All language subtitles for GOT.S03E04.BR.480p.Hin-Eng.x264-KatmovieHD.Pw

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقديم ميکنند (King-AmirK) مهرزاد و اميرمهدي :.:.:www.9movie.ir:.:.:

قــــســمت پنجم از فــصــل سوم

خداوندا، نورت را بر ما بيفکن

خداوند نور، از ما محافظت کن

حقيقت را به ما نشان بده

اگر اين مرد گناهکار است او را شکست بده

اگر آدم راستگويي ست به شمشيرش قدرت بده

خداوند نور، به ما دانايي عطا کن

زيرا که شب تاريک

و پر از وحشت است

زيرا که شب تاريک و پر از وحشت است

بيا عقب

گناهکار. گناهکار. گناهکار

گناهکار. گناهکار گناهکار

گناهکار گناهکار. گناهکار

گناهکار. گناهکار گناهکار

!بکشش

خداوندا، نورت را بر اين مرد بيفکن، اون خدمتگزار توست

او را از مرگ و تاريکي بازگردان

شعله هاي او خاموش شده

آنها را بازگردان

زيرا که شب تاريک و پر از وحشت است

...خداوندا، نورت - !آريا، نرو -

...او را از مرگ و تاريکي بازگردان

!نـه

!ولم کن !بذار برم

بنظر مياد خداي اونا منو بيشتر از اون پسر قصاب دوست داره

!تو جهنم بسوز

!ميسوزه

ولي امروز نه

اُرل ميگه کلاغ هايي روي ديوار هستن که گشت زني ميکنن

بگو چي ميدوني

...گروه گشت زني چهار نفرن

دوتا سازنده که خرابيِ ،بناها رو بررسي کنن

دو تا هم تکاور که مراقب دشمنا باشن

معمولاً اين گروه گشت زني کِي ها از پُستشون ميرن؟

فرق ميکنه

اگه بدونم به کدوم قسمت ديوار ميريم، ميتونم بهتون بگم

!ميخواي بدوني به کدوم قسمت ميريم

نوزده تا قلعه هست که از ديوار محافظت ميکنه

چند نفرشون آماده ي جنگن؟

سه تاشون

مطمئني؟

کدوم سه تا؟

قلعه ي سياه

آره، قلعه ي سياه

همه قلعه ي سياه رو ميدونن

دو تاي ديگه چي؟

برج ديده باني شرقيِ کنار دريا

و برج سايه

چند نفر توي قلعه ي سياه باقي مونده؟

هزار نفر - دروغگو -

بعد از اينکه بکشمت چه بلايي سر عقابت مياد؟

مثل يه بادبادک که نخ اش قطع بشه، پرواز ميکنه ميره

يا اينکه ميفته زمين ميميره؟

اون ديگه کلاغ نيست

اينکه تو ميخواستي بين ما باشه دليل نميشه که يکي از ما هم باشه

من ازت نميترسم

من ازت خوشم مياد پسر

،ولي اگه بهم دروغ بگي

دل و روده ت رو از گلوت ميکشم بيرون

هزار نفر

به زودي ميفهميم

من نيازي ندارم تو ازم محافظت کني

معلومه که داري

(کي جلوي "رتل شِرت" (لقب لرد استخوان ها رو، وقتي ميخواست گلوت رو ببُره گرفت؟

کي جلوي منس، ضمانت تو رو کرد؟

بنظر مياد بهم مديوني

بده ش به من - خب، من دزديدمش -

مال منه. اگه ميخوايش بايد بياي از من بدزديش

!ايگريت

!ايگريت

!ايگريت لعنت به تو

!ايگريت

اُرل راست ميگه؟

تو هنوز يه کلاغي؟

وقتشه که خودتو اثبات کني

ايگريت

تو پيمان هايي بستي

ميخوام اونا رو بشکني

ميخوام منو ببيني

همه ي منو

ما نبايد اين کارو بکنيم

چرا، بايد بکنيم

چرا هنوز لباس تنته؟

...تو هيچي بلد نيستي، جان اسنو

اون کاري که کردي

...با دهنت

لرد هاي توي جنوب هم همين کار رو با بانوهاشون ميکنن؟

نميدونم

من فقط ميخواستم تو رو ببوسم، همين

بنظر ميومد تو ام خوشت اومده بود

آره، يه ذره خوشم اومد

کي اينکار رو بهت ياد داده؟

کسِ ديگه نبوده فقط تو بودي

يه پيشخدمت

تو يه پيشخدمت بودي

من از نگهبانان شب بودم

تو چي؟ تو پيشخدمت بودي؟

تو چي فکر ميکني؟

کي بود؟ - يه پسر بود -

با برادرهاش براي مبادله اومده بود

مثل من موهاي قرمز داشت بوسيده شده توسط آتش

...ولي

ضعيف بود

مثل تو نبود

اون اولين نفر بود

بعدش يه پسره به اسم "تِن" بود

زبون ما رو بلد نبود، ولي خدايا، هيکلش ....اندازه ي يه ماموت بود

آره، مرسي فکر کنم به اندازه کافي شنيدم

بهتره ديگه برگرديم

...تورموند

هنوز کارم باهات تموم نشده

چند وقته حموم نکردي؟

بيا بر نگرديم

بيا يه ذره بيشتر اينجا بمونيم

من اصلاً دلم نميخواد از اين غار برم، جان اسنو

اصلاً

من طلاهام رو ميخوام

بطور واضح توي اون يادداشت نوشته

که بعد از جنگ بطور کامل پولت بهت پرداخت ميشه

!لعنت به اين شماها يه مشت دزدين

ما ياغي هستيم ياغي ها دزدي ميکنن

خيلي خوش شانسي نکشتيمت

بيا امتحان کن، کمانگير

اون تيرهات رو ميکنم تو کونت

نميتوني بذاري اون بره. اون يه قاتله اون گناهکاره

به چشم خدا گناهکار نيست - !نميتوني بذاري بره -

!بسه ديگه قضاوت بعهده ي ما نيست

ميتوني با خيال راحت بري، سندور کلگان

خداوند نور هنوز کارش با تو تموم نشده

!سوارکاران وارد ميشوند

اون شاه کُشه

!بشين

زانو بزن

لرد بولتن، اينم از شاه کُش

"بلندش کن "لُک

يه دستت قطع شده

نه، سرورم، دستش اينجاست

ببرش - براي پدرش بفرستم؟ -

جلو زبونت رو بگير مگه اينجا بخواي از دستش بدي

اونو آزادش کنين عذر ميخوام، بانوي من

شما الان تحت حفاظت من هستين

ممنونم، سرورم

براي مهمونامون اتاق هاي مناسب پيدا کنين

بعداً حرف ميزنيم

لرد بولتن

از پايتخت خبري داريد؟

نشنيدي؟

استنيس باراتيون به سرزمين پادشاهي حمله کرد

با کشتي به خليج آب سياه رفت

با هزاران نفر به دروازه هاي اونجا حمله کرد

...و خواهرت

چطوري بگم؟

...خواهرت

زنده و سالمه

نيروهاي پدرت بهشون پيروز شدن

سر جيمي حالش خوب نيست

"ببرينش به "کايبِرن

من ميميرم؟ - نه -

عفونت پخش شده

متأسفانه بايد يه جوري از بين بره

مطمئن ترين راه اينه که کل دستت قطع بشه

اونوقت تو ميميري

تو استاد نيستي

غُل و زنجيرت کو؟

سيتادل منو ازشون آزاد کرده

فهميدن که يه سري از تجربيات من خيلي به دردشون ميخوره

،ميتونم بازوت رو بذارم باشه از آرنج به پايين قطع کنم

واسه کشتنت به دست راستم نياز ندارم

ميتونم گوشت فاسد شده رو ببُرم

و محل عفونت رو با شرابِ جوش بسوزونم

،اگه شانس بياري همين کافيه

به شيره ي خشخاش نياز داري

شيره ي خشخاش نميخوام - درد داره -

فرياد ميزنم - زياد درد داره -

پس بلند فرياد ميزنم

لرد بيليش

سرورم

ميخواستم يه لطفي در حقم بکني

البته، سرورم

من دلايلي دارم که خاندان تايرل

قلباً به دنبال مصلحت پادشاهي نيستن

متوجه ام. و آيا اين ظنّ ها رو با لرد تايوين در ميون گذاشتين؟

پدر من مرد عمله قدر حقيقت ها رو ميدونه

من خودم، بعضي وقت ها اونا رو آزاردهنده ميبينم

و همونطور که خوب ميدونين، از کساني که به خانواده ش کمک کنن، قدرداني ميکنه

همونقدر که نسبت به کساني که به ما کمک ميکنن سخاوتمنده

با کساني که هم به ما کمک نميکنن خيلي خوب نيست

شما رابطه ي خيلي خوبي با تايرل ها دارين

با خودم فکر کردم قبل از اينکه پايتخت رو ترک کنين ازش استفاده کنين

نهايت تلاشم رو ميکنم - ممنون -

و بهترين تلاشتون موقعي اثبات ميشه که من ازتون بخوام جاي آريا استارک رو پيدا کنين؟

بهتون اطمينان ميدم اثبات ميشه

خدايا، بسه پسر جون ميخونه نيومديم که

...عذر ميخوام، بانوي من - لازم نيست حرف بزني -

انجير سياه دارين؟ برام بيار

من هميشه ميانه ي ظهر انجير ميخورم

اونا به راه افتادن شکم کمک ميکنن

براي چي به اينحا احظار شدم؟

ممنونم که به ديدن من اومدين، بانوي من

اميدوار بودم بتونيم با هم درباره ي مسائل مالي حرف بزنيم

من اينهمه پله اومدم بالا تا درباره ي مسائل مالي حرف بزنيم؟

عروسيِ سلطنتي ـه

بهم گفتن که شما برنامه ريزي اون رو انجام ميدين

طبيعتاً

جوري برنامه ريزي شده که بسيار مجلل برگزار شه

البته کلمه ي ولخرجي براش مناسب تره

پس کلمه ي ولخرجي کجا ميتونه استفاده بشه

اگه قراره براي توصيف کردن يه عروسي سلطنتي استفاده نشه؟

متوجه ام - خوبه -

،ولي بعنوان رئيس خزانه اين بعهده ي منه

که هزينه هاي پادشاهي رو محاسبه کنم

و اينکه هزينه ي بسيار زياديه

و؟

و ما الان در جنگيم، بانو اُلنا

اوه، تقريباً فراموش کرده بودم

...بله، و تأمين نيازهاي اون

نميدونم چطور يه دفعه اين يادم اومد

چقدر بود، دوازده هزار پياده نظام بود

که خانواده ي تايرل تونست تأمينش کنه؟

هزار و هشتصد نيزه به دست سوار بر اسب

دو هزار نفر براي حمايت

همه رو فراهم کرديم که اين شهر شايد از زمستون جون سالم به در ببره

ميليون ها پيمانه ي گندم

و نيم ميليون پيمانه از جو، جو دوسر و همينطور گندم سياه

بيست هزار سر احشام

پنجاه هزار تا گوسفند

نيازي نيست براي من درباره ي هزينه هاي زمان جنگ سخنراني کني

خيلي خوب باهاشون آشنا هستم

و ما خيلي ازتون بخاطر کمکي که براي محافظت از ممکلت لازم بود کردين، سپاسگزاريم

همينطور که يه عروسي سلطنتي نيازه

مردم گرسنه ي چيزي بيشتر از غذا هستن

اونها يه حواس پرتي ميخوان

،و اگه ما حواس پرتي رو ايجاد نکنيم اونا خودشون ايجادش ميکنن

و حواس پرتي اونها معمولاً آخرش اينه

که ما تيکه تيکه ميشيم

يه عروسي سلطنتي خيلي امن تره

اينطور فکر نميکنين؟ - درسته -

و رسمه که هزينه ش

توسط خانواده ي سلطنتي پرداخت بشه

به من گفته بودن که شما ،آدم دائم الخمر، گستاخ

و کاملاً هرزه اي هستين

نميتونين تصور کنين که چقدر نا اميد شدم از اينکه

شما چيزي بيشتر از يه کتابدارِ مرعوب نيستين

رفته بودي از وُلانتيس بچيني بياري!؟

...بانوي من - اوه، خيلي خب -

من نگفتم که خاندان تايرل

نقشش رو انجام نميده

ما نيمي از هزينه ها رو پرداخت ميکنيم

و جشن ها همونطور که برنامه ريزي شدن پيش ميرن

اين کافيه؟ - خيلي هم کافيه! ممنونم -

خيلي خب پس. تسويه حساب شد روز خوبي داشته باشين

از اينا بده ببينم

چيکار داري ميکني؟

دارم زره ي لرد بريک رو تعمير ميکنم

واسه چي؟

من ميخوام بمونم و براي پيمان برادري آهنگري کنم

عقلت رو از دست دادي؟

،وقتي لنيسترها اينجا رو پيدا کنن فکر ميکني آهنگرها رو زنده ميذارن؟

اونا سرت رو با کلاه خودت جدا ميکنن

لنيسترها خيلي قبل تر از اينکه به پيمان برادر ملحق بشم ميخواستن منو بکشن

لازم نيست اينکار رو بکني

ميخوام اينکار رو بکنم

اونا به افراد ماهر نياز دارن

راب هم به افراد ماهر نياز داره ما فردا حرکت ميکنيم

...و بعدش تو - چي؟ بهش خدمت کنم؟ -

من تمام عمرم فقط خدمت کردم

توي سرزمين پادشاهي به ارباب "مات" خدمت کردم

و منو به نگهبانان شب فروخت

،توي هرنهال به لرد تايوين خدمت کردم

هر روز که ميگذشت با خودم ميگفتم الان شکنجه ميشم يا ميکُشنم

ديگه نميخوام خدمت کنم

تو همين الان گفتي داري به لرد بريک خدمت ميکني

،اون ممکنه رهبر اونا باشه ولي اونا خودشون انتخابش کردن

اينا با هم برادرن يه خانواده ن

من هيچوقت خانواده اي نداشتم

من ميتونم خانواده ت باشم

تو نميتوني خانواده ي من باشي

تو "بانوي من" ـي

ويلم

!ويلم

ميخواين ما رو نجات بدين؟ - !لنيستر کثافت! بکشينش -

خواهش ميکنم، من هيچ کاري نکردم من فقط يه بچه م

...خواهش

بياريدشون

همشونن؟

پنج نفر براي کشتن دو تا بچه ي غير مسلح؟

کشتن نه، سرورم

انتقام

انتقام؟

اون پسرا، پسراي تو رو نکشته بودن

من ديدم که "هريون" توي ميدون جنگ ..."مرد و "تورن

توسط شاه کُش خفه شد

اونا از خويشاوندانش بودن - !اونا فقط دو تا پسربچه بودن -

نگاشون کن

به مادرت بگو نگاشون کنه

اونم به اندازه ي من اونا را کشته

مادر من هيچ ارتباطي به اين نداشت

اين خيانتِ تو بوده

خيانت، آزاد کردن دشمنته

تو جنگ، دشمنات رو ميکشي

پدرت اينو يادت نداده پسرجون؟

ولش کن

آره

منو بسپر دست پادشاه

ميخواد قبل از اينکه آزادم کنه، سرزنشم کنه

آخه با خيانتکارا اينطوري برخورد ميکنه

پادشاه شماليِ ما

يا اينکه بايد صداش کنم

پادشاهي که شمال رو از دست داد؟

لرد کاراستارک رو تا سياهچال همراهي کنين

بقيه شون رو هم دار بزنين

!رحم کنين، قربان من هيچکس رو نکشتم

من فقط نگهبان ها رو نگاه کردم

اين يکي فقط نگاه کرده

آخر از همهدارش بزنين که بتونه مردن بقيه رو ببينه

خواهش ميکنم! خواهش ميکنم، نه !اونا وادارم کردن اينکارو بکنم

!اونا وادارم کردن !اونا وادارم کردن

خبر اين اتفاق نبايد از ريوران بره بيرون

اونا برادرزاده ي تايوين لنيستر بودن

لنيسترها هميشه دِينشون رو ادا ميکنن

اونا هيچوقت از حرف زدن درباره ي اين اتفاق متوقف نميشن

ميخواي غير از يه قاتل منو دروغگو هم خطاب کنن؟

اين دروغ گفتن نيست

ما اونا رو دفن ميکنيم و ساکت ميمونيم

تا موقعي که جنگ تموم بشه

اگه براي قاتلين در بين مقامات خودم ،عدالت رو رعايت نکنم نميتونم واسه عدالت بجنگم

مهم نيست چقدر عالي رتبه باشم

اون بايد بميره

کاراستارک ها مردان شمالي هستن

اونا کشتن لردشون رو نميبخشن

مادرت درست ميگه

اگه اينکار رو بکني، کاراستارک ها ولت ميکنن

تو زخم هاشون رو التيام دادي

تو بهشون غذا دادي حالا اونا مُردن

و تا موقعي که اين جنگ تموم بشه، بچه هاي بيشتري ميميرن

تو براي تموم کردن اين جنگ به افراد کاراستارک نياز داري

بذار زنده بمونه ولي بعنوان گروگان نگهش دار

يه گروگان

به کاراستارک ها بگين تا موقعي که اونا وفادار بمونن

به اون آسيبي نميرسه

خون اولين افراد تو رگ هاي من جريان داره

درست مثل تو، پسر جون

من براي پدرت با پادشاه ديوانه جنگيدم

براي تو با جافري جنگيدم

...ما خويشاونديم

استارک و کاراستارک

ولي اين باعث نشد که بهم خيانت نکني

و حالا هم نجاتت نميده

نميخوام که نجاتم بده

ميخوام اين تا آخرين روزهاي عمرت، عين خوره باهات باشه

زانو بزنين، سرورم

،ريکارد کاراستارک

،"لرد "کارهولد

،اينجا در مقابل خدايان و افرادم تو را به مرگ محکوم ميکنم

حرفي داري؟

منو بکش و نفرين شو

تو پادشاه من نيستي

جافري

سرسي

ايلين پِين

سر مرين

سگ شکاري

ميخواي با من چيکار کني؟

با طلوع خورشيد به سمت ريوران حرکت ميکنيم

برادرت الان اونجاست

اون ميتونه تو هدفمون بهمون کمک کنه

و تو هم ميتوني بري خونه

من يه گروگانم و تو داري منو ميفروشي

اينطوري فکر نکن

ولي همينطوره - هم هست -

هم نيست - ولي بيشتر هست -

بريک پدرت رو خيلي تحسين ميکرد، ميدوني

اون ميخواست پولِ آزادي همه ي شما رو رد کنه

پس چرا شما اينکار رو نميکنين؟ - ما به اون طلاها نياز داريم -

ترسوندمت، بچه؟

نه

از من عصباني اي

و منم سرزنشت نميکنم

ولي اينکه بذارم اون بره درست ترين کار بود

من بيشتر از کسايي که ميخوان اون بالاي دار باشه، دليل دارم

فکر کردم تو رو کُشت - آره، منو کُشت -

ولي چطوري ... ؟

...توروس

چند دفعه منو زنده کردي؟

اين خداوند نوره که تو رو زنده ميکنه

من فقط يه آدم مست خوش شانسم که اون کلمات رو ميگه

چند دفعه؟ - پنج بار، فکر کنم -

نه، با اين يکي ميشه شش بار

شش بار

...اولين بار کوه" منو کشت"

نشونش بده

نيزه رو مستقيم فرو کرد وسط سينه اش

بعدش به شکمم خنجر خورد

بعدش يه تير خورد تو پشتم

يه بار هم يه تبر خورد تو پهلوم

بعدش لنيسترها منو گرفتن و بخاطر خيانت اعدامم کردن

دارم زدن يا خنجر کردن تو چشمم؟

هر جفتش اون عوضيا نتونستن تصميم بگيرن

و ضربه ي سگ شکاري هم ششميش بود

دفعه ي دومي بود که توسط يه کلگان کشته ميشدم

فکر ميکردي مبارزه باهاشون رو ياد گرفتي

اين اصلاً آسونتر نميشه، ميدوني

ميدونم

،هر دفعه که دوباره زنده ميشم

يه ذره ازت کم ميشه

يه تيکه هايي ازت جدا ميشه

ميتوني کسي که سرش از تنش جدا شده رو دوباره زنده کني؟

شش بار نه فقط يه بار

فکر نميکنم اونطوري بشه، بچه

اون مرد خوبي بود، ند استارک

اون الان يه جايي در آرامشه

هيچوقت آرزو نميکردم جاش باشم

ولي من آرزو ميکردم

تو زنده اي

خداوندا، نورت را بر من بيفکن

مرا در تاريکي محافظت کن

گناهانم را بسوزان

به من کمک کن به تو خدمت کنم

همانطور که خواستِ توست از من استفاده کن

زيرا که شب تاريک

و پر از وحشت است

روزها و شب ها دعا کردم که بياي پيشم

بانوي من

ميخواستم زودتر بيام

...ولي جنگ - از مشکلاتت خبر دارم، پادشاه من -

بانو مليساندرا همه چيو بهم گفته

آره، البته

تو نبايد نا اميد بشي خواسته ي تو درسته

تو پيروز ميشي - يه زماني اينو باور داشتم -

تو تنها قرمان خدايي

و بهترين مردي که من ميشناسم

"سِليس"

من يه پيمان مقدس رو شکستم

گناه کردم

نه - من تو رو اشتباه گرفتم -

باعث شرمندگيِ تو شدم - تو داري کارِ خدا رو انجام ميدي -

متوجه نيستي

...اون زن مو قرمز

...همون بانور مليساندرا

مي دونم، استنيس

بانو مليساندر همه چي رو به من گفته

هر عملي که به عنوان خدمت به خداي نور انجام بشه

هرگز گناه نخواهد بود

وقتي به من گفت

از شادي اشک ريختم

اوه، پسران عزيزم

..."پيتر"، "تومارد"

"ادريک"

هر روز خدا رو شکر مي کنم

که مليساندر رو پيش ما آورد

اون يه پسر به ت داد

...من به تو

هيچي ندادم - اين درست نيست -

پس تو هم اومدي که اون رو ببيني؟

احتياجي نيست

تو بايد خودت رو از چنين حواس پرتي هايي دور نگه داري

اون دختر منه

مي خوام ببينمش

تو يه پادشاه هستي

نيازي به اجازه من نداري

"شيرين"

!پدر

از آخرين باري که ديدمت خيلي بزرگتر شدي

مادر گفت شما توي يه جنگ بودين

پيروز شدين؟

نه

شواليه پيازي هم با شما برگشت؟

آره

اون شجاعانه جنگيد

اون به ديدنم نيومده

گفت که يه هديه از پايتخت برام مياره

اون به ديدنت نمياد، فرزندم

چرا نمياد؟ اون دوست منه

ببين

اين رو اون براي من درست کرد

ولي به مادرت نگو که اينو دارم

اين يه رازه

مادر از شواليه پيازي خوشش نمياد

سر دوُس خيانتکاره

به خاطر جرمي که انجام داده توي يه سياهچال داره مي پوسه

بهتره که فراموشش کني

محکم نکش داري پوستت رو مي کني

تو اينجا چي کار مي کني؟

بايد حموم کنم

کمکم کن اين لباس ها رو دربيارم

حالا برو بيرون

يه وان ديگه هم هست

اين يکي واسم مناسبه

نگران نباش علاقه اي ندارم

اگه غش کردم، من رو بکش بيرون

نمي خوام اولين لنيستري باشم که توي وان حموم مي ميره

چرا مُردن تو بايد براي من اهميتي داشته باشه؟

تو يه عهد رسمي بستي، يادت هست؟

قرار بود من رو صحيح و سالم به سرزمين پادشاهي برسوني

زياد خوب پيش نميره، نه؟

جاي تعجب نداره که رنلي وقتي تو داشتي ازش محافظت مي کردي مُرد

حرفم خيلي زشت بود منو ببخش

...ِتو از من محافظت کردي بهتر از اغلب

منو دست ننداز - دارم عذرخواهي مي کنم -

از جنگيدن خسته شدم

بيا صلح کنيم

بايد به صلح کردن اعتماد کني

من بهت اعتماد دارم

همينه همين نگاه ـه

من 17 سال اين نگاه رو

توي تک تک چهره ها مي ديدم

همه ي شما من رو تحقير مي کنين

شاه کُش

عهد شکن

مردِ بي شرافت

چيزي درباره ماده قابل اشتعال مي دوني؟

البته

پادشاه ديوانه شيفته اون شده بود

اون عاشق اين بود که سوختن مردم رو ببينه

جوري که پوستشون سياه مي شد و تاول مي زد

گوشتشون ذوب مي شد و از استخوون جدا مي شد

اون لردهايي رو که دوست نداشت مي سوزوند

اون دستاني رو که ازش سرپيچي مي کردن مي سوزوند

هر کسي رو که مخالفش بود مي سوزوند

خيلي خود، نيمي از کشور باهاش مخالف بودن

آئريس همه جا خائن مي ديد

واسه همين سرتاسر شهر آتش بين هايي رو داشت

...که ماده مشتعل ذخيره کرده بودن

زير سپت بيلور

و محله هاي فقير نشين فيلي باتم

زير خونه ها، اصطبل ها، ميخانه ها

حتي زير خود قلعه ي سرخ

...سرانجام

روز رستاخيز فرا رسيد

رابرت باراتيون بعد از پيروزيش در ترايدنت

به پايتخت لشکرکشي کرد

ولي پدر من به همراه

،تمام ارتش لنيستر زودتر از راه رسيد

عهد بست که از شهر در مقابل شورشي ها دفاع کنه

پدرم رو بهتر از اينا مي شناختم

اون هيچوقت کسي نبود که طرف بازنده رو انتخاب کنه

همين حرف رو به پادشاه ديوانه گفتم

بهش اصرار کردم که مسالمت آميز تسليم بشه

ولي پادشاه به حرفم گوش نکرد

به حرف هاي واريس که سعي داشت بهش هشدار بده هم گوش نکرد

ولي به حرف هاي استاد اعظم پايسل گوش کرد

اون پير سگ مو خاکستري

".اون گفت: "شما مي تونيد به لنيسترها اعتماد کنيد

لنيسترها هميشه دوستان واقعي"

".تاج و تخت بودن

واسه همين دروازه ها رو باز کرديم

و پدرم شهر رو غارت کرد

يه بار ديگه سراغ پادشاه رفتم

بهش التماس کردم که تسليم بشه

...اون به من گفت که

سر پدرم رو براش ببرم

...بعدش

به طرف جادوگر آتش بين خودش چرخيد

".اون گفت: "همشون رو بسوزونيد

".همه رو توي خونه هاشون بسوزونيد"

".همه رو توي تخت خواب هاشون بسوزونيد"

بگو ببينم، اگه رنلي گران قدر تو

بهت دستور مي داد که پدر خودت رو بُکشي

و دست روي دست بذاري ،تا هزاران مرد

زن و بچه زنده زنده سوزونده بشن

همچين کاري مي کردي؟

اونوقت سر عهدي که بستي مي موندي؟

اول اون جادوگر آتش بين رو کُشتم

بعدش وقتي پادشاه ميخواست فرار کنه

شمشيرم رو توي پُشتش فرو کردم

".اون مدام مي گفت: "همه رو بسوزونيد

".همه رو بسوزونيد"

فکر نمي کنم انتظار داشت بميره

...اون...مي خواست

همراه بقيه ي ما بسوزه

و دوباره زنده بشه

به عنوان يه اژدها دوباره متولد بشه

تا دشمنانش رو به خاکستر تبديل کنه

من گلوش رو بُريدم تا مطمئن بشم که همچين اتفاقي نمي افته

اينجا بود که ند استارک پيدام کرد

...اگه اين حقيقت داره

چرا به کسي نگفتي؟

چرا به لرد استارک نگفتي؟

استارک؟

فکر مي کني

ند استارکِ با شرافت

مي خواست داستان رو از طرف من بشنوه؟

همون لحظه که چشمش به من افتاد

من رو گناهکار دونست

به چه حقي گرگ درباره شير

قضاوت مي کنه؟

به چه حقي؟ - !کمک! کمک -

!شاه کش

جيمي

اسم من جيمي ـه

شواليه پيازي

سر شواليه پيازي

شاهزاده؟ خدايا، شما اينجا چي کار مي کنيد؟

برت" رو بيدار مي کني" - برت؟ -

اون چاق ـه امشب اون نگهباني ميده

اون خيلي دوست داره که شراب بنوشه و بخوابه

برگرد به اتاقت. تو نبايد اينجا باشي

...اگه پدرت مي دونست - اون گفت تو يه خائني -

درسته؟

بله، فرزندم

،من از پادشاهم اطاعت نکردم از پدرت

حالا هم دارم تاوان اون کارم رو مي پردازم

برام مهم نيست تو دوست مني

حتماً اين پايين حوصله ت سر رفته

برات يه چيزي آوردم که بخوني

درباره آئگون و اژدهاهاي اونه

آئگون قبلاً اينجا زندگي مي کرد خبر داشتي؟

تارگرين ها اين قلعه رو ساختن - آره -

همينطوره - مي توني کتاب رو زير ردات پنهان کني -

کتاب خوبيه بازم برات ميارم

ممنونم، بانوي من مطمئنم که کتاب خوبيه

ولي پيش من حروم ميشه

بگيرش. باز هم دارم

بانوي من، من نمي تونم بخونم

نمي توني؟

بهت ياد ميدم. وقت هايي که برت نگهباني ميده ميام و بهت يادم ميدم

نه. نه. نه - آسونه. خيلي خوبه -

برو. ما نمي تونيم - چرا نمي تونيم؟ -

چي کار مي خوان بکنن؟ ما رو زنداني کنن؟

من نمي دونم از کجا بايد شروع کنم

از اولش

اين کلمه "آئگون"ـه

"وقتي کلمات "آ" و "ئ" و "گ رو اينجوري کنار هم مي بيني

تلفظش مثل کلمه "تخم مرغ" مي مونه

عنوان کل کتاب

تاريخ آئگون فاتح و فتح وستروس"ـه"

اون يه محاصره حسابي بود

تو اولين کسي بودي که به پايک نفوذ کردي؟

دومين نفر. توروس از مير تنهايي رفت

اون شمشير آتشين خودش رو توي هوا تکون مي داد

توروس از مير اون مرد رواني

رابرت بعد از جنگ تو رو شواليه کرد؟

پر افتخار ترين لحظه ي زندگيم

،لحظه اي که در خاک زانو زدم شمشير پادشاه روي شونه ام

به کلمات گوش مي کردم

".به نام جنگجو، حکم مي کنم که شجاع باشي"

تنها چيزي که مي تونستم بهش فکر کنم اين بود که چقدر شاش دارم

تقريباً 16 ساعت تمام زره تنم بود

تا وقتي جنگ تموم شد متوجه اين موضوع نشده بودم

نزديک بود اولين شواليه اي بشم که روي چکمه هاي پادشاه مي شاشه

رابرت خنده اش مي گرفت

،اون مرد خوبي بود .يه جنگجوي بي نظير

و يه پادشاه افتضاح

من سال هاي زندگيم رو در حال جنگيدن براي پادشاهان افتضاح حروم کردم

تو عهد بسته بودي - بله -

،يه مرد با شرافت عهدش رو نميشکنه

حتي اگه به يه دائم الخمر يا ديوانه خدمت کنه

فقط يه بار قبل از مُردنم

مي خواستم بدونم که با افتخار ،خدمت کردن چه جوريه

جنگيدن براي کسي که بهش ايمان داري

تو بهش ايمان داري؟

با تمام وجودم

اينا همونا هستن؟

بله، کاليسي افسران ارتش

شما اين زندگي رو انتخاب نکردين

ولي الان مردان آزادي هستين و مردان آزاد خودشون تصميم گيري مي کنن

بين هم قطاران خودتون کسي رو به عنوان فرمانده خودتون انتخاب کردين؟

کلاه خودت رو بردار

اين افتخار نصيب من شده

اسمت چيه؟

کرم خاکستري

کرم خاکستري

تمام آويژه ها وقتي از خانوادشون جدا ميشن

...اسامي جديدي بهشون داده ميشه

کرم خاکستري، کک قرمز، موش سياه

اسامي اي که بهشون يادآوري کنه ...چي هستن

که آفت هستن

،از امروز به بعد خودتون اسم خودتون رو انتخاب مي کنيد

به سربازان زيردست خودتون هم ميگيد که همين کار رو بکنن

اسامي دوران بردگي خودتون رو بريزيد دور

اسمي انتخاب کنيد که پدر و مادرتون به شما دادن يا هر اسم ديگه اي

اسمي که مايه ي مباهات شما باشه

کرم خاکستري" مايه ي مباهات منه"

اين اسم خوش يمن ـه

اسمي که باهاش به دنيا اومدم نفرين شده بود

وقتي به بردگي گرفته شدم اون اسم روي من بود

ولي "کرم خاکستري" اسمي هستش که روي من بود وقتي دنريس زاده ي طوفان آزادم کرد

پادشاه رابرت مي خواست اون بميره

معلومه که مي خواست اون بميره

اون يه تارگرين ـه آخرين تارگرين

فکر کنم هيچکس توي شوراي کوچک نمي تونسته معقولانه باهاش صحبت کنه

من توي شوراي کوچک شرکت نمي کردم - نمي کردي؟ -

...مگه رسم نيست که لرد فرمانده ي محافظان پادشاه

،بر اساس رسم و رسوم آره ولي من يه عالمه از

دوستان رابرت رو در طول شورشي که کرده بود کُشتم

اون نمي خواست درباره مسائل حکومت

از مردي مشاوره بگيره که براي پادشاه ديوانه جنگيده بود

منم بودم زياد بهت اهميت نمي دادم

من هميشه از سياست متنفر بودم

آره، تصور مي کنم منم متنفر بودم

ساعت ها ور ور کردن براي از پشت خنجر زدن

و خيانت کردن به کل دنيا

با اينحال اون اگه مي خواد بر هفت اقليم حکومت کنه

بايد اين مسير رو طي کنه

اون مردان خوبي در کنارش داره که بهش مشاوره بدن

مرداني با تجربه

منظورت کدوم مردان ـه؟

من رو به خاطر حرفي که مي خوام بزنم ببخشيد، سر جوراه

ولي شهرت شما در وستروس در طي ساليان زياد خدشه دار شده

بنا به دليلي خدشه دار شده

من مردان رو به بردگي مي فروختم

نمي دونم حضور شما در کنار اون

وقتي به کشور خودمون ميريم کمکي به هدف ما مي کنه يا نه

هدف ما؟

من رو ببخشيد، سر باريستان ولي اين من بودم که

از کاليسي در مقابل آدمکش هاي پادشاه رابرت محافظت مي کردم

وقتي که شما هنوز در مقابل اون مرد دولا راست مي شدين

ما هر دو مي خوايم که حکومت به اون برسه درست نميگم؟

شما تازه چند روز پيش به ما ملحق شدين

نمي تونم درباره مقاصد شما نظري بدم

اگه ما واقعاً خدمتکاران وفاداري باشيم

هر کاري لازم باشه انجام ميديم

،بدون توجه به بهاي اون کار بدون توجه به غرور خودمون

شما اينجا لرد فرمانده نيستين

فقط يه تبعيدي ديگه هستين

من هم دستوراتم رو از ملکه مي گيرم

بيا بخواب - حق با تو بود -

کاراستارک ها رفتن

تقريباً نيمي از نيروهاي ما

تايوين لنيستر دقيقاً مي دونه که چي کار بايد بکنه تا بين ما تفرقه بندازه

هيچ کاري

جز صبر کردن

اجازه چنين کاري بهش نده

چي کار مي تونم بکنم؟

به سرزمين پادشاهي حمله کنم؟

اون بيشتر از هر چيزي دنبال همينه

در عرض يه روز ما رو نابود مي کنه

مي تونيم به سمت شمال حرکت کنيم

سرزمين خودتون رو از گريجوي ها پس بگيرين

تا تموم شدن زمستان صبر کنيم - زمستان مي تونه تا پنج سال ادامه پيدا کنه -

،وقتي پرچمداران من دوباره به خونه برگردن

،کنار آتيش بشينن ،خونواده هاشون دورشون جمع بشن

يه جاي گرم و امن، ديگه محاله دوباره به سمت جنوب حرکت کنن

،وقتي لردهاي خودم رو دور هم جمع کردم

يه هدفي داشتيم، يه مأموريت

حالا مثل يه مشت بچه شديم که دنبال دعوا هستن

يه هدف جديد بهشون بده

چي؟

نمي دونم

من حتي نمي دونم وينترفل کجاست

اينجا

و ما الان اينجا هستيم ...سرزمين پادشاهي

چي شده؟

من نمي تونم اونا رو وادار کنم که توي ميدون جنگ با ما روبرو بشن

و نمي تونم از جايي بهشون حمله کنم که نقطه قوت اوناست

ولي مي تونم از جايي بهشون حمله کنن که نقطه قوت اونا نيست

کسترلي راک نمي تونه از اين جنگ فرار کنه

سرزمين خودشون رو ازشون مي گيرم

از پسش برمياي؟

به افرادي احتياج دارم که جايگزين کاراستارک هايي بشن که برگشتن خونه

فقط يه نفر در اين قلمرو وجود داره که

چنين ارتشي داره و هنوز با لنيسترها متحد نشده

...مردي که قرار بود با دخترش ازدواج کنم

والدر فري

اون جنگجوي بي نظيري هستش

...به نظرت ما کي مي تونيم

به محض اينکه من و جافري ازدواج کنيم بذر اين کار رو مي کارم

بايد خيلي زود رشد کنه

جافري نميذاره من از اينجا برم

اون دلايل زيادي براي نگه داشتن من در اينجا داره

تنها يه نفر مي تونه تو رو آزاد کنه

چون اين کار باعث خوشنودي من ميشه

!ملازم

خوب جنگيديد، قربان

جنگي در کار نبود تو رو نمي شناسم

اوليور، اگه باعث خوشنودي شما ميشه

خيلي دوست دارم مبارزه شما رو با يه حريف مناسب ببينم

از کجا مي دونستي؟

چي رو؟

که همچين چيزي مي خوام

...سرورم

بايد بهت بگم که من به زودي ازدواج مي کنم

و حتي ذره اي قصد همچين کاري نداشتم

براساس تجربيات من خيلي کم پيش مياد

تو تجربه زيادي داري، درسته؟

با شوهران

زياد طول نکشيد

خب، به اندازه کافي طولاني شد

به نظر مياد که شواليه گل هاي ما قراره ازدواج کنه

جداً؟

...و

اين دختر خوش شانس کي هست؟

اون ممکنه باشکوه ترين يا سريع ترين کشتي

،در دنيا نباشه

ولي مال منه

من هميشه يه کشتي مي خواستم

حالا يه عالمه مي خوام

عجيبه، نه؟ - چي؟ -

مهم نيست که ما چي مي خوايم

وقتي اون رو بدست مياريم

اونوقت يه چيز ديگه مي خوايم

مدل موهات فرق کرده

جداً؟

بانو مارجري اين شکلي موهاش رو مي بنده

خيلي از خانم ها اينجوري موهاشون رو مي بندن

خبرهاي خوبي دارم

به زودي شهر رو ترک مي کنم

هنوزم مي خوايد که همراه شما بيام؟

مهم نيست که من چي مي خوام

مهم اينه که تو چي مي خواي

تو مي خواي بري خونه، درسته؟

معلومه. بيشتر از هر چيز ديگه اي

ولي شايد بهتر باشه که صبر کنم

به اين فکر مي کردم که اين کار چقدر مي تونه خطرناک باشه

نه فقط براي خودم بلکه براي شما

شما خيلي به من لطف داشتين

اگه اتفاقي براي شما بيفته احساس خيلي بدي پيدا مي کنم

نمي دونيد که چقدر از نگراني تو

براي رفاه خودم تحت تأثير قرار گرفتم

اميدوارم اين رو بدوني که من دوست تو هستم، سانسا

دوست واقعي تو

مي دونم، لرد بيليش

پيتر - پيتر -

اگه مايلي که بموني

پس حتماً مي موني

وقتي برگردم دوباره با همديگه صحبت مي کنيم

دير کردي

اون اينجا چي کار مي کنه؟

کار ما به اون هم مربوط ميشه

بشين

خوشحال ميشيد اگه بدونيد که

بعد از صحبتي که با اُلنا تايرل داشتم

براي پادشاهي

صدها هزار سکه براي اين عروسي صرفه جويي کردم

فعلاً کاري به اون موضوع نداريم

بايد درباره موضوع مهمي باهم صحبت کنيم

من رئيس خزانه هستم صرفه جويي در پول کار مهمي ـه

تمومش کن

داري ناراحتم مي کني

خواهرت متوجه شده که دوستان جديدت، تايرل ها

نقشه ريختن که سانسا استارک رو عروس سر لوراس کنن

خيلي خوبه

اون يه دختر دوست داشتني ـه

يه مقدار از محبوبيت لوراس کم ميشه

ولي مطمئنم که جبرانش مي کنن

بذله گويي هاي تو مناسب اين بحث نيست - ...بهترين کاري که بلدم نيست ولي -

من اونا رو به دربار پادشاهي راه دادم و ،اونا اينجوري دارن جواب من رو ميدن

با سعي کردنشون براي دزديدن کليد دستيابي من به شمال

سانسا کليد دستيابي به شمال ـه؟

يادمه که اون يه برادر بزرگتر داشت

کاراستارک ها برگشتن به خونه هاشون

گرگ جوان نيمي از ارتش خودش رو از دست داده روزهاش به شماره افتاده

تئون گريجوي هر دو برادرش رو به قتل رسونده

اين باعث ميشه که سانسا استارک وارث وينترفل بشه

من حاضر نيستم که اون رو دو دستي به تايرل ها تقديم کنم

ارتش تايرل ها توي پيروزي در اين جنگ به ما کمک مي کنن

به نظرتون عاقلانه ست که اونا رو پس بزنيم؟

چيزي براي پس زدن وجود نداره اين يه نقشه ست

نقشه ها قرار نيستن به اطلاع عموم برسن

تايرل ها هم تا بعد از ازدواج جافري

از اين موضوع بويي نمي برن

ما بايد زودتر وارد عمل بشيم و اين موضوع رو در نطفه خفه کنيم

چطوري قراره همچين کاري بکنيم؟

شوهر ديگه اي براي سانسا استارک پيدا مي کنيم

عاليه - بله، همينطوره -

جدي نميگيد

مي تونم و اين کار رو هم مي کنم

جافري از وقتي سر پدر اين دختر رو زد

اين دختره بيچاره رو نگون بخت کرد

حالا اون بالأخره داره از دستش آزاد ميشه و شما مي خوايد اون رو به من بديد؟

اين کار ظالمانه ست حتي از جانب شما

قصد داري باهاش بد رفتاري کني؟

خوشبختي اون دختر به من ربطي نداره

به تو هم نبايد ربطي داشته باشه - !اون يه بچه ست -

بهت اطمينان ميدم که به بلوغ رسيده من و اون مفصل در اين باره صحبت کرديم

،بفرما، ديدي؟ تو باهاش ازدواج مي کني باهاش هم بستر ميشي و يه بچه درونش به وجود مياري

مطمئناً مي توني اين کار رو انجام بدي - اگه قبول نکنم چي؟ -

خودت مي خواستي به خاطر شهامتي که توي جنگ داشتي بهت پاداش داده بشه

سانسا استارک پاداش خيلي بهتري از اون چه تابحال فکرش رو مي کردي، خواهد بود

و از زمان ازدواج تو هم خيلي گذشته

من ازدواج کرده بودم

نکنه يادتون نمياد؟

خيلي خوبم يادم مياد

بايد به خاطر اين موضوع خدايان رو شکر کني

اين بيشتر از لياقت توئه

تيريون اين پيشنهاد رو قبول مي کنه

تو هم همينطور

منظورتون چيه؟

تو با سر لوراس ازدواج مي کني

محاله - اون پسر وارث هايگاردن ـه -

تيريون شمال رو براي ما محفوظ نگه ميداره تو هم "ريچ" رو

نه، من همچين کاري نمي کنم - چرا، مي کني -

تو هنوز مي توني باردار بشي بايد دوباره ازدواج کني و بچه دار بشي

من ملکه نائب السلطنه هستم نه ماديان براي توليد مثل

!تو دختر مني

از دستور من پيروي مي کني

و با لوراس تايرل ازدواج مي کني

و به شايعات منزجرکننده اي که درباره تو وجود داره

براي هميشه خاتمه مي بخشي

پدر، خواهش مي کنم مجبورم نکنين دوباره اين کار رو انجام بدم

ديگه نمي خوام چيزي بشنوم

فرزندانم

شما خيلي وقته که اسم لنيسترها رو به گند کشيدين

(King-AmirK) ترجمه و زيرنويس : مهرزاد و اميرمهدي :.:.:www.9movie.ir:.:.:

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.