Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
امروز واسه مصاحبه دیر نکنیها ریوهی.
بازیهای کشتوکشتار انقدر باحالـن؟
ترجمه و تنظیم .:: iredprincess ::.
[13 دقیقه قبل]
[شروع مرحلهی بعدی]
دیگه خبری از بازی نیست.
یک ساعت گذشته؟
حتما یادشون رفته دکمهی شروع رو بزنن.
و شرح قوانین بازی چی میشه؟
چی شده؟
یه صدایی میشنوم.
اونا ماشینهای ساحلـن.
شمایید که بچهها.
اینجا چیکار میکنید؟
کشتیهای هوایی رو دیدیم.
و شنیدیم که مرحلهی بعد رو قراره شروع کنن.
خب...
راستش...
یه تفنگه.
فرار کنید!
پشت ماشینها مخفی بشید!
تفنگ ضدتانکه.
مخفی شدن پشت ماشین فایدهای نداره.
وای خدا!
وای لعنتی!
فرار کنید!
بازی شروع شده؟
نمیدونم.
قوانین رو شرح دادن؟
قانونی وجود نداره! فقط کشتار دستهجمعیه!
این تفنگ میتونه از یک کیلومتر اونورتر تیراندازی کنه.
قبلا صدای چنین تفنگی رو شنیدم.
الان دیگه دارن از تفنگ تهاجمی استفاده میکنن.
نمیدونیم چند نفرن.
باقیِ بازیکنها هم دارن میرسن!
ممکنه چندتا تیرانداز باشه اصلا.
ببین کلی آدم زنده موندن!
فرار کنید!
دارن میان اینوری.
باید بریم.
واقعا؟
بریم!
آریسو!
عجب ریدمانیه!
جدا شید و فرار کنید!
این طرف آریسو!
لعنتی!
- ای کوفتی. - دوباره مصاحبهات رو نرفتی؟
ای کاش میشد دنیای واقعی رو هم ریست کرد.
آریسو!
اگه تمرکز نکنی میمیری!
از کدوم قبرستون دارن تیراندازی میکنن؟
شاه پیک.
«آلیس در سرزمین مرزی» [فصل دوّم، قسمت اوّل]
بفرما. عجیب خوش شانسیم.
این چیه؟ بمب؟
وقتی گیر افتادی ازش استفاده کن.
الان میتونیم موفق بشیم آریسو!
بریم!
- آریسو! - هنوز زندهست!
هی! بیدار بمون!
شاه پیک...
عجله کن!
بیدار بمون!
پاشو!
حالت خوبه؟
شما صدمه دیدید؟
فایدهای نداره! فرار کنید!
شاه پیک...
تنهاست؟
کارمون در اومد!
اگه فرار کنیم تیر میخوریم!
بپرید بالا!
تاتا!
- عجله کنید و سوار شید! - آن!
بدو دیگه.
لعنتی! برون!
گاز بده!
چیشیا!
ایول! گمشون کردیم!
به نظرت چیشیا حالش خوبه؟
تنهایی چیزیش نمیشه.
این بازی دیگه چه کوفتی بود؟
قوانینش چی هست؟ ما که اصلا ثبتنام نکردیم!
شاید باید دشمنها رو شکست بدیم.
- چند نفرن؟ - احتمالا فقط یک نفرـه.
شاه پیک تنهاست.
نبردِ قدرته. اون آخرین و سرسختترین سردستهست.
وقتی داشت تیراندازی میکرد کشتی هوایی هم داشت حرکت میکرد.
میدون بازی کلِ این شهره.
وقتی اسلحهای نداریم چطوری میخوایم بازی کنیم؟
مرحلهی بعد حتی سختتر از مرحلهی قبلیه.
مرحلهی بعد...
بیاید یکم باهم خوش بگذرونیم!
میرا دیگه کدوم خریه؟ اصلا آدم هست؟
نمیدونم.
اما مطمئنم که توی ساخت این بازیها دستی داشته.
میرا؟ پشت این بازیهاست؟
اگه اون یارویی که دیدیم شاه پیک باشه،
پس حتما برای همهی شاه و بیبیها یه اربابی وجود داره.
زمانیکه همهـشون شکست بخورن، بازی دیگه تموم میشه.
به محض اینکه موفق بشیم...
چه اتفاقی میافته؟
میتونیم برگردیم؟
نمیدونم.
اما تنها راهِ نجات پیدا کردنمونه.
هی کدوم گوری داریم میریم اصلا؟
چی؟ من که فقط دارم دنبال این ماشین جلویی میرم.
چی؟ اصلا فکر خوبی هست؟
کجا قراره بریم اصلا؟
انقدر بحث نکنید! حداقل از اون بازی دور شدیم.
اون که بازی نبود اصلا.
هی شاید بتونیم فقط فرار کنیم.
و اینطوری هیچوقت برنده هم نمیشیم.
فکر خوبیه. هنوزم طبق ویزامون وقت زیادی داریم.
نکتهی خوبی بود. یکی دیگه میتونه اربابها رو بکشه.
چه کوفتی شد؟
حذف کردن همهی کارتهای صورت
به این معنی نیست که میتونیم برگردیم.
هنوزم کسشعرهای هتر رو باور داری؟
اما مرحلهی بعد وقتیکه 40 تا کارت گرفتیم، شروع شد.
یه روز، همهـمون سر از این دنیا آوردیم.
وقتی که بازی رو بُردیم،
براساس عدد کارتمون به ویزامون اضافه شد.
اینطوری میتونیم زنده بمونیم.
وقتی که ویزامون منقضی بشه، با اون لیزر کشته میشیم.
همونطوری که هتر گفت، وقتی بتونیم همهی کارتها رو بگیریم میتونیم به خونه برگردیم.
به نظر میاد قانون درستی باشه.
فقط دلت میخواد اینو باور کنی.
تموم بازیهایی که کردیم پای قوانینشون موندن.
حتی اگه مسخره بودن هم از قوانینِ سادهای پیروی میکردن.
بچههای ساحلـن.
ازش دور شو تاتا!
محکم بشینید!
تاتا!
تاتا! از اینجا ببرمون بیرون!
- چطوری؟ - تاتا!
بذار من رانندگی کنم.
- چی؟ - یالا!
- دیوونه شدی؟ - برو کنار!
مطمئنی آن؟
محکم بشینید!
دور شدیم!
- آره! - ایول آن!
برگشته!
هی آن! چرا داری اینجا رانندگی میکنی؟
حالتون خوبه؟
گردنم رگ به رگ شده.
ناخنهام شکستن.
داره برمیگرده!
دیگه نمیتونم تحملش کنم. نمیتونم!
اینجا میکشنت. یالا بریم.
حتی اگه بجنگم، مجبور میشم به یه بازی دیگه برم!
دیگه نمیتونم تحمل کنم!
دیگه صدای شلیک نمیشنوم. حتما خیلی دور شده.
- بیاید یکمی اینجا بمونیم. - آره.
امیدوارم چیشیا و آن حالشون خوب باشه.
مشکلی برای هیچکدومشون پیش نمیاد.
خیلی زرنگن.
اینو مطمئنم.
به هرحال،
بیاید چیزهایی که نیاز داریم رو جمع کنیم تا بتونیم شب رو بگذرونیم.
باشه.
لعنتی انقدر خستهام، همینجا میتونم بخوابم.
اما از کجا میخوایم بفهمیم که شاه پیک کی از راه میرسه.
نظرتون چیه بریم دنبال غذا؟
میرم یه ماشین پیدا کنم.
تو هم باهام بیا.
چی؟ چرا؟
یه جای خوبی نزدیک اینجا میشناسم.
وای باشه.
خیلهخب، شما دو تا یکم غذا گیر بیارید.
- باعش. - بیا.
ممنون.
- خیلهخب بریم. - داری چیکار میکنی؟
غر نزن بابا. میدونم تا حالا یه دختر خوشگل دستت رو نگرفته.
بجنب.
خب حالا که چی؟
همینجاست. باحاله، مگه نه؟
راست میگی. کلی ماشین قدیمی اینجاست.
بهشون میگن ماشینهای کلاسیک.
به من چه که بهشون چی میگن.
وای! پشمــــــام!
ناموصا این یکی خداست!
عجب بدنهی خدایی!
انقدر بهش دست نزن! متجاوزی مگه؟
لعنتی! فرم بدنهاش خارقالعادهست!
عجیب چندشی تو.
شرط میزنم از همه بیشتر به پولدارها فشار اومده وقتی به این بازی فرستاده شدن.
سخت کار کردن تا پول در بیارن، اما حالا دیگه ارزشی نداره.
نکتهی خوبیه.
احتمالا این ماجرا به نفع من بوده.
از پرداخت اجارههای عقب موندهام قسر در رفتم.
منم همینطور. از شر کسشعرهای کارت بانکی خلاص شدم.
اما...
حتی هنوزم با اون همه بدهی، دوست دارم برگردم.
درسته.
[یاکیسوبا] [نودلهای طعمدار]
نودلهای طعمدار یاکیسوبا!
تبلیغاتش رو توی تلویزیون دیدم!
منم همینطور!
دیوونه شدید شما؟
اصلا این طعمهای عجیبوغریب هیچوقت خوشمزه بودن؟
این یکی ممکنه خوشمزه باشه.
تعجبی نداره که باکرهای.
این دیگه چه ربطی به اون داره؟
- به نفعته که همش رو بخوری! - میخورم!
- قسم بخور! - نگران نباش. قسم میخورم.
- قول دادیها. - آریسو هم میخوره.
تست میکنم.
واسم سواله که میتونیم یکیش رو بخوریم یا نه.
خوش اومدید!
از صداش خوشم میاد. مدت زیادی گذشته.
بفرمایید.
اینا خوب هستن؟
آره... مطمئنم.
چندتا چاپاستیک بدم؟
چهارتا لطفا.
بله.
ممنون. لطفا دوباره تشریف بیارید.
میدونید، صداتون ارتعاش بالایی داره.
باعث میشه مشتاق باشید دوباره بیاید، درسته؟
شرط میزنم خیلیها دلشون میخواد دوباره شما رو ببینن.
چون خوشگلید.
چی؟
چی؟
سرخ شدی؟
نه.
همه اینو بهم میگن.
واقعا؟
ای کاش میتونستم توی یه خواروبار فروشی کار کنم.
- واقعا؟ - آره.
میخوام بارکدها رو اسکن کنم.
صندوقدارهای ماهر رو دیدی که چقدر سریع عمل میکنن؟
تحسینشون میکنم.
من میخوام که برگردم.
من دوست دارم الان میتونستم یه کاسه از یاکیسوبای داغ رو درحالیکه
داشتم مجله میخوندم، بخورم.
تمومش کن.
انقدر کجکی نگاه نکن. ترسناک شدی.
دست خودم نیست.
- نگاهش کن توروخدا. - چی؟
به صورتش و ممههاش... نگاه کن!
معرکهان!
مجلهی کمیکهها.
کمیکها بخش اصلیشونن، نه این دخترخوشگلا.
- نخیرم! - هی هی، بذار ببینم!
- دیدی؟ قشنگه نه؟ - داری خفه میشی؟
- اینجوری نکن. - نگاه کن کاروبه.
- فقط نگاه کن. اینجا. دیدی؟ - آریسو.
همین کارها رو بکن تا باکرگیش به تو هم سرایت بکنه.
- هی! تمومش کن! - به من نده!
- نمیتونی از من بگیریش! - وای نه! دیگه گرفتی!
صبر کن! من همین الانم باکرهام!
بهترین روزهای زندگیم بودن.
اوساگی...
بیا دیگه برگریم.
چی شده؟
[کنیچیرو شیباساکی دست به خودکشی زد.]
[اوکیتا به دلیل داشتن کوکائین دستگیر شد.]
پدر؟
- آقای اوساگی؟ - شما شیگنوری اوساگی هستید، درسته؟
کوهنورد مشهور ژاپنی در مسیر فتح
کوهستان تانیگوا در مرز گونما و نیگاتا مفقود شده است.
با توجه به اطلاعات دریافت شده، مفقودی شیگنوری اوساگی است،
که کوه اورست رو فتح کرده و در حرفهی راهنمای کوهنوردی مشغول به کار است.
...اما هنوز سرنخی پیدا نکردن.
ظاهرا اتفاق ناگواری برای شیگنوری اوساگی در حین فتح کوهستان تانیگوا میفته،
و با اینکه جستجوها همچنان ادامه داره، هیچ سرنخ بدردبخوری...
اوساگی؟
چی شده؟
آریسو...
قبل اینجا زندگیت باحال بوده؟
چی؟
قبل اینجا اومدنم،
پدرم فوت کرده.
پدرم...
همه به پدرم میگفتن دروغگو.
دیگه خسته شده بود.
یه روز به کوهستان رفت
و دیگه برنگشت.
کوهنورد بود،
اما کوه بلندی هم نبود...
بخاطر همینم هیچوقت فکر نمیکردم اونجا بمیره.
اما...
یه چیزی توی این دنیا یاد گرفتم.
به نظرم بابام...
میخواست...
توی یه دنیای دیگه زندگی کنه.
طرز فکرش...
حالا...
میتونم خوب درکش کنم.
حتی الان...
اگه برگردم هم از اون دنیا بدم میاد.
متاسفم.
میدونم همه سخت در تلاشن که برگردن.
اوساگی.
من هم احساست رو درک میکنم.
واقعا میگم.
منم فکر میکردم که دنیا ریدمانی بیش نیست.
اما دیگه اینطور فکر نمیکنم.
حالا...
میخوام به اون دنیا برگردم...
و از اول زندگیم رو شروع کنم.
من ازت مراقبت میکنم اوساگی، به هر قیمتی که شده.
حالا بیا برگردیم.
متاسفم...
همه میگن...
میفهمن که چه احساسی دارم.
بهم میگن گذشته رو فراموش کنم و شاد باشم.
اما امکان نداره به راحتی کسی بتونه درکم کنه.
منظورم اینه که...
نمیتونم ببینمش آریسو.
نمیخوام احساس کنی که درکم میکنی.
فقط اینکه...
وقتی ازم میپرسن که میخوام برگردم...
من...
فکر میکنم که اینجا ممکنه جای بهتری باشه.
اما اگه تو اینجا بمونی، هیچوقت...
بیا برگردیم.
منتظرمونن.
آریسو! اوساگی! سوار شید!
اینجوری خیلی تو چشمیم.
فقط همین کار میکنه.
دروغگو! خودت عاشقش شده بودی.
خودت گفتی که «فرم جذابی» داره. خدایا خیلی عجیبی.
گفتم «فرم خفنی» داره!
عجیب چندشی!
چندش؟ چطور میتونی بهم بگی چندش؟
سوار شید.
آریسو.
آره.
شاه پیک داره نزدیکتر میشه.
کل شهر جزو میدون بازیشه.
پس مجبوریم که ازش فرار کنیم.
فقط یه راهی هست که بتونیم جلوی حملاتش رو بگیریم.
چی؟
توی یه بازی دیگه شرکت کنیم.
چی؟
اگه یکی از اونا بودم،
هیچوقت توی بازیِ یکی دیگه دخالت نمیکردم.
یکی از عادات بازی دشمنها باهم.
هیچوقت توی بازی یکی دیگه دخالت نمیکنن.
کل بازی قوانین سختگیرانهای داره که ازش پیروی میکنن.
اگه بازیها قاطی هم بشن، کلا نابود میشن.
اما...
من دلم نمیخواد وارد بازی دیگهای بشم.
در هر صورت، شاه پیک هم مجبورمون کرده که وارد این یکی بشیم.
اگه به مخفی شدن ادامه بدیم،
یا بالاخره شاه پیک ما رو پیدا میکنه و میکشتمون
یا ویزاهامون منقضی میشه.
چون اینا آدمهایی هستن که بازیها رو میسازن،
ممکنه بتونیم بفهمیم اینجا چجور دنیاییه
یا اینکه چرا باید اینجا بازی کنیم.
من میخوام بدونم که چرا...
این همه آدم باید میمُردن.
بیاید رایگیری کنیم.
من با آریسو هم عقیدهام.
خیلهخب، منم همینطور.
تو چی اوساگی؟
قانون اکثریت، درسته؟
خودت جوابت رو میدونی.
اگه بخوایم این کار رو بکنیم، کجا باید بریم؟
از بین همهی کارتهایی که میبینم، این یکی از همه دورتره.
شاه گشنیز؟
صبر کنید! با شاه شروع کنیم؟
احتمالا شاه اطلاعات بهتری داره.
واقعا که با دل و جرئتی.
چیزی که مهمتره اینه که بازیهای گشنیز تیمی هستن.
پس شانسی برای بُرد داریم.
اگه همه توی یه تیم باشیم.
قطعا همینطوره!
زیاد از بابت تو مطمئن نیستم.
هی!
ببینید.
[ورود اسلحه ممنوع.]
[ورود اسلحه ممنوع.]
[شرکت کنندگان: پنج نفر] [دستبند ببندید و منتظر بمونید.]
میگه فقط پنج تا بازیکن دارن.
اما فقط چهارتاست.
بالاخره پنج نفر شدیم.
نیراگی...
خیلی وقته ندیدمتون.
یعنی... زندهای تو؟
من نمیتونم با اون عوضی توی یه تیم باشم.
هیچوقت نمیتونیم این بازی رو ببریم.
هیچوقت باهامون همکاری نمیکنه.
این که درنمیاد.
و تنها هدفم لذت بردن از این بازیهاست.
اگه دلتون نمیخواد با من بازی کنید،
پس بهتره گورتون رو گم کنید.
اوساگی؟
به من چه که هدفش چیه؟
اگه توی این بازی شرکت نکنیم، در هر صورت بالاخره میمیریم.
در اون صورت،
تصمیم رو گرفتم و میخوام بجنگم و زنده بمونم.
منم همینطور.
باید جواب سوالهام رو پیدا کنم.
احمقها.
بخاطر اتفاقی که قراره بیفته من رو سرزنش نکنید.
مانع پیشرفتمون نشو.
کار تیمی راه حلِ این بازیه.
مطمئن نیستم کی قراره مانع پیشرفت کی بشه.
ثبتنام تکمیل شد.
وارد میدون بازی بشید.
ترجمه و تنظیم .:: iredprincess ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
اینجا چجور جاییه دیگه؟
شاه گشنیز اومده.
به میدون...
بازی ما خوش اومدید.
من شاه گشنیز...
کیوما هستم.
خیلهخب.
باقی اعضا رو معرفی میکنم. از اون شروع میکنم، ایشون شیتاراست.
اوتا.
ماکی.
گوکن.
از آشنایی باهاتون خوشبختیم.
چرا انقدر ساکتید شما؟
داری میترسونیشون.
یه شلوار بپوش بابا.
چی؟ چرا؟
قرنهاست که طرفدارهای برهنگی زیاد شدن.
یک سبک زندگی کاملا قانونیه.
لباس پوشیدن یک جور سازهی اجتماعیه.
اما از نظر زیستی، بهشون نیازی نداریم.
زندگی کردن در وضعیت طبیعی خودمون، شکل راستین آدمیته.
این یارو چه مرگشه؟
شاه گشنیزه؟
شیش میزنه.
نگران اون نباشید.
شما دیگه چه خرهایی هستید؟
ما کی هستیم؟
ما شهروندان این کشوریم.
شهروندان؟
درسته. شهروندان.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.