Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :: T.me: @NestedSub
ایرانیها ۱۹۰۰۰ سانتریفیوژ دارن.
بذارید پروفسور کونیتز و سنجابی
تعداد سانتریفیوژهای لازم برای بخش غیرنظامی رو مشخص کنن.
وقتی حساب کتابامون تموم بشه، کارم تمومه.
باید یه سند چاپ کنید.
یه تذکر کوچولو بهم میدن، فقط برای اینبار.
میتونی از مصونیت دیپلماتیکم استفاده کنی.
وکیلم که باهاش تماس گرفتی، تو زندان باهاش ازدواج کردم.
ما فقط دوستیم، من فقط تورو دوست دارم!
من سیندیم، مامان، هنوز تو ژنوم،
ولی هر وقت بتونم میام پیشت.
جناب مهدوی، صبر کنید...
قربان، ببخشید...
قسمت پنجم [ وقت کشی ]
بهم گفتن هیأت شما میخواد امشب
آقای سنجابی رو برگردونه ایران.
بله، بعد از این جلسه برمیگرده، دانشگاه منتظرشه.
نگران رعایت حقوقش هستن.
ببخشید؟
مشکلی هست؟
خانم وایس، اجازه بدید یادتون بیارم
وظیفتون حفظ بیطرفیه.
و آره، معلومه که نگران پروفسور سنجابی هستیم،
برای همین داره برمیگرده کشور.
چرت و پرته
معامله
میتونید واضح تر بگید؟
کمکم دوز آرامبخش رو بیشتر می کنیم.
مراقبتهای تسکینی رو می شناسم؛ میپرسم چرا.
برای کم کردن دردشون.
چون دیگه ارتباط برقرار کردن امکان پذیر نیست.
نگو ارتباط دیگه ممکن نیست، این تحمل ناپذیره.
جین، فکر کنم باید زودتر برگردم واشنگتن.
میفهمم...
در مورد مادرته؟
بله
میدونم تو بدترین موقع دارم کشتی رو ول میکنم.
شانس امضای یه توافق واقعی چقدره؟
۸۰ درصد یا بیشتر.
ولی این یعنی باید شروع کنیم به حرف زدن درباره...
لغو تحریم ها.
اجازه میدیم نفت بفروشن فقط اگه متعهد بشن
به همه بندهای دیگه پایبند باشن، باشه؟
خب...
باید به رئیسجمهور بگم ما مطمئنیم؟
بگو میتونیم ته تونل رو ببینیم.
منو در جریان بذار.
شب میرسم.
مرسی، جین.
گوش کنین، واقعا وقته شروعه.
وزیر، پروفسور سنجابی کجاست؟
بله، داره میاد، یه دقیقه دیگه اینجاست.
خب، میتونیم شروع کنیم.
میتونید نتیجهگیری هاتون رو بهمون بدید؟
با کمال میل، چون احتمالاً این آخرین فرصتمه برای این کار.
گوش می کنیم.
درباره تعداد سانتریفیوژهای لازم برای ایران
تا نیروگاههای غیرنظامیش کار کنه، من و پروفسور کونیتز
به این نتیجه رسیدیم که...
۶۱۰۴ سانتریفیوژ...
۶۱۰۴ تا؟
نسل اول فعال لازمه نگه داریم...
ببخشید، پروفسور کونیتز، این تعداد شرایط امنیتی لازم رو
تضمین میکنه؟
بله، ولی فقط به شرطی که نرخ غنیسازی اورانیوم
دقیقاً به ۳.۶۷ درصد محدود بشه، حد توصیهشده برای استفاده
کاملاً غیرنظامی، و این...
مرسی، ولی میخوام تأکید کنم که باید
سانتریفیوژهای نسل دوممون رو که الان برای تحقیقات علمی
استفاده میشن، نگه داریم.
هشدار دادم ، این سانتریفیوژها امکان غنی سازی
بین ۵ تا ۲۰ درصد رو میدن،
پس برای استفاده غیرنظامی مناسب نیستن.
این اورانیوم غنی شده برای رآکتور تحقیقاتی ما
در نطنز استفاده میشه.
پس ایران داره در رو باز میذاره برای امکان ساخت
سلاح اتمی؟
پروفسور کونیتز، میتونید تأیید کنید؟
برای ساخت سلاح اتمی، اورانیوم باید تا ۹۰ درصد غنی بشه و،
با این محدودیتها، ایران نمیتونه
به وضعیت تسلیحاتی برسه.
اضافه مون رو رقیق می کنیم و بعد به روسیه می فروشیم.
اروپا موافقه که ایران فعالیتهای علمیش رو
فقط اگه بازرسیهای منظم آژانس بینالمللی انرژی اتمی
طبق برنامه پیش بره، ادامه بده.
خب، روسیه این شرایط رو تأیید میکنه.
فقط می مونه که از حالا به بعد همه باید به تعهداتشون عمل کنن.
ایران، طبق شرایطی که تازه مشخص شدن، و آمریکا،
از طریق لغو تحریمها.
زیاد عجله نکن، آقای مارکوف.
به وقتش میرسیم.
جناب وزیر...
کاملا آمادهاید که نتیجهگیری های مهندسین رو قبول کنید
و ظرفیت هستهای تون رو کم کنید؟
بله
با شرایطی که گفتید، بله.
خوبه که از پیشرفتهای علمیشون خبر داشته باشیم، میتونی قبول کنی.
مطمئنی؟
بله، مطمئنم: قبول کن.
خب، خانم کوهن؟
باشه.
هر تلاشی که ایران بکنه منجر به لغو فوری
تحریمها میشه.
هر تخلفی از این توافق، برعکس، تحریم های جدید میاره.
باشه.
خانم معاون،
اولین حرفایی که با هم زدیم یادتون میاد؟
هر کلمه ای که گفته شد یادمه.
شما از اعتماد حرف میزدی.
بعد از نوشتن یه پیشتوافق، پیشنهادا رو تأیید می کنیم.
اعتماد بعدا میاد.
- الکساندرا. - بله؟
میتونم ببینمت؟
الان بهت نیاز دارم. مرسی.
دوست دارم یه پیشنویس اولیه بنویسی
از پیشتوافق، تو دو ساعت.
دو ساعت؟
یه برنامه عملیاتی.
- چیز پیچیدهای نیست. - زمانش کمه.
یه دو سرعتِ.
نمیخوام به مهدوی فرصت بدم دوباره نظرش عوض بشه.
ما نهایت سعیمونو می کنیم.
دو قدم تا توافق مونده.
ما درستش می کنیم.
- بله؟ - آره.
مرسی.
خیلی خب، سیندی کوهن داره کمکم کوتاه میاد.
دقیقا چی داریم؟
طبق زمانبندیشون، دو ساعت دیگه،
یه پیشتوافق امضا میکنن.
مهندسه سایت نطنز رو نجات داد.
اونا میتونن اورانیوم غنی کنن.
اون طرف مهدویه. داره جونشو نجات میده.
اگه برگرده ایران، دوباره میره تو برنامه.
من به سفیر خبر میدم.
آقای وزیر!
آقای مهدوی، ببخشید.
فکر کنم میتونید بهتر عمل کنید.
- ببخشید؟ - خانم کوهن...
یه پیشنویس اولیه در مدت کوتاه از ما خواسته،
و به نظر من، این توافق درست و حسابی نیست.
چیزی میدونی؟
نه.
من اینجام که تعادل قدرت رو
بین گروههای مذاکره کننده حفظ کنم.
دارم به عادلانه بودن توافق در بلندمدت فکر میکنم.
دقیقا به چی فکر میکنی؟
یه محدودیت پیشنهاد میکنم.
- ادامه بده، گوش میکنم. - توافق رو به 15 سال محدود کنیم.
این باعث میشه راه باز بشه برای یه دور جدید مذاکره.
همه دوباره برمیگردن ژنو
طی چند هفته دیگه. شما، مهندسین،
همگی.
رئیسجمهور اوباما میخواد این توافق جوش بخوره.
یه فرصت تاریخیه.
اگه یه کم بیشتر طول بکشه...
اشکالی نداره، اگه برای یه توافق بهتر برای ایران باشه.
مگه نه؟
خانم کوهن هیچوقت قبول نمیکنه.
چرا حالا اینو پیشنهاد میکنی؟
سودت چیه؟
توافقاتی که در سوییس بسته میشن باید پایدار و محکم باشن
و هیچ شکی توشون نباشه.
گفتم که، مسئله انصافه
و من به شما قول دادم.
ایده تو به خانم کوهن بگو.
ببینیم حس انصافت براش جذابه یا نه.
مرسی.
مرسی.
مهدوی میخواد توافق زمان دار باشه.
- واقعا؟ - بله.
به نظر باز میاد،
ولی یه دقیقه بعد، پا پس میکشه؟
دیوونه مون میکنه.
چقدر؟
15 سال.
یعنی یه دور جدید مذاکره.
دور جدید؟ شوخی میکنی؟
ببخشید.
پیشتوافق باید زودتر امضا بشه.
میدونم.
بهشون بگو قبوله.
سیندی، این شوخیه؟
اونا سانتریفیوژاشونو قایم میکنن و 15 سال بعد درمیارن.
اسرائیلیا قاطی میکنن!
دیگه نزدیکیم، نه؟
مهدوی باید بتونه با یه برد سیاسی
برگرده تهران.
باید کوتاه بیایم.
سنا رو از دست میدی. حتی دموکراتا.
آره.
ببین، پورتر.
ما روی آینده شرط می بندیم. دیپلماسی همینه.
اگه به توافق پایبند نباشن،
15 سال دیگه، کسایی که مسئولن میدونن چیکار کنن.
ولی اونا بمب دارن!
دقیقاً. فکر کنم آقای پورتر درست میگه.
با این محدودیت زمانی، توافق انگار
یه کم زیادی به نفع ایرانی ها میشه.
واقعا.
خب الکساندرا، پس چرا پیشنهاد مهدوی رو منتقل کردی؟
داری چه بازیای میکنی؟
من فقط پیام رسانم.
خب، بهشون پیام بده و بگو ما موافقیم.
عجله کن، خیلی کُندی.
یه خبر داغ دارم.
مخفیانه با چندتا خانم تو دانشگاه مصاحبه کردم.
حدس بزن به کی خوردم.
وقت ندارم.
دختر مهدوی یه شورشیه.
دختر علیه پدر؟ این طلای خالصه.
تونی، تو تهرانی، اشتباه نمیکنم؟
تو پارک مرکزی نیستی
با لاته ماکیاتوی شیر جو دوسرت، درسته؟
باشه، مرسی مامان.
یه چیز دیگه دارم.
پروفسور سنجابی، مهندسشون.
میدونستی یه مخالف قدیمیه؟ تو قیامهای 2009 بوده.
نه، نمیدونستم. مطمئنی؟
میدونستی و میتونستی بهم بگی.
با این تو مقاله ام، پولیتزر تضمینیه.
قطع میکنم.
صبر کن، دارم اطلاعاتمو چک میکنم. فکر کردی من کیم؟
خداحافظ.
ولی... صبر کن.
از وقتی رسیدم دارن تعقیبم میکنن.
همون که گفتم، مواظب خودت باش.
آره، ولی اونا از من میترسن.
یادت باشه، مطبوعات میتونن همهچیزو عوض کنن، یادت نره.
باشه، باید برم
مواظب خودت باش.
برگردان به پارسی [ مرتضی راکی ]
ناتالی؟
میتونم یه مصاحبه با مهدوی براتون جور کنم.
پیشتوافق داره امضا میشه.
دیگه به تونی، از استنفورد تایمز، لطف نمیکنی؟
یه سری اطلاعات دارم که شاید براتون جالب باشه.
کاملاً گوشم باهاته.
ایرانیا دارن دروغ میگن.
یه سری اطلاعات درباره پروفسور سنجابی دارم.
چی میخوای؟
میتونی بهم کمک کنی.
اون میخواد مهندس رو نجات بده.
خب، بیاید
این پیشتوافق رو دونهدونه بررسی کنیم.
بیاید اول حرف بزنیم، یا بهتره بگم رأی بدیم
درباره نصب سانتریفیوژها.
موفق باشی.
- رفیقم. - مرسی.
حالا باید درباره امکان آزمایش و تحقیق
در سایت نطنز حرف بزنیم.
نمایندهها دوست دارن جزئیاتی رو بررسی کنن؟
ما فقط میخوایم
روشن کنیم که درخواست دوربین داریم.
ما روی بازدیدهای بدون اطلاع قبلی توسط اعضای...
- اعضای آژانس انرژی اتمی. - این اصلاً
معنی نداره.
- یه لحظه، آقای کتیبی... - بیسابقه هست،
برای هر کشوری که بخواد تحت نظارت دائمی باشه.
- آقای کتیبی... - اندرو.
- آقای وزیر، - میتونید...
آقای پورتر،
دوست دارید مکزیک...
موضوع مکزیک نیست، ایرانه.
آقای کتیبی، لطفاً، من اصرار دارم.
من اینجا میانجیم.
یه پرونده گنده هست برای بررسی.
پیشنهاد میکنم یه استراحت کنیم، یه ساعت دیگه ادامه میدیم.
آقای وزیر.
ناتالی مایرز، از شبکه سیالان میخواد باهاتون مصاحبه کنه.
میخواد نظرتون رو درباره این موضوع قبل از خانم کوهن بدونه.
قبل از خانم کوهن؟
یه فرصت خوبه.
مصاحبهتون میتونه خبر اول اخبار شبانگاهی باشه.
- اخبار شبانگاهی؟ - آره.
ولی فکر نکنم وقت داشته باشم.
تیمم داره پروفسور سنجابی رو همراهی میکنه، دارن میرن.
می فهمم، ولی فکر کنم این مهمه.
به نفع شماست که اول با مطبوعات آمریکایی حرف بزنید.
سریعه، ده دقیقه. واقعا.
- سؤالاشو داری؟ - بله، اون اینجاست.
آماده هست که باهاتون حرف بزنه. سؤالاشو ندارم،
ولی از چارچوب توافق خارج نمیشه، بهش گفتم.
و اخبار شبانگاهی رو باز میکنم؟
نه، گفتم شاید، قطعی نیست. ممکنه.
ببخشید.
لطفاً.
باشه
آقای وزیر، میگن قراره به زودی یک پیشتوافق امضا کنید؟
هنوز محرمانه هست،
ولی من به شانس موفقیتمون خوش بینم.
مهندس هستهایتون، پروفسور سنجابی،
به نظر نقش مهمی داشته. از اول میگفتن.
دقیقاً،
و قراره برگرده به جایگاه استاد برجسته اش
در دانشگاه شهید بهشتی تهران،
که اونجا به رشد تحقیقات کشورمون ادامه بده.
آقای وزیر،
پروفسور سنجابی به عنوان مخالف دولت شناخته میشه.
انجمنهای مدافع آزادی های مدنی میگن
اون در زندان اوین زندانی بوده،
و فقط برای این مذاکرات آزادش کردن؟
قراره چی به سرش بیاد؟
با «اگه» و «شاید» خبرنگاری نمیکنن.
اینا ادعاهای غلطیه،
نمیدونم کی پخششون کرده.
پروفسور سنجابی برای ایران کار میکنه
و قراره برگرده به دانشگاه تهران.
پس امشب به زندان نمیره؟
هیچوقت اونجا نبوده!
اون با من تو یه پرواز میاد، با بقیه هیئت،
بعد از تموم شدن مذاکرات.
خاموشش کن.
باشه؟
این مسخره هست.
شما...
خانم مایرز،
فکر میکردم شبکه تون با دقت و معتبرتره.
دیگه روی من برای مصاحبه حساب نکنید.
- ببخشید، آقای وزیر. - اون منو گیر انداخت.
همهچیزو گرفتی؟
شما هم همینطور؟
قرار بود از من جلوی اینجور سؤالا محافظت کنی.
ببخشید، نمیدونستم.
من تو تلویزیون قول دادم پروفسور سنجابی بمونه.
اگه قبل از تموم شدن مذاکرات براش اتفاقی بیفته،
شما مسئولید.
شما این آشوب رو راه انداختید، خودتون جمعش کنید.
آقای کتیبی.
وزیر باید رفتن پروفسور سنجابی رو لغو کنه.
غیرممکنه.
یه درز خبری تو رسانهها شده.
اون آخر این دور میره، مثل بقیه.
وزیر بعدا براتون توضیح میده.
نه نه الان بهش زنگ میزنم.
بله. حتماً. هرجور میخوای.
عالیجنابان، نمایندگان.
بیاید از نو شروع کنیم.
همه افرادی که با امکان ادامه
آزمایش و تحقیق در سایت نطنز
تحت نظارت کامل و فقط تحت نظارت آژانس انرژی اتمی.
میتونیم رأی بدیم؟
خوبه.
خوبه. همه موافقیم.
لطفاً ادامه بدیم،
با غنی سازی اورانیوم.
شبتون بخیر.
باهاتون بیام؟
باشه.
ایرانی ها آنتونی رییز رو گروگان گرفتن؛ دستگیرش کردن.
چرا؟ چیکار کرده؟
اتهام جاسوسی بهش زدن.
آمریکایی ها هیچوقت با گروگان مذاکره نمیکنن.
سپاهی ها تونی رو دزدیدن تا مذاکرات رو بهم بزنن، پس...
ما که زیر بار باجخواهی نمیریم، درسته؟
صبر کنیم
میتونیم یه تبادل زندانی راه بندازیم.
سوئیس تو این کارا حرفه ایی هست
ولی تو نه.
بذار یه امتحان کنم.
اینجوری امور خارجه میاد وسط بازی.
یه برد برای تو.
خب، باشه.
پس به برونر زنگ میزنم.
- چرا برونر؟
تو نمیتونی مذاکرات و تبادل رو همزمان پیش ببری.
اون تو این کار تخصص داره.
برگردان به پارسی [ مرتضی راکی ]
جین، اگه رسانهها بفهمن داریم مذاکره میکنیم
وقتی یکی گروگان گرفته شده،
جعبه پاندورا رو برای دهه های بعدی باز کردیم.
این یه اشتباه اخلاقیه.
این ربطی به اخلاق نداره، سیندی.
این سیاست واقعیته.
ایرانیا برای تبادل زندانی ها آماده ان،
باید ازش استفاده کنیم.
باید از خانم وایس برای این ابتکار تشکر کنیم.
با قبول کردن این پیشنهاد سوییس،
داریم به سپاه حق میدیم!
داریم از این لعنتی «دیپلماسی گروگانگیری» حمایت میکنیم.
اگه مذاکرات رو ترک کنیم فرقی نداره.
با موندن، میتونیم توافق و رییز رو نجات بدیم.
وگرنه، سالها زندان میکشه.
ببینید،
دارم میگم اگه حالا تسلیم بشیم، یه سابقه درست میکنیم
برای سال های بعدی و...
جین، بهت هشدار میدم...
نه، نه، نه، من به تو هشدار میدم.
ازت میخوام
بمونی و این بحران رو مدیریت کنی.
واضحه؟
البته.
خوبه.
الکساندرا،
این تبادل یه ابتکار سوییسیه.
پس دیپلماتاتون، هواپیماهاتون، سرویسهای مخفیتون.
اگه شکست بخوره، شما تنها مسئولید.
کاملاً واضحه، آقای وزیر امور خارجه.
ولی اگه موفق بشیم،
آمریکا یادش میمونه.
تونی رییز رو برگردونید، هر جور شده.
به ایرانی ها بگید فضای زیادی برای مذاکره ندارن.
خودم بهشون می فهمونم.
میبینی؟
همه چیزو بهشون نمیدیم.
نتانیاهو هنوز در واشنگتنه، باید به رئیسجمهور زنگ بزنم.
باید اینو حل کنیم.
داری از پشت بهم خنجر میزنی.
با تفنگ رو شقیقه مذاکره نمیکنیم.
چرا اینقدر روی این تبادل پافشاری کردی؟
- این شرمآوره. - شرمآور؟
- بله. - شرمآوره که بخوام
جون تونی رییز رو نجات بدم؟
من خجالت نمیکشم. تونی رییز دوستمه.
آره، شخصیه و نباید دخالت کنه،
ولی کرده.
تو چی، اندی؟
اصلاً صدات درنیومد.
من صددرصد باهات موافقم، برای یه بار.
وقتی آمریکا از خط قرمز رد میشه،
جلوی دیکتاتوریا ضعیف میشیم.
دیگه دیر شده که اینو بگی.
دفعه بعد که دنبال جرأتت گشتی،
یادت باشه منم که جرأت دارم.
چالش اینه که یه لیست اولیه متعادل درست کنیم.
گوهبدی عمراً، آمریکایی ها محکومش کردن
و دستش به خون آلوده هست.
مرادی، برای ما اوکیه.
من با آمریکایی ها حرف میزنم، تو با ایرانی ها.
برای پیشتوافق بهت نیاز دارم.
بدون این تبادل، هیچ توافقی در کار نیست، پس پرییانکا با من می مونه.
مهدوی آزادی طاهرزاده رو میخواد با یه عالمه پول.
کار ما اینه که کاری کنیم آمریکایی ها قورتش بدن.
به کوهن بگو لیست رو تغییر دادیم.
آزادی طاهرزاده رو میخوایم،
به علاوه رفع تحریمها به مبلغ یک میلیارد.
خوبه. این پیشنهاد آمریکایی هاست.
مرسی.
مرسی.
چقدر میخوان؟
یک میلیارد.
به علاوه چهار زندانی. مرسی.
فکرشو بکن یه رفع تحریم
زودرس و مشروط.
- خزانهداری برنده میشه. - برنده چی میشیم؟
میتونی
پرداخت رو به کنترل مقصد پول ربط بدی،
مثلاً برای کمک پزشکی یا غذایی.
دقیقاً.
تمومش کنیم، لطفاً.
برای طاهرزاده قبول میکنیم.
یه گروگان آمریکایی در برابر چهار زندانی ایرانی.
مهدوی ما رو تو چنگش داره.
باشه، میتونیم نصفشو قبول کنیم.
بهشون میگیم تا 500 میلیون محدود میشه.
حداکثر.
آره؟
و فقط بعد از امضای پیشتوافق میگیم، نه قبلش.
باشه.
موافقه.
به مهدوی بفهمون که آخرین تیراشو شلیک کرده.
حله.
همینجوریشم بهاندازه کافی تحقیرآمیزه.
امضا کنیم؟
باشه.
خب؟
بله . سه نفر از لیست اولیه، به علاوه طاهرزاده.
ولی،
500 میلیون قبول کردن، نه یک میلیارد رفع تحریم،
و فقط بعد از امضای پیشتوافق.
دیگه تکون نمیخورن.
باشه.
تبادل تا آخر مذاکرات محرمانه می مونه.
خوبه.
توافق ما به تبادل بستگی داره،
چهار زندانی در برابر یه روزنامه نگار.
- می فهمی؟ - بله.
اگه خراب بشه، همهچیز تمومه.
میدونم.
ایدئولوژی رژیم انقلابی ایران
ریشه در فعالگرایی اسلامی داره.
برای همین این رژیم همیشه دشمن آمریکا می مونه.
ایران میتونه با موشکهای بالستیک قارهپیما
و بمبهای هستهای مسلح بشه.
اجازه دادن به ایران برای داشتن سلاح هستهای، یعنی بردن یک نبرد،
ولی باختن جنگ.
نخستوزیر اسرائیل یک سخنرانی تند
جلوی کنگره آمریکا کرد.
امضای پیشتوافق با ایران را محکوم کرد
و اطلاعات دقیقی درباره مذاکرات جاری را کرد،
از جمله تعداد سانتریفیوژهای ایران،
پس احتمالاً یک درزی اتفاق افتاده.
چطور فهمیدن؟
کی بهشون گفته؟
دارم روش کار میکنم.
میخوام بدونم درز از کجا بوده.
میرم با سوییسی ها حرف بزنم.
برو پس.
خانم وایس، جدیه، این چه مسخرهبازیه.
24 ساعته مطبوعات منتظرن.
ما رو ول کردی تو این موقعیت با این همه اتفاق؟
من بهت کمک کردم. یه چیزی بهم بدهکاری.
بله، هیئتها خواستن مطبوعات دور نگه داشته بشن.
- موقتیه. - اونا وظیفه اطلاعرسانی ما رو تحقیر میکنن.
باید کنفرانس خبری بذاریم.
میرم ببینم چی میتونم جور کنم.
چیکار کردید؟
تصاویر رو تازه دیدیم.
برام مهم نیست. توضیح بده.
برگرد عقب.
این زوج دیروز هتل رو ترک کردن.
ما فیلمهای 48 ساعت آخر رو درآوردیم.
یه حمله حسابشده هست.
خب که چی؟
این بهونه ات هست؟
امنیت هتل کار ما نبود.
تیماتون آموزش ندیدن؟
کارمند پذیرش یه فلش یواسبی قبول کرده.
خسارتی شده؟
- به چی دسترسی پیدا کردن؟ - فقط به سیستم هتل،
نه به دادههای محرمانه مذاکرات.
فقط سیستم هتل؟
جانم؟
ما هم این ویروس ها رو میسازیم.
اونا به هر بلندگو و هر دوربین نظارتی دسترسی دارن.
آرومتر، باشه؟
نمیفهمی؟
الان موساد همه چیزو تو این هتل لعنتی میبینه و میشنوه!
نتانیاهو نصف توافق رو زنده پخش کرد،
بیدار شید.
هر سانتیمتر مربع رو چک کردید!
نیاید به ما درس بدید!
حقیقت اینه که شما همهچیزو تأیید کردید، مثل ما.
کمکمون کنید درستش کنیم.
نمیدونی ویروس نظامی چیه.
همهچیزو بنداز دور و هتل رو عوض کن.
گم شید!
لعنتی، داریم تصویر رو از دست میدیم.
لعنتی، صدا هم مشکل داره.
همهچیزو چک میکنن.
طبیعیه، بعد از اینکه همهچیزو تو تلویزیون لو دادن.
چک کن ببین وایس با سنجابی چی میخواد بکنه.
باید با پورتر امتحان کنیم.
هیچی ازش نداریم، جز چندتا عکس.
اون اینو نمیدونه.
یه عکس براش میفرستیم، میترسه.
و یه معامله بهش پیشنهاد میدیم.
موافقم.
به جای کلمه «مرحله»، میگم «قدم».
ما یه قدم جدید برداشتیم.
خوشبینانهتره، پویاتر.
- آره. - اگه موافقین.
دوست دارم بگم ما هنوز راه درازی در پیش داریم.
بله، خانم کوهن از یه «قدم تعیینکننده» حرف میزنه،
گرچه راه هنوز طولانیه.
اینا به هم میخوره.
- فکر کنم موافقیم. - کاملاً
خانم معاون وزیر امور خارجه؟
اسرائیلی ها اطلاعاتی درباره توافق در حال آمادهسازی
منتشر کردن. اسرائیل فکر میکنه زیادی به نفع ایرانه.
نظری دارید؟
خب...
نظری ندارم.
نه.
درزی اتفاق افتاده؟
ببخشید، الان نمیتونم درباره این موضوع نظر بدم.
فعلاً همین.
وقتی خوابی ناز میشی.
من و آقای وزیر مهدوی
یک بخشی از راه رو رفتیم.
بیشتر از این نمیگم. مرسی.
خانم کوهن!
- میتونم باهاتون حرف بزنم؟ - آره. ببخشید.
فاجعه بود.
چرا منو جلوی این کرکس ها انداختی؟
من کنفرانس خبری نمیخواستم.
راستی،
از رفتار تو با کوری خوشم نیومد، فکر میکردم وفاداری.
ببخشید اگه رفتارم ناراحتتون کرد، قصدم این نبود.
ولی امیدوارم شما و تیمتون امشب به مهمونی کوکتل بیاید.
مهمونی کوکتل؟
برای اینکه وانمود کنیم اینا همش وسط راه منفجر نمیشه؟
همینه؟
باید هیأتها رو جابهجا کنیم.
پیشتوافق داره امضا میشه، پس میمونیم.
چاره دیگه ای نمیبینم.
من حداقل کوکتل رو کنسل میکردم.
نه.
ما وانمود میکنیم همه چیز عادیه.
هر جور شما بخوای.
توقع چی داریم؟
چقدر طول میکشه؟
منظورم اینه، از روزا حرف میزنیم،
یا ساعت ها؟
نمیشه گفت، متأسفم.
دارم دیوونهوار تلاش میکنم برم ببینمش،
ولی برنامه ام دست خودم نیست.
برای همین میپرسم.
هر کاری میکنیم که وقت بخریم.
نه، میخوام به انتخابش احترام بذارید.
هر چی شد، احیاش نکنید.
اگه قلبش وایسه، میتونیم امتحان کنیم...
نه، گوش کن.
احیاش نکنید.
این چیزیه که اون میخواد. این آرزوشه.
میفهمی؟ کاملاً واضحه؟
آره، میفهمم.
- خوبه. - حله.
خوبه.
خوبه. منو در جریان بذارید.
تو رو تو 24 ساعت از اینجا درمیاریم.
کجا میرم؟
آمریکا.
سلام.
بهت نگفتم، درباره وکیلم.
- برای محافظت از خودمون ازدواج کردیم. - میفهمم.
اون برای من ریسک کرد.
میدونم.
دوستت دارم.
گوش نمیدی.
داری میری.
بالکن تهران رو یادته؟
آماده باش.
تمومه. هر چی میخواستید گرفتید.
نه، نه، نه، گمشو!
پورتر!
پورتر!
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.