All language subtitles for The.Dog.Stars.2026.CAM-Rip-CinemaCity.1080p_persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

زيرنويس از مهدي shine021

ممنون.

ممنون.

ممنون.

ممنون. ممنون.

ممنون.

همینه. نه.

به سمت ویسکی، دلتا. ما رفتیم.

باشه. باد خیلی زیاده.

جاسپر!

بیا. بشین.

بیا، جف.

دارم میام.

اوه، می‌خوای بازی کنی؟

این فرق داره.

یعنی...

فقط هنوز خودت نمی‌دونی.

درست نیست.

اون دودِ اون‌طرف شهر رو می‌گم.

اونو می‌بینی؟

یه عده از تگزاس یا مکزیک، یا یه جای لعنتی دیگه، پیداشون شده.

دروگرها.

یه قبیلهٔ جدیدن.

از بقیه وحشی‌ترن. هرکی مونده رو می‌کشن.

واشنگتن یا اورتون. همین‌جوری، درجا. لعنتی‌ها نابودشون کردن.

اینجا خون ریخته؟

با هم بزنیم بهشون، مگه نه؟

با گلوله‌هاتون.

بزنیمشون، من راه و رسمش رو بلدم.

شاید بتونیم از دستشون جون سالم به‌در ببریم، نه؟

ها؟

من از قبل یه شریک دارم.

می‌گیرنت، عوضی. تو و اون تخم‌هات رو.

و وقتی این کارو بکنن، صدای خنده‌م رو می‌شنوی.

یادتون باشه بچه‌ها، باید عقب بمونید.

برو پسر.

یه سر رفتم شهر.

همون محبوبه.

ممنون، هایدن.

اوضاع چطوره؟

برو داخل.

کمکی لازم نداری؟

خوشم نمیاد هر وقت سر می‌زنی، بندازمت سر کار.

نه، خودم یه کاری دارم.

پس در این صورت، با چاه مشکل داریم.

به پنل‌های خورشیدی وصله، ولی برق نمی‌گیره.

باشه.

باشه، همین‌جا بمون.

برو، جس. بیا دیگه. کجا داری می‌ری؟ کجا داری می‌ری؟ کجا

داری می‌ری؟

وقتی اومدم کِیلِب رو ندیدم. کجاست؟

کِیلِب هفتهٔ پیش مُرد.

بچه‌ها هم در امان نیستن.

فکر می‌کنیم این بار سرخک بوده.

متأسفم، آرون.

انگار دنیایی که توش زندگی می‌کنیم همینه.

اگه ویروس کار چیزی دیگه رو تموم نکنه، خب، سال‌هاست که

واکسن‌هامون تموم شده.

همین‌جوری.

یادمه می‌گفتی امسال لوبیاهات خوب محصول نداده، واسه همین...

ممنون.

اوه، این چیه؟

این ریشهٔ بن برای توئه. منم بهش می‌گم موی جاسپر.

من و جاسپر هیچ‌وقت این‌قدر خوب به نظر نمی‌رسیدیم.

ممنون.

مواظب خودت باش. به‌زودی می‌بینمت.

جاسپر، بیا بالا.

بالا،

بالا، بالا.

آفرین پسر خوب.

امروز اوضاع یه کم متشنجه.

دیدی؟ ساکته.

نه اون‌قدرها هم ساکت نیست.

این یه لاشخوره. مجبور شدم دورش کنم.

یا دورش کنی، یا دخلش رو بیاری.

اگه بذاری این سوسک‌ها فرار کنن، یه روز برمی‌گردن و بلای جونت می‌شن.

می‌گفت یه دستهٔ جدید راه افتادن و همه‌جا رو آتیش می‌زنن.

من بهشون می‌گم دروگرها.

این رو توی شهر دیدم.

انگار افتادن به جون هرچی باقی مونده.

به درک، فقط تا وقتی از اینجا دور بمونن.

همون لوبیاهای مورمون‌ها؟

مِنونایت‌ها.

واقعاً نمی‌دونستم.

فکر کردم توافق کردیم دیگه دید و بازدیدی در کار نباشه. می‌گی چون اینو می‌گی،

که توافق نمی‌شه، بنگلی. هی بهت می‌گم، فقط یه سرفه کافیه.

تو چشمت یا دهان بازت.

می‌خوای از این طاعون لعنتی جون سالم به در ببری و بعد تنهایی بمیری؟

ماجرا این‌طوری نیست.

مگه دکتری، لعنتی؟

خب، اونا بچه‌ان.

به کمک ما نیاز دارن.

این همه سال که این بیرون بودیم، کی شده که نیکی کردن به بقیه

ما رو زنده نگه داره؟

می‌دونی، آدما قرار نیست این‌طوری باشن.

آدما همیشه همین‌طوری بودن.

فقط نقاب تمدن رو از صورتشون کشیده‌ن تا واقعیت رو ببینی.

می‌دونی،

قبل از این همه بدبختی بهت گفتم دکترم توی اوکلاهما سیتی گفت که

تصلب شرایین دارم، مگه نه؟ آره. ولی تو هی اونا رو پیش من میاری. آره. جعبه‌جعبه.

جعبه‌ای. آره.

آره. فکر کردم داستان خوبی ازش درمیاد.

تو از بقیهٔ دنیا جون‌سخت‌تری، ولی آخرش با یه کوکائین می‌میری.

جدی؟ آره.

یه کم می‌خوای؟

خواهش می‌کنم. جادوگری که این فیلم لعنتی رو ساخته... برو به درک.

اون‌جا یه

خرسه.

و یه لاک‌پشت هم هست.

درست کنار الویسه.

جاسپرِ گنده.

درست کنار اون دختره.

شلیک نکن.

بیا. این‌جا.

صبر کن. فقط بچه‌ان.

فشنگ نداره.

سلاحه؛ خالی هم باشه فرقی نمی‌کنه.

قانون شمارهٔ یکه: اسلحه رو وارد زمین بقیه نکن، مگر این‌که

قصد استفاده ازش رو داشته باشی. بعید می‌دونم می‌دونستن این‌جا کسی زندگی می‌کنه. فقط

احتیاط کردن.

یعنی باید بذارم یه سوسکِ تفنگ‌به‌دست بیاد نزدیکمون، بعد بپرسم که آیا

قصد دارن دخل‌مون رو بیارن یا نه؟

بعد معلوم بشه اونا با اسلحه‌شون از من با اسلحه‌م بهترن، و

اون‌وقت کل موازنهٔ قدرت به ضرر ما تغییر می‌کنه.

البته احتمال این‌که بهتر باشن کمه، ولی بازم...

ببین، مثل اینه که...

مثل اون ضرب‌المثل قدیمی: اول شلیک کن، بعد سؤال بپرس.

گمشو!

یا ابوالفضل...

ماهی رو از دست دادیم.

چی شد؟

پس ماهی به ما نمی‌رسه، ها؟

پیدا کردنش اون بیرون با دوربین حرارتی سخته. یه کم وقت می‌کشم.

امیدوارم نه روی زمین. نه جلیقه داری، نه تفنگ.

نگران نباش، اول تو رو پیاده می‌کنم.

سسنا دو مایک مایک ویسکی دلتا، گرند جانکشن، صدای منو دارید؟

گرند جانکشن، صدای منو دارید؟

چند ماه پیش.

صدای یه پیرزن یا همچین چیزی‌ـه. چند سال پیش هم شنیدمش.

یه جور چرخه‌ست.

پس چرا بیشتر نمی‌شنومش؟

نمی‌دونم این کوفتی چطور کار می‌کنه.

شاید باید باد دقیقاً مناسب باشه.

به‌هرحال، پنج هزار دلار گیرت میاد.

در هر صورت، فرقی نمی‌کنه.

نه، با یه باک پر توی اون سسنا، نهایتاً تا گرند جانکشن می‌رسی؛ انگار فرانسه باشه،

این‌قدر دوره. منم یکی برمی‌دارم.

اگه اصلاً بتونی به اون‌جا برسی، انتظار داری چی پیدا کنی؟

اوه.

فکر می‌کنی گرند جانکشن پر باشه از چی؟

آدم‌های خوشحال، همه‌جا.

بچه‌ها می‌خندن و بازی می‌کنن. عاشق‌ها دست‌در‌دست هم قدم می‌زنن.

اون دنیایی که توش زندگی می‌کنی، اصلاً وجود نداره.

همه‌چی که لازم داری همین‌جاست؛ برق، غذا، آب، اسلحه.

یه محدوده که می‌تونی ازش دفاع کنی، خنگ‌خدا.

با چیزایی که اینجا داریم، من و تو توی یه رؤیای آمریکاییِ لعنتی زندگی می‌کنیم.

خب، مطمئن نیستم بشه بهش گفت رؤیای لعنتی.

هر چی می‌خوای اسمش بذار.

هر چی باشه، از اون روی سکه خیلی بهتره.

کابوی‌ها، پنج‌تایی‌ها رو بردن.

همین؟

آره. سی هزار دلار دیگه هم اونجا قایم کردی. باشه، بردار.

بیا دیگه.

می‌دونی، وقتی برگشتی هنوز هوا حسابی روشن بود. مطمئنی این دوروبر امنه؟

آره.

اون بیرون خبری نیست.

باشه.

حالا راحت می‌خوابم و خواب گرند جانکشن رو می‌بینم.

پاریس لعنتیِ دنیای جدید.

باشه.

لازم بود یادت بندازم زنده بودن از مردن بهتره. راستی، اون دید در شب لعنتی‌ت کجاست؟

همون دوربین دید در شبت، هان؟

فکر می‌کنی

چطور

اون عوضی‌ها چطور تونستن بیان تو؟

تو لعنتی ندیدیشون.

این‌قدر برای اون صدای مرموز گرند جانکشن و هر

بهشتی که اون بیرون منتظرته ذوق‌زده بودی که خیلی زود رفتی شناسایی و پرواز کردی

و درست از روی سرشون رد شدی. پس آره، گذاشتم خودت گندی رو که زدی جمع کنی.

البته قبل از این‌که مجبور بشم جونت رو نجات بدم.

سلام.

سلام.

باشه، باشه.

باشه. سلام، سلام.

امروز روز خیلی، خیلی بزرگی بود.

سلام. اون مامانته؟

اون مامانته، هان؟

داری گشت می‌زنی؟

می‌خوام سعی کنم خودم رو به گرند جانکشن برسونم.

همین‌جوری؟

حتی نمی‌خوای درباره‌ش حرف بزنی؟

درباره چی حرف بزنیم؟

نمی‌دونم، هیگ. شاید تصمیم گرفتی بی‌خبر بزنی به چاک.

و به این فکر کنی که این کار چه تأثیری روی من می‌ذاره.

اگه برای شناسایی اینجا نباشی، من بی‌دفاع می‌مونم.

سال‌هاست بهت می‌گم پرواز کردن یادت می‌دم.

لازم نیست یادم بدی. این وسیله مال خودته و خودت باید انجامش بدی.

فرض کنیم خودت رو به جانکشن رسوندی؛ البته هیچ تضمینی نیست، ولی فرض کنیم

رسیدی و اونجا هیچ خبری نبود.

بعدش چی؟

فکر کنم به رفتن به سمت غرب ادامه بدم.

لعنتی.

و اگه همهٔ اینا به‌خاطر اینه که از اتفاقی که افتاد عصبانی‌ای، دیگه چیزی

برای گفتن برام نمونده.

لعنتی، باید دخلت رو بیارم.

فقط می‌گم دیگه از پس این کار برنمیام.

ترجیح می‌دی یه جای دیگه بمیری؟

آره، اوضاع همینه. خب، قطعاً قراره همین‌طور پیش بره.

اون‌جا توی سرزمین‌هایی که نمی‌شناسی، ولی بقیه می‌شناسن، تنهایی.

اصلاً نمی‌دونیم اون بیرون چه خبره. حتی یه نگاه لعنتی هم

به اون سمت ننداختیم. چرا باید فرق داشته باشه؟

برای هرکی که اون‌جا باشه، تو فقط یه سوسک لعنتی‌ای و باهات همون‌طوری رفتار می‌کنن

که ما با سوسک‌ها رفتار می‌کنیم.

این دنیا بهت میاد، عزیزم.

بیدار شو.

دفاع کن.

زنده بمون.

ای بابا، فکر کنم تو ده سال قبل از اینکه من به اینجا برسم، برای این دنیا آماده بودی.

چی؟

تو از این وضع خوشت میاد.

من یه مکانیک لعنتی بودم.

کارم تعمیر کردن بود.

وقتی هم مشغول این کار نبودم، زنم رو می‌بوسیدم.

هر روز با خودم فکر می‌کنم چطور این‌قدر خوش‌شانس بودم.

اون همه شانس دیگه تموم شده.

اون بیرون هم شانس بیشتری گیرت نمیاد.

می‌خوای باهام بیای؟

ترجیح می‌دم زنده بمونم.

یه فهرست روی یخچاله.

نحوهٔ کار با برق، باغچه‌ها و اینکه چطور گلیم خودت رو از آب بکشی بیرون.

فقط از ارتفاع خیلی زیاد نه.

نور فلاش کورَت می‌کنه.

با فکر کردن به گذشته حواست رو پرت نکن. نذار یه عوضی غافلگیرت کنه.

می‌دونم غر زدیم و نق زدیم و روی اعصاب هم رفتیم، ولی

شریک خوبی بودی.

آره، تو هم همین‌طور.

خداحافظ.

ممنون.

همین الان اون لعنتی رو بذار زمین.

درش بیار. دست‌هات رو ببر بالا.

دست‌هات رو بالا نگه دار.

اینجا چه کار می‌کنی؟

هواپیمام رو وسط فرود آوردم.

الاغت رو دیدم.

خیلی وقته یکی از اینا ندیده بودم، برای همین کنجکاو شدم.

خوبی؟

آره.

از کجا پرواز کردی؟

اِری.

جنوب دنور. می‌دونم کجاست.

سگم مرد.

برای همین فکر کردی بیای مال منو بدزدی.

اصلاً نمی‌دونستم یه سگ کوفتی داری.

ندارم.

اینجا چه کار می‌کنی؟

دارم می‌رم گرند جانکشن.

تو چه کاره‌ای؟

یواشکی توی ملک من می‌پلکی، اونم با این همه اسلحه.

خب، نمی‌دونستم ممکنه به چی بر بخورم.

شاید به سوسک‌های از نوع اشتباه.

منظورت از سوسک چیه؟

بازمانده‌ها.

اونایی که حتی آنفلوآنزا هم نتونست بکشتشون.

آره. اسم سگت چی بود؟

جسپر.

حتماً خیلی دلت برای اون سگ تنگ شده.

سگ خیلی خوبی بود، لعنتی.

باید از اینجا بری.

خشاب رو خالی کن.

شماره تلفن رو گرفتم.

اسمم هیگه.

برای ما مهم نیست اسمت چیه.

من سیما هستم.

بابامه.

بابا.

از آشنایی‌تون خوشحالم.

از اینجا برو بیرون!

جسپر، به باند بیشتری نیاز داریم.

بوی قهوهٔ واقعی می‌ده.

بابام

این رو درست می‌کنه

قهوهٔ هالی و روث.

واقعاً خوشمزه‌ست.

ممنون.

مافین موز و گردو ندارین؟

پنج دقیقه پیش تموم کردیم.

آها، باشه.

خب

چی کار می‌کردی

قبل از اینکه دنیا تموم بشه؟

بیشتر مکانیک بودم.

گاهی هم کار ساختمونی می‌کردم.

یه‌سری کارهای خرده‌ریز، می‌دونی.

در حدی که خرج‌ومخارج رو بدم و از زندگی هم لذت ببرم.

یه رؤیا؟

فکر کنم.

البته فقط برای یه مدت.

تو و شوهرت بچه‌ای دارین؟

نه، هیچ‌وقت کارمون به اونجا نرسید.

تو چی؟

همسرم...

ملیسا. اون... باردار بود، ولی بچه رو حدود یه سال قبل از

مرگش از دست دادیم.

باشه.

اشکالی نداره.

تقصیر تو نیست.

دلم برای موسیقی تنگ شده.

برای وقتی که...

توی ماشین موسیقی گوش می‌دادیم.

توی راه فروشگاه آواز می‌خوندیم.

دلم برای همین فروشگاه لعنتی هم تنگ شده.

آره. برای ترافیک هم.

برای گیر کردن توی ترافیک.

سیما، کجایی؟

بابا، من دیگه از دره اومدم بیرون.

چشم‌هات رو ببند.

نه، صبر کن. چشم‌هات رو ببند.

به من اعتماد کن. فقط ببندشون.

به من اعتماد کن.

اینجا داریم چیکار می‌کنیم؟

فقط داریم کمک می‌کنیم راهش رو ادامه بده.

اون یه غریبه‌ست.

ما به خاطر قوانینی که برای برخورد با غریبه‌ها داریم زنده موندیم.

می‌دونم قهوهٔ واقعی داره.

و یه عالمه از اینا.

آره، آدم‌های بد زیادی رو دیدم که از اینا توی جیبشون داشتن.

می‌رم یه تبر و اره بیارم؛ امیدوارم بتونه از اینجا بره.

فقط باید چندتا درخت رو کنار بزنم و می‌رم. ممنون می‌شم تبر رو

وقتی برمی‌گردونید، تیزش کرده باشید.

حتماً.

تو

کمک

لازم داری؟

آره.

دوستت دارم.

بیاید این کثافت رو جمع کنیم تا بتونی راه بیفتی.

قهوه می‌خوای؟

نه. نه؟

سیگار چطور؟

سیگار داری؟

خب، آماده‌ای؟

باشه.

بگو کی.

سه، دو، یک.

بجنب، از پسش برمیای.

باید صاف نگهش داریم.

با اره؟ آره، باید صاف نگهش داری. دستت رو بذار روی بالای

دسته. خب.

بجنب. که قرار نیست همهٔ هل دادن‌ها رو من انجام بدم. قرار نیست همه‌ش رو من هل بدم. دارم

وقتی تو باید هل بدی، سعی می‌کنم بکشم.

باشه.

اگه گرند جانکشن هم از آب دربیاد مثل اری، دنور یا هر جای دیگه‌ای مثل

اونا چی؟

آره، این حرف رو قبلاً هم شنیدم.

چون ممکنه همین‌طور بشه.

تو چی کار می‌کردی؟

کجا می‌رفتی؟

یه کوه توی تلوراید هست، حدود چهار هزار متر ارتفاع داره،

که یه طرفش تقریباً کاملاً عمودیه.

قبلاً با همسرم می‌رفتیم اونجا؛ تابستونا کوهنوردی می‌کردیم و زمستونا اسکی

می‌رفتیم.

واو.

پس می‌رفتی اونجا؟

آره.

درست کنار اون کوه لعنتی بازی می‌کنم.

باید سنگ‌های بزرگ‌تر رو جابه‌جا کنی.

ها؟ اون بزرگ‌ترها رو. وگرنه نمی‌تونم برم.

باشه.

شاید بهتره روی فیلم تمرکز کنی.

باشه.

ولی اگه بتونم قبل از اولین ردیف درخت‌ها اوج بگیرم، فکر کنم

خوبه. اوه، خدا رو شکر، چون کمرم داغون شده.

آره.

ممنون.

لطف کردی.

آره.

من محکم‌تر هل می‌دم، تو آروم‌تر هل بده. آها، همینه.

خب. خوبی؟ آره.

عالیه.

پس اینجا بزرگ شدی؟

اینجا بزرگ شدم، ولی بعد رفتم نیویورک. اونجا دانشگاه رفتم و توی یه

بیمارستان با همسرم کار می‌کردم.

پس چرا اینجایی؟

مامانم سرطان سینهٔ مرحلهٔ چهار داشت، برای همین برگشتم که به بابام کمک کنم.

بعد تام رفت نیویورک، ولی سفرها رو تعطیل کردن و من نتونستم

برگردم.

بعد هم مُرد.

متأسفم.

آدم باید یه چیزی داشته باشه که عذابش بده، مگه نه؟

وگرنه ممکنه احساس تنهایی کنی.

خب.

باید بچرخونیمش.

بیا.

آره.

بجنب، ماهیچه‌ها.

یه طوفان داره میاد.

اگه بارون بگیره کجا می‌خوابی؟

توی هواپیمات.

اوه، اونجا یه کم تنگه.

معمولاً زیر بال هواپیما می‌خوابم.

اگه لازم داشتی، اون سر برکه یه پناهگاه هست.

چرا قبل از رفتن نمی‌ری توی درمانگاه؟

مرسی.

فقط با من مهربونه؟

نمی‌دونم. قبلاً هیچ‌وقت ندیده بودم با کسی مهربون باشه.

آره.

گلف بازی می‌کردی؟ حتی یه روز از عمرم هم بازی نکردم.

قبلاً می‌گفتم اگه یه روز منو در حال گلف بازی کردن دیدید، با تیر بزنید توی سرم.

باشه. یه

فکری دارم.

آره.

چه فکری؟

اگه بمونی چی؟

نمی‌تونم.

متأسفم.

استیون، متأسفم.

نه، اشکالی نداره.

سیما، بس کن.

فقط صبر کن.

سیما.

فکر می‌کنی من هر روز لعنتی به تام فکر نمی‌کنم؟ می‌دونم که می‌کنی.

درست مثل خودت، ملیسا.

می‌فهمم. می‌دونم.

می‌دونم.

فکر نکن فقط خودت حق داری عزادار باشی، فهمیدی؟ می‌دونم.

دیگه بیشتر از این عذاب بکشه.

چه وقت بدی، عوضی.

نمی‌دونم، شاید ۱۰، ۲۰ نفر.

سه نفر تفنگ دارن، چند نفر کمان و چند نفر هم تبر.

یکی‌شون هم سواره‌ست.

هنوز ندیدمتون.

تفنگ داری؟

نه، فقط یه گلاک دارم.

اگه زودتر گمش کرده بود، الان مجبور نبود با ما بمونه.

گرند جانکشن، اینجا سسنا ۲، مایک، مایک، ویسکی، دلتا، دی. دریافت می‌کنید؟

گرند جانکشن،

اینجا سسنا ۲، مایک، مایک، ویسکی، دلتا، دی. دریافت می‌کنید؟

دانکن، دریافت می‌کنی؟ اینجا سسنا ۲، مایک مایک، ویسکی، دلتاست. دریافت می‌کنی؟

دریافت شد، سسنا.

واقعی هستید؟

آره.

باورم نمی‌شه.

دو ساله هیچ هواپیمایی جواب نداده. فکر نمی‌کردم هنوز کسی

اون بالا مونده باشه.

ما هم همین‌طور.

ما از اِری میایم، نزدیک دنور. راه زیادی اومدیم.

فکر کردیم شاید یه سر بهتون بزنیم. سه نفریم.

از صحبت باهاتون خوشحال می‌شیم، ولی ترجیح می‌دیم به راهتون ادامه بدید.

با مهمون‌هایی که اومدن، شانس نداشتیم.

دردسری درست نمی‌کنیم.

قصد بدی نداریم.

بی‌احترامی نباشه، ولی کی ممکنه خلافش رو بگه؟

متوجه شدم.

یه پنکیک‌فروشی محشر توی مرکز شهر بود.

فکر کنم اسمش سندی بود.

من پنکیک بلوبریش رو بیشتر دوست داشتم. روش یه چیزی می‌پاشید.

یادم نیست چی بود. محشر بود.

سندی مارشمالوها رو ریزریز خرد می‌کرد و روشون می‌پاشید.

آره، آره.

خودشه.

بهترین پنکیکی بود که خورده بودم.

به مسیر نزدیک شدنت ادامه بده، سسنا.

وقتی رسیدید می‌بینیمتون.

خواهش می‌کنم.

دریافت شد.

به‌زودی می‌بینمتون.

اینجا تو-وایتکی-دلتا هستیم، جنوب‌شرقیِ ارتفاع سه‌هزار پا، در مسیر فرود.

می‌بینمتون، سسنا. تو-وایتکی-دلتا، مستقیم به باند ۲۲ نزدیک بشید.

مجاز به فرود هستید.

دریافت شد، گرند دانجن.

به گرند دانجن خوش اومدید، سسنا. چند نفر از بچه‌هامون میان به استقبالتون

و لطفاً اگه اسلحه‌ای همراهتونه، تحویلش بدید.

این تنها نقشی‌ـه که واقعاً از پسش برمیایم.

با احترام رفتار می‌کنم.

همون‌قدر که ما برای شما ناشناخته‌ایم، شما هم برای ما ناشناخته‌اید.

متوجه شدم. اگه راحت نیستید، آزادید که به پرواز در آسمون‌های امن ادامه بدید

و برگردید. نظرتون چیه؟

موضوع این نیست.

آره. بستگی داره چقدر گولمون زده باشن.

یه کم گول خوردیم.

ممنون، رفیق.

ما توی این آشغال‌دونی چه غلطی می‌کنیم؟

چطوری؟

خوش اومدید.

من جانم. اینم لوگان.

سلام.

من اِگ هستم.

اینم پاپ و سیما هستن.

بیماری خاصی دارید که باید بدونیم؟

ببخشید؟

لوگان دوست داره رک بره سر اصل مطلب.

نه.

نه، بیماری‌ای نداریم.

خب، اگه اشکالی نداره.

این سبزه.

آره.

آها، عالیه.

ممنون.

دنبالم بیا.

منم، دارلین.

سرزنشت نمی‌کنم، سسنا.

قابل درکه.

جای جدید، آدم‌های جدید.

تو این دنیا، مخصوصاً، باید ایمان زیادی داشت.

ولی قانون، قانونه.

پسش می‌دیم بهت.

دنبالم بیا.

برای مهمون‌هامون.

بریم.

روشن نگهش می‌دارم.

سسنا.

خودِ خودشه.

اشکالی نداره؟ می‌خوام این لحظه رو ثبت کنم.

لبخند بزنید.

تازه، چه سه‌تایی خوش‌تیپی هم هستید.

هیک، سیما، پاپس.

در واقع جکه.

هیک، خلبانه. اینم دارلینه.

دارلین؟

منو به ماه ببر.

و بذار بین ستاره‌ها پرسه بزنم.

مهماندار که باشی، همیشه مهمانداری. ممنون.

بخورش.

ممنون.

خب عزیزم، تو اصلاً حرف هم می‌زنی یا فقط برای دکور اینجایی؟

گاهی.

نظرت درباره این گوشه‌وکنار کوچیک ما چیه؟

جالبه.

انگار از یه تونل زمان رد شدی، مگه نه؟

بخورش.

بازم هست. اگه بخوای، یه چیز قوی‌تر هم دارم.

به یه چیزی که کمی قوی‌تر باشه، نه نمی‌گم.

جک، یه چیزی با ۱۶۰ پروف چطوره؟

دقیقاً همون‌طور که پدربزرگم یادم داده.

این که ودکا یا جین نیست.

اوهوم.

بگو ببینم خوشت اومد یا نه.

بفرما.

خب، تو که هنوز به مال خودت دست نزدی.

ممنون، من خوبم. فقط باهات حرف می‌زنم. آره.

مگه نه؟ آره، همین تندی‌ایه که می‌گفتم. بهت گفتم، اگه قراره

از نو شروع کنیم، بهتره درست‌وحسابی انجامش بدیم.

نه کوکتل‌های شیک با چتر و میوه.

خب، از سفرت بگو.

بین ایری و اینجا نشونه‌ای از زندگی دیدید؟

اینجا و اونجا چند نقطه‌ای هست، ولی اطراف اینجا چیزی نیست.

خوبه که می‌دونم.

اینجا خیلی به مشکل خوردید؟

نه. مزمور ۱۲۱ رو بخون. خداوند مردم رو از هر بدی حفظ می‌کنه و مراقبشونه

وقتی به زندگی‌شون می‌رسن. خدا رو شکر.

آمین.

چند ساله اینجا قایم شده.

خب، دکتر.

تو و بیگ هیگ، دست‌هاتون قبل از این‌که دنیا زیر و رو بشه هم این‌قدر زبر بود؟

تمام عمرم دامدار بودم، پس... آره.

تو چی؟

بیشتر مکانیک بودم.

عزیزم، اشکالی نداره یه سیگار بکشم؟

بکش، راحت باش.

مردهای اهل کار و زحمت. برای این چیزا احترام قائلم.

تو چی؟

رزیدنت پزشکی بودم.

عجب، عجب.

جان؟

دکتره.

فکر نکنم این اطراف از اون‌ها داشته باشیم.

نه، نداریم.

باید می‌گفتی چه محمولهٔ ارزشمندی با خودت میاری، بیگ هیگ. اصلاً خبر نداشتم

چه چیزی همراهته.

اون هم مثل شما دوتا کارگره؟

به اندازهٔ بقیه غذا می‌خورن.

برای اون‌جور کارها همین حالا هم بیشتر از حد کافی آدم داریم، اما حالا یک

دکتر واقعی بینمون داریم؛ اون ارزش یک سهم رو داره.

اشتباه متوجه شدین. من در واقع دکتر واقعی نیستم. فقط داشتم پزشکی می‌خوندم و

راستش تقریباً هیچی یادم نمیاد. اوه، مطمئنم همین‌طوره. مثل دوچرخه‌سواری می‌مونه.

بله، خانم.

لوگان، دوست داری با یه دکتر ازدواج کنی؟

این دیگه چه کوفتیه؟

آره، من که بدم نمیاد، دارلین.

منم بدم نمیاد.

فکر کنم دیگه وقت تموم کردن گفت‌وگومونه. بی‌ادبی نکن،

جک. جک؟

بی‌ادبی؟ جک،

بشین.

جک، منو یاد مردهایی می‌ندازی که قبلاً می‌شناختم.

همیشه فکر می‌کنین این شمایین که باید بگین گفت‌وگو کی شروع بشه و کی تموم.

یا به کونم دست‌درازی کنین، یا پاهای منو از هم باز کنین... هی، قدر وفاداریت رو می‌دونم، واقعاً.

واقعاً می‌دونم. منم قبلاً همین‌جوری از بابام دفاع می‌کردم، وقتی زیادی بلند داد می‌زد یا

خیلی محکم کتک می‌زد.

ولی حقیقت اینه که جک حق داره.

می‌دونین چرا؟

دیگه چیزی برای گفتن نمونده، جز این‌که از بیگ هیگ تشکر کنیم که...

به ندای ما جواب داد و سیما رو پیش ما آورد تا بتونیم خانواده‌مون رو متبرک کنیم.

حالا سیما رو ببریم؟

تو و بقیه‌تون، همه‌تون اون‌قدر دنبال یه چیز بهتر هستین که به هر دری می‌زنین.

حاضرید دنبال یه صدا هر جایی راه بیفتین.

به من گوش کن.

همین ماجرایی که اینجاست.

واقعیت همینه.

فکر نکنم، عزیزم.

بابا، برگشت؟ پشت سرم، ضامن نارنجک رو بکش.

ضامن رو بکش و تپه رو نگه دار.

دوستت دارم، بابا.

آفرین، همینه.

واقعاً متأسفم.

حالا کجا بریم؟

که به فکر کوه‌های تلوراید نیستی، هستی؟

نه.

برمی‌گردیم اِری، باشه؟

بنگلی، بروس، بنگلی، دو مایل باهاتون فاصله داریم. این دِسناست، مایک، مایک،

ویسکی، دلتا، دوست هستیم، لطفاً شلیک نکنید.

بنگلی، صدامون رو می‌شنوی؟

اشکالی نداره.

اشکالی نداره.

باشه، مرد سرسخت.

نزدیکیم.

شنیدم رؤیای گرند جانکشن‌تون یه افتضاح به‌تمام‌معنا بوده، درست همون‌طور که گفتم

که می‌شه.

آره، طبق نقشه پیش نرفت.

شاید هم رفت، رفیق. نمی‌دونم.

ببخشید تنها گذاشتمت.

نه، اشکالی نداره.

بدون کمک تو هم می‌تونم پنجاه تا عوضی رو بکشم.

من ۳۱ تا جنازه شمردم. ای بابا، هیگ. مجبور شدم یه عده‌شون رو منفجر کنم. لااقل

تکه‌پاره‌هاشون رو هم به حساب من بذار.

هوم.

حیف گرند جانکشن شد.

لااقل مقام پنجم رو گرفتیم.

آخ! لعنتی... باشه، باشه.

اگه یه بار بسازیمش، این دفعه راحت‌تره. می‌فهمیم داریم چه غلطی

می‌کنیم. بعدش چی؟

این‌جا همیشه زیادی بی‌دفاع بوده.

الان دفاع ازش خیلی لعنتی سخت‌تره. قبلاً راهش رو پیدا کرده بودیم.

گزینهٔ لعنتی دیگه‌مون چیه؟

خانواده‌ها که واگیردار نیستن.

اوه، خدایا.

نه، اون‌جا برق و آب دارن، لعنتی.

فقط از توی هوا می‌شه دیدشون. امن‌ترین جاست.

مورمون‌های لعنتی. هر روز صبح بیدار می‌شم و می‌بینم دارن سعی می‌کنن منو هم‌کیش خودشون کنن. آخرین چیزی که

لازم دارم زن‌های بیشتری داشته باشم.

خیلی بامزه‌ست، ولی خودت هم از قبل می‌دونستی، لعنتی.

تو چی؟ می‌خوای همون‌جا بمونی یا باز می‌خوای دنبال یه جای دیگه بگردی؟

هنوز مطمئن نیستم.

تو واقعاً همیشه یه احمق به‌تمام‌معنایی. اینو قبول دارم.

یه زمانی یه عوضی رو می‌شناختم.

اون موقع‌ها توی اوکی‌سی بود. تفنگدار دریایی بود.

یه زن داشت.

دو تا دختر.

وقتی ویروس گرفتش، تقریباً از پا درش آورد.

ولی فقط به‌خاطر این نبود که اونا از دست رفته بودن.

تمام اون سال‌هایی که می‌تونست کنار اون‌ها باشه، ولی

نبود. رفته بود دنبال هر کار دیگه‌ای.

همین توی مغزش گیر کرده بود.

با این حال، همیشه می‌دونست مرگ سراغ همه‌مون میاد.

ولی باز هم نمی‌تونست از چیزهایی که داشت لذت ببره.

تا وقتی که بالاخره سراغش اومد.

خیلی احساس خستگی می‌کنی؟

فکر می‌کنی نقشه‌ت همینه؟

پس چیه؟

احتمالاً چیزیه که واکنش دفاعی بدنشون در برابر

ویروس ایجادش کرده.

چند تا بچه بعد از شیوع ویروس به دنیا اومدن؟

درسته. پس ژنتیکی به نسل بعد منتقل شده.

پس احتمالاً به همین دلیله که مُسری نیست.

وای. می‌تونیم کمکی بکنیم؟

آره.

یه چیزهایی لازم دارم.

یه مقدار...

داروهای سرکوب‌کنندهٔ سیستم ایمنی و کورتیکواستروئید.

وای.

به اینا می‌گی یه چیزهایی؟

نه.

یواشکی کجا داری می‌ری؟

فقط می‌خواستم برم شهر.

می‌خوام یه سری وسایل تهیه کنم.

می‌خوای باهات بیام؟

نه، اشکالی نداره.

برمی‌گردی، مگه نه؟ که نمی‌خوای منو با این همه

هشدار تنها بذاری.

می‌بینمت.

اون ستارهٔ بزرگ و پرنور رو می‌بینی؟

هوم.

اون جاسپرِ بزرگه.

و وقتی برمی‌گردی خونه، اون خوشهٔ ستاره‌ای رو می‌بینی؟

آره. اون صورت فلکیِ الویسه.

البته این‌ها اسم‌های رسمی نجومی‌شونن.

آره، تا جایی که من می‌دونم.

از این حس که ندونم برمی‌گردی یا نه خوشم نمیاد.

همین‌جوری رفتی و هیچی نگفتی.

باید مثل آدم‌های واقعی همدیگه رو ببوسیم.

این‌که چرا با اون حال غمگین یواشکی اومدی رو می‌دونم.

که من ازت نپرسم از کجا اومدی. من

نپرسم و تو هم نپرسی.

عزیزم، فقط نگاه کن و بخواب. بعضی وقت‌ها

باید همین‌جوری زندگی کنیم.

می‌تونیم به همین هم قناعت کنیم.

زيرنويس از مهدي shine021

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.