Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مهرزاد و ميلاد تقديم ميکنند 9movie.ir و vmilad.com
قــــســمت دوم از فــصــل سوم
زياد فکر نکن، برن
بازويي که کمان رو ميگيره شُل کن
و کدوم يکي از شماها تو سن ده سالگي تيرانداز ماهري بودين؟
پدر؟
تو نميتوني اونو بکشي، ميدوني
چرا نميتونم؟
بخاطر اينکه اون زاغ خودِ تويي
هودور
چيزي نيست، هودور
هودور
دوباره داخل جسم اون گرگ رفته بودين، لرد کوچک؟
نه، خواب همون زاغ سه چشم بود
اون برگشته
،سعي کردم بکشمش ولي نتونستم
يه پسري هم بود - نميخوام درباره ش چيزي بشنوم -
ولي تو پرسيدي - ما نگراني هاي زيادي داريم -
لزومي نداره جادوي سياه رو هم بهشون اضافه کنيم
من درباره ي رؤياهاي جادوي سياه چيزي نپرسيدم
ميدونم نپرسيدي، لرد کوچک
ما بايد حرکت کنيم
نميدونيم کي ممکنه دنبالمون باشه
هيچکس حتي نميدونه ما زنده ايم
و کي اينو بهت گفته؟
اون زاغ سه چشم اينو بهت ميگه؟
نه - پس زاغ خوبيه -
من نميدونم آدماي ديگه چي ميدونن و چي نميدونن
فقط ميدونم که تا ديوار راه خيلي طولاني ايه
مادرم هميشه به من ميگفت
شما وستروسي ها آدماي ترسناکي هستين
،ترسناک و ريش دار
بوي تعفن آدم وحشي ها رو ميدين
که اونطرف درياي باريک به صف شدين
و از تخت هاي ما دزدي ميکنين
فکر ميکردي با يکيشون ازدواج کني؟
هيچوقت فکر نميکردم که با هيچکس ازدواج کنم
هيچوقت؟
نه تا موقعي که با پادشاه ترسناک و
ريش دار، که بوي تعفن وحشي ها رو ميداد آشنا شدم
منو ببخشيد، سرورم
بانوي من - "لرد "بولتِن -
بذار حدس بزنم که کدومش خبر خوبه
خبر از ريوران
و وينترفل
سالها بود نديده بودمش
حتي نميدونم چند سال ميشد
ما با همديگه به مراسم تدفين خواهيم رفت
لرد بولتن اينجا مستقر ميشن
تا موقعي که ما برگرديم
وقتي پدرم رو در قبر ميذارم که آرام بگيره، بازهم بايد در زنجير باشم؟
چيز ديگه اي هم هست؟
موقعي که حرومزاده ي بولتن به وينترفل رسيد
زاده ي آهن از اونجا رفته بود
اونها همه رو قتل عام کردن و قلعه رو به آتش کشيدن
و برن و ريکان هم پيدا نشدن
حتماً فرار کردن
يا اينکه تئون اونها رو بعنوان گروگان، برده به جزاير آهنين
هيچ تقاضايي به دستت رسيده؟
نه
اصلاً از تئون خبر داري؟
من کجام؟
تو کي هستي؟
چي ميخواي؟
ميخوام اين کار رو انجام بدم
ميدوني چقدر طول ميکشه
که بخوايم پياده از زمين ها و جنگل ها عبور کنيم تا به سرزمين پادشاهي برسيم؟
بله
خب، چطوري بايد زمان رو بگذرونيم؟
با گذاشتن يک قدم در مقابل قدم ديگر
راه خسته کننده اي ميشه
من اينجا هستم تا تو رو به سرزمين پادشاهي ببرم
و بجاش دختران بانو استارک رو برگردونم
خسته کننده بودن ايرادي نداره
ميدوني، مهم نيست تو چقدر ،خدمتکار وفاداري هستي
هيچکس از يه همراه بي مزه و ساکت لذت نميبره
باور کن
مردم از وقتي من به دنيا اومدم به من خدمت کردن
تو فکر ميکني بانو استارک خيلي دوست داره يه نرّه غول
بقيه ي عمرش، همه جا دنبالش باشه؟
يه هفته با تو بره مسافرت بعدش بهت دستور ميده که شمشيرت رو بندازي بري
اگه بانو استارک از هر جهت ،از خدمت کردن من راضي نباشه
مطمئنم که بهم ميگه
اون زن صادقيه
همه ي خوبي ها تو وجودش هست
تو چطور به خدمت بانو استارک در اومدي؟
لااقل چيزي هست که بتونيم درباره ش حرف بزنيم
به تو ربطي نداره، شاه کُش
بايد حتماً اين اواخر بوده باشه
توي وينترفل همراهش نبودي
از کجا ميدوني؟
بخاطر اينکه به وينترفل رفته بودم
وگرنه متوجه ميشدم وقتي از در رد ميشي اون کله ي محکمت ميخوره به بالاي در
راه بيفت
تو به استنيس متعهد شده بودي؟ - خدايان، نه -
رنلي
واقعاً؟
اون اصلاً مناسب نبود که بخواد به چيزي مهمتر از
يه وعده ي غذايي با دوازده نوع غذا، فرمانروايي کنه
دهنتو ببند - واسه چي؟ -
من از وقتي يه پسربچه بود توي بارگاه باهاش زندگي کردم، اينو يادت نره
اون بچه به سختي ميتونست در بره
با اون رداهاي ابريشميِ گلدوزي شده ش تو راهرو ها ميدوييد
اونو خيلي بهتر از تو ميشناختم
من اونو به خوبيِ هر کسي ميشناختم
،بعنوان يکي از محافظينش اون درباره ي همه چي بهم اعتماد داشت
اون پادشاه فوق العاده اي ميشد
بنظر مياد يه جورايي بهش علاقه داشتي
من بهش علاقه نداشتم
اوه، خدايان، پس داشتي
بهش گفته بودي؟
نه، معلومه نگفته بودي
متأسفانه از اونايي نبودي که رنلي خوشش بياد
اون از دختراي کوچولو موچولوي مو فرفري، مثل لوراس تايرل، خوشش ميومد
تو زيادي براش مرد بودي
من علاقه اي به شنيدن شايعات اشتباه ندارم
مگه اينکه درباره ي من باشن
ولي اين چيزا درباره ي رنلي درسته
تمايلات اون بدترين نوع رازهايي بود که بايد در بارگاه حفظ ميشد
خيلي شرم آوره که تخت آهنين از کير ساخته نشده
ديگه هيچوقت نميتونستن از اون رو بلندش کنن - !دهنتو ببند -
من سرزنشش نميکنم
تو رو هم سرزنش نميکنم
نميتونيم کسي که دوسش داريمو انتخاب کنيم
کجا ميريد؟ - جنوب -
تو چي؟ - ريوران -
از جاده ي شاهي که دور هستين، مگه نه؟
واسشون مهم نيست کجا ميريد
نميتونين پيروز بشيد - نه، واقعاً نميشه -
پس بنظر مياد مراقب خودتون هستين
،نميخوام توهين کنم ...بانوي من، ولي
من بودم با شما در نميفتادم
هفت خدايان ازتون محافظت کنن - همينطور از ششما -
اون ميدونه من کي ام
نميدونه - شايد حق با تو باشه -
ولي اگه اينطور نباشه چي؟ اگه به کسي بگه چي؟
ما اينکار رو نميکنيم
اون يه آدم بيگناهه
بيگناه تر از دختراي بانو استارک؟
اينجا رو تنگ تر کن
بهتر شد
اين قوي تر نشونت ميده
گلدار نه
گفتم گلدار نباشه
تمام اينا بَدَن بقيه رو بيار
بله سرورم
پارچه گلدار لعنتي
اونم واسه پادشاه
بنظر شبيه گل رز تايرل هاست
بده ش به مارجري براي لباس عروسيش استفاده کنه
پارچه بايد بيشتر از مقدار کافي داشته باشه
بهم بگو نظرت درباره ش چيه
کي؟
مارجري
همسر ايده آليه
،وقتي تايرل ها کنار ما باشن
شمالي ها رو نابود ميکنيم
،لردهاشون رو دار ميزنيم ،قلعه هاشون رو ميسوزونيم
،روي زمين هاي زراعيشون نمک ميپاشيم
و تا يه قرن ديگه هم هيچکس به شورش فکر نميکنه
،همسر خوبيه ولي نظرت درباره ي خودش چيه؟
اون زيبا و باهوشه
بله، درسته
اينکه نگرانه مردم عادي در رفاه به سر ببرن، خيلي عاليه
واسه من نيست
من فقط ميخواستم از سر راهت برم ...کنار که خودت رو به خطر بندازي
اين بحث داره به خسته کننده ترين بحثي که تو عمرم داشتم، تبديل ميشه
عشق ابلهانه ي مارجري تايرل به يه بچه بد ذاتِ پليد دليل داره
اينکه مثل فاحشه ها لباس ميپوشه دليل داره
اينکه با يه خائن و يه آدم فاسد شناخته شده مثل رنلي باراتيون ازدواج کرد، دليل داشت
اون با رنلي باراتيون ازدواج کرد چون بهش گفته بودن اينکار رو بکنه
...اين کاريه که زنهاي باهوش انجام ميدن
کاري که بهشون ميگن رو ميکنن
...تو بايد از خودت بپرسي - من لازم نيست هيچ کاري بکنم -
اين بهتره
خيلي بهتره
هنوزم باورم نميشه
نميخواست اون هيچي نميخواست
اون فقط بخاطر اين نگران منه چون عاشق مادرم بوده
مردها فقط يه چيز از يه دختر زيبا ميخوان
انگشت کوچيکه عاشق من نيست
عشق چيزي نيست که اون ميخواد
اون خيلي پيره
اونا هيچوقت اينطوري بهش نگاه نميکنن
اون ازت نخواست که کاري براش انجام بدي؟
جاسوسي کسي رو بکني يا...؟
نه
اگه ازت چيزي خواست
يا کاري کرد
،يا بهت دست زد ازت ميخوام بهم بگي
واسه چي؟ اگه بگم چيکار ميکني؟
جلوشو ميگيرم
سر لوراس تايرل هستم، بانوي من
بفرستش داخل
بانو سانسا
سر لوراس
خواهرم ماجري شما رو دعوت کردن که همراه اون و مادربزرگ ما
بانو "اُلِنا" در باغ به هوا خوري بريد
اجازه دارم شما رو تا اونجا همراهي کنم؟
من عقيده دارم شما روز به روز زيباتر ميشيد، بانو سانسا
شما خيلي لطف داريد، سر لوراس
شما احتمالاً اولين باري که همديگه رو ديديم رو يادوتون نمياد
،در اون مبارزه ي دست پادشاه شما مهربانيتون رو بهم نشون دادين
يک گل رُز، يک رُز قرمز
البته که يادمه
اون بيشتر به تو مياد
تو برش دار - ممنونم -
خيلي لطف کردي
من مرخص ميشم
بانو سانسا
ممنونم سر لوراس
بيا
بانو سانسا، باعث افتخار منه
...که مادربزرگم رو بهتون معرفي کنم
بانو "اُلنا" از خاندان تايرل
دستم رو ببوس، دخترم
خيلي لطف کردي که به ديدن من و همينطور مرغ هاي خونگي احمقم اومدي
ما بخاطر فقدان شما خيلي متأسفيم
و من هم وقتي خبر مرگ لرد رنلي رو شنيدم بسيار متأسف شدم، بانو مارجري
ايشون بسيار شجاع بودن - شجاع، بله -
و جذاب و بسيار پاک
اون ميدونست چطور لباس بپوشه و لبخند بزنه
و يه جورايي همين چيزا بود که باعث شد خيال کنه ميتونه پادشاه بشه
رنلي شجاع و نجيب بود، مادربزرگ
پدر اونو دوست داشت لوراس هم همينطور
لوراس جوونه و توي انداختن شواليه ها از روي اسباشون با يه نيزه خيلي ماهره
ولي اين باعث نميشه آدم باهوشي هم باشه
...درباره ي پدر احمقت هم
مادربزرگ! مارجري درباره ي ما چي فکر ميکنه؟
اون فکر ميکنه درباره ي خودمون داريم مزاح ميکنيم
به هر حال، يکي از ماست
اين خيانت بود من بهشون هشدار داده بودم
رابرت دو تا پسر و رنلي يه برادر بزرگتر داره
اون چطور ميتونه ادعاي اون صندلي آهنين زشت رو بکنه؟
اگه نظر منو بخواي، ما بايد از تمام اين داستان ها دور ميمونديم
،ولي شيري که از گاو دوشيده شده رو
نميشه دوباره به پستان گاو برگردوند
خب، ما اينجاييم که واقعيت امر رو خودمون ببينيم
نظرت چيه سانسا؟
کيک ليمويي بخوريم؟
کيک ليمويي خيلي دوست دارم
به ما هم همين رو گفتن
ميخواي غذا بياري يا ميخواي ما اينجا از گرسنگي بميريم؟
،بيا، سانسا
بيا همراه من باش
من نسبت به بقيه کمتر کسل کننده ام
پسر منو ميشناسي؟
لردِ هايگاردن؟
افتخار آشناييشون رو نداشتم
خيلي هم افتخار بزرگي نيست، باور کن
يه آدم گنده و احمق
پدرش هم مثل اون احمق بود
،همسر من لرد "لوتور" مرحوم
در حالي که با باز شکار ميکرد تونسته بود از يه صخره بره بالا
ميگن داشته به آسمون نگاه ميکرده
و اصلاً به اين توجهي نميکرده که اسبش داره اونو کجا ميبره
،و حالا پسر منم داره همينکار رو ميکنه
فقط اينبار بجاي اسب، سوار يه شيره
...حالا
ازت ميخوام حقيقت رو
،درباره ي اين پسر سلطنتي اين جافري بهم بگي
...من...من
تو، تو
کي بهتر از تو ميدونه؟
ما يه سري داستان هاي آزاردهنده شنيديم
آيا اونها حقيقت دارن؟
آيا اين پسر با تو بدرفتاري کرده؟
آيا اون زبونت رو از حلقت در آورده؟
جافـ... پادشاه جافري
اون... سرورم بسيار عادل
و خوش قيافه و شجاع، مثل يک شير هستن
بله، تمام لنيسترها شير هستن
،و وقتي يه تايرل هم ميگوزه بوي گُل رز ميده
ولي اون چقدر مهربونه؟ چقدر باهوشه؟
قلب رئوف و دست بخشنده اي داره؟
من قراره همسر اون بشم
فقط ميخوام بدونم اين ازدواج چه معني اي داره
برام مقداري پنير بيار
پنير بعد از کيک سِرو ميشه، بانوي من
پنير موقعي سِرو ميشه که من ميخوام
و ميخوام همين الان سِرو بشه
ترسيدي، دختر جون؟
لازم نيست بترسي
ما هر سه مون زن هستيم
حقيقت رو به ما بگو هيچ آزاري بهت نميرسه
پدرم هميشه حقيقت رو ميگفت
بله، به همين دليل هم آدم خوشنامي بود
و اونها اونو خيانتکار دونستن و سرش رو از تنش جدا کردن
جافري
جافري اينکار رو کرد
اون قول داد که بهش رحم ميکنه ولي سر پدر منو از تنش جدا کرد
و گفت که اين يعني رحم
بعدش منو برد پاي اون ديوارها و وادارم کرد که به سر پدرم نگاه کنم
ادامه بده
من...من نميتونم ...من اصلاً نميخواستم
پدر من يه خائن بود
برادرم هم همينطور من خون يه خائن تو رگ هامه
خواهش ميکنم وادارم نکنين بيشتر از اين بگم
اون ترسيده، مادربزرگ
نگاش کنين - آزادانه حرفت رو بزن، دختر جون -
ما هيچوقت به اعتماد تو خيانت نميکنيم، قسم ميخورم
اون يه هيولاست
آه
افسوس
خواهش ميکنم، عروسي رو بهم نزنيد
نترس لردِ هايگاردن
حکم کرده که مارجري بايد ملکه بشه
،با اينحال بخاطر حقيقت ازت ممنونيم
آه، پنير من هم بالاخره رسيد
ما تو جنگيم
اين لشگرکشي باعث حواس پرتي ما ميشه
مراسم تدفين پدربزرگ من حواس پرتي نيست
ما داريم براي جنگ به ريوران ميريم؟ - نه -
پس اين يه حواس پرتيه
عموي من "ادمور" نيروهاي خودش رو اونجا مستقر کرده
ما به افراد اون نياز داريم
،مگر اينکه اشزون جوجه کشي نکرده باشه
وگرنه افرادش اونقدري هم نسيت که تفاوتي ايجاد بکنه
ايمانت رو به هدفمون از دست دادي؟
،اگه هدف انتقام باشه هنوزم بهش ايمان دارم
...اگه ديگه ايمان نداري
تا موقعي که در دورن برف بباره ايمان دارم
ولي باز هم اين حقيقت رو عوض نميکنه که ما نيمي از افراد اونها رو داريم
فکر نميکني بتونيم پيروز بشيم؟
ميتونيم چيزي که در ذهنم هست رو بگم، سرورم؟
مگه تا الان چيزي که در ذهنت بود رو نميگفتي، لرد کارستارک؟
من فکر ميکنم روزي که با اون ازدواج کردين
جنگ رو باختيد
بانوي من
ازش ميترسي
و اونم اينو ميدونه - ازش نميترسم -
ميتونم کمکتون کنم، بانو استارک؟
نه
،متأسفم ...من نبايد
نميتوني کمکم کني چون يه مادر
يکي از اينها براي بچه هاش درست ميکنه تا ازشون محافظت کنه
فقط يه مادر ميتونه درستشون کنه
قبلاً هم از اينها درست کردين؟
دو بار
نتيجه اي هم دادن؟
بعد از اينکه کامل شدن
من براي پسرم برن دعا کردم که بعد از اون سقوط زنده بمونه
،سالها قبل از اون
يکي از پسرها بيماري سفليس گرفت
استاد اعظم لووين گفت اگر بتونه شب رو سپري کنه، زنده ميمونه
ولي شب طولاني اي خواهد بود
بنابراين من کنار اون در تاريکي نشستم
،به نفس هاي خشن و کوچيکش
به سُرفه هاش و ناله هاش گوش دادم
کدوم پسرتون؟
جان اسنو
وقتي که شوهرم اونو از جنگ ،به خونه آورد
نميتونستم بهش نگاه کنم
نميخواستم اون چشم هاي قهوه ايِ غريبه رو ببينم که بهم نگاه ميکردن
،بنابراين به خدايان دعا کردم که اونو ببرن
کاري کنن بميره
اون سفليس گرفت
و ميدونستم که بدترين زن دنيا هستم
يه قاتل
من اين بچه ي بيچاره و بيگناه رو محکوم کردم
که مرگ وحشتناکي داشته باشه
فقط بخاطر اينکه به مادرش حسادت ميکردم
زني که اون حتي نميشناختش
،بنابراين به تمام هفت خدايان دعا کردم
که اون پسر زنده بمونه
بذارن زنده بمونه
و منم اونو دوست خواهم داشت
براش مادر خواهم بود
به همسرم التماس کردم ،که بهش يه اسم واقعي بده
،که اونو استارک صدا کنه و نگرانش نباشه
که اونو يکي از ما بدونه
و اون زنده موند
و اون زنده موند
و من نتونستم به قولم عمل کنم
و تمام اتفاقاتي که ...از اون موقع افتاده
و تمام اين وحشت هايي که ...به سراغ خانواده ي من اومده
همش بخاطر اينه که نتونستم يه بچه ي بي مادر رو دوست داشته باشم
برات سخت بود که نصفه دست رو بکشي؟
بله
ازش خوشت ميومد؟
منم ازت خوشم مياد، ولي اگه ،بخواي ما رو گول بزني
کشتنت برام سخت نيست
من تو رگ هام خونِ وحشي هاست
اينا آدم هاي من هستن - ميفهمم -
خب، چطور ميتوني بفهمي؟
ميخواي از آدم هاي خودت محافظت کني
ميدوني متحد کردن 90 قبيله چقدر سخته
که نصفي از اونا ميخوان نصف ديگه رو قتل عام کنن
بخاطر اينکه يکي از اونا به يکي ديگه توهين کرده؟
تو ارتش من اونا به هفت زبون مختلف حرف ميزنن
تِن" ها از "هورن فوت" ها متنفرن"
هورن فوت" ها از قبيله هاي" رودخانه ي يخي متنفرن
و همه از مردم غارنشين متنفرن
بنابراين ميدوني من چطوري ماه پرستان
و آدمخوارها و غول پيکر ها رو
جمع کردم که همه با هم تو يه ارتش قرار بگيرن؟
نه
بهشون گفتم اگه به جنوب نرسيم
هممون ميميريم
بخاطر اينکه حقيقت همينه
نبايد ديگه خيلي طول بکشه
اون چش شده؟
اون يه "وارگ" ـه
اون ميتونه وارد ذهن حيوانات بشه و از چشم اونها دنيا رو ببينه
اون داره براي ما ديده باني ميده
چيه، تا حالا يه وارگ نديدي؟
"اُرل"
ايندفعه کجا بودي؟
اثر اولين افراد
چي ديدي؟
کلاغ هاي مُرده
چي شده، خوکچه؟
بخاطر اينکه سردته گريه ميکنه؟
دويست تا از برادرها توسط آدماي مُرده کشتن شدن
و تو هنوز اينجايي
و ناله ميکني
بنظرت اين عادلانه ست؟
من ديدم که اونا درحال مبارزه کردن تيکه تيکه ميشدن
در حالي که تو يه جايي چپيده بودي تو يه سوراخ
چرا نميخوابي و يه مدت استراحت نميکني، هان؟
ميدوني که بهش نياز داري
هي
بلند شو، سم
نه - بلند شو -
نميتونم
اگه توقف کني ميميري
،البته اگه توقف هم نکني شايد باز هم بميري
شماها واستون مهم نيست - معلومه که هست -
شما منو ولم کردين
،وقتي که مردگان سفيد اومدن شما منو ولم کردين
آره، ولت کرديم
تو چاقي و سرعتت کمه
ما نميخواستيم بميريم
کمکش کن بلند شه
بنظر مياد اين خوکچه ديگه کارش تمومه
کمکمون کن بلندش کنيم - اون داره سرعتمون رو مياره پايين -
!فقط کمک کن بلندش کنيم
واسه چي؟ که بقيه مون رو هم به کشتن بده؟
بدون اون سريعتر حرکت ميکنيم
چي شده؟ بلند شو تارلي
اون حالش خوبه؟ - آره، فکر ميکنم -
اگه نميتونه، ما ميتونيم بدون اون ادامه بديم
بسه ديگه
،تارلي
من تو رو از مردن منع ميکنم
شنيدي چي گفتم؟
...چرا بقيه ي ما - ..."رَست" -
تو مسئول اوني
من بايد چيکار کنم؟
مطمئن شو که زنده برميگرده
اگر برنگرده، تو ام برنميگردي
!تکون بخور
من بخاطر تو نميميرم خوکچه
ميشنوي؟
ريکان و هودور کجان؟
رفتن دنبال غذا
چي اونجاست؟
يه قدم ديگه برندار، پسر
مگه اينکه بخواي توي خونِ خودت غرق بشي
من سلاحي ندارم
برنامه ريزيِ خوبي نيست
سلاح ها رو خواهرم حمل ميکنه
من تو استفاده از اونا ماهرترم
نيزه ت رو بنداز
بندازش
،اگه منو بکشي
اون گرگ تيکه تيکه تون ميکنه
تو بايد "تابستان" باشي
من "روجِن ريد" هستم
اينم خواهرم "ميرا" ست
ما راه زيادي اومديم که پيدات کنيم، برندن
و راه طولاني تري در پيش داريم
من فقط دارم سعي ميکنم بفهمم
ميشه لطفاً خفه شي؟
جاکان هاگار بهت پيشنهاد داد که سه نفر رو بکشي
من فقط گوش ميدم - ولي لطفاً برام توضيح بده -
اون بهت پيشنهاد داد که سه نفري که ميخواي رو برات بکشه
ميمردن. تنها کاري که بايد ميکردي اين بود که بهش اسم ميدادي
هرکسي. ميتونستي پادشاه جافري رو انتخاب کني
خفه شو - ميتونستي تايوين لنيستر رو انتخاب کني -
،جاکان ما رو از هرنهال آورد بيرون
واسه چي الان داري غُر ميزني؟
ولي تو ميتونستي اين جنگ رو تمومش کني
کجا داريم ميريم؟ - شمال -
،اگه به سمت شمال ميرفيتم
تا الان بايد به رودخونه ي رد فورک" ميرسيديم"
شايد اونو رد کرديم
طول اون رودخونه سي متره
چطور ميشه ازش رد شده باشيم؟
،اگه به رد فورک برسيم
ميتونيم تا غرب اونو دنبال کنيم تا به ريوران برسيم
مادرم اونجا بزرگ شده
پدربزرگ من لرده اون ازمون محافظت ميکنه
ممکنه يه نقال باشه
خفه شو
?...يه شير هنوز پنجه داره ?
يه نقال بعضي وقتا با خودش طلا داره
،ميتونيم بهش حمله کنيم ،ببنديمش، طلاهاش رو بدزديم
و واسه خودمون غذا بخريم - !ساکت باش -
? و اون حرف زد و حرف زد ?
? آن لرد کستمير ?
? ولي حالا باران ها ?
? بر عمارت او ميگريند ?
? و کسي نيست آنها را بشنود ?
پشت اون ديوار چي داره وول ميخوره؟
يه شير؟ يه گرگ؟
فکر ميکنم يه بچه شير کثيفه
چندتا تير ديگه بنداز - نه -
شمشير رو بذار زمين، دختر
شما به راهتون تو جاده ادامه بدين
به خوندت ادامه بده تا بتونيم بفهميم کجايين
به ما کاري نداشته باش منم نميکشمت
چه سخاوتمند
تو آدم خطرناکي هستي
من از آدماي خطرناک خوشم مياد
چرا دوستات انقدر خجالتي ان؟
کدوم دوستام؟
اون چاقالويي که سمت چپ توئه و جوونکي که کنارش وايساده
سه تا جوونک فراري
که شمشيرهايي با خودشون دارن که تو قلعه شکل داده شدن
از هرنهال فرار کردين؟
تو کي هستي؟ - "توروي" اهل "مير" -
و اين کسي که همراه منه و تير کمون داره "انگوي" ـه
نه، براي کي ميجنگي؟
پيمان برادري بي نشان
حالا بيا جلو
ميخوام بشنوم چطوري دو تا پسر
و يه دختر خيلي خطرناک از هرنهال فرار کردن
.من با اونا نميرم پيمان برادري؟
اونا همونايي هستن که "کوه" و بقيه زياد دنبالشون بودن
اونا ما رو برميگردونن و موش ميندازن به جونمون
لازم نيست از ما بترسي، پسر جون
لردهاي وستروس ميخوان حومه ي شهر رو بسوزونن
ما داريم سعي ميکنيم نجاتشون بديم
حالا بياييد
موقعي که خواستيم نون هاي قهوه اي و گوشت پخته بخوريم بيشتر حرف ميزنيم
و بعدش ميتونين برين
گوش کن چي ميگم، چاقالو
،وقتي حرف زدنم تموم شه
اون تير درست روي اون سر بزرگت فرود مياد
،بنابراين بهت توصيه ميکنم حرکت کني بخاطر اينکه حرف زدنم تموم شد
نصف کشور داره از گرسنگي ميميره اونوقت اين يکي رو ببين
شايد واسه همينه نصف !کشو داره از گرسنگي ميميره
شيرِ من
ما درباره ش حرف زديم
تو نميتوني بياي اينجا
ولي تو خودت گفتي اگه هر مشکلي بود بيام پيشت
کسي تو رو ديد؟
نه - مطمئني؟ -
پدر من تهديدِ الکي نميکنه
به کشتن دادن تو ممکنه از بارزترين اتفاقات اين هفته باشه
تو بايد کاملاً مطمئن باشي
خيلي خب
اين مشکل چي هست؟
من نگران سانسا ام
،وقتي که با لرد بيليش حرف ميزد
دوستش درباره ي اون بهم هشدار داد
بيليش دوستي نداره
اسمش رو نميدونم
اوه، رُز؟ همون موقرمزه؟ - از کجا ميشناسيش؟ -
من سعي ميکنم تا اونجايي که ميتونم آدماي زيادي رو بشناسم
هيچوقت نميدوني بعداً به کدومشون نياز داري
اون يه فاحشه ست
آره، خب، ما نبايد درباره ي اين چيزا قضاوت کنيم
تو اونو کردي - اوه، خواهش ميکنم -
،خيلي خب، آره يه بار کردمش
دو بار
،ولي از وقتي تو رو ديدم، بانوي من
با هيچکس ديگه اي نبودم
خوب بود؟ ازش خوشت اومد؟
،نه به اندازه اي که از تو خوشم مياد، واضحه
وگرنه الان کسي که داشت منو شکنجه ميکرد اون بود
درباره ي انگشت کوچيکه چي گفت؟
اينکه سانسا نبايد بهش اعتماد کنه
مگه احمقي هم پيدا ميشه که به انگشت کوچيکه اعتماد کنه؟
ما بايد ازش محافظت کنيم
ما نميتونيم
،حالا که لنيسترها اونو کنار گذاشتن
سانسا خواستگاراي زيادي پيدا ميکنه
زيباي زياد با يک اسم و رسم قديمي
زيبايي زياد؟ اوه، زيبايي زياد؟
بله، زيباست، واقعاً خيلي زيباست
...صورت رضايت بخشي داره
،براي مردها و زنهاي زيادي
کلاً همه
ولي براي من نه، البته
من فقط چشمام تو رو ميبينه
آدم منحرف تو اونو ميخواي؟
اين بچه رو؟ - من حتي نميخوام درباره ش حرف بزنم -
ولي داري ميزني - فقط بخاطر اينکه تو داري وادارم ميکني -
من وادارت نکردم دهنت رو باز کني
و کلمات رو وادار کني ازش بياد بيرون
اين بيرحمي و بي عدالتيه بي عدالتيِ بيرحمانه ايه
اوه، اين بيرحميه"
"شاي با من خيلي بيرحمه
همم، آره
حالا هم فکر ميکني بي رحمم؟
فقط اگه دست از اين کارت برداري
ولي ديگه نبايد بياي اينجا
ميشنوي چي ميگم؟
تو به جاي خطرناکي اومدي
که پر از آدماي خطرناکه
آدماي خطرناک
بانو تايرل اومدن، پادشاه من
بفرستينش داخل
،ميخواستين منو ببينيد سرورم؟
من دارم براي شکار به سفر ميرم
فقط ميخواستم مطمئن بشم
قبل از اينکه ميرم هرچي که نياز داريد مهيّاست
اين نشونه ي خرمندي شماست، سرورم
همه چيز مهيّاست
خوبه. خوبه
زندگي کردن در پايتخت چطوره؟
بعد از اردوگاه رنلي، حتماً برات تغيير بزرگي بوده
تغيير خوشاينديه
يه اردوگاه نظامي جاي يه بانو نيست
و بستر يه خائن چي؟
اونجا جاي يه بانو هست؟
،سرورم
من سعي ميکردم که وظيفه م رو بعنوان يک همسر انجام بدم، همين
اين وظيفه از نظر شما در قبال اين خائن چيه؟
...وظيفه ي هر زني در قبال شوهرش
اينه که براش بچه به دنيا بياره
تو نتونستي اينکار رو انجام بدي
چرا؟ - ...من -
من پشت سر کسي که مرده حرف نميزنم، سرورم
تو فکر ميکني بايد پشت سر يه خائن خوب حرف زد، فقط بخاطر اينکه يه شمشير به قلبش فرو رفته؟
نه
من عذر ميخوام
بعضي وقت ها باريک بينيِ سياست رو گم ميکنم
...رنلي
من فکر نميکنم که اون علاقه اي
به همراهي يک زن داشت
چي باعث ميشه اين حرفو بزني؟
هروقت که ميخواستم براي اون ،بچه بيارم
...اون
،اون بهونه هاي زيادي مياورد
بهونه مياورد که شوراهاي جنگي شبانه داره
اون هيچوقت نميخواست امتحان کنه
،غير از يک روز عصر
بعد از اينکه مقدار زيادي شراب نوشيده بود
...اون يه پيشنهادي داد
چيزي که بنظر خيلي دردناک ميومد
و نتيجه ش بچه دار شدن نبود
شايد تقصير من بوده
...نه اون يه آدم فاسدِ
شناخته شده بود
من واقعاً خيالم راحت ميشه وقتي شما اينو ميگيد، سرورم
من اين انحراف اخلاقي رو با مرگ قابل مجازات ميدونستم
همونطور که اين حق رو داريد
شما بايد هرکاري که لازمه رو انجام بدين
شما پادشاه هستيد
بله
هستم
ازش خوشت مياد؟
تازه دادم بسازنش
شايد يکي از بهترين سلاح ها در هفت اقليم باشه
زيباست
نشونم ميدين چطور کار ميکنه؟
اين يه طراحي جديده
پُر کردنش خيلي راحت تره اصلاً پيچيدگي نداره
از اين دستگيره براي کشيدن تير استفاده ميکني
تير اينجا قرار ميگيره
...و بعدش نشونه ميگيري
...و
منو هم بعضي وقت ها با خودتون به شکار ميبريد؟
منو ببخشيد سرورم
ميدونم که شکار جاي يک زن نيست
اين چير غيرمعمولي نيست
...پدرم هيچوقت بهم اجازه نميده قبل از
تو ديگه متلعق به اون نيستي
ميخواي نگهش داري؟
ميتونم؟ خواهش ميکنم
تصور ميکنم خيلي هيجان انگيزه
که انگشتتون رو اينجا فشار بدين
و ببينيد اونجا چيزي ميميره
تو ميتوني انجامش بدي؟
...تو ميتوني
چيزي رو بکشي؟
نميدونم سرورم شما فکر ميکنين ميتونم؟
بله
ميخوايد تماشا کنيد ببينيد ميتونم يا نه؟
بله
!بسه! بسه
حقيقت رو بگو - درباره ي چي؟ -
من نميدونم تو چي ميخواي
من حقيقت رو ميخوام
کدوم حقيقت؟
چرا وينترفل رو گرفتي؟
...من گرفتمش تا ...گرفتمش
کي بهت دستور داده بود؟ - هيچکس -
من خودم اونجا رو گرفتم - چرا؟ -
که بتونم شمال رو، وقتي آسيب پذير بود بگيرم
وقتي که اونجا رو گرفتي ميخواستي چيکار کني؟
نگهش دارم بهش فرمانروايي کنم
خوبه خيلي خوبه
چرا اينکار رو کردي؟ بهت که گفتم
چرا وينترفل رو گرفتي؟
اونجا رو گرفتم که براي خاندانم و پدرم افتخاري باشه
وايسا وايسا، وايسا، وايسا
اونجا رو گرفتم چون از استارک ها متنفر بودم
ازشون متنفر بودم که منو زنداني کرده بودن
ميخواستم بهشون آسيب بزنم
چيکار ميکني؟
خواهش ميکنم
هرچي بخواين بهتون ميگم
فقط اينو برش دارين
خواهش ميکنم خواهش ميکنم، فقط برش دارين
خواهرت منو فرستاد - يارا؟ -
امشب، وقتي که کل قلعه خوابيدن، ميام نجاتت ميدم
نه، نرو خواهش ميکنم، خواهش ميکنم
نه، خواهش ميکنم منو تنها نذار
خواهش ميکنم، خواهش ميکنم
!خواهش ميکنم، خواهش ميکنم نرو
خواهش ميکنم. خواهش ميکنم منو تنها نذار
خواهش ميکنم نرو
ريکان، پيش ما بمون
چيزي نيست گرگ ها ازش محافظت ميکنن
،تو ميتوني وارد ذهن اون بشي
و از طريق چشم هاي اون ببيني
فقط وقتي که خوابم
اينطوري شروع ميشه، تا موقعي که بتوني کنترلش کني
تو يه وارگ هستي
فقط گرگ ها نيست
...بعضي وقتا، توي خوابم يه
زاغ سه چشم ميبيني؟ - تو هم ديديش؟ -
با هم ديديمش يادت که نرفته؟
اين ربطي به ديدن از طريق چشم حيوانات داره؟
نه، اون زاغ يه چيز متفاوتيه
يه چيز عميق تر
اون زاغ، قدرت ديد رو با خودش مياره
ديدن چيزايي که هنوز اتفاق نيفتادن؟
يا چيزهايي که خيلي قبل تر از اينکه بدنيا بياي اتفاق افتادن
يا چيزهايي که در حال حاضر هزاران مايل اونطرف تر داره اتفاق ميفته
داره چي بهش ميگه؟
چرا ازش نميپرسي؟
،اون خجالت نميکشه، برادرت رو ميگم
که نياز داره تو ازش محافظت کني؟
واسه چي بايد از اين خجالت بکشه؟
هر پسري به سن اون که به خواهرش براي محافظت نياز داشته باشه
بعداً نياز داره خيلي ازش محافظت بشه
بعضي آدما هميشه به کمک نياز دارن
اين به اين معني نيست که اونا ارزش کمک کردن رو ندارن
،وقتي پدرم مرد اونو تو خواب ديدم
تو خواب نديدي تو ديديش
منم ديدم
تو هم اين قدرت ديد رو داري؟
وقتي که من درباره ي ...پدرت به پدرم گفتم
اولين باري تو عمرم بود که ميديدم گريه ميکنه
پدر تو "هولند ريد" ـه؟
آره
اون جون پدر منو در مدت شورش نجات داد
پدرت درباره ي شورش بهت گفته؟
پدر من هيچوقت نگفت
ولي منم اونو ديدم
چه چيزاي ديگه اي ديدي؟
...فقط تنها چيزي که اهميت داشت
تو رو
من هيچوقت از لاغرها خوشم نميومد
مثل آب خوردن از يه گودال
نه اينکه هميشه از آب خوردن از گودال بدم بياد
ميفهمي چي ميگم
من آبجو نميخورم
هيچ داستاني وجود نداره که يه نوشيدني بهترش نکنه
!آره - ميبيني؟ -
اونا همشون از تلاش من براي هوشياري زجر کشيدن
اين خيلي خسته کننده ست
...حالا، چطوري سه تا بچه
ما بچه نيستيم
چطوري سه تا آدم جوون ،مثل خودِ شماها
،که هنر جنگ رو ياد نگرفتن
از هرنهال فرار کردن؟
جندري آهنگره
اون تو يه زرادخونه شاگردي ميکرده
يه آهنگر، هان؟ کجا آموزش ديدي؟
سرزمين پادشاهي "تو مغازه ي "توبو مات
اون آدم خلافکار اون دو برابر هر زراد ديگه اي
تو شهر پول ميگيره
بخاطر اينکه از همشون دو برابر ماهرتره
آها! يه آهنگر و يه فروشنده
جندري برامون سلاح دزديد
آهان، و براي بيرون اومدن از هرنهال جنگيدين، فهميدم
اون ميدونه چطور از يه شمشير استفاده کنه، منم ميدونم
برادرام بهم ياد دادن
!به سلامتي برادرات
ميتونين قبل از اينکه بريد غذاتون رو تموم کنين
ممکنه تا قبل از اينکه يکي ديگه رو ببينيد زمان زيادي باشه
ما رو آزاد ميکني؟ - من بهتون قول دادم -
،ولي قبل از اينکه بريد
...بذاريد جام هامون رو بلند کنيم به سلامتي
هي، هي
اون يه آدم غيرعادي بزرگيه
چطور يه نفر تونسته همچين آدم غيرعادي بزرگي رو رام کنه؟
يکي منتظر شده تا اون انقدر نوشيدني بخوره تا بيهوش بشه
مرد بيچاره باهات همدردي ميکنم
آها، اين اصلاً آدم نيست
!يه سگ شکاريه
خيلي خوشحالم دوباره ميبينمت، کلگان
توروس؟
تو اينجا چه غلطي ميکني؟
مشروب ميخورم و زياد حرف ميزنم
مثل هميشه
!جايزه ي خوبيه، بچه ها - !آره -
دختر
تو با اين هرزه ي استارک چه غلطي ميکردي؟
...انتخاب سختيه
از روي پل بريم و اين ريسک رو بکنيم که ديده بشيم
يا از توي اين روخونه ي بزرگ رد بشيم
ساکت باش شاه کش - ،هرکسي ميتونه ما رو روي پل ببينه -
ولي با گذشتن از آب يا جريان آب ما رو ميبره
يا من ميتونم از کنار رودخونه فرار کنم
موفق باشي
لذت ميبرم وقتي ميبينم با اين معماهاي دشوار سر و کله ميزني
کدام را انتخاب ميکند؟
قلباً آدم قماربازي هستيا
اصلاً نميتونستم حدس بزنم
برو حرف نزن
من بايد استراحت کنم - پاشو -
ميدوني، وقتي آدم خيلي زياد راه ميره، از اين چيزا در مياره
چي بود اسمشون؟ - يالا پاشو -
ميخچه. من هيچوقت ميخچه نداشتم
،البته هرجا ميخواستم برم با اسب ميرفتم
نه اينکه مثل سربازاي پياده، راهپيمايي کنم
و همون چکمه هايي رو بپوشم که يه ساله پامه
اين پاشنه ديگه خراب شده ...هيچ راهي نيست که
من هيچوقت نفهميدم که چرا شواليه ها حس ميکنن بايد دو تا شمشير داشته باشن
...خوب حرکت ميکني
نسبت به يه ديو زن صفت
قبل از اينکه بخواي حمله کني تظاهر به حمله کني
اين کار بازي رو به طرف مقابل واگذار ميکنه
بنظر مياد يه ذره گيج شدي
،اگه منو بکشي بانو استارک رو نا اميد کردي
،ولي اگه منو نکشي
من تو رو ميکشم
ماهري
بدقواره اي، ولي ماهري
ميبيني؟ اگه ميخواستي ،به من آسيب بزني
منو همونجا از پا در مياوردي
بنظر مياد اين زن تو رو شکست داده
البته اگه اسمشو بشه گذاشت زن
داشتيم از يه جنگ خوب لذت ميبرديم
ميتونه بهمون خوش بگذره
مرد پوست کرده، نشان خاندان بولتن
باري ذائقه ي من يه ذره وحشت آوره
مطمئني خودشه؟ - خودشه، همينه -
من اونو ديدم که تو يکي از مسابقه ها
تو عروسي سر "ويليام فري" ميجنگيد
سکه هاي اين مرد رو بهش بدين
بذاريد ما بريم و پدرم هرچقدر پول بخوايد بهتون ميده
به اندازه اي هست که بتونم واسه خودم سر جديد بخرم؟
اگه پادشاه شمالي بشنوه که من شاه کش رو گرفته بودم
،و گذاشتم بره سرمو از تنم جدا ميکنه
ترجيح ميدم بجاش سر تو رو از تنت جدا کنه
ترجمه و زير نويس : مـهـرزاد و مـيـلاد 9movie.ir و vmilad.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.