Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا» [ wWw.F2M.Top ]
>>>>>> تــرجـمـه از امــیــر جـیـریـایـی و مـریـم شـراهـی
«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
"بَست" (الهه اصلیه واکانداییها)
دیگه وقتی نمونده
...خواهشا بزار برادرم رو در مقابل این بیماری نجات بدم
و بعدش دیگه هیچوقت وجودیتت رو زیر سوال نمیبرم
ضربان قلبش سریع داره کم میشه، کجای کاریم؟
در شرف اتمام یکی از زنجیرههاییم
گریو، کنترل کار رو بسپار دست من
به چشم، شاهدخت
چقدر مطمئنیم جواب میده؟
بیست و پنج درصد
باید یه راه دیگه رو امتحان کنیم
ضربان قلب شاه تِچالا به 31 تپش در دقیقه، کاهش یافته
شاهدخت، باید برین کنار بالین برادرتون
باید فکر کنم، همه برن بیرون
برید بیرون
چقدر مطمئنیم جواب میده؟
بیست و نه و یک صدم درصد
شبیهسازش کن
شاهدخت، به وخیم بودن اوضاع واقفم ...ولی باید به شما هشدار بدم که
...این گیاه مصنوعی قلبی شکل
بعید است که اثر مطلوبی داشته باشد
به جهنم! باید جواب بده
گریو
بله شاهدخت؟
ضربان قلب برادرم در چه وضعه؟
برادرت... در رکاب نیاکانمونه
...نه
از تو سپاسگذاریم که موهبت پادشاه تِچالا را به ما عطایی کردی
همان پلنگ سیاه
پسر پادشاه تِچاکا
پسر من بود
او از نوادگان پادشاه عالیقدر باشینگاه
که اولین پلنگ سیاه بود، میبود
حال تو را آزاد میکنیم
ای افتخار نیاکانمان
تِچالا، تِچالا، تِچالا
تِچالا، تِچالا، تِچالا
تِچالا، تِچالا، تِچالا
تِچالا، تِچالا، تِچالا
تِچالا، تِچالا، تِچالا
تِچالا، تِچالا، تِچالا
تِچالا
شرمندهتم... شرمندهتم
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا» [ wWw.F2M.Top ]
>>>>>> تــرجـمـه از امــیــر جـیـریـایـی و مـریـم شـراهـی
«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
یک سال بعد
سازمان ملل، سوئیس، شهر ژنو
...مفتخرم که از اعلیاحضرت
...شهبانو راموندا، دختر لومومبا
و حاکم پادشاهی مستقل واکاندا دعوت به عمل بیاورم
"فرانسه"
...آقای مدیر جلسه
...معتقدم که سخنگوی همهی کشورهای حاضر در اینجام
...وقتی میگم که عمیقا از شکست واکاندا
...بابت عدم پایبندی به وعدههایش بابتِ
مقابله با چالشهای بینالمللی ...و برای درمیان گذاشتن منابع
...و همکاری تمام و کمال
راجب ویبرانیوم، ناامید شدم
به فرانسه اطلاع داده شده که میشه از ویبرانیوم" برای ساخت سلاحهای کشتار جمعی استفاده کرد
و هیچ فلزیابی هم نمیشناسیم که بتونه رد این ماده رو تشخیص بده
این یه تهدید برای امنیت جهانی "و معاهده عدم اشاعه ماست
و حال تریبون صحبت را به اعلیاحضرت شهبانو راموندا میسپارم
"واكاندا"
...خط مَشی ما همیشه این بوده که
تحت هیچ شرایطی ویبرانیوم رو با کسی مبادله نکنیم
نه بخاطر پتانسیل خطرناکی که ...ویبرانیوم داره
بلکه بخاطر پتانسیل خطرناکِ شماهاست
مرکر خدماترسانیه واکاندا" "مالی، شهر انسونگو
"دوربینای امنیتی از کار افتادن"
"همه فورا بخوابن زمین"
صورتت رو زمین باشه! برین! برین
"دستگاه استخراج "ویبرانیوم" کجاست؟"
"کی دسترسی به گاوصندوق رو داره؟"
شما اینجا تظاهر به متمدن بودن میکنید
...ولی در جریانیم که تو راهروهای دولتیتون
و در تاسیسات نظامیتون، چهها پچپچ میکنید
که پادشاه ما، مُرده"
دیگه پلنگ سیاه وجود نداره"
محافظشون رو از دست دادن"
...و الان وقتشه که"
"بهشون حمله کنیم"
اَنیکا! نیزهت کجاست؟
شوری اینا رو بهم داد تا یه امتحانیشون کنم
با اینا بیشتر حال میکنم
...جده مادری ما این نیزهها رو بهمون دادن
...چون خیلی کار درست، برازنده
و کشندهست
و تا وقتی من رئیسم در روی همین پاشنه میچرخه
چشم ژنرال
بهت که گفتم نیارشون
دیشب به یکی دیگه از تاسیسات خدماترسانیمون حمله شد
در خلال همین صحبتهامون ...مدرکی که ثابت میکنه
پای یکی از اعضای سازمان ملل وسط بوده داره رو دستگاههاتون آپلود میشه
...و همچنین هویت مهاجمین هم قید شده
زانو بزنین
زحمتی هم نبود
این واکنش سخاوتمندانه ما رو به این تهاجم پیشنهاد صلح در نظر بگیرید
...اما هرگونه تلاش بیشتری برای رسیدن به منابع ما
...عملی تجاوزکارانه تلقی خواهد شد
و با واکنش بسیار تندتری همراه خواهد بود
ما در سوگ از دست دادن پادشاهمون، عزاداریم
ولی حتی برای لحظهای هم خیال نکنید که ...واکاندا دیگه تواناییه
محافظت از منابعش رو نداره
...البته ما از تلاش های بیوقفه برخی
...برای یافتن ویبرانیوم در خارج از واکاندا، باخبریم
و از ته دل آرزوی موفقیتتون رو داریم
"اقیانوس اطلس"
هلکوپتر 625، درخواست فرود داره
خب دیگه، اون پایین میبینمتون
باشه
سلام
خیال میکردم بازنشسته شدی که
خودمم به همین خیال بودم
میگفتن یک در میلیارد شانسش بود که اون دستگاه، ویبرانیوم پیدا کنه
بگو حتی کمتر
برو که رفتیم
فشار کابین هوا در منفی یک درجه پایینتر از سطح زمین، ثابته
...در عمق 243 متری هستیم
و از گرما لایه اقیانوس پایین میریم
تمام علائم حیاتی من، ثابته
دریافت شد
به کف رسیدیم
عالیه. خب سالازار الان دقیقا در مجاورت مکان مورد نظری
آره، حیرت انگیزه
انگار ماشین دریل، با یه ماده فلزی برخورد پیدا کرده
هر چی که هست، خیلی سفت و محکمه
تا حالا ندیده بودم یه ماشین دریل اینجوری داغون بشه
بر منکرش لعنت
تو اقیانوس، ویبرانیوم هستش
بهتره دستگاه ردیاب ویبرانیوم رو ...از اونجا خارج کنیم
آخه فقط همین یکی رو داریم
داریم میریم سمت ردیاب ویبرانیوم
سالازار، تصاویرمون باهاتون قطع شد
آره، برق دستگاه رفت
دریافت شد، حل و فصلش میکنم
اون دیگه چه کوفتی بود؟
...جکسون
بگو که تو هم اینو میبینی؟
یه لحظه، ضربان قلب سالازار بالا رفته
هی سالازار، یه ارتباط تصویری میدین؟
یه عروس دریایی شبحیشکله
تا حالا این رنگیش رو ندیده بودم
"ارتباط قطع شد"
تیم اضطراری شیرجه رو به صف کنید
سالازار، همین الان علائم حیاتی جکسون، قطع شد
تو میتونی ببینیش؟
نه، رفته
یه توضیحی میدی؟ یعنی چی که "رفته"؟
سالازار، صدامو داری؟
سالازار؟
"ارتباط قطع شد"
اسمیتی، این بالا یه خبرایی شده
این صدای چیه؟
وست، میتونی ببینی عامل این صدا چیه؟
وست، صدامو میشنوی؟ تمام
وست، چیزی میبینی؟
انگاری یه حمله صوتیه
هی اسمیتی، گوشبند بزن
بهمون حمله شده
سریعا تیم عملیاتی رو اعزام کنین
دریافت شد پیام اضطراری، پیام اضطراری. هلکوپتر 625 صحبت میکنه
سریعا درخواست کمک داریم
کار واکانداییهاست
غیر از این نیست
هندرسون
اسمیتی، باید بریم
هندرسون
بیا بریم
چی شده؟
از رو لبه بیا پایین
بگیرینش
برو، برو، برو
برو، همین الان
هلکوپتر رو بچرخون! بچرخون که پرت شن
خوبه، افتادن
خدایا
فقط ما رو از اینجا ببر
در امانیم
در امانیم
این تیم عملیاتی کوشش؟
واکاندایی نبودن. آبی رنگ بودن
...همه هم مردن
لعنتی چی داره میشه؟
داریم کشیده میشم عقب
"هشدار"
وای خدا
خدا جون! سفت بچسب
...دیروز شهبانو راموندا از ملت واکاندا
،در حالی که اعضای ارتشش ...مزدوران اسیر شده را
...تا داخل محوطهی سازمان ملل اسکورت کرده بودند
سخنرانی تکاندهندهای در آنجا ارائه داد
...پس از مرگ ناگهانی پادشاه تچالا
...که در اثر یک بیماری نامعلوم در سال گذشته رخ داد
یک سالی از دوباره منصوب شدن شهبانو راموندا به عنوان حاکم واکاندا، میگذرد
...همهی نگاهها به این ملت کوچک و قدرتمند
که خود را روز به روز ...منزویتر کرده، دوخته شده
"شهبانوی من"
در حال نزدیک شدن به مرزهای رودخونهایم
اومدیم خونه
شاهدخت
یه لحظه، الان وسط یه کاریام
...متوجهام شاهدخت، ولی
داری رشته افکارم رو به هم میزنی
شوری
مادر
سعیم این بود که بهتون بگم، شهبانو تشریف آوردن
لطف کردی - این چیز، رعشه میندازه به جونم -
به نظرم یه روز هوش مصنوعی همهمون رو به کشتن میده
این هوش مصنوعی من که مثل مال فیلمها نیست مادر کاملا گوش به فرمان منه
آره، کاشکی بچهها هم همچین بودن
انگار همه دارن با تمام توان کار میکنن
آره. جوخهی واکنش اضطراری سریع هستن
...آخه ممکنه هر چند تا
تهدید قریب الوقوع ناشناخته وجود داشته باشه و اونا هم رو راه حلی واسه سرکوبشون کار میکنن
این دیگه چیه؟
لباس برتر واسه ارتشمونه
به کاربر، قدرت، سرعت و دوام ابر انسانی میده
ولی طبق معمول، اوکویه، دُرافشانیهایی داشته
دُرافشانیهاش چی هستن؟
از این لباس متنفره
این بازسازی گیاه قلبی شکل، به کجا رسید؟
پیشرفتی بابتش داشتی؟
پوزش میخوام شاهدخت
ناکیا، دختر "یا"، دوباره داره باهاتون تماس میگیره
...شاید بهتره که شما
...شاید بهتره تو، طبق خواستهم
بچسبی به اون محاسباتت
هر جور مایلین، شاهدخت
ما گیاه دارویی لازم نداریم مادر یه فناوری جدید لازم داریم
مگه "پلنگ سیاه" چشه؟
این رداء، قرنهاست که ملتمون رو متحد کرده
پلنگ سیاه به تاریخ پیوسته، مادر
منم سعیم این نبود که این رداء رو ...با گیاه دارویی نجات بدم
سعیم نجات برادرم بود
شوری
میدونی امروز چه روزیه؟
سهشنبهست
از لحاظ تاریخی منظورمه، فرزندم
سالگرد فوت برادرمه
امروز شد یه سال
برنامه خاصی رو واسش ریختی؟
بله، شامل این هم میشه که مادرت رو یه سواری ببری
همین الان؟ - آره -
و میتونی "مهرههای کیمویو"ـت رو هم همینجا بزاری (فناوری پیشرفتهای که از ویبرانیوم ساخته شده)
مادر - نه، نه -
اونجایی که میخوایم بریم، لازمشون نداری
و اون دو تایه باقی آره
باید بگیری اینجا، بخاطر من و بخاطر خودت، بشینی
...فقط اینجوریه که میتونی از زخمی که
با مرگ تچالا بهت وارد شده التیام پیدا کنی
من حالم خوبه مادر
نمیخواد نگران من باشی
اون رفته، ولی دارم باهاش کنار میام
تِچالا مُرده ولی معنیش این نیست که به کل رفته باشه
...وقتی اون مریضی، برادرت رو ازمون گرفت
مجبور شدم یه ملت زخمدیده و یه دنیای درهمشکسته رو رهبری کنم
ولی هنوز هم وقتم رو بیخود هدر میدادم
سرگردون بودم تا اینکه این آب رو پیدا کردم
و پیشش نشستم
...بعد این مراسمی که
الان میخوام بهت نشون بدم رو انجام دادم
...روح برادرت رو در نسیم یافتم
که منو به آرومی ولی محکم، هل میداد
انگار که دستش، رو روی شونهم بود
...وقت برد که بیاد
ولی اومد پیشم
نیومده بود پیشت، مادر
...اون حضوری که حسش کردی
فقط وهم و خیال ذهنت بوده
فقط واسه تسلی خاطر یا شاد شدن همچین حسی بهت دست داده بود
فقط هم همین
...تو وقتی به برادرت فکر میکنی
ذهنت چه وهم و خیالی میسازه؟
اون وهم واست حس آرامش میاره؟
یا عذاب؟
بیا فرزندم
اینا رو از کجا گیر آوردی؟
حالا مگه مهمه؟
ربط اینا به مراسمت چیه؟
...سوزاندن لباسهای تشبیع جنازه
...پایان ایام سوگواری
...و آغاز یک رابطهی جدید با
...عزیزانمون هستش که فوت کردهاند
این کارو نمیکنم مادر
...اگه بشینم و
...غرق فکر در برادرم بشم
این لباسها نیستش که میسوزونمش
...بلکه دنیاست
و هر کی که توشه
...شوری
شوری، یه چیزی هست که ...باید راجب
برادرت بهت بگم
مادر، وایسا
چیکار میکنی؟
بهتره که این ربطی به مراسمت نداشته باشه
نداره
وایسا همونجا
تو کی هستی؟ و چجوری اومدی اینجا؟
اینجا فوقالعادهست
هواش بِکره
...و آبشم که
مادرم داستانهایی از یه همچین مکانی برام تعریف میکرد
یه سرزمین محافظت شده که مردمش هیچوقت مجبور نیستن ازش برن
که هرگز مجبور نیستن ذاتشون رو عوض کنن
آخه به چه دلیل خودتون رو واسه دنیا، هویدا کردین؟
من از اون زنها نیستم که خوشم بیاد حرفم رو تکرار کنم
تو کی هستی؟
من اسامی زیادی دارم
"مردمم بهم میگن "کاکولکان
"ولی دشمنام صدام میکنن "نِیمور
ارتش آمریکا، ویبرانیوم رو در قلمروی ملت من، شناسایی کردش
...تونستم جلوی استخراج کردنشون رو بگیرم
ولی واسه جلوگیری از تکرار دوبارهش کمک واکاندا رو لازم داریم
اونا از دستگاهی استفاده میکنن که یه دانشمند آمریکایی ساختش
ویبرانیوم فقط اینجا وجود داره
تو واکاندا
مادر، از سر تا پاش رو ویبرانیوم گرفته
پسرت، قدرت ویبرانیوم رو برای دنیا، برملا کرد
بخاطرش هم، بقیه کشورها واسه پیدا کردنش دارن این سیاره رو زیر و رو میکنن
انتخاب پسرت، ما رو تو خطر انداخته
به عقیدهم، واکاندا میتونه اون دانشمند رو پیداش کنه و تحویل من بدش
رسم جوانمردی هم میگه که واکاندا به حل معضل ما کمک کنه
تو یکی حق نداری پاتو بزاری تو کشورم و بگه چی جوانمردیه
من سربازهای بیشتری در مقایسه با دونه دونه علف این سرزمین دارم
و قدرت بینظیری هم دارن
بدم میاد که بخوام تحت یه شرایط دیگه برگردم
وقتی اون دانشمند رو پیدا کردین ...در این بدمین
و به داخل اقیانوس بندازیدش
من کمی بعدش میام
...بخاطر خودتون هم که شده
از وجودیت من به کسی در خارج از واکاندا، حرفی نزنین
اون بالها رو، روی مچ پاهاش دیدی؟
چطور همچین کاری کرد؟
باید شورا رو گرد هم بیاریم
سیستمهای نظارت هوایی هیچ فعالیتی رو شناسایی نکردن
به مرزهای رودخونه نفوذ شده بوده؟
...اگه سربازهای من اونجا بودن
..."این "مرد ماهیای
تو همین حین حرف زدنمون به زنجیر کشیده شده بود
...اگه این آدمات که مغزشون تو عضلههاشونه، اونجا بودن
هنوزم داشتن بخاطر اون همه زلم و زیمبولهای پُرزدار رو گردنشون، خفه میشدن
...ای دیو کله کچل
شما دوتا یکم احترام حالیتون بشه
"احترام؟"
این مردها باید خجالت بکشن که رخسشون رو اینجا پدیدار کردن
مراقب زبونت باش، پسر جباری
...داشتم میگفتم که
دوربینهای امنیتی هوایی هیچ تصویری ازش ندارن
و تو رادارهامون هم نشونی ازش نبوده
پس یعنی صد کیلومتر زیر آب، شنا کرده بوده؟
تنها نبودش و ادعا میکرد رهبر یه ارتش وسیعه
ازمون میخواد که یه دانشمند آمریکایی رو بهش بدیم؟
تا بکشتش؟
بهش بده
تا حالا هیچوقت با دشمنی که ویبرانیوم داشته، مواجه نشدیم
و پلنگ سیاهی هم نداریم که محافظمون باشه
همشم بخاطره اینه که این شورای عقل کل ...گذاشت "کیلمونگر" صاحب تاج و تخت بشه (دشمن قسمت اول)
و هر چی گیاه قلبی شکل داشتین رو بسوزونه بره
اِمباکو، ازمون میخوای چیکار کنیم؟
باید این مرد ماهیای رو پیداش کنیم و بکشیمش
...اگه کاری که الان ازمون خواسته رو انجام بدیم
چی جلوشو میگیره که نخواد برگرده و بازم خواسته نداشته باشه؟
راحت باشین
فقط من نظرم اینه یا که این لباس هی داره زشتتر میشه؟
فقط نظر تویه
خب، اون دستگاه کار هم میکنه؟ - آره -
...این دستگاه میتونه فرکانس ویبرانیوم رو
تو آب، سنگ و حتی فلزات سنگین ردگیری کنه هر کی اینو ساخته، نابغهای بوده
بیاید ببینید
بعضی از قطعاتش به طرز حرفهای ساخته شده ...و بعضیای دیگهشم
انگار از تو اوراقفروشی جمع کردن
...من هنوز هضم این مسئله واسم سخته که
باور کنم ویبرانیوم، خارج از واکاندا وجود داره
شاید بیشتر از یه شهاب سنگ سقوط کرده بوده
بیشتر سیارهمون از آب پوشیده شده ...پس منطقیه که
یکیشون از اونجا سر درآورده باشه
این که هر چیزی که میدونیم رو تغییر میده
یعنی ماجرای اون کوهستان بزرگ اون همه افسانه و قصه
اون داستانها دیگه تو ذهنم حک شدن
بمیرم واسه این دردت
پس روی هم رفته باید این دانشمنده رو پیداش کنیم
من یه فکری دارم
که شاهدخت رو هم واسش لازم دارم
اصلا حرفشم نزن
اون واجد شرایط عملیات میدانی نیست
شهبانوی من
شاید بیرون زدن یکم به نفعش باشه
شاید این دقیقا چیزی باشه که لازم داره
تازه، من تنهایی با چشمای بسته هم میتونم از پس این عملیات آمریکایی بربیام
من که نگرانیم بابت آمریکاییها نیست
...این نِیمور نام
دزدکی از بین تجهیزات دفاعیمون رد شده
که دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
اون تنها نبودش
حواسم به شوری هست
...خب
...کِی میریم تا بتونم
این کشور استعمارگر محبوبم رو زیارت کنم؟
"آمریکا" "الکساندریا، ایالت ویرجینیا"
ولمون کن
آره، فهمیدم
گرفتم
میشه یواشتر بری؟
خو زنگ میزدی بابا
چرا اصلا باید شمارهت رو داشته باشم؟
دنبال اون دانشمندی هستیم که ردیاب ویبرانیوم رو ساخته
پس شما مسئول اتفاق دریای آتلانتیک هستید؟
فیلم بازی نکنید ...کشتی اکتشاف
با یه عالمه تلفات
مگه چی شده؟
جدی میگین؟
یه عملیات مشترک بین ما و نیروی دریایی بودش
سیتا از کارکُشته ترین افراد اونا ...و دوتا از بهترین افسرهای ما شاملش میشدن
که از دوستام بودن
مردن رفت
به همین سادگی
وقتی این واقعیت رو ...میندازی وسط که دنبال ویبرانیوم بودن
خاطر جمع باش که واکاندا هیچ ربطی به این ماجرا نداشته
پس کار کی بوده؟
خدایا، نگاه ...قلق کار کردن رابطهمون
این بودش که من بهتون اطلاعات بدم و متقابلاً هم شما
بخاطر امنیت خودتون هم که شده نمیتونیم بگیمش
...لازمه که قبل وقوع هر اتفاقی
اون دانشمند رو گیر بیاریم
بهم مدیونی راس
به برادرم مدیونی
باشه، نگاه
...مامورایی بودن که واسه اطلاعاتی کمتر از
اینی که میخوام بهتون بگم، بهشون حکم اعدام خورده
و یه مدیر جدید هم افتاده گیرمون
که مثل عقاب حواسش به منه
ما خیلی آسه میریم و آسه میایم
نه فقط آسه، باید تیز هم باشین
...آمریکا یه دستگاه دیگه لازم داره و
...فقط همین یه بچه تو دنیاست که
بلده بسازتش
پس قراره برن سروقتش
یه "بچه"؟
"کمبریج، ایالت ماساچوست"
هی
یادت رفت پولمو بریزی
پاک یادم رفته بود هشتصد دلار بود، آره؟
هشتصد دلار قیمت دیروز بود الان شده هزارتا
اینکه رسما چاپوندنه
کُل اون دست رباتی رو من ساختم
تو فقط الگوریتم مُشت کردن دست رو اصلاح کردی
و به لطف من نمرهت چند شد؟
زحمت کشیدی
اون گوشیه آیفونه که دستشه؟
چقدر عقب افتادهن
شهباونی من
اون دانشمند رو پیدا کردیم
تو یه دانشگاه آمریکاییه که از لحاظ دانش، مترادف یه مدرسهی روستایی واکانداییه
دانشگاه؟
پس خواهشا بگین که یه پروفسوره
یه دانشجویه مادر
نمیتونیم تحویل نِیمور بدیمش
این دانشجو رو بیارینش واکاندا
بله شهبانوی من
از اینجا به بعدش با من
ولی شاید بهتره من باهاش حرف بزنم
اینجوری نامحسوسیش بیشتره
منم بلدم نامحسوس باشم
چیه؟
هیچی - آرایشم یجوریه؟ -
نه
سایه آرایشم مشکل داره، آره؟ - خیلی هم سایهت خوبه -
عینهو ریانا شدی. خیلی هم قشنگی
من میتونم با پوشش دانشجو برم تو
از پسش برمیام
پنج دقیقه وقت داری - اینه -
"اول این مسئله رو حل کن، وگرنه در نزن"
کیه؟
ریری ویلیامز؟
دیگه کارای حضوری قبول نمیکنم براش برو تو وبسایتم
این یه فایل رمزگذاری شدهست
میخواستم مستقیم تحویلت بدمش
...تو که
تو شاهدخت شوری هستی
اینجا چه غلطی میکنی؟
لعنتی، یعنی قراره استخدام واکاندا بشم؟
نخیر
من بخاطر اون ردیاب ویبرانیومی که برای سازمان "سیا" ساختی، اینجام
من که واسه "سیا" نساختمش واسه کلاس متالوژیم بود
یه پروژه دانشگاهی بود؟ - آره -
پروفسورم میگفت عمرا بتونم بسازمش
آخه با اینکه خیلی جوون و موهبت داشتم ولی سیاه پوست بودم، نه؟
احتمالا شما همچین حرفی رو تو واکاندا نمیزنید
چند سالته؟
نوزده سال
معمولا جوونای نابغه رو بزرگترا تحویل نمیگیرن
چقدر طول کشید تا بسازیش؟
دو ماه
دو ماه؟ - ...سختترین قسمتش -
پیدا کردن ورقههای پلی استر مایلار بود ...تا اونقدر بزرگ باشن که روی
وایسا، نکنه واکاندا رو عصبانی کردم؟
فقط ما رو نه
اینجا دیگه واست امن نیست
خرت و پرتاتو جمع کن و باهام بیا همین الان
آخه من تا یه ربع دیگه کلاس دیفرانسیل دارم
باشه
باشه
...تو همینجا بمون
من باید برم دستشویی ... فقط چیزه
اوضاع تو مشتم بود
گفته بودم پنج دقیقه ولی بهت شش دقیقه وقت دادم
برین! از اتاقم برین بیرون
بزنید به چاک
هی
بهتون اخطار میدم! یه قدم هم نزدیکم نشیدها
میبینی چجوری به بچههاشون مهموننوازی یاد میدن؟
با خودت نیزه آورده اینجا؟
با خودت نیزه آورده اینجا
ازش خوشم میاد
...هی، اونو بزارش زمین، بزارش زمین
یه بلایی سر خودت میاریها، زود باش
عیبی نداره شاهدخت
چه دختر کوچولوی ریزیلیهای
دوتا حق انتخاب بهت میدم
...میتونی بیای واکاندا
اونم بههوش یا بیهوش
جنابعالی هم باید بههوش باشی که سر و وضعت چطور باشه
با اون همه خاکستر رو سرت پاتو گذاشتی اینجا
خندهداره؟ - نه -
دیدی بهت گفتم - خیلی خوشگل شدی -
آروم باش، بیا بریم، باشه؟
و اونم خودش تنهایی میتونه با اون پری دریایی ...با مچ پاهای بالدارش
که میخواد دخلش رو بیاره، سرشاخ شه
سوسکش میکنی - اونم با اون بخاریت -
بریم
چی؟
اینجا دیگه دقیقا کجاست؟
یه چندتا کامیون رو واسه رئیس آب و فاضلاب درست کردم
اونم عوضش میزاره تو این گاراژه کار کنم
فقط باید برم لپتاپ کاریم رو بردارم
خواهشا چیزی رو انگولک نکنین
اصلا نمیخواد بابتش نگران باشی
خیلی جای مالی نیست ولی کل زندگی کاریم اینجاست
پس، طراحی ساخت اون دستگاه، تویه لپتاپته؟
آره
و همینجور ولش کردی روی میز یه گاراژ؟
با یه کلید 2065 بایتی رمزگذاریش کردم
حرف نداره خودت تا حالا تونستی قفلش رو بشکونی؟
کل ترم طول کشید تا بتونم بازم واردش شم
...باید یه کامپیوتر کوانتومی کاربردی ساخته بشه
تا فقط باهاش بتونن رمزگذاریم رو بشکونن
اینجا داری چی میسازی؟ این مال فناوریه صنایع استارکه؟
گفتم چیزی رو انگولک نکنین
شاهدخت نیروی انتظامی آمریکا، داره به سمتتون میاد
لعنتی - اون کی بود؟ -
هوش مصنوعیم
دارن محاصرهمون میکنن
فکر کردم گفتی یه پری دریایی دنبالمه که؟
اینا که افبیآی هستن
الان این چرت و پرتا رو لازم ندارم
بخدا داشتم مثل بچه آدمیزاد کارهامو میکردم
کلاسهامم سر وقت میرفتم خنگ به تمام معنا بودم
حقا که خنگ به تمام معنا بودم ...که فکر میکردم شاهدخت واکاندا
جلوی در خوابگاهم پیداش میشه و هیچ بدبختی هم سرم نمیاد
فکر کنم برم با این پری دریایی ...سرشاخ بشم بیشتر به نفعمه
چون حداقل هیچوقت افبیآی رو تو گاراژم نمیاورد
هی. نیمور یه کشتی کامل از ...مامورهای سیا رو غرق کرد
اونم بخاطر اون دستگاه کوچولوت - اداره تحقیقات فدرال صحبت میکنه -
...پس اون پلیسهای بیرون - ما محل رو محاصره کردیم -
کمترین نگرانیت هستن
گوش کن، باید واسه دررفتن از اینجا با هم کار کنیم
ژنرال، دارن دورهمون میکنن
شاید بهتره جدا بشیم
فکرشم زشته
این ماشینه روشن میشه؟
نه
هر چی تو این آزمایشگاهه، کار میکنه از جمله این موتور
حتی فکرشم نکن تازه، ما سه نفریم
بگو دو نفرید. من با این میرم
میدونستم
نگو که اینم فقط تو دو ماه ساختی
کلی سال طول کشید تا بسازمش بکوب سرش بودم
باریکلا. تا حالا باهاش پریدی؟
مگه این چیز پرواز هم میکنه؟
یه کانال یوتیوب هستش که اختصاصا قلقلش رو نشونم داد
زبونم بند اومده
...ما حکم بازداشته - .بیا -
دانشجو، ریری ویلیامز رو داریم...
...فرستندهی بیسیمه
تا بتونیم با هم حرف بزنیم - فکرشم نکن که ما رو بپیچونی -
...ژنرال اوکویه، شاهدخت شوری
با دستای بالا بیاین بیرون
عجب لگن قراضهای
هی، خواهشا مراقبش باشین
شما بازداشت نخواهید شد - سوئیچش رو صندلیه -
...وقتی بریم اون سمت پل
میتونیم تو ترافیک بوستون، دست به سرشون کنیم
ژنرال، واقعا باید جدا شیم
گوش کن بهم، الان تو آزمایشگاهت نیستیم تو میدون عملیاتیم
حالا برو تو ماشین
تو هم که همش سرم عربده میزنی
تیم عملیاتی قراره درو بشکونه ...اونم تا سه، دو
یک ثانیه دیگه
افبیآی! بیحرکت
این دیگه چه کوفتیه؟
لعنتی! لباس مرد آهنی رو تنش کرده؟ عقب بکشین
سر جات بمون
انگار واقعا پرواز هم میکنه
گریو - بله شاهدخت؟ -
الان - رانندگی از راه دور، فعال شد -
نه شوری، نه
رفتیم که رفتیم
گریو
دید میدانی بهم بده
گریو؟ - بله ژنرال؟ -
...منو ببر پیش شاهدخت...
...وگرنه نیزهم رو جوری تو سیپییوت فرو میکنم که
تا هزارسال هم نتونی یه اطلاعات ساده رو پردازش کنی
یک لحظه صبوری کنین ژنرال
اوکویه، دارم میام سمتت
گریو، همین الان کنترل این ماشین رو بده من
یک مسیر براتون باز میکنم
ماشین در اختیار شماست ژنرال
رانندگی دستی، فعال شد
باید یه منطقه خروج پیدا کنیم
یکی کنار رودخونه هست
هی، دارن مسیر پل رو میبندن
شاهدخت، یک پهباد نظارتی، روی شما قفل کرده
چقدر بالاتره؟
نُه کیلومتر
وایسین
ترتیبش رو میدم
بجنب ریری
باید جواب این معادلهی دیفرانسیلی رو پیدا کنی
...وقتی سرعت نسبی یکسان میشه با
...ریری، فکر نکنم بتونی بدون ماسک اکسیژن
به اون پهباد برسی
میزان اکسیژن، هماینک 55 درصد است
هشت و نیم کیلومتر رفتم بالا
میزان اکسیژن، هماینک 30 درصد است
.حداکثر سرعت ...فقط باید زوایای اویلر رو پیداش کنم و (ریاضیدان، فیزیکدان معروف)
...بعدش میتونم صاف روش نشونه بگیرم
میزان اکسیژن، صفر درصد
پهباد، دیگه شما رو ردگیری نمیکنه
ارتفاع 150 متر و در حال کمتر شدن
ریری، خوبی؟
ریری؟ - آره -
خوبم
بهمون حمله شده
خدایا
لعنتی - هیچ نترسین -
یه بسته ویژه واسه همگی دارم که ...تا دو، سه و یک ثانیه دیگه
...میرسه خدمتتون
آفرین ریری
ریری
یهو چی شد؟ شوری؟
شوری
علائم حیاتی شاهزاده، پایدار هستش، ژنرال
بزودی هوشیاریشون رو بدست میارن
...یه قدم دیگه بیاد نزدیکتر
تا همهتون رو بکشم
سلاحهاتون رو بندازین
دانشمنده رو بکشین
من حساب شاهدها رو میرسم
چشم
هی، رنگش آبیه؟
اول اون زنه رو بکشین
سلاحت رو بنداز
برین پیش نیمور
ارزش نداری با تیغهی خودم بکشمت
چرا اینقدر لفتش میدی؟
الان چه موقع بازی کردنه؟
اوکویه
وایسین
ترجمه خودکار فعال شد
اسم من شوریه
شاهدخت واکاندام
تقاضا دارم منو ببرین پیش نِیمور
و به این دختر صدمهای نرسونین
باید هر دوشون رو زنده بگیریم؟
بله، اوتوما
نفس بکش
شوری
راس هستم از سازمان سیا، شاهدی هم داریم؟
نه، ولی به عقیدهمون، واکاندایی بودن
جانم؟
چون از لنگلی به دفتر اصلیمون پیغام داده بودن که واکانداییها قراره بیان
درسته. کی این اطلاعات رو بهتون داده؟
اون - "مدیر "دیفانتین -
مدیر دیفانتین
واقعا؟
...والا
مامورها فکر میکنن کار واکانداییهاست
آره، از وقتی کشتیمون رو غرق کردن حواسمون به تک تک شون بوده
واسه همینم میخواستم بیای اینجا
خوش هیکل شدی
همه زورمو بابتش میزنم
بالاخره بساط اون باشگاه خونگی رو راه انداختی؟
آره. پارسال
شاید یه زمانی بهت سر زدم و یه پدالی با اون دوچرخهت زدم
سلام
بنده مامور ویژهی مسئول اینجام
خوش به حالت! میخوای منو ببری سمت مدارک یا نه؟
بله، اول شما - درسته، خیلیخب -
خیلیخب - خب، اینجا چی شده؟ -
به عقیدهمون سانحهی ماشینی رخ داده بوده
ولی ماشینی نتونستیم پیدا کنیم
یعنی چی؟ میگی وقتی رسیدین، همین شکلی بود؟
آره. فکر میکنیم یه فرد درگیر قضیه شر ماشینها رو کم کرده
چجوری شرشون رو کم کرده؟ - انداختشون تو رودخونه -
حتما ایستگاهم کردی
یه برچسب موسسه فناوری روی اینه
میخوام سریعا اینو به آژانس امنیت ملی منتقل کنین
هی راس، باک ماشینت پره؟
میتونی منو برگردونی لانگلی؟
تا اونجا که هشت ساعت راهه
آره. اینجوری میتونیم راجب پرونده هم حرف بزنیم
...راستش بدمم نمیاد که
راجب چند تا چیزی که موقع ازدواجمون بارت کردم ازت معذرت بخوام
اونا آبی رنگ بودن
و قدرتهای ابرانسانی داشتن
و از پشت نهنگها، از آب زدن بیرون
من سهتاشون رو با ضرباتی که ...باید خلاصشون میکرد، کشتم
ولی دوباره سرپا شدن
تقاضا دارم برای بازگردوندن شاهدخت سریعا عازم بشم
...اوکویه
تو از رتبهی خودت به عنوان ...ژنرال ارتش واکاندا و همچنین مقامت در
محافظین شخصی پلنگ سیاه محروم میشی
....اجازه صحبت دارم
شهبانوی من؟
اجازهش هست
التماستون میکنم
من هر چی داشتم فدا کردم
بزارین برای کشورم و تاج و تخت بمیرم
خواسته من ازت اینه مادر
بزار اینو درستش کنم
"درستش کنی؟"
من اصلا نمیدونم دخترم زندهست یا مرده
شاید داریم خیلی عجولانه عمل میکنیم
این زن بخاطر واکاندا حتی نیزهای رو علیه شوهرش بلند کرد
...این شوهر خیانتکارش الان کجاست؟
به غیر از جایی که این زن ...اگه بخواد میتونه بهش سر بزنه؟ کنار شوهر منه
که پیش نیاکانمونه
من شهبانوی قدرتمندترین ...ملت جهان هستم
ولی تمام خونوادهم بر باد رفته
مگه من همه چیزم رو فدا نکردم؟
بلند شو ژنرال
...من در کنارت ایستادم
اونم بعد از اینکه کیلمانگر ...تاج و تخت رو غصب کرد و
و تو و بزرگان این اتاق ...پشتش دراومدین
در حالی که من شتافته بودم سمت جباری تا التماسش کنم ازمون محافظت کنه
و راجب بردن دخترم ...به این ماموریت، بهت هشدار داده بودم
و تو از دستش دادی
...پس امروز
به قد کافی کشیدم
اینجایی گریو؟
بله شهبانوی من
موقع دزدیده شدن شوری تو باهاش بودی؟
درسته
میتونی مهرههای کیمویوش رو ردیابی کنی؟
کارشناسهای بالستیک، بقایای هر چی گلوله رو تو کل منطقه کمبریج پیدا کردن
اون واکانداییها واقعا شهر رو یه سیاحت تمام و کمال کرده بودن
اصلا نمیتونم بفهمم از کجا فهمیدن کی اون دستگاه رو ساخته
اون اطلاعات شدیدا فوق سریه
صدای چیه؟ زنگ جدیده گوشیته؟ - ای ددم وای -
شرمندهم مدیر باید اینو جواب بدم
ول کن این تشریفات رو جواب بده. واسم مهم نیست
سلام قربونت بشم
نه، الان پیش رئیسمم
راستش، رئیس داره میره
خیلیخب
قراره تو خونه، کارهام رو کنم و بعدشم یه دوشی میگیرم
اورت راس
شهبانو راموندا؟
مهرههای کیمویوی شوری دست تو چی میخواد؟
من که نمیدونستم واسه اونن. باشه؟
تو یه صحنه جنایت وحشتناک ناجور پیداشون کردم
اون دانشجویه پیش شماست؟
وقتی خواستن جفتشون رو ببرن شوری سعی کرد نجاتش بده
چی؟ کیا ببرن؟
اداره من فرض بر این گرفته که کار شماست
...و نگرانم برسن به این واقعیت که
من بودم که به شوری و اوکویه آدرس دقیق دادم
نگاه، اگه جونشون در خطره میخوام کمکی کنم
ولی اگه ندونم چی به چیه، نمیتونم
متاسفانه پای قدرت جهانی جدیدی دخیله
یه کشوریه که از قبل میشناسیمش؟ یا منظورت یه شخص دیگهست؟
الان فقط همینو میتونم بگم
...خواهشا
اگه دولتتون تصمیم گرفت سوء ظنـش رو به مرحله عملی برسونه، منو در جریان بزار
باشه. حتما
نگاه، اگه هر کمکی ازم برمیومد بهم خبر بده
من جونم رو به شوری مدیونم
گریو، شوری، گوشوارههاش رو همراهش داشت؟
...من ردشون رو در اقیانوس اطلس شمالی گم کردم
ولی کسانی که اونو ربودن به زبان یوکاتان مایا صحبت میکنن
"هائیتی، کیپتان"
سلام
با مدیر مدرسه کار دارین؟
اوناهاشش
خیلی خوبه
سلام
لطفا یه لحظه بهمون فرصت بدین
سلام
سلام
سلام
شهبانوی مادر
اینجا همه چی واسه بچهها یه کلاس درس میمونه
دیوارها رو نقاشی میکنیم ...به ماهیها غذا میدیم
و هر چی که میخوریم رو همینجا رشد میدیم
چند تا از ساختاری که اینجا بکار بردی، برام آشنان
ولی از مواد متفاوتی استفاده میکنی
آره، آخه ما از چیزایی که تو هائیتی پیدا میکنیم، نهایت استفاده رو میبریم
به تشبیع جنازه تچالا نیومدی
شهبانوی مادر
الان شش سالی میشه از پیشمون رفتی
فکر میکردم حداقل برای مراسمش برمیگردی
...چون میترسیدم که
مراسمش تا چه حد میتونه به از بین رفتن یادش، پایان بده
..."ناکیا، دحتر "یا
هر جا که بری ...تو هنوز یه واکاندایی هستی
و میدونی که مرگ به معنای پایان نیست
ممنون
اوضاع و احوال همه تو خونه چطوره؟
شوری دزدیده شده
چی؟
تو قبلا به خیلی از کشورها، نقوذ کرده بودی
اون ماجراها مال خیلی وقت پیش بود
اون موقع یه آدم دیگه بودم
یکی رو میخوام که بدون دیده شدن ...بفهمه که
کجا بردنش و نجاتش بده
آخه کی ریسک جنگ با واکاندا رو به جون میخره؟
خدایا
هیچی نیست نفس بکش، نفس بکش
لازم نکرده بگی نفس بکشم
کدوم قبرستونی هستیم؟
تو یه غاریم که خیلی نمیدونم کجاست
خدایا
اونا چیان؟
کرمهای شبتاب لاروهاشون، منبع نوره
فقط آروم باش
...خیلیخب، میگم پلنگ سیاه جدیدی ندارید که
صداش کنی و بیاد نجاتمون بده؟ - نه -
چرا آخه؟
چون دیگه همچین منوالی جواب نمیده
پلنگ سیاه دیگه رفته
پس صاف موقعی که منو دزدیدن پلنگ سیاه داشتنتون ور افتاد؟
شاهدخت
اینها لباسهای سنتی خانواده سلطنتی هستن
برای شما درستشون کردیم
حرفاشو میفهمی؟
نه کاملا
نه
این مزخرفی که جلوته، مال یه ابرشروره
تو هر فیلمی از اینجور لباسها میدن
مثلا به شاهدخت لیا (جنگ ستارگان)
به بِل از دیو و دلبر
و به اون داف سفید پوسته از فیلم ایندیانا جونز
عیبی نداره
اگه لباسم تو مراسم آبشار جنگجو رو میدیدی چی میگفتی (حاکم واکاندا و وارث پلنگ سیاه توش تاجگذاری میکنه)
باهام بیا
وایسا
تو که نمیخوای اینجا ولم کنی بری، درسته؟
برمیگردم
برمیگردم
تو آروم باش
چیزی میخوری؟
"شبه جزیره یوکاتان" "مکزیک"
سلام خانم. آز آشنایی باهاتون خوشوقتم
چه کمکی ازم برمیاد؟
اسم من ماریا آلدانا هستش ...من یه دانشجو اهل مریدام
واسم مهم نیست. خواهشا برو از اینجا
باشه حتما. قصد مزاحمتی هم ندارم ...فقط یه لحظه بهم فرصت بدین
استاد من یه یه مطالعهای اشاره کرده که
توش شما به محققها گفتین ...با چیزی یعنی کسی مواجه شدین که
نمیشد باورش کرد
حرف زدن با خارجیها هیچوقت عاقبت خوشی نداشته
التماستون میکنم
سریع برو
چون منم باهاش مواجه شدم
گاهی وقتا خیلی سرسری ...مردی رو تو امتداد ساحل میدیدم که
پاهاش بالدار بود...
فکر میکردم یه روحه
کوکولکان
...خدای مار مانند پَردار" ما"
در این قلمرو و قلمروی زیرینه
خیلی دوست دارم اون ساحل رو ببینم
...از من به تو نصیحت
کاکولکان خیلی قبل از من و تو تو این سرزمین بوده
کسایی که با نیت شوم در قلبشون
...در جستجوش بودن
هیچوقت برنگشتن
...در اعماق گم شدن
...اونم برای همیشه
شاهدخت
خوش اومدی
خواهش میکنم راحت باش
قشنگه
مال مادرم بوده
اینا همه آثار باستانیه آمریکای مرکزیان
احتمالا مال قرن شونزدهمه
از اون موقع تا حالا زنده بودی؟
مادرت انسان بود
آره
بعدش تبدیل به یه چیز دیگه شد
چجوری؟ - چجوری"؟" -
چجوری" هیچوقت اندازهی "چرا" مهم نیست"
"سال 1571 پس از میلاد" "زاما" "يوكاتان"
مادرم و مردم روستاش به دست اسپانیاییهای مهاجم
که آبله، نژادپرستی و یه دین اخروی رو
،با خودشون آورده بودن از مزارعشون رونده شدن
...مردمم که با قحطی
...جنگ و بیماری مواجه بودن
...به پیش چاک پناه بردند
خدای باران و برکتمون
...چاک به غیبگوی ما، بینشی برای
نجات مردمش نشون داد
چاک اون رو به سمت گیاهی که از یه صخره آبی رنگ جوونه میزند، هدایت کرد
...مادرم اون زمان منو باردار بود
و از ترس اینکه گیاه ممکنه بلایی سر من بیاره
نمیخواست اون رو بخوره
نه. بچهم
ولی غیبگو قانعش کرد
جنینت مریضه
و فقط این گیاه میتونه شفاش بده
کودکِ تو، اولین نوزادیه که در خونهی جدید ما پا به دنیا میذاره
...این هدیه رو به عنوان یه وعده که
اون قراره پادشاه جدید ما بشه از ما قبول کن
همشون مریض شدن
...و زندگیشون
...و وجودشون همونجا
تموم شد
اون گیاه توانایی تنفس هوا رو ...از اونها گرفت
ولی این توانایی رو به اونها داد تا اکسیژن رو از دریا بگیرن
...اونها به دور از جنگ و بیماری
در اقیانوس ساکن شدن
بجنب
...مادرم منو اونجا به دنیا آورد
...و من اولین پسر سرزمین تالوکان شدم
...این گیاه به من بالهایی روی مچ پا
و گوشهایی که به سمت ابرها اشاره میکردن، داد
من یه جهشیافته بودم
میتونستم در آسمون شناور باشم و کندتر پیر بشم
و مثل اجدادمون هوا تنفس کنم
...وقتی مادرم سنش بالاتر رفت
سوگوار زندگی در سرزمینی که ...روزگاری میشناخت شد
و با یه قلب شکسته از دنیا رفت
وادارم کرد تا بهش قول بدم که تو خاک وطنش دفنش کنم
هیچ چیزی نمیتونست من رو برای چیزی که اونجا باهاش روبرو بودم آماده کنه
اون بچه، کیه؟
شلیک کنید
شلیک کنید
تو یه شیطانی
پسر شیطان
یه کشیش اسپانیایی موقعی که داشت به دستم
...به هلاکت میرسید، من رو نفرین کرد
...اون صدام زد
تو یه بچهی بدون حس عشق داشتنی
بچهای بدون عشق
بچهای بدون عشق
و اسمم رو از این جمله انتخاب کردم
"نیمور"
چون من هیچ عشقی به جهان بالایی ندارم
چرا اینا رو به من میگی؟
تا بفهمی که چرا باید اون دانشمند رو بکشم
اگه ببریمش به واکاندا چی؟
آزادمون کن
بهت قول میدم که
اون در وطن من بمونه
من نمیتونم ریسک کنم شاهدخت
پس منو به جاش نگهدار
خیلی دوست دارم ملت شما رو ببینم
خب، تو نمیتونی پاتو بذاری اونجا
آخه سرمازدگی تو یه چشم بهم زدن کل وجودت رو میگیره
...خونت سمی میشه
و جریان آب، تموم استخوونهای بدنت رو خُرد میکنه
یا هم میتونی لباس مخصوص بپوشی
یه چند تایی ازشون داریم. بیا
نزدیک من بمون
هی نیمور، وایسا
"تالوکان" "پایتخت شهر"
سلام
خیلی قشنگه
از ویبرانیوم ساخته شده
آره
...من برای مردمم
،در اعماق اقیانوس خورشید فراهم کردم
ازم خواستی که جون دانشمنده رو بهش ببخشم
ولی الان داری میبینی که من باید از چی محافظت کنم
ناکیا، حدست درست بود
مکان گوشوارههای کیمویوی شوری رو پیدا کردم
...سیگنالش از یه غاره زیر آب
که در حدود 140 متر زیر سطحه، ساطع میشه
شهبانوی مادر، سیگنالش رو پیدا کردم
از یه غارِ زیر آب، سرچشمه میگیره
،اگه اون پایین باشه مطمئنم که با حمله مواجه میشم
چیکار باید کنم؟
هر کاری لازمه بکن تا شاهدخت رو نجات بدی
منم سعی میکنم نیمور رو بکشم بیرون
تو اولین کسی هستی که از جهان بالا به تالوکان اومدی
خواهش میکنم این رو به عنوان نشونهای از قدردانیه ما در نظر بگیر
از گیاهی درست شده که تالوکان رو نجات داد
تو جوونی شاهدخت
...وقتی به سن من برسی، میفهمی که
هممون هر کسی رو که دوست داریم، از دست میدیم
...ولی وقتی برادرم رو از دست دادم
یه حس متفاوتی داشتم
اون در سکوت رنج کشید
،و آخر سر وقتی از من کمک خواست نتونستم کمکش کنم
...این چه منطقیه که
...اجدادم، موهبتها و مهارتهایی
،برای نجات برادرم بهم بخشیده باشن ولی من نتونستم نجاتش بدم؟
چرا؟
هیچ جوابی برای این سوال ندارم
:اجدادم اغلب اوقات میگفتن
فقط داغونترین افراد" "میتونن رهبران بزرگی باشن
من، چیزی که در اینجا ساختی و
اینکه چجوری از مردمت محافظت میکنی رو تحسین میکنم
...ولی به عنوان شاهدخت واکاندا
نمیتونم بهت اجازه بدم که اون زن جوون رو بکشی
ملت من تا من برنگردم آروم و قرار نمیگیرن
بدون اون از اینجا نمیرم
باید یه راهحل مسالمتآمیز پیدا کنیم
موضوع دیگه مربوط به اون دانشمند نیست
ملتهای بالایی چندین قرنه که کسانی مثل ما رو به بردگی گرفتن
تا منابع به دست بیارن
...از روزی که مادرم رو خاک کردم
مردمم رو برای لحظهای که اونها به سراغمون میان آماده کردم
و اون ماشین نشونهی اینه که زمان موعود فرا رسیده
باید بدونم واکاندا متحد ماست یا دشمن ما
هیچ موضع بیطرفی این وسط وجود نداره
...پس میخوای علیه کل دنیا جنگ کنی
و میخوای واکاندا هم پشتت باشه؟
این که دیوونگیه
هیچ ملتی وجود نداره که مترصد فرصتی نباشه که واکاندا رو غارت نکنه
...اگه نیروهامون رو با هم متحد کنیم
میتونیم با حملهی اول از طرف ما بهشون از همدیگه محافظت کنیم
اونوقت، زمانی که از تهدید اون ملتها ...خلاص شدیم
دانشمنده رو به واکاندا تحویل میدیم
و اگه واکاندا قبول نکنه، اونوقت چی؟
دانشمنده میمیره
و واکاندا هم اولین ملتیه که سقوط میکنه
میخوای به مردم من حمله کنی؟
آره
و ازت میخوام که حرفم رو گوش کنی
،واکاندا نمیتونه از میدون جنگ علیه تالوکان پیروز بیرون بیاد
...احضارت کردن
کوکولکان
،اون شب وقتی با مادرت کنار رودخونه بودی، صدات رو شنیدم
گفتی میخوای دنیا رو به آتیش بکشی
بیا با هم به آتیش بکشیمش
دفتر مرکزی سیا" "لانگلی، ویرجینیا
اولش که شهبانو راموندا بهمون ویبرانیوم نمیفروشه
و حالا هم اون زن جوونی رو که اون دستگاه رو ساخته، دزدیدن
،آره، با نهایت احترام ...ریری ویلیامز یه بچه اعجوبهست
که به مراتب از همهی استاداش پیشی گرفته
واکانداییها هم اون رو به عنوان یه بخشی از برنامه توسعهشون به خدمت گرفته بودن
.فقط همین ...ولی بعدش
...شما نیروهای ویژهتون رو تو تاریکیه شب فرستادین
تا وارث تاج و تختِ یه ابر قدرت در سراسر جهان رو دستگیر کنین
رئیس جهمور میخوان یه اقدام تهاجمی علیه واکاندا بشه
چجور اقدام تهاجمی؟
تضعیفسازی
خب، کارآگاه راس کارشناس ماست
خب، راس، نظرت چیه؟
منابعم بهم گفتن که پای یکی دیگه هم به این قضیه بازه
یه ملت دیگه؟ - شاید. نمیدونم -
باید اونقدری بهم زمان بدین تا ...این قضیه رو خوب بررسی کنم
...وگرنه خودمون رو درگیر جنگ با کشوری میبینیم که
...سور و سات نظامیشون
حتی در مخیلهمون هم نمیگنجه
چی میگی مدیر؟
به نظرم که اون کارشناسه دیگه
به نظر من حمله به واکاندا یه اشتباهه بزرگه
بله؟
یه مشکلی داریم
"کورال ولهو" "دماغهی سرسبز"
دخترم زندهست؟
شاهدخت زنده و سر حاله
ازم خواست که به تالوکان ببرمش
و فعلا همونجا میمونه
در ازاش چی میتونم بهت بدم؟
هیچی
در اشتباهی
...آمریکاییها میخوان واکاندا رو
بخاطر حملهی تو به کشتی اکتشافیشون مقصر بدونن
...دخترم و اون دانشمند رو پسم بده
وگرنه از وجودیتت باخبرشون میکنم
...اگه راجب ما به آمریکاییها بگی
...اگه سعی کنی پیدامون کنی
یا اگه یکی از کشتیهای واکاندا تو اقیانوس به چشمم بخوره
کار شاهدخت رو یه سره میکنم
...بعدشم میام واکاندا
و کار خودت رو تموم میکنم
خب چی شد؟
...اون میخواد به جنگ با دنیای بالا بره
و از منم خواسته کمکش کنم
باید فکر کنم
ما از اینجا خلاص بشو نیستیم
نیزهتو بنداز
شاهدخت رو بکشین
چاقوت رو بنداز
...تو
تو اونو کشتی
اون رو ول کن
تا مجبور نشی بمیری
...شوری
دست چپت رو تکون بده
خوبی؟
حالت خوبه؟
مهرههات رو بده به من - بریم -
مهرههات رو بده به من. میتونم نجاتش بدم - باید بریم -
،شوری، من نمیدونم این خانوم کیه ولی باید به حرفش گوش بدیم
گوش کن، من با شارژ صوتی زدمش
از همچین فاصلهای کشندهست هیچ شانس زنده موندنی نداره
تو نمیفهمی. این یعنی شروع جنگ
باید بریم - وایسا -
اذیتت کردن؟
نه. نه
ممنونم
زحمتی نبود
گریو - بله شهبانو؟ -
زود برمون گردون به واکاندا - به روی چشم شهبانو -
چی شده فرزندم؟
،مردم واکاندا
اومدن بردنش
...کوکولکان
میتونی نجاتم بدی؟
مُرده؟
آره
در آرامش بخواب، فرزندم
...وقتی تو داشتی
با شهبانو صحبت میکردی، اومدن
هیچوقت نباید بهش اعتماد میکردیم
شاهدخت، خونهی ما رو دیده
چی جلوی حملهشون به
تالوکان رو میگیره؟
من میگیرم
زندهباد پادشاهی تالوکان
زندهباد پادشاهی تالوکان
،امید به همپیمانی
چشمای من رو
کور کرده بود
...و
با این کارم
هممون رو به خطر انداختم
تالوکان
دیگه هیچوقت
موضع خودش رو تغییر نمیده
نامورا
آتوما
وقتی کارمون باهاشون تموم شد
دیگه هیچوقت فکر نزدیک شدن
به تالوکان
به سرشون نمیزنه
زنده باد تالوکان
خیلی خوشحالیم که برگشتی شاهدخت
از وقتی تو رفتی، شهر در لبهی پرتگاه بوده
برین
موانع صوتی رو برای همهی آبراهها تقویت کنید
شاهدخت؟
نکا
از اجدادمون سپاسگزارم
میخواستم اینا رو برگردونم
نه. باشه پیش خودت
شاید به زودی بهشون احتیاج پیدا کنی
از اونجا گیرش آوردی؟
راسته که پادشاهیه زیر آب رو دیدی؟
آره
خیلی قشنگه
ولی مردمش یه خطر واقعی هستن آنیکا
...خب، خانوم ریری ویلیامز
نظرت راجع به واکاندا چیه؟
زبان از توصیف این مکان قاصره
یعنی واقعا جای محشریه
ولی واقعا دلم میخواد به خونه برگردم
باید صبور باشی
نمیشه حداقل به مامانم یه زنگ بزنم؟
شاهدخت رو اون جنگجوی کهنهکار، ناکیا به خونه آورد
زندهباد هانومان
زندهباد هانومان
اون جاسوس، دوباره واکاندا رو نجات داد
...مطمئنم که ملکه
با یه تبعید مادامالعمر، پاداشش رو میده
اوکویه
ممنونم خواهر
...بعد حملهی تانوس
...بدونه اینکه حرفی بزنی رفتی
دردناکه
وجدانم سرزنشم میکنه که تو مراسمش پیشتون نبودم
و کنار اومدن باهاش راحت نبود
...اون
برای همه، پادشاه و پلنگ سیاه بود
...ولی برای من
همه چیزم بود
تچالای عزیزم
وقتی به اون شکل ازم گرفته شد ...اونم به همین سادگی
...مجبور شدم برم
و به خودم زمان دادم
...نمیتونستم
یه جوری ادامه بدم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
بهمون حمله شده
اینو بگیر
من نجاتش میدم
خوبی؟ طوریت نشده؟
گریو، سفینهی "پرندهی آفتابی" رو، روشن کن
شوری، کجایی؟
دارم میام شهر
همون جا بمون! این یه دستوره
من با آنیکام مامان میتونیم پشتیبانیه هوایی فراهم کنیم
آنیکا، نذار از آزمایشگاه بیاد بیرون - مادر، صدات قطع و وصل میشه -
صداتو نمیشنویم - شوری -
دوستت دارم، خدافظ
همین الان رو شهبانو قطع کردین
رو مامانم قطع کردم
که یه تفاوتی بینشونه. زودباش بریم
مهاجمها
مامان! مامان
باید برگردیم! برگرد
کادر پزشکی دچار یه جور هیپنوتیزم صوتی شدن
بچه رو بگیرین
ژنرال، گوشاتو کیپ کن
چشم شهبانو
میتونم کمک کنم؟
بیا، بجنب
اوهوی جنگجو
...دستات رو بذار روی هم
فرزندم...
ناکیا
بله
مامانت رو پیدا میکنیم، باشه؟
مرد ماهیای
نیروهای دفاعیشون رو از سمت تالار بِدَر کردیم
دیگه همه چی به شما بستگی داره
کمک
کمک
گندش بزنم، خیلی سریعه - تو آب سریعترم هست -
عملکرد اتوماتیک غیر فعال بشه - نه -
وایسا! درستش میکنم - نمیتونم ولت کنم شوری -
میبینیش؟
آره. اوناهاش
برو دخترم
وایسا، چی؟ شما رو ول کنم و برم؟
فرار کن
اوکویه، همین الان برو
به دختره کمک کن
تقصیر اونه
،یه هفتهی دیگه ...با تموم ارتشم برمیگردم و
شما برای جنگ علیه دنیای بالایی ...به ما ملحق میشین
وگرنه واکاندا رو از روی زمین پاک میکنم
زودباش ملکه
مادر
برش گردون - مادر -
مامان! مامان - مُردهتون رو خاک کن -
بابت از دست رفتههاتون عزاداری کنین
تو الان ملکه هستی
مادر
نه
ولم کنین مادر
مامان
مامان
مامان
مادر
بیدار شو، شهبانو
بذار ببینم
بیدار شو
کمکم کن
مامان
پاشو مامان
فوت کردند
مامان
سرزمین جباری با شما برای از دست رفتهتون همدردی میکنه
...باید به رسمِ
آداب و رسوم اجدادتون برای ایشون عزاداری کنید
اینقدر غرق در تکنولوژی نشین
چرا اینجایی؟
...با برادرتون عهد کردم که
...شما رو راهنمایی کنم و
ازتون محافظت کنم
ولی من الان به راهنماییتون احتیاج دارم
بزرگان قبیلهتون بهم یه پیشنهادی دادن
اونا قصد دارن شهر رو تخلیه کنن و در سرزمین جباری
اردوگاه برپا کنند
...پس حالا مشتاق شنیدن نظر بچهای که
سنتها رو به سُخره میگیره شدی؟
...دنیا
...خیلی چیزها رو از تو گرفته
و تو هنوز به خودت میگی بچه
...این به نفع مردم منه که بدونن
ذهن تو به کدوم سمت گرایش داره
بزرگان بیقرار و مستاصلن
شهر مستحکم نیست
...اگه دست یاری به طرفشون دراز کنی
دین سنگینی به گردنشون میذاری
و قلبت چی میگه؟
قلبت به کدوم سمت گرایش داره؟
همین الان آخرین کسی که واقعا من رو میشناخت، خاک کردم
قلبم هم با اون خاک شد
ای وای من
آره، روغن زیتونت داره خراب میشه
اینجا چیکار میکنی؟
...گشنمه و
فاجعهای بر سر جامعهی جهانی نازل شده
،منابع هماکنون میتوانند مرگ شهبانو راموندا دختر لومومبا را تایید کنند
متفقین غربی میگویند که ...درگیریهای محلی دلیل مرگ ملکه
...خب
نظری داری؟
موندم دیگه رفیقات چی رو ازت پنهون نگه داشتن؟
راجب چی حرف میزنی؟
من با پادشاهیه واکاندا هیچ رابطهی غیر رسمی ندارم
پس قضیه مهرهها چیه؟
چی؟
اون مهرهها
...حتی قبل از اینکه برسی محل اون حادثه
روشون شنود گذاشته بودم
...من به تموم صحبتاتون گوش دادم
از جمله صحبتهای خائنانهت که با شهبانو داشتی
خدا رحمتش کنه
ولی خوب شد
برای ما که خوب شد
خیلیخب. میدونی چیه؟ مردم واکاندا جون منو نجات دادن
اونا مردم خوبیان
...یه لحظه با خودت فکر کردی که
میتونستن چه کارها که نکنن؟
...اصلا به این فکر کردی که اگه
فقط آمریکا تو جهان ویبرانیوم داشت اونوقت ما چیکارا میکردیم؟
راستش میمیرم واسه همچین رویایی
وال. وال، خواهش میکنم
صدام کن مدیر د فونتین
مادرت جوری هوام رو داشت که انگار دختر خودشم
حداقل کاری که میتونم انجام بدم اینه که سعی کنم این لطفش رو جبران کنم
باید یه راهی برای تضعیف کردن نیمور پیدا کنیم
،حتی اگه تضعیف هم بشه باز هم مشکلساز هست
پلنگ سیاه هیچوقت تو محافظت از واکاندا شکست نخورد
فکر میکردم پلنگ سیاه رفته
برادرم مُرده
ولی به این معنی نیست که پلنگ سیاه رفته
گریو؟
بیا با یه مقایسهی تحلیلی
بین تلاشهای قبلیمون ...برای ساخت یک گیاه مصنوعی قلبیشکل
با الیاف این دستبند شروع کنیم
چشم شاهدخت
از اونجایی که الیافش با ....خاکهایی غنی از ویبرانیوم به وجود اومده
ممکنه چند تا شباهت وجود داشته باشه که بتونیم ازشون استفاده کنیم
امر امر شماست، شاهدخت
و دیانای برادرم رو هم آپلود کن
داره آپلود میشه
چرا شبیه بقیهشون نیست؟
انداماش کاملا فرق دارن
بقیهشون نه میتونن پرواز کنن و نه گوشاشون مثل اون نوک تیزه
،زنهایی که ازمون محافظت میکردن ...آب تو دهن و
گردنشون بود
ولی اون آب نداشت
بعضی از موجودات برای به دست آوردنه ...اکسیژن از آب، به آبشش احتیاج ندارن
مثلا عروس دریایی
اون اکسیژن رو از راه پوستش جذب میکنه
به این فرآیند، "همآمیزی مولکولها" میگن - همآمیزی مولکولها -
هر روزی که بدون انتخابِ ...رهبر میگذره
یه روز تلف شدهست
قبل از اینکه نیمور با جنگجویاش به اینجا برسه باید ترتیبش رو بدیم
چجوری میتونیم با همچین مرد قدرتمندی سر شاخ بشیم؟
،تو اون حمله ...قبل از اینکه هواپیمات رو سقوط بده
دوباره پرید تو آب
اگه آبِ که بهش قدرت میده چی؟
میتونه هوا رو تنفس کنه و اکسیژنش رو هم از آب رو پوستش میگیره
،اگه بشه یه راهی پیدا کنیم که لَشِش رو خشک کنیم اونقدر قوی نمیمونه
آره، راهش همینه
گریو
ما باید سفینهی "جنگجوی سلطنتی تالون" رو به یه اتاق بخور تبدیل کنیم
امکانش هست؟
آره
تو کمکمون میکنی بندازیمش تو دام
لطفا خانم ویلیامز رو به محل کارش هدایت کنید
از اینور
وقتی اولین دستگاهت رو ساختی چند سالت بود؟
سه سال
ناپدریم مکانیک بود و میخواست هواپیما بسازه
اون، ابزارهام رو بهم داد و گذاشت سرهم بندیشون کنم
کی به خودت، هر کاری که میکنی رو یادت داد؟
برادر بزرگم
من یه زمانی در نوک حملهی ارتش واکاندا بودم
اینجا که جای من نیست
تازه، من الان یه غیر نظامیام
سلاحم رو تحویل دادم
برات یه نیزهی دیگه به همون خوبیه قبلی ساختم
یه نیزهی جدید؟
آره
اصلا اسم این اختراع عجیب و غریب چیه؟
فرشتهی نیمه شب
فرشتهی نیمه شب؟
گوش کن
این ما رو در مبارزه با اون برابر میکنه
خواهر، وقتی خبرت کردم، باید آماده باشی
خواهش میکنم
شوری
بله
چند تا از اینا درست کردی؟
تو پایگاه جباری دنبالت گشتم - هیچکس نمیتونه منو به زور از خونم بندازه بیرون -
تو روحیهی انقلابی بالایی داری
چرا به محافظین پلنگ سیاه ملحق شدی؟
و تو چرا برات مهمه؟
هنوزم یه عالمه روحیهی جنگندگی تو وجودم باقی مونده
...بگو ببینم، دختر آنیکا و کیانا
هنوز روحیه جنگندگی داری؟
چی تو سرته؟
...گریو
میزان موفقیت چقدره؟
نود هشت و هفت صدم درصد، شاهدخت
باید گیاه رو به شکل قلب چاپ کنم؟
سلام شوری
فکر میکردم تا الان برگشته باشی هائیتی
هنوزم واکاندایی هستمها، میدونی که
...پس
این چیزیه که داشتی روش کار میکردی
آره
...و چیزی که الان اینجا داری
یه فرصت برای برگردوندن محافظ واکاندا هستش
...این بزرگترین موهبت
از زمان کشف باشنگایه (اولین پلنگ سیاه که با خواهرش، کاشف ویبرانیوم بود)
به زودی میفهمیم. بیا
گریو؟ - بله شاهدخت -
گیاه رو چاپ کن
چجوری میفهمیم که جواب میده؟
اگه بدرخشه
موفق شدی
نباید بخوری راه بندازیم یا چیزی؟
فقط "بست" میدونه که چجوری اجدادمون قراره راه خودشون رو به این آزمایشگاه پیدا کنن
مطمئنی نمیخوای دفنت کنم؟
نه
...فقط اگه ایست قلبی کردم
باید بهم ماساژ قلبی بدی
ایست قلبی"؟"
...شوخی میکنه
مگه نه؟
مگه نه؟
...اجازه بده این گیاه قلبی شکل
...قدرت پلنگ سیاه رو به تو ببخشه
و تو رو به آرامگاه اجدادیه ما ببره
راموندا
التماست میکنیم که به پیش دخترت بیای
مادر؟
نجاداکا
دختر عمو کوچیکه
آخه چجوری؟
چجوری هیچوقت اندازهی چرا مهم نیست، درسته؟
خودت منو انتخاب کردی
امکان نداره. من تو رو انتخاب نکردم
چرا گیاه رو مصرف کردی؟
که خونوادهمو ببینم
نه، مزخرفه
"آخه تو که به وجود "آرامگاه اجدادی اعتقادی نداشتی، بد میگم؟
نه
خب پس چرا گیاه رو مصرف کردی؟
لازم نیست بهم دروغ بگی
برای اینکه بتونم قوی بشم
برای چی قوی بشی؟
میبینی؟
ما بیشتر از اون چیزی که تو فکر میکنی شبیه همیم
منم میخواستم از اجدادم انتقام بگیرم
من اصلا شبیه تو نیستم
...تو گیاه رو برای خودت برداشتی
و بعدش بقیهش رو نابود کردی
...فقط یه پادشاه نالایق
از اینکه جایگزینش بشن، میترسه
فقط یه بزدل
نه
نه، من جرات انجام کارهای لازم برای تغییر واکاندا رو داشتم
...واکاندا قبل از اینکه من تاج و تخت رو بگیرم
از چند نفر مثل تو محافظت میکرد؟
...بزدلها
همون پلنگهایی هستن که ...قبل از من و
تچالا بودن
اسم برادر منو نیار
تو دلیل مرگ اونی
،تو گیاه رو سوزوندی و ما رو بدون محافظ کردی
بعدش نیمور بهمون حمله کرد و مامانمو کشت
خون اونا به گردن تویه
هیچم به گردن من نیست
...و حق هم نداری که
از رو گردن مادرت برشداری
اون خودش جونشو داد تا از یه دانشمند در مقابل یه قبیله ناامید محافظت کنه
پدرت یه منافق بود
و قطعا اون دختر رو میکشت
لعنتی، حتی زد برادر خودشم کشت
تچالا که مرد خیلی شریفی بودش
گذاشت مردی که پدرت رو کشته بود، زنده بمونه
و حالا هم که تو اینجا وایستادی
...قراره تو هم مثل برادرت نجیب باشی
...یا قراره مثل من، کاری که باید رو
انجام بدی؟
حالت خوبه؟
خوبی؟
کی رو دیدی؟
کسی رو ندیدم
چی شده؟
من شکست خوردم
کارم جواب نداد
هی، شوری
اونا ولم کردن
اونا هیچوقت اینکارو نمیکنن
من هر کاری که باید میکردم رو کردم
گیاه رو احیا کردم
خیلیخب - مراسم مسخرهی تو رو هم دادم، اونم برای چی؟ -
آروم باش - چرا خودشونو نشونم ندادن؟ -
فقط آروم باش
گندش بزنم
میشه منم یکم از اون گیاهه مصرف کنم؟
...گمونم
یه لباس مناسب لازم داری
آدمای زیادی قراره از شهر بیان
به جای بیشتری براشون احتیاج داریم
خب چیکار کنم من؟
شما فقط مهمونین
تعجبی هم هست که بشه یه کارو با شما جماعت به سرانجامی رسوند
شاهدخت
انجامش داد
پلنگ سیاه برگشته
نیمور باور کرده که واکاندا به زانو دراومده
ملکهمون کشته شده
پایتختمون نابود شده
فکر میکنه که هیچ محافظی نداریم
...ولی حالا
زمان حملهی ما فرا رسیده
چجوری آخه؟ وقتی حتی نمیدونیم چجوری پیداش کنیم؟
نیمور رو میکشونیم سمتمون
اینجا، باز دوباره؟ - نه -
تو یه جای دور، کنار دریا
خیلیخب
گیرنم که این نقشه جواب بده
...گیرنم که بتونیم این مردی که
پرواز میکنه و احتمالا اندازهی ...هالک قویه رو بکشیم
آیا کشتن اون بهترین راهحله؟
...تو که تا قبل این میخواستی سرش رو ببری
با اینکه تنها جرمش قلدری بود
حالا چی شد که نظرت عوض شد لرد امباکو؟
...سربازهاش
اون رو شاه یا ژنرال صدا نمیزنن
بلکه صداش میزنن، کوکولکان
چیچی هست؟
"خدای مار مانند پَردار"
چیه؟
...فکر کردین چون ما تو کوهستان زندگی میکنیم
به کتاب مِتاب دسترسی نداریم؟
...بزرگان
...با اجازهی شما
میخوام تنها با لرد امباکو صحبت کنم
باشه
باشه
نیمور کارش تموم نشده
اون قول داده که جهان بالایی رو نابود کنه
حالا فرصتیه برای ما که به زیر بکشیمش
از چی میترسی؟ - از جنگ -
...اگه نیمور واقعا برای مردمش خدا باشه
با کشتن اون، ما در خطر جنگ ابدی هستیم
که چی؟
جون مادرم ارزش یه جنگ ابدی رو نداشت؟
معلومه که داشت
معلومه که جون مادرت ارزش جنگ رو داشت
ولی جنگ چیزی نیست که برای تو میخواست
...و چیزی که من برای مردمم میخوام هم
نیست
جوری از مادرم حرف میزنی که انگار هنوز اینجاست
از چیزایی که برای من میخواست حرف میزنی
از امیدها و آرزوهاش
ولی اون دیگه مُرده
دیگه رفته
نیمور درست جلوی چشمام غرقش کرد
...پس، رویاها
...اهداف و امیدهای اون برای من
دیگه وجود نداره
و دیگه هم مهم نیست
...چیزی که مهمه، اینه که من چی میخوام
و چیزی که میخوام اینه که نعش نیمور رو ببینم
و تو هم کمکم میکنی تا به این هدفم برسم
شیرفهم شد؟
صبح راه میافتیم
سلام
صبح بخیر
...اگه از این جنگ زنده بیرون بیایم
میخوام بدونی که خونهی من تو هائیتی خونهی تو هم هست
بیا. دستمو بگیر
یه نفس عمیق بکش
شوری، میخوام باهام روراست باشی
وقتی گیاه رو مصرف کردی، کی رو دیدی؟
...اگه به هدف انتقام داری به جنگ میری
این خلا از دست دادنه مادرت رو پر نمیکنه
...فقط بزرگترش میکنه و
تو رو به تباهی میکشونه
قبلا کشونده
کوکولکان، ماشین دیگهای برای تشخیص ویبرانیوم در اقیانوس در حال استفادهست
کجاست؟
"اقیانوس اطلس"
از آب برین بیرون
بخاطر شهبانو
ریری، اون بالا در چه وضعی؟
آقای گریو
الان واقعا به پشتیبانی احتیاج دارم
فکر میکردم هیچوقت نمیپرسی
لعنتی
لعنتی، خیلی سریعه
ولی من سریعترم
گیرت انداختم
دیگه مسئولیتش با خودته شوری
شاهدخت - نه -
،من پلنگ سیاهم و برای انتقام اینجام
سلولهای تبخیر در حال فعال شدن هستند
چت شده؟
یه لیوان آب میل داری؟
گرفتیمش
عالیه - نیمور اسیر شده -
عقب نشینی کنید
برمیگردیم به واکاندا
بجنبین
چه خبره؟
منبع صدا از بین رفته
اصلا خوب نیست
...پلنگ سیاه، "یوز دریایی" قدرتش رو از دست داده
و اونها تلفات سنگینی رو متحمل شدن
اوکویه
پلنگ سیاه
آنیکا
اوکویه
وقتشه
برای واکاندا
واکاندا
گریو، چهقدر آسیب دیدیم؟
.فاجعهبار نیزهی اون از ویبرانیوم خالص ساخته شده
سفینه هر لحظه ممکنه منفجر بشه - برسونمون به صحرا -
نه
کشتی رو غرق کنید
هواتو دارم خواهری
طاقت بیار
جنگجو
به زبون مادریمون صحبت میکنی؟
...میتونی با همین زبون، به اجدادت سلام برسونی
ولم کن
خیلیخب، بیا جلو
تو قراره به اجدادت سلام برسونی
...باشد که اجداد ما، ما رو نجات بدن
اگه شاهدخت عجله نکنه
ممکنه به اجدادمون ملحق بشیم
...اگه اینجوریه
پس بیاین تا اونجا که میتونیم خیلی از اونا رو هم با خودمون ببریم
میتونست یجور دیگه باشه
به آب احتیاج دارم
...تو هم قراره مثل برادرت نجیب باشی
...یا قراره مثل من کاری رو که باید
انجام بدی؟
من مثل برادرم نیستم
...نیمور در حالی که من ایستادم و مرگش رو
تماشا میکنم، التماسم میکنه که بهش رحم کنم
من پادشاه امپراتوریم (تیکه کلام و هشدار نیمور برای کسایی که به جنگ میطلبنش)
واکاندا برای همیشه
شوری
مامان
...نشونش بده که
تو کی هستی
...تسلیم شو
و واکاندا از اقیانوسهای تو محافظت میکنه
ما اسرار شما رو حفظ میکنیم
...تسلیم شو
و مردمت زنده میمونن
عطش انتقام ما رو فرا گرفته
نباید اجازه بدیم که مردممون رو هم فرا بگیره
تسلیم میشم
مردم تالوکان
برمیگردیم به خونه
نبرد ما اینجا تموم شده
واکاندا برای همیشه
واکاندا برای همیشه
ممنونم عشقم
سلام
آمادهای بری خونه؟
به شرطی که مطمئن باشی پلیس تو فرودگاه منتظرم نباشه
نگران نباش. حل شده
ولی تو هم شاید بخوای یکم کاسبیه "اُجرت بده، تکلیفت با من" رو شل بگیری
اگه بازم بیخبر بگیرنت نمیتونم کمکت کنم
گفتی میخوای راجب یه چیزی باهام صحبت کنی؟
آره
راجب لباسته ...طراحی عالی داره
ولی نمیتونم اجازه بدم باهاش از اینجا بری
اشکالی نداره
فهمیدم کمترین کاریه که میتونم به واکاندا کنم تا باهاش گندکاریهام رو پاک کنه
یه چیز دیگه هم هست که باید نشونت بدم
بیا
یه کم طول کشید تا همهی قطعههاش رو ...از رودخونه پیدا کنم
ولی ارزششو داشت
...چجوری
این ماشین بابامه
...قبلا روش کار میکردیم
مطمئنی خودشه؟ - از قطعههاش معلومه -
میفرستیمش به بوستون
قبله رسیدن تو اونجائه
بیا بغلم رفیق
پلنگ سیاه، حمل کنندهی خانوم ویلیامز رسید
مراقب خودت باش
مطمئنی نمیخوای بیای شیکاگو؟
بازی بسکتبال تیم بولز رو بببینی؟
به نظر باحال میاد، ولی یه کاری هست که باید بهش رسیدگی کنم
...و هماکنون شاهزاده شوری را
...به شما تقدیم میکنم
پلنگ سیاه
...پلنگ سیاه به همهتون سلام رسوند
ولی اون امروز نمیتونه بهتون ملحق شه
...من، امباکو
...رهبر قبیله جباری
...و پسر واکاندا
...میخوام تاج و تخت رو
به چالش بکشم
چی داره آزارت میده، فرزندم؟
...تموم زندگیم میخواستم کنارت بجنگم
...و فکر اینکه در برابر واکانداییها زانو زدی هم
پلنگ سیاه هر دلیلی برای کشتنم داشت
ولی به نظرت چرا منو نکشت؟
پلنگ سیاه قدرتمندترین فرد
در قدرتمندترین ملت بالاییه
ولی اون هیچ همپیمانی نداره
و حالا با مردم تالوکان احساس همدلی میکنه
...با این اتحاد
تالوکان قدرتمندتر از همیشه خواهد بود
چون جهان بالایی به واکاندا حمله خواهد کرد و
واکاندا از ما کمک خواهد خواست
به من اعتماد کن
این دیگه از کدوم جهنمی سبز شد؟
میتونیم دور بزنیم؟
نمیدونم مرد یه ساعت طول میکشه
چرا نمیری یه نگاه بندازی؟
باشه
آره، شِروِر هستم
آره، انگار یه درخت راهمونو سد کرده
چه اقدامی کنیم؟
...چی
یه استعمارگره غل و زنجیر شده
به حق چیزهای ندیده و نشنیده
خندیدم
بزن بریم
ممنون
خواهش میکنم
سلام
خوش اومدی
از دیدنت خوشحالم
همه چی آمادهست
فقط یه لحظه بهم وقت بده، باشه؟
...راستش
فکر کنم باید خودم تنهایی اینکارو بکنم
حتما
"بعد از تیتراژ ادامه داره"
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا» [ wWw.F2M.Top ]
>>>>>> تــرجـمـه از امــیــر جـیـریـایـی و مـریـم شـراهـی
«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
...شوری
میشه الان بیایم پیشت؟
این پسرم، توساینته
...توساینت
این خانوم، عمهت شوریه
سلام
من و پدرش با هم توافق کردیم که بهتره اون، اینجا بزرگ شه
به دور از های و هوی تاج و تخت
...پدرت
...بابات
ما رو برای روز مرگش آماده کرده بود، مگه نه؟
...ولی دلش نمیخواست که تو مراسم تشییع جنازهش بریم
چون احساس میکرد هنوز وقتش نرسیده خودمونو نشون بدیم
واسه همینم خودمون اینجا یه مراسم براش گرفتیم
مامانم اومد دیدنش؟
آره، اومد
از دیدنت خوشحالم
منم از دیدنت خوشحالم
توساینت اسم خیلی خوشگلیه
اسمیه که برای خودش تاریخچهها داره
ممنون، اسم تو هم باحاله، البته گمون کنم
مامانم میگه تو تو حفظ اسرار حرف نداری
راست میگی؟
آره، تو رازداری حرف ندارم
توساینت اسم هائیتیمه
تو کی هستی؟
من شاهزاده تچلا پسره پادشاه تچلام
تقدیم به دوستمان چادویک بوزمن (بازیگر مرحوم پلنگ سیاه یک که بر اثر سرطان درگذشت)
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا» [ wWw.F2M.Top ]
>>>>>> تــرجـمـه از امــیــر جـیـریـایـی و مـریـم شـراهـی
«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
"پلنگ سیاه بازمیگردد"
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.