Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کره فا با افتخار تقدیم میکند *** KoreFaa.ir *** ∞Yniko :مترجم∞
عشق پرستاره
[قسمت چهارم]
!وای نه
♪سقوط ستاره ها رو ببین♪
♪که مثل باز شدن ستاره ها و آتیش بازی میمونه♪
♪با لبخندی که پیچیده در هزاران رنگین کمان♪
♪و به تدریج محو نمیشه♪
♪قلب خشکیده ام رو♪
♪شاد کردی♪
♪ستاره ها به نرمی تو چشمای محبوبم میدرخشن♪
[تالار پنگ لای]
واسه چی اینطوری نگاهم می کنین؟
پروردگار رعد
چرا اینقدر به کار افتادی؟
نه خیر
صاعقه و رعد رو کنترل میکنم
ولی اینکارو نکردم
...تو
اینم بوی من نیست
...پس
کیه؟
کار کیه؟
کی اینکارو میکنه؟
کی داره کارم رو انجام میده؟
شوان شانگ روح ستارگانـه
وقتی حالش در نوسانه
ستاره ها تحت تاثیر قرار میگیرن
تو وضعیت بحرانی
روی پدیده های نجومی در قلمرو آسمانی تاثیر میذاره
نکنه شوان شانگ
شرایط بدی داره؟
بوش خیلی قویه
چندتا خوردی؟
فقط یکی؟
(فقط یکی کافیه)
(تا از خود بی خود بشم؟)
(شائودیان یوچین)
(چطور میتونی انقدر سست عنصر باشی؟)
یه کیسه
...لی گوانگ چینگ کوی، تو
شوان شانگ جاودان دیگه نمیتونم صبر کنم
همین الان نشان رو میخوام
!بسه
نمیدیش بهم؟
خوب، تسلیم نمیشم
!شائودیان بی قلب
باهام چیکار کردی؟
شائودیان بی قلب؟
! به گردو تبدیلم کردی
!برگرد اینجا
!شائودیان بی قلب
!شائودیان بی قلب
!بیدار شو
!بیدار شو
!بیدار شو
!پا شو! پا شو! پا شو
!پا شو
!پا شو
!پا شو
اومدی از شوان شانگ بخوای
اجازه بده قلمرو آسمانی رو ترک کنی
ولی باید
تا این حد پیش بری؟
برنگشتی
واسه همین کل شب رو بیرون منتظر موندم
وقتی دیدم شوان شانگ جاودان
داره از تالار میره
فهمیدم
اتفاق بدی افتاده
عشق اربابم
...بازیچه شده
وایسا ببینم
منظورت اینه
...دیشب
...من و شائودیان بی قلب
فراموش کردی؟
هیچی یادت نمیاد؟
اربابم
هنوز خیلی جوونه
بازم
...بهش خیانت کردی
خوب همش تقصیر خودت بود
میدونی میوه ای که آوردی چی بود؟
[تالار پنگ لای] درمورد رفتن از قلمرو چی؟
چرا از اتفاقی که دیشب افتاد
برای اخاذی ازش استفاده نمی کنی؟
به هرحال، نمیتونه از خودش دفاع کنه
نشان رو دو دستی تحویلت میده
...ممکنه
این موضوع رو
همینطوری میذاریم
همینطوری؟
مثل بقیه دخترا
چشامو از کاسه در نمیارم
تا یکی رو مجبور کنم
مسئولیتم رو قبول کنه
تازه
تنها کسی که تو قلمرو اسمانی
نشان رو داره ، نیست
خوب کی اینقدر احمقه که نشانش رو بهت بده؟
خودش اومد
زن برادر؟
چینگ هنگ
بیا اینجا
...من
اینجا چیکار میکنی
چینگ هنگ؟
اومدم تکالیفم رو به برادرم
تحویل بدم
تو هم برای دیدنش اومدی؟
بیدار که شدم گشنه ام بود
برای همین
اومدم ازش بخوام بهم غذا بده
ولی برادرت
اینجا نیست
نیست؟
پس...لطفا یه کم بیشتر صبر کن
به ندیمه های جاودان میگم
شیرینی بیارن
لازم نیست
شیرینی دارم
فقط میخوام
برام شراب بیاری
البته
ولی نه اون شراب نسیم خالص
چینگ کوی
منظورتون شرابیه که خود پروردگار شراب شائوکونگ درست میکنه ؟
همون که که اونقدر گیجت میکنه
که بری تو ابرا؟
آره، همون
شراب رو بیار، غذاش بامن
بیا تو تالار تیان پا همدیگه رو ببینیم
خیلی خوب
الان میخوای چیکار کنی؟
چرا اینقدر مضطربی؟
برو و یه کم غذا آماده کن
این پسر خنگ رو
مست میکنم
در عرض دو ساعت
نشانش
به چنگمون میفته
تنها چیزی که اینجا میخورن نسیم خالصه
از کجا واست غذا جور کنم؟
چینگ کوی؟
چینگ هنگ
اومدی
این چیه؟
آبگوشت
بیا بشین
بیا وقتی می نوشیم و حرف میزنیم
غذا بخوریم
چطور اینقدر زود
این همه غذا
آماده کردی؟
میخوای بدونی؟
بیا اینجا
یه چیزی
نشونت بدم
...من
...من
تعارف نکن
کلی تخم مرغ قهوه ای دارم
خوشمزه ان
بیا
تخم مرغ قهوه ای؟
کسایی که جاودانگی تهذیب می کنن
نباید غذای فانیا رو بخورن
جرات سرپیچی از قوانین آسمانی رو ندارم
فکر کردم
مثل برادرت به قوانین نچسبیدی
ولی مثل اینکه عین همین
چقدر کسل کننده
اینطور نیست
خبر نداری
برادر به خاطر خودش نیست
که خودش رو مهار میکنه
و به قوانین آسمانی پایبنده
و بخاطر همین همه قربون صدقه اش میرن
فهمیدم
مردک پرهیزکار
برات مثل
خدایان میمونه
ولی حتی من هم
معمولا اینجور غذایی
نصیبم نمیشه
مطمئنی نمیخوای امتحان کنی؟
اگه هردومون چیزی نگیم
کسی نمیفهمه قوانین رو شکستی
بیخیال
زودباش
بشین
بخور
بوی بهشت میده
بیا
بوش کن
بوش فوق العاده نیست؟
...چینگ کوی
خوبه؟
برادرم همیشه اینطوری نبوده
قبلا مهربون بود
میدونست بازیگوشم
و بیشتر اوقات میبردم بیرون تا خوش بگذرونم
مطمئنا باهات خوب رفتار کرده
بیا. به افتخارش بنوش
ولی کی
قید انسانیتش رو زد
و تبدیل به
همچین آدم ناخوشایندی شد؟
از وقتی بهش دستور دادن
گوی شو رو مرمت کنه
به انزوا رفت
امیال و قلبش رو کنار گذاشت
و برای هزار سال تهذیب کرد
و اینطوری
اینقدر سرد و منزوی شد؟
(پس این نقطه ضعف)
(شائودیان بی قلبـه)
(باز حتما دیشب ازش گذشته)
برای برادرم آسون نبوده
خواهش میکنم دیگه همچین حرفایی نزن
زن برادر
باشه، قول میدم
[چینگ هنگ]
اگه نگهبان بفهمه
این نشان
مال چینگ هنگـه
مطمئنا جلومون رو میگیره
حواسش رو پرت کن
دروازه رو باز میکنم
فهمیدم
اگه گفتی کی ام
چیکار می کنین شاهدخت چینگ کوی؟
نه، اشتباه میکنی. دوباره حدس بزن
ولی میتونم ببینمتون
پروردگار ارلانگ؟
!من
قلمرو آسمانی
که میگن حسابی محافظت میشه
اونقدرا مالی نیست
یادت رفته تو آسمونی؟
سکته ناقص زدم. به موقع اومدی
میبرمت پایین
بریم
قربان
یه پیام از سوشوی رسیده
شاهدخت چینگ کوی
به بهانه خریدن دارو
به شهر رفتن
رفته کجا؟
شهر وانگ لیانگ
به سوشوی بگو
مراقبش باشه
وقتی وارد شهر شد
نباید اجازه خروج بهش بدین
اطاعت
(به خاطر اینکه اشتباهی میوه جیان مو رو)
(خورده و تحت تاثیرش قرار گرفتی مقصر نیستی )
(تو این هزار سال)
(هیچوقت اینقدر خسته نبودم)
(...شاهدخت چینگ کوی)
(میتونم ببینم)
(نافرمانی های بیشتری ازت سر میزنه)
!عالیجناب
بهت نگفته بودم
وقتی دارم ذهنم رو تطهیر میکنم
مزاحمم نشی؟
درسته، عذر میخوام
...ولی
...ولی پروردگار درنا سوار میخوان
میخوان به تالار پنگ لای برید
تا درمورد موضوعی باهاتون صحبت کنن
چه موضوعی؟
فکر کنم بهتره خودتون ببینید
عالیجناب کجاست؟
عالیجناب کجاست؟
عالیجناب کجاست؟
!میخوایم عالیجناب رو ببینیم
!باید عالیجناب رو ببینیم
نمیشه
چرا نمیشه؟
دارن تهذیب میکنن
کسی رو به حضور نمیپذیرن
درنای من
!هر هزارسال یه بار تخم میذاره
جدیدا چندتا تخم جمع کردم
که میخواستم نگه دارم
و به امپراتور آسمانی تقدیم کنم
!ولی شاهدخت چینگ کوی برشون داشته
میدونی باهاشون چیکار کرده؟
...اونا رو
! به تخم مرغ قهوه ای تبدیلشون کرده
!بهم گوش بده
!بهشون گزارش میدم
!چای جدیدم از یون شان دزدیده شده
درخت چای ده هزار ساله ام
!برای آتیش روشن کردن قطع شده
عالیجناب کجان؟
!خواهش میکنم عدالت رو اجرا کنید عالیجناب
!عالیجناب - !عالیجناب -
!عالیجناب - !عالیجناب -
!عالیجناب کجان؟ بذارین عالیجناب رو ببینم
!عالیجناب
عالیجناب دارن در انزوا تهذیب میکنن
...دارن تهذیب میکنن
!عالیجناب
[تالار پنگ لای] !باید عالیجناب رو ببینیم
چرا نمیبینتمون؟
!بذارین عالیجناب رو ببینیم
چینگ کوی
دوباره این دختر
تو کمتر از نصف روز
این همه دردسر درست کرده
نصف روز؟
دیشب
چیکار کرده؟
!بذارین عالیجناب رو ببینیم
به وزارت دادگستری آسمانی ببرشون
پروردگار رعد طبق قوانین آسمانی به این موضوع رسیدگی میکنه
...درسته
...اما
تنها قربانیا نیستن
خودتون هم متاثر بودین
شاهدخت چینگ کوی
گاو الهیتون رو
میل کردن
چی گفتی؟
!عالیجناب
!عالیجناب
!عالیجناب
!عالیجناب
!عالیجناب! بالاخره برگشتین
!عالیجناب! عالیجناب
آروم باشین
خواهش میکنم آرامشتون رو حفظ کنین
...من
!از سر راهمون برو کنار
!عالیجناب
باید عدالت رو برامون
!اجرا کنین
بخاطر شرایط شاهدخت چینگ کوی
...بعنوان همسر آسمانی
درسته
وزارت دادگستری آسمانی نمیتونه بهش رسیدگی کنه
و به تالار پنگ لای
فرستادنمون
باید عدالت رو
!اجرا کنین
!عالیجناب
!باید عدالت رو برامون اجرا کنین، عالیجناب
شاهدخت چینگ کوی
از نشان یکی دیگه استفاده کردن
از قلمرو رفتن
یه پرنده عجیب هم همراهشون بود
!که چشمم رو زخمی کرد
از قلمرو رفته؟
این رو براتون
گذاشتن
(میدونم)
(دیشب یه اشتباه بود)
(برای جاودان فاضلی مثل تو)
(از دست دادن پاکیت)
(حتما خیلی زجرآوره)
(اما)
(با درنظر گرفتن اینکه به بلوغ رسیدی)
(مطمئنم میتونی مثل من با پختگی ازش بگذری)
(زیاد خودتو اذیت نکن شائودیان بی قلب)
(به هیچکی نمیگم چه اتفاقی افتاد)
(اگه هنوز نمیتونی)
(...ماجرا رو فراموش کنی)
(...این فانوس براق آسمانی)
(خیلی ارزشمنده)
(...این بادبزن سایه ی روشن)
(نه، از سرش زیاده)
(برات یه شاخه سرو سیمین ماه میذارم)
(تا ناراحتی که به وجود آوردم جبران کنه)
(به عنوان جبران)
(در نظرش بگیر)
زیادی آتیشی نشد؟
جاودانگان
پروردگار ارلانگ
لطفا آروم باشید
عالیجناب به همگی
توضیح میدن
...همین الان
رفت
انتظار چه توضیحی داری؟
درسته
دقیقا
(شاهدخت چینگ کوی)
(قراره بد بسوزی)
[شهر وانگ لیانگ]
!راه رو باز کنین
(نمیدونم تان ار)
(تونسته به شهر وانگ لیانگ برسه یا نه)
بانوی من
به داروخونه رسیدیم
اهالی خلا همیشه از گرفتن اقلام دارویی دوری میکردن
باعث افتخاره همسر ولیعهد خلا
قدم به مغازه ام بذاره
بفرمایین
بو میده
واقعا
بفرمایین
بفرمایین
راحت باشین و بگردین
اطراف رو ببینین
اگه به هیچکدوم علاقه ندارین
یه مجموعه مخصوص از گنج های ناب دارم
میخواین نگاهی بهشون
بندازین؟
(در پشتی منتظرت میمونم)
لطفا راه رو نشونم بدین
از اینطرف لطفا
!چینگ کوی
!بیا اینجا
نمیتونیم اینجا بمونیم
بیا همین الان بریم
تان ار
تو قلمرو آسمانی بهت سخت گذشت؟
کسی بهت صدمه زد؟
قوانین قلمرو آسمانی خیلی سخته
از مهار شدن متنفری
حتما برات سخت بوده
چینگ کوی
خوبم
...ولی تو
خیلی وحشتناک بنظر میرسی
حتما اوقات سختی داشتی
این حرف رو نزن
وسط
جنگ ولیعهدی خلا گیر افتادی
تقصیر دینگ یونـه
نباید تلاش میکرد شاهزاده ارشد رو بکشه
نگران نباش تان ار
[پدر] یه نامه برای پدر نوشتم
که توش درمورد ازدواج همه چیز رو توضیح دادم
و ازش خواستم نجاتمون بده
جنگ ولیعهدی خلا؟
مگه بخاطر دی لن جو
با ادمای اشتباهی ازدواج نکردیم؟
دی لن جو؟
شاهزاده قلمرو هیولا
که بهش نزدیکی؟
اره
نگران بودم بعداز ازدواج با یه جاودان
آزادیت رو از دست بدی
(برای همین بهش گفتم)
(تو روز عروسی بدزدتت)
(ولی مردک)
(غیرقابل اعتماده)
(اصلا بلد نیست از طلسم استفاده کنه)
کجاوه ها رو قاطی کرد
اگه واقعا تقصیر دی لن جو بود
چرا شاهزاده سوم
بهم دروغ گفت؟
تان ار
دوباره بهش فکر کن
قبل اینکه ازدواج کنیم
درگیر دشمنی اهالی خلا نشدی؟
...دشمنی اهالی خلا
!سو قصد به وودای
حالا یادم اومد! بهش برخوردم
ولی
اینو از کجا میدونی، چینگ کوی؟
قربان
بانو و یه تان
تو شهر وانگ لیانگ قرار گذاشتن
و برای امپراتور فانی نامه فرستادن
الان دارن همدیگه رو میبینن
چرا میخندین، قربان؟
بهتون گفتم فریب دادن شاهدخت چینگ کوی
به این راحتی ها نیست
حالا که هردوشون دوباره همدیگه رو دیدن
نقشه هاتون
بر باد رفت
این شاهدخت فانی رو
دست کم گرفتم
میخواستم از جونش بگذرم
تا برای تصاحب سلطنت کمکم کنه
ولی آدم آشفته ایه
یه تان و چینگ کوی
نذار هیچکدوم زنده بمونن
پس
چائوفنگ، شاهزاده سوم که هیچ طرفداری نداره
کسی بود که نجاتت داد
و همه چیز رو درمورد
نقشه قتل دینگ یون بهت گفت؟
درسته
شاهزاده سوم هیچوقت قبلا ندیدتمون
با این وجود میخواد کمکمون کنه
لطف بزرگیه
!اینقدر ساده نباش
کسی تو خلا
!مهربون نیست
درسته
ولی ازم محافظت کرد
وضعیت خلا پیچیده ست
احتمالا نمیخواسته ببینه
دوتا دختر بی گناه درگیر این آشوب بشن
نمیدونم چائو فنگ
میخواد چیکار کنه
ولی مطمئنا
چیزی تو سرش داره
کاری که باید بکنیم
اینه فورا برگردیم قصر
بریم
میخواستی بمیری؟
!نمیخواستم صدمه ببینی
...تو
دینگ یون هستی؟
مهم نیست کیه
باید از اینجا بریم
!بریم
!بریم
...تان ار، تان از
فایده نداره
اگه هردومون رو بگیره
میکشتمون
بیا جدا شیم
نمیتونه هردومون رو بگیره
یکیمون
یه جوری قسر در میره
و نامه رو به پدر میرسونه
چینگ کوی
هیچ تهذیبی نداری نمیتونی از خودت محافظت کنی
نامه رو برسون. این رو بذار به عهده من
!نه
پس تو چی؟
تا وقتی یکیمون فرار کنه
احتیاط میکنه
و اون یکی رو با بی فکری نمیکشه
اینو بگیر و برو
مراقب خودت باش
!برو
مواظب باش
چیزیم نمیشه
بهم اعتماد کن
!برو دیگه
!زودباش
!سپر آتش الهی
!پیچش ابریشم
اینو تازه یادش گرفتم
باورم نمیشه باید واسه
!یکی مثل تو ازش استفاده کنم
!واجرای درهم شکستن اهریمن
!رویی یشم
!پاگودای لینگ لونگ
!چتر درهم شکستن اهریمن
!دانه پنج رعد
اگه اینجا بکشیم
خواهرم هرطوری شده
!این ازدواج اشتباه رو فاش میکنه
وقتی این اتفاق بیوفته نقشه ات برملا میشه
!و زندگی خودت هم به خطر میوفته
فکر کردی بعد کشتنت
از زندگی خواهرت میگذرم؟
کل شهر وانگ لیانگ رو قرق کردم
چینگ کوی گیر افتاده
وقتی کشتمت
خواهرت هم زود میاد پیشت
♪سقوط ستاره ها رو ببین♪
♪در آغوشی شبح گونه♪
♪ستاره ها به نرمی تو چشمای محبوبم میدرخشن♪
(!شائودیان یوچین)
(!دوباره اون)
(مثل اینکه نمیتونم)
(این دختر رو بکشم)
(ولی اینکه میبینم)
(داره ازش محافظت میکنه)
(یعنی درمورد جا به جایی چیزی نمیدونه)
(بهتره از این اشتباه بهترین بهره رو ببرم)
(جای اینکه باهاش مبارزه کنم)
چرا بهم زل زدی؟
!بکشش
...نمیدونی یارو
همون کسیه که سعی کرد وودای رو
تو شهر وانگ لیانگ به قتل برسونه
از کجا میدونی؟
از حرکاتش معلومه
پس چرا نمیری دنبالش؟
چرا باید دشمنی شاهزاده های خلا
بهم ربطی داشته باشه؟
از یه طرف دیگه
اگه به قلمرو فانی فرار نمیکردی
بهشون فرصت نمیدادی
که بیان سراغت
(وای بانوی من)
(کجا غیبت زد؟)
(نگران نباش، تان ار)
(!نجاتت میدم)
!بانوی من
!من من
همسر آسمانی هستی
ولی بدون اجازه به قلمرو فانی اومدی
و درگیر ماجرای قلمرو هیولا
و هم قلمرو خلا شدی
چقدر دردسرسازی
!من من و من پستی و بلندی زیاد داشتیم
!چطور به خودت اجازه دادی بگیریش
!نمیذارم
!چشم سفید
برو
...شاهزاده سوم
عجله کن
حتی اگه میخواین نقش قهرمان رو بازی کنین
!نباید اینقدر تند برین
اونجا
اطاعت
!بریم
همونطور که انتظار میرفت افراد دینگ یون بودن
حالتون خوبه
حق با تو بود
دینگ یون میخواد خواهرم رو بکشه
!لطفا نجاتش بده
اینکار لازم نیست بانوی من
شوان شانگ جاودان
شاهدخت یه تان رو نجات داد
تا وقتی تو قلمرو آسمانی بمونه
در امانه
خیالتون راحت بانوی من
همه اش تقصیر منه
تقریبا به کشتنش دادم
ولی دینگ یون
الان میخواد منو بکشه
...میترسم
مهمه اینه که در امانین، شاهدخت یه تان
دینگ یون اینبار موفق نشد
جرات نداره دوباره کاری کنه
بعلاوه، به ضرر خودشه
اگه این اشتباه رو تکرار کنه
تا وقتی
از الان تو خلا بمونین
هرکاری برای محافظت ازتون میکنم
(حالا که کار به اینجا کشید)
(باید حداکثر استفاده رو از شرایط بکنم)
عالیجناب
عالیجناب
الان
یه خانواده ایم
پس اوضاع رو برای من من سخت نکن
اگه بی احتیاطیت رو ادامه بدی
کاری میکنم پشیمون بشی
برای همین همیشه
بی ادبی
!ساکت
...تو
نمیخوام ببینمت
فی چی,
ببرش تا
تو وزارت دادگستری آسمانی مجازات بشه
جایی نمیرم، کار اشتباهی نکردم
هنوزم اشتباهاتت رو قبول نمیکنی؟
فی چی
بهش بگو
چه کارهایی کرده
کشتن حیوان مقدس
تخریب قلمرو اسمانی
فرار به قلمرو فانی
و همدستی با قلمرو هیولا
بخاطر تمام اتهاماتی که گفتم
باید با پنج ضربه صاعقه الهی مجازات بشین
تنها کاری که کردم پر کردن شکمم
و دیدن اقوامم بوده
اینکار لازمه؟
همسر آسمانی گرفتی
تا زندانیش کنی؟
..تو
چیه؟
چی میگی؟
همونجا وایسا
!عدالت رو اجرا کنین، عالیجناب
!عالیجناب - !عالیجناب -
بیشتر از هزارسال
ذهن شفافی داشتین
حالا بخاطر شاهدخت چینگ کوی
باید روزی دوبار
ذهنتون رو تطهیر کنین
وقتی کسی نتونه درست رفتار کنه ، باید به درونش رجوع کنه
بخاطر بی ملاحظه رفتار کردن مقصرم
برای سلطه به قلب و ذهنتون
که تا این حد مثل سنگ
سخت و استواره
قطعا شاهدخت چینگ کوی
سرنوشت شماست
داری مسخره ام میکنی؟
مثل اینکه دیگه ناراحت نیستین
برنامه بعدیتون چیه؟
نباید واقعا بفرستینش
به وزارت دادگستری آسمانی
(اون شائودیان بی قلب خیلی سختگیر و کوته فکره)
(کی میدونه چطور قراره باهام رفتار کنه؟)
(نمیتونم دست رو دست بذارم و کار نکنم)
(خوشبختانه دی لن جو)
(چندتا طلسم ساده یادم داده)
!عالیجناب
شاهدخت چینگ کوی
حرکاتت مهر و موم شده
گوشاتو باز کن
میخوام درست جلو چشمات
فرار کنم
...نه
...من
چطور بازم میتونی حرکت کنی؟
بیشتر از هزارسال تهذیب کردم
چطور ممکنه همچین طلسم
ضعیفی جلوم رو بگیره؟
...نه
این چیه؟
چشمان رنگین کمانی
اگه درست رفتار کنی
مانعت نمیشن
...اگه نکنی
اگه نکنم چی؟
!آخ
مطمئنم حسش کردی
!شائودیان بی قلب
...توی لعنتی
حالا که میدونی
چه کاری ازشون برمیاد
باید از الان حواست به رفتارت باشه
مو
شاهدخت چینگ کوی رو
برگردون تالار تیان پا
اطاعت
!شائودیان بی قلب
...تو! تو لعنتی
...لعنتی
بفرمایید
عالیجناب
هیولا بیدار شده
باهاش چیکار کنیم؟
کجام؟
بانو کجاست؟
تنبیه شده؟
!عالیجناب
عالیجناب
خواهش میکنم به شاهدخت چینگ کوی سخت نگیرین
...از قلمرو رفت چون خواهر بزرگترش
چون...چون یه خواهر بزرگتر
میخواست خواهر کوچیکترش رو ببینه
روز عروسیشون خیلی آشفته بود
از وقتی بانو به قلمرو آسمانی اومدن
مدام نگران خواهر کوچیکترشونن
خیلی بهشون اهمیت میدن
و دوستشون دارن
وگرنه واسه چی باید
زندگیشون رو با فرار کردن به قلمرو فانی به خطر بندازه؟
...عالیجناب خواهش میکنم
خواهش میکنم شاهدخت چینگ کوی رو سرزنش نکنین
التماس می کنم
...خواهش میکنم
عشق و تمایل مانع تهذیبن
عضو جاودانگان شده
برای همین باید از قوانینمون پیروی کنه
حق...حق با شماست
خیلی وقت نیست اینجا اومدیم
هنوز خیلی جوونه
من... بهشون آموزش میدم
خیالتون راحت
ولش کن
بخاطر عشق همچین کاری ازش سر زده
قابل درکـه
میذارم کنارش بمونی
میتونی بری
حال بانو خوبه
ممنونم عالیجناب
ممنون قربان
(به قلمرو فانی رفت)
(چون نگران خواهرش بود)
(مجازاتش)
(زیادی شدید نبود؟)
(فراموشش کن)
(واقعا نمیخوام نزدیکش باشم)
(میذارم چشمان رنگین کمان)
(مراقبش باشن)
ملکه خلا
شما جناب ژولونگ رو به مرز فرستادن
تا شاهزاده دوم رو همراهی کنین
و حتی ازمون خواستن بدرقه تون کنیم
معلومه ملکه خلا
انتظار زیادی
ازتون دارن
درسته؟
بله
برگردین و بنوشین
ممنون قربان
چائو فنگ؟
(چرا همراه شاهدخت یه تان)
(تو تالار ژو شینـه؟)
حاضر شدین بخاطر
خواهر کوچیکترتون به خلا برگردین
عشقتون خیلی با ارزشه
جا به جایی ازدواج
جنگ ولیعهدی خلا رو تحت تاثیر قرار میده
خطرناکه
ولی بهتون قول میدم بانوی من
تا وقتی
تو خلا بمونین
هرکاری برای محافظت ازتون میکنم
ممنون شاهزاده سوم
بار اولتونه به خلا اومدین
طبیعیه محتاط باشین
چندین بار جونم رو نجات دادین
خیلی ممنونم
ولی برای رفتن به شهر وانگ لیانگ
بی احتیاطی کردم
شاهزاده دوم رو هوشیار کردم
مطمئنم خشمش تحریک شده
نمیخوام
بیشتر از این بار روی دوشتون باشم
نه اصلا بانوی من
خیالتون راحت
نمیذارم دینگ یون اوضاع رو
براتون سخت کنه
گفتنش جسارت زیادی میخواد
جناب پاسدار خلا
برای دینگ یون کار میکنه
فکر کردین کل خلا
گولتون رو میخوره
شاهدخت چینگ کوی
نگران نباشین
ژو جیو یین
مثل اینکه
نمیتونم اجازه بدم
زنده از تالار ژو شین بیرون بری
فکر کردی میتونی ازش محافظت کنی؟
فقط پاسدار خلایی
باهام به دیدن شاهزاده دوم بیا
!شاهزاده سوم
!بانوی من، مراقب باشین
... یکی رو کشتم
دفاع از خود بود
!قربان
قربان. بانوی من
این رو ببینین
همونه که سعی کرد شاهدخت یه تان رو
تو شهر وانگ لیانگ به قتل برسونه
مطمئنم به شاهزاده دوم خبر نداده
فقط باید از شر جسدش خلاص شیم
و شاهزاده دوم هیچ وقت چیزی نمیفهمه
درسته
این مرد بی رحم
ولی بشدت وفاداره
اگه شاهزاده دوم بفهمه
کشته شده
ته و توی قضیه رو در میاره
به جاش
بهتره مسئولیت کارهام رو به عهده بگیرم
اینطوری تو و تان درگیر نمیشین
...بانوی من
دارین میگین میخواین خودتون رو تحویل بدین؟
فقط یه بانوی ضعیفین
کسی تو خلا باورش نمیشه
کشته باشینش
آلت قتاله همین جاست
باید باورشون بشه
خیلی یهویی اتفاق افتاد
باید تنهایی مسئولیتش رو گردن بگیرم
این شاهدخت
خودش تو وضعیت بحرانیـه
با اینحال میخواد از بقیه محافظت کنه
کاملا برعکس
ارباب منـه
ولی احتمالا نمیشه
تک تک اشتباهات رو گردن گرفت
شاهدخت چینگ کوی
خیلی خوب نقشه می کشین و تصمیم میگیرین
این نقشه رو کشیدین
تا تضعیفش کنین
مطمئنا فکر همه جاش رو کردین
چی میدونی؟
اگه نمیذاشتم تجربه اش کنه
هیچوقت باورم نمیکرد
و اصلا نمیموند
و همسر ولیعهد نمیشد
برو گمشو
با اینحال
مجبور نبودین ژو جیو یین رو بکشین
شاهزاده دوم ادم مورد اعتمادی رو از دست داده
بی خیالش نمیشه
قربان
دارین خودتون رو به دردسر میندازین
برنامه های خودمو دارم
بانوی من
بانوی من
حتما کابوس دیدین
چای بخورین تا اعصابتون آروم شه
شاهزاده سوم کجاست؟
خوب
عالیجناب
به غار ارواح تسخیرشده رفتن
تا مجازات بشن
گفتن زیردست شاهزاده دوم
ژو جیو یین رو کشتن
تقاضای مجازات کرده؟
معمولا به قتل رسوندن کسی
برای شاهزاده مسئله خاصی نیست
ولی عالیجناب با وضعیت بدتری بدنیا اومدن
مورد علاقه کسی هم نیستن
و کسی که مرده از افراد شاهزاده دوم بوده
شنیدم نیروهای غار ارواح تسخیرشده
بی رحم و شرورن
از شکنجه دادن لذت میبرن
کسایی که به این غار میرن
عذاب و درد شدیدی رو تحمل میکنن
عالیجناب اوقات سختی دارن
کی بهتون اجازه داده شایعه سازی کنین؟
!برین بیرون
چشم - چشم -
بریم
نگران نباشین بانوی من
عالیجناب از یکی خواستن
...که بگه
! ژو جیو یین رو کشتم
چطور ممکنه
به جام زجر بکشه؟
باید حقیقت رو بگم
بانوی من
عالیجناب حتما قبل از اینکه
وارد غار بشن
فکر همه جا رو کردن
اگه الان این موضوع رو مطرح کنین
فقط مایه عذابه
هیچ سودی نداره
عالیجناب چندین بار
بهم اخطار داد
ولی به نیتش شک کردم
حالا بخاطرم داره مجازات میشه
و نمیتونم کاری کنم
سوشوی
میتونی
ببریم پیشش؟
غار ارواح تسخیرشده با هیولاهای شروری احاطه شده
جای خطرناکیه
نباید خودتون رو به خطر بندازین
خواهش میکنم تا وقتی برمیگردن
همینجا منتظر بمونیم
شاهدخت چینگ کوی
کره فا با افتخار تقدیم میکند *** https://KoreFaa.ir *** ∞Yniko :مترجم∞
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.