All language subtitles for S.W.A.T.Exiles.S01E06.720p.WEB-DL.x264-ZarFilm_extracted_edited

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‏‫پیش‌تر در «سوات: تبعیدی‌ها»‬

‏‫مالیک نفوذیه. حتماً خیلی عصبانی‌ای.‬

‏‫توی تیممون یه خائن داریم.‬ ‏‫یکی افتاده دنبال گروه ۴۴.‬

‏‫درست وقتی که داشتیم‬ ‏‫کم‌کم به هم اعتماد می‌کردیم‬

‏‫و یکی بشیم.‬

‏‫شهردار واس.‬

‏‫رئیس دفترشه.‬

‏‫میراندا سایتسمایر.‬

‏‫شما هم؟‬

‏‫افسر مالیک اندرسون.‬

‏‫چیزی توی گوشی مالیک پیدا کردی؟‬

‏‫فقط یه گوشی اعتباری‬ ‏‫که باهاش تماس داشته.‬

‏‫می‌خوام همین الان بهش زنگ بزنی.‬

‏‫می‌دونم کار توئه.‬

‏‫داشتی با دفتر شهردار همکاری می‌کردی.‬

‏‫به گروه ۴۴ خیانت کردم. استعفا می‌دم.‬

‏‫هرچی باید درباره‌م بدونی.‬

‏‫از جوونی کار مخفی رو شروع کردم.‬

‏‫تظاهر به اینکه آدم دیگه‌ای‌ام‬ ‏‫برام خیلی آسون شد.‬

‏‫یادم رفت واقعاً کی هستم.‬

‏‫دروغ گفتن راحت‌تره.‬

‏‫تو هیچ‌وقت بهم دروغ نمی‌گی.‬

"Presented by FilmRail Platform" www.FilmRail.xyz

« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین » .::Telegram: Film_Rail::.

‏‫بابی.‬

‏‫شیلا، می‌دونی نباید اینجا باشیم.‬

‏‫- من نباید اینجا باشم.‬ ‏‫- می‌دونم، ولی باید می‌دیدمت.‬

‏‫گفتی موضوع مهمیه.‬

‏‫- چی شده؟‬ ‏‫- تو غیب شدی.‬

‏‫پنج ماهه رفتی. تک‌وتنه موندم.‬

‏‫می‌دونی چرا مجبور شدم فرار کنم.‬

‏‫اوضاع خیلی خطرناک بود؛ هنوزم هست.‬

‏‫چرا خواستی بیام اینجا، شیلا؟‬

‏‫باردارم.‬

‏‫- من که ندیدمت...‬ ‏‫- غیر از اون یه شب.‬

‏‫یادت هست؟‬ ‏‫برگشتی ببینی حالم چطوره.‬

‏‫می‌دونم فراری‌ای،‬ ‏‫ولی تنهایی از پسش برنمیام.‬

‏‫برگرد خونه.‬

‏‫یه فکری می‌کنیم. همیشه کردیم.‬

‏‫بابی جون!‬

‏‫- هنوز زشتی.‬ ‏‫- تو هم هنوز خل‌وچلی.‬

‏‫چه مرگته، شین؟‬

‏‫- تعقیبم می‌کردی؟‬ ‏‫- آروم باش.‬

‏‫شنیدم شما دوتا‬ ‏‫یه تجدید دیدار کوچولو دارین.‬

‏‫گفتم سرزده بیام. سورپرایز!‬

‏‫- بابی، قسم می‌خورم خبر نداشتم.‬ ‏‫- آروم، آبجی.‬

‏‫گفتی می‌خوای‬ ‏‫یه کم تنها باشین، ولی...‬

‏‫پشت ساختمون یه سورپرایز دارم.‬

‏‫بیا، بابی.‬

‏‫بچه‌ها...‬

‏‫اوناهاش.‬

‏‫- سلام، بابی.‬ ‏‫- بوچ.‬

‏‫ادی.‬

‏‫شب بزرگی در پیش داریم، بابی.‬

‏‫این چه کوفتیه، شین؟‬

‏‫داداشا نمی‌ذارن کسی از قافله عقب بمونه.‬

‏‫بجنب، بابی.‬

‏‫من برای سفر جاده‌ای‬ ‏‫ثبت‌نام نکرده بودم، شین.‬

‏‫ببین، خودت که می‌دونی.‬

‏‫پولمون ته کشیده، نه؟‬

‏‫بعد از کشته شدن اون پلیسه،‬ ‏‫فدرال‌ها ریختن سرمون.‬

‏‫همه‌چیز رو مصادره کردن.‬

‏‫برای همین رفقای قدیم رو‬ ‏‫دوباره جمع کردم؛ هرکی مونده.‬

‏‫این فکر احمقانه‌ست، شین.‬

‏‫خیلی تحت تعقیبیم.‬

‏‫ون رو نگه دار!‬

‏‫می‌خوای پیاده بری؟ برو.‬

‏‫در همین‌جاست.‬

‏‫چون ما بازم خوش می‌گذرونیم.‬

‏‫ولی اگه اومدی تو، دیگه پای کاری.‬

‏‫یه عملیات، یه شب.‬ ‏‫عین قدیما.‬

‏‫معلومه که هستم.‬

‏‫فکر کردی یادم رفته کی‌ام؟‬

‏‫وای نه، خوب نیست.‬

‏‫اسلحه‌ت رو بنداز.‬

‏‫- اینجا چی داریم؟‬ ‏‫- آروم بگیر.‬

‏‫گوشت سیاه هم توی منو هست!‬ ‏‫سگ‌هام گرسنه‌ان، مگه نه؟‬

‏‫- بریزین سرش، بچه‌ها!‬ ‏‫- ولم کنین!‬

‏‫چه مرگت شده، بابی؟‬

‏‫بهتره دردش رو حس کنه، نه؟‬

‏‫این شد همون بابی که می‌شناختم.‬

‏‫آره!‬

‏‫بزن پدرش رو دربیار!‬

‏‫بجنب پسر، آره!‬

‏‫باشه.‬

‏‫همون‌جا بمون!‬

‏‫وقت رفتنه، بچه‌ها.‬

‏‫تو رهبر نیستی؛‬ ‏‫حتی اگه وانمود کنی هستی.‬

‏‫رهبری چه ربطی به این قضیه داره؟‬

‏‫دیگه بسه!‬

‏‫شما دوتا رو اینجا نکشوندم‬

‏‫که داور کل‌کل بچگانه‌تون باشم.‬

‏‫دیدی چی کار کردی؟ اعتماد رو شکستی.‬

‏‫همون‌طور که گفتم،‬ ‏‫فکر می‌کردم می‌شه روت حساب کرد.‬

‏‫ولی اومدی اینجا‬

‏‫با یه نقشه مزخرف‬ ‏‫که منو نابود کنی.‬

‏‫حالا دیگه ذره‌ای‬ ‏‫نمی‌تونم بهت اعتماد کنم.‬

‏‫هم‌تیمیت هم همین‌طور.‬

‏‫تو فقط یه اشتباه نکردی.‬

‏‫توی تیممون نفوذ کردی،‬ ‏‫جاسوسی کردی.‬

‏‫تیم خودت رو فروختی.‬

‏‫ببین، حرفت رو می‌فهمم.‬

‏‫و متأسفم، ولی نمی‌دونم‬

‏‫چند بار دیگه باید بگم‬

‏‫نمی‌خواستم به تیم آسیب بزنم.‬

‏‫فکر کردم دارم حفظش می‌کنم.‬

‏‫نیت خوب، کارت رو توجیه نمی‌کنه.‬

‏‫نمی‌تونم یه‌شبه فراموش کنم‬ ‏‫چه بلایی سرمون آوردی.‬

‏‫- بی‌خیال.‬ ‏‫- مالیک.‬

‏‫هاندو، مسئولیتش رو قبول کردم.‬

‏‫عذرخواهی کردم.‬

‏‫گفتم استعفا می‌دم.‬

‏‫پس یا یه راهی پیدا می‌کنیم‬ ‏‫کنار هم کار کنیم‬

‏‫و کارمون رو انجام بدیم،‬

‏‫- یا می‌رم. تصمیم با توئه.‬ ‏‫- اگه بری، ضعیفی.‬

‏‫ولی اگه بمونی، فرصت داری‬ ‏‫اشتباهت رو جبران کنی.‬

‏‫تصمیمش با خودته.‬

‏‫- جبران می‌کنم.‬ ‏‫- بسیار خب.‬

‏‫یکی می‌خواد سوات رو‬ ‏‫از ریشه نابود کنه.‬

‏‫حالا خوشت بیاد یا نه،‬

‏‫تو تنها سرنخ مایی‬ ‏‫از حرکت بعدیشون.‬

‏‫پس کمک می‌کنی‬ ‏‫هرچی می‌شه بفهمیم‬

‏‫از اینکه کی دنبال ماست و چرا.‬

‏‫تا وقتی حرکت بعدیشون رو زدن،‬ ‏‫آماده باشیم.‬

‏‫اون‌وقت حساب‌شده و محکم‬ ‏‫ضربه متقابل می‌زنیم.‬

‏‫با من کار داشتین؟‬

‏‫بله، گروهبان. ایشون...‬

‏‫مأمور ویژه گینسه.‬

‏‫- هاندو، خیلی وقته ندیدمت.‬ ‏‫- همدیگه رو می‌شناسین؟‬

‏‫می‌دونم از جعل تماس اضطراری ۱۰۹۹‬ ‏‫هم ابا نداره‬

‏‫که سوات رو طعمه کنه‬ ‏‫تا به هدفش برسه.‬

‏‫- این بار چی می‌خوای؟‬ ‏‫- جود رو لازم دارم.‬

‏‫تو مأموریت مخفی جود رو هدایت می‌کردی؟‬

‏‫جود کمک کرد ریپلی کالینز رو بگیریم؛‬

‏‫که الان منتظر محاکمه‌ست‬

‏‫به جرم اخاذی سازمان‌یافته،‬ ‏‫قتل و تبانی.‬

‏‫حسابدار ریپلی، لوئیس بک،‬ ‏‫علیهش شهادت می‌ده‬

‏‫و شاهد اصلی پرونده‌ست.‬

‏‫ولی حالا پسر ریپلی، شین،‬ ‏‫وارث تشکیلاتش،‬

‏‫توی لس‌آنجلس پیداش شده.‬

‏‫- پس جود رو برای همین می‌خوای.‬ ‏‫- عمراً.‬

‏‫اجازه‌ت رو نخواستم؛ مجوز دارم.‬

‏‫پسر...‬

‏‫می‌خوای بری؟‬

‏‫گرفتن یه فراری تحت تعقیب‬

‏‫مثل شین کالینز،‬ ‏‫برای سوات یه موفقیت بزرگه.‬

‏‫این اداره به یه پیروزی بزرگ‬ ‏‫دیگه احتیاج داره.‬

‏‫اگه جود برگرده مأموریت مخفی،‬ ‏‫سوات هم می‌ره؛ با پوشش کامل.‬

‏‫بدون استثنا.‬

‏‫- نه...‬ ‏‫- ازت اجازه نخواستم.‬

‏‫تجربه گذشته بهم ثابت کرده‬

‏‫گرفتنش برات مهم‌تره‬ ‏‫تا جون تیمت‬

‏‫تا بهش برسی. این بار فرق داره.‬

‏‫باشه.‬

‏‫دفعه پیش مأموریت جود‬ ‏‫به تیراندازی ختم شد.‬

‏‫پس بهترین راه برای اینکه‬ ‏‫همه سالم برگردن،‬

‏‫اینه که سوات پشتش باشه.‬

‏‫تأییدش رو می‌گیرم.‬

‏‫پس بهتره تیمت رو‬ ‏‫در جریان ماجرا بذاری.‬

‏‫می‌دونی جریان چیه؟‬

‏‫اف‌بی‌آی؛ ما پشتیبانیم.‬

‏‫پشتیبانِ چی؟‬

‏‫مأمور ویژه الیوت گینس هستم،‬

‏‫رئیس نیروی عملیاتی مشترک فدرال‬

‏‫که بیش از دو ساله‬ ‏‫داره یک گروه‬

‏‫برتری‌طلب سفیدپوست‬ ‏‫به نام «دوک‌های امپراتوری» رو تعقیب می‌کنه.‬

‏‫این گروه، تروریسم داخلی خودش رو‬

‏‫با سرقت‌های خشن پول درمیارن؛‬

‏‫هدفشون خانواده‌های سیاه‌پوست‬

‏‫و رنگین‌پوست‌های ثروتمنده.‬

‏‫چهار ماه پیش،‬

‏‫توی رستورانی در بیکرزفیلد.‬

‏‫یه پلیس محلی دخالت کرد و کشته شد.‬

‏‫ما رهبرشون، ریپلی کالینز، رو گرفتیم.‬

‏‫بعدش گروه از هم پاشید.‬

‏‫رفتن زیرزمینی،‬

‏‫تا دیشب.‬

‏‫پسر ریپ، شین، با دو همدستش‬

‏‫از شرکت امنیتی دنتون سرقت کرد.‬

‏‫یه نگهبان سیاه‌پوست رو‬ ‏‫راهی بیمارستان کردن.‬

‏‫گفتین شین و دو همدست.‬

‏‫من چهار مظنون می‌بینم.‬

‏‫درسته.‬

‏‫نفر چهارم مأمور مخفی ماست.‬

‏‫وقت رفتنه، بچه‌ها.‬

‏‫باید برم آماده بشم.‬

‏‫جود هیچ‌وقت در مورد... چیزی گفت؟‬

‏‫هیچی.‬

‏‫می‌دونستیم مخفی کار می‌کرده،‬ ‏‫ولی دو سال؟‬

‏‫- خیلی طولانیه.‬ ‏‫- دو سال توی اون وضع.‬

‏‫بازیگر خیلی خوبی بوده.‬

‏‫آره، در حد اسکار!‬

‏‫کار مخفی بازیگری می‌خواد دیگه.‬

‏‫جود رفت توی اون گروه‬ ‏‫تا ریپ کالینز رو بگیره.‬

‏‫ما کار ناتموم جود رو تموم می‌کنیم،‬

‏‫بعد می‌فهمیم جود واقعاً کیه.‬

‏‫داریم می‌ریم بیکرزفیلد.‬

‏‫اونجا خارج از حوزه ما نیست؟‬

‏‫نه خارج از حوزه اف‌بی‌آی.‬ ‏‫ما هم زیر نظر اونا کار می‌کنیم.‬

‏‫خونه کالینز پایگاهشونه.‬

‏‫حالا که جود توی لس‌آنجلس‬ ‏‫قراره ببینتشون، باید خالی باشه.‬

‏‫- دنبال چی می‌گردیم؟‬ ‏‫- نقشه، زمان، مکان و هدف.‬

‏‫هر سرنخی که نشون بده‬ ‏‫کجا قراره حمله کنن.‬

‏‫یادت نره؛ تو از این کار لذت می‌بری.‬

‏‫اگه خوب نقش بازی نکنی، می‌فهمن.‬

‏‫فقط همین یه بار دیگه.‬

‏‫این فکر نبوغ‌آمیزت بود؟‬

‏‫آفرودسواری؟‬

‏‫بابی این‌قدر کار کرده‬ ‏‫که حسابی حوصله‌سربر شده!‬

‏‫بجنب داداش، تو دست راست منی.‬

‏‫ماه‌ها مخفی شدیم.‬ ‏‫به یه کم هوای تازه نیاز داریم.‬

‏‫باید تکون بخوریم.‬

‏‫باید با هم باشیم.‬

‏‫هی، حالت خوبه؟‬

‏‫ببخش رفیق، فقط...‬

‏‫باورم نمی‌شه مجبورم‬ ‏‫اینجا آبروت رو ببرم!‬

‏‫ووهو!‬

‏‫سعی کن عقب نمونی.‬

‏‫آفرین پسر!‬

‏‫بای‌بای، بابی جون!‬

‏‫سامی، ایتن، پشت خونه رو‬ ‏‫بررسی کنین که کسی نباشه.‬

‏‫شما دوتا بگردین.‬

‏‫باید بفهمیم نقشه‌شون چیه.‬

‏‫من محیط اطراف رو می‌گردم.‬

‏‫دیدن اینا واقعاً حالم رو به هم می‌زنه.‬

‏‫حتی نمی‌شناسمش‬

‏‫توی این عکس‌ها.‬

‏‫خوشحال به نظر میاد.‬

‏‫کار مخفی آدم رو می‌بلعه.‬

‏‫هرچی بیشتر‬ ‏‫توی دنیای اون‌ها بمونی،‬

‏‫بیشتر شبیهشون می‌شی.‬

‏‫اون نگهبان رو فقط یه بار نزد.‬

‏‫فقط تهدیدش نکرد.‬

‏‫بارها و بارها زدش.‬

‏‫انگار براش عادت شده بود.‬

‏‫منم ناراحت شدم،‬ ‏‫ولی منطقی نگاه کنی،‬

‏‫داشت پوششش رو حفظ می‌کرد.‬

‏‫درسته.‬

‏‫ولی مأمور مخفی رو انتخاب نمی‌کنن‬

‏‫چون خوب نقش بازی می‌کنه.‬

‏‫کسی رو می‌گیرن‬ ‏‫که بازی لازم نداشته باشه.‬

‏‫فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.‬

‏‫شیلا...‬

‏‫- من...‬ ‏‫- بیا اینجا.‬

‏‫چی شده؟‬

‏‫نمی‌تونم بچه رو‬ ‏‫توی این زندگی بزرگ کنم.‬

‏‫بعد از این عملیات می‌تونیم غیب بشیم.‬

‏‫از نو شروع کنیم.‬

‏‫دوباره یه خانواده بشیم.‬

‏‫اون حرومزاده رو ببین!‬

‏‫- گفتم موشه!‬ ‏‫- چی شده، شین؟‬

‏‫- چی شده؟‬ ‏‫- شین؟‬

‏‫بوچ قسم می‌خوره‬ ‏‫توی جنگل پهپاد دیده.‬

‏‫می‌گه تعقیبمون می‌کرده.‬

‏‫واضح شنیدم؛ مثل یه زنبور کوفتی‬ ‏‫بالای سرمون وزوز می‌کرد.‬

‏‫از کجا معلوم‬

‏‫یه کوهنورد با اسباب‌بازیش نبوده؟‬

‏‫چرا فکر می‌کنی مال منه؟‬

‏‫چون چند هفته‌ست‬ ‏‫میایم همین‌جا.‬

‏‫حتی یه بارم پهپاد ندیدیم.‬

‏‫بعد تو میای و یهو‬ ‏‫یه پهپاد پیداش می‌شه.‬

‏‫پس الان کجاست؟‬

‏‫- پهپاد کو؟‬ ‏‫- مـ... بهش شلیک کردم.‬

‏‫فکر کنم بالش رو زدم.‬

‏‫حتماً پریده رفته.‬

‏‫ولی... همین‌جا بود.‬

‏‫فکر می‌کنی جاسوسم؟‬

‏‫پس بگردم. بگردین!‬

‏‫فکر می‌کنی لو دادمتون؟ پس شلیک کن!‬

‏‫یالا، ماشه رو بکش، بوچ!‬

‏‫- شین، چه مرگته؟‬ ‏‫- خب بزن، شین.‬

‏‫وگرنه،‬

‏‫یکی شروع کنه بهم بگه‬ ‏‫نقشه لعنتی چیه.‬

‏‫صبح بخیر، گروهبان.‬

‏‫- بخیره؟ یه نفر کم دارم.‬ ‏‫- دیگه نه.‬

‏‫جود رو موقع خروج‬ ‏‫از جنگل آنجلس گرفتیم.‬

‏‫در همین حین،‬

‏‫به ایتن گفتم پرونده‌های نفوذ‬ ‏‫به سامانه دنتون رو دربیاره‬

‏‫تا بفهمیم چی دزدیدن.‬

‏‫دنتون فقط شرکت دزدگیر نیست.‬

‏‫امنیت نصف شهر دست اوناست؛‬

‏‫از بل‌ایر تا رانچو پالوس وردس.‬

‏‫خونه‌ها و دفترها،‬

‏‫کلکسیون‌های گران‌قیمت؛‬ ‏‫همه وصل به یه شبکه.‬

‏‫فقط دنتون رو نزدن.‬ ‏‫دسترسی رو دزدیدن.‬

‏‫دسترسی کامل؛ حالا شین‬ ‏‫کنترل اصلی رو دستشه.‬

‏‫می‌تونه هر دری توی این شبکه رو باز کنه.‬

‏‫شایعه‌ها درست بود، هاندو.‬ ‏‫نقشه یه سرقت بزرگ داره.‬

‏‫پهپادت نزدیک بود منو بکشه!‬

‏‫- آروم بگیر!‬ ‏‫- ردیاب رو قطع کردی، جود.‬

‏‫می‌خواستیم مطمئن بشیم زنده‌ای.‬

‏‫اگه قطعش نمی‌کردم الان مرده بودم.‬

‏‫ولی الان زنده‌ای، نه؟‬

‏‫پس حرف بزن.‬

‏‫- نقشه شین چیه؟‬ ‏‫- حمله به یه خونه.‬

‏‫غنیمت کلان؛ در حدی که‬ ‏‫امشب برای همیشه ناپدید شن.‬

‏‫آدرس رو بهت نمی‌گن؟‬

‏‫روش کارش همینه.‬ ‏‫تا راه نیفتی نمی‌فهمی.‬

‏‫اسمش رو گذاشتن امنیت عملیاتی.‬

‏‫عمراً!‬

‏‫- کورکورانه نمی‌فرستمت اونجا.‬ ‏‫- این بار باهات موافقم.‬

‏‫شین از مخفیگاهش بیرون نیومده‬ ‏‫که فقط یه خونه رو بزنه.‬

‏‫قسم می‌خوره کار بزرگیه.‬

‏‫فقط... می‌خوام این ماجرا تموم شه، هاندو.‬

‏‫جود، بدون دونستن هدف‬ ‏‫هیچ اقدامی نمی‌کنیم.‬

ز ر ف ی ل م

‏‫ببین، شاید راه دیگه‌ای هم باشه‬

‏‫که بفهمیم شین کجا پنهان شده.‬

‏‫- چطوری؟‬ ‏‫- ریپلی کالینز.‬

‏‫شاید هنوز از زندان‬ ‏‫داره دستور می‌ده.‬

‏‫ریپلی کاملاً ایزوله‌ست.‬

‏‫تمام تماس‌ها و ملاقات‌هاش رو رصد می‌کنیم.‬

‏‫- هیچ ارتباطی با بچه‌هاش نداره.‬ ‏‫- شاید مستقیم نه.‬

‏‫توی بیکرزفیلد‬ ‏‫یه مجوز ملاقات زندان پیدا کردیم.‬

‏‫روز قبل از سرقت دنتون،‬

‏‫شیلا کالینز به ملاقات دریک هریس رفته.‬

‏‫زندانیِ مورد اعتماد با امتیازهای ویژه‌ست.‬

‏‫آزادانه رفت‌وآمد و دسترسی داره.‬

‏‫فکر می‌کنی پیام‌ها رو‬ ‏‫از طریق هریس می‌فرسته؟‬

‏‫فکر می‌کنم ریپلی کالینز‬

‏‫دقیقاً می‌دونه امشب کجا رو می‌زنن.‬

‏‫فکر می‌کنم می‌تونم وادارش کنم بگه.‬

‏‫بدون اینکه خودش بفهمه.‬

‏‫هماهنگ می‌کنم بری پیشش.‬

‏‫خب، شروع کن.‬

‏‫هرچی داری بگو.‬

‏‫رفتیم بیکرزفیلد.‬

‏‫- زندگی‌ت رو اونجا دیدیم.‬ ‏‫- می‌دونستین مخفی کار می‌کنم.‬

‏‫دو سال سیاه‌پوست‌ها رو ترسوندی.‬

‏‫- دو سال سعی کردم جلوش رو بگیرم.‬ ‏‫- عاشق یکی‌شون هم شدی.‬

‏‫توی چشم‌هات دیدم.‬

‏‫این‌قدر هم بازیگر خوبی نیستی.‬

‏‫سامی، آدم خانواده‌ش رو‬ ‏‫انتخاب نمی‌کنه.‬

‏‫یعنی اون نژادپرست خوبیه؟‬

‏‫زندگی همه‌اش سیاه و سفید نیست، مالیک.‬

‏‫آره، ولی برای اونا هست.‬

‏‫من یکی از اونا نیستم.‬

‏‫تو منو می‌شناسی.‬

‏‫- همه می‌شناسینم.‬ ‏‫- فکر می‌کردیم.‬

‏‫تا اینکه دیدیم یه مرد سیاه‌پوست رو‬ ‏‫تا پای مرگ کتک زدی.‬

‏‫جونش رو نجات دادم.‬

‏‫اگه اونجا نبودم می‌کشتنش.‬

‏‫ولی باشه. می‌خواین ازم متنفر باشین؟‬

‏‫باشین.‬

‏‫فکر می‌کنین خودم از کاری که کردم‬ ‏‫متنفر نیستم؟‬

‏‫اون خالکوبی‌ها رو زدم.‬

‏‫دو سال شوخی‌هاشون رو یاد گرفتم.‬

‏‫دو سال حرف‌هایی زدم‬ ‏‫که حالم رو به هم می‌زد.‬

‏‫مرز واقعیت و نقش قاطی شد؟‬ ‏‫معلومه که شد.‬

‏‫جود به جوک‌های بابی خندید؟‬

‏‫آره، خندید.‬

‏‫چون اگه نمی‌خندید،‬ ‏‫یه گلوله توی سرش می‌خورد.‬

‏‫برای همچین کاری داوطلب شدم.‬

‏‫آره، یه نفر رو پیدا کردم‬ ‏‫که گاهی همه‌چیز رو از یادم می‌برد.‬

‏‫ولی این بدترین بخش ماجرا نیست.‬

‏‫شبی که ریپلی کالینز دستگیر شد...‬

‏‫چون یه پلیس تیر خورد و مرد.‬

‏‫ولی ریپلی اونو نکشت.‬

‏‫من کشتمش.‬

‏‫من اون پلیس رو کشتم.‬

‏‫پس اگه فکر می‌کنین یه آشغالم...‬

‏‫برین ته صف.‬

‏‫وقتی تموم شد، جود باید بره.‬

‏‫برای تیم بهتره.‬

‏‫نگرانی که هیچ‌کس نخواد‬ ‏‫یه پلیس‌کش احتمالی‬

‏‫پشتش رو خالی نکنه؟‬

‏‫یه همچین چیزی.‬

‏‫خب، تبرئه شد.‬

‏‫تصاویر دوربین لباس نشون می‌ده‬

‏‫اون پلیس می‌خواسته بهش شلیک کنه؛‬

‏‫پس جود دفاع مشروع کرد‬ ‏‫و تبرئه شد.‬

‏‫بعضی وقت‌ها باید عضوی رو قطع کنی‬ ‏‫تا کل بدن نجات پیدا کنه.‬

‏‫گروهبان هرلسون هستم، پلیس لس‌آنجلس.‬

‏‫اومدم چون پسرت امشب می‌میره،‬

‏‫مگر اینکه بگی کجا مخفی شده.‬

‏‫عجب، نگاه کن.‬

‏‫یه سیاه‌پوست فرستادن‬ ‏‫تا برای پسرم چونه بزنه.‬

‏‫واقعاً دنیا وارونه شده.‬

‏‫یه نیروی عملیاتی فدرال‬ ‏‫دنبالش افتاده؛‬

‏‫اونا دستبند نمیارن.‬

‏‫برای خون اون پلیسی میان‬ ‏‫که گروهت کشت.‬

‏‫اگه شین رو دوست داری، هدفش رو بگو‬

‏‫تا زنده برش گردونم.‬

‏‫«دوست داشتن»؟ چقدر ناز!‬

‏‫تا حالا یه دار زدنِ‬ ‏‫درست‌حسابی دیدی، گروهبان؟‬

‏‫نه از اون مدل هالیوودی.‬

‏‫منظورم هنر واقعی‌شه.‬

‏‫راز کار توی گره طنابه.‬

‏‫این آماتورها طناب رو‬ ‏‫پشت گوش می‌ندازن.‬

‏‫خیلی سریع و تمیز تموم می‌شه.‬

‏‫هیچ شاعرانگی‌ای نداره.‬

‏‫نه، باید...‬

‏‫گره رو زیر فک بذاری.‬

‏‫بذاری آروم روی گلو بالا بره.‬

‏‫بیشتر طول می‌کشه، ولی پسر،‬ ‏‫تک‌تک ثانیه‌ها رو حس می‌کنن.‬

‏‫حس می‌کنن وزن خودشون‬ ‏‫بهشون خیانت کرده.‬

‏‫پدرم این رو یادم داد.‬

‏‫می‌گفت عدالت‬

‏‫فقط وقتی معنی داره که درد داشته باشه.‬

‏‫از طرف عبرت می‌سازی‬ ‏‫تا بقیه یادشون بمونه‬

‏‫صاحب واقعی این کشور کیه.‬

‏‫پس نه،‬

‏‫برای نجات شین یه انگشت هم تکون نمی‌دم.‬

‏‫اگه امشب بمیره، مثل یه جنگجو مرده؛‬ ‏‫پسر من، خون من.‬

‏‫لاشه‌اش زیر خاک بهتره‬

‏‫تا اینکه همون هوایی رو نفس بکشه‬ ‏‫که شماها می‌کشین.‬

‏‫حرفمون تمومه.‬

‏‫آره، جواب داد؟‬

‏‫بعد رفتنت، هریس رفت پیش ریپلی.‬

‏‫بعد با یه تلفن شنودشده‬ ‏‫توسط اف‌بی‌آی تماس گرفت.‬

‏‫داریم با اپراتور کار می‌کنیم‬

‏‫تا محلش رو دقیق کنیم.‬

‏‫ولی نکته اصلی اینه:‬

‏‫به افراد شین زنگ زده بود.‬

‏‫- چی گفتن؟‬ ‏‫- یه هشدار، کلمه‌به‌کلمه.‬

‏‫«امشب اوضاع خطرناکه.»‬

‏‫«پس فقط بابی لو داده.»‬

‏‫«گفتم اون جاسوسه.»‬

‏‫«حسابش رو برسین.»‬

‏‫پس خروج جود درست بود.‬

‏‫هویتش لو رفته.‬

‏‫ده دقیقه دیگه می‌رسم.‬

‏‫تو رد تماس رو بگیر‬ ‏‫و محدوده نقشه رو کوچیک کن.‬

‏‫همین الان مکان دقیق می‌خوایم.‬

‏‫هاندو، فکر می‌کنی‬ ‏‫بهم شک دارن، می‌دونم.‬

‏‫ولی من... باید این ماجرا تموم بشه.‬

‏‫من می‌رم داخل.‬

‏‫وقتی به خونه هدف رسیدیم،‬ ‏‫آژیر بی‌صدا رو فعال می‌کنم.‬

‏‫شما از پشت می‌ریزین‬ ‏‫و کار رو تموم می‌کنین.‬

‏‫ببخش که ارتباطم رو قطع می‌کنم،‬

‏‫ولی نمی‌ذارم کاری رو‬ ‏‫که می‌خوان انجام بدن بکنن.‬

‏‫امشب تمومش می‌کنم.‬

‏‫آقای «بذار دردش رو حس کنه»، نه؟‬

‏‫ماسک‌ها چی؟‬

‏‫امشب ماسک نمی‌زنیم.‬

‏‫می‌ذاریم بفهمن واقعاً کی هستیم.‬

‏‫وقتشه یه پیام بفرستیم.‬

‏‫- خب، هفت...‬ ‏‫- آفرین.‬

‏‫من چهار آوردم.‬

‏‫- من چهار آوردم.‬ ‏‫- دریل دیویس.‬

‏‫- هی!‬ ‏‫- خدای من!‬

‏‫- عقب وایسا! هی!‬ ‏‫- آقای ستاره!‬

‏‫شما اینجا چی...‬

‏‫اَمبر، پیشنهاد نمی‌کنم این کار رو بکنی.‬

‏‫دست بهش بزنی...‬

‏‫پسرت می‌میره.‬

‏‫مامان.‬

‏‫خبر بده.‬

‏‫تماس افراد شین‬ ‏‫به دکل بالدوین هیلز وصل شده.‬

‏‫مثلث‌یابی محدوده‌ای‬ ‏‫به شعاع یک کیلومتر و دویست متر می‌ده.‬

‏‫محله شلوغه؛ هدف‌های پولدار زیادن.‬

‏‫همین کافیه.‬

‏‫حرکت می‌کنیم تا آژیر جود‬ ‏‫ما رو به محل برسونه.‬

‏‫تجهیزات رو بردارین.‬

‏‫بچه‌ها، بار رو بزنیم‬ ‏‫و بریم.‬

‏‫- نقشه همینه، نه؟‬ ‏‫- درسته.‬

‏‫اینجا گاوصندوق هست.‬ ‏‫ولی ما برای خودت اومدیم.‬

‏‫تو یه برادر به اسم لوئیس داری، نه؟‬

‏‫پیرمردم سال‌ها بهش اعتماد داشت.‬

‏‫حالا شک داره لو بده.‬

‏‫پس اومدیم به داداش بزرگه‬ ‏‫یه پیغام بدیم.‬

‏‫هی، نمی‌خواستی اول منو در جریان بذاری؟‬

‏‫من غافلگیری رو دوست دارم.‬

‏‫سورپرایز!‬

‏‫من و ادی می‌ذاریم دریل‬

‏‫گاوصندوق رو نشونمون بده؛‬ ‏‫تو و بوچ هم...‬

‏‫هرکاری خواستین بکنین.‬

‏‫من و بوچ هم حتماً‬ ‏‫یه فکری به سرمون می‌زنه.‬

‏‫- درسته، بوچ؟‬ ‏‫- آره، معلومه.‬

‏‫آفرین پسر.‬

‏‫اینجا زیادی خشکه، نه؟‬

‏‫سرداب شراب یا همچین چیزی ندارین؟‬

‏‫چرا، توی اتاق بغلی.‬

‏‫بوچی، نمی‌ری یه کم مشروب بیاری؟‬

‏‫ایول، چرا که نه!‬

‏‫من پلیس لس‌آنجلس‌ام.‬ ‏‫آروم باشین، باشه؟‬

‏‫وقتشه مهمونی رو شروع کنیم.‬

‏‫نه، نه، نه!‬

‏‫حتماً چیزی داشتن می‌پختن.‬

‏‫بوچ، اون کوفتی رو خاموش کن.‬

‏‫بابی، این سروصدا رو قطع کن.‬

‏‫بگو یه چیزی پیدا کردی.‬

‏‫آژیر بی‌صدا نه؛‬ ‏‫ولی هشدار دود توی سامانه هست.‬

‏‫بالدوین هیلز، شماره ۴۲۷ خیابون هیلکرست.‬

‏‫شاید جود از همین راه‬ ‏‫داره بهمون علامت می‌ده.‬

‏‫حساب به اسم اَمبر بک دیویسه.‬

‏‫صبر کن. گزارش پرونده رو خوندم.‬

‏‫شاهد اصلی‬

‏‫شاهد اصلی علیه ریپلی‬ ‏‫لوئیس بکه.‬

‏‫شرط می‌بندین با هم فامیلن؟‬

‏‫ریپلی فهرست شهود رو داره،‬ ‏‫شیلا رفته زندان،‬

‏‫و ناگهان شین و افرادش‬ ‏‫دوباره آفتابی می‌شن.‬

‏‫دنبال غنیمت نیستن.‬

‏‫این فقط تهدیده، همین و بس.‬

‏‫- از طریق خواهرش.‬ ‏‫- به گینس زنگ بزن، خبرش کن.‬

‏‫بگو اونجا بهمون ملحق بشه.‬

‏‫وقتشه به برادر خبرچینت نشون بدیم‬ ‏‫چه بلایی سر آدم میاد‬

‏‫وقتی پشت به ما می‌کنه.‬

‏‫بابی جون، افتخار این کار مال تو.‬

‏‫چی شده، بابز؟‬

‏‫ادی، غنیمت رو بار بزن.‬ ‏‫بوچ، مراقب خانواده جاسوس باش.‬

‏‫بابی با من میاد.‬

‏‫شین، به حرفم گوش کن.‬

‏‫الان‬

‏‫فقط اتهام ضرب‌وجرح و سرقته.‬

‏‫اگه به یه پلیس شلیک کنی، کارت تمومه.‬

‏‫تا جایی که می‌دونم‬ ‏‫فقط یه پلیس‌کش اینجاست،‬

‏‫که آزادانه می‌چرخه،‬

‏‫پس فکر کنم منم می‌تونم.‬

‏‫صبر کن، صبر کن!‬

‏‫فقط به پنج دقیقه بعد هم فکر کن.‬

‏‫به شیلا فکر کن‬

‏‫و بچه‌تون.‬

‏‫شین، اگه دستگیر بشی،‬

‏‫هم تو رو از دست می‌دن‬ ‏‫هم همه‌چیز رو.‬

‏‫آره، شاید حق با تو باشه.‬

‏‫بذار خودش تصمیم بگیره‬ ‏‫با تو چی کار کنیم.‬

‏‫- شین.‬ ‏‫- شیلا.‬

‏‫از گفتنش بدم میاد،‬ ‏‫ولی بابا حق داشت.‬

‏‫فکر می‌کردیم جزو خانواده‌ای.‬

‏‫شیلا، متأسفم.‬

‏‫هیچ‌وقت نمی‌خواستم آزارت بدم،‬ ‏‫ولی هر اتفاقی بیفته...‬

‏‫هنوزم می‌خوام از این زندگی بیای بیرون.‬

‏‫- تو و بچه.‬ ‏‫- بچه؟‬

‏‫هیچ بچه‌ای در کار نیست، آشغال.‬

‏‫این فقط یه امتحان بود.‬

‏‫و امشب امتحان نهایی بود.‬

‏‫به اَمبر شلیک کن‬ ‏‫تا بفهمیم طرف کی هستی.‬

‏‫نکنی، می‌میری.‬

‏‫و من، بابی...‬

‏‫از کشته شدنت خوشحال می‌شم.‬

‏‫پلیس لس‌آنجلس! تکون نخورین!‬

‏‫حرکت!‬

‏‫این ماشین پاکه.‬

‏‫بندازش وگرنه می‌میری!‬

‏‫اسلحه رو بنداز!‬

‏‫پلیس لس‌آنجلس، بنداز...‬

‏‫آژیر دود رو راه انداختی‬ ‏‫تا سواره‌نظامت رو خبر کنی.‬

‏‫حالا دیگه برای تو دیر شده، شین.‬

‏‫نه.‬

‏‫برای تو دیر شده.‬

‏‫حرکت!‬

‏‫- دیگه کی اینجاست؟‬ ‏‫- یکی‌شون گفت پلیسه.‬

‏‫سعی کرد نجاتمون بده،‬ ‏‫ولی یه مرد دیگه بردش.‬

‏‫خداحافظ، خائن.‬

‏‫- پلیس! اسلحه رو بنداز!‬ ‏‫- راه فراری نداری.‬

‏‫ببین چه جالب.‬

‏‫دو تا پلیس سیاه‌پوست‬ ‏‫ما رو غافلگیر کردن.‬

‏‫چه وضعیت گهیه!‬

‏‫می‌خوای رفیقت بمیره؟‬

‏‫تمومه، شین.‬

‏‫به من شلیک کنی، اول اون می‌میره.‬

‏‫شلیک کن، هاندو.‬

‏‫آره، هاندو.‬

‏‫شلیک کن.‬

‏‫هی. هی.‬

‏‫خوبی؟‬

‏‫نه، نه.‬

‏‫لازم نیست چیزی بگی.‬

‏‫من سفره دلم رو پیشت باز کردم.‬

‏‫چیزهایی گفتم‬ ‏‫که به هیچ‌کس نگفته بودم.‬

‏‫تازه فهمیدم تو‬ ‏‫حتی یه حرف راست بهم نزدی.‬

‏‫نمی‌تونستم، سامی.‬

‏‫با کسی هم‌بستر شدم‬

‏‫که کارهای تو رو کرده...‬

‏‫نمی‌تونم.‬

‏‫نمی‌تونم باهاش کنار بیام.‬

‏‫می‌دونی، هی فکر می‌کنم‬ ‏‫شاید من برات فقط...‬

‏‫راه جبران گناه بودم.‬

‏‫- امتحان کردن طرف مقابل.‬ ‏‫- این‌طور نبود، سامی.‬

‏‫باشه.‬

‏‫شاید.‬

‏‫شاید منصفانه نباشه،‬

‏‫ولی نمی‌تونم...‬

‏‫اون چیزی رو که دیدم از یاد ببرم.‬

‏‫سامی.‬

‏‫پدرم عضو پلنگ‌های سیاه بود، جود.‬

‏‫پس فکر می‌کنی چه حسی داشتم‬

‏‫که روبه‌روی ریپلی کالینز بشینم؟‬

‏‫زل زد تو چشم‌هام‬ ‏‫و با لذت تعریف کرد‬

‏‫چطور یه مرد سیاه‌پوست رو درست دار می‌زنن.‬

‏‫و من هیچ کاری نتونستم بکنم.‬

‏‫حتی یه کلمه هم نگفتم‬

‏‫چون اون لحظه‬ ‏‫اجرای عدالت مهم‌تر بود.‬

‏‫دیدم یه سیاه‌پوست بی‌گناه رو‬ ‏‫کتک زدی‬

‏‫فقط برای اینکه کارت رو انجام بدی.‬

‏‫مجبور شدم از کارت دفاع کنم‬ ‏‫و بعد جونت رو نجات بدم.‬

‏‫بیشتر سیاه‌پوست‌ها به‌خاطر این کار‬ ‏‫بهم می‌گن خودفروخته، جود.‬

‏‫می‌گن یه بزدل عوضی‌ام.‬

‏‫این بار هر روز رو دوشمه.‬

‏‫ولی من به نشان پلیس‬ ‏‫و معنایی که می‌تونه داشته باشه ایمان دارم.‬

‏‫برای خوبیِ آدم‌ها می‌جنگم...‬

‏‫چون وگرنه احتمالاً‬ ‏‫یا زندان بودم یا زیر خاک.‬

‏‫فکر می‌کردم منم همین کار رو می‌کنم.‬

‏‫ولی دیگه مطمئن نیستم.‬

‏‫ازش متنفرم،‬

‏‫از تک‌تک لحظه‌هایی‬ ‏‫که مجبور بودم اون آدم بشم، هاندو.‬

‏‫می‌دونم.‬

‏‫برای همینه که‬ ‏‫نشانت رو ازت نمی‌گیرم.‬

‏‫- تیم ازم متنفره.‬ ‏‫- نه، نیستن.‬

‏‫فقط حسابی شوکه‌ان.‬

‏‫باید به تیم نشون بدی‬ ‏‫و به خودت یادآوری کنی‬

‏‫که تو اون آدم نیستی.‬

@Film_Rail در اینستاگرام با ما همراه باشید

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.