Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقديم ميکنند (King-AmirK) مهرزاد و اميرمهدي :.:.:www.9movie.ir:.:.:
قــــســمت چهارم از فــصــل سوم
چندتا از اون انگشت ها رو فکرميکنين
ميتونيم بکنيم تو کونش؟
بستگي داره قبلاً تمرين کرده باشه يا نه
تو و خواهرت از همينجور کارا لذت ميبرين، شاه کُش؟
اون واسه ما تو رو ميبنده؟
اون داره ميفته
اون داره از اسبش ميفته يکي کمکش کنه
آب
آب
خواهش ميکنم، آب بدين
آ... آب
آب، خواهش ميکنم
خواهش ميکنم. خواهش ميکنم
،اگه من بميرم ...شما به اون چيزي
اوه، بسه ديگه
بيا
يادم نمياد کسي رو ديده باشم که ادرار اسب رو به اين سرعت خورده باشه
!بسه
جلوتر نيا
يه بار ديگه اينکار رو بکني اون يکي دستت رو هم قطع ميکنم
زود باش، بيا
اوه، لرد تيريون بيا تو، بيا تو
اميدوار بودم بتونيم با هم حرف بزنيم
محرمانه
اوه، هميشه ميخواي محرمانه باشه
"درباره ي اتفاقات جنگ "آب سياه
شايد موقع مناسبي نيست؟
اوه، نه خيلي هم مناسبه
فکر کردم ممکنه يکي پرنده هاي کوچيک شما
...ممکنه بدونه مقاصد خواهرم براي
پايان دادن به زندگي شما چيه؟
متأسفانه جاسوس هاي انگشت کوچيکه
و مقامش رو به من ندادن
بخاطر همينه که اومدم پيش شما
مدرک ميخوام - مدرک؟ -
قراره محاکمه اي برپا بشه؟ - من بايد بدونم -
من هيچ مدرکي ندارم فقط پچ پچ ها رو ميشنوم
،قبل از تموم اين اتفاقاي بد
ميخواستم داستان اينکه خواجه شدنم رو برات بگم
هنوزم ميخواي بشنوي؟
نميدونم ميخوام؟
وقتي يه پسربچه بودم، من با ...دسته اي از بازيگرها
از شهرهاي آزاد عبور ميکرديم
،يک روز، در مير
شخصي به ارباب من پيشنهاد وسوسه انگيزي داد
که نميشد ردش کرد
من ميترسيدم اون مرد بخواد از من سوءاستفاده بکنه
مثل تمام مردايي که از پسربچه ها سوءاستفاده ميکردن
ولي چيزي که اون ميخواست خيلي بدتر بود
اون به من يه معجون داد
که باعث ميشد نه بتونم حرکت کنم نه حرف بزنم
ولي با اينحال هيچ تأثيري روي حواس من نداشت
،با يک شمشير تيز آلت من رو بُريد
،از بيخ و بُن در تمام اين مدت هم وِرد ميخوند
چيزهايي که از من بريده بود رو در آتش منقلي سوزوند
شعله ها آبي رنگ شدن
و صدايي رو شنيدم که جواب اون رو ميداد
هنوزم خواب اون شب رو ميبينم
،نه خواب اون جادوگر
و نه خواب اون شمشيرش
خواب اون صدايي رو ميبينم که از درون شعله ها شنيدم
آيا يک خدا بود؟ يک شيطان بود؟
يا يکي از ترفندهاي اون جادوگر؟
نميدونم
ولي اون جادوگر صدا زد و صدايي جوابش رو داد
،و از اون روز به بعد
از جادو و تمام جادوگران متنفر شدم
ولي ميتوني بفهمي که چرا خيلي مشتاق بودم به شما
در جنگتون عليه استنيس و اون کشيشه موقرمز کمک کنم
يه جور انتقام سمبليک از اين دسته
بله. من حس ميکنم به يک انتقام واقعي
عليه يه آدم واقعي نياز دارم
که سعي کرد منو بکشه
که اينکار نيازي به درجه اي ...از نفوذ داره، که
در حال حاضر
اون نفوذ رو ندارين
ولي نفوذ به شدت
نيازمند صبره من اينطور فهميدم
وقتي که از من براي رسيدن به ،هدف اون جادوگر مورد استفاده شد
اون منو از خونه ش انداخت بيرون که بميرم
ولي من تصميم گرفتم زنده بمونم
تا انتقامم رو ازش بگيرم
بهش التماس کردم
باقيِ قسمت هاي بدنم که برام باقي مونده بود رو فروختم
تبديل به يک دزد ماهر شدم
و بزودي ياد گرفتم که محتواي نامه هاي يک مرد
با ارزش تر از محتواي کيسه پولشه
،قدم به قدم
،با انجام يک کار ناخوشايند بعد از ديگري
تونستم راهم رو از محله هاي کثيف مير
يه تالار کوچک شورا پيدا کنم
نفوذ مثل علف هرز رشد ميکنه
من از علف هاي هرز خودم مراقبت کردم
تا موقعي که پيچک هاي اون از پناهگاه سرخ
تا تونستن به اون سوي دنيا هم برسن
جايي که تونستم اونو به دورِ چيزي بپيچم
که بسيار خاصه
همون جادوگر
سلام دوستِ قديمي من
خيلي وقته همديگه رو نديديم
شک ندارم انتقامي که شما ميخوايد
...به موقع از آنِ شما ميشه
اگه شجاعت انجام دادنش رو داشته باشيد
،وقتي مردم درباره ي نگهبانان شب حرف ميزنن
هيچوقت از بيل زدن هيچ حرفي نميزنن
يا اينهمه گُه
،درباره ي شرافت ميگن ،درباره ي عفو شدن از جنايات
،و همينطور محافظت کردن از مملکت
ولي درواقع بيل زدن بيشترين کاريه که ميکني
و اينکه بهمون حمله ميشه يا ميميريم يا بدتر از اينا
و همين. ولي وقتي که نه بهت ،حمله ميکنن نه کشته ميشي
معمولاً بيل ميزني
اوه، ببين
بازم ريدن
داشتم با خودم فکر ميکردم
بقيه ي روزم رو چيکار کنم
ما بايد از اينجا بريم
وقتي که لرد فرمانده بگه بريم، ميريم
همين لرد فرمانده بهمون گفت که بريم سمت اثر اولين افراد
بعدش چي شد؟ - اون که نميدونست چي ميشه -
حالا که ميدونيم
ما ميدونيم چي اون بيرونه
کرستر اينجا تونسته زنده بمونه
پس حالا محافظ جديدت اونه؟
دوست خوبِ ما، کرستر؟
ما مثل پسرايي هستيم که اون هيچوقت نداشته
مورمونت شما رو نجات نميده
اين آدم احمق نميتونه شما رو نجات بده
،وقتي که مرده هاي سفيد بيان
کرستر ما رو مثل بقيه ي خوک هاش واسشون سِرو ميکنه
...اگه ميخوايم زنده بمونيم
بايد مراقب خودمون باشيم
بيدارش کردي - ببخشيد -
اون خيلي قشنگه - !آروم -
اون خيلي قشنگه
اسم هم داره؟
نه - ميخواي براش يه اسم بذاري؟ -
واسه چي؟
بيا
گيلي - گفتي تا وقتي برگشتي برات نگهش دارم -
حالام برگشتي - ميخواستم اين مال تو باشه -
من اين سوتکِ مسخره ي تو رو نميخوام
ميخوام زندگي بچه مو نجات بدم ميتوني اينکار رو بکني؟
ميتوني؟
من واسه تو وقت ندارم
من واسه هيچکس غير از اون وقت ندارم
بخاطر اينکه اون وقتِ زيادي نداره
بايد بري دنبالش
چجوري؟
خودت ميدوني چجوري
برندن
مادر - چند بار بهت گفتم؟ -
از جايي نرو بالا - مادر، بايد پيداش ميکردم - -
اينجاست. داره صدام ميکنه - ميخوام بهم قول بدي -
ديگه از جاي نميري بالا بهم قول بده
!قول بده !قول بده
!مادر! مادر - !قول بده! قول بده، برن -
!قول بده
خيلي بزرگ بود؟
ظاهراً بزرگتر از حد معمول نبود
...ولي با اينحال ميگن که - !فوق العاده بود -
فوق العاده ترين مردي که تا حالا باهاش خوابيده بودن
و با خيلي از مردها بودن
داريم درباره ي همون پادريک حرف ميزنيم ديگه؟
همون پسر ساکتي که در خدمت لرد تيريون ـه؟
که بنظر يه ذره ساده مياد؟
باهاشون چيکار کرده؟
من نميدونم، سرورم
دخترا معمولاً همه چيو با جزئيات توضيح ميدن
خب پس چي گفتن؟
گفتن که توضيحش سخته
عجايب در عجيب ترين جاهاي ممکن اتفاق ميفتن
و انگشت کوچيکه درباره ي ضرري که بهش خورده چي ميگفت؟
اون انقدر سرش شلوغ بود که متوجه نشده
اون بزودي داره به ايري ميره
منم کمکش ميکنم که براي سفرش آماده بشه
آه، آره، ميره دنبال اين عشق جان فرسايي
که به بانو آرين داره و همينطور لقبي که به همراه خودش مياره
واقعاً ناراحت کننده ست
فقط همين کافي بود
که باعث بشه دوستمون علاقه ش رو نسبت به سانسا استارک از دست بده؟
از اون آخرين برا ديگه باهاش حرف نزده
تا اونجايي که من اطلاع دارم
ولي فکر نميکنم علاقه ش رو از دست داده باشه
چي باعث شده اينو بگي؟
ليست موجودي وسايل کشتيشون - !آه -
تو ميتوني بخوني
براي زني با شغل !تو خيلي بعيده
شغل سابقم - البته -
چيز واضحي اينجا هست که متوجه ش نميشم؟
دو تختخواب پَر
او دو تا تختخواب پَر به اطاقش تو کشتي برده
کي اينقدر براي انگشت کوچيکه مهمه
که شايستگي داشتن يه تختخواب پر در کنار انگشت کوچيکه رو داشته باشه؟
ممکنه يکي از دختراش رو برده باشه؟
اون علاقه اي به اونا نداره سرورم
از کجا ميدوني؟
بخاطر اينکه من يکي از دختراشم
قطعاً عجايب در عجيب ترين جاهاي ممکن اتفاق ميفتن
رنيرا تارگرين" توسط برادر خودش" ...به قتل رسيد
يا بهتر بگم، اژدهاي خودش
در حالي که پسرش داشت نگاهش ميکرد، اونو خورد
چيزي که ازش باقي مونده بود توي دخمه هاي اون زير مدفون شده
طبق سنت، مراسم در ،تالار مقدس اصلي برگزار ميشه
که به راحتي 700 نفر رو در خودش جاي ميده
بنظر مياد جاي کافي براي بقيه
در اطراف اين تالار باشه
بيشتر از 700 نفر نيستن که حضورشون اهميت داشته باشه
نه، بقيه ي قراره اونجا باشن که تحسين آميز
به اون 700 نفر نگاه کنن و بهشون يادآوري کنن
که چقدر برتر هستن که تونستن روي اون جايگاه ها بنشينن
،اونجا توي اون کوزه
خاکسترهاي "آريِن تارگرين" ـه
بهش ميگفت "آريِن شعله ور"
فکر ميکرد که نوشيدن مايع قابل اشتعال اونو تبديل به اژدها ميکنه
اشتباه ميکرد
،و البته ،شاه ديوانه هم بود
که توسط داييِ من کشته
دوست داري ببيني آخرين تارگرين ها کجا دفن شده ن؟
مطمئني که اين چيزهايي که تعريف ميکني براي بانو مارجري ترسناک نيست؟
اوه، نه، چيزي نيست، بانوي من
واقعاً دوست دارم مقبره هاشون رو ببينم
درست عين اينه که در ميان تاريخ قدم ميزنم
مقبره اون بالاست - اين خيلي هيجان انگيزه -
شما اينجا ازدواج کردين، سرورم؟
بله - حتماً انگار ديروز بوده که ازدواج کردين -
بنظر مياد يه عمر پيش بوده
،شوهرتون ايشون هم اينجا دفن شده ن؟
نه، شوهرم ميخواست که بقاياي اون، به "استورم اند" برده بشه
چه مصيبتي مصيبت قابل پيش بيني اي بود -
شکار و شراب با هم جور در نميان
موافقم
پسر منم يه شکارچيه شکار باعث ميشه فراموش کنه
که حتي در دوکيلومتري يه جنگ واقعي هم نبوده
اينطور که به ياد دارم ايشون براي محاصره ي استورم اند
بيشتر از نيمي از سال تلاش ميکردن
تنها چيزي که تونست محاصره ش کنه
ميز غذاي توي چادر فرماندهي بود
بهش گفتم که درگير شورش رابرت نشه
اون اصلاً در حدي نبود که بخواد مقابل يه جنگجوي واقعي بجنگه
ما مادرها هرکار بتونيم ميکنيم
که بچه هامون رو از قبر دور نگه داريم
ولي بنظر مياد مشتاقن بهش برسن
،بهشون چيزهاي خوب رو ياد ميديم
ولي از اين گوش ميگيرن و از اون گوش در ميکنن
و باز با اينحال دنيا متعلق به اونهاست
بنظر من که خيلي مسخره ست
حتماً خدايان اينطور صلاح ديدن
پدر من نميخواست اونا اينجا باشن
ميخواست جسدهاشون رو بسوزونه
،و اونا رو بريزه تو درياي آب سياه
ولي سپتون اعظم قانعش کرد که اينکار رو نکنه
خوشحالم که اينکار رو نکرد
متأسفم سرورم
،ميدونم اونها در آخر کار وحشتناکي کردن
ولي اجداد اونها اينو ساخته بودن
بعضي وقت ها سختي
بهاييه که براي بدست آوردن بزرگي پرداخت ميکنيم
موافقم
ميتونيم بريم ببينيمشون؟
،اگه شما عشقتون رو بهشون نشون بدين
هزار برابرش رو بهتون برميگردونن
من باهاشون صحبت کردم
ميدونم چه حسي نسبت به شما دارن
شما خط دفاعي سرزمين پادشاهي رو هدايت کردين
اونها شما رو ستايش ميکنن
درب ها رو باز کنين
جافري
صبر کن
!بانو مارجري - !بانو مارجري -
!خدا شما رو برکت بده، بانو مارجري
!بانو مارجري - !بانو مارجري -
!مارجري - !زنده باد بانو مارجري -
!پادشاه جافري
!پادشاه جافري !پادشاه جافري
!پادشاه جافري
!خداوند پادشاه جافري را حفظ کند
تا "ديپ وود مات" چقدر ديگه مونده؟
راه زيادي نمونده سرورم
خواهرتون اونجا منتظر شماست
اون تو رو فرستاد منو نجات بدي؟ - بله -
من بهشون خدمت کردم، همونايي که شما رو شکنجه ميدادن
من کاري که بهم گفتن رو انجام دادم و منتظر شدم تا زمان مناسبش برسه
چرا زندگيت رو بخاطر من به خطر انداختي؟
من در "صخره ي نمکي" بزرگ شدم سرورم
وقتي شما رو بردن، من فقط يه پسربچه بودم
پدرم من و برادرهام رو به لبه ي پرتگاه بُرد
تا بتونيم کشتي اي که شما رو ميبرد، ببينيم
اون نگاهي که تو صروت پدرم بود رو يادمه، وقتي که بهمون گفت
اون آخرين پسر زنده ي" "بيليون گريجوي ـه
و اينها کلماتي بودن که من بارها و بارها ميشنيدم
وقتي که ديدم اونا داشتن باهاتون چيکار ميکردن
،اون افراد
ميگفتن پدرم ميدونست که اونا با من دارن چيکار ميکنن
ميدونست؟
،من...من نميدونم سرورم
اونا....اونا هيچوقت به من چيز زيادي نگفتن
افراد خواهر من به اون وفادارن
لازم نيست ازشون مخفي بشيم
تمام اونها افراد خواهرتون نيستن
بعضي هاشون به پدرتون وفادارن
چيه؟
فقط داشتم فکر ميکردم من چقدر حسود بودم
وقتي که پدرم به يارا گفت که اينجا رو بگيره
به شما گفت چيکار کنين؟
به دهکده هاي ماهيگيري حمله کنم
اون به من اعتماد نداشت
فکر ميکرد من يه استارک ام
هيچوقت نميتونستم يه استارک باشم
راب استارک هميشه اينو بهم يادآوري ميکرد
باهاتون مثل زيردستاش برخورد ميکرد؟ - لازم نبود همچين کاري بکنه -
تنها کاري که بايد ميکرد اين بود که خودش باشه
همون کسي باشه که براش زاده شده بود
زندگيش خيلي بهتر از لباساش براش مناسب بود
چطور همچين کسي ميتونست برادر من باشه؟
اون پادشاه شماليه
...و من
پدرم بهم يه حق انتخاب داد
و منم انتخاب کردم
هيچوقت نميتونستم يه استارک باشم
،ولي زاده ي آهن
من بدنيا اومدم که زاده ي آهن باشم
من براي وينترفل بهاي آهن رو دادم
من اون پسرها رو کشتم
پسراي استارک؟
پيداشون نکردم
فقط دوتا پسر يتيم بودن که با يه کشاورز زندگي ميکردن
به "دگمر" اجازه دادن گلوشون رو پاره کنه
...و گذاشتم که جسدهاشون رو بسوزونه
...که بتونم وينترفل رو نگه دارم
و باعق افتخار پدرم بشم
شايد هنوزم خيلي دير نيست
چرا هست
پدر واقعيِ من، سرش رو در سزمين پادشاهي از دست داد
...من انتخابم رو کردم
و اشتباه انتخاب کردم
و حالا هم همه چيو نابود کردم
همه چيو نه، سرورم
اون اينجاست
يارا - ساکت -
صبر کن
برش گردوندم اون بقيه رو کُشت
چي؟ نه، من نکشتم
!شما نميتونين اينکارو بکنين
!نه، خواهش ميکنم، صبر کنين
!نه
برش گردونين به جايي که بهش تعلق داره
يه چيزي بخور
چيکار ميکني؟
دارم ميميرم
تو نميتوني بميري
تو بايد زنده بموني
و انتقام بگيري
انتقام گرفتن واسم مهم نيست
تو ترسويي
يه بدبخت ضعيف که داري تسليم ميشي
...بد
بدبخت؟
تو يه دستت رو از دست دادي
دستي که باهاش شمشير ميزدم اون دست همه چيزم بود
...تو طعمِ
طعمِ دنياي واقعي
که توش چيزاي مهم از آدما گرفته ميشه رو چشيدي
و حالا ميشيني ناله و زاري ميکني و ميخواس تسليم شي
عين زنا ميموني
مي دونم که بخاطر من چي کار کردي
تو بهشون گفتي که تارت پر از ياقوت کبوده
به اونجا جزيره ياقوت کبود ميگن
به خاطر رنگ آبي اي که درياي اونجا داره
تو اينو مي دونستي
چرا بهم کمک کردي؟
مي خواستي با من صحبت کني؟
بله، درباره جيمي
درباره چي اون؟
مي خواستم مطمئن بشم که
هر کاري از دستمون برمياد براي برگردوندن اون انجام ميديم
وقتي کتلين استارک، تيريون رو اسير کرد
من چه واکنشي نشون دادم؟
جنگ رو شروع کردين - و اگه به خاطر اون کوتوله ي شهوت پرست -
،جنگ رو شروع کردم
به نظرت براي بزرگترين پسر و جانشين خودم چي کار مي کنم؟
هر کاري که بتونيد
هر کاري که بتونم
هنوز که اينجايي - بله -
چرا؟
تابحال شده به اين فکر کنيد که
کسي که ممکنه لايق اعتماد و اطمينان شماست
من باشم نه پسرهاتون؟
نه جيمي و نه تيريون بلکه من
ساليان سال نطق کردن براي خانواده
...و ميراث
همون نطق هميشگي
...فقط با تغييرات کوچيک و کسل کننده
تابحال شده به اين فکر کنيد که دخترتون
ممکنه تنها کسي باشه که به نطق هاي شما گوش ميده؟ باهاشون زندگي مي کنه؟
اينکه ممکنه دخترتون بيشترين حق رو براي سهيم شدن در ميراث شما داره؟
ميراثي که خيلي بيشتر از فرزندان واقعي خودتون عاشقش هستيد
!خيلي خب. سهيم شو
تايرل ها مشکل سازن
تايرل ها توي شکست دادن استنيس باراتيون به ما کمک کردن
تايرل ها جون تو و فرزندانت رو نجات دادن
جافري توي چنگال مارجري گرفتار شده
بلده که چطوري اون رو اداره کنه
خوبه
اي کاش تو هم بلد بودي اون رو اداره کني
بي اعتمادي من به تو به اين خاطر نيست که تو يه زني
بهت اعتماد ندارم چون به اون اندازه اي که فکر مي کني باهوش نيستي
به اون پسر اجازه دادي که به تو
و بقيه ي مردم اين شهر بي احترامي کنه
...شايد
بهتر باشه سعي کنين جلوي کارهايي رو که دوست داره انجام بده بگيريد
اين کار رو مي کنم
خوشتون مياد، مادربزرگ؟
يه گل رز طلايي ديگه چقدر اصيل
من توي بشقاب هايي غذا مي خورم که نقش گل رز دارن
روي ملحفه هايي مي خوابم که گل رز روشون گلدوزي شده
روي لگن ادرارم يه گل رز طلايي نقاشي شده
براي اينکه مثلاً باعث بشه بوي بهتري بده
گل هاي رز خسته کننده هستن، عزيزم
"قوي رشد کردن"
خسته کننده ترين کلمات هر خانداني
"!زمستان در راه است"
اين در ذهن آدم باقي ميمونه
".ما از هم جدا نميشيم" .قوي. قوي
اينا خاندان هايي هستن که حواس آدم بهشون هست
،دايرولف ها و کراکن ها هيولاهاي درنده
...ولي يه گل رز که قوي رشد مي کنه
اين ترس به دل آدم ميندازه
نگاه کنيد، عزيزانم
عنکبوتي در باغ
بريد از اينجا
قوي رشد کنيد
بانوي من
مي خواستم شخصاً ورود شما رو به سرزمين پادشاهي خوشامد بگم
شهر با حضور شما درخشان تر شده
شهر از حضور من درخشان تر شده؟
هميشه از اين جملات استفاده مي کني، لرد واريس؟
اومدي که من رو اغوا کني؟
يه مقدار واضحه
نه، خواهش مي کنم
من رو اغوا کن خيلي وقته کسي من رو اغوا نکرده
هرچند ترجيح ميدم که فکر کنم تمام اين حرف ها بي ارزش ـه
چه اتفاقي مي افته وقتي يه فرد سالخورده دچار تپش قلب ميشه؟
سؤالي براي فيلسوف ها
ولي تو اين همه راه رو با ناز و ادا براي چيزي اومدي
خب؟ - ميشه بشينم؟ -
نه
بيا، شنيدم که مرد خيلي باهوشي هستي
کنجکاوم بدونم که چرا سراغ من اومدي
شما خيلي به سانسا استارک توجه مي کنين
جداً؟
چون يه بار توي اين باغ باهاش حرف زدم
و يکي از جاسوس هاي کوچولوت اومده بهت گفته؟
چرا نبايد بهش توجه کنم؟
اون دختر جذابيه - جداً؟ -
نه، منحصر به فرد نيست
ولي دوران کودکي جذابي داره
متأسفانه همينطوره
خب، ببخشيد که وقت شما رو گرفتم
فکر مي کردم اميدهاي مشترکي براي رفاه اون دختر داريم
بيا، بيا
تو خيلي راحت تسليم ميشي
همراه من قدم بزن
مي دونم که ديوارها گوش دارن
ولي ظاهراً بوته ها هم گوش دارن
من دوستان خودم را با دقت انتخاب مي کنم
و دشمنانم رو با دقت خيلي بيشتر
سانسا استارک جزو کدوم دسته ست؟
هيچکدوم. اون بي گناهه
من پدرش رو تحسين مي کردم - بله -
خيلي ها ند استارک رو تحسين مي کردن
ولي وقتي جلاد مي خواست سرش رو بزنه
چند نفرشون پا پيش گذاشتن؟
من نمي تونستم به لرد استارک کمک کنم
شايد بتونم به دخترش کمک کنم - چطوري؟ -
شما تنها کسي نيستين که به اون علاقمند شدين
اين حرف خيلي غافلگير کننده ست
اون دختري زيبا با يه اسم پرآوازه ست
درسته. اون همسري دوست داشتني براي خواستگاري مناسب ميشه
همش احساس مي کنم که مي خواي بري سر اصل مطلب
انگشت کوچيکه مدتي زيادي در پايتخت نمي مونه
يکي از رازداران من بهم گفته که
وقتي اون بره، سانسا استارک هم همراهش ميره
چرا به خاطر اين موضوع اومدي سراغ من؟
،انگشت کوچيکه بدون هيچ زمين ثروت يا ارتشي به دنيا اومده
دو مورد اول رو بدست آورده
چقدر طول ميکشه تا ارتش بدست بياره؟
شايد بهم بخندين
ولي من بهتر از هر کسي اونو مي شناسم
و اين موضوع حقيقت داره
انگشت کوچيکه يکي از خطرناک ترين مردان توي وستروس ـه
اگه راب استارک سقوط کنه
سانسا استارک کليد دستيابي به شماله
،و اگه انگشت کوچيکه باهاش ازدواج کنه اون کليد رو توي جيب خودش خواهد داشت
که خيلي شرم آوره
چرا بايد مردي با چنين شهرت کمي
همچين عروس دوست داشتني اي رو بدزده؟
حتماً خيلي ازش متنفري
داري سخت تلاش مي کني تا من رو قانع کني
در واقع ترجيح ميدم ازش لذت ببرم
ولي اون اين کشور رو به آتيش ميکشه
اگه بتونه پادشاه خاکسترها بشه
تو مرد باهوشي هستي، لرد واريس
خيلي لطف داريد
به نظرم يه راه حل امکان پذير براي اين مورد دارم
راه حلي که نيازي نيست به خاطرش باهوش باشي
کاملاً واضحه، مگه نه؟
نمي خواستم مزاحمت بشم
نشدي
لطفاً ما رو تنها بذاريد
اگه اشکالي نداره داخل قلعه منتظر بمونيد
يا اگه لطف کنيد اسم هاتون رو به من بگيد
از پادشاه مي خوام که خودش شخصاً باهاتون صحبت کنه
براي چي دعا مي کردي؟
نمي تونم بگم - چرا؟ -
من بهت ميگم که امروز صبح براي چي دعا کردم
،بذار ببينم، براي سلامتي و خوشبختي خانواده ام
،براي تموم شدن اين جنگ براي کوتاه بودن زمستان
متأسفانه خسته کننده و سنتي بود
تو چي؟ - شرمنده، نمي تونم بگم -
دختر عموي من آلانا
زيباترين دختري بود که تابحال ديدم
وقتي 12 سالم بود، خيلي زشت بودم
و آلانا به نظرم يه الهه مي اومد که براي عذاب دادن من فرستاده شده
اون من رو خوک چهره صدا مي کرد
خوک چهره؟ اين خيلي مسخره ست
فکر کنم اين اسم يه ربطي به دماغم داشت
هر وقت از کنارم رد مي شد مثل خوک خر خر مي کرد
واسه همين دعا کردم که بيماري پوستي وحشتناکي بگيره
يه هفته بعدش طاعون شوربا گرفت
طاعون شوربا؟ - همچين بيماري توي شمال ندارين؟ -
پوستت شروع مي کنه به جوش زدن
و سرانجام صورتت دچار افتادگي ميشه و با رنج و عذاب بسيار مي ميري
ولي اين خيلي وحشتناکه
...تو
!حرفت رو باور کرده بودم
طاعون شوربا من چقدر احمقم
همچين حرفي نزن نه، احمق نيستي
پس چه اتفاقي براي آلانا افتاد؟
اون به عنوان زيباترين زن بزرگ شد
و با يه لرد خوش قيافه ازدواج کرد و الان صاحب بچه هاي دوست داشتني اي شدن
و توي يه قلعه در کنار دريا زندگي مي کنن
واقعاً آدم رو نااميد مي کنه
من مطمئنم که اون الان به تو حسوديش ميشه
تو اينجا توي پايتخت ازدواج مي کني و
اون بايد بياد و تماشا کنه و وانمود کنه از ملکه شدن تو خوشحاله
،دلم مي خواد با هم دوست باشيم دوستان خوب
اين واقعاً باعث خوشحالي منه
بايد هايگاردن رو ببيني
عاشق اونجا ميشي من مطمئنم
شب برداشت محصول مراسم رقص بالماسکه بي نظيري راه مي اندازيم
بايد لباس ها رو ببيني
مردم ماه ها روشون کار مي کنن
من...فکر نمي کنم که ملکه
اجازه بدن از سرزمين پادشاهي خارج بشم
منظورت ملکه ي نايب السلطنه ست
وقتي با جافري ازدواج کنم من ملکه ميشم
...و اگه قرار باشه با لوراس ازدواج کني
خونه ات مي تونه توي هايگاردن باشه، مگه نه؟
،مي تونيم با همديگه خواهر باشيم من و تو
همچين چيزي رو دوست داري؟
اسمش "بانن" بود
مرد خوبي بود
تيراندازي ماهر
...اون پيش ما اومده بود از
اون از کجا اومده بود؟
جنوب بندر سفيد
اون از بندر سفيد اومده بود پيش ما
هيچوقت در انجام وظايفش شکست نخورده بود
با تمام توان پاي قول و قرارش ايستاد
،تا دوردست ها تاخت سرسختانه جنگيد
ما ديگه هرگز مانند او نخواهيم ديد
و اکنون نگهباني او به پايان رسيده
و اکنون نگهباني او به پايان رسيده
فکر نمي کردم يه پاي شکسته باعث کشته شدن يه مرد بشه
اين پاش نبود که اون رو به کشتن داد
اون کرستر حرومزاده انقدر بهش گرسنگي داد تا مُرد
کرستر بايد به دخترهاش غذا بده
تو طرف اوني؟
نميشه که همينجوري سر و کله مون پيدا بشه و تمام غذاهاي اون رو بدزديم
ما برادران نگهباني شب هستيم، دزد که نيستيم
،روزي که از اينجا بريم
کرستر يکي از بشکه هاي شراب ما رو باز مي کنه
و ضيافتي از گوشت خوک و سيب زميني راه ميندازه
و به ريش ما مي خنده که
تو برف داريم گرسنگي مي کشيم
اون فقط يه حيوون وحشيه
هيچوقت فکر نمي کردم بانن انقدر بوي خوبي بده
تو يه پسر داري، مگه نه مورمونت؟
من 99 تا پسر داشتم
تابحال مردي رو با 99 تا پسر ديدي؟
دخترهام که انقدر زيادن حسابشون از دستم در رفته
واست خوشحالم - جداً؟ -
من وقتي خوشحال ميشم که تو و افرادت از اينجا برين
به محض اينکه زخم و جراحتمون به اندازه کافي التيام پيدا کنه ميريم
اونا به اندازه کافي التيام پيدا کردن
،اونايي که دارن مي ميرن
چرا گلوشون رو نمي بري و کارشون رو يه سره نمي کني؟
،يا اگه تحملش رو نداري ...بذار همينجا بمونن
من خودم ترتيبشون رو ميدم
گلوي کي رو مي خواي ببري، پيرمرد؟
بيرون منتظر بمونيد
بيرون هوا سرده و چيزي براي خوردن نيست
همسران من به شما نون دادن
خاک اره توي نون ها وجود داره
اگه خوشت نمياد
مي توني بري بيرون و برف بخوري
ترجيح ميدم از چيزي که مخفي کردي بخورم
گفتم بيرون منتظر بمونيد
،اون اونجا نشسته و داره از شراب ما مي خوره
،شکمش رو پر مي کنه در حالي که ما داريم مي ميريم
من به اندازه کافي به شما کلاغ ها غذا دادم
!بايد به زنان خودم غذا بدم
پس اعتراف مي کني که يه گنجه مخفي براي خوراکي هات داري؟
در غير اين صورت چطوري تو زمستون دوام آوردي؟
!کافيه !بريد بيرون
من يه مرد با خدام
!تو يه حرومزاده خسيسي
حرومزاده؟
برو بيرون، دزد کوچولو
!و تو !و تو
بريد تو سرما با شکم خالي بخوابيد
هر کي يه بار ديگه بهم بگه حرومزاده
خودم دستش رو قطع مي کنم
تو يه حرومزاده اي
يه حرومزاده وحشي که دخترهاش رو مي کنه
خدايان به خاطر اين کار ما رو نفرين مي کنن
...بر اساس قوانين - هيچ قانوني پشت ديوار وجود نداره -
حالا به ما نشون بده که اون کجا غذاهاش رو مخفي مي کنه
وگرنه تو هم به سرنوشت اون دچار ميشي
ولش کن
سرت رو به خاطر اين کار مي زنم
بجنب. بجنب - چه اتفاقي داره مي افته؟ -
من بيرون نميام - !نه، ما بايد بريم. همين الان -
دنبالم بيا. من بهترين راه رو بلدم
بدو
سريع فرار کن، خوکچه
!خوب بخوابي
يکي از همين شب ها خودم گلوت رو پاره مي کنم
هنوز نمي تونم اين کلاه رو بردارم؟
،معذرت مي خوام بانوي کوچک
ولي براي خودتون بهتره که نبينيد کجا داريم ميريم
!ايست
اين چيه؟ - عرق نيشکر سياه -
پيدا کردن شهد موقع جنگ کار آسوني نيست
من يه ذره ميخوام
بريم خونه
اينجا کجاست؟
جايي که نه گرگ ها براي شکار ميان و نه شيرها
شما مثل يه مشت خوک چران هستين
بعضي از ما خوک چران بوديم
بعضي هاي ديگه هم دباغ و خانه ساز
اين مال قبل بود
شما هنوز هم خوک چران
و دباغ و خانه ساز هستين
فکر کردين يه نيزه کج گرفتين دستتون ديگه شدين سرباز؟
نه
جنگيدن تو يه نبرد ما رو سرباز مي کنه
بريک دون داريون"؟"
قبلاً روزهاي بهتري رو توي زندگيت ديدي
روزهايي که ديگه نميبينمشون
استارک هاي فراري
باراتيون هاي فراري
شما تو نبرد نمي جنگين
دارين ازش فرار مي کنين
آخرين چيزي که شنيدم اين بود که سگ محافظ پادشاه جافري شده بودي
ولي اينجا هزار مايل تا خونه فاصله داري
کدوم يکي از ما داره فرار ميکنه؟
اين طناب ها رو باز کن تا بفهميم
چي کار داري مي کني؟ يه دسته رعيت رو رهبري مي کني؟
ند استارک بهم دستور داده بود که برادرت رو
به نام پادشاه رابرت اعدام کنم
ند استارک مُرده
پادشاه رابرت هم مُرده
برادر من زنده ست
تو داري براي اشباح مي جنگي
...ما دقيقاً همين هستيم
اشباحي که توي تاريکي منتظرت هستن
تو نمي توني ما رو ببيني
ولي ما تو رو مي بينيم
...مهم نيست رداي چه کسي رو به تن داري
...لنيستر، استارک، باراتيون
،به خاطر ضعفي که داري شکار ميشي
پيمان برادريِ بي نشان تو رو شکار مي کنه
تو خدا رو پيدا کردي؟ درسته؟
آره. من دوباره متولد شدم
در نور تنها خداي حقيقي
همه ي ما همينطور هستيم
هر مردي که چيزهايي که ما ديديم رو ديده همين حالت رو داره
،اگه مي خواي من رو به قتل برسوني با اين کارت خونريزي ادامه پيدا مي کنه
تو به زودي مي ميري، سگ
،ولي اين کار اسمش قتل نيست فقط عدالت ـه
و سرنوشتي که مهربون تر از اون چيزيه که استحقاقش رو داري
اسم خودتون رو گذاشتين شير
توي "مومرز فورد"، به دختران هفت ساله تجاوز شد
و نوزاداني که هنوز شيرخوار بودن
از وسط به دو نيم شدن در حالي که مادرانشون اين صحنه رو مي ديدن
من توي مومرز فورد نبودم
سر بچه هاي مُرده تون رو دم در ديگه اي بريزين
خاندان کلگان روي جسد بچه هاي مُرده بنا شده
من اونا رو ديدم که شاهزاده آئگون و شاهزاده "رينس" رو جلوي تخت آهنين خوابونده بودن
منو بخاطر کار برادرم گرفتين؟
کلگان به دنيا اومدن جرمه؟
به قتل رسوندن جرم ـه - من هرگز به نوزادان تارگرين دست نزدم -
،هرگز اونا رو نديدم ،هرگز بوشون به مشام من نخورده
هرگز داد و فرياد اونا رو نشنيدم
!اگه مي خواين گلوي من رو پاره کنين، اين کار رو بکنين
ولي من رو قاتل خطاب نکنين
و وانمود نکنين که خودتون قاتل نيستين
تو مايکا رو به قتل رسوندي
پسر اون قصاب ـه
دوست من
اون 12 سالش بود سلاحي نداشت
و تو با اسب خودت اون رو زير کردي
جوري اون رو با اسب خودت زير کردي که انگار يه آهوي کوهي بود
آره، اون ازش خون مي رفت
کشتن اين پسر رو انکار نمي کني؟
من محافظ قسم خورده جافري بودم
اون پسر به شاهزاده حمله کرد - !دروغه -
من جافري رو زدم مايکا فقط داشت فرار مي کرد
پس بايد تو رو مي کشتم
من در جايگاهي نيستم که از شاهزاده سؤال بپرسم
تو به اتهام قتل اينجايي
ولي هيچکس اينجا نيست که ،حقيقت اتهام رو بدونه
پس قضاوت درباره تو برعهده ما نيست
الان فقط خداي نور مي تونه همچين کاري بکنه
محاکمه تو با نبرد انجام ميشه
خب، کي مي خواد با من بجنگه؟
بايد ببينيم خداي آتشين تو
واقعاً دوسِت داره، کشيش؟
يا تو، کماندار؟ يه شمشير بگيري دستت چند مَرده حلاجي؟
يا نکنه اين دختر بچه شجاع ترين فرد اينجاست؟
آره
ممکنه باشه
ولي تو با من مبارزه مي کني
ارباب ميگه که اونا آزموده نيستن
ميگه عاقلانه ست اگه بذاري زود خون بريزن
،شهرهاي کوچيک بسياري بين اينجا و اونجا وجود داره
شهرهايي منساب براي غارت و چپاول
،تو بايد اسير بگيري
ارباب ها اسيرهاي ثروتمند رو به قيمت خوبي ميخرن
کي مي دونه؟
ده سال ديگه ممکنه بعضي از اون پسرهايي که فرستادي
تبديل به آويژه بشن
اينجوري همه موفق ميشيم
ديگه تموم شد؟ اونا به من تعلق دارن؟
تمومه
تازيانه دست اونه
تازيانه دست شماست
اون ضعيفه به ارتش خودش رسيد
!آويژه ها
!به طرف جلو
!ايست
به اون هيولا بگو که هيولاش نمياد پايين
اژدها يه برده نيست
تو به زبان والرياني صحبت مي کني؟
من دنريس زاده ي طوفان از خاندان تارگرين هستم
از خون والري هاي قديمي
زبان مادري من والرياني ـه
!آويژه ها
اربابان رو بکشيد
،سربازان رو بکشيد هر کسي که تازيانه داره بکشيد
ولي به هيچ بچه اي صدمه نزنيد
!زنجير از پاي هر برده اي که مي بينيد باز کنيد
!من ارباب شما هستم
!دختره رو بکشين! دختره رو بکشين
دختره رو بکشين
درکاريس
!آويژه ها
شما در تمام عمرتون برده بودين امروز شما آزاديد
،هر کسي که ميخواد بره، بره و هيچکس بهش صدمه اي نميزنه
من بهتون قول ميدم
آيا براي من بعنوان مردان آزاد خواهيد جنگيد؟
(King-AmirK) ترجمه و زيرنويس : مهرزاد و اميرمهدي :.:.:www.9movie.ir:.:.:
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.