Afrikaans
Akan
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::. [ WwW.NightMovie.Top ]
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید » [ @NightMovie_Co ]
«مترجم: هادی عرب» ::. Ha.va.Di .::
... فراموش کردم
امروز تولد کی بود؟ - !تولد ما
وای خدای من مگه اونها چندسالشونه؟
تولد ماست. هشت سالمونه - هشت سالشونه؟ -
تولد شماست؟ - وای خدای من -
میخوای بلندش کنی؟ - آره -
وای، خدا
.واقعاً هم هشت سالته خیلی قوی شدی
میگم که عزیزم، هنوزم میتونی
اون چیزی که میدونی رو درست کنی؟
کیک وارونه ی آناناس
!من میخوام برش گردونم - تو میخوای برش گردونی؟ -
«فکر نکنم بتونی، «انی اینکار علم و مهارت میخواد
دست ها بالا - هی -
دست ها پایین
میتونی مرغ شی واسم؟
... میتونی
بابا؟ - جونم، عزیزم؟ -
این باید همیشه به دستم باشه؟
انگشتر «سیتیآر» رو میگی؟ [مخفف عبارت: راه درست رو انتخاب کن]
راه درست رو انتخاب کن
میدونی، غسل تعمید اولین پیمان تو با پدر مقدس ـه
و باعث میشه همه ی گناهای کوچولوت شسته بشن
ولی بعدش خودت باید از هر گناه جدیدی توبه کنی
و این انگشتر بهت یادآوری میکنه
که از فرمان پدر مقدس اطلاعت کنی
راه درست رو انتخاب کن
منو نگاه
به آمریکا بیاین
جایی که پیامبر خدا جوزف اسمیت کتاب «عهد جدید» تازه ای
از مجموع کتاب های انجیل به ما عرضه داشته
کتابی که دروغ گناه نخستین رو رد میکنه
این دروغ که فرزندان ما به طور ذاتی فاسد و گناهکار هستند
چرا که نسل بشر به طور ذاتی صالح است
به آمریکا بیاین و به حرف های پیامبری واقعی گوش دهید
که چگونه پروردگار متعال به طور مستقیم با بندگانش صحبت میکنه
به آمریکا بیاین
تا قوم بنی اسرائیل جمع بشن و صهیون جدیدی رو بسازن
به آمریکا بیاین
صبح بخیر - صبح بخیر -
نتونستی بخوابی؟
شب هیجان انگیزی داشتیم
آره، دو تا مرد رو بازداشت کردیم
و اونها رو توی سلول های جداگانه گذاشتی، درسته؟
«آلن» ندید که «رابین» رو آوردیم
ترتیب این کارو دادم
خبر جدیدی نداشتیم؟ - هنوز نه -
هیچ جزئیاتی از این پرونده به رابین نگفتی؟
نه، هیچی - پس اگه چیزی راجب -
... اتفاقاتی که افتاده بدونه
حکم اعتراف کردن رو داره
صبح بخیر
خواهر «سیکت»؟ - بفرمایین -
سلام، حالتون چطوره؟ .من کاراگاه «پایری» هستم
اشکالی نداره چند تا سوال ازتون
درمورد چیزهایی که دیشب دیدین، بپرسیم؟
خواهش میکنم، حتماً - بسیار خب -
لطفاً هرگونه جزئیاتی که یادتون میاد رو بگین
باشه. خب، چهار تا مرد بودن
دوتاشون روی صندلی عقب ماشینی که اونجا پارک بود، نشسته بودن
نفر سوم رفت سمت در ورودی خونه
وقتی برای خرید کردن اومدم بیرون
.اثری از نفر چهارم نبود
خب، میتونین مشخصات ماشین رو بگین؟
فکر کنم رنگش آبی یا سبز بود
خوب دقت نکردم
... احیاناً چهره ی این چهار تا مرد رو
به خاطر دارین؟
،ام، ریش داشتن قیافشون شبیه مهاجر ها بود
مهاجرهایی که توی جنوب
یا توی کوه های اینجا میبینین
شبیه پیامبرهای مورمون بودن
فکر میکنی حرف های اون همسایه درست باشه؟
اون تپه ها مخفی گاه خوبی
برای مردهای ریشوی کوهستانی هست
اگه بیان اینجا توی دره قیافه شون خیلی توی چشم و متمایزه
هووم - شاید بهتر باشه با -
سازمان جنگل داری» صحبت کنیم» - اگه حرف هاش درست باشه -
هنوز انگیزه ی قتل رو نمیدونیم
اصلاً نمیدونیم که اون سه تا مرد دیگه کی بودن
یا اینکه شاید اصلاٌ دنبال یکی دیگه بودن
،میتونیم یه نشست با خبرنگارها بذاریم و از مردم کمک بگیریم
،نمیدونم، رییس احتمالا میخواد وقتی خودش برگشت
نشست برگزار کنه
ولی سه تا مرد ریش دار مسلح و خطرناک رو توی
.سامانه ی هشدار پلیس وارد کنین و ببین سازمان جنگل داری
.هیچ مورد عجیب و غیر عادی ای نداشته منم احتمالاً
برمیگردم اداره، ببینم میتونم تا قبل از اینکه جسد های بیشتری
روی دستمون بیافته از رابین حرف بکشم
از آزمایشگاه تشخیص جرم زنگ زدن - هوم -
اثر انگشت آلن توی خونه ی رابین نبود
ولی همه جای خونه خودش بودن
.خب اونجا خونه خودشه ... چیز چی
اثر دستی که روی در اتاق بچه بود چی؟
مال آلن نبود
اثر دستی که روی خون کنار در ورودی بود هم مال اون نبود
الان دارن دنبال اثر انگشت رابین میگردن؟
بله، قربان
،خواهر دورین برادر پایری هستم
شنیدن صدای تو همیشه باعث خوشحالیه، برادر
چه کمکی از من ساخته ست؟
.راستش من گرفتارم دارم روی یه پرونده کار میکنم
و نمیرسم برم خونه و
توی کارهای مهمونی تولد دخترم کمک کنم
اوه، میدونم که اون دخترهای وروجک
چقدر برات مهم هستن
الان زنگ میزنم و میگم خواهرا بیان کمک
تو یه فرشته ای، خواهر
.لطف بزرگی میکنی ممنون
،ولی حالا که زنگ زدی من یه شایعه ای شنیدم
کسی از خونواده لفرتی صدمه دیده؟
مشکلی نداره یه آهنگ بذارم، برادر؟
روز طولانی و سختی داشتم
سرود کر کلیسامون بهم آرامش میده
آه، خیلی خوبه
این مدل جاروبرقی رو قبلاً دیدی؟
.شنیدم بهترین مدل موجوده ولی اگه بتونی کار کردن باهاش رو
بهم نشون بدی
ممنونت میشم، برادر
نه؟ تا حالا این مدل رو ندیدی؟
میذارم سرود کر برات پخش بشه
برادر؟
بله؟
منو چرا آوردین اینجا؟
خب، من دلم نمیخواد بیشتر از چیزی که لازم باشه
اینجا نگهت دارم
واقعیت رو میگم
پس به جز آتیشی که توی حیاط خونه ات روشن میکنی، چیز دیگه ای هست
که بخواد نگرانم کنه؟
من یه مورمون خوب هستم
من اسقف و معلم مدرسه دینی بودم
آره، این خیلی قابل تحسینه
وقتی بچه بودم پنج روز هفته رو
صبح زود برای رفتن به مدرسه ی علوم دینی پامیشدم
بذار ببینیم میشه خیلی سریع این مساله رو حلش کنیم
زنت گفت توی خونه ات یه مشکل برقی داشتی
بله - ولی خب این مساله -
فرار از دست مامورهای من رو توجیه نمیکنه
خب، از سال 1975 به بعد
دولت آموزه های الهی رو کنار گذاشت
و چیزی رو که برای اجداد بنیانگذارمون عزیز و ارزشمند بود
.محدود کرد آزادی خدادادی مون رو
منم از آزار و شکنجه ی ناروا فرار کردم
آزار بخاطر اینکه از قوانین خودسرانه ای
،که به خانواده های مورمون ما صدمه میزنه پیروی نمیکنم
همینجوری نیست؟
اگه ما از قوانین ناعادلانه و نامقدس پیروی کنیم
با خطر مجازات ابدی و سنگین تری نسبت به میله های زندان مواجه نمیشیم،برادر؟
صبح بخیر
دیشب هیچی خوابیدی؟
اگه ... بخوابم دوباره بیدار میشم
و اگه هنوزم اینجا باشم
اونوقت رنجش از کابوس هم بیشتره
من به کمکت نیاز دارم، آلن
ولی اول باید یچی رو روشن کنم
چرا زانو و دست های تو آغشته به
خون «برندا» بود؟
من توی خون زانو زدم
تا براش دعا کنم
و همینطور برای دختر کوچولومون
فکر میکردم ایمانت رو از دست دادی
... اون
آخرین دعای استجابت نشده ی من بود
فرض کنیم حرفت رو باور کنم
ان مردهای ریشو به خوانواده
و خونه ی تو تجاوز کردن
اونوقت اسم هاشون رو لازم دارم
.شخصاتشون رو لازم دارم اگه بخوام ذره ای شانس
برای پیدا کردن کسایی داشته باشم که این کار رو با برندا و اریکا کردن
من فقط یه بار دیدمشون
سر کار کاشی کاری بودم
دن» هم همراهم بود»
قضیه حدوداً مال یه سال پیش بود
اون دایم اصرار داشت که اون شب
همراهش به یه جلسه برم
اسم ... اسم اون گروه الان یادم نمیاد
یه گروه در کار بوده؟
آره، یه گروه وطن پرست
میخواستن جلوی مالیات بایستن
،خب بگذریم وقتی کارمون تموم شد
یه ماشین سر رسید که دو نفر سوارش بودن
یکیشون پیر بود
ام، موهاش سفید بودن و یه ریش بلند و بافته داشت
.اون ... اون به من نگاه کرد درست توی چشمام زل زد
و لبخند زد. انگار که همه چی رو راجب من میدونه
اون یکی مرده چی؟ - ام، آره. اون تپل بود -
موهاش مشکی ... قهوه ای بود
.خلاصه، دن سوار ماشین شد و بعد از اونجا رفتن
خب. پس شد سه تا مرد که دوتاشون ریش داشتن
ریششون شبیه هیپی ها بود؟ - نه -
.شبیه مورمون های پیر بود بهت که گفتم
و ... چهار نفر توی اون ماشین بودن. نه سه نفر
برادرم ... برادرم رابین هم عقب نشسته بود
.سلام، کاراگاه «تابا» هستم از «راکول شرقی» میام
شنیدم تازگی ها این دور و اطراف تیراندازی گزارش شده
حتماً خیلی غیرعادی بوده
که حتی مردم اینجا رو هم نگران کرده
نه؟ - آهان -
تازگی ها اتفاق یا آدم عجیبی ندیدی؟
چیزی که اینجا زیاده اتفاق های عجیب و غریبه
به خصوص اگه اهل قبیله ی «لیمنیت» باشی [قبیله ای سرخ پوستی]
پدر من در واقع اهل قبیله ی «پایوت» بود
خیلی خب
نظرت چیه با هم یه گشتی توی کوه بزنیم؟
اگه خیلی کنجکاویت گل کرده
آلن، درست متوجه شدم؟ برادر خودت، دن لفرتی
عضو یه گروه سازمان یافته ی ضد مالیات بود؟
برادرت رابین هم عضو همین گروه ضد مالیات بود؟
خب، آره. آخه اون همیشه همراه دن بود
کارش همین بود
پدرمون درست قبل از اینکه اینجا تنهامون بذاره
اون رو به عنوان دست راست دن انتخاب کرد
و رابین به عنوان دست راست دن چطور آدمی بود؟
به هر دلیلی خیلی درباره ی رابین کنجکاو به نظر میرسی
فقط به نظرم میاد که مسئولیت سنگین و چالش برانگیزی داشته
چالش برانگیز؟
به نظر ... به نظر من که مسئولیت غیر ممکنی بود
رابین، آینه من توی اون چمدونه - ببخشید -
خیلی معذرت میخوام
خیالم راحت باشه که به پسرهام کمک میکنی
تا امروز وسایلشون رو به کلینیک پدرشون ببرن؟
بله
ما داریم مسئولیت های جدید و زیادی رو بهت محول میکنیم
این دفتر کارهای روزانه ی شوهر منه
و همینطور دفتر حسابش برای مریض هاش
من همیشه مسئول رسیدگی به اینها بودم
نمیشه انتظار داشت که شوهرهامون هم به مریض ها برسن
،هم حواسشون به برنامه روزانه باشه و هم حساب ها رو مرتب کنن، درسته؟
منظورت منم؟
آره
شوهرهای ما قدیسان آخرالزمان هستن
وظیفه ی ما اینه که بهشون کمک کنیم قد علم کنن
بدون اینکه بدونن ما از پشت نگهشون داشتیم
دن نیاز به نگهداری داره
متوجه شدی؟
بله
دن؟
اونجا توی شهرهای اطراف لوئیزیانا
تلفن زیادی پیدا نمیشه
این شماره ی نزدیک ترین کلیسای مورمون هست
باشه - فقط واسه مواقع ضروری -
حتماً
نباید پول هاتون رو الکی خرج کنین
چشم، آقا
نه، آقا
نه، آقا
سرافکنده ت نمیکنم
البته که نمیکنی
من ... میرم ببینم جیکوب داره چکار میکنه
سلام
«در حال تقویت پایگاه های نظامی»
«در اوکیناوا هستن»
«اما سخنگوی پنتاگون از اعلام اینکه»
«سربازان آمریکایی به دیگر بخش های»
«اوکیناوا منتقل میشوند یا خیر خودداری کرد»
وای خدا، قرار که نیست این سنجاب رو
برای نهار بخوریم، هست؟
هان؟
میدونم
.پدر و مادرت دارن میرن سخته
مطمئنم موقع خدافظی دوست دارن تو رو ببینن
اشکالی نداره
خودم ازت مراقبت میکنم
حال که رهسپار دومین ماموریت زندگیم
و اولین ماموریت مادر میشیم
دعا میکنیم که بتوانیم افراد بیشتری را به پیشگاه تو
و کلیسای حقیقی تو فرا بخوانیم
و از تو ... از تو میخواهیم که تا اتمام امورات موقتمان
یاور و همراه «دن» در انجام امور سرپرستی اش باشی
تلاش ما صرفاً برای مراقبت از داشته هایمان نیست
بلکه ارتقا و تعالی آن می باشد
،فارغ از اینکه در این دنیا چه می شود باشد که داشته هایمان تا ابد فزونی یابد
اجابت این دعاها را از درگاه تو تمنا میکنیم
.الان دیگه خونه مال ماست، پسرها خانم ها، ژنرال های جدیدی توی خونه داریم
.برام صبحونه آماده کن، زن !یالا
!برو
صبر کنین
یالا. برو
هی
هی. بچه ها - بجنب -
!هی
بابا فقط به این خاطر «دن» رو رییس خونه کرد
که از «ران» به خاطر اینکه راه خودشو رفته بود، انتقام بگیره
منظورم اینه، دن آمادگیش رو نداشت
زنش، «ماتیلدا» هم آمادگیشو نداشت
بله، خب راستش الان دن
کار جا انداختن گردنتون رو انجام میده خبر خوبی نیست؟
،که اینطور شاید بتونیم بهتون
یه تخفیف کوچیک بدیم
... اگه دست و بالتون بسته ست، میتونیم
ماتیلدا، نکنه داری بدون کسب اجازه از
مرد جدید خونه، قیمت ها رو عوض میکنی؟
نه
اونها در حد و اندازه ی این مسئولیت ها نبودن
واسه همین من فکر کردم بهتره که زیاد دخالتی نکنم
...ولی برندا اون توی خونه پرسه میزد
و توی هر چیزی که میدید
سرک میکشید
،هی، ببین به غریزه ت اعتماد کن
غریزه م روانیم کرده
از عهده ش برنمیام
میخوای یه حقه یادت بدم؟
وقتی روی صحنه استرس میگیرم
فقط به تلقین های روح القدس
گوش میدم
مثلا یه بار سر اجرای یکی از نمایشنامه های شکسپیر بودم
و یهو همه دیالوگها رو یادم رفت
،ولی شنیدم روح القدس میگه «برو اون طرف صحنه» [کراس هم به معنی صلیب و هم عبور کردن است]
منم همینکارو کردم
و بعدش تمام دیالوگها دوباره یادم اومد
بعضی ها میگن که مردها صدای روح القدس رو بهتر میشنون
.این حقیقت نداره ما هم میتونیم
چون میدونی، ما درگیر
تلقین های «چیزمون» نمیشیم
یه رازی رو بهت بگم؟
حتماً. من آدم راز نگهداری ام
خب، پس تو برای خودت یه نیزه ماهی پیدا کردی، آره؟
آره. ازش خوشت میاد؟
خب اون خیلی خوشگله
... ولی
خب، ببین. قبل از اینکه من از «لین» خواستگاری کنم
بابا یه نصیحتی بهم کرد
خب؟ ... اون گفت که
که هیجانات اولیه میخوابه
میدونی؟ و مهم اینه که
زنی رو پیدا کنی که بهت کمک کنه
تا یه خونواده ی ابدی بسازی
منظورم اینه که ما برای همین اینجاییم، درسته؟
آره - خب -
نه برای ... امیال دنیوی
ما برای ... دخالت کردن اینجا نیستیم
.اون میگه یه خونواده میخواد ... برا همین
اگه اینطوره پس چرا دیگه میره دانشگاه «بریگام یانگ»؟ [دانشگاهی متعلق به کلیسای قدیسان آخرالزمان]
... ببین، من فقط میدونم که دن
دن خوشش نمیاد که اون پا توی کفشش کنه
و اون الان مرد خونه ست
پس حواست به دارایی هات باشه
متوجه شدم
پس رابین از کارهای برندا خوشش نمیومد
میدونی، برندا فقط دلش میخواست کمک کنه
اما روش کمک کردنش جوری بود که برای بعضی از مردهای
قدیمی و سنتی مورمون دخالت محسوب میشد
دیگه نمیتونم صدای روح القدس رو بشنوم
اوه
یه صدای واقعی که نیست
نیست؟ ولی قبلاً میشنیدمش
چون خود روح القدس بهم گفت که به «یوتا» بیام
واقعاً؟
... توی رویا هم بهم الهام میشد
.بهم الهام شد با دن ازدواج کنم برا همین اومدم اینجا
براش ساندویچ پنیر درست کردم و با هم رفتیم گردش
و همه چی رو درباره ی رویاهام بهش گفتم
و میدونی اون چی گفت؟
پدر مقدس قبلاً بهش گفته بود که با من ازدواج کنه
باورم نمیشه
ولی اگه خدا نبوده که باهاش حرف زده، چی؟
مثلاً پدرش بهش گفته باشه که من یه آدم شکسته هستم
اونقدر شکسته که به یه مرد مورمون مجرد
و 27 ساله که دایم سیگار میکشه و مشروب میخوره
و از خواهرم خوشش میاد جواب مثبت میدم
میدونی، مردم قبلاً میگفتن که خدا هردوی ما رو خمیده کرده
تا با هم جفت و جور دربیایم
ولی بعد از اینکه ازدواج کردیم
اون یه آدم بی نقص شد
شبیه معجزه میمونه
و من این وسط هنوز خمیده ام
... و اگه الان سرافکنده ش کنم - نه -
اصلاً دلم اینو نمیخواد - سرافکنده ش نمیکنی -
میدونی من چی فکر میکنم؟
من فکر میکنم که روح القدس اونقدر به تو نزدیکه
که حتی متوجه نمیشی صدایی که داری میشنوی، مال اونه
یالا، بیا یکیشو با هم انجام بدیم
جدی؟
خیلی خب
میشه لطفاً نزدیکم بمونی؟
فکر میکنم خدا تو رو برای من فرستاده
حتماً
خلاصه هر چی اون بیشتر سعی میکرد دخالت کنه
... من بیشتر سعی میکردم که
که از اونجا دورش کنم - اونو از برادرهای -
مورمون سنتی خودت دور کنی؟
«آره. البته به جز «ران
.ران مثل یه جزیره بود میدونی، امروزی تر بود
نمیخواست چندان رابطه ای با برادرهام داشته باشه
روز بخیر. حالت چطوره؟
«به نظرم اون و «دایانا واقعاً امیدوار بودن
.که منم راه اونها رو برم و من فکر کردم اونها، آدمهای امن تر
یا مناسب تری برای برندا هستن
کل حرفم اینه که اگه بچه ها ندونن چی میتونستن داشته باشن
هیچوقت غصه ش رو هم نمیخورن
اگه الان پولش رو نداریم
.بعداً پولش جور میشه - مساله پول نیست -
یه جور سرمایه گذاریه
نظرت چیه اینو بدی به اون؟
یالا
ببین، اگه همچین چیزی به خونه اضافه کنیم
ارزش خونه هم بیشتر میشه، خب؟
چی میخواین اضافه کنین؟
محرمانه ست
اگه بهت بگم بعدش مجبورم بکشمت
یه استخر
بفرما! تقدیم شما
من چجوری باید اینو بخورم؟
خب اگه نمیخواییش میدمش به آلن
نه، نگاهش کن
نگاه کن
انگار کار دست پیکاسوئه
باید بذاریمش اینجا توی موزه ی غذاهای پنیری
بهتره زشت درستشون کنی وگرنه از گشنگی تلف میشیم
میبینی؟ حتی نمیتونه بخورتش
میدونین، ما راجب سیر نزولی ساخت و ساز
توی کلاس روزنامه نگاری مون بحث میکنیم
کارشناس ها میگن وضع هنوز بدتر از اینم میشه
آره، حتما. اگه من یه دوره ی دیگه
توی شورای شهر رای بیارم اونوقت دیگه مردم اینقدر
راجب موعد تحویل خونه ها سختگیری نمیکنن
و من میتونم درمورد چیزهایی مثل منطقه بندی آزادی عمل بیشتری بهشون بدم
صبر کن ببینم. یعنی اگه برنده بشی از قانون بالاتری؟
من همچین حرفی نزدم
ببین، تو قطعاً رای منو داری
و اگه دوباره برنده نشی من خوشحال میشم
چون معنیش اینه که وقت بیشتری رو توی خونه میگذرونی
اگه برنده شدنم دست خودم نباشه چی؟
آره. ولی اگه که روند بازار کند بشه
دیگه کند پیش رفتن خجالتی نداره
اگه روند بازار کند بشه پروژه ها توقیف میشن
که ناراحت کننده ست. ولی خب عوضش قیمت خرید ملک نصف میشه
البته اگه تیز باشی
میدونی، الان از همیشه دغدغه های کمتری دارم
پس این وضع میتونه به نفع ما باشه
خلاصه، میدونی برندا دختر باهوشی بود
اون چیزهایی رو میدید ... که من نمیتونستم ببینم
.مشکل رو بحران اقتصادی رو
خب من داشتم فکر میکردم اگه وضع اقتصادی خراب بشه
اولین چیزی که مردم از زندگیشون خط میزنن
مینی گلف و سینما رفتن و طب مفصلی ـه
میدونین، پس - برندا -
مساله اینه با این اوضاعی که من میبینم
دن و ماتیلدا به کمک زیادی احتیاج دارن
بیا
یه لحظه وایسا
من خواهم رفت و به آنچه» «پروردگار فرمان داده، عمل خواهم کرد
پروردگار به بابا گفت وارد یه راه بشه
و دن بیچاره رو دنبال خودش بکشونه
.و به من یه راه دیگه نشون میده دور از اون روحیات
که برای من و خونواده م مناسب نیست
و من باید خونواده م رو توی اولویت بذارم
خیلی وقته که اینجوری بوده
درسته، آلن؟
ولی ران چندان خوشش نمیومد که
برندا از شک و تردیدهاش حرف بزنه
شاید ران خودش اعتراف نمیکرد ... ولی اون
اون پسر ارشد عمون لفرتی بود
اون از پیمان پدرمون اطاعت میکرد
درست همونجوری که دن و رابین میکردن
میدونی. اینکه هرچی هم بشه بازم به ساختن ادامه بدن
منظورت پیمان پدر مقدسه
یا پیمان پدر خودت؟
خب به گمونم هر دوتاش
بعد از اینکه جوزف نوشتن کتاب مورمون رو تموم کرد
و سیل نوکیش ها سرازیر شد
اون همه شون رو به شهر کرتلند توی ایالت اوهایو برد، درسته؟
تا اونجا یه صهیون جدید بسازن [منظور اورشلیم یا سرزمین موعود است]
پدر من با مطالعه ی تاریخ یه داستان
وحشتناک و خشونت بار پیدا کرد
اون از این داستان استفاده میکرد تا به ما انگیزه بده
میدونی، که به ما توان و نیرو بده
!کمک - صدا رو شنیدی؟-
!کمک
همینجا بمون، اما - صبر کن -
همینجا بمون - !کمک -
اونها سگم رو گرفتن
اینجا چخبره؟
کمکم کنین - بیا اینجا -
یه بره ی دیگه برای پیامبرتون
این جنون رو تموم کنین
.ولش کن من پول بره رو میدم
شماها بیشتر از پول یه بره به ما بدهکارین
پول زمین های مردم من که بدون اجازه روش خونه ساختین
پول چوب، سنگ و آجری که تضمین دادین پرداخت کنین
ولی اهالی اوهایو در اونجا، فرماندارهاشون
و جنگجوهاشون از حضور مردم عجیب ما
با آغوش گرم استقبال نکردن، کردن؟
... میخوام یه چیزی بهت بدم
چیزی که برام خیلی ارزشمنده
بیا، اینو به عنوان بیعانه بگیر
به عنوان یه قول
حالا همه چیو تموم کن
!نه
،وقتی مزه ی گوشت بره رفت زیر دندون سگ .دیگه فراموشش نمیکنه
فقط بیشتر تجاوز میکنه و چیزی که مال اون نیست رو میخوره
.چارلز چیزی نیست
.چیزی نیست مشکلی نیست
حق منه که جلوی این دزدی ها رو بگیرم
... مراقب باش
که با قوانین خدا
درنیافتی
چون به زودی اینجا قوانین بشری با قوانین الهی همسو میشه
قوانینی که ما اینجا داریم رو رعایت کن
یا مثل همون سگی که هستی در انتظار اعدام باش
اون داستان نشون میداد که چطور ما هرچقدر با چالش های بیشتری مواجه میشدیم
هرچقدر آزمون های بیشتری رو تحمل میکردیم
مطمئن تر میشدیم که در راه درستی قدم گذاشتیم
میدونم
بهت کمک میکنم بعد از غروب آفتاب دفنش کنی
چون تا وقتی که خورشید بالاسرشه نمیتونه در آرامش باشه
اگه آرزوی جایگاه به حقمون روی زمین رو داریم
و آرزوی امنیت صهیون رو
باید خودمون بسازیمش
.باید خودمون بسازیمش فارغ از هراتفاقی که بیافته
.تیراندازی ها همینجوری ادامه داشت برا همین اومدم این بالا
دوتا مرد رو با کلی تفنگ تفنگ های بزرگ، دیدم
که این خرابکاری ها رو به وجود میاوردن
خیلی شبیه اونهایی هستن
که امروز صبح روی در دفترم میخکوب کرده بودن
قیافه شون چه شکلی بود؟
.بیست و اندی، سی و اندی ساله با لباس های کهنه و تنومند
شبیه مهاجرهای مورمون بودن؟ ریش داشتن؟
آره، ریش های پرپشتی داشتن
چیز عجیب دخترهایی بودن که همراهشون بودن
به نظر میومد تازه از گاری سرپوشیده پیاده شدن
وقتی منو دیدن پا به فرار گذاشتن
تعقیبشون کردی؟
اون مردها از اینکه جلب توجه کنن ترسی نداشتن
عمداً میخواستن توجه منو جلب کنن
ولی یچی رو بهت میگم رییس
اگه تا این سن رسیدم بخاطر اینه که
جایی که نباید سرک نکشیدم
پیشنهاد میکنم توهم همینکارو کنی
هنوز منتظر جواب آزمایشگاه تشخیص جرم هستیم
ولی آلن چونه ی گرمی داره
اون گفت که رابین با یه جور
گروه ضد مالیاتی ارتباط داره
میتونی رابین رو بسپری به من
مشخصات دوتا مرد دیگه ی عضو اون گروه رو هم داد
که هر دوشون ریش دارن
فعلاً داریم این سرنخ ها رو دنبال میکنیم
خیلی خب. پس من میرم یه گشتی
.توی جنگل بزنم ببینم میتونم اثری از
اون حرومزاده های پشمالو پیدا کنم که اینجا رو به گوه کشیدن
چیز، به گند
ممنون
ببین، اگه تا ساعت 12:30
خبری از من نشد، یه نفر رو بفرست دنبالم، باشه؟
.دریافت شد لطفاً مراقب باش
برادر لفرتی، میخوام یه کم از دانش و خردت استفاده کنم
تا حالا توی گردهمایی هیچ گروهی شرکت کردی
که تمرکزش بر مسائل مالیاتی بوده باشه؟
منظورت «وطن پرستان حامی آزادی» هست؟
...اون کاغذهایی که داشتی توی
حیاط پشتی خونه ت میسوزوندی مربوط به همون گروه بودن؟
چیزهایی بودن که میخواستی اثری ازشون نباشه؟
من و برادرهام داشتیم یه چیز
یه چیز امروزی و مقدس میساختیم
ولی نگران بودم که شاید دیگران درک نکنن
آدمی که از دادن مالیات فدرال فرار میکنه چجوری امروزی یا مقدسه؟
نه، ببین. تو همه چی رو با هم قاطی کردی
مالیات ها ماموریت ما نبودن بلکه یه مانع بودن
تا حالا تجربه ی اصلاح داشتی؟
اصلاح وضعیت مفصل ها
شغل خونوادگی ما اینه
من و دن به لس آنجلس سفر میکردیم
تا روش ها و تکنیک های جدید رو یاد بگیریم
بعد برمیگشتیم و این روش ها رو در اختیار خونواده ی مورمون مون میذاشتیم
این ماموریت مقدس ما بود
پدر آسمانی
لطفاً دست های منو هدایت کن
خیلی خب. بسه
با کی حرف میزنی؟
با پروردگار
پروردگار دست های منو هدایت میکنه
خودت نمیفهمی داری چکار میکنی؟
نه، برادر
.مشکلی نیست، برادر روش های ما
فقط یه ذره یا روش پدرمون تفاوت دارن
روش های اون یه کم قدیمی ترن
و ما از خداوند به عنوان راهنمامون کمک میگیریم
همون روش قدیمی برا من خوبه
خب اگه روش های قدیمی برات خوبن
پس چرا هی سال به سال مجبوری
برگردی اینجا؟
منظورم اینه، ما میخوایم حالت بهتر بشه
متوجه شدی؟ بذار من
بذار یه چیزی نشونت بدم که فکر کنم
به درمانش کمک کردم
دیدی؟ دیگه کار اصلاح مفصل هات تموم شده
حالا خیلی آروم یه قدمی دور اتاق بزن
الان چه احساسی داری؟
حالت بهتر نشده؟ میتونم حسش کنم. به نظر بهتر میای
ولی من با روش های قدیمی راحت ترم
وقت رفتنه، عزیزم
منظورت چیه وقت رفتنه؟
هنوز کلی وقت از جلسه مون مونده
...ما اگه فقط
ده دقیقه بهمون وقت بدی فکر کنم بتونیم
نظرت رو عوص کنیم
خیلی خب، ماتیلدا تا چند روز دیگه
بهتون زنگ میزنه که ببینه حالتون بهتر شده یا نه
به نظرم حالتون خیلی بهتر میشه
و بعدش دوباره یه نوبت میگیرین
نظرتون چیه؟ - باشه -
آره، به نظر خوب میاد - خیلی خب -
اگه نظرتون اینه، امیدوارم
ادامه ی روزتون عالی باشه
همچنین - اهوم -
حرفی زدم که بهش برخورد؟
.جان؟ نه اون فقط ... بیخیال
این یارو یه پیرمرد غرغروئه
ولی وقتی حالش بهتر شد که میشه
دوباره برمیگرده - کاملاً درسته -
اشکالی نداره - به نظر چندان -
آدم متدینی نمیومد، نه؟
نه، به نظر منم نمیومد - آره، میتونی دوباره تکرارش کنی -
به نظر چندان آدم متدینی نمیومد
باید متدین باشه تا حالش بهتر بشه
اینجا غرق قبض شدی، نه؟
آره - قبص آب -
و برق رو پرداختیم؟ - هنوز نه -
ولی یه قبض مالیاتی عقب افتاده داریم
و همینطور هزینه ی جواز کسب
به نظر من که احتیاج ما به آب و برق
از احتیاج دولت به پول ما بیشتره
نظر شما چیه؟
باورکردنی نیست
واقعاً نیست
هزینه ی جواز کسب
اصلاً چرا ما باید هزینه ی جواز کسب بدیم، رابین؟
این دیگه چیه؟ - ... من -
مگه ... مگه پدر مقدس
جواز ما رو رایگان به ما نداده؟
مگه اون نداده؟ نه دولت فدرال؟
کاملاً درسته - کاملاٌ درسته. دولت فدرال نداده -
باورکردنی نیست
.به پدر هم زنگ نمیزنیم همچین کاری نمیکنیم
نه
معلومه
قضیه همینه
این یه آزمون ـه
!یه آزمون الهی بود
پدر مقدس داره مارو به چالش میکشه
تا با هم یه مطب بهتر، بزرگ تر و جدیدتر بسازیم
.کل ... کل قضیه همینه این یه آزمون ـه
.کار ما اینه حق با توئه، برادر
من نتونستم بفهمم ولی تو تونستی
این یه چالش از طرف پروردگاره
و ما سربلند ازش بیرون میایم
تعجب میکنم که میشنوم خونواده ی خوبت
توی دردسر افتاده بود
انجمن برادری از قضیه خبر داشت؟
نه
.ما لفرتی هستیم همیشه به هم متکی بودیم
و خودمون با هم از پس مشکلات برمیومدیم
فقط به زمان بیشتری نیاز داشتیم
تا مانعی به اسم دولت آمریکا رو کنار بزنیم
خب تو بگو
یه چیزی که حرف اولش «ر» هست
.«ر» چیزی که اولش «ر» هستش
رادیو
آره - خیلی خب -
خب، من با چشمهام چیزی رو
میبینم که حرف اولش «د» هست
درخت
وطن پرستان حامی آزادی فقط داشت کمکمون میکرد که
از پس مالیات های ناعادلانه بربیایم
مهلت پرداختش رو تمدید کنین یا ...؟
با ارائه ی دادخواست که تمام شهروندها رو
زیر بار مالیات غیر قانونی فدرال نجات بدیم
مالیاتی که تن اجداد بنیانگذارمون رو
توی گور میلرزونه، برادر
با کسی قرار ملاقات داشتی؟ - نه -
نه؟
خیلی خب. بریم یه نگاهی بندازیم
چظوره تو همینجا پیش دخترها بمونی؟
آره - خوبه -
داشتیم به یه جاهایی هم میرسیدیم ولی دشمن هم
سخت مشغول کار بود
منظورت از دشمن نیروهای شیطان هست؟
دقیقاً - اهوم -
جیمی کارتر، سوسیالیسم زن های متکبری که
پاشون رو از گلیم درازتر میکنن
مامورهای مالیات غیر مورمونی که به زندگی و خونه هامون تجاوز میکنن
!سلام
سلام
سلام
شما عمون لفرتی هستی؟ - نه -
شما؟
ما چهارتا اخطاریه براتون فرستادیم از جمله یه اخطاریه برای مراجعه حضوری
زیرش امضا شده بود ولی جوابی دریافت نکردیم
منظورت قبضه یا چی؟
اخطاریه پایان مهلت پرداخت مالیات
اخطاریه مالیاتی؟
همون هایی که دیدم خیلی مرتب
لای دفتر حسابتون گذاشتین - اهوم -
من دستور دارم که دارایی هاتون رو ضبط کنم
پس لطفاً تا کارم تموم میشه بیرون باش
دارایی ها رو ضبط کنی؟
هی
خب چطوره یه قراری بذاریم؟
چطوره نصفش رو الان بپردازم و نصف دیگه ش رو بعداً؟
اینجوری خوبه؟ - شرمنده، چارلی -
روال کار ما اینجوری نیست
لطفاٌ بیرون منتظر باش
کی گفته اسم من چارلی ـه؟
تو حتی اسمم رو هم نپرسیدی
خب اگه اسمت عمون نیست
دیگه چندان فرقی برام نداره که کی باشی
.امروز سه تا مورد مشابه دیگه هم دارم قضیه شخصی نیست
شخصی نیست؟
شخصی نیست؟
من اینجا وایسادم
و دارم تو چشمهات نگاه میکنم عین دو تا مرد
و بهم میگی قضیه شخصی نیست؟
اصلاً تو اهل اینجایی؟ - کنکتیکات -
محض اطلاعت همکارم تا چند دقیقه دیگه سر میرسه
یا اگه بخوای میتونم دوباره به پلیس زنگ بزنم
.که به طور قانونی گذاشتن بیام داخل - نه حرفم تموم نشده -
بهشون میگم از اینجا ببرنت. آقا
بذار حرف بزنم
کنکتیکات میتونه بیاد داخل خونه ی من
و اموال شخصی منو بدزده؟
همینجوری میتونی اینکارو بکنی، آره؟
فکر کردی چه خری هستی؟
دولت ایالات متحده به من این قدرت رو داده
من اینم
برو بیرون
!از اینجا بندازینش بیرون - کجا داری میری؟ -
تو کی هستی؟ تو کی هستی؟ !برو بیرون
دن، بیا اینجا
یالا دن، بشین
از خونه م بندازینش بیرون - بشین -
.همه چی خوبه. اون رفت مراقبش باش. یالا
ماتیلدا - بله؟ -
یه اخطاریه مراجعه حضوری برامون اومده؟
تو بهم گفتی نپردازمش
منم برای راهنمایی به صدای روح القدس گوش دادم
و ازش کمک خواستم و اون گفت «ماتیلدا»
«باید کاری که بهت گفتن رو بکنی»
«چون فکر و ذهن دن مشغول»
.«یه ماموریت مقدس جدیده» درست همونجوری که تو گفتی
شنیدی این حرفو بزنه؟
من کاری که بهم گفت رو کردم - شنیدی روح القدس اینو بگه؟ -
... آره گفت
.حرفت رو باور میکنم حرفت رو باور میکنم
حرفت رو باور میکنم
اون همیشه خیلی صریح باهات حرف میزنه
اون داره یه راه درست تر بهمون نشون میده
پدر آسمانی داره یه راه درست تر نشونمون میده
و این معنیش اینه که حق با برندا بود
حق با اون بود
میتونم صداش رو بشنوم
میتونم صداش رو بشنوم
خب پس این برندا خانم مداخله کرد؟
دنیا زن ها را وسوسه میکنه که عفتش و تقوا رو کنار بذارن
و بعد امیالشون رشد میکنه و مثل یه بیماری پخش میشه
و این امیال حواس اونها و اطرافیانشون رو
از مسئولیت ها پرت میکنه
جدی؟
ساعت 12 هست قربان
بیسیم رو جواب نمیده
چی شده؟
مشکلی نیست
نه، باید با هم برای راهنمایی از سوی خدا دعا کنیم
با من هم نظر نیستی؟
خودتو نشون بده
من یه پلیسم
بهت آسیبی نمیزنم
وایسا ایست
همونجایی که هستی وایسا
!آه
آلن من باید بدونم که کسی از اعضای خونوادت
مخالف ازدواج تو با برندا بود؟
خب لازم نیست من بهت بگم که مردم چی فکر میکنن وقتی
زنی داشته باشی که
توی امورات مردهای دره دخالت میکنه
ولی حکایت های قدیمی پدرم درمورد مورمون ها
خون اون رو بیشتر به جوش می آورد
میدونی، انگار دلش میخواست که پسری از خونواده لفرتی باشه
خیلی خب، دیوونه ها
وقت امروزمون تموم شد
سه شنبه میبینمتون
قربان؟ - هوم؟ -
به نظر شما چرا مردم بخش سالت لیک
بیشتر دنبال این هستن که مردها گزارش های خبری رو بخونن تا زن ها؟
این روزها دیگه هم زن ها و هم مردها اخبار رو مینویسن
ولی گوینده خبر فردی انتخاب میشه
که مردم بتونن بهش اعتماد کنن
تو که نمیخوای خبرهایی که به زحمت آماده میکنی رو کسی بخونه
که مخاطبین تمایلی به باورکردن حرفهاش ندارن، میخوای؟
وای خدای من، معلومه که نه
ولی من کنجکاوم - هوم؟ -
اشکالی که نداره یه ذره کنجکاو باشم، قربان؟
کنجکاوی بخش مهمی از این شغله
شما به کدومش بیشتر اعتماد دارین؟ مردها یا زن ها؟
این تصمیم به عهده ی بالادستی هاست
،ولی اگه نظر شخصیم رو بخوای بین خودمون باشه
من فرقی بینشون نمیبینم
میشه از بالادستی ها بپرسین که چرا من قابل اعتماد نیستم؟
آخه جین پالی که مجری برنامه ی «تودی شو» هست
و کل مردم کشور تا سر حد مرگ بهش اعتماد دارن
.خیلی خب بیا امتحانش کنیم
الان؟ - آره، برو پشت میز -
جدی؟ - آره -
باشه
بیا بذاریمت درست جلوی دوربین ها
خیلی خب
بذار چراغ ها رو خاموش کنم
و دوربین
آماده ای؟ با شمارش من
بازار املاک که زمانی پر تب و تاب بود حالا سوت و کور شده است
در عین حال ترس از افزایش نرخ بهره توسط دولت فدرال
بر ذهن مردم سایه افکنده
میزان فروش خانه طی سه ماهه ی ابتدایی سال، 15 درصد کاهش یافته
و موجب نگرانی انبوه سازان محلی شده است
قشنگه
خوبه، خوبه
... حالا
یه لبخند گشاده بزن، برندا
هوم
دندون های خیلی خوشگلی داری
گویندگیم انقدر بد بود؟
نه
بد نبود
به اندازه ای خوب بودم که از بالادستی ها بخوای
که حداقل اگه یکی از مردها مریض شد، جاشو بگیرم؟
خب، پله به پله
یهویی نمیشه پشت این میز بشینی
میشه، برندا؟
میتونم یه سوال دیگه هم بپرسم؟
وقتی با مردها هم تنها میشی، در رو قفل میکنی؟
یا فقط با دخترها اینکارو میکنی؟
... خواهر رایت
... فکر نکنم متوجه باشین
فقط یه سوال بود
ولی این سوال خیلی بهم اطمینان میده
که از بالادستی ها میپرسین چرا فقط مردها میتونن گوینده خبر باشن
و اگه بهت جواب سربالا دادن
.وادارشون میکنی که جواب درست بدن مثل همه ی خبرنگارهای خوب دیگه
چون از این هم مطمئن هستم
این سوالم که چرا وقتی با دخترها تنهایی
،در رو قفل میکنی براشون تامل برانگیزه
ولی شرط میبندم که هردمون میخوایم
این سوال بین خودمون بمونه
اون میخواست قلمرو فرمانروایی خودش رو بسازه و براش بجنگه
سلام، عزیزم - سلام -
کارت چطور پیش رفت؟
سه شنبه هفته دیگه برای اخبار ساعت 5 میبینمتون
باشه - ولی میدونی -
پدرمون هیچوقت نمیخواست که دخترها پیشرفت کنن
سعی کردی جلوش رو بگیری؟
نه
من عاشق این اخلاقش بودم
چیه، تو از اینجور زن ها خوشت نمیاد؟
نیومدیم اینجا که درباره من حرف بزنیم
... مساله اینه - برادرهات سعی کردن -
جلوش رو بگیرن؟ - میدونی -
برای مورمون ها کار سختی نیست
که مطمئن بشن همه توی جایگاه حقیقی خودشون قرار دارن
مورمون ها، غیر مورمون ها سیاه پوست ها، سفیدپوست ها
و مردها و زن ها
همه ی اونها واقعاً جایگاهی حقیقی
توی بهشت شما دارن درسته؟
حتی اگه این موضوع درست هم باشه، آلن
یه قدیس آخرالزمان کسی رو
بخاطر خارج شدن از جایگاه حقیقیش نمیکشه
نه؟
این موضوع توی تمام تاریخ و متون دینی ما نوشته شده
خدا به «نفی» گفت [نفی: یکی از شخصیت های اصلی کتاب مورمون]
که بهتره یه نفر بمیره
تا اینکه یه ملت غرق کفر بشن
،و اگه خدا همچین فرمانی بده اونوقت یه قدیس مطیع
... تبعید میکنه، دزدی میکنه
و میکشه
پس برندا برای پدرت زیادی جسور بود
برای رابین زیادی مداخله گر بود
و برای اکثر اعضای خونوادت زیادی بلندپرواز بود
با وجود این، بازم فکر کردی عاقلانه ست که یه آدم مداخله گر رو
تا ابد با خونوادت پیوند بزنی؟
خب، هیچ چیز برندا برای من زیادی نبود
ایالت یوتا در حال حاضر با بحران مضاعف اقتصادی مواجه هست
شاید ایالت واشنگتن برای خیلی ها ایالتی دور افتاده باشه
اما مقامات پایتخت، نظارت سفت و سختی بر مغازه داران
و انبوه سازان دارند
برخی می گویند که بانک مرکزی
مقصر اصلی نرخ بهره ی دو رقمی است
که سبب سقوط ساخت و سازهای جدید شده است
کارش خیلی خوبه، نه؟
آره، اون چیزی که میخواد رو به دست میاره
من از همون لحظه ی اول آشنایی میخواستم
باهاش ازدواج کنم
پدرمم همینو میخواست
اگه مجرد باشی، نمیتونی وارد
قلمرو آسمانی بشی، درسته؟
ولی ... ولی همون روز اول باهاش ازدواج نکردی
تو ... تو صبر کردی
نگران چیزی بودی؟
پدرش که اسقف بود - هوم -
و البته اون میخواست من قبل از خواستگاری ازش
با پدرش ملاقات کنم
!آفرین! آفرین
لاریا، به آوازشون گوش دادی؟
زیبا بود - عالی بود -
از آوازشون خوشت اومد؟ آره -
عالی بود، نه؟
بازار سهام، آره؟
ببخشید؟
سرمایه گذاری میکنی؟ خرس ها را قورت دهید
نه، منظورش اون نوع خرس ها نیست [به فعالان بازار بورس در آمریکا خرس میگویند]
اینو یه برادر دینی بهم داد
به عنوان هدیه ی کریسمس
کتابش درمورد فرار از جریمه های رانندگی توی دادگاه ـه
ببخشید
تو ... زیاد جریمه میشی؟
خب این روزها دوربین های کنترل سرعت زیادی توی یوتا هست
اهوم
انگار دولت بیشتر از اینکه بخواد نگران سلامتی مردم باشه
میخواد جیب هاش رو پر پول کنه، نه؟
آره. درسته
من کنجکاوم بدونم، آلن
بگو ببینم توی خونواده ی شما کی همه کاره ست؟
خب پدرم. اون مردسالاره
و نظم و انظباط رو برقرار میکنه
واقعاً؟ نظر تو چیه؟
اینکه مرد خونه همه کاره باشه؟
خب اگه کشتیت سوراخ باشه نمیتونه مسافت زیادی رو بری
و مرد خونه ست که
که نظم و ترتیب رو برقرار میکنه، درسته؟
خب زیاد مطمئن نیستم
توی این خونه که تعداد دخترها
از پسرها بیشتره
درسته، رفیق؟ - الان میتونم برم؟ -
میخوای بری؟ باشه برو
منم اجازه دارم برم ... آقا؟
به دخترهاتون قول دادم که توی ساخت گلایدر کمکشون کنم
خودشون از پسش برمیان
من به دخترهام یاد دادم چجوری چیزی رو بسازن
ولی مردی که سر حرفش بمونه رو تحسین میکنم، پس برو
میدونی بعد اینکه پدر و مادرم رفتن، شرایط سخت تر شد
میدونی، دیدم که یه در جدید به روم باز شده
که شاید بتونیم به خونواده ی اون نزدیک تر بشیم
و از فشار خونواده ی من دور بشیم
یعنی از هر کی که میخوای توی «سالت لیک» بپرس
که معنی لفرتی بودن چیه
اون ها همه به ماموریت میرن
و کسب و کار خودشون رو راه میندازن
و شجره نامه شون برمیگرده به مهاجرهای اولیه
منظورم اینه که انگار با یه خونواده ی سلطنتی وصلت میکنی
وصلت؟ اون ازت خواسته باهاش ازدواج کنی؟
خب، اگه این مساله اینقدر آشفته ت کرده، نه
هنوز نه
با این سنش آدم سستی به نظر میاد
اون داره کسب و کار کاشی کاری خودش رو راه میندازه
بازار کاشی کاری کلی جا برا پیشرفت داره، بابا
خب حداقل از پسرهای اینجا
که خیلی محکم تره
هی، بیا اینجا
اونجارو میبینی؟ اون اولین ستاره ی شبه
فکر میکنی بتونم از توی آسمون بندازمش پایین؟
آره - شاید بتونی -
شاید؟
خودت که شنیدی درباره اینکه
مردها باید همه کاره باشن، چی گفت
عزیزم، اون به نظر من آدم بی ارزشی میاد، باشه؟
الان دیگه دهه ی هشتاده
ازت میخوام از تحصیلاتت استفاده کنی
تو هم حق داری زندگی خودت رو داشته باشی
پناه بگیرین
من فکر میکردم اول «بتی» ازدواج میکنه
آخه کی با بتی ازدواج میکنه؟
اونم توی آرژانتین؟
آخه اون حتی زبون اسپانیایی رو هم بلد نیست
من دوستش دارم و شما مجبورش میکنین حرفهای احمقانه بزنه
یه ندای درونی به من میگه که
«فقط ... فقط آروم باش»
«صبر کن ببین چی پیش میاد»
جیم؟
محض رضای خدا
معذرت میخوام
خودم حلش میکنم - معذرت میخوام -
خودم حلش ... آلن برو عقب
معذرت میخوام، آقا - خاموش شد -
آلن
... آلن، چرا نگران بودی که
برندا به خونواده خودت نزدیک بشه؟
میدونی، یه بار «ران» برای تولدش یه سگ کوچولو هدیه گرفت
وای خدا، اون عاشق اون سگه بود
و یه روز پدرم از طلب آمرزش
برای یکی از همسایه های مریضمون برگشت
و برادرهام وظایفشون رو انجام نداده بودن
برا همین، پدرم همه مون رو دور یه دایره جمع کرد
و بعد سگه رو صدا کرد که بیاد وسط دایره
و بعدش چوب بیسبال ران رو برداشت
چوبی که فلزی بود
... و انقدر اون سگه رو زد تا مرد
تا به ما پسرها درس ... مسئولیت بده
درس جایگاه حقیقی مون
اگه این دفعه از ماموریتش برمیگشت خونه
و تصمیم میگرفت که برندا هم باید درباره ی
جایگاه حقیقیش درس بگیره، چی؟
نه
شهادت هیچکدوم از برادرهای دیگه ات سست نشد؟
... شهادت رابین یا
قضیه ... قضیه چیه؟
چرا ... چرا همش درباره ی رابین سوال میپرسی؟
سعی دارم بفهمم آدمی که دنبالش هستم
.چجور آدمی هست، آلن بفهمم به چی اعتقاد داره
یا چه علایقی داره
رابین متعهدترین آدم به کلیسا بود ... هست
به نظرم اون ... اون یه معتقد واقعیه
خب؟ رابین اینجور آدمیه
مطمئنی مردهایی که اینکارو کردن
همه غریبه بودن؟
امکانش هست که یکیشون عضو خونواده ت بوده باشه؟
مطمئن؟
نه
دیگه نمیتونم راجب هیچی توی زندگیم مطمئن باشم
ولی یاد گرفتم که با شک و تردید زندگی کنم
تو تا حالا شک به دلت افتاده؟
بهت که گفتم. ما نیومدیم اینجا تا درباره من حرف بزنیم
میدونی وقتی بچه دار میشی بعضی چیزها عوض میشن
و چیزهایی که قبلاً اهمیتی بهشون نمیدادی
یهو فکرت رو مشغول میکنن
به خصوص اگه دختر داشته باشی
بهترین ها رو براشون میخوای
و باور نداشتم که بهترین چیز برای دختر من
اینه که به کلیسایی پایبند باشه
که وادارش کنه پیمان ببنده که تا آخر عمرش
از تمام مردها اطاعت کنه
تو دختر داری؟ - بس کن. بس کن -
!بس کن، آلن من اینجا سوال میپرسم
اگه همینجوری وقت با ارزش منو تلف کنی
با اتهام معاونت در جرم رو به رو میشی
فهمیدی؟
معذرت میخوام
واقعا ... معذرت میخوام
الان دیگه بهتره یه کم بخوابی
وقتی بیدار شدی برمیگردم پیشت
بهت قول میدم
تو به خاطر یه مهمونی تولد
از جمعیت امدادی کلیسا کمک گرفتی؟
توی دردسر بزرگی افتادی
اوه - ولی از طرفی -
تو مهربون ترین شوهر دنیا هستی
یچی بهت بگم؟ انقدر کیک داریم که به این زودی ها تموم نمیشه
این همه سر و صدا مامانو اذیت نمیکنه؟
هنوز بیدار نشده
همه چی رو تحت کنترل داریم، برادر
هنوزم قرار امشبمون برای ملاقات با
اسقف سر جاشه؟
.آخ، راست میگی مصاحبه ی غسل تعمید دخترها
من خیلی دلم میخواست
که هیچ مشغله ی دیگه ای نداشتم، بکا
و میتونستم با خیال راحت بیام اونجا
ساعت 12:30 هست، قربان - عزیزم، ببخشید -
من ... الان واقعاً باید برم
خیلی دوستت دارم، باشه؟
دخترها رو ببوس
باشه. امشب میبینمت - خدافظ -
به سازمان جنگل داری زنگ بزن
،اگه اونها نمیدونن تابا کجاست به پلیس بخش زنگ بزن
و بفرستشون به آخرین محلی که تابا رویت شده
رابین، افراد من الان دارن
.دنبال برادرهات میگردن پس باید بدونم
آیا جون افسر های من در خطره؟
خب بستگی داره، جناب سروان پایری
که اونها چه کاری میخوان با برادرهای من بکنن
!جناب سروان دیگه بهم «برادر» نمیگی
ببین اگه جون افسرهات در خطره
تقصیرش فقط گردن خودشونه
،دولت اومد دنبال ما نه ما دنبال دولت
و وقتی ما بار ها و بارها به خاطر
قوانین ناعادلانه ی غیرمورمون ها مورد حمله و ستم قرار بگیریم
... تا جایی که دین ما
خانواده هامون، و آزادی مون ... تهدید بشه
جوزف - اما -
!خواهش میکنم، فرزندم
آیا ما، بندگان هم پیمان با خدا
باید از ارزش هامون دست بکشیم؟
!نه
پیامبر» جوزف اسمیت»
خواهش میکنم، نه
رهبر بندگان برگزیده ی خدا
ولی ما الان یه شاهد برای جنایات و بی بند و باری هات داریم
که بارها و بارها با یه زن مجرد مرتکب شدی
و عهد مقدس ازدواجت رو شکستی ... آقای پیامبر
حالا باید در مقابل قانون ما پاسخگو باشی قانون بشر، قانون اوهایو
نگرانیت رو درک میکنم
درست نگران اصل مشکل هستی
نگران جنگی که به زودی نقطه ی اوج
نزاعی صد ساله بین بندگان صالح خدا
و دولتی فاسد خواهد بود
دکتر یا زبونت رو میبره تا پایانی بر دروغ هات باشه
یا آلت مردانه ات رو قطع میکنه تا دیگه هوس
چنین جرایمی به سرت نزنه
انتخابش با خودته، پیامبر
نه! ای آدمهای پست و بی بخدا
بهش دست نزنین
اگه عضوی از بدنم رو قطع کنی
دوباره در بهشت مرد کاملی خواهم بود
ولی خدا به همون نسبت تکه ای از گوشت بدنت رو انتخاب میکنه
و تا ابد اون رو ازت میگیره و میسوزونه
اگه میخوای زنده بمونی قدیس هات رو جمع کن و از اینجا برو
خیلی خب، پس قیر و پر بیارین [مجازات ریختن قیر روی کسی و پوشاندن بدنش با پر]
!نه! جوزف خدا شما رو از پا میندازه
قوانین منزل خدا در مقابل قوانین فاسد بشر
بر حضر باش که زمان موعود داره فرا میرسه
و قوانین اصیل خدا
که اجداد بناینگذارمون مکاشفه کردن
باید از شهر بابل به دنیا ابلاغ بشن
!از اوهایو گم شین بیرون جای شما اینجا نیست
... و هیچی
و هیچی نمیتونه جلوی برافراشته شدن باشکوه
فرمانروایی سیاسی خدا رو بگیره
سلام؟
کسی خونه نیست؟
پس آره، من به افسرهای خوب تو
هشدار میدم، قبل از اینکه بخوان بیش از این مداخله کنن
:به حرف های پیامبر ما خوب گوش کنن
چرا که اگر آنها دوباره» «سر راه ما بایستند
آنها را از صحنه ی روزگار» «محو می کنیم
سپس بر روی خاکستر» «افراد پلید قدم خواهیم گذاشت
... پس تو کشتیش
بخاطر اینکه سر راه تو وایساد
منظورت چیه؟
اون کیه؟
دیگه ... کی رو اینجا زندانی کردین؟
اون کیه؟
!هی! جوابمو بده
وقتی بیدار شد شروع کردن به داد زدن، قربان
!آلن
«مترجم: هادی عرب» ::. Ha.va.Di .::
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید » [ @NightMovie_Co ]
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی [ WwW.NightMovie.Top ]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.