Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
دخترخالهم یه سمور پیدا کرده
تو تحقیقاتم، به یه خونواده دیگه برخورد کردم که سمور داشتن
چه بلایی سر سموره اومد؟ بهم گفت که مُرد
پاسکال! یودا فرار کرد! یودا
پروندهی اون ۲۰ تا بیمار واجد شرایط رو دارم
همهشون تو مرحلهی حاد بیماریان
ولی هنوز اونقدری جون دارن
واقعاً میخوای همینجوری الکی انتخاب کنی؟
یه خواهشی در مورد یکی از مریضها دارم
میخوام مطمئن شم که یکی از دوزها بهش میرسه
از داروی آزمایشی
پروندهی مارسلین کوچولو رو چک کردم
مگه درمان آزمایشی رو نگرفت؟
نه، نگرفته. چرا؟ قرار بود بهش بدن
باید قیدِ یکی از مریضها رو بزنم تا برای دوست تو جا باز شه
شاید یه دوز کم آوردن؟ و از اون گرفتن؟
دوستت دارم، جوجهاردکِ من
خبرهای بدی دارم آقای وزیر
«جیاس-۴۹» هیچ تاثیری روش نداشت
متاسفم
روز شصت و پنجم
یادآوری میکنم که دیروز سازمان جهانی بهداشت منتشر کرد
بیانیهای که به مردم توصیه میکنه به تعویق بندازن
همهی سفرهای غیرضروری به مونترآل رو
نتیجهش: نصفِ تمام پروازها لغو شدن
و فرودگاه تبدیل شده به یه خوابگاه
فعلاً، مستقیم با دکتر لکلرک مصاحبه میکنیم
ژنویو
مزاحمت شدم؟
هی، برای مراسم خاکسپاری مارسلین خیلی متاسفم
نرسیدم بیام. - اشکالی نداره
یه مراسم کوچیک بود
میتونیم با یه قهوه گپ بزنیم؟
نه، من... نمیتونم، باید برم
بهتری؟
آره، یه هفتهست از بیمارستان مرخص شدم
خوب شدم. دیگه ناقل نیستم
دکترا اینطور گفتن
گوش کن، زیاد وقتت رو نمیگیرم
من
اینا جواهرات منه
مال و اموال زیادی نیست
ولی بعضیهاشون خیلی قشنگن
فکر کنم حتی چند تا از انگشترهای مادربزرگ هم توشون باشه
میخوام بدمشون به تو
آخه چرا؟ نگهشون دار
دیگه بهشون نیاز ندارم
تو همیشه دخترخالهی محبوبم بودی
میخوام مال تو باشن
من اینا رو نمیخوام، مال خودته
وِرو، واقعاً خوشحالم میکنی
برام مهمه
خب، پس ممنون
لطفت رو میرسونه
هی، واقعاً باید آماده شم برم
آره، منم دیگه میرم
مراقب خودت باش
و خانوادهت
تو هم همینطور
۸ اپیدمی - قسمت
باید یه جا پیدا کنی
خواهرت ازم قول گرفت که بیارمش
برو دکتر، حداقل میفهمیم چیه
این چه کمکی میکنه؟
اگه کووا باشه، تو بیمارستان حبسَم میکنن
باید یه چیزی نشونت بدم، بیا ببین
این چیه؟
جیاس-۴۹
تو بیمارستان برای همه به اندازه کافی ندارن
ولی تو اینترنت، هر وقت بخوای میتونی سفارش بدی
عالی نیست؟
الو! هی
شنیدی؟
یه سری هستن به زور وارد خونههای کسایی میشن که
از ترسِ کووا فرار کردن
تظاهر میکنن اونجا زندگی میکنن و بعد همهچی رو میفروشن
ولی تو اینترنت، هر وقت بخوای میتونی سفارش بدی
واقعاً یه مشت کلاهبردارن
شبِ سختی داشتی؟
کمسنوسالترین موردِ کووام رو بستری کردم. یه نوزاد سه ماهه
مادرش ده روزه که حالش بده، اما
اونقدر ترسیده بود که نمیرفت بیمارستان
مردم خیلی احمقن
متنفرم از اینکه اینجا بیکار بشینم
و فقط خبرهای احمقانه بخونم در حالی که کاملاً بیفایدهم
تو دورهی نقاهتی
با زنِ سابقِت حرف زدی؟
نه، فکر خوبی نیست
چرا، اتفاقاً خیلی هم فکر خوبیه
تو تحقیقات اپیدمیولوژیک به ویویان کمک میکنم
عالیه
امروز صبح حرفهات رو تو برنامهی «لوزیه» شنیدم
اوضاع خوب پیش نمیره
داریم به آمار ۲۰۰ تا کشته میرسیم
چطوری میخوای از پسِش بربیای؟
جلسهی خوبی داشته باشی
دویست یعنی یکی بیشتر از ۱۹۹، همین
نه تو ریاضیاتِ رسانه
۱۹۹ دویست یعنی ده برابرِ
مردم وحشت میکنن. به یه استراتژی نیاز داریم
استراتژی اینه که توضیح بدیم اگه مرگومیرِ کمتری میخوایم
مردم باید جلویِ شیوع رو بگیرن
و به محضِ اینکه حالشون بد شد، برن برای تشخیص بیماری
وگرنه اوضاع بدتر میشه
داریم علیه ۲۰۰ تا کشته میجنگیم
توضیحات، کلمات و اعدادت رو فراموش کن
به هیچ دردی نمیخورن
ما به برانگیختنِ احساسات نیاز داریم
ببخشید، باید جواب بدم
سابرینا، چی شده؟
بابا همین الان زنگ زد، میخواد برای مادربزرگ غذا ببرم
ولی میدونی که من از اینجا بیرون نمیرم
چرا باید برای مادربزرگ غذا ببری؟
چون تو خانهی سالمندان هیچی بهش نمیدن
بیخیال، امکان نداره! به عمهت زنگ بزن، اون مسئولِ
عمهم از شهر رفته، فرار کرده
اون دیوونه نیست. خب، حالا چیکار کنیم؟
نمیخوام مرگِ مادربزرگ بیفته گردن من
باشه، با بابات تماس میگیرم، خب؟
خداحافظ
یسیکا دیر میرسه
مهدکودکش بسته شده
عالی شد
الو؟ هی، منم
قضیهی مادرت چیه؟
از یه موردِ احتمالیِ کووا ترسیدن
تو خانهی سالمندان. نمیذارن پرسنل وارد بشن
برام پیغام گذاشتن که دیگه غذا نمیدن
همینطوری یه شبه؟ دیوونهن؟ - کاملاً، آره
ولی قضیه جدیه، با مامان حرف زدم
و از ناهارِ دیروز تا حالا هیچی نخورده
وحشتناکه
ولی... میدونی، سابرینا از خونه بیرون نمیره
واسه همین نمیتونه بره اونجا
تو چی؟
من تو جلسهم. خودت برو
قرنطینهی کاریام
هیچجا نمیتونم برم جز خونه و اورژانس
از دوستت بخواه
آن-ماری، من بقیهی وعدههای غذایی رو ردیف میکنم
اما الان، نمیتونم بذارم از گرسنگی بمیره
باشه؟
میرم، ولی این کار رو به خاطر اون میکنم، نه تو
چرا بیدارم نکردی؟
فکر کردم برات خوبه که یکم بیشتر بخوابی
کیف پولت رو پیدا کردم
نه، دنبال گوشیم میگردم
دارم کلی وقت تلف میکنم
و بقیهی روزم رو باید رکاب بزنم
خیلی دیر قرص خواب خوردم
ساعت ۳ بود، خوابم نمیبرد
تو این بازارِ شام هیچی پیدا نمیکنیم
باید یکم نظم و ترتیب بدیم به اینجا
تازه قبل رفتن به آزمایشگاه، باید یه سری هم به وزارتخونه بزنم
اینجاست! دیگه زیر و رو نکن
رو مخی، خودم میتونم وسایلم رو پیدا کنم
هی
منم ناراحتم
ولی دقودلیم رو سرِ تو خالی نمیکنم
نه، ولی
مارسلین لِوِک-کِرِت، ۷ ساله
برای مادربزرگت بده
ولی تو هم نباید این ریسک رو بکنی
بابات در این مورد چی فکر میکنه؟
اون گاهی اصلاً فکر نمیکنه. خب، اوضاعِ تو چطوره؟
خلوته. خیلی، خیلی خلوت
حداقل به کووا نزدیک نیستی
آره، ولی سعی کن اینجا یه کارِ تابستونی پیدا کنی
یه کابوسه
از این وضعیت متنفرم، فقط ۲۰ دلار تو حسابم مونده
یه لحظه. بله؟ دارم میرم تو گاراژ
میتونی به سمورها غذا بدی؟
مادربزرگ، میدونی که من حساسیت دارم
یه شالگردن ببند و دستکش بپوش
اگه موهاشون رو تنفس نکنی، نباید مشکلی پیش بیاد
باشه. تو خیلی مهربونی
حالا یادت نره چند تا مرغ رو از یخزدگی دربیاری
ایی! اونا مرغ میخورن؟
کیسههای غذای سمور تو بازار هست
ولی پدربزرگم مرغها رو مجانی گرفته
هی، یه سمور میخوای؟
چرا؟ مادربزرگت مجانی میده؟
دارم سعی میکنم راضیش کنم از دستشون راحت شه
نمیفهمم چرا همه فکر میکنن اینا بانمکن
مثل موشهای بزرگِ گوشتخوارن
با دندونهای خونآشامی
بیخیال، پیازداغش رو زیاد نکن
به نظر من که خیلی بانمکن
نه بابا
واسه همین به رئیسم گفتم
که دو هفته وقت لازم دارم تا بیام کانادا
تا تکلیف این قضیه رو روشن کنم
باورت نمیشه چه جنجالی به پا کرد
آره؟ زاو، باباته
چون سهام شرکت تو بورسه
پس طبیعتاً تو این اوضاع و احوال
با وجود پاندمی و این حرفها، طرف عصبی میشه
از نظر من... اصلاً برام مهم نیست
همین الانش هم مراسم خاکسپاری فرانسواز رو از دست دادم
پس اگه قرار باشه بینِ من و پسرم یکی رو انتخاب کنه
استعفا میدم
درک میکنم
با این حال، بلیت گرفتن اصلاً راحت نیست
تقریباً همهی پروازها به مقصد مونترآل لغو شدن
ولی یه راهی پیدا میکنم. حتماً پیدا میکنم
زاو
واقعاً متاسفم، میرم بیارمش
نه! عذرخواهی نکن، خب؟ تقصیر منه
سالهای زیادی رو بدون دیدنش گذروندم، واسه همین
معلومه که گاهی یه فاجعه لازمه
تا بهمون بفهمونه چی واقعاً مهمه
الان برمیگردم. باشه
چیکار میکنی؟ من حرفی ندارم بهش بزنم
عزیزم، یکم تلاش کن
وقتی حرف میزنه نمیفهمم چی میگه
بالاخره میفهمی، خب؟
یالا! بیا
برو دیگه
هی، تو
سلام
چطور دووم آوردی؟ اوضاع خوبه؟
آره. خوب. عالی
نذار این چیزها از پا درِت بیارن، پسرم
اتفاقی که برای مادرت افتاد وحشتناک بود
ولی ما جنگندهایم، ادامه میدیم
یالا، یالا
هی، من دارم میرم
بابت امروز صبح متاسفم. خب؟ حالم خوب میشه
چیز خاصی نیست
هیچی؟ میری بیرون؟ با دوستات وقت میگذرونی؟
چی داشته باشم؟ دوست؟
نه؟
بله؟
ببخشید که مزاحم میشم
من مادرِ یکی از دوستهای زاویه هستم
یعنی، مادرش بودم
پسرم، مارسلین، مُرده
شما مادرِ مارسلین هستید؟
مارسلین لِوِک-کِرِت
با فرانسواز هم دوست بودم
من... دوستش بودم
سلام
همونطور که گفتم، پسرم مارسلین... مُرده
وای خدای من! تو مادر مارسلینی
از دیدنت خیلی خوشحالم
من... تو «لا راند» باهاش بودم
تسلیت میگم
مارسلین داشت
فکر کردم شاید زاویه خوشش بیاد
که بعضی از وسایلِ مارسلین رو داشته باشه
هی، جین
سلام، پسر جون
ببین، من
چندتا از اسباببازیهای مارسلین رو برات آوردم
میخوای ببینی چیزی خوشت میآد؟
نه، اصلاً نگران نباشید
مارسلین ۱۶ روز پیش فوت کرد
قبل از اون هم دو هفته بیمارستان بود
دیگه هیچ میکروبی باقی نمونده
منم همهچیز رو ضدعفونی کردم
ببین، این کلاه بیسبالشه
وقتی دیدمش با خودم گفتم که
متأسفم
روز خوبی داشته باشی
دکتر لکلرک
دکتر روی-بلانژه، سلام
بهتر به نظر میرسی. خوشحالم
میتونم باهات حرف بزنم؟ فقط دو دقیقه
ببخشید، جلسه دارم
منتظر میمونم
سرم خیلی شلوغه، نمیتونم برای همه وقت بذارم
در حال حاضر من تمام وقتِ دنیا رو دارم
خیلی خب
پنج مورد در استری، یکی در اوتاوه
چهار مورد در کوت-نورد، شش مورد در ابیتیبی-تمیسکامینگ
سه مورد در مونترژی، به همین تعداد هم در لورانتید
امروز صبح وقت نکردم برم وزارتخانه
اما آمار رو داریم، اودیل؟
بله، همینجا دارمشون
اگه اهالی مونترآل همینطور به ترک کردن جزیره ادامه بدن
و بیماری رو همهجا پخش کنن، با یه سری مشکلات جدی روبرو میشیم
برای مردم مناطق روستایی زمان بیشتری میبره
که وقتی مریض میشن خودشون رو به بیمارستان برسونن
خب، اوضاع زیاد خوب نیست: بین ۴ تا ۶ درصد
از کل جمعیت تا الان مونترآل رو ترک کردن
این یعنی حدود ۱۰۰ هزار نفر
ما نمیتونیم شهر رو قرنطینه کنیم
نخستوزیر که نمیاد دور مونترآل حصار بکشه
سیبزمینیهات خوبن؟ عالین
من یه چیزبرگر با سیبزمینی سرخکرده میخورم. تو چی؟
منم همینطور. اما تو چی، اما؟
مریضه؟ فکر کنم به گردهافشانی حساسیت داره
اون به درد زندگی توی روستا نمیخوره
از کجا میآین؟ مونترآل
چرا نمیری با اون دختره بازی کنی؟
وقتی غذا رسید صدات میکنم
نه، نه! ترجیح میدم این کار رو نکنه
چرا؟
نمیخوام دخترت با دختر من بازی کنه
خودت رو بذار جای من
دخترت مریضه و از مونترال اومدی
آره، ولی فقط حساسیت داره، تب نداره
آره، ولی بالاخره مریضه دیگه
مسخرهست
آقا، امیدوارم دخترتون کووا نداشته باشه
ولی نمیتونم مطمئن باشم
جدی میگی؟
اون فقط بهت گفت که بزنی به چاک
این به تو ربطی نداره! فهمیدی؟
میخوای بهت نشون بدم چی به من ربط داره؟
هی احمق! دیگه بس کن
ونسان، بیا بریم
با اون میکروبهات گورتو از اینجا گم کن
منکر این نیستم که فرار ساکنین موضوع مهمیه
اما چیزی که این هفته واقعاً بهمون ضربه میزنه
دویستمین موردِ فوته
برای متعادل کردن اخبار بد، به خبرهای خوب نیاز داریم
آره. خبرهای واقعاً خوب، نه از این ظاهرسازیهای مثبت
یا آمارهای خوشحالکننده
سه مورد دیگه کووا توی روستاها
فقط امروز پنج مورد بوده
لعنتی! مردم اصلاً از کلهشون استفاده نمیکنن
به دنیای واقعی خوش اومدی
ببخشید
آن-ماری، میدونستی دکتر روی-بلانژه
توی لابی منتظرته؟
آره، ولی الان سرم شلوغه
روی-بلانژه همون دکترِ مهربونِ اورژانس نیست که کووا گرفته بود؟
احتمالاً حال و روزش زیاد خوب نیست
واسه همین ناراحتم که اینقدر معطلش کردم
برو، ما دیگه تقریباً تموم کردیم
باشه
میتونیم از این اتاق استفاده کنیم
چطوری میتونم کمکت کنم؟
اگه تو نبودی، من الان مرده بودم
و اصلاً نمیخواستم بمیرم
من فقط وظیفهم رو انجام دادم، همین
نه، تو خیلی فراتر از وظیفهت عمل کردی
ممنونم
میخوام در مورد رابطهم با مارک حرف بزنم
ولی فکر نکنم اینجا جاش باشه
حق با توئه
آره
گوش کن، سعی کردم برگردم سر کار
توی بیمارستان، ولی کوئنتین قبول نکرد
میگه خیلی زوده، ولی من حالم خوبه
تصمیم با اونه
آره، ولی ما داریم با یه هیولا میجنگیم. میخوام کمکت کنم
چطوری؟
نمیدونم، هر کاری بگی انجام میدم. من کووا داشتم
احتمالاً مصونیت دارم
من مسئول استخدام داوطلبها برای کووا نیستم
دکتر اورژانسم، مطمئنم میتونم براتون مفید باشم
میتونم کارای آماری رو انجام بدم، یا هر چیز دیگهای
چرا همه همش میخوان درباره آمار با من حرف بزنن؟
اگه عصای جادویی نداری که جلوی مردم رو بگیری
که فرار نکنن و میکروبهاشون رو همهجا پخش نکنن
و راضیشون کنی که فوراً برن بیمارستان
نمیبینم چطوری میتونی کمکم کنی
رسید
باید تزریق بشه
بلد نیستی انجامش بدی؟
دستورالعمل داره، عینکم رو بده
از امروز صبح یکم حالم بهتره
با این قیمتی که پاش دادیم، حالا که داریمش باید بزنی
از یه سوزن میترسی؟
نه، ولی جفتمون میدونیم که تو پرستار نیستی
آره، تا ۲۴ ساعت دیگه منتظر دویستمین فوتی هستیم
خب، حداقل یه جلسه توجیهی، فابریس هم توش هست
آره. نه، حق با توئه
آره. با دستیارم دربارهاش حرف میزنم
باشه. فعلاً
امروز صبح با مامان مارسلین قهوه خوردم
تحملش برای ما سخته، ولی اون
نمیدونم چطوری میخواد با این کنار بیاد
فکر کنم داره تنهایی با غمش سر میکنه
دارم با تلفن حرف میزنم. باشه؟
بله، اودیل؟ آره، خودمم
رسیدی به دفتر نخستوزیر؟
آره، ولی خودش هم اونجا حضور داره؟
آره
آره. یه لحظه گوشی دستت، لطفاً
اون رو از سرت بردار! هی
چرا؟ آلزایمر داری؟
مامان مارسلین این رو بهش داده، کلاه بیسبالشه
اودیل، یه لحظه صبر کن، باشه؟
امشب وقت شام خوردن ندارم، تو اتاق خواب کار میکنم
اودیل؟ آره. فقط باید پرونده رو بردارم
خدای من
پدربزرگت خیلی بهت افتخار میکرد
که جاش رو گرفتی و داری از راسوهامون مراقبت میکنی
اون درک میکرد که من آلرژی دارم و نمیتونم
نمیتونم تنهایی ازشون نگهداری کنم
چرا توی طبیعت آزادشون نمیکنی؟
اینا حیوان خونگیان، تنهایی زنده نمیمونن
اینا عزیزدردوندههای پدربزرگت بودن
خب، به هر حال دارن میمیرن
اگه میخوای نگهشون داری، باید دوباره زنگ بزنی دامپزشک
خبر داری ویزیت قبلی چقدر برام آب خورد؟
یه ثروت
و تنها کاری که کرد این بود که سرم داد بزنه
و بهم بگه که درست ازشون مراقبت نمیکنم
نه، ممنون
نمیتونم همهشون رو غرق کنم
هنوز اینجایی؟ تو هم نخوابیدی؟
دارم سعی میکنم چندتا نمودار ساده و «اثرگذار» بکشم
دو تای دیگه
سگنه، مونترژی
دولت باید مردم رو منع کنه
که تا دو هفته از شهر خارج نشن
این ممنوعیت اثر عکس میذاره
کل شهر فرار میکنن
تو چی فکر میکنی؟
منم دلم برای فرانسوا تنگ شده
امروز نمیرم سر کار
آره، فکر خوبیه
برات خوبه
میای بخوابی؟
آره، الان میام
لعنتی
چی شده؟
هیچی. فقط یه مشکل کوچیک تو کار پیش اومده
چیه؟
دیشب یه نفر دیگه هم از کووا (CoVA) مرد
۲۰۰ قربانی شماره
دویست نفر
هی! دویست نفر یعنی اوضاع از کنترل خارج شده
دیگه تمومه، متوقف نمیشه
نه، اگه فقط به مونترآل نگاه کنیم
آمار موارد جدید همین حالا هم داره کم میشه
آره، آره! تویی که داری مدیریت میکنی
و فکر میکنی ۲۰۰ تا کشته مسئلهای نیست؟
من همچین حرفی نزدم
قربانی کیه؟
چه فرقی میکنه؟
عکسش رو داری؟
سابرینا... نمیفهمم چرا اینطوری واکنش نشون میدی
میخوام ببینمش
باشه
میفهمی که میتونست من باشم؟
میتونه هر کسی باشه
اپیدمیها جدی هستن
سابرینا، هیچکس خلاف این رو نمیگه
برای همین خیلی مهمه که احساساتمون رو کنترل کنیم
دکتر لکلرک
عکس دویستمین قربانی رو که برات فرستادم، گرفتی؟
آره. کمکی بهمون نمیکنه
نه. لوران امروز در دسترس نیست
خودت باید با مطبوعات صحبت کنی
مشکلی نیست. متن سخنرانی رو نوشتی؟
آره، ولی ازش راضی نیستم
من... داشتم دنبال یه خبر خوب میگشتم
تا از سنگینی اون آمار کم کنم
اما نگرانم که واقعی به نظر نرسه
مخصوصاً اگه از زبون تو باشه
ناراحت نشیها
شاید آخرش حق با تو بوده
به روش خودت انجامش بده. با اعداد و نمودارهای خودت
دویست فقط یکی بیشتر از ۱۹۹ئه
ممنون
بله؟
الو، سلام، لوران دمر هستم. دیروز همدیگه رو دیدیم
بله؟
آره. ژنویو، درسته؟
بله
میخوام باهات صحبت کنم
اگه بشه همین الان
خونهی فرانسوا عالی میشه
میتونم رانندهم رو بفرستم دنبالت
الان یه کم سرم شلوغه
دو ساعت دیگه چی؟
نه
موضوع چیه؟
مارسلین
ظهر برات مناسبه؟
خب، بلیت هواپیمات رو گرفتی؟
راستش، یه جورایی پیچیده شد
قراردادم توی لیون یه هفته تمدید شد
واسه همین الان مجبورم همهچیز رو دوباره برنامهریزی کنم
افتضاحه
پیشنهادم اینه که هروقت مطمئن شدم
کی میتونم بیام مونترآل
بهتون زنگ بزنم
حتماً، مشکلی نیست
میتونم به زویه بگم وقتی برگشت بهت زنگ بزنه؟
ممکنه برام یه کم سخت باشه
میتونیم شنبه امتحان کنیم؟
شنبه صبح، ساعت ۱۰، به وقت مونترآل
عالیه! فوقالعادهست
گوش کن، فعلاً فقط بهش بگو که دوسش دارم
و با اینکه یه اقیانوس بینمونه
اون همیشه اینجا پیش منه
حتماً بهش میگم
عالیه! ممنون! به زودی دوباره باهات تماس میگیرم
خیلی زود
چرا سعی نمیکنی یه کم دیگه بخوابی؟
به مادر مارسلین زنگ زدم. داره میآد اینجا
اینجا؟
چیزهایی هست که باید بهش بگم
این لطفته. حتماً حالش رو بهتر میکنه
میدونی که با اقدامات قانونی روبروئه؟
قرنطینه رو رعایت نکرده، واسه همین
شاید بتونی یه کاری براش بکنی؟
برم لباس بپوشم
جیاسِ تقلبی؟
طرف اون آشغالها رو آنلاین خریده
و مستقیم تزریق کرده تو رگش
بدون اینکه حتی یه سوال بپرسه
چطور تونسته باور کنه که این جیاسِ واقعیه؟
کی اینا رو میفروشه؟ به پلیس زنگ زدی؟
معلومه! ممنون بابت اطلاعات
باید برم، کنفرانس خبری دارم و هنوز آماده نیستم
وایسا! میخواستم دربارهی کلوئی باهات حرف بزنم
الان اصلاً وقت ندارم دربارهی کلوئی حرف بزنیم
فقط میخواستم ازت تشکر کنم
گوش کن، اون با مسئول
داوطلبهای کُوا تماس گرفته
و همین امروز صبح رفته سرِ کار
من هیچ دخالتی تو این کار نداشتم
چرا، تو بهش گفتی زنگ بزنه
من هیچوقت همچین حرفی بهش نزدم
گوش کن، واقعاً فکر میکنم اون میتونه تاثیرگذار باشه
ایدهات عالی بود
کلوئی حساس و دلسوزه
توی تخت مثل یه الههست، واقعاً کارش درسته
فهمیدم. وقت ندارم. فعلاً
لعنت بهش
ممنون که اومدی
به لوران گفتم که ممکنه ازت شکایت بشه
زیاد نگران نیستم
آره
پاسکال
البته
تنهاتون میذارم. من میرم
چای میخوری؟ قهوه؟
یه قهوه لطفاً. عالیه
با قلبی آکنده از غم
باید خبر خیلی تلخی رو به اطلاعتون برسونم
دیشب، دختر ۱۶ سالهای که به کُوا مبتلا بود
جونش رو از دست داد
اون دویستمین قربانی بود
از دکتر کلوئی روی-بلانژه خواستم که در این باره باهاتون صحبت کنه
با اینکه خیلیها دارن بر اثر کُوا از دنیا میرن
اما باید یادمون باشه که تعداد خیلی بیشتری از مردم
نسبت به کسایی که میمیرن، دارن بهبود پیدا میکنن
دکتر روی-بلانژه پزشک اورژانسه
ولی خودش هم از بازماندههای کُواست
سلام
من ۳۶ سالمه
و واقعاً شاکرم که هنوز زندهام
من و سه نفر از همکارام با هم مبتلا شدیم
موقعی که داشتیم از یه بیمار مراقبت میکردیم
میتونم بهتون بگم، وقتی درگیر کُوا میشی
دیگه فرقی نمیکنه که دکتر باشی یا نه
فقط یه انسانی هستی که از مرگ وحشت داره
تا دم مرگ رفتم و برگشتم
چون توی بیمارستان بودم
و زیر دست آدمهایی مثل دکتر لکلرک بودم
فوقالعادهترین زنی که میشناسم
خب، واسه همینه که امروز میتونم اینجا باشم
نه فقط چون زندهام
بلکه چون هنوز میتونم سرم رو بالا بگیرم و توی آینه نگاه کنم
چون تمام اقدامات لازم رو انجام دادم
تا بقیه رو آلوده نکنم
درک میکنم چرا مردم از تشخیص بیماری میترسن
و از اینکه توی بیمارستان قرنطینه بشن واهمه دارن
اصلاً آسون نبود
ولی همین که میدونم دوستام، خانوادهام
یا پارتنرم به خاطر من مریض نشدن
به همهچیز میارزید
خب، فرانسواز
قبول کرد که به ما کمک کنه تا پدر بشیم
من و پاسکال
اینو بهت میگم چون
میخواهم بفهمی فرانسواز چقدر برام عزیز بود
سخته، نه؟ که قبول نکنی زندگی چقدر بیانصافه؟
آره، ولی
چیزی که واقعاً میخواستم بهت بگم اینه که
متاسفم. نه، این کلمهی مناسبی نیست
یعنی
نمیدونم چِم شد
فرانسواز داشت میمرد، من بیمارستان بودم
ببخشید مزاحم میشم، باید یه دقیقه باهاش حرف بزنم
پاسکال، الان... موقعیت مناسبی نیست
میدونم، ولی مهمه
داری چیکار میکنی؟ بیا
نه، اینا چیه... بیا دیگه! الان برمیگرده
فرانسواز جیاسِ مارسلین رو مصرف کرد، نه؟
قسم میخورم، نمیدونستم دارو رو از کی میگیرن
من هیولا نیستم، من
فایدهای نداره گذشته رو نبش قبر کنیم، باشه؟
ولی نباید یه کلمه هم به ژنویو بگی
اون حق داره بدونه
لوران، هیچی از چیزایی که بهش بگی پسرش رو برنمیگردونه
به عواقبش فکر کن
به خاویر فکر کن
اگه پات توی یه رسوایی باز بشه، نمیذارن اون با ما بمونه
اون همین الانشم مادرش رو از دست داده، دیگه نباید ما رو هم از دست بده
اون پدر داره
تو سادهلوحی
اون یارو فقط از این خوشش میاد که نشون بده
مسئولیتپذیره و میخواد از پسرش مراقبت کنه
ولی اینکه واقعاً پاش وایسه
بیخیال، همچین اتفاقی نمیافته
پس الان
خودت رو جمع و جور کن و به فکر خاویر باش
باشه
حالا برمیگردیم پیش ژنویو و بهش دلداری میدیم
باشه؟ آره
بغلش میکنیم و آرومش میکنیم
چون الان دقیقاً به همین نیاز داره
آره. روشن بود؟
آره
خوبه
آیا مردم خارج از مونترآل دلیلی دارن
که از ترسِ واگیر گرفتن از مونترآلیها نگران باشن؟
چیزی که مردم مونترآل یا هر جای دیگه
باید بیشتر از همه ازش بترسن، خودِ ترسه
دیروز، سه عضو یه خونوادهی اهل مونترآل
از جمله یه دختربچهی شش ساله
در یه تصادف رانندگی خارج از شهر مونترآل جون باختن
اونا داشتن از دست گارسونهای یه رستوران فرار میکردن
که فکر میکردن اون خونواده مبتلا به کُوا هستن
در حالی که اصلاً اینطور نبود
یه نفر دیگه هم هست، مَردی که دیشب فوت کرد
چون به جای اینکه بره بیمارستان تا معاینه بشه
تصمیم گرفت خودش رو با داروی قلابی کُوا درمان کنه
که از اینترنت خریده بود
اونم اصلاً کُوا نداشت
فقط ویروس کرونا نیست که آدمها رو میکشه
بلکه ترسه
و همین ترسه که باعث میشه مردم
از رفتن پیش دکتر خودداری کنن
یا از مونترآل فرار کنن
حرفهایی که زدم خوب بود؟
آره، خوب حرف زدی
وقتی گفتم فوقالعادهای، واقعاً از ته دل گفتم
شاید اونقدرها هم لازم نبود
چیزی خوردی؟
برام مهم نیست، کلوئی
آفرین! دخترها عالی بودید
معرکه بود! حرف نداشت
عجب وجههای ساختید
خب، حالا یه موج تبلیغاتی بزرگ راه میندازیم و شما رو همه جا میفرستیم
رسانههای رسمی و غیررسمی
ببخشید. ولی خب
ممنون که توی کنفرانس خبری شرکت کردی
متاسفم ژاک، تلاشم رو کردم
لطفاً منو ببخش
منو ببخش
میتونم با همسر ژاک صحبت کنم؟
اون مادربزرگمه، اینجا نیست. پیغامی دارید؟
آره
راستش یه مشتری دارم که یه راسو میخواد
هنوز چیزی داری؟
میخوای یه راسو بخری؟
آره
نقدی. با ژاک اینطوری معامله میکردیم
پدربزرگم مسئولش بود، من حتی نمیدونستم اونا رو میفروشه
بالاخره میفروشی یا نه؟
نمیدونم
مادربزرگت شماره موبایلی داره که بشه مستقیم باهاش تماس گرفت؟
فقط کنجکاو شدم، واسه هر راسو چقدر میدید؟
مامانبزرگ! وایسا، نظرم عوض شد
من خودم از راسوها مراقبت میکنم
پس حساسیتت چی؟
طوری نیست، یکی بهم کمک میکنه
مطمئنی؟
آره، آره، یکی هست که کمک کنه
سابرینا؟
آره، اومدم
بد نیست یه کم بری بیرون
خوب نیست همهاش خودت رو حبس کنی
میتونیم یه سرگرمیای چیزی راه بندازیم، مثلاً
این چیه؟
دارم میرم پیش جولیتا، خونهی مادربزرگش
تا وقتی که این اپیدمی تموم بشه
میتونی منو برسونی؟
حتماً، چرا که نه؟
یه راسو چند تا بچه میتونه بیاره؟
ممکنه تا شش تا هم برسه
شش تا
آره، ولی همهشون زنده نمیمونن
خب، پس یکی دیگه هم برمیدارم
یه دونهی سرحالش رو برمیدارم
مامانبزرگ، فقط یکی انتخاب کن
یارو تو پتشاپ گفت قبل از ساعت ۱۰ اونجا باشیم
این یکی زیاد حالش خوب به نظر نمیرسه
فکر کنم اگه آبوهواش عوض بشه، براش خوب باشه
پایان قسمت هشتم
ترجمه: گابریلا کوبیلانچی
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.