Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه و تنظیم : تیما گروپ ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰
حتی فیکسکنندهای که خواسته بود و برگههای خطدار پروتکل رو هم گذاشتم.
هیس! هی.
لعنتی.
هیس! هی. هی.
شما به من تضمین دادید که توی ویلای گوئلفی
هیچکس اونجا نیست،
وگرنه من هیچوقت اینجا رو اجاره نمیکردم، فهمیدید؟
باز هم؟ میدونم غیرقابل سکونته.
دارم بهتون میگم چند نفر رو بیرون دیدم، رفتم کنار پنجره.
اونجا چادر زدن، فهمیدید؟
لازم نیست همین الان بررسی کنید، منو با صاحبکار صحبت بدید.
خانم، تازه اینم بگم که پکیج دوباره قفل کرده.
یه تعمیرکار براتون میفرستیم.
تعمیرکار نفرستید. نه، بذارید تعمیرکار بهم زنگ بزنه، خودم حلش میکنم.
شیرها، فقط یکی زرده.
بله، در جهت عقربههای ساعت.
نه، چراغ قرمز هنوز روشنه.
نه، دکمه ریست رو نمیبینم، نمیدونم کجاست.
اگه شما توضیح بدید.
نمیتونید بیاید اینجا، نمیتونید بیاید اینجا.
- باشه، از اول شروع کنیم. - باشه، از اول شروع کنیم.
خب، شیر زرد.
میشه بفهمم اینجا دارید چیکار میکنید؟
صبح بخیر. داریم تلاش میکنیم معجزه کنیم.
این تاک نمرده. اگه مراقبت بشه هنوز میتونه محصول بده.
ببین، داخل شاخه هنوز سبزه. بیا ببین.
شما نمیتونید اینجا بمونید.
همهچی مرتبه، نگران نباشید.
آروم باشید!
شاید دوازده نفر باشن، نشماردم. یه سگ هم دارن.
عملاً اونجا اردو زدن.
ویلای گوئلفی، بله درست میگید.
تازه غیرقابل سکونت هم هست.
یه سقف خطرناک و در حال ریزش داره. اصلاً موندن اونجا دیوونگیه.
خب، از کجا میدونم؟
دارم بهتون میگم که من ۱۵۰ متر اونطرفتر زندگی میکنم،
اصطبلها رو اجاره کردم.
میتونم با یه مافوق، یه مسئول یا یه کمیسر صحبت کنم؟
یا باید خودم بیام حضوری شکایت ثبت کنم؟ توضیح بدید.
یه لحظه.
منو پشت خط نذارید، منو پشت خط نذارید.
همهچی رو دوباره بار بزنید. همه رو ببرید، زود.
یعنی چی همه رو ببرید؟ - به درد هیچی نمیخوره.
ولی اونها رو پول داده، به ما... - برید، برید.
ولی وقتی گفته ببریدشون، پس ببریمشون.
آدلمو، برو.
همهچی رو ببر.
واقعاً خیلی عجیبه.
یعنی بیامو رو به بیاشی نداده در عوض اون قراضه رو گرفته؟
بردار، بذار، بردار، بذار.
ای بابا، لعنتی! تمومی نداره.
- کیه؟ - نامه سفارشی برای آدریانو سرنی.
بذارینش توی صندوق، ممنون.
باید امضا کنین.
نه، خودتون یه امضای الکی بزنین، لطفاً. خداحافظ.
امضای الکی؟ باشه. 57 صبح بخیر. ببخشید، دارین چی کار میکنین؟
خب، چی کار میکنیم؟ دستی علفها رو درمیاریم.
گلایفوسات نمیزنیم، چون نمیخوایم ریشهکن کنیم و دوباره بکاریم،
میخوایم همین تاک قدیمی رو دوباره راه بندازیم.
کمکمون میکنین؟
برای چی؟
برای تاکستان؟ خب، برای شراب!
اینجا همهاش سانجووزه بود، اون پایین هم همینطور.
میدونین دیگه، نه؟
اون یکی هم بعداً درست میشه.
این زمین مصادره شده، اینجا نمیشه کاری کرد.
ولی ول شده بود! - الان دیگه مال همهست.
ولی میتونیم ابزار در اختیارتون بذاریم.
هرچی برداشت کنیم
با مردم این منطقه تقسیم میکنیم. - با شما هم.
شامهای جمعی توی ساسِتو برگزار میکنیم، برای همه بازه.
میاین؟
- میاین؟ - بیا دیگه.
خب، نمیدونم، ببینیم.
تو چی؟ اون پایین میای؟
اینطوری که نمیشه، بیبی. نشونت میدم.
اینا که فقط دلشون هرس میخواد!
اونجا باید همه قدیمیها رو بکنیم
و جدید بکاریم.
- به کی؟ به اون دختر کوچولوی بلوند.
نوهی گولفی.
خیلی شیطون بود، مدرسه راهبهها میرفت و فحش میداد.
- بهش بگین. - آره، بهش بگین.
چی بهش بگم؟ بیخیال.
آره!
یه بیخانمان!
همهش بلوند کردی، ها؟
اینجا چی کار کردی؟ سینههای جدید گذاشتی؟
- معلومه؟ - نه، حس میشه.
وای، چه خونهی قشنگی!
- سلام آدریانو. - سلام لوکا.
اینجا فوقالعادهست.
جلسه تا ۱۰ دقیقه دیگه شروع میشه، وایفای دارین؟
- نه. - ولی برای رسیدن...
بذار ببینم آنتن هست یا نه، که از هاتاسپات استفاده کنیم...
یه جای قشنگ... یه جای ساده و خوب.
لوکا، یه جایی پیدا کن که پشتزمینهاش یه کم قشنگ باشه
و یه کم اینجا رو مرتب کنیم.
خب، فعلاً بذار... یه خبر از کارهای خودت بهت بدم، باشه؟
چون زحمت نکشیدی بیای جلسه مقدماتی دادگاه.
همونطور که میدونی... چه افتضاحی!
قاضی تحقیقات مقدماتی دستور داده پرونده بره دادگاه...
و همکارای کیفری مدارک رو بررسی کردن، اونا...
فقط منتظرن اسمشون رو انتخاب کنی، همهشون آدمای درجهیکن.
- لازم نیست، بیخیال. - فقط نمیدونم وکیل زن میخوای یا مرد. هان؟
لازم نیست.
چی لازم نیست؟
معرفی کردنشون.
آدریانو، تو حتی توی دادگاه هم حاضر نشدی.
یه وکیل تسخیری قبول کردی که حتی یه پرونده هم نبرده،
یه بدبختی که کارش فقط فتوکپی گرفتن بود.
اون وکیل گردنکلفتی که اونا انتخاب کردن، لهش میکنه.
باید وکیلت رو عوض کنی...
و باید توی جلسه دادگاه حاضر بشی.
کدوم جلسه؟
یعنی کدوم جلسه؟ احضاریه رو گرفتی.
بیستوسوم.
هوم.
حتی بازش هم نکردی.
آدریانو...
...ادعای دادستانی یه تحریف کامله، همه میدونن.
این بیعدالتی نابودت میکنه.
باید بفهمی و تصمیم بگیری...
...که از خودت محافظت کنی.
من باید همهچی رو درباره ویلای گولفی بدونم.
ویلای گولفی چیه؟
ویلای اصلی اون املاکه، همونجا.
باید یکی رو بفرستی اداره ثبت، ببینی ورشکستگی در جریانه یا نه،
ببینی مدیر تصفیه داره یا نه.
- هوم. - هوم؟
میخوای بخریش؟
نه، فقط چندتا جوون اونجا کار کشاورزی میکنن.
خوش به حالشون.
نه، یه مشت احمقن، غیرقانونی اونجا رو گرفتن.
دارم سعی میکنم بیرونشون کنم، ولی کسی نمیاد،
چون فکر کنم بینشون وارث کنت هست، یه نوه.
- یه کنتس کوچولو؟ - نمیدونم.
ولی چرا میخوای بیرونشون کنی؟ بیچارهها.
به هر حال، لطفاً خودت رو به قاضی نشون بده.
اون خانم به عنوان شاکی خصوصی وارد پرونده شده. آستین راستت رو بپوش.
و درخواست یک میلیون یورو غرامت برای خسارت خانوادگی کرده.
اسمش رو توی لیست شاهدها گذاشتن.
یه شهادت از طرف اون رو از قبل به قاضی اعلام کردن.
به نظرم داریم راه درستی نمیریم.
یه چیز دیگه هم هست که باید بهت بگم، ببخشید.
نزدیکه. آدمای ما دارن میشینن.
ولی این چی پوشوندی تنم؟
چرا باید الان این کارو بکنم؟
- بیخیال، بریم. زود باش. - میگی چرا؟
سه دقیقه خوشرفتاری. چی ازت کم میشه؟ آرومشون میکنی.
دفتر با همه چیزایی که ول کردی و نیمهکاره گذاشتی
بهخصوص ادغام لندن، که یه کار خیلی بزرگه، به هم ریخته.
خیلی براش زحمت کشیدی. پس چرا؟
چرا باید همهچی رو بندازیم دور؟
برو، سوار هواپیما شو، تق، تق، برو لندن، شب برگرد اینجا
و همهشون... آروم میشن.
توجه کردن به بقیه هم کمکت میکنه از افسردگی بیای بیرون.
- کدوم افسردگی؟ - همون افسرد...
من افسرده نیستم! از کجا باید بیام بیرون؟
سلام آدریانو. سلام.
- با این ریش خیلی خفن شدی! - پیدات کردم!
خیلی ناراحتم که حضوری اونجا نیستم، خب...
آره.
تماس ضبط میشه؟
- نه. - اِم، نه، ولی پاریس منتظره.
- باید... باید سریع پیش ببریم. - کی ضبط میکنه؟- اونا.
خب...
...اِم، همونطور که احتمالاً فهمیدین...
...من کارم رو ترک میکنم.
همهچی رو رها میکنم...
...پروندههای مشتریهام رو به جولیانا میسپارم.
- چی داری میگی؟ نه! - بهزودی یه ایمیل دریافت میکنه.
خلاصه، همهچی رو به دستهای مطمئن میسپارم.
ولی نفهمیدم آدریانو، منظورت از اینکه ما رو ترک میکنی چیه؟
دیگه نیستیم مارزیالی سرنی و شرکا؟
خب اگه بحث اسمشه، با کمال میل رایگان واگذارش میکنم،
ولی نمیدونم به نفعتونه یا نه.
میتونین همون مارزیالی بمونین و...
فقط مارزیالی خیلی اسم مطمئنی به نظر نمیاد.
- نه، معلومه که نه! - پس سرنی هم بمونه.
و با آرامش هر کاری لازمه انجام بدین.
- مدارک رو برای امضا آماده کنین. - ولی چرا؟ برای...
و پاریس هم اینجاست، اینان.
بدون که من دوباره میام دیدنت.
جولیانا، باید اینو به ماتئو برسونم.
تو میتونی بهش بدی.
مادرش تصمیم گرفته ماتئو هم به عنوان شاکی خصوصی وارد پرونده بشه...
...و درخواست غرامت برای خسارت خانوادگی کنه...
پس توی دادگاه خواهد بود؟
آره.
باشه.
آدریانو، خودت رو به قاضی نشون بده. داستانت رو تعریف کن، خواهش میکنم.
خواهش میکنم.
هوم!
- هنوزم باسن خوشگلی داری. - بیخیال.
- ولی یه کم بوی بد میدی. - دقیقاً.
آدریانو، میخوام بهت بگم که...
چی؟ برو لوکا، برو دیگه.
بو میدی. یه دوش حسابی بگیر، سرنی.
یه کم بوی بد میده.
بیا.
چی دیدی؟ دیوونه اونجاست؟
- نه. - نه؟
- نه. - یه بوس بهم میدی؟
نه بابا، اینجا نه.
اینجا نه؟
پس چی کار میکنی، امشب با هم میخوابیم؟
نمیدونم، خبر ندارم.
میمی، خوشگله!
- نگهش میداری؟ - من حواسم هست.
میشه؟
اوه!
اینا دیگه چه بلایی سر اینجا آوردن؟
تو از کجا اومدی داخل؟
اینا که اصطبل اسبها بودن.
هان؟
بابابزرگم گاو و خوکهاش رو هم اینجا نگه میداشت.
هی، چی رو دست میزنی؟ چی میخوای؟
برات قارچهای کراتِرلی آوردم و یه قارچ پورچینی، ببین.
یه کم هم کرفس کوهی آوردم. میشناسیش، نه؟
- نه. - یه جورایی مثل جعفریه، ولی عطرش بیشتره.
باشه، ممنون. لطفاً برو.
- دو تا لیمو هم هست، ببین. - ممنون.
افتاده بودن. خب، وگرنه میپوسیدن، حیفه.
ممنون، خیلی ممنون. خداحافظ.
ولی چرا حالت بده؟
چی اذیتت میکنه؟
ممنون بابت قارچها، جعفری و کاسنی.
چی... حالا میتونی بری بیرون؟ برو دیگه.
ببین چه وضعیه اینجا! میخوای کمکت کنم مرتبش کنیم؟
- بگیر. - نه، نه، میخوام به هیچی دست نزنی!
به هیچی دست نزن، باید بری. ممنون، برو.
- آروم باش. - برو، برو!
پیرمرد دیوونه.
راستی، قارچها خیلی خوشمزه بودن.
هان؟
ممنون بابت قارچها.
با کرفس کوهی ساده درستشون کردی؟
نه.
خام؟
منم خام دوست دارم.
ولی میخوای کمکمون کنی؟
نشونت میدیم، آسونه.
ولی دقیقاً اون کیه؟
اینجا زندگی میکنه یا اومده تعطیلات؟
یه آدم عجیبه، یه کم خاصه.
کلاً عجیبه، بچهها. به نظرم یه مشکل رفتاری منفعل-پرخاشگرانه داره.
چه مشکل منفعل-پرخاشگرانهای؟ دیوونهست دیگه.
منو مضطرب میکنه.
معلومه، منم یه دوستی مثل اون داشتم.
دکتر، با وانت من چطور کنار اومدین؟
- اگه نظرتون عوض شد، هنوز مال خودتونه. - نه، ممنون.
- پس ممنون، خیلی ممنون. - خیلی ممنون، سپاسگزارم!
یه صدای کوچیک دارم که انگلیسی حرف میزنه و یه کم دیوونهم میکنه.
- چه مرد بزرگواری! - آدم فوقالعادهایه.
صبح بخیر به همه خانمها و آقایان.
رسیدگی میکنیم به اتهام قتل غیرعمد تشدیدشده
علیه دکتر آدریانو سرنی که اینجاست، با وکالت خانم وکیل
پزارِزی ماریا روساریا، که از طرف دادگاه تعیین شده.
ثبت میکنیم که دادستانی توسط
دکتر اوجنیو چیماروزا نمایندگی میشود.
از طرف شاکی خصوصی، خارج از جلسه دادگاه درخواست ثبت شده،
و ابلاغ آن به طرفهای دیگر هم انجام شده،
خانم لتیتزیا وروزیو، مادر قربانی
و همسر سابق سرنی، با وکالت آقای
پیر ماریا دِ فوسکو آرمِلینی، که هر دو حاضر هستند.
متهم، آدریانو سرنی، متهم است به قتل غیرعمد تشدیدشده
دخترش النا، ۱۷ ساله، که بهطرز غمانگیزی
در سوم سپتامبر سال گذشته زمانی که تحت مراقبت او بود
همراه با برادرش ماتئو ۱۵ ساله، فوت کرده است.
اگر مسئله مقدماتی وجود ندارد،
رسیدگی به پذیرش مدارک را شروع میکنم.
دکتر چیماروزا. - چیزی نیست.
جناب قاضی، درخواست پذیرش مدارک
مندرج در فهرست ارائهشده را دارم، همچنین بازجویی از متهم،
در صورت رضایت ایشان، و ارائه مدارک را برای بعد محفوظ میدارم.
اما میخواهم فوراً از شخص آسیبدیده بازجویی کنم.
برای رعایت سرعت روند رسیدگی،
از دادگاه میخواهم خانم وروزیو را احضار کند تا نشان داده شود
رفتار بیاحتیاط و سهلانگارانه متهم،
که باعث شد دخترش النا وارد فعالیتهایی نامناسب
و بهشدت خطرناک شود.
شخص آسیبدیده در فهرست شاهدان است و اینجاست،
دلیلی برای تأخیر نمیبینم. ادامه میدهیم.
صبح بخیر.
عدالت رو اجرا کنم...
..کسی که بعد از اینکه یک زندگی...
..پر از درد رو پشت سر گذاشت، با یک مرگ...
...بیرحمانه و...
...کاملاً قابل پیشگیری روبهرو شد.
مامانم حق داشت وقتی میگفت من نباید هیچوقت
بچههامون رو با اون تنها بذارم.
شوهر سابقم هیچوقت حاضر نبود حرفهایی رو که
پزشکها بهش میزدن گوش کنه.
حتی وقتی نگرانیهام رو بیان میکردم، اون...
...همیشه منو مسخره میکرد، حتی جلوی بچهها.
بعضی وقتها مثلاً، اونا بعد از یه آخرهفته با اون برمیگشتن
و من... تقریباً نمیشناختمشون.
خب، من...
...من زیادی درست و حسابی رفتار کردم.
مجبور شدم حتی قبول کنم...
...سرپرستی مشترکی رو که...
...که معلومه به دست آورد، چون شغلی که داره به نفعشه.
ولی اون هیچوقت نتونست از النا مراقبت کنه، هیچوقت.
هیچوقت مثل یه پدر رفتار نکرد.
یعنی، منظورم اینه که، اون رو برمیداشت و میبرد دنبال کارهایی
که خودش دوست داشت، حتی وقتی اون کارها خطرناک بودن.
اعتراض دارم، جناب قاضی.
با تمام احترامی که برای درد قابل درک ایشون قائلم،
چیزی که گفته میشه جنبه قضاوتی داره.
موکل من فقط سعی میکرد دخترش النا رو
مثل یک آدم معمولی زندگی کنه.
ولی النا یه بچه معمولی نبود.
النا یه دختر معلول بود و احتمالاً
شوهر سابقم نمیخواست این رو ببینه.
نمیدونم، شاید ازش خجالت میکشید، چون...
حتی ماتئو رو هم مجبور میکرد همیشه کلی دروغ به ما بگه،
نقشه و پنهانکاری درست کنه، حتی وقتی من میفهمیدم
و به روش میآوردم، هیچی نمیگفت، فقط ریزریز میخندید.
با اون حالت... مغرورانه.
میگفتم، من تحملش کردم، تمام این سالها تحملش کردم.
ولی الان نمیتونم خودم رو ببخشم برای اینکه...
...نتونستم جلویش رو بگیرم
که کاری رو که کرد انجام بده. ببخشید.
خانم، اگر حالش رو ندارید، بعداً ادامه میدیم.
- باشه. ببخشید. بفرمایید.
میبینم که درخواست شده بازجویی از
ماتئو سرنیِ نابالغ هم انجام بشه، که اون هم از طریق مادرش
به عنوان شاکی خصوصی وارد شده.
وکیل.
ماتئو سرنی به خاطر تعهدات مدرسه در جلسه حاضر نیست.
اظهاراتی که در شرایط حمایتی گفته شده، در پرونده موجوده.
به جای بازجویی، میخواهیم
یک اظهارنامه کتبی از او ارائه کنیم
تا این هم وارد پرونده بشه.
وکیل، رضایت وجود داره؟
باشه، ولی درخواست میکنیم یک نسخه از اظهارنامه رو داشته باشیم.
دریافت میکنیم، وکیل.
متهم میخواد مورد بازجویی قرار بگیره؟ بفرمایید.
حرفی برای گفتن دارید؟
- باید حرف بزنم؟ - بله.
نه.
چیزی برای گفتن ندارم، جناب قاضی، ممنون.
خوب، رسیدگی رو متوقف میکنیم.
از همه ممنونم و جلسه بعدی در تاریخ تعیینشده برگزار میشه.
- ممنون. - خوشوقتم.
لتیتزیا؟
لتیتزیا، ببخشید.
از ماتئو بگو، حالش چطوره؟
خیلی خوبه.
چرا نیومد؟
نمیخواد تو رو ببینه، خودت میدونی.
مامان، یه لحظه صبر کن. یه لحظه منتظرم باش.
حالت چطوره؟
پیرتر شدی.
ولی نگاهت هنوز همونه.
حتی این فاجعه هم غرورت رو نشکست.
خیلی دوستت داشتم.
تو نه.
بهت خیانت کردم، میدونی؟
نه، نمیدونستم.
چه ازدواج لعنتیای.
افتضاح بودیم.
کریستینا؟ کریستینا، ببخشید.
میشه اینو از طرف من به ماتئو بدی؟
خواهش میکنم.
نباید باهاش حرف بزنی، احمق.
ممکنه صداتو ضبط کنه.
- فقط اون حرف زد. - فقط اون حرف زد.
تازه اگه توی دادگاه میخواستی ساکت بمونی،
حداقل میذاشتی پزارِزی یه چیزی بگه،
که اصلاً بد هم نیست، اتفاقاً تعجب کردم.
ولی شروع کرد اعتراض کردن. اعتراض کردن واسه چی؟ تازه عرق هم میکنه!
چی عرق میکنه؟ هیجانزده شده بود، بیچاره.
بهتره ازش بخوای اظهارنامه ماتئو رو بهمون بده، باشه؟
ازش میپرسی؟
میخوای برسونمت ایستگاه؟
نه، پیاده میرم.
میتونستیم من و تو یه چیزی بخوریم.
سلام.
سلام ماتئو، خوبی؟
یه چیزی برای تو گذاشتم پیش خاله کریستینا.
نباید دور بمونی؟
قاضی اینطوری گفته.
آره، ولی از خونه. اینجا توی خیابونه.
کیه؟
نامه سفارشی برای شماست. یه خطخطی بذارم؟
فرستنده کیه؟
وکیل ماریا روساریا پزارِزی.
اگه بخواین خودم میام.
ممنون.
چی رو نگاه میکنی؟
خودکار رو.
برو، برو، دیگه برو.
اون آخرهفته نوبت موندن
پیش پدرمون بود. هوا قرار بود خوب باشه.
بابا پیشنهاد داده بود یه روز رو کنار دریاچه بگذرونیم
و النا خیلی ذوق کرده بود.
خیلی قشنگه، قشنگه، قشنگه، قشنگه!
من به بابا گفته بودم
مامان با این کار موافق نیست.
ولی اون بهش دروغ گفته بود...
گفته بود میریم نمایشگاه نقاشیهای امپرسیونیستها.
سلام مامان.
اِم، صدات رو خوب نمیشنوم.
آنتن ندارم.
- مگه با پدرت نیستین؟ چرا، هستیم.
الان میریم غذا بخوریم بعدش میریم موزه.
اولین بار نبود که بابا مجبورم میکرد
به مامان دروغ بگم.
ما رو برده بود پارک آبی، ساحل فرجنه، کاپوکوستا.
آنتن ندارم.
یه بار هم با دوستش با قایق بادبانی برده بودمون.
مامان آخرش همیشه میفهمید.
ناراحت میشد که بهش نگفته بودم.
منم از این بابت ناراحت میشدم.
اینکه مجبور شده بودم به مادرم دروغ بگم
باعث شد فشار روحی شدیدی تحمل کنم.
چون حس میکردم من هم مسئولم
برای اتفاقی که بعدش افتاد.
حملههای پانیک داشتم، بحرانهای اضطرابی.
خیلی مدت نتونستم بخوابم.
مامان مجبور شد منو پیش روانشناس و بعد روانپزشک ببره
که بهم دارو داد و این روی
عملکرد تحصیلیم هم تأثیر گذاشت.
یکی دیگه؟
نه بابا، نه!
گرسنهایم؟ هان؟
- من که آره. - تو؟ بیا قهرمان، خودت برو،
کیف پول توی کیفه.
باشه.
لطفاً ساندویچ ساده، نه اون چیزایی که خودت میخوری.
آ نه، اون، اون.
وقتی برگشتم، یه عده کنار ساحل بودن.
بابام زانو زده بود...
...کنار چند نفر دیگه که نمیفهمیدم داشتن چی کار میکردن.
بعد خواهرم رو شناختم.
شاید بیهوش شده بود.
قلبم توی دهنم بود و با شدت تمام میزد.
صبح بخیر.
همه جوانه زده، بیا ببین.
صبر کن، کمکت میکنم.
خودم از پسش برمیام.
ولش کن، من انجام میدم. بذار.
کمکت میکنم، بلند شو، بیا.
ول کن.
معجزه اتفاق افتاد.
جوانهها رو اینجا ببین.
فکر کنم تو هم جوانه زدی.
آره!
چی کار میکنی؟
رز میکارم.
ولی فقط برای قشنگی نیست. یعنی قشنگه، ولی کاربرد داره.
رزها اولین گیاههایی هستن که قارچ و آفت میگیرن.
رزماری هم حشرات رو جذب میکنه.
نه، خب، شاید این کار رو یکی دیگه هم بتونه انجام بده.
چرا؟
دست زدن به خاک دیونهوار دوست دارم.
ولی پدرش هست یا این شکم خودش همینطوری جوانه زده؟
چرا میخندی؟ تو پدرشی؟
- من امیلیو هستم. - نِبیا.
به خاطر عینکم، همیشه بخار میکنه.
تو دوستپسرشی؟ همراهشی؟
تو چی صدات میکنن؟ من ماتیلدهام.
- خوشوقتم. - اسم تو چیه؟
حداقل از روی ادب.
ما اسمهامون رو بهت میگیم. من گِئا هستم.
- جاسمین. فدریکو.
دوروتی. یعنی سیمونه، ولی دوروتی هم خوبه.
- دامیانو. - اُلمو. - اِما.
تو چی صدات میکنن؟
غرغرو، چون همیشه غر میزنی و هیچوقت کمک نمیکنی؟
کمک نمیکنم چون از این چیزها سر درنمیارم.
مثل شما نیستم که توی اینترنت آموزش نگاه میکنین.
فکر میکنی ما یه مشت هیپی فراری از خونهایم؟
گئا و والنتینو دوره تخصصی بوردو رو گذروندن،
امیلیو و جاسمین دکترای کشاورزی توی پیزا گرفتن.
دوروتی مثل من توی تاکستان بزرگ شده.
دامیانو اقلیمشناسه، اُلمو شرابشناس، فوقلیسانس سطح دو.
اینم مایا، بیاریم پایین.
اون زیستشناسه.
اوه!
اولین معاینه رو انجام دادین؟ سونوگرافی، چیزی؟
ماتیلده خیلی به دکترها اعتماد نداره.
خب، ولی وضعیت بچه باید بررسی و کنترل بشه.
چطوره؟
امیدواریم خوب باشه.
کنجکاو نیستی بدونی پسره یا دختر؟
مگه مهمه؟ هرچی خودش بخواد میشه.
من امانوئل بودم.
من لوسیانا بودم.
در هر صورت، مثل خودش خیلی خوشگل میشه.
آره، آره، آره. اوه! بیا پایین، همین الان!
- چرا؟ - چون نمیتونی با موتور بری. خواهش میکنم.
باید برم تعاونی سیم مفتول قرض بگیرم...
- چیزی بهش میگی؟ خودش میره. - برو کنار، پایین بیا.
- بیا پایین! خواهش میکنم. - ولی...
میدونستم، میدونستم.
بیا، بیا، بیا، سوار شو دیگه.
من که خودم میرفتم، اون میگه...
- چی میگه؟ چی؟ - میگه این کار پدرسالاریه.
برو بابا، راه بیفت، برو دیگه!
با این وضعیتت نباید سیگار بکشی، نباید بکشی.
این علفه، تنباکو که نیست، خودتم میکشی.
آره، ولی من باردار نیستم.
وای، این یکی دیگه رو مخه!
دیگه از جون من چی میخوای؟
هی، هی! شما هم یه چیزی بهش بگین دیگه.
حالا نشونت میدم. به خدا میبینی چه بلایی سرت میارم!
همونجا توی اون جای مزخرفت بمون!
اعصابم رو خرد کرده!
ماتیلده: میمی.
ببین، اینا مثلاً هورمونها هستن.
میشه بدونم کجا میری؟ - میرم قدم بزنم! میشه؟
باز پیداش شد.
همون بهتر که قبلاً سرت به کار خودت بود.
میخوای؟ رازیانه وحشی.
خوشمزهست، مزه خمیردندون میده.
بعداً پنجرهات رو درست میکنم.
یه پارچه یا چیزی میذارم روش.
آره، ولی تو باید آرومتر باشی.
نباید حرص بخوری یا زور بزنی، بالا بری. بهت ضرر داره.
این باغ زیتون هم باید هرس بشه.
اونجا رو ببین، بعد از بلوطها.
الان همهاش خار و خاشاکه، ولی قبلاً یه تاکستان دیگه بود.
گولفو اونجا آلئاتیکو درست میکرد، انگورش دیر برداشت میشد.
بیا، سوار شو.
آره، بیا بالا.
بیا.
دیوانهوار دوست داشتم وقتی انگورها رو جدا میکردن،
چون دونهها خیلی شیرین بودن.
اونقدر میخوردم که میترکیدم.
بعد یادمه گولفو میگفت: حواست باشه دختر، شکمت کار میافته.
گولفو؟
گولفو گولفی کامایانی، پدرِ پدرِ من.
کنت.
آره، کنت! ولی خودش هم مثل یه کشاورز بود.
همیشه خاکی و کثیف بود.
بیا، کمکم کن.
اینجا یه دستی بده.
چرا میپری؟
ولی بابام از روستا بدش میاومد.
میرفت، برمیگشت، هیچوقت قرار نداشت.
هر بار با یه فراری متفاوت.
بعدش هم کوکائین بود، فاحشهها، پوکر.
خب.
ولی تو چقدر اینجا موندی؟
اینجا به دنیا اومدم و تا ششسالگی با مامان و خواهرهام اینجا بودم.
بعد بابام با تفنگ دولول به صورتش شلیک کرد.
بعد مامان ما رو برد خونه خاله بئاتریس توی لوکا.
چه آدم وحشتناکی بود!
اینها دیگه چی میخوان؟
کجا میری؟ آرومتر، هی!
آروم، اونجا شیبه!
بدو دوروتی! بدو، بدو، بدو!
- پایین، اونجا. پایین. - بچهها، همونجا وایسیم. سریع!
بچهها، همه با هم، دست همدیگه رو بگیریم.
ماتی کجاست؟
ماتی کجاست؟
نبیا!
حکم تخلیه صادرشده توسط استانداری رو ابلاغ میکنیم.
این کارها مجوز ندارن
و باید همهچیز جمع بشه. - همهچیز رو جمع کنیم؟
بچهها، زود باشین. بدون مقاومت دنبالم بیاین.
- همه پایین. - برو، برو.
نه، نه، نه، این نمایشها رو شروع نکنین.
خب، ادامه بدین، زود باشین.
دست همدیگه رو میگیریم. از اینجا تکون نمیخوریم.
زود باش، وقت نداریم کل روز اینجا بمونیم. ببرینشون داخل.
دارین چی کار میکنین؟
عوضیها.
خانم، لطفاً یه کم آرومتر باشین،
و سوار بشین. - چی میخواین؟ دست نزن.
دستاتون رو نگه دارین! - بیا ماتی.
بوسکو: اینو هم بگیرین.
- زود باش. - درد میگیره!
دختر رو بگیر، دختر رو بگیر.
زود باشین، نمیخوام کل روز طول بکشه!
جرئت نکنین به سگ دست بزنین، فاشیستهای لعنتی.
حالم ازتون به هم میخوره!
آرومتر، لطفاً. خانم بارداره.
هیچ نیازی نیست بغلش کنین و ببرین.
ببخشید، شما کی هستین؟
بله؟ وکیل آدریانو سرنی. با کی صحبت میکنم؟
معاون کمیسر بوسکو.
- اون حکم تخلیهست؟ - بله.
- میتونم یه نگاهی بندازم؟ ممنون.- بفرمایید.
- ممنون. - پس شما وکیل این جوونها هستین؟
دقیقاً.
یه وکیل!
لطفاً مدارکتون رو نشون بدین.
بله. مدارک توی ماشینه. کجا میبرینشون؟
به فرماندهی. - میرسم اونجا.
بیا، حرکت کن!
برو، برو! - برو، سریعتر.
ویلای قرن نوزدهمی
تحت قوانین حفاظت از آثار هنری نیست و ۵۰۰ متر مربع زیربنا دارد.
۴۷۰ متر قابل استفاده.
زمینش بیشتر جنگلی و زراعیه، جمعاً ۱۰ هکتاره.
طبقه بالا هم هفت تا اتاق خواب داره،
پنج تا حمام و اینجا هم، علاوه بر سالن سهگانه و یه شومینه فوقالعاده،
آشپزخونهها و اتاقهای خدمتکارهاست.
پایین هم زیرزمینهایی داریم با بشکههای بلوط اصل
و این ملک شامل اصطبلهایی هم میشه
که بخشی از اونها بازسازی شدن
و تبدیل به اقامتگاه بومگردی شدن.
اینجا متأسفانه غیرقانونی اشغال شده بود،
ولی امروز دقیقاً تخلیهشون کردیم.
طبیعتاً همهجا رو تمیز میکنیم.
خارجیهای بیسرپناه.
نه، ایتالیایی بودن.
یه غیراروپایی هم بینشون هست. فکر کنم سوئیسیه.
بیرون رو دیدید؟
تاکستان و باغچهها رو؟
نه، چون تا ژانویه اینجا همهچی وحشی و رها بود.
دارن کار فوقالعادهای انجام میدن.
حتی شاید زیتونها رو هم جمع کنن، پس...
خوبه، ولی ببخشید شما کی هستید؟
شما هم اشغالکنندهاید؟
نه، نه، من همسایهام. من قبلاً اصطبلها رو اجاره کردم.
راستش من خیلی وارد کارهای کشاورزی نیستم...
..ولی اینها، در واقع، جزو نخبگان دانشگاهی هستن:
مهندس کشاورزی، متخصص شراب، هومیوپات.- آفرین.
خیلی خوب.
ولی ببخشید، نمیتونید اینجا باشید بدون کلاه ایمنی،
چون میبینید، یهکم خطرناکه.
- میشه لطفاً بیرون برید؟ - حتماً، حتماً. - ممنون.
فقط اینکه یکی از اشغالکنندهها کنتس کوچک ماتیلده گوئلفی کامایانیه.
- یعنی... - آه.
کنت.
از خاندان گوئلفی کامایانی که این ویلا رو ساختن.
بله، البته، کنت.
نه، منظورم اینه که این خانم شاید بتونه به اسناد مالکیت،
ثبت املاک و این چیزها دسترسی داشته باشه. - البته.
- خب، خسته نباشید. - ممنون، خداحافظ.
- ما میریم... - آه...
..کنتس کوچولو ظاهراً باردار هم هست.
گفتم که تصویر کلی ماجرا کامل دستتون بیاد...
مبارک باشه! خداحافظ، روز خوبی داشته باشید.
بریم طبقه بالا رو ببینیم؟
خب، بریم اتاقخوابها رو ببینیم.
باید یه آدرس هم برای ابلاغهای قضایی بدید
و یه وکیل معرفی کنید.
واقعاً خودتون هستید؟
لطفاً یه مدرک شناسایی و کارتتون رو نشونم میدید؟
واقعاً قصد دارید همهشون رو بازداشت نگه دارید؟
بهتر نیست آزادانه رسیدگی کنید
تا هزینههای نگهداری به وجود نیاد؟ نمیدونم.
به هر حال، بعداً در مرحله دادگاه بررسی میکنیم
که تخلیه قانونی بوده یا نه، اگه مشکلی نداشته باشه.
حداقل اجازه میدید مراحل شناسایی
رو انجام بدیم، وکیل؟
خانم دکتر، خواهش میکنم، دارن منو هم شناسایی میکنن.
فقط میگم که ما کل روز رو وقت نداریم، همین.
آزادی فوری، وکیل؟ خب، بستگی داره.
ما میتونیم از اتهام تصرف اینجا صرفنظر کنیم.
ولی این خانم باید بازداشت بمونه.
کنتس ماتیلده گوئلفی کامایانی؟ چرا؟
دست مأمور پیزونیا رو گاز گرفته.
ببینید، شما وکیلید، ولی تا جایی که من میدونم مقاومت
و توهین به مأمور دولتی جرمش از طرف دادستان پیگیری میشه
و مجازاتش هم حبسه، اشتباه میکنم؟
از شش ماه تا پنج سال، ماده ۳۳۷ قانون مجازات.
ممنون، ماده ۳۳۷ رو میشناسم، ولی اگه اشتباه نکنم
بازداشت، مثلاً، اختیاریه، نه؟
و حکم رو هم قاضیها بعد از رسیدگی تعیین میکنن.
گازش گرفتی؟
آخه دستش رو گذاشت توی دهنم.
دستت رو جلوی صورتش نبر، فهمیدی؟
خب، الان آروم باشیم، لطفاً آروم باشیم.
حالت چطوره؟
ضربهای به شکمت خورد؟
آره، خیلی.
- آره؟ آره.
حالت چطوره؟
- درد میکنه. - درد داره؟
فکر میکنم موکل من، با توجه به شرایطش،
باید با ملاحظه بیشتری باهاش رفتار میشد.
وکیل.
چه کسی مسئولیت این رو قبول میکنه
که یه زن جوان باردار رو از خونه خودش بیرون بکشه؟
فقط میپرسم، بدون اینکه...
خب ببینید، وکیل، اینجا...
تازه با نگه داشتن کنتس، شما مانع میشید ما
معاینات پزشکی لازم رو انجام بدیم
تا ببینیم آسیبی به جنین وارد شده یا نه.
میتونم مدارکم رو پس بگیرم؟ ممنون.
یه لیوان آب بهش بدید.
الان.
آخ...
آه... بسه، دیگه کافیه.
آه... بخور. حالا اگه بهتر شدی،
یه کم آب که بخوری.
لوکا، همهچی رو برای من بفرست.
همهش رو برای من بفرست، ممنون. ممنون لوکا.
از جولیانا هم تشکر کن.
ممنون، خداحافظ.
بانک فرستادهشون.
کدوم بانک؟
نه، در واقع یه صندوق سرمایهگذاریه.
مدیر تصفیه ورشکستگی، ملک رو به عنوان امانت سپرده و...
و...؟
قطعاً یه مزایده برگزار میشه.
مزایده؟
ولی تو کاری میکنی متوقفش کنن، مگه نه؟
سعی میکنیم. حالا باید مدارک رو دقیق بررسی کنیم، بعد...
- بچهها! - اوه، اوه، اوه!
برونتولو خیلی خفنه!
میشه بشینی لطفاً؟
عجب! یعنی تو یه جورایی وکیل بزرگی هستی؟
اون چیزی رو که به پلیسها دادی نشون بده.
آدریانو سرنی، مارزیالی و شرکای سرنی.
- از کی دفاع کردی؟ آدم معروفی هم بوده؟
از مافیا هم دفاع کردی؟
من وکیل حقوقیام.
یعنی از صاحبان شرکتها دفاع میکنی؟
کمکشون میکنی کلک بزنن؟
مثلاً وقتی میخوان کارگرا رو اخراج کنن.
خب بچهها، ممنون بابت شام، خوش گذشت.
تازه شروع شده!
- نه! - بیا! - کجا میری؟ بمون.
- میرم بخوابم. شب بخیر. - همین الان؟ - ناراحت شدی؟
نه، نه، خوابم میاد.
شب بخیر و ممنون.
- شب بخیر. - خداحافظ.
- شب بخیر. - بچهها، پیر شده دیگه.
به هر حال فهمیدم چرا تنها زندگی میکنی و گریه میکنی.
کی گریه میکنه؟ کی؟
ببین، با اون کار مزخرفت مجبور شدی کاری انجام بدی
که الان باعث شده عذاب وجدان بگیری.
برای همین اومدی اینجا و میخوای تنها باشی.
شب بخیر.
من یه بار دادگاه رفتم.
برای تجمع اعتراضی کارگرهایی که تو تورین مرده بودن.
یادته شرکت رو بابت قتل عمد تبرئه کردن
و غرامت مسخرهای پرداخت کرد؟
هنوز قیافههای چندشآور اون وکیلهاشون یادمه.
ماتیلده!
پرونده علیه رودی.
دفتر حقوقی مارزیالی سرنی باعث شد
رای به نفع پیکها صادر بشه.
شرکت مجبور شد استخدامشون کنه.
کار تو بود؟
کار تو بود؟
دفتر من.
پس تو یه وکیلی که از آدمهای ضعیف دفاع میکنه.
نه همیشه، بستگی داره.
شب بخیر.
ولی میتونی کمکمون کنی از حقمون برای احیای
این زمین رهاشده دفاع کنیم.
شرکتکنندههای مزایده هم همین کار رو میخوان.
یعنی چی؟
که اونا هم میخوان شراب درست کنن.
یه پروژهی خیلی جاهطلبانه دارن، خیلی باورپذیرتر از مال شما.
ولی اگه اونا ببرن، اگه مزایده رو ببرن، ما رو بیرون میکنن.
همهی کاری که انجام شده بیفایده میشه.
شما کی اینجا برداشت میکنید؟
- برداشت انگور؟ - آره.
سپتامبر.
و شراب کی درمیاد؟
خب، اول فشردن هست، تخمیر، بعد باید کهنه بشه.
راستی، فکر میکردیم تو بشکهی بلوط، چند تا خمرهی خیلی قشنگ پیدا کردیم.
باشه، شراب کی نوشیده میشه؟
خب، شروع میکنه به شراب شدن... جوان، ولی شراب... تو نوامبر.
نوامبر.
وقتی منم وقتم تموم میشه.
کافیه یه سری ایراد شکلی پیدا کنیم
و از مخالفت بریم سراغ اقدامات اجرایی.
- ها؟ - بریم سراغ...
میتونیم سعی کنیم روند کار رو شش ماه عقب بندازیم.
امتحان میکنیم.
اینجوری اگه شرابتون درست بشه، حداقل بچشیدش.
اگه درست بشه.
ولی اگه تو یه وکیلی که کارهای خوب میکنه...
..چرا خودتو قایم کردی و اینقدر ناراحتی؟
تو چرا نمیری تو که سرد و مرطوبه...
ولی چرا امیلیو، اون یکی، نمیبرتت بخوابه؟
- اوه، بازم؟ - نمیتونی اینجوری بمونی...
- بیا دیگه! - ..همهش لخت، بیا اینجا.
بیا.
حتی تو تخت.
باشه، میذارم بری.
شببخیر.
شببخیر.
این چیه؟ یه مناسبت؟ یه... قدیس حامی؟
شب دما پایین میاد.
که حبههای اول یخ نزنن بهخاطر گرم شدن استراتوسفر.
که حبههای اول یخ نزنن بهخاطر گرم شدن استراتوسفر.
استراتوسفر گرم میشه و گرداب قطبی میاد اینجا، فهمیدی؟
آها.
- باید بذاریمشون وسط. - آره، وسط خیابون.
برو، پاها رو تکون بده. پهلویی وایسا.
برو، فورهند. آفرین ماتئو، برو.
ادامه بده، ادامه بده. برو ماتئو، متمرکز.
اوکی، پاها رو تکون بده، تکون بده، تکون بده، پاها رو تکون بده، نشونم بده.
خیلی عالی! ادامه بده، ادامه بده همینجوری. فورهندت خیلی قوی بود.
برو، برو، همهش با پاها. نشونم بده.
فورهند. برو عقب.
نذار توپ از سرت رد بشه. ادامه بده. برو، بازم.
پاها رو تکون بده.
ادامه بده. برو، فورهند. پاها صاف باشن. بکهند.
برو. برو اون طرف.
اون طرف.
با بدنت برو عقب، برو! برو ماتئو، بکهند.
خیلی عالی.
بازم، این توپ جلوت رو بزن.
نذار توپ از سرت رد بشه.
ماتئو، متمرکز! بیا!
با بدنت نرو عقب.
به توپ نگاه کن.
شرکتهای بزرگ هرس مکانیکی یا شیمیایی میکنن،
اسید میپاشن.
اون یکی کجاست؟
اِم... امیلیو، نبیا.
جوانهها و مکندهها رو پاک میکنیم، جوانههای خفته روی ساقه.
باشه.
مگه نرفتید ویزیت؟
سونوگرافی میگم، که امیلیو بهم قول داده بود...
امیلیو رو فرستادم بره.
- چون دیگه نمیتونستم تحمل کنم. - یعنی چی؟
یعنی... میخواست خانوادهی کوچیک درست کنه، فهمیدی؟ گیر کرده بود روش.
خب خوب شد، نه؟
تو دیوونهای! چه وحشتناک!
پس بچه بدون پدر به دنیا میاد؟
این وسواس قدیمی به پدر بیولوژیک چیه؟
یه مامان هست که میزاید و یه جامعه که مراقبت میکنه.
همهمون مادر و پدر میشیم.
ولی اصلاً پدر لازم نیست.
ولی مایا، شلوغکاری نکنیم،
مکندهها رو همهشون نباید کند، درسته دوروتی؟
آره، بچهها، بذاریم یکی دو تا بمونه، حدود ۱۵ سانتیمتر.
وکیل!
اومدی کمک کنی.
آفرین!
نگاه کن، مثل رقصه.
خب من بلدم نرقصم.
پس راه برو، مثل رژه رفتن در جاست.
بیا، کفشاتو دربیار، زود.
پاها رو بشور، ها، کثیف.
اینجا؟
آره.
یه کم عجیب به نظر میرسه، ها.
یه کم حالبههمزنه ولی.
اغراق نکن دیگه.
نه، چیز حالبههمزنیه.
حالا؟
فشار بده!
همینجوری الکی؟ - آره، فشار بده، بیا.
وای خدای من!
تو چطور فکر میکنی انجام بدی؟
بعد آب انگور رو میریزیم تو خمرهها...
..که بجوشه، همونطور که کاردوچی میگفت.
تو چطور فکر میکنی با دختر یا پسر بچه رفتار کنی؟
برنامهات چیه؟
آه! خب، زایمان طبیعیه.
منظورم برنامهی پدر و مادریه.
- ها؟ - هیچی.
و این زایمان طبیعی رو کجا انجام میدی؟
جایی رو از قبل مشخص کردی؟
خب همینجا انجامش میدم، نه؟
فرناندا هست، یه دولاست که میاد خونه.
ببخشید، چی هست؟
یه دولا که به زنهایی که قراره زایمان کنن کمک میکنه.
اهل هندوراسه، واقعاً نابغهست، یه جورایی مثل شمنهاست.
آها، معلومه. چون اهل هندوراسه...
نه بابا، تو گاردیستالو زندگی میکنه!
تازه قبلاً اومده بود بهم تنفس عمیق یاد بده.
اگه یه اتفاقی بیفته چی؟
وقتی درد زایمانم شروع بشه، بهش زنگ میزنم.
بعدش بقیه هم هستن که کمکم کنن.
دیگه چی قراره بشه؟
هزاران سال همینطوری انجام شده.
آره، و برای همین هزاران زن و هزاران بچه مردن.
ولی بعدش پیشرفت اومد،
یهدفعه بیمارستان بود، اکسیژن بود، بیحسی اپیدورال بود...
..متخصص زنان، ماما و متخصص بیهوشی.
تو دیوونهای. دکترها شر هستن.
اونا قبلاً مامان و خواهرم رو تو بیمارستان روانی بستری کرده بودن.
نه، من دیگه هرگز.
راستی تو انگور له کردن خیلی واردیها.
دیدید بچهها؟
یه کشاورز واقعی.
آروم!
احمق.
نزدیکتر بیا.
نزدیکتر.
شما هم بیاید جلو!
فالاشی واقعاً عالی کار کرد.
اون تیم مسخرهی انگلیسیهای پرافاده رو
که غیرقابل تحمل بودن، گیج کرد و معامله رو با بیش از دو برابر قیمت بست.
لهشون کردیم.
جولیانا، این چه طرز حرف زدنه؟
من که برات شامپو گذاشته بودم!
با همین چند تار مویی که روی سرت مونده.
چی کار کردی؟ هان؟
میبرمت استانبول.
فردا جلسه نهایی دادگاهه، نمیتونی نیای.
امشب میدزدیمت، میبندیمت، میذاریمت تو صندوق عقب
و میبریمت رم.
امشب جشن چشیدن شراب بچههاست.
اینطوری میتونی تو دادگاه هم خودتو نشون بدی.
آروم! هی!
این گل باید بره تو بشکه باریک.
بابا، جشن چشیدن شرابه.
حداقل اگه میخوای چیزی بچشی، شیره فشرده رو بچش.
- عجب خسیسی هستی. - بیا، اینو بگیر.
احمق، قرار بود اینو توی شام عمومی به همه بدیم.
نه، افتضاح شده.
ولی شما که اصلاً هیچی از شراب نمیفهمید.
بیا ماتیه!
- ماتیه، بیخیال، اینطوری نکن. - ماتیه!
خوبه، خوبه.
ولی شما که اصلاً هیچی از شراب نمیفهمید!
- عصر بخیر. - عصر بخیر.
- میل دارید؟ - عصر بخیر.
یه تیکه پوست انگوره. برای مراقبت پوست عالیه.
نه، ممنون.
شما میخواید؟
- عصر بخیر. - عصر بخیر، سلام.
سلام! جولیانا.
عصر بخیر.
ممنون.
خوش اومدید! خوشبختم.
سلام.
یه مقدار از شراب خیلی جوونمون میخواید؟
- با کمال میل. من... - نه، من نمیخوام، ممنون.
- یه لیوان کوچیک؟ - اِ، لیوان تمیز تموم شده.
خب، از بطری میخورم.
شاید بهتره فعلاً صبر کنی.
میاید پنیر رو بچشید؟ از این طرف.
با کمال میل میام.
یاسمین.
خودتون درستش کردید؟
نه، مال تعاونیه. با زیتونهامون عوضش کردیم.
- ببین چه روغن خوبی شده. - ممنون.
ها؟ چی شده؟ حالت خوب نیست؟
نه، دیگه نمیتونم. از این شکم متنفرم.
بس کن لگد زدن رو، بس کن!
خودتم که داری مینوشی، نباید بخوری.
الان دیگه نباید گیر بدی.
چرا بهجاش آروم استراحت نمیکنی بهجای اینکه مثل دیوونهها برقصی؟
ولم کن. برو، برو.
آدریانو: ببخشید، ولی یه لحظه صبر کن.
برو! میخوام تنها باشم!
یه لیوان تمیز برای شما، میدونم سختپسندید.
چرا شما مراقب ماتیلده نیستید؟ نمیبینید چه وضعیه؟
چه وضعیه؟ تو حالت فوقالعادهایه.
باور کنید، حالش عالیه.
کنتس کوچولو؟
تو باهاش مهربونی، فقط با اون.
بیا، بریم برقصیم.
داری چیکار میکنی؟ خودتو بپوشون، همه سینههات پیداست.
بپوشون دیگه.
سینههام پیداست؟ من خوشحالم که با بقیه تقسیمشون کنم.
- نه؟ کار بدی میکنم؟ - نه، نه.
مجانی برام درستشون کردن.
وضعیت بهداشتیمون افتضاح شده، ولی بیمارستان...
بیمارستان!
ماستکتومی دوطرفه و بازسازی.
یه عمر آرزو داشتم سایز سه داشته باشم.
چرا چیزی بهم نگفتی؟
خودت به اندازه کافی گرفتاریهای وحشتناک داری.
بعدش سختترین قسمت گذشت.
سختترین قسمت گذشت.
یه چیزی نشونت بدم.
انگار یه کلاه پشمی روی سرمه.
ولی یه ماه دیگه میندازمش دور.
یه رنگ میکنم...
..صورتی پررنگ یا شرابی...
..یا آبی.
خیلی متأسفم.
ازم بدت میاد؟
نه.
دوباره میذارمش.
تق!
بیا ببوسیم، سرنی.
بدون که بهت خیانت میکنم...
..با نوازنده ساز کوبهای.
و آدریانو سرنی چه جور پدریه؟
پدری که توافقات مربوط به حضانت مشترک فرزندان را رعایت نمیکند،
آنها را به مکانهایی میبرد که با مادرشان توافق نشده،
و بارها مجبورشان میکند به مادرشان دروغ بگویند.
پدری که در نهایت باعث میشود دختر معلولش
کاری انجام دهد که برایش خطرناک است، و متأسفانه
همان کار مرگبار از آب درمیآید،
علاوه بر خطری که ذاتاً در آن فعالیت وجود داشته،
به خاطر بیاحتیاطی، و سهلانگاری نابخشودنی او.
پدری که تنها باری که لطف کرده
در دادگاه حاضر شود، حتی احساس نکرد
لازم است رفتارش را توجیه کند...
..و با نگرشی از بیتفاوتی...
..و کمبود تکاندهندهای از احساس همدردی و درد
نسبت به فاجعهای که خودش باعثش شده.
به همین دلیل از دادگاه میخواهیم سرنی را محکوم کند
به حداکثر مجازات پیشبینیشده برای قتل غیرعمد تشدیدشده،
طبق ماده ۶۱ قانون مجازات، یعنی پنج سال
بهعلاوه یکسوم، یعنی شش سال، هشت ماه و سه روز حبس.
همچنین درخواست داریم که حکم پرداخت غرامت
خسارت معنوی وارثانِ شاکیان خصوصی، خانم وروزیو لتیتزیا
و پسر ایشان، سرنی ماتئو، به مبلغ درخواستشده صادر شود.
صحبتم تمام شد.
ممنون.
با توجه به حضور ماتئو سرنیِ نابالغ در دادگاه،
از وکیل دفاع میپرسم آیا ایشان قصد دارند
علاوه بر اظهاراتی که قبلاً در پرونده ثبت شده،
پس میتونیم ادامه بدیم. خانم وکیل پزارزی، بفرمایید.
بله.
جناب قاضی...
..بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک نوع چهار...
..یک بیماری تحلیلبرندهی نادر سیستم عصبی مرکزی است...
...که بسیار کمیابه...
..که از دوران کودکی شروع میشود و با نشانههای گرفتگی عضلات
و تحلیل عضلانی پیشرفت میکند و حرکت را روزبهروز سختتر میکند...
..تا جایی که در نهایت عملکردهای حیاتی را مختل میکند.
و متأسفانه در حال حاضر درمانی برای آن وجود ندارد.
در چنین شرایط دردناکی، یک پدر یا مادر چه کاری میتواند بکند؟
میتواند تصمیم بگیرد تمام زندگی دخترش را پزشکی کند،
او را بین دیوارهای خانه محدود کند
یا بسپاردش به یک روند مراقبت پزشکیِ بیوقفه،
یا اینکه تلاش کند
..حداقل چند لحظه از آن زندگی بسیار سخت را با شادی بگذراند.
این کاری بود که آدریانو سرنی کرد.
او به دخترش لحظاتی از شادی، لحظاتی از امید هدیه داد...
..لحظههایی بسیار ارزشمند برای کسی که در شرایط او قرار دارد.
عشق ویژهای که او را به فرزندانش وصل میکند
و دلسوزی بینهایتش...
.و بسیار عمیقش...
..برای دخترش النا...
..باعث شد این پدر...
..این پدر شجاع و آگاه، اگر اجازه بدهید دکتر چیماروزا...
..با صبر و تلاش سعی کند به او بفهماند که راه دیگری هم وجود دارد...
..برای زندگی کردن با معلولیتش.
آدریانو مسابقات پارالمپیک را به النا نشان میداد...
..که خیلی به آنها علاقهمند شده بود.
برای همین تشویقش کرد ثبتنام کند
در کلاس شمشیربازی با ویلچر...
..مثل ببه ویو...
..که الگوی او بود.
اما هیچوقت امکانش فراهم نشد.
و هیچوقت امکانش فراهم نشد به خاطر مخالفت قبلی،
مخالفت سرسختانهی همسر سابقش و خانوادهی او.
ما درباره پدری حرف میزنیم که همیشه خلاف جریان حرکت کرده...
.و با وجود تمام موانعی که بینهایت سر راهش بوده...
..هرگز...
..تسلیم نشد.
در مورد اتفاقات آن روز، جناب قاضی،
با تأسف، اما مجبوریم اشاره کنیم
که خانم وروزیو هم در حواسپرتی مرگبار سرنی
مسئولیت مشترک داشته است.
آن حواسپرتی که دکتر چیماروزا آن را نابخشودنی خواند،
چیزی نبود جز تماس تلفنیِ مکرر و اصرارآمیز خانم
برای کنترل همسر سابقش و کشاندنش به بحثهای
طولانی و طاقتفرسا.
این هر بار که پدر با فرزندانش بود اتفاق میافتاد.
و این اتفاق در همان موقعیت هم افتاد...
..موقعیتی که بعداً برای النا مرگبار از آب درآمد.
طبق ریز مکالمات تلفنی که ما به پرونده اضافه کردهایم،
مشخص است که تماس تلفنی خانم وروزیو
با آقای سرنی
دقیقاً همزمان با زمان حادثه بوده...
..زمانی که شاهدان حاضر در محل هم آن را تأیید کردهاند...
..و خود شما هم ارائه دادهاید.
وکیل، ادامه میدید؟
بله.
جناب قاضی، بنابراین باید...
نه، نه، ببخشید. ممنون، ممنون.
بشین، لطفاً بشین.
جناب قاضی، درخواست میکنم اجازه بدید یک اظهارنظر شخصی کنم،
اگر امکانش هست.
در این مرحله کمی غیرمعمول است، اما قانون
به شما اجازه میدهد هر زمان اظهارنظر کنید،
اگر طرفین اعتراضی نداشته باشند.
دکتر سرنی.
هر روز به چیزی که در سوم سپتامبر اتفاق افتاد فکر میکنم.
مدام در ذهنم مرورش میکنم و...
..نباید کاری رو که کردم انجام میدادم.
اون روز همهچیز رو اشتباه کردم...
..و نمیتونم باهاش کنار بیام.
اون آخر هفتهای بود که نوبت من بود با بچهها باشم.
15 روز بود که همدیگه رو ندیده بودیم و خیلی خوشحال بودیم
که قرار بود با هم وقت بگذرونیم.
فکر رفتن به دریاچه رو قبلاً کرده بودیم.
النا میخواست شنا کنه، خیلی دوست داشت.
میگفت توی آب احساس سبکی میکنه.
ماتئو هم شنا کردن رو دوست داره.
غذا خوردن رو هم دوست داره. خیلی گرسنه بود، برای همین...
..فرستادمش سمت دکه که ساندویچ و نوشیدنی بگیره.
من و النا کنار ساحل بودیم، بعد اون قایقهای پارویی رو دید...
..روی ساحل، کمی دورتر از ما.
و شب قبلش، بله، پارالمپیک رو دیده بودیم.
خیلی هیجانزده شده بود، خیلی جذب شده بود
به قدرت قایقرانها...
..به شجاعتی که داشتن.
و ازش پرسیدم میخواد امتحان کنه یا نه.
تعجب کردم که چطور تونست قایق رو کنترل کنه، واقعاً...
..خیلی ماهر بود، خیلی متمرکز و خیلی قوی.
من هیچوقت ولش نمیکردم، ها.
هیچوقت ازش جدا نشدم.
میذاشتم پارو بزنه، ولی همهچی کاملاً تحت کنترل بود...
.تا اینکه...
برو.
بابا، مچمون رو گرفته، اگه جواب ندی بدتر میشه.
اینکه من بچههام رو با طعنههام...
..علیه مادرشون...
..تحت تأثیر قرار دادم، اشتباه بزرگی بود.
این از طرف من یه کوتاهی بزرگ در حمایت پدرانه بود.
من یه حس تمسخر رو تقویت کردم که فقط زشت نبود،
بلکه... فقط باعث شد
توی ذهن بچهها کلی سردرگمی ایجاد بشه، فقط سردرگمی.
بیاحترامی بزرگی بود نسبت به عشق...
..و مراقبتهای مادرش.
از تو معذرت میخوام، لتیتزیا. ببخشید.
منم خیلی دوستت داشتم، میدونی؟
و این درست نیست که ما افتضاح بودیم.
و اینم درست نیست...
..که من از دخترمون خجالت میکشیدم.
النا باارزشترین چیزی بود که توی زندگی داشتم...
..و اگه باهاش اشتباه کردم، که واضحه کردم،
فقط به این خاطر بود که حس میکردم در حد اون نیستم.
میخواستم کارهایی رو بکنه که همه میکنن.
میخواستم همون زندگیای رو داشته باشه که همه دارن.
ولی نه.
النا خاص بود و نیازهای خاص خودش رو داشت.
من اینو نفهمیدم.
نپذیرفتمش و نفهمیدم.
- از پسش برمیام. - آره، ولی باید همینجا بمونی.
- باشه. - از جات تکون نخور.
منتظرت میمونم.
بله، لتیتزیا؟
لوکیشنمون رو پیدا کردی، تبریک میگم.
اومدیم یه کم هوا بخوریم.
روز خیلی قشنگیه. اینجاییم، داریم یه کم هوا میخوریم.
مشکل چیه؟
وای خدا.
نه، نه، نه، اشتباه فهمیدی.
داری النا رو میبری شنا؟
غیر از اضطرابت، ترس بیمارگونهات از دنیا
و از زندگی، مشکل چیه؟
تو یه کارهایی باهاشون میکنی منم یه کارهای دیگه.
بچههای هر دومونن.
خسته شدم! این بچهبازیها!
برو، برو، برو، برو.
..لجبازیهای یه پدر نابالغ؟ تو چه پدری هستی؟
این بار میبرمت پیش وکیلم و جلوی قاضی.
یه چیزی هست که نمیتونم خودم رو بابتش ببخشم.
وقتی قایق واژگونشده رو دیدم...
نتونستم حرکت کنم.
خشکم زده بود... نمیدونم چرا.
حتی نمیدونم چقدر زمان گذشت.
یک... دو...
..سه... چهار...
..پنج.
آره، شاید پنج ثانیه.
ولی پنج ثانیه خیلی زیاده، خیلی خیلی زیاده.
النا! النا!
ولی چرا مکث کردید؟
نمیدونم.
جناب قاضی، من خودم را مقصر میدانم و از همین حالا اعلام میکنم
که قصد نداریم درخواست تجدیدنظر بدهیم.
ممنون.
خانم وکیل پزارزی.
دفاع، تسلیم نظر دادگاه است.
دادگاه وارد شور میشود.
آدریانو؟
من...
..ولی فکر میکنم انصراف از تجدیدنظر اشتباه بزرگیه.
ببخشید.
سلام کوچولو، خوبی؟
خوبم.
ممنون.
برای چی؟
برای چیزهایی که بهم دادی.
به دردم خورد.
فقط چندتا الگو بود، این تو بودی که خوب عمل کردی.
دادگاه دو. قاضی برمیگردد.
- دکتر سرنی. - بله، بله.
به نام ملت ایتالیا، دادگاه رم،
با استناد به مواد ۵۳۳ و ۵۳۵ قانون آیین دادرسی کیفری،
متهم، آدریانو سرنی را در جرم انتسابی مجرم میشناسد
و با در نظر گرفتن تخفیف، او را به یک سال
و نه ماه حبس محکوم میکند، با تعلیق مجازات و بدون ثبت در سابقه.
همچنین متهم را محکوم میکند که جبران کند... - کجا میری؟
..برای طرفهای مدنی پرونده،
خسارتهایی که در دادگاه جداگانه تعیین خواهد شد.
همچنین مبلغ علیالحسابی قابل اجرای فوری تعیین میکند
به مبلغ ۲۰ هزار یورو برای هر طرف مدنی.
مهلت تنظیم دلایل حکم را ۶۰ روز تعیین میکند.
جلسه پایان یافت.
محکومت کردند، خوشحالی؟
حیف که زندانیات نمیکنند.
تو دلت میخواست توی زندان بپوسی چون فکر میکنی
اشتباههای زیادی کردی.
ولی تهش حق با توئه، یه اشتباه کردی.
بچهها رو باید با من میآوردی.
بعدش، اگه عجیب و غریب از آب درمیاومدن،
بچههامون پدر و مادرهای عجیبغریبی داشتن و ما کاری میکردیم حالشون خوب بشه.
هان؟
ولی نه، تو هنوز همونجایی که داری ازش عذرخواهی میکنی.
اون زندگیتو نابود میکنه و تو ازش معذرت میخوای.
چه احمقی هستی تو! برو!
برو با اون بچههات مثل یه زاهد زندگی کن، برو.
برو!
من افتضاحم، همین زود نفسم میگیره.
ولی تو فوقالعادهای! چی داری میگی؟
باز شروع کردی فوقالعادهای؟ بابا، دیگه شورشو درآوردی.
ولی من میگم تو فوقالعادهای، نمیتونم؟
بابا، وقتی منو میبینن، روشونو برمیگردونن.
- کی؟ - همه.
اینطور نیست. جودیتا، ویتوریو، نیکولا، همه دوستت دارن.
به نظر من حتی اِدو یه کم عاشقت شده، ولی...
- برو بابا، فقط مزخرف میگی. - ...نمیخواستم اینطوری بشه.
من نهایتش میتونم باعث ترحم بشم
با پوشکی که بوی ادرار میده و آب دهنم که راه افتاده.
چی داری میگی عزیزم؟ کدوم آب دهن؟
کدوم آب دهن؟ بیا اینجا.
شبها خواب میبینم میدوم، سبک و خوشبو هستم.
بعد صبح که بیدار میشم، اینجا نفسم بند میاد.
با خودم میگم: چرا یه روز دیگه؟ بابا، بس کن، لطفاً.
بیا اینجا، بیا.
باید امید داشته باشی عزیزم.
خیلی امید، باشه؟
همیشه بدتر میشه و خودت هم میدونی. وحشتناک میشه.
اینطور نیست، نگران نباش.
به نظرت مال کیه؟
میتونیم یکی برداریم؟
بلیت لطفاً.
آقا، ببخشید.
بلیت.
ببخشید، ببخشید.
خب، تو چی؟
تو اینجا چی کار میکنی؟
میخوای بیای داخل؟
اوه، کیسه آبت پاره شده؟
خیلی باهوشی، ها؟ یکی رو صدا کن، فرناندارو صدا کن!
- گوشیم کار نمیکنه، زنگ بزن! - بقیه کجان؟
شام جمعی هستن. چه سؤال مزخرفی میپرسی؟
مگه دیوونهان رفتن شام جمعی؟
اینجا آنتن نمیده، همهچی قطع شده. بریم بیمارستان، زود باش.
دیوانهای؟ نگهم دار! آه! نگهم دار.
خدای من. بیا اینجا. به من تکیه بده. اینجا. چی کار کنیم؟
هان؟ خدایا.
آروم، آروم، آروم.
نفس بکش، نفس بکش.
یا خدا.
هی، سرش داره میاد بیرون!
اوه!
خدای من! فشار بده، فشار بده!
بیا.
بیا.
اینجاست. اینجاست.
خدای من.
خدای من، خدای من.
ماتیلده؟ هی، ماتیلده؟
اوه! اوه!
اینم از جامعهای که مراقب همدیگهست، میبینی؟
- شام جمعی بود. - ولی به خاطر بارون لغو شد.
راسته که میمی بهت خبر داد؟
ماتیلده چطوره؟
- خوبه، خوبه. - بچه کجاست؟ قشنگه؟
بچه نیست، دختره.
- وای خدای من! - دختره!
- آنیتا، نگاه کن! - بذار ببینمش.
- عین خودشه. - آنیتا!
سلام آنیتا! چه خوشگله.
آنیتا!
ولی یه کم هم شبیه نبیاست.
- راست میگه! - یه کم، آره.
راستی، یکی بهش خبر داده؟
- کی؟ - کی؟
منظورت کیه؟
- نه، نه، سگ نمیتونه بیاد داخل. - یعنی نمیتونه بیاد؟
اینجا بذارش، من نگهش میدارم.
سلام، عصر بخیر. اِم، صبح بخیر. از کدوم طرف باید برم؟
بچه به دنیا اومده. اون طرفه؟
باشه، ممنون.
اوه، اوه! چقدر طول کشید، ها؟
من نمیدونم ماتیلده... ولی خودش خواست بهت زنگ بزنم؟
فعلاً برو، دخترت رو ببین، برو.
برو پدر باستانی!
برو، برو، برو!
میمی رو هم آوردم.
- ولی بعد پایین... - بیا.
- بیا. - بیا دیگه.
- بیا، هی. - بیا.
خجالت نکش نبیا، بیا.
خجالت نکش!
مواظب سرت باش.
- خدای من. - برو.
خدای من.
فوقالعادهست.
دختره.
برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به کانال تلگرام تیما گروپ مراجعه کنید ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.