All language subtitles for Man.on.a.Tightrope.1953.720p.BluRay.H264.AAC-RARBG

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مردی روی طناب بند بازی

فردریک مارچ --- تری مور گلوریا گراهام --- کامرون میچل

فیلمنامه : رابرت ای شروود بر اساس داستانی از : نیل پاترسون

موسیقی : جورج کراوس

کارگردان : الیا کازان

ترجمه وزیرنویس : م. تاج الدینی آذرماه1401

اون کامیون ها رو از جاده خارج کنید.

اونارو از جاده دور کن!

از جاده خارجشون کنید

مشکل چیه؟

یالا دیگه. پیاده شو

اینجا چه خبره؟

پیاده شو!

حرکتشون بدین ، یالا دیگه

حرکت کنید ، زود باشین

سرنیک! سرنیک!

تراکتور از جاده خارج شده، افتاده تو خندق

از جاده خارج شوید.

اسم من کارل سرنیک هست من مدیر این سیرک هستم.

مجوز سفر دارم.

واگن هات رو در گودال خارج کن هردستوری بهتون دادن عمل کنید

همینه

از جاده خارجش کن

سخت نگیر ، لبخند بزن

یا اینکه اونا متوجه میشن چه فکری تو سرته

آقای سرنیک.

ببین، محور عقب تریلر شکسته

بیان بچه ها ، از نو شروع میکنیم؟

ووسدک. ووسدک!

جو، پدرم تورو میخواد

حق با شماست ، قربان

باشه ، تمامش میکنم

نمیخواد، تمام شد

لطفاً بررسی کن ، گره هارو چک کن

محور عقب روی تریلر من.

از نو؟ از نو

همه مردهای سیرک رو با نام کوچک صدا میکنی؟

اگه به اندازه کافی اونارو بشناسم چرا میپرسی؟

من خوشم نمیاد تو دختر منی ، ترزا

منم تو این سیرک کار میکنم ، هر مزدی بدَن میگیرم وهر طور دلم بخواد انجام میدم

تو دختر منی ، اون جوان با ما غریبه است

او نزدیک یه ساله اینجا کار میکنه

بازم یه غریبه است

تو چیزی در موردش میدونی؟

از کجا اومده قوم و خویش هاش کی هستند؟

فقط میدونم که دوستش دارم میخوام با او باشم

و تا هر وقت دلم خواست با اون هستم

منبعد تو با ووسدک خارج از کار ، رابطه ای نخواهی داشت

آن بانداژ روی ماریا چیه؟

چیزی نیست. وقتی ناگهان ایستادیم، لگد شد. حالش خوب میشه

کاش میشد بهتر ازت مراقبت کنیم عزیزم

داره میاد

طناب پوسیده

اگه این اتفاق در اجرا می افتاد،

گردن یه نفر میشکست

همه چی پوسیده

حق با شماست. همه چی داره خراب میشه

پدر، متأسفم که عصبانی شدم.

اما لازم نیست نگران جو باشی.

اون مرد خوبیه. شایسته است.

مرد پاکیه و...

من نگرانش نیستم.

نگران تو هستم

تقصیر خودت نیست که مثل یه بچه نادانی

کسی رو نداری که بهت یاد بده

نه مادر، نه مدرسه، به جز سیرک.

هیچکس جز من

منم که وقتشو نداشتم

یالا ، یالا

اینجا توقف نکردیم فقط سیگار بکشیم. حرکت کنید

یالا، مکس! بلندشو فردا در ولاری اجرا داریم.

باید مردم رو سرگرم کنیم.

این سیرک رو به جاده برگردونید زودباش، مکس مکس

حرکت کنید!برگردنید به جاده

عجله کنید

جارومیر.

پلیس تو خونه اس. چی؟

پلیس. معولی یا مخفی؟

پلیس مخفی کجا؟

مطمئنی؟ آره.

بیا دیگه.

واقعاً مردم را ترسوندم، درسته؟

پلیس اینجاست

پلیس؟ کجا؟

کافیه

صبر کن! چه کار می کنی؟

پلیس اینجاست

از کی گوش دادن به موسیقی جرمه؟

اگه ناراحت نمیشی میخوای با اون گچ چه کار کنی؟

همه اینجا شاکی هستند چون من با سیرک کار نمی کنم.

میگن من فقط یه بارِ اضافی هستم

خب ،منم دارم کار خودمو میکنم

می فهمم.

یه بار مردی در کارلزباد بهم گفت که زیباترین انگشتان پای دنیا را دارم.

آره میدونم

اون مرد من بودم

آن روزها چیزهای دیگه برای نگرانی نداشتیم.

آره ، خداحافظ.

مراقب باش. اینجا چه کار میکنی؟

برزنت پوسیده! محکم نکشیدم

هیچوقت با آقای سرنیک اینطور صحبت نکن

اون کیه؟ یه انسان جدید؟

اون بهترین کسیه که میتونستم گیر بیارم اون یه احمقه

تمام برزنتها پوسیده

پلاکک کجاست؟ قراربود مراقب برزنتها باشه

رفته کجا رفته؟

حدس بزن ، اونا متوجه شدن که مرد خوبیه

منتقلش کردن به یه کارخانه در کلاتووی

می بینم.

شاید تو هم نفر بعدی باشی

یالا اون ستونهارو بیار

امیدوارم اینطور نباشه، آقای سرنیک. تمام زندگی من تو این سیرکه

آره میدونم

ما بدون تو نمی تونستیم کنار بیایم

به اندازه کافی طول کشید که به اینجا برسی

یالا، با آبجو بیا

ببخشید ، مادر سرنیک پلیس چی می خواست؟

نمیدونم ، با کسی صحبت نکردن.

فقط تماشا کردند

بعد بدون حرف رفتند

فکر کنم به چیزی مشکوک شدند

اگه یک یا دو سوال میپرسیدند نگران نمی شدم.

این سکوت...

همه بیرون ، حرکت کنید

داره میاد پایین آره

آماده

بکشید

شما عاشق گل هستید مگه نه ، خانم سرنیک؟

آه بله. گلهای قشنگی هستند دوست دارم تو باغ کار کنم.

قهوه خوبیه

من درست نمیکنم ، شوهرم آشپزی میکنه

چه خبره؟ پلیس.

اون ستونهارو حرکت بدید

قرار نیست خودشون حرکت کنند

زود باشین

شما مدیر این سیرک هستید؟

نه آقا. مدیر کنار اون چادره

زود باش عزیزم. برو بیرون.

یک ، دو. برقص. ترزا، مجبورش کن پای چپش رو بلند کنه

یالا دیگه.

شما کارل سرنیک هستید؟ آره.

باید با من بیای من بازداشتم؟

شما برای بازجویی به دفتر مرکزی SNB در پلزن منتقل خواهید شد.

ساعت چنده؟

میتونم به موقع برای اجرای امشب برگردم؟

شاید. اگه پاسخ های شما رضایت بخش باشه

اجازه دارم کت و کراواتم را بپوشم؟

سریع انجامش بده

ببخشید.

دیگه چی شده؟

نمیدونم ، منو به پلزن می برند.

شمارو به چیزی متهم کردند؟

چیزی نگفتند

تا به حال به ذهنت خطور کرده که از حقوقت دفاع کنی؟

من هیچ حقی ندارم

هیچ کس نداره

کی برمیگردی؟

زیاد طول نمیکشه فقط روال معمولیه

میدونی، یکی از همین روزها، ممکنه وارد اینجا بشی

و ببینی چمدونم را جمع کرده و رفتم

تو فکر میکنی نمیتونم خودمو اداره کنم، مگه نه؟

چی گفتی؟ من چیزی نگفتم

خیلی خوب به نظر میای

اینقدر به من دروغ نگو.

نه نه. اگه به موقع برای اجرا برنگشتم

میدونید که چکار باید بکنید آره میدونیم

مراقب همه چی باشید

نگاش کن ،فکرمیکنی کسی بهش اهمیت میده

تا چشم ازش برداری میره به سمت قفس شیرها

چه انتظاری داری؟ اون که اهل سیرک نیست.

من تورو بیشتر از آنچه میدونی دوست دارم

همیشه در حال تمرین ترفندهای خودت هستی، اینطور نیست؟

حیف که نمیتونی کاری یاد بگیری.

منم چندتا ترفند بلدم

نه، زنها فرشته نیستند.

اونارو خیلی بالا قرار ندین.

یادت باشه هر کاری کنم قلبم مال توست.

حالا بیا، بیا پاشا. تو زندگی را نشون نمیدی

ما باید درعمل زندگی داشته باشیم

آره. ما باید ذوق داشته باشیم وگرنه مردم خوابشون میبره

مردم انتظار دارن که اونارو بترسونی، فهمیدی؟

آره، میدونم رفیق بیچاره

وقتی غذا تنها چیزیه که میشه بهت داد نشان دادن زندگی آسان نیست.

پوره خاک اره برای پادشاه جانوران.

اما نمایش باید ادامه پیدا کنه پس بیا پاشا

بیا دیگه. ما باید نظم داشته باشیم.

دندان هاتو نشون بده

به من پنجه بزن بیا پاشا! یالا دیگه

نمی بینی فعلاً سرم شلوغه؟

چرا نمیذاری پاشا استراحت کنه؟

من یه هنرمندم خانم هرگز راضی نیستم.

سرنیک رفته پلزن

بهت گفتم سرم شلوغه

من وقت زیاد دارم.

همه دارن نگاه میکنن

بیا پاشا! به من ضربه بزن تکه تکه ام کن! یالا پاشا!

منو بزن. به من ضربه بزن

اون روز گفتی که مال منی

برای همیشه

منو دوست داری

کارل سرنیک.

شما صاحب سیرک سرنیک هستید؟

نه قربان

پس فقط اسم شمارو یدک می کشه.

بله قربان. قبلاً مالک بودم و قبل از آن پدرم

خب ، چی شد؟

سال 1948، زمانی که جمهوری دموکراتیک خلق چکسلواکی

بر امپریالیسم فاشیست پیروز شد سیرک من هم ملی شد

مثل هر چیز دیگه به مالکیت دولت درآمد

وبه من اجازه داده شد به عنوان مدیر سیرک را اداره کنم

شما اعضای خانواده خودتان را در این سیرک همراه دارید.

بله قربان. همسرم و دخترم.

همسر دوم شما

بله قربان. همسر اولم فوت کرده.

مادر فرزندم ترزا

شما و خانواده تان تشکیل یه دسته کوچک در سیرک دادید

نمیدونم منظورتون چیه ، قربان

شما جلسات خصوصی دارید، اواخر شب.

البته. با هم جمع میشیم

مثل همه خانواده ها

به نظر می رسه سیرک وپرسنل شما بسیار جهان وطنی هستند

جهان وطنی؟

بین المللی.

شما خارجی های زیادی در لیست خودتون دارید.

به عنوان مثال، یک زن فرانسوی که خودشو"لا دوشس" می نامه

اون فرانسوی نیست قربان. و مطمئناً دوشس هم نیست.

سال ها پیش، اون با یه شمشیر بلع که خودشو دوک می نامید ازدواج کرد.

و وقتی شوهرش مُرد، یه کم به اشتباه افتاد

ایشون در حین اجرا در مالاسک، پرچم فرانسه را بالا برد

این فقط به احترام همسرش بود.

پرچم را مصادره و آتش زدم.

شما یه نفر چینی هم دارید

بله قربان.

...آیا اون به جمهوری دموکراتیک خلق چین پایبنده

یا یکی از نوکران رژیم شکست خورده فاشیستی است؟

قربان ، فکر نمی کنم اون معنی این چیزارو بدونه اون فقط یه شعبده بازه

ببین آقا، سیرک‌ها مثل بقیه نیستند.

تنها ملیتی که داریم، تنها دینی که داریم سیرک است.

ما سیاسی نیستیم ، خانه نداریم خانه ما همین سیرک هست

دو هفته پیش از سوی وزارت تبلیغات به شما دستور داده شد

که تغییرات خاصی در عملکرد خود به عنوان یک دلقک ایجاد کنید.

بله قربان. ما انجامش دادیم

این در واقع مال اجرائی بود که دلقک دیگه 27 بار به من لگد زد.

آیا به همان روشی که دستور داده شده بود عمل کردید؟

خب راستش رو بگم قربان...

به سوأل جواب بده

نه قربان. این کارو نکردم.

وبرگشتید به همان روش قبلی خودتان

بله قربان.

چرا؟

خب ، مسئول تبلیغات

از من خواست طور دیگری عمل کنم اما خنده دار نبود و مردم نخندیدند.

وچکار میکنی؟

خب، فقط آنجا می ایستم

با هر ضربه به خود می لرزم، اما قیافه ام هرگز تغییر نمی کنه

و این به نظر سرگرم کننده است؟

مخاطب اینطور فکر می کنه

میتونی بهمون نشون بدی؟

منظورتون اینجاست؟ آره.

الان؟

شما باید منو در آرایش و لباس دلقک تصور کنید.

مثلاً میخواد منو عصبانی کنه

که برگردم وبهش لگد بزنم اما نمیشه.

آنقدر خسته است که نمیتونه

پاشو بلند کنه تا دوباره به من لگد بزنه

و بعد من برمیگردم...

... و کله بزرگش را میبوسم

مسئولین تبلیغات گفتند که در این اقدام،

جارومیر، اون دلقک دیگه

باید نماینده امپریالیسم وال استریت باشه

کلاه ابریشمی، اسپات، گل میخ های الماس و همه چیز.

و قرار بود من یه کارگر سیاهپوست آمریکایی باشم.

و به ما گفته شد که در پایان بوسه را حذف کنیم.

خب ما اینطوری امتحان کردیم ومردم نخندیدند.

ما روش خیلی کار کردیم اما خنده دار نشد

...منظورم اینه که

بدون آن بوسه غیرمنتظره پایانی چیز خوبی از کار در نیامد

مجوزت همراه داری؟

بله قربان.

تحویلش بده به گروهبان

بهم پس داده میشه؟

بدون مجوز، سیرک نمیتونه به حرکتش ادامه بده

بستگی داره

آقای رئیس من آدم سیاسی نیستم.

اما دلت میخواد باشی

من از بدو تولد در این کشور با سیرک کار میکردم

من اینجا بودم زمانی که یه امپراتور در وین بر ما حکومت می کرد.

من در جمهوری های ماساریک و بنس

وحتی تحت استبداد نازی ها مجری سیرک بودم

سیرک من دیگه رونق سابق را نداره

و خدا میدونه که دلقک های بهتری از من وجود دارن.

تنها چیزی که میخوام اجازه ادامه کار به عنوان مجری است.

شما نافرمانی کردید که نزدیک به خیانت تلقی میشه

من هرگز خائن نبودم.

در یک ماه گذشته، من هفت نمایش رایگان

برای سربازان ارتش ارائه دادم

به شما دستور داده شده بود که آن نمایش ها را اجرا کنید؟

بله قربان، واز انجام اینکار بسیار خوشحال بودم

من باید به شما هشدار بدم ، کارل سرنیک

که دستوراتی که به شما داده شده را اطاعت خواهید کرد.

شما ظرف 48 ساعت از آنها اطاعت خواهید کرد

یا به یک مزرعه اشتراکی منتقل خواهید شد

جایی که میتونید کارهای سازنده بیشتری انجام دهید و آسیب کمتری داشته باشید.

اما سیرک من سیرک شما؟

مثل اینکه فراموش کردی که دیگه سیرک شما نیست

بلکه ملک دولت است

که در معرض انحلال قرار می گیره و دارایی های آن

به رقیب شما، ولادیسلاو باروویک واگذار میشه

کسی که توانائی داره که خودش وسیرک را

درمسیر خط مشی حزب قرار بده

حالا 100 کرون جریمه بابت اینکه طبق دستور عمل نکردید بپردازید

پول رو بیرون به ستوان بپردازدید بعد میتونید بروید

اما ما ظرف 48 ساعت دوباره با شما تماس خواهیم گرفت.

دوشس چی؟ اوه..آره

و وقتی این کارو کردید انتظار داریم که

خودتو از شر دوشس خلاص کنی

بله قربان.

پس اون چکار کنه؟ چطوری زندگی کنه؟

اهمیتی نداره ، فقط بیرونش کن

اخراجش کن ، همین

اوه، سرنیک.

یه لحظه. در مورد اون گیرنده رادیویی چطور؟

در مورد آن قربان؟

مجهز به کندانسور است؟

قربان، نمیدونم کندانسور چیه

مطمئناً تو مکانیک خوبی هستی، سرنیک.

میدونی که وجود یک خازن به شما امکان میده

که بتونی از امواج کوتاه استفاده کنی

من هرگز به آنها گوش نمیدم، هیچوقت بهشون فکر نمیکنم

میدونم که شما اینکارو نمیکنید

اما دیگران ممکنه انجام بدن

من به شما توصیه میکنم جهت همکاری با پلیس

کندانسور را از بین ببرید

وسوسه را از بین ببرید.

نگاه کن ، اینطوری

میدونم قسمت پخش رادیو کجاست

اگه در فایل باشه، به اینجا برمی گرده.

ممنون قربان ، ممکنه الان برم؟ بله ، بفرمائید

خب ، ببینم

تو این پرونده چیزی در مورد دستگاه رادیویی وجود نداره

وجود نداره؟

خب قربان، شما چه فکری کردید؟

شما از بازجویی ایراد گرفتید.

به چه صورت؟

نمیدونم چطوری از دستورات دور شدم؟

شما به او گفتی سیرک متعلق به دولته

متوجه نیستی که دولتی وجود نداره؟

سیرک و همه چیز، همه دارائی ها متعلق به مردمه

باید اینطوری میگفتی

درسته، بله قربان.

الان متوجه خطایم شدم ممنون که یادآوری فرمودید

من نگران سرنیک نیستم.

اون به نظر من یه دلقک کسل کننده و بی آزاره

شما اینطور فکر میکنید کمیسر گروهبان؟

رفیق فسکر، نظر شما چیه؟

من فکر می کنم که این مرد آدم پیچیده ای نیست

خودش قبول داره که چیزی جز زندگی سیرک نمیدونه

از نظر سیاسی، او یه نادانه.

اما احساس میکنم که در زیر ظاهر فریبنده

اون عمیقاً فردی زیرک ،موذی و ظریفه

چیزی در پشت ذهنش وجود داره که ممکنه باعث میشه...

اون مردی فداکار با احساسی والا از فردیت است.

اون شایستگی داره که زیر نظر باشه. فردا آن سیرک کجا دایراست؟

هنوز در ولاری. من بررسی میکنم

وزارت تبلیغات و انحرافات آنها در فطرت انسانی.

تمام اقدامات آن آقایان برتر در نهایت...

به خیانت به حزب ختم میشه

بهترین چیزی که اون میخواد اینه که از همه ما افرادی احمق بسازه

خب، رفیق، اگه قراره آن سیرک کوچک کک زده را تماشا کنه،

باید ببینیم چه کسی اونو تماشا میکنه

M. 4-2.

اون اینجاست.

خدارو شکر

برو لباس خودتو بپوش من به موقع آماده میشم

الان هیچ شکی نیست

که پلیس یه جاسوس در این لباس داشته

کی؟

بالاخره متوجه خواهیم شد

به بقیه بگو بلافاصله بعد از نمایش در واگن بلیط جمع بشن

بیا دیگه. پاشا بیا دیگه. سزار

سزار

عصر بخیر آقای سرنیک.

آقای سرنیک. مشکل چیه رودولف؟

میدونم همشون به شما میگن... چی رو بهم میگن؟

اما تقصیر من نیست ، قسم میخورم

لطفاً آقای سرنیک. لطفاً اون زن رو از من دورکن

رودولف هابمن، شما آخرین رام کننده خوب شیر باقی مانده در این کشور هستید.

اگه اینطور نبود، من باید از کشتن تو بسیار لذت می بردم.

جناب سرنیک، بدبختی من اینه که یه مرد خوش تیپ هستم.

نوبت شماست، دست به کار شو

خانم

کیه؟

منم، سرنیک. باید باهات صحبت کنم.

من فعلاً مشغولم

با این حال، باید با شما صحبت کنم.

میتونم صدای شما را کاملاً از جایی که هستید بشنوم، سرنیک.

من رفتم به اداره پلیس پلزن

امیدوارم تو صورتشون تف کرده باشی

نه. آنها پلیس مرکزی، SNB بودن

یه مقام از وزارت تبلیغات در پراگ هم آنجا بود.

یکی از اون خوکها

به من گفتند باید شمارو از سیرک اخراج کنم.

پس باید بهتون بگم

که شما از فردا اخراج هستید

و حقوق دو هفته به شما پرداخت میشه

نمیخوای حرفی بزنی؟

گمشو.

خانم

گمشو.

خانم، اخراج لغو شد.

شاید اونا این مورد را فراموش کنند

یا شاید یه چیزی به ذهنم برسه که به اونها بگم

اما تا زمانی که من مدیرم شما تو این سیرک میمونی

میشه لطفاً اون پرچم رو بسوزونی؟

جو ، جو بریم قدم بزنیم

نه، نمیتونم ، کار دارم

جو، بیا جو، بیا

مواظب باش ،پدرت اینجاست بریم قدم بزنیم.

تو چی... در مورد این جو ووسدک چی میدونی؟

زیاد نمیدونم

میدونم که یکی از آوارگان است.

فکر کنم پدرش به دست گشتاپو کشته شده

تا حالا باهاش ​​حرف زدی؟

نه زیاد. فقط در مورد کار مراقبه که زیاد صحبت نکنه

دوستی یا کسی داری که اونو بهتر بشناسه؟

همانطور که میدونی ، به نظر میرسه ترزا خانم با اون دوسته

عمو! کالکا! کالکا!

کالکا؟ مگه چیکار کرده؟

کالکا یه چیزی دزدیده وکنرادین میخواد اونو بکُشه

نه!

اونو پس یده وگرنه میکُشمت

نه!

شلنگ آتش نشانی رو بگیر

با اون میاد پائین شلنگو بگیر ، نه نه

اصلاً نمیگیرم چی دزدیده کنرادین؟

صلیب منو دزدیده خودم تو دستش دیدم

صلیب مال خودمه من ندزدیدم

من باور میکنم، کالکا!

تو باور میکنی؟ من اونو شقه میکنم

اون طنابو بگیر بیا پائین

بیا پایین! بیا پایین!

ویران شدن. بیا کنرادین.

از آن طناب بیا پائین دست به اون طناب نزن

قطعش میکنم

حالا همه از اینجا متفرق شوید تو هم برو بخواب

اون صلیب رو ازش پس میگیرید،آقای سرنیک؟ بله، بله

پس می گیرید؟ آره!

و بعد تو واگن بلیط میبینمت

حالا بیا پایین کالکا

نه

گفتم بیا پائین نه!

بیا پایین، کالکا اون کاری بهت نداره

اون میتونه با سیرک بارویک کار کنه

خود آقای باروویک بهش پیشنهاد کار داده.

کی باروویک رو دیدی؟

آقای باروویک یه سیرک واقعی داره. با چهارتا فیل

بیا پائین کتک نمی خوری.

قول میدی؟

آره. قسم میخوری؟

آره.

بیا پایین، کالکا. اون کتکت نمیزنه

خیلی خب. صلیبو بده به من

حالا میتونی کیف کوچکت رو ببندی و بری به سراغ باروویک و چهار فیلش

تو حق نداری چنین کاری بکنی، کارل.

این سیرک به اندازه کافی بد هست اگه کالکا را از دست بدی...

بگیر، حالا برو بیرون اگه کالکا را از دست بدی...

بیا دیگه! برو بیرون!

بالاخره کسی را پیدا کردی که ازش نترسی، یه کوتوله.

اونا چطوری متوجه شدند؟

منم از همین متعجبم ، چطوری فهمیدن

هیچ کس از این خبر نداره به جز ما شش نفر که اینجا هستیم، همسر و دخترم.

هر وقت در باره اش حرف میزدیم اونقد آهسته بود که...

که محال بود کسی خارج از واگن بتونه بشنوه

نه ، من...

من نمیتونم به هیچ کدوم از شما شک کنم.

شاید باید شک کنم، اما نمیتونم

زاما چطور؟ همسرمن همسر منه

اونواز این بحث کنار میذاریم

سرنیک جان ما در خطره ما نمیتونیم کسی را کنار بذاریم

اگه همسرت میتونست یه جوری بهت خیانت کنه...

کنرادین!

به خاطر این حرف شمارو میبخشم

فقط به این دلیل که نمیدونی در باره چی حرف میزنی

به طوری که همه را به جز دخترم از بین می بره.

ترزا؟ غیر ممکنه

ممنون جارومیر ، حق با شماست.

اما اون یه بچه است

ممکنه اون با کسی صحبت کرده باشه.

ممکنه بدون منظور به کسی گفته باشه

و اون شخص کیه؟

اون با آن مرد جوان ساکتی که اسبهارو اداره می کنه حرف میزنه

جو ووسدک؟ جو ووسدک.

پس او جاسوسه

چه کسی بیشتر احتمال داره؟ ما چیزی در موردش نمیدونیم

از کجا اومده، دوستاش کی هستند

تا اونجایی که من میدونم نه نامه ای میفرسته و نه میگیره.

اما افراد زیادی هستند که ما از آنها چیزی نمیدونیم

سیرک همیشه همینطوره

میان و میرن وما هیچ سوالی نمی پرسیم.

فکر می کنید اون چیز مشخصی آموخته ؟

نه ، اینطور فکر نمیکنم.

اما احساس میکنم که همه چی در اطراف ما بسته شده

آره

سرنیک.

خودت میدونی که من هرگز در وفاداری به تو چیزی کم نذاشتم

من با شما همراه خواهم بود هر جا که شما رهبری کنید.

اما حالا،

شما به آن نقشه نگاه میکنی و خواب میبینی

رویا.

به نظر می رسه قدرت عمل را از دست دادی

تو به اون زن اجازه دادی قلبش رو از بین ببره...

کافیه کنرادین ، حالا برو بیرون

ترز

من با تو میام

نه، تو نمیدونی من کجا دارم میرم

هر جا که باشه تو حتی نمیدونی من کی هستم.

برام مهم نیست.فقط میدونم تو تنها مردی هستی که تا به حال دوست داشتم

وامروز فهمیدم که تو هم منو دوست داری

جو ،تو باید منو دوست داشته باشی و باخودت ببری

ترز ، اولین شبی که هوا ابری و ماه هم ار آسمان نباشه

من سعی می کنم از مرزبگذرم به منطقه آمریکا ئی ها برسم

مرز کجاست؟

ما فعلاً خیلی نزدیک مرز هستیم وتا چندروز آینده نزدیکتر هم خواهیم شد

چرا این کارو میکنی؟

نگاه کن، ترز. میدونی این چیه؟

به این میگن برچسب سگ

وقتی گروه ما در نزدیکی پلیموث در انگلیس مستقر بود،

بعضی از ما این چیزهارو روی بازو خالکوبی کرده بودیم.

ما همیشه احساس می کردیم که این یه شوخی قشنگه

میگفتیم: اگه این بازو منفجر نشه

اونا همیشه میتونن قبر مارو شناسائی کنند

اوه، بس کن

تو انگلیس چه کار می کردی؟

من جزء ارتش آمریکا بودم.

پس تو یه جاسوس آمریکائی هستی

هر چی باشم بهتره از اینه که یه فراری باشم

یا یه ولگرد بیابانی

من یه چک هستم، ترز. اینجا به دنیا اومده و بزرگ شدم.

وقتی 14 ساله بودم، پدرم میدونست چه چیزی قراره اتفاق بیفته

مونیخ ، نازی ها

پدرم من و مادر و خواهر کوچکم را از کشور خارج کرد.

و مارو به آمریکا رساند.

و خودش ماند تا کار وکاسبی شو جمع و جور کنه وبه ما بپیونده

اون یه کارخانه کوچک در نزدیکی درون داشت

اما هرگز موفق به خروج نشد

به هر حال، وقتی در آمریکا بودم

یاد گرفتم مثل یه آمریکایی فکر کنم و آمریکایی باشم.

اما هنوز هم چک بودم.

و همیشه فکر می کردم ممکنه روزی برسه

که بتونم کاری برای کمک به آزادی کشورم انجام بدم

و پدرم رو پیدا کنم

روز آزادی فرا رسید، و من اینجا بودم.

من برای رفتن به "دِرون" و جستجوی پدر تقاضای پاسپورت کردم

اونا نتونستند به من بدن چون "درون" فراتر از خطوط روسیه بود.

پس فکر کردم، چند روزی سرباز فراری باشم

در آن زمان به راحتی می شد لباس های غیرنظامی تهیه کرد. همه چی درهم ریخته بود

وقتی به "درون" رسیدم کاملاً ویران شده بود

ویرانه کامل.

بنابراین رفتم به یه شهر دیگه که درست اونطرف "درون" بود

و میدونستم که دیگه فقط "سرباز فراری" نیستم.

از اینجا ماندو و ازاونجا رانده. دیگه نمیتونستم به سمت آمریکائی ها برگردم

چون قبلاً چکسلواکی را ترک کرده بودند.

اما روس ها آنجا رو ترک نکردند جو

جو عزیزم

من در همه نوع شغلی کار کردم.

حتی مدتی برای ارتش سرخ کار کردم. میتونی تصور کنی؟

از اسبهاشون مراقبت میکردم و وسایل نقلیه اونارو تعمیرمی کردم.

و وقتی سیرک اومد و پدرت این کارو به من پیشنهاد داد،

از فرصت استفاده کردم،

چون این فرصتی بود که منتظرش بودم.

از این طریق میتونستم به سفرم ادامه بدم

و امیدوار باشم آنچه که دنبالش هستم را پیدا کنم

پیدا کردی؟

مردی که در همان اردوگاه کار اجباری بود،

میدونست که پدرم مُرده

اما نمیدونست چطوری

شاید اتاق گاز

به هر حال خوشحالم که خبر نداشت

جو

ببین، ترز فقط میخوام یه چیزو بدونی

یکی از همین صبح‌ها که بیدار میشی می‌بینی که من رفتم.

منم باهات رفتم

اما میخوام بدونی که من همیشه...

من هیچ وقت فراموشت نمیکنم

و هرجا بری منم میام

من همیشه از این بابت سپاسگزار خواهم بود.

جو

ببین... جو.

ترزا.

ترزا بیا اینجا

من اونو دوست دارم.

و هیچ چیز روی زمین خدا منو از او دور نخواهد کرد.

با پدرت برو، ترز.

ترزا.

ترزا!

من نمیخوام باعث ناراحتی تو بشم اما داری اشتباه میکنی

اشتباهی بسیار بزرگتر از آن چیزی که فکر میکنی

تو بچه منی و من از همان لحظه که متولد شدی دوستت داشتم

حرفم رو باور کن

و تو فکر می کنی که من هنوز همان

بچه کوچک و معصوم هستم

خب من بزرگ شدم

من یه زن هستم و قراره مثل یه زن رفتار کنم.

شاید بهتر باشه شما بیشتر به همسرت توجه کنی

و ببینی اون چکار میکنه

یه لحظه صبر کن کالکا.

میخوام برات آرزوی موفقیت بکنم

میخواین صبحانه بخورید یا تمرین کنیم؟

چشمت به هدف باشه

به سرنیک اطلاع دهید آقای باروویک میخواد ایشون رو ببینه

کاری داشتی باروویک؟

اومدم در مورد یک یا دو موضوع تجاری صحبت کنم

من سرم شلوغه

فکر کنم باید خصوصی صحبت کنیم

بیا دفتر من

محافظ لازم نیست هیچ کس به شما حمله نمی کنه

خوبه ، چون این یه اشتباه خواهد بود.

من مسلح نیستم ، نیازی هم به اسلحه ندارم

خب باروویک... اتفاقاً این لباس رو از کجا آوردی؟

چیکار میکنی با تغییر رژیم لباس عوض میکنی؟

بالاخره باید زندگی کرد

خب ، بامن چکار داشتی؟

خیلی زیاد، دوست من. خیلی زیاد

با خطاب کردن من به عنوان"دوست من" به من توهین نکن

دیگه چه حقه ای تو سرت داری؟

حقه؟ به حرف استاد گوش کن

میخوام بدونم ، سرنیک واقعاً فکر میکنی

چقدر از برنامه‌ات را میتونی با خودت ببری؟

با من؟ کجا؟

از طریق مرز، به منطقه آمریکائی ها.

به بهشت

چی داری میگی؟

من در مورد برنامه شما صحبت می کنم.

نقشه وحشیانه ودیوانه شما اما باید اعتراف کنم که

نقشه سرگرم کننده شما برای شکستن پرده آهنین است

همانطور که آن قطار راه آهن سال گذشته انجام داد.

دیشب در موردش بحث کردید همین جا تو این واگن بلیت جلسه داشتید

همدستان توطئه گران، پسر عموت جارومیر

و بقیه حضور داشتند. من همه اسامی را میدونم

در مورد سفرت به پلزن بهشون گفتی

تو اینو گفتی

فکر کردی حتماً یه جاسوس پلیس در گروهت وجود داره

و به مرد جوانی بنام جو یا فرد دیگری مشکوک هستی.

برنامه شما اینه که

اونطرف مرز را در شب تاریک مرحله به مرحله پیموده

و جایی در این سرزمین وحشی بین تاچوف و موراوسکی.

شما یه فیل را میفرستید اینجا ویک آکروبات را اونجا

یواشکی میفرستید در جنگل هایی که نگهبان ها نمی توانند هر اینچ رو بپوشانند.

البته مقداری بهت ضرر میخوره اما فکر میکنی ظرف سه شب..

بخش عمده سیرک خودت رو در سراسر این منطقه خواهی داشت.

این اطلاعات را از کجا به دست آوردی؟

نه اینکه به من بگی

تخته کف این واگن قدیمی و شل شده

صدا از شکاف ها رد میشه

و یه مرد کوچک زیر واگن خوابیده

کالکا.

ازش پرسیدم چرا اطلاعات را به جای پلیس برای من آورده

خوشبختانه برای شما،

کوتوله کوچک حتی بیشتر از شما از پلیس می ترسه.

من فعلاً اونو بستم.

فعلاً نباید از حرف زدنش بترسی.

در واقع تو جز من چیزی برای ترسیدن نداری.

کبریت داری؟

خب ، از من چی میخوای باووریک؟ هیچ چی

اصلاً هیچی ، من فقط آمدم تا به یه دوست قدیمی هشداربدم

به خاطر خدا، باروویک. بگو از من چی میخواهی.

نه بیشتر از رها شده ها، سرنیک.

مطمئناً فکر نکنم همه تجهیزات رو با خودت ببری

نه. من چادرها را همینجا رها میکنم

همه شون

چادرها در شرایط خوبی هستند؟

بنظرت این روزها چیزی هم در شرایط خوب پیدا میشه؟

خیلی خوب. چادرها رو قبول دارم

صندلی ها چطور

صندلی ها هم مال خودت

تجهیزات؟

میتونی تمام تجهیزات سنگین را داشته باشی

شیرها؟ نه

فیل ها؟ نه!

فکر می‌کنی من هیچکدوم از بازیگر ها یا نوازنده هارو اینجا جا میذارم؟

میتونی گرگهارو داشته باشی اونا بازیگر نیستند

اما باید اونارو جمع کنی

من اونارو در مرز آزاد میکنم تا یه انحراف ایجاد کنم

پس رو تمام جزئیات کارکردی دوست من ،مگه نه؟

سه ساله که جز این به چیز دیگه فکر نمیکنم

من به پلیس پلزن گفتم که من سیاسی نیستم واین واقعیته

اما وقتی اونا سعی می کنند سیاست خودشون را به سیرک من تحمیل کنند

مجبورم باهاشون مبارزه کنم

و اگه نتونم بجنگم، باید از دستشون فرار کنم.

و این کارو میکنم به هر قیمتی که باشه

سرنیک، من همیشه معتقد بودم که شما یه سیرک باز واقعی هستی

و همه مردان سیرک احمق هستند وگرنه کارما پیش نمیرفت

اما، میدونی، شما بزرگترین احمق بین همه ما هستی

چون درک نمیکنی که برنامه ات فعلاً غیر ممکنه

اونا تمام درختهارو قطع کردند

تمام خانه ها را به عمق یک مایل در سراسر مرز ویران کردن

همه میدان ها را مین گذاری کردن

سه ردیف نرده سیم خاردار کشیده اند که یکیشون متصل به جریان برق است

همه اینهارو دیروز در راه بازگشت از پلزن یاد گرفتم.

من سعی نمی‌کنم جاده رو دور بزنم

درست از مسیر مستقیم عبور میکنم

یک باره هم عبور میکنم

غیر ممکنه

همین واقعیت غیرممکنه که میتونه به نفع ما باشه

کی میخوای امتحان کنی؟ فردا؟ جمعه؟

امروز.

امروز؟ آماده ای؟

نه. اما با توجه به اطلاع شما از این راز وهمچنین وجود کالکا

نمیتونم بیشتر از این تأخیر کنم

میدونم که نمیتونم بیشتر از آنچه دیدم به تو اعتماد کنم.

امروز بعدازظهر اون کارو انجام میدیم

آره، باید در روز روشن این کار انجام بشه

این تنها چیزیه که اونا هرگز انتظار ندارن.

زندگی با تو در قبرت چندان جالب به نظر نمی رسه، سرنیک.

همه چی داره عوض میشه

اون طناب زدن فوق العاده منو یادته؟

اوه .. اون یکی.

نه ، نه. کاری که خودم شخصا انجام می دادم.

اوه ، میدونی اونا چیکار کردن؟

مجبورم کردند که دیگه انجامش ندم

چرا؟

گفتند غربیه

بدتر از اون آمریکاییه

آره، میدونم ، میدونم

نه. نه، ممنون.

خب، سرنیک مأسفم که شمارو از دست میدیم

خب، کی میدونه؟

ممکنه معجزه ای رخ بده و چند نفر از شما زنده عبور کنید

یه دقیقه صبر کن.

بهتره من وتو یه دعوائی داشته باشیم دعوا؟

آره. تو منو بزن ، منم تورو میزنم

رو زمین غلت می‌زنیم، مبلمان را میشکنیم

اثاثیه رو داغون میکنیم

اما چرا؟

جاسوسهای سیرک به پلیس گزارش میدن

که من وشما دعوا کردیم

مثل یکی دیگه از اختلافات کوچک ما

در غیر این صورت، تو هم مشکوک خواهی بود به چی میخندی؟

مطمئنی که از پس دعوا برمیای؟

مهم نیست ، مهم نیست

پلیس از قضیه مطلع میشه اما میدونی که فقط نمایش است

بیا دیگه. زود باش باروویک.

اینجا نایست و هی با اون دهن زشت بخند

تو حتی از پس یه دعوای ساختگی هم بر نمیای

خواهیم دید. زود باش

با کمال میل.

یه دقیقه صبر کن باروویک. اول باید یه سؤال بپرسم

از زمانی که همدیگه رو میشناسیم...

تا الان که چندین سال گذشته...

شما امیدوار بودی یا دعا میکردی...

که من از روی اون طناب سقوط کرده

و گردنم بشکنه؟

الان اونقدر درباره من میدونی که منو دستگیر و...

شکنجه کرده و دارم بزنند یا بندازن تو قفس شیرها

درسته. پس چرااومدی اینجا واینهمه

شرمساری برای انجام یه معامله تجاری را پشت سر گذاشتی؟

چرا منو به پلیس تحویل ندادی و

تمام سیرک منو مجانی نگرفتی؟

یعنی خودت جواب این سوأل رو نمیدونی؟

نه

اگه منم جای تو بودم دقیقاً همین کارو میکردم

نمیخوام خودتو جای من بذاری، باووریک جواب سوألم را بده

چرا یکدفعه مثل یه آدم شایسته رفتار می کنی؟

درسته سرنیک ،من زیاد از تو خوشم نمیاد

ما هر دو با خوشحالی از هم دزدی می کردیم یا گلوی هم را می بریدیم.

اما ما در یک چیز با هم مشترکیم

ما هر دو مرد سیرک هستیم اول، آخر و همیشه.

ما از دولت متنفریم از پلیس متنفریم.

و وقتی صحبت از سیرک خلاف قانون به میون بیاد

میدونی که من کدوم طرفی هستم

درسته

میبینم ، کاملاً منطقیه

خب، آماده ای؟

اوه، آره

خیلی خب. منو بزن.

نه. تو شروع کن

نه نه . لطفاً تو شروع کن

پیشنهاد شما بود

بله ، اما فقط منو بزن لطفاً

در واقع هفته پیش دستم پیچ خورد.

خیلی متأسفم.

پس منو هل بده ، هل بده

آره

صبر کن. پنجره رو بی خیال شو

گفتم فقط اثاثیه رو بشکن.

اوه ، نباید میزدی تو صورتم

سرنیک،درو بازکن سرنیک. سرنیک!

درو باز کن!

سرنیک! سرنیک، درو باز کن!

سرنیک، درو باز کن! سرنیک!

اونو بگیر، سرنیک! بارویک بزرگ.

بزرگترین طناب زدن تمام دوران!

پس از طناب زدن من خوشت نیومد، نه؟

نه! این یه هدیه است.

مال بیست و پنجمین سالگرد منه

سرنیک. سرنیک. درو بازکن سرنیک. سرنیک!

سرنیک.

سرنیک. بازش کن بازش کن سرنیک.

سرنیک، سرنیک. درو باز کن.

کارل.

به نظرت همین کافیه؟

فکر کنم کافی باشه

مجسمه کوچولو خوبه؟ آره دست نخورده

فکر کنم شما بهتره کمی بیشتر. آره آره.

کمی هم بده به من از خودت پذیرائی کن

این قیافه چطوره؟ آره؟ خیلی خوبه

بهتره کتت رو در بیاری قانع کننده تره

آره آره. یقه و کراواتت چطور؟

آره ممنون

من کامیون ها را برای میکولوف می فرستم.

میکولوف.

آره خیلی خب. اونارو از اینجا میبرم

خوبه

یه دقیقه صبر کن. اینجا رو داشته باش

آره آره خوبه

خوب شد

خوبه. ممنون

موفق باشی سرنیک تو هم همینطور

آره ، هفت تیرو فراموش نکن

هفت تیر من

ایناهاش. اینجا.

ممکنه کبریت منو برگردونی؟

فراموش کرده بودم ممنون

متاسفم. همه چی مرتبه

اما، میدونی.. حالا احساس خیلی بهتری دارم

واقعاً؟

آره ، حالا بریم

گمشو بیرون. برو بیرون.

بارویک، اگه دوباره دور سیرک من پیدات بشه میندازمت تو قفس گرگها

دوباره به هم میرسیم ، سرنیک

کاریش نداشته باشین ولش کنید بره

دیگه جرأت نمیکنه برای ما دردسر درست کنه

کارل، صدمه دیدی ، کارل؟

بله ، صدمه دیدم جارومیر، کنرادین.

حالت خوبه؟ آره ووسدک.

منو ببخشید ،باید هرچه زودتر حرکت کنیم

ما آنقدر بنزین نداریم که به یودیسه برسیم.

به اندازه کافی به مرز نزدیک شدیم

همین حالا؟ آره

اما این کار باعث میشه همه محکوم به اعدام بشیم ما الان هم مُردیم

این آخرین فرصت ما برای زنده شدن دوباره است حالا دست به کار شوید.

بقیه چطور؟ باید بهشون بگیم؟

نه نه.

اگه ما حرکت کنیم و هر کسی آنقدر احمق باشه

که بخواهد برگرده، آزاده که این کارو بکنه

همشون کشته میشن

کشته شدن هم خودش رهائی است

ووسدک. زودباش یالا دیگه. بله قربان.

ووسدک، واگن های چادری دو ساعت جلوتر از بقیه سیرک حرکت می کنند.

ازت میخوام با اونا بری مسئولیتش با خودته

من کارهای دیگری برای کرفتا دارم.

ما در میکولوف با هم ملاقات کنیم بله قربان.

من با تو میام ، جو نه نمیشه

میترسم جو، میترسم فبل از اینکه...

بقیه بهت برسن ، فرار کنی

در روز روشن؟ نه، ترز.

جو، من با تو میام

باروویک از تو چی می خواست؟

اون به عنوان دوست اومده بود

چی ؟ یه دوست

حسابی حالتو جا آورده

چه شد که تصمیم گرفتی مرد نباشی

وبه یه کرم کوچک خزنده تبدیل بشی؟

وقتی اولین بار باهات آشنا شدم مرد بزرگی بودی

سیرک سرنیک در سراسر اروپا معروف بود.

پادشاهان و ملکه ها ازت میخواستند که در دربارشان اجرا کنی.

بزرگترین افراد سیرک پیش تو کار میکردند رینگلینگ، هاگن بک، کرون.

اونا می خواستن در سیرک سرنیک درس بخونن و شاید از آن دزدی کنند.

حالانگاش کن ، اجازه دادی باووریک شکستت بده پلیس کتکت بزنه

چرا مثل یه مرد در مقابلشون نمی ایستی؟ چرا؟ چرا؟

تو حتی روحیه کافی برای پاسخ به منو نداری

جارومیر بله؟

واگن های چادری باید تا ساعت ده حرکت کنند.

بگو تا اونجا که ممکنه افراد رو سوار کنند

سریعتر بار بزنید

خیلی خوب.

میدونی چرا اینکارو کردم

باید خیلی وقت پیش این کار را می کردی.

تاب میخوره و وصل میشه اینم از این.

همچنان ادامه دارد. یک توپ بلند و سخت.

اونجاست ، یه اجرای خانگی

چی شد؟

نمیدونم اونجا دارن چی مینوشن؟

هر روز جیره های مشابه بذار یه نگاهی بندازم

اینجا اسکوتر به بشقاب می رسه.

رو به طرف کامپانلا سرشو تکان میده

الان به نظر کمی عصبانی میاد

نمیدونم چیه به نظرم یه نوع مشروب هلندیه

نمیدوم اونا چی دارن مینوشن

الو. الو

الو. سه مرد غیرنظامی

آره؟ آره.

خیلی خوب. کاپیتان

سه مرد، غیرنظامی، در یه جیپ در سنتری پوینت 152

بهشون بگو بفهمنن اونا کی هستند بله قربان

خیلی خوب.

اون چی بود؟ یعنی مارو دیدن؟

آره ، از برج مراقبت دیدن

الو؟ سنتری پونت 152.

سنتری پوینت 152 باید اینو به خاطر بسپارم.

اونا اهل سیرک هستند. اسم سیرک سرنیک است.

اوراقشون مرتبه

آره. آره. اوراقشون مرتبه

این سیرک امروز در امتداد جاده از ولاری به میکولوف خواهد گذشت.

اونا باید همیشه مسیرهای سفر را شناسایی کنند

تا مکانهای مناسبی برای استراحت و آب خوردن حیوانات پیدا کنند.

مشکل آنها همینه. بذار غذامو بخورم

همه چی درسته

روبه روی من بایست تا بتونی پایین تپه را ببینی.

به یک جهت نگاه نکنید. یه سیگار بده، جارومیر.

ما رو از بالا زیر نظر دارند معمولی رفتار کنید

اون رودخانه مرز است.

لحظه ای که از این لبه عبور کنیم

ازآنجا به وضوح قابل مشاهده خواهیم بود.

آن ساختمان های بلند پست دیده بانی هستند

در تمام طول رودخانه، ردیف هایی از سیم خاردار وجود داره،

بعضیهاشون هم متصل به برق هستند

معادن هم همینطور

جاده وپل در معرض دید هستند

اون طرف جاده یه خندق وجود داره

اونا میدونن که در این مرحله فرار غیر ممکنه

واین به نفع ماست

اونطرف باواریا است.

باواریا

روز بخیر ، قربان

کوپاچین.

وقتی به پاسگاه فرماندهی مرزینزدیک شدید

گرگهارو آزادکن

باشه قربان ، این سیگنالی برای بمب خواهد بود

ومیتونیم سرعت بگیریم

ما هر وسیله نقلیه ای را که بتونیم رها خواهیم کرد.

همه حیوانات به جز گربه ها

وآخرین مرحله را پیاده طی میکنیم

این چیه؟

چه خبره؟ چرا مشغول بارگیری نیستند؟

چون خوشم نمیاد خوشت نمیاد؟

صبر کن.

الان زمان خوبیه تا بفهمم از کاری که

بیست ساله با من انجام میدی، خوشت نمیاد

آقای سرنیک ممکنه باشما حرف بزنم؟ حتماً

داریم حرکت میکنیم؟ خوبه ما در حال حرکت هستیم.

زود باش کرفتا ، ما عجله داریم.

آقای سرنیک معنی این همه تغییر چیه؟

ما داریم به سمت میکولوف میریم

در صورتیکه باید در جهت مخالف به یودیس بریم.

من دستور دارم برای نیروها نمایش اجرا کنم

خب، پس چرا جارومیر به روش معمول انجام نمیده

وچرا همه رو به کار نمیگیره؟

چرا من با واگن های چادر جایی که تعلق دارم نیستم؟

چرا ووسدک را جای من گذاشتی؟

اون ازچادر وبرزنت چی میدونه؟

نه، آقای سرنیک، اینجا چیزی داره اتفاق می افته که من خوشم نمیاد

من وقت ندارم همه چی رو برات توضیح یدم، کروفتا.

من با بارویک معامله کردم.

یک معامله بسیار رضایت بخش فعلاً باید ساکت باشم.

پس برو به کارت برس

پلیس از این موضوع خبر داره؟

این برای پلیس جالب نیست.

برای میکولوف مجوز گرفتی؟

البته که گرفتم

باید مجوز رو ببینم

بده ببینم

کروفتا فراموش کردی رئیس این گروه کیه؟

نه، آقای سرنیک.

اما می ترسم چیزی را فراموش کرده باشید، چیزی بسیار مهم.

دیگه مثل قدیم نیست شما دیگه صاحب این سیرک نیستید.

و مالک من هم نیستی.

من رهبر افراد چادر هستم،

کارگران واقعی این سیرک.

من به نفع خودت میگم آقای سرنیک.

اگه این دستورات رو عوض نکنی به دردسر جدی می افتی...

کنرادین.

یه طناب بیاراین یارو رو ببند

پس این همونه

بله خودشه

اون گفت افراد چادری تنها کارگران واقعی این سیرک هستند.

یعنی بقیه ما انگل هستیم.

تنها کاری که می کنیم اینه که مردم را سرگرم کنیم.

بیچاره مردم بدبخت

دوست قدیمی من.

بیست سال.

حالا جاسوس از کار در اومده

بندازش زیر نیمکت ابزار و چندتا برزنت بنداز روش

این مردهارو به کار بگیرین

میخوام وقتی برگشتم همه چی بارگیری شده باشه

تا یک ساعت دیگه

کرفتا کجاست؟

ووسدک مسئولیت واگن های چادری را به عهده می گیره. یعنی از شر او خلاص میشم.

کروفتا منو بیدار کرد

به من یادآوری کرد که برای میکولوف مجوز سفر ندارم.

میرم از کلانتری منطقه مجوز بگیرم

پس تا زمانی که نیستم...

صبح بخیر قربان

شنیدم دوست قدیمیت باروویک باهات ملاقات کرده

یه بازدید که زیاد هم دوستانه نبوده

فقط یه بحث کوچک بود. اَمری بامن داشتید ، قربان

نه، فقط می خواستم نگاهی به اطراف داشته باشم.

اون مادرت نیست؟ چرا قربان

یادمه زمانی یه بازیگر بزرگ بود

اون زمانی به عنوان قوی ترین زن اروپا شناخته می شد.

با شیرها کار نمیکرد؟

اوه، بله،با 18 شیر نر.

خوشوقتم خانم.

من واقعاً دوست دارم کمی به اطراف نگاه کنم.

متأسفانه ما در آستانه حرکت هستیم.

چقدر جالب

میگم یه نفر شمارو راهنمائی کنه

خیلی متاسفم، چون خودم باید برم به کلانتری متطقه

صرفاً موضوع تهیه فرمهای معمول برای مجوز سفر

هنوز مجوز سفر نگرفتی؟

قبلاً گرفتم، اما برنامه تغییر کرده

امروز قراره به میکولوف بریم

باشه ، من شمارو در کلانتری میبینم

پس خداحافظ.

بیارینش طبقه بالا

اون مرد سیرک رو بیارین بالا

سرنیک. حق با من بود.

ما اینجا رو نگاه کردیم و اونا به دفتر مرکزی در پلزن نگاه کردند.

ما نمیتونیم چیزی در مورد تغییر مسیر برای این سیرک پیدا کنیم.

چرا میخواید به میکولوف برید؟

چون سیرک باروویک در آن منطقه است.

میخواید با اون مسابقه بدین؟ نه آقا ،اصلاً

من و بارویک در حال انجام معامله هستیم من مقداری...

آیا شما و باروویک در این مورد به توافق رسیدید؟

بله قربان، ما در مورد همه چی توافق کردیم.

اما شما گفتید که اختلاف نظر دارید.

بله قربان میدونم ولی...

چرا باهاش ​​دعوا کردی؟

ما همیشه دعوا می کنیم، فقط به خاطر قدیم ها

حتی زمانی که هیچ دلیلی براش وجود نداره.

سرنیک چرا اینقدر عصبی هستی؟

خب قربان، در حضور پلیس راحت بودن کاملاً سخته.

تصور انواع جنایاتی که وجود ندارن بسیار آسونه

حق با شماست سرنیک تصورش آسونه

چیزی که آسون نیست رسیدن به حقایق دقیق است.

اما لازم نیست نگران باشی. ما هیچ آسیبی برای شما یا سیرک شما آرزو نمی کنیم.

ما کاملاً آگاه هستیم که شما با روحیه بالا

مشغول خدمت به حزب هستی

ما آنقدر که به نظر میرسه سفت و سخت نیستیم.

میدونیم که در سیستم باید جایی برای

سیرک ها و همچنین دکترین ها وجود داشته باشه.

فعلاً بیرون منتظر باش

اما من باید فوراً آن مجوز را داشته باشم، قربان.

اگه زود به جاده نزنیم...

بهت گفته شد برو بیرون منتظر باش.

یه دروغگوی بسیار بی مهارت

در واقع او همان چیزیه که قبلاً به عنوان یک مرد صادق شناخته می شد.

موافقید؟

بله رفیق فسکر. یه مرد صادق

پس بسیار خطرناکه

اکنون متقاعد شدم که این سرنیک ...

درآستانه ارتکاب یه اشتباه جدی و شاید مهلک است.

کاری که باید انجام داد اینه که بهش اجازه بدیم مرتکب بشه

وبعد میتونیم اقدامات مناسب انجام بدیم

پس کاری بهش نداشته باشید

اما مطمئن نیستم، قربان، که در حدود اختیارات من باشه

نگران نباش کاپیتان ، من مسئولیت کامل را بر عهده میگیرم

گروهبان کمیسر در 42-M، پلزن را برام بگیر

مارگارت، بچه رو بگیر

خدا را شکر اومدش

بیا دیگه.

مجوزو گرفتی؟ آره

نمیدونم چرا؟ ازت بازجوئی کردند؟

برای آخرین بار از من بازجویی کردند.

به چیزی مشکوک هستند؟

بله، اما فکر نکنم بدونن به چی مشکوک هستند

کمی بنزین بریز تو باکش و به تریلر من متصل کن

کروفتا خوبه؟

آگاه اما درمانده.

امیدوارم سفر بی خطری به بایرن داشته باشه.

یه کم زیاده روی کردی یه لباس دیگه بپوش

رودولف چرا آماده نیستی؟ داریم حرکت میکنیم

من آماده ام قربان لئو، قفس ها

باشه رودولف

به هر حال، امروز باید برای مشکلاتی آماده باشیم.

مشکل؟

قسم میخورم بین من و خانم سرنیک چیزی نیست. هیچ چی.

میدونم. منظور من صحبت در این مورد نبود

امروز قراره از مسیر سیرک باروویک عبور کنیم.

میخوام اسلحه ات رو با گلوله جنگی پر کنی ممکنه تیراندازی بشه

اگه یکی از افراد باروویک خواست تیر اندازی کنه،

تهدید کن که درب قفس شیرهارو باز میکنی

اما تحت هیچ شرایطی این کارو نکن

ما نمیتونیم شیرها یا شمارو از دست بدیم

نگران نباش، آقای سرنیک.

من یاد نگرفتم که از شلاق بیهوده استفاده کنم.

فقط با شیرها در قفس بمون.

اونجا امن خواهی بود

میدونم که تو یه ترسوی بدبختی، رودولف.

البته خارج از قفس شیرها.

قضیه چیه کارل؟ خوشحال به نظر میای.

آره خوشحالم

من یه قهوه میخوام دارم از گرسنگی میمیرم

تو بشین

برات درست میکنم

ترزا کجاست؟

همین جاها چند دقیقه پیش دیدمش

این همه پرچم واسه چیه؟ جشن تعطیلاته؟

همون چیزیه که هست یه کم نون بده ، زاما

اینجا داره یه اتفاقی می افته

که شما ازش خیلی راضی هستی

خب ، چیه؟

من دارم از دستورات سرپیچی میکنم

یادته چطوری به برنامه ها گوش می دادم؟

برنامه هائی درمورد افرادی که فرار کردند

در مورد آن قطار راه آهن که شکست؟

میدونستم این چیزیه که تو ذهنت بود

خیلی وقته که میشناسمش.

اما هرگز تصور نمی کردم که جرأت انجامش داشته باشی

کارل، کی میریم؟

چند دقیقه دیگه. میرم خودمو آماده کنم

واگن های چادری دو ساعت پیش رفتند میدونم

دیگه هرگز اونارو نمیبینی میدونم،میدونم.

نمیشد مرز را با این همه چیزهای سنگین به خطر بندازم.

درسته من وسدووک را با آنها فرستادم

تا برای همیشه از زندگی ما خارج بشه

نه. اون برای همیشه رفته

ترزا باهاش سوار واگن چادر شد.

تو به من گفتی تازه اونو دیدی

میدونم اما دروغ میگفتم

اون با ووسدوک رفت یا نه؟ آره.

ترزا؟

من...

اوه پسر.

من...

اوه خدای من.

کارل. کارل، از کجا میونست بدونه؟ من چطور میتونستم بدونم؟

برو بیرون. برو بیرون بهش ظلم نکن

اونو درک کن

ما آماده ایم. شما علامت میدی شروع کنیم؟

گردش کن ، گردش کن

کجا میری؟

از جاده میکولوف میریم به سمت واگن چادرها

چرا از اونطرف؟ ترزا با ووسدوک رفته

سرنیک.

زود باش بریم

زود باشین دیگه

سرنیک.

همانطور که برنامه ریزی شده تانقطه بیواک پیش برو. اونجا صبر کن

کجا میری؟ ترزا با ووسدوک رفته

به اسبها آب و غذا بده

کاری کنید که همه چی عادی جلوه کنه

الان نباید ما رو ترک کنی سر وقت برمیگردم

ما در حال حرکت هستیم گفتم که به موقع برمیگردم

بذار دختره بره

چی گفتی؟ دستتو بکش

ما در حال حرکت هستیم. حرکت کنید

حرکت کن ، حرکت کن

زود باش حرکت کن

اون کجاست؟ کی کجاست؟

ترزا. اون اینجا نیست.

با من شوخی نکن،ووسدوک کجاست؟

گفتم اینجا نیست، آقای سرنیک.

که اینجا نیست؟ آقای سرنیک، من خبر نداشتم

من خبر نداشتم

جو جو، حالت خوبه؟

حالت خوبه؟

جو، من هرگز تورو ترک نمی کنم.

هرگز.

تو الان با من میای

جو

اون همه مارو به پلیس لو داده

اون یه سرباز آمریکاییه از دست پلیس پنهان شده

تو نمیدونی در مورد چی صحبت میکنی

اون یه آمریکاییه. نگاه کن

اینم مدرکش

اون میخواد از مرز عبور کنه

میخواد بره پیش آمریکائی ها منم باهاش میرم

درست میگه؟

دارم سعی میکنم

سوار جیب شو

گفتم برو سوار شو

میتونیم ازت استفاده کنیم نه ، خودم امتحان میکنم

بیا دیگه. بیا دیگه.

داریم راه می افتیم الان آماده میشم

جمع نکنید. به کارتون اداوه بدین

من یکی یکی با شما صحبت خواهم کرد.

همه چی به ترتیب؟ امیدوارم.

مطمئنی همه چی مرتبه؟ آره

جاده اون پایین امنه ما داریم میریم

اما با این نگهبان چه کنیم؟

شانس شلیک یه گلوله را داری؟

با ووسدوک صحبت کنی. اون ترتیبش رو میده

داره شروع میشه. فکر کنم نخوای تماشا کنی

اون در این نوع کارها آموزش دیده

بیا اینجا، هایدی. بیا

گم شو ، این سگو دور کن

بله قربان. فوراً آقا. بیا دیگه. بیا هایدی

برو بیرون. سگ لعنتی جلوی این سگو بگیر

یونیفرمش رو بپوش

روی اسب هاتون کمکش کن بلند شه ترزا چرا لباس نمیپوشی؟ عجله کن

براتیسلاو، اونارو بارکن

دستورالعمل های مربوط به پوشش پشت کیسه های شن را به کار ببرید

اگه تیراندازی شد، اونا باید پائین باشن

حتی اگه روی هم انباشته شده باشند.

بهشون بگو مواظب بچه ها باشن

کنرادین، تریلر منو گذاشتی رو خط آخر؟

اونجاست، سرنیک. ما کمیساری را نمی گیریم.

ما هیچ یک از تریلرها به جز حیوانات را نمی بریم.

بقیه رو ول میکنیم

میدونی که نمیتونی اونو تحمل کنی

میدونم آقا

ووسدک. ووسدک.

شما سوار بر ماشین اول میشی

سعی کن رسمی به نظر برسی، انگار که ما رو اسکورت می کنی.

اگه سؤالی پرسیدن تو هیچی نمیدونی

جز اینکه از دستورات پلزن اطاعت میکنی

فهمیدم قربان. مراقب ترزا باش

جارومیر، بمب و دستوراتش را بده به جو

باشه کارل، اما احتمالش زیاده...

خانگیه، پس مراقبش باش

باید شانس بیاریم

ووسدوک، ممکنه اصلا کار نکنه، یا ممکنه خیلی زود خاموش بشه

هی ، خیلی خوب به نظر میای

آره ، کاملاً واقعی

آماده ای؟ بله قربان.

ووسدوک بهت علامت میده.

وقتی مرد چینی گرگ هارو ..

در پست فرماندهی رها کرد شتاب بگیرید.

قدمهات روی این باشه

تا جایی که می توانید به اون مانع ضربه بزن و ادامه بده

هیچ بلوکی برای ترزا و پونی ها نذارید

بله قربان.

اما باسرعت آهسته شروع کن آهسته و مداوم

آهسته، آره

وقتی ما را دیدن که با سرعت فیل‌ها از آن تپه می‌خزیم،

مطمئن خواهند شد که ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم

ببین ، کالکا برگشته

متوجه شدم.

من برگشتم، آقای سرنیک. دارم میبینم

بذار با شما بیام

اونا به خاطر فیل ها با سرعت بسیار پایینی سفر می کنند.

من چند نفر از ایستگاه ولاری را با خودم خواهم داشت

و شما باید به ایستگاه میکولوف هشدار بدین.

میتونم روش حساب کنم؟ بسیار خوب

پدر بله؟

فکر کنم آماده ایم.

همه شما وظایف خودتون رو میدونید

فرمان حرکت رو از عقب صادر میکنم

گوش کن سرنیک چیه؟

هنوزم میگم شما باید در رأس کاروان باشید.

شما باید مارو به اون طرف هدایت کنید.

نه اما...

اون فکر می کنه اگه قراره کسی جا بمونه، اون شخص ، خودش باشه

مثل کشتی طوفان زده که ناخدا آخرین فردیه که کشتی رو ترک میکنه

اما فیل ها باید آخر باشن چون از همه کندتر هستند

اما اون میخواد آخرین کسی باشه که از مرز عبور می کنه.

خواهیم دید.

مکس

سنتری پوینت 152

کرفتا. فکر کردم با واگن چادر پایین اومدی

هنوز اینجا.

میگن دستور دارن نمایش رایگان اجرا کنند

بله قربان. درسته

سیم رو قطع کن

عصر بخیر کمیسر گروهبان دارم میرم دنبال اون سیرک

توهم با من بیا

پلزن؟ احتمالاً فراتر از پلزن.

شما حکم بازداشت منو داری؟

به چه اتهامی؟ البته بهت دستور دادن چیزی نگی

نگران نباش. هنوز چیزی معلوم نیست میدونم

مطمئن بودم که دیر یا زود از اختیاراتت تجاوز می کنی.

شما دستور دادید به آن سیرک مجوز غیرقانونی بدن ، برو تو ماشین.

باید چند نفر را بفرستی دنبال اون سیرک

ما در زمان مناسب اقدام خواهیم کرد

باید همین الان اقدام بشه اونا در حال برنامه ریزی برای فرار هستند.

این فکر از کجا برات پیدا شده؟

از کجا گرفتم؟ من به این نتیجه رسیدم، گروهبان.

سعی کردم مثل یه مدیر سیرک فکر کنم.

همه چی رو در پراگ به مافوق من بگو.

از این به بعد، جز خودت لازم نیست نگران چیزی باشی

میفهمم.

دیر یا زود برای همه ما اتفاق می افته

داریم حرکت میکنیم، زاما. تنها کار باقیمانده یه صحبت کوچک با شماست

حرف بزن کارل ، من آماده ام.

میخواستم بگم این کار برای ما یا پایان کاره یا شروع دوباره

خب ، سرنیک، دستور توقف بده.

توقف؟

دستور بده این فرار جنایتکارانه را متوقف کنند

دستور بده

خیلی دیر شده، کرفتا.

نه هنوز دیر نیست. دستور بده

فقط فکر کن چیکار داری میکنی

به اندازه کافی شنیدم، سرنیک.

به اندازه کافی در اون تریلر شنیدم

خائن. خائن. خائن!

کروفتا، باید در این مورد منطقی باشی

تو خائنی!

پس چرا بهم شلیک نمی کنی؟

چون وظیفه من اینه...

که شما را به دست پلیس بسپارم،

اونا در باره ات تصمیم میگیرند

حالا دستور بده!

خب ، اگه میتونی قانعم کنی...

سرنیک، تو درخواست مرگ می کنی.

من قبلاً این کاروانجام دادم

من میتونم بهت رحم کنم.

فکر کردی چه بلایی سر همسرت میاد؟

دستور بده

همچنین دخترت

دستور بده

برو بیرون!

جارومیر. جارومیر.

کنرادین. کنرادین.

بله قربان؟ چیه؟

سیرک رو حرکت بده

میخوام..میخوام فوراً حرکتشون بدی

حرکت کنید

این سیرک سرنیک است.

این سیرک سرنیک است.

آهسته ، آهسته

این سیرک سرنیک است.

ببین چه سیرک جالبی به خاطر پیت نمایش میدن

این سیرک سرنیک است.

برج گزارش میده یکی از افرادSNBسوار بر یه ماشینه که با سرعت آهسته حرکت میکنه

وبه دنبالش اسب ها و وسایل نقلیه ای که به نظر می رسه قفس حیوانات هستند.

همراه با دو تا فیل

چرا مرکز فرماندهی به من اطلاع نداده؟

با پلزن تماس بگیر. بله قربان.

حالا من باید با این سیرک چکار کنم؟

نمایش روحیه

لطفاً یکی بگه من کجا هستم تا جایی براشون پیدا کنم؟

این سیرک سرنیک است.

دفتر مرکزی رو گرفتی؟ خط قطع شده قربان

کسی جواب نمیده

یکی رو بفرست تا از نگهبان سیرک بازجویی کنه

خودت انجامش بده

و دستورات را گزارش بده

گاو مقدس.

دستور چیه قربان؟ سیرک رو اسکورت کنید

قراره برای پرسنل برنامه اجرا کنند

این سیرک سرنیک است.

کلاهتون قربان

برو!

آژیر رو بزن

سخت نگیر. دچار خارش نشو.

آتش.

آتش!

بیت؟ کبریت داری؟

سریع تر!

سریع!

تیراندازی نکنید تیراندازی نکنید

تیراندازی به اون طرف رودخانه ممنوعه

تیراندازی به آن طرف رودخانه ممنوع تیراندازی نکنید

شلیک کن!

اونو دور کن

گروهبان بله قربان؟

عکس رو صاف کن بله قربان.

دونفر بیان اینجا

کار انجام شد؟

آره. انجام شد

ترزا؟

حالش خوبه

فیل ها چطور؟

آره.

شیرها؟ آره.

پس ما انجام دادیم ما انجام دادیم

تو این کارو کردی، کارل تو برنده شدی

تو خوب و خوشحال میشی

من دارم میمیرم عزیزم

نه

رژه را شروع کنید.

امشب اجرا داریم.

ما جشن میگیریم.

ما آزادیم، زاما، من و تو،

ترزا، سیرک.

نه ، نه

همه چی مرتبه همه چی درسته

اون مُرده ؟

آره ،مُرده

اون هزینه آزادی مارو پرداخت

و از این پرداخت خرسند بود.

فقط اینجا نایستید

شنیدی چی گفت ادامه بدین

ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی آذرماه1401

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.