All language subtitles for Epidemie.S01E10.Les.Cicatrices.720p.FOCUS.WEB-DL.AAC2.0.H.264-LEONTIN

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM

اگه بیای اینجا زندگی کنی، در حق ما لطف کردی

چطور ممکنه آدمایی مثل شما وجود داشته باشن؟

لوران واقعاً آدم بخشنده‌ایه

نمی‌دونستم وزیر خودش هم شخصاً درگیر این قضیه شده

آره، یکی از دوستای نزدیکش، فرانسوا دوفور

اسمش توی دفتر ثبت شده

یعنی با داروی GS تحت درمان بوده

فکر می‌کنی به این زودی‌ها از شر کووا خلاص می‌شیم؟

تا وقتی منشأ کروناویروس رو پیدا کنیم

باید خیلی محتاط باشیم

برای اینکه نقشه‌م عملی بشه

باید مثل اون عمل کنیم

حالش زیاد خوب نیست، ولی عوض شدن آب و هوا براش خوبه

اه! شبیه استفراغه! دخترا، بهتون هشدار داده بودم

راسوها خیلی حساسن، با کوچکترین چیزی مریض می‌شن

خوبش می‌کنیم

روز نود و هفتم

مامان‌بزرگ، چه ساعتی می‌ری ماشینت رو تحویل بگیری؟

نمی‌دونم، منتظرم مکانیک زنگ بزنه

واسه فردا چند تا می‌خوای؟

پنج یا شش تا

اگه این‌همه بفروشیم، تعجب می‌کنم

زحمت پتوها رو نکشید، ما هفته پیش شستیمشون

کلویی گفت باید زود به زود شسته بشن

آره، ولی صبر می‌کنیم

۱۰ اپیدمی - قسمت

پارک سن‌رافائل؟ دقیقاً

پارکی که اولین قربانی‌های کووا اونجا بودن

باید همون‌جا اتفاق بیفته

اونجا پایان اپیدمی رو اعلام می‌کنید؟

بله

همه رو بفرستیم اونجا؟ خبرنگارا، دوربین‌ها؟

برای اینکه این چرخه رو کامل کنیم

و این پیام رو بدیم که حتی همون‌جایی که همه چیز ازش شروع شد

دیگه هیچ خطری تهدیدش نمی‌کنه

نظرت چیه؟

این یه موضوع اطلاع‌رسانیه

باید به متخصص‌ها اعتماد کنیم

باید مطمئن بشیم که هیچ مشکل امنیتی پیش نمیاد

نخست‌وزیر حتماً می‌خواد اونجا باشه

امیدوارم همین‌طور باشه

قراره به کل دنیا بگیم که اپیدمی کووا تموم شده

می‌فهمید چقدر برای کشور اهمیت داره؟

از لحاظ تجاری، توریستی

فقط یه نکته، فابریس

ممکنه اپیدمی تموم شده باشه، ولی کروناویروس هنوز هست

نمی‌دونیم کجا مخفی شده، ولی

دکتر لکلرک

می‌خوایم از فردا تمام موانع رو برداریم

نیازی به این همه جزئیات نداریم

نمی‌خوایم جشن رو خراب کنیم

از این بابت کاملاً مطمئنی؟

یعنی می‌تونم به نخست‌وزیر خبر بدم؟

تا دو روز دیگه، کووا رسماً تموم می‌شه؟

رسماً

اگه تا اون موقع مورد جدیدی نداشته باشیم

حداکثر دوره نهفتگی کووا ۱۰ روزه

برای اعلام پایان اپیدمی، نباید قربانی جدیدی داشته باشیم

اونم برای مدتی دو برابر دوره نهفتگی، یعنی ۲۰ روز

امیدوار باشیم

اگه چیز دیگه‌ای نیست، من دیگه برم

باید تا ۳۰ دقیقه دیگه فرودگاه باشم

داری می‌ری سفر؟

نه، می‌رم دنبال یکی از دوستام

خب، راستش دقیقاً دوست نیست

یه مرد... یه فرانسوی

به خانم شهردار در مورد پارک خبر می‌دین؟

حتماً

باورم نمی‌شه بالاخره داریم نور رو انتهای تونل می‌بینیم

در هر صورت

لطفاً دنبال من بیاین

دکتر تران به بخش احیا

سه چهار ساعتی طول می‌کنه تا نتایج آماده بشه

ولی اگه خیالتون رو راحت می‌کنه، سه هفته‌ست که

تمام تست‌های کووای ما منفی بوده

ممکنه فقط سرما خوردگی یا آنفولانزا باشه

دکتر گوتیه، دارم یه مریض رو می‌برم اتاق بغلی

عالیه! اوسیان؟

سلام بئا. همدیگه رو می‌شناسید؟

اون بهترین دوستمه

چه خوب! پیش هم می‌مونید

خب... من بعداً برمی‌گردم

اگه همین الان برگه بازگشت به کارم رو امضا کنی

می‌تونم از فردا شروع کنم، حالمم عالیه

ولی کلویی، سطح کراتینین خونت هنوز مشکل داره

نمی‌خوام میان‌بر بزنم. ما تو روزای آخر اپیدمی هستیم

خیلی از دکترای اورژانس از پا دراومدن

ولی مارک هم با من هم‌عقیده‌ست، باید استراحت کنی

مارک این وسط چی کاره‌ست؟ هیچ کاره

اونم مثل من نگران سلامتیته

این رفتارای مردسالارانه دیگه چیه؟

مگه تو برای کار کردن از زنایی که باهاشونی اجازه می‌گیری؟

حق با توئه، مارک هیچ دخالتی نداره

یه لحظه ببخشید. ملانی! بله؟

منتظرت بمونم؟

آره. می‌خوام باهات حرف بزنم. یه مریض دارم

بیا

چرا پرونده پزشکی فرانسوا دوفور رو بیرون کشیدی؟

برای اینکه بفهمم چرا مارسلین لِوِک کوچولو

که قرار بود داروی آزمایشی رو بگیره، هیچ‌وقت بهش نرسید

در حالی که خانم دوفور دارو رو گرفت، با اینکه حتی اسمش توی لیست نبود

پس داری بازجویی می‌کنی؟ فکر کردی پلیسی؟

نه، ولی اگه داروی مارسلین

به خاطر رابطه‌ با وزیر، به خانم دوفور داده شده باشه

این اصلاً منصفانه نیست. من یه پزشکم، باشه؟

من یه تصمیم پزشکی گرفتم که به راحتی می‌تونم توجیه‌ش کنم

البته اگه مراجع ذی‌صلاح ازم در موردش بپرسن

اگه جای تو بودم

خیلی احتیاط می‌کردم، خب؟

فکر نکنم بدونی با کی طرفی

در کل، فکر کنم پیداش کردم

همین الان یه ایمیل از دانشگاه کلمبیا گرفتم

نمونه دی‌ان‌ای که فرستاده بودیم، مطابقت داره

ویروس ما دقیقاً مثل یه نوع کروناویروسه

که دو سال پیش از یه خفاش در مکزیک گرفته شده

Choeronycteris mexicana

منشأ کووا مکزیکه؟

ولی اگه کووا از مکزیک شروع شده

چرا اینجا مورد داریم ولی اونجا نه؟

حتماً موردهایی هست، فقط جار نمی‌زنن

شایدم واقعاً وجود نداره یا از دستشون در رفته

پس قبل از اینکه کسی رو متهم کنیم، با مکزیکی‌ها تماس می‌گیریم

دامپزشک مزرعه طیور تازه از مکزیک برگشته بود

احتمالاً کووا رو از اونجا گرفته

اون گروه آخری رو آلوده کرد، ولی نمی‌تونسته دخترخاله‌م رو آلوده کرده باشه

یسیکا، باید با همکارهای مکزیکی تماس بگیری

نظرت چیه بریم فوتبال ببینیم؟ یا همون "ساکر" که اینا می‌گن

اینجا اینطوری می‌گن دیگه، نه؟ تو مونترال تیمی هست؟

آره، ولی فصل بازی‌ها به خاطر اپیدمی کنسل شد

هی، مرد کوچک، سر میز خمیازه نمی‌کشن

منم که بدنم به خاطر اختلاف ساعت خسته‌ست، اونوقت تو داری خمیازه می‌کشی؟

دیگه وقت خوابه

پس قبل خواب برات قصه می‌خونم

خودم می‌تونم بخونم

پس می‌تونم بذارمت توی تختت؟

لازم نیست. فقط محض اینکه دل منو شاد کنی

زود باش

اصلاً واسه چی اومد کبک؟

برای دیدن زاویه

فقط برای دیدنش یا

اصلاً نمی‌فهمم چی داری می‌گی

چه اتاق باحالی داری

بهم بگو

لوران و پاسکال... دوستشون داری؟

معلومه! آره؟

گاهی باهات سخت‌گیر برخورد می‌کنن یا

نه

هیچ‌وقت صداشون رو بلند نمی‌کنن

یا سرت داد نمی‌زنن؟

معلومه که نه

مطمئنی؟

می‌خوام الان پیژامه‌م رو بپوشم

حتماً، باشه

خب، برو بیرون! باید لباس عوض کنم

باشه، ولی یه دقیقه دیگه برمی‌گردم

فقط یه دقیقه

اونا جزئیات دقیق و مکتوب نحوه گرفتن اون خفاش رو می‌خوان

می‌تونی بهشون بگی که همه‌چیز واضحه

توی همون ایمیلی که براشون فرستادم؟

جزئیات رو براتون ایمیل کردم

ممنون. منتظر می‌مونیم

دوباره زنگ می‌زنن، ولی استدلال ما رو قبول نمی‌کنن

اونا می‌گن اگه موردی از کووا در مکزیک باشه

حتماً از کبک به اونجا رفته

فکر می‌کنی امشب دوباره زنگ بزنن؟

آزمایشگاه فوریت‌های بهداشتی

بله... الو

من ساموئل ریموند هستم، خبرنگار

می‌تونم با دکتر لکلرک صحبت کنم؟

لطفاً

یه لحظه اجازه بدید لطفاً

ببینم اینجاست یا نه

ساموئل ریمونده. بهش بگم رفتی؟

نه، حالا که اینجام، می‌تونم باهاش صحبت کنم

آن-ماری لکلرک هستم. سلام، منم ساموئل ریموند

ببخشید مزاحم شدم... خبر جدیدی داری؟

نه خبری ندارم

ولی تا ۳۶ ساعت دیگه یه کنفرانس خبری مهم برگزار می‌شه

برگزار می‌شه... ببخشید

واقعاً انتظار خبر جدیدی رو نداشتم

احیاناً مایل هستی یه استراحت کوتاهی بکنی؟

می‌تونیم بریم چیزی بنوشیم

منتظر یه تماس مهمم، ولی تو تا چه ساعتی آزادی؟

ساعت خاصی مد نظرم نیست

و قسم می‌خورم هیچ سوال کاری ازت نپرسم، خوبه؟

با هم وقت گذروندن ممکنه تضاد منافع ایجاد کنه

ولی حالا که اپیدمی عملاً تموم شده

ساموئل، ممنون بابت دعوتت، ولی امکانش نیست

شاید وقتی اپیدمی تموم شد

پس یعنی دو روز دیگه؟

باشه، ببینیم چی می‌شه. ممنون

جواب دو تا از نمونه‌های بیمارستان سن‌اندره مثبت شده

به ویویان زنگ بزنم؟

نه، خودم می‌رم

ما می‌میریم؟

فقط تعداد کمی از آدما به خاطر کووا می‌میرن

منم گرفتم ولی الان حالم عالیه

واقعاً اجازه ندارم این کار رو بکنم

ولی چون آدم دو بار کووا نمی‌گیره

دخترا، من خیلی به کمکتون احتیاج دارم

کلی سوال ازتون دارم

آماده‌اید؟

می‌فهمم

در شرایط عادی، قبل از پرسیدن سوال کمی صبر می‌کردم

ولی الان شرایط عادی نیست

بفرمایید

تا جایی که می‌دونید، دختراتون با آدمای مریض در تماس بودن؟

کسی که سرفه می‌کرد، یا آنفولانزا و مریضی معده داشت؟

مامانم از کووا وحشت داره

معلومه که اگه کسی جلوی من سرفه می‌کرد، یادم می‌موند

تو چی؟ منم همین‌طور

مکزیک؟ نه. ما از تورهای مسافرتی خوشمون نمیاد

ما هیچ‌وقت سوار هواپیما نشدیم. پولدار نیستیم که

نه، حیوان خانگی نداریم

دخترم خیلی اصرار می‌کنه، ولی من یه مادر تنهام

نمی‌خوام مسئولیت یه چیز دیگه رو هم قبول کنم

شاید حیوان خانگیِ کس دیگه‌ای؟

گربه همسایه؟

یه سگ توی پارک؟

خفاش چطور؟

هیچ‌وقت ندیدم

هیچ حیوونی؟ مطمئنید؟

از حیوونا خوشم نمیاد. این عجیبه

تو چی؟ منم خوشم نمیاد

حدود ۱۲ نفر هستن که باید قرنطینه‌شون کنیم

به اضافه پدر و مادرها

بهشون اطلاع داده شده؟ بله

عفونت هر دو دختر باید از یه منبع واحد باشه

دقت کردید که هر دوشون نزدیک پارک سن‌رافائل زندگی می‌کنن؟

می‌دونم، عجیبه. چرا؟

این همون پارکیه که دخترخاله‌م اونجا بود

قربانی‌های اولیه کووا توی همون منطقه زندگی می‌کردن

آره، عجیبه

بخور

بخور، کاشو

بخور دیگه

انجامش دادم

می‌تونستی زاویه رو هم بیاری، می‌دونی که؟

باعث افتخارم بود که ازش مراقبت کنم

وقتی داشتی ماشین ظرف‌شویی رو تعمیر می‌کردی

نه، باباش اومد دنبالش بردش

بردش کوه‌نوردی، کوه سن‌ایلر

داره تلاش می‌کنه با زاویه رابطه برقرار کنه

می‌ترسی با اون بره؟

کلی خورده شیشه توی فیلتره

احتمالاً واسه همینه که کار نمی‌کنه

یه پیشنهادی برات دارم

نمی‌خوام کسی رو جایگزین مارسلین کنم

اینطور نیست

نمی‌خوام به خاطر خودم باردار بشم

اما اینکه بخوام براتون یه بچه به دنیا بیارم

فکر کنم بتونم این کار رو انجام بدم

ببخشید

فقط مسئله اینه که الان «زاویه» اولویت ماست، برای همین

تمام تلاشمون رو روی اون متمرکز می‌کنیم

بله، البته

حتماً

من می‌گم این ماشین ظرفشویی بالاخره راه می‌افته

سمور فروشی

هی دخترا، بهتره تابلورتون رو جابجا کنین

ممکنه جریمه بشین، نباید توی پیاده‌رو باشه

مشکلی نیست! ممنون

وانمود کنین خوشتون اومده. بلندش کن، خب؟

الو، مامان؟

چطوری؟

خوبم... چطور مگه زنگ زدی؟

همین‌طوری، خواستم ببینم در چه حالی

امروز چیکار می‌کنی؟

کار خاصی نمی‌کنم

می‌خوای بری پیاده‌روی؟

داریم با مادربزرگِ «ژولیت» کارهای بیرون رو انجام می‌دیم

واسه همین الان اصلاً نمی‌تونم با تلفن حرف بزنم

باشه، خیلی خب، دوستت دارم

منم همین‌طور. فعلاً

ترجیح می‌دم بهش نگم تو با مایی، نمی‌خوام ناراحتش کنم

فهمیدم

بگیر

رسیدیم به ۱۴ مورد قرنطینه

فعلاً هیچ علائمی ندارن

چندین بازرس سلامت رو برای این پرونده گذاشتیم

با تمام افرادی که در تماس بودن، حتی رابطه‌های دورتر، مصاحبه می‌کنیم

پس دیگه رسمی شد

فردا کنفرانس خبری نداریم؟ چاره‌ای نداریم

و باید یه بیانیه بنویسیم تا اون دو مورد جدید رو اعلام کنیم

به خفاش‌های مکزیکی اشاره کنیم؟ یسیکا؟

منتظر باشین که امروز کلی تماس بابت این قضیه داشته باشین

مکزیکی‌ها مطمئنن که هیچ موردی از «کووا» ندارن

فعلاً صبر می‌کنیم و این موضوع رو مطرح نمی‌کنیم

اما اصلِ «سصش» رو فراموش نکنیم، خب؟

سرعت، صداقت، شفافیت

بعدازظهر آمار نهایی رو بررسی می‌کنیم

صبح یه پرستار اومد اینجا و شرایط قرنطینه رو برام توضیح داد

نه، من برای بررسی اپیدمیولوژیک اینجام

«لئا» با «اوسیان» و «بئاتریس» صمیمیه؟

همیشه با هم‌ان

لئا

لئا! ببین، بیا تو

ما بیشتر وقت‌ها خونه‌ایم، مامان این‌طوری ترجیح می‌ده

وقتی اینجا نیستین، کجا می‌رین؟

همه جا

«همه جا.»

خب... توی محله حیوونی هم هست؟

مطمئنی؟

آره

چرا هنوز نگرانی؟

تو همیشه موقع پریودت سرگیجه داری

ولی می‌ترسم «کووا» باشه

آخه ما تازه دو هفته رو تنهایی توی مزرعه گذروندیم

شاید محض احتیاط بهتر باشه به «کلوئی» بگم

ساب، ملت فکر می‌کنن دیوونه شدی

یه مدت «کووا» رو فراموش کن

باشه، حله

می‌تونی سمورها رو تا فردا همین‌جا بذاری

وقتی مادربزرگت ماشینش رو گرفت، باهاش بیا و ببرشون

خوبی؟

آره

اون یکی رو بردار

فراموشت نکردم

ولی نمی‌تونم اخراج دکتر «لکلرک» رو این وسط توجیه کنم

نه، من شغل «آن-ماری» رو نمی‌خوام

اومدم یه چیز دیگه بهتون بگم

یکی از پرستارهای بیمارستان متوجه شده

که خانم «دوفور» نباید «جی‌اس-۴۹» رو دریافت می‌کرد

مدرکی نداره، فقط در حد حدس و گمانه

اگه یه وقت لو بره

می‌تونم این تغییر رو به دلایل پزشکی توجیه کنم

ولی قسم بخور که می‌گی درباره دوستت با من حرفی نزدی

آره... هیچ‌کس نباید بفهمه

واقعاً بهت مدیونم

چی؟ نه بابا، ولش کن

احمق بودم که پیشنهاد رو قبول کردم

یه پسری بود

که قرار بود به جای خانم «دوفور» تحت درمان قرار بگیره

می‌دانم

لئا! داری چیکار می‌کنی؟

قرنطینه شوخی‌بردار نیست، یه مسئله‌ی جدیه

التماست می‌کنم به مامانم نگو که رفتم بیرون

قول می‌دم از این به بعد خونه بمونم

مامانت کجاست؟ - داره دوش می‌گیره

خواهشن بهش نگو

شانس دومی در کار نیست. حالا هم برو بتمرگ تو خونه

ممنون

یا خدا

هفته پیش خریدمش، شاید هم یه هفته قبل‌تر

دیگه یادم نیست! چرا به من نگفتی؟

چون پول کافی نداشتیم که بابتش بدیم

«بئاتریس» توی خونه یکم دیگه پیدا کرد

توی خونه پول پیدا کرد؟

مامانش نمی‌دونه، قسم خوردم که چیزی نگم

منو می‌کشه

لئا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟

اون سمور رو از کجا خریدی؟

از همون پت‌شاپِ پشتِ پارک

مغازه «رابرت»؟

به مامانم نگو

خواهش می‌کنم خانم، التماس می‌کنم! - باشه، ممنون عزیزم

الو، «نلی کادیولیک» هستم. قبلاً با هم صحبت کردیم

آره، می‌دونم کی هستی. چی می‌خوای؟

توی مغازه‌تون سمور دارین؟ - من سمور نمی‌فروشم

دیگه هم به من زنگ نزن، خب؟

باز این زنه دیوونه‌ی اداره مالیات پیداش شد

کله‌گنده‌ها میلیاردها دلار توی بهشت‌های مالیاتی قایم می‌کنن

اون‌وقت این زنه وقتش رو با یه کاسبِ بیچاره تلف می‌کنه

باز خودشه! بدجوری دیوونه‌ست

عمراً اجازه بدم به خاطر چند تا سمور دماغش رو توی حساب‌کتاب ما چپو کنه

بیا کمک کن! می‌خوای باهاشون چیکار کنی؟

زود آزادشون می‌کنیم! هی، اینا اصلاً مال من نیستن

اون یکی قفس رو بیار

ممکنه اون دیوونه مثل دفعه قبل توی راه اینجا باشه

دخترا از این کار خوششون نمی‌آد

تو کارهای مهم‌تری داری تا اینکه بخوای دلِ دختربچه‌ها رو به دست بیاری

جنازه توی یه کیسه زباله، توی صندوق عقب ماشینمه

از پت‌شاپ «رابرت» اومده

همون‌جایی که سمورِ یکی از اولین پرونده‌های من توی «مدرسه موش‌ها» ازش اومده بود

«الاسی» هم سمورش رو دقیقاً نزدیک همون پت‌شاپ پیدا کرده

«لوران» مثل سگ داره کار می‌کنه، نه؟ - آره

دارم سعی می‌کنم یه رابطه قوی با پسره برقرار کنم

ولی کار راحتی نیست، مگه نه؟

آره

اونقدرها معاشرتی نیست. - درسته

مخصوصاً که باید یه تصمیم مهم هم بگیرم

بحثِ کاره، می‌خوان یه مأموریت جدید بهم بدن

یه معامله‌ی بزرگ... توی شانگهای

تو

می‌خوای جابجا شی بری شانگهای؟

نه! یعنی نمی‌دونم

مسلماً جای مناسبی برای بردن یه بچه نیست

با اون سد زبانی و این حرف‌ها

آره

واسه همین می‌خواستم بدونم نظر شما در مورد این قضایا چیه

شما از وقتی «فرانسوا» فوت کرده خیلی بهش لطف داشتین

اما می‌تونین بازم به مراقبت ازش ادامه بدین یا

این اصلاً مشکلی نیست

معلومه که مشکلی نیست

مسلماً برای «زاویه» خیلی عالی می‌شه

نمی‌دونم راز شما چیه

ولی بعد از اون اتفاقی که برای مامانش افتاد

باورنکردنیه که این پسر از نظر روحی اینقدر ثبات داره

این‌طوری فکر می‌کنی؟ - معلومه

اینکه هر دوی شما کنارش بودین

واقعاً خیلی شانس آورده

خوبی؟

آره، ببخشید، فقط از حرف‌هایی که زدی تحت‌تأثیر قرار گرفتم

مشکلی نیست

همه‌چیز درست می‌شه

ممنون

اطلاعاتت غلط بوده، همین و بس

دیگه مزاحمم نشو

بذار بیایم تو! - گمشو بیرون

نلی، زنگ بزن پلیس. رابرت

باید کارهات رو درست انجام بدی. حکم دارین؟

زنگ بزن پلیس! رابرت

نمی‌تونه فقط واسه این زنگ بزنه پلیس! دنیا دیوونه شده

بحثِ اداره مالیات نیست، موضوع دکتر و بیماری «کووا»ست

دلایلی داریم که نشون می‌ده سمورها

ممکنه منشأ انتقال «کووا» باشن

سمورهات کجان؟

از کجا آوردیشون؟ - چی؟

چندین نفر که «کووا» گرفتن، با سمورهای تو در تماس بودن

اینا همه‌اش چرت و پرته! - نه! جواب همکارم رو بده

جوابش رو بده رابرت

من سمور نمی‌فروشم

یه تأمین‌کننده چند بار اومد مغازه‌ام

که چند تا بهم بفروشه، همین

الان چیزی داری؟ - آزادشون کردم رفت

کجا؟ توی حیاط پشتی

چند تا؟ حدوداً چهار تا

می‌دونی چطور می‌تونم با تأمین‌کننده‌ات تماس بگیرم؟

تلفنی

تازگی‌ها سمور فروختی؟

حدود ۱۰ روز پیش

به چند تا دختر ۸ تا ۱۰ ساله؟

آره

و... دو تا هم امروز

خودِ تأمین‌کننده مستقیم فروختشون. می‌دونی کی خریدشون؟

نه، ولی قفس رو با کارت خریدن

اسم پرورش‌دهنده سمورهات چیه؟

اسمش «ژاک» بود. مُرده

نوه‌های دختریش کار رو دستشون گرفتن

اونا بودن که سمورها رو فروختن

من از این کار حتی یه قرون هم گیرم نیومد

الو؟

دکتر لکلرک هستم، از آزمایشگاه فوریت‌های سلامت

با کی دارم صحبت می‌کنم؟ آن-ماری؟

همه‌چیز مرتبه؟

یه لحظه، گوشی رو می‌دم به سابرینا

سلام مامان؟

سابرینا؟

بله؟

چرا به گوشیم زنگ نزدی؟

سابرینا، تو

با سمورها در تماس بودی؟

با بابا حرف زدی؟ جواب سؤالم رو بده

خب، پدربزرگ «ژولیت» اونا رو پرورش داده بود

ما فقط می‌خواستیم بفروشیمشون

چون مادربزرگش ماشین نداشت

از «کلوئی» خواهش کردیم

امروز برای فروش سمورها اومدی شهر؟

آره، دو تا فروختم

مامان؟ حالت چطوره؟

خوبی؟

زیاد خوب نیستم. چطور مگه؟

تب داری؟ سرگیجه؟ تنگی نفس چی؟

یه کم سرگیجه دارم، ولی پریودم

الان دور و برت سمور هست؟

نه، توی انبارن

سابرینا، دقیقاً همون کاری رو می‌کنی که بهت می‌گم

دیگه حق نداری به سمورها نزدیک بشی

الان کی پیشته؟

ژولیت و مادربزرگش. آخه تو رو چی شده؟

الان راه می‌افتم میام

توی خونه بمون، نذار هیچ‌کس بیاد تو

و از اونا هم فاصله بگیر، متوجهی؟

چه مرگت شده؟

الان میام. مامان

با شاگردت توی مغازه بمون و نذار هیچ مشتری‌ای بیاد تو

و همون‌جا منتظر بمونین تا مأمورهای آزمایشگاه فوریت‌های سلامت برسن

روشنه؟

آره

نلی

سمورها اینجا نیستن! پیداشون نکردم

تو ماشینِ من رو برون

سوئیچ ماشین رو بذار توی مغازه

کجا داریم می‌ریم؟

بزرگراه ۲۰ به سمت کبک‌سیتی. توی راه برات توضیح می‌دم

الو، ویویان

پت‌شاپ رابرت، نزدیک پارک «سن-رافائل»

فوراً یه تیم بفرست اونجا

صاحبش سمورهایی فروخته که ناقل «کووا» بودن

اون با یه زنه، نمی‌دونم آلوده شدن یا نه

باشه، من پیگیری می‌کنم

چهار تا سمور توی محله آزاد شدن

ممکنه آلوده باشن و بتونن بیماری رو منتقل کنن

به پلیس خبر دادین؟

پلیس، «اس‌پی‌سی‌اِی» و تیم واکنش سریع

حواستون باشه که مردم بفهمن نباید سعی کنن سمورها رو بگیرن

باشه، ردیفش می‌کنم

به دامپزشک‌های وزارت‌خانه خبر داده شده، تو رابط اونا هستی

سوئیچ ماشینِ نلی توی پت‌شاپه

سمورِ مُرده توی صندوق عقبه

ما دنبال اون دو تا مشتری می‌گردیم که امروز سمورچه خریدن

اولیشون شناسایی شده

پس تکلیف سمورچه‌های اون مزرعه‌ی تکثیر چی می‌شه؟

من دارم می‌رم اونجا، تیم عملیاتی هم تو راهه

سیستم تنفسی سمورچه‌ها خیلی شبیه به آدم‌هاست

اونا هم مثل ما عطسه می‌کنن

اگه قفس سمورچه روی میز کار اون پسر بوده

بفرستش قرنطینه

باید برم

ببین

این دخترمه

آره، ولی مجبوری

مامان

سمورچه‌ها ویروس کووا رو منتقل می‌کنن؟

احتمالش هست

یعنی منم کووا دارم؟

نمی‌دونم

امروز اصلاً حالم خوب نبود

حتی سرگیجه هم داشتم

باید قدم به قدم پیش بریم

بشین

چرا ماسک زدی؟

کس دیگه‌ای هم علائم داره؟

نه، نه

نه، من اصلاً به سمورچه‌ها دست نزدم، حساسیت دارم

ماه‌هاست که من دارم ازشون نگهداری می‌کنم

تازگی‌ها آنفولانزای شدیدی نگرفتی؟

چرا، ولی اون مال قبل از کووا بود. اگه فکر نمی‌کنی که

باشه، واقعاً می‌ترسم

سابرینا، بشین

دقتِ جواب‌های تو می‌تونه جون آدم‌ها رو نجات بده

باید بدونم تو این چند هفته‌ی اخیر

چه کسایی با سمورچه‌ها در تماس بودن

خب، امروز کلی آدم اومدن

باید دقیق بدونم تک‌تک‌شون کی بودن

مامان

گوش کن عزیزم

درصد از کسایی که کووا می‌گیرن، خوب می‌شن ۸۶

درصدشون نوع خفیف بیماری رو می‌گیرن ۶۹

داروی GS-49 جونِ ۵۶.۴ درصد از کسایی که نوع شدیدش رو دارن نجات می‌ده

دوستت دارم عزیزم

سعی کن تک‌تکِ اون آدم‌ها یادت بیاد

باشه

یه زوج بودن، حدوداً ۲۵ ساله

زنه موهاش مشِ بنفش داشت

دوست‌پسرش یه بار «امی» صداش کرد

اونم به پسره گفت «فرد»

بعد از اونا، یه گروهِ پنج نفره از نوجوون‌ها اومدن

یکی‌شون یه تیشرت تنش بود که

اومده بودن سمورچه‌ها رو ببرن

الو؟ مارک، دارم سابرینا رو می‌ارم پیشت

بیمارستان؟ فکر خوبی نیست... دخترت رو دارم می‌ارم پیشت

در اولین فرصت ازش تست مخاط بینی بگیر

روز ۱۱۸ام

وضعیت بیمار چطوره؟

خوبه، دیگه تموم شد

زمان مرگ: ۱۱:۱۷

ممنون از همگی

می‌رم به همسرش زنگ بزنم

داری چیکار می‌کنی؟ دیوونه شدی! خودت هم آلوده می‌شی

تموم شد، دیگه خوب شدی. می‌برمت خونه

ژنوویو

ملانی! سلام

خوب به نظر می‌رسی. دارم روزام رو یکی‌یکی می‌گذرونم

همین‌جاها زندگی می‌کنی؟ الان نه

وزیر «دِمرز» و شریکش خونه‌شون رو به من قرض دادن

برای من مثل یه قصره

ولی انگار با زندگی کردن توش، دارم بهشون لطف می‌کنم

همین الان از آرایشگاه برگشتم

وزیر منو برای کنفرانس مطبوعاتی بزرگِ امروز دعوت کرده

آره، برای اعلام پایانِ کووا

لوران و پاسکال هم منو برای بعدش دعوت کردن رستوران

یه رستوران شیک

ما سه تا با هم از یه دورانِ سخت گذشتیم

به همدیگه کمک می‌کنیم

بعضی وقت‌ها، وقتی آدم‌ها زیادی مهربون می‌شن

باید از خودت بپرسی نکنه چیزی رو مخفی می‌کنن

منظورت از این حرف چیه؟

وقت داری با هم یه قهوه بخوریم؟

حالا دیگه می‌دانیم که این اپیدمی

توسط جمعیتی از خفاش‌های مهاجر شروع شده

خفاش‌ها می‌تونن ناقل باشن

ناقلِ ویروس‌های زیادی که می‌تونن به انسان منتقل بشن

خوشبختانه، تماس ما با اونا کمه

و سیستم ایمنی ما هم با اونا تفاوت داره

تو این مورد خاص، مشکل از زمانی شروع شد

که خفاش‌ها و سمورچه‌ها توی یه انبار مشترک با هم بودن

سمورچه‌ها از طریق فضولات خفاش‌ها آلوده شدن

وقتی سمورچه‌ها به منبع ذخیره‌ی ویروس تبدیل شدن

انتقالِ بیماری به انسان راحت‌تر شد

مشخصاً اون مزرعه‌ی آلوده‌ی سمورچه هم کلاً جمع شد

مردم حالا می‌تونن به زندگی عادی‌شون برگردن

اما باید این نکته رو هم اضافه کنم

که باید عادت کنیم دست‌هامون رو مرتب و مکرر بشوریم

مبارزه با کووا چندین ماه طول کشید

و برای همه‌ی ما دوران سختی بود

امیدوارم چیزایی که تو این فصل دردناک از تاریخ‌مون

به عنوان یک جامعه درباره‌ی خودمون یاد گرفتیم

باعث بشه زخم‌های ناشی از کووا برای همیشه التیام پیدا کنن

ممنونم

نمی‌شه انکار کرد که مدیریت این بحران فوق‌العاده دشوار بود

فردا برای یک ماه می‌رم مسافرت

دلم برای خانواده‌م تنگ شده. می‌خوام پسرِ «آلاسی» رو بغل کنم

می‌فهمم

بعدش برمی‌گردی آزمایشگاه؟ آره، می‌تونی روم حساب کنی

نِلی، بابت همه چی ممنون

همچنین

زونکن، ۲ سانتی، آبی: یادداشت شد

خط‌کش مدرجِ شفاف: فهمیدم

سه تا پوشه‌ی «دو-تنگ»: یادداشت شد

عجیبه که ژنوویو جواب نمی‌ده

نمی‌فهمم چرا امروز بعدازظهر نیومد

رزرو رستوران ساعت چنده؟

ساعت ۸ شب. چسب ندارم

مامان چند تا توی اتاق کارش داره

مامان

با من بیا پسرم

می‌ریم چسب و بقیه‌ی چیزایی که کم داریم رو بخریم، باشه؟

ممنون

الو؟

سلام آن-ماری! مزاحم که نیستم؟

نه... چیکار می‌تونم برات بکنم؟ دو تا چیز

اول اینکه، می‌خوام قبل از اینکه مقاله‌ای رو آنلاین پست کنم، یه نگاه بهش بندازی

باشه

چون تازه با دکتر «روی-بلانژه» مصاحبه کردم

اون کلی درباره‌ی تو حرف زد

پس اگه چیزی هست که دوست نداری، بهم بگو تا عوضش کنم

لطف داری

عالیه

همین الان فرستادمش، تو ایمیلته

مورد دوم

اگه درست متوجه شده باشم، الان دیگه اپیدمی تموم شده

آره، این همون چیزیه که توی کنفرانس مطبوعاتی اعلام کردیم

پس شاید بتونیم الان بریم با هم یه نوشیدنی بخوریم

ژنوویو

تو کشتِیش

بذار برات توضیح بدم. خفه شو

قصد داشتم اینا رو بردارم

ولی این تویی که بهشون احتیاج داری

چون هیچ‌کس نمی‌تونه این‌قدر پست باشه

که اون کاری رو که تو کردی انجام بده

و بعدش بتونه به نفس کشیدن ادامه بده

نگران نباش، اونجا کلی از اینا هست

اون ژنوویو بود که داشت فرار می‌کرد؟

آره، اون امشب به رستوران نمیاد

پایان

مترجم: گابریلا کوبیلانسکی

💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.