All language subtitles for Misericordia.2024.WEB.FW.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

[ ارائه‌ای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] ‫FRANCOFILMS@

‫نویسنده و کارگردان: ‫آلِن گیرودی

‫[نانوایی] ‫[قنادی]

‫[بخشش]

:مترجم «علی کلان»

‫ژرمی، ممنون که اومدی.

.نمی‌دونی چقدر از دیدنت خوشحال شدم

‫ واقعاً منو ناراحت کرد. ‫خیلی دوستش داشتم، می‌دونی که.

‫آره، میدونم.

‫میخوای ببینیش؟

‫بیا.

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫ فرزند این سرزمین، پسر یک دهقان،

‫ژان-پیر خیلی زود رفت سرکار ‫تا حرفه نانوایی رو یاد بگیره.

‫او زندگی‌اش رو وقف این کرد ‫که به ما نان بده.

‫دوست داشت به من بگه که، ‫کارش وظیفه مقدسی براش بود.

‫ژان-پیر عاشق شما بود، ‫به زبان حال با شما صحبت میکنم

‫چرا که عشق، هیچوقت فراموش نمیکنه، ‫چرا که ابدی‌ست.

‫ ما مسیحیان، ‫باور داریم که مرگ پایان نیست.

‫ما باور داریم که مرگ، فقط مسیری‌ست ‫به سوی پادشاهی عشق و نور.

‫برادران و خواهران گرامی، ‫ممنون که با حضوری پر تعداد آمدید.

‫ ممنون ژان-پیر، ‫تو که اکنون در برابر پروردگار ما هستی،

‫همسر عزیزت را شفاعت کن،

‫همینطور پسر عزیزت، ‫و جامعه ما.

‫ما بینهایت به عشق نیاز داریم.

‫ممنون ژان-پیر.

‫خیلی خب، من دیگه میرم.

.فعلا

‫خداحافظ.

.عصر بخیر

‫خداحافظ.

.خب ما هم دیگه زیاد نمی‌مونیم

‫بازیت رو تموم کردی؟

‫کیلیان؟

‫به تولوز برمیگردی؟

‫آره.

‫ می‌خوای الان راه بیفتی؟

‫با این حالی که داری؟

‫ عیب نداره، می‌تونم برم تولوز دیگه.

‫به هر حال راه دور و طولانیه.

‫حالا حتما باید امشب برگردی، ‫کسی منتظرته؟

‫اتاق ونسان هنوز هست، ‫میتونی اینجا بخوابی.

‫خب، راستش، نمی‌خوام مزاحم بشم.

‫اگه فکر می‌کنی دلم می‌خواد تنها بمونم ‫و غصه بخورم، سخت اشتباه می‌کنی.

‫اتاقت هیچ تغییری نکرده.

‫ازدواج کردی؟

‫نه.

‫بچه هم نداری؟

‫اونم نه.

‫ولی دوست‌دختر که داری، نه؟

‫آره، ولی رابطه‌مون به هم خورده، ‫داریم جدا می‌شیم.

‫ خب، چند روزیه که دیگه خونه نمی‌خوابه.

‫خوبی؟

‫خیلی دووم نیاورد.

‫چند وقته؟

‫سه سال.

.تقریباً چهار

‫یادته تمام شب یامز بازی می‌کردم؟

‫اوه، دیگه نه تا اون حد.

‫پیش می‌اومد که تا دیروقت اینجا بمونیم.

‫حوصله داری یه دست بازی کنیم بعدش من برم؟

‫ نه، زیاد حالش رو ندارم.

‫ شاید دوباره بریم پایین ‫به مادرت یه سر بزنیم؟

‫ببین چقدر خوشتیپ بوده اینجا.

‫چند وقت پیشه؟

‫یه سال پیش.

‫هنوز مریضیش معلوم نشده بود.

‫صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫خوبی؟

‫خوبم، ممنون.

‫خوب خوابیدی؟

‫آره، خیلی خوب.

‫و شما چی؟

‫من نتونستم چشم رو هم بذارم.

‫صبحونه چی میل داری؟

‫من یه قهوه میخورم.

‫کسی هست؟

‫ چی می‌خواستی؟

‫دلم میخواست تو رو یه بار دیگه ‫یه جای آروم ببینم.

‫برای چی میخواستی من رو دوباره ببینی؟

‫اون موقع‌ها یه کم همدیگه رو می‌دیدیم.

‫خیلی با هم رفت و آمد نداشتیم.

‫باید بگم که بیشتر آدم تنهایی بودی.

‫ ولی من ازت خوشم می‌اومد.

‫نمی‌خوای یه روز بریم یه مشروبی بخوریم؟

‫آه، چرا که نه.

‫الان بریم؟

‫الان دیگه ساعت یازده، ‫باید برم یه جایی کار دارم.

‫قبل از اینکه بسته شه باید اونجا باشم.

‫ می‌تونیم بعد از کارت بریم یه چیزی بخوریم.

‫ترجیح میدم یه روز دیگه بریم.

‫باشه، موافقم.

‫اینجا خیلی می‌مونی؟

‫نمی‌دونم

‫دوست دارم اینجا باشم.

‫می‌دونی قارچ‌ها دراومدن یا نه؟

‫آه، آره.

‫باید هم زیاد دراومده باشن.

‫ با این بارونی که اومده.

‫شاید امروز بعد از ظهر برم.

‫خیلی خب.

‫به امید دیدار.

.به سلامت

‫امروز قارچ پیدا نمی‌کنی.

‫تا وقتی که ماه عوض نشده.

‫کی عوض میشه؟

‫نمی‌دونم، نگاه نکردم.

‫تو کارت تموم شده مگه؟

‫تازه دارم میرم، ‫میدونی ساعت چند باید سرکار باشم؟

‫نه، نمیدونم، ساعت چند؟

‫ساعت پنج.

‫آه، آره، چقدر زود.

‫من رفتم پیش والتر، ‫بهم گفت تو هم رفته بودی دیدنش.

‫تو والتر رو خیلی دوست داشتی.

‫باشه، من بیشتر حس می‌کردم ‫تو تحقیرش می‌کردی.

‫چرا همچین فکری کردی؟

‫نمی‌دونم، زیاد خوشت نمی‌اومد من برم .دیدنش

‫تو نمی فهمیدی چرا من ‫این همه وقت رو با اون می گذروندم.

‫جدی؟

‫آره.

‫نمی‌دونم، شاید یکم حسودی می‌کردی.

‫که می‌خواست منو فقط واسه خودش نگه داره.

‫ورزیده شدی، ها؟

‫نشون بده ببینم هنوزم مثل قبل چابکی؟

‫چیکار میکنی؟

‫اینطوری دنبال قارچ میگردین؟

‫نه من دنبال چیزی نیستم، ‫وقتش رو ندارم، این داره می‌گرده.

‫یه نگاه بندازین ببینین چی پیدا کردم.

‫اوه، چه خوبن!

مگه نه؟

‫خب من رفتم، ‫می‌رم کیلیان رو بیارم.

‫چرا داشتید دعوا میکردید؟

‫الکی بود، داشتیم خوش می‌گذروندیم.

‫ولی امیدوارم ربطی ‫به دیدن والتر نداشته باشه.

‫چی باعث شده همچین فکری بکنید؟

‫میخوای زیاد پیش ما بمونی؟

‫نمی‌دونم.

‫مارتین که خیلی خوشحاله تو اینجا موندی.

‫شاید هم دلش بخواد تنها باشه.

‫فکر نکنم، اهل این صحبت‌ها نیست.

‫اون تو رو خیلی دوست داره.

‫دلت نمیخواد کار نونوایی رو شروع کنی؟

‫من یه مدت زیادی رو تو نونوایی صنعتی گذروندم

‫یکم دستم کند شده.

‫با این اوضاعم مزاحمت شدم.

‫حتماً دلت می‌خواد برگردی تولوز.

‫فعلاً می‌تونم بمونم.

‫امشب؟

‫حتی چند روز.

‫همیشه این روستا رو دوست داشتم. ‫دلم میخواد کمی بمونم.

‫و میخوام در مورد نونوایی فکر کنم.

‫سه ماهی هست که بسته شده.

‫الان، مردم عادت کردن نون رو از ویلنوو بخرن.

‫اما شنیدم که زیاد خوب نیست.

‫و بعدش پانزده کیلومتر راهه تا بری نون بخری.

‫آره بابا، اصلاً از لِکلرک می‌خرن، ‫مثل بقیه چیزا.

‫تو اینطور فکر نمیکنی؟

‫نه.

‫خب دیگه تموم شده، ‫دورانی که هر دهکده‌ای یه نونوایی داشت.

‫دیگه حتی یه کافه هم نداریم.

‫تابستون یه کم کار میکنی؟

‫یه کاری میتونی دست و پا کنی.

‫خب، هر کاری دلت می‌خواد بکن.

‫تو چقدر منفی بافی؟ ‫اصلاً امکان نداره.

‫آره.

‫خب، کیلیان، بریم؟

‫هوی!

میای؟

‫خداحافظ.

‫خداحافظی نمیکنی؟

‫خیلی‌خب.

‫شاید ما بریم یه چیزی بخوریم.

‫واقعاً مزاحم نیستم اگه بمونم؟

‫اصلاً.

‫ژرمی؟ تویی؟

‫آره؟

‫داری چیکار میکنی؟

‫تشنه‌ام بود.

‫چی شده؟

‫هیچی.

دلم می‌خواست قبل اینکه .برم سرکار ببینمت

‫برای چی؟

واقعا می‌خوای نونوایی رو شروع کنی؟

‫هیچی نمیدونم، نه، فکر نکنم.

‫پس خوب میشه که مامانم رو ‫زیاد امیدوار نکنی، باشه؟

‫من چیزی نگفتم...

‫چرا اینجا موندی؟

‫این هیچ ارتباطی به اون نداره.

‫نه بابا؟

‫از مامانم خوشت میاد؟

‫آره.

‫آره، ولی...

‫من باید برم سرکار.

‫بله؟

‫صبح بخیر.

‫وَنسان، داشتم میرفتم. ‫تقریباً به موقع اومدی.

.بیشتر اومدم خودت رو ببینم

‫یه نوشیدنی تعارفم میکنی؟

‫بفرما، بیا تو.

‫پاستیس خوبه یا آبجو رو ترجیح میدی؟

‫نه، پاستیس خیلی خوبه.

‫بفرما تو.

‫اوه.

‫تو این خونه به این بزرگی تنها زندگی میکنی؟

‫آره.

‫ازدواج نکردی؟

‫نه.

‫میدونی که، من همیشه با زن‌ها‌ مشکل داشتم.

‫پدر و مادرت هنوز هستند؟

.پنج سال پیش مرده‌اند

تو جوونی مردن؟

‫نه خیلی دیر.

‫تو خونواده ما، زیاد عمر نمی‌کنیم.

‫تو چی؟

‫پدر و مادرم هنوز هستند.

‫و ازدواج هم نکردی.

‫وَنسان بهم گفت.

‫شما، هر دوتون در مورد من صحبت می‌کنید؟

‫هوا گرمه.

‫باز برات بریزم؟

‫بفرما.

‫تو مزرعه کار میکنی؟

‫نه دیگه.

‫پس چطوری زندگی رو میچرخونی؟

‫میدونی که، چیز زیادی نیاز ندارم.

‫اجاره نمیدم. ‫تعطیلات نمیرم.

‫حوصله‌ا‌ت سر نمیره؟

‫زمین کافی نداشتم.

،باید همه‌چیز رو مدرن می‌کردم .قرض می‌کردم

‫چیکار باید کرد که مثل خر کار نکنی؟

‫فکر میکنی ارزششو داره؟

‫قارچ پیدا کردی؟

‫تو این کار استعداد ندارم.

‫استعداد نمیخواد.

‫فقط کافیه به زمین چشم بدوزی.

‫همه‌اش همینه.

‫فقط باید ازش خوشت بیاد.

‫بیا.

‫این اطراف آشنا زیاد داری، ‫تو به اون نیازی نداری، نه؟

‫اگه من دلم بخواد اونو ببینم چی؟

‫نمی‌بینی داره از تنهاییت سوء استفاده میکنه؟

‫ دیگه چی میخوای بگی؟

‫دیگه چی بهت میگه که بمونه؟

‫ازم میپرسه میتونه بمونه یا نه.

‫و تو هیچ سوالی از خودت نمیپرسی؟

‫معلومه که میپرسم، ولی خب...

‫- می‌بینی که... ‫- دلیلی نداره که بیرونش کنم.

‫وَنسان!

‫وَنسان ، آروم باش.

‫وَنسان!

‫ونسان، آروم باش کسی کار اشتباهی نمیکنه.

‫داری میری؟

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫داشتم قدم میزدم، تازه رسیدم.

‫آره، گوش وایساده بودی؟

!ونسان

‫کافیه دیگه!

‫وَنسان!

‫نمی‌تونستم بخوابم.

‫منم همینطور.

‫یه کم ویسکی میخوای؟

‫آره.

‫داشتی عکس‌ها رو نگاه میکردی؟

‫داشتم فکر میکردم، نگاتیوها رو نگه داشتید؟

‫اممم. برای چی؟

‫دوست دارم از یه عکس یه کپی داشته باشم.

‫آهان، آره، حتما یه جایی دارمشون.

‫کدوم؟

‫هنوز دوستش داشتی؟

‫آره.

‫حتی بعد از اینهمه سال؟

‫آره.

.نمی‌تونم بهش فکر نکنم

‫و هیچوقت نتونستی بهش بگی؟

‫نه.

!ژرمی

‫ژرمی، در رو باز کن!

‫چطوری؟ ‫ناراحت نیستی در اتاق خودم رو قفل میکنی؟

‫انگار بچه ای.

‫هر شب میری خونه مادرت؟

‫همون اندازه که خونه اونه، ‫خونه من هم هست.

‫حتی بیشتر از تو به من تعلق داره ‫به هر حال خوشحال شدم یه شب موندی.

‫دو شب دیگه خیلیه، ‫ولی دیگه نباید اینجا بمونی.

‫تصمیمش با تو نیست.

‫چشمات نشون میده آدم درستی نیستی، ‫اینو میدونی.

‫چی تو چشمهای من میبینی؟

‫که میخوای با مادرم بخوابی.

‫همیشه اینو تو نگاهت حس میکردم.

‫ولم میکنی یا نه؟

‫مادرت هر کسی رو که بخواد ‫میتونه دعوت کنه خونه‌اش.

‫آها، فکر میکنی دعوت شدی؟

‫آره.

‫اون اینو به من نگفت.

‫برو به درک.

‫وسایلتو برمیداری،

‫اتاقم رو خالی میکنی، ‫بی سر و صدا برمیگردی تولوز، باشه؟

‫باشه؟

‫باشه.

‫نه.

‫این یکی رو امتحان کن.

‫آه، این خوبه.

‫حتی لازم نیست دوباره لبه‌شو بدوزم.

‫خوبه.

‫بقیه‌اش هم باید هم اندازه باشه.

‫میشه لطفا چند تا زیرپوش و جوراب ‫هم بهم قرض بدید؟

‫میرم ببینم، فکر کنم نو داشته باشم.

‫من هنوزم اینجام.

‫لعنتی، تو دیگه خیلی...

‫این کارو کردم که نشونت بدم ‫که تو سورپرایز مهمونی ها از تو بهترم.

‫دست از سر من بردار.

‫شب گردی، حتی تو جنگل.

‫هرکاری دلم بخواد باهات میکنم، فهمیدی؟

‫فهمیدی؟

‫باشه.

‫فهمیدم.

‫فهمیدم.

‫عالی.

‫شانس آوردی که وقت ندارم.

‫حیف باید برم سر کار.

‫آره بابا. برو سر کار.

‫خیلی سحرخیزید.

‫نمیتونستم بخوابم.

‫رفتم یه دوری بزنم.

.شما هم خیلی سحرخیزید

من که میدونی .کار همیشگیمه

‫یه مراسم دارم اون سرِ بخش.

‫دو ساعت دیگه.

‫میتونم به یه قهوه دعوتتون کنم؟

‫ممنون، من میرم دوباره بخوابم.

‫خوابم میاد.

‫پس براتون شب خوبی رو آرزو میکنم.

‫و روز خوبی داشته باشید.

‫هی، یواش‌تر بابا.

‫دارم کم کم از حال میرم.

‫بزن بریم، مگه با هم خوب نیستیم؟

‫از طرف من، ناراحت نمیشم ‫اگه دوباره شروعش کنی.

‫ولی مطمئن نیستم که عملی باشه.

‫معلومه که عملیه.

‫همه مشتری های بورنازل ‫و حتی اوروکبرون رو جذب میکنی.

‫مخصوصاً که تو ویلنوو، ‫نوناشون اونقدر هم خوب نیست.

‫آره ولی مردم امروزه، ‫براشون مهم نیست، فریز میکنن.

‫ها؟ نه بابا. ‫اونا هنوزم نون تازه رو دوست دارن.

‫صف جلوی نونوایی ها رو صبح یکشنبه دیدی؟

‫- ولی با این حال... ‫- هیس.

‫ونسانه، پاشو.

‫نمیخوام ببینه اینجا داری خوش میگذرونی.

‫بیا. لیوانت رو بگیر.

‫اوه، سلام ونسان، چطوری؟

‫نه، خوب نیستم، اصلاً.

‫اوه.

‫میخوای دفتر کارتو پس بگیری؟

‫امروز صبح دیدمش، ‫از اون شوخی‌های خرکی بابام رو کرد.

‫نه بابا؟

‫بعد از ظهری ندیدیش؟

‫نه، چرا باید ببینمش؟

‫نمیدونم، بهم گفتن داره اینطرفا میچرخه.

‫کی بهت گفته؟

‫نمیدونم این یارو تمام روز این ‫دور و برا چیکار میکنه.

‫فکر کنم کلاً رد داده.

‫و مادرت؟

‫اون چی میگه؟

‫در مورد...

‫مخش رو زده، حسابی فریبش داده.

‫نمیدونم چرا همه این عوضی رو دوست دارن.

‫فکرش رو بکن، لباسهای بابام رو داده بهش

‫اونم جلوی من میپوشه، انگار نه انگار.

‫بیا بشین یه چیزی بخور، بیا.

‫نه، نه، نه، ممنون. زیاد نمیمونم.

‫من میرم، والتر.

‫مطمئنی؟

‫آره.

‫خب، میتونی بیای بیرون.

‫تو اینجا چیکار میکنی؟

‫این چه مزخرفیه؟

‫بس کن!

‫بس کن!

‫یالا. گمشو بیرون.

‫گمشو بیرون بابا. یالا!

‫والتر، مسخره بازی در نیار.

‫گورتو گم کن. نمیخوام دیگه ببینمت.

‫چطوری گورم رو گم کنم؟ !لختم

‫برو پایین.

‫بجنب دیگه! می‌خوای تا فردا لفتش بدی؟

‫باشه بابا، جوش نیار، جوش نیار.

‫زود باش!

‫یالا، بزن به چاک!

‫یالا، بپر بالا.

‫سوار شو.

‫والتر بهت زنگ زد؟

‫تو خونه‌اش بودی؟

‫اینجا اتفاقی پیدات شد؟

‫میخواستم یه چیزی رو چک کنم.

‫خب دیگه، الان راحت میشیم.

‫کجا بودی؟

‫داشتم از نگرانی می‌مردم.

‫من خونه والتر بودم.

‫نمیتونی وقتی این کارا رو میکنی خبر بدی.

‫یه زنگ زدن که کاری نداره.

‫فکر نمیکردم اینقدر طول بکشه.

‫یادم رفت بهتون زنگ بزنم.

‫آنی بهم زنگ زد.

‫وَنسان دیشب برنگشته ‫امروز صبح هم سرکار نرفته.

‫از نگرانی داره میمیره.

‫والتر میگه دیروز آخرای بعد از ظهر دیدتش.

‫تو اتفاقی ندیدیش؟

‫راستی، والتر بهم نگفت که دیشب خونش بودی.

‫معلومه که نمیخواست بهتون بگه،

‫بعداً بهتون توضیح میدم.

‫دیشب رو اونجا موندی؟

‫آره، خب نه، یه کم مشروب خوردیم ‫و مست و پاتیل اومدم بیرون.

‫چون بارون میومد، تو یه انبار غش کردم.

‫افتادی؟

.داغونم، سردمه .میرم دراز بکشم

‫لباسهات رو میندازم تو ماشین لباسشویی

‫اینها رو ازت می‌گیرم.

‫صبح بخیر

‫صبح بخیر.

‫خبری نشد؟

‫والتر صبح رو تو جاده‌ی میو گذروند،

‫همه جا رو زیر و رو کرد.

‫اگه تصادف کرده بود، حتماً یکی دیده بودتش.

‫همیشه اینو به خودمون می‌گیم.

‫خیلی‌ها رو هم دیدم روزهای متمادی ‫ازشون خبری نشده آخر هم ته دره پیداشون کردن.

‫اگه به سمت میو نرفته باشه چی؟

‫اگه سر کار نرفته باشه چی؟

‫شما که خوب می‌دونید چطوریه.

‫نه، ولی سال‌هاست که آروم شده.

.ارزشش رو داره جاده‌های دیگه رو هم بگردیم

‫ ولی کجا می‌تونه رفته باشه؟

‫دیشب وقتی رد می‌شد یه جوری بود.

‫از زمین و زمان طلبکار بود.

‫ ببخشید والتر، ولی این حالت عادیشه.

‫ نه، این دفعه فرق داشت.

اون حتی منو سرزنش کرد که .ژرمی رو راه دادم خونه

ولی تو چی؟ اومدی اصلا؟

!یه شب هم نموندی

!چه برسه دو شب پیش من باشی

‫حتی نخواست یه نوشیدنی بخوره و...

‫حرفاشو زد و بعدش...

‫و بعدش رفت.

‫ هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش.

‫ولی باید زنگ می‌زد.

‫ حداقل امروز صبح.

‫- هیچی پیدا نکردید؟ ‫- نه.

‫فکر نکنم قارچ‌ها در بیان.

‫‏ همین الان یه زن و شوهر رو دیدم ‫که یه سبد پر داشتن.

‫حداقل دو کیلویی میشد ‫قارچ‌های تیره سر فوق‌العاده.

‫کجا؟

‫اونطرف، زیاد دور نیست.

‫ شاید از جلوی شما رد شدن.

‫ خیلی وقته؟

‫پنج دقیقه بیشتر نیست.

‫بارون میاد.

‫ می‌خواید از ماشین من استفاده کنید؟

‫نه، یکم دیگه دنبال قارچ می‌گردم.

‫سعی کردم بهت هشدار بدم.

‫والتر!

‫اوه، دنبالت می‌گشتم.

‫منم دنبال تو می‌گشتم.

‫ درسته که دیشب رو تو دل طبیعت گذروندی؟

‫اوهوم.

‫ اینقدر مست بودی؟

‫به خاطر بارون هم بود.

‫‏زود رسیدی اونجا.

‫ آهان، چطور مگه؟

‫دیشب احمق بودم.

‫ همون موقع فهمیدم چه غلطی کردم، ‫ پرتم کردن بیرون.

‫ماشین رو برداشتم تا پیدات کنم.

‫قایم شده بودم.

‫ احمقی، چرا قایم شدی؟

‫ متوجه نیستی چقدر ترسناک شده بودی؟

‫حتی فکر کردم اومدی کارمو تموم کنی.

‫اگه می‌خواستم بکشمت، ‫باور کن الان اینجا نبودی.

‫گوش کن، لعنتی، نمی‌دونم چی بگم،

‫ نمی‌دونم چی شد.

‫تو آدم خوبی هستی،

‫باهات مشکلی هم ندارم.

‫ ازت خوشم هم میاد.

‫ لعنتی، ولی تو هم آدم عجیبی هستی.

‫ اومده بودی تو لباسای من چه غلطی می‌کردی؟

‫چرا اومدی منو اونجوری دستمالی کردی؟

‫واقعاً مست بودم، مثل تو ظرفیت الکل ندارم.

‫اما اولش، من تو رو دستمالی نکردم، ‫فقط یه کوچولو لمست کردم.

‫ماشین ونسان رو پیدا کردیم.

‫کجا بود؟

‫تو پارکینگ ایستگاه قطار، توی میو.

‫عالیه.

‫چرا عالیه؟

‫برای اینکه ته یه دره نیست.

‫هیچی بهت نگفت؟

‫درباره‌ی چی؟

‫درباره‌ی جایی که میخواسته بره.

‫نمی‌فهمم چرا باید من بیشتر از شما بدونم، ‫من زیاد باهاش حرف نمی‌زدم.

‫خب دقیقا برای همین، ممکنه چیزهایی رو ‫به تو گفته باشه که به ما نمی‌گفت.

‫ژاندارمری اعلامیه مفقودی رو پخش کرده؟

‫میگن که بزرگساله و واکسن زده ‫حق داره چند روزی نباشه.

‫با وِل کردن زن و بچه؟

‫اگه کس دیگه‌ای بود، ‫تا الان زمین و زمان رو زیر و رو کرده بودن.

‫این حرفو نزن مارتین.

‫اتفاقا، خیلی خوشحال می‌شد ‫اگه می‌تونست برای همیشه ناپدید بشه.

‫حق با ژاندارم‌هاست، هر کسی حق داره ‫یه زندگی خصوصی داشته باشه، مگه نه؟

‫والتر میگه که از خونه‌ش خیلی دیر برنگشتی.

‫درسته.

‫نکنه دوتایی رفتین خوشگذرونی؟

‫با ونسان؟

‫باور کردنش سخته که تمام شب رو ‫تو اون طویله بزرگ گذرونده باشی، نه؟

‫آخه جاهای راحت‌تری ‫از اون دخمه هم پیدا میشه.

‫بماند که نصفه شب بخوای پیداش کنی.

‫منو توی جاده پیدا کرد.

‫بعد از اینکه والتر منو انداخت بیرون.

‫داشت برمی‌گشت خونه والتر، ‫دقیقا به خاطر اینکه...

‫شک داشت که من اونجام و می‌خواست مطمئن شه.

‫می‌خواست از چی مطمئن شه؟

‫از اینکه من و والتر با هم قرار می‌ذاریم.

‫میدونم، عجیبه.

‫انگار حسودی می‌کرد.

‫به والتر؟

‫یا به من.

‫و نمی‌خواست تنها باشه.

‫نمی‌دونم، عجیب بود و برای ‫همین با ماشین دور زدیم.

‫و تمام شب رو با ماشین دور زدید؟

‫یه مدتی رو توی منطقه چرخیدیم و...

‫بعدش خواست بره میو یه چیزی بخوره.

‫پس فکر کنم با هم حرف زدید؟

‫بیشتر درباره‌ی دوران جوونی‌مون حرف زد.

‫درباره‌ی کارهای احمقانه‌ای که با هم کردیم.

‫فقط کارهای احمقانه نبود.

‫و بعدش خیلی درباره‌ی پدرش حرف زدیم.

‫مرگش خیلی چیزها رو یادآوری می‌کنه.

‫دقیقا درباره‌ی پدرش چی گفت؟

‫خیلی یادم نیست.

‫چرا، یه لحظه بهم گفت که احساس یتیمی می‌کنه.

‫می‌تونستی به من بگی.

‫به هر حال یه چیز بین من و اون بود، مگه نه؟

‫آره، ولی خب، مهمه که ما هم بدونیم.

‫ولی اگه مرده پیداش کرده بودیم، ‫باشه، بهتون می‌گفتم، ولی الان...

‫یه لحظه دیگه دوباره پیداش می‌شه.

‫و برای همینه که همه‌ چیز رو بهمون نمیگی؟

‫خب، تقریباً همه‌ی چیزی بود ‫که می‌خواستم بگم.

‫و چرا فقط صبح برگشتی؟

‫منو تو میو پیاده کرد.

‫و بهم گفت که به سن-مارسیال برنگردم.

‫دیگه نمی‌خواست دور و بر شما باشم.

‫آه، باورم نمیشه!

‫دقیقاً همینطوری گفت.

‫نه، زده به سرش؟

‫حتی پیشنهاد نداد که تو رو تا ‫اینجا برسونه تا ماشینت رو برداری.

‫هیچی نمیخواست بدونه و بهم گفت ‫که وقت نداره و باید بره سر کار.

‫من بودم که اینجوری جیغ زدم؟

‫حرف زدم؟

‫نه، فقط جیغ زدی، ولی خیلی ترسناک بود.

‫می‌خوای برام تعریف کنی؟

‫تعریف کردن حال آدم رو خوب می‌کنه.

‫نه، خیلی... نه، من...

‫ نمی‌تونم.

‫نمی‌خوام تنها بمونم.

‫من همین‌جا پیش تو می‌مونم.

‫تا وقتی که خوابت ببره. باشه؟

‫باشه.

‫خب. چراغ رو خاموش می‌کنم.

‫ژرمی؟

‫چیزی هست که نمی‌تونی درباره ونسان بهم بگی؟

‫هوم.

‫فکر می‌کنی آنی رو ترک کرده؟

‫آره.

‫می‌دونی کجا رفته؟

‫آه لعنتی، امیدوار بودم ‫این گوشه مخفی بمونه

‫قارچ مورل هستش.

‫قشنگن، نه؟

‫خب، ولی وقت داره می‌گذره، ‫باید ساعت 11 سن-ژان باشم.

‫خیلی خب، من میرم.

‫خداحافظ، بِلا.

‫داری چه غلطی می‌کنی اینجا؟

‫چرا قایم شدی؟

‫نمی‌خواستم مزاحمتون بشم.

‫خب، نمی‌تونستی زنگ بزنی؟ ‫بهت می‌گفتم مزاحمی یا نه.

‫می‌خواستم تو رو تنها ببینم.

‫خب، خوشبختانه منم همینطور.

‫رفتی اونجا چی تعریف کردی؟

‫خب، اتفاقا اومدم بهت بگم که ‫مجبور شدم یه چیزایی رو بهشون بگم.

‫مجبور بودی حسادتت رو بگی؟

‫و اینکه می‌ترسیدم ونسان ‫تو رو تو خونه من پیدا کنه؟

‫خوشحال باش که درباره‌ی تفنگ دهنم رو بستم.

‫خب، حالا اون هر چیزی ‫رو درباره‌ت تصور می‌کنه.

‫گوش کن، من دارم هر جوری که ‫می‌تونم این ماجرا رو جمع می‌کنم.

‫و اینجوری نیست که به قتل رسیده باشه و ‫ما مجبور باشیم به سوالات پلیس جواب بدیم.

‫ولی اتفاقا، کم‌کم داریم بهش فکر می‌کنیم.

‫آره، این ماشین تو ایستگاه قطار عادی نیست.

‫ازش بعید نیست که برای همیشه فرار کنه.

‫ولی یه چیزی هست که هیچوقت ‫ترکش نمی‌کنه، اونم ماشینشه.

‫یه بار تا بارسلون و آمستردام ‫رفت، ولی هیچوقت سوار قطار نشد.

‫وقتی اینجوری میره یه جای دور، ‫تمام لذتش توی رانندگیه، تو ماشینشه

‫و بعدش، درست بعد از مرگ پدرش فرار نمی‌کنه.

‫یه همچین کاری نمی‌کنه.

‫خب، یه نوشیدنی باهام می‌خوری؟

‫آره، خوب می‌فهمم که مست بودی.

‫تو این حالت، به هر حال ‫آدم ممکنه یه کارایی بکنه.

‫عصبانیم که اینجوری منو دست انداختن.

‫ولی من تو رو دست ننداختم.

‫واقعا دلت می‌خواست با من بخوابی؟

‫آره.

‫به خاطر پاستیس؟

‫آره، نمی‌دونم.

‫آره، احتمالا پاستیس اون شب ‫منو حسابی گرم کرد، ولی فقط اون نبود.

‫پس چی بود؟

‫خب، وقتی آدم تو حالت مستی از کسی خوشش میاد، ‫یه جورایی همیشه ازش خوشش میومده.

‫چی باعث میشه فکر کنی من همجنس‌گرام؟

‫هیچی.

‫لازم نیست فکر کنم ‫همجنس‌گرایی تا ازت خوشم بیاد.

‫خیلی خب.

‫بهتره که بری.

‫آبجوت رو تموم کن.

‫فکرش رو بکن.

‫ده ساله برنگشته بودیم و الان، ‫دیگه نمی‌شه این وضع رو ادامه داد.

‫این من نبودم که بهتون پیشنهاد دادم.

‫آره، ولی خودش خواست ازتون که بمونه؟

‫نه.

‫ روت نمی‌شه؟ می‌خوای من حرف بزنم؟

‫منم قرار نیست تا آخر سال بمونم.

‫ولی خودت که می‌فهمی این حرفها ‫بیشتر ونسان رو عصبی می‌کنه؟

‫آره، البته.

‫خبری نشد؟

.‫هنوز هیچی

‫خب، دیگه میرم.

‫تا فردا.

‫خداحافظ آنی.

‫تا فردا.

‫خب، ام...

‫ببین فیلیپ چی برامون آورده.

‫تو پیدا کردن قارچ کارش حرف نداره.

‫باید اعتراف کنم.

‫ولی من کشیش نیستم.

‫خیلی پیچیده نیست، از پسش برمیای.

‫اون دریچه کوچیک رو می‌بینی؟

‫چرا انقدر نیاز داری که اعتراف کنی؟

‫من قاتل ونسان رو به ژاندارمری گزارش ندادم.

‫از کجا می‌دونی که به قتل رسیده؟

‫می‌دونم.

‫می‌ترسی اشتباه کنی؟

‫راستش رو بخوای، دلم نمی‌خواد گزارش کنم.

‫چرا؟

‫زندانی کردن قاتل، ونسان رو زنده نمی‌کنه.

‫به علاوه، فکر می‌کنم زندان از مرگ بدتره.

‫ولی داری به چی فکر می‌کنی؟

‫ اگه می‌شد آدم کشت ‫بدون اینکه مجازات بشی چی؟

‫فکر نمی‌کنم بالقوه یه قاتل باشه.

‫وقتی کسی کشته میشه، یه قاتل وجود داره.

‫تو ذاتش نیست، منظورم اینه.

‫فکر نمی‌کنم برای جامعه خطرناک باشه.

‫نمی‌تونی تا ابد با این راز زندگی کنی.

‫همینطوره.

‫یه لحظه بالاخره میرسه ‫که دیگه تحملش سخت میشه.

‫واقعا به فایده مجازات ‫کردن قاتل‌ها اعتقاد داری؟

‫بیشتر از همه فکر می‌کنم سخته که یه ‫همچین رازی رو تنهایی به دوش بکشی.

‫نه واقعا تنها.

‫احتمالا قاتل خودش اعتراف می‌کنه.

‫فکر نمی‌کنم.

‫دروغ گفتنِ مداوم باید خسته‌کننده باشه.

‫زندگی کردن با ترس از اینکه اشتباه کنی.

‫یا حتی با یادآوری یه جنایت.

‫یه جنایت نباید مانع ادامه زندگی بشه.

‫امروز گفتنش برات آسونه.

‫ولی فردا چی فکر می‌کنی؟

‫چی قراره تمام زندگیت تو رو درگیر کنه؟

‫خوشحالی دیدن قاتل.

‫هر روز.

‫از کجا معلوم قاتل ونسان رُز ‫اصلاً بخواد هر روز تو رو ببینه؟

‫معلوم نیست.

‫میدونی، خیلی عذاب‌آوره که ‫ کسی دوستت داشته باشه

‫ ولی تو دوستش نداشته باشی؟

‫فکر میکنی قاتل از من متنفره؟

‫نه، منظورم این نیست.

‫احتمالش هست...

‫که اون تو رو اونجوری که ‫تو دوستش داری، دوست نداشته باشه.

‫یا اونجوری که دلت میخواد دوستت داشته باشه.

‫من حواسم هست.

‫یاد گرفتم یک‌طرفه دوست داشته باشم.

‫میتونم تا ابد بدون توقع دوستش داشته باشم.

‫خیلی ممنون.

‫خیلی خوب بودید.

‫بشین، منتظرت بودیم.

‫یه پاستیس؟

‫یکی دیگه میل دارید؟

‫برای به سلامتی زدن باهاش، محشره آقا.

‫پس اهل تولوز هستید؟

‫هنوز تو نونوایی کار میکنید؟

‫الان بیکارم.

‫خیلی وقته؟

‫نه، زیاد نه.

‫سه ماه نشده که از کار قبلیم اومدم بیرون.

‫نباید زیاد طولش بدی.

‫فکر میکنی وقت داری، ‫بعد یه سال بیکار میمونی.

‫یه حفره تو رزومه ایجاد میشه، ‫کارفرماها مشکوک میشن

‫و از خودشون میپرسن ‫چرا این همه وقت بیکار بودی.

‫خب، سه ماه تو این زمونه هنوز قابل قبوله.

‫اون همیشه کار کرده.

‫خیلی زود شروع کرده، ‫حق داره سه ماه استراحت کنه.

‫دارید درباره گم شدن ونسان تحقیق میکنید؟

‫شما چیز مشکوکی ندیدید؟

‫نه.

‫خب، اون شب اتفاقای عجیبی افتاد، ولی...

‫برامون تعریف کردن.

‫و شما بیشتر شب رو با اون گذروندید، درسته؟

‫بله.

‫گفتید یه نوشیدنی خوردید. کجا رفتید؟

‫من نگفتم نوشیدنی خوردیم.

‫ونسان دلش میخواست ‫یه نوشیدنی تو میو بخوره،

‫ولی وقتی رسیدیم، همه جا بسته بود.

‫ساعت چند بود که آقای ‫پونشون شما رو... بیرون کرد؟

‫نمیدونم...ساعت شش و نیم؟ یا هفت؟

‫میتونید مسیرتون رو برامون بگید؟

‫خیلی پیچیده‌ست، اون میخواست حرف بزنه...

‫رفتیم لگوئیل،

‫ بعد دوباره برگشتیم ویگان...

‫بعد تو جاده‌های فرعی ‫پیچید، من کاملا گم شده بودم...

‫یه لحظه دیدیم فلوراکیم ‫و از اونجا رفتیم میلو.

‫اگه همه جا بسته بود، چطور ‫بعد از ساعت یک رسیدید؟

‫من به ساعت نگاه نکردم.

‫ببینید، سه‌شنبه‌ها ساعت یازده صبح، گاهی ‫اوقات پیش میاد که دیگه کسی اونجا نباشه.

‫خب، قبول میکنیم.

‫شما ساعت یازده می‌رسید به میو،

‫در حالی که ساعت چهار صبح راه افتادید.

‫راه زیادیه تا برسی به میو، ‫حتی با اینکه از ایستگاه قطار و لوزر رد بشی.

‫ آره کلی راهه. ‫تازه اونم همه‌اش جاده‌های فرعی و باریک.

‫و خانم رِگال به ما گفت که

‫ شما فردای اون روز صبح، ‫حدود ساعت نه رسیدید.

‫اگه از اینجا تا میو پیاده بریم، ‫چقدر راهه؟ چهار ساعت؟

‫خب، بیشتر از پنج ساعت.

‫ولی می‌شه تصور کرد که تو اینجور مواقع، ‫آدم تند راه می‌ره.

‫آره، ولی اگه تند راه بری.

‫خب. قبول میکنیم. پنج ساعت پس.

‫اینجوری باید حدودای چهار صبح از میو راه بیفتید.

‫اینجوری پنج ساعت توی میو علافیم.

‫به اضافه ساعت‌هایی ‫که تا لوزر رانندگی کردید،

‫شب طولانی‌ای میشه.

‫منظورم اینه که، ‫شما فقط رانندگی نکردید و حرف نزدید.

‫چرا!

‫با ونسان چه جور دوستی‌ایی داشتید؟

‫همدیگه رو از کالج میشناختیم، ‫ولی دیگه همدیگه رو نمیدیدیم.

‫ولی الان دوباره همدیگه رو دیدید؟

‫آره، ولی همین.

‫یعنی چی، همین؟

‫وقتی میومد خونه مادرش باهاش حرف میزدم، ‫ ولی من حتی خونش نمیرفتم.

‫ظاهراً، اون زیاد از حضورت خوشش نمیومد.

‫یا بهتره بگم، از اینکه شما ‫پیش مادرش زیاد بمونید خوشش نمیومد.

‫اون فکر میکرد که، معذرت میخوام،

‫که شما میخواستید با مادرش بخوابید.

‫آره، اون اینطوری فکر میکرد.

‫اون همچنین فکر میکرد ‫که شما میخواستید با بهترین دوستش بخوابید.

‫با والتر؟

‫این همون چیزیه که سعی ‫کردید انجام بدید، درسته؟

‫نه، ولی اون...

‫ما مست بودیم، فقط داشتیم شوخی میکردیم.

‫حتی تو مستی، همونطور که شما میگید. ‫تمایلات این مدلی رو نمیشه ساخت.

‫ آره، درسته، خیلی هم دوست داشتم.

‫و روابط شما با کشیش گریزل چطوره؟

‫گاهی اوقات اینجا همدیگه رو میبینیم.

‫به ما گفتن که شما دوتا خیلی ‫همدیگه رو تو جنگل میبینید.

‫آره، ما مثل بقیه میریم قارچ ‫جمع کنیم، ولی جدا جدا میریم.

‫و همدیگه رو پیدا میکنید؟

‫آره، یکی دو بار اتفاق ‫افتاده، ولی تصادفی بوده.

‫و چرا درباره اون با من حرف میزنید؟

‫ما فکر میکنیم اون یه ‫چیزی رو از ما پنهون میکنه.

‫درباره ونسان؟

‫یا درباره شما.

‫و چه چیزی رو ممکنه از شما پنهون کنه؟

‫خب، نمیتونیم بدونیم.

‫چون حداقل اون داره از ما پنهونش میکنه.

‫در این مورد...

‫ممنون بابت نوشیدنی.

‫همین دور و برا میمونی؟

‫بله.

‫راستش رو بگو ژرمی...

‫تو و ونسان با هم خوابیدید؟

‫نه.

‫پس کل اون شب رو چیکار میکردین؟

‫باورم نمیشه فقط حرف زده باشین و ‫رانندگی کرده باشین.

‫یعنی فکر میکنی داشتیم عشق و حال میکردیم؟

‫نه لزوماً، ولی خب حداقل ‫یکم بیشتر باورم میشد.

‫ دعوامون شد.

‫وقتی منو تو میو پیاده کرد، ناراحت شدم.

‫خب منم اصرار کردم.

‫اونجا بود که گفت نمیخواد ‫دیگه دور و بر شما بپلکم.

‫منم عصبی شدم و گفتم بس کنه.

‫ خلاصه بحثمون بالا ‫گرفت و کارمون به زد و خورد کشید.

‫پس بخاطر والتر نبوده؟

‫نه، اولش بخاطر والتر بود، ولی نه همه‌اش.

‫بعدش ونسان، خیلی خشن شد.

‫منو همونجا ول کرد.

‫میتونستی زنگ بزنی خودم بیام دنبالت.

‫نمیخواستم ‫بهتون بگم، فکر کردم همونجا تموم میشه.

‫که برمیگردم خونه و همه چی یادم میره.

‫فکر میکنی واسه همین رفته؟

‫چرا باید واسه اون بره؟

‫نمیدونم...

‫یهو یه واکنشی نشون داد.

‫نکنه میخوای فرار کنی؟

‫خوابم نمیبرد. میخواستم از فرصت استفاده کنم

‫و برم خونه یه سری وسایل بردارم.

‫فکر نمی‌کنم ایده خوبی باشه.

‫فقط یه رفت و برگشته.

‫اگه بری دیگه برنمیگردی.

‫و اين باعث ميشه که بهتون مشکوک بشن

‫ اما خب، موندن من هم به همون اندازه عجیبه.

‫حتی مارتین هم داره شک میکنه.

‫معلومه. اون حس میکنه که ‫یه چیزی رو ازش مخفی میکنی.

‫دقیقاً. اون می‌خواد من بمونم ‫تا از زیر زبونم حرف بکشه؟

‫ نه.

‫میخواد پیشش باشی چون دوستت داره.

‫این حرفا رو ول کن، ‫اوضاع به اندازه کافی پیچیده هست.

‫یه چیزی بخوریم؟

‫ من یه راه حل عالی برای بی‌خوابی دارم.

‫اینو موافقم.

‫ژرمی؟

‫داری چیکار میکنی؟

‫برای چی ماشینت رو برداشتی؟

‫میخواستی بری مگه نه؟

‫خب من رفتم بخوابم.

‫منم میرم بالا. شب بخیر فیلیپ.

‫شب بخیر.

‫نمیای؟

‫تا فردا؟

‫صبح بخیر.

‫بهمون نشون میدی؟

‫آه، خیلی خوشگلن.

‫می‌بینید، اینقدر که روزهاتون رو توی جنگل می‌گذرونید، ‫بالاخره نتیجه میده.

‫چرا پیش خانم رگال میمونی؟

‫اول اینکه اینجا، تو ‫این دهکده، راحتم و اونم میخواد بمونم.

‫نمیخواد تنها بمونه.

‫و میفهمین که این ‫قضیه ممکنه پسرش رو ناراحت کنه؟

‫شما حداقل به اندازه‌ی ما می‌شناسیدش،

‫می‌دونید که خلق و خوی، چطور بگم، تندی داره.

‫منظورم رو گرفتی؟

‫مارتین بهتون گفت؟

‫چی رو باید بهمون میگفت؟

‫در مورد دعوا؟

‫با ونسان سه‌شنبه شب، تو میو دعوامون شد.

‫بالاخره!

‫غیر از رانندگی و حرف زدن، ‫یه کار دیگه هم کردید.

‫ خیالم راحت شد.

‫چرا دعوا کردین؟

‫از بس گیر داد که ‫من میخوام با مامانش بخوابم رو مخم بود.

‫تهش چی شد این دعوا؟

‫منم که زیاد اهل دعوا نیستم، حسابی کتکم زد.

‫منو همونجا ول کرد و رفت.

‫پس خیلی طول نکشید؟

‫چرا، یکم طول کشید، چون سعی کردم از دستش

‫فرار کنم، اونم تو خیابونای میو دنبالم کرد.

‫چرا هیچی نگفتین؟

‫یه چیز بین خودمونه، به بقیه ربطی نداره.

‫ولی به مادرش گفتین.

‫چرا به اون گفتین؟

‫چون اون باور نمیکرد ‫که فقط داشتیم رانندگی میکردیم و حرف میزدیم.

‫داشت یه چیزایی واسه خودش تصور میکرد.

‫اونم دعوا رو باور کرد؟

‫چرا باور نکنه؟

‫فکر نمیکنین ممکنه داره...

‫تصور میکنه که اون رفته ‫یه زندگی جدید شروع کنه؟

‫به نظرتون این امکان وجود نداره؟

‫تک فرزندها ‫معمولاً پدر و مادرشون رو ترک نمیکنن.

‫حالا اگه پدرشون هم فوت کرده باشه چی؟

‫بعدش هم این قضیه ماشین هست.

‫همکار جوان من همون ‫اول به فکرش رسید که بره ایستگاه قطار.

‫میدونین چرا؟

‫چون قاتلها همیشه ‫ماشین قربانی هاشون رو

‫تو محل‌های خروج و عزیمت میذارن.

‫یه ایستگاه قطار، یه فرودگاه...

‫خب، ما داستان دعوای شما رو باور میکنیم،

‫ولی اینم در مورد ونسان میدونیم...

‫معمولا دعوای ونسان رگال ‫بیشتر از پنج دقیقه طول نمیکشه.

‫و تازه....

‫ وقتی پنج دقیقه تمام کتک خوردید، ‫می‌فهمید چی می‌گم.

‫منو تعقیب کرد.

‫ما همه به اندازه کافی ‫تو خیابونا دویدیم که بدونیم

‫بعد یه ربع دیگه آدم دیگه جون نداره.

‫یه چیز دیگه،

‫پیدا کردن قارچ موری ‫تو پاییز خیلی نادره.

‫باید یه چک بکنم، ولی فکر کنم تا ‫حالا اصلا همچین چیزی دیده نشده.

‫خب؟

‫سلام!

.اوه، پدر

‫میشه لطفا ما رو تنها بذارین؟

‫آقای پاستور میخواست یه چیزی بهمون بگه.

‫خودم بهتون میگم. اینجوری برای همه بهتره.

‫ژرمی شب سه‌شنبه رو با من گذروند.

‫یه حدس‌هایی زده بودیم که یه همچین چیزی هست.

‫واسه همینه دارین ‫این داستانای عجیب غریب رو سر هم میکنین؟

‫نمیخواستم برای آقای کشیش بد بشه.

‫از این چیزا زیاد دیدیم.

‫بازم روتون حساب میکنم که چیزی جایی نگین.

‫خب، آقای پونشون شما رو میندازه بیرون،

‫ تو جاده راه میفتین و میرین خونه کشیش.

‫دقیقاً اینجوری که میگین نشد.

‫میخوام حرفای آقای پاستور رو هم بشنوم.

‫راستش، خیلی قبل ‫از اینکه به سن مارسیال برسیم،

‫آقای کشیش تو جاده منو ‫دید و منو رسوند خونش.

‫چرا مستقیم نرفتین خونه خانم رگال؟

‫میخواستم یه آبی به ‫سر و صورتم بزنم. کثیف بودم، صورتم خونی بود.

‫فقط این نبود. شما ‫همون موقع خودتونو انداختین تو بغل من.

‫آره، خیلی وقت بود ‫دلم میخواست اینکار رو بکنم.

‫ از موقعیت استفاده کردم.

‫یعنی شما، یه غریبه ازتون میخواد...

‫غریبه نیست.

‫خب، یه مردی که زیاد نمیشناسینش،

‫ازت میپرسه میتونه بیاد

‫خونه کشیش دوش ‫بگیره، در صورتی که اصلا کارتن خواب نیست،

‫و شما هم بدون هیچ مشکلی قبول میکنین.

‫منم خیلی دلم میخواستش.

‫تو اون جاده چیکار میکردین؟

‫اتفاقی اونجا بودین؟

من معمولا یک‌جوری برنامه‌ریزی می‌کنم .که سر راه ژرمی قرار بگیرم

‫فکر کنم این قدرت هوسه.

‫دست کم نگیرینش.

‫خب،

‫ براتون آرزوی خوشبختی میکنیم.

‫آقایون.

‫شب بخیر.

‫اوهوم.

‫خوبی؟

‫اوهوم.

‫اگه میخوای چیزی بخوری، ‫کالباس و اینجور چیزا تو یخچاله.

.تخم‌مرغ و پنیرم هست

‫چی شده؟

‫چطور مگه چی شده؟

‫همینجوری وایسادی هیچی نمیگی؟ نگاهم نمیکنی؟

‫باز کجا بودی؟

‫تمام روز رو کجا میچرخیدی؟

‫با کشیش بودم.

‫رفتیم بالای کلیسا.

‫اوه، اون!

‫بهتره به جای این چرخیدن‌ها، ‫مراسم مذهبی رو انجام بده.

‫با جسد ونسان رگال چیکار کردین؟

‫منو با این قضیه راحت بذار.

‫فقط کافیه با بله یا نه جواب بدین.

‫دفنش کردین؟

‫همونجا بود دیگه.

‫تو جنگل دفنش کردین؟

‫درسته؟

‫اینجا چیکار میکنین؟

‫هیس!

‫خانم رگال رو بیدار میکنین.

‫اصلا برام مهم نیست! مارتین!

‫مارتین!

‫مارتین!

‫چی شده باز؟

‫ژاندارم اینجا بود، اومد ‫تو خواب ازم یازجویی کنه.

‫چی داری میگی؟ من که حتما میشنیدم!

‫قسم میخورم!

‫باز حتما کابوس دیدی!

‫نه، کابوس نبود!

‫پاشو برو دوباره بخواب.

‫نه بابا، نگران نباش.

‫برو بخواب.

‫آقای کشیش؟

.منم، ژرمی

‫نمیتونین این کارو بکنین.

‫دیگه نمیشه، همه میدونن.

‫زیاده روی نکن.

‫نه، میدونن.

‫ژاندارم دیشب اومد، ‫میخواست تو خواب حرف از دهنم بکشه.

‫اصلا، حتی اگه اینم نبود، ‫بالاخره جنازه رو پیدا میکنن.

‫و بعدش هم جنایتکار رو.

‫حتی اگه جنازه رو هم پیدا نکنن،

‫حتی اگه مطمئن بشن که من بی گناهم،

‫چطوری میتونم با این عذاب وجدان زندگی کنم؟

‫فقط یه هفته گذشته ولی انگار یه عمره.

‫باشه، سخته.

‫ولی فکر میکنم اون لحظه یه دلایلی داشتی.

‫نه، کاش دلیل داشتم.

‫ولی خودم رو باختم.

‫چرا خودتو باختی؟

‫نمیدونم، خشونت منو با خودش برد.

‫وسوسه اینکه کارشو تموم کنم.

‫پس تو واقعا میخواستی بکشیش.

‫آره، ولی تو اون لحظه جوگیر شدم.

‫تو همون لحظه خاص.

‫پشیمونی؟

‫خب، آره دیگه، یه کم.

‫اگه یه حبس طولانی یا اعدام...

‫باعث میشد ونسان دوباره زنده شه،

‫قبول میکردی؟

‫نه.

‫پس بالاخره با عذاب وجدانت کنار میای.

‫و روز به روز هم بهتر میشه.

‫چه حرفهایی خوبی میزنید.

‫از کجا انقدر مطمئنی؟

‫خودت تونستی با عذاب وجدانت کنار بیای؟

‫همه اینکار رو بلدن.

‫این همه مردمی که دارن شکنجه میشن رو دیدی؟

‫این همه بچه که از گشنگی میمیرن؟

‫این همه بی خانمان تو خیابونها؟

‫دنیا داره به فنا میره.

‫میشه فکر کرد که تا چند دهه دیگه

‫دیگه اصلا زندگی ‫رو کره زمین وجود نخواهد داشت

‫ولی با این حال هیچکس دست از سینما رفتن

‫یا فوتبال دیدن بر نمیداره.

‫ولی اونا که کسی رو نکشتن؟

‫چرا. هممون مسئول این کشتاریم.

‫و هممون هم اینو میدونیم.

‫ولی دوره، جلوی چشممون نیست.

‫با دستای خودمون که نمیکشیمشون.

‫مطمئنی که فرق زیادی میکنه؟

‫مرگ چیز بدی نیست.

‫بالاخره زندگی باید یه جا تموم شه.

‫و ممکنه هر لحظه تموم شه،

‫چه جوون باشی، چه پیر، چه مریض، چه سالم.

‫ما به مرگ های ناگهانی نیاز داریم.

‫ما به تصادف نیاز داریم.

‫ما به قتل نیاز داریم.

‫پس چرا نمیخوای من خودمو بندازم پایین؟

‫همیشه آسون ترین راه تو لحظه های ناامیدیه.

‫ولی تو واقعا نمیخوای این کارو بکنی.

‫اصلا قبل از اینکه ‫من برسم داشتی به چی فکر میکردی؟

‫داشتی فکر میکردی که چیزی رو جا نذاشتی؟

‫یه آرزوی آخری نیست که ارزش ‫داشته باشه به خاطرش ادامه بدی؟

‫یه دلیلی برای چسبیدن به زندگی.

‫و خب، تو مورد من، ‫دلیل اصلیش اینه که نمیخوام از دستت بدم.

‫ولی نمیخوام تمام عمر پیشت بمونم.

‫ولی برام مهم نیست.

‫یه گپ و گفت،

‫گهگاهی یه شام،

‫یه قدم زدن.

‫همین؟

‫یاد میگیری که منو دوست داشته باشی.

.زوری که نمیشه

‫چرا میشه. خیلی هم خوب میشه.

‫از من بشنو.

‫اولش سخت بود، ولی دارم یاد میگیرم.

‫دارم یاد میگیرم همه رو دوست داشته باشم.

‫و باور کن بعضیاشون خیلی سخت بودن.

‫بیا، میتونی به خاطر من به زندگی ادامه بدی.

‫یکی دیده ماشین ونسان ‫سه شنبه شب رفته سمت جنگل.

‫دارن یه گروه جستجو تشکیل میدن.

‫آخه ژرمی، مگه میشه کسی بیاد تو ‫خونه و من نفهمم؟

‫مگه چه اشکالی داره من ‫تو خونه کشیش بخوابم؟

‫بعضی وقتا حس میکنم میخوای ازم فرار کنی.

.‫شما که تمام روز رو با هم هستین

‫نمیتونی یه شب رو هم اینجا بگذرونی؟

‫مارتین راست میگه، فردا همدیگه رو میبینیم.

‫شب بخیر.

‫ممنون فیلیپ. ممنون ‫واسه همه چی.

‫شب بخیر.

‫کلید هم پیش من میمونه. خوشحالی؟

‫اگه من خواستم برم بیرون چی؟

‫بری پیش فیلیپ؟

‫نه لزوما، ولی معلوم نیست.

‫خب از من بخواه. بیا بریم بخوابیم.

‫منتظرت بودم.

‫ژاندارم خونه مارتینه، بهش کلید داده.

‫عالیه. بیا بالا.

‫در رو قفل نمیکنی؟

‫نه اصلا. بذار بیاد.

‫بیا تو تخت من بخواب.

‫ولی...

‫بیا دیگه!

‫یه پیژامه داری به من قرض بدی؟

‫باید طبیعی به نظر برسیم.

‫ولی اگه خیلی دلت میخواد ‫میتونی شورتتو نگه داری.

‫زود باش.

‫میشه چراغو خاموش کنیم.

‫باشه.

‫میشه فقط...

‫هیس!

‫ببخشید، فقط میخواستم یه چک کنم.

‫خب دیدی دیگه، خوشحالی الان؟

‫حالا که اینجام، بذار تا تهش چک کنم.

‫دیگه این کارت رو تحمل نمیکنم...

‫اصلا میفهمی داری چیکار میکنی؟

‫برو بیرون! گمشو!

‫عالی شد.

‫همه چی داره طبق نقشه پیش میره.

‫بجنب معطل نکن، لباساتو بپوش.

‫ادامه بده، چیزی نیست.

‫منو باهاش تنها بذار.

‫نمیخوای کمکت کنم ببریش اونجا؟

‫بهتره تو ندونی.

‫تو خونه کشیش منتظرم باش.

‫اگه کسی اومد نمیخوای خودم رو ‫بزنم به خوش و بش کردن؟

‫نگران نباش.

‫اگه یه جای آروم ‫تو این ساعت وجود داشته باشه، اون قبرستونه.

‫در رو ببند.

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫کجا بودی؟

‫چند ساعته دنبالت میگردم.

‫ژاندارم شب اومد، من فرار کردم.

‫رفتم خونه کشیش پناه گرفتم.

‫ژاندارم حتی اونجا هم اومد.

‫ولی من رفتم اونجا، کسی نبود.

‫آخه فیلیپ یه جلسه تو کلیسا داشت.

‫اونم سحرخیزه، خیلی زود باید میرفت.

‫اگه انقدر میترسیدی، ‫باید در خونه کشیش رو قفل میکردی.

‫ولی ژاندارم ‫میتونه هر دری رو که بخواد باز کنه.

‫حتما یه شاه کلید داره.

‫خب.

‫بیا بریم بخوابیم.

‫میتونم پیشت بخوابم.

‫خیلی خب.

‫چراغ رو خاموش میکنم.

‫شب بخیر.

‫شب بخیر.

‫میتونم بیام نزدیک‌تر؟‎‌

‫شاید یه کم زوده.

‫بیا اول بخوابیم، باشه؟

‫حداقل میتونم دستت رو بگیرم؟

‫دستم رو آره، اشکالی نداره.

:مترجم «علی کلان»

‫[ ارائه‌ای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] ‫FrancoFilms@

‫FrancoFilms@ ‫francofilmz@gmail.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.