All language subtitles for We.Live.in.Time.2024.BluRay.1080p.REMUX.AVC.Atmos.DTS-HD.MA.7.1-Aisha

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese Download
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫« ترجمه از علی محمدخانی، iredprincess و ســروش » ‫.:: SuRouSH AbG & iredsub & AliMK_Sub ::.

صبح بخیر، خانما

سلام

!سلام

ممنون

همم

عزیزم

نظرت رو می‌خوام

باشه

چی هست؟

پارفه‌ی صنوبر داگلاس

آهان

عزیزم، می‌دونی ساعت چنده؟ - تو رو خدا -

یه امتحانـه دیگه

همم

باشه

پس نه اثری از ترشحات هست، نه لکه و نه مایع؟

شورتت هم که بیخود و بی‌جهت مرطوب نیست؟

نه - پلاگ مخاطی چطور؟ -

اینا رو از کجا بلدی؟

خیلی‌خب

مایعات چی؟

مگه این سؤال رو ازم نپرسیدی؟

...نه، منظورم مصرفش بود. مایعی - نه، هیچی -

خدایا

حواست به آب بدنت باشه

باشه

...پس هر موقع هر علائمی دیدی که

باشه، اولین نفر به خودت میگم

ببرش سر میز

یکم دیگه

میز پنج - باشه، سرآشپز -

سُس؟

خیلی‌خب، آماده‌ست

هول کردن نداره که، سرآشپز

خیلی خوش‌مزه شده - ممنون، سرآشپز -

سرآشپز؟

چیزی لازم نداری؟

نه، طوری نیست، خوبم

ولم کنید. برگردید سر کارتون

خب حالا چی میشه؟

توصیه می‌کنم با

یه دوره شیمی‌درمانی شروع کنید

چرا بَرش نمی‌دارید؟

شرمنده، منظورم اینه که چرا عمل نکنیم؟

صادقانه بگم؟ - آره -

زیادی بزرگـه

اول باید کوچیکش کنیم

سرعتش رو کم کنیم

،وقتی این کار رو کردیم بعد می‌تونیم عمل کنیم

بعدش... چی میشه؟

،زمانی که بعد از عمل حالت بهتر شد

باید یه دوره‌ی دیگه

شیمی‌درمانی بگذرونی

نباید چیزی از غده جا بمونه

با توجه به اینکه بیماری شما ،برگشت پیدا کرده

باید یه طرح درمانیِ دست‌بالا رو در نظر بگیریم

باشه

...خب

...صرفاً محض اطمینان ...اولین مرحله

...یه دوره‌ی شیمی‌درمانیـه - اوهوم -

،پُشت‌بندش یه عمل جراحی

بعد از اون هم یه دوره‌ی شیمی‌درمانی دیگه که

امیدواریم آخریش باشه؟ - درستـه -

خیلی‌خب، عالیـه

کار چی؟

یعنی چی کار چی؟

،خب، به نظرتون واقع‌بینانه بخوایم حساب کنیم

چه مدت نباید سر کار بره؟

نظرتون چیـه؟

،خب، با توجه به میزان فعالیت بدنی شغل‌تون

صادقانه بگم، اگه شما و همکاراتون بتونید

،یه راه‌حل جایگزین پیدا کنید

پیشنهاد می‌کنم استعفا بدید

شاید وقتشـه که سگ بخریم

یه جایی خوندم نوشته بود که ،حیوونای خونگی، سگ‌ها

به بچه‌ها کمک می‌کنن که

با مشکلاتِ بزرگ زندگی

کنار بیان

همم

چون زمانی که با مرگِ ،حیوون خونگی‌شون مواجه میشن

توانایی‌شون برای

دست و پنجه نرم کردن با مشکلات دیگه افزایش پیدا می‌کنه

...پس

داری میگی یه سگ بخریم و

زندگیش رو زودتر از موعد مقرر ...تموم کنیم، به عنوان راهی برای

مشخصاً منظورم این نیست که یه سگ رو بکُشیم

شاید یه سگ خیلی پیر

...اگه

...چی میگی اگه بهت بگم که

...مطمئن نیستم که

بتونم دوباره اون همه دنگ و فنگ رو از اول پُشت سر بذارم؟

...چون فرض بگیریم

...فرض بگیریم که

گیریم که همش طبق نقشه پیش رفت

...و

،هر چقدر هم که طول کشید ...شیش یا هشت ماه

اوهوم

بیماریم کامل خوب بشه و همه چی گل و بلبل و

همه چی یهویی

احساس فوق‌العاده‌ای بده

آره - آره -

اینجوری عالی میشه. موافقم، آره

ولی اگه برعکس بشه چی؟

یهویی توی یه موقعیت عجیبی قرار می‌گیری که متوجه میشی

،به جای اینکه از اون شیش، هفت ،هشت یا حتی نُه ماه

،نهایت استفاده رو کرده باشی تنها کاری که کردی این بوده که

کچل شدی و

دل و روده‌ات رو بالا آوردی

اوهوم

خیلی‌خب. آره

،پس داری میگی توی این سناریو

...برای تو

کیفیت مهم‌تر از کمیتـه؟

دارم میگم اونقدر علاقه‌ی خاصی به

یه طرح درمانی‌ که

‫دست بر قضا، ‫ وقت‌مون رو هدر میده ندارم

،منظورم اینـه که توی اون سناریوی بخصوص

...خیلی بیشتر ترجیح میدم که ما

شیش ماهِ فوق‌العاده، شگفت‌انگیز و ...تأثیرگذار رو تجربه کنیم

تا دوازده ماهِ مزخرف و بدون فعالیت

منظورم این نیست که نمی‌خوام درمان رو انجام بدم

...فقط دارم میگم که

می‌خوام تصمیم درست رو بگیرم

!سایمون مکسون: سلام » « ...می‌دونم خیلی وقتـه گذشته

« تو مسابقات بوکوز طلایی شرکت می‌کنی؟ » ‫[یکی از معتبرترین رقابت‌های آشپزی جهان]

« !توی تیم بریتانیا بهت نیاز داریم »

« !نظرم جلب شد »

« کِی وقت داری صحبت کنیم؟ »

تق تق

صبحونه حاضره. وقت داری؟ - آره -

پورنج یا نیمرو؟

همم

فرقی نداره

پس انتخابش با خودم

درضمن، خوشتیپ شدی

ممنون، بابا

سلام، اسم من توبایس دورانده و

عضو تیم آی‌تیِ ویتابیکس هستم و

مسئولیت نظارت بر داده‌ها رو بر عهده دارم

محشره

بفرما بگو ببینیم

امروز صبحونه چی خوردی

پورنج عسلی با نون تُست

بعدش هم یه کاسه ویتابیکس

خیلی‌خب

گمونم یکی از پوئن‌های مثبت

کار کردن توی ویتابیکس برای من اینه که

محفلش خودمونیـه

صرف نظر از اینکه همه‌ی ماها

،از سراسر دنیا دور هم توی این شرکت جمع شدیم

...همچنان

همگی حکم خونواده‌ی همدیگه رو داریم

آقای دوراندِ عزیز، رسماً از شما تقاضا داریم » این سند طلاق را قبل از اینکه مجبور به

اجرای آخرین دستور قاضی و پایان دادن به « ازدواج‌تان با هلن دوراند شویم، امضاء کنید

« اعلام تقاضای قطعی شدن حکم طلاق »

« اینجا رو امضاء کنید »

‫ در تلگرام: @AliMK_Sub & @iredsub & @AbG_Sub

خیلی‌خب

خیلی‌خب

طلاق

بیمار شماره‌ی ۱۴

تخت رو لازم داشتن

شورتم چی شده؟

به خدا اگه بدونم

...این... فقط همین

کلاً همین رو داشتی

پرتقال شکلاتی سر صحنه فوت کرده

...عه

راستی، اسم من آلموتـه

آلموت؟

آلموت

توبایس

شرمنده، ولی ما همدیگه رو می‌شناسیم؟

اوه

...آره... نه. آم

...شرمنده. من

من... زیرت گرفتم

اوه

بیمار شماره‌ی ۱۷

شرمنده

اشکالی نداره

سلام و به رستوران واگن قرمز خوش اومدید

،ما در رستوران واگن قرمز

به خودمون مفتخریم که به مشتری‌هامون

غذاهایی با طعم غذاهای رستوران‌های دهه‌ی ۵۰ آمریکا

در کنار جاده‌ی بزرگ بریتانیا ارائه می‌کنیم

تمام برگرهامون بر مبنای دستورپختِ ویژه‌مون با استفاده از

گوشتِ ۱۰۰ درصد انگلیسی و

شیک‌های گرون‌قیمت‌مون با

بستنی‌های درجه‌یکی درست میشن که لنگه ندارن

چی میل دارید؟

توی ویتابیکس مشغولم

همون غلات صبحونه رو میگی؟

اوهوم

...خب، شرکت‌مون

...شرمنده. شرکت‌مون همچنین صاحب

ویتوس، اپلن و ردی برک هم هست. ولی آره

واو

حتماً خیلی آدم منظمی هستی

آخ، آخ

خودت... خودت چی؟

من سرآشپز و صاحب رستورانم

اوه

چه مدل غذاهایی

می‌پزی؟

دیدگاه‌های مدرن اروپایی درمود غذاهای کلاسیکِ آلپی

پس، اساساً، آنگلو-باواریایی

خب، حداقل قصدم اینـه

چند هفته‌ی دیگه افتتاح می‌کنیم

اوضاع چطور پیش میره؟

‫آم...

اوه

ای وای

نه، خوب پیش میره

عالی میشه

تو هم باید بیای

نه، واقعاً میگم، این حداقل کاریـه که از دستم بر میاد

زنت رو هم بیار

خوشگلم؟ - بله؟ -

آره

یه چیزی هست که

...من و بابایی می‌خوایم

...یه چیزی که من و مامانی می‌خوایم

می‌خوایم در موردش باهات صحبت کنیم

...آره. یه مسئله‌ای که یکم

راستش، مسئله‌ی مهمیـه

مسئله‌ی جدی‌ایـه - آره -

آره، یکم جدیـه و

مربوط به آدم‌بزرگ‌هاست - آره -

جدیـه، مربوط به آدم‌بزرگ‌هاست و مهمـه

آره

...خب مامانی خبر نداشته ولی

...مامان

مامان چند وقتیـه مریضـه

،دل‌درد داره

دل‌درد شدید و خیلی بد و

...دکترها گفتن که

سلام علیکم! می‌بینم که خانواگی اومدید بیرون بستنی بخورید و تفریح کنید

!جونمی جون

.اسم من نوئلـه اسم تو چیـه؟

من اِلا هستم و سه سالمـه

...ببخشید، ما وسط

دوست داری که

این بطری رو ناپدید کنم؟

آره، لطفاً - نوئل؟ نوئل، جدی میگم -

الان نمیشه - الان وقت خوبی نیست -

کمکم می‌کنی کلمه‌ی جادویی رو بگم؟

!نوئل

برو... از اینجا برو. برو

شرمنده، الان وقتش نیست

...خب

چی می‌گفتیم؟

!اوهوم

خیلی چایی خوردم

من هم یکی برات درست کنم؟

خیلی‌خب، شما دوتا

وقت حموم و خوابِ جفت‌تونـه

نه

لازمـه بیام دنبال‌تون؟

نه - سر تکون دادی؟ -

!الان میام می‌گیرم‌تون - تدی رو بردار -

حالا چیکار کنیم؟ ...می‌خوای من

...فکر نکنم بتونم

شرمنده، مامان - !نه -

!گولم زدی

...داریم میریم. داریم

از همه بیشتر دوستش دارم

آره - آره -

من هم همینطور - می‌دونم -

موهاش خیلی قشنگـه، مگه نه؟

راستی، امروز عصر خیلی خوب باهاش برخورد کردی

...آره، خب

آره، خوشحالم تصمیم گرفتیم به جای کُشتن یه سگ

باهاش صحبت کنیم

آره

...خب

...داشتم فکر می‌کردم

...شاید

...بهتر باشه که

...قبل از شروع درمانم

یکم با هم سکس کنیم

الان؟

اوهوم

♪ The xx - I Dare You ♪

،می‌خواستم بگم

سایمون یه پیام عجیب بهم داد

سایمون مکسون، رئیس قبلیم، یادتـه؟

...خب، آم

می‌خواست بدونه که

دوست دارم تو مسابقات بوکوز طلایی شرکت کنم یا نه

،به محض اینکه این ماجراها تموم شد

مطمئن میشیم که تو

وقت و فرصت کافی برای اینکه

بری دنبال علایقت رو داشته باشی

...ولی الان

به نظرم بهتره عجله نکنی و

...روی درمانت تمرکز - آروم باش -

بهش گفتم نه

،فقط به نظرم جالب اومد

همین

!آره

یالا

!عالی بود

یه پرتاب عالی

ممنونیم که برای شمارش معکوسِ

سالِ نو بهمون ملحق شدید

امشب چه کاره‌اید؟ ...قراره برید بیرون و

آتیش‌بازی تماشا کنید؟

با بچه‌هاتون خونه بمونید؟

دوستاتون قراره بیان خونه‌تون؟

زنگ بزنید و

...بهمون بگید برنامه‌تون - ممنون -

!همم

!لعنتی! گندش بزنن

!اوه

رسماً دارن شدیدتر میشن

همم

الان دردها هر پنج تا ده دقیقه یه بار شروع میشن و

حداقل یه دقیقه ادامه دارن

عالیـه. ممنون

خیلی زود می‌بینیم‌تون

عیبی نداره

اشکالی نداره - واقعاً؟ -

آره، آره

یه لحظه وایسا. صبر کن

باشه، باشه، عجله نکن

وایسا، وایسا

خیلی‌خب

حاضری؟

خیلی‌خب

برو که رفتیم

شرمنده

گندش بزنن. ببخشید

می‌تونم راه برم ها. واقعاً میگم

لعنتی. ببخشید - جدی میگم -

!گندش بزنن لعنتی رو

!مسخره‌ست

خیلی خیلی ببخشید

!لعنتی

ببخشید. خیلی‌خب، خیلی‌خب. خوبی؟

آره

.خودشـه. آفرین .کارِت عالیـه

آره، همینطوره

خیلی‌خب

خب، مامان و بابا، خبر خوب اینـه که

ضربان بچه خوبـه

مامان‌، فشار خون و ضربان شما هم همینطور

مامان‌خانم، متأسفانه خبر بد اینـه که

همچنان دهانه‌ی واژنت ۲ سانتی‌متر باز شده

حتی کمتر

پس، متأسفم ولی باید

برگردید خونه و منتظر بمونید

ببخشید

می‌خواستید من رو ببینید، سرآشپز؟

آره، بیا بشین لطفاً

...میشه در رو

میشه در رو ببندی؟

آره، حتماً - وایسا، ببخشید. نه، نه، ببخشید -

تقصیر من بود

سرآشپز، به خاطر اون قضیه‌ی حلزون‌ها منو صدا زدید؟

چی؟ نه، نه

نه

بگو ببینم، سرآشپز

...در مورد... در مورد مسابقات

اتاق رو لازم دارید؟

متأسفانه

در مورد مسابقات بوکوز طلایی چی می‌دونی؟

...عملاً

المپیک آشپزیـه

بالاترین افتخاره

ببخشید، سرآشپز، کرفس‌مون داره تموم میشه

بین خودمون بمونه ها، سرآشپز

،جدی میگم، به هیچ بنی بشری هیچی نمیگی

...من

ازم خواستن که تو مسابقات امسال

...برای تیم بریتانیا مسابقه بدم و

ازت می‌خوام دستیارم باشی

چی؟ - ولی گوش کن -

!یا خدا، سرآشپز

باید دوتا دور انتخابی رو بگذرونیم تا قبول بشیم

...و واقعاً باید یه چیزی رو در نظر بگیری

!سرآشپز، من پایه‌ام - زمان. زمان، سرآشپز -

باید به زمانی که ازت می‌گیره فکر کنی

...سرآشپز، عملاً ساده‌ترین تصمیمِ

،اگه به دور اروپایی برسیم

حداقل سه چهار روز در هفته باید تمرین کنیم

،اگه به فینال برسیم میشه هفته‌ای پنج روز

پنج روز، تمام وقت - سرآشپز، من هستم -

هیچ استراحتی هم نداریم - من هستم. صد درصد -

بیا از اینجا بریم بیرون

اوهوم

آره، احتمالاً بهتر باشه خمیرریش بزنم پُشت گردنت

یکم پشمالو شده

واقعاً؟

عالی شد

آره، درستش اینجوریـه

بهت حسودیم میشه. متوجهی؟

جِی رِینر به تازگی یه خبر جنجالی منتشر کرده

خیلی‌خب

خیلی‌خب - برو -

می‌ترکونی - خیلی‌خب، ممنون. خداحافظ -

سلام. حال‌تون چطوره؟

رزرو کردید؟

...آره. توبایـ... توبایس دوراند. نمی‌دونم

خدای من. آقای ویتابیکس

خیلی عالی شد

دست‌تون چطوره؟ الهی بگردم

اوه

آره - خب، گوش کنید -

خیلی هیجان‌زده‌ایم که امشب اومدید پیش‌مون

مطمئن میشیم بهترین اوقات زندگی‌تون رو سپری کنید

یه میز دونفره رزرو کردید، درستـه؟

نه

شرمنده، تقصیر منـه

خودمم و خودم

معذرت خواهی لازم نیست

دنبالم بیاید - باشه -

به سرآشپز اطلاع میدم اومدید

یه وعده‌ی سبک برای شروع

اوه

وایسورست اموس بوش

یا همون سوسیس سفید باواریایی با یه تغییر مدرن

روش هم ژل خردل لیمو. نوش جان

ممنون. ممنون

سلام - سلام -

به سوسیس کوچولوم از یک تا ده چند میدی؟

ده

ناراحت شدم شنیدم خانمت نتونسته بیاد

همه چی مرتبـه؟

...راستش ما

...خب، ما

از لحاظ فنی زن و شوهریم ولی ...از لحاظ قانونی

از هم

جدا هم شدیم

همم

پُشت گردنت چقدر نرم و صافـه

بابام برام اصلاح کرده

بابات آرایشگری چیزیـه؟

معماره - همم -

راستی گردن چطوره؟

آره، داره خوب میشه

گمون نکنم تابحال لذت خوابیدن با

یه علیل رو تجربه کرده باشم

‫آم...

چیـه؟

یه مدتی میشه تمرین نکردم

...و همین الان متوجه شدم که

هیچ کاندومی همراهم ندارم

چه کم توقع

...درضمن

کارکنانم بدجوری می‌خوان بدونن که ویتابیکس مجانی می‌گیری یا نه

...خب

می‌تونم تأیید کنم که

،هر از گاهی

بهم

ویتابیکس مجانی میدن، آره

« آشپز برتر سال ۲۰۱۰ » « آلموت برول »

صبح بخیر - ...آم -

آدرین دووال

قدیما با هم کار می‌کردیم

اوه

...نمی‌دونستم اینقدر

اینقدر رقابتی باشم؟

احتمالاً بهتره دیگه برم

‫چرا؟

‫کی گفته؟

‫نمی‌دونم

‫آم، راست میگی ها. ‫نمی‌دونم چرا همچین حرفی زدم.

‫البته اگه کار و بار داری که...

‫بیکارم

‫ولی اگه خودت...

‫اگه خودت کار و بار داری...

‫بیکارم

‫با تشکر

‫سلام، احوال شما؟

‫- خوبم، مرسی ‫- سلام

‫وقت تِست کردنـه

‫پنیرخور هستی؟

‫تاپناد دوست داری؟

‫قربون دستت

‫- بی‌زحمت اینا رو حساب می‌کنید؟ ‫- بله

‫- قهوه می‌خوری؟ ‫- آره، حتماً

‫واقعیتش، اینجوری نبود

‫روزهای بد زیاد داشتیم

‫کم‌کم داشتیم ‫به فکر بچه‌دار شدن میفتادیم که

‫یه موقعیت شغلی توی سوئد

‫نصیب خانم شد که

‫موقعیت خیلی خوبی هم بود براش

‫بعد که درموردش صحبت کردیم، ‫تصمیم گرفتیم من اینجا بمونم و

‫اون بره سوئد

‫بسته به شرایط، یا من می‌رفتم پیشش ‫یا خودش میومد اینجا

‫ولی آخرش، برگشت بهم گفت که

‫دیگه نمی‌خواد به این روند ادامه بده

‫متأسفم

‫آدرین اصرار داشت

‫کم‌کم به فکر تشکیل خونواده بیفتیم

‫خودت... خودت چی می‌خواستی؟

‫آم، من...

‫گمونم میشه گفت...

‫اصلاً با بچه‌ها میونه‌ی خوبی ندارم

‫ولش کن

‫می‌خوام یه تخم‌مرغ برات بزنم که

‫انگشت‌هات هم باهاش بخوری

‫خیلی‌خب

‫می‌دونی بهترین راه ‫برای شکوندن تخم‌مرغ چیـه؟

‫روی یه سطح صاف

‫حالا چرا دوتا کاسه دم دستتـه؟

‫عملاً

‫اگه پوسته‌ی تخم‌مرغ بریزه توش،

برداشتن پوسته‌اش از داخل یه تخم‌مرغ

راحت‌تر از ۸تا تخم‌مرغـه

‫آها

‫هر چی از انعطاف‌پذیری تخم‌مرغ بگم، ‫باز هم کمـه

‫چند هفته پیش،

‫یه حرفی بهم زدی

‫گفتی... گفتی اصلاً با ‫بچه‌ها میونه‌ی خوبی نداری

‫طوری نیست، جدی میگم

‫اصلاً و ابداً طوری نیست. صرفاً...

‫حقیقتش، من بگی‌نگی، شاید با بچه‌ها...

‫میونه‌ی خوبی داشته باشم

‫و...

‫لاأقل خودم اینطوری فکر می‌کنم

‫متنفرم از...

‫متنفرم از اینکه حتی...

‫این... فرق می‌کنه، نمی‌کنه؟

‫آخه توی سن و سال ما که ‫با کسی میری توی رابطه

‫چه خوشت بیاد، چه خوشت نیاد

‫فرصت زیادی نداری

‫ببخشید ها، ولی دقیقاً

‫چی داری بلغور می‌کنی؟

‫خب...

‫خودم ترجیح میدم

‫الان بخوایم با این بحث یکمی معذب بشیم

‫تا اینکه بخوایم پنج یا ده سال دیگه

‫با جنگ و دعوا به جون هم بیفتیم

‫خدمت‌تون عرض شود که ‫اولاً من ۳۴ سالمـه، نه ۵۵ سال

‫پس نظرت چیـه به این کسشعرهای

‫بالا رفتن سن پر و بال ندیم؟

‫دوماً،

‫چمی‌دونم، مغزم فقط میگه ‫از من بکش بیرون و

‫خودت رو جمع و جور کن

‫به کجا چنین شتابان؟

‫راستش احتمال اینکه

‫گلوم پیشت گیر کرده باشه

‫بدجوری تن و بدنم رو می‌لرزونه

‫شرمنده، من اصلاً آدم

‫همچین وعده و وعیدهایی نیستم

‫دروغ چرا؟ حتی مطرح کردنش هم باعث شده

‫از کرده‌ی خودم پشیمون بشم

‫سلام

‫کار و بار چطور بود؟

‫آم...

‫آره

‫- وقت خواب چطور بود؟ ‫- بدک نبود

‫کتاب «جولیان پری دریاییـه» رو خوندیم

‫برای بار هزارم

‫خب...

‫روزی که فهمیدیم مریضی،

‫یه حرفی بهم زدی

‫گفتی ترجیح میدی

‫شیش ماهِ فوق‌العاده ‫شگفت‌انگیز رو تجربه کنیم تا

‫۱۲‌‏ ماهِ مزخرف و بدون فعالیت

‫آره، بدون هیچ فعالیتی

‫اون لحظه، به خاطر اینکه جواب

‫شفاف و منسجمی نداشتم، ‫عذاب وجدان گرفتم

‫اما حرفی که زدی ‫بدجور ذهنم رو درگیر کرد

‫حالا یه جوابی دارم که

‫می‌خوام باهات درمیون بذارم

‫باشه

‫خیلی‌خب

‫آم...

‫ببخشید

‫«با اینکه...

‫«با اینکه قبلاً،

‫«تو...

‫آم...

‫- ای بابا ‫- عیبی نداره

‫عجله نکن

‫- استرس دارم ‫- فدای سرت

‫آم...

‫«با اینکه...

‫«با اینکه قبلاً، تو...

‫- ببخشید، معذرت می‌خوام ‫- اشکالی نداره، می‌خوای...

‫ببخشید

‫بده

‫به جهنم، بریم تو کارش

‫آره، بریم تو کارش

‫- زیاده‌روی کردم؟ ‫- آره

‫من که آب از سرم گذشته، ‫حالا چه یک وجب چه صد وجب

♪ Villagers - Everything I Am Is Yours ♪

‫پیتزا

‫کسی جدای از پیتزا، ‫یه آقا هم سفارش داده؟

‫بدید من

‫من...

‫- ویتابیکس؟ ‫- سلام

‫سلام

‫- سلام ‫- خب

‫خوش اومدی به جشن سیسمونیِ من

‫شرمنده بابتِ...

‫مزاحمت؟

‫هفته‌ی پیش، وقتی که داشتم از

‫کنار رستوران رد می‌شدم دیدمت

‫آم...

‫باعث شد چشمم به روی دوتا چیز

‫وا بشه

‫اولاً اینکه هنوز هم از دستت عصبانی‌ام

‫چون جدای از اینکه، ‫شاید من یجورایی نفهمی کرده باشم،

‫اما تو هم خیلی خوب از خجالتم دراومدی که ‫خب بله، بدجور دلم رو شکست

‫دومین مورد هم اینه که

‫عذاب وجدان داشتم که ‫چرا تمرکزم جای اشتباهی بود

‫منظورم...

‫چیزه، زاویه‌ی اشتباه

‫تمرکزم مستقیم رو به آینده بود، ‫جای اینکه دقیقاً...

‫جلو روم رو ببینم، یعنی تو

‫می‌دونستم این کار رو می‌کنه

‫دوست داری موهای مامانی رو بگیری؟

‫ایول، آره. جعبه‌ی کوچولوت رو وا کن

‫آره

‫انگار خوب داری پیش میری

‫- آره، خوب و مرتب ‫- انگار که...

‫- حرف نداره! ‫- خوب و...

‫خودشـه

‫چقدر از موهات رو می‌خوای نگه داری، مامانی؟

‫آره، آره، نگران نباش

‫- زیاد شد ها ‫- آره، ادامه بده

‫- زیاد شد ها ‫- محشره

‫بزن بره پایین، الس

‫گل‌دختر منی

‫اینجای موهاش رو واسم نگه دار، خوشگلم. ‫قربونت برم.

‫باریکلا، جیگر بابا

‫- عالیـه ‫- خیلی قشنگـه

‫- خیلی قشنگـه؟ ‫- خیلی قشنگـه

‫خیلی‌خب

‫به به

‫اوه

‫وای

‫چه خوشگل شدی

‫خیلی خوشگل نشده؟

‫ببخشید

‫- آره؟ ‫- خوشحالی؟

‫آره

‫تقریباً ظرفیت ۲۰۰ تا ۶۰۰ مهمان رو داره،

‫به همراه بیش از چهار هکتار باغ خصوصی

‫به به

‫همچنین، پارکینگ اختصاصی داره

‫کف سالن مرمره

‫با معماری نجیب‌زاده‌های رومی

‫حدوداً ۱۲۰ مهمان که

‫برای پذیرایی شبونه‌ی شما ‫به ۱۴۰ نفر هم می‌رسه

‫توی تالار بزرگ‌مون هم می‌تونید ‫موسیقی و سرگرمی راه بندازید

‫شنیدی، الس؟

‫قِر بدیم

‫گلخونه‌مون هم شرایط

‫پذیرایی از حدأکثر ۱۶۰ مهمان

‫برای مراسم شام رو داره

‫یا ۲۰۰...

‫قمبلشو دست زدم

‫...برای یه میز سلف‌سرویس

‫ریسه، تجهیزات جانبی

‫سقفش رو دیدی؟

‫ناگفته نمونه، ‫استفاده از پهپاد توی این مجموعه

‫اکیداً ممنوعـه

‫این یکی حول و حوش ۲۰ دقیقه

‫طول می‌کِشه، بعدش بدنتون رو برای

‫استفاده از دوز دوم آماده می‌کنیم

‫باش، ممنونم

‫خیلی‌خب. اگه کاری داشتی صدامون کن

‫حتماً

‫سرآشپزهای عزیز، روبراهید همگی؟

‫شرمنده معطل شدید

‫کسشعرهای مشکل فنی

‫بابت تأخیر از همگی عذرخواهی می‌کنیم

‫خبر خوش اینـه که بیننده‌ها وارد شدن و ‫آماده و مشتاق برای شروعن

‫خب، یه یادآوری به همگی بکنم

‫مقدمه‌چینی می‌کنم

‫یکم از خودم میگم،

‫یکمی هم درمورد نقش خودم به عنوان ‫سرمربی تیم بریتانیا توی بوکوز طلایی

‫یه دور قوانین رو مرور می‌کنیم و ‫اینکه برنامه‌ی امروز چیـه

‫راهیابی به نیمه‌نهایی انتخابی اروپا و

‫غیره و این داستان‌ها

‫یه شور و هیجان راه می‌اندازیم

‫هیجان. خوبـه

‫سؤالی هست؟ عالیـه

‫خیلی‌خب، سرآشپزهای عزیز. به ‌پیش!

‫- سلام علیکم ‫- سلام از ماست!

‫- چه عجب ‫- آره

‫- ستاره گرفتی مبارکـه ‫- همچنین

‫بله خب، گمونم... ‫دیگه سن و سالی از من گذشته

‫نه

‫ایشون جید خدیمـه، دستیارم

‫- کارش حرف نداره ‫- سلام، جید

‫برید بترکونید

‫راستی، عجب موهای خفنی

‫- ممنونم ‫- آره

‫یه دستشویی برم

‫گندت بزنن!

‫سرآشپز!

‫سرآشپز، منتظرمونن

‫چیزی نیست، جدی میگم. ‫چیز خاصی نیست.

‫الا... الان... الان میام

‫سرآشپز، چیزی می‌زنی؟

‫چی؟

‫سرآشپزها می‌تونن رو هم حساب کنن، سرآشپز

‫نه

‫نه، سرطان تخمدان درجه‌ی سه دارم

‫می‌خوای برم بگم ‫از رقابت کناره‌گیری می‌کنیم؟

‫نه، نمی‌خوام

‫دستت درد نکنه

‫بریم تو کارش

‫مشکلی نیست. درستـه؟

‫- آره، درستـه ‫- عالیـه

‫خیلی‌خب

‫خدا پشت و پناهتون

♪ Jess Glynne - Hold My Hand ♪

‫« تاریخ دور انتخابی اروپا مشخص شد »

‫« پنجم و شیشم ژوئن »

‫« تاریخش رسمی شده »

‫« باز هم تبریک میگم »

‫« سنگ تموم گذاشتی »

‫سلام

‫به چی فکر می‌کنی؟

‫- سلام ‫- خب...

‫گمونم از این یکی خوشم میاد

‫اما در کل هر دو رو دوست دارم

‫« آلموت و توبایس » ‫« پنجم ژوئن ۲۰۲۳ »

‫میشه فردا انتخاب کنم؟

‫آره

‫آره، حتماً

‫چیـه؟

‫چیزی شده؟

‫خسته‌ام

‫خیلی‌خب

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫خیلی‌خب

‫چیزت یادت نره، آم...

‫ضدآبـه

‫- کیـه؟ ‫- ماییم!

‫سلام!

‫خیلی‌خب، در رو می‌زنم بیاید بالا

‫رسیدن

‫خیلی‌خب

‫- مامانی! ‫- سلام!

‫- چه لباس خوشگلی ‫- قربون شما

‫راستش، یجورایی به هم میان

‫شرمنده من چیزی برات نگرفتم

‫فدای سرت، واسم نی‌نی آوردی دیگه

‫- واست نی‌نی آوردم ‫- بن، چطوری تو؟

‫شرمنده، نی‌نی‌ها

به ‫نی‌نی‌ها بَر خورد. سلام

‫- باورم نمیشه ‫- سلام، عزیزان. بفرمایید تو

‫- به به! ‫- ممنونم

‫- چقدر بزرگـه ‫- می‌دونم، تازه حموم هم دارم

‫- با یه تخت دونفره ‫- عه، سلام

‫ادامه بده

‫- اولین باره اومدی اینجا ‫- واقعاً چقدر بزرگ شدی

‫نه؟ یهویی به ذهنم رسید

‫- حرف نداره ‫- آره، اولین بارمـه

‫خدای من، این کوچولو رو...

‫سلام! ‫شرمنده، نمی‌خوام مزاحم...

‫- سلام، واقعاً شرمنده ‫- سلام

‫- سلام ‫- از دیدنتون خوشحالم

‫- من خواهر آلموت‌ام، لیه ‫- من رجینالدم

‫- بله، ایشون پدرم هستن ‫- خیلی از دیدنتون خوشحالم

‫رجینالد، آشنایی با شما باعث افتخاره

‫- بوی معرکه‌ای میده ‫- ممنونم

‫- همچنین ‫- سلام، من برادر آلموت‌ام

‫- لوکاس ‫- خوش اومدید، خوش اومدید

‫ممنون، مچکرم

‫خب، خونه‌ی من نیست ولی ‫به همه خوشامد میگم

‫سلام، من یه داداش دیگه‌اشم، بن

‫- سلام، سلام ‫- از دیدن‌تون خوشحالم

‫همچنین

‫- لطف کردید ‫- اختیار دارید

‫بی گفت باید بریم سالت‌لیک

‫می‌گفت ببینیش هوش از سرت می‌پره

‫بعد که رفتیم، اتفاقاً زمستون هم بود

‫برف می‌بارید

‫دیدنی بود

‫تصمیم گرفتیم بریم میشکان

‫- نمی‌دونم می‌دونید کجاست یا نه ‫- آره بابا

‫نمی...

‫خب، گذر زمان از دستم در رفت و

‫با هم غروب خورشید رو تماشا کردیم

‫واقعاً...

‫باور کنید،

‫بی‌نظیرترین روز زندگیمون، ‫همون روز بود

‫همونجا برگشتم بهش گفتم:

‫«بی، تو رو نمی‌دونم،

‫ولی گمونم من یکی،

‫دلم می‌خواد تا آخر عمرم با تو باشم»

‫بدون هیچ حلقه‌ای و چیزی

‫- حرف دلم رو زدم ‫- چی گفت؟

‫«حالا نمی‌خواد احساساتی بشی»

‫«لازم نیست یه سالن پُر از آدم و ‫یه برگه کاغذ باشه تا

‫بفهمم می‌خوام تا آخر عمرم کنار تو باشم»

‫- اینو گفت ‫- آره

‫- آمین ‫- آره

‫خب شما... شما کِی رفته بودید سالت‌لیک؟

‫۱۵‏ سال پیش

‫- همین حول و حوش ‫- سفر کاری بوده یا تفریحی؟

‫چیـه؟ جریان چیـه؟

‫من... همون سال برحسب اتفاق ‫یه مسابقه‌ای داشتم که...

‫اتفاقی؟

‫- بیخیال ‫- مسابقه؟

‫چجور مسابقه‌ای؟

‫مسابقه‌ی...

‫قبلاً یه مدتی پاتیناژ کار می‌کردم

‫مسابقات قهرمانی جهان پاتیناژ

‫معرکه بود

‫باورم نمیشه چیزی بهشون نگفتی

‫- بس کن ‫- آره، آره

‫- نگاه کنید ‫- نه

‫- یه نگاه بندازید ‫- باید اینو ببینی

‫- رجینالد ‫- زبونم بند اومده

‫- واقعاً حرف نداره ‫- ایناهاش

‫اینجاست، ایناهاش

‫اوه!

‫- تویی؟ ‫- آره، تماشا کن

‫اوه!

‫وای، خدای من

‫بسه، بسه دیگه. تو رو خدا. گفتم نه

‫گفتم نه

‫- باید به خودت افتخار کنی ‫- آره، بی‌نظیره

‫مرسی، مامان

‫آره

‫شراب. کسی شراب نمی‌خوره؟

‫فقط تو نیستی بهش نگفتم ها

‫خداوکیلی تا حالا ‫برای هیچکس تعریف نکردم

‫ممنونم

‫بابام باعث شد برم تو کار اسکی

‫گمونم خیلی دلش می‌خواست ‫یه بچه‌ی ورزشکار داشته باشه و

‫گمونم من هم آخرین شانسش بودم

‫فکر کنم...

‫حق داشت تشویقم کنه

‫چون کاشف به عمل اومد که ‫خودم هم عاشقشم و

‫واقعاً هم توش استعداد داشتم

‫اوایل، عملاً هر آخرهفته منو تا

‫سوئیندون می‌رسوند

‫بعدش هم که مریض شده بود، ‫ناخوش که شد، من...

‫می‌خواستم کمک کنم و

‫به خاطر همین چند وقتی فاصله گرفتم

‫بعدش...

‫بعد اون ماجرا،

‫اسکیت‌سواری بدون بابام، ‫هیچ لذتی برام نداشت

‫بعدش دیگه نرفتی؟

‫گمونم بدجور منو یاد بابام می‌انداخت

‫خوبی؟

‫- چی شد؟ ‫- گمونم دارم مریض میشم

‫خیلی‌خب

‫هی، هی، آروم

‫محتاطانه خوشبین هستم که

‫با یه عفونت سر و کار داریم

‫ولی گوش بدید، ‫به محض اینکه مایع خارج بشه،

‫یه چندتا آزمایش انجام میدیم و

‫اگه چیزی پیدا کنیم، ‫اولین نفر به خودتون خبر میدیم

‫- خیلی‌خب ‫- تا اون موقع هم،

‫برات یه چندتا آنتی‌بیوتیک ‫برای شروع می‌نویسم

‫دردت رو آروم می‌کنه

‫- خب؟ ‫- اوهوم

‫- خب؟ ‫- اوهوم

‫- ممنونم ‫- خواهش می‌کنم

‫توبایس، امروز از بیمارستان زنگ زدن

‫بهم گفتن برم بیمارستان و من هم رفتم

‫خودمم

‫گفتن عفونت نبوده

‫چیـه؟

‫چیـه؟

‫یادداشت کردم

‫آم،

‫توصیه کردن

‫یا هیسترکتومی جزئی یا ‫هیسترکتومی کامل انجام بشه

‫از حق نگذریم، ‫یادداشت‌برداریت فوق‌العاده دقیقـه

‫در نااُمیدی بسی...

‫خیلی‌خب، بذار ببینم...

‫گزینه‌ی اول اینـه که...

‫اگه بخوایم طبیعی بچه‌دار بشیم...

‫باید جنین‌ها رو فریز کنیم

‫اوهوم

‫- بعدش هم... ‫- جراحی بشم

‫اینجوری یه تخمدان رو برمی‌دارن، نه دوتا

‫- بعد از اون هم... ‫- شیمی‌درمانی داره. لعنتی

‫شیمی‌درمانی سگی

‫- بعدش... ‫- سکس می‌کنیم

‫یا که خب، چمی‌دونم. آی‌وی‌اف (باروری آزمایشگاهی)

‫من میگم سکس ولی باشه

‫در عوض، گزینه‌ی دوم

‫بدجور تهاجمیـه و ‫خطر عود بیماری به شدت میاد پایین

‫تخمدان‌ها و رحم رو برمی‌دارن

‫همشون رو برمی‌دارن

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫- فکر کنم ‫- گوش بده... متأسفم

‫- نه، می‌خوای... ‫- نه، نه. تو

‫خیلی‌خب

‫گمونم...

‫به نظرم، یه وقت فکر نکنی...

‫دیوونه‌ام ها، به نظرم

‫تصمیم خودم اینه که

‫یکی از تخمدان‌های گندیده و

‫سرطانیم رو نگه دارم

‫چون...

‫صرفاً به خاطر اینکه هیچوقت

‫فکر نمی‌کردم مادر بشم،

‫دلیل نمیشه که هیچوقت به درجه‌ای نرسم که

‫یه زمانی بتونم در کنار تو

‫برای بچه‌دار شدن قدم بردارم

‫دارم بهتر میشم

‫باید جشن بگیریم

‫یالا، بجنب!

‫- ...تاج و تخت یا یه همچین چیزی ‫- چی؟

‫نه

‫حقتـه

‫- همه‌ چی عالیـه! ‫- همه‌ چی مرتبـه

‫وایسا، وایسا، صبر کن!

‫ببخشید، ببخشید، ببخشید

‫دَم

‫بازدم

‫دَم

‫یه لحظه

‫وای، ریدم تو این زندگی

‫احساس آرامش و آسودگی

‫آلموت؟

‫آل؟ آلموت؟

‫بدو، بدو، بدو

‫اوه...

‫میرم یه نوشیدنی بردارم

‫این... ‫بله، با بنزین میشه ۲۰ یورو

‫مرسی. لطف کردین

‫ممنونم

‫سلام

‫وای خدایا

‫- ببخشید. ممنون ‫- سلام

‫- سلام، حال‌تون چطوره؟ ‫- ممنونم، من خوبم

‫- بفرما. بنزین هم داشتید؟ ‫- نه، نه

‫ببخشید

‫آل؟

‫آل؟ آل؟

‫شرمنده. یه لحظه، ببخشید

‫آل؟

‫- هوم؟ ‫- سلام. همه چی روبراهـه؟

‫هوم.. بگی نگی

‫- چیـه؟ ‫- آم...

‫خب می‌دونی، من فکر کردم دستشویی دارم...

‫- خب ‫- بعد...

‫- حالا که اینجام... ‫- خب؟

‫فکر کنم می‌خوام بِزام

‫نه. نه، نه، نه

‫نه! باشه؟

‫ببخشید، ولی نمی‌تونی بزائی

‫اگه در رو باز کنی، من.. می‌تونم کمکت کنم

‫ما بیسکوییت گرفتیم، آل. ‫بیسکوییت داریم، باشه؟

‫- باشه ‫- خب، زود باش. بذار بیام تو

‫وای نه، نمی‌تونم

‫چی؟ خب فقط... ‫قفل در رو باز کن برام

‫نمی‌تونم. نمیشه. انگار... کار نمی‌کنه

‫صبر کن

‫شرمنده. عذر می‌خوام...

‫خانم من اینور گیر کرده توی...

‫شما چیز دارید... کلیدِ اینجا رو...

‫- آره ‫- من واقعاً شرمنده‌ام...

‫- خیلی ممنون ‫- هی، جین، من یه لحظه...

‫خب، آل، کلید رو آوردیم. ‫کلید اینجاست، نگران نباش.

‫چیزی نیست. .‫آقا شرمنده

‫- نه، نه، طوری نیست ‫- خیلی ممنونم ازتون

‫خب

‫باشه فقط... فقط زور نزنی ها، آل

‫هر کاری می‌کنی، فقط زور...

‫خب انگار... کلید شکست

‫آم...

‫- میگم آل؟ ‫- جانم؟

‫می‌خوام که بری عقب وایستی، خب؟

‫- چی؟ ‫- برو... عقب

‫- از در فاصله بگیر ‫- وایسا، وایسا ببینم. چرا؟

‫کامل برو عقب. تا جایی که راه داری. ‫باشه؟

‫- چرا؟ ‫- من خیلی از شما عذر می‌خوام

‫فکر کنم بچه‌مون داره به دنیا میاد

‫- بله... ‫- شاید...

‫من... میرم الان جین رو میارم، ‫چون اون بهتر می‌دونه...

‫- باشه، جین رو بیار ‫- جین؟ جین؟

‫جین، یه خانمِ باردار تو توالت گیر کرده

‫- لطفاً یه لحظه منتظر بمونید ‫- باشه

‫کلید توی قفل شکست...

‫- هفته‌ی چندمشـه؟ ‫- چهلم

‫هه. تبریک میگم

‫خیلی‌خب

‫تو همون عقب بمون، آل

‫- من هم امتحان بکنم؟ ‫- آره، آره

‫نه اینجوری نمیشه. نه

‫خیلی‌خب. ‫خب آل، هنوز عقب وایسادی دیگه؟

‫باشه؟

‫- سلام ‫- من نمی‌تونم. ببخشید

‫چی رو... منظورت چیـه نمی‌تونی؟

‫تکون نمی‌تونم بخورم. ببخشید

‫می‌تونم حسش کنم

‫- نه ‫- اوهوم

‫- نه می‌دونم، ولی نمیشه ‫- اوهوم

‫ما باید... ما نمی‌تونیم... ‫نه.. اینجا نمیشه

‫- ما... نه، نمیشه... اینجا... ‫- گوش کن ببین چی میگم

‫- جای امنی نیست ‫- بچه داره میاد. مطمئنم

.‫آره. داره میاد ‫حسش می‌کنم. قشنگ حس می‌کنم.

‫ببخشید. معذرت می‌خوام

‫ببخشید ولی... اون... این...

‫داره میاد. داره میاد. آره

‫آره، فکر می‌کنم هر چی لازم داریم رو

الان اینجا داریم

‫به جز قابله

‫- به غیر از قابله ‫- آره

‫دارم صدای زور زدن می‌شنوم؟

‫آره، فکر می‌کنم... ‫احتمالاً می‌خواد زور بزنه

‫- می‌خوای زور بزنی؟ ‫- آره

‫- آره، می‌خواد ‫- آره

‫مراقب سرت باش. مواظب باش، مواظب باش

‫بله متوجه شدم. اون... می‌تونه زور بزنه

‫آل، آل، الان باید چک کنم ببینم

‫عضوی از بدن بچه می‌بینم یا نه؟ ‫مشکلی نیست؟

‫والا الان تو موقعیتی نیستم که ‫بخوام نه بگم، هستم؟

‫خیلی‌خب

‫- آره، کله‌اش رو می‌بینم ‫- وایسا ببینم، چی؟

‫- چی؟ توبایس؟ ‫- هیس. ببخشید

‫- وایسا، نه، ببخشید، نه ‫- توبایس؟ توبایس؟

‫ببخشید، وایسا یه لحظه. ‫یه لحظه صبر کن، صبر کن.

‫خب، گوش کن به من. ‫تو از پسش برمیای.

‫- کله؟ ‫- ببخشید، ببخشید

‫الان صداتون رو می‌ذارم روی اسپیکر

‫یه لحظه صبر کنید. ‫شما می‌تونی.. لطفاً...

‫- بیشتر فشار بیار، عزیزم ‫- اوکیه

‫- ممنون. ببخشید، من هستم ‫- الو؟

‫میشه آخرشو یه بار دیگه تکرار کنید؟

‫سر هر انقباض، کف دست‌تون رو بذارید

‫ببین، داری عالی پیش میری

‫روی واژن خانم

‫و فشاری محکم و در عین حال آروم وارد کنید که

‫- سر بچه رو... ‫- سر بچه رو داخل نگه دارم؟

‫- نه ‫- نه! ای خدا!

‫- نه، لطفاً همچین کاری نکنید ‫- نه

‫نباید سر بچه رو

‫- داخل واژن نگه دارید ‫- درستـه

‫شما باید فشاری محکم و ‫در عین حال آروم وارد کنید که

‫اجازه ندیم سر بچه ‫با سرعت زیادی بیرون بیاد و

‫پارگی ایجاد بشه

‫ببخشید. معذرت می‌خوام. ‫بله، متوجه شدم. فهمیدم.

‫- خدای من ‫- متوجه شدید؟

‫بله، بله، الان فهمیدم. ببخشید

‫حالِ مادر چطوره الان؟

‫حال مادر چطوره؟

‫اوه. بهش بگو حس می‌کنم

‫یه سنگ کیری گنده لای پاهامـه

‫میگه که حس می‌کنه یه سنگ لای پاهاشه

‫- یه سنگِ کیری گنده! ‫- ببخشید

‫یه سنگِ کیری گنده بین پاهاشـه

‫آره

‫کس دیگه‌ای هم اونجا پیش‌تون هست؟

‫بله، راستش ما... ببخشید

‫ببخشید، اسم‌شونو نمی‌دونم

‫- سانجایا هستم ‫- سانجایا

‫- جین هستم، سلام ‫- سلام

‫یکی‌تون لطف کنه بره

‫مطمئن بشه که...

‫در ورودی قفل نباشه و باز باشه

‫آره. اینجا... اینجا پمپ‌بنزینـه

.‫آره، پمپ‌بنزینـه .‫می‌تونی راحت بیای تو

‫وای، حسش می‌کنم، حسش می‌کنم

.‫سرش.. داره میاد ‫داره میاد.

‫خیلی‌خب، همینجوری

‫آره بیا

‫اوه اوه!

‫خم شو به سمت من. آفرین

‫صورت می‌بینم! صورت می‌بینم!

‫صورت می‌بینم! منظورم کله‌ست

‫کله می‌بینم! عالیـه

‫کله‌اش اومد بیرون

‫- وای خدایا! ‫- عالی هستی

‫آره، داره عالی پیش میره. ‫آره واقعاً. عالیـه.

‫داری عالی پیش میری. ‫داری می‌ترکونی!

‫خدای من!

‫خیلی‌خب، آره!

‫شونه‌اش رو گرفتم. ‫شونه‌هاش اومد بیرون.

‫تمومـه

‫آره. تموم شد. تمومـه

‫اوه. به دنیا اومد

‫- آره آره! تو موفق شدی! ‫- وای! خدای من. به دنیا اومد؟

‫عالیـه. فوق‌العاده‌ست

‫بابای بچه، نوزاد گریه می‌کنه؟ ‫نفس می‌کشه؟

‫آره

‫- هر دوش، آره ‫- موفق شدیم!

‫- ما موفق شدیم! ‫- وای!

‫تو فوق‌العاده‌ای

‫الان کاری که می‌خوام بکنی، ‫اینه که یه حوله‌ی تمیز بیاری و

‫خیلی آروم بچه رو ‫باهاش خشک کنی، باشه، بابا؟

‫- آره. باشه ‫- اول هم بینی و دهنش رو

‫- باشه؟ ‫- خیلی خوشگلـه

‫- آره، باشه ‫- خیلی نازه

‫- میشه ببینمش؟ ‫- آره، داره میاد

‫میشه حوله رو بذاری زیرش؟

‫می‌تونم ببینمش؟ ‫می‌خوام ببینمش

‫- اون داره میاد. داره میاد ‫- خدای من. نگاش کن

‫دستت درد نکنه، سانجایا

‫- سلام ‫- اون مامانتـه

‫این مامانتـه

‫دارم صدای دخترتونو می‌شنوم. ‫گفتی دختر بود دیگه؟ آره؟

‫آره. دختره

‫آره آره آره

‫مامان و بابا، بهتون تبریک میگم

‫حالا می‌خوام که یه حوله رو

‫کامل بپیچید دور بچه‌تون، باشه؟

‫- آره آره، باشه ‫- می‌تونی این کارو بکنی، بابا؟

‫و بدون اینکه بند ناف زیاد کشیده بشه،

‫می‌خوام بچه رو بذاری تو بغل مامانش، باشه؟

‫آل، آل، آل

‫و بعد می‌خوام که حتماً

‫مامان و بچه رو گرم نگه داری، خب؟

‫- باشه ‫- سلام

‫- دارمت ‫- آره

‫وای خدایا. سلام!

‫وای، خیلی خوشگلـه

‫مرسی، جین

‫هیس

‫بابا، یه خبر خوب هم براتون دارم

‫آمبولانس چند دقیقه دیگه می‌رسه اونجا، باشه؟

‫باشه

‫در این بین، انقباض‌ها هم ‫ممکنه دوباره شروع بشه...

‫این رو می‌خوای... آره

‫چون که مامان باید جفت جنین ‫رو هم به دنیا بیاره

‫پس ازتون می‌خوام که ‫ازش مراقبت کنید و آروم

‫- و گرم نگهش دارید. باشه؟ ‫- آره

‫باشه، همین کارو می‌کنم

‫آره

‫سال نو مبارک

‫سال نو مبارک...

‫سال نوت مبارک

‫سال نو مبارک

‫ما نه تنها نتونستیم تومور رو کوچک کنیم،

‫بلکه سرطان به نظر متاستاز شده ‫و گسترش پیدا کرده

‫و این یعنی، با کمال تأسف

‫الان شرایط مناسبی نداریم ‫که بتونیم عمل‌تون کنیم

‫اما همچنان دلایلی زیادی وجود داره ‫که روحیه‌ی خودمونو حفظ کنیم

‫روش‌های درمانی دیگه هم ‫هنوز در دسترس هست

‫عدم موفقیت در دفعه‌ی اول ‫تقریباً هیچ ارتباط و تأثیری روی

‫احتمال موفقیتِ درمان ثانویه نداره

‫طوری نیست. من خوبم

‫من خوبم. جدی میگم، خوبم

‫آره

‫حق داری حالت خوب نباشه

‫موضوع سنگینیـه

‫خیلی سختی کشیدید، جفت‌تون

‫وای. خدایا

‫ببخشید

‫خدای من. مطمئنی؟

‫حالا غذای فرد اعلی که نیست

‫ممنونم

‫دست شما درد نکنه

‫تو چی برداشتی؟

‫توئیکس

‫- ایول ‫- آره

‫- تو چی؟ ‫- بونتی نارگیلی

‫دیگه من هم عقب نیفتم ازتون

‫می‌خواستم بپرسم که...

‫حس می‌کنم قرار ساعت ۴ام ‫بیشتر طول بکشه

‫میگم تو احیاناً

‫نمی‌تونی بری مهد دنبال بچه؟

‫البته فقط اگه وقتشو داری

‫- حتماً ‫- مرسی. عالی میشه

‫قربونت برم

‫خب، الان ۱۵ دقیقه تأخیر داریم

‫تف توش

‫شونزده

گوه توش. بشاش توش بابا. وایسا

‫بگا رفتیم. این اصلاً... ما...

‫هنوز تو آماده‌سازی خیلی کُندیم و

‫این تکنیک کیسه‌پزی هم

‫- داره پدرمونو در میاره! ‫- باشه. باشه. آروم باش

‫بیاید یه پنج دقیقه استراحت کنیم

‫نه من نمی‌خوام استراحت کنم

‫نمی‌خوام پنج دقیقه برم استراحت. .‫می‌خوام دوباره از اول شروع کنم

‫باید برنامه‌مون رو نگاه کنم. ‫زمان‌بندی‌مون رو چک کنم.

‫باید فکر کنم ببینم چه گوهی باید بخورم

‫حالم دیگه داره از این وضع بهم می‌خوره!

‫معذرت می‌خوام. ‫شما هم ببخشید.

‫آره درست میگی. بریم یکم استراحت کنیم

‫پنج دقیقه استراحت

‫خب. بعدی چیـه؟

‫- هشت‌پا؟ ‫- آره

‫کدوم گوری بودی تو؟

‫گفتی میری

‫- از مهد برش می‌داری ‫- رستوران بودم

‫- خدای من ‫- نه

‫رستوران هم نبودی، چون با اسکای صحبت کردم

‫اونم نمی‌دونست کدوم گوری بودی

‫حالا رفتی دنبال بچه... همه چیز اوکی بود؟

‫نه، نه خیلی

‫خدایا

‫یه ذره مونده بود برم به بیمارستان‌ها سر بزنم

‫معذرت می‌خوام. ببخشید. واقعاً ببخشید

‫دارم واسه «بوکوز طلایی» تمرین می‌کنم

‫هوم

‫- متوجه نشدم؟ ‫- خب... فینالش که نه

‫فقط انتخابیـه

‫خب... ما مسابقه‌ی کشوری رو بردیم

‫چند وقتـه؟

‫- ها؟ ‫- چند وقته که آشپزی

‫برات اولویت مهم‌تری شده ‫تا خوب شدن بیماریت؟

‫مسابقه کشوری ماه اکتبر بود و...

‫انتخابی اروپا هم بزودی برگزار میشه

‫بیمارستان اطلاع داره؟ ‫می‌دونن که...

‫اونا می‌دونن... تو رو خدا

‫لطفا. لطفا بگو که...

‫که اونا خبر دارن تو...

‫چه فرقی داره بدونن یا ندونن؟

‫وای، میشه بزرگ شی آلموت؟

‫تو سرطان داری

‫آل، تو سرطان داری

‫نه، خودت بزرگ شو، مرتیکه‌ی بی‌شعور

‫فرقی که داره...

‫خیلی زیاده

‫چرا؟ چرا داری همچین ریسکی می‌کنی؟

‫- واضح نیست؟ ‫- نه اتفاقاً، نیست

‫- برای من واضح نیست ‫- خب دیگه

‫همچین فرصتی به دست نمیارم، اوکی؟

‫این یعنی چی اونوقت؟ ‫دقیقاً...

‫یعنی اینکه من دوست ندارم وقتی می‌میرم

‫هیچ دستاوردی تو زندگیم نداشته باشم

‫آها باشه

‫پس یعنی ما... ما برای شما کافی نیستیم؟

‫آره؟ قضیه همینـه؟

‫سرآشپز پرافتخار و

‫اسکیت‌باز نمایشی روانی...

‫نه، دیگه داری نامردی می‌کنی

‫نه نه نه نه، همچین قصدی ندارم

‫من حقیقتاً... دارم سعی می‌کنم بفهمم

‫چه چیزی باعث میشه ‫یک آدم عاقل بخواد...

‫معلومه که شما رو حساب می‌کنم، عوضی!

‫باشه، پس من متوجه نمی‌شم

‫ببخشید

‫ولی من واقعاً... ‫به خدا من نمی‌فهمم

‫شاید... آخه، ای خدایا!

‫یعنی تا حالا به ذهنت خطور نکرده که

‫شاید من دوست ندارم ‫فقط مامان مُرده‌ی یه نفر باشم؟

‫یعنی در این لحظه هیچی منو ‫بیشتر از این نمی‌ترسونه...

‫فکر کردن به اینکه اون

‫هیچی نخواهد داشت که ‫منو باهاش به یاد بیاره

‫و انگار... یه بخشی از وجودم هست که

‫دربه‌در می‌خواد اون بدونه که

‫من راحت تسلیم نشدم

‫و آیا واقعاً خوب نمیشد اگه

‫شاید اون یک روز ‫تصمیم می‌گرفت این زمان رو به یاد بیاره،

‫واقعاً تصمیم می‌گرفت به گذشته نگاه کنه

‫به این موقعیت لعنتی‌ای که توش گیر افتادیم و ‫با خودش بگه:

‫«خدای من، اون مامان منـه؟»

‫من نمی‌خوام...

‫نمی‌خوام خاطره‌ی اِلا از من

‫فقط افول و ضعیف شدنم باشه

‫یا شایدم تصورِ اینکه فراموش بشم

‫برام غیر قابل تحملـه

‫واقعاً نمی‌دونم کدومش بدتره

‫این که بخوای ما تو رو با دستاوردهات ‫به یاد بیاریم

‫یه چیزه و...

این که بخوای تو رو با دستاوردهایی ‫به یاد بیاریم که

‫هیچ اطلاعی ازشون نداریم...

.‫باشه، فهمیدم، من گند زدم ‫ریدم. لطفاً بس کن.

‫خواهش می‌کنم. .‫لطفاً دیگه کشش نده

‫حالا کِی هست؟

‫همون مسابقه؟

‫انتخابیِ اروپا، یا نمی‌دونم چی چی؟

‫ژوئن

‫ژوئن؟

‫ژوئن، چیز...

‫پنجم و ششم ژوئن

‫صحیح

‫من واقعاً شرمنده‌ام، توبایس

‫واقعاً میگم

‫« دعوت‌نامه عروسیِ آلموت برول و توبایس دوراند »

‫ در تلگرام: @AliMK_Sub & @iredsub & @AbG_Sub

‫« سالن اسکیت »

‫به خاطر آیرودینامیک، مگه نه؟

سرآشپز، فکر کنم دارم بالا میارم

‫اوه شِت. ببخشید شما... سطل دارید...

‫یه سطل می‌دید؟

‫یا یه لیوانی چیزی...

‫خب، بفرما

‫خیلی‌خب

‫- بهتر شدی؟ ‫- بله، سرآشپز

سرآشپز، بعضی وقتا فقط ‫دل و روده‌ات دوست داره بریزه بیرون

‫- حلـه؟ ‫- آره

‫- آره ‫- بریم تو کارش

♪ Avicii - Levels ♪

‫لطفاً نمایندگان بریتانیا رو تشویق کنید،

‫آلموت برول و جید خدیم

‫یالا، انگلیس! صداتونو نمی‌شنوم!

‫یک شروع تحسین‌برانگیز

‫با ارائه‌ی یک بشقاب

‫لطفاً نمایندگان نروژ رو تشویق کنید،

‫ویگو هانسن و سورن هانسن

‫یالا، انگلیسی‌ها!

‫« بترکون، مامان! »

‫آماده، برو!

‫برو بریم

‫بریتانیا

‫شروع!

‫اون مامانتـه

‫- تیم بریتانیا! تیم بریتانیا! ‫- بریتانیا سروره!

‫آفرین، بریتانیای کبیر

‫خیلی‌خب، بدیدشون دیگه

‫آره، آره. آره الان می‌دیم

‫آماده شد

‫- ممنون ‫- درود بهتون

‫خیلی خوبـه

‫آفرین مامان! ‫آفرین آلموت!

‫اوه

‫برو، برو، برو... ‫(بوکوز طلایی اروپا)

‫تیم بریتانیا،

‫سی ثانیه تا پایان

‫جونم آلموت!

‫- ادامه بدید! ‫- تا لحظه‌ی آخر، بچه‌ها!

‫فقط چند ثانیه مونده. یالا!

‫ده، نه، هشت...

‫هفت، شش، پنج، چهار

‫سه، دو، یک

‫ایول! عالی!

‫- خوبـه؟ ‫- آره

‫- آره. آره ‫- آره

‫یک، دو، سه

‫- بریتانیا! ‫- آفرین، دم‌تون گرم

‫اون موفق شد. انجامش داد

‫انجامش دادم

‫فوق‌العاده بودی

‫دوسِت دارم

سرآشپز؟

‫بزودی می‌بینمت، سرآشپز

‫وای. سلام

‫بیا

‫بیا بریم

‫حاضری؟ برو بریم

‫می‌چرخیم

‫خوبـه

‫خوبـه

‫- باشه. مامانی رو نگاه کن ‫- خب

‫رفتش

‫خداحافظ، مامانی!

‫بای بای!

‫بوس!

‫« ترجمه از علی محمدخانی، iredprincess و ســروش » ‫.:: SuRouSH AbG & iredsub & AliMK_Sub ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫خیلی‌خب

‫اوکی

‫بیا بذاریم‌شون روی میز، باشه؟

‫آره، آره، آره

‫آره، آره، آره

‫چون الان وقت برداشت تخم‌مرغ‌هاست

‫سلام بلیندا. سلام بِری

‫این چطوره؟

‫- خوبـه؟ ‫- آره. آره

‫- بندازش تو سبد ‫- آره

‫بذارش تو سبد، لطفاً

‫اینو برام چک می‌کنی لطفاً، مسئول تخم‌مرغ

‫چندتا دونه می‌خوای، عزیزم؟

‫پنج‌تا

‫هر چندتا دوست داری بردار. ‫پنج‌تا خوبـه.

‫- آره ‫- آره

‫- وای آره، اینو ببین ‫- آره. آره

‫یک، دو، بپر! عجب پرشی!

‫خب، یادت میاد

‫بهترین روش شکستن تخم‌مرغ چی بود؟

‫همیشه می‌ذاری روی ‫یه سطح صاف، خب؟

‫- آره ‫- بعد میندازی اون ‌تو

‫رفت اونجا

‫می‌خوای تو امتحان کنی؟

‫تو می‌تونی. می‌تونی

‫یه خرده اینجاشو باز کن

‫عه، آفرین، تونستی

‫وایسا

‫عالی بود

‫پوسته نداره

‫پوسته توش نیست؟

‫- باشه، خب حالا... ‫- بله؟

‫بای بای

‫خداحافظ

‫بای بای

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

♪ Romy & Sampha – I'm on your team ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.