All language subtitles for Special.Ops.S01E08.All.Web.BollyCine.Fa.UTF8

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

WwW.SubYab.CoM تقديم به باليوود دوستان پارسي زبان Www.Bollycine.org

...کسی که برای استفاده از زنش

بخاطر هدف‌های خودش تردید نمی‌کنه

به هیچ کسی اهمیت نمیده

چی داری میگی، اسماعیل؟

فردا ساعت 11 قراره یه فستیوال باشکوه تو دهلی برگزار بشه

می‌دونی این دفعه کی از طرف جامات اون رو میزبانی می‌کنه؟

فستیوال؟

انفجار بمب

همسر آقای حافظ

همسر آقای حافظ؟

ولی هر دوشون که اینجان تو خونه‌شون

زن سومش

مسئولیت عملی کردن این برنامه تو دهلی

با زن سوم حافظ، سادیاست

ازش پرسیدم، با تمام احترام

که چرا سادیا رو انتخاب کرده

اون گفت خواسته‌ی ایخلاق خان اینه

گفت حالا که ایخلاق خان گفته پس حتما درسته

امجد، من شاهدش بودم

هر وقت مشکل هست

اسم ایخلاق خان رو به زبون میاره

داداش، بیا- کجا، امجد؟

بیا لطفا

تاکسی، مراقبش باش

داداش اسماعیل اینجا کاملا جات امنه

ولی تا برگردم

لطفا به هیچ کسی نه زنگ بزن نه ارتباط برقرار کن

لطفا

ممنون، امجد

.باليوود سينما با افتخار تقديم مي‌کند Www.Bollycine.Xyz

کجا بشینم؟

جای بزرگیه هر جا میخوای بشین

بله، فاروغ- قربان-

قراره ساعت 11 صبح تو دهلی بمب منفجر بشه

دقیقا...کجای دهلی؟- نمی‌دونم، قربان-

ولی مسئولیتش با زن حافظ هست

کدوم یکی؟ اون دو تا زن داره، نه؟

رکسانا و امیرا- نه، قربان-

اون زن سوم رو هم گرفت

اسم زن سومش سادیاست

این...چطور ممکنه؟

توی هیچ کدوم از گزارشات‌مون همچین اطلاعاتی ثبت نشده

و تو اطلاعات تو هم ذکر نشده

قربان، خودمم شوکه شدم

تازه فهمیده بودم که دو تا زن داره

سادیا

اسم کاملش چیه؟- نمی‌دونم، قربان-

از کجا اومده؟عکسی ازش هست؟

منفی، قربان

سعی می‌کنم تا عصر اطلاعات جمع کنم

قربان، حافظ بهم زنگ زده دارم به دیدنش میرم

آویناش و روحانی دارن تو دبی فرود میان

وقتی برگشتی بهم زنگ بزن- قربان-

قربان- کارن-

حافظ سومین بار هم ازدواج کرده

نه قربان اون فقط دو تا زن داره

رکسانا و امیرا

اون دو تا گوشی که چسبیده‌ان به سرت

بعضی وقتها ازشون استفاده کن که خوب حرف بقیه رو بشنوی

و قبل از نه گفتن، خوب هضمش کن

من که ازت نپرسیدم داشتم بهت می‌گفتم

که حافظ یه زن سوم به اسم سادیا داره

حالا لطفا بفهم که اون کیه و از کجا اومده

ممنون

:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکایلر - ويرايش: فاطمه

*مظفرناگار، اوتار پرادش، سپتامبر سال 2013*

موقع شورش‌های هندوها و مسلمانان مظفرناگار، اوتار پرادش، سپتامبر سال 2013

در مظفر ناگار، حکومت نظامی برقرار شد

ولی در روز سوم هم شورش ها در مظفرناگار ادامه یافتند

امروز در حوادث جداگانه، شش نفر جان خود را از دست دادند

علی رغم منع رفت و آمدی که در تاریخ پنجم اعلام شد

...حوادث خشونت و تجاوز توسط شورشی ها

پایانی ندارند

وقتی بهت گفتم حرکت کن

خواهر

دیگه نمی‌تونم بدو ام

نمی‌تونم- فرح، قوی باش. قوی باش-

من رو نگاه کن

تو زندگیمی، خب؟

شجاع بمون

فرح، بیا

بیا

:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial

خواهر

نه

فرح

عـمـلـيـات ويــــژه

*هیئت پاکستان امروز برای مذاکره دوجانبه وارد می‌شوند*

چارلی، جواب بده

دریافت کردم، براوو

بسته تو راهه زمان تخمینی برای رسیدن، 20 دقیقه

تکرار می‌کنم زمان تخمینی رسیدن، 20 دقیقه

دریافت شد تمام

زنده باد هند، قربان- زنده باد هند، قربان-

خوشامدگویی گرم هندی ها* *از وزیر دفاع پاکستان

قربان، ایشون سوریا کومار هست

مسئولیت امنیت شما با ایشونه

خوش اومدین، قربان

ممنونم- از این طرف-

با در نظر گرفتن اینکه تامین امنیت ما با شماست

فکر کنم شب‌های خیلی استرس آوری دارین

قربان، مهمون حبیب خداست

از خوش شانسی ماست، که میزبان شماییم

بفرمایید لطفا- خوب گفتی-

همونجا نگهش دار منم تا چند دقیقه دیگه میرسم

بله، اون کجاست؟- بله، قربان-

بیاید

فشار خونش بالاست

دکتر ازم خواست بهش شکلات بدم

قربان، میشه من برم؟ یه کار فوری پیش اومده

فوری! چه خبره

داداش از کی تا حالا شروع کردی به رازداری؟

قربان، شمایین که همیشه راز دارین

حتی راجع به تیر خوردنتون هم چیزی بهم نگفتین

..بعد از گذروندن این همه سال با هم

من رو لایق فهمیدنش ندونستین؟

...نه- یه نفر تو دهلی قدیم بازداشت شده-

میرم به اون برسم

کارتون که باهاش تموم شد خبرم کنید

باید به ستاد مبارزه با تروریست خبر بدیم

زنده باد هند قربان

ساروج

عصا رو بهم بده- قربان-

این درست نیست

بلند شو

گفتم بلند شو

این چیه؟

یه...چوبه- دقیقا-

حالا باید جواب سوالاتم رو بدی

وگرنه لبه‌ی این چوب تو باسنت فرو میره

و تا وقتی جواب همه‌ی سوالام رو نگیرم همونجا می‌مونه

فهمیدی؟

این دیگه چه طرز حرف زدنه؟

دارم به اردو حرف می‌زنم

اگه اثر نداره تا شروع به هندی حرف زدن کنم

ببینید، شما دارید با یه مسلمان حرف می‌زنید ...یه اقلیت

خفه شو حرومزاده

زنای اینجا رو به زور می‌بری و تو بقیه‌ی کشورها شوهر میدی

بعد اسم خودت رو میذاری مسلمون

***مادر

...ببینید، نمی‌تونید اینطور- هی، بگیرش-

...این چوب رو

زنده باد هند، قربان- زنده باد هند، قربان-

حالتون چطوره؟

از کی آویزونش کردین؟

از نیم ساعت هم بیشتر شده قربان

از تو پرسیدم؟

ببخشید، قربان

قربان، بیشتر از نیم ساعت شده

داری حال می‌کنی؟

از تو پرسیدم

نه، قربان

قرارداد کُشتن همت سینگ رو تو به عهده گرفتی؟

همت سینگ کیه؟

کسی که تو قلعه‌ی سرخ شماها بهش شلیک کردین

قربان، به ما گفته بودن که یه تاجر اهل کارول باغ رو بترسونیم

شماره‌ی ماشین و جاده و زمان بندی رو بهمون دادن

بهمون گفتن دو سه دفعه شلیک کنیم و برگردیم

یه قرارداد 50 هزار روپیه‌ای بود، قربان

کی شلیک کرد؟

قربان، یکی از فامیل‌های شوهر خواهرم شوکت

اون یه تیرانداز اهل کراچی‌ـه

اونها یه خارجی رو می‌خواستن که اهل اینجا نباشه

حالا اون کجاست؟

قربان قسم میخورم که نمی‌دونم

دو روزه که پیداش نیست

خودمم دارم دنبالش می‌گردم غیب شدن عادتش‌ـه

اون دیوونه‌ست، قربان

قرارداد رو کی بهت داد؟

قربان! قربان! قربان قربان! بهتون میگم

اونها باهامون میان- آره-

یه خواسته‌ی دیگه هم دارم آقای بختیار ...شما

سلام، قربان- سلام، راشد-

بیا

با ایشون آشنا شو

این بختیار خان‌ـه مدیر قبلی اینجاست

هروقت چیزی رو گم می‌کنم از ایشون کمک می‌خوام

و بختیار خان، هرگز من رو ناامید نکرده

ابو رو هم اون پیدا کرد

سابقه‌ی خیلی خوبی تو پیدا کردن داره

دارید من رو شرمنده می‌کنید، آقای حافظ

بختیار، این راشده

داشتیم راجع به اون حرف می‌زدیم

سلام، قربان

سلام

...آقای حافظ، میدونم که باید کاری رو

که بهم محول کردین، انجام بدم...

ممنونم

خداحافظ- خداحافظ-

راشد، اسماعیل کجاست؟

نمی‌دونم آقای حافظ

صبح که بهش زنگ زده بودم داشت میومد شما رو ببینه

از اون موقع دیگه گوشیش خاموشه

فردا برای ما روز خیلی مهمیه، راشد

...ناپدید شدن اسماعیل تو همچین موقعیتی

برامون مشکل ساز میشه

...بذارید من انجامش بدم من- سونیا-

سونیا کجاست؟

حتما پیش داداش اسماعیله، جناب حافظ

کجا ممکنه رفته باشن؟ دنیای خیلی کوچیکیه

و برای بختیار خان، خیلی کوچیکتر هم هست

بله

...به هر حال

بخاطر این گفتم بیای چون فردا باید به اسلام آباد بریم

همه‌ی کارهای سفرت رو انجام دادم

با پرواز ساعت 10 فردا می‌ریم

چرا اسلام آباد، جناب حافظ؟- چرا؟-

مشکلی داری؟

نه، به هیچ وجه

اسلام آباد جای خیلی قشنگیه

و بیشتر از اینش خوشم میاد که دهلی از اونجا نزدیک به نظر میاد

ازش خوشت میاد- باشه-

خانم سادیا اهل اسلام آیاده، درسته؟

داداش اسماعیل بهم گفت

من خبر نداشتم

اسماعیل دیگه چیا بهت گفت؟

گفت که پارسال با اون ازدواج کردین

در مورد جامات نور محمد چی می‌دونی؟

نور محمد دیگه کیه، قربان؟

نور محمد رو از کجا می‌شناسی؟

بعد از شورش‌های سال 2013 مظفرناگار

یه پیام از پاکستان و جامات دریافت کردیم

آقای نور یه درخواستی داشت

اون یه دختر بی گناه و مظلوم می‌خواست

که قربانی شورش شده بود

اون می‌خواست یکی از فرمانده هاش با اون قربانی ازدواج کنه

و مثالی برای انسانیت و جوانمردی بسازه

*کمپ پناهنده ها، 2013*

....میخواست تبلیغ کنه که هندی ها

چقدر با مردم ما بدرفتاری می‌کنن

زیاد طول نکشید

یه دختر بی گناه و مظلوم پیدا کردیم

اون فقط یه شرط داشت

که هر جایی بره

خواهر کوچکترش هم باید باهاش بیاد

اسم اون زن، سادیا بود؟

بله

سادیا قریشی بود

و فرمانده‌ای که باهاش ازدواج کرده

اسمش حافظ‌ـه؟- نه-

حافظ نبود

اون بود؟- بله، جناب. همین بود-

ولی اسمش حافظ نیست

می دونی راشد، من هیچ علاقه‌ای به این ازدواج نداشتم

ولی کی می‌تونه به داداش ایخلاق نه بگه؟

داداش ایخلاق درموردش گفته بود و داداش ایخلاق

همه‌ی تدارکات رو انجام داده بود

با چشمای خودم دیدم، امجد

هر وقت مشکلی هست اسم ایخلاق خان رو پیش می‌کشه

انشالله فردا توی باکو

اون عضو جامات رو می‌بینی

که ما رو با هم متحد کرده

بله، بله آقای ایخلاق خان

..اما

اینجا خیلی گرمه

آقای ایخلاق واسه امضا کردن شما رو به ماشینش دعوت کرده

رئیسم میگه که ملاقات با آقای ایخلاق باعث افتخار بود

و ایشون حس شوخ طبعی خوبی دارن

ممنونم

کجا گم شدی، راشد؟

اسم اون حافظ نیست

این ایخلاق خان‌ـه

هی، خوب بهش نگاه کن

بسیار خب

بله قربان این خود ایخلاق خان‌ـه

من تو عروسی حضور داشتم

خودمم شوکه شده بودم

چون تا اون موقع یه اسم دیگه بهم گفته بودن

و بعد از اون، عاقد قبل از گفتن مهریه

درمورد هویت داماد به سادیا گفت

و اسمش ایخلاق خان بود

ایخلاق خان، پسر اسم خان

...صندلی؟- قربان-

یه صندلی برام بیار- قربان-

نمی‌دونم جناب حافظ

حالم خوش نیست از خدمت‌تون مرخص میشم

شب خوش، راشد فردا می‌بینمت

اگه خدا بخواد فردا بهترین روز زندگی‌مون میشه

چرا جناب حافظ؟ مگه فردا قراره چی بشه؟

سوالاتت تمومی ندارن

من رو ببخشید

فردا، رویای خیلی قدیمی ایخلاق خان

قراره به حقیقت بپیونده

انشالله- انشالله-

بله داداش؟- اسماعیل کجاست؟-

داره نودل می‌خوره- بکُشش و برو-

چی؟- بکُشش و برو-

داداش انجام شد- به عمان برو-

تا وقتی پیامم رو نگرفتی برنگرد

باشه، داداش

برو، برو، برو

دوربین‌های امنیتی رو بررسی کن- بله، قربان-

شب خوش آقای ظاهر- شب خوش، منصور-

سیگار کشیدن برای سلامت خطرناکه آقای منصور

این همه گذشته و حتی یه ذره هم دلتنگت نشدم

ولی اینطور نیست که فراموشت کرده باشم

چطوری؟- نپرس-

واسه حفاظت از شماها دارم پدر خودم رو در میارم

تهدید کجا بود؟

این دفعه خیلی محشره منصور

هم مهمون هم تهدید هر دو اهل پاکستانن

...بی شوخی

یه دقیقه

ببخشید

الو- همت سینگ هستم-

بفرمایید- برات دو تا خبر دارم-

اولیش اینه که بمب‌گذاری

قراره ساعت 11 صبح فردا صورت بگیره

و دوم اینکه این حمله قراره توسط یه زن هندی انجام بشه

سادیا قریشی اون توی مظفرناگار زندگی می‌کنه

بقیه‌ی جزئیات رو توی واتس‌اپ برات می‌فرستم

خوبه، ممنون

درضمن، ازم پرسیده بودی

که هنوزم فکر می‌کنم ایخلاق خان وجود داره یا نه

بذار بهت بگم که ایخلاق خان رو پیدا کردم

تبریک میگم منتظر پیامت می‌مونم

خداحافظ- همه چیز روبراهه؟-

کاملا

هی، دیگه دیر وقته

استراحت کن فردا می‌بینمت

شب خوش- شب خوش-

سلام، بچه ها- سلام-

قربان- بگیر-

ممنون-

حافظ همون ایخلاق خان‌ـه- حافظ همون ایخلاق خان‌ـه-

اون دو تا کجان؟- اینجان، قربان-

گوشیت رو بذار رو اسپیکر

قربان، حافظ بهم گفته فردا همراهش به اسلام آباد برم

پس برو گردش

اون این همه ما رو خر کرده

این حداقل کاری که می‌تونیم براش بکنیم

اگه نقشه‌ی عملیات برای منهدم کردن ایخلاق خان رو داشته باشیم

به اندازه‌ی کافی بودجه داریم، روحانی؟- نه، قربان-

دلیل و حمایت چطور، آویناش؟

منفی قربان باید همه‌ی کارها رو خودمون انجام بدیم

تاکسی چی؟

قربان اسماعیل مُرده (و تاکسی رفته زیر زمین(مخفی شده

قراره چه ساعتی به اسلام آباد پرواز کنید، فاروغ؟

قربان ساعت 10 صبح

...خب اینکار رو می‌کنید؟

بله، قربان- بله، قربان-

بله، قربان

مطمئنید؟- مطمئنیم، قربان-

یه خرده استراحت کنید بهتون زنگ می‌زنم

:کامل‌ترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org

سعی می‌کنم موافقت بالادستی ها رو بگیرم

چشم، قربان

بعدا بیا- قربان-

همت سینگ

سلام، قربان حالتون چطوره؟

خوبم چطور شد که زنگ زدی؟

راستش اون عملیاتی که می‌خواستیم انجام بدیم

یه موفقیت بزرگ به دست آوردیم

پس فکر کردم، بهتون خبر بدم

چرا باید به من خبر بدی؟

شما بودجه‌مون رو قطع کردید، قربان

حالا باید ترتیبش رو بدید

تا خبرها رو بهتون بدم، قربان

ما تقاضای 25 لاک روپیه داریم خیلی فوریه

چرا من باید بودجه‌تون رو آماده کنم؟

شما نه،قربان فقط باید به وزیر خبر بدین، خانم سوجاتا تاپار

اون فورا حاضرش می‌کنه

شما به حرفش گوش میدین، قربان موقع تحقیقات دیدم

وقتی می‌خواستم راجع به تکنولوژی و دوربین ها یه چیزی بگم

شما فورا جلوم رو گرفتین

حالا که اینقدر از ایشون اطاعت می‌کنید اونم از شما پیروی می‌کنه

یه شماره حساب براتون می‌فرستم

لطفا فردا اول وقت حلش کنید

اگه نکنم چی؟

اون خلافکارهایی که وزیر واسه ترسوندنم استخدام کرده بود

الان دارن تو اداره پلیس دریاگنج وقت میگذرونن

خدافظ

ممنون، خانم

بفرمایید، آقای چادا

خانم سوجاتا یه مشکل کوچیک پیش اومده

واقعا؟

واو! همت

این موفقیت بزرگیه خیلی بزرگ

نوزده سال

دنیا خندید

اونها اسم تحقیقاتم رو نظریه گذاشتن

...ولی تو هرگز ...منظورم اینه که

...می دونی تو هرگز بهم شک نکردی

تو فوق العاده‌ای

ممنون، ساروج

چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم من زنت‌ام

آره...درسته

بهت افتخار می‌کنم جدا میگم

صبح بخیر، قربان- صبح بخیر-

قربان، مبلغ 25 لاک به حساب بانک دنا

منتقل شده

خوبه با روحانی تماس بگیر

فورا پول رو منتقل کن

بله، قربان

تست میکروفون، یک دو سه

تست میکروفون، یک دو سه

..سه- قربان-

نایاک به هتل رسیده

داره به اتاق کنترل برده میشه

دریافت شد- سلام-

به گشتن ادامه بدین، خدا لعنتش کنه تمام

صبح بخیر، قربان- صبح بخیر-

قربان اول تو محوطه‌ی ساختمون توقف می‌کنیم

خبرنگارها هنوز آماده نشدن

هرطور شما بگین- بفرمایید-

داداش

یه چیزی واسه خوردن بهم بدین

یه خرده هم دارو بیارین

خیلی دیر شده

درغیر این صورت یه خرده شکلات برام بیارین

الاغ! قراره یه بمب زیر پامون منفجر بشه

و تو میخوای شکلات بخوری؟

نمایشگر رو نگاه کن

چرا نمی‌فهمید؟

خیلی درد دارم

میخوای برات توضیح بدم؟

به نمایشگر نگاه کن

قربان، لطفا اینجا منتظر بمونید توی سالن اجتماعات می‌بینمتون

خیلی خب

منصور

همه چیز رو براهه؟

همه چیز خوبه

این مهمون آقای ظهیره

میبرمش داخل- حتما-

...بهت میگم چی

دلت واسه جوهی تنگ شده؟

دلت واسه جوهی تنگ شده؟

خیلی

مشکلی نیست

وقتی یه مدت گیر افتادی و من نجاتت دادم

دیگه دلت واسش تنگ نمیشه

بیست دقیقه تا رسیدن

دریافت شد

بگیر، چاییت رسیده

چایی رو بخور

هی

لعنتی

جناب سوریا، جواب بدین- دریافت شد-

قربان، یه مشکلی پیش اومده

لعنتی

ببخشید

ببخشید

خواهر

الو

نایاک مُرده، همت سینگ

چی؟

ایست قلبی کرد

خواهر، چرا داری گریه می‌کنی؟

هیچی

ولی فقط وقتایی که آسیب می‌بینم گریه می‌کنی

گوش کن، عزیزم تنها کاری که باید بکنی اینه

وقتی یه مرد از اونجا اومد

و روی صندلی وسطی نشست

باید اون دکمه رو فشار بدی

راشد- بله، آقای حافظ-

این جلسه برامون مهمه- بله-

هم برای جامات و هم انشالله برای تو

بله، آقای حافظ

بله، بگو

جناب حافظ

مردی که کنارت نشسته و ادعا می‌کنه که اسمش راشده

یه مامور هندی‌ـه

و اسم اصلیش فاروغ‌ـه

ممنونم

فاروغ- بله-

...پنج ثانیه تا رسیدن

...چهار

...سه

...دو

لعنتی

قربان

ایخلاق خان

ایخلاق

...تو تو همونی، نه؟

تحت تاثیر قرار گرفتم

شنیدم تو تنها کسی بودی

که باور داشت ایخلاق وجود داره

تنها بودم

ولی همون هم کافی بود

به این میگن روش

می‌تونی فعلا شادی کنی

ولی در آخر، این منم که پیروز میشم

میدونم، ایخلاق

که سادیا رو به اینجا فرستادی

تو هیچی نمی‌دونی

این آخرین حرکت منه

...کیش ...و مات

تلفنش رو به روحانی بده

فورا از اونجا برید

تمام

تو هیچی نمی‌دونی

این آخرین حرکت منه

الو؟- یه نفر داره کمک‌شون می‌کنه-

یه نفر از تیم آقای ظهیر داره کمکشون می‌کنه

قربان؟ الو

منصور

اون طرف، خروجه

کجا با این عجله؟

قربان، موبایل ایخلاق رو هک کردم

اسکنش کن گالری عکس، ایمیل

واتس‌اپ، همه چیز

عکس هر دو تا خواهر رو میخوام

سریع- دریافت شد-

قربان

...افسر رئیس امنیت‌شون منصور

به اتاق دوربین‌های مداربسته برید عکس ها رو براتون می‌فرستم

باشه

روحانی، وضعیت؟- دارم می‌گردم، قربان-

کمک میخوای؟- فقط ساکت باش-

مهمون ویژه‌ی ما

که بخاطر تلاش هاش برای برقراری صلح و آرامش

از هر دو ملت، طرفداران زیادی به دست آورده

قربان، یه کپی از پاسپورت دبی گیر آوردم

اسم سادیا قریشی نوشته شده

و یه عکس هم از فرح قریشی هست

دارم عکس ها رو آپلود می‌کنم

باشه قربان

دارم دو تا عکس می‌فرستم

توی جمعیت دنبالشون بگرد

و لطفا مراقب باشید

هر دشون مسلح و خطرناکن

لطفا به آقای ظهیر رضا خوشامد بگین

این روز تنها تاریخ ساز نمیشه

بلکه خبر از شروعی جدید بین روابط

هند و پاکستان میده

اون مهمون آقای ظهیره

میبرمش داخل- حتما-

اونجاست

حالا دانش آموزهای مدرسه‌ی دولتی انگلیس تبریک هاشون رو عرض می‌کنن

دخترم تنها کاری که باید بکنی، اینه که

وقتی یه مرد از اونجا اومد

و توی صندلی وسطی نشست

اون دکمه رو فشار بدی

به همه‌ی مهمانان، دیپلمات ها و وزرا

خوشامدی گرم تقدیم می‌کنم

:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial

فرح

زود باش

خانم ها و آقایون

قبل از اینکه این واقعه‌ی زیبا و به یادماندنی رو شروع کنیم

یه اطلاعیه مهم دارم

دارن سادیا قریشی رو صدا می‌کنن

تکرار می‌کنم با سادیا قریشی کار دارن

خواهر کوچیک‌تون، فرح توی سالن استراحت منتظرتونه

خواهر کوچیک‌تون، فرح توی سالن استراحت منتظرتونه

ممنونم

:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکایلر - ويرايش: فاطمه

خواهر

قربان هر دوشون تمیزن

چی؟

منظورت چیه؟

نه بمب دارن، نه جلیقه‌ی انتحاری

چیزی ندارن

درد نمی‌گیره، درسته خواهر؟

هیچ کدوم‌شون اسلحه نداره، همت سینگ

البته

اتاق منصور رو ضد عفونی و مهر و موم کنید

و به نظر من، باید اون دو تا خواهر رو

بهشون اجازه بدین که برن، قربان

اونها خطری برای شما نیستن

خدانگهدار

:کامل‌ترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org

First Edited - Farsi Version 18.03.2020 - By BollyCine Copyright© Bollycine.Org

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.