All language subtitles for Siccin.2.2015.WEB-DL.x264

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

قبرستان عزیز کوما

اتفاقات عجیب و غیرقابل باور در قبرستان

اتفاقات ترسناک در قبرستان

قبرستان مرموز

راز دو تا قبر حل نشده باقی ماند

اتفاقات ترسناک در قبرستان

راز دو تا قبر حل نشده باقی ماند

اسرار قبرستان شهر جاناکالی هنوز حل نشده باقی مانده است

این فیلم در قبرستان عزیز کوما جایی که تمام این اتفاقات رخ داده بود فیلمبرداری شده است

2 سِـجّـين

اسامی شخصیت های اصلی به علت مسائل قانونی تغییر کرده است

"أشهد أن لا إله إلّا الله"

"وأشهد أن محمدًا عبده ورسوله"

روستای ینسی شهر جاناکالی

اسباب بازی هات کجان؟

ببین مامانی چی برات درست کرده

ببین مامانی چیکار کرده

مامان برات چی درست کرده بیرول؟

برات کیک درست کردم اروم باش پسرم

صبر کن پسرم

هتل اکسو

خیلی ممنون اقا روز خوبی داشته باشید

کجا بودی پسر؟

دیشب خیلی کار کردم از خستگی صدای زنگ رو نشنیدم

وقتی که بهت نیاز دارم نیستی

به هر حال اتاق 207 پتو نیاز داره بفرست براش

فقط کارت رو خوب انجام بده میبینمت بعدا

مامان؟

چیزی نیست پسرم مامان

گریه نکن پسرم

خیلی خب

بیا اینجا بازی کنیم بیرول

چه اسباب بازی های قشنگی

بازی کن تا من برم برای تو و بابایی غذا اماده کنم

بیا بازی کن افرین پسرم

سلام

سلام عزیزم حالت چطوره ؟

کارم تموم شده دارم میام خونه

یه کیکه خیلی خوشمزه درست کردم

چه زنه خوبی دارم من

ممنون حال بیرول چطوره؟

بردمش توی اتاق خواب تا بازی کنه

هیچ کاری نمیتونم بکنم ادنان بچه داره از صبح گریه میکنه

بغلش کن و نزار بخوابه تا من بیام

باشه نگران نباش

چای اماده کنم؟ باشه من تو راهم

خب پس منتظرتم

میبینمت

مادر

بیرول؟

پسرم

بیرول

پسرم خدایا کمکن من

بیرول

خدایا کمکم کن

بیرول

3 ماه بعد

بیرول ادنان اوغلو از 2011 تا 2013

قبرستان عزیز کوما

فکر میکنی اگه لکه رو پاک کنی من همه چیز رو فراموش میکنم؟

چی داری میگی؟

فکر میکنی اگه لکه رو پاک کنی من همه چیز رو فراموش میکنم؟

من خودم دارم عذاب میکشم ادنان این حرف رو نزن

چی رو نگم؟

اگه میدونستم هیچ وقت تنهاش نمیزاشتم ادنان

بچه ام رو ازم گرفتی

تو توی اتش جهنم میسوزی

تو کشتیش

تو کشتیش

خدایا تو چجور مادر بی عاطفه ای هستی؟

لعنت به من

لعنت به من

لعنت به من

اگه میدونستم هیچ وقت تنهاش نمیزاشتم

لعنت به من

لعنت به من

بیرول

پسرم

پسرم نور چشمم اگه میدونستم چه اتفاقی می افته تنهات نمیزاشتم

من نباید تنهات میزاشتم پسرم

نباید تو و مادرت رو تنها میزاشتم پسرم

بیرول

اتاق 237 خیلی ممنون

ممنون بابت کارت شناسایی خواهش میکنم

به پدرت سلام کردی پسرم؟

پدرت کجاست پسرم؟

بیرول؟

پدرت کجاست پسرم؟

بیا پدر

بیا پدر

خیلی دلتنگتم پسرم

بگو پدر؟

پدر

پسرم

خیلی دلم برات تنگ شده پسرم

حالت چطوره عزیزم؟

موقع برگشتن به خونه اتفاقی داداش بزرگم رو دیدم

وقتی که متوجه شد ما هم اسم پسرمون رو بیرول گذاشتیم خیلی خوشحال شد

وقتی که دید منو بغلم کرد خیلی منو سروپرایز کرد

من دعوتش کردم قراره که فردا بیاد

سلام رسوند

حال بیرول چطوره؟

توی اتاقه؟

در رو باز میکنی؟

هجران در رو باز میکنی؟

هجران

چرا در رو باز نمیکنی؟

پناه بر خدا

هجران خواب بد دیدی؟

نمیدونم آینور ولی ارزو میکنم که فقط یه خواب بوده باشه

خب برادرشوهرت کی از دنیا رفت؟

برادرشوهر من وقتی از دنیا رفت که عدنان شوهرم به مدرسه ابتدایی میرفت

اون 15 سالش بود

اسم برادرشوهرت بیرول بود؟

درسته به همبن دلیل ما پسرمون رو بیرول صدا میزدیم

یادت میاد که من روی دستم یه خال داشتم؟

مهم نبود که از چه دارویی استفاده میکردم هیچ چیزی تاثیر نداشت

تا اینکه یه روز پدرشوهرم منو پیش یه پیرمرد به اسم حاج عبدالله برد

از من دلخور نشو

چرا نمیری بهش سر بزنی؟ میتونی این همه رو به خودش بگی

میفهمی چی داری میگی آینور؟ میدونی چه حسی دارم؟

میدونی که من شب ها بدون پتو میخوابم برای اینکه بتونم سرمایی که پسرم توی قبر میکشه رو حس کنم

من هر روز لباس هاشو میشستم میفهمی؟

به خاطر خدا بس کن دیگه این حرف هارو

روستای نیرفوز

خدایا کمکم کن خدایا ازم محافظت کن

بچه رو بده به من این بچه ی منه

چی شده؟

بیرون خیلی سرده باید یکم هیزم بریزم توی بخاری

مادر

تقریبا تمومش کردی

خیلی زیباست

من 35 ساله که عروسم

تا به حال چیزی به این زیبایی درست نکردم

بالاخره یه فرق هایی باید باشه

خدا خیرت بده

بیرول

یه فنجان چای میخوری ادنان؟

لطفا با من صحبت کن ادنان

عزیزم

عشق من

مادرت اومده ملاقاتت

عزیزم

مادرت اومده

مادرت اومده پیشت

اونجا سرده عزیزم

حتما داری تنهایی از سرما یخ میزنی

مادرت رو ببخش پسرم

ببخش منو

برگرد پیشم پسرم

برگرد پیشم پسرم

بیرول؟

پسرم

پسرم

پسرم

پسرم

بیرول

بیرول

هجران تلفنی با حاج عبدالله روحانی صحبت کردم و وضعیتت رو گفتم

نگران نباش همه چیز خوب میشه

مطمئنی؟ اره

خوش اومدی

دخترم اونجا منتظر باش چشم حاج اقا

دخترم اسمت رو سه بار اینجا بنویس

هجران

دستت رو بده من

از کی این اتفاقات شروع شده دخترم؟

از هفته گذشته حاج اقا

آینور دوستت در مورد توهماتت گفت

از زمانی که شروع شدن هنوز دارن اتفاق می افتن؟

خیلی وقته

از موقعی که بچه بودم اینجوری میشدم

یه چیزهایی یادم میاد ولی

هیچکدوم به این شکل نبودن

به خدا ایمان داشته باش

فقط خداوند متعال میتونه برای رهایی از این مشکلات بهت کمک کنه

گوش کن دخترم

حضرت سمیه اولین شهید در راه اسلام بود

رییس مخالفان حضرت سمیه رو دستگیر کرد و اون رو به بدترین شکل ممکن شکنجه کرد

بهش دستور داد که خدا رو نپرسته

در حالیکه اون میگفت

عاشق حضرت محمد هستش و اولین پیرو اون بود

و حضرت سمیه

قاطعانه جوابش رو داد

پس رییس مخالفان عصبانی شد و روی صورت حضرت سمیه تف کرد

بعد از این اتفاقات رییس مخالفان کشته شد

حالا بهم بگو که

اگر بدی و شیطان وجود نداشته باشه ما چطور میتونیم بوجود خدا و خوبی ها پی ببریم؟

خداوند بدی رو بوجود اورد تا ما بتونیم از طریق اون خوبی رو تشخیص بدیم

و این امتحان ماست

خداوندا ما بندگان خود را عبد صالح و با تقوا خود قرار بده

امین

باقی عمر تو باشه دخترم

ممنون

الان فرشته ها مراقبش هستن

جای فرزندت توی بهشته

رابطه شما با عمه هات و خاله هات چطوره؟

یه عمه داشتم

که اونم از دنیا رفته

الان فقط یه خاله دارم که باهاش در ارتباط نیستم

برای چی؟

بین اون و مادرم سر یه قطعه زمین درگیری بوجود اومد

سالهای زیادی میگذره که همدیگرو ندیدن

پدرت زنده ست ؟

پدرم وقتی که من بچه بودم خودکشی کرد

من اصلا چهره اش رو به یاد نمیارم

دخترم هجران

من همه چیز رو برات توضیح میدم

ولی نباید بترسی

تنها راه رهایی از این مشکلات پناه بردن به کسیه که دنیا رو بوجود اورده

اون تحت تاثیر جادوی سیاه بود

اسمش بود "جادوی 41 نقطه"

از بین بردنش کار سختیه

استفاده از این جادو برای همه امکان پذیر نیست

کسی که از این جادو استفاده میکنه باید با اون اشنا باشه

همچنین باید خیلی هم شیطان صفت باشه

بدترین نوع جادوی سیاه

کسانی که از جادو استفاده میکنن مستحق این هستن که توی اتش جهنم بسوزن

حاج عبدالله

چه کسی از این جادوی سیاه استفاده کرده؟

یکی از اقوام نزدیک تو هستش

یا عمته یا خاله ت

به همین دلیل بود که در موردشون ازت پرسیدم

جادو 41 نقطه با 41 قصد و نیت مختلفی استفاده میشه

فقط خداوند میتونه که چه نیتی پشت این جادو نهفته

با اذن و یاری خداوند بهت کمک میکنم

ما باید متوجه بشیم که چه کسی جادو رو انجام داده

اگه متوجه نشیم که قصد و نیت فردی که جادو رو انجام داده چی بوده

ما هرگز نمیتونیم جادو رو متوقف کنیم

حتی

ما نمیتونیم جادو رو از بین ببریم

تا زمانی که خداوند متعال از ما حمایت کنه

در برابر تمامی بدی ها و شرارت ها از ما مراقبت کنه

الله تعالى مرشدنا

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ" "فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (سوره "فُصِّلت" ایه (36

خدا ازت راضی باشه

دخترم هجران

ایات سوره الکرسی رو برگردون جای خودش

مادر؟

خدای من کی میتونه باشه این موقع شب؟

هجران؟

دخترم حالت چطوره؟ خوبم ممنون مادربزرگ

بیا تو عزیزم

مادر در خونه رو دیگه باز نزار روستا مثل قبل نیست

دخترم کی میخواد بیاد خونه ی ما؟ کلید هارو نزار اونجا

مادربزرگ کجاست؟

توی اتاق نشسته و داره نماز میخونه

خدا قبول کنه مادربزرگ

مرسی دخترم

بیا اینجا بشین

خوش اومدی دخترم

منم خیلی دلم برات تنگ شده بود

خوبید شما؟

خداروشکر خوبم دخترم

خانم ها فقط یه بار فرصت زندگی هست

من یه کابوس در مورد شما دیدم میخواستم ببینم حالتون خوبه یا نه؟

امیدوارم که فقط یه کابوس باشه

چیزی نیست خوبم این کابوس ها رهام نمی کنن

مادر اول غذای مادریزرگ رو بدیم

تو غذای خودت رو بخور من مال مادریزرگ رو بهش میدم

مادر؟ بله دخترم؟

شما خبری از خاله داری؟

نه دخترم من معمولا اونهارو توی تعطیلات تابستون میدیدم

چرا میپرسی؟

من اتفاقی از طریق یه دوست با آینور حرف زدم

میخواستم که از زبون شما بشنوم

موقع صحبت متوجه شدم که زهرا سرطان سینه گرفته

خدا هیچ کار حرامی رو بدون جواب نمیزاره این عدالت خداست

مادر

در مورد خاله ات زهرا هم صحبت کردیم

هنوزم برای شادی روح رمضان یاسین میخونی؟

بله دخترم

بیشتر اوقات

چیز زیادی از خاله ام نگفتی؟

چیزی نمیشه درباره اش گفت

چرا شوهرش همچین کاری کرد؟

منو ببخش مادر

شوهرش مثل شیطان بود

توی قمار تمام زندگیش رو باخت

اون بعد از اینکه مست میکرد میگفت که نمیتونه از خانواده اش مراقبت کنه

یه شب

اون زهرا و دو تا دخترهاشو کشت

اون نمیتونست از خانواده اش مراقبت کنه

ولی من میتونستم به نحو احسن ازشون مراقبت کنم

بچه ها چند سالشون بود؟

گلبهار

داشت 9 سالش میشد

و گلزار 4 سالش بود

گریه نکن مادر چیزی به یاد میاری؟

ببخشید امشب شما رو ناراحت کردم (خاطرات بدت رو به یادت اوردم)

من 25 ساله که دارم گریه میکنم دختر

لطفا دیگه گریه نکن

أحضري الطعام ولنذهب بجوار جدتي، اتفقنا؟

بیا

من با ادنان تماس میگیرم و میگم که شب رو پیش شما میمونم

تماس از هجران پاسخ - رد تماس

ناراحت نباش این اخرین چیزیه که ازت میخوام

خیلی حالم بده و ناراحتم مادربزرگ

قلبم پر از غم و اندوهه

یاد پسرم و این موضوع که چرا تنهاش گذاشتم داره دیوونه ام میکنه

اغلب اوقات چهره پسرم میاد جلوی چشمام

احساس میکنم که دیگه امیدی برای زندگی ندارم

توی زندگی یه روز خوش نداشتم

چرا خدا همچین بلایی رو سرم اورد؟

مثل شما که پسرت رو از دست دادی

منم پسرم رو از دست دادم

چرا؟

چطور با این همه اتفاقات کنار اومدی؟

شما باید حرف بزنی

اگه شما ساکت باشید و چیزی نگید مشکلات حل نمیشه

دلم خیلی براش تنگ شده

دلم خیلی برای پسرم تنگ شده

خوش اومدی خواهرم

کمال شوهرم عدنان کجاست؟

اون رفته بانک و خیلی زودم برمیگرده

اتفاقی افتاده؟

میخوام برم دندون پزشکی میخواستم پسرم اردا رو بسپارم بهش

بهش خبر داده بودم که میام کی برمیگرده؟

چند دقیقه دیگه برمیگرده

اگه بخوایید میتونید بزاریدش پیش من

خیلی خوبه بیا

با اومدنت میخواستی که پدر رو سورپرایز کنی؟

ببین چه مردی شده واسه خودش

خیلی ممنونم

مراقب خودت باش

امکانش هست که شما رو بیرول صدا کنم؟

یه بار فقط

روح من

پسر قهرمان من

پسر شجاع و قهرمان من

یکی یه دونه ی من

زندگی من

میشه یه بار پدر صدام کنی؟

زود باش

فقط یه بار بهم بگو پدر

فقط یه بار بهم بگو پدر

فقط یه بار بهم بگو پدر

زود باش منو به خواستم برسون یه بار منو پدر صدا بزن

اردا

با من بیا پسرم

پدرت نیومد؟

سلام عمو جان

سلام

به جا نیاوردم شما؟

منم هجران دختر نجمه

خوش اومدی به خانمم گفتم چای بیاره تا با هم بنوشیم

خیلی ممنون ولی اومدم اینجا تا با هم صحبت کنیم

خانم چای بیار مهمون داریم

چی شده به ما سر زدی دخترم؟

عمو شما سال های زیادی مامور پلیس بودید

اگه کسی هم باشه که بدونه قضیه رو اون یه نفر شمایید

خاله من رو میشناسید؟ اون سالهای زیادی تو روستا زندگی کرد

از مادرم و مادربزرگم در مورد این موضوع پرسیدم ولی چیزی نمیدونستن

اونها خیلی وقته که از روستا رفتن دخترم هیچ کدوم از خانواده اش اینجا نیستن

به جز مادربزرگت کسی دیگه باهاشون ارتباط نداشت که اونا هم با هم حرف نمیزدن

با هم قهر بودن

من نزدیک به 15 تا 20 ساله که اون خانواده رو ندیدم چطور مگه عزیزم؟

قبرستان ایسیس کوما

بیرول

پسرم

بیرول ادنان اوغلو از 2011 تا 2013

پدرت داره میاد؟؟

پدر بیا

پدرت آمد پدرم آمد

پدرم رفت

پدرت رفته؟؟

پدرت رفت

پدرم رفت

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدر بیا

پدرم اومد

پدرت اومد

نترس خواهر اتفاقی برات می افته

کی برای دیدنش اومده بود؟

نیمدونم چیزی به خاطر نمیارم

چطوری نمیدونی کی به دیدنش اومده؟

زنی به اسم زهرا رو میشناسی؟ اون تا قبل از یه سری اتفاقات مشکوک اینجا زندگی میکرد

برای چی میپرسی خواهر؟

شوهرخاله من عقلش رو از دست داد

اون خاله من و دو تا دخترهاشو کشت

نرو توی اون خونه

کدوم خونه؟

توی اون خونه هیچ کسی زندگی نمیکنه

مگه توی اون خونه چیه؟

خونه توسط اجنه تسخیر شده

اجنه باعث شدن که اون مرد قاتل بشه بعد از اون حادثه اونا هنوز توی اون خونه هستن

خیلی از بزرگان اومدن اینجا ولی هیچکدوم نتونستن که وارد خونه بشن

این خونه کجاست؟

خواهر خوب به حرفام گوش کن

اون مکان اصلا امن نیست

فقط جاشو بهم نشون بده

مناره مسجد رو میبینی؟

خونه کنار مسجد

باشه.ممنون

روستای نامازاغ

مادر

پسرم

مادر

مادر

دوست داری که بازی کنیم

بیا قایم باشک بازی کنیم

کجا بودی دخترم؟ کل روز رو منتظرت بودم

خیلی خسته ام مادر

سر درد دارم میشه یکم استراحت کنم؟

باشه استراحت کن چیزی لازم نداری؟؟

نه ممنون اگه استراحت کنم بهتر میشم

مادربزرگ توی اتاقشه؟ اره فکر کنم داره استراحت میکنه

یه نگاه بکن ببین خوابه یا نه بیا دخترم

دخترم برلت بالشت اوردم اجزه هست بیام داخل؟ بیا تو مادر

مادر

عکسی از خاله زهرا داری؟

فکرنکنم مطمئن نیستم

من یادم میاد که یه بار عکسش رو دیدم شایدم اشتباه میکنم

اگه البوم عکسارو بیارم شاید یه عکس ازش پیدا کنیم

بزار یه نگاه بندازیم ولی تا ونجایی که یادم میاد عکسی ازش نداشتیم

شاید اشتباه کنم

چی شده دخترم؟ کابوس دیدی؟

اروم باش دخترم خوب بخواب وقت نماز صبح بیدارت میکنم

بیا دخترم

مادر بلند شو وقت نماز صبحه

خواهرم

فکر کردی که که اون بچه ی برای تو هستش؟

بچه ام کجاست؟

کجاست؟

بچه ی من کجاست؟

بچه ام

بچه ام رو به من برگردون

بچه ام

تو از من گرفتیش

این کوچولو پسر منه

پسرم پسرم این منم

یچه ام رو به من برگردون

چه اتفاقی افتاده؟

مادر

حالت خوبه مادربزرگ؟

چه اتفاقی افتاد؟

من خوبم دخترم

هیچ اتفاقی نیافتاده

مادربزرگ

من دیگه باید برم خداحافظ

اصرار نکن من باید برم

بشین دخترم

خوبم مشکلی نیست

دخترم یه شب دیگه بمون پیشم

مادربزرگ من با ادنان تماس گرفتم ولی اون جواب نداد نگرانش هستم

باید برم مادربزرگ دوباره بهت سر میزنم

سلام جمال

سلام هجران

از شوهرت چه خبر؟ نمیدونم به خاطر همین موضوع اینجام

وقتی که باهاش تماس گرفتم جواب نداد الانم که تلفنش در دسترس نیست

خدایا خدایا فکر کنم که عقلش رو از دست داده

من باید برم به خونه هم سر بزنم شاید اونجا باشه

منو هم بی خبر نزار

حتما

بیرول؟

پسرم؟

پسرم؟

هجران

اون باید یه پسر هم داشته باشه

اون بچه انگار قسمت من نبود

شیاطین رو اجیر کردند که اینکار رو انجام بدن

این عروسک با جادوی سیاه 41 نقطه دوخته شده

با 41 قصد و نیت شیطانی

اون برای از بین بردن خانواده ات با شیاطین ارتباط گرفته بود

فاجعه ای مثل این

میتونه نسل به نسل تاثیر بزاره

بیرول عزیزم

دخترم خاله ات این جادو رو بوجود اورده که خانواده ات رو از بین ببره

اون جادو رو به خونه مادرت برد

ایا مادرت این مسائل رو میدونه؟

نمیتونستم بهشون خبر بدم

چون مادر و مادربزرگم هردوشون مریض هستن

من میترسم که بهشون بگم؟

باید بهشون خبر بدی دخترم

این شیاطین خیلی نیرومندن

هر لحظه منتظر حمله کردن هستن

این شیاطین هر لحظه اماده ضربه زدن به تو هستن با گذشت زمان وضعیت بدتر میشه

حاج اقا

زمان زیادی از مرگ خاله ام میگذره

از کجا میتونیم بفهمیم کی اینکار رو کرده؟؟

مادرم از دوریش خیلی ناراحت بود رو گریه میکرد حتی بیشتر از دوری پدرم

چطور میتونم این خبر رو بهش بدم؟

پس مادرت رو بیار پیش من دخترم

با کمک خدا همه چیز دست میشه

-

باید بفهمم که چه چیزایی میدونی

تا زمانی که اون جادو رو از بین نبرید ارامشی وجود نداره

دیگه توی زندگی روی خوشی نمیبینی

مادر به همین خاطره که حس بدی داری

چیزی جز غم و اندوه برای ما نبود

نمیبینی که رنگ به رخسارم نیست؟

چطور میتونم حال خوبی داشته باشم

هر شب به فکرشم

مادر؟

مادر؟

مادر بزرگ؟

مادرم کجاست مادریزرگ؟

دخترم نجمه خواهرش زهرا رو دوست نداشت

مادربزرگ تو باید همه چیز رو بگی

نجمه به دوتا دختر های زهرا غبطه میخورد

زهرا دوتا بچه مثل گل رو به دنیا اورد

بعد اسم دخترهاشو گذاشت گلبهار و گلزار

بیا غذا بخور دختر عزیزم

خوب غذا بخور دختر قشنگم

بیا دخترم

نمیخواد خودتو نگران کنی زهرا راحت باش

دخترم تو به اندازه کافی بزرگ هستی که بتونی از خواهرت مراقبت کنی

گلزار دوست داری یه برادر داشته باشی؟

شما میتونین از برادرتون مراقبت کنید؟؟ اره میتونیم

من میتونم ازش مراقبت کنم

تو خیلی کوچیک هستی نمیتونی از کسی دیگه مراقبت کنی غذاتو بخور

ما یه پسر میخواییم که از خواهراش مراقبت کنه

عندها لن تُكسر لهم شوكة

رمضان همش در مورد بچه داشتن حرف میزد

و نجمه از این فرصت به نفع خودش استفاده کرد

نجمه توی خونه خواهرش کار میکرد

اون به خواهرش گفت مادربزرگ میتونه کاری بکنه که صاحب بچه بشن

نجمه این کار رو نکن دخترم

نجمه با گریه و اصرار منو راضی کرد که این کار رو بکنیم

نجمه میگفت که همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه

ما رمضان و زهرا رو به خونمون دعوت کردیم اونا خودشون باعث مرگشون شدن

اون ها خیلی نگران بودن و فکر میکردن این کار بعث میشه که بچه دار بشن

من از بدترین جادوی سیاه یعنی جادوی 41 نقطه استفاده کردم

من میخواستم که همه خانواده از بین برن

دخترم این عروسک رو بگیر رو بزار زیر بالشتت

خدا ازت راضی باشه

اونها فکر میکردن که عروسک برای اینه که بتونن بچه دار بشن

ولی خبر نداشتن که اون عروسک برای رمضان بود نه برای بچه دار شدن

بعد از چند روز اجنه باعث شدن که رمضان عقلش رو از دست بده

وبعدها حوّلوه إلى واحدٍ منهم

بابایی چی بازی کنیم؟

بیا قایم باشک بازی کنیم دخترم

فقط قایم باشک

پدر میخوای که تو اول قایم بشی؟

من به وسیله ی اجنه این کار رو کردم

از طریق جادوی سیاه 41 نقطه

با لطف و رحمت خدا زهرا نجات پیدا کرد چون خیلی عبادت میکرد

لم يستطع (رمضان) المساس بها

رمضان

چطور تونستی اینکارو باهاش بکنی؟

چی از جون اون زن بی گناه میخواستی؟

چرا اینقدر از مادرم متنفر بودی مادربزرگ؟

مادرم کجاست مادریزرگ؟

مادرم کجاست؟

وقتی که زهرا رو به خونه رسوندیم

موقع وارد شدن به خونه درد زایمان زهرا شدت گرفت

نمیدونستیم که باید چیکار کنیم

بعد از چند ساعت درد کشیدن بالاخره بچه رو به دنیا اورد

سعی کن دخترم بچه رو دنیا بیاری

یکم دیگه مونده

نجمه

بیا دخترم

خونریزی مادرت قطع نمیشد

خون همه جا رو گرفته بود

تو موقع تولد نارس بودی و به همین خاطر مادرت درد زیادی رو تحمل کرد

تو هفت ماهه به دنیا اومدی

در مورد من داری حرف میزنی؟

در مورد چی حرف میزنی مادریزرگ؟

تو دختر زهرا هستی

چون نجمه نمیتونست بچه دار بشه

تو رو بردن و بزرگت کردن

در مورد چی حرف میزنی مادریزرگ؟

مادر من کیه؟

زنی که من به عنوان مادر میشناختمش خاله من بوده؟

مادربزرگ

مادر من موقع تولد من از دنیا رفت مادربزرگ؟

درسته مادرت موقع تولد تو از دنیا رفت

مادرم رو کشتی

پدرم رو کشتی

خواهرامو کشتی

خدایا کمکم کن

خدا فقط از تو کمک میخوام

میخواستی منو هم بکشی؟

من قاتل مادرم رو مادرم میدونستم؟

من کسی که خانواده ام رو به قتل رسوند مادربزرگم میدونستم؟

نگاه کن

به چشم هام نگاه کن مادر؟؟

بهت گفتم به چشم هام نگاه کن مادر

به چشم های من نگاه کن قاتل

خدا تو رو به سزای اعمالت میرسونه منم همینطور

خدا تو رو به سزای اعمالت میرسونه و منم همینطور میشنوی صدامو؟

میشنوی صدامو؟

اون کجاست؟

کجاست؟

نجمه کجاست؟

کجاست اون قاتل؟

اون زنیکه قاتل کجاست؟

کجاست؟

قاتل

خدایا منو به حال خودم رها نکن

خدایا کمکم کن

پسرم منو دشمن خودش میدونه

اون میخواست بچه ای رو داشته باشه که نباید میداشت

بیدار شو و به خودت بیا لعنتی

تو به خودت میگی مادر؟ خدا لعنتت کنه

و خدا تنها بچه ای رو که داشتی ازت گرفت

من صادقانه برای گناهانم توبه میکنم منو ببخش پسرم

منو ببخش پسرم

منو ببخش پسرم

منو ببخش

منو ببخش

عدنان؟

منو ببخش

منو ببخش عدنان

هجران به حاج عبدالله روحانی گفت که باقی عمرش رو با روح شوهر مرحومش زندگی میکنه

و بعد از گذشت دو ماه کامل از مرگ پسرشان و بعد از 15 ماه حاج عبدالله روحانی ورد رو شکست و هجران رو ازاد کرد

روزانه هزاران نفر دارن از جادوی سیاه رنج میبرن

جادو کردن یکی از بزرگترین گناهان توی دین اسلام است

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.