندازه که در برابر ارتش اسپارت روحیه دارید
در برابر یه زن اسپارتی هم دارید؟
هرکدوم میتونین تنها در جنگ بمونین
یا برای جسارت داشتن نیاز به تعداد بالای دشمنان ترسو دارید؟
برید خونه و دنبال قلبتون بگردید تروجانها
برای همه اینها باید به زودی جوابگو باشید
حالا میتونی با خیال راحت بری بدون تو؟
من امشب به نوعی پیروزی پیدا کردم و نباید اونو از دست بدمش هلن
اگه قراره من تنها باشم پلاگوسی در کار نخواهد بود
ولی همیشه یک جزیره وجود داره که هیچ طوفانی نتونه ما رو لمس کنه
اون هر جایی هست پاریس، اگه ما با هم باشیم
اینجا؟ آره حتی اینجا
خبرها به تروی رسید که یونانیها در حین آماده حرکت به تروی
با حداکثر قدرتی که کسی میتوانست آنرا تصور کند بودند. تروجانها هم برای جنگ آماده میشدند
تابحال خبر ورود این تعداد کشتی داده نشده بود
درسته، ما آماده ایم صدها
خیلی بیشتر از اونکه بتونیم بشمریم پانصد یا ششصد یا بیشتر
نه کمتر از هزار کشتی هستند هزینه سنگینی بابت این میپردازند
ما چقدر میپردازیم؟ انیاس بیارشون اینجا ، حالا میبینیم
بله قربان
سریعتر، سریعتر
میبینی چه بلایی سرمون آوردی؟ پدر
ببین که هزار کشتی دارن وارد میشن
حالا بخاطر داشته باشید، این دیوارهای تروجان توانایی ما در مقابله هستند
پس اجازه ندید که هر احمقی این دیوار رو تخریب کنه
تا وقتی که این باروها به اهداف خود شلیک کنند
خب برید به محل خودتون
هکتور جای من کجاست؟
در کنار زن اسپارتانت
بیا با من برادر، من خون اسپارتان رو باهات شریک میشم
سهم منم مال تو
هیچ تروجانی به ما خوشامد نمیگه؟
امیدوار بودم که اینقدر احمق باشند که بخوان نیروی خودشون رو پخش کنند
کجا قراره اردوگاهمون رو برپا کنیم آگممنون؟ اردوگاه؟ نه بعدا
هر دقیقه ای که تاخیر کنیم هلن من رنج میکشه
اردوگاه ما قصر تروجانه، ما باید یکباره بهش حمله کنیم
جلوی این دیوارها آشیل؟ نه اول باید با وسیله این دیوارها رو تسخیر کنیم
اولیسه حق داره ما باید آماده شیم
مشاوره ماهرانه اولیسه غالب شد
یونانیها ساحل را تثبیت کردند و ماشینهایی برای حمله ساختند
به اندازه ای بزرگ که بتواند بر دیوارهای تروجان غلبه کنه
به دنبال آشیل بروید
هکتور
برگردید به رمپ، ما از هم دور شدیم برگردید به عقب
برگردید به برجهاتون
برگردید به رمپ، عقب
برگردید
پلی دوروس
جنگ خوبیه پاریس
هکتور مرد صلح
حالا شده بزرگترین جنگجوی ما
ممنون از هلن بابت سرنوشت
ممنون پاریس من ازش ممنونم بابت جونم
اوه زئوس بزرگ پادشاه همگی
ما پلی دوروس رو به تو میدیم شاهزاده تروی
من تو رو عبادت میکنم، او را با مهربانی و درک قضاوت کن
مبادا کینه آتنا به پسر بی دفاعم برسد
ولی غم و اندوه ما در اینجاست
ما که مردگان زنده تروی هستیم باید بدهی او را ادا کنیم
در سالهایی که محاصره خواهیم بود
و یونانیها برای سالها محاصره آماده شدند
آنها مواد غذایی خود را از کشتیها تخلیه نمودند
و با گذشت زمان غارت و تجاوز کردند
در روستاهای کوچک اطراف
دستت رو به اون زن نزن
یه سرباز به فرمانده اش دستور میده؟ اون مال منه فرمانده
با اینکه عالی هستی من هنوزم فرمانده ات هستم محافظ همه غنایم جنگی
اونو ببرید به مقر من نه
آگاممنون اگه این دختر رو ازم بگیری من برمیگردم به شهرم
پس برو جنگجوی قدرتمند، برو آگاممنون
منظورش این نبود آشیل بیا برگرد به خونه جنگجوی بزرگ
نه آشیل
بیرون، بیرون، بیرون
آشیل، آگاممنون در مورد همه مردممون این حرف رو نزد
سگها، شغالها
من دیگه نمیجنگم
ولی برای یونان میجنگی
دیگه نه
در طول این سالهای محاصره، تروجانها
بخاطر امنیت دیوارهایشان در برابر مهاجمین مقاومت کردند
و شبها به اردوگاه آنها یورش میبردند
هلن چه عالی شدی همون دختری که عاشقش شدی؟
همیشه این تصویر رو با خودت داشته باش پاریس
من نیازی بهش ندارم، من خود اون رو دارم
درست همینجا میتونم گرمای اونو حس کنم
و روحیه دادنش همیشه در نبرد همراه منه
پس از دست نمیدیش مگه نه؟
چیزی رو که باهاش زندگی کردی و شریک شدی از بین نمیره
هیچ وقت هلن ولی اگه مجبور شی که منو از دست بدی
از این عشق دست میکشی؟
نگران نباش هیچ اتفاقی برای تو نمیافته
پاریس، هیچ چیزی در زمین پایدار نیست نه شادی و نه غم
نه عشق افراد
هلن عزیزم در قصر روشن تروی بدنبال سایه میگرده
عشاق نباید کور بشن
اونا باید به آینده نگاه کنند و خودشون رو برای جدایی آماده کنند
ولی نه اینقدر غمناک عزیزم، من تو رو در الیسیوم خواهم دید
جایی که یکسال برابر یک چشم بهم زدن میگذره
تو یک کشتی میگیری و من یه اسب بالدار ، پگاسوس
به جزیره خودمون پاریس؟
الهه ها به زمین میان و با بوسه تو من رو جاودانه میکنند
و ما با شهد میوه ها و امبورسیا زندگی خواهیم کرد
ولی من مطمئن نیستم که دوست داشته باشم جاودانی بمونم منم همینطور
همراهان تروجان چند سال باید در رنج بمانیم؟
تنها مهلت ما آتش بس برای سوزاندن مردگانمانه
تعطیلات تروی زمانی بوده که خوشی داشتیم
باید تروجانها مراسم مردگان خودشون رو در کنار خانه بجا بیارن؟
چه مدت باید من رو متهم کنند؟ بانوی من اونا خیلی از کسانی رو که دوست داشتند از دست دادند
غرق در وعده های صلح برای همیشه
من به نوبه خودم اعتقاد دارم که مستحق این صلح هستیم
میخواستم از این شرایط فرار کنم ولی جایی برای فرار کردن نیست
و هیچ پیروزیی برای کسی وجود نداره برو از پیشم
شاهزاده به من دستور داد وقتی نیست من پیش شما بمونم
بهت میگم منو تنها بذار
نه دوستان
گوش بدید تروجانها
اون زن رو به اسپارتانیها بسپرید
پاریس رو از تروی بیرون کنین
اگر جرات این کار رو ندارید هلن نرو بیرون
وضعیت خطرناکی دارند، سربازان رو فرستادم تا اونا رو متفرق کنند
اومدی ازم بخوای تا تروی رو ترک کنم نه هلن
نه
اما بخاطر پاریس من هکتور رو از دست دادم، من باید پسرانم رو به یه اندازه دوست داشته باشم
و همینطور کسی رو که عاشقش هستند
تو آدم خوبی هستی
کشیش بزرگ گفت که خدایان با هم در نزاع هستند
یه سری برای آتنا و یونان و یکسری برای آفرودیت و تروی
حالا من چطور میتونم تو رو بخاطر این جنگ سرزنش کنم
من باید متوقفش کنم هیچکس نمیتونه
میتونم
اگه برگردم به یونانیها ، به منلئوس
برگردی به پیش کسی که تو رو تحقیر کرده؟
اگه باعث پایان جنگ بشه و پاریس رو به محبوب تروجانها تبدیل میکنه
اون هیچوقت نمیذاره بری و من میتونم اونو ترک کنم؟
باید کمک کنی تا تصمیم بگیرم چطور میتونی در مقابل سرنوشت بایستی؟
هیچ آدم فانی نباید به این مقدار تلاش کنه، با اینحال من تعجب میکنم که
یه کسی که اینقدر دوست داشتنیه کاملا فانیه؟
دوست داشتنی؟ نه ، من چیزی شدم که قرار بود نشم
من خودخواه هستم
تنها چیزی که آوردم درد، ناامیدی و اشکه
چقدر از اون جزیره رویایی خودم متفاوته
برگرد برو پیش پادشاه تروی
و بهش بگو که ما هلن رو در محل قرار دریافت میکنیم
اما بهش هشدار بده که نباید خیانت یا فریبی در کار باشه
من بهتون اطمینان میدم که هیچ فریبی در کار نیست
اون خودش آرزو داره به پادشاه منلئوس برگرده
اون آرزوشه، خودت شنیدی برادر؟ من این رو بارها شنیدم
صبر کن هرالد
به رییست از طرف منلئوس بگو که ما درخواست داریم
نه، نه، نه چیز دیگه ای نگو
هیچ چیزی جز برگشت هلن نیست، تروجانها دنبال صلح هستند
بعنوان مردان صلح طلب درخواستشون رو میپذیریم
اگه دست خالی بیاد باید رنج بکشیم؟
دست خالی منلئوس؟
با برگشت هلن از صداقتت رضایت خواهی داشت؟
تو خیلی حرف میزنی برادر
وقتی تروجانها دست از سر هلن بردارند بهشون یاد میدیم
که ما به این زودی دست نمیکشیم
ولی کاش آشیل هم پیشمون باشه زمانی که بخوان برامون مشکلی ایجاد کنند
اون هنوزم نمیخواد بجنگه تا وقتی که تو رهبری کنی
و برادر شغالت در این ساحل میگرده
و به ازای ادای احترام به تروجان چیزی دریافت نمیکنه
هلن
هلن
اون کجاست؟ اینجا نیست پاریس
اینجا نیست؟ کجاست؟
اون رفته به اردوگاه یونانیها
پیش منلئوس؟
اون تصمیم گرفت به این تخریبها پایان بده
و تو رو به قلب تروجانها برگردونه
و تو با اون توطئه کردی اون دختر اسیر نبود پاریس
ولی یه دختر با تصمیم شخصی بخصوص اگه بعنوان یه ملکه باشه جرات بیشتری داره
تا اینکه مجبور بشه در برابر جذر و مد بهشت حرکت کنه
اون نمیتونه اون زن رو بدست بیاره زمان گذشته پاریس
تو نمیتونی جلوی این کار رو بگیری
صبر کن تروجان
تو زن منلئوس رو برگردوندی ولی این تمام بدهی تو به ما نیست
بدهی؟
ما در مورد بدهی صحبت نکردیم نکردیم؟
کی خون یونانیهای ریخته شده بر روی این زمین رو جبران میکنه؟
با خون تروجانها کامل پرداخت شد
خون تروجانها پول رایج اسپارتها نیست
و حرکت هزار کشتی رو هم نمیتونه پوشش بده
مفاد این آتش بس روشن بود
برگردوندن هلن در مقابل
سوار شدن شما به کشتی و رفتنتون از اینجا
شما احمق ساده لوح هستید دو تا چیز کافیست
نصف خزانه تروی قبل از رفتنمون
و بعد از اون هزار بار کشتی هر سال
اینا رو اسیر بگیرید
اینم دریافتی تو منلئوس اون دختر رو ببرید به سمت دروازه
برگردونیدش به تروی
برید دنبالشون
دنبالشون برید، دنبالشون برید
برگردید، برگردید عقب
خیلی به دیوارهای تروجان نزدیک نشید
نه در برابر هکتور
پاتروکلوس، پاتروکلوس
زره منو بیار بله قربان
ممنون از تروجانها که جسد پاتروکلوس رو به ما دادند
خیلی ممنون
پسرم، خیانت یونانیها ثابت کرده که جنگ آنها یک جنگ ناموسی نیست
هلن بواسطه تو ما فهمیدیم که آنها دنبال غارت هستند نه عدالت
میخوام از هردوتون که منو ببخشید
کاساندرا
ما فهمیدیم که تو خیلی عاقلی
چی میتونی دیگه به ما خبر بدی؟ طوفانهای جدیدی بسمت آسمان ما می آیند
ولی مقصر آتناست نه هلن
ممنون کاساندرا چنین جراتی نباید بی پاداش بمونه
هلن تو میشی پرنسس تروی
هکتور و آندروماگه کجا هستند؟
آنها برای اعطای جایزه میان
هکتور کجاست
نزدیک درب سین هستش قربان
اون منتظر نبرد تک به تک بخاطر مرگ پاتروکلوسه
من اونو کشتم و هر نبرد یونانی باید با من باشه
ولی هکتور نمیخواست که تو با آشیل بجنگی
اون به پاتروکلوس مدیون بود هکتور جسد دوستش رو براش فرستاد
با پذیرایی مخصوص
هیچکس نمیتونه با آشیل بجنگه حتی هکتور
این اتفاق نباید بیفته
اون مثل یه حیوان فریاد زد و بعد سراغ زره اش رو گرفت
پس اون میاد
هکتور
هکتور
کشته شد آندروماگه آشیل؟
با دست خودش، پدرم و برادرش
تا وقتی تو زنده باشی من اونها رو درون تو دارم من قصد دارم تا زنده باشم آندروماگه برای تو
و بخاطر پسرمون
این کلاه خود همیشه اونو میترسونده
دعا کنیم تا هیچوقت نیاز بهش نداشته باشه
و به صلح برسه
مسلح شید
اگه آشیل برنده بشه ما حرکت میکنیم
ما یکباره به قصر حمله میکنیم
و اگه آشیل بمیره ما میریم کنار تا برنامه جدیدی رو در نظر بگیریم
اون دور خودش یه سپر جاودانی داره زئوس قدرتمند بهم کمک کن تا ضعفی در اون پیدا کنم
آشیل مرد
شجاعت یونانی میمیرد ولی حیله گری یونانی نمیمیرد
شکست خورده از مردان، ترک شده از خدایان
ماهها رو با جنگ، طاعون و قحطی میشمرم
اینا همش یه کابوس طولانیه
از زمانی که بیشتر شماها شیرخواره بودید من جنگیده ام ولی هیچ جنگی به این شکل نداشتم
بیاید کشتیهامون رو سوار شیم و برگردیم خونه
این کاریه که باید بکنیم
من یه نقشه ای دارم اول باید تروجانها پیروز شن
حداقل تا این حد انجام شده تو خیانت آمیز صحبت میکنی
هرطور دوست داری فکر کن ولی بذار واقعیت رو ببینیم
بزرگترین ارتش جهان شکست خورده
چی تو فکرته اولیسه؟
من به فکر زنم هستم پنه لوپه خوب
و در رویاهام برگشت پیش اون با بردن غنایم تروی هستش
ولی چطوری؟ برنامه ات ربط به کاری که آپاگوس و افرادش
در جنگل میکنند داره؟
دارن یه یادبودی بمناسبت پیروزی پاریس و هلن درست میکنند
هدیه ای از طرف خدای آتنا
یک اسب قربانی شده بزرگ و زیبا
بطوریکه تروی ها نتونن وارد قلبش بشن
یادت باشه این رو اینقدر بلند بگی تا ترویها بشنوند
بذارید کشتیها برن ولی نیروی کافی در جنگل باقی بذارید
کشتیها در طلوع خورشید برمیگردند
مطمئنی که تروجانها این هیولا رو با خودشون میبرند به داخل؟
قول میدم، افتخارشون در پیروزی برابر آتنا بی نظیر خواهد بود
و به اسب زیبای اون خوشامد خواهند گفت
و به بکوس، خدای انگور
آماده اش کنین مردان یونانی
اولش صدای عقب نشینی اومد و بعد صدای پاروها
مشعلهاشون داره بسمت دریا عقب میره
دارن سوار کشتیها میشن؟ بزودی میفهمیم
لرد انیاس با گشتیها بسمت سواحل رفته اند
قربان اونا رفتند آخرین کشتی هم لنگر کشید و رفت
فریاد بزنین مشعلهای پیروزی رو روشن کنین و در خیابانها بگردانید
خوبه پرایام خوبه
قهرمانان ما آرزوی شادی دارند مشعلهای پیروزی رو روشن کنید
تروی رو بشکلی خواهی دید که تابحال ندیده بودی
من این رو در چهره هاتون میبینم
بازش کن، بازش کن
بذارید دوباره به دنیا نگاه کنیم
شب به ما لبخند میزنه
ببین پرایام
میخواستم در موردش بهتون بگم قربان
یه بنای عجیبی که یونانیها در ورودی شهر بجا گذاشتند
مراقب هدایای یونانی باشید
دخترم راست میگه این چیزی از جانب شیطانه که باید همونجا سوزانده بشه
موافقم
دشمن هدایای خوشحال کننده ای نمیده
فرزندانم این هدیه از طرف یونانیها نیست
نماد پرستشه که اونا جا گذاشتند
قربان مردم درخواست میکنند تا این هدیه شگفت انگیز رو به داخل میدان شهر بیارن
اونا مدت زیادی شجاعانه جنگیده اند نمیتونیم مانعشون بشیم
پدر لطفا به حرفم گوش کن
این انتهای نابودی نیست بلکه شروعشه
ما نباید ناسپاس باشیم
به الهه ای که خودش رو بعنوان الهه ما معرفی کرد، اسب مقدس رو بداخل بیارید
باید یه بنایی بمناسبت شجاعت تروجانها باشه
بله قربان
این چیز بزرگ و کاملیه
چقدر بچه بودم با این بدبینی
و من که از یه اسب چوبی میترسیدم
برای چی هست؟
آتنا بخشنده الهه رقیب
تو حسودی میکنی آفرودیت؟
من فقط هلن هستم
کی تعجب میکنه اگه بفهمه اون اصلا تروجان بوده
وقتی مردم تروجان به این محوطه نگاه میکنند
همیشه به هلن اسپارتا فکر نمیکنند؟
الان در همه جا صلح وجود داره
ما مجبور نیستیم اینجا بمونیم
هرجا که دوست داشته باشی من میبرمت هلن
سلام بر شاهزاده پاریس و هلنش
سلام بر هلن
تمام سلامها بر پاریس سلام بر هلن
سرنوشت پاریس سرنوشت
بنظر میاد دیگه فراری وجود نداره
حتی از خوشحالی
نه من الان خوشحالم، خیلی خوشحالم
سربازان اسپارتا
سربازان اسپارتا، برید به قصر
رو به جلو
تروی شکست خورد ولی تو نباید بمیری
در حالی که یونانیان غارت میکنند دروازه شمالی رو بسازید
فکر میکنی تو رو ترک میکنم؟ یا من؟
از پادشاه خودتون اطاعت کنین
انیاس مراقب آندروماگه و نوه من باش
پاریس، هلن
دستور میدم برو
رهبری خارق العاده ای بود آگاممنون
آتنا با تمام شکوه به شما پاداش خواهد داد
تمام شو برید داخل
هلن
اونا رو بگیرید بقیه شما بگردید اونو پیداش کنین
نذار گم بشم پاریس هیچوقت
پاریس
پاریس، پاریس
پاریس
اوه پاریس پاریس
پاریس من فکر کردم گم شده ام
خدایان با ما هستند بیا
پاریس
یه لحظه فکر کردم
که تو اون دختر کوچولوی برده هستی من هستم
هرچی که دوست داری من باشم هستم هرچیزی که در قلبت باشه
تو قلب منی
پاریس نه
کشتی من برای تو برگشته برو داخلش
خونش رو از خودت بشور
هیچوقت این کارو نمیکنم اون خون منه
نمیتونه تموم بشه پاریس مگه نه؟
چیزی که زندگی شده و تقسیم شده هیچوقت تموم نمیشه
هیچوقت هلن
این یک خداحافظی نیست
تو همیشه با من خواهی بود
و تو با من
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.