Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجمان: Nima-Avng & EMIL امیدوارم لذت برده باشین @MD_Legion
ارائه شده توسط چنل : @MD_Legion
ترجمه اختصاصی چنل : @MD_Legion
مترجمان : Nima-Avng & EMIL
میدونی پارکر، تو غیر قابل پیشبینی هستی
+این اون مسیری که من میخواستم بریم نیست -ولی من فکر میکردم که تو اینجا زندگی میکنی
-نه، منظورم مسیر زندگیه پارکر من نمیخوام که باهم قرار بزاریم
-خب، مشکل اینکه باهم قرار بزاریم کجاست؟ ما همش باهم دیگه درس کار میکنیم
-اون فرق داره، اون بخاطر اینه که من به کمکت توی علوم نیاز دارم
تو تنها مردی هستی که من میشناسم که میتونه تمام چیز هارو راجب
پروتون ها و نوترون ها و اشعه های آلفا و گاما یادش بمونه
-فکر کنم وقتی بحث تشعشعات پیش میاد من یجورایی میدرخشم
نمیدونم چرا، احتمالا این توی خون منه
-دقیقا، تو یه دانش آموز واقعی هستی ولی شام خوردن با تو میشه یه قرار
و قرار برای دوست پسر هاست بهت برنخوره پارکر
-ولی فلیشیا، چرا نمیتونی منو به عنوان دوست پسرت ببینی؟
حس عنکبوتی، خطر
مردای زیادی از من میخوان که باهاشون بیرون برم ولی یه معلم خصوصی خوب خیلی سخت گیر میاد
پارکر؟ پیتر؟
اون منو قال گذاشت! اون فکر میکنه کیه؟
بعد از اینکه تموم غروب رو توسط فلیشیا رد شدم
قطعا روحیه قدیمی رو بیرون میکشه تا بالاخره وارد یکم اکشن بشم
حالا اون عجیب غریب کوچولو کیه؟ یه خفت گیر که دنبال پول منه؟
به حهنم، اکه پولی همرام بود باهاش تقسیم میکردم
خب نباید خیلی سخت باشه که اونو توی دید نگه دارم
آههه
باید پیش فلیشیا میموندم
مایع تار، دوست دارم
اگه اون انفجار ها تصادفی بودن پس منم مشعل انسانیم* (مشعل انسانی یا هیومن تورچ یکی از اعضای چهار شگفت انگیز میباشد)
آها، همونطور که فکر میکردم اونا شبیه کسانی نیستند که دارن میرن مدرسه شبانه
این قشنگ نیست که توی محله آقای مرد عنکبوتی طلافروشی بزنی
میتونی بگی «من دارم میرم زندان»؟!
+طلاها دست اونه -کی اهمیت میده، بیاین از اینجا بریم
خب اگه اینجا جلسه آمریکایی های عشق طلا نیست (جمله انکاریه)
-اون مردعنکبوتیه -چی؟ مردعنکبوتی؟ کجاست؟ کجاست؟
من وقتی با افراد مشهور ملاقات میکنم خیلی هول میشم
اصلا نمیدونم چی باید بگم -چطوره که فقط خداحافظی کنی
من خیلی ازت جلوترم
ثابت باش، باشه؟
درواقع نه
-بگیرش -سه نفر در مقابل یه نفریم
تا جایی که من میدونم این یعنی شما تعدادتون کمه
چیز خوبیه که یادم موند اینو به موقع نصب کنم
از این متنفرم که این تارهای گرون رو علیه یو یو هایی مثل اونا حروم کنم
خیلی بد شد که اون ترول کوچولو فرار کرد. در عجبم که اون کی بود
پیتر این عکس ها فوقالعاده ان اینهمه سال من به عنوان ادیتور
عکاس مدبری مثل تو ندیدم
اوه ممنونم آقای رابرتسون
من نمیدونم چجوری همچین عکس هایی میگیری
خودمم نمیدونم
تو همیشه توی مکان درست و زمان درست هستی
بهم بگو پارکر، رازت چیه؟
یه لنز خیلی خوب و یه عالمه شانس،فکر کنم
که اینطور؟؟
مطمئنی که چیز دیگه ای برای گفتن نداری که بهمون بگی؟
خب اگه ناراحت نمیشین دوست دارم که امروز چک حقوقم رو بگیرم
پارکر تو واقعا منو عصبی میکنی
من بالاخره میفهمم که یه جوون آب زیرکاهی مثل تو چجوری اون عکس هارو میگیره
دیر یا زود
بهتره که دیر بفهمین خداحافظ
اون اصلا به من میاز نداره از مردعنکبوتی متنفره
شرط میبندم اون حتی نمیتونه خودشو تحمل کنه
اگرچه این با عقل جور در میاد
خب چی میدونی؟
اون عجیب غریب کوچولو
ببخشید، اون دیشب تقریبا متوجه من شد
بعد از اون دیگه نتونستم اونو تعقیب کنم
گورگان تو یک بی خاصیتی
آه آقای جیمسون منو با اسم صدا نزنین
مردم تمام عمرم منو به سخره میگیرن
آره میتونم ببینم چرا
پارکر باید مردعنکبوتی رو بشناسه حتما همینجوری باشه که عکس های اونو میگیره
چقدر میتونه سخت باشه که اونو تا مخفیگاه مردعنکبوتی دنبال کنی
پس این پیر کله پوک درحال انجام این کار بود
این یک مهمونی خصوصیه؟ یا یک خزنده دیوار میتونه بپیونده بهتون؟؟
هی چی پیش خودت فکر کردی...
یه پیغام برای دوستت پارکر دارم
بهش بگو اکه یبار دیگه ببینم که دنبال من بود
عکس های کوچیکشو بگیره
این بلا رو سرش میارم تازه اگه مودم خوب باشه
و راجب تو صورت هرسی از من بکش بیرون، متوجه شدی؟
دارم بهت هشدار میدم جیمسون از من بکش بیرون وگرنه من میدونم و تو
آقای جیمسون آقای جیمسون
هاه؟ آره، متوجه شدم
عالیه، تا دفعه ی بعد بچه ها
دیگه باید از شرشون خلاص شده باشم
دیگه تکرار نمیشه
اون عنکبوت عجیب غریب باعث شد من احمق بنظر بیام
مردم همیشه تلاش میکنن تا من احمق جلوه داده بشم
تو احمق هستی گورگان
ولی دلت میخواد انتقام بگیری
و یه اسم درست حسابی برای خودت بسازی؟
من؟ از مردعنکبوتی انتقام بگیرم؟
من حاضرم برای این شانس آدم بکشم
پس تو هستی
یه حقه تو آستینم هست
که اون خزنده دیوار رو برای همیشه از سرم باز میکنه
آزمایشگاه ژنتیک دانشگاه امپایر استیت رو برام بگیر
میخوام با پرفسور استیل ویل صحبت کنم
من همه چیز رو آماده کردم
پس این دستگاه نوترکیبی نئوژنتیک هست
آره،و این لباس رزمه
زیباست، مگه نه؟
باتوجه به اینکه بهت پول میدم بایدم زیبا باشع
خیلی خب، بریم که شروع کنیم
دکی، داری با من چیکار میکنی؟ حس عجیبی دارم
آروم باش، این تشعشعاته
تشعشعات؟ این چیز ها خطرناک نیستن؟
نه برای کسی مثل تو با هوش محدود
گورگان این چیزی بود که تو گفتی میخوای
الان مثل مرغ جا نزن
من مرغ نیستم آقای جیمسون من فقط میخوام بدونم که اینجا چخبره
ایست کن
-استیل ویل، اون چه مرگشه؟ -اونخوب میشه
دستکاه نوترکیبی نئوژنتیک داره دی ان ای مورگان رو بازنویسی میکنخ
تا اونو با کد دی ان ای عقرب وقف بده
من عقربو انتخاب کردم چون
اون یه شکارچی عنکبوته
میبینی؟ داره کار میکنه
مردعنکبوتی بالاخره با رقیب هم اندازه خودش آشنا میشه
جی تری براوو صحبت میکنه
عنکبوت رو در دید دارم داره به سمت جنوب میره
دریافت شد جی تری براوو بالاخره پیداش کردیم آقای جیمسون
اوه من، من باید سه تا برگه علوم رو تا جمعه انجام بدم
کل شب رو باید برای آزمون مهم درس بخونم
و هنوزم با فلیشیا به جایی نرسیدم
-آماده باش عقرب -آماده ام
آه اگه این تاب خوردن ها با تار نبود تا من باهاشون آروم بشم
الان خیلی خشک تر از.... باز چیه؟
+تو دیگه کدوم خری هستی؟ -یه قهرمان واقعی، عجیب غریب
این یه شوخیه نه؟ اوه، شوخی نیست
اکه میخوای به چهار شگفت انگیز بپیوندی، جای اشتباهی اومدی
اسید خورنده خیلی قوی
چرا فکر نمیکنم که اون توی نخ پیوند مردانه نیست؟
کجا رفت؟
نگاه کن، من قویتر و سریعتر از تو ام!
باید این عجیب غریبو از خیابون های شلوغ دور کنم
قبل از اینکه یه عابر بیگناه آسیب ببینه
هی رفیق، بیا بریم یجای دیگه راجبش صحبت کنیم
که فقط من و تو اونجا باشیم
آفرین گورگان معطل نکن، بگیرش
-کی داره میجنگه؟ من یا تو؟ + با کی داری صحبت میکنی؟
دلت میخواد بدونی؟
تو یه گوشت مرده ای مرد کوچولو
برو برو، بگیرش
نه، داری اشتباه انجامش میدی
انتظار داشتی که تار های خامه ایت منو متوقف کنه؟
فکرش از سرم عبور کرده بود
آره، حرکت خوبی بود، عالیه
مراقب باش
نظرت راجب این چیه؟ من مردعنکبوتی را شکست دادم
توسط تنها عقرب از پا در اومد
وقت تلف مردنو بزار کنار گورگان ماسکشو بردار
چه اتفاقی داره برام میافته نه، نه
منتظر چی هستی؟ همین الان ماسکشو برادر
-من به یه عجیب غریب تبدیل شدم، یه هیولا +منو ببر پایین، خودم ماسکشو برمیدارم
تو منو گول زدی
تو هیچوقت نگفتی که این اتفاق میافته
-داری چیکار میکنی؟ +خودت چی فکر میکنی؟
از اون روانی تا جایی که میتونم فاصله میگیرم
-نه، برو پایین، برو پایین -وقتی که رسیدیم با پایگاه میرم پایین
اگه میخوای منو اخراج کن ولی من یه خانواده دارم که بهشون فکر کنم
-جونا، اینجارو نگاه کن +اوه نه، من چیکار کردم
تو؟ منظورت چیه؟
رابی، من کمک کردم تا اون چیزو بسازن
-تو چیکار کردی؟ چرا باید همچین کاری کنی؟ -اینکارو برای جولیا، همسرم انجام دادم
سالها پیش، یه رییس خلافکار از من خواست که از داستانی که مینویسم پا پس بکشم ولی من قبول نکردم
یه شب، مردی دنبالم اومد. مردی با نقاب
اون منو نشونه گرفت، اما اونو زد.
الان قسم خوردم که از شهر در برابر مردم حفاظت کنم
که پشت نقاب ها پنهان میشن و فکر میکنن از قانون فراترن.
- این دقیقاً همون کاریه که خلقتت انجام میده.
باید جلوشو بگیری - راست میگی، رابی
من یه اشتباه وحشتناک کردم.
- همه ی استخوانای بدنم منو می کشن
دوست دارم استراحت کنم، ولی باید اون عقربو پیدا کنم
قبل از اینکه اون تموم منهتن رو با خاک یکسان کنه.
- به هر حال، یک کاری کن! گارگان دیوونه میشه!
- میدونم. تنظیم مجدد ژنتیکی اونو از نظر روانی بی ثبات میکنه.
پروفسور کانرز راست میگفت .
نئوژنیک بیش از حد تجربیه و برای انسان خطرناکتره .
- به هر حال، منو درست کن! منو مثل خودم کن! - نمیتونم.
این روند به طور تصاعدی (نمایی) مثل یک واکنش زنجیره ای هسته ای در حال بازسازیه.
خیلی دور از کنترله - دوباره نه.
داری دروغ میگی ...
تو، این تقصیر توعه!
تو میخوای من همینجوری بمونم تا بتونم مرد عنکبوتی رو نابود کنم!
- آه، گارگان، چیکار می کنی؟
- بهت اجازه میدم اونقدر زنده باشی که بفهمی
- میتونیم به اون شلیک کنیم؟ - نه، اون یه گروگان گرفته . عقب بمون!
- نه، واقعاً خاله می. همه چیز خوبه. من فقط برای ناهار خونه نیستم.
- اما، پیتر، من خواهرزاده آنا واتسون، مری جین رو دعوت کرده ام.
- درسته. ببخشید یادم رفت الان نمیتونم برم خونه.
ترافیک وحشتناکه
در واقع، واقعاً در حال خزیدنه. ببین خاله می، من واقعا باید برم.
- باشه عزیزم اما تا دیروقت بیرون نباشی
به نظر میاد داری حشره میگیری.
- قطعا امیدوارم. - چی?
- اوه هیچی، عمه می - مواظبم، خدافظ
آیا من همین الان جو جیمسون رو با عقرب دیدم؟
یا باید دوباره شروع به عینک زدن کنم؟
- این راکتور هسته ای اسکورته. چرا به اونجا میرید؟
- چون تشعشع منو به این سمت در آورد
و من ازش استفاده میکنم تا دوباره به اونچه که بودم تبدیل شم.
داخلشو سوراخ می کنم، به تشعشعات میرسم.
فکر کنم وسط یه جایی باشه
- گارگان، تو دیوونه ای ! شما تشعشعات رو در کل شهر آزاد می کنید!
- مشکل من نیست رفیق و اسممو اروم صدا بزن
- توپ سبز تو جیب وسط.
من میپرسم اینجا چیکار میکنی، جیمسون،
ولی چیزی به من میگه که نمیخوام بدونم.
راکتور هسته ای؟ چرا شرور ها هیچوقت نانوایی ها رو برای حمله انتخاب نمی کنن؟
اوه، اوه. اون زنگ خطر چیه؟ -
اسکورپیون فقط میله های کنترل جذب نوترون رو در پشت اون در فعال کرد.
الان اونا خود به خود از اتاق هسته ای خارج میشن.
اونا سرعت واکنش زنجیره ای رو تو راکتور کنترل میکنن.
بدون اونها، شکافت هسته ای در محافظ افزایش پیدا میکنه.
اگر اونها رو دوباره وارد نکنیم، گرما اون چیز رو ایجاد میکنه
ضربه بزن و هممون به چراغای شب تبدیل میشیم.
- چطوری میشه جلوشو گرفت؟? - کنسول، دکمه ی قرمز.
سر شوتر وبم شرط می بندم که این خاموشی اضطراریه .
بهم اعتماد کن ، همیشه دکمه قرمزه .
- در مورد اینا چی میدونی؟
- هی من شبیه کی ام؟ تیک؟
- باید به هسته اصلی برسیم
- صبر کن، اسکورپی. تو متوجه نیستی که داری چیکار میکنی.
- اوه، اره؟ من این کارو میکنم!
داشتی چیکار میکردی? - صدای مرد رو شنیدی
من باید اون دکمه قرمز رو بزنم وگرنه راکتور ذوب میشه
و شهر توسط تشعشعات ویران میشه.
- کی اهمیت میده؟ تا وقتی که به دنبال چیزی که هستم برسم.
- ببین، اگر به همین شکل به ملاقات ادامه بدیم، زبونا شروع به تکان خوردن میکنن .
از چی ساخته شدی، آدامانتیم؟ ( فلزی ساخته شده به دست بشر که در پروسه آزمایش سلاح ایکس برای آسیب ناپذیر شدن ولورین استفاده شد.) - من الان تو رو له میکنم.
- اوه اره؟
اتفاقاً من دوست دارم هر روز رو با یه بغل گرم شروع کنم.
با کی شوخی میکنم؟ همه چیز داره سیاه میشه
- شما باید دیوونه باشید، آقا
چرا زندگی ضعیفتو برای نجات اون به خطر میندازی؟
- چون تو شیطان بزرگتری هستی و بهشت کمکم کن
او تنها کسیه که میتونه جلوتو بگیره.
- ها، درست شنیدم؟ جی. جونا جیمسون طرف منه؟
- اگه اول اونو له کنم ! نمیتونه جلوی منو بگیره
- اسکورپیون (عقرب)! تو چیزی جز یه کرم، یه حشره، یه شیره احمقانه نیستی.
- قبلا بهت گفتم. منو اسم نبر!
- حالا این به من یه ایده میده. پس اسما رو دوست نداری، ها؟?
خب خیلی بده، قورباغه ای، چون تو برای من چیزی نیستی جز یه
بی اهمیت، بدون حساب، نرخ دوم، فاضلاب نفس بابون
با مغز کبوتر و صورت مارماهی!
- بسه!
- جیمسون، بیا پایین!
- اوه، سر دردم. - هی حروم زاده، من بیشتر از تو درد میکشم.
من از دوبینی (نگاه با چشم نیمباز) رنج میبرم فهمیدی، دوبینی؟
- میدونستم که هیچوقت نباید بروکلین رو ترک می کردم. - اوه بیخیال.
ممنون، جی جی، بخاطر حمایتت از من.
حدس میزنم الان اوضاع بین ما فرق میکنه، ها؟
- اصلا. این چیزی رو بین ما تغییر نمیده .
تا وقتی که تو نقابتو بر نداری و حذف نشی، آروم نمیگیرم.
- به اندازه منصفانهس، گربه ی گند اخلاق. و من تا وقتی که اصلاح نشی آروم نمیگیرم
اون سبیل چرت پس ما یکنواختیم .
اوه، و سر و صدا. برای نجات جونم ممنونم
جیمسون که منو نجات میده انگار شرلوک هلمز توسط موریارتی نجات شده.
مطمئنم زندگی پر از سوپرایزه
خوب، استیلول در بیمارستانه. اسکورپیون در زندان
احتمالاً پیر یونا در حال نوشتن یه سرمقاله بد علیه مرد عنکبوتیه.
خوب، حداقل همه چیز باید برای مدتی ساکت باشه.
سلام! - پارکر، من همه جا دنبالت گشتم.
میدونی دیشب واقعا منو عصبانی کردی
همینطوری راتو میکشی و میری، ولی - ولی ?
- حدس می زنم میخواستی به من بگی که بعضی وقت ها کمی فرق میکنم .
میتونم با اون کنار بیام.
میدونی پارکر، تو غیرقابل پیش بینی هستی. به نظر من جالبه .
- شوخی نکن. یعنی ما میتونیم با هم شام بخوریم؟
- نه، شاید ناهار. سیائو
- شاید ناهار؟ فکر کنم شروع به دوست داشتنم کرده
امیدوارم لذت برده باشید!!! @MD_Legion
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.