Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
«مترجم: «تارخ علیخانی
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
- مشکلی نداری؟ - نه، تو چی؟
خوبم. یه کارت قرض بگیرم؟
بیا.
ببخشید.
بطری آبم رو نیاوردی!
یادم رفت. پنج دقیقهای آوردمش.
شما دو تا، زوجید؟
به من ربطی نداره ولی...
اسمتون چیه؟
- هانا. - یان.
- تو چی؟ - ساشا.
- خوشوقتم. - یه لاین میخوای؟
چرا که نه؟
- خوش میگذره؟ - آره، تو چی؟
آره، ولی دوستهام رفتن برقصن. من هم یکم غمگین شدم...
- ما باهات میرقصیم! - عالیه.
بیا. بفرما.
ممنون، ساشا بودی دیگه؟
- درسته. یان؟ - درسته.
- اسم تو رو یادم رفت. - هانا.
- خیلی خوشگلی. - لطف داری.
بیا.
- میخوای نگهش دارم؟ - آره لطفا.
- اینجا چه غلطی میکنی؟ - چرا اینطوری رفتی؟
چه انتظاری داشتی؟ چرا نمیفهمی؟
- خواسته زیادی ندارم کاشا. - باید بیدارم میکردی!
نباید با هم میخوابیدیم.
چه خبر؟
نمیخوام برقصم.
- ظاهرت خوب نیست. - نه، واقعا نیست.
- امیدوارم بر نگردین با هم. - مزخرفاتت رو بس کن.
باید قیافه خودت رو میدیدی!
ببخشید رفیق، فندک داری؟
آره، بیا.
- ممنون. - قابلی نداشت.
- خوش میگذره؟ - آره، خیلی.
- تنها اومدی اینجا؟ - آره، الان از سرکار اومدم.
- چهکارهای؟ - راننده اوبرم.
خسته نیستی؟
چیزیم نیست.
یه چیزی لازم داری که کوک شی!
- چرا که نه. - صبر کن.
مکس!
مکس! این دوستمه.
- چه خبر؟ - بیا پیش ما بشین.
- چه خبر؟ - میخواست یه چیزی ازت بخواد.
مکس، خوشوقتم.
همچنین.
- بگو ببینم. - اکستازی داری؟
- آره. چند تا میخوای؟ - یکی.
- باشه. تو هم چیزی میخوای؟ - سه تا به من بده...
سنگین میزنیها!
- خوبن؟ - عالین بابا.
آبجو!
تو هم میخوای؟
- بیا. - ممنون.
قابلی نداره.
ملت فروشگاهها رو داغون میکردن. پلیس همه جا گاز اشکآور زده بود.
واقعا هرجومرج بود. درگیری و فریاد. همهجا ساچمه میزدن.
بیا از اینجا بریم.
باشه...
- کجا بریم؟ - میتونیم بریم خونه من.
از صدای موسیقی خسته شدم.
صبر کن، برم یه چیزی بخرم.
چی داری میگی؟
- به حساب من، نگران نباش. - میتونم بهت پول بدم.
چیزی نیست بابا. قابلی نداره.
بیا.
- میشه یه سیگار بهم بدی؟ - بیا.
آهنگ باحالیه.
چطوری؟ این یوریه.
- سلام. - خوشوقتم.
- یان رو ندیدی؟ - نه، شرمنده.
الان برمیگردم!
یوری از یه مهمونی بعد اینجا خبر داد. میخواین بیاین؟
اول باید پیداش کنم. برو بعد شاید بهتون زنگ بزنم.
- بابت پیشنهاد ممنون. - خواهش میکنم!
واسه من مهمونیهای آزاد بهترینن. با آدمهای جدید آشنا میشی...
غروب آفتاب رو میبینی، موسیقی هست. میتونی اونجا بخوابی. مثلا توی بوم...
- کجا؟ - فستیوال بوم. توی پرتغال.
- سلام! - عجب شب خوبی!
بابت آبجو ممنون. اصلا نمیدونم کیفم کجاست.
- قابلی نداشت. - سیگار داری؟
- نه شرمنده. - حیف شد.
پس فستیوال بوم دیگه؟
عالیه. حین غروب آفتاب خوابت میبره.
ببخشید. یه لاین بهم میدین؟
اگه بخوای.
نمیدونم زیاد میری مهمونی یا نه. من همیشه میرم فستیوال...
- آره. - یونیورسو پاراللو، اوزورا...
فستیوالهای کشورهای خارجی که فضاش خیلی متفاوته.
- خیلی تغییرت میده. راستش... - میخوای برقصیم؟
- الان نه. - خیلیخب، من میرم جلو.
- باشه. - ممنون خداحافظ!
قابلی نداشت. یکی میخوای؟
نه ممنون.
آره، برلین، چندین بار.
- چیز هم رفتم... - یه میم خنده دار درست کرده!
برلین واسه بچههای تکنو مثل هند واسه کولیهاست.
عالی گفتی!
دارم تو رو میگم، خودم. ما.
میخوام با مکس حرف بزنم. نمیخوام با تو بحث کنم.
- ببخشید، کسی سیگار داره؟ - رولی هست، مشکلی نداره؟
آره، ولی من بلد نیستم بپیچم. واسم میپیچی؟
- شانس آوردی یکی دارم. - مرسی.
- فندک؟ - تو بودی مثل روانیها میرقصیدی؟
- احتمالا آره! - عجیب بودی...
- فندک لطفا... - بیا.
عزیزم؟
سارا؟
باید بخوابی عزیزم.
سارا؟
- عزیزم. - دستهات خیلی سرده.
سارا.
ببین من رو.
گوش کن.
- مطمئنی؟ - آره، باید بخوابی.
- نگران نباش، خوبیم. - من میرم...
- چیزی نیست. نگران نباش. - شرمنده...
نگران نباش. پنج دقیقه وقت بده. پنج دقیقه دیگه برمیگردیم.
موضوع شخصی نیست ولی...
ببخشید، نمیتونم اینطوری اینجا ولش کنم...
اون هم پیش یه مرد غریبه. شرمنده...
مرسی.
کاشا!
- کجا بودی ایوان؟ - چیکار میکنی؟
- خوبی؟ - اصلا. برنامه چیه؟
- داریم میریم. - نه، نرو!
- آره... - دوست دخترم رو دزدیدن. لازمت دارم.
- التماس میکنم. - میخوام برم...
نه بمون! موسیقی خوبه.
پیشم بمون، لطفا.
قبلا هر وقت که وقت داشتم کمک میکردم.
توی اون کافه کنار برج ایفل کار میکردم. میشناسیش؟
جای خیلی مزخرفیه.
- آره، ولی انعامشون خوب بود. - معلومه!
با حمید خیلی بیرون میرفتیم. اهل عشق و حال بود.
همه رو میشناخت. خیلی کارش درست بود، اوضاع خوب بود.
- با هم توی اوبر بودید؟ - نه، وقتی اون رفت من ماشینش رو گرفتم.
- توی دبیرستان آشنا شدین؟ - نه، چهل سالشه. توی پارک باهاش آشنا شدم.
- پارک؟ - پارک د پرنس. ورزشگاه!
- طرفدار فوتبالی؟ - خیلی. حین اعتراضات درگیرش شدم.
بچهها درگیرش بودن، یه سری از دوستان طرفدار دو آتیشهان.
همیشه با فاشیستها درگیر میشدن. اینطوری با حمید آشنا شدم.
سالها طرفدار دو آتیشه بود. خیلی هم سیاسی بود.
- امشب کجاست؟ - دیگه بیرون نمیره.
برگشته سراغ اسلام. نماز میخونه و الکل نمیخوره دیگه.
- رقص رو دوست داری، نه؟ - کاملا.
ولی اخیرا خیلی ازش لذت نبردم.
چرا؟ خوشحال به نظر میاومدی که.
همینه دیگه. همه تا حد مرگ میخورن و همیشه باید مراقب دوستهات باشی.
اگه من هم خیلی مست بشم سعی میکنم با انرژی مردم ارتباط برقرار کنم.
دیگه ازش خوشم نمیاد.
خیال میکنی ارتباط برقرار کردی ولی فرداش فراموش میشه.
اون انرژی که میگی خیلی فراره. خیلی کم وجود داره.
- جمعیت اطرافت رو احساس میکنی. - اکثرا فقط خودت رو احساس میکنی.
نه، بیشتر از اینه...
با تجربیات مشترک با بقیه متصل میشی.
همه با هم هستیم. قویت میکنه. تنها نیستی!
- به اندازه کافی مهمونی نرفتی که بدونی. - مزخرفه...
اولین بارم کلاب رکس بود. مطمئنم طرف حتی یادش نیست.
تجربهاش فقط مال خودم بود.
اکستازی خورده بودم. دفعات اول بود دیگه. میدونی؟
کاملا.
تازه داشت کامل عمل میکرد.
همه چیز تار و شدید بود.
شروع کردم به رقصیدن با یه یارویی. اصلا قیافهاش رو یادم نیست.
رفتیم دستشویی که یه لاین کوکائین بزنیم. به جاش لخت شدیم.
وقتی واردم شد انقدر شدید بود که نزدیک بود غش کنم.
خیلی قشنگ بود.
مطمئنم خودش اصلا چیزی حس نکرد.
خاطرهاش فقط مال منه. همیشه همینه.
- دفعه اول تو چطوری بود؟ - من در مورد این موضوعات حرف نمیزنم.
بگو دیگه، من گفتم.
حسش رو ندارم. دوست ندارم اینطور تعریف کنم.
چشمهاش خیلی قشنگه. نقاشیش قدیمیه؟
- نشئهای سعید. - جدی میگم. خیلی خفنه. مثل عکسه.
- خیلی دوستش دارم. - واقعا خیلی قشنگه.
عجیبه که چنین عکسی رو تابلو کنی.
- شبیه یه نفره که میشناسمش. - جدی؟ کی؟
فقط اولش رو میشناسم.
- ممنون. - بیا.
- بهم نگفتی چیکارهای. - وکیلم.
از اونهایی که ردا و از این داستانها دارن؟
- آره، با ردا و این داستانها. - ایول!
- توی چه شاخهای؟ - وکیل کیفریام.
زیادی واسش کمسن نیستی؟
پارسال سوگند خوردم. تازه شروع کردم.
چند تا دادگاه داشتم. پروندهایی که پلیس قاطیشه فایدهای نداره.
اصلا محکوم نمیشن.
قانون برای برقراری نظمه، نه عدالت.
اکثر پروندههام واسه رنگینپوستهاییه که قبل از حکم دهنشون سرویسه.
حمید از طرف پلیسها یه دعوتنامه گرفته بود.
با لباس بلندش و ریشش رفته بود. کلهشق هست ولی تروریست نیست.
میتونه هر جور دوست داره لباس بپوشه دیگه؟
گذاشتن که بره، ولی همون شب به آپارتمانش هجوم بردن.
دوستدخترش وحشت کرده بود.
اگه میزان بازداشتهای پیشگیرانه الکی رو بدونی از سرت دود بلند میشه.
- خیلی عجیبه... - کنترلش از دست دولت خارجه.
با حمید میخوایم برگردیم جنوب.
اونجا خونهها بزرگه و زمینها ارزون.
توی پاریس گزینههای زیادی نداریم. خیلی جا کمه.
ولی اونجا خیلی قشنگه!
واسه همه کلی جا هست، هرکی که بخواد بیاد. کار کنه و غذا پرورش بده.
عالی میشه. خودمون از پس خودمون برمیاییم.
هتل پنج ستاره نیست، ولی حداقل مال خودمونه.
قیمتها خوبه. ولی حمید یکم ناتوانه.
برگشته سر خرید و فروش و درحالی که حبس خانگیه من با ماشینش کار میکنم.
بعد حملات چارلی این واسه مسلمونها طبیعی شده دیگه.
روزی چند بار بررسی میکنن؟
سه دفعه. قانونا نمیتونه کار کنه. واسه همین گواهینامه گرفتم.
- چطور دوام میاره؟ - ما همه ازش حمایت میکنیم.
سخته، ولی از پسش برمیاد.
نمیتونه بره اعتراضات، ولی من جای هردومون میرم.
اوضاع خیلی وخیمه. قراره فروپاشی کنه
اصلا!
از درون چیزی نیست. یه سری از مردم اصلا تا حالا اعتراضات نرفتن.
ولی حالا دارن طرف پلیس سنگ پرت میکنن.
زنهای میانسال اومدن بیرون و ماشین آتیش میزنن. خیلی عجیبه!
قرار نیست چیزی عوض بشه.
دولت میخواد که دقیقا همین رو بگی.
از شرایط عصبانی هستی، ولی نمیدونی چطوری جلوش رو بگیری.
اونها همین رو میخوان. اگه گولشون رو بخوری بیچاره میشی.
من گول چیزی رو نمیخورم. ولی جنگیدن توی جنگی که تهش باخته بیفایدهست.
اینطوری نیست. فکر کردن خوبه، ولی باید مبارزه هم بکنی.
بر علیه چی؟ نئولیبرالیسم برنده شده. بیشتر مردم باهاش کنار اومدن.
- مزخرف میگی بابا. - مشکل خیلی بزرگتر از این حرفهاست.
دولت سرجاش میمونه، چون مردم حداقل سالی یه بار میتونن برن تعطیلات.
خیال میکنی کمون پاریس چطوری رخ داد؟
مردم شب و روز کار میکردن، ولی نون در نمیاوردن که بخورن.
بچههای زیادی داشتن میمردن
درحالی که طبقه مرفه به سگهاشون خاویار میدادن.
فقر همینه. باعث میشه بخوای همسایهات رو بکشی.
حالا استانداردهای زندگی بالا رفته و خوشی زده زیر دلمون.
بیا واقعبین باشیم. هر دو باهاش کنار اومدیم.
نه، اشتباه میکنی.
اگه آدم خوبی مثل تو توی اوبر کار میکنه پس دهنمون سرویسه.
- من دلایل خودم رو دارم. - معلومه که داری. همه داریم.
ولی مهم نیست. چون انسان از درون فاسده.
ما طبیعتا چیزی که آسونتر و بدتره رو میپسندیم. خصلتمونه.
خیال میکنی چرا همه ادیان از گناه بزرگ حرف میزنن؟
فایده نداره. همه از درون فاسدیم!
ببین آینده داره به کجا میره. به مسیرمون نگاه کن.
انسان به اوج خودش رسیده و ما رو ببین.
به هرچی که دست میزنیم نابودش میکنیم.
میدونیم که منابعمون محدوده ولی توجهای نمیکنیم.
حتی مدیرعاملهای سیلیکون ولی هم همینن. خودشون رو عملا زدن به نفهمی.
انقدر قدرتمندن که فکر میکنن میتونن مرگ رو شکست بدن. باورت میشه؟
دانشمندها رو استخدام میکنن که دنبال یه راهی بگردن که نامیرا بشن.
ولی اون روانیها نمیدونن که کره زمین جلوی خواستههاشون سر خم نمیکنه.
سی سال دیگه سطح دریاها دو متر بالا میاد.
کلکته و شانگهای و توکیو تخلیه میشن!
نیروگاههای هستهای تخریب میشن. فوکوشیما تمام اقیانوسها رو آلوده میکنه.
محیط زیست ماهیها پر از پلاستیک میشه. غذای سوپرمارکتها بدتر از...
چی شد؟
لامپ سوخت؟
منتظرم باش. میرم بیرون ببینم.
- نمیری که؟ - نه، نگران نباش.
چراغ خاموش شد.
فلیسی!
وای کاشا. اینجا چه غلطی میکنی؟
خستهام.
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
«مترجم: «تارخ علیخانی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.