All language subtitles for GOT.S03E01.BRRip.Hin-Eng-KatmovieHD.Pw

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

برادر؟

زاغ ها رو فرستادي؟

تارلي"، منو ببين"

زاغ ها رو فرستادي؟

کارِ تو اين بود

تنها کاري که بايد ميکردي

بايد برگرديم به ديوار

راه خيلي طولاني ايه

،ما ميدونيم چي اون بيرونه

،ولي بايد موفق بشيم بايد بهشون هشدار بديم

وگرنه قبل از اينکه زمستون ،تموم بشه

هرکسي که ميشناختين

ميميره

مهرزاد و ميلاد تقديم ميکنند 9movie.ir و vmilad.com

قــــســمت اول از فــصــل سوم

اولين باري که يه غول رو مي بيني، جان اسنو؟

خب، زيادي بهشون زُل نزن اونا خجالتي هستن

،وقتي که خجالتي بودن رو کنار ميذارن عصباني ميشن

،و وقتي که عصباني ميشن

ديدم يه آدم رو همچين ميکوبن تو زمين انگار که به سر ميخ چکش ميزنن

کلاغ کلاغ

!اونجا رو ببين - کلاغ -

!کلاغ! اينجا رو ببين !نگاه کن

!آه، ببين، يه کلاغ داره مياد

!کلاغ

رنگ خوبي براي پوشيدن انتخاب نکردي

منس" هم يه گشتي بود"

تو قلباتون، همه ي شما کلاغا ميخواين آزادانه پرواز کنين

،وقتي که آزاد بشم ميتونم برم؟

!کلاغ - !کلاغ -

البته که ميتوني

و منم آزادم که تو رو بکشم

اينجاها کسي احترام گذاشتن بلد نيست

هيچ پدري نداشتن که وقتي اشتباه ميکنن، بزنه تو گوششون

سر پدراشون چه بلايي اومده؟

بعضياشون توسط کلاغ هايي مثل تو کشته شدن

اينقدر عبوس نباش، جان اسنو

،اگه منس ريدر ازت خوشش بياد يه روز ديگه هم زنده ميموني

...و اگه خوشش نياد

بوي کلاغ مياد

ما دوستاش رو کشتيم

فکر کردم درباره ي اين يکي ازتون سؤال کنيم

از يه جوجه کلاغ چي ميخوايم؟

اين جوجه "کورين نصف دست" رو کشت

ميخواد يکي از ما بشه

اون نصف دست عوضي دوستاي منو کشت

دوستايي که دو برابر تو بودن

پدرم به من گفته بود که اگه يه شمشير بکني تو قلب آدماي بزرگ

اونا هم عين آدماي کوچيک زود ميميرن

آدماي کوچيک زيادي

سعي کردن شمشيرهاشون رو بکنن تو قلب من

ولي بعدش ازشون کلي اسکلت موند

که توي جنگل ها مدفون شده

اسم تو چيه پسر؟ - جان اسنو -

سرورم

سرورم؟

شنيدين؟

از الان به بعد، بهتره هر وقت که من گوزيدم زانو بزنين

بلند شو، پسر

ما براي هيچکسي اينطرف ديوار زانو نميزنيم

پس تو حرومزاده ي "ند استارک" هستي

،بخاطر هديه ت ممنون لرد استخوان ها

ميتوني ما رو تنها بذاري

اون دختر ازت خوشش مياد

تو هم از اون خوشت مياد اسنو؟

بخاطر همينه که ميخواي به ما ملحق بشي؟

نترس، پسر

اينجا اون نگهبانان شب مسخره نيست

که ما وادارتون کنيم دست به دختر نبايد بزنين

اين کسي که مرغ ميخورد و تو فکر کردي پادشاهه، "تورماند جاينتزبِين" ـه

باور نميکنم که اين بچه

نصف دست رو کشته باشه

اون دشمن ما بود

و من خيلي خوشحالم که مُرده

اون يه زماني برادر من بود

اون موقعي که هنوز دستش کامل بود

با اون چيکار داشتي؟

لرد فرمانده منو فرستاد پيش نصفه دست که ازش چيز ياد بگيرم

واسه چي؟

اون ميخواد من يه روز فرماندهي کنم

ولي تو اينجايي، يه خائن

و مقابل پادشاه اينطرف ديوار زانو زدي

،اگه من يه خائنم پس تو ام هستي

چرا ميخواي به ما ملحق بشي، جان اسنو؟

من ميخوام آزاد بشم

نه، من اينطور فکر نميکنم

فکر ميکنم چيزي که بيشتر از همه ميخواي

اينه که يه قهرمان باشي

...واسه آخرين بار ازت ميپرسم

واسه چي ميخواي به ما ملحق بشي؟

ما تو راهمون به سمت شمال، در اردوگاه "کرستر" توقف کرديم

...من ديدم

تو چي ديدي؟

من "کرستر" رو ديدم که بچه ي خودش رو برداشت

و اونو توي جنگل ول کرد

من ديدم چي اون بچه رو برد

داري بهم ميگي يکي از اونا رو ديدي؟

و چرا اين بايد باعث بشه که برادرانت رو ترک کني؟

،بخاطر اينکه وقتي به لرد فرمانده گفتم

اون خودش اينو ميدونست

،هزاران سال پيش اولين افراد

با مردگان سفيد جنگيدن و شکستشون دادن

من ميخوام واسه طرفي بجنگم که براي زنده ها ميجنگه

جاي درستي اومدم؟

بايد واست يه شنل جديد پيدا کنيم

نظرت چيه اون يه تيکه ي پايينت رو هم بکني؟

نميخواي يه ذره به تصوراتت فشار بياري؟

مشکل اينجاست که من هيچوقت تصوراتم خوب کار نميکرده

ميخوام تو درش بياري

با دهنت

سِر بران سِر بران

نشنيدم

معذرت ميخوام سرورم - همونجوري برو عقب -

اينقدر برو عقب که از اينجا بري بيرون

بعدش هم باز يه ذره ديگه برو عقب - لرد "تيريون" منو فرستاده -

ميکشمت پسر

گفت که مسأله ي مرگ و زندگيه

پاد"؟" - خواهرتم -

ملکه

اونا اينجا چيکار ميکنن؟

فکر ميکنم دارن از من محافظت ميکنن ميذاري بيام تو؟

نه، فکر نميکنم

،اگه ميخواستم بکشمت فکر ميکني

يه درِ چوبي جلومو ميتونست بگيره؟

اونا همون بيرون ميمونن

،من ازت نميترسم برادر کوچولو

واسه چي اومدي اينجا؟ - ميخواستم صورتت رو ببينم -

،ميگفتن کلاً دماغت رو از دست دادي ولي اونقدرها هم وحشتناک نيست

کسي که به من ضربه زد، بيشتر از دماغش رو از دست داد

منم همين اميد رو داشتم

شورشي هايي که اومده بودن دنبال سر "جافري"، سر خودشونو از دست دادن

به لطف پدر

به لطف پدر

البته، يکي از شورشي ها نبود که سعي کرد منو بکشه

نه؟ کنجکاو شدم

اينجا يه ذره از اتاق دست پادشاه کم شکوه تره

ولي فکر کنم بيشتر از اين اتاق هم لازمت نميشه

استاد اعظم "پايسل" هم همين جوک رو واسم گفت

بايد افتخار کني که به اندازه ي مردي که خايه هاش به زانوهاش ميخوره، بانمکي

امروز قراره پدر رو ببيني؟

از کجا ميدوني؟

بخاطر اينکه صدها جاسوس دارم که در خدمت من هستن

و ارباب جاسوس ها هم يه جورايي بهم بدهکاره

پدر بهم گفت ازش چي ميخواي؟

ازش چي ميخوام؟ بابامه

بايد چيزي ازش بخوام؟

،مطمئنم منو صميمانه دوست داره

،همونطور که هر پدري پسرش رو دوست داره

پسر کوچولوش رو

با اينحال از وقتي به سرزمين پادشاهي رسيده يه بار هم نيومده منو ببينه

،من اينجا دراز به دراز افتادم ،صورتم نصف شده

ولي پدر اصلاً نيومد منو ببينه

داري اشکمو در مياري

چرا واست مهمه چي ازش ميخوام؟

بخاطر اينکه قبلاً هم به من پيش پدر تهمت هايي زدي

تهمت زدم؟ کِي؟

بهش گفته بودي که من از محافظينم خواستم

اون دختره خدمتکار اهل کسترلي راک رو بزنن

خوب چون به محافظينت گفته بودي اينکار رو بکنن

فکر ميکنم يه دختر نُه ساله بود

منم نُه سالم بوده

اگه درست به ياد بيارم يه چشمش رو از دست داد

،اگه درست به ياد بيارم

ديگه بعد از اون دوباره گردنبندي ندزديد

پس اگه درسته، تهمت نزدم

و اين حقيقتي که امروز ميخواي بهش بگي، چيه؟

چرا اينقدر نگرانِ چيزي هستي که امروز ميخوام به پدر بگم؟

بخاطر اينکه تو يه دروغگويي

،توقع دارم دروغ هايي درباره ي من درباره ي جافري بخواي بگي

دروغ خاصي مد نظرته؟

،تو مرد باهوشي هستي

ولي حتي نصف اون چيزي هم که فکر ميکني، باهوش نيستي

ولي باز ظاهراً از تو باهوش ترم

او، اين دو تا جنگجوي شجاع رو ببين

...سر "تارين مانت" و

"سر "واسه کي مهمه

سر مرين ترنت

سر بران از نبرد آب سياه

تو شواليه نيستي - پاد -

سر بران، از نبرد سياه

توسط پادشاه تدهين شدن

،تو فقط يه آدمکش تازه به دوران رسيده اي

نه چيزِ ديگه

دقيقاً هميني ميگي که هستم

و تو ام يه بچه مگسِ زره به تن هستي

که توي کتک زدن دخترا از جنگيدن با من بهتر عمل ميکنه

حالا، من با لرد تيريون قرار ملاقات دارم

،دستت به اون در بخوره

!قطعش ميکنم

همونقدر که از راه رفتن زير نورِ آفتاب با شما خيلي لذت ميبرم، سرورم

مشتاقم که بدونم واسه چي فرستادين دنبال من

عده ي زيادي تو اين شهر ميخوان منو بکشن

تو اينجايي که از من محافظت کني

من الان مدتيه دارم همينکار رو ميکنم

از محافظت از من خسته شدي؟

از محافظت از شما به بي پولي رشيدم

بي پولي؟ بي پولي؟

،تحت حمايت شواليه شدي

بعنوان فرمانده ي محافظينِ شهر خدمت کردي

اين خلاصه ش بود - مطمئنم که جيبات رو پُر کردن -

و حالا جيبام خالي هستن

تو مزه ي چيزهاي بهتري رو بهم نشون دادي

و اگه ميخواي به محافظت ازت ادامه بدم

بايد بيشتر بهم پول بدي

فکر ميکردم با هم دوستيم - هستيم -

من يه مزدورم پول شمشيرم رو ميگيرم

به دوستام از روي لطف قرضش نميدم

چقدر؟ - دوبرابر -

دوبرابر؟ - من الان به شواليه م -

شواليه ها دو برابر پول ميگيرن

من حتي نميدونم الان دارم چقدر بهت ميدم

و اين يعني ميتوني از پسش بر بياي

!اينجا. اينجا

!کمکم کنين

تو کي هستي؟

من توي جنگ آب سياه بودم

من يه ناخدا و يه شواليه بودم

،بله، سر و به کدوم پادشاه خدمت ميکردين؟

...به تنها پادشاه بر حق وستروس

استنيس باراتيون

فکر ميکردم مُردي

همه فکر ميکردن تو مُردي

پسرت چي؟

اونم ممکنه مثل تو تا ساحل شنا کرده باشه

نه، گلوله ي آتيش بهش برخورد کرد من ديدم

متأسفم، دوست من

منم پسرم رو از دست دادم

تو اين دنيا هيچي بدتر از اين نيست

ولي، "داووس"، تو پدر خوبي بودي

،اگه پدر خوبي بودم الان اينجا بود

استنيس زنده ست؟

توي جزيره اژدها داره زخم هاش رو ميليسه

منو ميبري اونجا؟

توي جزيره اژدها چيزي براي من نمونده

جنگ تموم نشده

براي تو شايد

،"ولي براي "سالادور سان جنگ تموم شده

ما هر دومون به پادشاه استنيس قسم خورديم

من به هيچکس قسم نخوردم

من به تو قولِ 30 تا کشتي رو دادم و تو هم بهم قولِ ثروتمندي و پيروزي رو دادي

من کشتي ها رو بهت دادم

استنيس هيچوقت تسليم نميشه هيچوقت

...حالا اون دوباره نيرو جمع ميکنه - اون شکست خورده -

کشتي هاي جنگيِ اون رفتن تهِ خليج آب سياه

...ميگن هيچکس رو نميبينه

نه فرمانده هاش رو نه حتي زنش رو

فقط اون زنِ مو قرمز رو

،که تو گوشش زمزمه ميکنه

بهش ميگه تو شعله ها چي ميبينه

و آدما رو زنده زنده ميسوزونه

چي؟

وقتي استنيس برگشت اونا آتيش خيلي بزرگي درست کردن

هرکي که مخالف اون زن حرف ميزد بهش ميگفتن

خدمتکار تاريکي

ميگن وقتي دارن ميسوزن براشون آواز ميخونه

من يه دزد دريايي ام

تو يه قاچاقچي هستي

خدمتکاران تاريکي

فکر ميکنم بهتره از جزيره اژدها دور بمونيم

منو ببر اونجا، خواهش ميکنم

تو نميتوني کاري کني استنيس نظرش درباره ي اون عوض بشه

شايد نتونم، ولي ميتونم قلبش رو بکشم بيرون

ميتوني تلاشت رو بکني

،اگه شکست بخوري ميسوزوننت

،اگه موفق بشي ميسوزوننت

و تو هم تازه به زندگي برگشتي

يه ذره بيشتر زنده بمون، دوستِ من

تو منو دوستِ خودت خطاب ميکني با من تو روز عروسيم نوشيدني خوردي

و تو هم با من تو چهارتا از ،روزهاي عروسيم شراب خوردي

ولي من ازت نخواستم در حقم لطفي بکني

من بايد جلوشو بگيرم

خواهش ميکنم اينکار رو واسه من بکن

،وقتي مُردي

استخونات رو تو يه کيسه جمع ميکنم

ميدم بيوه ات، گردنبند کنه بندازه گردنش

بايد خط محاصره رو در يک کيلومتري هرنهال قرار بديم

محاصره اي قرار نيست انجام بشه کوه رونده نميتونه از يه خرابه دفاع کنه

من فکر ميکنم کوه از هر چيزي که تايوين لنيستر بهش ميگه، دفاع ميکنه

لنيسترها از زمان جنگ "آکس کراس" از ما فراري ان (شبيخون راب استارک به لنيسترها)

من خيلي دوست دارم بجنگم مردانم هم همينطور

اما فکر نميکنم جنگي در کار باشه

دويست تا شمالي مثل گوسفند سلّاخي شدن

تاوانِ اين کارشون رو ميدن، دوست من

هم براي اونها و هم براي پسرات

واقعاً؟

اونا دارن تو زمين ميپوسن

در حالي که قاتل هاشون دارن آزاد ميچرخن

شاه کش مدت زيادي آزاد نميمونه

بهترين شکارچيان من دنبالشن

يه "ماليستر"؟ - "سر "جرمي -

پرچمدار پدر من

يه اتاقي براش پيدا کنين که مثل سلول باشه

اون مادرته

اون جيمي لنيستر رو آزاد کرد

لنيسترها پسرانش رو ازش دزديدن

و اون هم عدالت رو ازشون دزديد

آب

آب

اين زخم بايد تميز و بسته بشه

اسمت چيه، دوست من؟

"کاي بِرن"

خوش شانسي که زنده موندي

خوش شانس؟

اون نشون بهت مياد

تقريباً همونقدر به من ميومد

از جايگاه جديدت لذت ميبري؟

لذت ميبرم؟

وقتي دست پادشاه بودم خيلي خوشحال بودم

بله

شنيدم چقدر خوشحال بودي

تو يه فاحشه رو آوردي تو تخت من

اون موقع تخت تو نبود

من تو رو فرستادم اينجا که به پادشاه مشاوره بدي

من بهت قدرت واقعي و اختيار دادم

ولي تو ترجيح دادي روزهات رو

،مثل هميشه

با هم خوابه شدن با فاحشه ها بگذروني

و با دزدان شراب بخوري

بعضي وقتا با فاحشه ها هم شراب ميخورم

چي ميخواي، تيريون؟

چرا همه فکر ميکنن من چيزي ميخوام؟

واقعاً نميشه که من بخوام پدر دوست داشتنيم رو ملاقات کنم؟

پدر دوست داشتنيِ من

که يه جورايي يادش رفته بود به پسر زخمي ش سري بزنه

بعد از اينکه توي ميدون جنگ زخمي شد و افتاد رو زمين

استاد اعظم پايسل، بهم اطمينان داد که زخم هات کشنده نيستن

من خط دفاعي اين شهر رو سازماندهي کردم

وقتي که تو بارگاهت رو توي خرابه هاي هرنهال نگه داشته بودي

من وقتي که دشمن رسيده بود به دروازه سپاه رو هدايت کردم

،وقتي که نوه ي جنابعالي، پادشاه

پشت ديوارا داشت به خودش ميلرزيد

من بخاطر خانواده ام تو گل و لاي خونريزي کردم

،و بعنوان پاداش

منو خرکش کردن بردن تو يه سلول تنگ و تاريک

ولي من چي ميخوام؟

يه سپاسگزاريِ کوچيک لعنتي ميتونه شروع خوبي باشه

شعبده بازها و خواننده ها رو بايد تشويق کرد

تو يه لنيستري

فکر ميکني هر دفعه که تو يکي از جنگ ها زخمي ميشدم

ميخواستم برام حلقه ي گل رز بيارن؟

هان؟

نه، من هفت قلمرو دارم که بايد ازش محافظت کنم

و در سه تاي اونها شورش شده

پس بهم بگو چي ميخواي؟

من چيزي رو ميخوام که حق منه

،جيمي پسر بزرگ توئه وارث سرزمين ها و القابت

ولي اون از محافظين پادشاهه، که از ازدواج و وراثت منع شده

،روزي که جيمي شنل سفيد رو به تن کرد

از ادعاش براي کسترلي راک منصرف شد

من پسر تو و وارث قانونيِ تو ام

کسترلي راک رو ميخواي؟

اونجا حق منه

برات مکاني رو تدارک ميبينيم که

بيشتر به اسمت بياد

و همينطور براي دستاوردهات در طول جنگ خليج آب سياه

پاداش مناسبي باشه

،و هر موفع که وقتش بشه بهت جايگاهي داده ميشه

که مناسب استعدادهات باشه

که هم بتوني به خانواده ات خدمت کني

و هم از ميراثت محافظت کني

،و اگه صادقانه خدمت کني

با يک همسر مناسب بهت پاداش داده ميشه

و ترجيح ميدم که حشرات موذي منو از پا در بيارن

تا اينکه اسم خانواده رو با

وارث کردن تو براي کسترلي راک به استهزاء در بيارم

چرا؟ - چرا؟ -

ميپرسي چرا؟

تو، تويي که مادرت رو کشتي که بياي تو اين دنيا؟

تو يه موجود بدقواره ي کينه توز کوچيک هستي

که پر از حسادت و شهوت و حيله گريه

قانون آدم ها بهت اين حق رو ميده که اسم من رو داشته باشي

و همرنگ من باشي، چونکه نميتونم ثابت کنم تو مال من نيستي

،و براي اينکه فروتني رو بهم ياد بدن خدايان منو محکوم کردن که

ببينم تو با اون نشان شير پر افتخاري که نشان پدر من

و نشان پدرِ پدرم بوده، اينطرف و اونطرف بري

ولي نه خدايان نه بقيه

نميتونن منو مجبور کنن که بذارم تو کسترلي راک رو

به فاحشه خونه ي خودت تبديل کني

حالا برو

ديگه هم از حقت از کسترلي راک حرف نزن

برو

و يه چيز ديگه

اگه يه فاحشه ديگه تو اتاقت پيدا کنم ميدم دارش بزنن

دورن داره به دورن مي ره

چرا دورن؟ - ابريشم مي بره -

و قراره بجاش شراب برگردونه

اما ديگه برنميگرده

ناخداش خسته ميشه که اينهمه زندگيش رو تو خطر ميندازه

تا لردها و بانوان سرزمين پادشاهي

بتونن شرابي بخورن که لياقتش رو ندارن

تو دورن ميمونه

و منتظر زمستون ميشه چون اونجا گرم و زيباست

من چند نفري رو از دورن ميشناسم اونا زياد گرم و زيبا نبودن

بازي رو خراب نکن

بهت که گفتم نمي خوام بازي کنم

اون يکي چي؟

اون يکي؟

داره ميره ولانتيس

چرا؟

چون وقتي از ولانتيس سوار کشتي شدم

کشتيش شبيه اين بود

اينجوري نميشه بازي کرد

قرار نيست همينجوري جواب درست رو بدي

بايد يه داستان بسازي

که کشتي کجا ميره و چرا ميره

وقتي حقيقت رو مي دونم چرا بايد داستان بسازم؟

چون حقيقت هميشه يا وحشتناکه يا حوصله سر بر

چه روز دلپذيري براي اينکاره

تماشا کردن کشتي ها

لرد بيليش

ميشه لحظه اي تنها با بانو سانسا صحبت کنم؟

چندوقت پيش مادرت رو ديدم

خيلي مشتاق بود تورو ببينه

و همينطور خواهرت رو

آريا زنده است؟

گفتي منو به خونه مي بري

تو هم گفتي که خونه ات سرزمين پادشاهيه

تو يکي از مال و اموال ملکه محسوب مي شي

دزديدن تو خيانت به حساب مياد

...فقط کافيه به يه نفر بگي تا

من به هيچکس نمي گم - از کجا بدونم؟ -

چون دروغگوي بدي هستم

خودت گفتي

خواهش مي کنم، لرد بيليش. بهم بگو چيکار کنم و بهم زمانش رو بگو

منتظر خبر يه ماموريت هستم که باعث ميشه از پايتخت دور بشم

وقتي سفر محيا شد

ممکنه بتونم تورو هم با خودم ببرم

اما بايد هر لحظه آماده باشي

تو پيشکار اوني؟

آره و تو چيکاره اوني؟

من مسائلش رو مديريت مي کنم

اون شخص مهميه - اون دختر هم همينطور -

من تو سايه قلعه پدر اون بزرگ شدم

روزي که بدنيا اومد از سپيده دم تا غروب زنگ ها به صدا دراومدن

ما هردومون خوب عمل کرديم، خودم و خودت رو مي گم

آره

با توجه به جايي که ازش شروع کرديم

و اونجا کجاست؟

براي دخترهايي مثل ما موفق شدن آسون نيست

مواظبش باش

هميشه هستم

وقتي با اونه بيشتر مواظبش باش

دارن زود بزرگ ميشن

نه به اندازه کافي

نمي تونم اونقدر صبر کنم

من يه سپاه مي خوام

شب نشده به "استپور" مي رسيم

خيلي ها معتقدن آويژه ها بهترين سربازان دنيا هستن

بهترين برده هاي سرباز دنيا

فاصله اين دوتا کلمه باهم به نظر بعضي ها خيلي زياده

اونها اصلاً مي دونن که چجوري شما رو روي تخت آهنين بنشونن؟

امروز زيباتر از اونه که باهم جر و بحث کنيم

حق با شماست

يه روز دوست داشتني ديگه در آبهاي بلند

مسخرشون نکن

اونا اولين دوتراکي هايي هستن که سوار کشتي شدن

اونا همراه من از آبهاي سمي گذشتن

وقتي اونا تونستن اينکارو بکنن بقيه هم اينکارو مي کنن

...و با يه کالسار واقعي

دوتراکي ها داراي قدرتي مي شن که بالاتر از بقيه است، کليسي

وقتي کالسار واقعي بهتون مي رسه که ثابت کنين قوي هستين

و نه قبل از اون

سرورم

شنيده بودم مردي

هنوز نه

اميدوار بودم تنها باهاتون حرف بزنم، سرورم

تنهاييم

سرورم، شما پادشاه برحق هستين

نه فقط بخاطر خونتون

بلکه بخاطر اينکه شما مرد شرافت و عدالتين

و جنگ هنوز تموم نشده

من دارم مي جنگم

با به آتش کشيدن زنده زنده زنداني ها؟

شما خائنين رو چجوري مجازات مي کنين، سر داووس؟

من مردم رو با خدايي که مي پرستن قضاوت نمي کنم

اگر اينکار رو مي کردم بايد قبل از اينکه پات به جزيره اژدها مي رسيد، به آب مينداختمت

من دشمن شما نيستم - تو دشمن مني -

من بودم که تو نبرد آب سياه باهاتون جنگيدم؟

من کشتي هاتون رو به آتش کشيدم؟

وقتي گلوله هاي آتش هزاران نفر از افرادمون رو مي کشت، من اونجا نبودم

مي تونستم اون افراد رو نجات بدم

تو شهر رو تسخير مي کردي

و استنيس هم الان بنا به حق خودش تاج و تخت رو گرفته بود

و تو هم کنارش بودي

اما من اونجا نبودم

چون تو قانعش کردي که من رو با خودش نبره

صداي فريادهاشون رو شنيدي؟

تمام اون افرادي که در آتش بين آبها ميسوختن و مادرشون رو مي خواستن و از خدايان تقاضاي کمک مي کردن؟

و ادامه دادند تا اينکه آبهاي سياه اونها رو بلعيد

نااميد نشو، سر داووس

چيزي که به پسرت گفتم حقيقت داشت

مرگ بوسيله آتش

پاک ترين مرگه

!اون زن شيطانه

اون مادر تمام شياطينه

ببريدش به سياهچال و تو يه سلول زندانيش کنين

!سرورم - بيا -

تو سياهي رو انتخاب کردي سر داووس

اون هممون رو نابود مي کنه - برات دعا مي کنم -

!سرورم

بذارين زمين

بذارين زمين

چرا متوقف شديم؟

بانو مارجري خواستن سرورم

داره چيکار مي کنه؟ کي بهش اجازه داده؟

بانوي من. ما بايد محافظ داشته باشيم، بانوي من

چرا؟

ببخشيد

.وايسيد، بانوي من شما دارين لباستون رو خراب مي کنين

بازم دارم

مي خواين باهاش صحبت کنين، سرورم؟

.نه

اون يه سرباز بود

براي جنگ به قلعه رفت

همون موقعي که کشتي ها از آب سياه اومدن

و ديگه هيچوقت برنگشت

و مادرت؟

وقتي من بدنيا اومدم مُرد

آدم بدها مي خواستن به اين شهر بيان

و کارهاي وحشتناکي بکنن اما پدرت جلوي اونها رو گرفت

هرموقع به اين شواليه نگاه کردي

مي خوام که ياد پدرت بيفتي

اما پدرم شواليه نبود

فقط يه سرباز بود

و شواليه ها براي چي قسم خوردن؟

که از ضعفا دفاع کنن و براي خوبي مبارزه

پدرت هم همين کارو کرد بهش افتخار کن

پدر تو هم سرباز بود؟

تو هم بايد افتخار کني

تحت فرمانروايي پادشاه جافري

پدرتون به اين شهر خدمت کردن

اونها جون همه مارو نجات دادن

از اين به بعد ما مراقب شما خواهيم بود

مراقب همتون

هرچي که لازم داشتي به من مراجعه کن

غذا، لباس يا سرپناه

مستقيماً به خودم

سرورم - سرورم -

خواهش مي کنم، بشينين بشينين

بانوي من عذرخواهي مي کنم

امان از اين جلسات شورا

نمي دونم کي مي خوان تلف کردن .وقت پادشاه رو خيانت اعلام کنن

چه لباس زيبايي، بانوي من

بله، خيلي بهتون مياد

نگرانم سردتون نشه

آب و هوا تو هايگاردن خنک تر از اينجاست بانوي من

مي خواين بگم براتون شال بيارن، بانوي من؟

نگراني شما من رو تحت تاثير قرار داد، سرورم

خوشبختانه ما تايرل ها خون گرمتري داريم

مگه نه لوراس؟ - بله -

لوراس، لباس ملکه فوق العاده نيست؟

پارچه، قلاب دوزي ها و آهنکاري هاي بکار رفته

من تابحال همچين چيزي نديدم

وقتي ملکه شدي مي فهمي يه کم زره مي تونه خيلي مفيد باشه، شايدم قبلش فهميدي

جافري به من گفت که شما امروز در راه برگشت از سپت تو "فلي باتم" کالسکتون رو متوقف کردين

بلي. سري به پرورشگاهي زدم که سپت ارشد به من گفته بود

مارجري در هايگاردن خيلي به فقرا کمک کرده

پايين ترين افراد هم وقتي بهشون فرصت بدين و با قلب باز بهشون نزديک بشين فرقي با بالاترين افراد ندارن

اگه مراقب نباشي، عزيزم قلب باز شده با خنجر چيزيه که تو "فلي باتم" نسيبتون ميشه

همين چندوقت پيش اونجا بهمون حمله شد

ما کلي نگهبان آماده داشتيم که موفق نشدن جلوشون رو بگيرن

پادشاه به سختي تونست جونش رو نجات بده

مادرم هميشه داستان درست مي کنه

هرچي پيرتر ميشه حقايق براش کمتر و کمتر مهم ميشه

زندگيمون هيچوقت در خطر نبود

حق با توئه، البته

اما تو پسر همون پدري

نمي شه همه شجاعت يک پادشاه رو داشته باشن

گشنگي مردان رو تبديل به هيولا مي کنه

خوشحالم که خاندان تايرل تونستن در اين زمينه کمکي کرده باشن

به من گفتن صد چرخ روزانه از ريچ مي رسه

گندم، جو، سيب امسال محصولات خوبي درو کرديم

و البته اين وظيفه ماست که به پايتخت در زمان احتياج کمک کنيم

خب، همونطوري که سر لوراس گفتن

...بانو مارجري از اين کارهاي

خيريه قبلاً هم انجام داده

مطمئنم مي دونه داره چيکار مي کنه

منم مطمئنم که مي دونه

آويژه ها يک شبانه روز بدون غذا و آب اينجا ايستاده اند

آنقدر مي ايستندند تا از پا دربيان

درست مثل فرمانبرداريشون

ممکنه به درد من بخورن

برام از تمريناتشون بگين

زن وستروسي از اونها راضيه

اما تحسينشون نمي کنه که قيمت رو پايين نگه داره

مي خواد از تمريناتشون بدونه

بهش بگو که مي فهمه و بهتره سريع تصميم بگيره

امروز گرمه

اونا تمريناتشون رو ساعت پنج صبح آغاز مي کنن

هر روز از طلوع تا غروب بي وقفه ادامه مي دن

تا اينکه مهارت هاشون در شمشير کوتاه

سپر و نيزه به حد اعلا برسه

فقط از هر چهارنفر يکي ميتونه از اين تمرينات جون سالم به در ببره

نظم و وفاداري اونها مطلقه

از هيچي نمي ترسن

حتي شجاع ترين مردان هم از مرگ مي ترسن

شواليه مي گه حتي شجاع ترين مردان هم از مرگ مي ترسن

به اون پيرسگ بگو که بوي شاش ميده

واقعاً بگم، استاد؟ - نه واقعاً -

تو دختري يا بزغاله که همچين سوال احمقانه اي مي پرسي؟

استادم ميگن که آويژه ها انسان نيستن

مرگ براشون معنايي نداره

به اين ضعيفه غربي بگو

چشماش رو باز کنه و تماشا کنه

ازتون مي خواد که اين رو به دقت تماشا کنين، سرورم

به استاد خوبتون بگين که نيازي نيست

اون نگران سينه هاشون بود؟

حالا اون ضعيفه احمق فهميد که تخم هاشون رو کشيديم؟

استاد من اشاره مي کنه که اين مردان به سينه احتياجي ندارن

بيا، ديگه کاري باهات ندارم

من از خدمت به شما سرافراز شدم

براي اينکه سپرشون رو بدست بيارن

يه آويژه بايد با سکه هاي نقره به برده داري بره

و يه بچه تازه متولد شده رو جلوي چشم مادرش بکشه

استادم مي گه بدين ترتيب ما مطمئن مي شيم

که هيچ نقطه ضعفي در اون باقي نمونده

شما يه بچه رو از آغوش مادرش مي گيرين

و جلوي چشمش مي کشين و براي دردش سکه نقره بهش پرداخت مي کنين؟

ميگه سکه هاي نقره رو براي کشتن بچه به مادرش مي دين؟

عجب ضعيفه احمقيه اين يکي

استادم مي خواد که بدونين سکه هاي نقره به مالک بچه داده ميشه نه مادرش

چند نفر براي فروش داري؟

هشت هزارتا

به ضعيفه وستروسي بگو که تا فردا وقت داره

استاد "کرازنيس" ميخواد که عجله کنين

خريدارهاي زيادي به اينها علاقه مندن

هشت هزار بچه مرده

آويژه ها براي تموم کردن درست شدن

...وقتي مالکشون بشم اين آدم ها

اونا آدم نيستن. ديگه نه

وقتي ارتش برده هام رو بدست اوردم، به چي تبديل مي شم؟

به نظرت اين برده ها تو خدمت کردن به تو زندگي بهتري دارن يا خدمت کردن به امثال کرازنيس؟

شما با اونها عادلانه رفتار مي کنين

براي اينکه حرفي رو ثابت کنين اونارو سلاخي نمي کنين

بهشون دستور کشتن بچه ها رو نمي دين

مطمئن ميشين که بهشون خوب غذا و سرپناه داده بشه

ناعدالتي بزرگي در حقشون صورت گرفته

بستن چشماتون اونو تغيير نمي ده

جادوگران

من زندگيم رو به شما مديونم سر

اين افتخار مال منه

ملکه من

تو اين مرد رو مي شناسي؟

مي شناسمش

اون يکي از بهترين جنگجويان هفت اقليمه که تا بحال موفق شده مقام فرماندهي

گاردپادشاهي رابرت باراتيون رو به عهده گرفته

پادشاه رابرت مرده

من دنبال شما مي گشتم، دنريس زاده طوفان

که ازتون طلب بخشش کنم

من قسم خورده بودم که از خاندان شما محافظت کنم

اما شکست خوردم

من باريستان سلمي هستم

از گارد محافظين پدرتون

اجازه بدين به گارد محافظين شما بپيوندم

و ديگه هرگز نااميدتون نمي کنم

ترجمه و زير نويس : مـهـرزاد و مـيـلاد 9movie.ir و vmilad.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.